..:: وقت اضافی برای خدا ::..
چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره
که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره
که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
خنده داره
اینطور نیست؟
دارید میخندید؟
دارید فکر میکنید؟
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
پیامبر بی سابقه!
پیامبر بی سابقه!

برآنیم در این نوشتار به بررسی سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خداشناسی بپردازیم.
سوابق پیامبر (صلی الله علیه و آله)
بر اساس نقل سیره ها از زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایشان هرگز در زندگی در مقابل هیچ بتی سجده نکردند! در دوران پیش از بعثت نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره به عبادت خدای متعال می پرداختند و توحید خداوند متعال را در دل داشتند. ایشان از نسلی بودند که همگی آباء و پدرانشان موحد بوده و هرگز در مقابل بت ها سجده نمی کردند. در روایتی شریف نقل شده است پدربزرگ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از کرامت و بیزاری نوه خویش نسبت به بت های جاهلیت که مهمترین آنها لات و عزّی بودند خبر داشتند و از این رو هرگز ایشان را در کودکی نیز نزد این بت ها نبردند.
ایمان به خداوند در کودکی
داستان مشهور حلیمه دایه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همگی از دوران کودکی شنیده ایم. آن زمان که حلیمه برای حفظ پیامبر (صلی الله علیه و آله) گردن آویزی از مهره ها را بر گردن او می آویخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن که کودکی بیش نبودند علت را جویا شدند. حلیمه گردن آویز را عاملی برای حفظ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خطرات تشریح کردند اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را از گردن باز کرد و فرمودند خدای من، مرا حفظ خواهد کرد!
تاییدات الهی
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همان دوران کودکی احساس می کردند مورد تاییدات الهی هستند. ایشان فرمودند: هفت سال بیشتر نداشتم که عبدالله بن جرعان یکی از اشراف مکه عمارتی می ساخت و کودکان از روی ذوق برای کمک به او سنگ هایی را در دامن حمل می کردند. من نیز چنین کردم اما گویا احساس کردم که دستی آمد و دامن را از دستم انداخت و من حس کردم نباید این کار را انجام دهم. زیرا در اثر این کار کشف عورت می شد و این با عفت سازگار نبود.
امام باقر(علیهالسلام) فرمودند: و لقد قرن رسول الله به من لدن أن کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طرق المکارم و محاسن اخلاق العالم؛ فرشتگانی الهی بودند که از کودکی رسول خدا را همراهی می کردند.
اولین قبله

نقل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از رسالت همواره در مقابل حجرالاسود نماز می خواندند، هم رو به بیت المقدس بود و هم کعبه را جلو قرار می دادند و این آیات را تلاوت می کردند و کسی هم ایشان را نمی دید: و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً؛ وقتی که قرآن می خوانی خداوند بین تو و کسانی که ایمان ندارند پرده ای قرار داده است. (اسراء/45) اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم؛ آنان کسانی هستند که خدا به قلب های آنها مهر زده است. (نحل/108) و جعلنا علی قلوبهم اکنّة أن یفقهوه و فی آذانهم وقراً؛ بر قلب های آنان پرده قرار داده ایم که فهم آن نمی توانند کرد و گوش آنها از شنیدن حق سنگین است. (انعام/25) أفرأیت من اتّخذ الهه هواه و أضلّة الله علی علمٍ و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة؛ آیا دیدی کسی را که هوای نفس را خدای خود قرار داده و خدا او را گمراه کرده و بر گوش و قلبش مهر زده و جلو چشمش پرده ای نهاده است. (جاثیه/23)
پس از آن که از جانب حق تعالی فرمان «فَوَّل وجهک شطر المجسد الحرام»؛ پس رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان.(بقره/145) فرا رسید و رسول الله مأمور به قبله قرار دادن کعبه پس از بیت المقدس شدند، پیامبر رو به کعبه ایستادند و فرمودند: «محرابی علی میزاب» یعنی این گونه که من ایستاده ام مستقیم به سمت ناودان کعبه است. از مدینه تا مکه مسافتی نزدیک به صد فرسنگ است و این تعیین جهت و سمت قبله به سوی ناودان کعبه بودن استفاده از ابزار نجومی و قواعد ریاضی و جغرافیایی آن چنان دقیق صورت گرفته است که جز علامت پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امر دیگری نیست به خصوص آنکه حضرت در حین نماز ظهر و در اثنای نماز مأمور به انصراف از بیت المقدس به سوی کعبه گردیدند.
دوره ی خلوت قبل از بعثت

پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت دورانی را به عنوان خلوت و تحنّف یعنی عبادت برای خود داشتند که در آن حالت تنهایی از اجتماع و مردم فاصله ای روحی یافته و تنها به تفکر و تدبّر در امور الهی و قدرت پروردگار می پردازند. در ماه رمضان در کوههای اطراف مکّه به نام حرا که بعد از آن دوره آن را جبل النور (کوه نور) نامیدند خلوت می گزیدند و حتی در طول این ماه خدیجه (س) را نیز نمی دیدند. البته گاهی فقط حضرت علی (علیهالسلام) در آنجا حضور می یافتند که شاهد مثال آن این است که فرمودند: و لقد جاورت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بحراء حینَ نزول الوحی؛ آن ساعتی که وحی نزول پیدا کرد من آنجا بودم و یا می فرماید: و لقد سمعت رنّة الشیطان حین نزول الوحی؛ من صدای ناله ی شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم.
نتیجه گیری
آنچه گذشت بیانات مختصری بود از سیره و شرح حال زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ی خداشناسی و توحید که سعی شده بوده به صورت گزیده و مختصر فرازهای مختلف زندگانی رسول گرامی را دربر گیرد. به امید آنکه بتوانیم با الگو قرار دادن سیره ی نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) گام های مؤثری در خودسازی و خداشناسی خود برداریم که به فرموده ی حضرتش: أعلمکم بنفسه أعلمکم بربّه؛ داناترین مردم به خویشتن داناترین آنان به خداست.
ما در مقالات بعدی به بخش های دیگری از سیره ی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز خواهیم پرداخت. با ما باشید!
نوشته رادفر – گروه دین و اندیشه تبیان
منابع و مآخذ
1- قرآن کریم
2- نهج الفصاحه (مجموعه سخنان گهربار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
3- غرر و درر، ج 2
4- نهج البلاغه- ترجمه علامه ی جعفری
5- سنن رسول الاعظم- اعداد: معهد باقرالعلوم (علیهالسلام)
6- فضایل و سیره ی چهارده معصوم (علیهم السلام)- عباس عزیزی
7- سیری در سیره ی نبوی- شهید مطهری
8- سنن النبی- علامه طباطبایی (ره)
به کجا چنین شتابان ؟!
به کجا چنین شتابان ؟!

وقتی مدرسه می رفتیم ، هرچند ماه یکبار کارنامه ای به ما می دانند که هم خودمان و هم خانواده هایمان از وضع درسیمان خبر دار شوند و نقایص کارمان را جبران کنیم .وقتی کارنامه ها را می دادند می دیدیم ریز تمام نمرات ریاضی ،زبان ،تاریخ و... در آن نوشته شده وچیزی از قلم نیافتاده ، بنابراین همیشه سعی می کردیم درسها را خوب بخوانیم تا موقعی که کارنامه ها را می دهند روسفید و خوشحال باشیم .
گاهی وقتا فکر می کنم که روز قیامت با گرفتن کارنامه ی اعمالمان چه حالی خواهیم داشت ؟!
" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ ؛ ای کسانیکه ایمان آوردهاید تقوا پیشه کنید باید نظر کند هرکسی آنچه را پیش فرستاده برای فردا تقوا پیشه کنید خداوند آگاه است به آنچه انجام میدهید ."[1]
در جای دیگر خداوند می فرماید : " یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ "[2] اگر ذرهای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محکمترین جا « فی صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن میرسد .
نمره زبان
شاید در دنیا نمره ی زبان مدرسه مان 20شده باشد اما نمره ی زبانمان در قیامت چند خواهد بود ؟!شاید غافل باشیم طول عمرمان چه حرفهایی زده ایم ،چه حرفهایی می زنیم ، ولی قرآن میفرماید: " ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ "
[3]
قرآن می فرماید :لب تکان دهید ، فرشته مینویسد ؛ " وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ ؛ هرچه میفرستی از پیش مینویسیم [4] " إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛ استنساخ میکنیم یعنی: مینویسیم ".[5] " کِراماً کاتِبینَ ؛ فرشته کاتب مینویسد. "[6] " وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ ؛ همه کارها از ریز و درشت ثبت می شود "[7] و کارهایمان را خدا و پیامبر و امامان همه می دانند[8]
نمره ی ریاضی
در قیامت نمره ی حساب و کتا بمان با مردم ،نحوه ی استفاده از بیت المال هم محاسبه می شود .
امیرالمؤمنین( ع) می فرمایند :" مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ ؛ هرکس از خودش حساب بکشد سود کرده و هرکس از آن غافل شود خسارت کرده " . [9] و " مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَى عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ ؛ و هرکس از خودش حساب بکشد عیوبش را می فهمد وبر لغزشهایش اطلاع وعیوبش را اصلاح می کند واز گناهان استغفار می کند " .[10]
ما فکر می کنیم وقتی میگن محاسبه کنید ، باید سراغ پولهایمان برویم و آنها را محاسبه کنیم ، اینجا حضرت می فرمایند : عمرت را محاسبه کن . انسان باید محاسبه کند که برای فردا چه ذخیره کرده است؟ یک راننده اگر بداند پلیس سر راهش است مدارکش را کامل همراهش می برد ،هر باری را حمل نمی کند ،یعنی اگربداند در راه حساب و کتابی است در کارش دقت بیشتری می کند .
قرآن می فرماید : "وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ؛ روز قیامت پروندهها باز میشود. [11] انسان نگاه میکند و میگوید : عجب کتابی ! ریز و درشت را نوشتند . " إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخ ؛ ما تمام کارها را استنساخ میکنیم .[12] اگر کسی با خودش محاسبه نداشته باشد ، مصداق این آیه هست ، " إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء "[13]
زرنگترین مردم کیست؟
. معمولاً ما وقتی فردی از نظر مادی ترقّی می کند ، میگوییم : فلانی زرنگ بود ، طلایش را زمین کرد. زمینش را طلا کرد. ما به اینها زرنگ میگوییم . ولی درحدیث داریم از همه زرنگتر کسی است که خودش را محاسبه کند . چگونه ؟
روایت داریم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) " أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْیَسِ الْکَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحُمَقَاءِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَکْیَسُ الْکَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحُمَقَاءِ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهُ وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الْأَمَانِیَّ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَیْفَ یُحَاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَى رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا نَفْسُ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکِ لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً وَ اللَّهِ سَائِلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ أَ ذَکَرْتِ اللَّهَام حَمِدْتِیهِ أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَتَهُ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ بِفَضْلِ جَاهِکِ أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِکَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ عَرْضِ بَیْعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِیهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِیهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْتُ أُنَاقِشُکِ فِی شَیْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالَاتِکِ أَوْلِیَائِی وَ مُعَادَاتِکِ أَعْدَائِی "[14]
این گونه حساب بکشیم : « یَا نَفْسُ » ای نفس « إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکِ » امروز گذشت « لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَدا ً» دیگر برنمی گردد « وَ اللَّهِ سَائِلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ » و خدا هم از تو سوال میکند « أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ » مشکل مسلمانی را حل کردی؟! « أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَتَهُ » غمی را برطرف کردی؟! « أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ » آیا از حال کسی وقتی سرپرستش نبود وکسی را نداشت ،جویاشدی؟! « أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً » مسلمانی را کمک کردی ؟!
آیة الله العظمی بروجردی از خود حساب میکشید وقتی زود عصبانی می شدند ، میگفتند : اگر عصبانی شوم یکسال روزه میگیرم . سر درس عصبانی شدند به یک طلبهای پرخاش کردند، گفتند من قول دادهام یکسال روزه بگیرم تا خود را تربیت کرده به کسی پرخاش نکنم...! و چنین کردند .
پس در یک نگاه اجمالی می توانیم به این نتیجه برسیم برای خوشحال بودن در قیامت ،در دنیا به تعبیر قرآن" فأین تذهبون" بدون حساب وکتاب جلو نرویم ودر شبانه روز حداقل اندک ساعتی را به محاسبه ی اعمال ،رفتار ،اعضای بدنمان اختصاص دهیم تا به یاری خدا "از روزی که به ریزترین کارهایمان رسیدگی می کنند" در امان باشیم .
تنظیم:زهرا اجلال-گروه دین و اندیشه
پی نوشت:
1- حشر /18
2- لقمان /18
3- ق /18
4- یس /12
5- جاثیه /29
6- انفطار /11
7- قمر /52-53
8- توبه /105
9- نهج البلاغه /حکمت 208
10- غررالحکم /ص 236
11- تکویر /10
12- جاثیه /29
13- یوسف /53
14- بحارالانوار /ج 67 /ص69
دین و اخلاق تامین کننده اعتدال فرد و جامعه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
..:: گفتگو با خدا ::..
مرده ای که حرف می زد
مرده ای که حرف می زد
گفتاری از آیت الله دکتر مرتضی آقا تهرانی

انسان، دارای نعمت های مختلفی است. تمامی دارایی های انسان، از آن خداوند است. دارایی انسانها گاه اکتسابی و گاه غیر اکتسابی است. جوانی، حیات، احترام، شهرت و اعتبار، محبت پدر، مادر و دوستان، تحصیل و علماندوزی در رشته های مختلف دینی، از داراییهای باطنی است. دارایی ها گاه ظاهری است؛ مانند: چشم، گوش، سلامتی، زیبایی، ذکاوت، هوش، استعداد، پیشرفت، حافظه و... در ضمن همه اینها دلی نیز اعطا شده است. گاه این دل را به شخص یا افرادی که خوب یا بد هستند، وابسته می کنیم.
همه چیزها از آن خداست
نکته مهم آن است که توجه کنیم آنچه داریم، از آن ما نیست. مثلاً درسخواندن، باید به تلاش من باشد، و یا اعتبار بازار، زحمت می طلبد. برخی هم بدون تلاش من است، مانند حافظه و زیبایی. برخی نعمت ها هم کسبی است و هم جبری؛ مانند عزتی که انسان در جامعه می یابد. آیا اینها از خود ماست؟! آیا پول، زیبایی، جوانی، دل، محبت، ولایت اهل بیت و... از خود ماست؟ آیا به راستی مسلمانی و خداپرستی مان از ماست؟ آیا فرزند ما برای خودمان است؟
اگر به این نکته توجه کنیم و آن را باور کنیم بسیاری از رذائل اخلاقی ما درمان خواهد شد. همه ما این نکات را می فهمیم و می پذیریم، ولی باور آن مهم است. گمان نمی کنم کسی بگوید من زیبایی ام از خودم است. چون انسان خود می یابد که مال او نیست. اگر هم کسی چنین بگوید، کسانی که آنرا می شنوند، به او می خندند. واقعاً کسی هست که چیزی داشته باشد و بهراستی برای خودش باشد؟ ما هر چه داریم از آن خداوند است. اگر دل داریم، برای دیگری است. توفیق انجام دادن کارهای خوب، برای دیگری است.
فردی برای تلقین آقای بروجردی رحمهالله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند؛ می ترسم!
اگر این نکته را بیابیم و از فهم به عمل عبور دهیم، در عرفان به «احراق» می رسیم. کسی منکر این نکته نیست که هر آنچه در عالم هست از آن خداوند است. مخصوصاً مسلمانها که در این اعتقاد، شکی به خود راه نمی دهند. یعنی خود می یابیم، آنچه داریم از آن خودمان نیست. بنابراین، احراق در جایی است که انسان بیابد آنچه دارد، از آن خداوند متعال است و بس.
ما استعداد رسیدن به انسان کامل را داریم. در همه ما استعداد خلیفة اللهی بالقوه وجود دارد. این استعداد در ائمه معصومین علیهم السلام به فعلیّت رسیده است.
فردی از من سؤال کرد، این صلواتهایی که بر محمد و آل او علیهم السلام می فرستیم، چه اثری دارد؟ گفتم: ما را بالا می برد. گفت: برای پیامبر چه اثری دارد؟ گفتم: او را نیز بالا می برد. گفت: خودت گفتی پیامبر به «قاب قوسین أو أدنی» رسیده است. گفتم: یعنی اندکی با خدا فاصله دارد و این اندک، بینهایت است. هر چه هم بالا رود، باز فاصله بسیار است. با اینحال، بسیار بالا رفته است!
«دارندگی» و «برازندگی» در جایی است که آن چیز از آن ما باشد. زیبایی ما اگر برای خودمان بود، می توانستیم هر کاری خواستیم، انجام دهیم اما اگر برای دیگری است، باید امانتداری کرد. ببینیم چه اندازه به چشمان ما اجازه دیدن داده است؟ آیا می توان هر سیدی و صفحه اینترنتی را دید؟ کسانی که اینترنت را ساختند، می خواهند با ما بازی کنند، اما آیا می توان خود را در اختیار آنها قرار داد تا با ما بازی کنند؟ اگر فهمیدیم از این دارایی ها چهگونه استفاده کنیم و باور کردیم این همه دارایی برای خداوند است، گمان می کنم همه رذائل و نفسانیت ها درمان می شود. مثلاً در اخلاق بعد از بحث اخلاص، مقابلات آن را نام می برند. یکی از آنها ریاست. یعنی در ریا، هم خداوند و هم دیگران را قصد می کنیم. زرنگ ها می گویند هم خدا و هم خرما. یعنی «دوگانهپرستی». اگر باور کردم که مردم کاره ای نیستند مالک الملوک، کس دیگری است، دیگر ریا نخواهم کرد. زنا نیز نخواهم کرد. دروغ نیز نخواهم گفت. به ناموس دیگران نگاه نخواهم کرد.
اعمال حجاب آفرین
کتاب «الطریق الی الله» نوشته مرحوم شیخ حسین بحرانی رحمهالله است. که به «سلوک عرفانی» ترجمه شده است. معمولاً به دوستانم سفارش می کنم آنرا تهیه کنند. او می نویسد رسیدن به خدا بسیار آسان است چون خداوند، خود به ما نزدیک است؛ «نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». نکته ای که از آن کتاب یافتم این بود که می گوید: گویا ارتباط ما با خدا اینگونه است که اگر خدا در نقطه ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور کره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آنکه اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان تر به او می رسم. گاه خود ما اعمال و کارها را سخت می کنیم!

امام سجاد علیهالسلام می فرماید: تو از خلق خود پنهان نیستی، مگر اینکه اعمال خراب آنها میان تو و آنها فاصله شود. یکی از آن اعمال همین است که اشتباه می رویم و دور کره زمین را می چرخیم، ولی روی خود را بر نمی گردانیم. «وجهاللهی که اولیا به آن رو می کنند، کجاست؟» هر طرف روکنیم، وجه اللّه همان طرف است. فقط باید روکنیم!
من می پذیرم که آنچه داریم زیبا و خوب است. عشق، محبت، سوز و... همه حرفهایی که شما بهتر از من می دانید، آیا برای ماست یا برای دیگری است؟ آن دیگری، جز خداوند است؟ اگر برای اوست، پس بنگریم که چهگونه از آن استفاده می کنیم. حال بهتر می فهمیم که وسواس، شرک است؛ یعنی کنار خدا چیزی را می گذارم بهنام «دل» که همیشه می گوید نه. باید او را رها کرد و دید که خدا چه می گوید؟! حاج آقا جواد انصاری همدانی رحمهالله می فرماید: «وسواس، نجس است. وسواسی نجس است؛ چون شرک و مشرک نجس است». وقتی خدمت مرحوم آیت الله صافی رحمه الله بودم، گفتم: «حاج آقا! دلم می گوید این کار را بکنم!» فرمود: «حرف دلت را نشنو!»
گمان می کنم کلید درمان رذائل همین است؛ اگر خدا را باور کنم، دیگر دزدی و غیبت و زنا نمی کنم. حسودی نمی کنم. مثلاً اگر دوستان تعریف می کنند که آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! میخواهم او را زمین بزنم؛ چون فکر می کنم، بناست محبوب تر از من شود! اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها کنیم و دنبال کسی که محبوبیت را اعطا می کند، برویم.
برخی مال می خواهند و فکر می کنند با دزدی مالدار می شوند. با چند دختر مصاحبه کرده بودند که چرا شما خودتان را فروختید؟ می گفتند: پول نداشتیم! با این حساب، همه فقرا باید در فاحشه خانه ها زندگی کنند! امّا اینگونه نیست. بلکه فردی که چنین می گوید هنوز باور نکرده که برای کیست و چه کسی به او روزی می دهد.
اگر با این دیدگاه جلو رفتیم، خواهیم دید که ترسی از گذشته و آینده نداریم. راحت زندگی می کنیم، چون یکی هست که همه کاری از او برمی آید. فقط کافی است من اندکی ارتباط داشته باشم.
طریق بندگی
من از آیت اللّه عراقی رحمه لله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس کاشانی شنیدم که می فرمودند: با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمهالله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع کردیم. برای خاکسپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. من همراه علما به داخل رفتم.
به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند. ما عادت کرده ایم مرده هایی که دفن می کنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی رحمهالله گفت: من تلقین را می گویم. داخل قبر شدم و گفتم.
گمان نکنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می گوید، بلکه او عمری به این ذکر می زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجدهدار خواند، آقای بروجردی رحمهالله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده کرد. بنده بود و بندگی را می دانست. باید بندگی کرد تا به انسان همه چیز را بدهند.
بسیار عجیب است، زمانی که من و شما را داخل قبر می گذارند، می گویند: «اسمع، افهم؛ بشنو و بفهم!» این گوش ما شنوا نیست. حضرت امام خمینی قدسسره بارها در کتاب «چهل حدیث» به این مضمون می فرمایند: «ای برادر، این پنبه را از گوش خود بیرون کن، می خواهم دو کلمه حرف بزنم...» حضرت آیت الله بهجت، حفظهالله گونه دیگری می گویند:«پنبه ای به یک گوش داخل کن تا آنچه را می شنوی، اندکی بماند و از گوش دیگر بیرون نرود». عیب ما همین است که سخن انبیا علیهمالسلام را نمی شنویم. اندکی باید دل داد، او خود دلبری خواهد کرد!
آن کسی که اول بار «من» را گفت، شیطان بود. گفت: «خلقته من طین و خلقتنی من نار؛ او را از خاک آفریده ای در حالی که من را از آتش آفریده ای». ولی نادان، چه کسی تو را خلق کرد؟ تو اگر «من» هستی، چه کسی تو را هستی داد؟ اگر آتش از خاک بهتر است، چه کسی آتش را آفرید؟ همو می گوید به خاک سجده کن!
اول کار شیطان، همین است که انسان را از برنامه های امام حسین علیهالسلام جدا می کند. مدتی پیش، مادری به من می گفت: پسرم اینترنت می بیند، چه کار کنم؟ گفتم: چه اثری داشته است؟ گفت: او هیئتی بود، ولی حالا روز عاشورا هم برای امام حسین علیهالسلام عزاداری نمی کند! گفتم: عجب، پس اینترنت او را برده است!
بهراستی می خواهیم به کجا برسیم؟ قصد کجا کرده ایم؟ پدری وصیت کرده بود: «پسرم اگر می خواهی قمارباز شوی، ایرادی ندارد ولی فقط با رئیس قماربازها، قمار کن!» وقتی آن پسر خواست قمار کند، رفت سراغ رئیس قماربازها. دید لباس مندرس و خانه کوچکی و... گفت: تو که رئیسی، این چه وضعی است؟ گفت: همه را باختم. آن پسر با خود گفت: کاری که به این جا ختم شود، دنبال نمی کنم.
منبع: دیدار آشنا، مهر 1384، شماره 62
شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
ذکر کثیر چیست؟
ذکر کثیر چیست؟

« یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً»1 ؛ اى کسانى که ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد کنید.
چون عوامل غفلت در زندگى مادى بسیار فراوان و تیرهاى وسوسه شیاطین از هر سو به طرف انسان پرتاب مى گردد براى مبارزه با آن راهى جز "ذکر کثیر" نیست . "ذکر کثیر" به معنى واقعى کلمه یعنى "توجه با تمام وجود به خداوند" نه تنها با زبان و لقلقه لسان .
ذکر کثیرى که در همه اعمال انسان پرتوافکن باشد، و نور و روشنائى بر آنها بپاشد. به این ترتیب قرآن همه مؤ منان را در این آیه موظف مى کند که در همه حال به یاد خدا باشید. به هنگام عبادت یاد او کنید و حضور قلب و اخلاص داشته باشید.
به هنگام حضور صحنه هاى گناه یاد او کنید و چشم بپوشید، و یا اگر لغزشى رویداد توبه کنید و به راه حق باز گردید.به هنگام نعمت یاد او کنید و شکرگزار باشید.و به هنگام بلا و مصیبت یاد او کنید و صبور و شکیبا باشید.
اینکه منظور از ذکر کثیر چیست ؟
در روایات اسلامى و کلمات مفسرین ، تفسیرهاى گوناگونى ذکر شده که ظاهرا همه از قبیل ذکر مصداق است و مفهوم وسیع این کلمه شامل همه آنها مى شود.
از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : اذا ایقظ الرجل اهله من اللیل فتوضا و صلیا کتبا من الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات : هنگامى که مرد همسرش را شبانگاه بیدار کند و هر دو وضو بگیرند و نماز (شب ) بخوانند از مردان و زنانى خواهند بود که بسیار یاد خدا مى کنند.
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : هر کس تسبیح فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) را در شب بگوید مشمول این آیه است .
بعضى از مفسران گفته اند: ذکر کثیر آن است که در حال قیام و قعود به هنگامى که به بستر مى رود یاد خدا کند.
اما به هر حال ذکر نشانه فکر است ، و فکر مقدمه عمل ، هدف ذکر هرگز خالى از فکر و عمل نیست .
پاداش بزرگ این گروه از مردان و زنانى را که داراى ذکر کثیر هستند چنین بیان مى کند: خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است ؛ « أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» 2
نخست با آب مغفرت گناهان آنها را که موجب آلودگى روح و جان آنها است مى شوید، سپس پاداش عظیمى که عظمتش را جز او کسى نمى داند در اختیارشان مى نهد، در واقع یکى از این دو جنبه نفى ناملایمات دارد و دیگر جلب ملایمات . تعبیر به اجر خود دلیل بر عظمت آن است ، و توصیف آن با وصف عظیم تاکیدى بر این عظمت است ، و مطلق بودن این عظمت ، دلیل دیگرى است بر وسعت دامنه آن ، بدیهى است چیزى را که خداوند بزرگ ، بزرگ بشمرد فوق العاده عظمت دارد.
این نکته نیز قابل توجه است که جمله اعد (آماده کرده است ) با فعل ماضى ، بیانى است براى قطعى بودن این اجر و پاداش و عدم وجود تخلف ، و یا اشاره اى به اینکه بهشت و نعمت هایش از هم اکنون براى مؤ منان آماده است .
ابو سعید مى گوید: عرض کردم یا رسول الله ! و من الغازى فى سبیل الله ؟: یا چنین کسانى حتى از جنگجویان راه خدا والامقامترند؟!
فرمود: لو ضرب بسیفه فى الکفار و المشرکین حتى ینکسر و یختضب دما لکان الذاکرون الله افضل درجه منه ! ؛ اگر با شمشیرش آنقدر بر پیکر کفار و مشرکین بزند که شمشیرش بشکند و با خون رنگین شود آنها که یاد خدا بسیار مى کنند از او برترند!.

چرا که جهاد خالصانه نیز بدون ذکر کثیر خداوند ممکن نیست .
و از اینجا معلوم مى شود که ذکر کثیر معنى وسیعى دارد و اگر در بعضى از روایات به تسبیح حضرت فاطمه زهرا علیها السلام (34 مرتبه الله اکبر و 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله ) و در کلمات بعضى از مفسران به ذکر صفات علیا و اسماء حسنى و تنزیه پروردگار از آنچه شایسته او نیست یا مانند آن تفسیر شده ، همه از قبیل بیان ذکر مصداق روشن است ، نه محدود ساختن مفهوم آیه به خصوص این مصادیق است .
همانگونه که از سیاق آیات به خوبى بر مى آید منظور از (تسبیح خداوند در هر صبح و شام ) همان دوام تسبیح است ، و ذکر خصوص این دو وقت به عنوان آغاز و پایان روز مى باشد، و اینکه بعضى آن را به نماز صبح و عصر یا مانند آن تفسیر کرده اند باز از قبیل ذکر مصداق است .
به این ترتیب (ذکر کثیر خداوند، و تسبیح او هر صبح و شام ) جز به تداوم توجه به پروردگار و تنزیه و تقدیس مداوم او از هر عیب و نقص حاصل نمى گردد، و مى دانیم که یاد خدا براى روح و جان انسان همچون غذا و آب است براى تن .
در آیه 28 سوره رعد آمده است أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!.
به هر حال این آیه بشارت بزرگ و نوید عظیمى براى مؤ منانى که همواره به یاد خدا هستند در بر دارد، چرا که با صراحت مى گوید: آنها در سیر خود به سوى الله تنها نیستند، بلکه همواره زیر پوشش رحمت خداوند و فرشتگان او قرار دارند، در سایه این رحمت پرده هاى ظلمت شکافته مى شود، و نور علم و حکمت و ایمان و تقوا را بر قلب و جان آنها مى پاشد.
آرى این آیه بشارتى است بزرگ براى همه سالکان راه حق و به آنها نوید مى دهد که از جانب معشوق کششى نیرومند است ، تا کوشش عاشق بیچاره بجائى برسد!
منبع : تفسیر نمونه جلد17
فرآوری محمدی: گروه دین و اندیشه تبیان
1- سوره احزاب آیه 41.
2- سوره احزاب آیه 35.
تأثیر توجه به خدا در قدرت روح
تأثیر توجه به خدا در قدرت روح

در زندگى انسان همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است ، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است ، و از این رو مى توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.
ولى مى بینیم خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که براى کسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشکلات ، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى دهد که عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.
از روایات مختلف نیز استفاده مى شود که پیشوایان بزرگ هنگامى که با بحران ها و مشکلات عظیم روبرو مى شدند به در خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى یافتند.
این نکته نیز قابل توجه است که اعمال نیک و عبادات سرچشمه حصول خلق های پسندیده نفسانى است ، و هنگامى که این اعمال به حد کافى انجام گرفت و آن خلق های پسندیده در نفس انسان قوت یافت ، آن خلق و خوی ها نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.
یکى از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح ، و بلندى افق فکر، و شرح صدر و آمادگى مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمت ها است .
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) ضمن دعاهائى که در آن سرمشق به یاران خود مى دهد عرض مى کند: نسئل الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لا تبطره نعمة ، و لا تقصر به عن طاعة ربه غایة ، و لا تحل به بعد الموت ندامة و کئابة ؛ از خدا مى خواهیم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که هیچ نعمتى آنها را مست و مغرور نمى سازد، و هیچ هدفى آنها را از طاعت پروردگار باز نمى دارد، و پس از فرا رسیدن مرگ پشیمانى و اندوه دامانشان را نمى گیرد".1
ایمان و آرامش (سکینه)
"سکینة " در اصل از ماده "سکون " به معنى یک نوع حالت آرامش و اطمینان است ، که هر گونه شک و دودلى و ترس و وحشت را از انسان دور مى سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم مى گرداند، "سکینه" با ایمان رابطه نزدیکى دارد، یعنى زائیده ایمان است ، افراد با ایمان هنگامى که به یاد قدرت بى پایان خداوند مى افتند و لطف و مرحمت او را در نظر مى آورند ، موجى از امید در دلشان پیدا مى شود، و اینکه مى بینیم در بعضى از روایات "سکینه " به ایمان تفسیر شده و در بعضى دیگر به یک نسیم بهشتى در شکل و صورت انسان همه بازگشت به همین معنى مى کند.
در قرآن مجید مى خوانیم : «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا » 2 ؛ اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا همواره داناى سنجیدهکار است.
و در هر حال این حالت فوق العاده روانى ، موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند.
آرامش روح در سایه ایمان
بنابراین اولیاء خدا کسانى هستند که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست ، حجاب ها از قلبشان کنار رفته ، و در پرتو

نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را با چشم دل چنان مى بینند که هیچگونه شک و تردیدى به دل هایشان راه نمى یابد، و به خاطر همین آشنائى با خدا که وجود بى انتها و قدرت بى پایان و کمال مطلق است ، غیر خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بى مقدار است
کسى که با اقیانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و کسى که خورشید را مى بیند نسبت به یک شمع بى فروغ بى اعتنا است .
و از اینجا روشن مى شود که چرا آنها ترس و اندوهى ندارند، زیرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمت هائى که انسان در اختیار دارد و یا خطراتى که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشى مى شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتى است که در اختیار داشته است ،اولیاء و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگى و اسارت جهان ماده
آزادند، و "زهد" به معنى حقیقیش بر وجود آنها حکومت مى کند، نه با از دست دادن امکانات مادى جزع و فزع مى کنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول مى دارد.
بنابراین "غم ها" و "ترس هائى " که دیگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آینده نگه مى دارد در وجود آنها راه ندارد.
یک ظرف کوچک آب ، از دمیدن یک انسان متلاطم مى شود، ولى در پهنه اقیانوس کبیر حتى طوفان ها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس آرامش مى نامند «لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»3 ؛ تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان می آیدشادمانی نکنید و خدا هیچ متکبر خود ستاینده ای را دوست ندارد .
سکینه موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند
نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا مى شوند غمى دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
به این ترتیب امنیت و آرامش واقعى بر وجود آنها حکم فرماست و بگفته قرآن «أُوْلَـئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُون»َ4 و یا به تعبیر:یاد خدا مایه آرامش دلها است
خلاصه اینکه غم و ترس در انسا نها معمولا ناشى از روح دنیاپرستى است ، آنها که از این روح تهى هستند، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسیار طبیعى است .
آرامش بى نظیر!
اگر ایمان هیچ ثمرى جز همین مسأله آرامش نداشت کافى بود که انسان با تمام وجود از آن استقبال کند، تا چه رسد به

ثمرات و برکات دیگر.بررسى حال مؤ منان ، و افراد بى ایمان ، روشنگر این حقیقت است که گروه دوم در یک حال اضطراب و نگرانى دائم به سر میبرند، در حالى که گروه اول از اطمینان خاطر بى نظیر بهره مندند، و در سایه آن هرگز از کسى جز خدا نمى ترسند: «یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا» 5 ؛ از هیچ کس جز خدا بیم ندارند. و خدا براى حسابرسى کفایت مىکند.
هرگز ملامت ها و سرزنش این و آن در اراده آهنینشان اثر نمى گذارد .هرگز به خاطر آنچه از دست داده اند غمگین نمى شوند، و به آنچه دارند دلبستگى شدید ندارند، و این دو اصل سبب مى شود که آرامش روحى آنها به خاطر گذشته و آینده متزلزل نشود .
و بالاخره هرگز در برابر حوادث سخت سست نمى شوند، و اندوهى به خود راه نمى دهند،
مؤ من در میدان حوادث خود را تنها نمى بیند، دست لطف و حمایت خدا را دائما بر سر خویش احساس مى کند، و یارى فرشتگان را در وجود خویش لمس مى کند.در حالى که اضطراب حاکم بر افراد بى ایمان از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصا به هنگام وزش طوفان هاى حوادث کاملا محسوس است .
دو وسیله مهم آرامش
خداوند بلند مرتبه فرمود : لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند سپس میفرماید "خداوند علیم و حکیم است ".
اولى به انسان مى گوید اگر با خدا باشى تمام قواى زمین و آسمان با تو است ، و دومى به او مى گوید: خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتاری هاى تو را مى داند و هم از تلاش ها و کوشش ها و اطاعت و بندگى تو با خبر است . و با ایمان به این دو اصل چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد؟ و به قول معروف با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
فاطمه محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
1- نهج البلاغه خطبه 64.
2- سوره فتح آیه 4.
3- سوره حدید آیه 23.
4- سوره انعام 82.
5 - سوره احزاب 39.
با بررسی تفسیر نمونه جلدهای 6-8-11-20-
همیشه خدا مواظبته + عکس
درمان حواس پرتی در نماز
درمان حواس پرتی در نماز

یکی از دردآورترین مسائلی که برای ما مسلمانان وجود دارد و همیشه باعث رنجش خاطر ما شده این است که در حال نماز خواندن حضور ذهن نداریم و در آن چند دقیقه نمیتوانیم افکار خود را متمرکز کنیم و بهتر و بیشتر در عالم ملکوتی و روحانی دیدار و لقاء محبوب به پرواز در آییم. حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب مراحل اخلاق در قرآن میفرمایند: «گاهی انسان بر طبق شریعت نماز میخواند، یعنی واجبات و مستحبات وضو و نماز را رعایت میکند، ولی حضور قلب ندارد این نماز گرچه از نظر فقهی باطل نیست، لیکن از نظر اخلاقی و کلامی نمازی بی اثر است تامین حضور قلب در نماز، بسیار مشکل است. با این که هر نماز چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد، این هنر در نمازگزار نیست که موقع نماز خود را ضبط کند. اگر انسان همان چند دقیقه خود را ضبط کند و بداند با چه کسی سخن میگوید، بقیه امور او تامین است، اما چون در همان چند دقیقه قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناکام است.»
وقتی در هنگام تلاوت قرآن کریم به این آیه میرسیم: «فویل للمصلین *الذین هم عن صلاتهم ساهون»؛ وای بر نمازگزارانی که از نمازشان غافل هستند. ترس از این که مبادا ما هم جزو نمازگزاران این چنینی باشیم وحشتی وصف ناشدنی بر قلبمان میریزد.
حضرت آیت الله جوادی آملی در همان کتاب میفرمایند: «نماز صراط است و صراط با غفلت نمیسازد، زیرا اگر انسان غفلت کند، از صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط میکند.» آیه «ولا تقربوا الصلوة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون»: در حال مستی و بی خبری، به نماز نزدیک نگردید، تا آن که بدانید چه میگویید. پس نماز واقعی نمازی است که در آن متوجه آن چه میگوییم باشیم و نتیجه میگیریم نماز واقعی آن نمازی است که باعث دوری انسان از گناه میگردد. حضرت آیت الله جوادی آملی در فراز دیگری از همین کتاب میفرمایند: «البته تلازمی متقابل وجود دارد که نماز درست، انسان را از زشتیها باز میدارد و اعمال زشت هم انسان را از انجام صحیح نماز و سایر عبادات باز میدارد، کسی که مواظب اعضا و جوارح خود، یا حلال و حرام نباشد، در نماز هم توفیق حضور قلب نخواهد داشت و نمیداند با چه کسی سخن میگوید در نتیجه جوابهایی را هم که از او میشنود درک نمیکند. در این صورت بار فقهی چنین نمازگزاری رسیده، در حالی که بار کلامی و اخلاقی وی همچنان بر زمین مانده است.»
پس باید چارهای بیندیشیم و بهترین راه حل را میتوانیم از اهل فن بدست آوریم کسانی که این راه را رفته و به مقصد رسیدهاند. بخاطر دارم یکبار از قول آیت الله علامه طباطبائی آن هم در زمانی که ایشان در بستر بیماری بودند شنیدم که ایشان در جواب کسی برای حضور قلب نسخهای خواسته بودند، فرموده بودند: «توجه توجه توجه، مراقبه مراقبه مراقبه» از این فرموده حضرت آیت الله طباطبائی در مییابیم که برای حضور ذهن در نماز باید ابتدا سعی کنیم توجه خود را به نماز و اذکاری که در نماز میگوییم معطوف داریم و در این مورد کوشش کنیم و سپس برای حفظ این حالت مراقبت و پیگیری لازم است.
از حضرت آیت الله شیخ نخودکی در کتاب نشان از بی نشانها آمده است: «حصول این مرتبه (داشتن حضور ذهن در نماز) همچون خوشنویسی است بدون زحمت و مشقت و طول زمان ممکن نیست. نیک بنگر که وقتی کسی میخواهد خوشنویس شود چقدر باید زحمت بکشد و مشق کند و خدمت اساتید کند و از آنها بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.» در اینجا میبینیم که نظر ایشان هم همینطور بوده و عقیده داشتهاند که برای بدست آوردن حضور ذهن و تمرکز در نماز احتیاج به تمرین و ممارست میباشد و این حالت را نمیتوان در مدت کوتاهی بدست آورد.
حضرت آیت الله جوادی آملی دلیل حضور ذهن نداشتن را در کتاب مراحل اخلاق در قرآن اینگونه توصیف میکنند: «هرگاه ما بخواهیم کاری را انجام بدهیم، در آغاز، بر آن کار مسلط نیستیم و به اصطلاح آن کار برای ما ملکه نیست. از این رو در آغاز آن را به دشواری انجام میدهیم تا در آن رشته مجتهد و متخصص بشویم و یا به تعبیر دیگر ملکه پیدا کنیم. خاطرات نیز چنین است. نخست با یک سلسله گفتن، شنیدن، شرکت مجالس، خواندن برخی نشریات و ... به تدریج خاطراتی در ذهن ترسیم میشود و هنگامی که متراکم و فراوان شد، زمینه شوق را فراهم میکند و در نتیجه، ملکه نفسانی پدید میآید که بعد به آسانی خاطرهها را در ذهن زنده نگه میدارد و انسان را از یاد خدا و معاد غافل میکند از اینرو انسان طبیعی دائما به فکر مسائل لذتبخش مادی است. تا هنگامی که مشغول کار است نه تنها بدن که فکر نیز مشغول کار است. آنجا ظاهر و باطن، هماهنگ است یعنی وقتی سرگرم است قلبش متوجه جای دیگری نیست، بلکه قلب و قالب هر دو متوجه کار لذیذ است. کسی که به مال دل بسته است در حال لذت بردن از مال و دلش است، لیکن هنگام نماز بدنش به رکوع و سجود میپردازد، ولی روحش متوجه مال است. گاهی انسان در کنار دوستانش مینشیند و سخنان عادی میگوید و احساس خستگی نمیکند، اما هنگامی که به نماز میایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با کسی که با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن که سخن خدا با ماست و از خواندن نماز که سخن ما با خداست، احساس ملال میکنیم یا احساس نشاط.» سپس راه حل مشکل را این چنین عنوان میکند:
راه حل حواس پرتی در نماز
«آنچه گفتیم تحلیل درد بود، راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح بدون شناخت درد و آشنایی با راه درمان آن ممکن نیست. راه حلی را که قرآن ارائه میدهد یکی مراقبت از خود، و دیگری یاد خداست. انسان باید اولا مواظب جلسات، خواندنیها، شنیدنیها، خوردنیها و پوشیدنیهای خود باشد، مواظب باشد چه سخنی را میشنود و چه میگوید، دقت کند که در کنار سفره غذای حلال مینشیند یا حرام؟ لباسی را که بر تن میکند باید گذشته از حلال بودن لباس شهرت نباشد.
خستگی نمیکند، اما هنگامی که به نماز میایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با کسی که با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن که سخن خدا با ماست و از خواندن نماز که سخن ما با خداست، احساس ملال میکنیم یا احساس نشاط.
گاهی شخصی لباسی میپوشد تا مشهور شود و هنگامی که از کوی برزن میگذرد لباسش جلب توجه کند. این نشان میدهد که او گرفتار خودبینی است
اگر انسان، مواظب جلسات علمی خود باشد و سخنی جز برای رضای خدا و به سود جامعه اسلامی نگوید به تدریج زمینه فراهم میشود تا به یاد خدا دل ببندد.
وقتی به یاد خدا دل بست، به آسانی خاطرههای خوب در ذهنش ترسیم میشود.
از این رو قرآن کریم ذکر خدا را برای غفلت زدایی و قرب به حق به ما میآموزد. هر یک از عبادتهای معمولی حد و نصابی دارد ولی یاد خدا در دل و نام خدا بر لب حدی ندارد: «یا ایها الذین آمنو اذکروا الله ذکرا کثیرا (سوره احزاب، آیه 41).» کسی که زیاد به یاد خدا باشد، برای وی علاقه به خدا ملکه و او در تعلق به حق و تخلق به اخلاق الهی متخصص، مجتهد و صاحب ملکه میشود.
در این صورت نه تنها در حال عبادت میفهمد که با معبود خود سخن میگوید، بلکه در خارج از عبادت نیز به یاد حق است آنگاه فرق او با دیگران روشن میشود. دیگران در حال نماز حواسشان نزد خدا، قیامت و معارف نماز نیست و او در غیر حالت نماز نیز به یاد خدا و در نماز است. «خوشا آنان که دایم در نمازند .»
پس نتیجه میگیریم برای بدست آوردن حضور ذهن در نماز باید ذکر و یاد خدا را فراموش نکنیم و در همه لحظات به یاد او باشیم نه این که تنها در نماز بخواهیم به خدا بیندیشیم و متوقع هم باشیم افکار ما سکون و تمرکز داشته باشد و این که برای رسیدن به این آرزو باید تلاش کنیم و زحمت بکشیم و بدانیم که خداوند اجر کسی را که در راه او مجاهده میکند مضاعف میدهد و خودش ما را یاری خواهد کرد و به راههای خودش راهنمائیمان خواهد نمود.
برگرفته از منابع:
مراحل اخلاق در قرآن، حضرت آیت الله جوادی آملی.
نشان از بی نشانها، حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی.
در محضر لاهوتیان، آیت الله علامه طباطبایی
تنظیم: هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
آثار روی گردانی از یاد خدا
آثار روی گردانی از یاد خدا

ما گمان میکنیم اگر سرمان را به بی خیالی زدیم و غافل از یاد خداوند متعال به گذران عمر بپردازیم آب از آب تکان نمی خورد با خود میگوییم این همه انسان در دنیا هستند که به ذکر و عبادت مشغولند پس بی خیال بگذار ما به زندگیمان برسیم غافل از اینکه خداوند بی نیاز به عبادت ما و امثال ما هیچ نیازی ندارد و عواقب شوم این روی گردانی و سهل انگاری به وجود ضعیف و سراپا نیاز خودمان بر میگردد که در اینجا چند مورد از این عواقب راکه قرآن به ما تذکر میدهد بر میشمریم
1- خود فراموشی
«وَلَا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِک هُمُ الْفَاسِقُونَ»1 ؛ و چون کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشى کرد.
بیمارى خود فراموشى یکى از بیمارى ها و آفت هاى خطرناک روحى است .کسى که به این بیمارى روحى مبتلا گردد، حقیقت انسانى خویش را از یاد مى برد و فراموش مى کند که در زنجیره جهان هستى ذره اى ناچیز است که براى تداوم حیات هر لحظه نیازمند فیض و عطاى الهى است .
چنین کسى خود را مستقل و بى نیاز از غیر خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بینى گرفتار مى آید و تصور مى کند که دیگران باید در خدمت او باشند. ریشه این بدبختى و گرفتارى این است که او خدا را فراموش کرده و در نتیجه از حقیقت انسانى بى بهره مانده است . همان حقیقتى که در زبان قرآن ، قلب نامیده شده است و ظرف ادراک حقایق الهى و صفات عالى انسانى مى باشد.
2- زندگى مشقت بار و نابینایى در آخرت
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى»2 ؛ و هر کس از یاد من روى بر گرداند ، در حقیقت ، زندگى تنگ و سخت خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى کنیم .
کسى که از یاد خداوند اعراض کند هدف آفرینش و حیات پس از مرگ را نیز فراموش مى کند و همه چیز را خلاصه در دنیا مى بیند لذا هیچ گاه از دنیا سیر نمى شود. از این رو حتى اگر در دنیا دارا و توانمند بوده از ثروت و امکانات مادى فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنیا خواهى در وجودش زبانه مى کشد و هیچ گاه ارضا و سیراب نمى شود. مشکل اصلى این گونه افراد این است که روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمى توان با مادیات از بین برد. این تشنگى تنها با خنکاى یاد و ذکر خداوند از بین مى رود.
هم چنین کسانى که نشانه هاى بى شمار قدرت و حکمت الهى را نا دیده مى گیرند و غرق در مادیات هستند و از یاد خداوند و سرچشمه حیات مادى و معنوى غافلند، در حقیقت از بصیرت و بینایى محرومند. همین انتخاب آنها در این دنیا، تأثیر نهایى خود را در آخرت مى گذرد و باعث مى گردد که نابینا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف و کرم الهى را نظاره کنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را که سخت به آن نیازمندند، نمى بینند؛ آثار لطف و رحمتى که شامل مؤ منان مى گردد و به آنها آرامش مى بخشد.
آرى ، وقتى انسان از یاد خداوند اعراض کرد و در برابر آیات الهى بى اعتنایى کند و حتى هنگامى که دیگران آیات الهى را براى او مى خوانند توجهى نکند و چشم دل خود را به روى حقایق و معارف ببندد، در قیامت کور دل محشور مى شود. هم چنان که او در دنیا خداوند و آیات الهى را فراموش کرد، خداوند نیز در قیامت او را به فراموشى مى سپرد. البته این بدان معنا نیست که واقعا فراموش مى شود و از ذکر الهى خارج مى گردد. بلکه مقصود این است که آثار رحمت و انعام الهى محروم مى ماند و خداوند او را گرفتار کیفر و عذاب مى کند.
3- سلطه شیطان
«وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»3؛ و هر کسى از یاد خداى رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى گماریم تا براى وى دمسازى باشد.
کسى که از ذکر خدا غافل گشت ، آماده پذیرش تسلط شیطان و وسوسه هاى شیطانى مى شود؛ زیرا هر چه انسان از یاد خدا فاصله بگیرد، به مادیات و لذت هاى دنیوى نزدیک تر و به ظواهر مادى و تعلقات دنیوى دلباخته تر مى گردد. وقتى هدف هاى مادى و تعلقات دنیوى براى کسى اصل قرار گرفت ، او در پرتو وسوسه هاى شیطانى ، براى رسیدن به هدف هاى ناپاک خود از هیچ کارى روى گردان نیست و از هر فکر و اندیشه شیطانى استقبال مى کند. با توجه به این حقیقت ، امام صادق علیه السلام مى فرمایند:

لا یتمکن الشیطان بالوسوسة من العبد الا و قد اءعرض عن ذکر الله 4
شکى نیست که دل انسان در اثر انس گرفتن با امور مادى و تعلق به لذایذ دنیوى تیره مى گردد همان گونه که آهن زنگ مى زند، دل نیز وقتى با بیگانگان مشغول شد زنگار مى گیرد. امیرالمؤ منین (علیه السلام )مى فرمایند. آنچه دل را صفا و جلا مى دهد و زنگار را از آن مى زداید و به آن نورانیت مى بخشد، یاد خدا است . قلب و دل انسان حقیقت و گوهرى است ملکوتى که ذاتا تمایل به عالم و ملکوت و ذات اقدس حق دارد و اگر بر خلاف ذات و فطرتش به غیر خداوند سپرده شود تیره مى شود و گوش دلش کر مى گردد و قدرت شنوایى حقایق ناب الهى را از دست مى دهد. در این حال نیز با یاد خدا مى توان دوباره آن را شنوا کرد. هم چنین چشم دل که لایق مشاهده انوار الهى است ، وقتى از عالم نورانیت به در آمد و در ظلمات و تاریکى جهل و گناه قرار گرفت ، نورانیت و روشنایى خویش را از دست مى دهد. در این جا نیز راه درمان این است که مجددا با یاد خدا درخشندگى و بینایى را به آن باز گردانیم .5
این حقیقت که قلب و دل انسان چشم و گوش دارد در آیات قرآن و سایر روایات نیز مطرح گردیده است .البته چشم و گوش دل با چشم و گوش سر متفاوت است و از جنس روح و قلب انسان است . چون قلب و روح انسان داراى گوهرى ملکوتى است ، چشم و گوش و قلب نیز ماهیتى ملکوتى دارد. از این رو آثار کورى و کرى دل ، غیر از آثارى کورى و کرى چشم و گوش ظاهرى است . قرآن کریم درباره تفاوت کورى دل با کورى چشم ظاهرى مى فرماید.
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ 6
آرى ، هم چنان که گاهى بینایى و شنوایى چشم و گوش ظاهر کم مى شود و حتى گاهى انسان بینایى و شنوایى خود را کاملا از دست مى دهد، چشم و گوش دل انسان نیز مى تواند به همین آسیب ها مبتلا گردد.
ناراحتى چشم و گوش انسان ممکن است با مداوا و مراجعه به پزشک و مصرف دارو برطرف گردد، اما کسى که بیمار روحى دارد و حقایقى را که افراد سلیم الفطره به راحتى مى پذیرند، نمى پذیرد، راه علاج او یاد و توجه به خداوند است. با بحث و مجادله و دلیل و برهان نمى توان چشم و دل چنین کسى را بینا کرد و حقایق را به آن نمود و گوش دلش را آماده شنیدن حقایق و معارف کرد. در این جا باید کوشید تا زمینه توجه به خداوند و انس با حضرت حق در فرد پدید آید. اگر چنین شود، او در پرتو نورانیتى که در نتیجه اش با خداوند پیدا مى کند حقایق را به روشنى مى بیند و مى پذیرد.
آرامش و اطمینان ره آورد ذکر خدا

در قرآن و روایات توجه زیادى به مسأله ذکر شده و اهمیتى شایان براى آن بیان گردیده ، آن چنان که انسان را به شگفتى وا مى دارد. مثلا هدف نماز که ستون دین است ذکر خداوند دانسته شده است : «وأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی»7 ؛ و به یاد من نماز برپا دار.
سعادت جویى و کمال خواهى مقتضاى فطرت انسان است و بس بی شک هر انسانى خواهان سعادت و کمال خویش است.بر همین اساس نیز قرآن کریم هنگامى که مردم را به انجام اعمال خیر و عبادات ترغیب مى کند، در بسیارى از آیات ،سعادت و فلاح را به عنوان نتیجه آن امور ذکر مى کند. بنابر این ، در این که انسان فطرتا طالب سعادت است شکى نیست.
اساسا وجود همین انگیزه و عامل فطرى در درون انسان است که باعث مى گردد او در صدد تکامل بر آید. اما سخن در این است که راه رسیدن را بازشناسد. او گرچه طالب سعادت است ، اما راه رسیدن به آن را به درستى نمى داند. جهان بینى هاى مختلف ، با توجه به تفاوت نگرشى که به هستى دارند، راه هاى متفاوتى را پیش روى انسان مى نهند. بر اساس جهان بینى مادى که زندگى و لذایذ دنیوى و مادى را اصل و هدف قرار مى دهد، سعادت انسان عبارت است از بهره ورى هر چه بیشتر از لذایذ مادى . اما بینش الهى که زندگى اخروى و قرب الهى را هدف برین انسان معرفى مى کند، سعادت و کمال انسان را در بهره بردارى بیشتر از دنیا و نعمت هاى آن نمى داند، بلکه آن را در قرب الهى و رسیدن به رضوان حق تعالى جستجو مى کند.
به هر حال از منظر قرآن ، ذکر خداوند از آن رو که تأمین کننده سعادت انسان است موجب اطمینان و آرامش دل مى گردد. عکس این معنا درباره ترک ذکر الهى صادق است . ترک یاد خداوند از آن رو که زمینه شقاوت انسان و بریدن از اصل خویش را فراهم مى آورد و باعث از دست دادن سعادت او مى شود، موجب تشویش خاطر، ناراحتى و اضطراب او مى گردد:
«و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت ، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت»
کسى که اهمیت ذکر خداوند را بشناسد، به خوبى درک مى کند که اعراض از یاد خداوند چه خسارت بزرگى است ، اگر این حقیقت را درک کنیم که حیات دل انسان به ذکر خدا است ، در مى یابیم که کسى که از ذکر و یاد خداوند اعراض کند، از حیات قلب محروم مى ماند. افسردگى دل و آتش حرمان از حیات معنوى دل ، هر لحظه او را مى آزارد و حسرتى جانکاه بر دلش مى نشاند. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه ثمالى عرض مى کند:
(اى مولاى من ، با یاد تو دلم زنده است و با مناجات تو درد ترس (فراق) را از خود تسکین مى دهم).
منشاء اساسى نگرانى ها و اضطراب ها
هر کس بسته به معرفتى که دارد لذت و سعادت خود را در چیزهایى مى جوید و از آنچه خوشى و سعادت را از او بستاند مى گریزد. این امر درباره همه حوادثى که براى هر کس پیش آمده و موجبات اندوه و حزن او را فراهم آورده صادق است ؛ با این تفاوت که افراد داراى بینش مادى ریشه ناراحتى ها و اضطراب هاى خود را در از دست دادن سعادت مادى و خوشى ها و لذت هاى دنیوى جستجو مى کنند و موحدان و مؤ منان که به فراتر از دنیا مى نگرند و به آخرت مى اندیشند، ریشه اضطراب ها و نگرانى هاى خود را در از دست دادن سعادت اخروى و رضوان الهى مى جویند. اضطراب و نگرانى همواره در زمره بزرگ ترین بلاهاى زندگى بشر بوده و هست و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان ها کاملا محسوس است .در طرف مقابل نیز آرامش همواره یکى از گمشده هاى بشر بوده است و تلاش کرده تا از هر راهى آن را به دست آورد. برخى از دانشمندان مى گویند که به هنگام شیوع بیمارى هایى چون وبا، اکثر کسانى که ظاهرا به علت ابتلا به آن بیمارى مى میرند، در واقع به علت ترس و نگرانى جان خود را از دست مى دهند و تنها تعداد کمى از آنها واقعا به جهت ابتلاى به بیمارى جان مى سپرند. به طور کلى آرامش و دلهره نقش بسیار مهمى در سلامت و بیمارى فرد و جامعه و سعادت و بدبختى انسان ها دارد.
تاریخ بشر آکنده از صحنه هاى غم انگیزى است که انسان براى تحصیل آرامش به هر چیز دست انداخته و در هر وادى گام سپرده و تن به انواع اعتیادها داده است . در این میان قرآن با جمله اى کوتاه اما پر مغز، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه را نشان مى دهد و مى فرماید: بدانید که یاد خدا آرامش بخش دل ها است.
1- سوره حشر آیه 19.
2- سوره طه آیه 124.
3- سوره زخرف آیه 36.
4- بحار الانوار، ج 72، باب 100، روایت 2.
5- نهج البلاغه خطبه 222.
6- سوره حج آیه 46.
7- سوره طه آیه 14.
موانع یاد خدا از منظر قرآن
موانع یاد خدا از منظر قرآن

خیلی از ما انسان های معتقد به خداوند وقتی عالم یا عارفی را بشناسیم نهایت احترام را برای او قائل میشویم سعی داریم شأنش را محترم بداریم و در نهان خانه دل به حالش غبطه ها میخوریم و آرزو میکنیم کاش جای او بودیم و تصمیم میگیریم آن ها را الگوی زندگی خود قرار دهیم اما همین که پای عمل به میان می آید گویی زمین و آسمان دست به دست هم میدهند و نمیشود براستی چرا؟ چرا این همه مانع؟ چرا نمیتوانیم اوقات خوش را با دوست بسر ببریم و اوقاتمان همه در بی حاصلی وبیخبری میگذرد!
اکنون سعی میکنیم دلایل این بی خبری را از قرآن بپرسیم!
موانع یاد خدا از نظر قرآن
1.از جمله موانع ذکر(یاد خدا)، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنیا است . خداى متعال در این باره مى فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَلَا أَوْلَادُکمْ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛1 اى کسانى که ایمان آوردهاید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.
گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد و با این حال و با همه کوشش هاى پیامبران الهى ، گروه اندکى راه فطرت و عقل سلیم را بر مى گزینند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بیشتر است . خداوند با اشاره به همین حقیقت مى فرماید: قلیلا ما تذکرون ؛ 2 چه اندک پند مى گیرند.
بر این اساس ، خداوند تأثیر گرایش هاى مادى و دنیوى را در جلوگیرى از توجه بیش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بین مى برد. غفلت از یاد خدا باعث مى گردد که انسان از هدف اصلى حیات باز بماند و به مسایلى که به همین حیات محدود و چند روزه دنیوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.
2. یکى دیگر از موانع ذکر ظاهر بینى و جدى نگرفتن حیات است .
قرآن کریم در این باره مى فرماید .
یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ؛ 3 از زندگى دنیا ظاهرى مى شناسند، و حال آن که از آخرت غافلند.
انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدایى حکیم و آگاه مى داند و بر این اساس از کنار هیچ موضوعى ، هر چند کوچک ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چیزى به یاد آفریدگار حکیم مى افتد. اما فرد بى ایمان حیات را پدیده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بیند و مرگ را نهایت این جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنیا توجه دارد و از سرانجام کار غافل است .
3. از دیگر موانع ذکر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در این باره مى خوانیم .
«یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا» 4؛ واى بر من ، کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود که مرا به گمراهى کشانید پس از آن که نزد قرآن به من رسیده بود، و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است .
بدون شک یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

4. تسلط شیطان بر انسان نیز از موانع مهم ذکر به شمار مى آید.
خداوند در این باره مى فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ ...»5؛ شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است .
کلمه استحوذ به معناى تسلط کامل شیطان بر شخص است ، به گونه اى که گویا اختیار از او سلب شود. این حالت وقتى براى کسى پیش مى آید که با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد.
5. ، یکى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در این باره مى فرماید: «نذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ »6 بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست
خداوند براى بشر مواهب و نیروهایى قرار داده که اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گیرند، مى توانند در راه تأمین رفاه مادى و تکامل معنوى و روحى انسان به کار آیند و دنیا و آخرت او را آباد سازند. اما متأسفانه بشر غالبا از این امکانات استفاده نا به جا مى کند و با افراط و تفریط ها آنچه را باید در خدمت تعالى خویش قرار دهد، در مسیر سقوط مادى و معنوى خود به کار مى گیرد. از جمله این ویژگى ها آرزو کردن است که اگر به نحو معقول و منطقى و با آینده نگرى باشد، نه تنها مفید، بلکه لازم است . اما وقتى این عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آید، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.
6. هواپرستى را نیز باید از موانع مهم ذکر دانست .
خداوند در این باره مى فرماید: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا7 و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس] کارش بر زیادهروى است، اطاعت مکن .
اگر گفته مى شود که دنیا پرستى با خدا پرستى در تضاد است و دل بستگى به دنیا باعث غفلت از یاد خدا مى گردد. بدان معنا نیست که انسان دست از کار و تلاش و فعالیت بکشد و به وظایف شخصى و اجتماعى خود نپردازد و لذایذ و نعمت هاى دنیا را بر خود حرام کند. آنچه مورد نکوهش و موجب غفلت است محبت و دل بستگى به دنیا است . انجام وظایف و تأمین نیازهاى مادى و دنیوى و کار و تلاش ، با دل بستگى ، عشق و شیفتگى به دنیا متفاوت است . تأمین نیازمندى ها و روزى حلال و اداره زندگى و کار و تلاش از وظایفى است که خداوند براى انسان واجب کرده است . از این رو به عنوان اطاعت و امتثال امر خداوند، در آن زمینه ها نیز باید تلاش کنیم.
به علاوه ، کار و تلاش موجب حفظ عزت و کرامت جامعه اسلامى در برابر کفار، و استقلال و عدم وابستگى به بیگانگان مى گردد. مگر امیر مؤ منان علیه السلام کار نمى کرد؟ آن حضرت به دست خود قنات ها، چاه هاى آب و نخلستان هاى فراوانى احیا کردند و آنها را وقف فقرا نمودند.
براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود.
بررسى امکان توجه دائم به خداوند

گرچه از مدام بودن ذکر مدح و ستایش فراوانى شده است ، اما پرسش این جا است که تداوم ذکر با کیفیت بالا و عمیق چگونه با زندگى روزمره انسان سازگار و قابل جمع است؟ در پاسخ یک مثال مطرح میکنیم مثلا کسی عزیزی از دست داده مدام به یاد اوست حتى گاهى کسى سال ها پس از مرگ عزیزش ، باز او را فراموش نمى کند و با دیدن هر چیزى که به او تعلق داشته ، به یاد عزیزش مى افتد
آنان گرچه به امور روزمره زندگى و وظایف خود مشغولند، اما در ته دل به یاد عزیز سفر کرده شان نیز هستند و این توجه ، مانع فعالیت هاى آنها نمى شود. حتى در چنین وضعیتى مراسم شادمانى بر پا مى کنند و در مراسم ازدواج و عروسى شرکت مى جویند، ولى در عین حال از ژرفاى دل به یاد عزیزشان نیز هستند.
بنابراین چنان نیست که نشود در هنگام انجام فعالیت هاى روزمره توجه مستمر به چیزى خارج از حوزه این فعالیت ها داشت و جمع آن توجه با اشتغالات روزمره محال باشد.
از یک نظر، حتى مى توان گفت چنین توجه مستمرى به فعالیت هاى زندگى نوعى وحدت و هماهنگى مى بخشد و از پراکندگى و هرز رفتن نیرو جلوگیرى مى کند. از یک سو ما در بسیارى از کارها، مانند مطالعه ، نیاز به تمرکز فکر داریم . از سوى دیگر پراکنده کارى هاى زندگى تمرکز فکرى انسان را از بین مى برد. حال ما محورى براى توجهات خود داشته باشیم که عادت کنیم همواره توجهمان را بر آن متمرکز نماییم یعنى عادت کنیم همواره به یاد خدا باشیم ، همین استمرار یاد و توجه و تمرکز یافتن فکر حول محورى ثابت ، مانع پراکندگى حواس مى گردد.
البته تمرکز فکر در دو امر مستقل از هم براى ما میسر نیست . ما نمى توانیم در عین توجه به امور غیر الهى ، توجه و فکرمان را بر ساحت قدس الهى نیز متمرکز کنیم و از او غافل نگردیم . اما گرچه انسان نمى تواند هم زمان توجه خود را کاملا بر دو چیز متمرکز گرداند، ولى در روان شناسى ثابت شده که انسان مى تواند در یک آن و هم زمان ، به چند چیز توجه کند و چند ادراک داشته باشد. البته تعداد آن درک ها و گستره آنها، به لحاظ تفاوت قدرت ذهنى افراد، یکسان نیست.
بنابراین ، این که انسان در هنگام اشتغال به کارهاى روزمره زندگى ، در عمق دل به خداوند نیز توجه داشته باشد، امرى نامعقول و سخنى ناصواب نیست در هر صورت ، توجه به خداوند در همه حالات به این معنا نیست که انسان در کنار انجام کارهاى خود توجهش کاملا متمرکز در یاد خدا باشد، بلکه براى ما همین حد کفایت مى کند که چون کسى که عزیزى از دست داده و او را فراموش نمى کند، ما نیز خدا را فراموش نکنیم و فعالیت ها و کارهاى روزمره مانع توجه ما به خداوند نگردد.
1- سوره منافقون آیه / 9 .
2- سوره اعراف / 3.
3- سوره روم / 7
4- سوره فرقان/ 28و 29.
5- سوره مجادله / 19.
6- سوره حجر / 3.
7- کهف / 28.
آخرین سخن مؤمن آل فرعون
آخرین سخن مؤمن آل فرعون

«وَ یَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ»
"مؤمن آل فرعون" در آخرین مرحله از مناظره خود با هم شهریهای خود، پردهها را کنار زد، و بیش از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت، و آنها نیز تصمیم خطرناکى در باره او گرفتند. از قرائن بر مى آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایاى شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند. لذا او فریاد زد و گفت:" اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مىکنم اما شما مرا به سوى آتش مىخوانید"؟! من سعادت شما را مى طلبم، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدایت مىخوانم و شما مرا به بیراهه مىخوانید. آرى" شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مىکنم.
از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبى استفاده مى شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نیز داشتند، چنان که در آیه 127 سوره اعراف مى خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند:
«أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ » آیا اجازه مى دهى که موسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند"؟!
یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بندهاى خود گفت:
«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ » آیا معبودهاى پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار؟! (یوسف آیه 39).
درس بزرگ سرگذشت مؤمن آل فرعون
تاریخ زندگى این مرد شجاع و هوشیار نشان مىدهد که همیشه باید حرکات طرفداران حق حساب شده باشد، گاه باید ایمان را اظهار کرد و فریاد کشید، گاه باید براى هدفهاى" کوتاه مدت" و " دراز مدت" ایمان را مکتوم داشت. و تقیه چیزى جز این نیست که انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مکتوم دارد. همانگونه که مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهم کوبیدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نیز ضرورى است که تاثیرش از سلاح ظاهر به مراتب بیشتر است.
لذا کارى را که مؤمن آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هیچ سلاحى ساخته نبود. و بالآخره داستان مؤمن آل فرعون نشان مىدهد که خدا اینگونه افراد با ایمان را تنها نمىگذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مىدهد. این نکته نیز قابل توجه است که" مؤمن آل فرعون" طبق بعضى از روایات سرانجام به شهادت رسید، و اینکه قرآن مىگوید خداوند او را از توطئه هاى شوم فرعونیان رهایى بخشید، منظور این است که او را از انحراف عقیده و تحمیل کفر و شرک بر او حفظ کرد.
برگرفته از : دایرة المعارف طهور
گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری
بانوان مذهبی فریب نخورید!
بانوان مذهبی فریب نخورید!

اخیراً برخی از (به اصطلاح) بانوان مُبلغ در جلسات مذهبی میگویند که از ذکر «لا اله الا الله» پرهیز کنید، چرا که به امتحانات سخت و مشکلات دچار میشوید.
متأسفانه جلسات مذهبی بانوان که در قالب هیئتهای خانگی برگزار میگردد، از کنترل کمتری برخوردار است و به همین دلیل سنگر مانور دشمنان اسلام از یک سو و دنیاطلبان سوداگر که از طریق انحراف و فریب اذهان عمومی ارتزاق میکنند از سوی دیگر قرار گرفته است و باید اذعان داشت که سادهلوحی، بیبصیرتی و زودباوری برخی از عوام نیز زمینه را برای جولان، تکتازی و چپاول آنان فراهمتر نموده است. تا جایی که بسیار مشاهده شده برخی از این بانوان سادهلوح، به شکل مرید به گرد مبلغین و مبلغات دروغگو جمع شده و با اهدای تراول، جواهرات، پول نقد و حتی گاهی خانه و ویلا، او را مساعدت، اطاعت و تبعیت می کنند!
اخیراً باب شده که برخی از این مبلغات منافق و دروغگو، در محافل «ذکر» میدهند و برخی از آنان نیز مردم را از زیارت عاشورا و اذکار دیگر، به بهانهها و اراجیف «من درآوردی» پرهیز میدهند! که پرهیز دادن از ذکر «لا إله الا الله»، به بهانهی این که ذکر بزرگی است و شما را درگیر امتحانات سخت و مشکلات عدیده مینماید نیز یکی از همین ترفندهای شیطانی آنان است. چرا که فرمان پرهیز از این ذکر، فرمان شیطان است و نه اسلام.
کسانی که به نام تبلیغ دین مردم را از ذکر «لا إله الاّ الله» پرهیز میدهند، رمالهای بیدین و بلندگوهای شیطان هستند و کسانی که مسلمان و مؤمن هستند، باید از صمیم قلب و باور عقلی و نیز از روی اخلاص با صدای بلند در گفتار و عمل صالح و مخلصانه و به صورت مستمر بگویند: «لا إله الاّ الله».
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز بعثت به مردمان هر عصر و نسلی فرمودند: «یا ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» - بگویید: لا اله الا الله [تا] رستگار شوید. حال عدهای (آن هم به نام اسلام و ذکر) مدعی شوند که نگویید «لا اله الا الله» تا به امتحانات سخت دچار نشوید؟!
اساساً همهی دعوت انبیای الهی و امتحانهای الهی برای این است که مردمان به «لا اله الا الله» پی ببرند و در گفتار و عمل به صورت مکرر و پیوسته متذکر این معنا باشند تا رستگار شوند. لذا این ذکر حلال مشکلات و معضلات در دنیا و آخرت است و نه سبب بروز آنها.
در روایت امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) آمده است:
- «لا إله الاّ الله» و «الله اکبر» بسیار بگویید، زیرا چیزی نزد خدای عزوجل محبوبتر از گفتن «لا إله الاّ الله» و «الله اکبر» نیست. (اصول کافی، ج4، ص 268).
امام صادق (سلام الله علیه) میفرمایند:
- هر کس در روز صدبار بگوید: «لا إله الاّ الله» در آن روز از نظر عمل بهترین مردم است، مگر (از) کسی که زیادتر گفته باشد. (اصول کافی، ج4، ص 267).
امام صادق (سلام الله علیه) به ابان بن تغلب میفرمایند:
- ای ابان! چون به کوفه رفتی این حدیث را [برای مردم] بازگو کن: «من شهد أن لا اله الا الله مخلصاً وجبت له الجنه ...»؛ هر کس از روی اخلاص شهادت دهد به «لا إله الاّ الله» بهشت بر او واجب میشود.
ابان گوید: عرض کردم: از هر دسته گروهی نزد من [به دیدنم] میآیند، آیا برای همهی آنان این حدیث را روایت کنم؟ فرمود:
آری ای ابان؛ چون روز قیامت شود و خداوند همهی اولین و آخرین را گرد آورد، «لا إله الاّ الله» را از آنها بگیرد، جز آن کس که بر این امر (استوار) باشد. (یعنی کسی که به صورت پیوسته و مستمر، در قول و عمل به صورت خالصانه به ذکر «لا إله الاّ الله» مشغول است).
پس، کسانی که به نام تبلیغ دین مردم را از ذکر «لا إله الاّ الله» پرهیز میدهند، رمالهای بیدین و بلندگوهای شیطان هستند و کسانی که مسلمان و مؤمن هستند، باید از صمیم قلب و باور عقلی و نیز از روی اخلاص با صدای بلند در گفتار و عمل صالح و مخلصانه و به صورت مستمر بگویند: «لا إله الاّ الله».
منبع: سایت پاسخگویی به شبهات
اسرار تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام)

نجات از شقاوت
تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آثار و برکات بسیارى برخوردار است که از جملهى آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بینش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى دیگر یکى از مهمترین مسائلى که همهى انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامههایشان را در جهت وصول به آن پىریزى مىکنند، مسئلهى رسیدن به سعادت و گریز از شقاوت است.
منتهى از آنجایى که انسان اختیار دارد؛ راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از این که راه برایش نمایان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مىدهد و راه هدایت مىپیماید، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پیش مىگیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئلهاى است که همهى آنان که به خود آمدهاند، از آن مىترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت عمر مىگذرانند از آن نیز به غفلت به سر مىبرند.
لذا آن دسته که داراى بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند مىکنند و با تضرع و اصرار از خداى خویش طلب دورى از شقاوت و رسیدن به سعادت مىنمایند. مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.
از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماییم. امام صادق(علیهالسلام) در این رابطه مىفرماید: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مىکنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بندهای که بر آن مداومت نموده است.
و نیز از این حدیث شریف استفاده مىشود که شایسته است والدین محترم، تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.
دورى شیطان و خشنودى خدا
شیطان همواره دشمن دیرینهى انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیلهها و خواطر شیطانى او در امان نیست. شیطان بنا بر آیات الهى، دشمن قسم خوردهى انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهى بکشاند. از این رو آدمى همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانى است. بعضى انسانها در مقابل این تهاجم شیطانى و خواطر نفسانى همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفسزنان تسلیم شوند، و عدهاى اندک در تلاشاند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به این مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکى از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.
از امام صادق(علیهالسلام) روایت است که وقتی انسان در جاى خواب خود مىخوابد، فرشتهی بزرگوارى و شیطان سرکشی به سوى او مىآیند، پس فرشته به او مىگوید:
روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان مىگوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را مىراند و از او دور مىکند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت مىکند، پس باز شیطان مىآید و او را امر به گناه مىکند و ملک او را به خیر امر مىکند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور مىکند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامهى عملش مىنویسد.(3)
برائت از دوزخ و نفاق
بنا بر روایت امام صادق(علیهالسلام)، تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از جملهى ذکر کثیرى است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده است:
«تسبیح فاطمة الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثیرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثیرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسیار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: یکى برائت از آتش جهنم، و دیگرى برائت از نفاق و دورویى. لذا تسبیحات صدیقهى طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مىگردد.
پینوشتها:
1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شیطان دشمن دیرینهى انسان، محمد نصیرى، ص 136.
4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
آقا! اسم اعظم خدا چیست؟
شخصی خدمت یکی از علمای بزرگ آمد و گفت: «آقا! اسم اعظم خدا چیست؟» عالم بزرگوار او را در نزد خود نگه داشت تا اینکه در یک شب بسیار سرد آن مرد را صدا زد و فرمود: همین الان به فلان نقطه از بیابان کنار شهر برو در آنجا چاهی وجود دارد یک مقدار از آن چاه آب بیاور، این بنده خدا به راه افتاد و خود را به آن چاه رسانید و مقداری آب برداشت و برگشت. در مسیر بازگشت ناگهان شیر درندهای مقابلش ظاهر شد او دست و پای خود را گم کرد و نگران و مضطرب شد فریاد زد «(بسمالله الرحمن الرحیم) یا الله» و به زمین افتاد و غش کرد وقتی به هوش آمد دید از آن شیر خبری نیست خود را به منزل آن عالم بزرگوار و اهل معنی رسانید عالم به او فرمود: «چرا اینقدر دیر کردی؟»
آن مرد جریان را برای عالم تعریف کرد عالم فرمود: همین کلمه ای را که گفتی خودش اسم اعظم خدا بود چون از صمیم دل و در حالت اضطرار بیان شده بود، شرایطش باید فراهم گردد تا به هدف اجابت برسد شما هم در آن حالت ترس و دلهره و اضطراب دل از همه بریدی سیم دل خود را از همه قطع نمودی و به خدا متصل کردی و گفتی: «(بسمالله الرحمن الرحیم) یا الله» شرایط فراهم شد و دعایت مستجاب گردید.*
_______________
*ر.ک: داستانهایی از بسم الله الحمن الرحیم، 2/81_80
منبع: هزار و یک حکایت قرآنی، محمد حسین محمدی
تنظیم برای تبیان: شکوری_کارشناس بخش قرآن
سرما شما را بیشتر می لرزاند یا خدا؟
اعمال دهه اول محرم

1 - یکى از اعمال مهم ، دعاى اول ماه است . و به جهت اینکه اول این ماه اول سال بوده و از طرف دیگر دعاهاى قبل از وقت نیز تاثیر خاصى در برآورده شدن حاجات و رسیدن به امور مهم دارد، این دعا تاثیر زیادى در سلامتى و دورى از آفات دینى و دنیایى آن سال و بهبودى حال و بدست آوردن نیکیها دارد. و دعایى که براى اول ماه در اقبال روایت شده دعاى بسیار مفیدى براى مطالب مذکور است .
2 - بهتر است در شب اول، بعضى از نمازهایى را که در این شب وارد شده به مقدار حال و توانایى خود خوانده - حداقل دو رکعت نمازى را که شامل حمد و یازده بار "قل هو الله احد" است -، بعد از آن دعایى را که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بعد از این نماز خوانده است و در کتاب اقبال نقل شده بخواند و فرداى آن روز را روزه بگیرد.
در روایت آمده است : کسى که چنین عملى را انجام دهد، مانند کسى است که بمدت یک سال کارهاى خوب انجام داده و تا سال آینده محفوظ خواهد بود.
3 - روزه روز سوم. در روایت آمده است: حضرت یوسف علیه السلام در این روز از چاه خارج شد. و اگر کسى این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مى نماید.
4 - روایت شده: مستحب است تمام ماه را روزه بگیرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیرد ولى از خوردن و آشامیدن تا عصر خوددارى نماید و آنگاه چیزى بخورد یا بیاشامد به جهت این که امام حسین علیه السلام و یاران حضرت در عصر از غصه هاى این دنیاى پست رهایى یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید به همین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیه السلام در عصر این روز غم و غصه آنها کاهش پیدا کرده و از بین مىرود.
حضرت یوسف علیه السلام در روز سوم محرم از چاه خارج شد. و اگر کسى این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختیها را بر او آسان مى نماید دو نکته
ب- از چیزهایى که عقل آنها را همراه با زیارت آن حضرت علیه السلام لازم مى داند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ بخصوص با زیارتهایى که وارد شده است.
برگرفته از کتاب شریف المراقبات حضرت آیت الله ملکی تبریزی
تنظیم : گروه دین اندیشه - حسین عسگری
گریه کردن ناخودآگاه خبرنگار زن bbc هنگام شنیدن اذان!
![]()
او هنگامی که از بالای ساختمان مردم شهر را مشاهده کرد که هنگام شنیدن اذان، تمام مغازهها میبندند و برای ...یکی از خبرنگاران انگلیسی شبکه خبری BBC اخیرا برای تهیه گزارش و ساخت برنامه به تعدادی از کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی، یمن، اردن، فلسطین و مصر سفر کرده بود.در یکی از روزهایی که وی در عربستان به سر میبرد، هنگام پخش اذان، نوای زیبای "الله أکبر" اشک او را در آورده و به طور ناخودآگاه شروع به اشک ریختن کرد. او هنگامی که از بالای ساختمان مردم شهر را مشاهده کرد که هنگام شنیدن اذان، تمام مغازهها میبندند و برای نماز آماده میشوند، کاملا تعجب کرده بود و به یکباره شروع به گریه کردن کرد!
در همین راستا مدتی پیش خبری تحت عنوان "ذکر «الله» آرامش روحی میدهد که به نظر میرسد به خبر فوق مربوط می شود. متن این خبر شرح بدین شرح بود:
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق میکردم از بیماریهای مختلف روحی و روانی رنج میبردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع میشود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس میشود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی میدهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان میشود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه میدهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب میشود.
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».
پاتوق سرگرمی ایرانیان
نماز و بزرگى خداوند
اوّلین کلمه واجب در نماز ((الله اکبر)) است و کسى که خداوند نزدش بزرگ شد، همه چیز را کوچک خواهد دید.
کسانى که سوار هواپیما مى شوند، همین طور که بالا مى روند خانه هاى بزرگ ومحلّه ها و شهرها نزد آنان کوچک مى شود و هر چه پرواز بالاتر باشد، زمین کوچک تر جلوه خواهد کرد.
کسى هم که خداوند نزد او بزرگ شود، دیگر طاغوت ها و قدرت ها و مال و مقام ها نزد او ارزش نخواهد داشت .
حضرت امیر علیه السّلام در بیان صفات متّقین مى فرماید:
((عظم الخالق فى اعینهم فصغر مادون ذلک فى انفسهم ))(46)
چون خداوند در چشم مؤ منین بزرگ شد، غیر او هر چه و هرکس باشد کوچک جلوه خواهد کرد. اگر دنیا نزد ما کم ارزش شد وابستگى ما به آن کم مى شود و قهرا براى مال و مقام آن این همه جنایت و خلاف مرتکب نمى شویم .
از سخنان امام خمینى قدّس سرّه این بود که ((آمریکا هیچ غلطى نمى تواند بکند.)) این یک تهدید تو خالى و شعار نیست ، کسى که یک عمر باور داشته که خدا بزرگ است ، آمریکا نزدش کوچک جلوه مى کند و هر حادثه اى پیش او ساده است .
حضرت زینب کبرى علیها السّلام عصر عاشورا گفت : ((ربّنا تقبّل منّا هذا القلیل )) خداوندا! این اندک را از ما بپذیر.
حادثه کربلا و شهادت امام حسین علیه السّلام بسیار بزرگ بود، ولى کسى که خدا را بزرگ ببیند آن حادثه را هم کوچک مى بیند.
و در پاسخ حاکم ستمگر بنى امیّه که پرسید در کربلا چه دیدید؟ فرمود: ((ما راءیت الاّ جمیلا)) من جز زیبائى چیزى ندیدم .
آرى در دید عارفان ، تمام کارهاى خداوند حکیمانه وزیباست
١١٠ نکته درباره نماز
گامی در شناخت دعا
دعا در لغت
فراخوانی خدا همراه با خضوع است و نسبت به غیر خدا گاهی توام با خضوع است .
فرق دعا با ندا
فرق دعا با ندا در این است که ندا کردن ، بلند نمودن صدا و کشیدن آن است اما دها هم آهسته انجام می شود و هم با صدای بلند و گاهی هم به وسیله علامتی که مقصود را بفهماند انجام می شود مانند دستان را بسوی آسمان بردن.دعا در اصطلاح
دعا در اصطلاح عبارت است از خداخوانی و استغاثه و زاری و درخواست چیزی برای خود یا دیگری از پیشگاه الهی .گاهی ذکر را نیز دعا نامند چنانچه در حدیثی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمده است، بهترین دعا الحمدالله است.
تاریخچه دعا
تاریخچه دعا با آفرینش همراه وده است . آدم و حوا در بهشت و بعد از هبوط به زمین نیایش هایی داشته اند که بعضی از آنها در ایات قران و احادیث معصومین (علیهم السّلام) بیان گردیده است و از سایر پیامبران و امت های آنان در آیات و روایات دعاهای بسیاری نقل شده است . مانند دعای حضرت ابراهیم برای امنیت حرم مکه و استمرار امامت در نسل او . و دعای حضرت زکریا برای فرزند دار شدن.تاثیر دعا در ساختار انسان و جهان
در آیات و روایات تصریح شده که دعا در هر امری نافذ است بجز دعاهایی که قابل اجابت نیست.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند : چیزی غیر از دعا پیش آمدهای ناگوار را با نمی گرداند.
امام صادق (علیه السّلام) به میسربن عبذالعزیز فرمودند: ای میسر دعا کن و مگو هر چه مقدر شده است خواهد شد . به درستی که نزد خداوند منزلتی است که به آن نمی توان رسید مگر به درخواست و دعا .
استجابت دعا
خداوند وعده فرموده که دعای بندگانش را اجابت کند و خواسته های آنان را عطا نماید وعده الهی قطعی و تخلف ناپذیر است اما نکته ای که در آیات وروایات تذکر و تاکید شده آن است که دعا کننده باید به حقیقت دعا کند یعنی روی نیاز به سوی خداوند بیاورد و از او درخواست حاجت کند نه اینکه فقط زبان به دعا بگرداند و دل از توجه به خداوند غافل باشد .رابطه قرآن و دعا
اهتمام قرآن کریم به دعا جلوه های گوناگونی دارد که بهترین آموزده و دقیقترین راهنما با زیباترین اسلوب است. جامعترین دعاها در کوتاهترین جملات که هرکس در هر جا و هر وقت می تواند بخواند . بخشی از دعاها ی قرآن از زبان مردان وزنان برجسته ای است که دارای مقام عصمت ویا رهرو راستین معصومین (علیهم السّلام) بوده اند و رفتار وکردار آنان بهترین سر مشق است.رابطه حدیث و دعا
فضیلت وآداب و شرایط و اوقات دعا و موانع استجابت و دهها عنوان دیگر در احادیث معصومین (علیهم السّلام) بیان گردیده است.از این رو علمای ربانی پیوسته به جمع نقل و ضبط ادعیه ای که از ائمه اطهار (علیهم السّلام) روایت شده اهتمام و سعی بسیار نمودند .زیرا پیروی از پیشوایان معصوم از مهمترین وظایف شرعی است وشناخت معارف دینی و عقاید حقه و مفاهیم اخلاقی جز از طریق ایشان میسر نیست بنا بر این ایشان به راه رسم نیایش و عرض حاجت و چگونگی خضوع و مناجات با خداوند از همه خلایق آگاه ترند و نیز دعاها از بهترین ذخایر علمی و ارزشمند ترین گنجینه های فکری و زیباترین شاهکارهای ادبی می باشند که مایه ترقی انسان به اوج کمالات و رستگاری به سعادت باطنی و تقرب به در گاه خداوند متعال است.
رابطه عمل و دعا
امیرالمومنین (علیه السّلام) فرموده است:دعا کننده ی بی عمل همچون کسی است که بدون زه تیراندازی می کند .
کسانی که گمان می کنند افراد کار و کوشش را کنار بگذارد یا در آن سستی کنند سخت در اشتباهند زیرا که در آیات و روایات تاکید شده که در هر امری می بایست دعا پشتوانه عمل باشد. بلکه در بعضی از امور باید به عمل کوشید که از دعا کاری ساخته نیست مانند امر به معروف و نهی از منکر که اگر به آن عمل نشود افراد بدکارمسلط می شوند و آنگاه هر چه دعا کنیم به اجابت نمی رسد.
آداب دعا
نظر به اینکه دعا سخن گفتن با خداوند است لازم است دعا کننده آداب آن را رعایت کند. که بعضی از علما آن را به آداب پیش از دعا هنگام دعا وبعد از دعا تقسیم کرده اند .برخی از آداب مهم دعا عبارتند از :
1). با معرفت خدا و ایمان صحیح دعا کند
2). به غیر خدا امیدوار نباشد
3). از آلودگی های گناهان توبه کند .
4). کسب حلال داشته باشد و غذای حرام نخورد.
5). با حضور قلب و توجه کامل دعا کند .
6). خداوند را بیش از دعا ستایش کند و نعمت های او را یادآوری کند.
7). بیش از دعا صدقه دهد .
8). اول برای حضرت صاحب الزمان دعا کند .
9). حاجت دیگران را بر خود مقدم شمارد.
10). دستها را هنگام دعا بلند کند ، چنانچهئ شیوه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بوده است.
اوقات استجابت دعا
گرچه درخواست از خداوند وقت معین و جای مخصوص ندارد. ولی در احادبث تاکید شده است که بعضی از وقتها و مکانها در اجابت دعا موثر است .زمان های مهم دعا :
شب و روز جمعه ، شب های قدر و روز قدر ، شب های ماه مبارک رمضان ، شب عرفه ، مبعث ، شب اول ماه رجب ، شب نیمه شغبان ، هنگام شنیدن اذان و ....مکانهای مهم دعا :
مسجد ، مسجد الحرام در کنار حجر اسماعیل و مقام ابراهیم (علیه السّلام) و زیر ناودان ، داخل کعبه ، مسجد النبی ، مسجد کوفه ، عرفات ، مشعر الحرام ، حرم مطهر معصومین (علیهم السّلام) به خصو حرم امام حسین علیه السلام و ......برخی دعاهای مهم
برخی از دعا های مهم عبارتنداز : دعای ابوحمزه ثمالی ، دعای توسل ، دعای کمیل ، دعای افتتاح ، دعای جوشن کبیر ، دعای سحر ، دعای سمات ، دعای عهد ، دعای عدیله ، دعای عرفه ، دعای مجیر ، دعای مشلول ، دعای مکارم الاخلاق ، دعای ندبه ، دعای نور و ........ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : masoudranjbar
/س
توبه و مذمت یأس از رحمت خدای تعالی
توبه و مذمت یأس از رحمت خدای تعالی
ای عزیز، راه حق سهل است و آسان ولی قدری توجه میخواهد. اقدام باید کرد. با تسویف و تأخیر امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیاده کردن کار را سخت میکند؛ ولی اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس راه را نزدیک و کار را سهل میکند. تو تجربه کن و چندی اقدام کن، اگر نتیجه گرفتی، صحت مطلب بر تو ثابت میشود؛ و الا راه فساد باز است و دست گنهکار تو دراز.[1]
/س
گفتگو با خدا
دیشب خوابی دیدم. خواب دیدم که با خداوند گفت و گویی دارم.
خداوند پرسید: پس میخواهی با من گفت و گویی داشته باشی؟
گفتم آری، اگر وقت داشته باشی.
خداوند لبخندی زد و سپس گفت من به اندازه ابدیت وقت دارم.
هرچه میخواهد دل تنگت بگو...!
پرسیدم چه چیز آدم ها تو را به شگفتی می اندازد؟
خداوند پاسخ داد: این چیزها:
آن ها از کودکی خویش ملول میشوند
برای بزرگ شدن شتاب می کنند
بزرگ میشوند
آنگاه دوست دارند به کودکی بر گردند!
آن ها برای به دست آوردن ثروت سلامت خویش را می بازند،
ثروت را به دست می آورند،
آنگاه آن را در راه به دست آوردن سلامت خویش خرج میکنند!
آن ها بیتاب آینده اند،
لحظه حال را فراموش میکنند، و بدین سان
نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده!
آن ها چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد،
و چنان می میرند که گویی هرگز به دنیا نیامده اند!
آنگاه دستان گرم خداوند دستانم را گرفتند و ما هردو لحظاتی سکوت کردیم.
پرسیدم ما مردم عیال توییم ای خدا!
دوست داری ما بیش تر یاد آور چه چیزهایی باشیم؟
خداوند گفت:
این چیزها:
شما نمی توانید کسی را وادارید که دوست تان داشته باشد
شما فقط میتوانید خود را دوست داشتنی کنید.
خوب نیست وضع خودتان را با وضع دیگران قیاس کنید
بخشش را با بخشیدن میتوان آموخت.
ممکن است در مدت چند ثانیه؛
در دل کسانی که دوست شان می دارید زخمی عمیق ایجاد کنید،
اما شفا دادن آن زخم سال ها طول خواهد کشید.
دارا کسی نیست که مال فراوانی دارد،
بلکه کسی هست که نیاز کم تری دارد.
همیشه هستند کسانی که شما را دوست دارند،
اما نمی دانند چگونه عشق شان را ابراز کنند!
ممکن است دو نفر به یک چیز نگاه کنند،
اما آن چیز را متفاوت ببینند.
بخشیدن یکدیگر کافی نیست
شما باید خود را نیز ببخشید.
گفتم متشکرم خدا!
آیا چیزی هست که دوست داشته باشی آن را همیشه به یاد داشته باشیم؟
خداوند دوباره لبخندی زد و گفت:
" دوست دارم بدانید که من هستم،
و همیشه خواهم بود"
پاتوق سرگرمی ایرانیان
امدادهای غیبی در دقیقه نود
اشاره:
آنچه می خوانید بخش اول مشروح سخنان استاد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی است که پیرامون موضوع "امدادهای غیبی در لحظه آخر" در جلسه درسهایی از قرآن، به تاریخ 16/7/1388 ایراد شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
در محضر مبارک نسل نو، محصلّین عزیز هستیم. بحثی که به نظرم آمد، امدادهای غیبی در لحظههای آخر. این موضوع بحث خوبی است، قرآنی است و مفید انشاء الله. موضوع بحث امدادهای غیبی در لحظهی آخر در پرانتز (دقیقهی 90).
امدادهای غیبی در لحظهی آخر. به قول فوتبالیستها می گویند: دقیقهی 90. سیزده تا مطلب من یادداشت کردم بگویم. که چطور لطف خدا در یک لحظه میرسد، 5 تا هم قهر خدا البته این 5 تا و اینها چیزهایی بوده که به ذهن من رسیده است. حالا اگر به ذهن شما هم چیزی رسید من اضافه میکنم.
زلیخا همهی درها را سفت و محکم بست. به کنیزهایش هم نگفت: ببندید. با دست خودش بست که خاطرش جمع باشد. میخواست هیچ کس نفهمد، اما همهی دنیا فهمیدند.
1- تار عنکبوت، حافظ جان پیامبر در برابر دشمنان
پیغمبر اسلام که مبعوث شد خوب کارشکنیهای زیادی کردند تا بالاخره یک طرحی ریختند که از هر قبیلهای یک چاقوکش و تروریست بیاید در خانهی پیغمبر بریزند، پیغمبر را بکشند. فامیل پیغمبر هم نمیتواند با همهی قبیلهها درگیر شود. وقتی یک نفر بکشد، یک نفر را میشود گرفت. اما از سی تا قبیله سی نفر اگر ریختند کشتند که با سی تا قبیله نمیشود طرف شد. آن شب پیغمبر چه کسی را جای خودش خواباند؟ حضرت علی را در جای خود خواباند و در غار رفت. اینجا دشمنان دیدند علی خوابیده است. پیغمبر کجاست؟ نمیدانم بروید ببینید کجاست؟ گشتند و گشتند و گشتند تا کنار غار رفتند. آن لحظهی آخر چه کسی میتواند پیغمبر را در غار حفظ کند، تا بالای کوه هم آمدند، چند متری غار تار عنکبوت، تار عنکبوت لطف خدا بود که دقیقهی 90 آمد جان پیغمبر را نجات داد. پس 1- تار عنکبوت.
2- طوفان شن در طبس
زمانی که مسئولین جمهوری اسلامی سرگرم مسائل دیگر بودند، از توطئهی آمریکا خبر نداشتند، و آمریکا طراحی خیلی عمیقی کرد برای اینکه یک هجومی بکند به ایران، لحظهای که هلی کوپترها بلند شد، دقیقهی نود لحظهی آخر، شنهای طبس یک مرتبه یک گردباد شن آمد هلی کوپتر را پایین انداخت. در یک لحظه چند تا هلی کوپتر را پایین انداخت. شنهای طبس امداد غیبی بود در دقیقهی نَوَد.
3- سخن گفتن حضرت عیسی در دامان مادر
حضرت مریم (س) ازدواج نکرده بود. خداوند بدون شوهر به او بچه داد. بچه که متولد شد مریم ترسید. گفت: حالا به من خواهند گفت: تو با چه کسی بودی؟ معاذ الله زنا کردی! اتفاقاً این حرفها را هم به او زدند.
گفتند: عربیهایی که میخوانم آیهی قرآن است. «ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ» (مریم/28) «ابو» اَب یعنی پدر. «ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ» یعنی پدرت خوب بوده. «ابوک» پدر تو «امْرَأَ سَوْءٍ» مرد بدی نبوده. «اُم» هم یعنی مادر. «وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا» (مریم/28) مادرت هم خوب بوده. مریم ننهات خوب، بابات خوب، تو چرا فاسد شدی؟ نعوذ بالله! این بچه از کجا پیدا شده است؟ مریم چه کند؟ خدا به او بچه داده است معصوم هم هست. پاک هم هست. مردم هم میگویند: مریم گناه کرده است. اینجا چه کند؟ در یک لحظه بچه در گهواره حرف زد. حضرت عیسی در کودکی حرف زد. گفت: «إِنِّی» اینها که میخوانم آیهی قرآن هست. «إِنِّی»، «إِنِّی» که بلد هستید یعنی چه؟ «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» (مریم/30) من بندهی خدا هستم. «آتانِیَ الْکِتاب» (مریم/30) کتاب آسمانی هم به من میدهند. «وَ جَعَلَنی نَبِیًّا» (مریم/30) خدا مرا پیغمبر قرار داده است. یعنی دقیقهی نود که مریم هیچ راهی نداشت برای اینکه خودش را بگوید: من معصوم هستم، دقیقهی نود بچه سخن گفت.
4- ماجرای یوسف و زلیخا
در فیلم زلیخا و یوسف دیدید. زلیخا عاشق یوسف شد، همه درها را بست. خیلی هم درها را بست. قرآن دربارهی در بستن درها تعبیرات عجیبی دارد. میگوید: «غَلَّقَتِ الْأَبْواب» (یوسف/23) «غَلَقَ» یعنی بست. «غَلََّقَ» یعنی سفت بست. نمیگوید: «غَلَّقَتِ الباب» میگوید: «غَلَّقَتِ الْأَبْواب» باب یعنی یک در، ابواب یعنی درها. یعنی سفت همهی درها را بست. به کنیزهایش هم نگفت: ببندید. با دست خودش بست که خاطرش جمع باشد. میخواست هیچ کس نفهمد، اما همهی دنیا فهمیدند. یعنی اینطور نیست که هرچه شما بخواهی بشود. هرچه خدا میخواهد میشود.
«وَ غَلَّقَتِ الْأَبْواب» 1- همهی درها را بست. 2- با دست خودش بست. 3- محکم بست. و پیشنهاد عمل گناه کرد. «وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ» (یوسف/23) یعنی گناه کنیم. «قالَ مَعاذَ اللَّه» (یوسف/23) پناه میبرم بر خدا.
یوسف فرار کرد. زلیخا هم عقب او دوید. از عقب پیراهن یوسف را گرفت و پاره شد. تا لب در رسیدند صاحب، یعنی مسئول پیدا شد. فوری زلیخا گفت: این نیّت بد دارد. «ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءا» (یوسف/25) یعنی جزای کسی که به اهل تو ارادهی سوء کرده است، چیست؟ این قصد بد کرده است. حالا یوسف الآن اینجا چه کند؟ خائن خانم است. ولی به صاحبش گفت که: خائن یوسف است. یک مرتبه «شَهِدَ شاهِد» (یوسف/26) یک بچهی کوچک طبق بعضی از نقلها بچه ی کوچک زبان درآمد گفت: یوسف پاک است. گیر درخانم است. دقیقهی نود، آنجایی که آدم هیچ راهی ندارد برای اینکه بگوید: من...
5- شکافته شدن دریا برای حضرت موسی و پیروانش
فرعون شورای نظامی تشکیل داد برای نابود کردن حضرت موسی. موسی هم یارانش را برداشت از منطقه فرار کند، فرعون هم عقب موسی. موسی جلو، فرعون عقب. یک مرتبه موسی متوجه شد که جلویش دریا است. پشت سرش دشمن. دقیقهی نود! چه کند؟ وارد دریا شوند غرق میشوند. برگردند لشگر فرعون است. نمیدانم چه کنم.
خدا گفت: «اِضرب»، «اِضرب» یعنی بزن. «اضْرِبْ بِعَصاکَ» (شعرا/63) بحر یعنی چه؟ دریا. «اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» عصایت را به آب دریا بزن. موسی عصایش را زد، این آبها کنار رفت و کنار رفت، از دو سمت آبها روی هم سوار شد. وسط دریا محل عبور شد. گفت: حالا عبور کن. لحظهی آخر موسی و لشگرش را از بن بست نجات داد.
دقیقهی نود که مریم هیچ راهی نداشت برای اینکه خودش را بگوید: من معصوم هستم، دقیقهی نود بچه سخن گفت.
6- رطب تازه از درخت خشک برای حضرت مریم
مریم وقتی زایید چه غذایی باید بخورد؟ به چه کسی بگوید؟ پرستاری که ندارد. همه نگاه بد به او میکنند.گفت: خدایا زن زائو غذا میخواهد. چه کسی برای من غذا درست کند؟ همهی منطقه با من بد هستند. به من نگاه بد میکنند. میگویند: این بدون شوهر است. بچه از کجا پیدا شده است؟! خدا به او گفت: «هُزِّی» (مریم/25) «هُزِّی» یعنی تکان بده. این درخت خشک را تکان بده، «تُساقِط» ساقط میشود، یعنی پایین میافتد «عَلَیْکِ» بر تو «رُطَباً» رطب یعنی رطب «رُطَباً جَنِیًّا» درخت خشک را یک تکان بده، از درخت خشک خرمای تازه میرسد. اینها حدیث نیست که بگویید: درست است یا نه؟ معتبر است یا معتبر نیست. اینها متن قرآن است. یعنی لحظهی آخر از درخت خشک رطب میریزد. (دقیقهی 90) برای هرکسی این صحنهها پیش آمده است. و این لطف خدا است.
تنظیم برای تبیان: شکوری
مژده: ابزار تست قبولی نماز؛ با استفاده آسان!
عن ابى عبد الله: من احب ان یعلم : اقبلت صلوته ام لم بقتل ؟ فلینظر هل منعته صلوته عن الفحشاء و المنکر؟ فبقدر ما منعته قبلت منه
امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس مى خواهد بداند نمازش قبول شده است یا نه ، باید ببیند آیا نمازش او را از، گناهان بازمیدارد؟ به هر اندازه باز دارنده باشد به همان اندازه نماز او پذیرفته شده است .
بحارالانوار ، ج 82 ، ص 198
تبیان
فلسفه و اسرار شبهای قدر
درباره سوره قدر، شب قدر، معنای قدر، تعیین شب قدر، تکالیف شب قدر و شیوههای بهرهجویی از این شب بزرگ و ارتباط با خداوند مهربان، مطالب قابل اهمیتی وجود دارد که ما خلاصه آن را در زیر می آوریم.
ادامه مطلببار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند
بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند.
نمی دانم در جستجوی تو دیرینه کتاب کهن تاریخ را مطالعه کنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟
دل را به یاد موهبتهای تو آرام کنم یا به تعریف آفریده هایت؟
خدایا، گاه که از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد.
خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشور تر از عشق به توست که یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.
خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد که از تو چیزی بخواهم چرا که هر چیزی را قبل از آنکه بخواهم به من داده ای.
اما خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی دریغ مدار که تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، که عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من، ما را پاک بگردان، پاک بمیران و پاک محشور بگردان که تو رب العرش العظیمی ...
نظرات ()



