هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

به کجا چنین شتابان ؟!

به کجا چنین شتابان ؟!

 

 

عجله و شتاب

 وقتی مدرسه می رفتیم ، هرچند ماه یکبار کارنامه ای به ما می دانند که هم خودمان و هم خانواده هایمان از وضع درسیمان خبر دار شوند و نقایص کارمان را جبران کنیم .وقتی کارنامه ها را می دادند می دیدیم ریز تمام نمرات ریاضی ،زبان ،تاریخ و... در آن نوشته شده وچیزی از قلم نیافتاده ، بنابراین  همیشه سعی می کردیم درسها را خوب بخوانیم تا موقعی که کارنامه ها را می دهند روسفید و خوشحال باشیم .

گاهی وقتا فکر می کنم که روز قیامت با گرفتن کارنامه ی اعمالمان چه حالی خواهیم داشت ؟!

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ  ؛ ای کسانیکه ایمان آورده‌اید تقوا پیشه کنید باید نظر کند هرکسی آنچه را پیش فرستاده برای فردا تقوا پیشه کنید خداوند آگاه است به آنچه انجام می‌دهید  ."[1]

در جای دیگر خداوند می فرماید : " یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ "[2] اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محکمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

نمره زبان

 شاید در دنیا نمره ی زبان مدرسه مان 20شده باشد اما نمره ی زبانمان در قیامت چند خواهد بود ؟!شاید غافل باشیم طول عمرمان چه حرفهایی زده ایم ،چه حرفهایی می زنیم ، ولی قرآن می‌فرماید: " ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ "

[3]

 قرآن می فرماید :لب تکان دهید ، فرشته می‌نویسد ؛ " وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ ؛ هرچه می‌فرستی از پیش می‌نویسیم [4] " إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛ استنساخ می‌کنیم یعنی: می‌نویسیم ".[5] " کِراماً کاتِبینَ  ؛ فرشته کاتب می‌نویسد. "[6] " وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ ؛ همه کارها از ریز و درشت ثبت می شود "[7] و کارهایمان را خدا و پیامبر و امامان همه می دانند[8]

اگر ذره‌ای باشد « فِی الْأَرْضِ » در عمق زمین یا « فِی السَّماواتِ » در آسمانها یا در محکمترین جا « فی‏ صَخْرَةٍ »، « یَأْتِ بِهَا اللَّهُ » خداوند به حساب آن می‌رسد .

نمره ی ریاضی

 در قیامت نمره ی حساب و کتا بمان با مردم ،نحوه ی استفاده از بیت المال هم محاسبه می شود .

امیرالمؤمنین( ع) می فرمایند :" مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ ؛ هرکس از خودش حساب بکشد سود کرده و هرکس از آن غافل شود خسارت کرده " . [9] و " مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلَى عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَقَالَ الذُّنُوبَ وَ أَصْلَحَ الْعُیُوبَ  ؛ و هرکس از خودش حساب بکشد عیوبش را می فهمد وبر لغزشهایش اطلاع  وعیوبش را اصلاح می کند واز گناهان استغفار می کند " .[10]

ما فکر می کنیم وقتی میگن محاسبه کنید ، باید سراغ پولهایمان برویم و آنها را محاسبه کنیم  ، اینجا حضرت می فرمایند : عمرت را محاسبه کن . انسان باید محاسبه کند که برای فردا چه ذخیره کرده است؟ یک راننده اگر بداند پلیس سر راهش است مدارکش را کامل همراهش می برد ،هر باری را حمل نمی کند ،یعنی اگربداند در راه حساب و کتابی است در کارش دقت بیشتری می کند .

قرآن می‌ فرماید :  "وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ؛ روز قیامت پرونده‌ها باز می‌شود. [11] انسان نگاه می‌کند و می‌گوید : عجب کتابی ! ریز و درشت را نوشتند . " إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخ‏ ؛ ما تمام کارها را استنساخ می‌کنیم .[12]  اگر کسی با خودش محاسبه نداشته باشد ، مصداق این آیه هست ، " إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء "[13]

زرنگترین مردم کیست؟

. معمولاً ما وقتی فردی از نظر مادی ترقّی می کند ،  می‌گوییم : فلانی زرنگ بود ، طلایش را زمین کرد. زمینش را طلا کرد. ما به اینها زرنگ می‌گوییم . ولی  درحدیث داریم از همه زرنگتر کسی است که خودش را محاسبه کند . چگونه ؟

روایت داریم :  قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)  " أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْیَسِ الْکَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحُمَقَاءِ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَکْیَسُ الْکَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحُمَقَاءِ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهُ وَ تَمَنَّى عَلَى اللَّهِ الْأَمَانِیَّ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَیْفَ یُحَاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَى رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا نَفْسُ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکِ لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً وَ اللَّهِ سَائِلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ‌ام حَمِدْتِیهِ أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَتَهُ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ بِفَضْلِ جَاهِکِ أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَیْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِیقِهِ وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِکَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ عَرْضِ بَیْعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِیهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِیهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْتُ أُنَاقِشُکِ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالَاتِکِ أَوْلِیَائِی وَ مُعَادَاتِکِ أَعْدَائِی "[14]

این گونه حساب بکشیم : « یَا نَفْسُ » ای نفس « إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَى عَلَیْکِ » امروز گذشت  « لَا یَعُودُ إِلَیْکِ أَبَدا ً» دیگر برنمی گردد « وَ اللَّهِ سَائِلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ » و خدا هم از تو سوال می‌کند « أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ » مشکل مسلمانی را حل کردی؟! « أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَتَهُ » غمی را برطرف کردی؟! « أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ » آیا از حال کسی  وقتی سرپرستش نبود وکسی را نداشت ،جویاشدی؟! « أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً » مسلمانی را کمک کردی ؟!

 آیة الله العظمی بروجردی از خود حساب می‌کشید وقتی زود عصبانی  می شدند ، می‌گفتند : اگر عصبانی شوم یکسال روزه می‌گیرم . سر درس عصبانی شدند به یک طلبه‌ای پرخاش کردند، گفتند  من قول داده‌ام یکسال روزه بگیرم تا خود را تربیت کرده به کسی پرخاش نکنم...! و چنین کردند .

پس در یک نگاه اجمالی می توانیم به این نتیجه برسیم برای خوشحال بودن در قیامت ،در دنیا به تعبیر قرآن" فأین تذهبون" بدون حساب وکتاب جلو نرویم ودر شبانه روز حداقل اندک ساعتی را به محاسبه ی اعمال ،رفتار ،اعضای بدنمان اختصاص دهیم تا به یاری خدا "از روزی که به ریزترین کارهایمان رسیدگی می کنند" در امان باشیم .

                                                                                                              تنظیم:زهرا اجلال-گروه دین و اندیشه      

 


 

 

  پی نوشت:

1- حشر /18

2- لقمان /18

3- ق /18

4- یس /12

5- جاثیه /29

6- انفطار /11

7- قمر /52-53

8- توبه /105

9- نهج البلاغه /حکمت 208

10- غررالحکم /ص 236

11- تکویر /10

12- جاثیه /29

13- یوسف /53

14- بحارالانوار /ج 67 /ص69

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/٢

کلید گمراهی و پلیدی

کلید گمراهی و پلیدی  

دروغ و توریه

نشسته‌ام روی صندلی‌ای که آرم آرام تکان می خورد، کلیله و دمنه را دست گرفته ام ...؛ لذت می‌برم از خواندن داستان‌هایش که مرا به فکر فرو می برد، به دور دست‌ها ... .

"بازرگانی بود اندک مایه که می خواست سفر کند. صد من آهن داشت. در خانه دوستی، بر سبیل ودیعت نهاد و برفت. چون بازآمد؛ امین، ودیعت را بفروخته و بها، خرج کرده بود.

بازرگان، روزی به طلب آهن، به نزدیک او رفت. و مرد گفت: «آهن تو، در بیغوله خانه بنهاده بودم و احتیاط تمام بکرده، آنجا سوراخ موش بود، تا من واقف شدم، تمام بخورده بود». بازرگان جواب داد: «راست می گویی! موش، آهن، سخت دوست دارد و دندان او بر خاییدن آن قادر باشد!».

امین راستکار، شاد شد؛ یعنی پنداشت که بازرگان، نرم گشت و دل از آهن برداشت، گفت: «امروز به خانه من، میهمان باش». پس بازرگان به سوی خانه امین روان شد و چون به سر کوی رسید، پسری را از آنِ او ببُرد و پنهان کرد. چون بجستند و ندا در شهر دادند، بازرگان گفت: « من، بازی دیدم که کودکی را در هوا می برد ». امین فریاد برداشت که: «دروغ و محال چرا می گویی؟ باز، کودکی را چون برگیرد؟» بازرگان بخندید و گفت: «در شهری که موش، صد من آهن بتواند خورد؛ بازی نیز، کودکی را به مقدار ده من، بر تواند گرفت». امین دانست که حال چیست. گفت: «موش، آهن نخورده است، پسر، بازده و آهن بستان» ... " .

با خودم می اندیشم دل، وقتی ناپاک می شود؛ وقتی حب دنیا و ما فیهایش در آن جای می گیرد؛ تعفن دروغ هم به خود می گیرد ...

                             دل نـیــــــارامــد ز گفــــتـار دروغ                  آب و روغــــن هیچ نیفروزد فروغ

                             در حدیث راست، آرام دل است                   راستـی هـا، دانـه دام دل است

ابزار بسیاری از گناهان دروغ است. اینکه می بینی افراد دروغگو بدبینی و سوء ظن خاصی نسبت به همه کس و همه چیز دارند، با دروغ خود را بزرگ جلوه می دهند و با دروغ هزار گونه تملق می گویند ...؛ همه دروغ گویان باید بدانند که چه عواقب دردناک و آثار سوء معنوی و مادی ای متوجه آنهاست ... باید متوجه باشند که اگر چه دروغ در پاره ای از موارد نفع شخصی دارد، ولی نفعش آنقدر آنی و زودگذر است که به نفعش نمی رسد.

هر گناهى صورتى در پرده دارد که در عالم بصیرت و حقایق، به آن نمایان مى‏شود؛ کسى که شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق را داشته باشد، شاید بتواند چهره کریه و زشت پنهانى گناه را ببیند؛ چنان که نیکوکارى‏ها نیز هر کدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، که اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود، آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید. دروغگو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و صورتی منفور دارد که یکى از خصوصیات آن، بوى تعفنی است که از قلبش خارج مى‏شود که آسمانیان و ملکوتیان‏ را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

دروغگو را مادامى که دروغ مى‏گوید، در آن عالم قدس راهى نیست. عالم قدس، جهان آسایش و خوشبختى است. چگونه مى‏شود کسى را در آن جهان، بار باشد، در صورتى که قدسیان از وجودش در عذاب باشند.

هر کلیدى با بسته ‏اى سنخیت دارد. بسته اى کلید فلزى مى‏خواهد. بسته ‏اى به‏ کلیدهاى چوبى نیاز دارد. پاره‏اى از بسته ‏ها کلید چرمى مى ‏خواهند، ‏مى‏ گویند کلیدهاى گنج‏ هاى قارون چرمى بوده است. رمز کلیدى مى ‏خواهد که به ‏وسیله آن گشوده گردد. هر علمى کلیدى دارد. مسائل ریاضى، کلید ویژه خود را دارند. خردمندان براى گشودن دشوارى‏ هاى زندگى، در پى کلید آنها مى‏ گردند. زبان هر کس، کلید شخصیت علمى و عقلى اوست.

فکر کردی که زبان در دهان خردمند چیست؟کلید در گنج صاحب هنر... .

 چو در بسته باشد چه داند کسى                              که گوهر فروش است ‏یا پیله ور

سخن، کلید پى بردن به ارزش یا بى‏ارزشى سخن گوست.

تا مرد سخن نگفته باشد                                            عیب و هنرش نهفته باشد

به هر حال، هر قفلى کلیدى دارد، خواه قفل سعادت و خوشبختى باشد، خواه قفل زیان و بدبختی؛ کلید، هم درِ سعادت و خوشبختى را مى‏ گشاید و هم‏ درهاى بسته زیان و بدبختى را باز مى‏ کند ...

گاهى در را می بندی تا اشیاى قیمتى و گران بها را محفوظ نگه داری که‏ دزدى نرباید و گاهى موجودات خطرناک را مى‏بندی تا مردم را از خطر آنها محفوظ نگاه داری ... کسى که با دروغ سر و کارى نداشته باشد، از خطر گناهان به دور است و به‏ نیکو کارى نزدیک، ولى وقتی با دروغ آشنا شد، درهاى گناهان به ‏رویش گشوده مى‏شود و در سیاه‏چال بدبختى خواهد افتاد و گاه چنان در آنجا مسکن خواهد گزید که بیرون شدنش بسیار دشوار خواهد بود که زشتى‏ها را در خانه‏اى گذاشته‏اند و دروغ را کلید آن خانه قرار داده‏اند.(1)

دروغ

کمی با دقت تر به جهان اطرافت نگاه کن ... به آفریده های خدا ... در سراسر جهان هستی قانون صداقت و صراحت و حقیقت جاری است؛ هر چند به حسب ظاهر در عالم هستی تضادها و تعارض‌هایی دیده می شود، ولی دروغ و خیانت در طبیعت اصلاً وجود ندارد. حقایق ناب را اگر می‌خواهی، باید آنها را در طبیعت و هستی باید جستجو کنی و از زبان آفرینش باید بشنوی؛ مگر جز این است که تمام قوانین علمی و فلسفی، برداشتی است نسبی از جهان هستی و قوانین حاکم بر آن و طالبان حقیقت همه و همه در اسرار هستی می اندیشند و از آن الهام می گیرند و جز با هستی و قوانین حاکم بر آن سر و کاری ندارند؟ ... اما این انسان ظالم و ستمکار است که حق را با باطل به هم آمیخته و آن را وارونه جلوه می دهد؛ زیرا باطل محض را نمی شود به مردم ارائه داد که طبع حقیقت جوی مردم خود به خود آن را دفع می کند.

هر گناهى صورتى در پرده دارد که در عالم بصیرت و حقایق، به آن نمایان مى‏شود؛ کسى که شایستگى پس زدن این پرده و دیدن حقایق را داشته باشد، شاید بتواند چهره کریه و زشت پنهانى گناه را ببیند؛ چنان که نیکوکارى‏ها نیز هر کدام صورتى بسیار زیبا در عالم مثال دارند، که اگر چشم دل به آن عالم گشوده شود، آن چهره‏هاى زیبا را خواهد دید. دروغگو نیز در آن عالم، چهره‏اى زشت و صورتی منفور دارد که یکى از خصوصیات آن، بوى تعفنی است که از قلبش خارج مى‏شود که آسمانیان و ملکوتیان‏ را از او بیزار و متنفر مى‏سازد.

ابزار بسیاری از گناهان دروغ است. اینکه می بینی افراد دروغگو بدبینی و سوء ظن خاصی نسبت به همه کس و همه چیز دارند، با دروغ خود را بزرگ جلوه می دهند و با دروغ هزار گونه تملق می گویند ...؛ همه دروغ گویان باید بدانند که چه عواقب دردناک و آثار سوء معنوی و مادی ای متوجه آنهاست ... باید متوجه باشند که اگر چه دروغ در پاره ای از موارد نفع شخصی دارد، ولی نفعش آنقدر آنی و زودگذر است که به نفعش نمی رسد ... دروغ گو اگر شخصیت خودش را متزلزل نبیند، اگر شخصیت خودش را پرورش بدهد، اگر پایه های ایمان را درون خودش تقویت کند، می تواند از این صفت رذیله رهایی یابد؛ که هر چه در منجلاب آن بیشتر و بیشتر فرو رود، راه نجاتش سخت تر و سخت تر و شاید هم هیچ باشد ... .

دل پاک و مهذّب و آزموده، آبدیده و پخته و صیقل خورده، راست را از دروغ و راست گو را از دروغ گو تمیز می دهد؛ این سرّ پذیرش دعوت پیامبران است و آنان که دل ناپاک دارند، نه دعوت قبول می کنند و نه هدایت می شوند ...

«فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ»(2)

 بنای خلقت و طبیعت از همان ابتدای آفرینش، بر حقیقت و راستی استوار شد تا آدمی دریابد که طریق کمال اگر بخواهد که بپیماید، همین راستی است و درستی و چه زیان کار است، انسان ظالم و ستمکار که حق را با باطل به هم می آمیزد و آن را وارونه جلوه می دهد... کلید گمراهی به دست می گیرد و همراه می طلبد برای گشودن صندوقچه تباهی ... بیچاره است و نگون بخت که خود را از رحمت الهی دور می کند و دورتر ... « إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب» (3)

نشسته ام به مردار روبه رویم نگاه می کنم، بوی تعفنش مشامم را آزار می دهد؛ به خودم نگاه می کنم در آیینه رو به رو ... نکند این بوی کلام من باشد ... نکند این روسیاهی از آن من باشد ... به دستانم نگاه می کنم، به کلید در دستانم ... نباشد که کلید باز گشایی پلیدی ها باشد ... .

چشمانم را می بندم و به خدا پناه می برم از

«لایَجِدُ عَبدٌ طَعْمَ الإیمانَ حتّی یَترُکَ الکذبَ هزلهُ وجدّهُ؛ هیچ بنده ای مزه ایمان را نچشد، مگر این که دروغ را ترک کند، چه شوخی باشد و چه جدّی».(4)

                                 کسی را که عادت بود راستی                      خطا گر کند در گذارند ازو

                                 و گر نامـــــور شد به ناراستی                       دگر راست باور ندارند ازو

 

                                                                                                              زهرا رضاییان - گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

پی نوشت ها:

1. شعیری، جامع الاخبار، ص 418

2. توبه: 77.

3. غافر: 28.

4. بحارالانوار، ج72، ص249.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٧