هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

انواع قلب در سخن پیامبر (ص)

انواع قلب در سخن پیامبر (ص)


 

آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه کار هم که می­کند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.


 

 

وابستگی به دنیا

رُوِی عَن رَسُولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:

اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.[1]

 

ترجمه حدیث:

روایت از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) منقول است که حضرت فرمودند قلب ها سه نوعند: 1- قلبی که مشغول و وابسته به دنیا است.2- قلبی که مشغول به تنعّمات اخروی است.3- قلبی که وابسته به مولا است. اما آن قلبی که سرگرم و وابسته به دنیا است،‌ همیشه دچار سختی و گرفتاری است. و آن قلبی که وابسته به تنعّمات اخروی است ‌به درجات و مراتب بالایی می­رسد. و قلبی که دل‏بسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، ‌هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد.

امّا دلی که به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند کمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است

 

 

شرح حدیث:

«اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ»؛ دل‏ها ‌بر سه گونه هستند. اوّل: «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا»؛ دل‏هایی که وابسته به دنیا هستند. این قلب‏ها در گروی لذائذ دنیا و سرگرم مسائل دنیوی‏اند. دوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی»؛ دل‏ها و قلب‏هایی که وابسته به آخرتند. یعنی دل‏بستگی‏اش به تنعّمات اخرویه است. سوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی»؛ سوم آن دلی است که به مولایش وابسته است! یعنی دل‏بسته به خدا است. دلش در گروی خدا است.

در ادامه، حضرت توضیح می­دهند: «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ»؛ امّا دلی که به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند کمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است.

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی»؛ آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه کار هم که می­کند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.

اهل ایمان

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی». این یک قاعده کلّی است که دل‏بستگی به شئ همواره یادآوری آن را در پی دارد. آن دلی که همیشه دل‏بسته به خدا است، در نتیجه سه چیز دارد: 1- دنیا دارد. دقّت کنید که مراد از دنیا در اینجا این نیست که به عنوان مثال پول زیادی دارد؛ بلکه به این معنا است که در دنیا هیچ ناراحتی ندارد. در ابتدا فرموده بود قلبی که وابسته به دنیا است، شدّت و بلا دارد. امّا این چنین شخصی نه شدّت دارد نه بلاء. نه نسبت به امور مادّی‏اش ناراحتی دارد،‌ نه گره کور پیدا می­کند که غصه‏اش را بخورد. هیچ‏کدام از اینها را پیدا نمی­کند. خدا همه چیز را برایش فراهم می­کند. چون او سرگرم به خدا است، به تعبیر خودمانی، خدا هم تمام کارهایش را ردیف می­کند.

2- در آخرت هم تنعّمات اخروی‏اش را دارد. 3- بالاتر از همه این است که قرب به خداوند هم پیدا می­کند. مراد از مولا در اینجا قرب به خدا است. دل‏بسته به خدا همیشه به یاد خدا است. ثمره‏اش هم این است که از نظر دنیایی، ‌شدّت و بلا به آن معنا ندارد. از نظر تنعّمات اخروی هم درجات بالا دارد و از نظر الهی هم قرب به خداوند پیدا می­کند.

گروه دین تبیان

 

پی نوشت ها :

[1]. تحریر المواعظ العددیة،صفحه 245


 

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/۱۳

اس ام اس میلاد پیامبر (ص) و امام صادق (ع)

اس ام اس میلاد پیامبر و امام صادق (ع)
میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق-ع بر شما تبریک وتهنیت باد

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میلاد نبی اکرم بهانه خلقت و قرآن ناطق، امام صادق-ع بر شما تبریک وتهنیت باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت امام جعفر صادق و نبی اکرم مبارک

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با کمال محمد
میلاد نور مبارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم گرامی باد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بلغ العلی بکماله
کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


با محمّد برتر از آنی که اندر وصف آیی

تالی قرانیِ و هموزن آن ثِقل ثقیلی
میلاد نبی اکرم گرامی باد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

ا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی بدیلی

بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی

پیش هر صاحبنظر در صورت و معنا جمیلی

منبع اندیشة رود خروشان حیاتی

شهر علمی، کوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور
میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
ولادت امام جعفر صادق و نبی اکرم مبارک

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢

سوسماری که سخن گفت!

سوسماری که سخن گفت!

سوسماری که سخن گفت

 

حیوان داشت به سرعت از جمعیت دور مى شد که رسول خدا او را صدا زد و فرمود: نزد من بیا. سوسمار بازگشت و نزد پیامبر آمد و به او نگاه کرد و ثابت ایستاد. پیامبر رو به حیوان کرد و گفت: اى سوسمار، من کیستم؟

 


 

 

شاید در زندگی شما هم روزهایی بوده است که اتوبان چهار بانده مشکلات به سویتان روانه گشته و طوفانی از سختیها به پا کرده است. گویا در چنین شرایطی  حداکثر کاری که می توان انجام داد این است که هجمه پیش آمده را به سوی چهار راه تعقل هدایت نمود. اما با این حال گاهی هجمه چنان شدید است که پشت چهار راه اندیشه و عقلانیت ترافیک سنگینی از سوالات بی جواب و مشکلات لاینحل رخ می نمایاند.

به راستی در چنین شرایطی چه باید کرد و چگونه باید از مهلکه رهایی یافت؟

به طور عادی در این مواقع رایانه ذهن انسان هنگ می کند و چهار راه تفکرش قفل می گردد. انسان می ماند که چگونه تک تک مشکلات و پرسش های پیش رویش را حل کند و پیروز میدان باشد. اما واقعا راه حل چیست؟

اگر بخواهیم در چنین شرایطی بهت زده نشویم و درمانده نمانیم, باید پیش از هجوم مشکلات و سختی ها در پی ساخت یک دور برگردان باشیم. دوربرگردانی که نه تنها از هجمه شدید مشکلات جلوگیری می کند و آنها را از مسیر زندگی خارج می گرداند, بلکه به آنها به چشم یک موقعیت می نگرد و از آنها استفاده ای شایسته نیز می برد. دور برگردانی که از مشکلات, نهایت استفاده را می برد و آنها را به جاده خوبیها هدایت می کند.

نمونه این دور برگردانها را می توان در تاریخ زندگی اهل بیت به وفور تماشا کرد و الگو برداری نمود. البته باید توجه داشت که هر گروه از مشکلات و سختیها دور برگردان خاص خود را می طلبد که اگر در ساخت یکی دوتا از آنها موفق بودیم ساخت بقیه را هم خواهیم آموخت.

برای نمونه به جریانی اشاره می کنیم که پیامبر خدا با صبر و شکیبایی خود دوربرگردانی به سوی هدایت طراحی کرد و در نتیجه نه تنها هجمه چهار هزار مخالف را تدبیر کرد بلکه تمامی آنها را به جاده هدایت و بندگی راهنمایی نمود.

البته ساخت دوربرگردانی با این لطافت و عظمت کار هر کسی نیست ما الگو برداری از آن می تواند کار هر مسلمانی که مدعی پیروی از ایشان است, باشد.

در همین حال یکی از یاران پیامبر از جا برخاست که به او حمله کند. اما پیامبر مانع شد و فرمود: بنشین، زیرا مقام شخص صبور نزدیک به مقام پیامبرى است

سوسمار سخنگو

روزی یکی از صحرانشینان قبیله ای بزرگ و پرجمعیت سوسمارى را در بیابان دید و آن قدر به دنبال آن رفت تا شکارش نمود. او سوسمار را در آستین لباس خویش جاى داد و به طرف رسول خدا صلّی الله علیه و آله حرکت کرد. هنگامى که به او رسید با صداى بلند نام پیامبر را صدا زد و با بی ادبی تمام گفت:

«تو همان جادوگر و دروغگویى هستى که آسمان در زیر خود و زمین بر روى خویش دروغگوتر از او ندیده است؟ آیا تو همان کسى هستى که خیال مى کنى در آسمان خدایى دارى که تو را بر هر انسان سیاه و سفیدی مبعوث کرده است؟ آیا تو گمان می کنی که بر لات و عزی (نام دو بت بزرگ مشرکان) هم مبعوث شده ای؟ اگر نمى ترسیدم که قبیله ام مرا عجول و کم صبر بنامند, با این شمشیر ضربتى به تو می زدم و تو را به هلاکت مى رساندم و بر همه سرورى مى نمودم.»

در همین حال یکی از یاران پیامبر از جا برخاست که به او حمله کند. اما پیامبر مانع شد و فرمود: بنشین، زیرا مقام شخص صبور نزدیک به مقام پیامبرى است. سپس با نهایت شکیبایی جملاتی را به آن مرد بیابانی گفت و در نهایت چنین فرمود:

«اى مرد! اسلام بیاور تا از آتش در امان باشى. بدان که اموال ما به تو تعلّق خواهد داشت و تو برادر ما در دین اسلام خواهى بود.»

حضرت محمد (ص)

عرب بادیه نشین عصبانى شد و گفت: به لات و عزّى سوگند تا این سوسمار به تو ایمان نیاورد من ایمان نخواهم آورد. این را گفت و آن سوسمار را از آستین خود بیرون آورد و رها کرد.

حیوان داشت به سرعت از جمعیت دور مى شد که رسول خدا او را صدا زد و فرمود: نزد من بیا. سوسمار بازگشت و نزد پیامبر آمد و به او نگاه کرد و ثابت ایستاد. پیامبر رو به حیوان کرد و گفت: اى سوسمار، من کیستم؟

در این حال حیوان به زبانى شیوا پاسخ داد: تو محمّد بن عبدالله هستى.

پیامبر فرمود: تو چه کسى را مى پرستى؟ حیوان گفت: «خدایى را که دانه را مى شکافد و انسان را مى آفریند. همان کسی که ابراهیم را خلیل خود و تو را حبیبش قرار داده است. اى رسول خدا! همانا که تو صادق و راستگویی. تو هدایت شده و هدایت‏ کننده اى پر برکت هستى. تو دین پاک و حنیفى را آورده ای تا مردم را از گمراهی نجات دهی. پس اى بهترین دعوت کننده و اى بهترین فرستاده! تو را لبیک مى گویم که تاکنون چون تویى به سوى جنّ و انس فرستاده نشده است.»

و آنگاه دهان سوسمار بسته شد و دیگر سخنى نگفت. هنگامى که عرب صحرانشین این وضعیت را مشاهده کرد حیرت زده شد و با حال عجیبی به پیامبر گفت: «دستت را بده تا با تو بیعت کنم. شهادت مى دهم که معبودى جز خداى یکتا وجود ندارد و تو هم فرستاده او هستى.»

این شد که مرد صحرانشین، اسلام آورد و اتفاقا خوب مسلمانی هم شد.

پس از این پیامبر رو به اصحاب خود کرد و فرمود: چند سوره از قرآن را به او بیاموزید. سوره ها را که آموخت, پیامبر از او پرسید: آیا از مال دنیا چیزى دارى؟

بادیه نشین گفت: «به خدا قسم که در میان چهار هزار مرد قبیله ام، هیچ کس فقیرتر از من نیست.»

پیامبر به اصحابش فرمود: چه کسى یک شتر به او مى دهد تا به جای آن, شترى در بهشت به او داده شود؟

سعد انصارى برخاست و گفت: پدر و مادرم به فداى تو! من شترى سرخ مو دارم که آن را به او مى دهم.

پیامبر فرمود: تو چه کسى را مى پرستى؟ حیوان گفت: «خدایى را که دانه را مى شکافد و انسان را مى آفریند. همان کسی که ابراهیم را خلیل خود و تو را حبیبش قرار داده است. اى رسول خدا! همانا که تو صادق و راستگویی. تو هدایت شده و هدایت‏ کننده اى پر برکت هستى. تو دین پاک و حنیفى را آورده ای تا مردم را از گمراهی نجات دهی

رسول خدا دوباره به اصحابش فرمود: چه کسى عمّامه اى به او مى دهد تا خداوند به جای آن در قیامت تاجى از تقوا به او عطا نماید؟

حضرت محمد (ص)

على علیه السّلام از جا برخاست و عمّامه اش را از سر باز کرد و به او داد.

سپس پیامبر به اصحابش فرمود: چه کسى به این مرد توشه راه مى دهد تا خداوند توشه تقوا به او عطا کند؟

سلمان فارسى برخاست و فراهم آوردن توشه راه او را تقبل کرد.

مرد بادیه نشین هنگامى که زاد و توشه را گرفت، بر شتر خویش سوار شد و نزد قبیله خود بازگشت. وقتی به آنجا رسید با صدایى بلند و رسا فریاد برآورد و گفت: بگویید که خداوند یکى است و محمّد فرستاده اوست.

مردان قبیله وقتى این سخنان را از او شنیدند با شمشیرهای برهنه گرد او را گرفتند و گفتند:

«تو دین محمّد را پذیرفته ای؟ دین کسی که ساحر است و دروغگو؟»

صحرانشین به آنان گفت: «این طور که شما می گویید نیست. خداى محمّد بهترین معبود است و محمّد بهترین پیامبر. من نزد او رفتم در حالى که گرسنه بودم و او سیرم کرد. برهنه بودم، که لباسم داد. پیاده بودم و سوارم کرد و این شتر را به من عنایت نمود.» آنگاه قصّه سوسمار را براى آنان باز گفت و در آخر گفت:

«اى مردم! اسلام بیاورید تا از آتش جهنّم در امان باشید.»

ابن عباس می گوید: در آن روز چهار هزار مرد شجاع اسلام آوردند و همیشه با پرچم هاى خود در خدمت پیامبر حاضر و آماده بودند. درود خدا بر پیامبر خوش اندیشه و خوش ذوق مان!

سید مصطفی بهشتی

بخش عترت و سیره تبیان

 


 

منبع: بحارانوار، ج 43، ص 70/ از ابن عباس

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٩

کلمات قصار رسول اللّه صلی الله علیه و آله

کلمات قصار رسول اللّه صلی الله علیه و آله

 

* سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، هیچ دشمنی برای انسان دشمن تر از خشم و شهوت وجود ندارد، پس این دو را ریشه کن و مغلوب ساخته و فرو نشانید.

* وای به کسی که مردم از ترس شرّش او را بستایند، و وای بر کسی که از ترس ظلمش از او اطاعت کنند، و وای به کسی که از ترس بدی اش او را احترام نمایند.

* گرامی بدارید کسانی را که از آنها چیزی می آموزید و هم آن کسانی را که به آنها چیزی تعلیم می دهید. استادان و شاگردان خود را احترام کنید.

* نه خدا وقتی که شما را از کار بدی نهی کرده می بیند، و نه موقعی که دستور انجام کاری را می دهد، شما را از نظر دور می دارد.

* شما را در شگفت ندارد آن کسی که مالی را از راه حرام به دست آورده است؛ زیرا اگر او را در راه خدا انفاق کند، پذیرفته نمی شود، و اگر آن را نگاه دارد، بر آتش عذاب خود افزوده است.

* علم را به آن خاطر نیاموزید تا بر نادانان فخرفروشی کنید، و علم را به آن جهت نیاموزید که با دشمنان مجادله کنید، و علم را به آن خاطر نیاموزید تا به وسیله آن نظر حاکمان را به خود جلب کنید، که هر کس چنین باشد از اهل دوزخ است.

* و تمام شب خودتان را عادت به خواب ندهید، بلکه پاسی از شب را نخوابید.

* مبادا کسی از شما پدرش را به خشم آورد، و اگر او دستور دهد به یکی از شما تا از دنیا بیرون رود باید انجام دهد!

* نباید سائل بر اهل خانه پافشاری در سؤال بکند که هم خود گناه می کند و هم آنها را مبتلا به گناه سازد.

* نباید بر کسی از شما مرگ فرا رسد، مگر اینکه دهانش به ذکر خدا شاداب باشد.

* نباید دل کسی از شما هرگز از یاد خدا خالی باشد.

* با مردگان هم نشین نشوید تا دل شما بمیرد، و مردگان آن کسانی هستند که حریص دنیایند.

* به آدم دو رو، آقا نگویید، زیرا که اگر آقا و سرور شما شود، خدا را به خشم آورده اید.

* و به هر کسی که چیزی از این مال دنیا عرضه شود، نه از راه اسراف، و نه از راه درخواست از دیگران، پس باید به خودش گشایش بخشد، و اگر توانگر شد باید به کسانی که نیازمندند، توجّه و کمک کند.

* و هر کس نمازی بخواند که چیزی از امور دنیا بر دل او در حال نماز نگذرد، هر چه از خدا بخواهد، به او مرحمت می کند!

* هر کس به دست خود کفش و جامه اش را وصله بزند و در برابر عظمت خدا پیشانی بر خاک بساید از خودخواهی رسته است.

* هر کس از بدعت گذار به دل ناراضی و خشمناک باشد، خداوند قلب او را از یقین و رضا سرشار گرداند.

* هر کس اهمیت ندهد به اینکه روزی اش از چه راهی می رسد، خداوند هم اهمیت نمی دهد به اینکه او را از چه راهی وارد دوزخ گرداند.

* هر کس دوست می دارد که خدا و رسولش او را دوست بدارند، پس باید با مهمان غذا بخورد، هر کس با مهمانش هم خوراک شود، پس بین او و خدا مانع و حجابی نخواهد بود.

* هر کس برای خاطر غیر خدا، وسیله تقرّب بجوید، خداوند سبحان تقرّب او را نپذیرد.

* هر کس زیاد تسبیح و تمجید خدا گوید و خوردن و آشامیدن و خوابش کم باشد، فرشتگان مشتاق او گردند.

* هر کس که بیشترین فکرش زندگی این دنیا و بیشترین تلاش و کوشش برای لذت زودگذر دنیا باشد، بهره ای از دین ندارد.

* و هر کس بیشترین همتش رسیدن به خواسته های نفسانی باشد، حلاوت ایمان از دلش کنده شده است.

* هر کس برای ثروتمندی (بخاطر ثروتش) تواضع کند، تنگدستی را خداوند برای او فراهم سازد.

* هر کس غذایی را برای هوای نفس بخورد، خداوند حکمت را بر قلب او حرام گرداند.

* هر کس پرخوابی کند، بهره اش را از دنیا و آخرت از دست بدهد.

* هر کس علم را به منظور بهره دنیایی بیاموزد، به بهره آخرت نرسد، هر کس به زینت تقوا آراسته نگردد، زمام اختیارش را شرّ و بدی به دست گیرد و به هر جا خواهند راند و حرص و طمع مالک او گردد.

* هر کس تمام همتش را صرف دنیا کند، خداوند اهمیت نخواهد داد که او در کدام وادی دنیا کشته شود.

* هر کس نسبت به امور مشتبه از گناه جرأت بورزد، ممکن است بر گناهانی که مسلّم است نیز جرأت کند، و هر کس موارد مشتبه از گناه را ترک گوید، موردی را که مسلم است، به طور یقین مرتکب نخواهد شد، با وارد شدن در اموری که بی فایده است آتش دوزخ را بیشتر بر چهره هاتان نتابانید!

* بندگان خدا! شما همچون بیمارانی هستید و پروردگارتان چون پزشک، پس صلاح بیماران در آن است که پزشک مصلحت می بیند نه آنکه هر چه دل بیمار بخواهد و به چنگ آورد، اینک تسلیم امر خدا باشید تا از جمله رستگاران گردید.

* بالاترین درجه ایمان درجه ای است که هر کس به آنجا رسد که اگر ظاهر شود باکی نداشته باشد، و هرگاه پوشیده بماند نیز از کیفر و مجازاتش نترسد.

* یک خصلت است که هر کس دارای آن باشد، دنیا و آخرت در اطاعت او درآیند، و به سود رستگاری قرب خدا در بهشت برسد (و آن تقوی است).

* هر کس از دو چیز خودداری کند خداوند او را از دو چیز نگهدارد: هر کس زبانش را از آبروی مسلمانان نگهدارد، خداوند او را از لغزش باز دارد، و هر کس جلو خشم خود را بگیرد خداوند عذاب خود را از او باز دارد!

* ای ابوذر! دلت را با یاد خدای بیدار کن، و خودت را از بستر خواب دور ساز، و از پروردگارت بترس!

سه چیز را زیاد یاد کنید تا مصیبت ها بر شما آسان گردند، مرگ را و روز بیرون شدنتان را از قبرها و روز ایستادنتان را در پیشگاه خدا.

 

پدیدآورنده: ابوالحسن ورّام

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٤

امام مجتبی علیه السلام در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله

 امام مجتبی علیه السلام در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله

ما برخی از سفارش های پیامبر درباره امام مجتبی علیه السلام و برادر ارجمندش را در اینجا منعکس می کنیم:

1. ابن مسعود و ابوهریره می گویند: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدیم که حسن و حسین علیهماالسلام را بر دو شانه خود قرار داده، گاهی این و گاهی آن را می بوسد. مردی پرسید: آیا آن دو را دوست داری؟ فرمود:

«مَن أحبَّ الحسنَ و الحسین فقد أَحَبَّنِی و مَن أبْغَضَهُما فقد أبغَضنی»(8).

«هرکس حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکه با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است».

2. ابو سعید خدری و ابن عباس و حُذیفه نقل می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«الحسنُ و الحسین سیّدا شَبابِ أهلِ الجنَّة»(9).

«حسن و حسین سروران جوانان بهشتند».

3. عبداللّه شبراوی در کتاب «الإتحاف بِحُبِّ الاشراف» حدیث مفصلی را از امیر مؤمنان نقل می کند که رسول خدا در خطاب به حسن و حسین فرمود: «أنتما الإمامان و لأُمِّکما الشفاعة»(10). «شما دوتن، پیشوایان امت هستید، و مادرتان حق شفاعت دارد».

4. ابن شهراشوب از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: «الحسن و الحسین إمامان، قاما أو قعدا». در حدیثی فرمود: «ابنایَ هذا إمامان قاما أو قعدا»(11).:«حسن و حسین دو امام و پیشوای امتند، چه بر قدرت باشند و یا خانه نشین باشند»، اینها بخشی از کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امام حسن مجتبی علیه السلام است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

نقش دوست در سرنوشت انسان !

نقش دوست در سرنوشت انسان !

دوستی با پیامبر

در عصر نزول وحی در میان مشرکان دو نفر به نام‌های « عُقبه » و «اُبیّ بن خلف» باهم دوستانی صمیمی بودند. به گونه‌ای که هرگاه یکی از سفر می‌آید، با ترتیب دادن میهمانی از دوست خود پذیرایی می‌کرد . روزی عقبه از سفر آمد. میهمانی ترتیب داد و اشراف قوم خویش را به این میهمانی فراخواند، از قضا دوستش در آن موقع به سفری رفته و در مهمانی حاضر نشد. هر چند هنوز اسلام نیاورده بود، با این وجود پیامبر اسلام را هم به این میهمانی دعوت کرد . هنگامی که سفره را گستردند و غذاها حاضر شد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ای عقبه من از غذای شما نمی‌خورم تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت من دهی! عقبه نیز از باب اینکه به حضرت ارادت داشته و دوست داشت که حضرت از غذای او تناول کند، شهادتین را بر زبان جاری کرد.

این خبر به گوش دوستش ابی رسید. ابی برای او پیغام فرستاد که: ای عقبه از آیین‌ خود منحرف شدی؟

عقبه در پاسخ گفت: نه، من منحرف نشدم. اما مردی بر من و میهمانی وارد شد و حاضر نبود از غذایم تناول کند، جز اینکه من شهادتین را بر زبان جاری کنم. من شرم داشتم که کسی از سفره من تناول نکند، لذا شهادتین را گفتم. ابی گفت: من تنها زمانی به دوستی با تو ادامه می‌دهم و از تو راضی می‌شوم که در برابر پیامبر بایستی و او را توهین کنی.

عقبه به خاطر دوستی ، این ‌کار را کرد و مرتد شد و سرانجام نیز او و رفیقش در جنگ بدر در صف کفار به هلاکت رسیدند .( تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 166)

مولی علی(ع) نیز نقش دوست را در سرنوشت و شناخت افراد چنین زیبا بیان می‌فرمایند: « هرگاه ارزیابی شخصیت و رفتار کسی برای شما مشکل شد و پایبندی او را به دین نمی‌دانستید ، به دوستانش نظر کنید . اگر دوستان او متعهد به دین بودند ، او نیز پیرو دین خداست واگر نسبت به دین بی‌توجه و بی‌قید بودند ، او نیز بهره‌ای از آیین حق ندارد»

مواظب باش؛ دوستی هایت تبدیل به حسرت نشوند!

دوستی با امام علی

قرآن سرگذشت این دو دوست و سرانجام دوستی ناشایست و دوستی حسرت آفرین را چنین بیان می‌کند:

«به خاطر آور روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می‌گیرد و می‌گوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم! ای وای بر من کاش فلان (دوست گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یاد حق گمراه ساخت . بعد از آن که یاری حق به سراغ من آمده بود.» (فرقان 27 ـ 29)

در حدیثی از حضرت سلیمان نقل شده است که فرمودند: «درباره کسی قضاوت نکنید تا به دوستانش نظر کنید. چرا که انسان به وسیله یاران و رفقایش شناخته می‌شود.» (سفینة‌النجاة، ج 2، ص 27، ماده صدق)

مولا علی(ع) نیز نقش دوست را در سرنوشت و شناخت افراد چنین زیبا بیان می‌فرمایند :

«هرگاه ارزیابی شخصیت و رفتار کسی برای شما مشکل شد و پایبندی او را به دین نمی‌دانستید ، به دوستانش نظر کنید. اگر دوستان او متعهد به دین بودند ، او نیز پیرو دین خداست و اگر نسبت به دین بی‌توجه و بی‌قید بودند، او نیز بهره‌ای از آیین حق ندارد.» (بحارالانوار ، ج 74، ص 197)

و چه زیبا مثنوی مولوی این مفهوم بلند قرآنی را بیان می‌کند:

 

 

چون بسی ابلیس آدم‌روی هست

 

پس به هر دستی نشاید داد دست

 

 

 

تأثیر دوست بر رفتار آدمی

تأثیر دوست بر رفتار انسان به حدّی است که در روایات آمده است: «انسان بر دین دوست خود قرار خواهد گرفت.» (همان)

از همین‎رو مسأله انتخاب و گزینش در دوست‎یابی به عنوان یک اصل مطرح است و سعدی در این باره چنین سروده است:

 

 

تو اول بگو با کیان زیستی

 

پس آنگه بگویم که تو کیستی

 

 

 

فرآوری : زهرا اجلال

بخش دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

پیامبر بی سابقه!

پیامبر بی سابقه!

پیامبر

 برآنیم در این نوشتار به بررسی سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خداشناسی بپردازیم.

 

سوابق پیامبر (صلی الله علیه و آله)

بر اساس نقل سیره ها از زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایشان هرگز در زندگی در مقابل هیچ بتی سجده نکردند! در دوران پیش از بعثت نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره به عبادت خدای متعال می پرداختند و توحید خداوند متعال را در دل داشتند. ایشان از نسلی بودند که همگی آباء و پدرانشان موحد بوده و هرگز در مقابل بت ها سجده نمی کردند. در روایتی شریف نقل شده است پدربزرگ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از کرامت و بیزاری نوه خویش نسبت به بت های جاهلیت که مهمترین آنها لات و عزّی بودند خبر داشتند و از این رو هرگز ایشان را در کودکی نیز نزد این بت ها نبردند.

 

ایمان به خداوند در کودکی

داستان مشهور حلیمه دایه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همگی از دوران کودکی شنیده ایم. آن زمان که حلیمه برای حفظ پیامبر (صلی الله علیه و آله) گردن آویزی از مهره ها را بر گردن او می آویخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن که کودکی بیش نبودند علت را جویا شدند. حلیمه گردن آویز را عاملی برای حفظ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خطرات تشریح کردند اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را از گردن باز کرد و فرمودند خدای من، مرا حفظ خواهد کرد!

 

تاییدات الهی

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از همان دوران کودکی احساس می کردند مورد تاییدات الهی هستند. ایشان فرمودند: هفت سال بیشتر نداشتم که عبدالله بن جرعان یکی از اشراف مکه عمارتی می ساخت و کودکان از روی ذوق برای کمک به او سنگ هایی را در دامن حمل می کردند. من نیز چنین کردم اما گویا احساس کردم که دستی آمد و دامن را از دستم انداخت و من حس کردم نباید این کار را انجام دهم. زیرا در اثر این کار کشف عورت می شد و این با عفت سازگار نبود.

امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند: و لقد قرن رسول الله به من لدن أن کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طرق المکارم و محاسن اخلاق العالم؛ فرشتگانی الهی بودند که از کودکی رسول خدا را همراهی می کردند.

 

نقل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از رسالت همواره در مقابل حجرالاسود نماز می خواندند، هم رو به بیت المقدس بود و هم کعبه را جلو قرار می دادند و این آیات را تلاوت می کردند و کسی هم ایشان را نمی دید: و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً؛ وقتی که قرآن می خوانی خداوند بین تو و کسانی که ایمان ندارند پرده ای قرار داده است

اولین قبله

گنبد خضرا پیامبر

نقل است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از رسالت همواره در مقابل حجرالاسود نماز می خواندند، هم رو به بیت المقدس بود و هم کعبه را جلو قرار می دادند و این آیات را تلاوت می کردند و کسی هم ایشان را نمی دید: و إذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً؛ وقتی که قرآن می خوانی خداوند بین تو و کسانی که ایمان ندارند پرده ای قرار داده است. (اسراء/45) اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم؛ آنان کسانی هستند که خدا به قلب های آنها مهر زده است. (نحل/108) و جعلنا علی قلوبهم اکنّة أن یفقهوه و فی آذانهم وقراً؛ بر قلب های آنان پرده قرار داده ایم که فهم آن نمی توانند کرد و گوش آنها از شنیدن حق سنگین است. (انعام/25) أفرأیت من اتّخذ الهه هواه و أضلّة الله علی علمٍ و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة؛ آیا دیدی کسی را که هوای نفس را خدای خود قرار داده و خدا او را گمراه کرده و بر گوش و قلبش مهر زده و جلو چشمش پرده ای نهاده است. (جاثیه/23)

پس از آن که از جانب حق تعالی فرمان «فَوَّل وجهک شطر المجسد الحرام»؛ پس رویت را به سوی مسجدالحرام بگردان.(بقره/145) فرا رسید و رسول الله مأمور به قبله قرار دادن کعبه پس از بیت المقدس شدند، پیامبر رو به کعبه ایستادند و فرمودند: «محرابی علی میزاب» یعنی این گونه که من ایستاده ام مستقیم به سمت ناودان کعبه است. از مدینه تا مکه مسافتی نزدیک به صد فرسنگ است و این تعیین جهت و سمت قبله به سوی ناودان کعبه بودن استفاده از ابزار نجومی و قواعد ریاضی و جغرافیایی آن چنان دقیق صورت گرفته است که جز علامت پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امر دیگری نیست به خصوص آنکه حضرت در حین نماز ظهر و در اثنای نماز مأمور به انصراف از بیت المقدس به سوی کعبه گردیدند.

بر اساس نقل سیره ها از زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایشان هرگز در زندگی در مقابل هیچ بتی سجده نکردند! در دوران پیش از بعثت نیز پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره به عبادت خدای متعال می پرداختند و توحید خداوند متعال را در دل داشتند. ایشان از نسلی بودند که همگی آباء و پدرانشان موحد بوده و هرگز در مقابل بت ها سجده نمی کردند

دوره ی خلوت قبل از بعثت

میلاد پیامبر

پیامبر (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت دورانی را به عنوان خلوت و تحنّف یعنی عبادت برای خود داشتند که در آن حالت تنهایی از اجتماع و مردم فاصله ای روحی یافته و تنها به تفکر و تدبّر در امور الهی و قدرت پروردگار می پردازند. در ماه رمضان در کوههای اطراف مکّه به نام حرا که بعد از آن دوره آن را جبل النور (کوه نور) نامیدند خلوت می گزیدند و حتی در طول این ماه خدیجه (س) را نیز نمی دیدند. البته گاهی فقط حضرت علی (علیه‌السلام) در آنجا حضور می یافتند که شاهد مثال آن این است که فرمودند: و لقد جاورت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بحراء حینَ نزول الوحی؛ آن ساعتی که وحی نزول پیدا کرد من آنجا بودم و یا می فرماید: و لقد سمعت رنّة الشیطان حین نزول الوحی؛ من صدای ناله ی شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم.

 

نتیجه گیری

آنچه گذشت بیانات مختصری بود از سیره و شرح حال زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ی خداشناسی و توحید که سعی شده بوده به صورت گزیده و مختصر فرازهای مختلف زندگانی رسول گرامی را دربر گیرد. به امید آنکه بتوانیم با الگو قرار دادن سیره ی نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) گام های مؤثری در خودسازی و خداشناسی خود برداریم که به فرموده ی حضرتش: أعلمکم بنفسه أعلمکم بربّه؛ داناترین مردم به خویشتن داناترین آنان به خداست.

ما در مقالات بعدی به بخش های دیگری از سیره ی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز خواهیم پرداخت. با ما باشید!

 

نوشته رادفر – گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

منابع و مآخذ

1- قرآن کریم

2- نهج الفصاحه (مجموعه سخنان گهربار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

3- غرر و درر، ج 2

4- نهج البلاغه- ترجمه علامه ی جعفری

5- سنن رسول الاعظم- اعداد: معهد باقرالعلوم (علیه‌السلام)

6- فضایل و سیره ی چهارده معصوم (علیهم ‌السلام)- عباس عزیزی

7- سیری در سیره ی نبوی- شهید مطهری

8- سنن النبی- علامه طباطبایی (ره)

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧
تگ ها : پیامبر ، یاد خدا

میکائیل آرى، جبرئیل خیر!

میکائیل آرى، جبرئیل خیر!

رفت و آمد جبرئیل

در قرآن کریم می خوانیم:

قلْ مَنْ کانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنینَ (بقره/97)

مَنْ کانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّلِلْکافِرینَ (بقره/98)

آنها مى گویند: «ما با جبرئیل دشمن هستیم»! بگو: «کسى که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست; چرا که) او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است; در حالى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند; و هدایت و بشارت است براى مؤمنان».

کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است; و) خداوند دشمن کافران است.

آیات قرآن و شأن نزول هایى که پیرامون آنها وارد شده است مى رساند که جامعه یهود و یا لااقل یهود معاصر با پیامبر، جبرئیل را دشمن داشته و او را فرشته عذاب مى نامیدند تا آنجا که درباره او مى گفتند که خداوند به او دستور داده بود که نبوت را در سلسله فرزندان اسراییل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعیل داد و جمله «خان الأمین» که نویسندگان جاهل و نادان به شیعه نسبت مى دهند مربوط به این گروه است که او را به خیانت در عوض کردن محل نبوت متهم کرده و به عللى او را دشمن مى داشتند1 و به مودت میکاییل تظاهر کرده و به جبرییل عداوت مى ورزیدند.

در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده است

 

شأن نزول:

امین الاسلام، علامه طبرسی در تفسیر شهیر "مجمع البیان" در شأن نزول کریمه یاد شده می نویسد:

از ابن عبّاس نقل کرده اند که: هنگامى که پیامبر گرامى(ص) وارد مدینه شد، گروهى از یهودیان فدک و پیشواى دینى آنان - «ابن صوریا» - به حضورش رسیدند و به پرسشهاى گوناگون پرداختند؛ ازجمله پرسیدند:

اى پیامبر خدا! خواب شما چگونه است؟

پیامبر(ص) فرمود: به وقت خواب، دو چشم من به خواب عمیق مى روند، امّا در همانحال قلبم بیدار و هوشیار است.

گفتند: شگفتا! ما در کتاب آسمانى خویش خوانده ایم که خواب آخرین پیامبر خدا همینگونه است که تو گفتى.

و نیز پرسیدند: به ما بگو که فرزند از پدر است یا مادر؟

پیامبر(ص) فرمود: هر دو.

پرسیدند: چرا بعضى از کودکان به عموهاى خود شباهت دارند و برخى به داییهاى خویش؟

پیامبر(ص) فرمود: هرکدام از نطفه زن یا مرد از دیگرى توانمندتر بود، کودک به آن سو شباهت پیدا مى کند.

پرسیدند: اى پیامبر! همه را درست گفتى. اینک پروردگارت را به ما معرّفى کن.

پیامبر(ص) با نام خدا سوره «قل هواللَّه» را خواند و براى آنان روشنگرى فرمود.

«ابن صوریا» گفت: اى پیامبر خدا! ما آماده ایم به شما بعنوان آخرین پیام آور خدا ایمان بیاوریم. تنها یک پرسش دیگر مانده است.

پیامبر(ص) فرمود: بپرسید.

گفت: کدامیک از فرشتگان، پیام خدا را به شما مى رساند؟

پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل.

«ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است؛ اوست که پیام جهاد و کشتار و سختیها را مى آورد. امّا میکائیل پیام آور آسایش و گشایش و راحتى است. اگر میکائیل آورنده وحى به سوى تو بود، ما به تو ایمان مى آوردیم؛ ولى اینک که آورنده وحى جبرئیل است، به تو ایمان نخواهیم آورد. 2

 

ملت بهانه جو!

قرآن

بررسى شأن نزول آیه فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانه جوئیهاى ملت یهود مى اندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسى (علیه السلام ) تا کنون این برنامه را دنبال کرده اند، و براى شانه خالى کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهانه اى مى روند.

در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم؟.

از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6).

به هر حال قرآن در پاسخ این بهانه جوئیها چنین مى گوید: (به آنها بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله ).

(قرآنى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند) (و هماهنگ با نشانه هاى آنها است ) (مصدقا لما بین یدیه ).

(قرآنى که مایه هدایت و بشارت براى مؤ منان است ) (و هدى و بشرى للمؤ منین ).

در حقیقت در این آیه سه پاسخ به این گروه داده شده است :

نخست اینکه جبرئیل چیزى از نزد خود نمى آورد هر چه هست (باذن الله ) است .

دیگر اینکه نشانه صدق از کتب پیشین در آن وجود دارد چرا که مطابق نشانه هاى آنها است .

سوم اینکه محتواى آن خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن مى باشد.

آیه بعد همین موضوع را با تأکید بیشتر توأم با تهدید بیان مى کند و مى گوید: (هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن او است ، خدا دشمن کافران است ) (من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین ).

اشاره به اینکه اینها قابل تفکیک نیستند الله ، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل ، میکائیل و هر فرشته دیگر، و در حقیقت دشمنى با یکى دشمنى با بقیه است .

به تعبیر دیگر دستورات الهى که تکامل بخش انسانهاست از سوى خداوند بوسیله فرشتگان بر پیامبران نازل مى شود و اگر تفاوتى بین ماموریتهاى آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضاد در مأموریت ، آنها همه در مسیر یک هدف قرار دارند، بنابراین دشمنى با یکى از آنها، دشمنى با خدا است .

کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است; و) خداوند دشمن کافران است

جبریل  و میکال

نام (جبریل ) سه بار، و نام (میکال ) یکبار در قرآن مجید، در همین مورد آمده است و از همین آیات استفاده مى شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدایند (در تلفظات معمولى مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ مى شود، ولى در متن قرآن تنها به صورت جبریل و میکال آمده است ) جمعى عقیده دارند که (جبریل ) لفظى است عبرانى و اصل آن (جبرئیل ) به معنى (مرد خدا) یا (قوت خدا) است ( (جبر) به معنى (قوت یا مرد) و (ئیل ) به معنى (خدا) است ).

به موجب آیات مورد بحث جبرئیل پیک وحى خدا بر پیامبر، و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است ، در حالى که در سوره نحل آیه 102 واسطه وحى (روح القدس ) معرفى شده .

فرشته

و در سوره (شعراء آیه 191) مى خوانیم قرآن را روح الامین براى آن حضرت آورده ، ولى همانگونه که مفسران تصریح کرده اند: منظور از روح القدس و روح الامین همان جبرئیل است .

ضمنا احادیثى در دست داریم که به موجب آنها جبرئیل به صورتهاى گوناگون بر پیامبر نازل مى شد و در مدینه جبرئیل غالبا به صورت دحیه کلبى که مردى بسیار زیبا بود بر آن حضرت نمایان مى گشت .

از سوره نجم استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) جبرئیل را دو بار(به صورت اصلیش ) مشاهده کرد.

در کتب اسلامى معمولا چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل شمرده اند که از میان اینها جبرئیل از همه برتر است .

در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده .

بعضى از محققان مى گویند در منابع یهود چیزى که دلالت بر خصومت جبریل با آنها داشته باشد دیده نشده ، و این خود مؤ ید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به جبریل یک بهانه بیش نبوده ، تا بوسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند، چرا که در منابع مذهبى خودشان ریشه اى نداشته است . 3

علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان درباب کیفیت خواب پیامبر اکرم(ص) می نویسد:

اینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چشمم می‌خوابد و قلبم بیدار است تنها در این حدیث نیامده ، بلکه احادیثى بسیار چه از عامه و چه از خاصه در این باب رسیده ، و معنایش این است که آنجناب با خوابیدن از خود بیخود نمی‌شده ، و در خواب می‌دانسته که خواب است ، و آنچه مى بیند در خواب ، مى‌بیند، نه در بیدارى .

و این حالت گاهى در بعضى از افراد صالح پیدا می‌شود، و منشاء آن طهارت نفس و اشتغال بیاد پروردگار، و مقام او است ، علتش هم این است که وقتى نفس آدمى بر مقام پروردگار اشراف یافت ، این اشراف دیگر نمى گذارد از جزئیات زندگى دنیا و نحوه ارتباطى که این زندگى به پروردگار دارد غافل بماند، و این خود یکنوع مشاهده است که براى آنگونه افراد دست می‌دهد و ما از آن می‌فهمیم که آدمى در عالم حیات دنیوى در حال خواب است ، حال چه اینکه راستى بخواب هم رفته باشد، یا باصطلاح ما بیدار باشد، خلاصه آنکسى هم که در نظر ما فرورفتگان در مادیات و محسوسات ، بیدار است ، در نظر آن افراد هوشیار، خواب است. 4

 

نوشته شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1. منشور جاوید، ج3

2. «طبرسى» در «مجمع البیان» این حدیث را از «ابن عباس» نقل کرده و در کتب دیگر مانند: «تفسیر کبیر»، «المیزان»، «المنار» و غیر آن نیز (با تفاوت هائى) آمده است; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66 و 283، با اندکى تفاوت; «تفسیر امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، ص 406 و 453.

3. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی

4. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه کریمه

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱

(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص)

(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص)

پرسش:
منظور از (امام زمانه) در حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» کیست ؟ منبع این حدیث چه کتابی است؟.

 

پاسخ:

ما شیعیان معتقد هستیم که مراد پیامبر از«امام زمانه» در این حدیث، امام معصوم(ع) است که متصدی منصب امامت در عصر خود می باشد و از امام علی(ع) شروع و به حجة بن الحسن العسکری علیهم السلام ختم می شود.

علامه حلی در کتاب النافع یوم الحشر صفحه 117 می فرماید: که بین شیعه و سنی مشهور و متفق علیه است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» مراد امام زمان و قائم منتظر(عج) است.

 اما بعضی از برادران اهل سنت آن را به معانی دیگری تفسیر کرده اند از جمله:

الف:گفته اند مراد از« امام زمانه» در حدیث پیامبر قرآن کریم است.

 ولی چنین معنایی درست نیست زیرا اگر مراد از قرآن تنها وجود آن است شکی نیست که به این مقدار هیچ مسلمانی نسبت به آن جاهل نخواهد بود و اگر مراد، معرفت محتوای قرآن به نحو کامل و اطلاع بر آن باشد، این معرفت از قدرت بسیاری از مردم خارج است. ما چطور می توانیم از یک کارگر و کشاورز بخواهیم که با محتوای قرآن کاملا آشنا شوند و مفاهیم عمیق قرآن را دریافت کنند همان مفاهیمی که فهم آن بسیار دقیق و محتاج به مقدمات فراوانی می باشد. و اگر نتوانست به عمق مفاهیم قرآن برسد در هنگام مرگ به مرگ زمان جاهلیت از دنیا رفته باشد؟ پس چنین معنایی قطعا مراد نیست.

ب: گفته اند مراد از «امام زمانه» حاکمان می باشند.

ولی چنین معنایی هم درست نیست و جواب این نظریه هم این است که حاکمان فراوان و مختلف هستند و اختلافات اساسی دارند چگونه متوجه شویم که کدام یک مراد خداوند متعال هستند؟ و چطور ممکن است خداوند چنین تکلیفی از انسان بخواهد ؟ پس این معنی هم درست نیست.

 

و اما سؤال دوم باید گفت این حدیث در مهم ترین مصادر روایی شیعه و سنی وارد شده است البته این روایت در این مصادر با اندکی تغییر در الفاظ وارد شده است.

اما منابع اهل سنت:

1. مسند احمد ج 4 صفحه 96

2. ابن ابی الحدید فی شرح نهج البلاغه ج 9 ص147

3. طبقات ابن سعد ج 5 ص 144

4. معجم الاوسط طبرانی ج 1 ص 175 و 227.

5. کنز العمال متقی هندی ج 1 حدیث 464

6. مصنف ابی شیبه جلد 15 ص 38.

7. تاریخ کبیر بخاری ج 6 ص 445/ 2943.

8. مسند احمد ج 3/446.

9. کشف الاسرار ج 2 ص 252/1636.

10. مسند ابی داوود ص 259.

11. تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 517.

12. شرح المقاصد تفتازانی ج 2 ص 275.

اما مصادر اهل شیعه: که بسیار فراوان است از جمله:

1- الایضاح ص 75.

2- اعلام الوری ج 2 ص 253.

3- الثاقب فی المناقب 495.

4- البحار ج 23 ص 76.

و مرحوم علامه امینی در الغدیر ج 10 ص 358 تا 360 این مصادر را جمع آوری کرده است
منبع: پایگاه حوزه57825782
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱

امتحان 20مرحله ای رسول خدا

امتحان 20مرحله ای رسول خدا

حضرت ابراهیم

در قرآن می خوانیم:

وَ اِذِابْتَلى اَبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاس ِاِمامَاً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ.

و [بیاد آورید] هنگامى که ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمکاران نخواهد رسید.» (بقره/124)

مرحوم صدوق پیرامون آیه یاد شده مى فرماید:

آزمون بر دو نوع است:

نوع نخست، آزمونى است که به منظور کشف حقیقت و پى بردن به فرجام کار انجام مى شود؛ زیرا امتحان کننده از حقیقت کار و فرجام آن بى خبر است. چنین آزمونى ازجانب خدا غیرممکن است، چرا که او آگاه به نهانها و داناى به فرجام کارهاست و تمامى موضوعات و پوشیده ها براى او روشن و عیان است.

نوع دوّم، آزمونى است که به منظور بروز استعدادها و تواناییها براى افراد و جامعه ها پیش مى آید تا بدینوسیله حقایق انسانها مشخّص شود؛ آنگاه کسانى که دربرابر این رویدادها که براى آزمودن انسانها رخ مى دهد، پایدارى ورزند و به وظیفه خود آنگونه که شایسته است، عمل کنند، به کمال بال مى گشایند و درخور پاداش مى شوند و برازندگى اوج گرفتن به مقام بالاتر و کمال والاتر را مى یابند، و کار سترگ آنها نیز سرمشق عصرها و نسلها مى شود.

با این بیان، حوادث روزگار که بر اساس سنّت الهى براى آزمودن آدمیان اتّفاق مى افتد، در همانحال که سنگ محک است، نردبان رشد و ترقّى نیز هست. و خدا ابراهیم خلیل (ع) را به همین طریق آزمود؛ حوادثى سخت و تکان دهنده براى آن مرد بزرگ پیش آورد تا شخصیت او در کوره حوادث آبدیده و صیقلى شود. او نیز در طوفان حوادث، در کمال پایمردى و شجاعت و در اوج تدبیر و شکیبایى به وظیفه بزرگ خود عمل کرد. و آنگاه بود که زیبندگى خویش را براى امامت راستین عصرها و نسلها روشن ساخت.

 

شرح آزمون ابراهیم(ع)

مرحوم صدوق پس از بیان دو نکته اى که گذشت، مى افزاید: کلماتى که ابراهیم(ع) با آنها آزموده شد، عبارتند از:

1. یقین: قرآن شریف در این مورد مى فرماید:

«وَ کَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ.»(انعام/75)

و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا ازجمله یقین آورندگان باشد.

 

2. توحید گرایى: ابراهیم (ع) در شناخت آفریدگار هستى، به اوج توحیدگرایى و یکتاپرستى بال گشود؛ خداى را آنگونه که زیبنده است، شناخت و با نگرش به خورشید و ماه و ستارگان، دربرابر شرک گرایان ایستاد و نداى توحید را طنین افکن ساخت.

 

3. شجاعت: او در راه توحید و تقوا، شجاعتى وصف ناپذیر از خود نشان داد. قرآن در این مورد، کار سترگ او را ترسیم مى کند که دربرابر هزاران دشمن حق ستیز و گمراه، از خود به نمایش نهاد و بتخانه و بتهاى آنان را درهم کوبید: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذَاً اِلّا کَبیرَاً لَهُمْ ...»(انبیاء/58).

 

4. بردبارى: او قهرمان بردبارى و حلم بود و این حقیقت را در کوره حوادث به نمایش نهاد. قرآن درمورد این ویژگى ابراهیم (ع) مى فرماید: «اِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ.»(هود/75)

براستى که ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده به سوى خدا بود.

 

5. سخاوت: ابراهیم(ع) سمبل این ویژگى اخلاقى و انسانى بود. قرآن در ترسیم این وصف بزرگ او مى فرماید:

«هَلْ اَتاکَ حَدیثُ ضَیْفِ اِبْراهیمَ الْمُکْرَمینَ.»(ذاریات/24)

آیا گزارش مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است؟

 

6. بریدن و گسستن از گمراهان: او براى پیشبرد آرمان توحیدى خویش، با صلابت و شهامت، از گمراهان و جامعه سرگردانى که در وادى ضلالت غوطه ور بودند، برید؛ پیوند خویش را با آنان گسست و از یار و نزدیک و خویشاوند و فامیل خود براى خدا چشم پوشید. قرآن در این مورد مى فرماید:

«وَاَعْتَزِ لَکُمْ وَ ماتَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ اَدْعُوا رَبّى ...»(مریم/48)

و از شما و از آنچه غیر خدا مى خوانید، کناره مى گیرم و پروردگارم را مى خوانم ...

و [بیاد آورید] هنگامى که ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمکاران نخواهد رسید.»

7. فراخوان به سوى ارزشها: او قهرمان امر به معروف و نهى از منکر بود و این نیز وسیله دیگر آزمایش آن حضرت بود. قرآن سخن او را اینگونه ترسیم مى کند:

«یا اَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ ...؟»(مریم/42)

پدرجان! چرا چیزى را مى پرستى که نمى شنود و نمى بیند ...؟!

 

8. بدى را با نیکى پاداش دادن: او بزرگمردى بود که بدى و نادانى نادان را نه تنها مى بخشید و از آنها مى گذشت، بلکه با نیکى و خوبى به کیفر آنان برمى خاست؛ تا بدینوسیله آنان را بسازد. براى نمونه، وقتى پدرش با تندى و سرسختى به او گفت که «اگر از دعوت توحیدیت دست برندارى، ترا سنگسار خواهم کرد و برو از من دور شو!»، او با نرمش قهرمانانه اى، خشم او را با نیکى پاسخ داد و گفت:

سَلامٌ عَلَیْکَ سَاَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبّى اِنَّهُ کانَ بى حَفِیّاً.»(مریم/47)

درود بر تو باد. من بزودى از پروردگارم براى تو آمرزش خواهم خواست؛ چرا که او نسبت به من بسیار مهربان است.

 

9. توکّل به خدا: یکى از ویژگیهاى ابراهیم(ع)، توکّل به خدا و اعتماد به او بود؛ و این خصوصیت نیز یکى از وسایل آزمونش شد. قرآن این ویژگى را با عباراتى از زبان او بدینصورت ترسیم مى کند:

«اَلَّذى خَلَقْنى فَهُوَ یَهْدینِ وَالَّذى هُوَ یُطْعِمُنى وَ یَسْقینِ وَ اِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ.»(شعرا/80-78)

اوست که مرا آفرید، سپس راه نمود؛ اوست که به من غذا مى خوراند و سیرابم مى سازد و هنگامى که بیمار شوم، شفایم مى بخشد.

 

10. ایستادگى تا پاى جان: از دیگر وسایل آزمون ابراهیم (ع) این بود که در راه دعوت توحیدى خویش، تا پاى جان و

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

افکنده شدن در دریاى آتش، پایمردى و فداکارى کرد، و از ترفندها و تهدیدها و شرارتهاى شرک گرایان نهراسید.

 

11. قربانى کردن فرزند: ابراهیم(ع) درمورد فرزند برومندش اسماعیل نیز مورد آزمون قرار گرفت. به بیان قرآن شریف، در یک رؤیاى رحمانى به او پیام رسید که باید فرزندش را در راه دوست قربانى کند؛ و او درنگ نکرد.

 

12. ازطریق خاندان: ابراهیم (ع) درمورد همسر و خاندان خویش نیز ازطرف پروردگار مورد آزمون قرار گرفت و درپرتو ایمان ژرف و پایمردى و سختکوشى اش، خدا او را یارى فرمود.

 

13. شکیبایى در محیط خانواده: او در محیط خانه و خانواده با مشکلاتى ازجمله بداخلاقى و تندى همسرش ساره روبرو شد؛ امّا همه مشکلات را با اخلاق پسندیده و بردبارى خود آسان ساخت و از سر راه برداشت و نیک امتحان داد.

 

14. فروتنى دربرابر خدا: ابراهیم (ع) با آن همه عبادت و کارهاى شایسته اى که در زندگى پرافتخار خود انجام داد، باز هم کارهایش را دربرابر خدا و عبادت او ناچیز مى شمرد و نیایشگرانه مى گفت:

«وَلا تُخْزِنى یَوْمَ یُبْعَثُونَ.»(شعراء/87)

و روزى که مردم برانگیخته مى شوند، مرا رسوا مساز.

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یکتاپرستى ] توصیه کردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

15. موقعیت والا: ابراهیم(ع) مقام والا و موقعیت پرفرازى داشت و همین امتیاز نیز وسیله دیگر آزمون او در زندگى اش محسوب مى شد. قرآن درمورد موقعیت ممتاز او مى فرماید:

«ما کانَ اِبْراهیمُ یَهُودِیَّاً وَ لا نَصْرانِیَّاً وَلکِنْ کانَ حَنیفَاً مُسْلِمَاً ...»(آل عمران/67)

ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلکه حقگرا و فرمانبردار خدا بود...

 

16. عبادت کامل و جامع ابراهیم (ع): او دربرابر خدا عبادتى جامع و کامل داشت و خداى را در همه میدانها خالصانه مى پرستید. قرآن منطق او را در این مورد اینگونه ترسیم مى کند:

«... اِنَّ صَلوتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ.»(انعام/162)

درحقیقت نماز و دیگر عبادتها و زندگى و مرگ من، همه و همه براى خدا، پروردگار جهانیان، است.

 

17. پذیرفته شدن دعاى او: ابراهیم (ع) مقام و موقعیت والایى در بارگاه خدا داشت و دعاها و خواسته هایش پذیرفته مى شد. براى نمونه، وقتى دست نیایش به درگاه خدا برد و گفت:

«... رَبِّ اَرِنى کَیْفَ تُحْیِى الْمَوْتى ...»(بقره/260)

پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى...

خدا خواسته اش را برآورد.

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

18. برگزیده بارگاه خدا: ابراهیم (ع) بخاطر اندیشه پویا و عقیده توحیدگرایانه و عملکرد شایسته و ویژگیهاى انسانى و

اخلاقى خود، ازجانب خدا بعنوان بنده برگزیده اش معرفى شد، و در آخرت نیز در صف شایستگان قرار گرفت. این حقیقت در قرآن شریف به اینصورت آمده است که:

« ... وَ لَقَدِاصْطَفَیْناهُ فِى الدُّنْیا وَ اِنَّهُ فِى الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحینَ.»(بقره/130)

... و ما ابراهیم را در دنیا به شرف رسالت برگزیدیم و البتّه در آخرت هم از شایستگان است.

 

19. مقتداى پیامبران: ابراهیم (ع) به مقامى از دانش و عمل و ایمان و تقوا اوج گرفت که مقتداى پیامبران پس از خویش شد. این واقعیت را مى توان از آیه شریفه زیر دریافت کرد:

«وَ وَصّى بِها اِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یابَنِىَّ اِنَ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدّینَ فَلاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.»(بقره/132)

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یکتاپرستى ] توصیه کردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

همچنین این آیه شریفه که:

«ثُمَّ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفَاً ...»(نحل/123)

آنگاه به تو وحى کردیم که از آیین ابراهیم حقگرا پیروى کن ...

 

20. نخستین شخصیت: ابراهیم (ع) در همه کارهاى شایسته، پیشاهنگ و پیشگام بود. سعید بن مسیّب مى گوید: ابراهیم (ع) نخستین شخصیتى بود که بشایستگى مهماندارى کرد؛ اوّلین کسى بود که سنّت ختنه کردن را به انجام رساند؛ شارب خود را چید و و موى سپید را بر محاسن خود نگریست و از خدا پرسید که «بار پروردگارا! این نشان چیست؟» پیام آمد که «این نشان وقار است». گفت: «پروردگارا! بر وقار من بیفزاى».

افزون بر آنچه آمد، ابراهیم (ع) نخستین کسى است که در راه خدا به کارزار پرداخت؛ خمس دارایى خویش را داد؛ پرچم برافراشت و کفن پوشیدن را به دیگران آموخت.

«فاتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً»

پس او همه را بشایستگى انجام داد؛ آنگاه خدا به او فرمود: اینک تو را به امامت و پیشوایى مردم برگزیدم

درباره ضمیر فاعل در «اتمّهنّ»، بعضى گفته اند به ابراهیم(ع) برمى گردد، و برخى دیگر معتقدند به خدا برمى گردد.

 

 

جهرمی زاده_دین و اندیشه تبیان


تلخیصی از ترجمه تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، مجلد یکم

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢

تهمت فحشا به همسر پیامبر (ص)

تو را به خدا جلوی زبانت را بگیر

کم حرف زدن

• شنیده‌اید که آقای فلانی 20 میلیارد تومان از پول پروژه‌ی م... بالا کشید و الان در آلمان زندگی می‌کند؟

• راستی خبر دارید که حضرت حجة الاسلام ص... خانه‌اش در اقدسیه است که سر کوچه‌اش دروازه دارد و ...

• من خودم دیدم که آقای فلانی سوار ماشین بنز شد. خودشان بنز سوار می‌شوند و ما باید پراید از رده خارج را پیش خرید کنیم!

• آقای فلانی مدیر کل سازمان هـ... همسایه‌ی برادر زن پسر دایی من است. او می‌گوید که ایشان دو تا زن دارد که در یک ساختمان دو طبقه شیک زندگی می‌کنند.

• شما خبر دارید که 8 درصد از درآمد شرکت خودرو سازی فلان به جیب فلانی می‌رود؟ همین است که ماشین توی ایران گران است!!

 

این چند جمله از آن حرفهایی است که روزی هزار تای آن را می‌شنویم، و متاسفانه گاهی خودمان هم ناقل آن هستیم. بی خبر از آنکه یکی از چیزهایی که خداوند به شدت از آن بیزار است، حرفهای بی دلیل است. اندیشه‌های و حرفهایی که درباره دیگران بوده و بی آنکه مدرک معتبری در میان باشد، پراکنده شده و دهان به دهان می‌گردد.

به راستی چرا ما به آبروی دیگران احترام قائل نیستیم. از آبروی دیگران بگذریم، چرا حرفهای بی اساس را گوش می‌کنیم؟ و بدتر از آن، چرا چیزی که بی دلیل پذیرفته‌ایم،‌ بی دلیل به دیگران هم می‌گوییم؟

گفتم از آبروی دیگران بگذریم، اما می‌بینم که نمی‌توان گذشت که المومن اعظم حرمه من الکعبه” احترام مومن از احترام کعبه نیز بالاتر است.1

اما تو را به خدا بگذار نصیحتت کنم و حرف را قطع نکن که "ای بابا اینها که مومن نیستند" که در جوابت خواهم گفت پس تو مومنی که ... .

از من ناراحت نشو! من دوستت دارم که این حرفها را برایت می‌گویم. بگذار برایت قرآن بخوانم تا آرام شوی:

 

إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ  لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ  لَوْلَا جَاؤُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ  وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ  إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ  وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ  یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ  وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ  إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ  وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ 2

به راستی چرا ما به آبروی دیگران احترام قائل نیستیم. از آبروی دیگران بگذریم، چرا حرفهای بی اساس را گوش می‌کنیم؟ و بدتر از آن، چرا چیزی که بی دلیل پذیرفته‌ایم،‌ بی دلیل به دیگران هم می‌گوییم؟

در حقیقت، کسانى که آن بهتان [درباره یکی از زنان پیامبر‏] را [در میان‏] آوردند، دسته‏اى از شما بودند. آن [تهمت‏] را شرّى براى خود تصوّر مکنید بلکه براى شما در آن مصلحتى [بوده‏] است. براى هر مردى از آنان [که در این کار دست داشته‏] همان گناهى است که مرتکب شده است، و آن کس از ایشان که قسمت عمده آن را به گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت.

طلسم گناه

چرا هنگامى که آن [بهتان‏] را شنیدید، مردان و زنان مؤمن گمان نیک به خود نبردند و نگفتند: «این بهتانى آشکار است»؟

چرا چهار گواه بر [صحت‏] آن [بهتان‏] نیاوردند؟ پس چون گواهان [لازم‏] را نیاورده‏اند، اینانند که نزد خدا دروغگویانند.

و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت بر شما نبود، قطعاً به [سزاى‏] آنچه در آن به دخالت پرداختید، به شما عذابى بزرگ مى‏رسید.

آن گاه که آن [بهتان‏] را از زبان یکدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را که بدان علم نداشتید، مى‏گفتید و مى‏پنداشتید که کارى سهل و ساده است با اینکه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود.

و [گر نه‏] چرا وقتى آن را شنیدید نگفتید: «براى ما سزاوار نیست که در این [موضوع‏] سخن گوییم. [خداوندا،] تو منزّهى، این بهتانى بزرگ است.»

خدا اندرزتان مى‏دهد که هیچ گاه دیگر مثل آن را- اگر مؤمنید- تکرار نکنید.

و خدا براى شما آیات [خود] را بیان مى‏کند، و خدا داناىِ سنجیده‏کار است.

کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده‏اند، شیوع پیدا کند، براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود، و خدا [ست که‏] مى‏داند و شما نمى‏دانید.

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا رئوف و مهربان است [مجازات سختى در انتظارتان بود].

اما چرا لحن این آیات مبارک این چنین تند است؟ می‌دانید چرا؟ برای آنکه مردمانی از همین جنس در پیامبر هم بودند که کاه را به کوه می‌بستند و از دُم کلاغ به حقانیت شب می‌رسیدند.3

 

ماجرا از این قرار است:

عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏گوید: رسول خدا هنگامى که مى‏خواست سفرى برود، در میان همسرانش‏ قرعه مى‏افکند، قرعه به نام هر کس مى‏آمد او را با خود مى‏برد، در جنگ بنى المصطلق در سال پنجم هجرت، قرعه به نام من افتاد، من با پیامبر حرکت کردم، و چون آیه حجاب نازل شده بود، در هودجى پوشیده بودم. جنگ به پایان رسید و ما در حال بازگشت به نزدیک مدینه رسیدیم، شب بود، من از لشکرگاه براى انجام حاجتى کمى دور شدم. هنگامى که بازگشتم متوجه شدم گردنبندى که از مهره‏هاى یمانى داشتم پاره شده است. به دنبال آن بازگشتم و معطل شدم، هنگامى که بازگشتم دیدم لشکر حرکت کرده و هودج مرا بر شتر گذارده‏اند و رفته‏اند در حالى که گمان مى‏کرده‏اند من در آنم. زیرا زنان در آن زمان بر اثر کمبود غذا سبک جثّه بودند به علاوه من سن و سالى نداشتم. به هر حال در آنجا تک و تنها ماندم و فکر کردم هنگامى که به منزلگاه برسند و مرا نیابند به سراغ من باز مى‏گردند. شب را در آن بیابان ماندم. اتفاقا صفوان یکى از افراد لشکر مسلمین که او هم از لشکرگاه دور مانده بود، شب در آن بیابان بود. به هنگام صبح مرا از دور دید، نزدیک آمد هنگامى که مرا شناخت بى آنکه یک کلمه با من سخن بگوید جز اینکه "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ" را بر زبان جارى ساخت، شتر خود را خواباند، و من بر آن سوار شدم او مهار ناقه را در دست داشت، تا به لشکرگاه رسیدیم. این منظره سبب شد که گروهى درباره من شایعه‏پردازى کنند و خود را بدین سبب هلاک (و گرفتار مجازات الهى) سازند.

کسى که بیش از همه به این تهمت دامن مى‏زد،" عبد اللَّه بن ابى سلول" بود. ما به مدینه رسیدیم و این شایعه در شهر پیچید در حالى که من هیچ از آن خبر نداشتم، در این هنگام بیمار شدم، پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدن مى‏آمد ولى لطف‏ سابق را در او نمى‏دیدم، و نمى‏دانستم قضیه از چه قرار است؟

حالم بهتر شد، بیرون آمدم و کم کم از بعضى از زنان نزدیک از شایعه‏سازى منافقان آگاه شدم. دوباره بیماریم شدت گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله به دیدن من آمد، از او اجازه خواستم به خانه پدرم بروم. هنگامى که به خانه پدر آمدم از مادر پرسیدم مردم چه مى‏گویند؟ او به من گفت: غصه نخور به خدا سوگند زنانى که امتیازى دارند و مورد حسد دیگران هستند درباره آنها سخن بسیار گفته مى‏شود.

سر انجام روزى پیامبر صلی الله علیه و آله نزد من آمد در حالى که خندان بود، و نخستین سخنش این بود: بشارت بر تو باد که خداوند تو را از این اتهام مبرا ساخت، در این هنگام بود که این آیات نازل گردید. و به دنبال نزول این آیات آنها که این دروغ را پخش کرده بودند همگى حد قذف بر آنها جارى شد.4

 

ماجرای عجیبی بود و از آن عجیبتر این آدمها هستند که گاهی حرفهایی می‌زنند که هیچ سودی به حالشان ندارد جز آنکه مایه‌ی هلاکتشان می‌شود! و این واقعا عجیب است.

حرفم را تمام می‌کنم با این تمنا که بیایید باهم عهدی ببندیم که به حرمت این آیات حضرت حق که برایتان خواندم، گوشمان، این نعمت گرانمایه‌ی پروردگار را با این حرفهای ناپاک و بی دلیل پر نکنیم و به دست آدمهای حرفهای بی مدرک نسپاریم، و بعد زبانمان، این عضو محترم و بی بدیل تنمان را به سخنان بی اساس نگردانیم.

آیا با من هم پیمان می‌شوی؟

نوشته‌ی حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1- سفینه البحار جلد 1 صفحه 290

2- آیات 11 تا 20 سوره مبارکه نور

3- ترجمه آیات از استاد فولادوند

4- شأن نزول آیات 11 تا 16 سوره نور

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢

دین بى خیر

سال نهم هجرت ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در مدینه بود. مردم گروه گروه به مدینه مى آمدند و در محضر آن حضرت مسلمان مى شدند. از جمله گروهى از طایفه ((ثقیف ))، ساکن طائف آمدند. پس از گفتگو، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به آنها فرمود: ((یکى از دستورهاى اسلام نماز است و باید نماز بخوانید.))
آنها گفتند:
((ما خم نمى شویم ، زیرا این کار براى ما یک نوع ننگ و عار است .))
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
((لا خیر فى دین لیس فیه رکوع و لا سجود)).
دینى را که در آن رکوع و سجود نباشد، خیرى ندارد.
به گفته بعضى از مفسّران آیه 48 سوره مرسلات در ردّ پیشنهاد آنها با این تعبیر نازل شد:
((و اذا قیل لهم ارکعوا لایرکعون )).
و چون به آنها گویند رکوع کنید، رکوع نکنند.(48)

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/٢٤

پیامبر در معراج چه دید؟

                                

هجرت حضرت معصومه (علیهاالسلام) و رفتن ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی، فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او بر افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از جای جای قدم‌های مبارکش چشمه‌های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره، روان ساخت.

هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) صادر شده بود تفسیر کرد؛ و چه زیبا تفسیر کرد این سخن پیامبر اکرم در وصف قم را:

«در آن شب که مرا از این کلبه غبری برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه‌ای را تابان دیدم که به سان استبرق سبز می‌درخشید. به جبرئیل گفتم: این قبّه که زیباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نکردم چیست؟!

جبرئیل گفت: دوست من! این صورت و سیمای شهر قم است!»(1)

آن فروزندگی با حضور عرشی فاطمه معصومه علیهاالسلام، نمایان شد و سرزمین قم را آسمانی ساخت و آبشار نوری از آسمان بر آن جاری شد.

حال جای این سؤال است که آن هنگامه قدسی، که فاطمه معصومه (علیهاالسلام) به خاک قم قدم نهاد، چه رستاخیزی برپا گردید؟ مردمی که دلباخته اهل بیت (علیهم السلام) بودند و به پاس این دلدادگی، شاعری را که قصیده‌ای در مدح اهل بیت علیهم السلام سروده بود مقدمش را گرامی داشتند و بر سر و روی او درهم و زعفران نثار کردند،(2) هنگام ورود حضرت فاطمه معصومه (علیها‌السلام) به شهر قم، چه غوغایی برپا کردند و چه فضای مهروشی آفریدند!

و چه زیبا تفسیر کرد این سخن پیامبر اکرم در وصف قم را:

«در آن شب که مرا از این کلبه غبری برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه‌ای را تابان دیدم که به سان استبرق سبز می‌درخشید. به جبرئیل گفتم: این قبّه که زیباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نکردم چیست؟!

جبرئیل گفت: دوست من! این صورت و سیمای شهر قم است!»


بی گمان، همه فریاد بر آوردند: خوش آمدی، مقدمت مبارک. ای جلوه زهرا، گل موسی و خواهر رضا (علیهم السلام).


رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

قمی‌ها، حضرت فاطمه معصومه را بسیار خوب می‌شناختند. او بانوی موعود بود. حضرت امام صادق (علیه السلام) سال‌ها پیش از تولدش از او خبر داده بود و قمی‌ها سال‌ها منتظر زیارت او بودند.

از سوی دیگر، حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) مردم قم را خوب می‌شناخت و بارها در خانه امام کاظم علیه السلام، مردم قم و سرزمین قم یاد و تکریم شده بود.

اینگونه است که باید گفت: موکب حضرت فاطمه معصومه (علیها السلام) در دریایی از عشق و مهر و صفا در حالی که زمام شتر آن مکرّمه بر دوش موسی بن خرزج، بزرگ قمی‌ها بود، وارد قم شد و به سوی سرای موسی بن خرزج رهسپار گردید.

عطر حضور شفیعه روز جزا، فضای قم را بهشتی ساخت و فروغ زهرایی او دیدگان را روشن نمود.

پاک‌سرشتان قم، گروه گروه به استقبال او شتافتند و قداست و جلالت فاطمه (علیهاالسلام) را ثنا گفتند و شکوه حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)، آن بانوی آسمانی را در افق جمال و جلال این بانو به نظاره نشستند.

عطر حضور شفیعه روز جزا، فضای قم را بهشتی ساخت و فروغ زهرایی او دیدگان را روشن نمود.

پاک‌سرشتان قم، گروه گروه به استقبال او شتافتند و قداست و جلالت فاطمه (علیهاالسلام) را ثنا گفتند و شکوه حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)، آن بانوی آسمانی را در افق جمال و جلال این بانو به نظاره نشستند.


جای جای قم، غرق شادی و سرور بود. فریاد شادباش، همه جا طنین افکنده بود؛ گویی که کوثر ولایت در این سرزمین جاری گشته و شاخسار طوبای بهشتی بر این شهر سایه افکنده بود؛ ولی افسوس که حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) بیمار بود. مردم قم و دانشوران صحابی در حالی که حضور دخت آفتاب را به شهر، شادباش می‌گفتند، از دیدگانشان، سرشک غم جاری بود. آنان در آتش اندوه و ماتم می‌سوختند؛ زیرا می‌دانستند به زودی این کوکب درّی در سرزمین سبزپوشان شیعی غروب خواهد کرد و آنان را به فراق ابدی مبتلا خواهد نمود.

حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) 17 روز در قم،(3) در سرای موسی بن خرزج به عبادت مشغول بود. محل عبادت آن بانوی بهشتی، امروزه به «بیت النّور» معروف است و در مدرسه ستّیّه - میدان میر قم - قرار دارد.

اگر وفات حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) 10 و یا 12 ربیع الثانی باشد، بدیهی است که سالروز ورودش به حرم اهل بیت علیهم السلام 23 و یا 25 ربیع الاول بوده است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٧

پیامبر اعظم(ص) و حضرت مهدی(عج)

اهداف و راه و روش: 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه عصاره نبوّت و احیا کننده سنت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم است. 

پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «سُنَّتُهُ سُنَّتِی یُقِیمُ النَّاسَ عَلَى مِلَّتِی وَ شَرِیعَتِی وَ یَدْعُوهُمْ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏؛ [1] سنت او (مهدی عجل الله تعالی فرجه) همان سنت من است و مردم را به دین و شریعت من به پا می‌دارد، و آنان را به کتاب خدا فرا می‌خواند». 

راه و روش پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم سرلوحه برنامه‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه است و این آخرین وصی پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم و آخرین حجت خدا، تمام برنامه‌های محقق نشدة انبیاء الهی را تحقق می بخشد و اسلام ناب محمدی را آنگونه که جد بزرگوارشان عرضه کردند، در آخرالزمان اجرا می‌کند. 

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «چون مهدی عجل الله تعالی فرجه قیام کند، به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد، آنگاه ندا می‌دهد «ای مردمان، منم، یادگار آدم، و یادگار ابراهیم، یادگار اسماعیل، و یادگار محمد صلی الله و علیه و آله و سلم». 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه دهندة راه انبیاء الهی است و مسیری را که خداوند ترسیم نموده، می‌پیماید. 

برخی از ویژگیهای حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه 
1.اخلاق نیکو و با عظمت 

آن دو بزرگوار دارای خلق عظیم هستند. خداوند خطاب به حضرت محمد (ص) می‌فرمایند: Gوَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍF [2]؛ یعنی تو، به اخلاق عظیم و نیکو آراسته‌ای. 

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نیز فرموده‌اند: « الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقا؛ [3] مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیة او کنیه من است و او از لحاظ جسمی و روحی و اخلاقی، شبیه‌ترین مردم به من است». 
2.علم گسترده 

پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم، دارای علم گسترده ای بوده، تا آن جا که می‌فرمایند: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ ...؛ من شهر علم هستم و ....». [4] 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه می‌فرمایند: «فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِکُم‏‏؛ ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمی‌ماند». [5] 
3.برپا کنندة عدل 

هدف از رسالت پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم اجرای عدالت و مساوات بوده است؛ Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِF [6]؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را بپا دارند. 

هدف از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز برپایی عدالت است. 

«یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ [7] زمین را آکنده از عدل و داد می‌کند همان گونه که از جور و ستم پر شده است. امام زمان عجل الله تعالی فرجه عدالت را، همچنان که سرما و گرما وارد خانه‌ها می‌شود، وارد خانه‌های مردمان کند؛ « أَمَا وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ ». [8]

منبع : حوزه دات نت

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٠

سلام و مژده خدا به خدیجه(س)

در روایات اسلامی در شأن و مقام ارجمند ام‌المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است.

برای نمونه به چند تعبیر اشاره می‌شود:

1- پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه است، هرگاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان: «و بشرها بیت فی الجنه من قصب لاصخب و لانصب»،«و او را به خانه‌ای از یک قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست، مژده بده» (1)

2- پیامبر اکرم در تفسیر (آیه 27 مطففین) «عیناً یشرب بها المقربون؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می‌نوشند»

فرمود: «المقربون السابقون؛ رسول الله، و علی بن ابیطالب و الأئمه، و فاطمه بنت محمد؛»

«از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند، و از زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از: آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه» (2)

و او را به خانه‌ای از یک قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست، مژده بده

3- امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:

«سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و آسیه بنت مزاحم و مریم بنت عمران؛»

«سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از: خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم» (3)

پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی‌ببریم و شایستگی‌های او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم.

خدیجه همسر رسول خدا در دنیا و آخرت

پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود:

«اشتاقت الجنه إلی أربع من النساء: مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم زوجه فرعون و هی زوجه النبی، فی الجنه و خدیجه بنت خویلد زوجه النبی فی الدنیا و آلاخره و فاطمه بنت محمد» (4)

بهشت مشتاق چهار زن است: 1- مریم دختر عمران 2- آسیه دختر مزاحم- همسر فرعون، که همسر پیامبر در بهشت است. 3- خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا و آخرت 4- فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه واله)

منبع : تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٩

خوش اخلاقی

پیامبر اکرم (ص) :

کامل ترین مؤمنین از لحاظ ایمان ، نیکوترین آنان از لحاظ خُلق « اخلاق » است .

و در حدیث دیگری فرمود :

هیچ چیز در ترازوی عدل ، سنگینتر از حسن خلق نیست .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩

نگاه کردن

رسول خدا (ص) :

نگاه کردن « به نامحرم » یکی از تیرهای زهر آلود ابلیس است . پس هر کس که از ترس خدا چشم خود را « به نامحرم » فرو ببندد ، خداوند به او ایمانی عطا فرماید که حلاوت و شیرینی آن را در دلش می یابد .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٥

حدیث روز

پیامبر اکرم (ص) :

کسی که کم غذا بخورد ، معده اش سالم ماند و صفای دل یابد ، و کسی که پرخور باشد ، معده اش بیمار و قلبش سخت شود .

و در حدیث دیگری :

وقتی اشتها داری غذا بخور و هنوز اشتها داری دست از خوردن بکش .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٤

حدیث روز

امام حسن عسکری (ع) :

همه ی پلیدی ها و زشتی ها در یک حانه نهاده شده و کلید آن ، دروغ قرار داده شده است

و از پیامبر اکرم (ص) در مورد حدّ و مرز دروغ گویی :

برای دروغ گویی آدم همین بس که ؛ هر چه می شنود بازگو می کند « قبل از مطمئن شدن از راست بودن آن خبر » .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٢

برترین پاداش ها

پیامبر اکرم (ص) :

هر که « بسم الله الرحمن الرحیم » را بخواند ، خداوند در برابر هر حرف از آن

 چهار هزار حسنه برای او می نویسد

و چهار هزار گناه او را محو و نابود سازد

و او را چهار هزار درجه بالا ببرد

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸

خواص شگفت‌انگیز صلوات

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .
صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .
صلوات موجب شفاعت است .
با صلوات حاجات برآورده می‌شود .
صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .
صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .
صلوات حافظه را تقویت می‌کند .
صلوات موجب توانگری است .
صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .
صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .
صلوات نور صراط است .
صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .
معنای صلوات
صلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا می‌شود «صلاة» می‌گویند.
اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز می‌شود:
معنای اول: سلام و درود بی‌کران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله) و آلش می‌فرستند .
معنای دوم: صلوات به معنای نماز است .
عده‌ای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم می‌کنند .
1) به معنای رحمت
2) به معنای مغفرت
3) به معنای شفاء
4) به معنای تزکیه
5) به معنای کرامت 
معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دین
بعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار برده‌اند که عبارت‌اند از:
«صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است .
«لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است .
«واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است .
«هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .
فضایل صلوات در روایات 
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: 
«هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده می‌سازد.»
حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:
«هیچ دعایی به آسمان نمی‌رسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.»

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۱٧

ارزش عبادت در جوانى

 
  رسول الله صلّى الله علیه و آله


فَضلُ الشّابِّ العابِدِ الَّذی تَعَبَّدَ فی صِباهُ عَلَى الشَّیخِ الَّذی تَعَبَّدَ بَعدَ ما کَبُرَت سِنُّهُ کَفَضلِ المُرسَلینَ عَلى سائِرِ النّاسِ . 

برترى جوان عابدى که در کمى سنّش بندگى ورزد بر پیرى که پس از سالمندى رو به بندگى آرد همچون برترى پیامبران بر دیگر مردم است .


جامع الصغیر : 2/213/5856 .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٢

فلسفۀ امامت در کلام امام حسین (ع)

 امام باقر (ع) از امام سجاد (ع) و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام حسین (ع) نقل کرده اند که آن حضرت فرمود :

من و برادرم امام حسن (ع) در خردسالی نزد جدّ خود رسول خدا (ص) رفتیم و آن حضرت ما را در آغوش کشیده و فرمودند :

پدرم فدای شما دو امام صالح باد ، خدای متعال شما را از من و پدر و مادرتان برگزیده است و از صلب « اولاد » تو ای حسین (ع) ! نه امام دیگر را انتخاب نموده که نهمین آنها قائم (عج،ع) ایشان است و همۀ شما در فضیلت و منزلتی که نزد خداوند متعال دارید برابرید ....

امام حسین (ع) فرمودند : به رسول خدا (ص) عرض کردم : چرا شما را در تفکّر و اندیشه می بینم ؟

فرمودند : فرزندم ! جبرئیل بر من فرود آمد و گفت : ای رسول خدا (ص) ! خداوندِ علی اعلا سلامت می رساند و می فرماید :

پیامبریت پایان یافت و روزگارت کامل شد ، اسم اعظم و میراث علم الهی و آثار دانش پیامبری را به علی بن ابی طالب (ع) بسپار ، زیرا من ، زمین را جز با امام عالِمی که بندگی من ، با او و ولایت من ، به وسیلۀ او شناخته شود ، رها نخواهم ساخت و من پیام رسانی از جهان غیب را از نسل تو قطع نکردم ، چنان که از نسل پیامبران دیگر که میان تو و آدم (ع) بودند نیز قطع نکردم .

آن گاه پیامبر خدا (ص) فرمودند : کسانی که این امر مهم « امامت » را بر عهده خواهند گرفت ، پدرت علی بن ابی طالب (ع) برادر و جانشین من ، سپس حسن (ع) ، آن گاه تو و نه نفر از نسل تو جمیعا 12 امام عهده دار آن امر خواهند بود .

سپس قائم ما قیام می کند و جهان را از عدل و داد آکنده می سازد ، همان گونه که از ظلم و جور پر گشته است و اندوه دل مؤمنین را که شیعیان او هستند ، بهبود خواهد بخشید .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱

شهر رحمت

پیامبر اکرم (ص) فرمود :

در بهشت شهری است به نام « مدینة الرّحمة » که بی نهایت زیباست ، هر که به آن رسید ،  از زحمت رست « رهایی یافت » و به رحمت پیوست .

در آن شهر خانه ای است به نام « بیت الجلال » که درهای بسیار دارد و کلید درهای آن « بسم الله الرحمن الرحیم » است .

چون بندۀ مؤمن « بسم الله » را با صدق و اخلاص بر زبان راند ، درها باز شود و از سوی خداوند ندا شود که : ملک این شهر و خانه را به تو سپردیم .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۱٠

اهمیت با قرآن بودن

پیامبر خدا (ص) هیأتی را به یمن فرستاد و از میان آنها ، کم سن و سال ترین فرد را به ریاستشان برگزید .

چند روزی گذشت ، ولی آن هیأت به مأموریت خود راهی نشدند .... مردی به پیامبر (ص) عرض کرد :

ای رسول خدا (ص) ! او را که از همۀ ما سنش کمتر است ، به ریاست ما برگزیده ای ؟

پیامبر (ص) در بیان علت این کار ، قاری بودن او را یادآور شدند .

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۸