عوامل پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
عوامل پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

یکی از سؤالاتی که در زمینه مهدویت همیشه مطرح بوده،این است که آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گسترش اسلام و تعامل با سایر ادیان از گزینه اجبار استفاده می کند؟
آنچه در روایات درباره شیوه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نوع برخورد با ادیان مختلف و مردم جهان وارد شده است، بیانگر آن است که امام ابتدا، مردم را به سوی حق دعوت می کند و قبل از آغاز هر جنگی، به معرفی دین حق برای دشمنان می پردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان می دهد و تنها بعد از اتمام حجت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده می کند. عملکرد امام، یعنی رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر حضرت، می تواند یکی از عواملی باشد که در پیاده کردن اسلام در جهان، نقش مهمی را ایفا کند، ولی عوامل دیگری مانند آمادگی جهانی، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب کارگزاران لایق، رعب و وحشت و ... نیز نقش عمده ای خواهد داشت.
آمادگی جهانی
یکی از عوامل پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آمادگی جهان است. وقتی جهان، حالت پذیرش برای حکومت جهانی پیدا کرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد؛ پیروزی انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق می پذیرد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «حکومت جهانی و رهبری واحد تحقق پیدا نمی کند، مگر روزی که در یک جنگ ویران کننده، دو سوم بشر نابود شوند».(1) جنگی ویران کننده که طبق روایات اتفاق خواهد افتاد، انسانِ جنگ زده را به دنبال آب حیات صلح و آرامش می کشاند و در نتیجه زمینه برای پذیرش جهانی آماده می شود.

کارگزاران و وزیران لایق
اداره جهان نیاز به کارگزارن و وزیران لایقی دارد، از این رو امام استانداران و وزیرانی را بر نقاط مختلف جهان می گمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمی اندیشند. طبیعی است کشوری که کارگزارانش از چنین خصوصیت برجسته ای برخوردار باشند، بر تمام دشواری ها پیروز می شود؛ به گونه ای که زندگان آرزوی زندگی دوباره مردگان را می نمایند.(2)
سلاح علم و دانش
روایات بیانگر آن هستند که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قدرت علمی، مغزها را متوجه خود می کند و جهان علم به او ایمان می آوردند. امام صادق علیه السلام به این مسئله چنین اشاره کرده است: « تا زمان انقلاب مهدی علم و دانش تا چهار کلمه ترقی می کند، اما در عصر مهدی به اندازه هفتاد و چهار کلمه ترقی خواهد کرد».(3)
سلاح برتر و مدرن
بعضی از روایات از سلاح برتر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن به میان آورده اند که جهان را به تسلیم در خواهد آورد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگی، نقش عظیمی در پیروزی حضرت دارد.(4)
برخورد جدی و قدرتمندانه با ستمگران
امام با قدرتمندان ستمگر به طور جدی مقابله می کند و دیگر به آنان اجازه نمی دهد که همچون گذشته به ستمگری های خویش ادامه دهند و سرگرم جنایت و فساد باشند. در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: « رسول خدا با امت خویش به نرمی و محبت رفتار می کرد، ولی مهدی با کشتن با آنان برخورد می کند... و کسی را به توبه فرا نخواند».(5) با توجه به روایاتی که بیانگر آن است که امام به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله ابندا مردم را به دین فرا می خواند، چنین روایاتی حکایت از آن دارد که حضرت در مقابل ستمگران و زورگویان دیگر نرمش به خرج نداده و با آنان به شدت برخورد خواهد کرد.
رعب و وحشت
برخی روایات از امام و یارانش با عنوان «منصور بالرعب» نام می برد. منصور بالرعب بودن، یعنی آنکه پیروزی آن حضرت ظاهراً در سایة رعب و وحشتی است که در دل دشمنان، از او و لشکریانش ایجاد می شود و آن ها از قدرت و پیروزی های او به قدری به هراس می افتند که توان استقامت خویش را از دست می دهند یا تسلیم می شوند و سلاح ها را بر زمین می گذارند و فرار می کنند و این خود زمینة پیروزی و فتح بدون درگیری و خونریزی و جنگ را برای آن حضرت فراهم می سازد. هم چنانکه در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز چنین حالتی موجود بود و قرآن به آن این چنین اشاره کرده است: « سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ» ؛ « به زودی در دل های کافران، به خاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می افکنیم».(6)
در حدیثی از امام باقر علیه السلام در این باره آمده است: « قائم ما یاری شده به رعب و تأیید شده با پیروزی است. تمام زمین به تصرف او در می آید و گنج های زمین برای او ظاهر می شود و سلطة او بر شرق و غرب می رسد».(7) هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: « در میان شرق و غرب کسی نمی ماند، مگر اینکه از او می هراسد» .(8)
بنابراین مردم مخالف و دشمنان، روحیة خود را باخته و جرئت مقاومت در برابر امام را پیدا نخواهند کرد و از ترس لشکر مقاوم و نفوذناپذیر و شکست ناپذیر آن حضرت، تسلیم می شوند.
پی نوشت:
1. بحارالأنوار، ج 52، ص 207.
2. احقاق الحق، ج 13، ص 294.
3. بحارالأنوار، ج 42، ص 327.
4. همان، ج 52، ص 321 – 327.
5. محمود بجستانى، چهل حدیث سیره مهدوى، ص 37.
6. آل عمران: 151.
7. کشف الغمّه، ج3، ص 324.
8. نعمانی، الغیبه، ص 122.
زهرا رضائیان
بخش مهدویت تبیان
سه رکن اساسی انتظار حقیقی
سه رکن اساسی انتظار حقیقی
کسی میتواند مدّعی انتظار فرج و آمادگی عملی ظهور منجی شود که توانسته باشد با کسب تقوا، یعنی انجام واجبات و اجتناب از محرّمات، رضایت امام زمان«ارواحنافداه» را تحصیل نماید و علاوه بر آن، حاضر باشد تمام تعلّقات مادی خویش را در راه اسلام و جهان شمولی این دین مبین فدا کند.

انتظار فرج یک فضیلت فراموش شده در جامعه است
آیت الله مظاهری در ادامه سلسله جلسات دروس اخلاق با اشاره به فراموششدن فضیلت انتظار فرج در عصر حاضر، تأکید کرد: جامعهای که آلوده به فساد اخلاقی است نمیتواند ادعای تشیع کند و انتظار فرج در چنین اجتماعی، یک فضیلت فراموش شده است.
مقصود از انتظار فرج، انتظار برای برافراشته شدن پرچم اسلام که همان پرچم عدالت و حقیقت است، در سراسر عالم، بهدست شیعیان راستین و به رهبری حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» است و چنین انتظاری که از والاترین ثوابها برخوردار است، با تلاش و کوشش منتظران حقیقت مییابد.
بدیهی است که همه آدمیان ـ با هر دین و مذهبی وقتی بدانند با امر فرج، عدالت اجتماعی سرتاسر جهان را فرا میگیرد و دنیا از هرگونه ظلم، غمّ، غصّه و اضطراب عاری میشود، به آن علاقهمند میشوند؛ ولی این علاقهمندی که برای کفّار نیز ممکن است رخ دهد، کافی نیست و انتظار فرج حقیقی محتاج تحقق سه رکن «اعتقاد»، «شعار» و «عمل» است.
جامعه فعلی از لحاظ اعتقاد به مبانی تشیع و نیز از حیث تعظیم شعائر از طریق برگزاری جشنها در اعیاد و یا برگزاری مراسم عزاداری و نظائر آن، وضعیت نسبتاً مطلوبی دارد، امّا متأسّفانه آمادگی عملی برای ظهور حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» در جامعه دیده نمیشود.
کسی میتواند مدّعی انتظار فرج و آمادگی عملی ظهور منجی شود که توانسته باشد با کسب تقوا، یعنی انجام واجبات و اجتناب از محرّمات، رضایت امام زمان«ارواحنافداه» را تحصیل نماید و علاوه بر آن، حاضر باشد تمام تعلّقات مادی خویش را در راه اسلام و جهان شمولی این دین مبین فدا کند.
جامعهای که آلوده به فساد اخلاقی است و مردم آن حتّی در جشنهای مهدوی، مرتکب گناهانی نظیر اختلاط بین زن و مرد و نگاههای آلوده میشوند، و جامعهای که افراد آن مبتلا به گناهان بزرگی همچون دروغ، غیبت، تهمت، تظاهر و ریا بوده و نه تنها حاضر به نثار اموال و اولاد خویش در راه اسلام نیستند، بلکه در پرداخت خمس و زکات و دیون واجب مالی نیز کوتاهی مینمایند، نمیتواند ادعای تشیع کند و «انتظار فرج» در چنین اجتماعی، یک فضیلت فراموش شده است.
هر زمانی که جامعه رنگ تقوا به خود بگیرد و مردم علاوه بر اجتناب از گناه و مداومت به انجام همه واجبات، قانون مواسات را در بین خود حاکم سازند و از همدیگر دستگیری نمایند، قاعده لطف پروردگار متعال اقتضاء میکند که فرج حاصل شده و حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» ظهور فرمایند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در ابتدای زمان حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران، جامعه به صورت یک پارچه آماده ظهور شد و در آن زمان، احساس میشد که ظهور نزدیک است. امّا پس از مدّتی با رخنه سه فساد اخلاقی، اداری و اقتصادی در بدنه جمهوری اسلامی و در بین مردم، زمینه ظهور حضرت ولی عصر «ارواحنافداه» از بین رفت.
حضرت بقیة الله الاعظم «ارواحنافداه» برای اصلاح جهان نیاز به یارانی صالح دارند، همچنان که برای برقراری عدالت اجتماعی، افرادی عادل، متّقی و حقیقتخواه، باید به یاری ایشان بشتابند و بدیهی است که با کسانی که خود، مفسد و ظالم و حقیقت ستیز هستند، اطلاح عالم و بسط عدالت و گسترش حقیقت، امکانپذیر نیست. و از این رو تا زمانی که منتظران فرج، صالح، متّقی و عادل نشوند، ظهور آن حضرت تحقّق نخواهد یافت.

خدای تعالی با بیان نورانی «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات»، ایمان و تقوا را به عنوان زیر بنا و روبنا، دو شرط اساسی برای دستیابی شیعیان به حکومت جهانی و برقراری عدالت و امنیت اجتماعی توسط آنان بر میشمرد و تأکید میفرماید که حضور شیعیان در حکومت سرتاسری اهل بیت«علیهمالسّلام» که عاری از ظلم، تبعیض، فساد، فقر، اضطراب و ناامنی است، نیاز به لیاقت و زمینهسازی دارد و با زیربنای ایمان و روبنای تقوا حاصل میگردد.
جامعهای لایق میزبانی از حکومت جهانی اهل بیت«علیهمالسّلام» است که افراد آن با هم متّحد باشند و با غیبت، تهمت، شایعه و اهانت، به دشمنی با یکدیگر نپردازند تا بتوانند با اتّحاد و یکپارچگی، حکومت حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» را اداره نمایند.
حضرت آیت الله مظاهری با تفسیر آیه شریفه «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ»، شیعیان حقیقی و افراد صالح و شایسته را وارث کره زمین برشمرد و افزود: شیعیان راستین که به صورت توأمان به قرآن و عترت تمسّک میجویند و به خصوص از نظر عملی، به دستورات انسانساز قرآن کریم توجّه کرده و پیرو اهل بیت«علیهمالسّلام» هستند و در حدّ توان، کردار و گفتار خود را به اعمال اهل بیت«علیهمالسّلام» شبیه میسازند، وارثان و تمکّنیافتگان آینده جهانی خواهند بود.
کسی که خود را شریک غم و اندوه دیگران نمیداند و با وجود مشکلات فراوان معیشتی و معضلات اجتماعی و ناهنجاریهای روحی و اخلاقی در وضع کنونی، با خودخواهی به فکر زندگی خود و اطرافیان خود است، افکار و اعمال او به اهل بیت عصمت و طهارت«علیهمالسّلام» شباهتی ندارد و در زمره شیعیان امیرالمؤمنین«علیهالسّلام» محسوب نمیشود.
مردم از نظر معیشتی در تنگناهای فراوانی قرار دارند و بدون شک در بسیاری از موارد، محتاج نان شب و مایحتاج اولیه زندگی هستند، ازدواج جوانان با موانع فراوانی مواجه است و مفاسد متعدّدی را به همراه دارد و بیکاریهای گسترده، مایه گسترش فساد و جرم شده است و طبعاً این جامعه با این معضلات، آماده و مهیای ظهور نیست.
اگر در جامعه، قانون مواسات و روحیه تعاون و دیگر گرایی، جایگزین خودخواهی، خودمحوری و تجمّل گرایی شود و مسئولان بهجای دعواهای سیاسی و کارهای شعاری، به مشکلات اقتصادی مردم به نحو صحیح رسیدگی کنند، بسیاری از معضلات معیشتی به سرعت برطرف خواهد شد و در این صورت، انتظار فرج، معنای دیگری مییابد و نسل جوان، از روی سرخوردگی و ناامیدی به موضوع انتظار فرج نگاه نخواهد کرد.
اگر به مردم خدمت نمیکنید و به رفع معضلات معیشتی آنان نمیپردازید، لااقل مردم را تحقیر نکنید و در کارهای آنان مانع ایجاد نکنید.
امام زمان«ارواحنا فداه»با معجزه و خرق عادت، بر کره زمین مسلّط شده و حکومت جهانی تشکیل خواهند داد، اما در اداره حکومت عادلانه خویش از معجزه و خرق عادت بهره نمیگیرند، بلکه با اجرای دقیق احکام و قوانین جامع و مترقّی اسلام، حکومت قرآنی تشکیل میدهند و همه معضلات اقتصادی، معیشتی و اخلاقی جهان را رفع کرده و امنیت ظاهری و باطنی و زندگی عاری از ظلم، تبعیض، فقر، عزوبت، غم، غصه، نگرانی، دلهره و اضطراب برای همه جهانیان به ارمغان میآورند.
حضرت ولیعصر«ارواحنافداه» نه در تصرّف کره زمین و نه در اداره حکومت، از جنگ، خونریزی، قتل عام، بمب اتم و سلاحهای کشتار جمعی و روشهای سیاست بازانه بهره نمیگیرند.
برخی روایات جعلی و نادرست در طول تاریخ به تحریف ظهور و حوادث مربوط به آن پرداختهاند و چهره متفاوت و نادرستی از شیعیان و حضرت ولیعصر«ارواحنافداه» معرّفی نمودهاند که شیعیان در این خصوص باید به جعلی بودن اینگونه روایات توجّه داشته باشند.
بخش مهدویت تبیان
منبع : خبر گزاری رسا
حکومت جهانى حضرت مهدى(عج) از دیدگاه حضرت باقر(علیه السلام )
حکومت جهانى حضرت مهدى(عج) از دیدگاه حضرت باقر(علیه السلام )

عن ابى جعفر محمد بن على الباقر علیهما السلام انه قال : «یظهر المهدى علیه السلام یوم عاشورا و هو الیوم الذى قتل فیه جده الحسین بن على علیهما السلام و کأ نى به یوم السبت العاشر من المحرِّم بین الرکن و المقام و جبرائیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و یصیر الیه شیعته (اى اتباعه الیه) من الاطراف (اى اطراف دنیا ) تطوى لهم الارض فیملأ الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: به درستى که مهدى علیه السلام در روز عاشورا ظهور مى کند همان روزى که در آن جدش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و مثل این که آن روز، شنبه دهم محرم باشد و بین رکن (حجر الاسود) مقام حضرت ابراهیم علیه السلام جبرائیل به طرف راست او و میکائیل به طرف چپ او شیعیان و دوستانش از اطراف و اکناف عالم گرد او جمع مى شوند( و زمین آنان را به اسرع وقت به حضرت مى رساند) (و حکومت جهانى بر پا خواهد شد) زمین را پر از عدل و داد مى نماید پس از این که پر از ظلم وجور شده باشد.»1
عن میمون البان، قال : « کنت عند ابى جعفر علیه السلام فى فسطاطه فرفع جانب الفسطاط فقال علیه السلام، ان امرنا لو قد کان لکان ابیّن من هذا الشمس، ثم قال، ینادى مناد من السماء انّ فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادى ابلیس من الارض کما نادى برسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم لیلة العقبة ؛
از میمون البان روایت شده که گفت ، من با امام باقر علیه السلام در چادر آن حضرت بودم ، حضرت دامن چادر را بالا زد ، فرمود : روزى که دولت ما ظاهر مى شود از این آفتاب روشنتر است(اشاره به ظهور قائم آل محمد علیه السلام) سپس فرمود: در آن روز ندایى از آسمان شنیده مى شود که مى گوید : فلانى پسر فلانى همان امام شماست و نام او را ذکر مى کند ، آنگاه شیطان از زمین همان صدایى را سر میدهد که در شب عقبه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم زد .»2
عن ابى خالد الکابلى عن ابى جعفر علیه السلام قال :« اذا قام قائمنا وضع یده على رؤس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم ؛
ابو خالد کابلى مى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه قائم ما قیام (ظهور) نمود ، دست خود را روى سر مردم مى گذارد ، و بدان وسیله عقلهاى آنان جمع واخلاقشان کامل مى گردد.»3

عن محمد بن الفیض، عن محمد بن على علیهما السلام قال :« کان عصى موسى علیه السلام لادم فصارت الى شعیب ، ثم صارت الى موسى بن عمران علیه السلام و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لتنطق اذا استنطقت ، اعدت لقائمنا لیصنع کما کان موسى یصنع بها ، و انها لتروع و تلقف و ما یأفکون و تصنع کما تؤمر ، و انّها حیث اقبلت ما یأفکون تفتح لها شفتان احداهما فى الارض و الاخرى فى السقف و بینهما اربعون ذراعاً ، و تلقف ما یأفکون بلسانها ؛ محمد فیض مى گوید: امام محمد باقر علیه السلام فرمود : عصاى موسى علیه السلام نخست در اختیار حضرت آدم بود ، سپس به شعیب و از او به موسى بن عمران رسید و فعلاً آن عصا در نزد ماست ، و من در همین نزدیکى آن را دیدم ، آن عصا مثل روزى که آن را از درخت بریدند سبز بود ، و هر گاه با آسمان سخن بگویند صحبت مى کند ، این عصا براى قائم ما به امانت گذارده شده ، تا همانطور که موسى از آن استفاده مى کرد او نیز آن را به کار برد ، عصاى مزبور مردم بى دین را مى ترساند و جادوى جادوگران را مى بلعد ، و هر طور که به آن دستور داده شود عمل مى کند، چون دو لب او گشوده شود ، یکى در زمین و دیگرى در سقف خواهد بود ، و فاصله میان دو لب او چهل ذرع است و ساخته و پرداخته جادوگران را با زبانش فرو مى برد .»4
عن ابى الجارود قال: قال ابو جعفر علیه السلام: «اذا اخرج القائم علیه السلام من مکة ینادى منادیه: الّا لا یحملن احد طعاماً و لا شراباً، و حمل معه حجر موسى بن عمران علیه السلام و هو وقر و بعیر، فلا ینزل منزلاً الا انفجرت منه عیون، فمن کان جائعاً شبع، و من کان ظماناً روى، و رویت دوابهم حتى ینزلوا النجف من ظهر الکوفة ؛
ابو الجارود روایتى را نقل مى کند که امام پنجم حضرت باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که قائم در مکه ظهور مى کند منادى او صدا مى زند هیچ کس خوردنى و نوشیدنى باخود بر ندارد و سنگى که حضرت موسى علیه السلام از آن آب بیرون آورد بار شترى نموده با خود بر مى دارد ، در هر منزل گاهى که مى رسند چشمه اى از آن بیرون مى آید ، هرگرسنه اى سیر مى شود و هر تشنه اى باشد سیرآب شود ، و چهار پایان خود را نیز آب می دهند، تا به نجف از راه بیابان کوفه وارد مى شوند .»5
اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- المهدى الموعود المنتظر، ص125
2- الف) بحار الانوار ، ج52 ،ص204
ب) کتاب الغیبة ، ص 264، با مختصر تغییرى از کلمات
3- بحار الانوار ، ج2،ص336
4- بحار الانوار، ج52،ص318
5- بحار الانوار ، ج52،ص324
شباهت های امام عصر (عج) به انبیا علیهم السلام
شباهت های امام عصر (عج) به انبیا علیهم السلام

انبیا و اولیای الهی در طول حیات بشری برای هدایت انسان ها آمده اند و در این راه نیز سختی های بی شماری را تحمل کرده اند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تنها بازمانده از انبیا و اولیا علیهم السلام است و هر آنچه آن بزرگواران از علم و قدرت و معجزه دارا بوده اند و هر آنچه در اختیار آنان بوده، همگی در حال حاضر در اختیار آن حضرت می باشد. تمام صفات انبیا و مکارم ائمه علیهم السلام در وجود امام مهدی (عج) جمع است و از آن حضرت بروز می کند. بر این اساس، شباهت هایی بین آن حضرت و پیامبران و اولیا الهی وجود دارد که در کتاب های معتبر حدیثی از آن یاد شده است.
شباهت به آدم علیه السلام
شباهت به هابیل علیه السلام و شیث علیه السلام
شباهت به نوح علیه السلام

حضرت نوح علیه السلام شیخ الانبیاء نام دارد که بنا بر روایات دو هزار و پانصد سال عمر نمود 10؛ حضرت مهدی(عج) نیز شیخ الاوصیاء است11 و تاکنون در قید حیات می باشد. حضرت نوح علیه السلام با دعای خود که فرمود: «پروردگارا! بر روی زمین بشری از کافران قرار نده> 12، آنها را از بین برد؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافران پاک می کند. خداوند فرج نوح و اصحابش را آن قدر به تأخیر انداخت تا بیشتر معتقدان به حضرت از او برگشتند و آنان که ایمان حقیقی داشتند بر عقیده خود پابرجای ماندند؛ ظهور و خروج حضرت مهدی(عج) نیز به قدری به تأخیر می افتد که بیشتر معتقدان به حضرت برمی گردند تا آنان که عقیده ای راسخ و حقیقی دارند باقی بمانند.13 نداهای حضرت نوح علیه السلام به شرق و غرب عالم می رسید و این یکی از معجزات آن حضرت بود؛ حضرت مهدی(عج) نیز هنگام ظهور، میان رکن و مقام می ایستد و فریادی برمی آورد و یارانش را فرا می خواند و ندایش به شرق و غرب عالم می رسد. 14
شباهت به ادریس علیه السلام
شباهت به هود علیه السلام و صالح علیه السلام
شباهت به ابراهیم علیه السلام

دوران حمل و ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام مخفیانه بود و حضرت در یک روز به قدری رشد می کرد که دیگران در یک هفته رشد می کنند و در یک هفته به قدری که دیگران در یک ماه و در یک ماه به قدری که دیگران در یک سال22؛ حضرت مهدی(عج) نیز از این جهات شبیه حضرت ابراهیم علیه السلام بود.23 هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش لباسی از بهشت آورد؛ حضرت مهدی (عج) هنگامی که قیام می کند، همین لباس را به تن می کند.24
خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را از آتش نجات داد 25؛ حضرت مهدی (عج) نیز از آتش نجات خواهد یافت. براساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هنگامی که حضرت ظهور می کند، مردی نزد ایشان آمده، تقاضای معجزه ابراهیم علیه السلام می کند. حضرت هم دستور می دهد تا آتشی را فراهم کنند، سپس داخل در آتش شده و به سلامت از آن خارج می شود.26
شباهت به لوط علیه السلام و یعقوب علیه السلام
نوشته زهرا رضاییان – بخش مهدویت تبیان
پی نوشت ها:
1. بقره: 30
2. نور: 55
3. بحارالانوار، ج51، ص54
4. همان، ج11، ص204
5. بقره:31
6. موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ج1، ص197
7. مائده: 5
8. کمال الدین، ج1، ص320
9. همان، ج2، ص 430
10. مکیال المکارم، ج1، ص199
11. اصول کافی، ج1، ص514
12. نوح: 26
13.کمال الدین، ج2، ص385
14. بحارالانوار، ج53، ص 7 .
15. مجمع البیان؛ ج6، ص519 .
16. مکیال المکارم، ج1، ص202 .
17. بحارالانوار، ج51، ص68 .
18. مکیال المکارم، ج1، ص202 .
19. ذاریات: 42-41 .
20. بحارالانوار، ج53، ص13 .
21.کمال الدین، ج1، ص136 .
22. بحارالانوار، ج12، ص19 .
23. همان، ج51، ص27 .
24. کمال الدین، ج1، ص 142 .
25.انبیا: 69 .
26. مکیال المکارم، ج1، ص 208 .
27.هود: 88 .
28. کمال الدین، ج2، ص 431 .
29. یوسف: 84 .
30.همان: 87.
شخصیتهایی بینظیر حکومت مهدوی
شخصیتهایی بینظیر حکومت مهدوی

انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) از دیگر نهضتها جدا نیست، بلکه همان روند طبیعی را خواهد پیمود، نه اینکه همه چیز با معجزه تمام شود و هیچ قطره خونی ریخته نشود. برعکس، آنچه از روایات استفاده میگردد و از بیان اوصاف شخص حضرت مهدی(عج) روشن میشود، این است که ایشان دارای چنان قدرت جسمانی است، که به فرموده امام رضا(علیهالسلام): با اینکه سن زیادی دارد، ولی جوان و بدن او قوی است. حتی اگر دستهای مبارکش را به طرف بزرگترین درخت دراز کند و آن را به طرف زمین آورد، می شکند؛ اگر صیحه ای بین کوهها زند از فریاد او کوهها درهم می ریزند....1هر یک از یاران آن حضرت نیز قوه چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره های آهن هستند. اینها نشانگر آن است که حضرت جنگ سختی در پیش خواهند داشت. و اگر کارها با معجزه تمام می شد دیگر نیازی به یارانی با چنین قدرت جسمانی و صلابت و شجاعت نبود. در حالی که روایات به ما می فهمانند که کار حضرت حجت(علیهالسلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.
فضیل بن یسار میگوید از امام صادق(علیهالسلام) شنیدم که میفرمود:
هنگامی که قائم ما(عج) بر می خیزد مردمان جاهل [عصر او] برخوردی بسیار شدیدتر از برخوردی که جاهلان عصر جاهلیت با پیامبر خدا داشتند، با او خواهند داشت. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی در میان مردم آمد که آنها سنگ و صخره، چوبهای کنده کاری شده می پرستیدند، اما قائم ما(عج) هنگامی که به پا می خیزد در حالی در میان مردم می آید که همه آنها در برابر او به تأویل کتاب خدا می پردازند و بر اساس آن با او احتجاج میکنند.2
لازم به ذکر است که ما منکر امدادهای الهی و غیبی خدای متعال نیستیم.
همانگونه که خداوند پیامبران را با امدادهای خود با فرستادن ملائکه یا معجزات دیگر؛ مانند عصای حضرت موسی و... کمک کرد، در انقلاب حضرت حجت(عج) بیشتر کمک خواهد کرد؛ چرا که حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نتیجه زحمات طاقت فرسای همه پیامبران و اوصیای پیامبران و ثمره خون پاکان و نیکانی است که در راه رفع ظلم و ستم و استقرار

عدل و عدالت ریخته شده است و این حکومت صالحان و وعده حتمی خداوند است.
بنابر این سیره و روش حکومت حضرت همان سیره جد بزرگوارش می باشد که جاهلیت را از بین می برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه میکند:
او آنچنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عمل کرد عمل می کند آنچه را قبل از او موجود بوده نابود می سازد - همچنانکه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مظاهر جاهلیت را نابود ساخت - و اسلام را با چهره ای جدید برمیگرداند.3
در اینجا ما به بعضی از خصال یاوران آن حضرت که در قرآن کریم و روایات معصومین(علیهالسلام) وارد شده اشاره میکنیم. تا این عزیزان را بهتر بشناسیم و الگوی راه خود قرار دهیم و اوصاف و ویژگیهای آنها را در راه خودسازی خویش به کار گیریم تا زمینه ساز حضور حضرت شویم و از جمله اصحاب و یاران ایشان قرار گیریم.
1. یارانی بلند آوازه
آنها از افراد نیک نژاد، قاضیان، فرمانروایان و فقهای در دین هستند.4
حتی بر روی سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.5 چنانکه مولای متقیان علی(علیهالسلام) می فرمایند:
آنها در آسمان شناخته شده اند و در زمین [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته می مانند.
صادق آل محمد(علیهالسلام) در تأویل و تفسیر آیه 148 سوره بقره میفرماید:
این آیه که می فرماید: «در هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند» درباره ناپدید شوندگان از اصحاب قائم(عج) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از بسترهایشان ناپدید می شوند و بامدادان در مکه خواهند بود و بعضی از آنها در روز بر ابرها حرکت می کنند که نام آنها و نام پدرشان و خصوصیات و نسبشان معروف است.6
راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم، کدام یک ایمانشان قویتر است؟ حضرت فرمودند: آن که در روز بر ابر حرکت می کند.
2. پیشگامان در کارهای خیر

یکی از اوصاف و ویژگیهای «عباد الرحمن» اقدام در کارهای خیر است. آنها نه تنها در کارهای خیر وارد می شوند و از انجام کارهای نیک بهره مند می گردند، از خداوند نیز می خواهند که آنها را امام و پیشوای نیک اندیشان و نیکوکاران قرار دهد. قرآن کریم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» میفرماید:
یکی از اوصاف آنها این است که از خداوند می خواهند آنها را از رهبران و پیشگامان راه خیر قرار دهد:
واجعلنا للمتقین إماماً. (فرقان ،آیه 74، «و ما را برای پرهیزکاران پیشوا گردان»)
از این رو یکی از اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) سبقت گرفتن در کارهای خیر است.
چنانکه امام صادق(علیهالسلام) در تفسیر آیه 148 سوره بقره که میفرماید:
پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید، خداوند همه شما را حاضر میکند.
میگویند:
منظور از خیرات «ولایت» است. و منظور از «یأت بکم الله جمیعاً»، 313 تن از یاران قائم(عج) می باشند. به خدا سوگند! در یک لحظه همچون قطعات ابر پاییزی گرد شمع وجود حضرتش جمع می شوند. و به خدا قسم «امت معدوده» (ذکر شده در قرآن) آنها هستند.7
آری مصداق بارز و اتم خیرات «ولایت» است؛ ولایت خدای متعال، ولایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی(علیهالسلام) که اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذیرفته و تا آخرین قطره خون در احیا و ترویج و دفاع از آن سر از پا نمی شناسند.
3. دارای شخصیتی بی نظیر
شخصیت انسان - که برگرفته از مجموعه عوامل اعتقادی، اجتماعی، وراثتی و... است - سبب میگردد تا هر فردی در درجه خاصی از مکانت اجتماعی و موقعیت دینی قرار گیرد و مجموعه رفتارهای عملی انسان نیز از این شخصیت ریشه میگیرد. قرآن کریم میفرماید:
بگو: هر کس به طریقه خویش عمل می کند. ( اسراء ، آیه 84)
به قول معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست. بنابراین هر چه شخصیت انسان والاتر باشد، مکانت اجتماعی و موقعیت انسانی بالاتری خواهد داشت، لذا امیر مؤمنان (علیهالسلام) در اشاره به شخصیت منحصر به فرد یاران حضرت مهدی(عج) میفرماید:
آنان به مقامی رسیده اند که نه گذشتگان بر آنان پیشی گرفته اند و نه آیندگان به مقام والای آنان می رسند.8
برخی از آنان به مقامی می رسند که با ابرهای آسمان از مکانی به مکان دیگر سیر می کنند،9 بعضی دیگر زمین بسان طوماری در زیر پایشان درهم پیچیده میشود و آنان مسافت طولانی را در مدتی کوتاه می پی مایند.
امام صادق(علیهالسلام) نیز در مورد آنان می فرمایند:
یاران مهدی از نقاط مختلف زمین به سوی او حرکت می کنند و زمین زیر پای آنان درهم پیچیده میشود. 10
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
1 . علامه بحرانی، المحجّه فی ما نزل فی القائم الحجّه، ص106؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص327.
2 . علامه بحرانی، حلیه الأبرار، ج5، ص327.
3 . حلیه الأبرار، ج5، ص321.
4 . علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص24.
5 . فیض کاشانی، نوادر الأخبار، تصحیح مهدی انصاری، ص269.
6 . البرهان، ج2، ص22؛ کمالالدین و تمام النعمه، ج2، ص672؛ حلیه الأبرار، ج5، ص312.
7. البرهان، ج2، ص22.
8. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج3، ص100.
9. حلیه الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجه، ص21؛ سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، ص46.
10. معجم احادیث الإمام المهدی، ج3، ص29.
کرامتی از امام زمان (ع)
کرامتی از امام زمان (ع)

سال 1351 ش. بود. در یکی از شب های جمعه گرم تابستان مثل همیشه به مسجد جمکران رفتم. جلو ایوان مسجد قدیمی داخل دکّه مخصوص صدور قبوض، کنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ خادم مسجد ـ نشستم. نماز مغرب و عشاء تمام شد. جمعیت کم و بیش به داخل مسجد مشرف می شدند. در این هنگام، نگاهم به زنی افتاد که پسر بچه ای را در بغل گرفته بود. دختری حدود 12 ساله نیز همراهش بود. زن با قدم های مردد به دکه نزدیک شد. سلام کرد. جوابش را دادم و گفتم :
ـ بفرمایید. امری داشتید؟
به پاهای پسرش اشاره کرد و گفت:
ـ فلجه ! نذر کردم اگه امام، بچه ام را امشب شفا بده پنج هزار تومان بدم. حالا می خوام اول هزار تومان بدم! اشکال نداره؟
حاج ابوالقاسم خندید و گفت:
ـ خانم اومدی امتحان کنی؟
ـ پس چه کار کنم؟
ـ دلت قرص باشه. نقدی معامله کن!
زن هنوز مردد بود. کمی فکر کرد و بعد گفت:
ـ خیلی خوب قبوله!
سپس پنج هزار تومان از لای کیفش بیرون آورد و به حاج ابوالقاسم داد. او نیز قبضی به همان مقدار از دفترچه قبوض جدا کرد و مقابل آن زن روی گیشه گذاشت. زن قبض را گرفت و رفت. آخر همان شب فرا رسیده بود. من قضیه را فراموش کرده بودم . بار دیگر چشمم به همان زن و کودک و دخترش افتاد که به سمت دکه می آمدند. مقابل ما که رسیدند شروع کردند به دعا و تشکر کردن:
ـ خدا به شما طول عمر بده حاج آقا...!
ـ چی شده خانم؟
ـ این بچه، اول شب که آمدم خدمتتان، توی بغلم بود.
پاهای بچه رانشان داد و افزود:
ـ خوب شد. به خدا خوب شد. حالا دیگه راحت راه می ره. شما را به خدا مردم نفهمند! کسی نفهمد! آن وقت .... !
منبع: کرامات المهدی ، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران ، ص 8 و 9
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
سجایای اخلاقی امام عصر (عج)
سجایای اخلاقی امام عصر (عج)

سجایا و مکارم اخلاقی امام مهدی (ع) را دو گونه میتوان توصیف کرد: نخست، بر اساس آیات و روایاتی که در توصیف پیامبر گرامی اسلام (ص) وارد شدهاند؛ زیرا آن حضرت از نظر ویژگیهای اخلاقی نیز شبیه ترین مردم به حضرت ختمی مرتبت (ص) است. دوم، بر اساس روایاتی که به طور خاص به توصیف سجایای اخلاقی آن حضرت پرداختهاند.
قرآن کریم در آیات متعدّدی به توصیف پیامبر خاتم (ص) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است که از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
1. خداوند کریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اکرم (ص) را یادآور شده است و میفرماید اگر چنین نبودی، مردم از پیرامون تو پراکنده میشدند:
پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراکندند... .1
2. در آیه ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبّت بیپایان رسول خاتم(ص) نسبت به امّتش اشاره کرده است و میفرماید:
بیگمان، پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.2
3. یکی دیگر از آیات قرآن، به رحمت بودن پیامبر اکرم (ص) برای همة جهانیان توجّه کرده است و میفرماید: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادهایم».3
4. خداوند در آیة دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «و به راستی، تو را خویی است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، میتوان گفت خاتم اوصیا نیز چون
خاتم پیامبران، مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همة جهانیان است.
امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید: رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینکه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به کتاب خدا عمل میکند و هیچ منکری را در شما مشاهده نمیکند مگر اینکه با آن مخالفت میکند.»
در مورد خصال اخلاقی حضرت مهدی (ع)، به طور خاص، روایات متعدّدی از طریق شیعه و اهل سنّت نقل شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. ابن حماد در کتاب خود، از یکی از راویان اهل سنّت در مورد ویژگیهای امام مهدی (ع) چنین نقل میکند:
نشانة مهدی این است که بر کارگزاران [دولت خویش]، سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2. امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید:

رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینکه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به کتاب خدا عمل میکند و هیچ منکری را در شما مشاهده نمیکند مگر اینکه با آن مخالفت میکند.»6
3. امام صادق (ع) نیز در پاسخ این پرسش که امام چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی که او خود به هیچ کس نیاز ندارد، [میتوان شناخت].»7
4. امام رضا (ع) در بیان ویژگی کلّی امامان معصوم (ع)، سخنان ارزشمندی دارد که بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(ع) نیز پرداخت. آن حضرت میفرماید:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضعتر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختکوشتر و در دوری گزیدن از آنچه خود از آن نهی میکند، خوددارتر است.»8
5. حضرت رضا (ع) در ادامه میفرماید:
«او [با دو نشانه] شناخته میشود: دانش [بیکران] و استجابت دعا و اینکه او از همة رویدادها، پیش از رخ دادنشان خبر میدهد. همة اینها به سبب پیمانی است که از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانکه ملاحظه میشود ویژگیهای موعود اسلامی چنان دقیق و بیکم و کاست بیان شده است که زمینة هرگونه اشتباه و خطا در تشخیص مصداق حقیقی این موعود را از بین میبرد و راه را بر مدّعیان دروغین میبندند.
امیدواریم که خداوند متعال توفیق دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) و طاووس اهل بهشت را روزی همة ما گرداند.
انشاءالله
ماهنامه موعود شماره 112
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1. سورة آل عمران (3)، آیة 159.
2. سورة توبه (9)، آیة 128.
3. سورة انبیاء (21)، آیة 107.
4. سورة قلم (68)، آیة 4.
5. معجم أحادیث إلامام المهدی، علیه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلامیـ[، ج 1، ص 242، ح 152.
6. الکافی، ج 8، ص 396، ح 597.
7. کتاب الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، باب 13، ص 242، ح 40.
8. الزام النّاصب فی اثبات الحجّة الغایب، ص 24.
9. همان.
موعود در اسلام و بهائیت
موعود در اسلام و بهائیت

موعود در بهائیت از جایگاه ویژهای برخوردار می باشد؛ چرا که میرزا حسین علی نوری از پایه گذاران بهائیت خوب می دانست که برای اثبات مدعای خود نیاز به اثبات موعودی دروغین میباشد و این در شرایطی است که فردی به نام سید علی محمد شیرازی این داعیه را مطرح و گذشته از پراکندگی در عقیدهاش، خود را آن موعود معرفی می کند.
موعود دروغین
فهرست بلند بالای ادعاهای علی محمد باب
ابوالفضل گلپایگانی مبلغ و نویسنده یکی از مهمترین کتب استدلالی در بهائیت، استاد جعل، دروغ و مغالطه در مورد علیمحمد باب سخنی دارد که البته بهائیان خود از این سخن چیزی نمیفهمند، او مینویسد:ظهور قائم موعود، ظهور مقام ربوبیت و شارعیت است نه مقام وصایت و تابعیت.طبق گفته گلپایگانی او خدا و دارای مقام شارعیت است یعنی دین جدیدی آورده است در حالی که همزمان، همان قائم موعود هم هست. آری، جمع بین موعود قائم، با خدای صاحب شریعت، فقط و فقط از ابوالفضل گلپایگانی ساخته است.لذا لازم است ابتدا به علائم و نشانههای موعود حقیقی و مورد اعتقاد شیعیان اشاره و سپس به معرفی موعود دست ساز روسی بپردازیم.
موعود حقیقی

ابتدای بحث ذکر این نکته لازم و ضروری است که علائم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى، موعود اسلام، یعنى فرزند بلافصل امام حسن عسکرى (ع) نیز قابل انطباق است؛ زیرا مىتوان او را از نژاد ایرانى شمرد، چرا که مادر حضرت سجاد (ع) که جد امام زمان (عج) است، یک شاهزاده ایرانى به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانى بود.همچنین مىتوان گفت او با بنیاسرائیل نسبت دارد؛ زیرا بنىهاشم و بنىاسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند.بنىهاشم از نسل اسماعیل و بنى اسرائیل از نسل اسحاق اند. با عیسویان نیز نسبت دارد؛ زیرا مادر حضرت صاحب الامر (عج) یک شاهزاده رومى به نام نرجس بوده که به صورت شگفتانگیزى خود را به امام حسن عسکرى (ع) مىرساند.6
با توجه به احادیث رسیده از ناحیه معصومین شناخت آن مصلح امری ضروری و واجب میباشد و آن موعود به صورت دقیق و کامل برای ما معرفی گردیده شدهاست که به پارهای از آنها در چند بخش اشاره میگردد.
بخش اول شامل روایاتی است که اشاره دارند به نام حضرت و اینکه او همنام حضرت رسول اکرم (ص) است، دارای کنیه حضرت و شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (ص)در شمائل، گفتار و کردار میباشد.در این مورد 54 حدیث وارد شدهاست.7 بخش دوم روایات با موضوع خصوصیات جسمی و ویژگیهای صورت حضرت میباشد که 29حدیث در این باره موجود میباشد.8 بخش سوم از احادیث شامل علائم عمومی ظهور میگردد که در کتاب الفتن نویسنده نعیم بن حماد، متوفی 225 یا 228 ه ق (حدود 30 سال قبل از میلاد حضرت صاحب الزمان) به بیش از 200 حدیث اشاره کردهاست و بخشهای دیگر احادیث عبارتند از:
ــ 225 حدیث از ولد امام علی (ع) میباشد.9
ــ 202 حدیث از ولد حضرت صدیقه طاهره میباشد.10
ــ 208 حدیث از اولاد امام حسین (ع) میباشد.11
ــ 160حدیث نهمین فرزند امام حسین (ع) میباشد.12
ــ 197 حدیث از اولاد امام علی ابن الحسین (ع) میباشد.13
ــ 121 حدیث به اینکه هفتمین فرزند از اولاد امام محمد باقر (ع) میباشد.14
ــ 120 حدیث از اولاد امام جعفر صادق (ع) میباشد.15
ــ 121 حدیث از نسل امام موسی بن جعفر (ع) میباشد.16
ــ 111 حدیث از نسل امام رضا (ع) میباشد.17
ــ 109 حدیث از نسل امام محمد تقی (ع) میباشد.18
ــ 107 حدیث از نسل امام أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) میباشد.19
ــ 108 حدیث وارد شده است که نام پدرش حسن (ع) میباشد.20
ــ 148 حدیث ذکر شده مبنی بر حدیث یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. اشاره به اینکه تمام حکومتها سرنگون خواهند شد و مهدی (عج) حاکم من فی الأرض میشود.21
ــ 10 حدیث وارد شده که برای آن حضرت دو غیبت است و یکی کوتاه تر از دیگری است (اشاره به غیبت صغری و کبری در مورد آن حضرت).22
ــ 100 حدیث وارد شده در باب غیبت کبرای حضرت و اینکه این غیبت ادامه دارد تا پروردگار متعال اذن دهد خروج آن را.23
ــ 363 حدیث وارد شده است در باب عمر طولانی حضرت.24
ــ 13 حدیث در باب مخفی بودن تولد آن حضرت.25
ــ 10 حدیث در باب اینکه قیام آقا با شمشیر میباشد ( یقوم بالسیف ).26
ــ 36 حدیث در باب نزول حضرت عیسی (ع) و اینکه پشت سر حضرت ولیعصر (عج) نماز میخواند.27
ــ 426 حدیث در کیفیت ولادت و تاریخ و معجزات زمان ولادت.28
ــ 15 حدیث مبنی بر اینکه حضرت دارای معجزات تمام انبیاست.29
و بسیاری احادیث دیگر در ابواب مختلف قیام و جوانب تشکیل حکومت جهانی ذکر گردیده شدهاست که قلم از ذکر تمام آنها عاجز است و آن مهدى موعود (عج) است که به این امر مهم جامه عمل مىپوشاند و به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران امام خمینى (ره): من نمى توانم اسم رهبر روى ایشان (قائم «عج») بگذارم، بزرگتر از این است، نمى توانم بگویم که اوّل شخص است، براى اینکه دوّمى در کار نیست، ایشان را ما نمى توانیم با هیچ تعبیرى تعبیر کنیم اِلاّ همین که «مهدى موعود» است، آن کسى که خدا او را ذخیره کرده است براى بشر. 30 و حال با توجه به ادعای بهائیت مبنی بر توهم و خیال بودن اعتقاد به مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) و قالب نمودن علیمحمد باب به عنوان موعود آخر الزمان چند سوال در ذهن طالبان حقیقت باقی میماند و آن اینکه:
کدامیک از این موارد به سید علی محمد باب اشاره دارد؟؟؟
تحصیلات اکتسابی خود را در نزد شیخ محمد عابد و سید کاظم رشتی چگونه پاسخ میدهید؟
اگر امام زمان آمده است پس یملا الأرض قسطا و عدلا کجاست؟
امنیتی که آن منجی با خود دارد چه شد؟
دو جنگ جهانی بعد از ظهور علی محمد چه معنایی دارد؟
جواب این همه ظلم و جور را در افغانستان، عراق، فلسطین، پاکستان، یمن و دیگر کشورهای دنیا چه کسی میدهد؟
علی محمد شیرازی کی و کجا غیبت داشتند؟
نام پدر، مادر و نسب خود را چگونه توجیه میکند؟
اگر به کم قانع شوند که ادعای قائمیت هست ادعای خدایی خود را چه میگویند؟
مرگ علی محمد باب و خالی شدن زمین از حجتش چگونه قابل جمع است؟
از زمان آدم تا خاتم و تا به امروز کدام یک از انبیاء و یا ائمه به کمتر از چند ضربه فلک تمامی ادعاهای خود را پس گرفته است؟
نویسنده : عبدالقادر همایون
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[1] ـ افندی ، عباس؛ مقاله شخصی سیاح ، موسسه مطبوعات امری آلمان ، ص1
[2] ـ اشراق خاوری ، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع ،ص 63
[3] ـ همان ، ص 66 و 67
[4] ـ اعدام علی محمد باب در منابع بسیاری از این فرقه وارد شده است که از آنها می توان به تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص 548 . الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه ج 1 ، ص 345 . مقاله شخصی سیاح ، ص26 . بهاء الله و عصر جدید ص 21 اشاره نمود .
[5] ـ ص س ه؛ حسینعلی روسی معروف به بهاء الله ، چاپ اول ، ص 28
[6] ـ طاهری،حبیبالله ؛سیماى آفتاب، مشهور، قم، 1378، ص 126 - 125
[7] ـ صافی گلپایگانی ؛ منتخب الأثر ، ج 2 ص 131
[8] ـ همان ، ج 2 ص 136
[9] ـ همان ، ج 2 ، ص 142
[10] ـ همان ، ج 2 ، ص 146
[11] ـ همان ، ج 2 ، ص 158
[12] ـ همان ، ج 2 ، ص 164
[13] ـ همان ، ج 2 ، ص 170
[14] ـ همان ، ج 2 ، ص 173
[15] ـ همان ، ج 2 ، ص 178
[16] ـ همان ، ج 2 ، ص 181
[17] ـ همان ، ج 2 ، ص 187
[18] ـ همان ، ج 2 ، ص 191
[19] ـ همان ، ج 2 ، ص 193
[20] ـ همان ، ج 2 ، ص 202
[21] ـ همان ، ج 2 ، ص 222
[22] ـ همان ، ج 2 ، ص 236
[23] ـ همان ، ج 2 ، ص 242
[24] ـ همان ، ج 2 ، ص 272
[25] ـ همان ، ج 2 ، ص 289
[26] ـ همان ، ج 2 ، ص 315
[27] ـ همان ، ج 2 ، ص 352 و ج 3 ص 158
[28] ـ همان ، ج 2 ، ص 367 تا 431
[29] ـ همان ، ج 2 ، ص 342
[30] ـ سخنان امام در نیمه شعبان 1360 در حسینیه جماران
بهره مردم از امام در زمان غیبت
بهره مردم از امام در زمان غیبت
مردم از حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت چه بهرهای میبرند؟

از نظر قرآن کریم، اولیای الهی دو دستهاند: ولیّ ظاهر، که مردم وی را میشناسند و ولیّ غایب از انظار، که مردم او را نمیشناسند، گرچه او در میان آنها بوده و از حال آنان باخبر است.
در سوره کهف، وجود هر دو ولیّ، به طور همزمان بیان شده است: یکی موسی بن عمران و دیگری مصاحب موقّت او در سفر دریایی و زمینی که به نام خضر معروف است. این ولی الهی به گونهای بود که حتی موسی با او آشنا نبود و تنها به راهنمایی خدا او را شناخت و از علمش بهره گرفت؛ چنانکه میفرماید:
«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً * قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشْداً.»[1]
قرآن سپس شرحی از کارهای مفید و سودمند آن ولی الهی بیان میکند و نشان میدهد که مردم او را نمیشناخته، ولی از آثار و برکاتش بهرهمند بودهاند.[2]
حضرت ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به سان مصاحب موسی، ولیّ ناشناختهای است و در عین حال مبدأ کارهای سودمندی برای امت میباشد. بدین ترتیب، غیبت امام به معنی انفصال و جدایی او از جامعه نیست، بلکه او ـ همانگونه که در روایات معصومین(علیهمالسلام) نیز وارد شده ـ بهسان خورشید در پشت ابر است که دیدگان آن را نمیبینند، امّا به اهل زمین نور و گرمی میبخشد.[3]
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«آری سوگند به خدایی که مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود میبرند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره میگیرند؛ چنان که از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره میبرند.»[4]
اشعه معنوی وجود امام(عج) در حالی که در پشت ابرهای غیبت نهان است، دارای آثار قابل ملاحظهای است که علیرغم تعطیل مسأله تعلیم و تربیت و رهبری مستقیم، حکمت وجودش را آشکار میسازد. در اینجا به بیان برخی از این آثار میپردازیم:
پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمود: «آری سوگند به خدایی که مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود میبرند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره میگیرند؛ چنان که از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره میبرند.»
الف) پاسداری از آیین الهی
با گذشت زمان و آمیختن سلیقهها و افکار شخصی به مسائل مذهبی و گرایشهای مختلف به مکتبهای انحرافی و دراز شدن دست مَفسده جویان به سوی مفاهیم آسمانی، اصالت پارهای از این قوانین از دست میرود و دستخوش تغییرات زیانبخشی میگردد.
این آب زلال که از آسمان وحی نازل شده، با عبور از مغزهای این و آن، به تدریج تیره و تار گشته، صفای نخستین خود را از دست میدهد. این نور پرفروغ، با عبور از شیشههای ظلمانی افکار تاریک، کمرنگتر میگردد. خلاصه با آرایشها و پیرایشهای کوتهبینانه افراد و افزودن شاخ و برگهای تازه به آن، چنان میشود که گاهی انسان در بازشناسی مسائل اصلی، دچار اشکال میگردد.
با این حال، آیا ضروری نیست که در میان جمع مسلمانان کسی باشد که مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامی را به شکل اصلیاش حفظ و برای آیندگان نگهداری کند؟
میدانیم در هر مؤسسه مهمی، صندوق نسوزی وجود دارد که اسناد مهم را در آن نگهداری میکنند تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند و در صورت آتش سوزی، از خطر حریق مصون باشد؛ چرا که اعتبار و حیثیت آن مؤسسه در گرو حفظ آن اسناد و مدارک دارد.
سینه امام و روح بلند او، صندوقچه حفظ اسناد آیین الهی است که همه اصالتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعلیمات را در خود نگاهداری میکند، «تا دلایل الهی و نشانههای روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشی نگراید»؛ و این یکی دیگر از آثار وجود او است.
ب) تربیت منتظران آگاه
بر خلاف آنچه بعضی میپندارند، رابطه امام در زمان غیبت به کلی از مردم بریده نیست، بلکه آنگونه که از روایات اسلامی برمیآید، شمار اندکی از آمادهترین افراد ـ که سری پر شور از عشق خدا و دلی پر ایمان و اخلاص فوقالعاده برای تحقّق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند ـ با حضرتش در ارتباطاند.
معنای غیبت امام(عج)، این نیست که آن حضرت به شکل روح نامرئی و یا شعاعی ناپیدا در میآید، بلکه او از یک زندگی طبیعی و آرام برخوردار است؛ به طور ناشناخته در میان همین انسانها رفت و آمد دارد. دلهای بسیار آماده را برمیگزیند و در اختیار میگیرد و آنها را بیش از پیش آماده میکند و میسازد. افراد مستعد، به تفاوت میزان استعداد و شایستگی خود، توفیق درک این سعادت را پیدا میکنند. بعضی از آنان چند لحظه و برخی چند ساعت یا چند روز و جمعی سالها با حضرت بقیة الله(عج) در تماس بودهاند.
آنان کسانی هستند که آنچنان بر بال و پرِ دانش و تقوا قرار گرفته و بالا رفتهاند که همچون مسافران هواپیماهای دور پرواز، بر فراز ابرها قرار میگیرند، آنجا که هیچگاه حجاب و مانعی بر سر راه تابش جهانبخش آفتاب نیست، در حالی که دیگران در زیر ابرها و در تاریکی و نور ضعیف به سر میبرند.
به درستی حساب صحیح نیز همین است. کسی انتظار داشته باشد که آفتاب را به پایین ابرها فرود آورد تا چهره آن را ببیند. چنین انتظاری، اشتباهی بزرگ و پنداری باطل بیش نیست. این ما هستیم که باید بالاتر از ابرها پرواز کنیم، تا شعاع جاودانه آفتاب را جرعه جرعه بنوشیم و سیراب گردیم.
به هر حال، تربیت این گروه منتظر، یکی دیگر از حکمتهای نهفته در غیبت آن حضرت است.
ج) نفوذ روحانی و ناپیدا
چنان که میدانیم، خورشید یک پرتو مرئی دارد که از تجزیه آنها، هفت رنگ معروف پیدا میشود؛ و یک سلسله اشعه نامرئی نیز دارد که «اشعه ماوراء بنفش» و «اشعه مادون قرمز» نامیده شده است. همچنین یک رهبر بزرگ آسمانی، خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعی ـ که از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت میگیرد ـ تربیت روحانی دارد که از راه نفوذ معنوی در دلها و فکرها اعمال میشود و میتوان آن را تربیت تکوینی نام گذاشت. در آنجا الفاظ و کلمات و گفتار و کردار به کار نمیآید، بلکه تنها جاذبه و کشش درونی مؤثر است.
وجود مبارک امام(عج) در پشت ابرهای غیبت نیز، این اثر را دارد که از طریق شعاع نیرومند و پردامنه «نفوذ شخصیت» خود، دلهای آماده را در نزدیک و دور، تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده، به تربیت و تکامل آنها میپردازد و از آنان انسانهایی کاملتر میسازد. ما قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمیبینیم، ولی اثر آنها روی عقربههای قطبنما، در دریاها، راهنمای کشتیهاست و در صحراها و آسمانها، راهنمای هواپیماها و وسائل دیگر است. در سرتاسر کره زمین، از برکت این امواج، میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا میکنند. وسائل نقیله بزرگ و کوچک به فرمان همین عقربه ظاهراً کوچک از سرگردانی رهایی مییابند.
آیا تعجب دارد اگر وجود مبارک امام(عج) در زمان غیبت، با امواج جاذبه معنوی خود، افکار و جانهای زیادی را که در دور یا نزدیک قرار دارند، هدایت کند و از سرگردانی رهایی بخشد؟ البته نباید فراموش کرد که امواج مغناطیسی زمین، روی هر آهن پاره بیارزش اثر نمیگذارد، بلکه تنها بر عقربههای ظریف و حساسی که خاصیت آهنربایی یافتهاند و یک نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا کردهاند، اثر میگذارد. بدین ترتیب دلهایی که ارتباطی با امام(عج) دارند و شباهتی را در خود ایجاد نمودهاند، تحت تأثیر آن جذبه روحانی قرار میگیرند.
آثار وجودی و برکات آن حضرت در زمان غیبت بیش از آن است که در این مختصر بگنجد، از این رو به همین مختصر بسنده میکنیم. خوشبختانه محققان اسلامی در این باره به نگارش و شرح و بسط پرداختهاند که مطالعه آنها را به علاقمندان توصیه میکنیم.
پینوشتها:
1- کهف/65ـ66.
2- سوره کهف، آیات: 71ـ 82.
3- کمال الدین، شیخ صدوق، باب 45، حدیث 4، ص 485.
4- بحارالأنوار، ج52، ص 93(به نقل از کمال الدین شیخ صدوق).
تنظیم: هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
فاطمه (س) الگوی مهدی (عج)
فاطمه (س) الگوی مهدی (عج)

حضرت مهدی در بیانی شریف می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه" (الغیبه للطوسی)؛ دختر رسول خدا (س) برای من الگویی نیکوست.
با این بیان کاملا صریح می توان گفت که حضرت مهدی(عج)، ادامه زهرا(س) و آینه تمام نمای اوست. اهداف مهدی(عج) اهداف فاطمه(س) و راه او راه فاطمه و سلوک او سلوک فاطمه است و مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست.
نتیجه ای که از تفکر در آیات ، روایات وتشرفات به دست می آید این است که ارتباطی نزدیک بین حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار است.
فاطمه با نام مهدی شاد میشد و با یاد او خود را تسلیت میداد. بدون مهدی(عج)، تحمل شهادت حسین(ع) بر فاطمه سنگین می نمود. چون بی مژده او، رسالت پدرش و تمام انبیاء سلف را ناتمام مییافت. مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. فاطمه به چنین فرزندی می بالد و مهدی نیز بر چنین مادری فخر می فروشد.
برای شناخت بهتر ارتباط و مشابهتهای حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در آیات و روایات گفت و گویی که با حجت الاسلام علی مصلحی، استاد مهدویت و معاون آموزش مرکز تخصصی مهدویت انجام داده ایم را در ذیر پی می گیریم:
از دیدگاه شیعیان حضرت مهدی(عج) به عنوان منجی آخر الزمان، فرزند حضرت فاطمه(س) است. این مسئله در منابع روایی ما چگونه بدان پرداخته شده است؟
روایت دیگری که دلالت بر این مطلب میکند، قسمتیاز حدیث لوح است؛ کهخداوند فرمود: و اَعطَیتُکَ یا محمد مَن اُخرِجَ مِن صلبِهِ (یعنیعلیاً) احد عشر مهدیا ؛ کلّهم مِنذریتک مِن البِکر البتول؛ آخر رَجلٍ منهم انجی به من الهلکه...؛ ایمحمد به تو عطا کردم کسی را (علی) که یازده راهنما از نسل او خارج خواهمکرد؛ که همگی از نسل تو، از زهرای بتول است. آخرین آنها مردی است که به دست او از هلاکت نجات میبخشم...
در روایاتعامه نیز آمده است که امسلمه میگوید: از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود: مهدی (ع) از خاندان من، از فرزندان فاطمه (ع) است. امامحسین (ع) نیز در این باره میفرماید، که پیامبر (ص) فرمودند بهحضرتزهرا (ع): بشارت بر تو، که مهدی از تو است.
آیا حضرت زهرا (س) در بیاناتشان به وجود مبارک حضرت حجت (عج) اشاراتی داشته اند؟
عرضکردم: آیا پیامبر قبل از وفاتش تصریحی به امامت حضرت علی (ع) کردند؟ فرمودند: چقدر عجیباست! آیا روز غدیر خم را فراموش کردهاید؟! عرض کردم: بله، روز غدیر بود؛ اما منتظر چیزی هستم که پیامبر (ص) به شما فرموده باشد. حضرت زهرا (ع) با چند تأکید فرمودند: خدا را شاهد میگیرم که از او(ص) شنیدم، که میفرمود: علی (ع) بهترین کسی است که بین شما به عنوانجانشین خود میگذارم؛ او امام و خلیفه بعد از من است و دو نوه من و نه نفر از فرزندانحسین(ع) پیشوایان نیکوییهستند، که اگر از آنها پیروی کنید، مییابید که آن ها هدایتکننده هدایت شدهاند؛ و اگر با آنها مخالفت کنید، تا روز قیامت بین شما اختلاف خواهد بود.
عرضکردم: ایسرور من! پس چرا علی (ع) از حق خود کنارهگیری کرد؟ فرمودند:ای ابا عمرو! پیامبر (ص) فرمودند: مَثَل امام، مثل کعبه است؛ که باید به سوی او آیند و او به سوی مردم نمیرود. سپس حضرتزهرا (س) فرمودند: به خدا قسم اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و از خاندان پیامبر تبعیت میکردند، هیچ دو نفری هم با یکدیگر اختلاف نمیکردند و امر خلافت به تکتک جانشینان پیامبر(ص) میرسید؛ تا قائم ما، نهمین فرزند از حسین (ع) قیام می کرد.
پیامبر اکـرم (ص) فرمـودند: "مهدی (عج) از خـانواده من و از فرزندان فاطمه (س) است که بر اساس سنت من جنگ میکند؛ چنانکـه من بـر طبق وحی جنگ کردم." قابل توجه است که پیامبر(ص) در ابتدا به طور کلی میفرماید: مهدی از عترت من است؛ سپس با "مِن" دایره را تنگ میکند؛ که از فرزندان فاطمه(ع) است
آیا در لوح و صحیفه فاطمه(س) به حضرت مهدی (عج) اشاره شده است؟
جابر میگوید: آن را به من دادند و آن را خواندم و از روی آن استنساخ کردم...: بسماللهالرحمنالرحیم؛ این کتابی است از جانب خدای عزیز حکیم برای محمد، نور و سفیر و حجاب او... من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم، جز آنکه وقتی ایامش کامل و مدتش سپری شد، برای او وصی قرار دادم؛ و من تو را بر انبیا فضیلت دادم و وصی تو را افضل اوصیا قرار دادم و تو را به دو فرزند او و دو نوه تو، حسن و حسین، گرامیداشتم؛ حسن را پس از پدرش معدنعلمم قرار دادم و حسین را خازن وحیخود ساختم و شهادت را به او کرامت کردم... بهواسطه عترت او ثواب میدهم و عقاب میکنم. اولین عترت او، علی سرور عابدین و... و فرزند او که همنام جدش محمود است؛ یعنی محمد، کهشکافنده علم من است... شک کنندگان در جعفر هلاک می شوند... بعد از او فرزندش موسی را برگزیدم... همانا تکذیب کننده امام هشتم، تکذیب کننده همه اولیا من است... بر من فرض است کهچشم او را به پسر و جانشینش محمد روشن سازم... و سعادت او را بهواسطه فرزندشعلی، کهولیّ و ناصر من است،ختم میکنم... از صلب او حسن را کهداعی بهراه من و خازن علم من است، بیرون میآورم؛ سپس به خاطر رحمت خود بر عالمیان، سلسله اوصیاء را به وجود فرزندش تکمیل خواهم کرد؛کسی که کمال موسی، بهای عیسی و صبر ایوب را دارا است.
چرا یاد حضرت مهدی (عج) تسلای حضرت زهرا (س) بود؟ 
در جای دیگری نیز آمده است: همزمان با تولد امامحسین(ع) به حضرت زهرا (سم) خبر داده میشود که حسینش را شهید خواهند کرد. حضرت زهرا(س) ناراحت و گریان می شود اما خبر می آید که مهدی امت از ذریه او خواهد بود.
حضرت مهدی(ع) در حدیثی می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه". با این بیان که دختر رسول خدا(سلام الله علیهما) برای من الگویی نیکوست؟ به نظر شما چه مولفه هایی را می توان برای الگو برداری امام مهدی(ع) بیان کرد؟
الگو سازی و شناساندن الگوی مناسب از جمله روش های اسلام برایارائه برنامه زندگی و ارشاد به کمالات و مقامات معنوی است.
اینکه امام زمان (ع) حضرت زهرا (س) را الگوی خود قرار میدهد از آن روست که حضرت زهرا (س) کسی است که از هر جهت حتی در راه رفتن و سخن گفتن و در سیرت و صورت شبیه پیامبر (ص) است. دلیل این مطلب روایات متعددی است که عامه و خاصه نقل کردهاند. در روایت است که عایشه می کوید: شبیهتر از فاطمه به پیامبر (ص) در راه رفتن، آرامش، وقار، سیرت، سخنگفتن، ایستادن و نشستن ندیدم.
به چه مولفه های مشترک و شباهت هایی بین سیره حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی(ع) می توان اشاره کرد؟ حضرت زهرا (س) بقیة النبوه و حضرت مهدی (ع) بقیة الانبیاء و بقیة العترة والصفوة وسلالة النبوة و بقیهالله است. 
حضرت مهدی(عج) نیز باقیمانده و ادامه همه انبیای الهی است. حضرت حکیمه خاتون در ضمن نقل حدیث شب تولد امام زمان (ع) میگوید: او را خدمت امام عسکری (ع) آوردم؛ پس...فرمود: سخن بگو
ای حجه الله و بقیه الانبیاء و نورالاصفیاء و غوث الفقراء و خاتم الاوصیاء و نور الاتقیاء...؛ پس او(عج) فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و... . امام عسکری(ع) او را با لقب "بقیهالانبیاء" باقیمانده انبیاء خطاب کرد.
حضرت زهرا (س) سیده النساء و حضرت مهدی (عج) سید الخلق است. حضرت زهرا (س) طاهره و حضرت مهدی (عج) طاهر است. حضرتزهرا (س) مبارکه و حضرت مهدی (عج) مبارک است. حضرت زهرا (س) زکیه و حضرت مهدی (عج) زکی است. حضرت زهرا (س) طیبه و حضرت مهدی (عج) طیب است. حضرتزهرا (س) مطهره و حضرت مهدی (عج) مطهر است. حضرت زهرا (س) تقیه و حضرت مهدی (عج) تقیاست. حضرتزهرا (س) نقیه و حضرت مهدی (عج) نقی است. حضرت زهرا(س) محدَّثه و حضرت مهدی (عج) محدَّث است.
حضرتزهرا(س) و حضرتبقیهاللّه (عج) هر دو کوکب درّیهستند. حضرت زهرا (س) منصوره و امام زمان (عج) منصور است. حضرتزهرا(س) صدیقه و حضرت مهدی (عج) صادق المقال است. حضرتزهرا (س) صابره و حضرت مهدی (ع) صابر است. حضرت زهرا (س) معصومه و امام زمان (عج) معصوم است. حضرت زهرا (س) مظهر آیه نور و حضرت مهدی (عج) نور آل محمد (ع) است. حضرتزهرا (س) و حضرت مهدی (عج) هر دو فریاد رس هستند. حضرت زهرا (س) منتظِر و حضرت مهدی (عج) هم منتظَر و هممنتظِر است. حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان و حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است. حضرت زهرا (س) خیره الاحرار و سیده النساء، مادر حضرت مهدی (عج) خیره الاِماء و سیده الاِماء است.
طبق روایات حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) هر دو در شکم مادر سخن می گفتند. امام صادق (ع) میفرماید: وقتی حضرت خدیجه (س) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان مکه از او کناره گیری کردند (و او تنها شد) تا این که به حضرت زهرا (س) باردار شد. در آن زمان بود که فاطمه با او سخن میگفت و از او میخواست که صبر کند.

حضرت حکیمه خاتون نیز وقتی قضیّه شب تولد حضرت مهدی (عج) را نقل میکند، میگوید: امام عسکری (ع) فرمود: سورهِ قدر را بر نرجس خاتون بخوان. شروع کردم به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون با من همراهی میکرد و میخواند آن چه من میخواندم و بر من سلامی کرد. من ترسیدم. امام، صدا زد: ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی کودکان ما را به حکمت گویا میگرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود میگرداند.
حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) شفیع مؤمنان در قیامتند. مظلومیت حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در بسیاری روایت مشهود است. پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) بسیار علاقه داشتند.
حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) هر دو به زائران حسین (ع) عنایت دارند. یکی از ویژگیهای حضرت زهرا (س) این است که به زائران فرزند شهیدش امام حسین (ع) عنایت ویژهای دارد. هنگامی که آنان به زیارت امام حسین (ع) میروند، حضرت زهرا(س) حاضر میشود و برای آنان طلب آمرزش و دعا میکند. قضایای زیادی نیز بر عنایت حضرت مهدی (عج) به زایران امام حسین (ع) دلالت دارد. یکی از آنها قضیّهِ معروف جعفر نعلبند است که مرحوم نهاوندی آورده است.
بیعت کسی بر هر دو بزرگوار نیست و از کسی تقیّه نمیکنند و از ستمگران دوری کرده و می کنند . هر دو از تعلّقات دنیایی آزادند. و بندگی خداوند خدا می کنند. حضرت زهرا (س) به حدّی خالصانه خداوند را عبادت میکرد که خداوند با او بر ملایکه مباهات میکرد و میفرمود: بنگرید به بهترین بندهِ من فاطمه! او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمامی وجودش میلرزد و با تمامی حضور قلب، به عبادت من روی آورده است. حضرت مهدی (عج) هم به قدری عبادت خداوند را می کند که رنگ رخسار مبارکش متمایل به زرد است. امام کاظم (ع) میفرماید: مهدی، بر اثر تهجّد و شب زندهداری، رنگش به زردی متمایل میشود.
هر دو بزرگوار با انحرافها و بدعتها مبارزه می کنند. زهرا (س) فدای رسالت و ولایت شد تا دین بماند، بدعتها و انحرافات از بین برود و تلاشهای پدرش به ثمر برسد. دربارهِ مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است. خطبهِ فدکیه و خطبههای دیگر آن بانوی پهلو شکسته و مصیبت دیده، گویای مبارزهِ حضرت است. حضرت مهدی (عج) هم با بدعتها و انحرافات مبارزه میکند و فرایض الهی و سنن نبوی را احیا می کند. در دعای شریف ندبه میخوانیم: کجا است آرزو کشیده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کنندهِ آثار دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیرهِ الهی برای تجدید واجبات و سنتهای اسلام؟
غم خواری و توجه به امور مسلمانان، به ویژه شیعیان و ایثار و انفاق و تلاش از دیگر ویژگی های مشترک حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) است. یکی از علتهایی که فاطمه (س) را به میدان آورد و آن همه مصایب و آزارها را تحمّل کرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شیعیان شوهرش و مصایبی که دامنگیرشان خواهد شد، بود. حضرت مهدی(عج) نیز غمخوار همگان، به ویژه شیعیان است و برای آنان دعا میکنند. توقیعات و ملاقاتهای فراوان، بر این مطلب دلالت میکند.
منبع: خبرگزاری آینده روشن
گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی
گلچینى از سخنان امام مهدى(عج)
گلچینى از سخنان امام مهدى(عج)

در اینجا به پای برخی از سخنان زیبا و تامل برانگیز امام عصر(عج) مینشینیم. گویا در محضر حضرتش نشسته و به فرمایشات ایشان گوش فرا میدهیم.
1. من مهدى و قائم الزمان هستم. من آن کسى هستم که زمین را پر از عدل مىکنم، همانگونه که پر از ستم شده است. زمین هرگز از حجت خالى نمىماند و مردم در وقفه نمىمانند و این امانتى است که جز به برادرانت از اهل حق مگو .(1)
2. من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده دشمنانش هستم.(2)
3. من آخرین وصى هستم که خداوند بزرگ به وسیله من گرفتارىها را از خاندان و شیعیانم دور مىگرداند.(3)
4. من هنگام قیام آنچنان قیام خواهم کرد که بیعت هیچ یک از سرکشان به گردنم نیست.(4)
5. کیفیت بهرهبردارى مردم از من در زمان غیبت، همانند بهرهبردارى آنان از خورشید است، هنگامى که ابر خورشید را از دیدگان پنهان کند.(5)
6. وجود من براى اهل زمین موجب امان است، همانگونه که ستارگان براى اهل آسمانها موجب امان هستند.(6)
7. زمین هیچگاه خالى از حجت نیست، یا آن حجت آشکار است یا پنهان.(7)
8. هنگامى که خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد، حق آشکار شود و باطل نابود گردد.(8)
9. هر کس که ما از او بیزارى جوییم، خدا و فرشتگان و پیامبران و اولیایش نیز از او بیزارى مىجویند.(9)
10. اما ظهور فرج، پس آن به اراده خدایى است که یادش بزرگ است و هر کس(براى ظهور) وقت تعیین کند، دروغ گفته است.(10)
11. براى تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست.(11)
12. از آنچه برایتان سودى ندارد پرسش نکنید و خود را براى دانستن آنچه از شما نخواستهاند به زحمت نیندازید.(12)
13. فاطمه(علیهاالسلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى من الگو است.
14. از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما بسپرید. پس بر ماست که شما را از سرچشمه سیراب برگردانیم، همانگونه که بردن شما به سوى سرچشمه به وسیله ما بوده است و در پى آنچه از شما پوشیده شده است، نروید.(13)
15. از راه راست به راه چپ منحرف نشوید و مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است، به طرف ما قرار دهید.(14)
16. هر فردى از شما باید به آنچه عمل کند که به وسیله آن به دوستى ما تقرب جوید و از آنچه او را پست مىگرداند که همانا ناخوش داشتن و خشم ماست، دورى نماید.(15)
17. ما از رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نمىکنیم و یاد شما را از خاطر نمىبریم که اگر جز این بود از هر سو گرفتارى بر شما فرود مىآمد و دشمنان، شما را از بین مىبردند، پس از خداى بزرگ بترسید.(16)
18. اگر محبت شما را نداشتیم و صلاحتان را نمىدیدیم ترحّم و شفقت بر شما نبود، گفت و گوى با شما را ترک مىکردیم.(17)
19. اموالى که شما به ما مىرسانید، ما آنها را نمىپذیریم، مگر آن که پاکیزه شوید. پس هر کس مىخواهد آنها را به ما برساند و هر کس مىخواهد نرساند، آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است.(18)
20. از رحمت خدا دور است دور! کسى که نماز مغرب را به اندازهاى به تأخیر بیندازد تا ستارهها آشکار شوند. از رحمت خدا دور است دور! کسى که نماز صبح را به اندازهاى تأخیر بیندازد، تا ستارهها ناپدید شوند.(19)
21. هیچ چیز مانند نماز، بینى شیطان را به خاک نمىساید. پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بساى.(20)
22. وقتى براى هیچ کس جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند، پس چگونه این کار در مال ما جایز مىشود؟(21)
پینوشتها:
1- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 445.
2- بحارالانوار، ج 52، ص 24.
3- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 441.
4- همان، ص 485.
5- همان، ص 485.
6- همان، ص 485.
7- همان، ص 511.
8- همان، ج 53، ص 196.
9- احتجاج، ج 2، ص 474.
10- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.
11- همان، ص 485.
12- بحارالانوار، ج 52، ص 892.
13- همان، ص 179.
14- همان، ص 179.
15- همان، ص 176.
16- همان، ص 175.
17- همان، ص 179.
18- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.
19- بحارالانوار، ج 53، ص 161.
20- همان، ج 51، ص 339.
21- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 521، (شاید اشاره به خمس و سهم امام باشد).
برگرفته از کتاب سپیده امید، سیدحسین اسحاقى
تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی
امام حسین (ع) و امام زمان (عج) در قرآن
همراه با قرآن
1. امام حسین علیه السلام از نگاه امام مهدی (عج)
سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر - اوراحنا له الفداه - عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! تاویل آیه «کهیعص » چیست؟ فرمود: «هذه الحروف من انباء الغیب، اطلع الله علیها عبده زکریا، ثم قصها علی محمد صلی الله علیه و آله و ذلک ان زکریا سال ربه ان یعلمه اسماء الخمسة فاهبط علیه جبرئیل فعلمه ایاها...; (1)
این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله باز گفته است...» .
داستان از این قرار است که: زکریا از پروردگارش درخواست کرد که «اسماء خمسه طیبه » را به وی بیاموزد. خداوند، جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد.
زکریا چون نام های محمد، علی، فاطمه، و حسن ( علیهم السلام) را یاد می کرد، اندوهش بر طرف می شد و گرفتاریش از بین می رفت. و چون حسین علیه السلام را یاد می کرد، بغض و غصه، گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد.
روزی گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم، آرامش می یابم و اندوهم بر طرف می شود; اما وقتی حسین را یاد می کنم، اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می شود؟
خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: «کهیعص » ! «کاف » اسم کربلا و «هاء» رمز هلاک عترت طاهره است، و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین علیه السلام و «عین » اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است.
زکریا چون این مطلب را شنید، نالان و غمین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد، و به کسی اجازه نداد که نزد او بیاید. و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت:
بارالها! از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود، تقدیر کرده ای دردمندم.
خدایا! آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی!؟ آیا این فاجعه را بر ساحت آنان فرود می آوری؟
بعد از آن گفت: بارالها! فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار ده; آنگاه مرا دردمند او گردان; همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندی.
خداوند، یحیی را به او بخشید و او را دردمند وی ساخت. و دوره حمل یحیی شش ماه بود و مدت حمل امام حسین علیه السلام نیز شش ماه بود و برای آن نیز قضیه ای طولانی است.
2. امام مهدی (عج)، از نگاه امام حسین علیه السلام
امام باقر علیه السلام می فرماید: حارث اعور به امام حسین علیه السلام عرض کرد: «یابن رسول الله! جعلت فداک: اخبرنی عن قول الله فی کتابه «والشمس و ضحیها» قال: و یحک یا حارث، ذلک محمد رسول الله صلی الله علیه و آله، قلت: جعلت فداک: قوله: «والقمر اذا تلیها» ، قال: ذلک امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب یتلو محمدا، قال: قلت: «و النهار اذا جلیها» ، قال: ذلک القائم من آل محمد، یملا الارض قسطا و عدلا; (2) ای زاده رسول خدا! فدایت شوم. مرا از معنای آیه شریفه والشمس و ضحیها [سوگند به خورشید و گسترش نور آن] مطلع ساز. حضرت فرمود: مراد از خورشید، رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد.
پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه «والقمر اذا تلیها» [سوگند به ماه چون پس از آن آید. ] چیست؟
فرمود: منظور از ماه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد.
گفت: مقصود از آیه شریفه «والنهار اذا جلیها» [و سوگند به روز و چون آن را روشن سازد ] چیست؟
فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد (عج) است که زمین را پر از قسط و عدل کند» .
3. امام مهدی (عج) و امام حسین علیه السلام
خداوند متعال می فرماید: «و لا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا، فلا یسرف فی القتل انه کان منصورا (3) ; کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، به قتل نرسانید، مگر به حق و آن کسی که مظلوم کشته شده، برای ولیش سلطه (حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است » .
سلام بن مستنیر می گوید: امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه «و من قتل مظلوما» فرمود: «او حسین بن علی علیه السلام است که مظلوم کشته شد و ما اولیای او هستیم. و قائم ما چون قیام کند، در طلب انتقام خون امام حسین علیه السلام بر آید; پس می کشد تا جایی که گفته می شود اسراف در قتل کرده است. مقتول، حسین علیه السلام و ولی او قائم (عج) است. و اسراف در قتل این است که غیر قاتل او کشته شود. او منصور است; زیرا از دنیا نمی گذرد تا این که یاری شود به مردی از خاندان پیامبر خدا که زمین را پر از قسط و عدل کند، همچنان که پس از جور و ظلم شده باشد» . (4)
قندوزی حنفی نیز می گوید: «از امام علی الرضا فرزند موسی الکاظم (رضی الله عنهما) رسیده که آن حضرت فرمود: آیه «و من قتل مظلوما» (5) درباره حسین و مهدی علیهم السلام نازل شده است » .
حوزه دات نت
حسین علیه السلام و مهدی (عج)
مقدمه
از نوای غریبانه استغاثه امام حسین علیه السلام، سال ها و قرن ها می گذرد، اما انعکاس آن را می توان در لحظه لحظه تاریخ به گوش جان شنید، این فریاد نه تنها رو به خاموشی و افول نگذاشته، بلکه هر روز رساتر و پرصلابت تر، خروش وجوشش آزادگان عالم را افزوده است.
گویا امام حسین علیه السلام سال ها و قرن ها چشم به راه دوخته و به انتظار نشسته است; تا امام عصر (عج)، ندایش را پاسخ گوید; پرچم بر زمین مانده اش را به دوش گیرد; داغ های کهنه اش را التیام بخشد و آرمان های بلندش را لباس تحقق بپوشاند. روز ظهور، هنگام پاسخ به استغاثه مظلومانه امام حسین علیه السلام است و حضرت مهدی علیه السلام پاسخ دهنده آن. در این گستره بی انتها و افق های دور آن، کسی به خروش و التهاب فرزندش که برای رسیدن آن روز، گذر آرام آرام و جانکاه لحظه ها را به تماشا می نشیند و روزها و سال ها را با چشمان منتظرش بدرقه می کند وجود ندارد.
به راستی چه رمزی مهر سکوت بر لبان بسته و چه سری در این میان رخ پنهان کرده است؟ چرا یاد امام حسین علیه السلام همیشه و همه جا، همراه و هم پای یاد حضرت مهدی علیه السلام است؟ چرا هر جا سخن از حسین علیه السلام است، نام حضرت مهدی علیه السلام نیز رخ می گشاید؟ چرا عاشورا روز «ظهور» است و یاد حسین علیه السلام آغازین کلام مهدی علیه السلام...؟
این گفتار می کوشد گوشه هایی از این ارتباط و پیوست را، از منظرهای مختلف و در ابعاد گوناگون بررسی کند و فهرست وار آنها را در چهار بخش (همراه با قرآن، همراه با روایات، ادعیه و زیارات، تشرفات) و یک خاتمه برشمارد تا به عنوان دستمایه برخی از محققان و مبلغان و نیز ابزاری برای تحقیق و پژوهش بیشتر و مقدمه ای برای کشف زوایایی دیگر از حقایق نورانی حیات این دو امام همام علیه السلام باشد. گرچه بررسی و تحلیل این پیوستگی ها و نیز نتایج و آثار آن، مجالی دیگر و فرصتی فراخ تر می طلبد و گشودن گره اسرار این پیوستگی ها، دل هایی راز دان و جان هایی آگاه از آن اسرار را می طلبد.
ادامه مطلبمهدی موعود، یارانی این گونه دارد
اشاره:
اندیشه پیروزی حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان که برگرفته از متن قرآن کریم است، بارقه ای از نور امید در دل ها تابانیده وهمه را چشم به انتظار شخصی گذاشته که منادی حق است و سفیر نور، کشتیبان هدایت است و قافله سالار رهایی; مجدد حیات بشریت است و احیاگر اخلاق خدایی،این شخصیت بزرگ را در روایات اسلامی «مهدی » علیه السلام می نامند.
چنین انتظاری افضل عبادات شمرده شده است. زیرا این انتظار با امید،تعهد، تحرک با مسوولیت و سازندگی و رفع ناامیدی از جامعه همراه می باشد.
منتظران واقعی، خود را در حال مهیای جامعه ای می بینند که انتظار موعودی را می کشد، بنابراین برای حضور حضرتش شرایطی لازم است که هم زمینه سازقدومش باشد و هم پذیرای حکومت عدل او، زیرا تحمل عدالت خود نیاز به سازندگی دارد. و الا، پذیرایی حق بر افراد بسی مشکل خواهد بود. بنابراین،ما برای خودسازی به یکی از بهترین راه ها که طریق پرورش یافتگان مکتب انسان ساز اسلام; یعنی یاوران خاص ولی عصر(عج) است متمسک می شویم، ویژگی های آن ها را بشناسیم و به کار بندیم تا زمینه ساز حضور حضرتش باشیم. زمینه سازحکومت حضرت، خیزش ایمان است نه ازدیاد فساد. ما در این نوشتار به برخی از خصال یاوران باوفای حضرت اشارتی خواهیم داشت.
ادامه مطلبشباهت مهدی (عج) به آدم علیه السلام
خداوند آدم علیه السلام را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت؛ حضرت مهدی(عج) را نیز وارث زمین خواهد ساخت و خلیفه خود در زمین خواهد نمود. آدم علیه السلام زمین را با عبادت خدا زنده کرد پس از آنکه با کفر و طغیان جنیان مرده بود؛ حضرت مهدی(عج) نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدود الهی زنده خواهد کرد، در حالی که با کفر و معصیت اهل زمین مرده است. آدم علیه السلام از گروه بسیار گریه کننده (بُکّائین) بود و در فراق بهشت بسیار گریست؛ حضرت مهدی(عج) نیز چنانکه در زیارت ناحیه مقدسه آمده، بر مصیبت امام حسین علیه السلام بسیار گریسته و می گرید. خداوند تمام اسماء را به آدم علیه السلام آموخت؛ به حضرت مهدی(عج) افزون بر آنچه به آدم علیه السلام آموخت، مطالب دیگری که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیای آن حضرت داده شده را می آموزد.
حوزه دات نت
میراثدار انبیاء علیهم السلام
|
مهدی موعود علیه السلام هم شباهت تام به انبیای گذشته دارد و هم میراثدار تمام انبیاء است. |
حکومت مهدى علیه السلام
به اعتقاد شیعه، امام زمانعلیه السلام از طریق تشکیل یک حکومت جهانى بر اساس تعالیم عالیه اسلام تمام نارسایىها را از سرتاسر عالم برطرف خواهد کرد و عدل و داد را در روى زمین مستقر خواهد ساخت. در سخنان پیامبر اکرمصلى الله علیه و آله و هر یک از ائمه اطهارعلیهم السّلام درباره ویژگىهاى حکومت حضرت مهدىعلیه السلام و کارهایى که در آن دوره انجام خواهد یافت مطالب زیادى به چشم مىخورد که مجموعه آنها تصویر بسیار روشنى از یک حکومت اسلامى کامل را نشان مىدهند. در اینجا به عنوان نمونه به بعضى از روایاتى که در این زمینه از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده است اشاره مىگردد:
- حدثنا عبداللّه بن مروان، ...عن علىٍعلیه السلام قال: یلى المهدىُّ امرَ النّاسِ ثلاثین سنة او اربعین سنة...[1] [37]
عبداللّه بن مروان روایت کرده است که علىبن ابیطالبعلیه السلام فرمودند: حضرت مهدىعلیه السلام سى یا چهل سال زمام امور مردم را در دست خواهند داشت.
- یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهُدى على الهوى و یَعْطِفُ الرأىَ على القرآنِ اذا عطفوا القرآنَ على الرّأىِ ... فَیُریکُمْ کیف عدلُ السیرةِ، و یُحیىِ مَیِّتَ الکتابِ و السّنةِ...[2] [38]
[امام زمانعلیه السلام وقتى که ظهور کند] هواهاى نفسانى را به هدایت و رستگارى برمىگرداند در آن روزگارى که مردم هدایت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و اندیشه هاى مردم را تابع قرآن مىکند در آن روزگارى که آنها قرآن را تابع آراء و اندیشه هاى خود کرده اند... او به شما نشان خواهد داد که عدالت در کشوردارى چگونه است. هم چنین او تعالیم فراموش شده قرآن و سنّت را زنده خواهد ساخت...
- قال امیرالمؤمنینعلیه السلام : ...فلا یترک عبداً مسلما الّا اشتراه واعتقه، و لا غارماً الّا قضى دینه، ولا مظلمةً لِاَحَدٍ من النّاس الّا ردّها، و لا یُقْتَلُ منهم عبدٌ الّا ادّى ثمنه... و لایُقتَلُ قتیلٌ الا قضى عنه دینهُ، و اَلْحَقَ عیالَهُ فى العطاء حتى یملأ الارض قسطا و عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً و عدواناً...[3] [39]
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: ...حضرت مهدىعلیه السلام برده مسلمان را نخواهد واگذاشت مگر اینکه آن را خریده و آزاد خواهد ساخت و بدهکارى نخواهد ماند مگر آنکه بدهى او را پرداخت خواهد نمود. مظلمه و حقى به گردن و ذمه هر کس که باشد آن را به صاحب حق بازخواهد گرداند. کسى کشته نمىشود مگر اینکه دیه آن را خواهد پرداخت. هیچ کسى کشته نخواهد شد مگر اینکه بدهىهاى او را آن حضرت پرداخت خواهد نمود و خانوادهاش را همانند سایر افراد جامعه اداره خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند به همان صورتى که پیش از آن از ظلم و بیداد پر شده باشد...
- قال علىعلیه السلام : ...لو قد قام قائمنا لَذَهبَتِ الشحناء من قلوب العباد و اصطلحتْ السباع و البهائم حتى تمشى المرأة بین العراق الى الشام... على رأسها زینتها لا یهیجُها سبعٌ و لا تخافه...[4] [40]
امیرالمؤمنینعلیه السلام مىفرماید: ...آنگاه که قائم ما اهلبیتعلیه السلام قیام کند کینهها از دلها بیرون خواهد رفت حتى حیوانات درنده و وحشى نیز با هم سازگار خواهند شد و به یکدیگر ضرر نخواهند رساند، در آن روزگار به اندازهاى امنیّت زیاد خواهد بود که یک زن در حالى که همه زینت و زیور آلاتش همراه اوست از عراق تا شام را بدون ترس و دلهره به تنهایى خواهد پیمود.
[1][37] کنزالعمال، ج 14ص 591ح 39646 منتخب الاثر، ص 487
[2][38] نهجالبلاغه فیض الاسلام، خ 138ص 424و 425
[3][39] بحارالانوار، ج 52ص 224و 225
[4][40] بشارة الاسلام ص 236
ویژگی های یاوران حضرت مهدی در آیینه ی روایات
ویژگی های یاوران حضرت در آیینه ی روایات
1- بینش عمیق
یاران امام مهدی (علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:
الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی

«رجال مومنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان»؛ «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند.»
«رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله اشدّ من الحجر»؛ «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»
این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سوالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق- آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:
«فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده»؛ «آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»
حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می توان دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.
امام علی (ع):
مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند
ب) بینش عمیق نسبت به امام (علیه السلام)
« ... القائلین بامامته» ؛ «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.»
این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند.
نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.
ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد:
«انّ اصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن أصحاب الفائم بیتلون بمثل ذلک»؛ «سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند درباره اش می فرماید: (خداوند) شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی (علیه السلام) نیز مثل آنان آزمایش می شوند.»
همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:
« ... و یمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله» «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.»
ابوذر رضاسلطانی/گروه دین و اندیشه تبیان
تنظیم:سعیدآقازاده
ده حدیث در مورد امام زمان (عج)
حدیث1:
|
المهدى منا اهل البیت رجل من امتى اشم الانف یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً مهدى ما اهل بیت مردى از امت من است که وسط بینیش برآمده و او زمین را پر از عدل کند، چنان که پر از ظلم باشد. |
حدیث2:
|
ابوامامه باهلى از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود: بینکم و بین الروم اربع هدن یوم الرابعةعلى ید رجل من آل هرقل یدوم سبع سنین .. میان شما و رومیان چهار صلح است ، چهارمین آن به دست مردى از نسل هرقل خواهد بود و هفت سال دوام مى یابد مردى از طائفه عبدقیس به نام مستور بن بجلانعرض کرد اى رسول خدا (ص) در آن روز پیشواى مردم کیست ؟ فرمود : المهدى من ولدى ابن اربعین سنة، کان وجهه کوکب درى فى خده الایمن خال اسود علیه عباء تان قطریتان کانه من رجال بنى اسرائیل یستخرج الکنوز یفتح مدائن الشرک . پیشواى مردم مهدى است که از فرزندان من مى باشد که چون ظهور کند به صورت مرد چهل ساله مى نماید.رخسارش چون ستاره تابان مى درخشد و در سمت راست رخسارش خال سیاهى است، دو عباى قطرى پوشیده (و از لحاظ سلامت بنیه ) گوئى ازمردان بنى اسرائیل است، ذخائر زمین را استخراج کند و شهرهاى شرک را بگشاید . |
حدیث3:
|
عبدالرحمن بن عوف روایت نموده که پیغمبر فرمود: لیبعثن الله من عترتى رجلاً افرق الثنایا، اجلى الجبهه ، یملاء الارض عدلاً یفیض المال فیضاً خداوند از عترت من مردى را برانگیزد که میان دندانهایش باز ، و رویش روشن باشد، زمین را پر از عدل کند و به مردم اموال فراوان بخشد. |
حدیث4:
|
پیشوا صالح ابوامامه نقل مى کند که رسول اکرم (ص) براى ما خطبه ایراد کرد و درضمن ، از دجّال نام برد و فرمود : پس شهر مدینه از پلیدیها پاک شود چنان که کوره آهنگرى از کثافات فلزات پاک گردد ، آن روز اعلام خواهند کرد که امروز روز آزادى است . زنى به نام ام شریک عرض کرد: اى رسول خدا (ص) عرب کجا خواهند بود؟ فرمود : در آن روز آنها اندکى بیش نیستند ، بیشتر آنان در بیت المقدس مى باشند ، اممهم المهدى ، رجل صالح پیشواى آنها مهدى است که مردى صالح مى باشد . |
حدیث5: ظهور هویدا :
|
ابو سعید خدرى روایت مى کند که پیغمبر (ص) فرمود : یخرج المهدى فى امتى یبعثه الله عیاناً للناس یتنعم الامة و تعیش الماشیة و تخرج الارض نباتها و یعطى المال صحاحاً . مهدى میان امت من قیام خواهد کرد و خداوند او را به طور آشکار براى مردم برانگیزد ، مردم در رفاه ، و چهار پایان در آسایش باشند، و زمین روئیدنیهاى خود را بیرون دهد و او مال را به طور مساوى میان مردم تقسیم نماید . |
حدیث6- ابر بر سر او سایه افکند :
|
عبدالله بن عمر نقل کرد که پیغمبر فرمود : یخرج المهدى و على رأسه عمامة فیهما مناد ینادى هذا المهدى خلیفة الله فاتبعوه . مهدى در حالى که قطعه ابرى بر سر او سایه افکنده قیام مى نماید ، در آن وقت گوینده اى اعلام مى دارد که این مهدى خلیفة الله است از وى پیروى کنید. |
حدیث7: بالاى سرحضرت مهدى (ع) فرشته اى است :
|
عبدالله بن عمر مى گوید : پیامبر (ص) فرمود: یخرج المهدى و على رأسه ملک ینادى هذا المهدى فاتبعوه . مهدى در حالى قیام مى کند که فرشته اى بالاى سر او قرار دارد و مى گوید : مهدى این است از وى پیروى نمائید . |
حدیث8: مژده پیامبر (ص) به ظهور مهدى (ع) :
|
ابوسعید خدرى از پیغمبر (ص) نقل کرده که فرمود : ابشرکم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس زلزال فیملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً یرضى عنه ساکن السماء و ساکن الارض یقسم المال صحاحاً فقال له رجل : و ما صحاحاً ؟ قال : السویة بین الناس . شما را مژده به ظهور مهدى مى دهم که به هنگام اختلاف زیاد و تزلزل مردم ، قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید چنان که از ظلم و ستم پر شده باشد ساکنان آسمان و زمین از حکومت او راضى خواهند بود و اموال را میان مردم به طور مساوى قسمت کند. |
حدیث9: نام آن حضرت :
|
عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرمود : لا یقوم الساعة حتى یملک رجل من اهل بیتى ، یواطى اسمه اسمى یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً . پیش از قیامت مردى از اهل بیت من به سلطنت مى رسد که همنام من باشد زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد. |
حدیث١0- کنیه او :
|
حذیفه از آن حضرت روایت کرده که فرمود: لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمى و خلقه خلقى یکنّى ابا عبدالله . اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را بر انگیزد که نامش نام من وخویش چون خوى من و کنیه اش ابوعبدالله مى باشد . |
مهدیه تهران
شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)
شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)

نمایندگان قیصر روم محضر رسول الله صلی الله علیه وآله وارد شدند، درحالیکه دارای سبیلهای بلند بوده و ریش راهم تراشیده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان را به حضور نپذیرفته و فرمودند: سبیل هاشان را بتراشید و محاسنشان دیده شود بعد وارد شوند. مفهوم این روایت این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله انتظار دارد مسلمان مجسمه اسلام باشد و هرکس مسلمانی را دید بیاد رسول الله صلی الله علیه وآله بیفتد.
و اما زینت:
شیعه مهدوی از نظر ظاهری، باطنی، رفتار، اخلاق، گفتار، تفکر و... باید زینت امام عصر علیه السلام باشد.
الف- از نظر ظاهری
قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام تذکراتی درباره ظاهر انسان مؤمن داده اند که بدان اشاره می گردد:1- راه رفتن متواضعانه
خداوند متعال درباره ویژگیهای مؤمنان و بندگان خاص الهی، اولین ویژگی را راه رفتن متواضعانه ذکر نموده است. «عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا». بندگان خاص خدا کسانی هستند که با تواضع راه می روند. در جایی دیگر خدای متعال می فرماید: «لاتمش فی الارض مرحا» در روی زمین با حالت مستی راه نرو.2- لبخند
قرآن کریم سفارش به چهره گشاده و خوش برخوردی نموده و از ابرو درهم کشیدن نهی می کند. « ولا تصعر خدک للناس» چهره ات را برای مردم درهم نکش.3- صحبت کردن نرم و آهسته
برخوردهای لفظی مناسب و تعاملات با دیگران از توصیه های الهی است. «إن أنکرالاصوات لصوت الحمیر» بدترین صداها صدای خران است. در روایات تفسیر به قهقهه شده است که آنهم از مصادیق برخوردهای لفظی نامناسب است.4- ظاهر آراسته
در روایات و سیره معصومین علیهم السلام توصیه زیادی به آراستگی ظاهر شده است. روزی مردی حضور رسول الله شرفیاب شد و دارای موهای ژولیده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله او را توصیه به اصلاح سروصورت و مو نمودند. پیامبر صلی الله علیه وآله برای مرتب کردن مو و صورت به آب می نگریستند. استفاده از عطر، شانه زدن موها، مسواک کردن، استحمام، لباس تمیز و... در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام مبین این خواهد بود.ب- روابط اجتماعی
انسان موجودی مدنی است. و ناگزیر از زندگی اجتماعی همراه با تعاملات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... می باشد. در روابط اجتماعی قرآن و روایات بهترین مدل را رسم نموده اند. روابط اجتماعی مبتنی بر لطف و صفا و رحمت. که خداوند می فرماید: مؤمنان باهم برادرند «إنما المؤمنون إخوه». فرهنگ اصیل قرآنی در روایات اجتماعی را برادری مطرح می نماید. یعنی تمام تعاملات انسان بر مبنای روابط برادرانه باشد.از سویی در روابط مسائلی را نهی می کند که به بعضی اشاره می نمائیم:
1- عدم استهزاء و تمسخر
2- عدم غیبت
3- عدم سوءظن
4- عدم سب و فحش و لقب بد دادن
مسائل عبادی
اهمیت ویژه و شدید قرآن کریم به مسائل معنوی و عبادی و سیره اهل بیت علیهم السلام در این مقوله و تأکیدات اهل بیت علیهم السلام در این زمینه بیانگر این بعد است.
1- تأکید بر تلاوت قرآن حداقل در هر روز 50 آیه و نماز اول وقت. امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را با نماز اول وقت امتحان کنید.
2- نماز شب
3- مناجات با خدا و...
در آیات و روایات چهره عبادی شیعه مهدوی را طراحی می نماید.
منبع:http://www.yoosof.com
/س
چرا این همه سخن از حضرت مهدى (ع)
چرا از حضرت مهدى (عج ) آن همه سخن به میان آمده پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم و همه ائمه علیهم السلام در فرصتهاى مختلف از آن حضرت سخن گفته اند، حتى به جزئیات و شمائل و خصوصیات مربوط به آن حضرت تصریح کرده اند... که درباره هیچ یک از ائمه علیهم السلام چنین نیست ؟
پاسخ :
این همه توجه پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم و امامان به حضرت مهدى (عج ) و ذکر ویژگیهاى شخص آن حضرت و قیام او... به خاطر چند جهت است :
1- مردم در طول زمان ، خود را آماده ، ظهور آن حضرت کنند و با داشتن هدف مشخص ، دنبال آن حضرت را بگیرند تا حکومت جهانى از دست استکبار جهانى بیرون آید و بدست صالحان قرار گیرد و این کار با نهضتهاى اسلامى عمیق و پى گیر قابل اجرا است .
2- ذکر خصوصیات براى آن است که افراد دروغگو که از معتقدات مذهبى مردم سوء استفاده کرده و در طول تاریخ خود را همان مهدى موعود خوانده اند، شناخته شوند و رسوا گردند.
3- اهمیت حضرت مهدى (عج ) و انقلابش که امید همه در همه جهان در تاریخ است ، نیز عاملى است که قبل از ظهورش از آن حضرت سخن بسیار به میان آید و قلبها و روحها بنام نام آن حضرت سرشار از امید و توجه به آینده روشن گردد، و مؤ منان و مستضعفان بدانند که خداوند آنها را به خودشان واگذار نکرده ، آنها حجت بر حق دارند، رهبرى معصوم ، پشتیبان آنها است ، با چنین پشتیبانى از هیچ چیز و هیچ کس نهراسند و تحت رهبرى او به پیش روند.
و در طول زمان غیبت ، با توجه به اوصاف او، دریابند که چه کسى مى تواند به نیابت عام آن حضرت ، زمام امور و رهبرى را بدست گیرد، دریابند که باید نزدیکترین فرد به این خصوصیات و اوصاف ، بر مسند نیابت عام آن حضرت بنشیند و به عنوان ولایت فقیه مردم را رهبرى کند.
اما اگر این خصوصیات ذکر نمى شد و این همه اهمیت به آن داده نمى شد، مردم در بسیارى از امور سیاسى و اجتماعى و معنوى ، راه را گم مى کردند و از صراط مستقیم به سوى شرق و غرب پناه مى بردند.
منبع:http://alghaem.net
/خ
راسخون
حکومت امام زمان (ع)
یکی از پرسشهایی که ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته، این است که حکومت امام زمان(ع) یا به طور کلی حکومتی که پس از ظهور مستقر میشود، چند سال به طول میانجامد؟ در این مقاله ابتدا روایتهای موجود در این زمینه، بررسی و در ادامه نتیجه به دست آمده از جمع روایات بیان شده است.
در روایتهای شیعه و سنی مدت زمانهای متفاوتی برای حکومت مهدوی ذکر شده که کمترین آنها هفت سال و بیشترین آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب کهف در غار) است. در اینجا ابتدا برخی از روایت مرتبط با این موضوع را نقل میکنیم و در ادامه به تحلیل و بررسی وجه تفاوت مدت زمانهای ذکر شده در روایات و در صورت امکان جمع بین آنها میپردازیم.
1. مدت زمانهای بیان شده در روایات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بیست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمانهایی هستند که در روایات از آنها به عنوان مدت حکومت قائم(ع) یاد شده است. هر یک از دانشمندان اسلامی نیز یکی از این زمانها را ترجیح داده و در کتابهای خود آوردهاند. روایتهایی که مستند مدتهای یاد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی در هر حال برای هر یک از آنها میتوان روایت یا روایتهایی را نقل کرد.
الف) روایتهای هفت و نه سال
در بسیاری از روایاتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حکومت مهدی(ع) هفت یا نه سال ذکر شده است. در یکی از این روایات چنین میخوانیم:
«زمین از ظلم و جور پر میشود، آنگاه مردی از خاندان من قیام میکند، او هفت یا نه [سال] حکومت میکند و زمین را از عدل و داد آکنده میسازد».1
نکتة قابل توجه در مورد این دسته از روایات آن است که در بیشتر آنها پیامبر(ص) در پاسخ این پرسش که امام مهدی(ع) چند سال حکومت میکند؟ به جای سخن گفتن و بیان عددی مشخص، به وسیلة انگشتان دست، زمان حکومت آن حضرت را مشخص میساختند. محدثان اهلسنت هم با توجه به این عمل پیامبر مدت حکومت امام مهدی(ع) را هفت یا نه سال2 ذکر کردهاند؛ از اینرو این احتمال وجود دارد که مراد پیامبر از عددی که با نشان دادن انگشتانشان بیان میکردند، نه هفت سال بلکه هفت دوره زمانی باشد.3
گفتنی است علامة مجلسی هم برخی روایتهای سنی را که در آنها مدت حکومت امام زمان(ع) هفت یا نه سال بیان شده است، نقل کردهاند که روایت زیر از آن جمله است:
«... پس خداوند مردی از عترت و خاندان مرا برمیانگیزد و زمین را از عدل و داد پر میکند، چنان که از ظلم و جور پر شده بود. ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمیدارد و همه را پی در پی، فرو میفرستد، زمین هیچ روئیدنی را در خود نگه نمیدارد و همه را خارج میسازد. تا آنجا که انتظار میرود مردگان نیز زنده شوند، جهانیان هفت یا هشت، یا نه سال در این وضع زندگی میکنند».4
ب) روایتهای نوزده سال
نعمانی در آخرین باب کتاب خود، چهار روایت، در زمینة مدت زمان حکومت قائم(ع) نقل کرده که در همة آنها از نوزده سال یا نوزده و چند ماه سخن به بیان آمده است.5
در یکی از این روایات که از امام صادق(ع) نقل شده است، چنین میخوانیم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد».6
در یکی از روایات این باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حکومت امام مهدی(ع) یاد شده است، که در ادامه دربارة آن سخن خواهیم گفت.
ج) روایتهای چهل سال
برخی روایات، مدت حکومت امام مهدی(ع) را چهل سال ذکر کردهاند. از جمله در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمانروایی میکند».7
امام حسن مجتبی (ع) نیز از پدر بزرگوارش نقل میکند که فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردی را بر میانگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر میکند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروایی میکند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود».8
د) روایتهای هفتاد سال
برخی روایات، ابتدا مدت حکومت قائم(ع) را هفت سال اعلام کردهاند، ولی در ادامه یادآور شدهاند که هر یک سال از حکومت آن حضرت برابر با ده سال از سالهای معمولی است.
عبدالکریم خثعمی میگوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حکومت میکند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شبها طولانی میشوند تا آنجا که هر سال از سالهای او با ده سال از سالهای شما برابری میکند، و بدین گونه مدت حکومت او با هفتاد سال از سالهای شما برابر میشود».9
این موضوع که در عصر امام مهدی(ع)، سالها طولانیتر شده و هر سال با ده سال از سالهای کنونی برابری میکند در روایتهای متعددی بیان شده است. از جمله در روایتی که از امام ششم شیعیان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان میدهد که آرامتر بگردد، تا آنجا که در روزگار او یک روز برابر با ده روز از روزهای شما، یک ماه برابر با ده ماه [از ماههای شما] و هر سال برابر با ده سال از سالهای شما میشود».10
ه ) روایتهای 309 سال
آخرین گروه از روایات، شامل روایاتی است که مدت زمان حکومت امام مهدی(ع) را به تعداد سالهای اقامت اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال دانستهاند. در یکی ازاین روایات که از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنین آمده است:
«قائم مدت 309 سال حکومت میکند، به تعداد سالهایی که اصحاب کهف در غار خود درنگ کردند. او زمین را از عدل و داد پر میکند. چنان که ستم و بیداد پر شده بود».11
نعمانی در کتاب خود از جابربن یزید جعفی نقل میکند که امام باقر(ع) میفرمود:
«به خدا سوگند مردی از ما اهل بیت سیصد سال [و سیزده سال] به اضافة نه [سال] حکومت خواهد کرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم: [و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش».12
2. جمع بین روایات
با توجه به اختلافهایی که در زمینة مدت حکومت امام عصر(ع) در روایات وجود دارد، عدهای از عالمان و محدثان شیعه و سنی به توجیه این اختلافها و جمع میان روایات پرداختهاند، که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: علامه مجلسی(ره) در این زمینه مینویسد:
«اخبار متفاوتی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سالها و ماههایی که در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سالها و ماههای طولانی زمان ایشان حمل میشود».13
نویسنده کتاب «الشیعة و الرجعة» پس از نقل روایات مختلفی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، مینویسد:
«این اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هیچیک از آنها نمیتوان اعتماد کرد. بله، روایت هفت سال در احادیث سنیان و اخبار ما (شیعیان) تکرار شده است و چهبسا این روایت بر دیگر روایات ترجیح داشته باشد؛ زیرا این روایت مطابق با برخی اخبار ماست که میگویند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خدای تعالی پس از ظهور، این مدت زندگی میکند. یعنی هر یک سال [از مدت زندگی ایشان] برابر با ده سال از سالهای ما خواهد بود. این موضوع در اخبار ما که ائمه حدیث و حافظان علم درایة و حدیث آنها را نقل کردهاند، تبیین شده است».14
سید صدرالدین صدر(ره) درکتاب خود پس از اشاره به اختلاف روایات وارد شده در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) به ویژه در روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخنی را از اسعاف الراغبین (ص 155) در ترجیح روایات هفت سال ـ به شرح زیر ـ
نقل میکند:
«بیشتر روایات بر این موضوع اتفاق دارند که مدت حکومت او هفت سال است و تردید در زیادتر از این مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روایت شش سال هم همین موضوع مطرح است. ابنحجر گفته است: آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند این است که او بیتردید هفت سال حکومت میکند. و از ابن الحسین ابری هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متواتر دلالت دارند که او هفت سال حکومت میکند».15
و در ادامه مینویسد:
«این قول ظاهرتر و مشهورتر است و این خود فضیلتی بزرگ برای مهدی است که قیام او برای اصلاح دینی و دنیایی وعده داده شده، در این مدت کوتاه رخ میدهد. چنان که قیام جد بزرگوار او
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ
نیز در مدت هشت سال؛ یعنی از سال دوم هجری به بعد، به ثمر نشست».16
ایشان در پایان بحث، دیدگاه خود را در زمینة جمع بین روایات این گونه بیان میکند:
«ممکن است گفته شود دلیل اختلاف روایات این است که اساساً نمیخواستهاند حقیقت را در مورد مدت زمان زندگی مهدی بیان کنند ـ چنانکه وقت ظهور او را نیز پوشیده نگه داشتهاند ـ تا شنونده خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانیترین زمان را برای بقای مهدی آرزو کند. اگر چه ترجیح
ـ چنانکه دانستی ـ با قول هفت سال است و همین هم اقواست».17
حضرت آیتالله مکارم شیرازی نیز در این باره مینویسد: «گرچه دربارة مدت حکومت او احادیث مختلفی در منابع ا سلامی دیده میشود که از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده است که در واقع ممکن است اشاره به مراحل و دورانهای آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهاییاش بیش از سیصد سال! دقت کنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این آوازهها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست بلکه قطعاً برای مدتی است طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد».18
ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت نیز دربارة جمع روایات مدت حکومت مهدی موعود، چنین مینویسد:
«در نشانههای مهدی منتظر روایتهای هفتسال بیشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستی همة روایتهای [وارد شده در این موضوع] میتوان آنها را اینگونه جمع کرد: حکومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حکومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهایت ظهور و قدرت حکومت او و بیست سال و مانند آن نیز به اعتبار حد میانة [ظهور و مدّت حکومت او] است».19
با توجه به مطالب یاد شده شاید بتوان گفت که دوران زمامداری امام مهدی(ع) به طور خاص، یا کلّ مدت استمرار حکومت عادلانهای که پس از ظهور تشکیل میشود 309 سال است و سایر سالهایی که در روایت ذکر شده است ـ بر فرض صحت روایات ـ ناظر به دورانهای مختلف استقرار حکومت مهدوی از ظهور امام مهدی(ع) تا تشکیل حکومت است. توجه به نکات زیر در تأیید این برداشت مؤثر است:
1. استقرار حکومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرنها حاکمیت کفر و ظلم نیازمند مجاهدتی طولانی و گسترده است و قطعاً حضرت مهدی(ع) باید سالها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.
2. پذیرش این مطلب که مردم قرنها برای تحقق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختیها و مشکلات بسیاری را در این راه تحمل کنند، ولی این حکومت چند سالی بیشتر به طول نینجامد بسیار دور از ذهن است.
3. پس از ظهور امام مهدی(ع) عصر رجعت آغاز میشود. پیشوایان معصوم(ع) یکی پس از دیگری به دنیا باز میگردند و پس از وفات یا شهادت آن حضرت راه او را ادامه میدهند
منبع: ماهنامه موعود شماره 97
/س
راسخون
منجی در ادیان مختلف (5)
منجی در دین زرتشت
برخلاف دیگر ادیان که معمولاً منتظر یک موعود نجاتبخش هستند، زرتشتیان منتظر سه موعودند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد.
قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشارهای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت میکنیم که ظهور این موعودهای سهگانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یادآور شویم که متنهای زرتشتی درباره این که سال کیهانی از چند هزاره تشکیل میشود، همسخن نیستند.
پارهای میگویند از نه هزاره و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقهالبروج متشکل از دوازده هزاره میدانند. قرائنی نیز حکایت میکند رقم اصلی شش هزار سال بوده و بتدریج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.
در سه هزاره اول اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین جهت، عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده میشود. سه هزاره سوم دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ هنگامی که بنا بر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.
به موجب روایات زرتشتی و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد میشود که با نام عمومی سوشیانس خوانده میشوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمه سوشیانس که از ریشه سو(Sav Su) به معنی سود و سودمند است، در اوستا به شکل سئوشیانت آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشانس، سوسیوش، و سیوسوش آمده است. در فروردین یشت، بند 129 در معنی سوشیانت چنین آمده است: او را از این جهت سوشیانت خوانند که او به جهان مادی سود خواهد بخشید.
این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع برمیخیزد و سود رساننده است. (یسنا، 11:45، 9:48، 2:53) همچنین چند بار دیگر در سرودها، این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و یارانش را سود رسانندگان معرفی کرده است. (یسنا، 13:34، 3:46، 12:48) در سایر قسمتهای اوستا نیز غالباً سوشیانسها به صورت جمع آمده و منظور از آنها، پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت میکنند. در یسنا (5:24) از سوشیانسها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشدهاند، یاد میشود:
ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان؛ آن پاکانی که مردهاند و آن پاکانی که زندهاند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوکننده هستند.
اما عمده مطالب درباره سوشیانسها در یشتهای سیزدهم و بویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:
فر کیانی نیرومند مزدا آفریده را ما میستاییم؛ (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامی که گیتی را نو سازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدی، نپوشیدنی، جاودان بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگان بیمرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.
پس جهانی که فرمانبردار راستی است، فناناپذیر گردد. دروغ دگر باره به همان جایی رانده شود که از آن جا برای آسیب رساندن به راستیپرستان و نژاد و هستی وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.
بر اساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کسه اُیه] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور میشوند و سه موعود مزدیسنان را میزایند.
در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعاً از نه ا – که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهای آیندهاند- یاد شده و فر وشیشان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهای نجاتبخش هستند که در هزاره آخر عمر جهان به فاصله هزار سال از یکدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:
1. اوخشیت ارته، یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کننده قانون دین و داد زرتشت). امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خوشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدر بامی میگویند که به معنی هوشیدر درخشان است.
2. اوخشیت نمه، یا اوخشیت نمنگه، یعنی پرواننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدر ماه یا هوشیدر ماه میگویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده است.
3. آستوت ارته، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، میخوانیم:
کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و استوت ارته نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزهای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد.
و این استوت ارته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشت، پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نویوسنگ برگرفت و به فرشته آب (ناهید) سپرد که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: keyhoo.wordpress.com
__________________
http://forum.funpatogh.com
منجی در ادیان مختلف (4)
موعود در آیین هندو
در آیین هندو، نجاتبخشی موسوم به کالکی در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی کالی یوگه ظهور خواهد کرد. بنا بر تفکر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر کالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرامیگیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازلترین حد خود نزول میکند و موجبات زوال نهایی را فراهم میسازد.
در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنا بر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع شده، و ما اکنون در آن به سر میبریم، فقط به یک چهارم درمه (دین یا نظم کیهانی) عمل میشود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است. مردمان این دوره گناهکار، ستیزهجو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند.
چیزهای بیارزش را ارج مینهند، آزمندانه میخورند و در شهرهایی زندگی میکنند که پر از دزدان است.
در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلی (اوتاره) “ویشنو” موسوم به کالکی، سوار بر اسبی سفید و به هیئت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در مینوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا میشود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند. موعود در آیین بودا
در آیین بودا، اندیشه منجی موعود با مفهوم “میتریه” ـ واژهای سنسکریت به معنای مهربان ـ تبیین میشود. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودایان زمینی میدانند که هنوز نیامده است، اما خواهد آمد تا همه انسانها را نجات دهد. در نمادنگاری بودایی، او را به هیئت مردی نشسته که آماده برخاستن است، نمایش میدهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!
روایات بودایی درباره شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود، یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژده رهایی دهد و آنها را از چرخه آهنین رجعتهای مداوم به عالم نجات دهد، همداستان نیستند. در سنت مهایانه که یکی از دو سنت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیشتری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانهای، شاکیه مونی ـ که همان “گتمه” بودای مشهور است ـ چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گتمه بودای هفتم است و بوداسف در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.
درباره زندگی و سرنوشت مقدر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در “کانون پالی” (منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیت چندانی به وی ندادهاند و تنها در یک سوره (سوره چکه وتی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را بردهاند.
اما از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.
__________________
http://forum.funpatogh.com
منجی در ادیان (3)
منجی در مسیحیت
بنا بر اعتقاد مسیحیان نجاتدهنده، فارقلیط به معنای تسلی دهنده و شفیع و مددکار است؛ اما در عهد جدید، مراد از آخرین نجاتدهنده همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:
درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت که: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم.
همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر اویند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.
البته ذکر این نکته مهم در این جا الزامی است که در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجاتبخش دیگری نیز اشاره شده است که عیسی مسیح، وعده آمدنش را میدهد. وی “تسلی دهنده” دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امتش درخواست میکند و خدا او را اعطا میکند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمیبیند، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز میشناسند:
و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندهای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند، زیرا که او را نمیبیند و نمیشناسد؛ اما شما او را میشناسید، زیرا که با شما میماند و در شما خواهد بود.
او آن مسیحایی نیست که امت موسی و یهودیان انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایتگر به همه راستیهاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد کرد. از خود چیزی نمیگوید، بلکه از مسیح خبر میدهد و او را از خدا (پدر):
و من به شما راست میگویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم، او را نزد شما میفرستم. و چون او آید جهان را بر عدالت و داوری ملزم خواهد نمود… ولیکن چون او، یعنی روح راستی، آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا که او از خود تکلم نمیکند، بلکه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.
http://forum.funpatogh.com/
منجی در ادیان مختلف (2)
منجی در دین یهود
در عهد عقیق، کتاب مقدس یهودیان، اشارات مکرری به نجاتبخش آخر زمان شده است: کسی خواهد آمد تا جهان مطلوبی را که همه خواستار آنند و سودایش را در سر میپرورانند، از نو بسازد؛ جهانی روشن و عاری از پلیدیها که در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاک انسانی برسد و کامیاب شود. در زبور داوود که تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی و آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گونان به دینی واحد و جهانشمول موجود است:
و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد کرد و مساکین ترا به انصاف. آن گاه کوهها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتلها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت…، در زمان او، صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست نگردد. و او حکمفرمانی خواهد کرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاک را خواهند لیسید… جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امتها را بندگی خواهند نمود… بر مسکین و فقیر کرم خواهد فرمود، و جانهای مساکین را نجات خواهد بخشید… نام او تا ابدالاباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد؛ آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست، و جمیع امتهای زمین او را خوشحال خواهند خواند.
یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را میسازد. اکثر اندیشمندان یهود بر این باورند که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواستها و نیازهای بشری، بخشی از نقشههای خداوند در آغاز آفرینش بوده است. بر اساس همین عقیده، لزوم وجود نجاتبخش که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.
به اعتقاد همه یهودیان، نجاتدهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران، اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوهای از نور خداست، روشن خواهد کرد. برخی ماشیح را همان داوود میدانند (هوشع 5:3) برخی دیگر، او را از خانواده داوود میشمارند. (مزامیر 49:18-50) گروهی نیز میگویند خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم میفرستد. (ارمیاه، 9:30)
در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار کردهاند که گاه، یکدیگر را نقض میکنند؛ اما آنچه روشن است این است که مسیح از خاندان داوود است که در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد کرد.
http://forum.funpatogh.com
منجی در ادیان مختلف (1)
![]()
در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنا بر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع شده، و ما اکنون در آن به سر میبریم، فقط ...
اندیشه تشکیل جامعهای عاری از ظلم و ستم و تبعیض که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموکراسی واقعی حاکم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار بوده است. از زمانی که افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان میکند، تا قرنها بعد که این اندیشه به صورت “یوتوپیا” یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلی مینماید، میتوان جلوههای گوناگونی از چنین تفکری را بازیافت.
به عبارتی، میتوان به جرأت اذعان داشت بشر از آن هنگام که ابتداییترین جوامع را تشکیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعهای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده که بتواند چنین جامعهای را تشکیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است که در ادیان و فرهنگهای اقوام و ملل مختلف با تلقیها و نگرشهای گوناگون به صورتهای متنوعی معرفی شده است. در این نوشتار تلقیهای مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح است ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم کرد.
همان طور که اشاره شد، منجی موعود و نجاتبخش نزد اقوام و ملل مختلف با آیینها و فرهنگهای کاملاً متفاوت، به اشکال و صورتهای گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی در یک نکته متفقالقول هستند که نجاتبخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جباران و ستمکاران و حاکمان زورگو میرهاند و جامعهای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظار دهمین تجلی ویشنو یا کالکی را دارند؛ بوداییها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهندهای نمیشناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را میطلبند که عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند.
البته چنین اندیشهای مختص مکاتب و ادیان مذکور نیست، بلکه چنین روایاتی در اشکال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانهها، در میان همه اقوام متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمنها معتقد بودند که فاتحی از طوایف آنان قیام میکند و نژاد ژرمن را در جهان برتری میبخشد. نژاد اسلاو بر این باورند که از مشرق زمین، یک نفر برمیخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد میکند و بر دنیا مسلط میگرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام “مارکو کرالیه ویچ” نام میبرند و انتظار ظهور وی را دارند. ساکنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهورد “آرتور” هستند که در جزیره “آوالون” سکونت دارد. بنابر عقیده ایشان وی روزی ظاهر میشود و نژاد “ساکسون” را در دنیا غالب میگرداند و سیادت جهان، نصیب آنها میگردد.
http://forum.funpatogh.com
پس شب انتظار کی به سر شود
در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که به شهادت روایات
مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى
او نازل گردیده است
ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ:
«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره
على الدّین کلّه و لو کره المشرکون»(1) فرمود:
«به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان
قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد.
پس زمانى که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکى
نمى ماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2
امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و
یَدُهُ الباسطَه:
چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است......
حضرت مهدی در آیات قرآن
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان
و یاد خدا پیدا کنید،تا برای شما امضا کنیم
که امام زمان (عج) آن جا هست!
قرآن چه موجودى است که در مراتب مختلفهى نزول، حکایت
از شنیدنىها ودیدنیها میکند؛ عدیل قرآن (عترت) هم حکایت
از نعمتهاى عالم میکند؛
ولى ما از غمخوار، هادى، حامى و ناصرهاى خود قدردانى
و شکرگذارى نمی کنیم و واسطه ى خیر را پى میکنیم؛ که:
«فَعَقَرُوهَا» (1)
پس ناقه را پى کردند.
و ائمّه ـ علیهم السّلام ـ را که ولی نعمتهاى ما و
مجارى فیض هستند نمیتوانیم مشاهده کنیم.
امام زمان ـ عجّلاللّه تعالی فرجهالشّریف ـ
هم اگر بیاید با او همان معامله را میکنیم که با آباى
طاهرینش کردیم.
آیا می شود امام زمان ـ عجّلاللّه تعالی فرجه الشّریف ـ
چهار صد میلیون یاور داشته باشد و ظهور نکند؟!
1. سوره ى هود، آیه ى 68؛ سوره ى شعراء، آیه ى 157؛
سوره ى شمس، آیهvى 14.
[در محضر آیت الله بهجت]
رابطه امام حسین (ع) و حضرت مهدی (ع) 2
یاد در میلاد :
در سوم شعبان « میلاد امام حسین (ع) » از امام زمان (ع،عج) یاد می شود ؛
امام حسن عسکری (ع) فرمودند :
در روز میلاد امام حسین (ع) این دعا را بخوان :
اللهم إنّی أسئلک بحقِّ المولود ...... و الأوصیاءِ مِن عِترَته بعد قائمهم و غیبة ( مفاتیح اعمال روز سوم شعبان )
از آن طرف ، در روز نیمه شعبان « میلاد امام زمان (ع،عج) هم روایات زیادی در خصوص اهمیت زیارت امام حسین (ع) در شب و روز نیمه شعبان وارد شده است و آن شب ، شب زیارتی مخصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می باشد .
یاد در قیام :
در روز عاشورا وقتی امام حسین (ع) به شهادت رسیدند آسمان ها و زمین و ملائکه به خروش آمدند .... و خداوند متعال با نشان دادن قائم آل محمد (ص) آنها را آرام نموده و فرمود :
« بهذا انتصر لهذا ( انتقامش را بوسیله ایشان « امام زمان (ع،عج) » می گیرم )
و هنگامی که امام زمان (ع،عج) ظهور فرمایند ، در کنار خانه کعبه ، روضه جدش اباعبدالله الحسین (ع) را خواهد خواند و می فرمایند :
« ألا یا أهل العالَم إنَّ جدّیَ الحسین قتلوه عطشاناً » یعنی : - ای مردم ! – آگاه باشید که جدّم امام حسین (ع) را با لب تشنه شهید کردند .
دیدار یار سید على اکبر قریشى
آنان که آن حضرت را دیدهاند
ناگفته نماند: عده زیادى از بزرگان حضرت امام زمان (ع) را در مدت پنج سال که در حال حیات پدر بزرگوارش بود و نیز در مدت 69 سال دوران غیبت صغرى دیدهاند، لذا مىبینیم که نویسندگان حالات و تاریخ آن حضرت هر یک فصلى تحت عنوان «فصل فیمن راه علیه السلام» منتعقد کردهاند.
مانند ثقة الاسلام کلینى متوفاى 328 یا 329 هجرى که در کافى: ج 1، ص 329 فرموده: «باب فى تسمیة من راه علیه السلام» و نیز مرحوم صدوق متوفاى 381 که در کمال الدین، ج 2، ص 433، باب 44 را به این مطلب اختصاص داده و نام آنرا «باب ذکر من شاهد القائم (ع) و راه و کلمه» گذاشته و در آن بیست و شش مورد را نقل کرده است .
و نیز مرحوم شیخ مفید متوفاى 413 هجرى که در ارشاد: ص 329 فرموده: «باب من رأى الامام الثانى عشر (ع)» و آنگاه روایاتى نقل کرده است و نیز مرحوم شیخ الطائفه متوفاى 460 هجرى که در کتاب غیبت: ص 152 فرموده: «اخبار بعض من رأى صاحب الزمان (ع)...» و دیگران از بزرگان علماء.
همچینن عده زیادى در دوران غیبت کبرى به خدمت آن حضرت رسیده و او را شناختهاند و نیز عدهاى بعداً دانستهاند که او مهدى غایب (ع) بوده است؛ در این زمینه مطالب زیادتر از آن است که در این کتاب نقل شود، مرحوم محدث نورى صاحب مستدرک در این رابطه کتابى نوشته بنام «جنة الماوى فى ذکر من فاز بلقاء الحجة (ع) او معجزته فى الغیبة الکبرى» و در آن 59 حکایت نقل کرده از کسانى که در زمکان غیبت کبرى به ملاقات امام زمان صلوات الله علیه رسیدهاند، این کتاب در ج 53 بحار الانوار طبع جدید بعنوان تتمه نقل شده است .
ناگفته نماند: در این حکایات آمده که عدهاى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناختهاند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند:
«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .
بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کردهاند در این جا مىآورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مىباشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.
در این حکایات آمده که عدهاى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناختهاند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند:
«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .
بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کردهاند در این جا مىآورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مىباشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.
حکایت أبى الحسین
سید بن طاووى رحمة الله علیه از ابى جعفر محمد بن جریر طبرى نقل مىکند از محمد بن هارون تلعکبرى که فرمود: ابوالحسین بن ابى البغل کاتب به من گفت: از ابو منصوربن صالحان شغلى قبول کردم، میان من و او جریانى پیش آمد که از او فرار کرده و مخفى شدم، او در تعقیب من بود، مدتى با وحشت، همچنان در پنهانى زندگى مىکردم.
شبى به مقابر قریش (کاظمین) رفتم؛ قصد کردم شب جمعه را در کنار قبر دو امام علیهما السلام بیتوته کرده و دعا نموده و حاجت بخواهم، شب بارانى بود و باد مىوزید، از ابو جعفر متولى حرم خواستم درهاى حرم را ببندد و کسى در حرم نباشد تا بتوانم خلوت کرده و با خیال راحت مشغول دعا و تضرع باشم و از آمدن کسى نترسم، او درها را بست، شب به نصف رسید، باد و باران از آمدن مردم مانع گردید، من مرتب دعا و زیارت کرده و نماز مىخواندم.
در این اثنا، نزد قبر حضرت موسى بن جعفر (ع) صداى پایى شنیدم ناگاه مردى وارد شد، شروع به خواندن زیارت کرد، بر آدم (ع) و انبیاء اولوالعزم سلام کرد، سپس به یک یک امامان سلام کرد تا رسید به صاحب الزمان، ولى به او سلام نکرد.
من تعجب کردم و پیش خود گفتم: شاید فراموش کرد یا امام زمان را نشناخته است، یا مذهبش همین است و به امام دوازدهم عقیده ندارد. چون از زیارت فارغ شد، دو رکعت نماز خواند، بعد نزد من آمد و در کنار قبر امام جواد (ع) مانند زیارت سابق زیارت کرد و دو رکعت نماز خواند، من از او مىترسیدم چون او را نمىشناختم، او جوان کاملى از مردان بود، لباس سفیدى به تن داشت، عمامهاش با تحت الحنک بود و عبایى به دوش داشت .
آنگاه به من فرمود: یا أبا الحسین بن أبى البغل! چرا از دعاى فرج غافل هستى؟ گفتم: آقاى من! آن کدام است؟ فرمود: دو رکعت نماز مىخوانى، بعد مىگویى: «یامن اظهر الجمیل و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر، یا عظیم المنّ یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة... أسالک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین الاّ ما کشفت کربى و نفست همّى و فرجت غمى و أصلحَت حالى» آنگاه دعا کرده و حاجتت را مىخواهى. بعد صورت راست خویش را به زمین گذاشته و صد مرتبه در آن حال مىگویى: «یا محمد یا على، یا على یا محمد، اکفیانى فانکما کافیاى و انصرانى فانکما ناصراى» بعد صورت چپ خویش را به زمین نهاد صد مرتبه مىگویى: «ادرکنى» و آن را زیاد تکرار مىکنى و مىگویى: «الغوث، الغوث، الغوث» تا نفست قطع شود، در این صورت خداوند با کرم خویش، حاجت تو را ان شاء الله قضا مىکند.
من همان طور که ایشان فرموده بود عمل کردم، بعد پیش ابى جعفر متولى رفتم که از وى بپرسم آن شخص کیست؟ و چطور داخل حرم گردید؟ دیدم درها همه بسته است، تعجب کردم، بعد به نظرم آمد که شاید او نیز در حرم بیتوته کرده و من ندانستهام. چون به طرف ابوجعفر رفتم، او از اتاقى که روغن زیتون در آن بود بیرون مىآمد.
گفتم: آن مرد کى بود؟ و چطور داخل حرم شده بود؟ گفت: درها همه قفل است هنوز باز نکردهام، جریان آن مرد و زیارت کردنش را گفتم. گفت: او مولاى ما صاحب الزمان (ع) است، من دفعات او را در شبهاى خلوت دیدهام .
من از این که آن حضرت را نشناختم تأسف خود دم، وقت صبح از حرم خارج شده به محلهکرخ بغداد به مخفیگاه خود رفتم، چون آفتاب بلند شد، دیدم مأموران ابن صالحان در پى من آمده و مرا از دوستانم مىپرسند و در دست خویش از وزیر (منصوربن صالحان) با خط خودش امان نامهاى آوردهاند، من با بعضى از یاران خود پیش وزیر رفتم، او چون مرا دید برخاست و مرا در آغوشش گرفت و چنان خوش برخورد کرد که سراغ نداشتم، گفت: کار به جایى رساندهاى که از من به صاحب الزمان صلوات الله علیه شکایت مىکنى؟! گفتم: من فقط دعا کردهام، فرمود: واى بر تو! مولایم امام زمان صلوات الله علیه شب جمعه به خواب من آمد، امر مىفرمود به تو نیکى کنم، و چنان پرخاش فرمود که برخود ترسیدم.
گفتم: لاالهالاالله شهادت مىدهم که آنها بر حق و منتهاى حقند، دیشب مولایم را در بیدارى دیدم و به من چنین و چنان فرمود، آنگاه جریان شب را براى او توضیح دادم، او بسیار تعجب کرد، بر من بسیار نیکى کرد و ببرکت آن حضرت از وى به چنان مرادى رسیدم که گمان نمىکردم.2
حکایت مرحوم بحرالعلوم
عالم بزرگوار و متقى جناب زین العابدین بن محمد سلماسى که از شاگردان و خواص مرحوم علامه طباطبایى سید مهدى بحرالعلوم بود، نقل مىکند: در نجف اشرف در مجلس مرحوم بحرالعلوم بودم، ناگاه مرحوم محقق قمى صاحب قوانین وارد منزل سید گردید، و آن در سالى بود که بقصد زیارت مکه و قبور ائمه علیهم السلام به عراق آمده بود، حاضران که در مجلس بودند پراکنده شدند و بیشتر از صد نفر مىشدند، فقط سه نفر ماندند که همه اهل تقوا و مجتهد بودند.
در آن موقع مرحوم محقق به جناب سید بحرالعلوم گفت: شما هم به ولادت روحانى و هم به ولادت جسمانى از اهل بیت علیهم السلام رسیده و این دو مقام را حیازت کردهاید هم به قرب ظاهرى و هم به قرب باطنى دست یافتهاید، طعامى از این سفره وسیع و میوهاى از میوههاى این بوستان را به ما عطا فرمایید تا سینههایمان پر وسعت و دلهایمان آرامش پیدا کند.
سید بزرگوار بلافاصله فرمود: من چند شب قبل در مسجد اعظم کوفه براى نافله شب رفته بودم ،قصد داشتم اول صبح به نجف برگردم تا درس تعطیل نشود، کار ایشان در سالهاى مکرر همان طور بود.
چون از مسجد کوفه بیرون آمدم، به دلم افتاد که به مسجد سهله بروم ولى دیدم در این صورت شاید به درس نرسم، اما شوق من بتدریج زیاد مىشد، در این بین که مردد و دو دل بودم، بادى غبار آلود و زید و مرا به طرف مسجد سهله برد، و آن توفیقى بود که بالاخره مرا به مسجد سهله انداخت.
مسجد خالى بود، فقط یک شخص جلیل مشغول عبادت بود، در مناجات خویش کلماتى به کار مىبرد که دلهاى سخت را تکان مىداد، اشک چشمها را روان مىساخت، قلب من پرید، حالم متغیر گردید، زانوهایم خشک شد و اشک چشمم از شنیدن آن کلمات که هرگز نشنیده بودم جارى شد، و در دعاهاى منقوله آنها را ندیده بودم، شخص مناجات کننده، آن کلمات را از خودش انشاء مىفرمود.
در محل خودم ایستادم و از شنیدن مناجات او لذت مىبردم، تا از مناجات فارغ شد، آنگاه رو به من کرد و با زبان فارسى فرمود: «مهدى بیا» من چند قدم به طرف او رفته و ایستادم، فرمود: بیا، باز چند قدم رفته و ایستادم، فرمود: جلو بیا، ادب در امتثال است. پیش رفتم بحدى که دستم به او و دست شریف او نیز به من مىرسید، او کلامى فرمود.
در اینجا یکدفعه، سید سخن خویش را عوض کرد و به سؤالات دیگر محقق جواب داد که از وى پرسیده بود: چرا تألیفات شما کم است؟ چند جواب در آن باره بیان کرد، محقق فرمود: سخن پیش را ادامه دهد، سید با دستش اشاره کرد که آن سرى است که نمىشود گفت.3
حکایت بحرالعلوم در مکه
عالم جلیل و صاحب کرامات، زین العابدین سلماسى باز نقل مىکند: روزگارى که سید بحرالعلوم مجاور مکه معظمه بود، با وجود غربت، بسیار دلگرمى و اطمینان خاطر داشت و در بذل و بخشش ناراحت نبود، در بعضى از ایام پول بقدرى کم آمد که حتى یک درهم هم نداشتیم، جریان را به وى گفتم و اظهار کردم که با این همه مخارج چکار خواهیم کرد، سید جوابى نداد.
عادتش آن بود که بعد از صبح بیتالله را طواف مىکرد و به خانه مىآمد و در اتاقى مىنشست، قلیانى براى وى مىآوردیم، بعد از صرف آن به اتاق دیگرى مىرفت، شاگردان جمع مىشدند و براى هر مذهب طبق مذهب خویش درس مىگفت .
در آن روز که جریان تمام شدن پول را گفته بودم، چون از طواف بازگشت، قلیان را آماده کردیم مشغول کشیدن بود،
ناگاه در زده شد، سید با اضطراب برخاست و گفت: قلیان را از اینجا بردارید و بیرون ببرید، آنگاه با سرعت تمام و بدون مراعات وقار به طرف در دوید و در را باز کرد، شخص بزرگوار در هیأت اعراب داخل شد و در اتاق نشست، سید با نهایت خضوع و احترام در کنار در نشست و اشاره کرد که قلیان را نیاورم.
ساعتى با هم نشسته صحبت کردند، بعد که آن شخص برخاست تشریف ببرد، سید بزودى در راه باز کرد و دست وى را بوسید و بر شترى که خوابیده بود سوارش کرد، آن شخص رفت، سید در حالى که هنوز به خود نیامده بود برگشت و براتى به من داد، فرمود: این حواله است به نزد مرد صرافى که در کنار کوه «صفا» نشسته، برو آنچه تحویل مىدهد بیاور.
من حواله را گرفتم آوردم، صراف چون آن را دید، بوسید و فرمود: برو چند نفر حمال بیاور، من چهار نفر حمال آوردم، او پولها را که ریال فرانسه بود و هر یک بقدر پنج قرآن عجم ارزش داشت آورد، حمالها کیسههاى پول را در سر گذشته به خانه آوردیم.
چند روز بعد به همان جا رفت، دیدم صرافى در آن جا نیست و دکانى وجود ندارد، از بعضى سؤال کردم، گفتند: در این جا صرافى ندیدهایم، فقط یک نفر در اینجا مىنشیند، آنگاه دانستم که آن از اسرار خداوند و از الطاف ولى خدا (امام زمان صلوات الله علیه) است.
مرحوم حاجى نورى بعد از نقل قضیه فرموده: این حکایت را فقیه بزرگوار شیخ محمد حسین کاظمى نیز به من نقل فرمودهاند. 4
کرامت عجیب
علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار فرموده: بعضى از افاضل موثق به من جریانى از «بحرین» نقل کرد و گفت که آنرا از شخصى موثق و قابل اعتماد نقل مىکند و آن این که: روزگارى که بحرین تحت ولایت افرنج - ظاهراً استعمار انگلیس - بود، یک نفر ناصبى و دشمن اهل بیت را به حکومت آنجا گذاشته بودند، او وزیرى داشت ناصبىتر از خود و از اهل بحرین هر که در مذهب شیعه بود بشدت دشمن مىداشت و در کشتن و ضرر زدن به آنها کوتاهى نمىکرد.
آن وزیر روزى به کاخ والى آمد، انارى را به والى نشان داد که در پوست آن بطور طبیعى نوشته شده بود: «اله الاالله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان، على خلفاء رسول الله» والى دید که این کار بشر نیست و بطور طبیعى در انار روییده است گویى در سنگى حکاکى کردهاند، خطوط گود رفته کاملاً مشخص بود .
والى به وزیر گفت: این بهترین دلیل و قویترین حجت بر بطلان مذهب رافضیهاست، نظرت در این باره چیست؟ گفت: اصلحک الله اینها مردمان متعصبى هستند که براهین را قبول ندارند، بهتر است که بزرگان آنها را احضار کرده و این انار را به آنها نشان دهى، اگر قبول کرده به مذهب ما برگشتند ثواب آن مال شما خواهد بود وگرنه میان سه چیز مخیرشان کن: یا مانند یهود و نصارى جزیه بدهند و در مذهب خود بمانند و یا جوابى براى این دلیل پیدا کنند، یا مردانشان را بکش، زنان و فرزندانشان را اسیر کن و اموالشان را بعنوان غنیمت ضبط فرما.
والى این رأى را پسندید، دستور داد علماء و افاضل و برزگان شیعه را احضار کردند، پس از حضور، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافى از این کار خدایى که دست بشر در آن کار نکرده است، بیاورید هیچ وگرنه همچون کفار جزیه خواهید داد و یا خودتان مقتول، زنان و اطفالتان اسیر و اموالتان بغنیمت گرفته خواهد شد.
آنها از این جریان غرق در حیرت شده و جوابى نداشتند، قیافههایشان متغیر و بدنشان به لرزه افتاد، بزرگانشان گفتند: ایها الامیر !سه روز به ما مهلت دهید، شاید بتوانیم جواب کافى پیدا کنیم که راضى بشوید و گرنه اختیار در دست شماست، حاکم سه روز به آنها مهلت داد.
آنها ترسان و لرزان از حضور حاکم بیرون آمدند، در مجلس مشورتى که ترتیب دادند رأیشان بر آن شد که از میان خود ده نفر از صلحاء و زهاد انتخاب کردند، آنها نیز از میان خویش سه نفر را برگزیدند که هر یک در یک شب به صحرا رفته و عبادت کند و گریه و زارى نماید و به امام زمان صلوات الله علیه استغاثه کرده و دواى درد را از او بخواهد، شاید آن حضرت از این پیشامد وحشتناک نجاتشان بدهد.
شب اول یکى از آنها تا به صبح نالید، استغاثه و عبادت و گریه کرد، امام نتیجهاى عاید نشد، صبح دست خالى به نزد آنها برگشت، شب دوم، که نوبت دومى بود باز خبرى نشد و این براضطراب و نگرانى آنها افزود.
شب سوم نوبت یک نفر متقى و فاضل بود به نام محمد بن عیسى، او پاپیاده، سرش باز به صحرا رفت، شبى بود ظلمانى، دعا کرد، گریه و زارى نمود، به خداوند در خلاص شدن آن مؤمنان توسل کرد و کشف آن بلا را خواست و به صاحب الزمان صلوات الله علیه استغاثه نمود.
در آخر شب مردى را دید که خطاب به او فرمود: یا محمد بن عیسى! چرا تو را در این حال پریشان مىبینم، چرا به این بیابان آمدهاى؟ گفت: اى مرد! مرا به خود واگذار، من براى پیشامد بزرگى به این صحرا آمدهام، آن را جز به امام خود نخواهم گفت. و شکایت نخواهم کرد مگر بر کسى که قدرت رفع گرفتاریم را داشته باشد.
آن شخص گفت: یا محمد بن عیسى! من صاحب الامر هستم، حاجتت را بگو. گفت: اگر امام زمان باشى، احتیاج به شرح حاجت نیست، خودت مىدانى. فرمود: آرى، آمدهاى تا براى آن انار و آنچه در روى آن نوشته شده و درباره تهدید امیر چارهاى پیدا کنى.
محمد بن عیسى گوید: چون این را شنیدم به طرف آن بزرگوار رفتم و گفتم: آرى، مولاى من! مصیبت ما را مىدانى، تو امام ما، پناه ما، و قادر بر چاره بلاى مایى، امام صلوات الله علیه فرمود: یا محمد بن عیسى! وزیر لعنه الله در خانهاش درخت انارى دارد چون انار بار داد قالبى بشکل انار از گل فراهم آورد و آن را نصف کرد و در درون هر یک مقدارى از آن نوشته را بشکل برجستهاى نوشت، و آن رابر روى انار گذاشت و بست، با بزرگ شدن انار این خطوط در آن اثر کرد و به این صورت درآمد.
فردا چون پیش والى رفتید، بگو: جواب آوردهام ولى در خانه وزیر خواهیم گفت: چون به خانه وزیر رفتید به طرف راست نگاه کن، غرفهاى خواهى دید، به والى بگو: جواب را در غرفه خواهم گفت. خواهى دید که وزیر از این کار امتناع مىکند، ولى تو اصرار کن که حتماً جواب در آن جا خواهد بود. چون وزیر بالا رفت تو هم با او بالا برو و نگذار او بتنهایى برود و چون داخل غرفه شدى تاقچهاى خواهى دید که در آن کیسه سفیدى هست، آن را بگیر و خواهى دید که قالب انار درآن است .
"آن را پیش والى بگذار و انار را در آن جاى بده تا حقیقت روشن شود و نیز اى محمد بن عیسى! به والى بگو: ما معجزه دیگرى داریم و آن این که این انار در درون آن جز خاکستر و دود نیست، اگر مىخواهى بدانى به وزیر بگو: آن را بشکند، چون بشکند خاکستر و دود، صورت و ریش او را خواهد گرفت .
محمد بن عیسى با شنیدن این خبر شاد شد، دستهاى مبارک امام صلوات الله علیه را بوسید و با شادى و بشارت برگشت. چون صبح شد پیش والى رفتند، فرمودههاى امام را مو بمو عمل کرد، جریان همان طور شد که آن حضرت فرموده بود، والى گفت: اینها را از کجا دانستهاى؟ گفت: امام زمان ما به من خبر داد که حجت خدا بر ماست. گفت: امام شما کدام است؟ او همه امامان را بر شمرد تا به امام عصر (ع) رسید، والى گفت: دستت را براى بیعت باز کن، «فَأَنَا اشهد ان لاالهالاالله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الخلیفة بعده بلافصل امیرالمؤمنین على (ع)» آنگاه به همه امامان اقرار کرد و ایمانش خوب شد، و فرمود وزیر را بکشتند و از اهل بحرین اعتذار کرد و با آنها خوبى کرد.ناقل قضیه گفت: این قصه نزد اهل بحرین مشهور و قبر محمد بن عیسى نزد آنها معروف است
ظهورامام مهدى (عج) ازنگاه قرآن آیة الله مکارم شیرازى
اکنون به سراغ آیاتى مىرویم که به این ظهور بزرگ اشاره مىکند :
1- حکومت صالحان در زمین
در سوره انبیاء مىخوانیم: ولقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون - ان فى هذا لبلاغا لقوم عابدین :
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم (و مقرر داشتیم) که بندگان صالح من (حکومت) زمین رابه ارث مىبرند در این سخن ابلاغ روشنى است براى گروه عبادت کنندگان»(انبیاء - 105 - 106)
این آیات، به دنبال آیاتى که پاداش اخروى صالحان را بیان مىکند قرار گرفته، و در واقع بیانگر پاداش دنیوى آنان است و پاداش بسیار مهمى که زمینه ساز سعادتو اجراى احکام الهى و صلاح و نجات جامعه انسانى است .
با توجه به اینکه «ارض» به طور مطلق تمام کره زمین و سراسر جهان را شامل مىشود(مگر اینکه قرینه خاص در میان باشد) این آیه بشارتى است در زمینه حکومت جهانى صالحان و از آنجا که این معنى در گذشته تحقق نیافته است باید در آینده در انتظار آن بود و این همان چیزى است که به عنوان «حکومت جهانى مهدى» از آن یاد مىکنیم .
این نکته نیز قابل توجه است که آیه مىگوید،«ما این وعده را در کتب انبیاء پیشین نیز نوشتهایم اشاره به اینکه این وعده تازه نیست بلکه امرى است ریشهدار که در مذاهب دیگر نیز آمده است .
منظور از «زبور» به احتمال قوى همان «زبور داود» است که مجموعهاى از مناجاتها و نیایشها و اندرزهاى داود پیامبر مىباشد که در کتب عهد قدیم (کتب وابسته به تورات) به عنوان «مزامیر داود» از آن یاد شده است .
جالب اینکه در همین کتاب مزامیر داود - با تمام تحریفاتى که در کتب عهد قدیم به مرور زمان صورت گرفته - باز این بشارت بزرگ دیده مىشود .
در مزمور 37 جمله 9 مىخوانیم :
«... زیرا که شریران منقطع مىشوند و اما متوکلان به خداوند وازث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست مىشود، هر چند مکانش را استفسار نمایى ناپیدا خواهد شد»!
و در جمله یازدهم همین «مزمور» آمده است:«اما متواضعان وارث زمین شده و از کثرت سلامتى متلذذ خواهد شد».
و نیز در همین «مزمور» در جمله 7 همین معنى با عبارت زیر آمده است :
«زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وى منقطع خواهند شد»
و در جمله 29 آمده است:«صدیقان وارث زمین شده ابدا در آن ساکن خواهند شد».
روشن است تعبیراتى مانند«صدیقان»،«متوکلان»،«متبرکان »و «متواضعان» اشاره به همان «مؤمنان صالحان» است که در قرآن آمده .
منظور از «ذکر» در آیه فوق نیز به اعتقاد بسیارى از مفسران تورات است و آیه 48 همین سوره انبیاء، به آن گواهى مىدهد: و لقد اتینا موسى و هارون الفرقان و ضیاء و ذکرى للمتقین:«ما به موسى و هارون چیزى که وسیله جدایى حق از باطل و روشنایى و یادآورى پرهیزگاران بود بخشیدیم».
بعضى نیز احتمال دادهاند که منظور از«ذکر»، «قرآن »است، و از «زبور» تمام کتب انبیاى پیشین است (بنابراین معنى آیه چنین مىشود ما در تمام کتب انبیاى پیشین علاوه بر «قرآن» این بشارت را دادهایم...».
به هر حال این بشارت در پارهاى از ملحقات تورات مانند کتاب «اشعیاءنبى» نیز آمده است چنانکه در فصل یازدهم این کتاب مىخوانیم :
«ذلیلان رابه عدالت حکم، و براى مسکینان زمین به راستى تنبیه (و مایه بیدارى) خواهد بود.
کمربند کمرش عدالت
و وفا نطاق میانش خواهد بود
و گرگ با بره سکونت داشته
و طفل کوچک شبان ایشان خواهدبود...
زیرا که زمین از دانش خداوند مثل آبهایى که دریا را فرو مىگیرند پر خواهد شد!
در خود تورات نیز اشاره هایى به این معنى دیده مىشود از جمله درفصل 13 شماره 15 آمده است: «زمین را به یکى از اولاد ابراهیم مىدهیم اگر کسى غبار را بشمارد ذریت او را خواهد شمرد».
و در فصل 17 جمله 20 آمده است :او (اسماعیل) را برکت دادم و او را بارور گردانیده (فرزندانش را) به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور به وجود خواهد آورد و او را امت عظیمى خواهد داد»!.
به جمله دوازده سرور به وجود خواهد آورد که نشان مىدهد امامان و پیشوایان دوازده گانه همه از فرزندان او هستند توجه کنید .
و در فصل 18 جمله 18 آمده است:« جمیع اقوام دنیا در او متبرک خواهند بود».
و تعبیرات و اشارات دیگرى از این قبیل که ذکر همه آنها به طول مىانجامد.
* * *
در روایات اسلامى - علاوه بر اشاره روشنى که در آیه فوق نسبت به قیام مهدى (ع) شده - نیز این مساله به طور صریح آمده است، از جمله مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» در ذیل همین آیه از امام باقر (ع) چنین نقل مىکند :
«هم اصحاب المهدى فى آخر الزمان»:«آنها(بندگان صالحى را که خداوند در این آیه بعنوان وارثان زمین ذکر فرموده است) یاران مهدى (ع) در آخر الزمان هستند».
در تفسیر قمى نیز در ذیل آیه چنین آمده است :
«قال القائم و اصحابه»:«منظور از این آیه (قائم) و یاران او هستند».
شک نیست که بندگان صالح خدا ممکن است بخشى از حکومت روى زمین را در اختیار بگیرند، همانگونه که در عصر رسول الله (ص) و بعضى از اعصار دیگر واقع شد، ولى قرار گرفتن حکومت تمام روى زمین در اختیار صالحان تنها در عصر مهدى (ع) صورت مىگیرد و روایات فراوانى که از طرق اهل سنت و شیعه در این زمینه رسیده است در سر حد تواتر است .
«شیخ منصور على ناصف»نویسنده کتاب «التاج الجامع للاصول» (کتابى که اصول پنجگانه معروف اهل سنت در آن گرد آورى شده و تقریظهاى مهمى از علماى الازهر بر آن نوشتهاند) در کتاب مزبور چنین آورده است :
اشتهر بین العلماء و خلفا انه فى آخر الزمان لابد من ظهور رجل من اهل البیت مسمى المهدى یستولى على الممالک الاسلامیه و یتبعه المسلمون و یعدل بینهم و مؤید الدین :
«در میان دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر زمان به طور یقین مردى از اهل بیت (ع) ظاهر مىشود که برتمام کشورهاى اسلامى مسلط مىگردد و همه مسلمانان از او پیروى مىکنند و در میان آنها عدالت را اجرا مىنماید و دین را تقویت مىکند».
سپس مىافزاید :و قد روى احادیث المهدى جماعه من خیار الصحابه و اخرجها اکابر المحدثین: کابى داود و تزمذى و ابن ماجه و الطبرانى و ابى یعلى و البزاز و الامام احمد و الحاکم (رض) .
احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر (ص) نقل کرده و بزرگان اهلبیت مانند ابو داود و ترمذى و ابن ماجه و طبرانى و ابویعلى وبزاز و امام احمد و حاکم در کتابهاى خود آوردهاند.(588)
حتى ابن خلدون که معروف به مخالفت با احادیث مهدى است نیز شهرت این احادیث را در میان همه دانشمندان اسلام نتوانسته انکارکند.(589)
از کسان که تواتر این اخبار را در کتاب خود آوردهاند «محمد شبلنجى» دانشمند معروف مصرى در کتاب «نورالابصار» است مىگوید:
تواتر الاخبار عن النبى (ص) على ان المهدى من اهل بیته و انه یملاء الارض عدلا:«اخبار متواترى از پیامبر به ما رسیده که مهدى از خاندان او است و تمام روى زمین را پر از عدالت مىکند».
این تعبیر در بسیارى از کتب دیگر نیز آمده است تا آنجا که «شوکانى» از علماى معروف اهل سنت در کتابى که پیرامون تواتر احادیث مربوط به مهدى (ع) و خروج دجال و بازگشت مسیح نوشته بعد از بحث مشروحى در زمینه تواتر احادیث مربوط به مهدى (ع) مىنویسد: هذا یکفى لمن کان عنده ذرة من الایمان و قلیل من انصاف:«آنچه گفته شده براى کسانى که یک ذره ایمان ویک جو انصاف دارند کافى است».(590)
خوب است در اینجا حداقل چند روایت نخبه که در معروفترین منابع اسلامى آمده است به عنوان مشت نمونه خروار بیاوریم :
1- «احمد حنبل »از ائمه چهارگانه اهل سنت در کتاب «مسند» خود از «ابو سعید خدرى» نقل مىکند که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: لا تقوم الساعة حتى تمتلا الارض ظلما و عدوانا، قال ثم یخرج رجل من عترتى او من اهل بیتى یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا:«قیامت بر پا نمىشود تا آن زمانى که زمین پر از ظلم و ستم گردد، سپس مردى از عترت یا اهل بیت من قیام مىکند و زمین را پر از قسط و عدل مىسازد آن گونه که ظلم و ستم آن را پر کرده بود».(591)
2- همین معنى را حافظ ابو داود سجستانى در کتاب «سنن» خود با مختصر تفاوتى نقل کرده است.(592)
3- ترمذى محدث معروف به سند صحیح (طبق تصریح منصور على ناصف در التاج) از عبدالله از پیغمبر نقل مىکند که فرمود: لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتى یبعث رجلا منى او من اهل بیتى یواطئ اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا:«اگر باقى نماند از عمر دنیا مگر یک روز، خداوند آن یک روز را چنان طولانى مىکند که مبعوث کند مردى را از من یا از اهل بیت من (تردید از راوى روایت است و مفهوم و محتوا یکى است) که اسم او اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است.(593) زمین را پر از عدل و داد مىکند آن گونه که از ظلم و ستم پر شده است.(594)
شبیه همین حدیث را با مختصر تفاوتى حاکم نیشابورى در «مستدرک» آورده و در پایان آن مىگوید: این حدیث صحیحى است هر چند بخارى و مسلم آن را ذکر نکردهاند.(595)
4- و نیز در صحیح «ابى داود» از ام سلمه نقل شده است که مىگوید که من از رسول خدا شنیدم چنین مىگفت: المهدى من عترتى من ولد فاطمه:«مهدى از خاندان من است و از فرزندان فاطمه».(596)
5- حاکم نیشابورى در مستدرک، حدیث مشروحترى در این زمینه از ابو سعید خدرى از پیامبر(ص) نقل مىکند که فرمود:ینزل بامتى فى آخر الزمان بلاء شدید من سلطانهم، لم یسمع بلاء اشد منه حتى تضیق عنهم الارض الرحبه و حتى یملا الارض جورا و ظلما لا یجد المؤمن ملجأ یلتجأ الیه من الظلم فیبعث الله عزوجل رجلا من عترتى فیملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما وجورا یرضى عنه ساکن الارض السماء و ساکن لاتدخر الارض من بذرها شیئا الا اخر جته و لا السماء من قطرها شیئا الا صبه الله علیهم مدرارا: «در آخر زمان بلاى شدیدى بر امت من از سوى سلطان آنها وارد مىشود بلایى که شدیدتر از آن شنیده نشده تا آنجا که زمین وسیع و گسترده بر آنها تنگ مىشود و تا آنجا که زمین پر از جور و ظلم مىگردد و مؤمن پناهگاهى براى پناه جستن به آن از ظلم نمىیابد در این هنگام خداوند متعال مردى از عترتم را مبعوث مىکند که زمین را پر از عدل و داد کند آن گونه که از ظلم و ستم پر شده بود ساکنان آسمان از او خشنود مىشوند و همچنین ساکنان زمین، زمین تمام بذرهاى خود را بیرون مىفرستد و بارور مىشود و آسمان تمام دانههاى باران را بر آنها فرو مىبارد (و همه
جا را سیراب و پر برکت مىکند».(597)
حاکم بعد از ذکر حدیث مىگوید این حدیث صحیح است هر چند بخارى و مسلم آن را در کتاب خود نیاوردهاند .
و این گونه احادیث از راویان مختلف در منابع مشهور فراوان است و نشان مىدهد که سرانجام حکومت جهانى به دست با کفایت مهدى (ع) بر پا مىشود و همه جا پراز عدل و داد مىگردد و مضمون آیه، فوق ان الارض یرثها عبادى الصالحون تحقق مىیابد.
آیه سوره نور
در آیه 55 این سوره مىخوانیم :وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذى ارتضى لهم ولیبدلنهّم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا ومن کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون :
«خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند وعده داده که آنها را به یقین خلیفه روى زمین کند، آن گونه که پیشینیان آنها را خلافت (روى زمین) بخشید و دین و آیینى را که براى آنها پسندیده است پا برجا و ریشه دار سازد و بیم و ترس آنهارابه آرامش و امنیت مبدل کند آن چنان مىشود که تنهامرا مىپرستند و چیزى را شریک من نخواهند کرد و کسانى که بعد از آن کافر شوند آنها فاسقند».
در این آیه با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است که سرانجام حکومت روى زمین را در دست خواهند گرفت و دین اسلام فراگیر خواهد شد و ناامنیها و وحشتها به آرامش و امنیت مبدل مىگردد شرک از سراسر جهان برچیده مىشود و بندگان خدا با آزادى به پرستش خداى یگانه ادامه مىدهند و نسبت به همگان اتمام حجت مىشود به گونهاى که اگر کسى بعد از آن بخواهد راه کفر را بپوید مقصر وفاسق خواهدبود.(مخصوصا در بخش آخر آیه دقت کنید )
گرچه این امور مهم که مورد وعده الهى بوده است در عصر پیامبر (ص) و زمانهاى بعد از آن در مقیاس نسبتا وسیعى براى مسلمین جهان تحقق یافت و اسلام که روزى در چنگال دشمنان گرفتار بود که مجال کمترین ظهور و بروزى به آن نمىدادند و مسلمانان دائما در ترس و وحشت به سر مىبردند، سرانجام نه فقط شبه جزیره عرب بلکه بخشهاى عظیمى از جهان را فرا گرفت و دشمنان در تمام جبههها شکست خوردند ولى با این حال حکومت جهانى اسلام که سراسر دنیا را فرا گیرد و شرک و بت پرستى ر ابکلى ریشه کن سازد و امنیت و آرامش و آزادى و توحید خالص را همه جا گسترش دهد هنوز تحقق نیافته پس باید در انتظار تحقق آن بود.
این امر مطابق روایت متواتره که قبلا به آن اشاره شد در عصر قیام مهدى (ع) تحقق خواهدیافت، بنابراین یکى از مصادیق این آیه در عصر پیامبر و اعصار مقارن آن حاصل شد و شکل وسیعترش در عصر قیام مهدى (ع) خواهد بود و این دو با هم منافاتى ندارد و این وعده الهى در هر دو مرحله باید تحقق یابد.
منظور از استخلاف و جانشنین شدن در اینجا همان جانشینى از اقوام کافر پیشین است که حکومت آنها زائل مىشود و حکومت حق بحاى آن مىنشیند نظیر آنچه در آیه 14 یونس آمده است:«ثم جعلناکم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون:«سپس شما را جانشینان آنها (آن اقوام ظالم) در روى زمین قرار دادیم تا بنگریم چگونه عمل خواهید کرد».
شبیه همین معنى در آیه 69و74 اعراف آمده است .
بنابراین کسانى مانند فخر رازى که پنداشتهاند آیه دلیل روشنى بر صحت خلافت خلفاى چهارگانه نخستین است چرا که آنها بودند که جانشین و خلیفه پیامبر شدندو وعده الهى در عصر آنان تحقق پیدا کرد گرفتار اشتباهى شدهاند زیرا آیه فوق ناظر به خلافت پیامبر نیست بلکه خلافت و جانشینى اقوام پیشین است آنگونه که در ایات سه گانه بالا آمد و آن گونه که در آیه 137 سوره اعراف آمده است: و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التى بارکنا فیها وتمّت کلمه ربک الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا:
«ما مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به آن قوم تضعیف شده (بنى اسرائیل) واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر آنها به خاطر صبر و استقامتى که نشان دادند تحقق یافت».
به هر حال آیه بشارت و نوید حکومت مؤمنان صالح را بر سراسر جهان مىدهد که در مقیاس وسیعى در عصر پیامبر اسلام (ص) و بعد از آن تحقق یافت، هر چند همه جهان را فرا نگرفت، ولى نمونهاى از تحقق این وعده الهى بود، اما به صورت حکومت جهانى بر تمام روى زمین هنوز تحقق نیافته و مصداق نهایى آن با فراهم شدن زمینهها به مشیت الهى با حکومت حضرت مهدى (ع) تحقق خواهد یافت که طبق روایات پیامبر (ص) و سایر معصومین تمام دنیا را پر از عدل و داد مىکند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد و ما در انتظار این وعده قرآنى هستیم .
روایاتى که در تفسیر این آیه در منابع مختلف نقل شده نیز این واقعیت را تأیید مىکند.
از جمله مفسر معروف «قرطبى» در تفسیر «الجامع لاحکام القرآن» ذیل این آیه از «سلیم بن عامر» از «مقداد بن اسود» نقل مىکند که از رسول خدا (ص) شنیدم که مىفرمود: ما على ظهر الارض بیت حجر ولا مدر الا ادخله الله کلمة الاسلام «هیچ خانهاى از سنگ یا گل بر صفحه زمین باقى نمىماند مگر اینکه خداوند اسلام را در آن وارد مىکند.(598)
و در تفسیر «روح المعانى »از امام على بن الحسین» چنین نقل شده است که در تفسیر این آیه فرمود:هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل ذلک بهم على ید رجل منا و هو مهدى هذه الامه و هو الذى قال رسول الله (ص) فیه لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله تعالى ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى اسمه اسمى یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا:
«آنها به خدا سوکند شیعیان ما هستند خداوند این کار را به دست مردى از ما انجام مىد هد و او مهدى این امت است و او همان کسى است که رسول خدا دربارهاش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مىکند تا مردى از عترت من که نام او نام من است حاکم زمین شود و آن را پر از عدل و داد مىکند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد».
این حدیث را با مختصر تفاوتى در بسیارى از منابع اهل بیت (ع) مىتوان یافت.
گرچه «آلوسى» در روح المعانى این حدیث را با نظر موافق ارزیابى نکرده ولى در ذیل آن مىگوید از طرق ما پارهاى از روایات وارد شده که مؤید این معنى است - هر چند که مابر آن تکیه نمىکنیم - مانند چیزى که «عطیه» از پیامبر اکرم نقل کرده است که پس از تلاوت این آیه فرمود: اهل البیت هیهنا:«اهل بیت (ع) در اینجا هستند» و اشاره به سوى قبله فرمود.(599)
قرطبى حدیث دیگرى نیز در این زمینه نقل مىکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود: زویت لى الارض فرأیت مشارقها و مغاربها وسیبلغ ملک امتى ما زوى لى منها:«زمین براى من گرد آورى شد، و تمام مشارق و مغارب آن را دیدم وبه زودى حکومت امت من بر تمام آنچه در نظر من جمع و پیجیده شد(برتمام روى زمین) استقرار خواهد یافت».(600)
توضیح این که: همانگونه که گفتیم تحقق این وعده الهى مراحلى دارد: یک مرحله از آن در مورد مؤمنان صالح در عصر پیامبر (ص) واقع شد، و بعد از فتح مکه و سیطره اسلام بر جزیرة العرب، مسلمانان در سایه اسلام و پیامبر (ص) امنیت نسبى پیدا کردند و حاکم بر بخش عظیمى از منطقه شدند و آنچه در شان نزول این آیه آمده است تحقق یافت .
(در شان نزول این آیه در بسیارى از تفاسیر، از جمله اسباب النزول، مجمع البیان، فى ظلال، و قرطبى (با تفاوت مختصرى) آمده است هنگامى که پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز از آنها استقبال نمودند تمامى عرب بر ضد آنان قیام نمودند آن چنان که ناچار بودند اسلحه رااز خود دور نکنند، شب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح برخیزند ادامه این حالت بر مسلمانان سخت آمد، بعضى مىپرسیدند تا کى این حالت ادامه خواهد یافت؟ آیا زمانى خواهد فرارسید که شب را با خیال راحت استراحت کنیم واز هیچ کس جز خدا نترسیم؟ آیه فوق نازل شد و بشارت داد که چنین زمانى فرا خواهد رسید ).
مرحله دیگر آن در زمان خلفا واقع شد که اسلام بخشهاى عظیمى از جهان را زیر بال وپر خود گرفت و امنیت و آرامش بیشتر براى مسلمین فراهم گشت .
ولى مرحله سوم و نهایى یعنى عالمگیر شدن اسلام و حاکمیت بر کل جهان توأم با امنیت و آرامش و پیروزى سپاه توحید بر لشکر شرک هنوز تحقق نیافته و تنهادر عصرقیام مهدى (ع) صورت خواهد پذیرفت، و این معانى سه گانه که سلسله مراتب یک واقعیت است هیچ منافاتى با هم ندارد.
ضمنا از این آیه استفاده مىشود که این وعده الهى مخصوص افرادى است که داراى ایمان و عمل صالح باشند و به یقین در هر عصر وزمانى این دو شرط تحقق یابد مرحلهاى از این حاکمیت الهى براى مسلمین فراهم خواهد شد و در نقطه مقابل هر گاه شکستنى رخ دهد و مسلمین در چنگال دشمنان ناتوان و خوار گردند باید دانست که آن دو اصل که دو شرط وعده الهى است به فراموشى سپره شده: ایمانها ضعیف گشته و عملها آلوده گردیده است !
* * *
3- آیه ظهور حق
در آیه 33 سوره توبه مىخوانیم: هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون:«او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند هر چند مشرکان ناخوش دارند».
قابل توجه اینکه این آیه، بعد از آیه یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویأبى الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون: «آنها مىخواهند نور خدا را با دهان خویش خاموش کنند ولى خدا جز این نمىخواهد که نور خدا راکامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند» قرار گرفته است .
در اینکه منظور از پیروزى اسلام بر تمام ادیان چیست؟ مفسران احتمالات زیادى دادهاند .
فخر رازى پنج تفسیر در اینجا ذکر مىکند که پاسخى است بر سوالات مربوط به چگونگى این غلبه :
1- منظور غلبه نسبى و موضعى است چرا که اسلام در هر منطقهاى بر هر دین و آیینى پیروز شده است .
2- منظور پیروزى بر ادیان در جزیرة العرب است .
3- منظور آگاه ساختن پیامبر (ص) از جمیع ادیان الهى است (در اینجا جمله «لیظهر» به معنى آگاه ساختن تفسیر شده)
4- منظور پیروزى و غلبه منطقى است، یعنى خداوند منطق اسلام را بر سایر ادیان پیروز مىگرداند.
5- منظور پیروزى نهایى بر تمام ادیان و مذاهب به هنگام نزول عیسى (ع) و قیام مهدى (ع) است که اسلام جهان گیر خواهد شد.
بى شک تفسیر آیه به پیروزى منطقى آن هم به صورت وعدهاى براى آینده مفهوم درستى ندارد، زیرا پیروزى منطقى اسلام از همان آغاز آشکار بود، به علاوه ماده «ظهور» و «اظهار» (لیظهره على الدین کله) به طورى که از موارداستعمال آن در قرآن مجید استفاده مىشود به معنى غلبه خارجى و عینى است چنانگه در داستان اصحاب کهف مىخوانیم :انهم ان یظهروا علیکم یرجموکم:«اگر آنها بر شما دست یابند و پیروز شوند سنگسارتان خواهند کرد»(کهف - 20).
و در آیه 8 سوره توبه مىخوانیم :کیف و ان یظهروا علیکم لایرقلوا فیکم الا ولا دمه: «چگونه پیمان آنها ارزش دارد در حالى که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندى با شما را مىکنند و نه پیمان را».
بدیهى است نه بت پرستان قوم اصحاب کهف، و نه بت پرستان مکه هرگز پیروزى منطقى بر خداپرستان نداشند، غلبه آنها تنهاغلبه خارجى بود، بنابراین منظوراز غلبه اسلام بر تمام ادیان غلبه خارجى و عینى است نه غلبه منطقى ذهنى .
این غلبه - همان گونه که نظیر آن در بحث گذشته آمد مراحل مختلفى دارد:
یک مرحله آن در عصر پیامبر واقع شد و مرحله وسیعتر آن در قرون بعد و مرحله نهایى به هنگام قیام مهدى (ع) حاصل مىشود، چرا که آیه شریفه سخن از غلبه اسلام بر تمام ادیان بدون هیچ قید و شرط مىگوید. و غلبه مطلق و بى قید و شرط در صورتى به طور کامل تحق مىیابد که سراسر روى زمین را فرا گیرد همان گونه که در روایت پیامبر اسلام (ص) آمده است که فرمود: لا یبقى على ظهر الارض بیت مدر ولا و بر الا ادخله الله کلمة الاسلام:«هیچ خانهاى بر صفحه روى زمین باقى نمىماند نه خانه هایى که از سنگ وگل ساخته شده و نه خیمه هایى که از کرک و مو بافتهاند - مگر اینکه خداوند کلمه اسلام را در آن وارد مىکند».(601)
شبیه همین معنى در تفسیر«الدرالمنثور» از «سعید بن منصور» و «ابن منذز» و «بیهقى» در سننش از «جابربن عبدالله» نقل شده است که در تفسیر این آیه گفت: لایکون ذلک حتى لایبقى یهودى و لا نصرانى صاحب ملّة الا الاسلام: «این معنى تحقق نمىیابد مگر آن زمانى که هیچ یهودى ونصرانى صاحب مذهب و ملت نخواهند بود مگر (همگى در سایه اسلام قرار خواهند گرفت و همه جا سخن از اسلام وکلمه توحید و عظمت خداوند یکتا است)»(602)آرى در آن روز بزرگ این وعده بزرگ تحقق مىیابدو:
همه جا نغمه قرآن و دعا خواهد بود
همه جا غلغل تسبیح و ثنا خواهد بود
بانگ تکبیر زهر بام و درى برخیزد
عیش دجّال مبدل به عزا خواهد شد
عالم آن گونه که از ظلم و ستم پر گشته
پرزانوار عدالت همه جا خواهد شد
اهرمن خیمه زاطراف جهان بر چیند
همه جا مظهر انوار خدا خواهد شد!
همین معنى از امام صادق (ع) در تفسیر آیه فوق نقل شده است ،فرمود: والله مانزل تاویلها بعد و لاینزل تاویلها حتى یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم: «به خدا سوگند هنوز مضمون این آیه در مرحله نهایى تحقق نیافته است وتنهازمانى تحقق مىپذیرد که حضرت قائم (ع) خروج کند وبه هنگامى که او قیام نماید کافرى نسبت به خداونددرتمام جهان باقى نمىماند.(603)
این نکته نیز حائز اهمیت است که جمله «هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله» در سه سوره از قرآن آمده است: اول سوره توبه آیه 33 (چنانکه گذشت) دوم سوره فتح آیه 28 سوم سوره صف آیه 9.
این تکرار نشان مىدهد که قران مجید با تاکید هر چه بیشتر این مساله را پىگیرى کرده است .
در حدیث دیگرى که در منابع اهل سنت از ابوهریره نقل شده است که مىخوانیم: منظور از جمله لیظهره على الدین کله خروج عیس بن مریم (ع) است (و مىدانیم خروج عیس بن مریم (ع) طبق روایات اسلامى به هنگام قیام مهدى (ع) است.(604)
* * *
این بحث را با حدیث دیگرى که از «قتاده» مفسر معروف نقل شده است به پایان مىبریم، او در تفسیر این آیه مىگوید: الادیان سته: الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین والنصارى و المجوس، والذین اشرکوا فالادیان کلها تدخل فى دین الاسلام: «در عالم شش دین وجود دارد الذین آمنوا (مسلمانان) یهود، ستاره پرستان، نصارى، مجوس و مشرکان، همه این ادیان داخل در اسلام مىشوند».(605)
روشن است که این معنى به طور نهایى هنوز تحقق نیافته و جز در عصر قیام مهدى حاصل نمىشود.
این نکته نیز قابل ملاحظه است که منظور از میان رفتن آیین یهود و مسیحیت به طور کامل نیست بلکه منظور حاکمیت اسلام بر همه جهان است (دقت کنید).
ویژگیها و امتیازات اخلاقى امام زمان (عج)
امام زمان(علیه السلام) از آن رو که وارث همه پیامبران عظیم الشّأن و اولیاى گران قدر الهى است، مجموعه اى کامل از صفات کمال و جمال را دارا است. او تجلّى بخش اخلاق عظیم پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و خصوصیات شگفت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مکارم و فضایل والاى فاطمه زهرا(علیها السلام) و فرزندان معصوم او است. اشاره به برخى از این ویژگى ها مى توانند مقدمه اى آگاهى بخش براى تبعیّت از او و همسویى با او باشد.
1 ـ دانش گسترده:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره او فرمودند:
«هو اکثرکم علماً»
«او دانشمندترین شمااست» (1)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«دانایى به کتاب خداى عزّوجل و سنّت پیامبر او در قلب مهدى ما مى روید همچنانکه گیاهان به بهترین شکل از زمین مى رویند. پس هر کس او را دید بگوید: سلام بر شما اى اهل بیت رحمت و نبوّت و اى گنجینه علم و جاى گاه رسالت» (2)
2 ـ زهد و بى اعتنایى به دنیا:
امام رضا(علیه السلام) درباره او فرمود:
«وَ ما لِباسُ الْقائِمَ اِلاَّ الْغَلیظُ، وَ ما طَعامُهُ اِلاَّ الْجَشَبُ»
«لباس قائم(علیه السلام) ما چیزى نیست جز پوشاکى خشن و غذاى او چیزى نیست جز طعامى خشک» (3)
3 ـ عدالت گسترى در بین مردم:
امام باقر(علیه السلام) درباره حضرت مهدى(علیه السلام) فرمود:
«یَعْدِلُ فى خَلْقِ الرَّحْمنِ، اَلْبِرِّ مِنْهُمْ وَالْفاجِرِ»
«او در بین مردم به عدالت رفتار مى کند چه نیکوکار باشند و چه بدکار» (4)
4 ـ عمل به سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم):
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:
«او از من است، اسمش همانند اسم من است. خداوند مرا و آیین مرا به وسیله او حفظ مى کند. و او به سنت و روش من عمل مى کند» (5)
5 ـ جود و بخشش:
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:
«مردى به نزد او مى آید و مى گوید: اى مهدى چیزى به من ببخش، عطایى بفرما. پس حضرت مهدى(علیه السلام)آن مقدار از مال را که او بتواند حمل کند در دامنش مى ریزد» (6)
6 ـ دعا و عبادت:
نمازهاى خاص و دعاهاى فراوانى که از ناحیه مقدّسه امام زمان(علیه السلام)رسیده است، همگى دلالت بر مداومت آن بزرگوار بر دعاها و عباداتى دارند که به یقین بالاترین نشانه بندگى و قوى ترین عامل در تقرّب به سوى خدا به شمار مى آیند.
اگر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) براى آمادگى یافتن جهت دریافت مسئولیت بزرگ رسالت، مأمور به اقامه نماز شب به صورت واجب مى شود، به این معنا است که کثرت بندگى و شدت اهتمام به نماز و دعا و عبادت، لازمه پذیرش مسئولیت هاى بزرگ است و از همین رو، قبول مسئولیت حاکمیت بخشیدن به توحید و عدالت در سراسر دنیا توسط امام زمان(علیه السلام)جز در سایه عبادت هاى همیشگى و دعاهاى پیوسته آن بزرگوار میسّر نیست.
7 ـ شجاعت و صلابت:
رویارویى با همه مشرکان و مستکبران و به زانو درآوردن همه قدرت هاى طاغوتى دنیا، دلاورى بى نظیر و استوارى بى بدیل مى طلبد. کسى که همچون امام حسین(علیه السلام) مرد میدان رزم باشد و همانند امام على(علیه السلام)زرهش پشت نداشته باشد و همچون رسول الله در گرماگرم پیکارها رزمش مایه دل گرمى رزم آوران و حضور قاطعانه اش پشتوانه کفر ستیزان باشد.
8 ـ صبر و شکیبایى:
استقامت و صبر هر انسان را باید با بررسى میزان بلاها و مقدار مشکلات وارده بر او، برآورد کرد. صبورترین و بردبارترین انسان هاى تاریخ چند سال در برابر سختى ها دوام آورده و چه اندازه بلاها و غم ها را تحمل کرده اند؟
به یقین محنت ها و بلاها و مصیبت هاى امام زمان(علیه السلام) در طول این همه قرن، هرگز قابل مقایسه با هیچ انسان دیگرى نیست; زیرا نه تنها کثرت بلاها و طول زمان ابتلائات است که صبر و استقامتى والا مى طلبد; بلکه نوع مسئولیت انسان هم در تعیین میزان استقامت و شکیبایى، تأثیرگذار است و حضرت مهدى(علیه السلام) امام زمان و حجت عالمیان و ولى همه مؤمنان و پدر و سرپرست همه شیعیان است.
نظرات ()
