هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

دلایل سختی های دوستان خدا

دلایل سختی های دوستان خدا


محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش دهد.


 

چرا خداوند هر کسی را که دوست بدارد سختی میدهد؟
دعا

گاهی اوقات در اطرافمان انسان های بسیار مؤمن را می بینیم که اتفاقات سخت و گاه دردناک برایشان می افتد عزیزان خود را از دست می دهند، دچار بیماری های سخت میشوند و خلاصه به طرق مختلف در رنج هستند و با این حال شکرگزار و راضی به نظر می رسند وقتی به دلیل این امور می پردازیم فرضیات مختلفی ذهن ما را به خود مشغول میدارد مثلا اینکه ممکن است تاوان گناهی را می دهند،دارند امتحان می شوند و هزار و یک اما و اگر دیگر در مسیر مقایسه های خود ممکن است به این نتیجه برسیم که در طول تاریخ شاهد ابتلائات و سختی های زایدالوصف اولیاء خدا بوده ایم  آیا آنها هم گناهی کرده بودند؟

رسیدن به حکمت آزمایش ها و ابتلائات افراد عادی چون ما که خوب و بدمان در هم پیچیده چندان سخت نیست اما دلیل ابتلائات بندگان خوب خدا چیست ؟

امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. (بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 ) 

و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ »( الکافی، ج‏2، ص: 253 )

«بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند.(همان مصدر، همان باب، ح 5)

ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند

انواع بلاء

«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهل‏حدیث ص : 236)

 

بررسی علت ابتلاء دوستان خدا

در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم

اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی :

دست دعا

همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود»؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم؛  همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 207 )

حضرت صادق علیه السلام، می فرماید: قال‏إنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّة فی جسده ؛ «همانا چنین است: هر آینه مى‏باشد از براى بنده درجه‏اى پیش خدا، پس نمى‏رسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.» ( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 216)

و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج‏64، ص: 200 ) «شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مى‏باشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

 

دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا :

همانگونه که پیامبر خدا فرموده اند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند - تبارک و تعالى - به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد. (شرح ‏حدیث ‏جنود عقل ‏و جهل، ص 174 )

حضرت باقر علیه السلام فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج 2، ص 259،)

بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند

سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست :

یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر.» از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى قرار نداده این دنیا را ثواب براى مؤمنى و نه سزا براى کافرى. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 222 )

عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده: «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مى‏دهد».( اصول کافى، ج 2،

دعا

 «کتاب ایمان و کفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حدیث28)

بلاها، گرفتاری‌ها، نعمت‌ها و نقمت‌ها برای عقل و شعور انسان‌ها این حقیقت را معلوم می‌کند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی، اوست، که همه چیز را به اراده خود تغییر داده و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار می‌دهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند، خلق را به نیکی‌ها و نعمت‌ها و ناخوشی‌ها و نقمت‌ها مبتلا می‌کند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند: « و بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» ؛ آنان را با نیکی‌ها و تلخی‌ها مبتلا می‌کنیم تا به سوی ما باز گردند.( سوره اعراف آیه861 )

البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر، تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات به آن تکالیف عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی، دست در دست توفیق، بیرون خواهد آمد.

 

شرایط ابتلاء : 

خداوند حکیم برای ابتلاء و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه شرایط هر کس او را مبتلا می‌سازد و می‌آزماید اکنون با توجه به آموزه‌های کلام الله برخی از این شرایط را برمی‌شماریم

1- درجه ایمان : خداوند مؤمنان را به حسب ایمانشان می‌آزماید و به ابتلائات دچار می‌سازد . امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» ؛ مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه ایمانش افزایش یابد [برای حفظ تعادل] بلا و گرفتاریش بیشتر می شود.( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 67)

 

2- محبت بندگان به خدا: یکی دیگر از شاخص‌های ایمان محبت الهی است: « وَالَّذینَ آمَنوا اَشد حُباً للهِ.» (کسانی که ایمان آوردند محبت بسیاری به خدا دارند.) (سوره بقره آیه 561 ) پس خداوند آنان را به آزمون‌های دشواری می‌آزماید و عرصه‌هایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند، به آنها می سپارد: «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه ... یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومةُ لائمٍ»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند.(سوره مائده آیه 15)

دعا

3- محبت الهی به بندگان: از آیه 54 سوره مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاری‌های مؤمنان بر می‌آید؛ یکی حب الهی مؤمنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم». یعنی هر چه خداوند بنده‌ای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنج‌های دنیا مبتلا می‌سازد تا گنج و گوهر عبودیتش ناب‌تر و گرانبها‌تر شود. زیرا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوماً اِلاّ إبتلاهُم.» (همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بیشتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد، مگر اینکه آنان را به بلا گرفتار سازد.) آن امام عزیز به سدیر فرمود: به راستی هنگامی که خداوند بنده‌ای را دوست بدارد او را غرق بلا می کند و همانا ما و شما شیعیان، ای سدیر، با بلا شب را به صبح و روز را به شب می رسانیم.)( کافی، ج 2، ص 253، حدیث)

با نگاهی به ایات بالا معلوم می‌شود که احسان، توبه، طهارت، تقوا، قسط، توکل، جهاد و صبر که همگی شاخص‌های عملی ایمان‌اند ، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است. بنابراین می‌توان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مؤمن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بود، باز می‌گردد.

 

4- اخلاص: آخرین معیاری که می‌توان در اینجا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مؤمنان به جهل و دشمنی کافران، قرآن کریم می‌فرماید : « فَادعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » ؛ پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایش‌ها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس غیر خداوند یکتا که می‌خوانید، باز داشته شده‌ام. (سوره غافر آیه 56 و 66)

فرآوری: محمدی

بخش قرآن تبیان

منابع : پایگاه حوزه ،وبلاگ آموزه 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥

پاداشهایی نا گفته برای مومنان

 پاداشهایی نا گفته برای مومنان

 

رحمت خدا

 


 

 

 

در قرآن به مؤمنان پاداش های عظیمی چه در دنیا و چه برای آخرت وعده داده شده است ، اما نکته ای که جالب است در سوره سجده ، آیه 17 خداوند بیان می کند که پاداش مؤمنان راستین بر هیچ کس معلوم نیست وتا روز قیامت نیز معلوم نخواهد بود .

 


 

 

در آیه 17 سوره مبارکه سجده خداوند به بیان پاداش عظیم و مهم مؤمنان راستین که داراى نشانه‏هاى خاص در دو آیه قبل هستند پرداخته ، با تعبیر جالبى که حکایت از اهمیت فوق العاده پاداش آنان مى‏کند سخن گفته و می فرماید : «  فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ؛  هیچکس نمى‏داند چه پاداشهاى مهمى که مایه روشنى چشمها مى‏گردد براى آنها نهفته شده است ! - این پاداش فوق العاده عظیم-  جزاى بر اعمالى است که انجام مى‏دادند.»  (سجده 17)

تعبیر به " هیچکس نمى‏داند" و نیز تعبیر به " قُرَّةِ أَعْیُنٍ" (آنچه مایه روشنى چشمها است) بیانگر عظمت بی حساب این مواهب و پاداشها است ، و همه نفوس را شامل مى‏گردد حتى فرشتگان مقرب خدا و اولیاى پروردگار را .

تعبیر به " قرة اعین" بدون اضافه به " نفس" اشاره به این است که این نعمتهاى الهى که براى سراى آخرت به عنوان پاداش مؤمنان راستین تعیین شده چنان است که مایه روشنایى چشم همگان مى‏گردد .

" قرة"  از ماده " قر" (بر وزن حر) به معنى سردى و خنکى است ، و از آنجا که معروف است اشگ شوق همواره سرد و خنک ، و اشک غم و حسرت داغ و سوزان است .

تعبیر به " قرة اعین" در لغت عرب به معنى چیزى است که مایه خنک شدن چشم انسان مى‏گردد ، یعنى اشک شوق را از دیدگانش جارى مى‏سازد و این کنایه لطیفى است از نهایت خوشحال  ، ولى در فارسى این تعبیر وجود ندارد . بلکه مى‏گوئیم : مایه روشنى چشم او شد، ممکن است این تعبیر فارسى امروز از داستان " یوسف" و" یعقوب" از قرآن گرفته شده باشد که به گفته قرآن ، هنگامى که بشارت دهنده نزد یعقوب آمد و پیراهن یوسف را بر صورت او افکند چشمان نابیناى او ناگهان روشن شد ! (سوره یوسف ، آیه 96) و این تعبیر نیز کنایه از شدت سرور دارد .

در حدیث مى‏خوانیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مى‏گوید :« ان اللَّه یقول اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر! : خدا مى‏فرماید: من براى بندگان صالحم نعمتهایى فراهم کرده‏ام که هیچ چشمى ندیده ، و هیچ گوشى نشنیده ، و بر فکر کسى نگذشته است ! » (این حدیث را بسیارى از مفسران از جمله ؛ طبرسى در " مجمع البیان " و  آلوسى در" روح المعانى " و قرطبى در تفسیرش نقل کرده‏اند . محدثان مشهور بخارى و مسلم نیز آن را در کتب خود آورده‏اند .)

 

مخفی نگه داشته شدن پاداش های عظیم!

در اینجا سؤالى پیش مى‏آید که مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در" مجمع البیان" آن را مطرح کرده و آن اینکه: چرا این پاداش عظیم مخفى نگاه داشته شده است؟

سپس او سه جواب براى این سؤال ذکر مى‏کند:

1- امور مهم و بسیار پر ارزش چنان است که با الفاظ و سخن به آسانى حقیقت آن را نمى‏توان درک کرد ، و با این حال گاهى اخفا و ابهام آن نشاط انگیزتر است و از نظر فصاحت ، بلیغ تر.

2- اصولاً چیزى که مایه روشنى چشم ها است آن قدر دامنه‏اش گسترده است که علم و دانش آدمى به تمام خصوصیات آن نمى‏رسد.

3- چون این پاداش براى نماز شب که مخفى است قرار داده شده است ، متناسب این است که جزاى عمل نیز بزرگ و مخفى باشد (توجه داشته باشید که در آیه‏ قبل جمله" تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ" اشاره است به مسأله نماز شب).

در حدیثى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم : « ما من حسنة الا و لها ثواب مبین فى القرآن ، الا صلاة اللیل ، فان اللَّه عز اسمه لم یبین ثوابها لعظم خطرها ، قال : فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ : هیچ عمل نیکى نیست مگر اینکه ثواب روشنى در قرآن براى آن بیان شده ، مگر نماز شب که خداوند بزرگ ، ثواب آن را روشن نساخته به خاطر اهمیت آن ، لذا فرموده است : هیچکس نمى‏داند چه ثوابهایى که مایه روشنایى چشمان است براى آنها نهفته شده است .» (مجمع البیان ، ذیل آیات مورد بحث.)

ولى از همه اینها گذشته به طورى که قبلا نیز اشاره کرده‏ایم عالم قیامت عالمى است فوق العاده گسترده‏تر از این جهان ، و حتى گسترده‏تر از زندگى دنیا در برابر زندگى جنین در شکم مادر، و اصولاً براى ما محبوسان در چهار دیوار دنیا ابعادش قابل درک نیست ، و براى کسى قابل تصور نمى‏باشد .

در حدیث مى‏خوانیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مى‏گوید :« ان اللَّه یقول اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین رأت ، و لا اذن سمعت ، و لا خطر على قلب بشر! : خدا مى‏فرماید: من براى بندگان صالحم نعمتهایى فراهم کرده‏ام که هیچ چشمى ندیده ، و هیچ گوشى نشنیده ، و بر فکر کسى نگذشته است!»

مؤمن و فاسق یکسان نمی باشند!

دعا

آیه بعد(18 سجده) مقایسه‏اى را که در آیات گذشته بود ، به طور صریحتر روشن مى‏سازد و می فرماید : « أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ ؛ آیا کسى که مؤمن است همانند کسى است که فاسق می باشد ؟! نه هرگز این دو برابر نیستند .»(سجده 18) 

جمله به صورت استفهام انکارى مطرح شده ، استفهامى که پاسخ آن از عقل و فطرت هر انسانى مى‏جوشد که این دو هرگز برابر نیستند ، در عین حال براى تاکید ، با ذکر جمله" لا یستوون" این نابرابرى را مشخص‏تر مى‏کند .

در این آیه ،" فاسق" در مقابل" مؤمن" قرار گرفته ، و این دلیل بر آن است که فسق، مفهوم گسترده‏اى دارد که هم کفر را شامل مى‏شود ، و هم گناهان دیگر را ، چرا که این کلمه در اصل از جمله " فسقت الثمرة" (یعنى میوه از پوستش خارج شد و یا در موردى که هسته خرما از گوشت آن جدا مى‏شود و به بیرون مى‏افتد) گرفته شده ، سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل ، اطلاق گردیده است ، و مى‏دانیم هر کس کفر مى‏ورزد و یا مرتکب گناهانى مى‏شود از فرمان پروردگار و خرد ، خارج شده است .

 این نکته نیز قابل توجه است ، که میوه مادامى که در پوست خود قرار دارد سالم است ، همین که از پوست خارج شد ، فاسد مى‏شود ، و بنا بر این فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان !

 

مجازات به جای پذیرایی و تهدید جایگزین بشارت برای دوزخیان!

آیه بعدی(19 سجده) ، این عدم مساوات را به صورت گسترده‏ترى بیان مى‏کند، مى‏فرماید: « أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ؛ اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود .» (سجده 19)

سپس مى‏افزاید: " این جنّات ماوى ، وسیله پذیرایى خداوند از آنها است ، درمقابل اعمالى که انجام مى‏دادند ؛ (نُزُلًا بِما کانُوا یَعْمَلُونَ) " .

تعبیر به " نزل" که معمولاً به چیزى گفته مى‏شود که براى پذیرایى مهمان آماده مى‏کنند ، اشاره لطیفى است به این جهت که از مؤمنان در بهشت دائماً همچون میهمان پذیرایى مى‏شود ، در حالى که دوزخیان همچون زندانیانى هستند که هر وقت هوس بیرون آمدن کنند باز گردانده مى‏شوند ! و اگر مى‏بینیم در آیه 102 سوره کهف چنین آمده: « إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا : ما جهنم را براى پذیرایى کافران آماده ساختیم .» در حقیقت از قبیل « فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ » است ، کنایه از اینکه بجاى پذیرایى ، آنها را مجازات و بجاى بشارت آنها را تهدید مى‏کند .

بعضى معتقدند که" نزل" نخستین چیزى است که با آن از میهمان تازه وارد پذیرایى مى‏شود (همان چاى و شربت در زمان ما) بنا بر این اشاره لطیفى است به اینکه جنات ماوى با تمام نعمتها و برکاتش نخستین وسیله پذیرایى از این میهمانان الهى است، و به دنبال آن مواهب در برکات دیگرى است که هیچکس جز خدا نمى‏داند!.

خداوند در قرآن مى‏فرماید: « أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ؛ اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود»
دعا

تعبیر به" فَلَهُمْ جَنَّاتُ" مى‏تواند اشاره به این نکته نیز باشد که خداوند باغهاى بهشت را عاریتى به آنها نمى‏دهد ، بلکه براى همیشه به آنها تملیک مى‏کند ، به گونه‏اى که هرگز احتمال زوال این نعمتها ، آرامش فکر آنها را بر هم نمى‏زند .

و در آیه بعد به نقطه مقابل آنها پرداخته مى‏گوید : « وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ ؛ اما کسانى که فاسق شدند و از اطاعت پروردگارشان بیرون رفتند جایگاه همیشگى آنها آتش دوزخ است .» (سجده 20)

« آنها براى همیشه در این جایگاه وحشتناک زندانى و محبوسند به گونه‏اى که : هر زمان بخواهند از آن خارج شوند آنها را باز مى‏گردانند ؛(کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها) »

و به آنها گفته مى‏شود :«  بچشید عذاب آتشى را که پیوسته انکار مى‏کردید ؛ (وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ) »

بار دیگر در اینجا مى‏بینیم که عذاب الهى در برابر" کفر و تکذیب" قرار گرفته و ثواب و پاداش او در برابر" عمل".

 

نتیجه گیری:

این نکته نهایی را می توان از این آیات در یافت کرد که ؛" ایمان" به تنهایى کافى نیست ، بلکه باید انگیزه بر عمل باشد ، اما " کفر" به تنهایى براى عذاب کافى است هر چند عملى همراه آن نباشد .

آمنه اسفندیاری

 بخش قرآن تبیان

 


 

 

منابع:

1- تفسیر نمونه، ج 17

2- تفسیر مجمع البیان

3- تفسیر روح المعانى

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۳

پنج صفت ایمان سنج

 

پنج صفت ایمان سنج

ایمان و معنویت

اشاره:

نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مراجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله  مظاهری شرح و بسط یافته اند.

 

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

«إنَّ المُؤْمِنَ إذا نَظَر اعْتَبَرَ، وإذا سَکَتَ تَفَکَّرَ، وإذا تَکَلَّمَ ذَکَرَ، وإذا اسْتَغْنى شَکَرَ، وإذا أصابَتْهُ شِدَّةٌ صَبَرَ...; به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».1

در واقع پنج صفت از اوصاف مؤمن در صدر این حدیث مطرح شده است که مى توان گفت از پایه هاى اصلى صفات نیک انسان به شمار مى آید، و اگر بخواهیم ایمان خود را آزمایش کنیم باید آن را به این حدیث عرضه بداریم.

این پنج صفت عبارتند از: نظر، تفکّر، تذکّر، شکر و صبر.

اوّلین مرحله خودسازى، نظر است; نگاه کردن به عالم هستى و عبرت گرفتن، نگاه کردن به تاریخ بشر و سرنوشت شوم ظالمان و نام نیک پاکان و نیکان; نگاه کردن به اطراف خود و دوستانى که سال هاى گذشته کنار ما بودند و الآن نیستند، نه تنها نگاه کردن به آیات آفاق بلکه نگاه به آیات انفسى و صفات خویش و نظر کردن به نقطه ضعف ها و نقطه قوّت ها، که در ادامه در باب عبرت سخن خواهیم گفت.

مرحله دوم تفکّر است که اگر انسان بخواهد واقعاً خودسازى کند باید مقدارى از وقت خود را در شبانه روز براى اندیشه و تفکّر بگذارد. جالب اینکه آخرین قسمت بسیارى از آیات قرآن دعوت به تفکّر یا تعقّل یا تذکر است; گاه مى فرماید: (إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَةً لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ). 2

و گاه مى فرماید: (لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). 3

و گاه مى فرماید: (کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ). 4

از این قبیل تعبیرات در قرآن فراوان است که دعوت به «عقل و تعقّل» و مدح آنها که عقل خویش را به کار مى گیرند و مذمت شدید از آنها که فکر خود را به کار نمى اندازند که در بیش از 40 آیه از قرآن مجید وارد شده است. 5

در روایات اسلامى مسأله فکر و اندیشه در درجه اوّل اهمیّت قرار گرفته و تعبیرات گویا و جالبى در آن دیده مى شود; مانند:

1. امام رضا(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ العِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إنَّما العِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فی أمْرِ اللهِ عَزّوجَلّ; عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است». 6

2. مصادیق تفکّر در روایات این چنین بیان شده است:

الف) شخصى از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد این که مردم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند که: «تَفَکُّرُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ قِیامِ لَیْلَة; یک ساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است» منظور از آن چیست؟ و چگونه باید تفکّر کرد؟

امام (علیه السلام) فرمود: «یَمُرُّ بِالخَرِبَةِ أو بالدّارِ فَیَقُولُ: أیْنَ سَاکِنُوکِ، أیْنَ بَانُوکِ، مَالَکِ لاَ تَتَکَلَّمِین؟; هنگامى که از کنار ویرانه یا خانه اى (که خالى از سکنه شده) مى گذرد بگوید: ساکنان تو کجا رفتند؟ بنیان گذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گویى؟». 7

ب) امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفْسِ وَیَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، ویُقَوّیِ الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللهِ ویُرِقُّ الطَبْعَ، وَیُکْسِرُ اَعْلامَ الهَوى، ویُطْفِىءُ نارَ الحِرْصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنْیا، وَهُوَ مَعْنى مَا قَالَ النَّبیٌّ(صلى الله علیه وآله): فِکْرُ سَاعَة خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة; یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، و ریشه هاى غفلت را از دل برمى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند، و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمود: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است».  8

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: «کانَ أکْثَرُ عِبادَةِ أبی ذَرٍّ(رحمهم الله) التَّفَکُّرَ والإعتِبار; بیشترین عبادت ابوذر تفکّر و عبرت گرفتن بود». 9

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».

پس اگر انسان تمام وقتش را براى زندگى و درس و بحث بگذارد و اندیشه خودسازى و تحلیل اعمال خود نباشد به جایى نخواهد رسید.

مرحله سوم تذکّر است. نگاه مى کنم بعد فکر مى کنم و به نتایجى مى رسم و این نتایج را باید پشت سر هم یادآورى کنم تا فراموش نشود.

مرحله چهارم شکر است که انسان وقتى نگاه مى کند و خود را غرق نعمت هاى خدا مى بیند و بعد تفکّر مى کند نسبت به آن کسى که منعم به این نعمت بود و بعد این نعمت را پشت سرهم یادآورى مى کند باید شکرگزار باشد و این نعمت را در جایش مصرف کند و رضاى منعم را در صرف نعمت هایش در نظر بگیرد.

مرحله پنجم صبر است، مشکلات و گرفتارى ها و هیجانات شهوات و موانعى که در راه خودسازى وجود دارد اگر صبر نداشته باشد نمى تواند این مراحل را طى کند.

یک رابطه منطقى در این صفات وجود دارد که حضرت بیان فرمود و باید خود را عرضه بداریم به کلام مولا على(علیه السلام) و به هر اندازه که آن صفات در ما هست به همان اندازه مؤمن هستیم و به هر اندازه از این صفات دور باشیم از حقیقت ایمان دوریم.

یکى از بهترین و مؤثرترین راه هاى آگاه شدن مطالعه تاریخ پیشینیان است.

عصر ایمان

واژه «اعتبار» در اصل از «عبور» گرفته شده که به معناى گذشتن از چیزى است به سوى چیز دیگر، و اینکه به اشک چشم «عبرة» گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است، و «عبارت» را از این جهت عبارت مى گویند که مطالب و مفاهیم را از کسى به دیگرى منتقل مى کند، و اصطلاح «تعبیر خواب» به خاطر این است که انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد، و به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد «عبرت» مى گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون مى کند.

مطالعه تاریخ زندگى فراعنه مصر، و پادشاهان قوم سبا، و سلاطین کلده و آشور، و قیصرهاى روم با آن زندگانى افسانه اى و ناز و نعمت بى حساب، و سپس مطالعه عواقب دردناکى که بر اثر کفر و بیدادگرى طومار زندگانى آنها را درهم پیچید، براى همه ما درس عبرت بزرگى است و در حقیقت زمینى که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شد.

و به فرموده پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غافل ترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورق گردانى لیل و نهار اندیشه نکند: «أغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیا مِن حَال إلى حَال». 10

در روایتى آمده هنگامى که على(علیه السلام) به طرف «صفین» براى مبارزه با معاویه مى رفت بر مداین گذشت (یکى از بناهاى پرشکوه ایران قدیم ایوان مداین است که امروزه خرابه آن نزدیک بغداد قرار دارد. مدائن پایتخت ایران قدیم بود که در زمان شاهان ساسانى ساخته شد و دیوار مداین یا طاق کسرى خرابه همان کاخ بزرگ است که امروز جز خرابه، اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است) یکى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:

 

جَرَتِ الرِّیاحُ عَلى رُسومِ دِیارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى میعاد

 

«بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزى جز صداى باد در میان قصر آنها به گوش نمى رسد) گویى آنها همگى وعده گاهى داشتند و به سوى وعده گاهشان شتافتند».

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: چرا این آیه را نخواندى: «(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّات وَعُیُون * وَزُرُوع وَمَقَام کَرِیم * وَنَعْمَة کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ * کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ * فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالاَْرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ) 11; چه بسیار باغ ها و چشمه ها که به جاى گذاشتند و کشتزارها و قصرهاى پرارزش و نعمت هاى فراوان دیگر که در آن غرق در شادمانى بودند! این چنین بود (ماجراى آنها!) و ما این (نعمت ها) را میراث براى اقوام دیگرى قرار دادیم. نه آسمان و زمین بر آنها گریست و نه به آنها مهلتى داده شد». 12

گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و نداشتن یار و یاور دلسوزى براى آنها باشد، چون در میان عرب رسم است هنگامى که مى خواهند اهمیّت مقام کسى را که مصیبتى بر او وارد شده بیان کنند، مى گویند: آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند.

این احتمال هم داده شده که منظور، گریستن اهل آسمان ها و زمین است; زیرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه مى کنند.

در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند

بعضى نیز گفته اند: گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقى است که به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص خودنمایى مى کند. چنانکه در روایتى مى خوانیم: «لَمّا قُتِلَ الحُسَیْنُ بنُ علیِّ بنِ أبی طالب(علیه السلام) بَکَتِ السَّماءُ عَلَیْهِ وَبُکاؤها حُمْرَةُ أطرافِها; هنگامى که حسین بن على(علیه السلام) شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخى مخصوصى بود که در اطراف آسمان نمایان شد». 13

و امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «بَکَتِ السَّماءُ على یَحْیى بنِ زَکَرِیّا وَ عَلى الحُسَیْنِ بنِ عَلیٍّ(علیهما السلام)أربَعِینَ صَباحاً، وَلَمْ تَبْکِ إلاّ عَلَیْهِما، قُلْتُ: وَمَا بُکاؤُها؟ قال: کانَتْ تَطْلُعُ حَمْراءَ وَتَغِیبُ حَمْراء; آسمان بر یحیى بن زکریا و بر حسین بن على(علیهما السلام)چهل روز گریه کرد و بر کسى غیر از آن دو چنین گریه نکرده است; راوى مى گوید: سؤال کردم گریه آسمان چگونه بود؟ فرمود: به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مى شد». 14

اما در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: «مَا مِنْ مُؤْمِن إلاّوَلَهُ بابٌ یَصْعَدُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَبابٌ یَنْزِلُ مِنْهُ رِزْقُهُ فَإذا ماتَ بَکَیا عَلَیهِ; هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند». 15

این روایت منافاتى با روایت قبل ندارد چون در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام)و یحیى بن زکریا(علیه السلام) مسأله، جنبه عمومى در تمام آسمان داشته و آنچه در این روایت آمده، جنبه موضعى دارد.

از کسانى که هنگام عبور از کنار این ایوان، خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است، حکیم خاقانى، شاعر قرن ششم است که همراه کاروان حج هنگام مراجعت از کعبه در حالى که از مداین عبور مى کرد این قصیده معروف را سرود که چند بیتش چنین است:

 

 

هان اى دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان
ایـــوان مــــدایـــــن را آیــیـــنـــه عــــبــــرت دان
دنــدانـــه هـــر قصــرى پنــدى دهدت نونو
پـــنــــد سر دنـــدانـــه، بــشـنــو ز بــن دنــــدان
گــویــد که تــو از خاکى ما خاک توایم اکنون
گامى دو سه بر ما نِه اشکى دو سه هم بفشان

 

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1. تحف العقول; و بحارالانوار، ج 75، ص 51، ح 79.

2. نحل، آیه 11 و 69.

3. حشر، آیه 21 و اعراف، آیه 176.

4. بقره، آیه 219 و 266.

5. تفسیر نمونه، ج 18، ذیل آیه 146 سوره سبأ.

6. اصول کافى، ج 2، کتاب «الکفر و الایمان» باب التفکر.

7. سفینة البحار، مادّه «فکر».

8. بحارالانوار، ج 6، ص 133.

9. نورالثقلین، ج 5، ص 274.

10. سفینة البحار، مادّه «عبر».

11. دخان، آیه 25 ـ 29.

12. سفینة البحار، مادّه «مدن».

13. مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.

14. همان مدرک.

15. همان مدرک.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/۱٦

احادیث منتخب

مؤمن زیرک باش و بی زحمت ثواب ببر
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ صَاحِبَ الْخُلُقِ الْحَسَنِ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ
رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: آنکه خلق نیکو دارد، پاداش روزه گیر شب زنده دار، دارد.
منبع : اصول کافى ج : 3 ص : 157 روایة :5
شب زنده داری و عبادت همراه روزه داشتن در خود سازی نقش مهمی دارند طالب آن باید زحمتش را متحمل شود اما اگر مؤمنی زیرک باشد و شم معنوی داشته باشد با کمترین زحمت فیض مطلوب را خواهد برد. شما خلقت رو خوب کن تا هم شب زنده داری کرده باشی هم روزه داری.
اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ به اهلش سپرده می شد
ـ قالَتْ (علیها السلام): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلى أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)
حضرت فاطمه علیها سلام فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنى خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى و متابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمى کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد ( عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) مى گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) مى باشد.
الإمامة والتبصرة: ص 1، بحارالأنوار: ج 36، ص 352، ح 224.
بهترین من و شما چه کسانی اند؟
من مواعظ النبی صلى الله علیه وآله وسلّم: خیارکم أحسنکم أخلاقاً، الذین یَألفون ویُؤلفون.
رسول خدا که درود بر او و خاندان او باد فرمودند:بهترین شما، کسانى هستند که برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اى گشاده دارند که مردم رغبت مى‏کنند با آنان انس و الفت بگیرند.
معناى روایت، این نیست که اگر کسى پاى‏بندِ عمل به تکلیف شرعى نیست ولى خوش‏برخورد است بر کسى که وظائف دینى خود را انجام مى‏دهد ولى گشاده‏رو نیست، ترجیح دارد. بلکه مراد این است فرد مؤمنى که وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى که خوش اخلاق نیست برترى دارد.
تحف العقول صفحه 45
تبیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/٢

20 تابلوی ایمان سنج

20 تابلوی ایمان سنج

ایمان و معنویت

 

 

در روایتى از امام باقر علیه السلام منقول است که :

 

على علیه السلام به مجلسى از قریش برخورد مى کنند و بعد به مجلسى دیگر از اوس و خزرج و مى بینند که در مجلس اول سخنان بیهوده مى رانند اما در محفل دوم کارهاى متین و صحیح انجام مى دهند. على علیه السلام از این حال شگفت زده مى شوند و خدمت رسول الله مى رسند و حکایت هر دو مجلس را باز مى گوید. سپس از پیامبر صلى الله علیه و آله بیان صفات مؤمن را طلب مى فرمایند: در این هنگام رسول الله صلى الله علیه و آله که سرشان را به زیر انداخته بودند، سرشان را بلند کرده ، فرمودند:

عشرون خصلة فى المؤمن

بیست خصلت در مؤمن است .

 

فان لم یکن فیه لم یکمل ایمانه . ان من اخلاق المؤمنین ، یا على!

اگر این خصال در او نباشد ایمانش به کمال نرسیده است ،

 

 الحاضرون الصلاة

در وقت نماز به نماز حاضر مى شوند.

 

والمسارعون الى الزکوة

در پرداخت حقوق مالى شرعى تسریع مى کنند.

 

والمطعمون المساکین

مساکین و فقرا را اطعام مى کنند.

 

الماسحون راس الیتیم

دست محبت بر سر ایتام مى کشند.

 

المطهرون اطمارهم

لباسشان کهنه، اما تمیز است .

کنایه از این است که آنچه شرع از نظر پوشش تعیین فرموده است ، مى پوشند.

 

الذین ان حدثوا لم یکذبوا

آنچه به آنها مى گویند فورا تکذیب نمى کنند.

مقصود این نیست که مؤمن آنچه را مى شنود ساده لوحانه تصدیق مى کند، چه بسا آنچه را که به مؤمن مى گویند دروغ باشد، اما فورا تکذیب نمى کند.

 

واذا وعدوا لم یخلفوا

اگر وعده کنند تخلف نمى کنند.

 

واذا ائتمنوا لم یخونوا

در امانت خیانت نمى کنند.

 

و اذا تکلموا صدقوا

به راستى و صداقت تکلم مى کنند.

 

رهبان باللیل و اسد بالنهار

پارسایان شب اند و شیران روز.

 

صائمون النهار قائمون اللیل

روزها روزه دار و شبها در قیام اند براى عبادت .

 

لایؤذون جارا ولا یتاذى بهم جار

همسایگان را نمى آزارند - اذیت ارادى - و به گونه اى نیست که همسایه گان از آنها در آزار باشند - غیر ارادى .

شاید هم مقصود این است که نه تنها خود اذیت نمى کند، مراقب است که عائله اش هم موجبات اذیت همسایگان را فراهم نکنند.

 

الذین مشیهم على الارض هون

در زمین با نرمى و تواضع گام برمى دارند. حالت تکبر ندارند.

 

و خطاهم الى بیوت الارامل

گامهایشان به سوى خانه هاى بى سرپرستان است .

 

و على اثر الجنائز.

در تشییع جنازه مؤمنان شرکت مى ‏کنند.

 


 

 

منبع: بحارالانوار، ج 68، ص 276

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٩

شخصیت‌هایی بی‌نظیر حکومت مهدوی

شخصیت‌هایی بی‌نظیر حکومت مهدوی

امام زمان (عج)

انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) از دیگر نهضتها جدا نیست، بلکه همان روند طبیعی را خواهد پیمود، نه اینکه همه چیز با معجزه تمام شود و هیچ قطره خونی ریخته نشود. برعکس، آنچه از روایات استفاده می‌گردد و از بیان اوصاف شخص حضرت مهدی(عج) روشن می‌شود، این است که ایشان دارای چنان قدرت جسمانی است، که به فرموده امام رضا(علیه‌السلام): با اینکه سن زیادی دارد، ولی جوان و بدن او قوی است. حتی اگر دستهای مبارکش را به طرف بزرگترین درخت دراز کند و آن را به طرف زمین آورد، می شکند؛ اگر صیحه ای بین کوهها زند از فریاد او کوهها درهم می ریزند....1هر یک از یاران آن حضرت نیز قوه چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره های آهن هستند. اینها نشانگر آن است که حضرت جنگ سختی در پیش خواهند داشت. و اگر کارها با معجزه تمام می شد دیگر نیازی به یارانی با چنین قدرت جسمانی و صلابت و شجاعت نبود. در حالی که روایات به ما می فهمانند که کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.

فضیل بن یسار میگوید از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که میفرمود:

هنگامی که قائم ما(عج) بر می خیزد مردمان جاهل [عصر او] برخوردی بسیار شدیدتر از برخوردی که جاهلان عصر جاهلیت با پیامبر خدا داشتند، با او خواهند داشت. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی در میان مردم آمد که آنها سنگ و صخره، چوبهای کنده کاری شده می پرستیدند، اما قائم ما(عج) هنگامی که به پا می خیزد در حالی در میان مردم می آید که همه آنها در برابر او به تأویل کتاب خدا می پردازند و بر اساس آن با او احتجاج میکنند.2

لازم به ذکر است که ما منکر امدادهای الهی و غیبی خدای متعال نیستیم.

سیره و روش حکومت امام عصر(عج) همان سیره جد بزرگوارش می‌باشد که جاهلیت را از بین می‌برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می‌کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه می‌کند.

همانگونه که خداوند پیامبران را با امدادهای خود با فرستادن ملائکه یا معجزات دیگر؛ مانند عصای حضرت موسی و... کمک کرد، در انقلاب حضرت حجت(عج) بیشتر کمک خواهد کرد؛ چرا که حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نتیجه زحمات طاقت  فرسای همه پیامبران و اوصیای پیامبران و ثمره خون پاکان و نیکانی است که در راه رفع ظلم و ستم و استقرار

امام زمان

عدل و عدالت ریخته شده است و این حکومت صالحان و وعده حتمی خداوند است.

بنابر این سیره و روش حکومت حضرت همان سیره جد بزرگوارش می باشد که جاهلیت را از بین می برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه میکند:

او آنچنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عمل کرد عمل می کند آنچه را قبل از او موجود بوده نابود می سازد - همچنانکه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مظاهر جاهلیت را نابود ساخت - و اسلام را با چهره ای جدید برمیگرداند.3

در اینجا ما به بعضی از خصال یاوران آن حضرت که در قرآن کریم و روایات معصومین(علیه‌السلام) وارد شده اشاره میکنیم. تا این عزیزان را بهتر بشناسیم و الگوی راه خود قرار دهیم و اوصاف و ویژگیهای آنها را در راه خودسازی خویش به کار گیریم تا زمینه ساز حضور حضرت شویم و از جمله اصحاب و یاران ایشان قرار گیریم.

 

1. یارانی بلند آوازه

 

از روایات به خوبی استفاده میشود که یاران مهدی(عج) افرادی شناخته شده، خوشنام، و حسب و نسبشان کاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعی، اشراف و قضات و حکام اند:

آنها از افراد نیک نژاد، قاضیان، فرمانروایان و فقهای در دین هستند.4

حتی بر روی سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.5 چنانکه مولای متقیان علی(علیه‌السلام) می فرمایند:

آنها در آسمان شناخته شده اند و در زمین [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته می مانند.

صادق آل محمد(علیه‌السلام) در تأویل و تفسیر آیه 148 سوره بقره میفرماید:

این آیه که می فرماید: «در هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند» درباره ناپدید شوندگان از اصحاب قائم(عج) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از بسترهایشان ناپدید می شوند و بامدادان در مکه خواهند بود و بعضی از آنها در روز بر ابرها حرکت می کنند که نام آنها و نام پدرشان و خصوصیات و نسبشان معروف است.6

راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم، کدام یک ایمانشان قویتر است؟ حضرت فرمودند: آن که در روز بر ابر حرکت می کند.

کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.

2. پیشگامان در کارهای خیر

امام زمان ،حوزه ،رسالت ،تبیان ،علما ،ظهور

یکی از اوصاف و ویژگیهای «عباد الرحمن» اقدام در کارهای خیر است. آنها نه تنها در کارهای خیر وارد می شوند و از انجام کارهای نیک بهره مند می گردند، از خداوند نیز می خواهند که آنها را امام و پیشوای نیک اندیشان و نیکوکاران قرار دهد. قرآن کریم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» میفرماید:

یکی از اوصاف آنها این است که از خداوند می خواهند آنها را از رهبران و پیشگامان راه خیر قرار دهد:

واجعلنا للمتقین إماماً. (فرقان ،آیه 74، «و ما را برای پرهیزکاران پیشوا گردان»)

از این رو یکی از اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) سبقت گرفتن در کارهای خیر است.

چنانکه امام صادق(علیه‌السلام) در تفسیر آیه 148 سوره بقره که میفرماید:

پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید، خداوند همه شما را حاضر میکند.

میگویند:

منظور از خیرات «ولایت» است. و منظور از «یأت بکم الله جمیعاً»، 313 تن از یاران قائم(عج) می باشند. به خدا سوگند! در یک لحظه همچون قطعات ابر پاییزی گرد شمع وجود حضرتش جمع می شوند. و به خدا قسم «امت معدوده» (ذکر شده در قرآن) آنها هستند.7

آری مصداق بارز و اتم خیرات «ولایت» است؛ ولایت خدای متعال، ولایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی(علیه‌السلام) که اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذیرفته و تا آخرین قطره خون در احیا و ترویج و دفاع از آن سر از پا نمی شناسند.

 

3. دارای شخصیتی بی نظیر

شخصیت انسان - که برگرفته از مجموعه عوامل اعتقادی، اجتماعی، وراثتی و... است - سبب می‌گردد تا هر فردی در درجه خاصی از مکانت اجتماعی و موقعیت دینی قرار گیرد و مجموعه رفتارهای عملی انسان نیز از این شخصیت ریشه میگیرد. قرآن کریم میفرماید:

بگو: هر کس به طریقه خویش عمل می کند. ( اسراء ، آیه 84)

به قول معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست. بنابراین هر چه شخصیت انسان والاتر باشد، مکانت اجتماعی و موقعیت انسانی بالاتری خواهد داشت، لذا امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در اشاره به شخصیت منحصر به فرد یاران حضرت مهدی(عج) میفرماید:

آنان به مقامی رسیده اند که نه گذشتگان بر آنان پیشی گرفته اند و نه آیندگان به مقام والای آنان می رسند.8

برخی از آنان به مقامی می رسند که با ابرهای آسمان از مکانی به مکان دیگر سیر می کنند،9 بعضی دیگر زمین بسان طوماری در زیر پایشان درهم پیچیده می‌شود و آنان مسافت طولانی را در مدتی کوتاه می پی مایند.

امام صادق(علیه‌السلام) نیز در مورد آنان می فرمایند:

یاران مهدی از نقاط مختلف زمین به سوی او حرکت می کنند و زمین زیر پای آنان درهم پیچیده می‌شود. 10

 

هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان

 

 


 

 

 

1 . علامه بحرانی، المحجّه فی ما نزل فی القائم الحجّه، ص106؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص327.

2 . علامه بحرانی، حلیه الأبرار، ج5، ص327.

3 . حلیه الأبرار، ج5، ص321.

4 . علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص24.

5 . فیض کاشانی، نوادر الأخبار، تصحیح مهدی انصاری، ص269.

6 . البرهان، ج2، ص22؛ کمالالدین و تمام النعمه، ج2، ص672؛ حلیه الأبرار، ج5، ص312.

7. البرهان، ج2، ص22.

8. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج3، ص100.

9. حلیه الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجه، ص21؛ سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، ص46.

10. معجم احادیث الإمام المهدی، ج3، ص29.

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤

آخرین سخن مؤمن آل فرعون

آخرین سخن مؤمن آل فرعون

مسیح ع

«وَ یَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ  تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ  فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ  فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ»

 

ترجمه: اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى کنم، اما شما مرا به سوى آتش مى خوانید؟! مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم، و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى کنم. قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانید نه دعوت (و حاکمیتى) در دنیا دارند و نه در آخرت، و تنها بازگشت ما در قیامت به سوى خدا است، و مسرفان اهل دوزخند. و به زودى آنچه را مى گویم به خاطر خواهید آورد، من کار خود را به خداوند یکتا واگذار مى کنم که او نسبت به بندگانش بیناست. خداوند او را از نقشه هاى سوء آنها نگهداشت، و عذابهاى شدید بر آل فرعون نازل گردید.عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند، و روزى که قیامت بر پا مى شود دستور مى دهد آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید(غافر، 41-46).

 

 "مؤمن آل فرعون" در آخرین مرحله از مناظره خود با هم شهریهای خود، پرده‌ها را کنار زد، و بیش از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت، و آنها نیز تصمیم خطرناکى در باره او گرفتند. از قرائن بر مى آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایاى شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند. لذا او فریاد زد و گفت:" اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‌کنم اما شما مرا به سوى آتش مى‌خوانید"؟! من سعادت شما را مى طلبم، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدایت مى‌خوانم و شما مرا به بیراهه مى‌خوانید. آرى" شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى‌کنم.

 

از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبى استفاده مى شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نیز داشتند، چنان که در آیه 127 سوره اعراف مى خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند:

«أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ » آیا اجازه مى دهى که موسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند"؟!

یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بندهاى خود گفت:

«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ » آیا معبودهاى پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار؟! (یوسف آیه 39).

مؤمن آل فرعون سمبلى بود از این مکتب، و رهروى بود از پیش‌قدمان این راه، و نشان داد که یک انسان با عـزم و اراده راسخ ناشى از ایمـان مى توانـد حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پیامبر بزرگى را از خطر برهاند

درس بزرگ سرگذشت مؤمن آل فرعون

 

ادیان الهى و مکتبهاى آسمانى که در برابر طاغوتها و جباران ظاهر شدند در آغاز بوسیله گروه اندکى عرضه شد آنها اگر مى خواستند از کمى نفرات وحشت کنند و کثرت مخالفان را دلیل بر حقانیت آنها بشمرند هرگز این مکتبها رشد نمى‌کرد. اصل اساسى که بر تمام برنامه‌هاى آنها حاکم بود همان است که امیر مؤمنان على ع در گفتار پرمحتوایش بیان فرموده: «ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله»:" اى مردم در طریق هدایت از کمى نفرات هرگز وحشت نکنید" مؤمن آل فرعون سمبلى بود از این مکتب، و رهروى بود از پیش‌قدمان این راه، و نشان داد که یک انسان با عزم و اراده راسخ ناشى از ایمان مى تواند حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پیامبر بزرگى را از خطر برهاند.

تاریخ زندگى این مرد شجاع و هوشیار نشان مى‌دهد که همیشه باید حرکات طرفداران حق حساب شده باشد، گاه باید ایمان را اظهار کرد و فریاد کشید، گاه باید براى هدفهاى" کوتاه مدت" و " دراز مدت" ایمان را مکتوم داشت. و تقیه چیزى جز این نیست که انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مکتوم دارد. همانگونه که مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهم کوبیدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نیز ضرورى است که تاثیرش از سلاح ظاهر به مراتب بیشتر است.

لذا کارى را که مؤمن آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هیچ سلاحى ساخته نبود. و بالآخره داستان مؤمن آل فرعون نشان مى‌دهد که خدا اینگونه افراد با ایمان را تنها نمى‌گذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مى‌دهد. این نکته نیز قابل توجه است که" مؤمن آل فرعون" طبق بعضى از روایات سرانجام به شهادت رسید، و اینکه قرآن مى‌گوید خداوند او را از توطئه هاى شوم فرعونیان رهایى بخشید، منظور این است که او را از انحراف عقیده و تحمیل کفر و شرک بر او حفظ کرد.

 

برگرفته از : دایرة المعارف طهور

گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/۱٤

هم به درد مسیحی می خوره هم مسلمون

هدیه

خبر داری از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست داده‌اند، به سه نفر جایزه می‌دیم ؟!

درسته که بندگان خوب خدا ناگزیر باید مسلمان باشند، چرا که اولین گام بندگی خدا اینه که انسان، تسلیم محض خدا باشه و تسلیم محض خدا بودن اینکه اول مسلمون باشه، بعد ایمان بیاره بعد هم پله های بعدی، برای همینه که وقتی عده‌ای می‌گویند: ایمان آوردیم ، خداوند به پیامبرش می فرماید که به آنها بگو شما ایمان نیاورده‌اید بلکه اسلام آورده‌اید و هنوز ایمان در دلهای شما جای نگرفته است و در احادیث فراوانی می‌بینیم که گوشزد می‌کنه: بگویید ما محب اهل بیت نیستم نه شیعه آنها؛ چرا که شیعه علی (علیه السلام) بودن شرایطی داره که ما آن شرایط را نداریم. پس ما دوست و دوستدار اهل بیت هستیم و تا شیعه بودن آنها راه زیادی داریم که هنوز نپیموده ایم و البته اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم. چرا؟ چون خواست اهلبیت خواست خداست و خواست خدا؛ خواست اهلبیت (علیهم السلام) در حقیقت مشیت خدا و آنها واحد است و یکی ، بگذریم، به قول آن راوی که اگر انسان بخواهد در دنیا زاهد باشد و از دنیا کناره جوید، اول باید "تزهد"  نماید یعنی زهد را تمرین کند، یکمرتبه نمی شود، انسان شب بخوابد و صبح دنیا را طلاق دهد، کم کم باید زاهد شد.

پله پله تا ملاقات خدا

حالا ما هم برای رسیدن به تعالی باید پله پله گام برداریم نمی شود صد پله را یکمرتبه رفت، این از یک سو و از سوی دیگر ممکنه آدم بنده خوب خدا نباشه اما می تونه که شبیه اونها باشد ما ممکنه که عباد الرحمن نباشیم اما می‌تونیم مثل اونها باشیم .

اگر خواستیم مثل اونها باشیم فرق نمی کنه در چه آیینی باشیم البته وقتی دیدیم که بندگان خوب خدا چقدر خوبند؟ می‌فهمیم خود خدا چقدر خوبه بعد اونوقت تلاش می‌کنیم که ما هم واقعاً بنده خوب خدا باشیم،یعنی مسلون خوبی بشیم ، خوبی را قرض نگیریم ، بلکه مال خودمون باشه .

حالا بگذریم؛ نشونی بندگان خوب خدا چیه؟

من یکی یکی در چند نویت، برای شما برخی از نشونی های مومنان را می‌نویسم، بعد شما به من بگویید در تمام این چند نوبت از چه آیات و روایاتی استفاده کرده‌ام ، بعد از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست داده‌اند، به سه نفر جایزه می‌دهیم .

نشونی بندگان خوبه خدا

1- وقتی روی زمین راه می‌رند با فروتنی گام برمی‌دارند از تبختر و تکبر، دوری می‌کنند، آرام و آرام و با طمانینه، نه آنکه؛ گویا از دماغ فیل افتاده اند، هر جا وارد می شند از نوع راه رفتنشون، خلایق شیفته آنان می شوند.

مردی که مرض لاعلاج داشت بالاخره مرد و اطرافیانش پیش امام آمدند و به حضرت عرض کردند که فلانی مرده، حضرت فرمودند: نخیر نمرده بروید من آلان می‌آیم...

2- از قدیم گفته‌اند جواب ابلهان خاموشی است؛ این ضرب المثل خیلی خوبیه، ریشه قرآنی داره، بندگان خوب خدا، کسانی هستند که به آدمهای جاهل و نادان می رسند و با آنها مواجه می شوند، تندی و بداخلاقی آنها را می بینند، موقعیت نشناسی انان را که درک می کنند، با ملایمت رفتار می کنند، عصبانی نمی شوند، در مقابل آنان شکیبا هستند، با آرامش و سلامتی از کنار آنان عبور می کنند.

قبلاً براتون گفتم : یک نفر بود تحت تاثیر تبلیغات بد اموی ها ، در مجالس سخنرانی امام  باقر علیه السلام شرکت می‌کرد ، پای منبر آقا می‌نشست، بعد هم ناسزا می‌گفت، بهش گفتند تو که به پسر رسول خدا ناسزا می‌گی! چرا پای سخنرانی آقا می‌نشینی؟  می‌گفت: امام باقر(ع)  خوب سخن می‌گوید، فصیح، بلیغ، با طمانینه، سخنرانی می‌کنه، کلامش از حیث ادبی نظیر نداره، من برای همین میام در مجلس سخنرانی ایشان، در عین حال تحت تاثیر دستگاه اموی، به امام خیلی هم ناسزا می‌گفت، امام (ع) همیشه با کرامت از کنار این آقا رد می‌شد، و در مقابل او همشه شکیبا و با سماحت بود.

همه ، غم دارند...

خلاصه زد و این آقای ناسزاگو  مریض شد، یک مرض لاعلاج گرفت هر چه طبیب ها می‌آمدند برای درمان، جواب رد می‌دادند، تا اینکه به حالت احتضار درآمد و پیوسته نام حضرت امام باقر را می‌برد و پیش خودش ، طوری که بقیه بشنوند عذرخواهی می‌کرد، کار به جایی رسید که دست از دنیا کشید و وصیت کرد که پس از مرگم،  امام باقر به جسدم  نماز بخوانند، در یک  شب، بیماری تشدید شد و شد تا آنکه جان به جان آفرین تسلیم کرد، حوالی نماز صبح بود، بستگانش رفتند در مسجد مدینه ، کنار قبر پیامبر، خدمت حضرت امام باقر(ع) که بنابر وصیت از از ایشان بخواهند که به پیکرش نماز بخوانند.

امام (ع) مشغول خواندن نماز بودند، صبر کردند تا امام نمازش  تمام شد، به حضرت عرض کردند که فلانی مرده، حضرت فرمودند: نخیر نمرده بروید من آلان می‌آیم، و مشغول اذکار بین الطلوعین شدند تا تمام شد ، حضرت آمدند و در منزل آن دشمن قدیمی حاضر شدند، کم کم صدایش کردند و او پاسخ داد، همه شگفت زده شدند و شاید خوشحال ، قدری او را بالا کشیدند تا به صورت خوابیده بنشیند، کم کم حالش خوب شد و تا بخود آمد ، همواره از  امام "علیه السلام" عذرخواهی می‌کرد، حضرت او را دعا کردند و سفارش فرمودند: فعلاً غذای گرم به او ندهید تا حالش خوب شود و مراجعت فرمودند.

بله اینه نتیجه برخورد خوب با مردم باید اینگونه باشیم، امام علیه اسلام به بالین کسی آمدند که عمری ایشان را ناسزا می‌گفت در تمام این مدت شنیده نشد امام به او تندی کرده باشند و تنیجه این برخورد کریمانه چنین می‌شود.

 اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم

3- مشخصه دیگر بندگان خدا آن است که شب را به صبح می‌آورند در حالی که در سجده و قیام هستند شب زنده دارند، پیشانیشان را برای خدا روی خاک می نهند و سپاس می گویند، خدا را تنزیه  می‌نمایند، تسبیح می‌نماید و در دل شب به نماز می ایستند، از آنان نیستند که تا انتهای شب خود را به اعمال بیهوده مشغول نمایند و تمام حریم شب را بخوابند ، بدون یاد خدا، بدون درک زیبایی های شب،بدون زنده داری ، بدون درک صفا و صمیمیت و سکوت و سحر ، بندگان خوب خدا شب زنده دارند " وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا"

 

 

بدرود تا شرح دیگری از صفات مومنان

آقامیری – بخش دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٤