عکس: اولین دختری که دیپلم گرفت
اولین دختری که در اصفهان دیپلم گرفت
--------------------------------------------------------------------------------
به شناسنامه،طلعت شاه ناصری» متولد سال ۱۲۹۸ است اما خودش حدس می زند سنش بیش از چیزی است که درشناسنامه نوشته اند. در سال ۱۳۱۵ هم دیپلم گرفته. یکی از اولین دختران اصفهانی است که دیپلم گرفته اند. می گوید همان موقع مدیر مدرسه شان تصدیق ششم ابتدایی داشته است
آن ها چهار نفر بودند. سه دختر دیگر، یکی خانم «فخری سجادی» است، دیگری «خانم نظمی»، و سومی خانم «ملوک ربانی». می گوید از آن میان، فخریسجادی شهردار ناحیه ۵ اصفهان شد و ملوک ربانیمدیر مدرسه بهشت آیین؛ از مهم ترین مدرسه های دخترانه شهر اصفهان. خانم نظمی اما شوهر که کرد، به خانه نشست.
آن روزها اصفهان دو مدرسه دخترانه داشت: «بهشت آیین» و «بانوان». مدرسه طلعت، مدرسه بانوان بود؛ یک مدرسه عمومی. طلعت خانم یادش می آید: «اما با این که مدرسه اش عمومی بود، همه کس را راه نمی دادند. یعنی همه کس توان پرداخت شهریه را نداشت. یادم است شهریه ام سالی ۱۵ قران بود؛ پولی که آن موقع "خیلی" بود.»
به «کشف حجاب» سال ۱۳۱۴ که می رسد، انگارمطمئن نیست ذوقش را نشان بدهد یا تاسفش را. شب "کشف حجاب" تا صبح خوابم نبرد. ذوق این را داشتم که صبح یک کلاه و کت مخمل میپوشم و کفش پاشنه دار. خر بودم؛ نمیدانستم کفش پاشنه دار برای مدرسه نیست!» همزمان یادش می آید آن چندهمکلاسی را که بعد از کشف حجاب، دیگر نتوانستند درسشان را ادامه دهند و خانه نشین شدند؛ رفیق های نیمه راه.
درباره واکنش مردم آن روز به این که به عنوان یک دختر به مدرسه می رفت، می گوید: «خوش شان نمی آمد اما فحش هم نمی دادند!» انگیزه اش ازدرس خواندن، این بوده که برود سر کار «بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم، رفتم استخدام شدم. رشوه دادم؛ دو برابر حقوقی که باش استخدام شدم.
می ارزید!
با وجود رشوه ای که داد تا استخدام شود، می گوید خودش هیچ وقت رشوه نگرفته. جایگاه اداری اش اجازه می داد زیرمیزی های درست و حسابی ای بگیرد، اما «خدا می داند یک قران هم دزدی نکردم! بودند افرادی مثل من که زندگی شان را با پول دزدی و رشوه ساختند.» رشوه را به لهجه اصفهانی اش می گوید «رُشوه
بخشی از گفتگو با خانم طلعت شاه ناصری را میتوانید از اینجا ببینید
ارتقاء برای زنان ممنوع بود
کارکردن برای طلعت جوان، سخت و گاه آزاردهنده بوده: «سال ها آن جا خون دل خوردم. به عنوان ماشین نویس استخدام شدم. به عنواندیگری نمی توانستند استخدامم کنند. فقط ماشین نویسی را در شان زن می دیدند.» می گوید همکارانش به او حسادت می کرده اند. «تماممردهایی که در اداره ام بودند، تصدیق ششم ابتدایی داشتند. حتی یک دیپلمه یا یک سیکلی هم بین شان نبود. ولی دستور بود که به زن ترقیندهند. برای زن اهمیت قائل نبودند. تا این که سال ۴۵ یا حول و حوش آن بود که دستور آمد خانم ها می توانند در اداره ها سمت بگیرند. تا قبل از آن سمت نداشتم. شدم رئیس دفتر اداره. دوسالکه گذشت، شدم رئیس امور اداری. با همین سمت هم موقع انقلاب بازنشسته شدم. نوشتم به اداره که چون سنوات خدمتم به حد نصاب رسیده و شوهرم هممریض است، می خواهم بازنشسته شوم.»
آرزوی برآورده نشده خانم شاه ناصری، این بوده که به دانشگاه برود و تحصیلش را ادامه دهد. « آن موقع که دیپلمم را گرفتم، اصفهان دانشگاه نداشت. فقط تهران بود. اما بودجه اش را نداشتم که بروم تهران. آرزویم بود می رفتم دانشگاه. اما نمی توانستم. اقوام مان امل بودند! بد می دانستند. بعدش هم که برای خودم حقوق بگیر شدم، شوهر کرده بودم و بچه داشتم. نمی توانستمولشان کنم و بروم دانشگاه.»
به روی شوهرم نیاوردم که دیپلم ندارد
طلعت، ۲۳ ساله بود که ازدواج کرد. با شوهرمرحومش که شیرازی بود و ۱۰ - ۱۵ سال از خودش بزرگ تر، در همان اداره ای که کار می کرده آشنا شده است. هیچ خواستگاری یا مراسم رسمی ای هم در کار نبوده. همسرش او را پشت تلفن از پدرطلعت خانم خواستگاری کرده است. «وقتی گفتم این خوب است، پدرم راضی شد. می دانست راه خطا نمی روم.» مهریه خانم شاه ناصری، هزار تومان بوده: «نه پَست بود و نه مثل این روزها که میلیون میلیون است.» همسر خانم شاه ناصری، تصدیق ششم ابتدایی داشته: «ولی در تمام عمر یک بار بهرویش نیاوردم که من دیپلم دارم و تو نداری.»
حالا ۳ دختر، ۱ پسر، ۱۱ نوه، و۶ نتیجه دارد. به تربیت فرزندانش می بالد: «در تربیت این ها کم نگذاشتم. برایم ارزش قائل اند که تربیتمدرست بوده.» طلعت شاه ناصری می گوید: «هرچه خودم به عنوان یک زن تحقیر شدم، عوضش دخترهایم را جوری بار آوردم که زیر بار تحقیر زننروند.»
خانم شاه ناصری این بخت را داشته که همسری هم فکر و هم عقیده اش داشته باشد. «اصلا یک بار هم حرف این نشد که نروم سر کار.» البته به نظرخودش، این به خاطر «حجب و حیا»ی خودش بوده و این که شوهرش می دانسته طلعت کار خطایی نمی کند: «در این ۳۰ سال که در اداره بودم، یک بار کسی به من نگفت چرا خندیدی یا چرا با فلانی آن طوری حرف زدی؟ خودم می فهمیدم چه طور رفتارکنم. با حیا رفتار می کردم. حجاب نداشتم اما یک بار هم آستین کوتاه نپوشیدم.»
روزگار خودش را با این روزها مقایسه می کند: «حالا با وقتی که ما درس می خواندیم، خیلی تفاوت دارد. آن زمان هنوز حجب و حیا بود. هنوز دخترها دنبال حرکت هایی که حالا می روند، نبودند. ولی حالا هرکی هرکی است! دخترها که هر کار می خواهند می کنند و پسرها هم که برایشان خوب شده! مثلاً دوست می گیرند؛ رفیق می گیرند.اما من از این حرف ها نداشتم. ابداً!»
از زن بودنم، شرمنده ام
صدای خسته و بی رمق طلعت خانم وقتی تلخ می شود که یاد دشواری ها و مشقت های زندگی اش به عنوان یک شهروند مونث جامعه ایرانی می افتد: «در عمری که کرده ام، همیشه از زن بودنم عار داشته ام. می گویم خدا به من ظلم کرد که زن خلقم کرد با همان لحن مادربزرگانه اش می گوید: «قدر مرد بودنت را بدان! نمی دانی زن چه قدر توسری می خورد...»
طلعت جوان جز این که از زن بودنش ناراحت بوده، علاوه بر آن از زمانه اش هم دل خوشی نداشته: «جوان که بودم می گفتم ۵۰ سال زود به دنیا آمده ام! به خیالم ۵۰ سال بعد همه چیز ترقی می کند! نمی دانستم این اوضاع می شود!» می گوید دیگر حالا به ۵۰ سال بعد هم فکر نمی کند: «نمی خواهم باشم. مایه دردسر شده ام. دیگر مغزم کار نمی کند... این قدر خسته و مریضم که هیچ چیزاز این روزهایم نمی فهمم. بیشتر از این ناراحتم که زمانی یک مقامی برای خودم داشته ام ولی حالا این طور زمین گیرم.»
خاطره ای یادش می آید که لبخند به چهره اش میآورد: «یکی از معلم هایمان، آقاجان «همامی» بود. خداوند ادبیات بود. یک بار سر کلاس از همه دانش آموزها سوالی پرسید که هیچ کسنتوانست جواب بدهد اما من جواب دادم. برایم نوشت: اگر شه ناصری پندم دهد گوش / نسازد پندهایم را فراموش / رباید گوی سبقت همگنان راکه با فهم است و با ادراک و باهوش.» به شوخی و خنده اضافه می کند: «اما حالا نه فهم دارم، نه ادراک، و نه هوش! دیگر جمع و تفریق هم یادمرفته.»
زیر سایه مرتضی علی
طلعت شاه ناصری و خانهاش در خیابان «خاقانی» اصفهان، هر دو از مرداد این شهر بی رمق تر شده اند. از آن بلند پروازی ها دیگر خبری نیست.حالا حکایت پیری و نارسایی کبد و قرص های صبح و ظهر و شب است و نفس ها که سخت و بریده می روند و می آیند. خانم شاه ناصری این روزها ازکم کاری کبد رنج می برد. فقط ۴ درصد از کبدش وفادار مانده است. این نارسایی، بدنی نحیف و کم رمق برایش باقی گذاشته. همه «گذشته ها» را با بیانی گرم، مثل یک قصه تعریف می کند؛ قصهای که البته به فراخور سن و سال، رشته اش مدام از دست قصه گو در می رود.
می گوید «رفتنی» است و دعا میکند: «همه مان زیر سایه مرتضی علی». «مرتضی علی» را با تاکید خاصی می گوید و بعد با لحنی که انگار بخواهدکسی را از اشتباه در بیاورد، توضیح می دهد: «درست است که مثل خیلی های دیگر نبوده ام و مدرسه رو و دختر بیرون شدم؛ اما اهل دین ومذهب هم بودم. شاید بعضی وقت ها حواسم پرت شود و نماز یا روزه ام پس و پیش شود اما "معتقد"م. اگر الان برایم قرآن بیاورید و هرجایش را باز کنید، می توانم بخوانم. این ها را همه در مدرسه یاد گرفتم.»
بعد از ساعتی، وقت رفع زحمت می رسد. توان بدرقه را ندارد اما همان طور که به زحمت از روی مبل چوبی بلند می شود، با لحنی که رنگی ازهشدار دارد، می گوید: «طولی نمی کشد که شما هم همین می شوید؛ مثل من پیر و افتاده. یک دفعه چشم باز می کنید می بینید دیگر نمی توانید آنکارهایی که سابق می کردید را بکنید... دو چیز است که نمی شود کاریش کرد: یکی پیری، و یکی هم مردن
__________________
پاتوق ایرانیان
پاتوق ایرانیان
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱۳
تاثیر همکاری و رقابت در پیشرفت تحصیلی
تاثیر همکاری و رقابت در پیشرفت تحصیلی
نویسنده: غلامرضا آتشدامن*
آنچه که برای بسیاری از معلمان و دستاندرکاران آموزش و پرورش و خانوادهها مطرح بود، این بوده که در امر یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان، عملکرد گروهی و همکاری میان آنها مهمتر است یا رقابت انفرادی؟
در گذشته اعتقاد بر این بود که کلاس درس باید از آرامش و سکوت مطلق برخوردار باشد و نیز دانشآموزان را به رقابتی سخت و تنگاتنگ با یکدیگر وا میداشتند. اما امروزه بسیاری از مدارس در صدد استفاده از برنامههایی هستند که دانشآموزان را به بیان عقاید و همکاری و مشارکت در یادگیری دعوت میکنند، در دهههای اخیر یادگیری مشارکتی و همکاری و تعاون در گروه، موضوع بحث انگیزی در آموزش شده است و معلمان در حال تجربه کردن روشهای یادگیری مشارکتی و گروهی هستند تا سطح آموزش را در کلاسهای خود از لحاظ کمی و کیفی ارتقا دهند. این گزارش تلاش دارد تا به کالبدشکافی و بررسی رقابت در امور درسی که یک شیوه سنتی است و نیز همکاری و مشارکت میان دانش آموزان به مثابه تحولی در سیستم یادگیری، بپردازد.
در سوره مائده، آیه ۲ قرآن کریم آمده است «تعاونوا علیالبر والتقوی» در امور نیک و تقوا همکاری نمایید.
همکاری یعنی چه؟ بطور خلاصه، همکاری زمانی صورت میگیرد که دو نفر یا بیشتر برای پیدا کردن راهحلی که بهتر از راهحل خودشان است با هم کار میکنند راهحلی بهتررا برگزینند.
همکاری سازنده با دیگران، در پیشرفت و موفقیت انسان موثر است، اما به هر حال رقابت با دیگران هم بخشی از زندگی است و سهمی برای خود دارد. کودکان رقابت را خیلی زود میشناسند (از وقتی که میخواهند توجه بیشتر پدر و مادر و بزرگترها را به خود جلب کنند تا وقتی که در مدرسه برای نمرات بهتر و جوایز و تحسینهای بیشتر رقابت میکنند) رقابت هم برای خود جایی در زندگی دارد اما باید توجه داشت که در محدوده خود بماند و از حد معینی تجاوز نکند. البته هستند کسانی که زندگی را تنها «یک مسابقه و مبارزه دائمی» تلقی میکنند. اگر انسان چنین احساسی داشته باشد معنیاش این است که برای پیشرفت خود دائماً نیاز به کنار زدن و از سر راه برداشتن دیگران دارد. در رقابت دوستانه در نظر گرفتن انصاف و ملاحظه اساس کار است. متاسفانه بیشتر رقابتها، نهایتاً به سرانجامی نامطبوع ختم میشوند.
در جریان فعالیتهای گروهی بسیاری از دانشآموزان در فرآیند و جریان مطالعه و شناخت خود و شرکت جستن فعالانه در مصاحبت با گروه همسالان به مراتب احساس امنیت بیشتری پیدا میکنند. علاوه براین فعالیت گروهی به فرد فرصت میدهد. تا ایجاد رابطه با دیگران و اجتماعی شدن را هرچه بیشتر عملاً تجربه کند. توانایی در ایجاد ارتباط با دیگران خود عامل اصلی سازندگی فرد است.
یکی از جریانهای اساسی در زندگی آدمی همکاری است. همکاری رکن اساسی زندگی انسانی است. در هر وضع و هر موقعیت همکاری شرط اصلی زندگی جمعی است. جنبه اجتماعی رشد و آماده کردن بچهها برای به سر بردن با دیگران و همکاری با ایشان مدتهاست که نظر مربیان را جلب کرده است.
تحقیقات جامعهشناسان و توسعه جامعهشناسی تربیتی در کار مدرسه و توجه معلم به جنبه اجتماعی تعلیم و تربیت در این زمینه اثر خاصی داشته است. یکی از علایم رشد اجتماعی بچه بستگی به گروه یا دسته همسن خود و شرکت در بازیهای اجتماعی دارد. بچه کمکم خود را با زندگی گروهی سازش میدهد و با دیگران همکاری میکند.
شرکت در فعالیتهای گروهی و تماس با سایر بچهها باعث آشنایی آنان به اموری مانند همکاری، تقسیم کار و وظایف قبول مسئولیت و همدردی با دیگران میشود.
معلم باید از ایجاد رقابت چشم و هم چشمی میان دانشآموزان که به کسب موفقیت در محدودی از آنها و شکست اکثریت آنها میانجامد، جلوگیری به عمل آورد. معلم برای این کار میتواند از تدابیر مختلفی استفاده کند. به عنوان مثال برای جلوگیری از ایجاد رقابت میان دانشآموزان در بحثهای کلاسی، معلم باید در جریان بحث، پس از گفتن نام دانشآموزی معین به طرح سوال بپردازد. این روش موجب خواهد شد که معلم مشارکت همه افراد کلاس را در فعالیتهای آموزشی جلب نماید و همه افراد کلاس را تقویت کند. اما اگر معلم ابتدا سوالی را طرح کند و بعد از دانشآموزان بخواهد تا هر که میتواند به آن جواب دهد، تعداد کمی از دانشآموزان مستعد و قوی کلاس به سوال پاسخ خواهند داد و تنها آنها مورد تایید و تقویت واقع خواهند شد.
چنانچه محیط مدرسه فوقالعاده رقابتآمیز باشد و دانشآموز همواره با سایرین مقایسه و تحقیر شود، ممکن است خود را ناتوان پندارد و در نتیجه احساس حقارت کند و در موارد رقابتآمیز واکنشهای نامطلوبی نشان دهد. دیگران را تحقیر کند، و بیش از اندازه از دیگران چاپلوسی کند و نسبت به انتقاد دیگران حساس شود و خود را در هدف همه انتقادها بداند و از مردم کنارهگیری کند.
رقابت امری عادی است و نمیتوان آن را بیماری روانی فرض کرد ولی در جریان رقابت فرد آرامش و سکون خود را از دست میدهد و اگر دائماً در حال رقابت باشد بهداشت روانی او به خطر میافتد. ضمناً هدف رقابت باید اساسی و با ارزش باشد و گرنه فرد عادت میکند با همه کس رقابت کند و در مقابل همه کس و همه حال حتی بیماری بخواهد خود را برتر از دیگران نشان دهد. در این گونه موارد حالت مالیخولیایی به او دست میدهد و دائماً در حال اضطراب و نگرانی بسر میبرد. رقابت میان پسرها بیشتر از دخترها است. زمینه فرهنگی هر جامعه در تقویت رقابتورزی موثر است. در هر حال باید بوسیله رقابت جنبههای تربیت را تقویت کرد و نگذاشت که این امر سبب تزلزل شخصیت افراد و ناراحتی دائمی آنها شود. یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان دهد، در حالی که کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش شود و رفتار عصبی از خود نشان دهد.
رقابت کودکان با یکدیگر تفاوت دارد. برخی به شدت رقابت میکنند، و عدهای رقابت را دوست ندارند. کودک، میل به برتری و غلبه بر دیگران را در خانواده میآموزد و رفتارهایی که در این جهت باشند بوسیله والدین تقویت میشوند. کودکانی که با خواهران و برادران خود رفتار مناسبی دارند، در ارتباط با دیگران کمتر به رقابت نادرست میپردازند. رقابت درست، باعث موفقیت و رقابت نادرست موجب برهم خوردن تعادل روانی کودک میشود.
* کارشناس علوم تربیتی
منبع : www.ettelaat.com
/خ
در گذشته اعتقاد بر این بود که کلاس درس باید از آرامش و سکوت مطلق برخوردار باشد و نیز دانشآموزان را به رقابتی سخت و تنگاتنگ با یکدیگر وا میداشتند. اما امروزه بسیاری از مدارس در صدد استفاده از برنامههایی هستند که دانشآموزان را به بیان عقاید و همکاری و مشارکت در یادگیری دعوت میکنند، در دهههای اخیر یادگیری مشارکتی و همکاری و تعاون در گروه، موضوع بحث انگیزی در آموزش شده است و معلمان در حال تجربه کردن روشهای یادگیری مشارکتی و گروهی هستند تا سطح آموزش را در کلاسهای خود از لحاظ کمی و کیفی ارتقا دهند. این گزارش تلاش دارد تا به کالبدشکافی و بررسی رقابت در امور درسی که یک شیوه سنتی است و نیز همکاری و مشارکت میان دانش آموزان به مثابه تحولی در سیستم یادگیری، بپردازد.
در سوره مائده، آیه ۲ قرآن کریم آمده است «تعاونوا علیالبر والتقوی» در امور نیک و تقوا همکاری نمایید.
همکاری یعنی چه؟ بطور خلاصه، همکاری زمانی صورت میگیرد که دو نفر یا بیشتر برای پیدا کردن راهحلی که بهتر از راهحل خودشان است با هم کار میکنند راهحلی بهتررا برگزینند.
همکاری سازنده با دیگران، در پیشرفت و موفقیت انسان موثر است، اما به هر حال رقابت با دیگران هم بخشی از زندگی است و سهمی برای خود دارد. کودکان رقابت را خیلی زود میشناسند (از وقتی که میخواهند توجه بیشتر پدر و مادر و بزرگترها را به خود جلب کنند تا وقتی که در مدرسه برای نمرات بهتر و جوایز و تحسینهای بیشتر رقابت میکنند) رقابت هم برای خود جایی در زندگی دارد اما باید توجه داشت که در محدوده خود بماند و از حد معینی تجاوز نکند. البته هستند کسانی که زندگی را تنها «یک مسابقه و مبارزه دائمی» تلقی میکنند. اگر انسان چنین احساسی داشته باشد معنیاش این است که برای پیشرفت خود دائماً نیاز به کنار زدن و از سر راه برداشتن دیگران دارد. در رقابت دوستانه در نظر گرفتن انصاف و ملاحظه اساس کار است. متاسفانه بیشتر رقابتها، نهایتاً به سرانجامی نامطبوع ختم میشوند.
در جریان فعالیتهای گروهی بسیاری از دانشآموزان در فرآیند و جریان مطالعه و شناخت خود و شرکت جستن فعالانه در مصاحبت با گروه همسالان به مراتب احساس امنیت بیشتری پیدا میکنند. علاوه براین فعالیت گروهی به فرد فرصت میدهد. تا ایجاد رابطه با دیگران و اجتماعی شدن را هرچه بیشتر عملاً تجربه کند. توانایی در ایجاد ارتباط با دیگران خود عامل اصلی سازندگی فرد است.
یکی از جریانهای اساسی در زندگی آدمی همکاری است. همکاری رکن اساسی زندگی انسانی است. در هر وضع و هر موقعیت همکاری شرط اصلی زندگی جمعی است. جنبه اجتماعی رشد و آماده کردن بچهها برای به سر بردن با دیگران و همکاری با ایشان مدتهاست که نظر مربیان را جلب کرده است.
تحقیقات جامعهشناسان و توسعه جامعهشناسی تربیتی در کار مدرسه و توجه معلم به جنبه اجتماعی تعلیم و تربیت در این زمینه اثر خاصی داشته است. یکی از علایم رشد اجتماعی بچه بستگی به گروه یا دسته همسن خود و شرکت در بازیهای اجتماعی دارد. بچه کمکم خود را با زندگی گروهی سازش میدهد و با دیگران همکاری میکند.
شرکت در فعالیتهای گروهی و تماس با سایر بچهها باعث آشنایی آنان به اموری مانند همکاری، تقسیم کار و وظایف قبول مسئولیت و همدردی با دیگران میشود.
معلم باید از ایجاد رقابت چشم و هم چشمی میان دانشآموزان که به کسب موفقیت در محدودی از آنها و شکست اکثریت آنها میانجامد، جلوگیری به عمل آورد. معلم برای این کار میتواند از تدابیر مختلفی استفاده کند. به عنوان مثال برای جلوگیری از ایجاد رقابت میان دانشآموزان در بحثهای کلاسی، معلم باید در جریان بحث، پس از گفتن نام دانشآموزی معین به طرح سوال بپردازد. این روش موجب خواهد شد که معلم مشارکت همه افراد کلاس را در فعالیتهای آموزشی جلب نماید و همه افراد کلاس را تقویت کند. اما اگر معلم ابتدا سوالی را طرح کند و بعد از دانشآموزان بخواهد تا هر که میتواند به آن جواب دهد، تعداد کمی از دانشآموزان مستعد و قوی کلاس به سوال پاسخ خواهند داد و تنها آنها مورد تایید و تقویت واقع خواهند شد.
چنانچه محیط مدرسه فوقالعاده رقابتآمیز باشد و دانشآموز همواره با سایرین مقایسه و تحقیر شود، ممکن است خود را ناتوان پندارد و در نتیجه احساس حقارت کند و در موارد رقابتآمیز واکنشهای نامطلوبی نشان دهد. دیگران را تحقیر کند، و بیش از اندازه از دیگران چاپلوسی کند و نسبت به انتقاد دیگران حساس شود و خود را در هدف همه انتقادها بداند و از مردم کنارهگیری کند.
رقابت امری عادی است و نمیتوان آن را بیماری روانی فرض کرد ولی در جریان رقابت فرد آرامش و سکون خود را از دست میدهد و اگر دائماً در حال رقابت باشد بهداشت روانی او به خطر میافتد. ضمناً هدف رقابت باید اساسی و با ارزش باشد و گرنه فرد عادت میکند با همه کس رقابت کند و در مقابل همه کس و همه حال حتی بیماری بخواهد خود را برتر از دیگران نشان دهد. در این گونه موارد حالت مالیخولیایی به او دست میدهد و دائماً در حال اضطراب و نگرانی بسر میبرد. رقابت میان پسرها بیشتر از دخترها است. زمینه فرهنگی هر جامعه در تقویت رقابتورزی موثر است. در هر حال باید بوسیله رقابت جنبههای تربیت را تقویت کرد و نگذاشت که این امر سبب تزلزل شخصیت افراد و ناراحتی دائمی آنها شود. یک کودک ممکن است در رقابت با سایر کودکان واکنش مناسبی از خود نشان دهد، در حالی که کودک دیگری ممکن است در رقابت با دیگران دچار تنش شود و رفتار عصبی از خود نشان دهد.
رقابت کودکان با یکدیگر تفاوت دارد. برخی به شدت رقابت میکنند، و عدهای رقابت را دوست ندارند. کودک، میل به برتری و غلبه بر دیگران را در خانواده میآموزد و رفتارهایی که در این جهت باشند بوسیله والدین تقویت میشوند. کودکانی که با خواهران و برادران خود رفتار مناسبی دارند، در ارتباط با دیگران کمتر به رقابت نادرست میپردازند. رقابت درست، باعث موفقیت و رقابت نادرست موجب برهم خوردن تعادل روانی کودک میشود.
نتیجهگیری:
یادگیری به روش همکاری گروهی بسیار موثرتر و مفیدتر از یادگیری به روش انفرادی و رقابتآمیز است. یادگیری به روش همکاری گروهی، باعث میشود کودکان بیشتر با هم مباحثه و مراوده داشته باشند و به تجزیه و تحلیل و ارزشیابی دیدگاه های یکدیگر بپردازند. به عبارت دیگر کودکان با این روش به سطوح بالاتر یادگیری دست مییابند در حالی که وقتی کلاس به روش غیرگروهی پیش میرود، دانشآموزان بیشتر به یادگیری در سطوح پایینتر مانند فراگیری دانش میپردازند و فرصتی برای دستیابی و تجزیه و تحلیل مطالب به دست نمیآورند. همکاری سازنده با دیگران در پیشرفت و موفقیت انسان موثر است و اگر دانشآموزان مهارت سازگاری با افراد را بیاموزند، با تکرار و رشد این مهارت در زندگی شخصی و اجتماعی خودشان به سازگاری دست مییابند. دانشآموزان این مهارت را در سایه فعالیتهای گروهی و براثر بروز و ظهور اختلاف سلیقهها و با هدایت معلم خویش به دست میآورند. رقابت دارای آثار نامطلوب روانی و اجتماعی فراوانی است و عواقب منفی آن بیش از نتایج مثبت آن است.* کارشناس علوم تربیتی
منبع : www.ettelaat.com
/خ
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٢۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۱
نظرات ()
