لطیفه های قرآنی (2)
لطیفه های قرآنی (2)

شماره گذشته را از اینجا ببینید
امام من و امام تو
پس از شهادت امام صادق علیه السلام ، ابو حنیفه به مؤمن طاق-که از شاگردان آن حضرت بود- به طعنه گفت:
امام تو از دنیا رفت.
مومن طاق فورا گفت:
اما امامک {...من المنظرین...الی یوم الوقت المعلوم }؛اما پیشوای تو (شیطان) از مهلت یافتگان است، تا آن روز معلوم.
آیهای مناسب با سنگ قبر
سلطان محمود غزنوی، برای خود قبری ساخت و به یکی از نوکران گفت:
آیهای مناسب پیدا کن تا بر روی سنگ قبر حکّ کنیم.
نوکر گفت:
قربان! بنویسید:
هذه جهنم التی کنتم توعدون: این همان دوزخی است که به شما وعده داده میشد.
|
این گور تو چنان که رسول خدای گفت
|
|
یا روضهی بهشت است یا کَنده سعیر
|
پرسش ناراحت کننده
مردی قطعه زمینی در مجاورت زمین شخص دیگری داشت و هر سال، بخشی از زمین را ضمیمهی زمین خود میساخت. روزی صاحب زمین اولی به دومی گفت: علت نقصان و کاستی زمین چیست؟
دومی: مگر نشنیدهای که خدا میگوید:
او لم یروا انا نأتی الارض نقصها من اطرافها...

آیا ندیدید که ما پیوسته به سوی زمین میآییم و از اطراف (و جوانب) آن کم میکنیم!؟
اولی گفت: پس علت افزونی زمین تو چیست؟
دومی:
{...ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء...}؛ این فضل خداوند است، به هر کس (و شایسته ببیند) میدهد.
اولی: آخر چرا زمین تو هر سال بیشتر میشود و زمین من کم؟
دومی:
{یاییها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء إن تبد لکم تسؤکم...}؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید !
از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت میکند.
و والدی بلا ولد
مردی فرزند خود را به مکتب خانه فرستاد تا قرآن بیاموزد .
روزی از فرزندش پرسید:به کدام سوره رسیدهای؟
گفت:
لا اقسم بهذا البلد و والدی بلا ولد؛((قسم به این شهر که پدرم بی فرزند است.))
پدر گفت:
به جان من که ، کسی که تو فرزندش باشی ، واقعا بلا ولد است.
عسل صد در صد طبیعی
کسی "ابوالعینا" را بر سر سفرهای که مردم نیز به پالوده عسل میهمان بودند، دعوت کرد.
ابوالعینا، پس از خوردن مقداری از آن، دید که چندان شیرینی ندارد، گفت:
عُمِلَت قبل ان {...اوحی ربک الی النحل...}؛
این پالوده قبل از آنکه پروردگار تو به زنبور عسل وحی(الهام غریزی)کند،ساخته شده است.
تنظیم: شکوری- بخش قرآن تبیان
لطیفه های قرآنی (1)
لطیفه های قرآنی (1)
پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را میخواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.
مامومی- که حوصلهاش سر رفته بود- گفت: اگر نوح نمیرود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!
آرزوی کافر
قطب الدین علامه شیرازی،به فضل و کمال و ظرافت مشهور و میان او و شیخ اجلّ سعدی مُطایَبه و شوخی معمول بود. یکی از اتابکان شیراز ساختن مسجدی را شروع کرد.خود او هم دست به کار شد و مردم نیز برای خشنودی او سر کار حاظر میشدند.
سعدی و قطب الدین هم گاهی در آنجا حضور مییافتند. اتابک علاوه بر حسن و جمال ذاتی هنوز موهای صورتش نرسته بود.
روزی هنگام نصب خشتی مقداری گِل بر صورت اتابک افتاد،قطب الدین این آیه را خواند:
یا لیتنی کنت ترابا:ای کاش، خاک بودم.
اتابک نفهمید که وی چه گفت:از شیخ سعدی پرسید:قطب چه گفت؟
سعدی گفت:
یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا:کافر میگوید:ای کاش خاک بودم.
عصا که مالم آدم نبود!
شخصی در زمان قدیم که قرآن مینوشت. به این آیه رسید که: (عصی آدم ربه فغوی). فکر کرد و گفت: این آیه غلط است. پس نوشت: «عصا موسی ربه» بعد گفت: عصا که مال آدم نبود، مال موسی بود!
علی به من گفت: سلاماً!
مهدی عباسی، سومین خلیفه عباسی بود. او، پسر منحرفی به نام «ابراهیم» داشت که نسبت به حضرت علی(ع) کینه خاصی داشت. وی، روزی نزد مأمون، خلیفه عباسی آمد و به او گفت: در خواب، علی(ع) را دیدم که با هم راه میرفتیم، تا به پلی رسیدم. او، مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا میکنی که امیر بر مردم هستی؛ ولی، ما از تو به مقام پادشاهی سزاوارتریم. او به من پاسخ رسایی نداد. مأمون گفت آن حضرت به تو چه پاسخی داد؟ ابراهیم گفت: چند بار به من سلام کرد و گفت: سلاماً... سلاماً.
مأمون گفت: او، تو را نادانی که قابل پاسخ نیستی، معرفی کرده است، چرا که قرآن در توصیف بندگان خاص خود، میفرماید: (و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) (بندگان خاص خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه میروند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام میگویند و با بی اعتنایی و بزرگواری میگذرند.)
پیرزن به بهشت نمیرود!
روزی، پیرزنی به حضرت محمد(ص)گفت: «از خداوند بخواهید، که مرا به بهشت ببرد!»
پیامبر خدا فرمودند: «پیرزنها به بهشت نمیروند!»
پیرزن شروع به گریستن نمود. حضرت (ص) تبسم کرده و فرمودند: مگر سخن خداوند را نشنیدهای که: (انا انشاناهن انشاء فجعلناهن ابکارا) (سوره واقعه آیه36 و 35). «یعنی، زنان در بهشت، به صورت دوشیزگان جوان درمی آیند». یعنی، پیرزنان، جوان میشوند و سپس، داخل بهشت میگردند.
اگر نوح نمیرود!
پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را میخواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.
مامومی- که حوصلهاش سر رفته بود- گفت: اگر نوح نمیرود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!
آیا اطمینان نداری!
همسایه «اصمعی»، از او چند درهم قرض کرد. روزی، اصمعی به او گفت: آیا به یاد قرضت هستی؟
همسایه گفت: بله! آیا تو به من اطمینان نداری؟
اصمعی گفت: چرا. مطمئنم؛ اما مگر نشنیدهای که حضرت ابراهیم(ع)، به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: (اولم تومن) (مگر ایمان نیاورده ای؟).
ابراهیم پاسخ داد: (بلی ولکن لیطمئن قلبی). چرا. ولی میخواهم قلبم آرامش یابد.» (منبع:نشریه بشارت- ش77)
شیطان میآید
روزی ابوحنیفه با اصحاب خود در مجلسی نشسته بود که مومن طاق،شاگرد برجسته امام صادق علیه السلام
از دور پیدا شدو به طرف آنها متوجه گردید. وقتی نگاه ابوحنیفه به او افتاد از روی دشمنی به اصحاب خود گفت:
قد جاءکم الشیطان:شیطان به سوی شما آمد.
وقتی مومن طاق این سخن را شنید و نزدیک آمد این آیه را خواند:
...انا ارسلنا الشیطان علی الکافرین تؤزهم ازّا:ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیدا تحریک کنند.
گردآوری: شکوری بخش قرآن تبیان
جایگاه مسجد در اسلام
جایگاه مسجد در اسلام واژه مسجد در قرآن واژهی مسجد، جمعاً 28 بار در قرآن کریم ذکر شده که در 22 مورد به صورت مفرد[1] و در 6 مورد دیگر، به صورت جمع آمده است.[2] در این آیات، به اهمیت و جایگاه رفیع مسجد در اسلام، پاره ای از احکام مسجد و مسجد الحرام و احکام خاص آن، مسجد الاقصی و مسجد اصحاب کهف، اشاراتی شده است. البته، آیههای دیگر نیز در قرآن دربارهی مسجد و اهمیت آن آمده است که هر چند لفظ مسجد در آنها نیامده است، ولی بنابر مفهوم این آیات و گفتهی تمامی مفسران، میتوان در مورد مساجد، این آیات را نیز ذکر کرد. از آنجا که در این کتاب بر آن نیستیم تا به تفسیر و تبیین تمامی این آیات بپردازیم، تنها به ذکر آیاتی که بیانگر ابعاد گوناگون مسجد در جامعه اسلامی است، بسنده میکنیم. نخستین خانهی توحید (انّ اوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببکّه مبارکا و هدی للعالمین). «همانا نخستین خانه ای که برای عمومی مردم قرار داده شد، همان است که در مکه قرار دارد، و مایهی برکت و هدایت جهانیان است». «به خاطر بیاورید هنگامی که ما خانهی کعبه را مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم، و (فرمان دادیم که)از مقام ابراهیم، محلی برای نماز خود انتخاب کنید و ما به ابراهیم و اسماعیل ـ علیهما السلام ـ امر کردیم که خانهی مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و سجده کنندگان پاک و پاکیزه کنید».[3] همان گونه که از این دو آیهی شریفه بر میآید، خانهی کعبه در مکه نخستین خانهی توحید و یکتا پرستی و اولین جایگاه و مرکزی است که برای پرستش خدای یگانه ساخته شده است. در اینکه آیا این خانه از زمان حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بر پا شده یا حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ آن را بنیان کرده، میان مفسران اختلاف است. بعضی بر آنند که بنیانگذار این خانه از ابتدا، حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ بوده و در زمان آدم ـ علیه السلام ـ این خانه اصلاً وجود نداشته است.[4] برخی دیگر بر این عقیدهاند که خانهی کعبه نخست به دست آدم ـ علیه السلام ـ ساخته شد و بر اثر مرور زمان از بین رفت، لکن حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ آن را تجدید بنا کرد.[5] با شواهدی که از آیات مختلف قرآن و روایات در این زمینه موجود است، نظریهی دوّم تأیید میشود. در قرآن به نقل از ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمده است: (ربّنا انّی أسکنت من ذرّیّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم...).[6] «پروردگارا بعضی از فرزندانم را در سرزمین خشک و سوزانی، در کنار خانهی محترمت سکنی دادم». از این آیهی شریفه چنین بر میآید که اثری از خانه کعبه در هنگام ورود ابراهیم ـ علیه السلام ـ با فرزندش اسماعیل ـ علیه السلام ـ و همسرش هاجر، در سرزمین مکه وجود داشته است. همچنین در آیهی دیگری آمده است: (و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل).[7] «و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه را بر افراشتند». باید توجه داشت تعبیر بالا بردن قواعد (پایه ها) در این آیه، اشارتی است به اینکه شالودهی خانهی کعبه، پیش از ابراهیم ـ علیه السلام ـ وجود داشته و ابراهیم و فرزندش، آن پایهها را بالا برده اند. امام علی ـ علیه السلام ـ در این مورد میفرمایند: «الا ترون انّ اللّه سبحانه اختبر الاوّلین، من لدن آدم صلوت اللّه علیه الی الآخرین من هذا العالم باحجار... فجعلها بیته الحرام ثمّ امر آدم ـ علیه السلام ـ و ولده ان یثنوا أعطائهم نحوه».[8] «آیا نمیبینید که خداوند سبحان، مردم جهان را از زمان آدم ـ علیه السلام ـ تا امروز به وسیلهی قطعات سنگی... امتحان کرده و این سنگها روی هم چیده را خانهی محترم خود قرار داده است; سپس، به آدم و فرزندانش فرمان داد که به گرد آن طواف کنند». بنابراین، خانهی کعبه را نخست حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بنا نهاد و سپس بر اثر مرور زمان فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم ـ علیه السلام ـ تجدید بنا شد. در هر صورت نکتهی مهمی که از این دو آیهی مورد بحث، به خوبی بر میآید و آیات دیگر و روایات نیز آن را تأیید میکند، این است که مسجد نخستین مرکز و پایگاهی است که به منظور عبادت و پرستش خدای یگانه در زمین نهاده شد و پیش از آن، عبادتگاه دیگری که کانون عبادت و نیایش موحدان و خدا پرستان باشد، وجود نداشته است، از ابوذر روایت شده است که از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم راجع به نخستین مسجدی که در زمین بنیاد شده، سؤال کرد. حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: مسجد الحرام و پس از آن مسجد الاقصی بنا نهاد شده است».[9] از امیر المؤمنان علی ـ علیه السلام ـ روایتی نقل شده است که مردی از آن حضرت پرسید: «آیا خانهی کعبه، اول خانه ای است که در زمین ساخته شده است؟». امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «خیر، پیش از آن هم خانههایی بود، لکن خانهی کعبه نخستین خانهی مبارکی است که برای پرستش و عبادت مردمان درست بنا شده است».[10] پرستش هدف مسجد (و أنّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه أحدا).[11] «مساجد از آن خداست، پس باید احدی جز او را نخوانید». در این آیه شریفه، مراد از دعا، عبادت و پرستش است، زیرا در جای دیگر دعا به معنای عبادت آمده است: (و قال ربّکم ادعونی أستجب لکم انّ الّذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنّم داخرین).[12] «پروردگارتان گفت مرا بخوانید تا دعایتان را مستجاب نکنم، کسانی که از عبادت من سر کشی کنند بزودی با کمال خواری داخل جهنّم خواهند شد». در اینکه منظور از کلمهی مساجد در این آیه چیست، میان مفسران اختلاف است، برخی بر آنند که منظور از مساجد تمام مکانهایی است که در آنجا برای خدا سجده میشود و از مصادیق آن، «مسجد الحرام» و سایر مساجد است.[13] برخی مساجد را اعضای هفتگانهی سجده دانسته اند. این گروه در تأیید ادعای خود، روایتی از امام محمد تقی ـ علیه السلام ـ نقل میکنند که مراد از مسجد، عضوهای هفتگانه بدن آدمی است که در هنگام سجده باید روی زمین قرار گیرد.[14] «مبیدی» نیز گفته است: «مراد از مساجد، مکانهایی است که برای نماز و ذکر خدا بنا شده است و از «قتاده» در تفسیر این آیه روایت کرده است که: یهودیان و مسیحیان هنگامی که وارد معابد خود میشدند، به خداوند شرک می ورزیدند. از این رو خداوند به مؤمنان فرمود: «هنگامی که وارد مساجد میشوید خدا را با خلوص نیت بخوانید».[15] از مجموع آرای مفسران در این زمینه چنین استفاده میشود که مراد از مساجد، همان مکانهایی است که برای عبادت خداوند بنا شده است و از مصادیق آن، «مسجد الحرام» و دیگر مساجد است. تفسیری که مساجد را عضوهای هفتگانهی سجده دانسته، ممکن است از قبیل توسعه در مفهوم آیه باشد که این معنا نیز در این آیه منظوره شده است. نکتهی جالب توجه اینکه، خداوند به جهت اهمیت و فضیلت مساجد بر دیگر مکان ها، مسجد را به خود منسوب کرده و متعلق به خود دانسته است تا مزیت آن بر دیگر مکانها روشن شود. اختصاص مساجد به خداوند که منزه از صفات حسّی است، جنبهی سمبلیک دارد و اشارتی است بر اینکه مساجد مورد توجه خاص ذات اقدس اوست، بنابراین، در مساجد جز کار خدایی نباید کار دیگری صورت پذیرد و جز مصالح مسلمانان، امر دیگری نباید مطرح شود; با این توضیح در تأسیس مساجد هم نمیتوان نیتی به جز خدا، و هدفی غیر از اعتلای کلمهی توحید داشت. تقوا، اساس مسجد «(منافقان) کسانی (هستند) که مسجدی ساختند به قصد زیان رساندن بر پیامبر و مؤمنان و تقویت کفر و ایجاد جدایی میان مؤمنان و کمین گاه برای کسانی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بودند. آنان سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی نداشته ایم، اما خداوند گواهی میدهد که آنان دروغ میگویند، هرگز در آن به نماز نایست، آن مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده شایسته تر است که در آن به نماز قیام کنی; چه، در این مسجد، مردانی هستند که دوست دارند پاک و منزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد».[16] این آیات در شأن گروهی از منافقان است که با توطئههای «ابو عامر» مسیحی و برای تحقق بخشیدن به اهداف شوم و نقشههای شیطانی خود، به ساختن مسجدی در مدینه اقدام کردند که بعداً به نام «مسجد ضرار» معروف شد; ماجرا از این قرار است که به هنگام ظهور قدرتمند اسلام در مدینه، «ابو عامر» به شدت ناراحت شد، وی برای مبارزه با اسلام با منافقان «اوس» و «خزرج» همکاری صمیمانه ای آغاز کرد. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هنگامی که از نقشهها و اهداف وی آگاه شد، در صدد تعقیب وی بر آمد، «ابو عامر» از مدینه گریخت و به مکه آمد و از آنجا به طائف و سر انجام به شام رفت و در آنجا رهبری منافقان مدینه را بر عهده گرفت او در نامه ای به منافقان مدینه نوشت که لشکری از سپاهیان روم به کمکشان خواهد آمد تا محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و یارانش را از مدینه خارج سازند. همچنین از آنان خواست برای خود مسجدی نزدیک مسجد قبا بسازند و در موقع نماز، آنجا گرد آیند و زیر نقاب مسجد، برنامههای خود را عملی کنند. هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عازم غزوهی «تبوک» بود، گروهی از این منافقان به نزد آن حضرت آمدند و به بهانهی این که افراد ناتوان و بیمار و پیر مردان از کار افتاده نمیتوانند در شبهای بارانی و سرد زمستانی به مسجد قبا بیایند، از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم خواستند تا اجازه دهد که مسجدی در میان قبیلهی خود (بنی سالم) بسازند; پیامبرـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اکنون آماده نبردم و اگر به خواست خداوند متعال باز گشتم، پیش شما خواهم آمد و با شما در آن نماز خواهم گذارد». -------------------------------------------------------------------------------- [1]. سورهی بقره آیات 145، 150،151،191، 196، 217، مائده / 2; اعراف / 29 و 31، انفال / 34; توبه / 7; اسراء 1; کهف / 21; عنکبوت / 7; فتح / 25 و 27; حج / 25. [2]. سورهی بقره / 14 و 187; توبه / 17 و 18; حج / 40; جن / 18. [3]. بقره/125. [4]. رازی، ابو الفتوح: تفسیر، لقیم و حواشی مهدی الهی قمشه ای، انتشارات علمی، تهران 1325، ج 1، ص 311. [5]. همان. [6]. ابراهیم / 37. [7]. بقره / 127. [8]. نهج البلاغه: خطبه قاصحه، ص 293. [9]. طبرسی، الفضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامیه تهران، 1390 هـ . ق، ص 204. [10]. طباطبائی، سید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، نشر فرهنگی رجاء، تهران ج 3، ص 582. [11]. جن / 18. [12]. غافر / 60. [13]. المیزان، ج 20، ص 206. [14]. همان. [15]. مبیدی، رشید الّدین، کشف الاسرار و عدّه الابرار، به انضمام علی اصغر حکمت، تهران، 1339، ج 1، ص 256. [16] . سورهی توبه،107ـ 108. علی رضائی ـ جایگاه مساجد در فرهنگ اسلامی، ص19
برخی از آیات قران باید حذف شود!
«بیشوی»، کشیشی که این سخنان را بر زبان رانده افزوده است: این آیات موجب درگیری عقیدتی مسلمانان و مسیحیان می شود و بهتر است از متن قرآن حذف شود!
راسخون: «احمد الطیب»، شیخ الازهر از سخنان رئیس دفتر مجمع مسیحیان جهان به شدت برآشفت و گفت: ماموریت ادیان حفظ ارزش هاست نه توهین به آنها.
به گزارش «تابناک»، رئیس دفتر مجمع مسیحیان جهان اخیرا در سخنانی پیشنهاد داده که برخی از آیات قران از این کتاب آسمانی حذف شود!
«الجزیره» در اینباره نوشت: وی براین باور است که،"چندین آیه به آیات قرآن پس از رحلت حضرت محمد (ص) در زمان خلیفه سوم «عثمان بن عفان» اضافه شده که باید از متن قرآن حذف شود زیرا مفاهیم اساسی قرآن را مخدوش کرده و مانع از فهم حقیقی آیات قرآن می شود.
«بیشوی»، کشیشی که این سخنان را بر زبان رانده افزوده است: این آیات موجب درگیری عقیدتی مسلمانان و مسیحیان می شود و بهتر است از متن قرآن حذف شود!
در همین حال، «سالم عبدالجلیل»، مشاور وزیر امور دینی مصر نیز گفت: اعتقادات مسلمانان " خط قرمز " آنهاست و هیچکس حق تجری علیه این خطوط قرمز را ندارد و غیر مسلمانان حق اظهارنظر درباره قرآن را ندارند.
999
روانشناسی رنگ در قرآن
روانشناسی رنگ در قرآن خوانندگان جوان که با قرآن کریم مأنوس هستند، اطلاع دارند سوره بقره (گاو ماده) در بردارنده داستانی است که یکی از ارکان آن پیدا کردن گاوی با ویژگیهای خاص و رنگ مخصوص است. سپس کشتن آن گاو و زدن بخشی از آن را به بدن کسی که به ناحق کشته شده بود تا زنده شود و قاتل را معرفی کند. همچنین میدانند که اصطلاحی به نام بهانه های بنیاسراییلی داریم. این اصطلاح به همین داستان ربط دارد که علاوه بر قرآن کریم در کتاب مقدس هم در دو سه جا آمده است. نگارنده این سطور در یکی از «نکات قرآنی» که در نشریه «بینات» نوشته است، اشارات مفصلتری به آن دارد. داستان گاو در میان قوم بنی اسراییل یعنی یهودیان قدیم در حدود عصر حضرت موسی (ع) رخ داده است. خداوند به پیامبر بنی اسراییل که وحی صریح و قاطع می فرستد که باید گاوی ذبح کنند. بنی اسراییل، شاید تحت تأثیر فشارهای پنهانی قاتل و همدستانش زیر بار ذبح گاو، که میتوانست هر گاوی باشد، نمیرفتند و میپرسیدند: این گاو باید پیر باشد یا جوان؟ کاری باشد یا از کار افتاده؟ چه رنگی باشد؟ و غیره. پیامبر هم از طریق دریافت وحی به آنان جواب می داد تا اینکه سرانجام وصف کاملی از آن به دست داد و به این بهانههای بنیاسراییلی خاتمه داد. آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد آیه 69 سورهبقره است که در میانهگیرو دار پاسخ دهی به بهانههای بنیاسراییلی است:« قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یبَینْ لَنا ما لَوْنُها قالَ اِنَّهُ یقُولُ اِنَّها بَقَرَة صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چیست؛ گفت: او میفرماید آن گاوی زرد است که رنگش زرد روشن است [و] بینندگان را شاد میکند.» بحث ما در عبارت «صَفْراءُ فاقِع لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِرِینَ؛ گاوی است زرد، که رنگش زرد روشن است[و] بینندگان را شاد میکند.» است. همه ما به حس و عیان، بعضی گاوها یا آهوها یا اشیاء زرد خوشرنگ را دیدهایم که دیدن آنه حال و حالت خوشی در انسان ایجاد می کند. اینکه رنگها هر کدام معنای خاص و اثر خاص دارند از مسلّمات فرهنگی و یافتههای علمی است. در قدیم و از قدیم فی المثل رنگ سفید را نشانهصلح و صفا و تسلیم میشمردند و سیاه را نشانه عزا یا وقار چنانکه رنگ سیاه شعار عباسیان بود. یا سبز را نشانهمعصومیت میانگاشتند (چنانکه شعار بنی هاشم یا سادات بود)، یا سرخ که نشانه انقلابیگری و خونخواهی بود. این مسأله در ذیل دو مقوله بررسی میشود یکی سمبولیسم رنگها (نماد پردازی و معنای کنایی رنگها) و دیگری روانشناسی رنگ. بحث ما مربوط به روانشناسی رنگ است. از زمانی که قرآن مجید رنگ زرد روشن را شاد کننده بینندگان شمرد تا زمانی که روانشناسی رنگها در روانشناسی (و حتی نقاشی) مورد بحث و فحص علمی قرار گرفت، بیش از 12 ـ 13 قرن گذشته است. امروزه روانشناسان به ارزش روانی گوناگون رنگها توجه و در آنها تحقیق دارند. مثلاً رنگ اتاق و اثاثیه آسایشگاههای روانی را زرد روشن میگیرند؛ زیرا این رنگ را شاد و شادکننده یافتهاند که اثر آرامش دهنده و تسکین دهنده بر اعصاب و روان بیماران حسّاس و نازک طبع و زود رنج دارد. البته تأثیر این رنگ فقط بر بیماران روانی نیست، بلکه بر همه انسانهاست. چیزی که مسلّم است این بینش و برداشت راجع به رنگها و این رنگ خاص در فرهنگ زمانهوحی و نزول قرآن نمی گنجد و فقط وحی الهی میتوانسته است بیش از یک هزار سال بر پژوهش علمی رنگها سبقت بگیرد. نویسنده: بهاءالدین خرمشاهی شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
روی دیگر سکه قرآن سوزی
روی دیگر سکه قرآن سوزی

آتش زدن قرآن، اگر چه تلخ تر و نفرت انگیزتر از آن است که زبان و قلم را یارای شرح آن باشد اما، این سکه روی دیگری نیز دارد و آن، اعتراف صریح و بی پرده آمریکا- بخوانید صهیونیست های حاکم بر کاخ سفید- به ناتوانی و درماندگی خود در برابر موج پرشتاب اسلامگرایی و به قول حضرت امام(ره)، تسخیر سنگر به سنگر نقاط کلیدی جهان است و تنها از این زاویه می توان اقدام نفرت انگیز آمریکا در به آتش کشیدن قرآن را به ارزیابی نشست.
دو موسسه استراتژیک آمریکایی «کارنگی» و آمریکن اینترپرایز در بررسی های جداگانه ای اعلام کردند بعد از حمله بوش به مسلمانان در جریان واقعه 11 سپتامبر، مراجعه به قرآن در میان غربی ها رواج چشمگیر و غیرمنتظره ای داشته است
دولتمردان آمریکایی از جمله اوباما، در واکنش نسبت به این حرکت وحشیانه اعلام کرده اند که مطابق قوانین آمریکا و اعلامیه جهانی حقوق بشر و پروتکل های بین المللی آزادی بیان! که آمریکا امضاء کننده و متعهد به آن است، حق مقابله و پیشگیری از به آتش کشیدن قرآن را ندارند! و توضیح نداده اند که اولا؛ قرآن کلام و بیان خداست بنابراین به آتش کشیدن آن نقض آشکار و مقابله غیرقابل توجیه «آزادی بیان» است و ثانیا؛ در اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید شده است که آزادی های تصریح شده و مجاز در این بیانیه مشروط به آن است که سلب آزادی و یا نفی آرامش و حقوق دیگران را در پی نداشته باشد. ثالثا؛ امروزه سخن از احترام به آزادی بیان و حقوق دیگران از سوی دولت آمریکا فقط یک شوخی تلخ و گزنده است و رابعا... خامسا و... بنابراین دولتمردان آمریکایی مسئول مستقیم این اقدام زشت و نفرت انگیز هستند و مسلمانان در همه جای جهان و از جمله در آمریکا، نه فقط حق قانونی، بلکه تکلیف الهی خود می دانند که از دولت آمریکا به خاطر این جنایت انتقام بگیرند و بدیهی است که شهادت در این انتقام گیری مقدس را موهبت بزرگ الهی و هدیه ای ملکوتی می دانند و صد البته آمریکایی ها با اینگونه تصمیم های جدی و غیرقابل تغییر امت اسلامی ناآشنا نیستند و بارها سنگینی آن را احساس کرده اند.
می گویند - و راست می گویند- کسانی که به آخر خط می رسند به سیم آخر می زنند. آتش زدن کلام الله مجید با برنامه ریزی گسترده و هزینه های هنگفت و کلان آمریکا برای جلب حمایت ملت های مسلمان نه فقط همخوانی ندارد، بلکه در تضاد کامل است.
بنابراین، چرا صهیونیست های حاکم بر کاخ سفید دست به این اقدام احمقانه می زنند؟ و تمامی سرمایه های کلان و برنامه ریزی های گسترده خود برای فریب مسلمانان را بر باد می دهند؟ آیا نمی توانند درک کنند که این حرکت مشمئزکننده، خشم تمامی مسلمانان جهان را علیه آمریکا و متحدان صهیونیستش برمی انگیزد؟ و آیا نمی فهمند که نمی توانند مسئولیت این اقدام مشمئزکننده را به گردن یک کشیش مالیخولیایی و یا چند تن از اوباش آمریکایی بیندازند؟! به یقین از عواقب این فاجعه باخبرند، بنابراین انگیزه این اقدام نفرت انگیز را تنها در چند محور زیر می توان جستجو کرد.
1- نظرسنجی های رسما انجام گرفته- از جمله نظرسنجی موسسه معروف گالوپ- انتشار میلیون ها مقاله، هزاران کتاب و صدها فیلم مستند برای اکثریت قریب به اتفاق مردم آمریکا کمترین تردیدی باقی نگذاشته است که واقعه 11 سپتامبر را صهیونیست های آمریکایی در نشست سال 2000 بیلدربرگ طراحی کرده و به اجرا گذاشته اند تا به زعم خود افکار عمومی جهانیان و از جمله مردم آمریکا را برای حمله به افغانستان، عراق - و سپس ایران- فراهم آورند. امروزه مردم آمریکا، دولتمردان این کشور و صهیونیست های حاکم بر کاخ سفید را عامل جنایت 11 سپتامبر و قتل عام هزاران انسان می دانند. پروژه احمقانه قرآن سوزی در سالگرد واقعه 11 سپتامبر تلاش بی حاصل گروه صهیونیستی بیلدربرگ برای انتقال افکار عمومی آمریکایی ها به فریب 2001 و تکرار همان دروغ بزرگ است که در آن، جنایت 11 سپتامبر را به مسلمانان نسبت داده بودند.
2- سیاست پردازان و تصمیم سازان آمریکایی رویکرد پرشتاب به اسلام را نه فقط انکار نمی کنند بلکه بارها در مجامع رسمی و تصمیم ساز خویش از این پدیده ابراز نگرانی جدی کرده اند.
جیمز ولسلی، اولیورکوئین، آلوین تافلر و زئیف شف و دهها استراتژیست صاحب نام آمریکایی و اروپایی هر یک در بررسی های جداگانه به درستی پیش بینی کرده بودند که اسلام، قطب قدرت بلامنازع در آینده ای نه چندان دور است و سیاستمداران و برنامه ریزان غربی درستی این پیش بینی را در رخدادهای پی درپی این سال ها به وضوح دیده اند. «قرآن سوزی» اگرچه اقدامی نفرت انگیز است ولی حرکتی است برای متهم کردن اسلام به خشونت گرایی که صدالبته اقدامی احمقانه است و مانند بسیاری از اقدامات مشابه دیگر، نتیجه معکوس درپی خواهد داشت. گفتنی است که در سال 2005-4 سال بعد از واقعه 11 سپتامبر، دو موسسه استراتژیک آمریکایی «کارنگی» و آمریکن اینترپرایز در بررسی های جداگانه ای اعلام کردند بعد از حمله بوش به مسلمانان در جریان واقعه 11 سپتامبر، مراجعه به قرآن در میان غربی ها رواج چشمگیر و غیرمنتظره ای داشته است و بسیاری از مراجعه کنندگان، حقیقت اسلام را با آنچه دولتمردان آمریکایی و اسرائیلی معرفی می کنند متفاوت یافته اند و شمار قابل توجهی نیز به اسلام گرائیده اند. این دیدگاه در بررسی اعلام شده گروه آمریکایی موسوم به «کمیته خطر» نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
می گویند - و راست می گویند- کسانی که به آخر خط می رسند به سیم آخر می زنند. آتش زدن کلام الله مجید با برنامه ریزی گسترده و هزینه های هنگفت و کلان آمریکا برای جلب حمایت ملت های مسلمان نه فقط همخوانی ندارد، بلکه در تضاد کامل است.
3- «نئوکان»ها در آمریکا که مجموعه ای از صهیونیست ها و مسیحیان صهیونیست هستند و بسیاری از پست های کلیدی این کشور را -صرفنظر از حاکمیت ظاهری دموکرات ها و یا جمهوری خواهان - در اختیار دارند همواره از نزدیکی مسیحیان و مسلمانان و اتحاد آنان علیه صهیونیست ها نگران بوده اند مخصوصاً آن که مسیحیان آموزه های مشترک فراوانی با مسلمانان دارند- در کلام خدا نیز از مسیحیان با عنوان نزدیکترین و دوست ترین مردم به مسلمانان یاد شده است- فاجعه قرآن سوزی و اعلام پیشاپیش آن از سوی یک کشیش مسیحی می تواند اقدامی برای فاصله انداختن میان مسیحیان و مسلمانان تلقی شودکه بدیهی است نتیجه مطلوب نئوکان ها را به دنبال نخواهد داشت. همانگونه که اعلام آغاز جنگ صلیبی از سوی بوش و بعد از واقعه 11 سپتامبر، پی آمدی معکوس داشت و امروزه نیز ملت های مسلمان، اقدام شرم آور یک کشیش دم دستی و چند اوباش آمریکایی را به حساب جامعه مسیحی جهان و از جمله مسیحیان آمریکایی نمی نویسند و اعلام انزجار بسیاری از مسیحیان از این اقدام احمقانه نشانه دیگری از درستی این برداشت است.
4- و بالاخره خشم و عصبانیت آمریکا و متحدانش-مخصوصاً صهیونیست ها- از حرکت و گسترش پرشتاب اسلام قابل درک است. در کلام خدا درباره اسلاف آنان آمده است؛«... از شدت کینه ای که نسبت به شما-مسلمانان- دارند سرانگشت خشم به دندان می گیرند. (ای پیامبر) به آنان بگو از این خشم و عصبانیت بمیرید که خدا از درون ها با خبر است» آیه 119 سوره مبارک آل عمران .
حسین شریعتمداری
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
فراموش کردن قرآن گناهی بزرگ
فراموش کردن قرآن گناهی بزرگ

یکى از مهمترین آفات تلاوت و حفظ قرآن این است که زود فراموش مى شود. و از خاطره ها محو مى گردد. اگر کسى قرآن را حفظ نماید و فرا گیرد و در اثر بى توجهى و نخواندن ، آن را فراموش کند در قیامت از زیان کاران است .
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: بر حفظ و تلاوت قرآن مواظبت کنید! به خدایى که جان محمد در دست اوست ، قرآن ، زود فرار مى کند و فرارتر از شتر زانو بسته است .(1)
کسانى که قرآن را فرا گرفته و حفظ نموده بر دو طایفه اند، طایفه اى ، دائما با قرآن در تماسند و هر روز آن را تلاوت مى کنند، و کوشش مى کنند تا بهتر از روز قبل آن را بخوانند و در فهم مطالب آن دقیق تر مى شوند تا دستوراتش را به کار بندند.
طایفه دوم : کسانى هستند که بعد از فراگیرى و حفظ نمودن ، آن را ترک کرده تا جایى که قرآن فراموش مى شود و از ذهن آنان بیرون مى رود. این طایفه یا از اهل بهشتند و یا محروم از آن . اگر اهل بهشت باشند، مورد سرزنش قرآن قرار مى گیرند. به چند روایت در این مورد توجه کنید.
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید:
اگر کسى قرآن و یا سوره اى از آن را بیاموزد و بعد فراموش کند و در قیامت داخل بهشت شود، قرآن در زیباترین صورت و جمال ، از درجات و طبقات بالاتر، به آن شخص خطاب مى کند و مى گوید:
آیا مرا مى شناسى ؟ مى گوید: خیر، تو را نمى شناسم . مى گوید: آن سوره اى هستم که مرا فرا گرفتى ولى به دستوراتم عمل ننمودى و مرا ترک کردى . به خدا قسم ! اگر به من عمل مى کردى تو را به این درجه مى رساندم . آنگاه اشاره مى کند به آن درجات عالى تر و بالاتر.(2)
نیز چنین مى فرماید: کسى که سوره اى از قرآن را فراموش کند، آن سوره به بهترین صورت مجسم مى شود و در درجات عالى قرار مى گیرد. وقتى انسان آن را از درجات پایین مشاهده کرد، مى گوید: کیستى که من تا به حال بهتر از تو را ندیده ام ؟ اى کاش ! تو متعلق به من بودى . آن سوره در پاسخ مى گوید: آیا مرا نمى شناسى ؟ من فلان سوره مى باشم که بعد از فرا گرفتن فراموش کرده اى ، اگر فراموش نمى کردى تو را بالا مى بردم تا این مکان (مکان عالى ترى را به او نشان مى دهد.) (3)
و اما اگر فراموش کننده قرآن ، از اهل بهشت نباشد در قیامت گرفتار عذاب الهى خواهد بود.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) در این باره فرمود: فراموش کردن قرآن ، از گناهان بزرگ است . گناهان امت مرا بر من عرضه کردند، گناهى بزرگتر از سوره یا آیه اى فراموش شده از قرآن ندیدم که مسلمانى آن را حفظ کرده و بعد از اثر بى توجهى فراموش نموده است .(4) نیز فرمود: هر کس قرآن را بیاموزد، بعد در اثر بى توجهى و نخواندن آن را فراموش کند، روز قیامت با دو دست بریده ، خداوند را ملاقات خواهد کرد.(5)
در حدیث دیگرى فرمود: کسى که قرآن را بیاموزد بعد در اثر بى توجهى و اهمیت ندادن آن را فراموش کند، روز قیامت خدا را ملاقات مى کند در حالى که دست و پاى او را با غل و زنجیر به گردنش بسته اند، و به عدد هر آیه اى که فراموش کرده است خداوند مارى به او مسلط مى گرداند تا در جهنم همنشین او باشد، مگر این که به رحمت خودش او را بیامرزد.(6)
تنظیم: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
منبع : تأثیر قرآن در جسم و جان ، مولف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى
پی نوشت ها :
1- خلاصه الاتقان ،ص 37.
2- لئالى الاخبار، ج 3،ص 330.
3- لئالى الاخبار، ج 3،ص 325.
4- خلاصه الاتقان ،ص 37 و سفینه البحار،ج 2،ص 415.
5- خلاصه الاتقان ،ص 37 و سفینه البحار،ج 2،ص 415
6- سفینه البحار، ج 2،ص 415.
واکنش هنرمندان کشور به هتک حرمت قرآن کریم
فرهنگ - در پی هتک حرمت کلامالله مجید، موج گستردهای از محکومیت این اقدام تاسف برانگیز در کشورمان راه افتاده است که علاوه بر موضعگیری مقامات ارشد نظام، مراجع معظم تقلید، نمایندگان مجلس، اعضای هیات دولت و دیگر مقامات کشوری و لشگری، به اهالی هنر و هنرمندان نیز رسیده است.
به گزارش خبرآنلاین، جدول ذیل برای تجمیع نظرات برخی از هنرمندان کشورمان در خصوص این اهانت آشکار تهیه شده که «محکومیت این اقدام در کنار اتحاد امت اسلامی، پرهیز از افراطیگری و پاسخگویی دولت امریکا» فصل مشترک اظهارات هنرمندان کشور است.
جدول اظهار نظر سایر مسئولان کشور را اینجـــا مطالعه کنید.
اظهارات
عنوان
نام
نمی دانم آن احمق یا احمق هایی که به ماندگارترین و تاثیرگذارترین کتاب تاریخ بشریت توهین می کنند چه چیزی پس ذهنشان است. کسانی که کبریت به دست آنها داده اند و بند نخ آنها در دستشان است باید بدانند اولین کسانی نیستند که قصد از بین بردن خوبیها را دارند و باید بدانند که تازیانه بر دریا می زنند و قرآن همراه همه خوبیهایی که بوی خدا می دهد تا ابد خواهد ماند.
فیلمساز
حسن لطفی
آتش زدن قرآن در آمریکا یک سناریوی تنظیم شده است و آنچه دیکته شده است اجرا شد، حال باید دید در ادامه چه برنامه ای دارند؟
نویسنده
راضیه تجار
مذاهب و تمامی کتابهای آسمانی که از جانب خداوند نازل شده اند همگی محترم هستند. آنان باید منتظر پاسخ خداوند باشند.
بازیگر
مصطفی زمانی
عظمت اسلام و قرآن و شریعت آنقدر بالاست که این اتفاقات و اقدامات نمی تواند لطمه ای به آن بزند. این اقدام آنقدر حقیر است که مصداق ضرب المثل قدیمی ایرانی «یک شیء نجس نمی تواند آب پاک دریا را نجس کند» است. این اقدام تنها از یک دیوانه و مجنون بر می آید که فکر می کند می تواند با غالب مردم دنیا که شریعت و اسلام را قبول دارند در افتد.
بازیگر
حسین رفیعی
دین مبین اسلام و کتاب ارزشمند بشری با این حرکتهای کودکانه و ابلهانه و توطئه هایی که در جهت نابودی آنها انجام می شود از بین نمی رود.
بازیگر
رسول نجفیان
این آدم ها قصد دارند ریشه های اعتقادی ما را سم پاشی کنند و باید روش های مقابله ای درست در پیش گرفته شود. شرف و فرهنگ مسلمانان در دنیا موجب شده است که تا کنون به کتاب های مقدس چون انجیل و تورات توهین نکنند. ایرانیان فیلم های مریم مقدس، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و... می سازند و هیچ گاه حتی به روابط اجتماعی و خصوصی آنها توهین نکرده اند.
بازیگر
رضا توکلی
وقایعی چون هتک حرمت به قرآن نمیتواند به اسلام لطمه بزند و تنها به این معنی است که غرب در حال زدن تیر خلاص به خود است، چرا که انقلاب اسلامی در اوج قدرت خود است و این دشمن تضعیف شده، از موقعیت از دست رفتهاش در جهان ناراحت است.
نویسنده
محسن مومنی
به آتش کشیدن قرآن آن هم توسط افراطیون مسیحی یعنی آتش زدن نام مقدس مسیح و مریم که بارها در قرآن کریم نام مقدشان ذکر شده است؛ یعنی اینکه این افراطیون شیطانی حتی به مسیح هم اعتقاد ندارند و بویی از انسانیت نبرده اند که در مهد به ظاهر تمدن چون وحشیان جنگلی به سبک آباء و اجدادشان که قرن ها از آنها فاصله گرفته اند رفتار می کنند و علی رغم رشد علم و تکنولوژی هنوز به شعور انسانی و اجتماعی دست نیافته اند و در حیات وحش خود مشغول چنگ اندازی و وحشی گری اند.
شاعر
سید محمد حسین ابوترابی
این توهین زنگ خطر و هشداری به مسلمانان و کشورهای اسلامی جهت شناخت و بیداری هر چه بیشتر در برابر وعده های دروغین غربی ها مبنی بر دموکراسی و حقوق بشر بوده است.
شاعر و نویسنده معاصر افغان
سید ابوطالب مظفری
این آدم ها نمی دانند که ادیان بر هم محترم اند و هیچ دینی حق تعرض و توهین بر دیگری را ندارد. این کشیش نه تنها مذهبی نیست بلکه دیوانه ای است که از جایی دیگر خط می گیرد.
آهنگساز
جابر اطاعتی
انسان ها در روابط خودشان باید به هم احترام بگذارند. اینها با این کارشان ریشه تفرقه را آبیاری می کنند.اگر انسان خوبی باشیم چه فرقی می کند که دینمان چیست؟یک انسان وقتی این کار را می کند که از درجه های انسانی نزول پیدا کند.
شاعر
غلامرضا بکتاش
ما اقدام برخی افراد تندرو و وابسته به محافل صهیونیستی را جدا از آیین مسیحیت، حضرت مسیح و پیروان راستین این دین الهی دانسته و بجاست که ملتهای مسلمان ضمن حفظ وحدت واکنش مقتضی را به این اقدام ضد بشری و ضد انسانی از خود نشان دهند.
نویسنده افغان
سید محمود هاشمی
باید دانست این امر، بسیار زشت و توهین به تمامی مسلمانان جهان است و توهین کنندگان باید بدانند مسلمانان از کنار این امر زشت و ناپسند به راحتی عبور نمیکنند، البته نه تنها مسلمانان بلکه تمامی پیروان مذاهب دیگر و مذاهب آسمانی این عمل را محکوم کردهاند.
شاعر
عباس براتیپور
اهالی قلم، ادبا، نویسندگان همانند تمامی مسلمانان این امر توهینآمیز را محکوم میکنند. به آتش کشیدن و اهانت به قرآن کریم نشاندهنده آن است که این اهانتکنندگان به هیچ اصل و دینی پایبند نیستند. جامعه اسلامی از نویسنده گرفته تا دیگر هنرمندان باید ناراحتی خود را از این ماجرا بیان کرده و آن را محکوم کنند، البته قبلا، اینگونه امور و اهانتها را در پوشش موجهتر شاهد بودیم، اما این اهانت به کلامالله مجید به هیچ عنوان قابل بخشش نیست.
نویسنده
منیژه آرمین
معتقدم ضمن محکومیت این اقدام، در مقابل اهانت این نوع افراد، نباید خیلی موضع گرفت، چرا که اینگونه انسانها با انجام این اعمال قصد مطرح کردن و ابراز وجود خود را دارند. ما نمیتوانیم جهان را هموار کنیم، اما با اهانت به قران و دیگر کتب آسمانی نیز مخالف هستیم چرا که با سوزاندن قرآن واقعیات و حقایق اسلام را از بین نمیبرد.
شاعر
محمود پوروهاب
توهین به عقاید هر دین و مذهبی ناشایست است، این اهانت و به آتش کشیدن قرآن بیتوجهی و توهین به مسلمانان بیشماری است که قرآن برای آنها مقدس شمرده شده و کتاب آسمانی آنهاست و کاملا محکوم است. این مسئله فراتر از یک دین است، مسئله اهانت به افراد بیشماری است که به یک دین معتقد بوده و کتاب مقدس آنها مورد اهانت قرار گرفته، پس نباید در هیچ کجای جهان مسلمانان خاموش باشند.
نویسنده
فرزانه کرمپور
فان پاتوق
فرجام تلخ قرآن سوزی
فرجام تلخ قرآن سوزی
ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یسْتَهْزِئُونَ(الروم/10)
آنگاه سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند!
در جاهلیت مدرن، بار دیگر سپاهیان ابرهه، این بار از سرزمین شیطان بزرگ، سوار بر اریکه جهالت به مصاف نور و روشنایی تاختند.شب پرستان، به سر کردگی پدر نادانی، ابوجهل زمان، تری جونز، کشیش مالیخولیایی و دیوانه رفتار فلوریدایی، سنگ فتنه از منجنیق دنائت و کج فهمی به سوی کتاب آفتاب آفرین فرقان و صحیفه به حق ناطق قرآن افکندند. و صد البته باز به روشنی پیداست که هزیمت، سرنوشت محتوم این نبرد ناخجسته است.
دنیای غرب به مَثَل، شخص نادانی را ماننده است که با جهد بیهوده میکوشد تا بر سطح آب نقشی بیافریند و هر بار موجی میآید و این نقش را بر هم میزند.
این اولین بار نیست که یاوران صهیون با تمام کوتاه دستی، این چنین درازدستی میکنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.
پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانتهای بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را میتوان کشت؟
صهیونیست پلید می پندارد با چنین حرکتهای ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.
چه باطل اندیشاند اینان که گمان بردهاند خاک بر چهره خورشید حقیقت میتوان افشاند و با سلاح جهالت به مصاف روشنایی میتوان رفت!
تو گویی اینان نمی دانند که اهانت روا داشتن به ساحت کتابی الهی، توهین به دیگر صحف آسمانی و همه اهل کتاب است.
و براستی آیا نمی دانند کتابی را به آتش می کشند که تنها گواه زنده و صحه گذار بر حقانیت یهودیت و مسیحیت تحریف ناشده است؟
مگر در این کتاب، از فرستادگان این هر دو آیین، به حقیقت و نیکی سخن نرفته است؟ آیا این حماقت جنون آمیز، مخدوش نمودن چهر های این پیامبران والا رتبه نیست؟
تاریخ از یاد نمی برد روزی را که سپاهیان ابرهه، گستاخانه بر خانه امن ربوبی حمله آوردند، و ارباب خانه، سفیران عذابش را به سوی ایشان گسیل داشت، و صاحب فیل، را برای همیشه رسوای تاریخ ساخت.
آری!این سنت همیشه ساری و تبدیل ناپذیرهستی آفرین است که دست دشمن دون دین را زود رسوا میکند و در همین سرای دنیا از گرده ظالم انتقام میکشد.
وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(البقرة/39)
امروز کیست که نداند دنیای غرب از سر اسلام ستیزی و اسلام هراسی به چنین اعمال ننگین و نفرت آوری دست مییازد.
کیست که نداند حادثه 11 سپتامبر که تا کنون دستاویز توطئه های ضد بشری بی شمار گردیده است، پروژه ای خودساخته و طرحی پیشگیرانه است که از گسترش روزافزون آیین انسان آفرین اسلام می هراسد.
آری!جنایات ننگ آور فرزندان یهودا وهتاکیهای وهن آمیز یاوران صهیون به آیین پاک مسلمانی، تیشهایست که پیش از این ریشههای امپراتوری هژمونیک آمریکا را از بیخ زده است.
این اولین بار نیست که یاوران صهیون با تمام کوتاه دستی، این چنین درازدستی میکنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.
پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانتهای بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را میتوان کشت؟
صهیونیست پلید از روی جهالت، می پندارد با چنین حرکتهای ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.
پیش از این نیز نماینده راستگرای پارلمان هلند، ویلدرز، با توطئه فیلم فتنه، آیین پاک مسلمانی و این کتاب ناب وحیانی را مظهر خشونت و ترور خوانده بود؛ اما فرجام، مگر چه شد؟
جز اینکه این کتاب جهالت سوز در صدر فروش کتاب های برتر دنیا نشست. و جز اینکه گذر زمان، حقانیت این کتاب را بر آفتاب افکند و خیل دلهای آزاده را - حتی در همان بلاد کفر- به آغوش پر مهر اسلام کشانید.
این وعده حق الهی است که:
یرِیدُونَ أَنْ یطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ(التوبة/32)
اینک در قبال این دسیسه برخاسته از آل استکبار ، چه جای سکوت، که دم فروبستن و هیچ ندیدن و نگفتن در قاموس و ناموس مسلمانی نوشته نیست.
نوشتهی شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
4 آیه طلایی و نجاتبخش
4 آیه طلایی و نجاتبخش

امام صادق علیه السلام فرمود: در شگفتم از کسی که از چهار چیز در هراس است، چگونه به چهار چیز پناه نمیبرد:
1. در شگفتم از کسی میترسد، چگونه به سخن خدا «حسبنا الله و نعم الوکیل» پناه نمیبرد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس با نعمت و بخششی از جانب خدا، بازگشتند در حالی که هیچ گزندی به آنان نرسیده بود.» (آل عمران آیه 171)
2. و در شگفتم از کسی که اندوهگین است چگونه به سخن خدای بزرگ «لا إله إلّا أنت سبحانَک إنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین» پناه نمیبرد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس خواستهی او را پذیرفتم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را اینگونه رهایی میبخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88)
3. و در شگفتم از کسی که با او مکر و نیرنگ شده است، چگونه به این سخن خداوند «و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد» پناه نمیجوید؟! زیرا از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: «پس خداوند او را از بدیهای نیرنگشان نگاه داشت.» (سوره غافر آیه 44)
4. و در شگفتم از کسی که خواهان دنیا و زینتهای آن است، چگونه به سخن خدای بزرگ «ما شآء الله لا قوّةَ إلّا بِالله» روی نمیآورد؟! زیرا من از خدای بزرگ شنیدهام که در پی آن میفرماید: « ... پس امید است که پروردگارم بهتر از بوستان تو به من عطا کند.»
تنظیم: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
خصال صدوق، ص 218، ح43
..:: جسد فرعون باعث شد پروفسور بوکای به قرآن ایمان آورد ::..
مشخصات قرآن منسوب به دستخط امام حسین (ع)

کاتب و نویسنده : منسوب به وجود مبارک حضرت امام حسین علیه السلام
نوع خط : کوفی
جنس اوراق : پوست آهو
ابعاد : قطع بیاضی به اندازه 5/16 * 8/10 سانتیمتر
واقف وتاریخ وقف : نامعلوم و اکنون در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می شود
توضیحات : وقفنامه به خط وامضاء شیخ بهائی
جزو 16 از یک سی پاره است به خط کوفی روی پوست آهو ، تحریر قرن سوم ، با رقم حسین بن علی .
آغاز و ابتدای آیات : « قال الم اقل انک لن تستطیع معی صبراً » ( آیة 72 از سورة کهف ) انجام : « من اصحاب الصّراط السّوی و من اهتدی » ( آیة آخر سورة طه )
مشخصات :
دارای یک سر سوره ( مریم ) به زر تحریردار . ( ورق اول سورة طه افتاده است ) نشانها ترنجی به زر وشنگرف وزنگار ، وهر یک نمودار ده آیه .
هر صفحه هفت سطر با اعراب واعجام ( اعراب : نقطة شنگرفی ، اعجام : نقطة سیاهی ) . اندازة مسطر 5/6 * 12 سانتیمتر .
درصفحة آخر چنین رقم کرده اند : « کتبه حسین ابن علی » وروی آن چرک وچرب شده است. درحواشی صفحة مزبور هشت فقره یادداشت تاریخی : « زیارت شد » و « ملاحظه شد » با مهر متصدیان وقت است . از رجب 1287 تا شوال 1242 هـ . ق .
جلد چرمی دورو ، بیرون ساغری مشکی منگنه ای وترنج دار ، درون تیماج ارغوانی ، قطع بیاضی ، عدد اوراق 41 ، اندازه : 5/16 * 8/10 سانتیمتر.
برگرفته از موزه آستان قدس رضوی
تنظیم شده توسط موسوی
آب شفا بخش
اوصاف قرآن در نهجالبلاغه
قرآن ناطق، امام امیرالمؤمنین علی(ع)، در خطبة ۱۹۸ نهجالبلاغه، بعد از بیان ارزش تقواو ویژگیهای اسلام و بعثت پیامبر(ص)،ارزش و ویژگیهای جامعی را برای قرآنبرشمردهاند که به وضوح، گویای راستی و عمومیت و فراگیری مواعظ و امثال و حکمقرآن کریم است. بی هیچ توضیحی، بخشی از بیانات آن حضرت را در ادامه آوردهایم:
«ثُمَّ اَنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ» (سپس قرآن را بر او نازل فرمود)؛
«نوراً لاتُطفَأُ مَصابیحُهُ»(قرآن نوری است که خاموشی ندارد)؛
«وَ سِراجاً لایَخبُو تَوَقُّدُهُ» (چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد)؛
«وَ بَحراً لایُدرَکُ قَعرُهُ» (دریایی است که ژرفای آن درک نشود)؛
«وَ مِنهاجاً لایُضِلُّ نَهجُهُ» (راهی است که روندة آن گمراه نگردد)؛
«وَ شُعاعاً لایُظلِمُ ضَوؤُهُ» (شعلهای است که نور آن تاریک نشود)؛
«وَ فُرقاناً لایُخمَدُ بُرهانُهُ» (جداکنندة حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموشنگردد)؛
«وَ تِبیاناً لاتُهدَمُ اَرکانُهُ» (بنایی است که ستونهای آن خراب نشود)؛
«وَ شِفاءً لاتُخشی اَسقامُهُ» (شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را درمان کند)؛
«وَ عِزّاً لاتُهزَمُ اَنصارُهُ» (قدرتی است که یاورانش شکست ندارند)؛
«وَ حَقّاً لاتُخذَلُ اَعوانُهُ» (و حقی است که یاریکنندگانش مغلوب نشوند)؛
«فَهُوَ مَعدِنُ الایمانِ وَ بُحبوحَتُهُ» (پس قرآن معدن ایمان و اصل آن است)؛
«وَ یَنابیعُ العِلمِ وَ بُحورُهُ» (چشمههای دانش و دریاهای علوم است)؛
«وَ رِیاضُ العَدلِ وَ غُدرانُهُ» (سرچشمة عدالت و نهر جاری عدل است)؛
«وَ اَثافِیُّ الاِسلامِ وَ بُنیانُهُ» (پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است)؛
«وَ اَودِیَةُ الحَقِّ وَ غیطانُهُ» (نهرهای جاری زلال حقیقت و سرزمینهای آن است)؛
«وَ بَحرٌ لایَنزِفُهُ المُستَنزِفونَ» (دریایی است که تشنگان آن آبش را تمام نتوانند کشید)؛
«وَ عُیونٌ لایُنضِبُها الماتِحونَ» (و چشمهای است که آبش کمی ندارد)؛
«وَ مَناهِلُ لایَغیضُها الوارِدونَ» (محل برداشتِ آبی است که هر چه از آن برگیرندکاهش نمییابد)؛
«وَ مَنازِلُ لا یَضِلُّ نَهجَها المُسافِرونَ» (منزلی است که مسافران راه آن را فراموشنخواهند کرد)؛
«وَ اَعلامٌ لا یَعمی" عَنها السّائِرونَ» (و نشانههایی است که روندگان از آن غفلتنمیکنند)؛
«وَ "اکامٌ لا یَجوزُ عَنها القاصِدونَ» (کوهسار زیبایی است که از آن نمیگذرند).
الف.شکوری/گروه دین و اندیشه تبیان
تنظیم:س.آقازاده
پاسخ به شبهات قرآنی
شرک و ایمان، زوری نیست؟
متن شبهه:
آیه 107سوره انعام می فرماید که اگر خدا می خواست مشرکان شرک نمی آوردند. در آیه 148همین سوره این سخن از زبان مشرکان بیان شده پس چرا در انتهای آیه مشرکان به دروغ و پیروی از گمان متهم شده اند؟
آیه 107 سوره انعام:
وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَ مَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَ مَا أَنتَ عَلَیهِْم بِوَکِیل.
آیه 148 سوره انعام:
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشرَْکُواْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشرَْکْنَا وَ لَا ءَابَاؤُنَا وَ لَا حَرَّمْنَا مِن شىَْءٍ کَذَالِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ حَتىَ ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَکُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تخَْرُصُون
در آیه 107 سوره انعام صحبت از اراده تکوینی خداوند شده است. به این معنا که می فرماید خداوند قدرت دارد که با اراده تکوینی خود (با جبر) انسان ها را مومن کند اما این اراده را نکرده و اختیار انتخاب را به انسان داده است. زیرا ایمان جبری ارزشی ندارد.
پاسخ شبهه:
در ابتدا لازم است مقدمه ای را در رابطه با " مشیت و اراده الهی " بیان کنیم.
خواست و اراده خداوند متعال دو گونه است:
1- اراده حتمیه یا اراده تکوینی که خواسته های خداوندگاری است که تخلف ندارد و حتمی است.
2- اراده غیر حتمیه یا اراده تشریعی که نظر حق به آن تعلق گرفته اما جبر تکوینی را به کار نگرفته است. یعنی انسان را بین اطاعت و تخلف مختار کرده است. این اراده بیشتر در حوزه انسان و شریعت و حقوق است. مانند اینکه خداوند اراده کرده که انسان نماز بخواند یا خواسته است که اسلام بیاورد اما انسانهایی هستند که مسلمان نیستند یا نماز نمی خوانند. این نوع اراده را می توان نوعی دعوت خداوند در امور تشریعی تعبیر کرد.[1]
خداوند اراده کرده است که انسان اختیار داشته باشد و این اختیار اراده ی حتمی خداست. یعنی حتما اختیار دارد و با این اختیار در امور مختلف تصمیم گیری و عمل می کند. در این میان خداوند اراده غیر حتمی دارد که انسان ایمان را به جای کفر انتخاب کند و از طرفی هم اراده حتمی بر اختیار انسان است لذا انسان ها به اختیار خودشان که از اراده حتمی خداست یا ایمان می آورند یا کفر می ورزند گرچه خواست تشریعی خداوند ایمان است. البته خداوند این قدرت را دارد که انسانها را به جبر به راه ایمان بیاورد اما اگر چنین می شد بهشت و جهنم، جزا و پاداش،ظلم و ثواب، کافر و مومن مفهومی نداشت و برتری کسی ثابت نمی شد. اختیار اساس تکلیف و امر و نهی است. اگر اختیاری نبود بعثت انبیاء و ابشار و تنذیر نیز مفهومی نداشت. در این صورت نه چنان ایمانى ارزش خواهد داشت و نه اعمالى که در پرتو این ایمان اجبارى انجام مىگردد، بلکه فضیلت و تکامل انسان در آن است که راه هدایت و پرهیزکارى را با پاى خود و به اراده و اختیار خویش بپیماید.[2]
در آیه 107 سوره انعام صحبت از اراده تکوینی خداوند شده است. به این معنا که می فرماید خداوند قدرت دارد که با اراده تکوینی خود (با جبر) انسان ها را مومن کند اما این اراده را نکرده و اختیار انتخاب را به انسان داده است. زیرا ایمان جبری ارزشی ندارد. البته خواست تشریعی خداوند بر ایمان بشر است و او ضلالت و شر را برای بندگان نمی خواهد. اما بیان مشرکان در آیه 148 نشان می دهد که آنها قائل به جبر در شرک خود بوده اند و اینگونه استدلال کردند که اگر خداوند می خواست ما شرک نمی ورزیدیم و با قدرت خود مانع شرک ما میشد پس او نمی خواسته ایمان بیاوریم و ما هم شرک ورزیدیم. حجتی که مشرکان بیان کرده اند در جای خود مطلبی صحیح است چرا که در آیات دیگری از قرآن از جمله آیه 107 انعام تایید شده ولی مدعای آنها از برداشت این مطلب صحیح نیست. زیرا آنها با این دلیل می خواهند شرک و گناهان خود را توجیه کنند حال آنکه خداوند به مشیت تکوینی خود از هیچکس ایمان نخواسته است و این حجت نتیجه مورد نظر آنها را اثبات نمی کند و نتیجه آن بیش از این نیست که خداوند آنها را مجبور به ترک شرک نکرده است. آن حجتی که مشرکان علیه خدا به کار بردند در واقع علیه خودشان است. زیرا آنها میگویند که اگر خدا می خواست آنها را مجبور به ترک شرک و ترک تحریم میکرد حال آنکه این کار را نکرده پس انسان را به اختیار خود باقی گزارده است و انسان با اختیار خود می تواند از شرک پرهیز کند.[3]
در آیه 148 از قول مشرکان می گوید: "خداوند به اختیار ما گذاشت و نخواست که مومن باشیم" که این عقیده تکذیب میشود یعنی میخواهد شما مومن باشید و شما را مختار کرده است.
بنا بر این هیچگونه منافاتى بین آیه 107 و آیه 148 که نفى جبر در آن آمده است نیست، آیه 107 می فرماید: اجبار کردن بندگان که شما ادعا مىکنید، براى خدا امکان دارد، ولى هرگز چنین نخواهد کرد، چون بر خلاف حکمت و مصلحت آدمى است. و خداوند انسان را مختار گزارده است.
در آیه 148 از قول مشرکان می گوید: "خداوند به اختیار ما گذاشت و نخواست که مومن باشیم" که این عقیده تکذیب میشود یعنی میخواهد شما مومن باشید و شما را مختار کرده است.[4] آنها در حقیقت قدرت و مشیت خداوند را بهانهاى براى انتخاب مذهب جبر کرده بودند در حالى که قدرت و مشیت خدا حق است، ولى نتیجه آن جبر نیست او خواسته است که ما آزاد باشیم و راه حق را به اختیار خود بپیمائیم. لذا تناقض بین این آیات نیز برطرف می شود.[5]
____________________
تهیه: شکوری
تنظیم برای تبیان: سعید آقازاده
عرفان را از لک لک بیاموزیم!
(تفسیر تمثیلی سوره حمد) عرفان را از لک لک بیاموزیم! 
تفسیر آیه شریفه: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ(الفاتحة/2)
دیدهاید که گاه از سفال چندین کاسه کوچک میسازند که هر کدام به دیگری آب میدهد، کاسه اول به کاسه دوم و سومی به چهارمی و همینطور تا آخر.
کاسهها اگر چه به ظاهر از یکدیگر آب میستانند اما در حقیقت آب از هیچکدام نبوده بلکه از مخزن میآید که البته آنهم ناپیداست.
حال، ما آدمها نیز چیزی شبیه همان کاسههای سفالی هستیم، اگر چه به ظاهر از دستان یکدیگر دریافت کرده و چیزی میستانیم اما آنچه به چنگ میآوریم از خزانه حق است:
و ان من شی الا عندنا خزائنه
که البته غیب و ناپیداست.
جان فدای آنچه ناپیداست باد
بنابراین هیچکس از خود چیزی ندارد: أنتم الفقراء
یاد امام (ره) بخیر که میفرمود: هر چه هست اوست و از اوست.
مگر به روی دل آرای یار ما ورنی
به هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
درست مثل سنگهای آسیای قدیم که پیوسته میچرخیدند و گندمها را آرد میکردند اما چرخش آنها نه از خود بلکه از آبی بود که در زیر همان سنگها در گردش بود، و البته دیده هم نمیشد و کافی بود لحظهای آب بند آید یا از حرکت بایستد، همانجا بود که سنگها نیز بر جای خود قفل و میخکوب میشدند.
و چه شبیه است داستان ما و خدا و سنگ آسیا با آب.
لبیک لبیک ای کرم سودای توست اندر سرم
ز آب تو چرخی میزنم مانند چرخ آسیا
آبیش گردان میکند او نیز چرخی میزند
گر آب را بندد خدا او هم نمیجنبد زجا
حال که ماجرا از این قرار است و در حقیقت سر نخ و سر رشته همه کارها از اوست پس اگر حمد و ستایشی نیز هست باید ویِژه او باشد و «الحمدلله» همین حقیقت را باز میگوید: یعنی سپاس از آن خداوند است.
و این خود حقیقتی است که به قول مولانا حتی مرغان آسمان نیز بر زبان داشته و زمزمه میکنند.
او از لک لک یاد میکند و میگوید: این مرغ بیجهت لک لک را زمزمه نمیکند بلکه میخواهد بگوید: خدایا! همه چیز از آن توست، حمد، ملک، نعمت و... زیرا لک لک به زبان عربی یعنی مال توست، مال توست.
عارف مرغانست لک لک، لک لکش دانی که چیست؟
حمد لک و الامر لک و الملک لک یا مستعان
البته اینکه حمد از آن خداوند است خود موجب آن نمیشود که ما خدمت و زحمت دیگران را نادیده انگاریم بلکه در روایات آمده است:
من لم یحمد الناس لم یحمدالله
کسی که هنوز و زحمت و تلاش دیگران را و در یک سخن خوبیها و محاسن مردم را ستایش و سپاس نگوید نمیتواند سپاسگزار خداوند باشد.
بنابراین، تشویق و سپاس از مردم بسیار مهم است ولی مهمتر آنست که کسانی که مورد تشویق و سپاس قرار میگیرند تشویقها را به حساب خود واریز نکنند بلکه با خود بگویند:
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
درست مثل کسی که در باجه بانک نشسته و پیوسته پولهای خرد و درشت را به دست او میسپارند او هم بلافاصله به صندوق واریز میکند، و اگر چنین نکند و حتی کمترین رقم آن به جیب بزند از کار محروم و از گردونه خارج میشود.
خداوند نیز کسانی را که سپاس دیگران را از آن خود میدانند و به نام خود تمام میکنند برای همیشه از الطاف و مواهب خود محروم میسازد.
تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان: شکوری
چگونگی نزول قرآن
قرآن کریم، بهترین و زیباترین کلامی است که خداوند حکیم نازل کرده است. قرآن، ماندگارترین اثر وحیانی است که از ملکوتِ آسمان بر زمین فرود آمده و عظیمترین و کاملترین، دین را برایِ بشریّت به ارمغان آورده است. یکی از محورهای مهمِ مباحث علوم قرآنی، بحث نزول قرآن، چگونگی آن، زمان و مدّت نزول، انواع و مراتب نزول قرآن است. بعد از بیان چند بحث مقدماتی به بحث نزول قرآن، میپردازیم.
دین تحمیلی است یا تخییری؟
متن شبهه:
آیه 256 سوره بقره می فرماید که در دین هیچ اجباری نیست ( لا اکراه فی الدین ) حال آنکه در آیه 39 سوره انفال دستور جنگ با کافران داده شده است تا دین یکسره از آن خدا گردد. آیا این نشان از اجبار در پذیرش دین نمی باشد؟! و نتیجه آن تناقض در این آیات نیست؟
آیه 256 سوره بقره:
لَا إِکْرَاهَ فىِ الدِّینِ قَد تَّبَینََ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انفِصَامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمَِیعٌ عَلِیم
در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است. پس هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آورد، به یقین، به دستاویزى استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است. و خداوند شنواىِ داناست.
آیه 39 سوره انفال:
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتىَ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیر
و با آنان بجنگید تا فتنهاى بر جاى نماند و دین یکسره از آنِ خدا گردد. پس اگر [از کفر] بازایستند قطعاً خدا به آنچه انجام مىدهند بیناست.
پاسخ شبهه:
ابتدا به بررسی واژگان کلیدی این دو آیه می پردازیم:
اکراه: در ریشه این لغت دو احتمال وجود دارد. یا از ریشه کَره می باشد به معنای تحمیل و اجبار با عامل بیرونی و یا از ریشه کُره است به معنای عدم تحمل و مطلوبیت درونی. در اکثر تفاسیر معنای اول ذکر شده است یعنی اکراه به معنای آن است که کسی را به اجبار وادار به کاری کنند [1].البته معنای دوم نیز مردود نیست چنانچه بعضی مفسران این معنا را نیز در نظر گرفته اند.
الدین: دین عبارت است از یک سلسله معارف علمى که معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یک کلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات ".[2] لفظ"فی الدین" دلالت دارد بر مفهوم مجموع متن دین اعم از اعتقاد و احکام.[3]
فتنه: از ریشه فتن که در اصل به معنای گذاشتن طلا در آتش است تا خوبی آن از ناخوبی آن آشکار شود.[4] فتنه به معنای امتحان و آزمایش می باشد.[5] فتنه آن است که بوسیله چیزی امتحان شود هم به خود امتحان و هم به لازم امتحان که شدت و عذاب است و هم به ضلال و شرک که سبب شدت و عذاب اند اطلاق می شود و در قرآن همه این معانی می باشد.[6] واژه ی فتنه بیشتر در پیشآمدهاى جنگى و ناامنىها و شکستن پیمانهاى صلح به کار می رود.[7] در مجموع فتنه معنای وسیعی دارد و هر گونه اعمال فشار را شامل می شود که به پیدایش اختلال و بهم خوردگی و فساد می انجامد.[8] فتنه گاهی در قرآن به معنای شرک و بت پرستی است که انواع فشارها و محدودیتها را برای جامعه دارد و همچنین به فشارها و تبلیغاتی که از سوی دشمنان برای از بین بردن ندای دعوت حق خواهان و بازگرداندن مومنان به شرک صورت میگیرد فتنه گفته می شود، چنانکه کفار در مکه مسلمانان را با تهدید و شکنجه به برگشت از اسلام مجبور می کردند.[9]
از بررسی آیات در میابیم که دین که یک مسئله قلبی و اعتقادی است را نمی توان و نباید تحمیل کرد. اسلام نیازی به تحمیل ندارد زیرا شواهد و برهانهای روشن و قاطع دارد و انسان نیز نباید مورد اجبار جهت پذیرش دین قرار گیرد.
در آیه 39 سوره انفال - و آیات مشابه آن در مورد قتال و جهاد با کفار- نیز نه تنها این مفهوم رد نشده بلکه امری آمده است که نتیجه اطاعت آن تحقق آیه قبل یعنی آزادی در پذیرش دین است.
معنای آیه "و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کلُه لله" این نیست که دین را بر آنها تحمیل کنید بلکه مراد اینست که با مزاحمانی که سعی در ایجاد خلل در دینداری و گسترش اسلام دارند برخورد جدی بشود تا دست از فتنه انگیزی و فساد بردارند. نباید به افراد فاسد و مغرضی که سعی در گمراه کردن مردم و فساد در جامعه دارند اجازه عمل داد مانند عضوی که قابل معالجه نیست و هر چه بگذرد شیوع بیشتری پیدا میکند و باید آن عضو را قطع کرد.
در حقیقت این آیه در جهت دفاع از حریت و آسایش انسانها و مومنان است چنانکه در چند آیه قبل به این مطلب اشاره کرده است که چطور کافران سعی دارند که مردم را از راه الهی بازدارند.[10] لذا اگر دست از فتنه انگیزی بردارند نیازی به آن برخورد نیست چنانکه در آیه 39 و 61 سوره انفال به این مطلب اشاره شده است. جنگهای صدر اسلام نیز یا جنبه تدافعی داشته و آنهایی که جهاد ابتدایی بوده برای از بین بردن نظامات غلط و ظالمانه و ایجاد فضایی ازاد برای آشنایی و انتخاب دین و مذهب و نابودی خرافه پرستی و انحرافات فکری بوده است. [11]
بعضی مفسران آیه 39 سوره انفال را ناسخ آیه 256 بقره می دانند حال آنکه با توجه به توضیحات قبل این دو آیه منافاتی با هم ندارند و از طرفی هم آیه 256 بقره همراه با علتی برای عدم اجبار در دین است( قد تبین الرشد من الغی) و اگر منسوخ باشد علتش نیز باید نسخ میشد حال آنکه این علت یعنی روشن بودن حق امری است ثابت و جاودانی و مطابق عقل که نسخ نمی پذیرد.[12]
____________________
[1] ترجمه المیزان، ج2، ص: 523.
[2] همان، ج2، ص: 523.
[3] قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، قرن 15، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ششم 1371، ج6، ص 107.
[4] المفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، قرن ششم، دار العلم الدار الشامیة، دمشق بیروت، چاپ اول 1412 ق، ج1، ص 623.
[5] لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور، قرن هفتم، دار صادر، بیروت، چ سوم 1414 ق، ج13، ص: 317.
[6] قاموس قرآن، ج 5 147 و 148.
[7] ترجمه المیزان، ج9، ص: 98.
[8] تفسیر روشن، حسن مصطفوی، قرن 15، مرکز نشر کتاب، تهران، چاپ اول 1380، ج9، ص: 344.
[9] تفسیر نمونه، ج7، ص: 165.
[10] آیه 36 سوره انفال: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلىَ جَهَنَّمَ یحُْشَرُون
بىگمان، کسانى که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج مىکنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه] آن را خرج مىکنند، و آن گاه حسرتى بر آنان خواهد گشت سپس مغلوب مىشوند. و کسانى که کفر ورزیدند، به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.
[11] تفسیر نمونه، ج2، ص: 282 با اضافات.
[12] ترجمه المیزان، ج2، ص: 525.
تنظیم برای تبیان: شکوری
دانلود نرم افزار جدید قرآن کریم برای نوکیا سری 60 ویرایش سوم
این بار سایت میهن دانلود قصد معرفی نرم افزاری بسیار مفید را در زمینه ی نرم افزارهای مذهبی دارد.این نرم افزار نسخه ی جدید قرآن کریم برای گوشی های نوکیای دارای سیستم عامل سیمبین سری 60 ویرایش سوم می باشد.
ASGATech Quran که نام این نرم افزار می باشد دارای امکانات فراوانی از جمله جستجو در متن قرآن کریم ، جستجو در میان سوره ها ، قابلیت اضافه کردن سوره های دلخواه در لیستی جداگانه و همچنین این نرم افزار دارای تفسیری کامل نیز از قرآن کریم می باشد.
هم اکنون می توانید نسخه ی 3.03 این نرم افزار را از سایت میهن دانلود دریافت نمایید.

سوره حمد مریم قرآن است
باران حکمت 8
(تفسیر تمثیلی سوره حمد)

چشم دل باز کن که جان بینی
قرآن کریم چیزی شبیه عیسی مسیح علیهالسلام است که پدر نداشت اما مادرش مریم بود و در دامان پاک و پر مهر او نشو و نما یافت.
سوره حمد را نیز ام الکتاب یعنی مادر قرآن مینامند، پس سوره حمد مریم قرآن است.
و فرزند این مریم نیز آمده است تا چشم دلها را باز و بینا کند.
با نام خدا شروع میشود.
اول دفتر به نام ایزد دانا
در روایات آمده است که تمامی کارها را با نام خدا آغاز کنیم، چون انجام هیچ کاری بدون توان و نیرو امکانپذیر نمیباشد، و نام خدا آدمی را نیرومند و توانا میسازد، و این نام تنها نامی است که در هستی اثر بخش و تاثیرگذار است.
ای خنک آن گوش که نامت شنید
شما اگر بر سر در باغی بزرگ و با خطی خوشنام فروردین را بنویسید آن باغ سبز و خرم نمیشود و بوتههای آن به گل نمینشیند.
نام فروردین نیارد گل به باغ
بلکه خود فروردین است که با آمدن خود باغ را گل باران میکند.
یا اگر در شبی تار به زیباترین خط بر دیوار دخمهای تاریک، نام نور و چراغ را حک کنید آن دخمه تار روشن نخواهد شد.
شب نگردد روشن از نام چراغ
البته نه تنها نام چراغ و فروردین اینگونهاند بلکه تمامی نامها از این دست میباشند.
مگر نام آب، عطش را فرو مینشاند؟ یا نام ماشین، جابجایی کسی را فراهم میسازد؟
بنابراین میبینید که نامها عموماً و بیاستثناء کار ساز نبوده و کاری به پیش نمیبرند.
اما در این میان تنها نام خداست که مثل خود او یکتا و بیهمتاست و اثر بخش و تاثیرگذار است.
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود چون یاد نامت میکنم

از اینروست که ما بجای آنکه بگوییم: باالله الرحمن الرحیم؛ به کمک خدای بخشنده مهربان آغاز میکنیم، میگوییم: بسمالله الله الرحمن الرحیم، یعنی به کمک نام خداوند بخشنده مهربان آغاز میکنیم.
و راستی وقتی که نامش چنین باشد، خود و حقیقتش چون و چگونه خواهد بود؟
تالیف: محمد رضا رنجبر
تنظیم برای تبیان:شکوری
تاثیر قرآن بر ادب فارسی
تاثیر قرآن بر ادب فارسی
توکل
وعلی الله فتوکلُوا إن کُنتُم مُؤمنین مائده/23؛و بر خدای توکل کنید،اگر بدو گرویده اید.خود توکل یهترین کارهاست
زانکه در هر کار دستت بر خداست
نیست کاری از توکل خوب تر
چیست از تسلیم خود محبوب تر
«مولوی»
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت گمرهی است
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
«حافظ»
کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداد کنی
«حافظ»
دلا همواره تسلیم و رضا باش
به هر حالی که باشی با خدا باش
خدا را دان خدا را خوان به هر کار
مدان تو یاوران را به از او یار
به هر کاری مددکارت خدا هست
دلیل راه دینت مصطفی هست
«ناصرخسرو»
همنشینی و مصاحبت
یا ویلتی لیتنی کم أتخذ فلاناً خلیلاً لقد أضلنی عن الذّکر فرقان/28-29؛ وای بر من!ای کاش فلان(مرد فاسق)را دوست نمی گرفتم که مصاحبت و همنشینی با او،مر از پیروی قرآن و رسول حق محروم ساخت.ای فغان از یار ناجنس ای فغان
همنشین نیک جویید از فلان
«مولوی»
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد
«سعدی»
با بدان کم نشین که بد مانی
خودپذیر است نفس انسانی
کند از عاقلت بحق در خشم
به از آن کت ببندد ابله چشم
من ندیدم سلامتی ز خسان
گر تو دیدی سلام ما برسان
«سنایی»
از اثر صحبت است هرچه درین عالم است
ورنه کجا یافتی بید بهای نبات
«مجلسی»
صحبت ناجنس گزند آورد
صد دل آسوده به بند آورد
«سنایی»
جامه کعبه را که می بوسند
او نه از کرم پیله نامی شد
با عزیزی نشست روزی چند
لاجرم همچون او گرامی شد
«ابن یمین»
چاک خواهم زدن این دلق ربایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم
«حافظ»
منبع:ماهنامه قرآنی ،آموزشی نسیم وحی (شماره اول)
/خ
پیدایش جهان در قرآن
پیدایش جهان در قرآن
در این سلسله مقالات برآنیم تا به بررسی مختصر این آیات بپردازیم.
پیدایش جهان
در حالی که بیش از دو قرن از عمر این دیدگاه نمی گذرد،قرآن کریم با اعجازی شگرف و به طور روشن این حقیقت را بیان کرده است.در آیه 11 سوره فصّلت می خواینم:ثُم استوی إلی السماءِ و هی دُخانٌ...؛پس به آسمان توجه نمود؛در حالی که (به صورت)دودی بود....در آیه 30 سوره انبیاء آمده است:أَولم یر الذین کفرُوا أن السماوات و الأرض کانتا رتقاً ففتقناهُما...؛آیا کافران نمی نگرند که آسمانها و زمین به یکدیگر متصل بودند؛پس آنها را جدا کردیم....
چنان که به روشنی از آیات بالا به دست می آید،هماهنگی اعجاب انگیزی میان دیدگاه قرآن با علم روز در زمینه آغاز آفرینش جهان وجود دارد که اعجاز و عظمت قرآن را بیش از پیش جلوه گر می سازد و از همین روست که دکتر بوکای می گوید:«کوچک تریم مخالفتی میان معلومات قرآنی و علم جدید راجع به شکل گیری جهان وجود ندارد(3)».
/خ
حرفهای آسمانی با دختر خانمها

نگاه قرآن به دختران
نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان از مرد می باشد و خداوند می فرماید: هو الذی خلق لکم من نفس واحده و جعل لکم منها ازواجا؛ (نساء آیه1)
هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند. از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.
ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد. (بقره آیه 732 و قصص آیه 72)
هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.
احترام به دختر
در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرارگرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود. در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب(ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی(ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب(ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی(ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت وگوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. (قصص آیات 62تا 92)
از دیگر مواردی که می توان به آن برای وجوب احترام به دختران تمسک کرد، آیاتی است که در بیان حقوق دختران وارد شده است. در این آیات بر لزوم حمایت از دختران یتیم و حقوق ایشان تأکید شده است (نساء آیه721) و حتی در آیات 85و 59 سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتاری زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟
خداوند در آیات 8تا 41 سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرارمی دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.
دلتان را با نماز لحیم کاری کنید!
استاد حائری شیرازی در تفسیر آیه شریفه « اَنْ طَهِّرا بَیْتِی لِلطائِفِیْنَ وَ الْعاکِفِیْنَ... »( بقره/125)گفتند که:
«بیت»هر چه دارد از«طهارت» است . هم طهارت ظاهری و هم طهارت باطنی .
همانطوری که این«نماز»را که انسان می خواند یک طهارت ظاهری دارد به نام«وضو»و یک طهارت باطنی که عبارت است از تطهیر«قلب» از صفات و خصال مذموم.
«لحیم کارها»وقتی که می خواهند چیزی را لحیم کنند، ابتدا جای لحیم را با اسید شستشو می دهند.
چون اگر شستشو داده نشود لحیم را قبول نمی کند .
«تطهیر»به منزله آن اسیدی است که ابتدا مصرف می کنند. اگر آن تطهیر واقع نشود آن لحیم صورت نمی گیرد.
و اینک ادامه بحث ...
اگر «گوینده»عامل به کلام خود نباشد کلام او«بی نطفه» است، یعنی اگر بکاری هم سبز نمی شود . پس این«طهارتی»که در آیه ذکر می کند بسیار مهم است .
لعاب کاری دل با حسنات
...اینکه می گویند اگر کسی با کسی قهر باشد نمازش قبول نمی شود، یعنی این حالت«قهری»مثل همان گرد و غباری است که بر روی دل قرار دارد و در این صورت کلمات به زمین می ریزد و به دل نمی چسبد.حتی انسان وقتی هم که می خواهد«موعظه»کند اگر یک خطوراتی در موعظه خود داشته باشد حکم گرد و خاک خواهد داشت، و دیگر به دل نخواهد چسبید و از دلها خواهد لغزید .
اگر«انسان»به«قول»خود عمل کند این به آن می ماند که گرد و خاک را از روی کوزه بردارند. از این جهت است که اگر عمل به قول نشده باشد می لغزد .
شما مثلا اگر دندان های خود را مسواک نکنی اما به بچه های خود بگویی که بچه ها ! دندانهایتان را مسواک کنید !
خوب،طبیعی است که در چنین صورتی بچه ها می شنوند اما عمل نمی کنند . اما اگر شما مقید باشید به اینکه مرتب مسواک کنید این حرف شما بر دل او خواهد نشست، و گویی که این نصیحت شما با قلب او لحیم خواهد شد و این لعاب کلام تو به کوزه دل او خواهد چسبید .
«نماز»که انسان می خواند بیشتر برای آن است که خود را لحیم کاری کند و خود را لعاب بدهد .
بیشتر برای آن است که این کلمات در قلب او کاشته شود .نماز«کاشتن»کلام خدا در«دل» است .
این«دل» انسان مثل«مزرعه» است،
چطور اگر در مزرعه تخم گیاه بپاشی تبدیل به یک درخت می شود !
در دل انسان نیز اگر«کلمه» ای بکاری«سبز» خواهد شد.
«کلمه»مثل«بذر» است ، و «دل»مثل«زمین» !
در زمین اگر بذر کاشته شود تبدیل به درخت خواهد شد .
در دل هم اگر کلام کاشته شود، همین کلام در دل سبز خواهد شد .
پس یادت باشد که هر کلمه ای که در قرآن و یا نماز می خوانی حاوی یک بذری است که در دل خود می کاریم .
این«دل»ما«بهشت» آینده ماست !
و ما در «آینده»می بایست در«دل»خود زندگی کنیم !
در آینده این دل ما است که می شود«بهشت»ما !
و همین دل هست که می شود«جهنم»ما !
یک شاعر ترکی شعری به ترکی دارد که مضمونش این است که:
زاهد، به من دروغ نگو، در جهنم آتش نیست .
آنهایی که در جهنم می سوزند از اینجا آتش می برند .
بله، انسان در قلب خود«بهشت»یا«جهنم» درست می کند .
هر کلمه ای که انسان برای هوای نفس بگوید در دل خودش هیزم آتش کاشته است، وهر کاری را که برای خدا انجام بدهد در دل خودش بذر درختان بهشتی را کاشته است .
و این«اعمال» انسان است که فردا«مجسم»می شود .
عمل انسان است که فردا دست مایه عذاب وی خواهد شد !
و عمل اوست که مایه رحمت است .
و خود«انسان»همیشه در«قلب» خود زندگی می کند .
پس بذری که انسان می کارد باید نطفه دار باشد، وگرنه چیزی از آن سبز نخواهد شد .
کلامی هم که انسان می گوید اگر خودش به حرف خودش عمل کند این کلام نطفه دار خواهد بود؛
یعنی وقتی که کاشته می شود سبز خواهد شد .
اگر «گوینده»عامل به کلام خود نباشد کلام او«بی نطفه» است، یعنی اگر بکاری هم سبز نمی شود .
پس این«طهارتی»که در آیه ذکر می کند بسیار مهم است .
می گوید:«بیت» اگر بخواهد سازنده باشد با وجود اینکه بیت را خدا ساخته است، و بیت، بیت خداست اما با همه اینها اگر آلوده باشد ثمر نخواهد داد .
ادامه دارد...
تنظیم برای تبیان: شکوری
آیا قرآن بخت و اقبال را قبول دارد؟

در پاسخ به سوال یاد شده چند نکته قابل توجه است:
1. قانون عمومی "علیت" مورد تصدیق قرآن کریم است یعنی تمامی پدیدههای این عالم، معلول علت و یا علتهای گوناگونی می باشند; البته این مطلب، از آیات بسیاری که در موارد مختلف وارد شده استفاده میگردد، مثلاً آیاتی که دلالت دارد بر حرکت ابرها بر اثر وزش باد، ریزش باران به وسیله ابرها و زنده شدن زمین بر اثر باران و روئیدن گیاهان و روزی گرفتن انسان در اثر آن میفرماید: "خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت در آورند; سپس ما این ابرها را به سوی زمین مردهای راندیم و به وسیلة آن زمین را پس از مردنش زنده میکنیم; رستاخیز نیز همین گونه است."(ملاحظه کنید آیاتی نظیر: یونس، 22; حجر، 22; روم، 46و48.)(فاطر، 9) همچنین است حرکت کشتیها به وسیله جریان باد و یا روشنی جهان به وسیله خورشید و نظیر این موضوعات، که هر کس اطلاعات مختصری از قرآن داشته باشد، این آیات را دیده و قانون عمومی علیت را تصدیق می کند.
2. زمام علیت تمام علل به دست خداست، و به هر طرف که بخواهد، بنابر حکمت خویش آن را میبرد. یعنی از روابط حقیقی موجودات و علل واقعی آن تنها خداوند خبر دارد، و این مطلب را میتوان از آیات "قدر" نیز استفاده کرد، میفرماید: "و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست; ولی ما جز به اندازه معین، آن را نازل نمیکنیم." (حجر، 21) و یا در آیهای دیگر میفرماید: "هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد، مگر اینکه همة آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است، و این امر برای خدا آسان است."(تفسیر المیزان، علامه طباطبائی;، ج 1، ص 74، انتشارات اسماعیلیان / ر.ک: ترجمة المیزان، ترجمة آیةالله مکارم شیرازی، ج 1، ص 92، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی.)(حدید، 22)
3. دنیا دار اختیار است، و در این جهان، سعادت حقیقی انسان جزء از راه اختیار بدست نمیآید، خود انسان باید موجبات سعادت و نیکبختی و یا زیان و بدبختی خود را فراهم آورد، و هر یک از این دو را که اختیار کند، خداوند متعال همان را برای او امضا میکند; چنانکه میفرماید: "ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس"(انسان، 3) همچنان که فرمود: "وَأَن لَّیْسَ لِلاْ نسَـَانِ إِلآ مَا سَعَیَ # وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَیَ ;(نجم،39و40) و این که برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست و اینکه تلاش او بزودی دیده میشود." پس آدمی را حاصلی جز نتیجة تلاش و عملش نیست.(تفسیر المیزان، همان، ج 7، ص 293 / ر.ک: ترجمة المیزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی، ج 7، ص 32 / تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 12، ص 537، دارالکتب الاسلامیة.)
بخت و شانس و طالع، پیروزی و شکست و ناکامی، همه نزد خداست خدائی که حکیم است و مواهبش را بر طبق شایستگیها تقسیم میکند، شایستگیهایی که بازتاب ایمان و عمل و کردار خود انسانها است
نتیجه این نکات این که: نظام هستی، نظام علت و معلول است و چیزی از روی بخت و اقبال و یا شانس و اتفاق نه پدید میآید و نه از بین میرود و در این جهان هر رویدادی محتاج به علت فاعلی است و علت نهایی همه علل، خداوند متعال و قدرت اوست که حاکم بر همه جهان است; ولکن چون اصولاً انسان نمیتواند در برابر علل حوادث بیتفاوت بماند، سرانجام باید برای هر حادثهای علتی را جستجو کند، حال اگر خداپرست و موحّد باشد و علل حوادث را به ذات پاک او که طبق حکمتش همه چیز را روی حساب انجام میدهد، بازگرداند و تکیه بر علم او کند، مشکل او حل شده است و گرنه یک سلسله علل خرافی و موهوم که هیچ اساسی ندارد را برای آنها میتراشد که مسئله موهوم "بخت"، "شانس" و یا "طالع" و "فال"، یکی از روشنترین آنها است و در قرآن در موارد بسیاری این مطلب مطرح شده است که مشرکان خرافی در برابر پیامبران الهی به این حربه و علل واهی متوسل میشدند ولی قرآن کریم در یک جمله میفرماید: "طَائرُکُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُون;(نمل،47) فال (نیک و) بد شما نزد خداست (و همه مقدرات به قدرت او تعیین میگردد); بلکه شما گروهی هستید فریب خورده."
آری بخت و شانس و طالع، پیروزی و شکست و ناکامی، همه نزد خداست خدائی که حکیم است و مواهبش را بر طبق شایستگیها تقسیم میکند، شایستگیهایی که بازتاب ایمان و عمل و کردار خود انسانها است.(ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 15، ص 491.)
تنظیم برای تبیان: شکوری
توجه به قرآن و تلاوت آن

قرآن به عنوان کتاب هدایت الهی برای انسان، همه ساحتهای مادی و معنوی او را در برمیگیرد. تمام قلمروهای زندگی ظاهری و باطنی فردی و اجتماعی اخلاقی و حقوقی دنیایی و آخرتی و جز آن از آغاز آفرینش و مبدأشناسی تا مسیر و برنامه زندگی و سر منزل نهایی، همه مورد توجه تشریع و تبیین الهی است بدین جهت یکی از انتظارات مهم امام صادق(علیهالسلام) از شیعیان این است که به این کتاب الهی و گنجینه بی پایان معارف الهی و عهدنامه میان خدا و انسان بیشتر توجه کند، لذا فرمود: قرآن عهدنامهای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند.»(1) قطعاً مراد خواندن تنها نیست، باید خواندن توأم با اندیشه و تفکر، و عمل همراه باشد،
امام صادق(علیه السلام) فرمود: قرآن عهدنامهای است بین خدا و خلقش، برای مسلمان شایسته است که به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز پنجاه آیه از آن را تلاوت کند.
چنان که امام قرآن ناطق حضرت صادق(علیهالسلام) فرمود:
«بر شما باد به (تلاوت و مراجعه) قرآن. پس هر آیهای یافتید که کسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافتهاند، شما نیز به آن عمل کنید(تا نجات یابید) و هر آیهای را مشاهده کردید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز کنید.»(2)
و درباره آثار و برکات قرآن خواندن فرمود: «خانهای که در آن قرآن تلاوت شود و یا خدای عزوجل شود برکتش فراوان، و ملائکه در آن حضور مییابند و شیاطین از آن دور میشوند، و برای اهل آسمان روشن دیده میشود چنان که کواکب برای زمینیان نورانی دیده میشود و خانهای که در آن قرآن تلاوت نشود و خدای بزرگ یاد نشود برکتش کم و ملائکه از آن فاصله میگیرند و شیاطین در آن حضور مییابند.
بر شما باد به قرآن. پس هر آیهای یافتید که کسانی قبل از شما (با عمل نمودن به آن) نجات یافتهاند، شما نیز به آن عمل کنید و هر آیهای را مشاهده کردید که بیانگر هلاکت پیشینیان است شما هم از آن پرهیز کنید.
گروه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی .
امدادهای غیبی در دقیقه نود
اشاره:
آنچه می خوانید بخش اول مشروح سخنان استاد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی است که پیرامون موضوع "امدادهای غیبی در لحظه آخر" در جلسه درسهایی از قرآن، به تاریخ 16/7/1388 ایراد شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
در محضر مبارک نسل نو، محصلّین عزیز هستیم. بحثی که به نظرم آمد، امدادهای غیبی در لحظههای آخر. این موضوع بحث خوبی است، قرآنی است و مفید انشاء الله. موضوع بحث امدادهای غیبی در لحظهی آخر در پرانتز (دقیقهی 90).
امدادهای غیبی در لحظهی آخر. به قول فوتبالیستها می گویند: دقیقهی 90. سیزده تا مطلب من یادداشت کردم بگویم. که چطور لطف خدا در یک لحظه میرسد، 5 تا هم قهر خدا البته این 5 تا و اینها چیزهایی بوده که به ذهن من رسیده است. حالا اگر به ذهن شما هم چیزی رسید من اضافه میکنم.
زلیخا همهی درها را سفت و محکم بست. به کنیزهایش هم نگفت: ببندید. با دست خودش بست که خاطرش جمع باشد. میخواست هیچ کس نفهمد، اما همهی دنیا فهمیدند.
1- تار عنکبوت، حافظ جان پیامبر در برابر دشمنان
پیغمبر اسلام که مبعوث شد خوب کارشکنیهای زیادی کردند تا بالاخره یک طرحی ریختند که از هر قبیلهای یک چاقوکش و تروریست بیاید در خانهی پیغمبر بریزند، پیغمبر را بکشند. فامیل پیغمبر هم نمیتواند با همهی قبیلهها درگیر شود. وقتی یک نفر بکشد، یک نفر را میشود گرفت. اما از سی تا قبیله سی نفر اگر ریختند کشتند که با سی تا قبیله نمیشود طرف شد. آن شب پیغمبر چه کسی را جای خودش خواباند؟ حضرت علی را در جای خود خواباند و در غار رفت. اینجا دشمنان دیدند علی خوابیده است. پیغمبر کجاست؟ نمیدانم بروید ببینید کجاست؟ گشتند و گشتند و گشتند تا کنار غار رفتند. آن لحظهی آخر چه کسی میتواند پیغمبر را در غار حفظ کند، تا بالای کوه هم آمدند، چند متری غار تار عنکبوت، تار عنکبوت لطف خدا بود که دقیقهی 90 آمد جان پیغمبر را نجات داد. پس 1- تار عنکبوت.
2- طوفان شن در طبس
زمانی که مسئولین جمهوری اسلامی سرگرم مسائل دیگر بودند، از توطئهی آمریکا خبر نداشتند، و آمریکا طراحی خیلی عمیقی کرد برای اینکه یک هجومی بکند به ایران، لحظهای که هلی کوپترها بلند شد، دقیقهی نود لحظهی آخر، شنهای طبس یک مرتبه یک گردباد شن آمد هلی کوپتر را پایین انداخت. در یک لحظه چند تا هلی کوپتر را پایین انداخت. شنهای طبس امداد غیبی بود در دقیقهی نَوَد.
3- سخن گفتن حضرت عیسی در دامان مادر
حضرت مریم (س) ازدواج نکرده بود. خداوند بدون شوهر به او بچه داد. بچه که متولد شد مریم ترسید. گفت: حالا به من خواهند گفت: تو با چه کسی بودی؟ معاذ الله زنا کردی! اتفاقاً این حرفها را هم به او زدند.
گفتند: عربیهایی که میخوانم آیهی قرآن است. «ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ» (مریم/28) «ابو» اَب یعنی پدر. «ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ» یعنی پدرت خوب بوده. «ابوک» پدر تو «امْرَأَ سَوْءٍ» مرد بدی نبوده. «اُم» هم یعنی مادر. «وَ ما کانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا» (مریم/28) مادرت هم خوب بوده. مریم ننهات خوب، بابات خوب، تو چرا فاسد شدی؟ نعوذ بالله! این بچه از کجا پیدا شده است؟ مریم چه کند؟ خدا به او بچه داده است معصوم هم هست. پاک هم هست. مردم هم میگویند: مریم گناه کرده است. اینجا چه کند؟ در یک لحظه بچه در گهواره حرف زد. حضرت عیسی در کودکی حرف زد. گفت: «إِنِّی» اینها که میخوانم آیهی قرآن هست. «إِنِّی»، «إِنِّی» که بلد هستید یعنی چه؟ «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» (مریم/30) من بندهی خدا هستم. «آتانِیَ الْکِتاب» (مریم/30) کتاب آسمانی هم به من میدهند. «وَ جَعَلَنی نَبِیًّا» (مریم/30) خدا مرا پیغمبر قرار داده است. یعنی دقیقهی نود که مریم هیچ راهی نداشت برای اینکه خودش را بگوید: من معصوم هستم، دقیقهی نود بچه سخن گفت.
4- ماجرای یوسف و زلیخا
در فیلم زلیخا و یوسف دیدید. زلیخا عاشق یوسف شد، همه درها را بست. خیلی هم درها را بست. قرآن دربارهی در بستن درها تعبیرات عجیبی دارد. میگوید: «غَلَّقَتِ الْأَبْواب» (یوسف/23) «غَلَقَ» یعنی بست. «غَلََّقَ» یعنی سفت بست. نمیگوید: «غَلَّقَتِ الباب» میگوید: «غَلَّقَتِ الْأَبْواب» باب یعنی یک در، ابواب یعنی درها. یعنی سفت همهی درها را بست. به کنیزهایش هم نگفت: ببندید. با دست خودش بست که خاطرش جمع باشد. میخواست هیچ کس نفهمد، اما همهی دنیا فهمیدند. یعنی اینطور نیست که هرچه شما بخواهی بشود. هرچه خدا میخواهد میشود.
«وَ غَلَّقَتِ الْأَبْواب» 1- همهی درها را بست. 2- با دست خودش بست. 3- محکم بست. و پیشنهاد عمل گناه کرد. «وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ» (یوسف/23) یعنی گناه کنیم. «قالَ مَعاذَ اللَّه» (یوسف/23) پناه میبرم بر خدا.
یوسف فرار کرد. زلیخا هم عقب او دوید. از عقب پیراهن یوسف را گرفت و پاره شد. تا لب در رسیدند صاحب، یعنی مسئول پیدا شد. فوری زلیخا گفت: این نیّت بد دارد. «ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءا» (یوسف/25) یعنی جزای کسی که به اهل تو ارادهی سوء کرده است، چیست؟ این قصد بد کرده است. حالا یوسف الآن اینجا چه کند؟ خائن خانم است. ولی به صاحبش گفت که: خائن یوسف است. یک مرتبه «شَهِدَ شاهِد» (یوسف/26) یک بچهی کوچک طبق بعضی از نقلها بچه ی کوچک زبان درآمد گفت: یوسف پاک است. گیر درخانم است. دقیقهی نود، آنجایی که آدم هیچ راهی ندارد برای اینکه بگوید: من...
5- شکافته شدن دریا برای حضرت موسی و پیروانش
فرعون شورای نظامی تشکیل داد برای نابود کردن حضرت موسی. موسی هم یارانش را برداشت از منطقه فرار کند، فرعون هم عقب موسی. موسی جلو، فرعون عقب. یک مرتبه موسی متوجه شد که جلویش دریا است. پشت سرش دشمن. دقیقهی نود! چه کند؟ وارد دریا شوند غرق میشوند. برگردند لشگر فرعون است. نمیدانم چه کنم.
خدا گفت: «اِضرب»، «اِضرب» یعنی بزن. «اضْرِبْ بِعَصاکَ» (شعرا/63) بحر یعنی چه؟ دریا. «اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» عصایت را به آب دریا بزن. موسی عصایش را زد، این آبها کنار رفت و کنار رفت، از دو سمت آبها روی هم سوار شد. وسط دریا محل عبور شد. گفت: حالا عبور کن. لحظهی آخر موسی و لشگرش را از بن بست نجات داد.
دقیقهی نود که مریم هیچ راهی نداشت برای اینکه خودش را بگوید: من معصوم هستم، دقیقهی نود بچه سخن گفت.
6- رطب تازه از درخت خشک برای حضرت مریم
مریم وقتی زایید چه غذایی باید بخورد؟ به چه کسی بگوید؟ پرستاری که ندارد. همه نگاه بد به او میکنند.گفت: خدایا زن زائو غذا میخواهد. چه کسی برای من غذا درست کند؟ همهی منطقه با من بد هستند. به من نگاه بد میکنند. میگویند: این بدون شوهر است. بچه از کجا پیدا شده است؟! خدا به او گفت: «هُزِّی» (مریم/25) «هُزِّی» یعنی تکان بده. این درخت خشک را تکان بده، «تُساقِط» ساقط میشود، یعنی پایین میافتد «عَلَیْکِ» بر تو «رُطَباً» رطب یعنی رطب «رُطَباً جَنِیًّا» درخت خشک را یک تکان بده، از درخت خشک خرمای تازه میرسد. اینها حدیث نیست که بگویید: درست است یا نه؟ معتبر است یا معتبر نیست. اینها متن قرآن است. یعنی لحظهی آخر از درخت خشک رطب میریزد. (دقیقهی 90) برای هرکسی این صحنهها پیش آمده است. و این لطف خدا است.
تنظیم برای تبیان: شکوری
انواع خوردن!
پای سفره رحمت

فکر میکنی خوردن و آشامیدنی که برایمان روزمره شده و عادت را میتوان با نگاهی دیگر دید؟
آدمهای این مجموعه هستی را که نگاه میکنی، میبینی:
عدهای چون از خوردن لذت میبرند، میخورند. آنچه را که به مذاقشان خوش آید!
... و مایه سلامتشان باشد.
عدهای دیگر برای سیر شدن و رهایی از گرسنگی میخورند، تا جسمشان به سلامت ماند.
اما...
برخی نیز میخورند تا توان بندگی بیابند و در راه خدا قدم بردارند، پس پاکترینها را میخورند
تا هم جسم سالم بماند و هم روح.
میخورند با نام خدا و دست میکشند از آن با شکر خدا.
خود میخورند و به دیگران هم میخورانند که لذت خوردن و آشامیدن چیزی نیست جز آن که...
... منِ بنده، پای سفره رحمت و برکت خدایم نشستهام، تا از حضور بر سر این سفره لذت برم.
... و به حقیقت، همه ما به لذت بردن بر سر این سفره دعوت شدهایم، اگر بخواهیم!
و پای سفره شیطان ننشینیم.
یا أَیّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی اْلأَرْضِ حَلالاً طَیِّبًا وَ لا تَتّبِعُوا خُطُواتِ الشّیْطانِ إِنّهُ لَکُمْ عَدُوّ مُبینٌ1
۱. بقره: ۱۶۸. تنظیم : گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
فواید آیت الکرسی
امام محمد باقر از امیر المومنین (ع) روایت فرموده: هنگامی که آیت الکرسی نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آیه الکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت هر بتی که در جهان بود با صورت به زمین خورد.
در این زمان ابلیس ترسید و به قومش گفت :"امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است باشید تا من عالم را بگردم و خبر بیاورم.
ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید مردی را دید و از او سوال کرد: " دیشب چه حادثه ای اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آیه ای از گنج های عرش نازل شد که بت های جهان به خاطر آن آیه همگی با صورت به زمین خوردند. ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.
===================
آیت الکرسی سید آیات قرآن
پیامبر به حضرت علی (ع) فرمود: " یا علی ! من سید عربم-مکه سید شهر هاست- کوه سینا سید همه کوه هاست- جبرئیل سید همه فرشتگان است – فرزندانت سید جوانان اهل بهشتند- قرآن سید همه کتاب هاست – بقره سید همه سوره های قرآن است – ودر بقره یک آیه است که آن آیه 50کلمه دارد و هر کلمه 50 برکت دارد و آن آیت الکرسی است.
================================
پا داش کسی که آیت الکرسی را زیاد می خواند
عبدالله بن عوف گفته است:" شبی خواب دیدم که قیامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آسانی بررسی کردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و کاخ های زیادی به من نشان دادند. به من گفتند: درهای این کاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هایش را بشمار. دیدم 175 خانه بود. به من گفتند این خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم.
صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم.
او گفت : معلوم است که تو آیه الکرسی زیاد می خوانی. گفتم : بله ؛ همین طور است. ولی تو از کجا فهمیدی. گفت برای اینکه این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد. من از زیرکی حافظه او تعجب کردم. آنگاه به من گفت : هر که آیه الکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر او آسان می شود.
=========
داستان نزول
رسول اکرم (ص) فرمود: چون خدای متعال خواست سوره ی حمد و آیه های شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحید و آیه الکرسی را به زمین نازل کندهمگی به عرش الهی چنگ زدند در حالی که بین آن ها و خداوند حجابی نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوی کسانی که عصیان و گناه می کنند می فرستی ؛ در حالی که ما پاک و مطهر هستیم.
سپس خدای متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هیچ کس شما را بعد از نماز نخواند مگر این که او را در مرتبه بالای قدس جای دهم که از نعمت های آن استفاده کنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحکت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند که بسیار گناه کرده باشد که کمترین آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمنی پناه می دهم و برای پیروزی بر هر دشمنی یاریش می دهم و مانعی به جز مرگ برای بهشت رفتن او نباشد.( یعنی بعد از مرگ بلافاصله به بهشت می رود)
====================
آیت الکرسی برای حفظ چشم
بعد از هر نماز دستان را روی چشم بگذارید و بعد از خواندن آیت الکرسی بگویید:"اللهم احفظ حدقتی بحق حدقتی علی بن ابیطالب(ع)"
==========
امان نامه الهی
امام کاظم (ع) فرمود: از بعضی پدران بزرگوارم شنیدم که کسی داشت سوره حمد را می خواند پس حضرت فرمود: هم شکر خدا را به جای آورد و هم به پاداش رسید. بعد حضرت شنید که سوره توحید می خواند فرمود: ایمان آورد و ایمنی به دست آورد و سپس شنید که سوره قدر می خواند فرمود: راست گفت و آمرزیده شد و بعد شنید که آیت الکرسی می خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برایش فرو فرستاد.
================
قرآن برتر است یا تورات؟
روایت شده که از پیامبر (ص) پرسیدند: قرآن برتر است یا تورات؟ فرمودند: در قرآن آیه ای است که از تمام کتابهایی که خداوند بر پیامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آیه الکرسی است.
پیامبر فرمودند با فضیلت ترین آیه ای که بر من نازل شد آیه الکرسی است.
پیامبر فرمودند آیه الکرسی وسوره توحید عظیم تر از همه چیزهایی است که دون و پست تر از خداست.
پیامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.
رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را دیدم ، که در یک لوح سوره حمد و در لوح دیگر کل قرآن قرار داشت که سه نور از آن می درخشید . پس گفتم ای جبرئیل این نوره چیست؟ جبرئیل در جواب گفت : آن سه نور یکی سوره توحید و یکی سوره یاسین و دیگری آیه الکرسی می باشد.
پیامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم دیدم که ملائکه حجب سوره نور را می خوانند ، خزان کرسی آیه الکرسی و حمله عرش سوره مومن را می خوانند.
امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آیه الکرسی برای بالا رفتن درجات استفاده می کنم.
امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الکرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید که حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.
امام علی (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوی آیه الکرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترک نمی کردید.
امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر کس یک بار آیه الکرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور می کند که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است.
رسول خدا در خواب به دختر خویش فرمودند: ترازوی اعمال خویش را با آیه الکرسی سنگین گردان. زیرا هرکس آن را قرائت نماید آسمان وزمین با فرشتگانش به جنبش و حرکت در آیند و خداوند را با صدای بلند به پاکی یاد کنند و او را بزرگ بدارند و تسبیح گویند. پس از آن تمامی فرشتگان از خداوند می خواهند که گناه خواننده آیه الکرسی را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.
رسول خدا (ص) فرمودند: هرکس آیه الکرسی را یک بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.
امام رضا (ع) به نقل از پیامبر فرمودند: هر کس 100 مرتبه آیه الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد.
=======
بعد از نماز
پیامبر فرمودند: هر کس آیه الکرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را بر انگیزد که از آن زمان تا فردای آن کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو کند.
رسول اکرم (ص) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الکرسی بعد از هر نماز واجب. زیرا به غیر از پیغمبر و صدیق و شهید کسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمی کند و هر کس بعد از هر نماز آیه الکرسی را بخواند به جز خداوند متعال کسی او را قبض روح نمی کند و مانند کسی باشد که همراه پیامبران خدا جهاد کرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد کسی بر خواندن آیه الکرسی مواظبت نمی کند.
در روایتی از امام باقر آمده است:" هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگیدر امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی بخشد."
رسول اکرم فرمودندک هر کس آیه الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق می گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.
جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آیه الکرسی بخواند و بگوید :" اعیذ نور بصری بنور الله الذی لا یطفی"
خداوند به موسی بن عمران وحی فرمود: کسی که بعد از نماز واجبش آیه الکرسی بخواند خداوند متعال به او قلب شاکرین – اجر انبیا و عمل صدیقین را عطا فرماید و چیزی جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگیری نمی نماید. مداومت نمی نماید به آن مگر پیامبر یا صدیق یا کسی که از او راضی شده ام و یا شخصی که شهادت را روزی او می نمایم.
=============
زیادی علم وحافظه
پیامبر (ص) روایت کرده است که فرمودند : 5 چیز حافظه را قوی می گرداند: خوردن شیرینی – گوشت نزدیک گردن – عدس – نان سرد و خواندن آیت الکرسی
عالمی گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت می کند:
1- پرهیزکاری در آشکارا و پنهان 2- خواندن آیت الکرسی 3- همیشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن نه شکم پر کردن.
===
سفر
امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و یا با خواندن آیت الکرسی آغاز کنید. کسی که در سفر هر شب آیه الکرسی را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چیزهایی که همراه اوست.
====
حاجت
اگر برای کسی کار مهمی پیش آمده باشد و بخواهد که زود انجام شود و به صحرایی رود که در آنجا کسی نباشد و خطی دور خود بکشد و رو به قبله با تواضع بنشیند و 70 بار آیه الکرسی را بخواند . بدون شک در آن روز حاجات او بر آورده شود . این کار تجربه شده است و شکی در آن نیست.
رسول اکرم (ص) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیه الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.
امام علی (ع) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند ، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.
در روایت آمده است هر کس آیت الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد
http://www.funpatogh.com
آثار و فواید دین از منظر قرآن
دین چه فایده ای دارد؟

آثار و فواید دین از منظر قرآن (قسمت اول)
اشاره:
در این نوشتار سعی بر این است با مراجعه به ده آیه از آیات قرآن مجید گوشه ای از آثار و فواید دین، ایمان و تقوی بیان شود. نویسنده برای دسترسی به این هدف از نظرات مفسران عظام بهره گرفته است. امید آنکه این تلاش ناچیز در جهت تبیین و ترویج مفاهیم قرآنی مفید واقع گردد. اینک با هم مطلب را از نظر می گذرانیم:
¤ ¤ ¤
1- هدایت و رحمت
و ما انزلنا علیک الکتاب الالتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمه لقوم یؤمنون(نحل 46)
« و ما (این) کتاب را بر تو نازل نکردیم. مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف کرده اند برای آنان توضیح دهی و (آن) برای مردمی که ایمان می آورند، رهنمود و رحمتی است.»
اصولا خود قرآن با اضافه بر آنچه که پیامبر(ص) بیان کنید بهترین و روشنترین وسیله هدایت کردن و بزرگترین وسیله رحم و ترحم است برای افرادی که بخواهند ایمان بیاورند.
کلمه شفا در اصل به کناره چاه یا خندق و مانند آن گویند. خداوند می فرماید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد اما خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبت بود رهنمون ساخت.»
در این آیه خداوند رسول اکرم(ص) را مورد خطاب قرار داده می فرماید: یا محمد(ص)، کتاب را (که همان قرآن مجید می باشد) بدین منظور بر تو نازل کردیم که آنچه را که درباره اش اختلاف دارند برایشان بیان کنی تا هرکس قابل و خواهان هدایت است هدایت شود و به هر کس که قابلیت را ندارد حجت تمام گردد. به عبارت دیگر آنچه که کفار از وجود حق و توحید بجمیع اقسام آن و عدل بجمیع معانی آن و نبوت جمیع انبیاء از آدم تا خاتم و میان حلال و حرام و سایر احکام او اثبات معاد و سایر امور دینی، اعتقادی، اخلاقی، تکلیفی، فرعی که در هر یک از آنها هر طایفه از این کفار انکار کرده و با طوائف دیگر اختلاف داشته این قرآن بیان حق می کند و اثبات می کند و باطل را رد و ابطال می نماید.
(و هدی و رحمه لقوم یؤمنون) آنچه که مربوط به بحث ما است همین قسمت از آیه است.
قرآن وسوسه های شیطان را از دل آنان می زداید. پرده های فریبنده نفس اماره و شیطان صفتان را از چهره حقایق کنار می زند. خرافات و جنایاتی را که در زیر ماسک های فریبنده پنهان شده آشکار می سازد. اختلافاتی را که در سایه هوی و هوس پدید آمد، برمی چیند قساوت ها را پایان می دهد و نور هدایت و رحمت در همه جا می باشد.
آیه شریفه هدایت و رحمت را مختص به مؤمنین قرار داده برای این است که بهره برداران از این کتاب فقط مؤمنین هستند زیرا برای آنها دو بهره است: یکی در دنیا، به برکت قرآن به دین حق علماً و عملا، باطناً و ظاهراً، قلباً و لساناً هدایت شدند و دیگر بهره آنها اینکه مشمول رحمت الهی شدند و در قیامت سعادت رستگاری و فیوضات الهی و نجات از مهالک نصیبشان می شود. به عبارت دیگر قرآن مؤمنین را به سوی حق و رحمت و لطف از جانب حق هدایت می کند.
2- الفت قلب ها
واذکروا نعمه الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها کذالک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون.( آل عمران 103)
«یاد کنید: آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و برکنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه خداوند نشانه های خود را برای شما روشنی می کند، باشد که شما راه یابید.»
این آیه شریفه به نعمت بزرگ اتحاد و برادری اشاره می کند و آن را محصول و ثمره دین معرفی کرده و مسلمانان را به تفکر درباره وضع اندوهبار گذشته و مقایسه آن «پراکندگی» با این وحدت دعوت می کند و می گوید فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولی خداوند در پرتو اسلام و ایمان دلهای شما را به هم مربوط ساخت و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید و جالب توجه اینکه کلمه نعمت را دو بار تکرار کرده و به این طریق اهمیت موهبت اتفاق و برادری را گوشزد می کند.
نکته دیگر این که مسئله تألیف قلوب را به خود نسبت داده، می گوید: خدا در میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و با این تعبیر اشاره به یک معجزه اسلام که چگونه میان قلبها انس و الفت برقرار ساخته است(سابقه دشمنی و عداوت پیشین عرب به خوبی نشان می دهد که چگونه کینه های ریشه دار در طول سالهای متمادی در دلهای آنها انباشته شده بود و چگونه در یک موضوع جزئی و ساده کافی بود آتش جنگ خونینی در میان آنها بیفروزد.)
و این امر اهمیت این معجزه بزرگ اجتماعی اسلام را آشکار می کند، و ثابت می گردد که از طرق عادی و معمولی امکان پذیر نبود که در طی چند سال، از چنان ملت پراکنده، کینه توز و نادان و بی خیر ملتی واحد و متحد و برادر بسازند. موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان غیرمسلمان نیز مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده اند.
کلمه شفا در اصل به کناره چاه یا خندق و مانند آن گویند. خداوند می فرماید: «شما در گذشته در لبه گودالی از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد اما خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانی که همان نقطه برادری و محبت بود رهنمون ساخت.» در مورد کلمه نار آنچه از نظر دانشمندان استفاده می شود این است که نار کنایه از جنگها و نزاعهایی بود که هر لحظه در دوران جاهلیت به بهانه ای در- اعراب شعله ور می شد. این عبارت اوضاع خطرناک عصر جاهلیت منعکس می شود که هر لحظه خطر جنگ و خونریزی آنها را تهدید می کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد که این خود باعث نجات از آتش سوزان دوزخ نیز می باشد.
مساله الفت میان قلبهای اعراب جاهلی معجزه بزرگ اجتماعی اسلام را نشان می دهد چه آنکه از طرق عادی و معمولی امکان پذیر نبود که در طی چند سال، از چنان ملت پراکنده، کینه توز و نادان و بی خیر ملتی واحد و متحد و برادر بسازند. موضوع فوق از نظر دانشمندان و مورخان غیرمسلمان نیز مخفی نمانده و همگی با اعجاب فراوان از آن یاد کرده اند.
رسول اکرم(ص) پیرامون اهمیت اخوت دینی مؤمنان می فرماید: مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمه کمثل الجسد الواحد اذا اشتکی بعضه تداعی سائره باالسهرو الحمی.(1) مثل افراد با ایمان در دوستی و نیکی به یکدیگر همچون اعضای یک پیکر است که چون بعضی از آن رنجور شود و به درد آید اعضای دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود...
نوشته ی: اسمعیل قندور
تنظیم برای تبیان: شکوری
ماجرای یک خواستگاری قرآنی
روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.
پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.
اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.
در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.
اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.
جلوتر رفت و پرسید:
- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟
- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)
و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.
شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.
این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:
- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!
- بسم الله! این شما و این هم دلو آب
گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.
با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.
اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.
به خدایش توکل کرد و گفت:
- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)
دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:
براستی او که بود؟
چقدر با دیگران فرق داشت؟
رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟
ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟
دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.
با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.
- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟
- در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.
- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)
موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.
در میانه راه هر از چند گاه بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می برد.
موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:
اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.
و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.
شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:
بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)
دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:
پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد
(همان/26)
شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.
- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)
موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:
این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)
و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.
تالیف: ابوالقاسم شکوری، کارشناس دین و اندیشه
آمریکا در ختم جهانی قرآن دوم شد
آمریکایی ها از بین 56 کشور، از 5 قاره، اختصاص دادند

"اکرم نو شفق" مسوول روابط عمومی وب سایت ختم قران مجید اعلام کرد که با توجه به اهمیت اشاعه فرهنگ قرآنی در سراسر جهان،وب سایت ختم قرآن در این زمینه اقدام به برگزاری ختم قرآن از طریق وب به صورت جهانی کرده ،این در حالی است که کشور آمریکا از بین پنج قاره و تعداد 56 کشور حایز رتبه دوم،کشورهای کانادا و انگلستان مقامهای سوم و چهارم را درختم جهانی قرآن مجید کسب کردند.
وی با اشاره به اهم برنامه های وب سایت ختم قرآن در این نمایشگاه خاطر نشان کرد:طرح ویژه این غرفه ختم صلوات به تعداد 88 میلیون و 888 هزارو 888 به نیت سلامتی و تعجیل در فرج صاحب عصر (عج) ،که تا روز میلاد با سعادت ثامن الحجج علی بی موسی رضا (ع) ،هشتم آبان ماه ادامه دارد؛همچنین بازدیدکنندگان سومین جشنواره رسانه های دیجیتال با عضویت دراین سایت می توانند دراین سایت ثبت نام کرده و در طرح ویژه این غرفه شرکت نمایند.
نو شفق در ادامه افزود:
این وب سایت به هشت زبان زنده دنیا فارسی،عربی،انگلیسی،اسپانیولی،فرانسوی،ایتالیایی،روسی و آلمانی در دسترس علاقمندان به فرهنگ قرآنی در سراسر جهان قرار می گیرد.
وی با اشاره به دومین دوره شرکت در جشنواره های رسانه های دیجیتال و نرم افزارهای چند رسانه ایی تصریح کرد:با ثبت نام بازدید کنندگان دراین سایت به طور روزانه قرآن کریم 230 مرتبه ختم می شود؛این در حالی ست که صوت قرآن با صدای 13 قاری برجسته و به سه زبان فارسی،عربی و انگلیسی در وب سایت ختم قرآن ارائه می شود.
وی در پایان گفت:این غرفه تا پایان مهلت نمایشگاه با 2 مسابقه بزرگ قرانی و اعطای جوایزی نفیس درشبستان مصلی تهران و مجاور محراب در خدمت بازدید کنندگان است.
لازم به ذکر است که تمامی خبرنگاران و عکاسان خبرگزاری ها، نشریات و سایت ها می توانند برای انجام تمامی فعالیت های خبری، ارسال اخبار و یا دریافت کارت خبرنگاری به بخش ستاد خبری جشنواره و نمایشگاه که مستقر در مصلی تهران است، مراجعه کنند.
منبع: روزنامه اعتدال
تنظیم برای تبیان: شکوری
با ریحانه قرآن آشنا شوید!

سوره «یس» سی و ششمین سوره قرآن مجید است؛ سورهای مکی که با حروف پررمز و راز یس آغاز میشود.
به عقیده بعضی مفسران، در اینجا روی سخن با پیامبر گرامی اسلام(ص) است و خداوند آن وجود گرانمایه را با این نام پراسرار مخاطب میسازد که «هان ای پیامبر! به قرآن حکمت آموز سوگند که تو از جمله پیامبرانی. ...»
پنجاه و نهمین سورهای که بر قلب نازنین مصطفی(ص) نازل شده، به نامهای«قلب قرآن » یا «ریحانه القرآن » هم مشهور است. شمار آیات و واژههای آن 727 واژه و سه هزار و 555 است.
امام صادق(ع) درباره اش فرمودهاند:
«ان لکل شیء قلبا و قلب القرآن یس، فمن قرا یس فی نهاره قبل ان یمسی کان فی نهاره من المحفوظین و المرزوقین و...».
«برای هر پدیدهای قلب و دلی است و قلب قرآن، سوره یس است؛ هرکس آن را در روز بخواند، در هر روزی که آن را خوانده، از گرفتاریها مصون و محفوظ است و پر رزق و روزی خواهد ماند و هر کس آن را در شب و پیش از خفتن بخواند، خدا هزار فرشته را بر او میگمارد تا او را از شرارت و وسوسه هر شیطان رانده شده و هر آفتی حراست کنند». به این ترتیب باید اعتراف کرد که شاید کمتر سورهای در قرآن مجید دارای این همه فضیلت باشد.
این سوره بیان اصول سهگانه دین است؛ از مساله نبوت شروع کرده، حال مردم را در قبول و رد دعوت انبیا بیان میکند.
بعد از آن منتقل میشود به مساله توحید و آیاتی چند از نشانههای وحدانیت خدا را برمیشمارد؛ سپس به مساله معاد میپردازد و زنده شدن مردم را در قیامت برای گرفتن جزا و جداسازی مجرمان از متقین یادآوری میکند.
در آخر دوباره به همان مطلبی که آغاز کرده، باز میگردد، خلاصهای از اصول سه گانه را بیان و بر آنها استدلال کرده و سوره را ختم میکند. پس این سوره شأنی عظیم دارد چون هم بیانگر اصول سه گانه است و هم شاخههایی که از آن اصول منشعب میشوند.
منبع: آیه، ضمیمه همشهری جوان
تبیان
تنها شرط قرآن برای قبولی دعا !
سوره مبارکه مؤمن ( غافر )

این سوره مبارکه، درباره استکبار کافران و جدال آنها با حق سخن میگوید و با بیان حال گذشتگان و تکذیب کنندگان حق و عذاب خوار کننده الهی که آنها را فرا گرفت و بیان آنچه در آخرت برای آنها اتفاق خواهد افتاد، این استکبار و جدال را درهم میشکند. حجتهای باطل آنها با استدلالهای محکم بر توحید در ربوبیت ابطال میکند و پیامبر - صلی الله علیه وآله- را به صبر امر کرده و به آن حضرت و مؤمنان وعده ی نصرت میدهد.1
«وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ »2
پروردگار عالم از یک سو دستور به دعا و از سوی دیگر وعده به اجابت داده است اما به شرط آنکه فقط او را صدا بزنند و غیر او را نخوانند و دل نبندند.
دعا را عبادت نامگذاری کرده و ترک آن را استکبار نامیده و به ترک کننده ی آن وعید به "داخل شدن با خواری و ذلت به جهنم" داده است.
در کتاب خصال از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است: اگر به کسی سه چیز عطا شود، از سه چیز محروم نخواهد شد. به هرکس دعا داده شود اجابت داده شده. به هر کس شکر داده شود زیادی و افزایش داده شده و به هر کس توکل داده شود کفایت و اداره امور او داده شده است چرا که خداوند عز و جل در کتابش فرموده است «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» و فرموده «لئن شکرتم لأزیدنکم» و فرموده «ادعونی استجب لکم».
استاد محمد حسین رحیمی - گروه دین و اندیشه تبیان
تنظیم برای سایت: حسین عسگری
بهترین درمان ترس!
سوره یونس

یونس، دهمین سوره قرآن است که 109 آیه داشته و در اوائل بعثت، یک جا نازل شده است.هدف این سوره، تاکید بر توحید از راه انذار و بشارت است.
قرآن کتاب آسمانی و فرود آمده از سوی پروردگار و با علم او همراه است . معارف آن از جمله توحید ، وحدانیت خدای تعالی ، علم و قدرت ، پایان خلقت ، روشهای اعجابانگیز او در خلقت و بازگشت به سوی پروردگار و جزا دادن اعمال، همگی اموری است که آیات آسمان و زمین بر آن دلالت میکند و عقل سالم آن را تایید میکند.
بیشترین تاکید این سوره بر معاد است و به حکم و قضاوت میان انبیاء و دشمنانشان و در نهایت امر هدایت مومنان به سوی نجات و نابود کردن مشرکان در دنیا و آخرت دلالت میکند.1
اولیاء خدا
«الا انّ اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون. الذین آمنوا و کانوا یتقون»2
ولایت معنایی دو طرفی است. خداوند ولی مومنان است به این معنا که تدبیر و اداره امور مومنان را به عهده میگیرد. و مومن ولی خداست زیرا اطاعت و امر و نهی الهی را به عهده میگیرد. مومن حقیقی، ولی خداست و خداوند نیز ولی اوست.
صفت مومن در این آیه «الذین آمنوا و کانو یتقون» معرفی شده است یعنی مومنانی که دارای تقوی دائمی و مستمرند. مراد از آن، ایمان ابتدایی نیست بلکه مقصود تحقق و رسوخ ایمان در تمام ابعاد وجودی انسان است.
انسان مومن که در طریق بندگی است دائماً صفا پیدا کرده و رشد میکند تا به جائی میرسد که تسلیم خداوند سبحان میشود در مقابل اراده ی او اعتراض نمیکند . به آنچه در نزد اوست و به او باز میگردد یقین پیدا میکند. در این حال مملوک محض خداوند میگردد.
همه امور را در نزد او و خود را فقیر مطلق دیده و سر رشته همه امور را خارج از دست خود مییابد. لذا خوف و حزن از جان او رخت برمیبندد «الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» زیرا خوف زمانی انسان را فرا میگیرد که از ضرر بترسد. و حزن زمانی دل را مینوردد که آنچه را دوست دارد از دست بدهد یا آنچه را دوست ندارد و آن را مضر میداند بر او وارد شود. و این زمانی اتفاق میافتد که انسان خود را مالک یا سزاوار چیزی که ترس یا غم آن را دارد بداند مانند فرزند و مال و مقام. اما آنچه را به آن تعلقی ندارد ،از آن ترس و حزن ندارد.
کسی که خود و تمامی عالم را ملک مطلق خدا میداند و هیچ کس را در این امر شریک او نمیداند، برای خود مالکیتی نمیشناسد تا خوف یا حزنی داشته باشد. این همان خصوصیت اولیاء خداست «الا انّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون».3
تبیان . حسین رحیمی
مهمترین عامل بازدارنده از گناه
سوره ی مبارکه ی سبأ

سوره سبأ سی و چهارمین سوره قرآن با 54 آیه است . سورهی مبارکه، درباره اصول سه گانه یعنی وحدانیت، نبوت و رستاخیز و پس از این اصول از اعتراضات منکران آن و شبهات آنها سخن میگوید. این شبهات را با روشهای حکمت و موعظه و جدال احسن دفع میکند و بیش از همه به امر معاد و رستاخیز اشاره کرده و مکرر آن را تکرار میکند.1
« وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ»2
این آیه کریمه در انتهای داستان قوم سبأ که مورد عذاب الهی واقع شدند ذکر گردیده است. ابلیس گمان خود را در مورد آنها صادق یافت در آنجایی که به پروردگار عرض کرد «لاُغوینهم و لا ضلّنهم» « لاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ »3 او آنها را گمراه و اغوا کرد و از مقام شاکر بودن نسبت به پروردگار دور کرد.
« وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ»4
آنها با سوء اختیار و انتخاب بد خود، شیطان را بر خود مسلط کردند و منشأ این تبعیت نیز شک و تردیدی بود که در دلهای آنها نسبت به امر آخرت وجود داشت. از اینجا روشن میشود،تنها عامل بازدارند از معصیت و دعوت کننده به طاعت همان ایمان به آخرت است.5
تالیف: استاد محمد حسین رحیمی - گروه دین و اندیشه سایت تبیان
سورهای که خلاصهی قرآن است
سوره ی مبارکه ی هود

هود یازدهمین سورهی قرآن است که در مکه نازل شده و حاوی معارف مختلف اصولی دین و اخلاق کریمه انسانی و احکام شرعی کلی مربوط به عبادات و معاملات و سیاسات و ولایات است.
توصیف عرش، کرسی، لوح ، قلم، سماء، ارض، ملائکه ، جن، شیاطین، گیاهان، حیوانات، انسانها و نیز بیان ماجرای ابتداء خلقت و بازگشت آن، فانی شدن عالم و رجوع الیالله سبحانه از موضوعات این سوره است.
روز بعث و مقدمات آن یعنی عالم قبر، برزخ ، قیام از قبر، حشر ، جمع، سوال، حساب ، وزن، شهادت شاهدان، قضای الهی و در نهایت بهشت و جهنم و درجات و درکات آن دو و رابطه بین خلقت انسان و عمل او و بین عمل و نتیجه آن که سعادت یا شقاوت ، نعمت یا نقمت و درجه یا درکه سقوط است و در نهایت وعده و وعید و انذار و تبشیر با موعظه و حکمت و جدال احسن میباشد. 1
اهمیت سوره هود
با توجه به مطالب ذکر شده در محتوای سوره روشن میشود «سوره هود خلاصه قرآن کریم است»
محور اصلی سوره هود
آیات این سوره تمامی معارف متعدد ذکر شده را با همه تفاصیل آنها به یک اصل واحد برمیگرداند که همان اصل توحید است. توحید به این معنا که او ربّ همه موجودات عالم است و جز او ربّی نیست. او پرورش دهنده همگان بوده و هرکس هر چه دارد از آنِ اوست . تسلیم از تمامی جهات در مقابل او واجب و لازم است چرا که او مالک و مدبر و ربّ است.سوره با انذار و تبشیر سنت الهی در مورد بندگان آغاز میشود . اخبار امتهای پیشین و قصه اقوام نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی -علیهم السلام- و آنچه آنها را وادار به گردنکشی و سرپیچی از دعوت الهی و فساد در زمین و اسراف نمود، توصیف می کند. آنچه پروردگار به مومنان و کفار وعده داده و در خلال این امور معارف الهی مربوط به توحید و معاد و نبوت را بیان میکند.
نکته مهم
سوره هود بیان میکند که تمام معارف الهی در هنگام تحلیل به توحید باز میگردد پس روشن میگردد محور قرآن کریم توحید است.
نصف مال من، نصف مال خدا
شناختنامه قرآن 1

توجه مهم: اگر حال خواندن مطلب را نداشتید لااقل مقدمه را بخوانید
سوره حمد
قرآن کریم به سی قسمت تقریبا مساوی تقسیم شده است که هر یک را جزء مینامند. جزء اول و سرآغاز کتاب با سوری حمد گشوده میشود. همان سورهای که در تمام نمازها خواندن آن واجب است. این سوره 7 آیه دارد و دوبار نیز بر جان پیامبر فرود آمده است.
بر خلاف سایر سورهای قرآن که «بسم الله الرحمن الرحیم» جزو آیه اول است، در این سوره، یک آیه مستقل و اولین آیهی این سوره به شمار میرود.
«بسم الله الرحمن الرحیم»
انسانها بسیاری اوقات برای آنکه کارهایشان شرافت پیدا کرده و مبارک شود آنها را به اسم عزیزان و بزرگان خود شروع میکنند.
کلام الهی نیز به این روش پیاده شده و با اسم پروردگار جهانیان آغاز میشود تا از یک سو آنچه را که قرآن در برگرفته است، مرتبط به نام حق تعالی گردد و از سوی دیگر بندگان را در گفتار و کردارشان تربیت کند که با نام او آغاز کرده و عمل کنند و آنچه را انجام میدهند به اسم او و برای او باشد چون آنچه به نام و برای اوست، ماندنی و محفوظ است و جز آن، باطل و بینتیجه و نابود شدنی.
و خدا گفت: فاتحة الکتاب را بین خود و بندهام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بندهام.
از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم میداند و میفرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین»1 ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.
او«الله» است چون بازگشت تمام بندگان به سوی اوست. و او رحمان است زیرا مسیر رحمت فراگیر [عامه] خود که دربر گیرندهی همهی مومنان و کافران است را در برای همگان بیان کرده است و نیز رحیم است چراکه مسیر رحمت ویژهی خود را برای مومنان بیان نموده است که همان سعادت زندگی آخرت و لقای پروردگارشان باشد.
با ذکر «الحمد لله» بیان کرده است که تمامی کمالات در سراسر جهان از آن اوست و هر کس و هر چیز، هر کمالی که دارد عاریه و موقتی است و به اذن پروردگار و از آنِ اوست.
با کلمه «رب العالمین» ثابت نموده که او پرورشدهنده همهی کمالات در تمام موجودات است.
با «مالک یوم الدین» بیان نموده که مالکیت بیچون و چرای او که امروز از چشم غافلان پنهان است روزی آشکار خواهد شد.
پس با معرفی خود با نامهای الله، رحمن، رحیم، رب العالمین و مالک یوم الدین، انسان را برآن میدارد که سر بر عبودیت فرود آورده و خاضعانه بگوید ما فقط بندهی توهستیم و هرچه از دانش و توان و زندگی و بینایی و شنوایی و... داریم، از آن توست و این حقیقت را نیز با یاری تو فرا گرفتهایم پس ما را به راه راست که همان مسیر بندگی است، راهنمایی کن و از غضب شدهگان و گمراهان قرار نده.
و پیامبر گفت:...
رسول خدا میفرماید: خداوند بلند مرتبه فرمود: فاتحة الکتاب را بین خود و بندهام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بندهی من است. و برای بندهام میباشد آنچه را درخواست کند. وقتی بنده میگوید «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند میفرماید چون بندهام به اسم من آغاز کرد، بر عهدهی من است که کارهایش را به سرانجام رسانم و در هرحال به او برکت دهم. آنگاه که بنده گفت «الحمدلله رب العالمین» پروردگار میفرماید بندهام مرا ستایش کرد و فهمید که نعمتهایی که نزد اوست از من و بلاهایی که از او دفع شده، به لطف من است. (ای ساکنان ملکوت) شما را گواه میگیرم که نعمتهای آخرت را به نعم دنیای او میافزایم و بلاهای آخرت را بسان بلاهای دنیا از او دفع میکنم.
زمانی که بنده گفت «الرحمن الرحیم» خدای بزرگ میفرماید بندهام شهادت داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید که بهره کاملی از رحمتم را به او میرسانم و از بخشش خود به او پاداش عظیم خواهم داد.
از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم میداند و میفرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.
زمانی که بنده گفت «مالک یوم الدین» خداوند میفرماید شما را شاهد میگیرم همانگونه که بندهام اعتراف کرد من مالک روز جزایم، حساب او را در قیامت آسان خواهم گرفت و خوبیهایش را قبول کرده از گناهانش میگذرم.
و آنگاه که بنده عرضه داشت «ایاک نعبد» خدا میفرماید: بندهام راست گفت. او تنها مرا بندگی میکند، شما را شاهد میگیرم که به خاطر بندگی من، چنان ثوابی به او دهم که همه کسانی که در بنده بودنش با او مخالف بودند بر او غبطه و حسرت خورند.
و زمانی که گفت «ایاک نستعین» خداوند بلند مرتبه میفرماید بندهام از من کمک خواست و به من پناه آورد. شاهد باشید که او را در کارش یاری میکنم و در سختیها به فریادش میرسم و در گاه مشکلات دستش را میگیرم.
و زمانی که عرضه داشت «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین...» خداوند عز و جل میفرماید آن هدایتی که خواست از آن اوست. او را اجابت نمودم و آنچه را آرزو داشت به او بخشیدم و از آنچه ترسان بود، به او ایمنی دادم.
تبیان
نزول جمعی قرآن و رسول در شب قدر
درباره شب قدر بسیار نوشته و گفته شده است. اما به سبب آن که از پیچیدگی های بسیاری برخوردار است هرگز کسی به بطون آن راه نیافته است. با این همه عدم دست یابی به بطون مقام و ارزشی آن، نمی تواند ما را از تلاش نسبت به درک عظمت آن باز دارد گرچه خداوند بارها می فرماید که درک آن بیرون از توان عادی بشری است ولی باز می توان از راه آیات و روایاتی که این شب را از هزار ماه با ارزش تر دانسته است، یاری گرفت تا روشنایی بر شب شگرف آن افکند و گوشه هایی از عظمت و جلال آن را بازشناسی کرد.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا راهی به سوی حقایق آن بگشاید. هر چند که وی نیز بر این مطلب اقرار دارد که آن چه آمده تنها بخشی اندک از بی نهایت شبی است که خداوند خود آن را بیرون از دایره احاطی علم و درک بشر معرفی کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
قرآن به عنوان بخشی از وجود نورانی حضرت ختمی مرتبت(ص) مطرح می باشد که با وی همواره از هر مرتبه ای از مراتب هستی نزول یافته است و هرگز از وی جدا نبوده است. این که در میان مفسران اختلاف است که ضمیر در انزلناه به چه کسی و یا چه چیزی بر می گردد به خوبی این معنا را تبیین می کند که این ضمیر می تواند به قرآن و یا حضرت ختمی مرتبت(ص) بازگردد؛
ارزش شب قدر
شاید مهم ترین رخداد تاریخی که قرآن آن را گزارش می کند، نزول جمعی حضرت ختمی مرتبت از مقام قدس به همراه قرآن در شب قدر باشد. رخدادی که در آن سیر دایره هستی به مقصد میانی می رسد و راه بازگشت صعودی را آغاز می کند. از این رو آن را برتر از هزار ماه دانسته و بر تجلیل و گرامیداشت آن به عنوان ایام الله با احیای شب آن و انجام اعمال دیگر تاکید کرده است.
در بزرگی و منزلت و تاثیر این شب، بسیار در روایات گفته شده است و بسیاری از فرهیختگان و نام آوران علم و ایمان در طول تاریخ اسلامی نسبت به ارزش و اهمیت آن سخن های فراوان گفته اند؛ اما ارزش و جایگاه آن چنان که باید و شاید هنوز بر همگان شناخته نشده است.
تکرار بی پایان شب های قدر
تکرار بی پایان شب قدر در سال های پس از نزول جمعی حضرت محمد مصطفی(ع) به همراه قرآن به معنای آن است که نزول فرشتگان و روح به قلب و شخصی که خلیفه کامل و تمام الهی است، چیزی جز نزول همه هستی به توسط نائبانی چون فرشتگان و روح به پیشگاه وجودی و نوری و روحی حضرت ختمی مرتبت(ص) نمی باشد. به این معنا که در جهان مادی، شخصی که نفس و جان رسول الله(ص) است هنوز حضور دارد که در نقش خلیفه الهی مسئولیت های رسول الله(ص) را انجام می دهد.
این بدان معنا خواهد بود که همه هستی در بهره گیری از ربوبیت الهی به مجرای فیضی وابسته هستند که هم اکنون به نیابت روحی و نفسی و نوری رسول خدا(ص) در زمین مستقر است. بدین ترتیب شب قدر نه تنها یک رخداد تاریخی در بخشی از زمان و لحظه تاریخی بلکه تکرار مکرر رخداد بی مانندی است که تا زمان حضور نورمحمدی در قالب اشخاصی چون اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، ادامه خواهد داشت.
از مطالبی که برخی از آن ها در سوره قدر تبیین و تحلیل شده، می توان دریافت که پیش از نزول جمعی حضرت ختمی مرتبت(ص) به همراه قرآن، زمین خلیفه ای چنین مطلق و کامل به خود ندیده بود تا همه فرشتگان و روح به نزول اجلال نزول نمایند.
همه آن فرشتگانی که به حضرت آدم(ع) در مقام قدس سجده کرده بودند، به اعتبار نور محمدی بود که به شکل روح در جان حضرت آدم(ع) دمیده شده بود. اکنون که حضرت محمد(ص) در شب قدر به زمین اجلال نزول کرده است می بایست همه فرشتگان برای بهره گیری از مقام فیض و اعلان اطاعت از خلیفه کامل الهی، به وی رجوع کنند.
براین اساس می توان گفت که حضرت محمد(ص) در شب قدر از مقام قدس الهی به زمین و یا مراتبی از آن چون مقام مثالی و قلبی اجلال نزول کرده و در این شب است که خلافت واقعی در دایره نزول کامل آن آغاز می شود. اگر شب را مقام جمع الجمع وجود بدانیم باید گفت که روز تولد آن حضرت(ص) نیز از چنان جایگاهی برخوردار است و روز قدر وجود نیز می باشد. با این همه شب قدر به سبب نزول جمعی آن حضرت(ص)، از ارزش ویژه ای برخوردار می باشد؛ زیرا بهره گیری از آن در این مقام، همگانی و عمومی است.
نزول جمعی قرآن همراه نزول جمعی محمدی
از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که هر پیامبری کتاب وجودی خویش را به همراه دارد. این کتاب وجودی هرگز از وی جدا نبوده و نخواهد بود. بنابراین معنا ندارد که چیزی پس از وی در مقام وجود مادی به وی عطا شود. به این معنا که همه چیز در همان مقام قدس و ذات به او عطا شده است.
شاید صریح ترین آیاتی که به این مسئله پرداخته، آیات مرتبط با حضرت عیسی بن مریم (ع) باشد؛ زیرا در این آیات به خوبی این معنا مورد تأکید قرار می گیرد که حضرت عیسی بن مریم(ع) از همان زمانی که پا به عرصه وجود مادی می گذارد از کتاب انجیلی خبر می دهد که در اختیار اوست و به وی وحی شده است نه آن که بعدها به وی وحی خواهد شد. این بدان معناست که نزول وجودی آن حضرت(ع) از مقام قدس به مقام ماده و جسم همراه با کتاب انجیلی است که بخشی از وجود آن حضرت(ع) می باشد.
به سخن دیگر، کتاب انجیل، بخشی از وجود حضرت عیسی بن مریم(ع) است که خداوند به وی عطا کرده است، نه آن که امری جدا از ذات و وجود نورانی آن حضرت (ع) باشد. براین اساس، آن حضرت در مراحل بعدی تنها آن چه را خداوند پیش از این به وی عطا کرده است، به فرمان الهی اعلان می کند.
از بسیاری از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که چنین حالتی برای پیامبر اکرم(ص) نیز صادق بوده است؛ زیرا خداوند در برخی از آیات از نزول جمعی قرآن به وی سخن می گوید و در برخی نیز وی را از تعجیل در وحی باز می دارد و به او فرمان می دهد تا در انتظار فرمان الهی برای لحظه ابلاغ باشد. از این رو آن حضرت(ع) همه آیات قرآنی را می دانست و از تغییر قبله و زمان آن آگاه بود ولی در انتظار این معنا بود که فرمانی از مقام قدس الهی برسد تا آن را عملی سازد و ابلاغ نماید.
از مطالبی که برخی از آن ها در سوره قدر تبیین و تحلیل شده، می توان دریافت که پیش از نزول جمعی حضرت ختمی مرتبت(ص) به همراه قرآن، زمین خلیفه ای چنین مطلق و کامل به خود ندیده بود تا همه فرشتگان و روح به نزول اجلال نزول نمایند.
بنابراین، قرآن به عنوان بخشی از وجود نورانی حضرت ختمی مرتبت(ص) مطرح می باشد که با وی همواره از هر مرتبه ای از مراتب هستی نزول یافته است و هرگز از وی جدا نبوده است. این که در میان مفسران اختلاف است که ضمیر در انزلناه به چه کسی و یا چه چیزی بر می گردد به خوبی این معنا را تبیین می کند که این ضمیر می تواند به قرآن و یا حضرت ختمی مرتبت(ص) بازگردد؛ زیرا آن چه که در شب قدر به یکباره نزول یافته است، وجود نورانی حضرت محمد مصطفی(ص) بوده است که به همراه خود، قرآن را داشته است. بنابراین می توان گفت آنچه در شب قدر نزول یافته قرآن بوده است که بخشی از ذات نبوی می باشد.
آیات سوره بقره، سوره دخان و سوره قدر که بر نزول قرآن در شب قدر و ماه رمضان دلالت دارد می خواهد همین معنا را تاکید کند؛ زیرا نزول نوری و جمعی حضرت ختمی مرتبت(ص) درشب قدر ماه رمضان به معنای نزول قرآن به همراه وی نیز خواهدبود.
نویسنده: سیدعباس کریمی
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری، با تلخیص
حب علی (ع) در قرآن
منابع مقاله:
مجموع آثار، ج 16، شهید مرتضی مطهری؛
قرآن سخن پیامبران گذشته را که نقل میکند میگوید همگان گفتند: «ما از مردم مزدی نمیخواهیم، تنها اجر ما بر خداست» .اما به پیغمبر خاتم خطاب میکند:
قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی (1).
بگو از شما مزدی را درخواست نمیکنم مگر دوستی خویشاوندان نزدیکم.
اینجا جای سؤال است که چرا سایر پیامبران هیچ اجری را مطالبه نکردند و نبی اکرم برای رسالتش مطالبه مزد کرد، دوستی خویشاوندان نزدیکش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟
قرآن خود به این سؤال جواب میدهد:
...............................................
1- شوری/23.
278
قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله (1).بگو مزدی را که درخواست کردم چیزی است که سودش عاید خود شماست.مزد من جز بر خدا نیست.
یعنی آنچه را من به عنوان مزد خواستم عاید شما میگردد نه عاید من.این دوستی کمندی استبرای تکامل و اصلاح خودتان.این اسمش مزد است و الا در حقیقتخیر دیگری است که به شما پیشنهاد میکنم، از این نظر که اهل البیت و خویشان پیغمبر مردمی هستند که گرد آلودگی نروند و دامنی پاک و پاکیزه دارند (حجور طابت و طهرت)، محبت و شیفتگی آنان جز اطاعت از حق و پیروی از فضایل نتیجهای نبخشد و دوستی آنان است که همچون اکسیر، قلب ماهیت میکند و کامل ساز است.
مراد از «قربی» هر که باشد مسلما از برجستهترین مصادیق آن علی علیه السلام است.فخر رازی میگوید:
«زمخشری در کشاف روایت کرده: «چون این آیه نازل گشت، گفتند: یا رسول الله! خویشاوندانی که بر ما محبتشان واجب است کیانند؟ فرمود: علی و فاطمه و پسران آنان» .
از این روایت ثابت میگردد که این چهار نفر «قربای» پیغمبرند و بایست از احترام و دوستی مردم برخوردار باشند، و بر این مطلب از چند جهت میتوان استدلال کرد:
1.آیه الا المودة فی القربی .
2.بدون شک پیغمبر فاطمه را بسیار دوست میداشت و میفرمود: «فاطمه پاره تن من است.بیازارد مرا هر چه او را بیازارد» و نیز علی و حسنین را دوست میداشت، همچنانکه روایات بسیار و متواتر در این باب رسیده است.پس دوستی آنان بر همه امت واجب است (2) زیرا قرآن میفرماید:
...............................................
1- سبا/47.
2- محبت پیغمبر نسبتبه آنان جنبه شخصی ندارد، یعنی تنها بدین جهت نیست که مثلا فرزند یا فرزندزاده او هستند، و اگر کسی دیگر هم به جای آنها میبود پیغمبر آنها را دوست میداشت.پیغمبر از آن جهت آنها را دوست میداشت که آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست میداشت و الا پیغمبر اکرم فرزندان دیگری هم دوست میداشت که آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست میداشت و الا پیغمبر اکرم فرزندان دیگری هم داشت که نه او با آنها به این شکل محبت داشت و نه امت چنین وظیفهای داشتند.
279
«و اتبعوه لعلکم تهتدون» (1) از پیغمبر پیروی کنید، شاید راه یابید و هدایتشوید. و باز میفرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» (2) از برای شماست در فرستاده خدا سرمشقی نیکو. و اینها دلالت میکند که دوستی آلمحمد - که علی و فاطمه و حسنین هستند - بر همه مسلمین واجب است» .
حوزه دات نت
اعداد اعجاز آمیز قرآن

برخی از صاحبنظران در چند دههی اخیر بعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان اعجاز عددی قرآن است و بر این باورند که یک نظام ریاضی خاصی بر قرآن حاکم است. هر چند در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» سیوطی، رد پای این فکر دیده میشود.(1)
اولین بار شخصی که به طور صریح این ادعا را مطرح کرد، دانشمندی به نام «دکتر رشاد خلیفه» بود.(2)
در اینجا به طور «اجمال» و «تفصیل» به سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن میپردازیم:
الف: سیر اجمالی نگارشها در زمینهی اعجاز عددی:
1. اعجاز حروف مقطعه و طرح بحث اعجاز عدد 19 دکتر رشاد خلیفه 1351 ـ 1962
2. تکمیل بحث اعجاز عدد 19 و طرح بحث اعجاز تناسب عددی تکرار واژهها عبدالرزاق نوفل 1364 ـ 1975
3. اعجاز عدد زوج و فرد کورش جم نشان 1375
4. اعجاز عدد هفت عبدالدائم الکحیل 1381 ـ 2002
عبدالرزاق نوفل بعداً تناسب عددی تکرار واژهها را در قرآن مطرح نمود ایشان معتقد است که کلماتی که مترادف یا متضاد هستند به تعداد مساوی در قرآن تکرار شده است. مانند: کلمهی «دنیا» و «آخرت» هر کدام 115 بار، واژهی یوم 365 بار، کلمه شیطان و ملائکه هر کدام 68 بار، جهنم 77 و جنات با مشتقات 77 بار
ب. تفصیل سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن:
1. اعجاز حروف مقطعه قرآن:
چندی قبل مجله معروف مصری(3) به نام (آخر الساعه) گزارشی دربارهی تحقیقات دانشمندی مصری در مورد تفسیر پارهای از آیات قرآن مجید به کمک کامپیوتر منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگیخت. این تحقیقات محصول سه سال کوشش پیگیر و کار مداوم دکتر رشاد خلیفه (1962 م) شیمیدان مصری بود.
2. اعجاز عددی 19:
عبدالرزاق نوفل (1975 م) تحقیقات دکتر رشاد خلیفه را ادامه داد، ایشان به نتیجهی جالب دیگری رسید ـ با عنوان اعجاز عدد 19 ـ ایشان میگوید: چون (بسم الله الرحمن الرحیم) دارای 19 حرف است پس نظام ریاضی خاصی براساس عدد 19 بر قرآن حاکم است. برای مثال چند نمونه ذکر میکنیم: الف. تعداد (ق) هایی که در سورهی (ق) وجود دارد 57 مورد است که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (57 = 3 × 19)
ب. عدد کلمات اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شده 19 کلمه است.(4)
3. تناسب تکرار واژهها در قرآن:
عبدالرزاق نوفل بعداً تناسب عددی تکرار واژهها را در قرآن مطرح نمود ایشان معتقد است که کلماتی که مترادف یا متضاد هستند به تعداد مساوی در قرآن تکرار شده است. مانند: کلمهی «دنیا» و «آخرت» هر کدام 115 بار، واژهی یوم 365 بار، کلمه شیطان و ملائکه هر کدام 68 بار، جهنم 77 و جنات با مشتقات 77 بار
4. اعجاز زوج و فرد:
اعجاز زوج و فرد در قرآن کریم توسط «کورش جم نشان» (1375 هـ ) مطرح شده است. ایشان با توجه به آیهی سوم سورهی فجر(5) که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده میگوید: شاید یک نظام عددی برمبنای زوج و فرد در قرآن کریم وجود داشته باشد. در نهایت ایشان به این نتیجه رسیده است که جمع اعداد زوج، مساوی با جمع تعداد آیات قرآن، یعنی 6236 میباشد و جمع اعداد فرد، مساوی 6555 است که حاصل جمع شمارهی سورهها میباشد. بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را ثابت میکند.(6) 5. اعجاز عدد هفت: اعجاز «عدد هفت» توسط مهندس عبدالدائم الکحیل (2002 م) مطرح شده است.
ایشان با استفاده از آیهی 12 سورهی طلاق که خداوند میفرماید: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» نتیجه میگیرد که باید بین عدد هفت و تعالیم قرآن ارتباطی باشد برای مثال میگوید: نص قرآن بسم الله الرحمن الرحیم عدد حروف هر کلمه 3 4 6 6 946 = 7 ÷ 6643 قرآن تنزیل العزیز الرحیم عدد حروف هر کلمه 5 6 6 95 = 7 ÷ 665 ایشان معتقد است که اگر تعداد حروف کلمات هر آیه را کنار هم بگذاریم، یکی از مضربهای عدد هفت میباشد.
با توجه به آنچه بیان شد اعجاز عددی قرآن در موارد ادعا شده نیاز به بررسی بیشتر دارد و برخی موارد صحیح به نظر نمیرسد و برخی موارد نیز صحیح میباشد. از این رو باید گفت: «اعجاز عددی قرآن اجمالاً و در برخی از موارد ادعا شده پذیرفته شده است
یادآوری:
برخی از مطالب اعجاز عددی صحیح است اما برخی دیگر از مطالب که در مورد اعجاز عددی قرآن گفته شده صحیح نمیباشد، چون اعدادی که ارائه شده است بیشتر در شمارش سلیقهای عمل شده و صحیح نمیباشد.
به عنوان نمونه: الف. در مورد حروف مقطعهی (ن) دراول سورهی (ن و القلم) گفته شده است که تعداد تکرار آن 133 مرتبه است. که براساس این شمارش یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (133 = 7 × 19) در حالی که در شمارش دقیق به این نتیجه میرسیم که حرف «ن» در این سوره 131 مرتبه است.
ب. در مورد تناسب تعداد تکرار کلمات قرآن، معیار دقیقی وجود ندارد چون بعضی کلمات با مشتقات آن حساب شده و بعضی بدون مشتقات مانند جهنم و جنات.
ج. در مورد اعجاز عدد هفت در شمارش حروف کلمات مخصوصاً شمارش حرف حمزه اشکالاتی وجود دارد چون در بعضی موارد همزه به حساب آمده است و در بعضی موارد حساب نشده است.
این اختلافها به خاطر این است که معیار و قانونی برای شمارش وجود ندارد.
نتیجه:
با توجه به آنچه بیان شد اعجاز عددی قرآن در موارد ادعا شده نیاز به بررسی بیشتر دارد و برخی موارد صحیح به نظر نمیرسد و برخی موارد نیز صحیح میباشد. از این رو باید گفت: «اعجاز عددی قرآن اجمالاً و در برخی از موارد ادعا شده پذیرفته شده است.»
_____________
1 . الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 313. یکی از موارد اعجاز قرآن این است که ما نمیتوانیم حروف مقطعه سورهها را با هم عوض کنیم، چون حروف مقطعهی هر سوه، مخصوص همان سوره است. زیرا حروف مقطعهی اول هر سوره، دلالت میکند بر اینکه آن سوره بیشتر حروفش از این حروف مقطعه تشکیل شده است. پس نمیتوانیم مثلاً حرف (ق) را به جای حرف (ن) قرار بدهیم.
2 . دکتر رشاد خلیفه در مصر متولد شد. تحصیلات خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاورزی (عین الشمس) قاهره گذراند و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (1959 ـ 1961 م) آمریکا گذراند سپس دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (1962 ـ 1964 م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد.
3 . این تحقیقات در سال 1351 به روزنامههای دنیا داده شده.
4 . (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)
5 . «وَالشَّفْعِ وَالْوَتْر»
6 . مجله بینات / بهار 1375، ش 1، ص 99 در ضمن جدول مربوط به اعداد زوج و فرد به همراه پاسخ ارسال میشود.
درگاه پاسخگویی به مسایل دینی
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه_شکوری
ضرب المثل های قرآنی
اول رفیق، دوم طریق
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَینِ أَوْ أَمْضِی حُقُبًا کهف/60؛
و چنین بود که موسی به شاگردش ( دوستش) گفت: دست از سیر و طلب بر ندارم تا به مجمع البحرین برسم، یا آنکه روزگارانی دراز راه بپیمایم.(خرّم)
وَ اجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی طه/29؛
و برای من دستیاری از کسانم قرار ده (فولادوند)
... فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ شعراء/13؛
(برادرم) هارون را نیز رسالت ده (تا مرا یاری کند)! (مکارم)
از کوزه همان برون تراود که در اوست
... وَ لا یلِدُوا إِلاّ فاجِرًا کَفّارًا نوح/27؛
و جز نسلی فاجر و کفّار به وجود نمیآورند. (مکارم)
.. قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ.. آلعمران/118
دشمنی از دهان (و کلام) شان آشکار شده، و آنچه در دلهایشان پنهان میدارند، از آن مهمتر است.(مکارم)
... کُلُّ یعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ ... إسراء/84
هر کس طبق روش و (خلق و خوی) خود عمل میکند. (مکارم)
از فردا کسی خبر ندارد
... وَ ما تَدْری نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَدًا وَ ما تَدْری نَفْسٌ بِای أَرْضٍ تَمُوتُ ... لقمان/34؛
و هیچکس نمیداند فردا چه به دست میآورد، و هیچ کس نمیداند در چه سرزمینی میمیرد؟ (مکارم)
از پس هر گریه آخر خندهای است
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا انشراح/6؛
( آری) مسلّماً با ( هر ) سختی آسمانی است.( مکارم )
سَیجْعَلُ اللّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یسْرًا طلاق/7؛
خداوند به زودی بعد از سختیها آسانی قرار میدهد! (مکارم)
اندر پس هر خنده دو صد گریه مهیا است
... حَتّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً ... انعام/44؛
تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند شاد گردیدند، ناگهان آنها را گرفتیم( و سخت مجازات کردیم). (فولادوند و مکارم)
فَلْیضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیبْکُوا کَثیرًا ... توبه/82
از این رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند! (مکارم)
اشتباه خودش را گردن دیگری میاندازد
فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ یتَلاوَمُونَ قلم/30
سپس رو به یکدیگر کرده به ملامت هم پرداختند. (مکارم)
... یرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ... سبإ/31
در حالی که هر کدام گناه خود را به گردن دیگری میاندازد.(مکارم)
... یقُولُ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنّا مُؤْمِنینَ سبإ/31
مستضعفان به مستکبران میگویند: « اگر شما نبودید ما مؤمن بودیم!» (مکارم)
از آب گلآلود ماهی گرفتن
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لی نَفْسی طه/96؛
بعد از رفتن حضرت موسی به کوه طور و اضافه شدن ده روز به مدت ماندن ایشان، سامری از فرصت استفاده کرده، گفت: من چیزی را دیدم که دیگران آن را ندیده بودند، و مشتی از خاکِ پای جبرئیل برگرفتم، و آن را ( در خمیر مایة گوساله) انداختم.(خرّم)
ارمغان مور پای ملخ است
... و جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاة ٍ... یوسف/88
و سرمایه ناچیز آوردهایم.( فولادوند)
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – ابوذر رضا سلطانی
منبع: گلستان ضربالمثلهای قرآنی.
ازدواج از نظر قرآن استاد رحیمپور ازغدی
رحیمپور ازغدی در ادامه این نشست به ازدواج و مسایل آن اشاره کرد و گفت: اسلام تنها دینی است که هیچ مانع طبقاتی، سنی، نژادی، نگذاشته است، بلکه میگوید: با رعایت اخلاق و حقوق اسلامی مثل انسان به هم نزدیک شوید.
وی در ادامه افزود: اسلام نه تنها با عقده جنسی مخالف است، بلکه ازدواج راحتی قبل از بلوغ را بدون مانع دیده است که اینها همه واقعبینی و سند افتخارات فرهنگی و حقوق جنسی در اسلام است.
این استاد دانشگاه در ادامه بحث خود به باز شدن درهای آسمان در 4 موقعیت اشاره کرد و اظهار داشت: زمان بارش باران، باز کردن در کعبه، نگاه عاشقانه فرزند به چهره پدر و مادر و زمان ازدواج یک زن و مرد رحمت خدا شامل زمینیان میشود.
وی در ادامه این مطلب افزود: خانهای که با ازدواج آباد شود در نزد خدا بسیار عزیز است و منفورترین چیز در نزد خدا، خانهای است که با طلاق از هم پاشیده میشود و بنا به فرمایش امام صادق (ع) ازدواج کنید و طلاق نگیرید، گرچه حلال است، اما چیز بدی است، به طوری که عرش خدا به لرزه در میآید.
وی با بیان اینکه لحظهای که عشق شکست میخورد، عرش خداوند به لرزه درمیآید، تصریح کرد: اینها همه حرمت عشق است که در نزد خداوند بسیار مهم و باارزش است.
استاد رحیمپور ازغدی، ازدواج را برخلاف ادیان دیگر نیاز جنسی خبیث ندانست، بلکه اگر افراط تفریط نباشد، نعمت و رشد معنوی در پیش خواهد داشت و تنها دینی که گفته ازدواج و رابطه زن و مرد و رابطه جنسی صاحب پاداش است، اسلام است، چرا که نگاهش به عشق و جنسیت نگاه معنوی است که نه تنها مانع معنویت نمیشود، بلکه دین را کامل و به خدا نزدیک میکند.
رحیمپور در ادامه بحث ازدواج قرآنی با اشاره به این نکته که زیبایی نباید زیاد مورد توجه قرار بگیرد، گفت: موقع ازدواج، زیبایی مهم است، اما اصالت تنها به زیبایی نیست و اگر معیار برای ازدواج تنها زیبایی باشد، این زیبایی باعث هلاکتشان خواهد شد و تنها تمام ارزشها و زیبایی در داشتن تقوا است.
وی به روایتی از امام علی (ع) در خصوص انتخاب همسر برای دختران اشاره و تصریح کرد: پدران دخترانشان را به عقد پسران اهل تقوی در بیاورند که اگر دختری به زور به عقد فاسد درآورده شود، آن پدر قطع رحم کرده است.
منبع : تبیان
عوامل بدعاقبتى انسان
با دقّت و جستجو در وضع افراد بد عاقبت مىتوان علّت شقاوت و بدعاقبتى آنان را پیدا کرد که ما به چند نمونه از آن اشاره مىکنیم:1- تکبّر.دلیل بد عاقبت شدن ابلیس همان روح تکبّر او بود که خدا را...
با دقّت و جستجو در وضع افراد بد عاقبت مىتوان علّت شقاوت و بدعاقبتى آنان را پیدا کرد که ما به چند نمونه از آن اشاره مىکنیم:
1- تکبّر.
دلیل بد عاقبت شدن ابلیس همان روح تکبّر او بود که خدا را نافرمانى کرد وبه آدم سجده نکرد.
2- حبّ دنیا.
عشق و علاقه به هر چیزى سبب مىشود که انسان هنگام جدایى از آن، دچار حالت بغض و خداى ناکرده سوء عاقبت شود، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: طمع به دنیا، سبب خروج از دین و سوء عاقبت مىشود. (207) همان گونه که دلیل بدبختى بلعم باعورایى که دعاهایش مستجاب مىشد این بود که با پیروى از هوا و هوس در دام شیطان افتاد و تحت تأثیر وعدههاى فرعون و دلبستگى به دنیا، پیامبر خدا حضرت موسى را رها کرده و هوادار طاغوت شد و سرانجام به هلاکت رسید. قرآن مىفرماید: «...فاَتبَعهُ الشّیطان... ولکنّه أخلَد الى الارضِ واتّبَعَ هَواه» (208) شیطان او را بدنبال خود برد و به دنیا و مادّیات دل بست و از هوا و هوس خود پیروى نمود.
3- گناه.
قرآن مىفرماید: «ثمّ کانَ عاقِبَةُ الّذینَ اَساؤا السُواى أن کذّبوا بَآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِؤن» (209) پایان عمر کسانى که عمل ناروا انجام مىدهند (و گناهان خود را ناچیز شمرده و به فکر توبه و جبران هم نیستند) آن است که آیات خدا را تکذیب نموده و همه آنها را به باد مسخره مىگیرند.
در روایات متعدّدى سفارش شده است که بعد از هر گناه توبهاى داشته باشید، زیرا گناه در روح انسان اثر مىگذارد که اگر پىگیرى و برداشته نشود این اثر بیشتر مىشود تا جایى که تمام دل و روح را عوض مىکند.
4- عمیق نبودن باورها و اعتقادات.
گاهى ایمان افراد بر اساس فکر و یقین و انتخاب و استدلال نیست، بلکه ایمان او سطحى و بىاساس است، قهراً چنین گرایشهایى زود متزلزل شده و با پیدا شدن کوچکترین مسأله و شکّى ایمانش از دست مىرود و به قول معروف چیزى که بىاساس و سست باشد، با اندک فشارى از هم می پاشد.
منبع : تبیان همدان
کوچکترین قرآن جهان در تهران در معرض دید علاقه مندان قرار گرفت

ایرنا - دفتر پژوهش - گروه اسناد و اطلاع رسانی:مسئول غرفه انتشارات " دارالنور " از ارایه کوچکترین قرآن کامل جهان در هفدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم در مصلی امام خمینی(ره) تهران خبر داد و گفت: این قرآن تصحیح و استخراج " سید محمد عبدالطیف " از کشور مصر است.
عنوان: " قرآن کریم "
نویسنده:" سید محمد عبدالطیف "
معرفی :
"محمد علوش" مسئول غرفه انتشارات دارالنور قرآن در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گفت: کوچکترین قرآن کامل جهان به طول 2 سانتیمتر و عرض 5/1 سانتیمتر است و در هفدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن به علاقه مندان عرضه میشود.
وی با بیان اینکه انتشارات دارالنور با 38 عنوان قرآن در این نمایشگاه شرکت کرده است، یادآور شد: قرآن هشت رنگ "مصحف التجوید" تصحیح "علی هامش" چاپ لبنان یکی دیگر از آثار پر استقبال این غرفه است. در صفحه اول این قرآن آموزش مفاهیم قرآنی و در داخل صفحات نیز بر اساس موضوع، از رنگهای مختلف استفاده شده است.
علوش در همین ارتباط افزود: این قرآن در پایان به صورت کشف الایات، موضوعات مختلف قرآنی را به همراه صفحات مرتبط با آن بیان کرده است.
مسئول غرفه انتشارات دارالنور تخفیف در هزینه هدیه قرآن های این انتشارات را پنج تا 30 درصد عنوان کرد و گفت: انتشارات دارالنور، عامل توزیع قرآنهای چاپ سوریه و لبنان در قابهای نفیس و با طرحهای مختلف است.
هفدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم تا 23 شهریور ماه 88 همه روزه از ساعت 16 تا 23 و روزهای تعطیل از ساعت 14 تا 23 در مصلی امام خمینی (ره) پذیرای علاقه مندان است.
یک نویسنده انگلیسی مدعی شد قرآن حاوی مطالب اخلاقی نیست
تهران / واحد مرکزی خبر / سیاسی
ادعای یک نویسنده انگلیسی در باره اینکه کتاب قرآن "هیچ جنبه اخلاقی" ندارد بحث هایی را برانگیخت.
روزنامه تایمز چاپ انگلیس در خبر اینترنتی خود نوشت سباستین فالکس ، نویسنده پر فروش ترین کتاب های انگلیس در مصاحبه با مجله ساندی تایمز ادعا کرد کتاب مقدس مسلمانان " دلتنگ کننده" ، "بسیار یکجانبه" و مانند کتاب "عهد جدید" مسیحیان فاقد برنامه جدیدی برای زندگی است.
فالکس این موضوع را در بخش پیشگفتار رمان خود با عنوان "یک هفته در دسامبر" بیان کرد. وی که به خاطر آثارش در زمینه های تاریخی و نوشتن کتابهایی از قبیل "پرنده خوش آواز" و "شارلوت گری" مشهور است ، در کتاب جدید خود به عصر معاصر لندن پرداخت.
شخصیت های این داستان شامل مدیر یک صندوق پزشکی ، یک منتقد ادبی و یک فرد تروریست اجیر شده اسلامی و متولد گلاسکو است. وی هنگام بررسی یک نامه ، به نسخه ترجمه شده ای از قران برخورد و پس از مطالعه آن دریافت "این کتاب از نظر ادبی نیز بسیار مایوس کننده است".
به نوشته این روزنامه ، وی همچنین از "پوچی" پیامهای قرانی و آموزه های حضرت محمد (ص) ، به خصوص وقتی با انجیل مقایسه می شود ، به شدت انتقاد کرد.
این نویسنده انگلیسی ادعا کرد " بر خلاف (حضرت) محمد ، حضرت مسیح حرفهای جالبی برای گفتن داشته است."
به نوشته فالکس " وی (حضرت عیسی) برای جهان بینی ، روش نوینی ارائه کرد: همسایه ات را دوست بدار ، دشمنت را نیز و اینکه فروافتادگان وارثان زمین خواهند بود. اما (حضرت) محمد (ص) چیزی به غیر از اینکه "اگر به خدا ایمان نیاورید، برای همیشه در آتش خواهید بود" ، حرف دیگری برای گفتن نداشته است.
در پایان این خبر آمده است ، مسلمانان انتقاد از قران را شرک می دانند.
نماز پیوند با خدا و پیوند با خلق
واقیمواالصلواه واتواالزکوه و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله ان الله بما تعلمون بصیر
نماز را به پا دارید و زکات را اداکنید (با این دو وسیله روح و جسم اجتماع خود را نیرومند سازید و بدانید ) هر کار خیری برای خود (در سرای آخرت) از پیش می فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت خداوند به اعمال شما آگاه است
منبع : سوره بقره ،آیه 110
نظرات ()


