ماجرای خواندنی پسر جوانی که به کما رفت و مسلمان شد!
ماجرای خواندنی پسر جوانی که به کما رفت و مسلمان شد!
عالم پس از مرگ همیشه مورد توجه همه آدم ها در همه جای دنیا بوده است و افراد زیادی به وسیله یک تصادف ساده و به کما رفتن توانسته اند تا حدی آن را درک کنند.
آرمناک پتروسیان یکی از آن افرادی است که مثل آنچه که همه ما تصور می کنیم با یک تصادف مثل هزاران تصادفی که هر روز در جهان اتفاق می افتد دوهفته را در کما به سر برده است.
آرمناک که ماجرای مسلمان شدن خود را به این تصادف و کما رفتنش نسبت می دهد حالا دوست دارد او را "علی" صدا کنند و می گوید: از دو هفته ای که در کما بودم فقط چند صحنه را به خاطر دارم و صدایی که در گوشم زمزمه می کرد تو هنوز فرصت داری!
صدایی که دائما می گفت هنوز فرصت دارم!
وی مدعی است که در کما در یک فضای وسیع قرار داشته و دائم صدایی را می شنیده که به او می گفته که هنوز فرصت دارد و به دین اسلام مشرف شود.
آرمناک می گوید زمانی که به هوش آمدم اصلا چیزی از تصادف و اینکه چگونه به بیمارستان آمده ام را به یاد نمی آوردم و در یک حالت سردرگمی قرار داشتم.
پتروسیان در رابطه با گذشته اش و اینکه چگونه به ایران آمده است به خبرنگار مهر می گوید: من اصالتا ارمنستانی هستم و ۲۰ سال پیش با خانواده ام به تبریز آمدیم و الان که بیست و چهار سال دارم مقیم ایران هستم.
وی از علاقه اش به موسیقی می گوید و اینکه اولین بار در کلیسا پیانو می زده است و قبل از اینکه مسلمان شود به واسطه کنسرت های مختلفی که اجرا کرده به کشورهای زیادی سفر کرده است.
دیدن حجاج با لباس احرام شگفت زده ام کرد!
وی می گوید قبلا یک بار برای اجرای موسیقی به همراه دوستانش به مکه نیز سفر کرده است و از دیدن خانه خدا و آدم هایی که با لباس سفید به دور آن می چرخیدند شگفت زده شده است و از همان موقع به دنبال یافتن اطلاعاتی در رابطه با دین اسلام و مناسبات مذهبی آن بوده است.
این مرد جوان تازه مسلمان شده می گوید: تصادف من و به کما رفتنم تلنگری بود که من را وادار کرد در رابطه با اسلام تحقیق کنم و توفیق این را پیدا کنم که مسلمان شوم.
وی در رابطه با واکنش دوستان ارمنی خود نسبت به مسلمان شدنش می گوید: هر وقت به آنها می گفتم که می خواهم مسلمان شوم من را مسخره می کردند و به من می خندیدند و این رفتار آنها موجب شد به این فکر بیفتم که آنجا را ترک کنم و به تهران بیایم و در تهران در رشته موسیقی به دانشگاه بروم چرا که من می خواستم هر طوری که شده مسلمان شوم.
خانواده ام از مسلمان شدن من حتما شوکه می شوند!
پتروسیان ادامه می دهد: خانواده ام هنوز از مسلمان شدن من خبر ندارند و اگر بفهمند تعجب خواهند کرد!
پتروسیان می گوید پیش از تصادفی که داشتم با توجه به اعتقادات ضعیفی که در کلیساها بود به تغییر دادن دینم فکر کرده بودم و بعد از اینکه از کما بیرون آمدم در رابطه با ادیان دیگر نیز تحقیق کردم ولی هیچ دینی به اندازه اسلام مرا به خود جذب نکرد و اسلام نسبت به ادیان دیگر کاملتر و جامع تر بود.
آرمناک می گوید در دین مسیحی چهار کتاب انجیل وجود داشت که هر کدام از آنها یک حرف می زدند اما در دین اسلام تنها یک کتاب وجود دارد و آن قرآن است که نمونه دومی ندارد. او ادامه می دهد: من در قرآن سوره هایی مثل مریم، نور و موسی را دیدم که در انجیل وجود نداشت و وجود معانی و حرف های زیبا در قرآن موجب شد به قرآن علاقه مند شوم و حالا قرآن را بیش از هر چیزی دوست دارم.
صلابت امام خمینی را دوست دارم
او از علاقه اش به امام(ره) می گوید و اینکه چقدر صلابت امام را دوست دارد و ادامه می دهد: دیدن تصاویر روحانی امام در هنگام بیماری و نماز خواندن ایشان در بیمارستان تاثیر زیادی روی من داشت و باعث شد علاقه بیشتری نسبت به ایشان پیدا کنم.
پتروسیان در ادامه صحبت های خود می گوید: کتاب های مختلفی را برای شناخت اسلام خوانده ام از جمله نهج البلاغه، کتاب شعر حافظ، حماسه حسینی شهید مطهری و زندگی نامه امامان و... و به وسیله کتاب "فاطمه فاطمه است" دکتر شریعتی حضرت فاطمه(س) را شناختم.
او در رابطه با حضورش در لرستان می گوید: تعریف مردم لرستان را خیلی شنیده بودم و چون شنیده بودم مردم در اینجا اعتقادات قوی دارند تصمیم گرفتم تحصیلاتم را در رشته روانشناسی در دانشگاه پیام نور خرم آباد ادامه دهم.
جاری ساختن شهادتین در حضور نماینده ولی فقیه در لرستان
رئیس دانشگاه پیام نور لرستان نیز در این رابطه به خبرنگار مهر می گوید: آرماناک پتروسیان دانشجوی مسیحی دانشگاه خرمآباد در حضور حجتالاسلام سید احمد میرعمادی نماینده ولی فقیه در استان در محل بیت ایشان با جاری ساختن شهادتین بر لب به دین اسلام مشرف شد.
علیزاده ادامه می دهد: این دانشجو تعجیل خود برای گرویدن به دین اسلام را به دلیل مواجه شدن با یک حدیث از امام صادق (ع) با این مضمون که اگر کسی تا ۴۰ سالگی نماز نخواند نمیتواند مسلمان شود استناد کرد و تصمیم گرفت سریعا به دین اسلام مشرف شود.
وی یادآور می شود که دانشگاه پیام نور خرمآباد متقبل شده است که واجبات و مستحبات دین مبین اسلام را به این دانشجو تازه مسلمان شده آموزش دهد.
"شک" نقطه آغاز مسلمانی !
"شک" نقطه آغاز مسلمانی !

ضرورت پرسش های دینی و عقیدتی چیست؟
بسیاری از جوانان که سالهایی از بلوغ جنسی و عقلی آنان گذشته است، سؤال می کنند که ما بعد از چند سال عبادت و اطاعت از دستورات خدا و پایبندی به عقاید و باورهای دینی، یکباره دچار شک و دچار شک و تردید شده ایم، بطوری که نمی دانیم آیا آنچه تا به حال قبول داشته ایم، درست بوده است یا نه؟ و به سبب تردید در اصول اعتقادی مان اندک اندک در باب تکالیف دینی نیز گرفتار سهل انگاری و گاهی ترک آنان گردیده ایم، با آنکه هنوز خودمان را شیعه و بچه مسلمان می دانیم؟
در جواب باید گفت: اشتباه کار در این است که ما معمولاً بچه مسلمان بودن را برای مسلمان بودن کافی می دانیم و گو این که به صرف داشتن پدر و مادر و خانواده مسلمان، اسلام و تشیع ما برای یک عمر ضمانت شده است، در حالیکه اگر کسی بچه تاجر یا کاسب و... است، هرگز تاجر و کاسب بودن بدون یادگیری فوت و فن آن حرفه در او ادامه نخواهد یافت. گیرم پدر تو بود تاجر و کاسب، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ علاوه بر اینکه حیطه عقاید دینی، محدوده ای کاملا فکری و اندیشه ای است. که انسان باید آنها را بفهمد و در ذهن و اندیشه اش به باور برسد، چنانچه در ابتدای تمام توضیح المسائل های مراجع دینی آمده است که حوزه عقاید دینی، جای تقلید و پیروی صرف از نظر و گفتار دیگران نیست. و تقلید در آن جایز نیست و محدوده تقلید از مراجع دین فقط مسائل و تکالیف فقهی است.
لذا ضرورت دارد که به جوانان تذکر داد که اگر در ابتدای بلوغ خود، ندانسته یا نتوانسته اند مبانی دینی و معرفتی خود را بر اساس استدلال و دلیل یقینی باور سازند و مبتنی بر آنان تکالیف شرعی خود را انجام دهند، حال که متوجه کوتاهی خود شده اند از اکنون به دنبال چرای آن برآمده و با مطالعه و پرسش بصیرت و آگاهی خود را در این زمینه کامل کنند که اگر بنیانهای فکری و عقیدتی بر ریشه های صحیح و متقن خود قرار نگیرند، تمام اندوخته ها و اعمال انسان در معرض نابودی و فساد هستند – مثل رابطه ی عقاید دینی و اعمال مذهبی همانند مثل پی ریزی های اولیه یک ساختمان و درب و پنجره های آن است که اگر ساختمانی پی ریزی اولیه اش از استحکام لازم برخوردار نباشد و با بتون و آهن پی ریزی آن محکم نشده باشد، تمام درب و پنجره و ساخت های بعدی با وارد شدن کمترین لرزه، در معرض آسیب و فروپاشی قرار می گیرد.
خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است
بسیار بوده اند آنان که بهترین و سخت ترین اعمال و رفتار را داشته اند، اما متأسفانه با درگیر شدن به یک خلأ فکری و اعتقادی و عدم پیگیری در علاج آن، با وجود آن همه تلاش، دست خالی برگشته اند و با یک شک و تردید به تمام خرمن داشته های خود، آتش زده اند. امام صادق علیه السلام فرمود: آن کس که بدون بصیرت و شناخت، کار می کند، مانند مسافری است که در بیراهه راه رفته است که حتی سرعت او نیز جز به دوری از مسیر نمی افزاید.1
چرا و چگونه باید پاسخگو بود؟
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «شخص دانا بین مردم نادان، مانند زنده است در میان مردگان.»2 زیرا او زنده به دانش و آگاهی است و اوست که باید با عصای معرفت و بصیرت به جان های تشنه را با حقایق سیراب کند و آنان را سرشار از روح زندگی واقعی گرداند. انسان بدون آگاهی مانند تن بدون روح است که با مردگان تفاوتش در نفس کشیدن و جنبیدن است و این است که در روایت نگاه به عالم بهتر از آزاد کردن هزار بنده دانسته شده است.3 زیرا عالم آنها از بندهای جهل و نادانی آزاد و رها می کند. که گویا رهانیدن یک نفر از نادانی بهتر از آزاد کردن هزار نفر از بندهای جسمانی است.
راههای انتقال علم اگر چه بسیار است که می تواند از راه نوشتار یا گفتار و... باشد، اما آن علمی به حال مردم نافع تر است که جواب پرسش های آنان باشد، بسیار آسان و به طور رسم متداول می توان یک طرفه برای مردم کتاب نوشت و برای آنان حرف زد، اما معلوم نیست چه مقدار از آن جزء ندانسته های آنان با دغدغه فکر و ذهن آنان باشد، اما اگر فضای سؤال و پرسش باز شود و فرصت پرسش گری به مخاطبین داده شود، حتما خلأهای موجود در ذهن و فکر مخاطبان دقیق تر بدست می آید و راه کمک و جوابگویی به خواسته آنان و مرهم زدن به دردشان راحت پیموده می گردد.

لذا پسندیده است دانشمندان، نه فقط فضا سؤال و پرسش را برای مخاطبین هموار کرده بلکه آنان را ترغیب و تشویق بدان کنند و دغدغه بی دینی و کفر را از اظهار سؤال آنان دور کنند، زیرا خیلی از جوانان فکری می کنند، فکر و یا شک و تردید در مورد مسائل دینی و خصوصا عقاید مذهبی بالاترین خطا و موجب کفر و بی دینی است. حال آنکه راه علمی برای رسیدن به یک عقیده استوار و پایدار هرگز بدون پیمودن مرحله پرسش به سرانجام نمی رسد.
و بگفته شهید مطهری "شک نقطه آغاز رشد است اما شکی که ایستا نباشد و نباید در آن ماند بلکه از آن باید برای رسیدن به یقین استفاده کرد"
بنابراین شک و تردید کردن و پرسیدن، لازمه ی رسیدن به یک نظر و عقیده صحیح است، البته به شرط آنکه بعد از پیدا شدن شبهه در فکر، انسان راه، علمی و درست آن را طی کند و بعد از ملاحظه و تأمل پیرامون آن شبهه به دنبال مطالعه پرسش از اهل علم و قبول استدلالات صحیح و رها کردن حرف های سست و بدون دلیل باشد و وقتی به نتایج یقینی رسید به آن پایبند بوده و بعد از رسیدن به واقع و مطلب یقینی به شک و تردیدها اعتنا نکنند.
برانگیختن حس پرسشگری و آموختن پی گیری راه علمی به پرسشگران و کمک و دستگیری آنان برای گذراندن این مرحله، همان نقشی است که امام باقر علیه السلام از آن چنین تعبیر کرده اند: عالم همچون کسی است که با خود شمعی همراه دارد که با آن همه جا را برای مردم روشن می کند و هر کس با شمع او، جائی را ببیند در حق او دعای خیر می کند، عالم نیز با خود شمعی دارد که تاریکی نادانی و سرگردانی را از بین می برد،4 یعنی عالم همراه خود نور دارد که با وجود آن مسیر برای او روشن است و در کنار آن راه درست را برای دیگران آشکار می سازد.
البته همواره پرسشگرانی هستند که طالب حقیقت و معرفت نبوده و در برابر استدلال خاضع نیستند، بلکه پرسش آنان از سر عناد و لج بازی است و هر چند جوابشان منطقی است، اما مبنای آنان بر نپذیرفتن حرف حق و انکار است که راه درست در برابر اینان طلب سکوت و کوتاه کردن سخن همراه با احترام است که خدای تعالی فرمود: «وَ إذَا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً» ؛ چون جاهلان آنان را مخاطب سازند ، به ملایمت سخن گویند. 5
منبع : ره توشه راهیان نور
محمدی_ گروه دین و اندیشه تبیان
1- بحارالانوار، ج 1، ص 43 – العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق لا یزیده، سرعة السیر الا بعداً.
2- بحارالانوار، ج 1، ص 172 – العالم بین الجهال کالحیّ بین الأموات.
3- بحارالانوار، ج 1، ص 204 – والنظر إلی وجه العالم خیر لک من عتق الف رقبة.
4- بحارالانوار، ج 2، ص 4- العالم کمن معه شمعة تُضیء للناس فکل من ابصر شمعة دعاله بخیر کذلک العالم مع شمعة تزیل الجهل و الحیرة.
5- سوره فرقان، آیه 63.
عکسهای شگفت انگیز (اندازه انسان در گذشته)
مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی
مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر میکند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد میشود.
چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عدهاى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزههاى موقت و محدود اتمام حجت مىگردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مىشد.
ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمىتوانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقلهاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید.
آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقلهاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر دادهاند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مىشناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.
در این صورت براى مردم آینده که این نشانهها و کارهای فرابشری را نتوانستهاند ببینند، حجت تمام نمىگردد.
این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان میدارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثهای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو مینشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ...
ایشان از آن عالم یهودی میپرسد: آیا شریعت تنها براى یهودىهاست و یا به تمام مردم و ملتها عمومیت دارد؟
اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملتهاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مىتواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسانها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زندهاى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا معجزات حضرت موسى (علیه السلام) به عصر خود وى اختصاص داشت و بعد از وى، اثرى از آن باقى نمانده است تا موجب باور و یقین شود و بقا و استمرار آئین یهود را براى همیشه ثابت کند و در تمام اعصار و قرون، گواه حقانیت آن باشد.
اگر بگویید: گرچه این معجزات فعلا وجود ندارد، ولى تواتر اخبار و نقلهاى فراوان، وجود آنها را روشن و مسلم مىسازد، در جواب خواهیم گفت که:
اولا: معجزه، در صورتى مىتواند، از راه تواتر ثابت شود که تعداد ناقلانش به حدى برسند که در میان مردم موجب یقین شود. اما شما نمىتوانید چنین تواتری را در اثبات معجزات حضرت موسى (علیه السلام) در هر عصرى و میان هر ملت و نسلى ثابت کنید.
ثانیا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات یک حقیقت کفایت کند، این که به معجزات حضرت موسى اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را نقل مىکنید، مسیحیان معجزات حضرت عیسى (علیه السلام) را نقل مىکنند، مسلمانان نیز معجزات پیامبرشان را. پس چه تفاوتى در میان این نقلها هست که گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسى(علیه السلام) پذیرفته شود ولى گفتار دیگران نه! اگر تنها نقل معجزات یک پیامبر موجب تصدیق آن پیامبر شود، شما چرا نبوت پیامبران دیگر را که معجزات همه آنان نقل شده است، تصدیق نمىکنید؟
عالم یهودی در پاسخ گفت: معجزاتى که یهودیان براى حضرت موسى(علیه السلام) نقل مىکنند، مسیحیان و مسلمانان نیز آنها را تصدیق مىنمایند و به صحت آنها اعتراف دارند و اما معجزات پیامبران دیگر، مورد قبول همه نیست. این است که آنها به دلائل دیگر نیازمندند تا به مرحله اثبات برسند.
قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مىدهد و به آنان ارج مىنهد.
آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقلهاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر دادهاند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مىشناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.
این اشکال تنها به دین یهود اختصاص ندارد؛ بلکه به تمام ادیان گذشته هم متوجه است و تنها دین اسلام است که معجزه آن جاودان و در تمام قرون و اعصار زنده و در میان تمام ملتها و نسلها جریان دارد و تا روز رستاخیز با جهانیان سخن مىگوید و آنان را به سوى حق دعوت مىکند.
ما از راه این معجزه جاودان و جارى که همان قرآن است، اسلام را مىشناسیم و آن را تصدیق مىکنیم، اسلام را که شناختیم و پذیرفتیم، از تصدیق تمام پیامبران گذشته نیز ناگزیریم؛ زیرا که قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را امضا و تأیید کرده است.
کوتاه سخن این که قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مىدهد و به آنان ارج مىنهد.
(برگرفته از کتاب "البیان فى تفسیر القرآن"(1)، تألیف: آیت الله العظمی خویی (با اندکی تغییرات
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
1. متن فوق، از ترجمه فارسی کتاب "البیان فى تفسیر القرآن" که با نام "بیان در علوم و مسائل کلى قرآن" توسط آقایان محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی ترجمه و نشر گردیده، اقتباس شده است.
دعای فرعون هم اجابت میشود
دعای فرعون هم اجابت میشود

در زمان فرعون رود نیل فرو نشست ، مردم مصر پیش او آمده تقاضا نمودند که آب رود را به جریان اندازد. فرعون گفت من از شما راضى نیستم . رفتند مرتبه دوم آمده درخواست کردند باز همان جواب را داد. در مرتبه سوم نیز به همان جواب آنها را برگردانید. چهارمین بار گفتند. فرعون! حیوانات ما مى میرد و زراعتهایمان خشک مى شود اگر رود را به جریان نیندازى خداى دیگرى انتخاب مى کنیم .
فرعون گفت همه در بیابان جمع شوید، خودش نیز با آنها بیرون شد ولى در محلى که نه آنها او را مى دیدند و نه صدایش را مى شنیدند صورت بر روى خاک گذارده با انگشت شهادت اشاره نمود شروع به درخواست و دعا مى کرد. مى گفت پروردگارا مانند بنده اى خوار و ذلیل که بسوى آقاى خود بیاید در پیشگاه تو آمده ام . مى دانم کسى جز تو قدرت ندارد رود نیل را به جریان آورد به لطف و کرم خویش آن را به جریان انداز.
رود نیل به طورى جارى شد که پیش از آن سابقه نداشت . فرعون به مصریان گفت من رود را جارى کردم و به این وضع در آوردم . همه به سجده افتاده مراسم پرستش را تجدید نمودند. جبرئیل به صورت مردى پیش فرعون آمد، گفت پادشاها بنده اى دارم که او را بر سایر بندگان خود امتیاز داده ام اختیار آنها را به او سپرده کلید خزائن و اموالم در دست اوست ولى آن بنده با من دشمنى مى کند. کسى را که من دوست دارم با او دشمن است . هر که را من نمى خواهم با او دوستى مى نماید. کیفر چنین بنده اى چیست ؟
فرعون گفت بسیار بنده ناپسند و بدى است اگر در اختیار من باشد او را در دریا غرق مى کنم . گفت اگر باید چنین شود تقاضا دارم قضاوت خود را برایم بنویسد. فرعون نوشت سزاى بنده اى که با آقاى خود مخالفت کند، دوستانش را دشمن بدارد و با دشمنانش دوست باشد فقط غرق نمودن در دریا است ، به دست او داد. جبرئیل گفت خوب است این نامه را با مهر خود امضاء کنید. فرعون نوشته را گرفت و امضاء کرد. آنروز که خداوند اراده کرد فرعون و فرعونیان را غرق نماید، جبرئیل همان نامه را به دستش داده گفت اینک قضاوتى که درباره خود کردى انجام مى شود باید غرق شوى. 1
منبع : آگاه شویم (14) - دعا و توسل چرا؟ مولف: حسن امیدوار
1- علل الشرایع جلد اول چاپ قم ، ص 55.
..:: جسد فرعون باعث شد پروفسور بوکای به قرآن ایمان آورد ::..
آخرین سخن مؤمن آل فرعون
آخرین سخن مؤمن آل فرعون

«وَ یَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ»
"مؤمن آل فرعون" در آخرین مرحله از مناظره خود با هم شهریهای خود، پردهها را کنار زد، و بیش از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت، و آنها نیز تصمیم خطرناکى در باره او گرفتند. از قرائن بر مى آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایاى شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند. لذا او فریاد زد و گفت:" اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مىکنم اما شما مرا به سوى آتش مىخوانید"؟! من سعادت شما را مى طلبم، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدایت مىخوانم و شما مرا به بیراهه مىخوانید. آرى" شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مىکنم.
از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبى استفاده مى شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نیز داشتند، چنان که در آیه 127 سوره اعراف مى خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند:
«أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ » آیا اجازه مى دهى که موسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند"؟!
یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بندهاى خود گفت:
«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ » آیا معبودهاى پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار؟! (یوسف آیه 39).
درس بزرگ سرگذشت مؤمن آل فرعون
تاریخ زندگى این مرد شجاع و هوشیار نشان مىدهد که همیشه باید حرکات طرفداران حق حساب شده باشد، گاه باید ایمان را اظهار کرد و فریاد کشید، گاه باید براى هدفهاى" کوتاه مدت" و " دراز مدت" ایمان را مکتوم داشت. و تقیه چیزى جز این نیست که انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مکتوم دارد. همانگونه که مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهم کوبیدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نیز ضرورى است که تاثیرش از سلاح ظاهر به مراتب بیشتر است.
لذا کارى را که مؤمن آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هیچ سلاحى ساخته نبود. و بالآخره داستان مؤمن آل فرعون نشان مىدهد که خدا اینگونه افراد با ایمان را تنها نمىگذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مىدهد. این نکته نیز قابل توجه است که" مؤمن آل فرعون" طبق بعضى از روایات سرانجام به شهادت رسید، و اینکه قرآن مىگوید خداوند او را از توطئه هاى شوم فرعونیان رهایى بخشید، منظور این است که او را از انحراف عقیده و تحمیل کفر و شرک بر او حفظ کرد.
برگرفته از : دایرة المعارف طهور
گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری
گفتگو با یک دختر آمریکایی تازه مسلمان
گفتگو با یک دختر آمریکایی تازه مسلمان

متولد شهر توسان ایالت آریزونا در آمریکا، 26 ساله، گلهای سوسن آسیایی را دوست دارد. خانم «برندی چیس» (Brandy Chase) که بعد از مسلمان شدن نام «امینه زهیره» را برای خود برگزیده است، خودش را این گونه معرفی میکند: "یک زن مسلمان خلاق آرمانگرا که میکوشد تا راهش به سوی بهشت را بیابد. من شبیه یک غنچه هستم که منتظر بهترین لحظه هستم تا باشکوه شکوفا شوم و رنگهای زیبایم را بهدنیا ارزانی کنم." او که حالا خود را یک «مسلمة» آمریکایی میداند، با مردی لبنانی ازدواج کرده است و دختری 6ساله و پسری 3ساله دارد و در امارات متحده عربی ساکن است.
نویسنده، شاعر ، هنرمند و طراح و همینطور یک بلاگر فعال است. شهادتین را در پنجم آگوست 2001 بر زندگیاش جاری کرده، تقریبا یک ماه قبل از واقعهی 11سپتامبر!
گفتگوی مفصل ما با ایشان را که در یک روز بهاری انجام شد، بخوانید. پیشاپیش، از سرکار خانم «مائده ایمانی» بابت همکاری در طراحی سؤالات متشکریم.
سؤال اول و اساسی! چطور مسلمان شدید؟
کدام یک زودتر اتفاق افتاد؟ مسلمان شدنتان یا آغاز نوشتن شعر و داستان؟
آیا از آن زمان تا به حال تغییراتی در آثارتان بوده که بتوانید آنها را مستقیما به مسلمان شدنتان ارتباط بدهید؟ به ما بگویید وقتی یک خانم جوان و مسلمان اهل آمریکا شروع میکند به داستان نویسی یا شعر گفتن، آثارش دربارهی چیست و آنها را برای چه کسانی مینویسد؟
دربارهی بازخورد آثارتان بین هم شهریها و هم وطنهای غیرمسلمان چیزی میدانید؟ تا به حال شده غیرمسلمانهایی که آثارتان را میخوانند دربارهی آنها با شما صحبت کنند؟

آیا در آمریکا نویسندگان یا شاعران مسلمانی که شهرتشان فراتر از حد و حدود رسانههای محلی و منطقهای باشد وجود دارند؟ مثلا کسانی که آنها را در سراسر آمریکا بشناسند؟
(Jamilah Kolocotronis) و یا «لیندا دلگادو» (Linda D. Delgado) ) که تنها نمونههای معدودی هستند، اما تعداد زیادی هستند که کتابهایشان به صورت بینالمللی تبادل میشود. شما میتوانید این نویسندهها را در سایت «کتابهای داستانی اسلامی» بیابید. همچنین من عضو یک انجمن بینالمللی به اسم «اتحادیهی نویسندگان مسلمان» هستم که در پی ارتقای سطح ادبیات در دنیا، حمایت از نویسندگان و دیگر هنرمندان و همچنین تلاش برای شناسایی و شناساندن هرچه بیشتر ادبیات داستانی اسلامی هستند.
جالب است! سؤالی که پیش میآید این است که آیا آثار این افراد رنگ و بوی اسلامی دارد یا صرفا مسلمانهایی هستند که مثل دیگران مینویسند و اگر بیوگرافیشان را نخوانید حتا نمیفهمید که مسلماناند؟ در ایران، بعضیها معتقدند که ادبیات و هنر باید در خدمت معرفی اسلام و مسلمانان به دنیا باشد. در مقابل بعضیها میگویند هنر، خودش به تنهایی یک هدف است. شما با کدام یکی موافقید؟ آیا جامعهی مسلمان آمریکا تلاش میکند که خودش را، آرمانها و خصوصیاتش را، به بقیهی آمریکاییها بشناساند یا ترجیح میدهد به صورت یک اقلیت منزوی زندگی کند؟
به چه شیوههایی؟ شما وبلاگ مینویسید. آیا مخاطبان وبلاگ شما فقط مسلمانها هستند یا با تمام جهان حرف میزنید؟
انشاءالله! بقیهی مسلمانهای وبلاگنویس چه میکنند؟ آیا فقط برای هم دیگر مینویسند یا غیرمسلمانها را هم خطاب میکنند؟
همچنین به خاطر این که من از خواندن بلاگهای خواهران مسلمان لذت میبرم، یک «فهرست راهنمای بلاگهای مسلمة» ایجاد کردم تا وبلاگهای مختلفی را که خواهران مسلمان برای ایجاد یک تغییر مینویسند، معرفی کنم.

آیا دنیا به این صحبتها گوش میدهد؟ وبلاگهای مسلمانها توسط دیگران هم خوانده میشود؟ عکسالعملها چه گونه است؟
دربارهی مشارکت سیاسی بگویید. مسلمانهای آمریکا در رایگیریها و میتینگها شرکت میکنند؟ از حزب خاصی حمایت میکنند؟ تا به حال پیش آمده که حس کنید بین مسلمان بودن و آمریکایی بودن تضاد وجود دارد؟ مثلا اینکه کشور شما از شما چیزی بخواهد که اسلام اجازه نمیدهد یا برعکس؟
بسیارخب! اگر تعارضی پیش بیاید، در این جور موارد طرف کدام یک را میگیرید؟ اسلام یا وطنتان؟ دربارهی اتحاد اسلامی چه فکر میکنید؟ فکر میکنید یک مسلمان باید قبل از هر چیز با هم کیشانش یکی باشد یا با هم وطنانش؟
به ما بگویید در آمریکا چه نگاهی به کشورهای مسلمان، دولتهایشان و مردمشان هست؟
اما بعضی از آمریکاییها سعی میکنند که اطلاعات و آگاهیهای خودشان را از طریق بلاگها و شبکههای اجتماعی و ملاقات با مردم دیگر کشورها که دربارهی آنها در اخبار میشنوند، کسب کنند و از طریق منابع دست اول، زندگی در آنجا را درک کنند. آنوقت آنها دلیل ورای بعضی از چنین مسائلی را میآموزند. همین مسئله را میتوان برای اخبار پیرامون آمریکا بیان کرد. ما به ندرت در خبرهای ملی دربارهی آمریکاییها میشنویم که آنها افراد را در دنیا یا در کشور خودشان شکنجه یا آزار میدهند و بههمین دلیل وقتی که یک رسوایی به بیرون درز میکند، بهطور مضاعف به مردم شوک وارد میکند. فکر میکنم که هرچه مردم بیشتری اطلاعات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، کشورهای بیشتری در کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت. اما هر دو طرف باید دیوارها و حصارهایی که برای قرنها برافراشتهاند، کنار بزنند.
به طور خاص، آمریکاییها دربارهی ایران چه فکر میکنند؟ میدانیم که دولت ایران و دولتهای غربی دربارهی انرژی هستهای اختلاف دارند. مردم آمریکا این اختلافات را چه طور تلقی میکنند؟
نظر خودتان چیست؟
از اینکه حضور در این مصاحبه را پذیرفتید، متشکریم. حرف آخر شما با خوانندگان چارقد؟
گفتگو: سید کمال الدین دعایی/نشریه الکترونیکی چارقد
گروه دین و اندیشه تبیان - شکوری
ماجرای خواندنی مسلمان شدن زندانبان گوانتانامو که خدا را قبول نداشت!!
تری هولدبروکس زمانی که در سال 2003 به عنوان نگهبان به بازداشتگاه گوانتانامو رفت، 19 سال داشت. او خدا را قبول نداشت و عاشق نوشیدن مشروبات الکلی، موسیقی هارد راک و تاتو بود. او یک سال بعد در شرایطی کوبا را ترک کرد که به چهرهیی دوست داشتنی در میان زندانیان گوانتانامو تبدیل شده بود و از همه مهم تر اینکه به دین اسلام مشرف شده بود. هولدبروکس که اکنون نامش را به مصطفی عبدالله تغییر داده در حضور یکی از زندانیان گوانتانامو با شهادت دادن مسلمان شد.
هولدبروکس در آریزونا بزرگ شده و تنها فرزند خانواده یی نابسامان بود که در نهایت پدر و مادرش در هفت سالگی از هم جدا شدند. او نزد پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد. تری که دوست نداشت جا پای پدر و مادرش بگذارد و دلش میخواست دنیا را ببیند به همین دلیل به ارتش پیوست. او پس از مدتی خدمت در ارتش برای ادامه کارش به گوانتانامو منتقل شد. هولدبروکس پس از دو هفته آموزش و بازدید از زمین برج های دوقلو برای ادامه انجام وظیفه اش راهی گوانتانامو شد. مصطفی عبدالله در این باره میگوید؛ «آنها هیچ مساله یی در مورد دین اسلام به ما نگفتند. آنها به ما ویدئوهای 11 سپتامبر را نشان میدادند و میگفتند: زندانیان گوانتانامو بدترین انسان ها هستند. به ما میگفتند آنها پیروان بن لادن هستند و از هر فرصتی برای کشتن انسان های بی گناه استفاده میکنند.»
عبدالله که سعی میکند جزء به جزء خاطراتش را از آن روزها به یاد بیاورد، میگوید؛ «از همان روز اول حضورم در گوانتانامو سوالات فراوانی در ذهنم شکل گرفت. در آنجا پسربچه یی 16ساله بود که در عمرش اقیانوس را ندیده بود. او دنیای اطرافش را نمیشناخت. با خودم فکر میکردم او چه چیزی درباره جنگ علیه تروریسم میداند که در اینجا نگهداری میشود؟»
وظایف عبدالله در گوانتانامو شامل نظافت، جمع کردن آشغال ها و سرکشی به سلول های زندانیان بود بنابراین او فرصت زیادی برای ارتباط برقرار کردن با زندانیان داشت. رفتار دوستانه عبدالله با زندانیان باعث شده بود آنها او را «نگهبان خوب» بنامند اما در مقابل این رفتار عبدالله به مذاق سایر نگهبانان خوش نمیآمد و موجب شده بود آنها رفتار غیردوستانه یی با او داشته باشند. عبدالله میگوید؛ «در بین همقطارهایم محبوبیتی نداشتم. اکثر آنها فقط به فکر کارهای خلاف و نژادپرستانه بودند. طی چند ماه تصمیم گرفتم حتی با آنها صحبت نکنم.» این مساله حتی به درگیری های فیزیکی میان عبدالله و سایر نگهبانان منجر شد.
در شرایطی که نگهبانان وقت خود را با مشروبات الکلی و ورزش پر میکردند، عبدالله سعی میکرد بفهمد زندانیان چگونه به رغم آن همه سختی هنوز میتوانند لبخند بزنند و روحیه خود را حفظ کنند. او در این باره میگوید؛ «قبل از اینکه به گوانتانامو بیایم هیچ چیزی در مورد اسلام نمیدانستم بنابراین در بدو ورودم به اینجا دچار یک شوک فرهنگی شدم. دوست داشتم تا آنجا که میشود مطالب جدید بیاموزم بنابراین با زندانیان در مورد مسائل سیاسی، وجدانی و فرهنگی آنها صحبت میکردم.» این صحبت ها حس کنجکاوی عبدالله را در مورد اسلام برانگیخت به طوری که او به مطالعه درباره اسلام روی آورد و روزانه حداقل یک ساعت در چت روم ها با مسلمانان درباره اسلام چت میکرد.
یکی از افرادی که نقش بسزایی در مسلمان شدن تری هولدبروکس داشت یک ژنرال مراکشی الاصل به نام احمد اراکیدی بود. او که 18 سال در بریتانیا کار کرده بود به دلیل حضور در یکی از اردوگاه های القاعده در گوانتانامو نگهداری میشد. هولدبروکس دراین باره می گوید؛ «ما ساعت ها با هم حرف میزدیم. ما درباره کتاب های مختلف، موسیقی و فلسفه با هم حرف میزدیم و حتی بعضی اوقات تا صبح بیدار مینشستیم و درباره مذهب با هم بحث میکردیم.» سرانجام پس از شش ماه حضور در گوانتانامو، هولدبروکس بزرگ ترین تصمیم زندگی اش را گرفت. در 29 دسامبر 2003 در حضور اراکیدی او با شهادت دادن به دین اسلام گروید. او پس از آن دیگر مشروب نخورد. عبدالله میگوید؛ «دوست نداشتم نگهبانان از این مساله که مسلمان شده ام مطلع شوند، از طرفی باید روزی پنج بار نماز میخواندم بنابراین سعی کردم به هر نحوی خودم را از آنها دور نگه دارم.»
مسلمان شدن باعث شده بود عبدالله بیش از گذشته از کارش ناراضی شود. او احساس میکرد وضعیتش از زندانیان هم بدتر است. او می گوید؛ «زندانیان بیش از من از لحظات خود لذت میبردند. آنها خیلی راحت نگهبانان را سرکار میگذاشتند. زندانیان در محدودیت هایی که داشتند خیلی آزادتر از من بودند. من همه آزادی هایی را که آنها نداشتند، داشتم اما اسیر کارهایی بودم که ارتش از من میخواست آنها را انجام دهم. زندانیان آزادی فکر و اندیشه داشتند که من نداشتم. یکی از کارهایم این بود که زندانیان را برای بازجویی میبردم. بعضی اوقات مینشستم و آنها را تماشا میکردم. زندانیان را در شرایط بسیار بدی برای ساعت ها نگه میداشتند اما آنها تسلیم نمیشدند.»
مصطفی عبدالله در تابستان 2004 گوانتانامو را ترک کرد. او می گوید؛ «من عاشق اسلام هستم و اکنون بیش از هر زمانی از زندگی خود راضیام.»
بزرگترین مبلغ دین مسیحیت

به گزارش شیعه آنلاین، دکتر "میلر" بزرگترین مبلغ دین مسیحیت در کانادا بود. وی به تازگی مسلمان شده است. او در مورد خود میگوید: عاشق ریاضی هستم برای همین منطق را نیز دوست دارم. چون منطق را دوست دارم به مسائلی چون علت و معلوم اهمیت زیادی می دهم.
وی در ادامه می افزاید: در یکی از روزها قرآن را برداشتم و شروع کردم به خواندن آن. اول فکر می کردم که موضوعات آن فقط در مورد بیابان است چون تصور می کردم با توجه به اینکه بر اعراب بیابان نشین نازل شده، پس باید درباره صحرا سخن بگوید. اما بعد فهمیدم چنین نیست. هدفم به پیدا کردن اشتباه در این کتاب تغییر کرد. پیش بینی میکردم که با توجه به اینکه بیش از 14 قرن از نزول آن گذشته است، بتوانم به راحتی اشتباهات زیادی در آن پیدا کنم و آن را به رخ مسلمانان بکشم.
دکتر "میلر" میافزاید: همچنین فکر میکردم مطالبی در مورد زندگی اعراب بادیه نشین در این کتاب نوشته شده باشد اما در نهایت پس از ساعتها مطالعه قرآن کریم، نه تنها اشتباهی در آن پیدا نکردم، بلکه چیزهای بسیار زیادی نیز در آن یافتم. آیه ای که مرا خیلی به فکر فرو برد آیه 82 سوره نساء بود: "أفلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" ترجمه: آیا به قرآن فکر نمی کنند، اگر از خداوند نبود در آن اشتباهات زیادی می یافتند.
این مسیحی مسلمان شده همچنین می گوید: نکته قابل تعجبی که بسیار مرا حیرت زده کرده این بود که یک سوره کامل به نام حضرت "مریم" در قرآن وجود دارد و در آن ایشان مورد تمجید و احترام قرار گرفته است به طوریکه این گونه تعریفی از ایشان حتی در کتب انجیل هم نیامده بود. در 25 نقطه مختلف در قرآن کریم نیز نام حضرت مسیح آمده در حالیکه نام حضرت محمد(ص) که پیامبر دین اسلام بوده تنها پنج بار در قرآن آمده است. این مسأله خیلی تعجب مرا برانگیخت و بر من و مسلمان شدنم تأثیر بسیار زیاد گذاشت.
تنظیم برای تبیان: رضا سلطانی
دختر یهودی تازه مسلمان
به گزارش شیعه آنلاین، روزنامه آلموندو چاپ اسپانیا در شماره روز پنج شنبه گذشته خود از مسلمان شدن یک دختر 19 ساله یهودی در شهرک کرمئییل در شمال سرزمین های اشغالی خبر داد.
روزنامه آلموندو در ادامه این مطلب خبر نوشت: این دختر یهودی تبار که "مارو داویدیو بیچی" نام دارد اعلام کرده که در پذیرفتن دین مبین اسلام کاملا به طور آزادانه تصمیم گرفته و پس از آن حجاب بر سر کرده است.
این روزنامه اسپانیایی همچنین به نقل از این تازه مسلمان شده نوشت: من به خوبی میدانم و اعتراف میکنم که مسلمان شدنم خشم بسیار زیاد یهودیان را بر می انگیزد و آنان را غمگین و ناراحت خواهد کرد.
"مارو داویدیو بیچی" در ادامه افزود: من یهودی به دنیا آمدم از همین رو با مسلمان شدنم، خیلیها مرا خائن می دانند و معتقدند کاری که من کردم، دیوانگی است. برخی نیز می پرسند که چگونه این کار را کردی؟! و چگونه توانستی اجداد یهودی خود را فراموش کنی؟!
او در ادامه گفت:از سن 13 سالگی نظرم به قرآن کریم جلب شد و از همین رو به آن اهمیت می دادم. از همان زمان پرسشهای بسیاری برایم به وجود آمد که به دنبال پاسخی برای آنها میگشتم اما این پاسخها را در دین یهودیت نمییافتم. اولین باری که به مسجد رفتم، بعد از خارج شدنم، احساس کردم که قلبم پاک و تمیز و صاف شده از همین رو احساس راحتی بسیار زیادی به من دست داد. فهمیدم که می توانم تمام پاسخهایی را که میخواهم در دین اسلام بیابم.
"مارو داویدیو بیچی" تلاش کرد که پدر و مادر خود را نیز به دین اسلام دعوت کند اما آنان گفته اند که در دین یهودیت راحت هستند و تمایلی به تغییر دین ندارند
روزنامه آلموندو همچنین نوشت: "مارو داویدیو بیچی" اکنون تمام اعمال و واجبات دین مبین اسلام را انجام میدهد و دین یهودیت را به طور کامل رها کرده است. او حجاب میپوشد، قرآن کریم تلاوت میکند و این چنین کارهایی که او می کند به مثابه زلزله ای در خانواده او بوده است.
این روزنامه اسپانیایی در ادامه افزود: "مارو داویدیو بیچی" تلاش کرد که پدر و مادر خود را نیز به دین اسلام دعوت کند اما آنان گفته اند که در دین یهودیت راحت هستند و تمایلی به تغییر دین ندارند.
در همین راستا منابع آگاه رسانه ای اعلام کردند که نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی با روش های مختلف در حال شناسایی و رایزنی با جوانان یهودی در خارج از سرزمین های اشغالی هستند تا آنان را از ازدواج با دختران غیر یهودی منع کنند، زیرا مسئولان صهیونیستی معتقدند با ازدواج افراد یهودی با غیریهودیان، دین یهودیت به خطر می افتد.
تنظیم:س.آقازاده
نماز و شیعه
علاّمه سیّد محمّد حسین طباطبائى ؛ فرمود:
کربن معتقد بود که در دنیا یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده است مذهب شیعه است .
روزى به هانرى کربن گفتم : در دین مقدّس اسلام تمام زمینها و مکانها بدون استثناء محل عبادت است ، اگر فردى بخواهد نماز یا قرآن بخواند یا سجده کند یا دعا کند در هر جا مى تواند، بنابراین اگر فردى از مسیحیان در وقتى از اوقات حالى پیدا کرد مثلاً در نیمه شب در خوابگاه منزل خود است و خواست خدا را بخواند چه مى کند؟ او باید صبر کند تا روز یکشنبه ، کلیسا را باز کنند، این معنى قطع رابطه بنده است با خدا.
در پاسخ گفت : بلى این اشکال در مذهب مسیحیت هست .
همچنین روزى به کربن گفتم : اگر در دین مقدس اسلام ، انسان حاجتمند حالى پیدا کند، طبق همان حال و حاجت خدا را مى خواند امّا در دین مسیح ، خدا اسماء حسنى ندارد اگر شما مثلاً حالى پیدا کردید چه خواهید کرد؟! در پاسخ گفت : من در مناجاتهاى خود صحیفه مهدّویه علیه السّلام را مى خوانم . کربن کراراً صحیفه سجّادیه را مى خواند و گریه مى کرد.(4)
برگرفته از کتاب نماز خوبان
هم به درد مسیحی می خوره هم مسلمون

خبر داری از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست دادهاند، به سه نفر جایزه میدیم ؟!
درسته که بندگان خوب خدا ناگزیر باید مسلمان باشند، چرا که اولین گام بندگی خدا اینه که انسان، تسلیم محض خدا باشه و تسلیم محض خدا بودن اینکه اول مسلمون باشه، بعد ایمان بیاره بعد هم پله های بعدی، برای همینه که وقتی عدهای میگویند: ایمان آوردیم ، خداوند به پیامبرش می فرماید که به آنها بگو شما ایمان نیاوردهاید بلکه اسلام آوردهاید و هنوز ایمان در دلهای شما جای نگرفته است و در احادیث فراوانی میبینیم که گوشزد میکنه: بگویید ما محب اهل بیت نیستم نه شیعه آنها؛ چرا که شیعه علی (علیه السلام) بودن شرایطی داره که ما آن شرایط را نداریم. پس ما دوست و دوستدار اهل بیت هستیم و تا شیعه بودن آنها راه زیادی داریم که هنوز نپیموده ایم و البته اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم. چرا؟ چون خواست اهلبیت خواست خداست و خواست خدا؛ خواست اهلبیت (علیهم السلام) در حقیقت مشیت خدا و آنها واحد است و یکی ، بگذریم، به قول آن راوی که اگر انسان بخواهد در دنیا زاهد باشد و از دنیا کناره جوید، اول باید "تزهد" نماید یعنی زهد را تمرین کند، یکمرتبه نمی شود، انسان شب بخوابد و صبح دنیا را طلاق دهد، کم کم باید زاهد شد.

حالا ما هم برای رسیدن به تعالی باید پله پله گام برداریم نمی شود صد پله را یکمرتبه رفت، این از یک سو و از سوی دیگر ممکنه آدم بنده خوب خدا نباشه اما می تونه که شبیه اونها باشد ما ممکنه که عباد الرحمن نباشیم اما میتونیم مثل اونها باشیم .
اگر خواستیم مثل اونها باشیم فرق نمی کنه در چه آیینی باشیم البته وقتی دیدیم که بندگان خوب خدا چقدر خوبند؟ میفهمیم خود خدا چقدر خوبه بعد اونوقت تلاش میکنیم که ما هم واقعاً بنده خوب خدا باشیم،یعنی مسلون خوبی بشیم ، خوبی را قرض نگیریم ، بلکه مال خودمون باشه .
حالا بگذریم؛ نشونی بندگان خوب خدا چیه؟
من یکی یکی در چند نویت، برای شما برخی از نشونی های مومنان را مینویسم، بعد شما به من بگویید در تمام این چند نوبت از چه آیات و روایاتی استفاده کردهام ، بعد از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست دادهاند، به سه نفر جایزه میدهیم .
نشونی بندگان خوبه خدا
1- وقتی روی زمین راه میرند با فروتنی گام برمیدارند از تبختر و تکبر، دوری میکنند، آرام و آرام و با طمانینه، نه آنکه؛ گویا از دماغ فیل افتاده اند، هر جا وارد می شند از نوع راه رفتنشون، خلایق شیفته آنان می شوند.
2- از قدیم گفتهاند جواب ابلهان خاموشی است؛ این ضرب المثل خیلی خوبیه، ریشه قرآنی داره، بندگان خوب خدا، کسانی هستند که به آدمهای جاهل و نادان می رسند و با آنها مواجه می شوند، تندی و بداخلاقی آنها را می بینند، موقعیت نشناسی انان را که درک می کنند، با ملایمت رفتار می کنند، عصبانی نمی شوند، در مقابل آنان شکیبا هستند، با آرامش و سلامتی از کنار آنان عبور می کنند.
قبلاً براتون گفتم : یک نفر بود تحت تاثیر تبلیغات بد اموی ها ، در مجالس سخنرانی امام باقر علیه السلام شرکت میکرد ، پای منبر آقا مینشست، بعد هم ناسزا میگفت، بهش گفتند تو که به پسر رسول خدا ناسزا میگی! چرا پای سخنرانی آقا مینشینی؟ میگفت: امام باقر(ع) خوب سخن میگوید، فصیح، بلیغ، با طمانینه، سخنرانی میکنه، کلامش از حیث ادبی نظیر نداره، من برای همین میام در مجلس سخنرانی ایشان، در عین حال تحت تاثیر دستگاه اموی، به امام خیلی هم ناسزا میگفت، امام (ع) همیشه با کرامت از کنار این آقا رد میشد، و در مقابل او همشه شکیبا و با سماحت بود.

خلاصه زد و این آقای ناسزاگو مریض شد، یک مرض لاعلاج گرفت هر چه طبیب ها میآمدند برای درمان، جواب رد میدادند، تا اینکه به حالت احتضار درآمد و پیوسته نام حضرت امام باقر را میبرد و پیش خودش ، طوری که بقیه بشنوند عذرخواهی میکرد، کار به جایی رسید که دست از دنیا کشید و وصیت کرد که پس از مرگم، امام باقر به جسدم نماز بخوانند، در یک شب، بیماری تشدید شد و شد تا آنکه جان به جان آفرین تسلیم کرد، حوالی نماز صبح بود، بستگانش رفتند در مسجد مدینه ، کنار قبر پیامبر، خدمت حضرت امام باقر(ع) که بنابر وصیت از از ایشان بخواهند که به پیکرش نماز بخوانند.
امام (ع) مشغول خواندن نماز بودند، صبر کردند تا امام نمازش تمام شد، به حضرت عرض کردند که فلانی مرده، حضرت فرمودند: نخیر نمرده بروید من آلان میآیم، و مشغول اذکار بین الطلوعین شدند تا تمام شد ، حضرت آمدند و در منزل آن دشمن قدیمی حاضر شدند، کم کم صدایش کردند و او پاسخ داد، همه شگفت زده شدند و شاید خوشحال ، قدری او را بالا کشیدند تا به صورت خوابیده بنشیند، کم کم حالش خوب شد و تا بخود آمد ، همواره از امام "علیه السلام" عذرخواهی میکرد، حضرت او را دعا کردند و سفارش فرمودند: فعلاً غذای گرم به او ندهید تا حالش خوب شود و مراجعت فرمودند.
بله اینه نتیجه برخورد خوب با مردم باید اینگونه باشیم، امام علیه اسلام به بالین کسی آمدند که عمری ایشان را ناسزا میگفت در تمام این مدت شنیده نشد امام به او تندی کرده باشند و تنیجه این برخورد کریمانه چنین میشود.
اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم
3- مشخصه دیگر بندگان خدا آن است که شب را به صبح میآورند در حالی که در سجده و قیام هستند شب زنده دارند، پیشانیشان را برای خدا روی خاک می نهند و سپاس می گویند، خدا را تنزیه مینمایند، تسبیح مینماید و در دل شب به نماز می ایستند، از آنان نیستند که تا انتهای شب خود را به اعمال بیهوده مشغول نمایند و تمام حریم شب را بخوابند ، بدون یاد خدا، بدون درک زیبایی های شب،بدون زنده داری ، بدون درک صفا و صمیمیت و سکوت و سحر ، بندگان خوب خدا شب زنده دارند " وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا"
بدرود تا شرح دیگری از صفات مومنان
آقامیری – بخش دین و اندیشه تبیان
عکس:پرچم ایران قبل از اسلام تازمان حال

نظرات ()

