هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

ماجرای خواندنی پسر جوانی که به کما رفت و مسلمان شد!

ماجرای خواندنی پسر جوانی که به کما رفت و مسلمان شد!

ماجرای خواندنی پسر جوانی که به کما رفت و مسلمان شد!
وی مدعی است که در کما در یک فضای وسیع قرار داشته و دائم صدایی را می شنیده که به او می گفته که...
 
مهر: آرمناک پتروسیان پسر ۲۴ ساله جوانی است که مدعی است پس از تصادفی که داشته و به کما رفته است صدایی به او می گفته که هنوز برای مسلمان شدن فرصت دارد و همین امر موجب مسلمان شدن او شده است.

عالم پس از مرگ همیشه مورد توجه همه آدم ها در همه جای دنیا بوده است و افراد زیادی به وسیله یک تصادف ساده و به کما رفتن توانسته اند تا حدی آن را درک کنند.

آرمناک پتروسیان یکی از آن افرادی است که مثل آنچه که همه ما تصور می کنیم با یک تصادف مثل هزاران تصادفی که هر روز در جهان اتفاق می افتد دوهفته را در کما به سر برده است.

آرمناک که ماجرای مسلمان شدن خود را به این تصادف و کما رفتنش نسبت می دهد حالا دوست دارد او را "علی" صدا کنند و می گوید: از دو هفته ای که در کما بودم فقط چند صحنه را به خاطر دارم و صدایی که در گوشم زمزمه می کرد تو هنوز فرصت داری!

صدایی که دائما می گفت هنوز فرصت دارم!

وی مدعی است که در کما در یک فضای وسیع قرار داشته و دائم صدایی را می شنیده که به او می گفته که هنوز فرصت دارد و به دین اسلام مشرف شود.

آرمناک می گوید زمانی که به هوش آمدم اصلا چیزی از تصادف و اینکه چگونه به بیمارستان آمده ام را به یاد نمی آوردم و در یک حالت سردرگمی قرار داشتم.

پتروسیان در رابطه با گذشته اش و اینکه چگونه به ایران آمده است به خبرنگار مهر می گوید: من اصالتا ارمنستانی هستم و ۲۰ سال پیش با خانواده ام به تبریز آمدیم و الان که بیست و چهار سال دارم مقیم ایران هستم.

وی از علاقه اش به موسیقی می گوید و اینکه اولین بار در کلیسا پیانو می زده است و قبل از اینکه مسلمان شود به واسطه کنسرت های مختلفی که اجرا کرده به کشورهای زیادی سفر کرده است.

دیدن حجاج با لباس احرام شگفت زده ام کرد!

وی می گوید قبلا یک بار برای اجرای موسیقی به همراه دوستانش به مکه نیز سفر کرده است و از دیدن خانه خدا و آدم هایی که با لباس سفید به دور آن می چرخیدند شگفت زده شده است و از همان موقع به دنبال یافتن اطلاعاتی در رابطه با دین اسلام و مناسبات مذهبی آن بوده است.

این مرد جوان تازه مسلمان شده می گوید: تصادف من و به کما رفتنم تلنگری بود که من را وادار کرد در رابطه با اسلام تحقیق کنم و توفیق این را پیدا کنم که مسلمان شوم.

وی در رابطه با واکنش دوستان ارمنی خود نسبت به مسلمان شدنش می گوید: هر وقت به آنها می گفتم که می خواهم مسلمان شوم من را مسخره می کردند و به من می خندیدند و این رفتار آنها موجب شد به این فکر بیفتم که آنجا را ترک کنم و به تهران بیایم و در تهران در رشته موسیقی به دانشگاه بروم چرا که من می خواستم هر طوری که شده مسلمان شوم.

خانواده ام از مسلمان شدن من حتما شوکه می شوند!

پتروسیان ادامه می دهد: خانواده ام هنوز از مسلمان شدن من خبر ندارند و اگر بفهمند تعجب خواهند کرد!

پتروسیان می گوید پیش از تصادفی که داشتم با توجه به اعتقادات ضعیفی که در کلیساها بود به تغییر دادن دینم فکر کرده بودم و بعد از اینکه از کما بیرون آمدم در رابطه با ادیان دیگر نیز تحقیق کردم ولی هیچ دینی به اندازه اسلام مرا به خود جذب نکرد و اسلام نسبت به ادیان دیگر کاملتر و جامع تر بود.

آرمناک می گوید در دین مسیحی چهار کتاب انجیل وجود داشت که هر کدام از آنها یک حرف می زدند اما در دین اسلام تنها یک کتاب وجود دارد و آن قرآن است که نمونه دومی ندارد. او ادامه می دهد: من در قرآن سوره هایی مثل مریم، نور و موسی را دیدم که در انجیل وجود نداشت و وجود معانی و حرف های زیبا در قرآن موجب شد به قرآن علاقه مند شوم و حالا قرآن را بیش از هر چیزی دوست دارم.

صلابت امام خمینی را دوست دارم

او از علاقه اش به امام(ره) می گوید و اینکه چقدر صلابت امام را دوست دارد و ادامه می دهد: دیدن تصاویر روحانی امام در هنگام بیماری و نماز خواندن ایشان در بیمارستان تاثیر زیادی روی من داشت و باعث شد علاقه بیشتری نسبت به ایشان پیدا کنم.

پتروسیان در ادامه صحبت های خود می گوید: کتاب های مختلفی را برای شناخت اسلام خوانده ام از جمله نهج البلاغه، کتاب شعر حافظ، حماسه حسینی شهید مطهری و زندگی نامه امامان و... و به وسیله کتاب "فاطمه فاطمه است" دکتر شریعتی حضرت فاطمه(س) را شناختم.

او در رابطه با حضورش در لرستان می گوید: تعریف مردم لرستان را خیلی شنیده بودم و چون شنیده بودم مردم در اینجا اعتقادات قوی دارند تصمیم گرفتم تحصیلاتم را در رشته روانشناسی در دانشگاه پیام نور خرم آباد ادامه دهم.

جاری ساختن شهادتین در حضور نماینده ولی فقیه در لرستان

رئیس دانشگاه پیام نور لرستان نیز در این رابطه به خبرنگار مهر می گوید: آرماناک پتروسیان دانشجوی مسیحی دانشگاه خرم‌آباد در حضور حجت‌الاسلام سید احمد میرعمادی نماینده ولی فقیه در استان در محل بیت ایشان با جاری ساختن شهادتین بر لب به دین اسلام مشرف شد.

علیزاده ادامه می دهد: این دانشجو تعجیل خود برای گرویدن به دین اسلام را به دلیل مواجه شدن با یک حدیث از امام صادق (ع) با این مضمون که اگر کسی تا ۴۰ سالگی نماز نخواند نمی‌تواند مسلمان شود استناد کرد و تصمیم گرفت سریعا به دین اسلام مشرف شود.

وی یادآور می شود که دانشگاه پیام نور خرم‌آباد متقبل شده است که واجبات و مستحبات دین مبین اسلام را به این دانشجو تازه مسلمان شده آموزش دهد.
 

 

 
 
گردآوری:گروه خبر سیمرغ
منبع:mehrnews.com
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/٢٩

"شک" نقطه آغاز مسلمانی !

"شک" نقطه آغاز مسلمانی !

شک

ضرورت پرسش های دینی و عقیدتی چیست؟

 

بسیاری از جوانان که سالهایی از بلوغ جنسی و عقلی آنان گذشته است، سؤال می کنند که ما بعد از چند سال عبادت و اطاعت از دستورات خدا و پایبندی به عقاید و باورهای دینی، یکباره دچار شک و دچار شک و تردید شده ایم، بطوری که نمی دانیم آیا آنچه تا به حال قبول داشته ایم، درست بوده است یا نه؟ و به سبب تردید در اصول اعتقادی مان اندک اندک در باب تکالیف دینی نیز گرفتار سهل انگاری و گاهی ترک آنان گردیده ایم، با آنکه هنوز خودمان را شیعه و بچه مسلمان می دانیم؟

در جواب باید گفت: اشتباه کار در این است که ما معمولاً بچه مسلمان بودن را برای مسلمان بودن کافی می دانیم و گو این که به صرف داشتن پدر و مادر و خانواده مسلمان، اسلام و تشیع ما برای یک عمر ضمانت شده است، در حالیکه اگر کسی بچه تاجر یا کاسب و... است، هرگز تاجر و کاسب بودن بدون یادگیری فوت و فن آن حرفه در او ادامه نخواهد یافت. گیرم پدر تو بود تاجر  و کاسب، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ علاوه بر اینکه حیطه عقاید دینی، محدوده ای کاملا فکری و اندیشه ای است. که انسان باید آنها را بفهمد و در ذهن و اندیشه اش به باور برسد، چنانچه در ابتدای تمام توضیح المسائل های مراجع دینی آمده است که حوزه عقاید دینی، جای تقلید و پیروی صرف از نظر و گفتار دیگران نیست. و تقلید در آن جایز نیست و محدوده تقلید از مراجع دین فقط مسائل و تکالیف فقهی است.

لذا ضرورت دارد که به جوانان تذکر داد که اگر در ابتدای بلوغ خود، ندانسته یا نتوانسته اند مبانی دینی و معرفتی خود را بر اساس استدلال و دلیل یقینی باور سازند و مبتنی بر آنان تکالیف شرعی خود را انجام دهند، حال که متوجه کوتاهی خود شده اند از اکنون به دنبال چرای آن برآمده و با مطالعه و پرسش بصیرت و آگاهی خود را در این زمینه کامل کنند که اگر بنیانهای فکری و عقیدتی بر ریشه های صحیح و متقن خود قرار نگیرند، تمام اندوخته ها و اعمال انسان در معرض نابودی و فساد هستند – مثل رابطه ی عقاید دینی و اعمال مذهبی همانند مثل پی ریزی های اولیه یک ساختمان و درب و پنجره های آن است که اگر ساختمانی پی ریزی اولیه اش از استحکام لازم برخوردار نباشد و با بتون و آهن پی ریزی آن محکم نشده باشد، تمام درب و پنجره و ساخت های بعدی با وارد شدن کمترین لرزه، در معرض آسیب و فروپاشی قرار می گیرد.

خانه از پای بست ویران است                خواجه در فکر نقش ایوان است

بسیار بوده اند آنان که بهترین و سخت ترین اعمال و رفتار را داشته اند، اما متأسفانه با درگیر شدن به یک خلأ فکری و اعتقادی و عدم پیگیری در علاج آن، با وجود آن همه تلاش، دست خالی برگشته اند و با یک شک و تردید به تمام خرمن داشته های خود، آتش زده اند. امام صادق علیه السلام فرمود: آن کس که بدون بصیرت و شناخت، کار می کند، مانند مسافری است که در بیراهه راه رفته است که حتی سرعت او نیز جز به دوری از مسیر نمی افزاید.1

حوزه عقاید دینی، جای تقلید و پیروی صرف از نظر و گفتار دیگران نیست. و تقلید در آن جایز نیست و محدوده تقلید از مراجع دین فقط مسائل و تکالیف فقهی است.

چرا و چگونه باید پاسخگو بود؟

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «شخص دانا بین مردم نادان، مانند زنده است در میان مردگان2 زیرا او زنده به دانش و آگاهی است و اوست که باید با عصای معرفت و بصیرت به جان های تشنه را با حقایق سیراب کند و آنان را سرشار از روح زندگی واقعی گرداند. انسان بدون آگاهی مانند تن بدون روح است که با مردگان تفاوتش در نفس کشیدن و جنبیدن است و این است که در روایت نگاه به عالم بهتر از آزاد کردن هزار بنده دانسته شده است.3 زیرا عالم آنها از بندهای جهل و نادانی آزاد و رها می کند. که گویا رهانیدن یک نفر از نادانی بهتر از آزاد کردن هزار نفر از بندهای جسمانی است.

راههای انتقال علم اگر چه بسیار است که می تواند از راه نوشتار یا گفتار و... باشد، اما آن علمی به حال مردم نافع تر است که جواب پرسش های آنان باشد، بسیار آسان و به طور رسم متداول می توان یک طرفه برای مردم کتاب نوشت و برای آنان حرف زد، اما معلوم نیست چه مقدار از آن جزء ندانسته های آنان با دغدغه فکر و ذهن آنان باشد، اما اگر فضای سؤال و پرسش باز شود و فرصت پرسش گری به مخاطبین داده شود، حتما خلأهای موجود در ذهن و فکر مخاطبان دقیق تر بدست می آید و راه کمک و جوابگویی به خواسته آنان و مرهم زدن به دردشان راحت پیموده می گردد.

شک

لذا پسندیده است دانشمندان، نه فقط فضا سؤال و پرسش را برای مخاطبین هموار کرده بلکه آنان را ترغیب و تشویق بدان کنند و دغدغه بی دینی و کفر را از اظهار سؤال آنان دور کنند، زیرا خیلی از جوانان فکری می کنند، فکر و یا شک و تردید در مورد مسائل دینی و خصوصا عقاید مذهبی بالاترین خطا و موجب کفر و بی دینی است. حال آنکه راه علمی برای رسیدن به یک عقیده استوار و پایدار هرگز بدون پیمودن مرحله پرسش به سرانجام نمی رسد.

و بگفته شهید مطهری "شک نقطه آغاز رشد است اما شکی که ایستا نباشد و نباید در آن  ماند  بلکه از آن باید برای رسیدن به یقین استفاده کرد"

بنابراین شک و تردید کردن و پرسیدن، لازمه ی رسیدن به یک نظر و عقیده صحیح است، البته به شرط آنکه بعد از پیدا شدن شبهه در فکر، انسان راه، علمی  و درست آن را طی کند و بعد از ملاحظه و تأمل پیرامون آن شبهه به دنبال مطالعه پرسش از اهل علم و قبول استدلالات صحیح و رها کردن حرف های سست و بدون دلیل باشد و وقتی به نتایج یقینی رسید به آن پایبند بوده و بعد از رسیدن به واقع و مطلب یقینی به شک و تردیدها اعتنا نکنند.

برانگیختن حس پرسشگری و آموختن پی گیری راه علمی به پرسشگران و کمک و دستگیری آنان برای گذراندن این مرحله، همان نقشی است که امام باقر علیه السلام از آن چنین تعبیر کرده اند: عالم همچون کسی است که با خود شمعی همراه دارد که با آن همه جا را برای مردم روشن می کند و هر کس با شمع او، جائی را ببیند در حق او دعای خیر می کند، عالم نیز با خود شمعی دارد که تاریکی نادانی و سرگردانی را از بین می برد،4 یعنی عالم همراه خود نور دارد که با وجود آن مسیر برای او روشن است و در کنار آن راه درست را برای دیگران آشکار می سازد.

البته همواره پرسشگرانی هستند که طالب حقیقت و معرفت نبوده و در برابر استدلال خاضع نیستند، بلکه پرسش آنان از سر عناد و لج بازی است و هر چند جوابشان منطقی است، اما مبنای آنان بر نپذیرفتن حرف حق و انکار است که راه درست در برابر اینان طلب سکوت و کوتاه کردن سخن همراه با احترام است که خدای تعالی فرمود: «وَ إذَا خَاطَبَهُمُ الجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً» ؛ چون جاهلان آنان را مخاطب سازند ، به ملایمت سخن گویند.  5

 

منبع : ره توشه راهیان نور

محمدی_ گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1- بحارالانوار، ج 1، ص 43 – العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر طریق لا یزیده، سرعة السیر الا بعداً.

2- بحارالانوار، ج 1، ص 172 – العالم بین الجهال کالحیّ بین الأموات.

3- بحارالانوار، ج 1، ص 204 – والنظر إلی وجه العالم خیر لک من عتق الف رقبة.

4- بحارالانوار، ج 2، ص 4- العالم کمن معه شمعة تُضیء للناس فکل من ابصر شمعة دعاله بخیر کذلک العالم مع شمعة تزیل الجهل و الحیرة.

5- سوره فرقان، آیه 63.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٠

عکسهای شگفت انگیز (اندازه انسان در گذشته)

ادامه

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٦/٢۳

مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

آیت الله خویی ره

یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر می‌کند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد می‌شود.

چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عده‏اى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزه‏هاى موقت و محدود اتمام حجت مى‏گردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مى‏شد.

ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمى‏توانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقل‏هاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

در این صورت براى مردم آینده که این نشانه‌ها و کارهای فرابشری را نتوانسته‏اند ببینند، حجت تمام نمى‏گردد.

این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان می‌دارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثه‌ای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو می‌نشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ...

ایشان از آن عالم یهودی می‌پرسد: آیا شریعت تنها براى یهودى‏هاست و یا به تمام مردم و ملت‏ها عمومیت دارد؟

اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملت‏هاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مى‏تواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسان‏ها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زنده‏اى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا معجزات حضرت موسى (علیه السلام) به عصر خود وى اختصاص داشت و بعد از وى، اثرى از آن باقى نمانده است تا موجب باور و یقین شود و بقا و استمرار آئین یهود را براى همیشه ثابت کند و در تمام اعصار و قرون، گواه حقانیت آن باشد.

اگر بگویید: گرچه این معجزات فعلا وجود ندارد، ولى تواتر اخبار و نقل‏هاى فراوان، وجود آن‏ها را روشن و مسلم مى‏سازد، در جواب خواهیم گفت که:

اولا: معجزه، در صورتى مى‏تواند، از راه تواتر ثابت شود که تعداد ناقلانش به حدى برسند که در میان مردم موجب یقین شود. اما شما نمى‏توانید چنین تواتری را در اثبات معجزات حضرت موسى (علیه السلام) در هر عصرى و میان هر ملت و نسلى ثابت کنید.

ثانیا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات یک حقیقت کفایت کند، این که به معجزات حضرت موسى اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را نقل مى‏کنید، مسیحیان معجزات حضرت عیسى (علیه السلام) را نقل مى‏کنند، مسلمانان نیز معجزات پیامبرشان را. پس چه تفاوتى در میان این نقل‏ها هست که گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسى(علیه السلام) پذیرفته شود ولى گفتار دیگران نه! اگر تنها نقل معجزات یک پیامبر موجب تصدیق آن پیامبر شود، شما چرا نبوت پیامبران دیگر را که معجزات همه آنان نقل شده است، تصدیق نمى‏کنید؟

عالم یهودی در پاسخ گفت: معجزاتى که یهودیان براى حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‏کنند، مسیحیان و مسلمانان نیز آن‏ها را تصدیق مى‏نمایند و به صحت آن‏ها اعتراف دارند و اما معجزات پیامبران دیگر، مورد قبول همه نیست. این است که آن‏ها به دلائل دیگر نیازمندند تا به مرحله اثبات برسند.

 قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

این اشکال تنها به دین یهود اختصاص ندارد؛ بلکه به تمام ادیان گذشته هم متوجه است و تنها دین اسلام است که معجزه آن جاودان و در تمام قرون و اعصار زنده و در میان تمام ملت‏ها و نسل‏ها جریان دارد و تا روز رستاخیز با جهانیان سخن مى‏گوید و آنان را به سوى حق دعوت مى‏کند.

ما از راه این معجزه جاودان و جارى که همان قرآن است، اسلام را مى‏شناسیم و آن را تصدیق مى‏کنیم، اسلام را که شناختیم و پذیرفتیم، از تصدیق تمام پیامبران گذشته نیز ناگزیریم؛ زیرا که قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را امضا و تأیید کرده است.

کوتاه سخن این که قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

 

(برگرفته از کتاب "البیان فى تفسیر القرآن‏"(1)، تألیف: آیت الله العظمی خویی (با اندکی تغییرات

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1. متن فوق، از ترجمه فارسی کتاب "البیان فى تفسیر القرآن" که با نام "بیان در علوم و مسائل کلى قرآن"‏ توسط آقایان محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی ترجمه و نشر گردیده، اقتباس شده است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥

دعای فرعون هم اجابت میشود

دعای فرعون هم اجابت میشود

 

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

در زمان فرعون رود نیل فرو نشست ، مردم مصر پیش او آمده تقاضا نمودند که آب رود را به جریان اندازد. فرعون گفت من از شما راضى نیستم . رفتند مرتبه دوم آمده درخواست کردند باز همان جواب را داد. در مرتبه سوم نیز به همان جواب آنها را برگردانید. چهارمین بار گفتند. فرعون! حیوانات ما مى میرد و زراعتهایمان خشک مى شود اگر رود را به جریان نیندازى خداى دیگرى انتخاب مى کنیم .

فرعون گفت همه در بیابان جمع شوید، خودش نیز با آنها بیرون شد ولى در محلى که نه آنها او را مى دیدند و نه صدایش را مى شنیدند صورت بر روى خاک گذارده با انگشت شهادت اشاره نمود شروع به درخواست و دعا مى کرد. مى گفت پروردگارا مانند بنده اى خوار و ذلیل که بسوى آقاى خود بیاید در پیشگاه تو آمده ام . مى دانم کسى جز تو قدرت ندارد رود نیل را به جریان آورد به لطف و کرم خویش آن را به جریان انداز.

رود نیل به طورى جارى شد که پیش از آن سابقه نداشت . فرعون به مصریان گفت من رود را جارى کردم و به این وضع در آوردم . همه به سجده افتاده مراسم پرستش را تجدید نمودند. جبرئیل به صورت مردى پیش فرعون آمد، گفت پادشاها بنده اى دارم که او را بر سایر بندگان خود امتیاز داده ام اختیار آنها را به او سپرده کلید خزائن و اموالم در دست اوست ولى آن بنده با من دشمنى مى کند. کسى را که من دوست دارم با او دشمن است . هر که را من نمى خواهم با او دوستى مى نماید. کیفر چنین بنده اى چیست ؟

فرعون گفت بسیار بنده ناپسند و بدى است اگر در اختیار من باشد او را در دریا غرق مى کنم . گفت اگر باید چنین شود تقاضا دارم قضاوت خود را برایم بنویسد. فرعون نوشت سزاى بنده اى که با آقاى خود مخالفت کند، دوستانش را دشمن بدارد و با دشمنانش دوست باشد فقط غرق نمودن در دریا است ، به دست او داد. جبرئیل گفت خوب است این نامه را با مهر خود امضاء کنید. فرعون نوشته را گرفت و امضاء کرد. آنروز که خداوند اراده کرد فرعون و فرعونیان را غرق نماید، جبرئیل همان نامه را به دستش داده گفت اینک قضاوتى که درباره خود کردى انجام مى شود باید غرق شوى. 1

 

 

منبع : آگاه شویم (14) - دعا و توسل چرا؟  مولف: حسن امیدوار

محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

 

1- علل الشرایع جلد اول چاپ قم ، ص 55.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/٢٩

..:: جسد فرعون باعث شد پروفسور بوکای به قرآن ایمان آورد ::..

..:: جسد فرعون باعث شد پروفسور بوکای به قرآن ایمان آورد ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست،بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.

پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه،آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند،او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود .تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد..

بقایای نمکی که پس از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد،آن را مومیایی کرده اند . اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق عجله نکند، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.

ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.

در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟ چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله نمیگذرد؟

موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمی‌آورد... و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون به میان نیاورده بودند.
پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریس بوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفر کشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآن اطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوت نمود:

{فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]
این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام و به این قرآن ایمان آوردم.

موریس بوکای با تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته باشد.و بر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد (لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید).



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام( قرآن و تورات و انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید).

لینک کتاب در سایت Amazon

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۸

آخرین سخن مؤمن آل فرعون

آخرین سخن مؤمن آل فرعون

مسیح ع

«وَ یَا قَوْمِ مَا لِی أَدْعُوکُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَ تَدْعُونَنِی إِلَى النَّارِ  تَدْعُونَنِی لِأَکْفُرَ بِاللَّهِ وَ أُشْرِکَ بِهِ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلَى الْعَزِیزِ الْغَفَّارِ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیَا وَلَا فِی الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ  فَسَتَذْکُرُونَ مَا أَقُولُ لَکُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ  فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَکَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ»

 

ترجمه: اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى کنم، اما شما مرا به سوى آتش مى خوانید؟! مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم، و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى کنم. قطعا آنچه مرا به سوى آن مى خوانید نه دعوت (و حاکمیتى) در دنیا دارند و نه در آخرت، و تنها بازگشت ما در قیامت به سوى خدا است، و مسرفان اهل دوزخند. و به زودى آنچه را مى گویم به خاطر خواهید آورد، من کار خود را به خداوند یکتا واگذار مى کنم که او نسبت به بندگانش بیناست. خداوند او را از نقشه هاى سوء آنها نگهداشت، و عذابهاى شدید بر آل فرعون نازل گردید.عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند، و روزى که قیامت بر پا مى شود دستور مى دهد آل فرعون را در سخت ترین عذابها وارد کنید(غافر، 41-46).

 

 "مؤمن آل فرعون" در آخرین مرحله از مناظره خود با هم شهریهای خود، پرده‌ها را کنار زد، و بیش از آن نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد، آنچه گفتنى بود گفت، و آنها نیز تصمیم خطرناکى در باره او گرفتند. از قرائن بر مى آید که آن قوم لجوج و مغرور و خودخواه در برابر سخنان این مرد شجاع و با ایمان سکوت نکردند، و متقابلا از مزایاى شرک سخن گفتند، و او را به بت پرستى دعوت نمودند. لذا او فریاد زد و گفت:" اى قوم! چرا من شما را به سوى نجات دعوت مى‌کنم اما شما مرا به سوى آتش مى‌خوانید"؟! من سعادت شما را مى طلبم، و شما بدبختى مرا، من شما را به شاهراه هدایت مى‌خوانم و شما مرا به بیراهه مى‌خوانید. آرى" شما مرا دعوت مى کنید که به خداى یگانه کافر شوم و شریکهایى که به آن علم ندارم براى او قرار دهم، در حالى که من شما را به سوى خداوند عزیز غفار دعوت مى‌کنم.

 

از آیات مختلف قرآن و نیز تاریخ مردم مصر به خوبى استفاده مى شود که آنها علاوه بر پرستش فراعنه بتهاى فراوانى نیز داشتند، چنان که در آیه 127 سوره اعراف مى خوانیم که اطرافیان فرعون به او گفتند:

«أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِیُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ » آیا اجازه مى دهى که موسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و خدایانت را ترک گویند"؟!

یوسف نیز در زندان فراعنه به هم بندهاى خود گفت:

«أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ » آیا معبودهاى پراکنده بهترند یا خداوند یگانه قهار؟! (یوسف آیه 39).

مؤمن آل فرعون سمبلى بود از این مکتب، و رهروى بود از پیش‌قدمان این راه، و نشان داد که یک انسان با عـزم و اراده راسخ ناشى از ایمـان مى توانـد حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پیامبر بزرگى را از خطر برهاند

درس بزرگ سرگذشت مؤمن آل فرعون

 

ادیان الهى و مکتبهاى آسمانى که در برابر طاغوتها و جباران ظاهر شدند در آغاز بوسیله گروه اندکى عرضه شد آنها اگر مى خواستند از کمى نفرات وحشت کنند و کثرت مخالفان را دلیل بر حقانیت آنها بشمرند هرگز این مکتبها رشد نمى‌کرد. اصل اساسى که بر تمام برنامه‌هاى آنها حاکم بود همان است که امیر مؤمنان على ع در گفتار پرمحتوایش بیان فرموده: «ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله»:" اى مردم در طریق هدایت از کمى نفرات هرگز وحشت نکنید" مؤمن آل فرعون سمبلى بود از این مکتب، و رهروى بود از پیش‌قدمان این راه، و نشان داد که یک انسان با عزم و اراده راسخ ناشى از ایمان مى تواند حتى در اراده فراعنه جبار اثر بگذارد و پیامبر بزرگى را از خطر برهاند.

تاریخ زندگى این مرد شجاع و هوشیار نشان مى‌دهد که همیشه باید حرکات طرفداران حق حساب شده باشد، گاه باید ایمان را اظهار کرد و فریاد کشید، گاه باید براى هدفهاى" کوتاه مدت" و " دراز مدت" ایمان را مکتوم داشت. و تقیه چیزى جز این نیست که انسان به خاطر هدفهاى مقدسش اعتقاد خود را در مقطع خاصى مکتوم دارد. همانگونه که مجهز بودن به سلاح ظاهرى براى درهم کوبیدن دشمن لازم است سلاح برنده منطق نیز ضرورى است که تاثیرش از سلاح ظاهر به مراتب بیشتر است.

لذا کارى را که مؤمن آل فرعون با منطق خود انجام داد در آن شرائط خاص از هیچ سلاحى ساخته نبود. و بالآخره داستان مؤمن آل فرعون نشان مى‌دهد که خدا اینگونه افراد با ایمان را تنها نمى‌گذارد و در برابر خطرات در پناه لطف خودش قرار مى‌دهد. این نکته نیز قابل توجه است که" مؤمن آل فرعون" طبق بعضى از روایات سرانجام به شهادت رسید، و اینکه قرآن مى‌گوید خداوند او را از توطئه هاى شوم فرعونیان رهایى بخشید، منظور این است که او را از انحراف عقیده و تحمیل کفر و شرک بر او حفظ کرد.

 

برگرفته از : دایرة المعارف طهور

گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/۱٤

گفتگو با یک دختر آمریکایی تازه مسلمان

گفتگو با یک دختر آمریکایی تازه مسلمان

دختر آمریکایی تازه مسلمان

متولد شهر توسان ایالت آریزونا در آمریکا، 26 ساله، گل‌های سوسن آسیایی را دوست دارد. خانم «برندی چیس» (Brandy Chase) که بعد از مسلمان‌ شدن نام «امینه زهیره» را برای خود برگزیده است، خودش را این ‌گونه معرفی می‌کند: "یک زن مسلمان خلاق آرمان‌گرا که می‌کوشد تا راهش به ‌سوی بهشت را بیابد. من شبیه یک غنچه هستم که منتظر بهترین لحظه هستم تا باشکوه شکوفا شوم و رنگ‌های زیبایم را به‌دنیا ارزانی کنم." او که حالا خود را یک «مسلمة»‌ آمریکایی می‌داند، با مردی لبنانی ازدواج کرده است و دختری 6ساله و پسری 3ساله دارد و در امارات متحده عربی ساکن است.

نویسنده، شاعر ، هنرمند و طراح و همین‌طور یک بلاگر فعال است. شهادتین را در پنجم آگوست 2001 بر زندگی‌اش جاری کرده، تقریبا یک‌ ماه قبل از واقعه‌ی 11سپتامبر!

گفتگوی مفصل ما با ایشان را که در یک روز بهاری انجام شد، بخوانید. پیشاپیش، از سرکار خانم «مائده ایمانی» بابت همکاری در طراحی سؤالات متشکریم.

 

سؤال اول و اساسی! چطور مسلمان شدید؟

 

خب من مسیحی به ‌دنیا آمده بودم و تا 14سالگی هم مسیحی بودم. در این موقع، مسیحیت را رها کردم و ملحد شدم، دیگر به هیچ‌ خدایی باور نداشتم. اما مدتی بعد دوباره جستجو در پی یک دین برای زندگی را شروع کردم. الحمدلله خداوند اسلام را برای من در سن 17سالگی فرستاد. یک ‌سال پس از اسلام ‌آوردنم، با یک مرد لبنانی دوست‌ داشتنی ازدواج کردم، و بعد از 7سال که از ازدواجم‌ می‌گذرد، ما «رجاء» 6ساله و «مصطفی» 3ساله را داریم.

 

کدام یک زودتر اتفاق افتاد؟ مسلمان شدن‌تان یا آغاز نوشتن شعر و داستان؟

 

من از وقتی که 8ساله بودم، شعر می‌نوشتم و از 12سالگی نوشتن داستان‌های کوتاه را شروع کردم. وقتی که وارد دبیرستان شدم، رو به نوشتن داستان‌های بلند آوردم. در آخرین سال دبیرستانم مسلمان شدم.

 

آیا از آن زمان تا به حال تغییراتی در آثارتان بوده که بتوانید آن‌ها را مستقیما به مسلمان شدن‌تان ارتباط بدهید؟

 

بله، البته پس از مسلمان‌ شدنم تغییرات زیادی در شیوه‌ی نوشتنم اتفاق افتاده است. پیش از این، کاراکترهای من کارهایی می‌کردند که طبق هنجارهای آمریکایی متعارف بودند، اما در اسلام «حرام» بودند. حالا من باید مسائل را سبک و سنگین کنم و تصمیم بگیرم که آن‌چه برای شخصیت‌هایم نیاز دارم خوب هستند یا بد و داستانم هم‌چنان عمیق باشد. مثلا در داستان‌های رمانس (عاشقانه) باید مطمئن شوم که اگر یک نوجوان 13ساله کتابم را برداشت و ورق زد، آن‌چه که می‌خواند برایش خوشایند باشد. قبل از اسلام، عادت داشتم که در شعرهایم از زندگی حرف بزنم و تنفرم را نسبت به «دین» و کینه‌ام را نسبت به «خدا» ابراز کنم. حالا دیگر چنین نیست! اکنون لذت من نوشتن از زیبایی «الله» است و این‌که به دیگران خوشی و آرامش «اسلام» را نشان بدهم.

 

به ما بگویید وقتی یک خانم جوان و مسلمان اهل آمریکا شروع می‌کند به داستان ‌نویسی یا شعر گفتن، آثارش درباره‌ی چیست و آن‌ها را برای چه کسانی می‌نویسد؟

 

بیشتر نویسندگان با یک تصویر در ذهن‌شان یا یک فراز، نوشتن را آغاز می‌کنند و حول آن یک داستان یا شعر رشد می‌کند.  آن‌ها این تصویر یا فراز را عمیقا حس می‌کنند و به ‌دنبال راهی برای به ‌اشتراک ‌گذاردن آن با دنیا هستند، به‌گونه‌ای که آن‌ها هم بتوانند آن را همان ‌طور عمیق حس کنند. به عنوان یک «مسلمان» دو راه پیش پای ما است. یکی این‌که پیرامون هر موضوعی داستان بنویسیم، رازآلود، علمی- تخیلی، فانتزی، غیرداستانی و... یا گزینه‌ی دوم این‌که نوشته‌ای «اسلامی» بنویسیم. حالا نوع جدید از کتاب‌ها به اسم «ادبیات داستانی اسلامی» وجود دارد و واقعا در حال کسب محبوبیت در سراسر دنیاست. مسلمانانی که دوست‌دارند داستان بنویسند و می‌خواهند برای جوانان و بزرگ‌ سالانی که به ادبیات داستانی اسلامی متمایل هستند، سودمند باشند و فرصتی برای مردم فراهم کنند تا بدون خدشه‌دار کردن اخلاقیات اسلامی‌‌شان کتاب‌هایی با کیفیت بهتر بخوانند.

بالاترین ترافیک بلاگ‌های اسلامی بعد از مسلمانان متعلق به مسیحیان است. از آن‌جایی که آن‌ها بسیاری از همان ارزش‌هایی را پذیرا هستند که اسلام دارد، آنها نسبت به آن‌چه که ما در وبلاگ‌های‌مان می‌نویسیم، احساس قرابت می‌کنند.

درباره‌ی بازخورد آثارتان بین هم‌ شهری‌ها و هم ‌وطن‌های غیرمسلمان چیزی می‌دانید؟ تا به حال شده غیرمسلمان‌هایی که آثارتان را می‌خوانند درباره‌ی آن‌ها با شما صحبت کنند؟

 

افراد غیرمسلمان زیادی در آمریکا و همین‌طور سراسر دنیا بعضی آثار من را خوانده‌‌اند و ابراز داشته‌اند که این کتاب‌ها الهام‌بخش آن‌ها در شناختن اسلام و کشف ابعاد جدیدی از آن بوده‌ است. خانواده‌ی من که مسلمان نیستند، واقعا از خواندن داستان‌ها و اشعار و دیدن کارهای هنری من لذت می‌برند و می‌گویند که اگرچه مسلمان نیستند، اما می‌توانند با پیام موجود در اثرم ارتباط برقرار کنند.

العفو

آیا در آمریکا نویسندگان یا شاعران مسلمانی که شهرت‌شان فراتر از حد و حدود رسانه‌های محلی و منطقه‌ای باشد وجود دارند؟ مثلا کسانی که آن‌ها را در سراسر آمریکا بشناسند؟

 

ماشاءالله، اگر نگوییم صدها، ده‌ها نویسنده و شاعر مسلمان هستند که نه‌ تنها در آمریکا بلکه در سرتاسر دنیا به‌ خوبی شناخته شده‌اند. برای مثال، نویسنده‌ای به ‌نام «یحیی امریک» ، یا خانم «جمیله کولکوترونیس»

(Jamilah Kolocotronis) و یا «لیندا دلگادو» (Linda D. Delgado) ) که تنها نمونه‌های معدودی هستند، اما تعداد زیادی هستند که کتاب‌هایشان به‌ صورت بین‌المللی تبادل می‌شود. شما می‌توانید این نویسنده‌ها را در سایت «کتاب‌های داستانی اسلامی» بیابید. هم‌چنین من عضو یک انجمن بین‌المللی به ‌اسم «اتحادیه‌ی نویسندگان مسلمان» هستم که در پی ارتقای سطح ادبیات در دنیا، حمایت از نویسندگان و دیگر هنرمندان و هم‌چنین تلاش برای شناسایی و شناساندن هرچه بیشتر ادبیات داستانی اسلامی هستند.

 

جالب است! سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا آثار این افراد رنگ و بوی اسلامی دارد یا صرفا مسلمان‌هایی هستند که مثل دیگران می‌نویسند و اگر بیوگرافی‌شان را نخوانید حتا نمی‌فهمید که مسلمان‌اند؟

 

خب، اگر شما در وب ‌سایت‌هایی که معرفی کردم جستجو کنید، خواهید دید که دو جور برداشت از «نویسنده‌ی مسلمان» وجود دارد. یک نوع نویسنده‌ای که هر نوع کتابی می‌نویسد و آن‌ها مسلمان هستند، و نوع دیگر مسلمانانی که پیرامون اسلام می‌نویسند. آن‌هایی که من ازشان اسم بردم، عموما آثار ادبیات داستانی اسلامی یا ادبیات غیرداستانی اسلامی می‌نویسند. اما هستند صدها نفر دیگر از افرادی که مسلمان هستند و داستان‌هایی پیرامون موضوعات دیگر می‌نویسند و شما باید حتما مشخصات‌شان را مطالعه کنید تا متوجه شوید که مسلمان هستند. من فکر می‌کنم که هر دو شیوه‌ی استفاده از استعداد نوشتن مقبول است تا وقتی که شما مایل هستید که در پایان، خدا را با کلماتی که نوشته‌اید ملاقات کنید.

 

در ایران، بعضی‌ها معتقدند که ادبیات و هنر باید در خدمت معرفی اسلام و مسلمانان به دنیا باشد. در مقابل بعضی‌ها می‌گویند هنر، خودش به تنهایی یک هدف است. شما با کدام یکی موافقید؟

 

من فکر می‌کنم که این دو دیدگاه، الزاما در مقابل یکدیگر قرار نمی‌گیرند. این یک انتخاب «یا این یا آن» نیست. بعضی از نویسندگان برای غیرمسلمانان «دعوت» می‌نویسند و از قلم‌هایشان در خدمت اسلام استفاده می‌کنند و نیز می‌نویسند تا مسلمانان استفاده کنند، به امید این‌که خداوند آن‌ها را به‌خاطر آن پاداش دهد. در عین حال، دیگر نویسندگان به‌هر دلیلی باور دارند که آن‌ها یا معرفت یا اطلاعات کافی برای نوشتن پیرامون اسلام ندارند یا این‌که این مسئله در حوزه‌ی علائق آن‌ها قرار ندارد. مثلا بعضی از نویسندگان که به‌ صورت رازآمیز می‌نویسند، تنها می‌خواهند پیرامون رازها بنویسند نه رازها و اسرار اسلامی. و ان‌شاءالله خداوند به آن‌ها نیز به‌خاطر آن‌چه انجام می‌دهند اجر بدهد. من نویسندگان زیادی می‌شناسم همچون خودم که به هر دو شیوه می‌نویسند. نکته این‌جاست که شما زمانی می‌نویسید و وقت صرف می‌کنید تا مهارت کسب کنید و پس از آن برای هدفی والا می‌نویسید تا کسی استفاده کند.

 

آیا جامعه‌ی مسلمان آمریکا تلاش می‌کند که خودش را، آرمان‌ها و خصوصیاتش را، به بقیه‌ی آمریکایی‌ها بشناساند یا ترجیح می‌دهد به صورت یک اقلیت منزوی زندگی کند؟

 

آمریکایی‌ها عموما انسان‌های مهربانی هستند که اغلب‌شان صادق و درست‌کار هستند. پس وقتی که آن‌ها تلاش می‌کنند تا اسلام را به غیرمسلمانان معرفی کنند، سعی می‌کنند تا این ‌کار را به شیوه‌ای انجام دهند که آن‌ها را دچار هراس نکند یا در آن‌ها ایجاد دافعه نکند. جوامع بزرگی از مسلمانان در سرتاسر آمریکا وجود دارد و همین‌طور شهرهایی وجود دارد مانند شهری که من در آن بزرگ شدم که شما در طول زندگی‌تان در آن حتی با یک مسلمان از نزدیک برخورد نمی‌کنید. پس مسلمانان در هر دو حیطه آن‌چه از دستشان بر می‌آید برای تبلیغ اسلام انجام می‌دهند به‌ گونه‌ای مردم را دچار اضطراب نکنند. در جایی که تعداد مسلمانان اندک است، البته آن‌ها سعی می‌کنند تا بسیار نزدیک در کنار یکدیگر باشند چنانچه این طبیعت انسانی است و گاهی اوقات آن‌ها ممکن است بسیار از دیگران دور شوند، اما در بسیاری از وهله‌ها مسلمانان در آمریکا، دوست دارند که ارزش‌های‌شان را با دیگران به‌ اشتراک بگذارند و اغلب اوقات غیرمسلمانان پذیرا هستند.

 

به چه شیوه‌هایی؟

 

خب برای مثال، در شهرهای بزرگ، تجمعات «چند- دین»ی وجود دارد که مسلمانان، مسیحیان و یهودیان دور هم جمع می‌شوند تا اتحاد خود را به نمایش بگذارند. بسیاری از مسلمانان همسایگان‌شان یا دوستان و یا همکاران یا هم ‌کلاسی‌های خود را دعوت می‌کنند تا در خانه‌شان یا در برنامه‌های مساجد از آن‌ها پذیرایی کنند. دیگر مسلمانان، خصوصا زنان، تلاش می‌کنند تا تنها نشان دهند که چقدر اسلام برای‌شان دوست‌داشتنی و خوشایند است، با شیوه‌ای که لباس می‌پوشند و در جامعه رفتار می‌کنند.
در اکثر شهرهای آمریکا، مردم تنها آن‌ چیزهایی را می‌دانند که ازطریق اخبار و تبلیغات به‌ آن‌ها خورانده شده است. اگر در خبرها جنجالی به ‌پا شود که در افغانستان یک ‌نفر در زندان شکنجه شده است یا در عربستان سعودی زنی از دسترسی به کودکان‌اش منع شده است، آن‌گاه مردم فکر خواهند کرد که دولت‌های خاورمیانه وحشی و خطرناک هستند و تهدیدی برای امنیت جهانی محسوب می‌شوند.

شما وبلاگ می‌نویسید. آیا مخاطبان وبلاگ شما فقط مسلمان‌ها هستند یا با تمام جهان حرف می‌زنید؟

 

من سال گذشته درباره‌ی اعتقادات دینی بازدیدکنندگان وبلاگم یک نظرسنجی انجام دادم و نتیجه این بود که حدود دو سوم آن‌ها مسلمان و یک سوم از دیگر ادیان هستند. بسیاری از موضوعات پست‌های من شامل مسائل اسلامی است که طبیعتا مسلمانان بیشتر برای خواندن آن‌ها می‌آیند، اگرچه من سعی می‌کنم که مسائل متنوعی را مطرح کنم که برای همه‌ی کسانی که بیرون از این فضا هستند و ممکن است مانند من فکر کنند، خوشایند باشد. و البته امیدوارم که بسیاری از آن‌ها بیایند و زیبایی اسلام را ببیند و ان‌شاءالله به ما بپیوندند.

 

ان‌شاءالله! بقیه‌ی مسلمان‌های وبلاگ‌نویس چه می‌کنند؟ آیا فقط برای هم‌ دیگر می‌نویسند یا غیرمسلمان‌ها را هم خطاب می‌کنند؟

 

بله، اکثریت بلاگرهای مسلمان به‌دنبال دیگر مسلمانان بلاگر هستند تا آن‌ها را ملاقات کنند و صحبت کنند و نقطه‌نظرات مشابه‌شان را به اشتراک بگذارند، اما روی هم رفته از آن‌چه که من در دنیا مطالعه می‌کنم، آن‌ها بسیار به پیروان دیگر ادیان نزدیک هستند و تلاش می‌کنند تا به آن‌ها نشان دهند که اهمیتی ندارد که کجای دنیا قرار دارند. بلاگرهای مسلمان، انسان هستند؛ ما تمایلات، نیازها، آرزوها و بلندپروازی‌های انسانی داریم، درست شبیه غیرمسلمان‌ها!

هم‌چنین به‌ خاطر این ‌که من از خواندن بلاگ‌های خواهران مسلمان لذت می‌برم، یک «فهرست راهنمای بلاگ‌های مسلمة» ایجاد کردم تا وبلاگ‌های مختلفی را که خواهران مسلمان برای ایجاد یک تغییر می‌نویسند، معرفی کنم.

دختر آمریکایی تازه مسلمان

آیا دنیا به این صحبت‌ها گوش می‌دهد؟ وبلاگ‌های مسلمان‌ها توسط دیگران هم خوانده می‌شود؟ عکس‌العمل‌ها چه گونه است؟

 

بله! دنیا گوش می‌دهد! در واقع بالاترین ترافیک بلاگ‌های اسلامی بعد از مسلمانان متعلق به مسیحیان است. از آن‌جایی که آن‌ها بسیاری از همان ارزش‌هایی را پذیرا هستند که اسلام دارد، آن‌ها نسبت به آن‌چه که ما در وبلاگ‌های‌مان می‌نویسیم، احساس قرابت می‌کنند. همین اتفاق در طرف مقابل مشاهده می‌شود. وبلاگ‌های مسیحی زیادی هستند که من سر می‌زنم، چرا که نویسندگان‌شان درباره‌ی مسائلی می‌نویسند که من موافق آن هستم و می‌خواهم با آن‌ها به‌ اشتراک بگذارم و حمایت کنم. مثلا یک بلاگ کاتولیک هست که من دوست دارم مطالعه کنم و هر وقت که آن خانم می‌نویسد که آن‌ها می‌خواهند موقع رفتن به کلیسا موهایشان‌ را با روسری بپوشانند، برای او پیام‌های تشویق‌آمیز می‌فرستم. قطعا به‌عنوان مسلمان، ما وقتی که یک غیرمسلمان می‌خواهد تا به‌خاطر عفت، نوعی از این‌گونه پوشش را داشته باشد، خوشحال هستیم.

 

درباره‌ی مشارکت سیاسی بگویید. مسلمان‌های آمریکا در رای‌گیری‌ها و میتینگ‌ها شرکت می‌کنند؟ از حزب خاصی حمایت می‌کنند؟

 

در واقع بسیاری از مسلمانان آمریکایی توسط حزب‌های سیاسی تقسیم شده‌اند، درست مثل کشورهای دیگر. شما مسلمان‌های دموکرات را مشاهده می‌کنید که آرمان‌های خود برای تساهل بیشتر نسبت به اقلیت‌ها و چنین مسائلی را دنبال می‌کنند. طبیعتا بعضی از مسلمانان نیز طرفدار جمهوری ‌خواهان هستند که عقاید محافظه ‌کارانه‌ای همچون مخالفت با سقط‌جنین دارند. این‌ها تنها تعدادی از مسائلی است که هر گروه نظراتی پیرامون‌اش دارد. باقی مسلمانان کاملا دور از سیاست هستند و به‌دلایل خاص خودشان از رأی‌دادن امتناع می‌کنند. اما جایی که مردم باشند، نظرات‌ و عقاید هست و جایی که مسلمانان هستند، قاعدتا مسلمانانی هستند که به دنبال راه‌هایی برای شنیده‌شدن نظرات‌شان باشند.

 

تا به حال پیش آمده که حس کنید بین مسلمان‌ بودن و آمریکایی‌ بودن تضاد وجود دارد؟ مثلا این‌که کشور شما از شما چیزی بخواهد که اسلام اجازه نمی‌دهد یا برعکس؟

 

خب! این یک سؤال عمیق است و من احساس می‌کنم پاسخ‌های خوب زیادی می‌توان برای آن داشت. در بعضی سطوح، تضاد و تعارض بین مسلمان‌ بودن و آمریکایی ‌بودن وجود دارد. به‌طور مثال آمریکا از بین مسلمانان برای ارتش سربازگیری کند و آن‌ها را به مکان‌هایی مانند خاورمیانه بفرستد تا علیه برادران و خواهران دینی‌شان بجنگند. این‌ها تعارض‌های شدید است. در عین‌حال، در حد زندگی روزمره تعارض چندانی وجود ندارد. شما همراه غیر مسلمانان غذا می‌خورید تا وقتی که احتیاط می‌کنید که آن‌چه می‌خورید «حلال» باشد. شما همراه آن‌ها کار می‌کنید تا وقتی که آن‌چه انجام می‌دهید و پولی که کسب می‌کنید «حلال» باشد. مطمئنا شما باید بیشتر مراقب باشید، اما زندگی بدون کشمکش چندانی ادامه دارد.

 

بسیارخب! اگر تعارضی پیش بیاید، در این جور موارد طرف کدام یک را می‌گیرید؟ اسلام یا وطن‌تان؟

 

البته برای مسائل عمده و اساسی که ممکن است پیش بیاید، قطعا اسلام در اولویت است. اگر شریک کاری شما الکل می‌نوشد و درباره کسب پول از راه «ربا» صحبت می‌کند، باید بدانید که اقدام مقتضی شما این‌است که خود را از سر میز یا از مکالمه معذور بدارید یا این ‌که نظر خود را شفاف درباره‌ی این‌که چنین موقعیتی را دوست ندارید، بیان کنید. اگر اتفاقا در وضعیتی زندگی می‌کنید که احساس می‌کنید نمی‌توانید اسلام را در اولویت قرار دهید، ممکن است نیاز به تصمیم‌ گیری برای زندگی در مکانی ارزش ‌مندتر داشته باشید. خداوند تمام جهان را برای زندگی به ما ارزانی داشته است. مقداری پول ذخیره کنید و به جایی تغییر مکان بدهید که احساس کنید می‌توانید کار صحیح را انجام بدهید. سرانجام ما در روز قیامت نسبت به‌ آن‌چه که از سر گذرانده‌ایم و آن‌چه پذیرا شده‌ایم، مسئول هستیم. مرزها و وابستگی‌های یک وطن ممکن است هر روز تغییر کنند، اما اسلام و اصول آن همیشه همان هستند.

 

درباره‌ی اتحاد اسلامی چه فکر می‌کنید؟ فکر می‌کنید یک مسلمان باید قبل از هر چیز با هم ‌کیشانش یکی باشد یا با هم ‌وطنانش؟

 

در اسلام ما تعهد داریم که ابتدا برادران و خواهران مسلمان‌مان را یاری کنیم. پس از آن، دست‌هایمان را برای یاری دیگر نیازمندان می‌گشاییم. اما چند موقعیت واقعا مستلزم آن است که یک مسلمان را به یک غیرمسلمان ترجیح دهیم. مثلا اگر یک مسلمان دارد از گرسنگی می‌میرد و یک مسیحی نیز دارد از گرسنگی می‌میرد. البته شما برای مسلمان کمک فراهم می‌کنید و بعد شما وسیله‌ای برای کمک به دیگری پیدا می‌کنید. متحد بودن در اسلام به ‌این معنی نیست که مسلمانان نمی‌توانند به افراد غیرمسلمان کمک کنند. اما اگر مردم حتی به وظایف اولیه‌ی خود در قبال برادران و خواهران‌شان عمل نکنند، چگونه انتظار داریم که دیگران به ما کمک کنند؟ بسیاری از مسلمانان وقتی که از گرسنگی یا بی‌خانمانی رنج می‌برند و هیچ غذایی یا سرپناهی از طریق مساجد یا مجامع اسلامی محلی برایشان فراهم نمی‌شود، برای طلب یاری رو به دیگر ادیان می‌آورند. مسلمانانی هستند که شکست می‌خورند و سردرگم می‌شوند و وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، از اسلام باز می‌گردند. آن‌ها نمی‌توانند درک کنند که چرا یک‌ نفر از دین خودشان نمی‌تواند کمک‌شان کند. بنابراین من معتقدم که ما باید بیش از این متحد باشیم.

در اسلام ما تعهد داریم که ابتدا برادران و خواهران مسلمان‌مان را یاری کنیم. پس از آن، دست‌هایمان را برای یاری دیگر نیازمندان می‌گشاییم. اما چند موقعیت واقعا مستلزم آن است که یک مسلمان را به یک غیرمسلمان ترجیح دهیم.

به ما بگویید در آمریکا چه نگاهی به کشورهای مسلمان، دولت‌هایشان و مردم‌شان هست؟

 

در اکثر شهرهای آمریکا، مردم تنها آن‌ چیزهایی را می‌دانند که ازطریق اخبار و تبلیغات به‌ آن‌ها خورانده شده است. اگر در خبرها جنجالی به ‌پا شود که در افغانستان یک ‌نفر در زندان شکنجه شده است یا در عربستان سعودی زنی از دسترسی به کودکان‌اش منع شده است، آن‌گاه مردم فکر خواهند کرد که دولت‌های خاورمیانه وحشی و خطرناک هستند و تهدیدی برای امنیت جهانی محسوب می‌شوند.

اما بعضی از آمریکایی‌ها سعی می‌کنند که اطلاعات و آگاهی‌های خودشان را از طریق بلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی و ملاقات با مردم دیگر کشورها که درباره‌ی آن‌ها در اخبار می‌شنوند، کسب کنند و از طریق منابع دست اول، زندگی در آن‌جا را درک کنند. آن‌وقت آن‌ها دلیل ورای بعضی از چنین مسائلی را می‌آموزند. همین مسئله را می‌توان برای اخبار پیرامون آمریکا بیان کرد. ما به ‌ندرت در خبرهای ملی درباره‌ی آمریکایی‌ها می‌شنویم که آن‌ها افراد را در دنیا یا در کشور خودشان شکنجه یا آزار می‌دهند و به‌همین دلیل وقتی که یک رسوایی به‌ بیرون درز می‌کند، به‌طور مضاعف به مردم شوک وارد می‌کند. فکر می‌کنم که هرچه مردم بیشتری اطلاعات خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند، کشورهای بیشتری در کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت. اما هر دو طرف باید دیوارها و حصارهایی که برای قرن‌ها برافراشته‌اند، کنار بزنند.

 

به طور خاص، آمریکایی‌ها درباره‌ی ایران چه فکر می‌کنند؟ می‌دانیم که دولت ایران و دولت‌های غربی درباره‌ی انرژی هسته‌ای اختلاف دارند. مردم آمریکا این اختلافات را چه طور تلقی می‌کنند؟

 

وای، چه سوالی! خب مطمئنا بسیاری از آمریکایی‌ها و نیز دیگر ملت‌ها، ایران را به‌خاطر اظهار کسب انرژی هسته‌ای به‌عنوان یک تهدید تلقی می‌کنند. اما تعداد در حال رشدی از مردم مسلمان و همین‌طور غیرمسلمان وجود دارند که احساس می‌کنند ایران و دیگر کشورها نیز باید حق استفاده از نیروی هسته‌ای را داشته باشند. بعضی احساس می‌کنند که کشورهای بزرگ سعی می‌کنند تا یک انحصار و منوپولی را بر روی این انرژی ایجاد کنند و این عادلانه نیست. بعضی به افراط می‌روند و می‌گویند هیچ‌کس نباید چنین انرژی در دسترس داشته باشد. به‌ هرحال بسیاری در آمریکا نگران هستند که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست‌ یابد، آن‌ را علیه دشمنان‌اش به‌کار خواهد برد و آن‌ها فکر می‌کنند که آمریکا قطعا دشمن ایران است و اگر آمریکا به‌طور مستقیم نباشد، یکی از متحدان اصلی‌اش. همان‌طور که بسیاری مشاهده کردند که رئیس‌جمهور ایران به‌خاطر مطالبات دیگر کشورها، عقب‌نشینی نمی‌کند.

 

نظر خودتان چیست؟

 

خب، من متأسفم که نمی‌توانم به شما و مخاطبان‌ تان پاسخ بدهم، چرا که به‌خاطر امنیت خانواده‌ام، ما مجاز به طرح نظرات و علائق سیاسی خودمان به ‌صورت آنلاین نیستیم. اما من واقعا امیدوارم که ایران و آمریکا بتوانند به توافقاتی برسند و شکاف فزاینده‌ی بین خود را ترمیم کنند. هر دو کشور برای دنیا مسائل جالب به‌ ارمغان بیاورند و برای بهتر شدن وضع بشر متحد شوند.

 

از این‌که حضور در این مصاحبه را پذیرفتید، متشکریم. حرف آخر شما با خوانندگان چارقد؟

 

من هم از شما به ‌خاطر این مصاحبه تشکر می‌کنم و امیدوارم که توانسته باشم تصویری اجمالی اما منصفانه از درون زندگی آمریکایی و زندگی خودم به ‌عنوان یک نویسنده‌ی «مسلمة» آمریکایی ارائه داده باشم.

 

گفتگو: سید کمال الدین دعایی/نشریه الکترونیکی چارقد

 گروه دین و اندیشه تبیان - شکوری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٧

ماجرای خواندنی مسلمان شدن زندانبان گوانتانامو که خدا را قبول نداشت!!

تری هولدبروکس زمانی که در سال 2003 به عنوان نگهبان به بازداشتگاه گوانتانامو رفت، 19 سال داشت. او خدا را قبول نداشت و عاشق نوشیدن مشروبات الکلی، موسیقی هارد راک و تاتو بود. او یک سال بعد در شرایطی کوبا را ترک کرد که به چهره‌یی دوست داشتنی در میان زندانیان گوانتانامو تبدیل شده بود و از همه مهم تر اینکه به دین اسلام مشرف شده بود. هولدبروکس که اکنون نامش را به مصطفی عبدالله تغییر داده در حضور یکی از زندانیان گوانتانامو با شهادت دادن مسلمان شد.

هولدبروکس در آریزونا بزرگ شده و تنها فرزند خانواده یی نابسامان بود که در نهایت پدر و مادرش در هفت سالگی از هم جدا شدند. او نزد پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد. تری که دوست نداشت جا پای پدر و مادرش بگذارد و دلش می‌خواست دنیا را ببیند به همین دلیل به ارتش پیوست. او پس از مدتی خدمت در ارتش برای ادامه کارش به گوانتانامو منتقل شد. هولدبروکس پس از دو هفته آموزش و بازدید از زمین برج های دوقلو برای ادامه انجام وظیفه اش راهی گوانتانامو شد. مصطفی عبدالله در این باره می‌گوید؛ «آنها هیچ مساله یی در مورد دین اسلام به ما نگفتند. آنها به ما ویدئوهای 11 سپتامبر را نشان می‌دادند و می‌گفتند: زندانیان گوانتانامو بدترین انسان ها هستند. به ما می‌گفتند آنها پیروان بن لادن هستند و از هر فرصتی برای کشتن انسان های بی گناه استفاده می‌کنند.»

عبدالله که سعی می‌کند جزء به جزء خاطراتش را از آن روزها به یاد بیاورد، می‌گوید؛ «از همان روز اول حضورم در گوانتانامو سوالات فراوانی در ذهنم شکل گرفت. در آنجا پسربچه یی 16ساله بود که در عمرش اقیانوس را ندیده بود. او دنیای اطرافش را نمی‌شناخت. با خودم فکر می‌کردم او چه چیزی درباره جنگ علیه تروریسم می‌داند که در اینجا نگهداری می‌شود؟»

وظایف عبدالله در گوانتانامو شامل نظافت، جمع کردن آشغال ها و سرکشی به سلول های زندانیان بود بنابراین او فرصت زیادی برای ارتباط برقرار کردن با زندانیان داشت. رفتار دوستانه عبدالله با زندانیان باعث شده بود آنها او را «نگهبان خوب» بنامند اما در مقابل این رفتار عبدالله به مذاق سایر نگهبانان خوش نمی‌آمد و موجب شده بود آنها رفتار غیردوستانه یی با او داشته باشند. عبدالله می‌گوید؛ «در بین همقطارهایم محبوبیتی نداشتم. اکثر آنها فقط به فکر کارهای خلاف و نژادپرستانه بودند. طی چند ماه تصمیم گرفتم حتی با آنها صحبت نکنم.» این مساله حتی به درگیری های فیزیکی میان عبدالله و سایر نگهبانان منجر شد.

در شرایطی که نگهبانان وقت خود را با مشروبات الکلی و ورزش پر می‌کردند، عبدالله سعی می‌کرد بفهمد زندانیان چگونه به رغم آن همه سختی هنوز می‌توانند لبخند بزنند و روحیه خود را حفظ کنند. او در این باره می‌گوید؛ «قبل از اینکه به گوانتانامو بیایم هیچ چیزی در مورد اسلام نمی‌دانستم بنابراین در بدو ورودم به اینجا دچار یک شوک فرهنگی شدم. دوست داشتم تا آنجا که می‌شود مطالب جدید بیاموزم بنابراین با زندانیان در مورد مسائل سیاسی، وجدانی و فرهنگی آنها صحبت می‌کردم.» این صحبت ها حس کنجکاوی عبدالله را در مورد اسلام برانگیخت به طوری که او به مطالعه درباره اسلام روی آورد و روزانه حداقل یک ساعت در چت روم ها با مسلمانان درباره اسلام چت می‌کرد.

یکی از افرادی که نقش بسزایی در مسلمان شدن تری هولدبروکس داشت یک ژنرال مراکشی الاصل به نام احمد اراکیدی بود. او که 18 سال در بریتانیا کار کرده بود به دلیل حضور در یکی از اردوگاه های القاعده در گوانتانامو نگهداری می‌شد. هولدبروکس دراین باره می گوید؛ «ما ساعت ها با هم حرف می‌زدیم. ما درباره کتاب های مختلف، موسیقی و فلسفه با هم حرف می‌زدیم و حتی بعضی اوقات تا صبح بیدار می‌نشستیم و درباره مذهب با هم بحث می‌کردیم.» سرانجام پس از شش ماه حضور در گوانتانامو، هولدبروکس بزرگ ترین تصمیم زندگی اش را گرفت. در 29 دسامبر 2003 در حضور اراکیدی او با شهادت دادن به دین اسلام گروید. او پس از آن دیگر مشروب نخورد. عبدالله می‌گوید؛ «دوست نداشتم نگهبانان از این مساله که مسلمان شده ام مطلع شوند، از طرفی باید روزی پنج بار نماز می‌خواندم بنابراین سعی کردم به هر نحوی خودم را از آنها دور نگه دارم.»

مسلمان شدن باعث شده بود عبدالله بیش از گذشته از کارش ناراضی شود. او احساس می‌کرد وضعیتش از زندانیان هم بدتر است. او می گوید؛ «زندانیان بیش از من از لحظات خود لذت می‌بردند. آنها خیلی راحت نگهبانان را سرکار می‌گذاشتند. زندانیان در محدودیت هایی که داشتند خیلی آزادتر از من بودند. من همه آزادی هایی را که آنها نداشتند، داشتم اما اسیر کارهایی بودم که ارتش از من می‌خواست آنها را انجام دهم. زندانیان آزادی فکر و اندیشه داشتند که من نداشتم. یکی از کارهایم این بود که زندانیان را برای بازجویی می‌بردم. بعضی اوقات می‌نشستم و آنها را تماشا می‌کردم. زندانیان را در شرایط بسیار بدی برای ساعت ها نگه می‌داشتند اما آنها تسلیم نمی‌شدند.»

مصطفی عبدالله در تابستان 2004 گوانتانامو را ترک کرد. او می گوید؛ «من عاشق اسلام هستم و اکنون بیش از هر زمانی از زندگی خود راضی‌ام.»

فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٤

بزرگترین مبلغ دین مسیحیت

دکتر میلر

 

به گزارش شیعه آنلاین، دکتر "میلر" بزرگترین مبلغ دین مسیحیت در کانادا بود. وی به تازگی مسلمان شده است. او در مورد خود می‌گوید: عاشق ریاضی هستم برای همین منطق را نیز دوست دارم. چون منطق را دوست دارم به مسائلی چون علت و معلوم اهمیت زیادی می دهم.

وی در ادامه می افزاید: در یکی از روزها قرآن را برداشتم و شروع کردم به خواندن آن. اول فکر می کردم که موضوعات آن فقط در مورد بیابان است چون تصور می کردم با توجه به اینکه بر اعراب بیابان نشین نازل شده، پس باید درباره صحرا سخن بگوید. اما بعد فهمیدم چنین نیست. هدفم به پیدا کردن اشتباه در این کتاب تغییر کرد. پیش بینی می‌کردم که با توجه به اینکه بیش از 14 قرن از نزول آن گذشته است، بتوانم به راحتی اشتباهات زیادی در آن پیدا کنم و آن را به رخ مسلمانان بکشم.

دکتر "میلر" می‌افزاید: همچنین فکر می‌کردم مطالبی در مورد زندگی اعراب بادیه نشین در این کتاب نوشته شده باشد اما در نهایت پس از ساعت‌ها مطالعه قرآن کریم، نه تنها اشتباهی در آن پیدا نکردم، بلکه چیزهای بسیار زیادی نیز در آن یافتم. آیه ای که مرا خیلی به فکر فرو برد آیه 82 سوره نساء بود: "أفلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا" ترجمه: آیا به قرآن فکر نمی کنند، اگر از خداوند نبود در آن اشتباهات زیادی می یافتند.

این مسیحی مسلمان شده همچنین می گوید: نکته قابل تعجبی که بسیار مرا حیرت زده کرده این بود که یک سوره کامل به نام حضرت "مریم" در قرآن وجود دارد و در آن ایشان مورد تمجید و احترام قرار گرفته است به طوریکه این گونه تعریفی از ایشان حتی در کتب انجیل هم نیامده بود. در 25 نقطه مختلف در قرآن کریم نیز نام حضرت مسیح آمده در حالیکه نام حضرت محمد(ص) که پیامبر دین اسلام بوده تنها پنج بار در قرآن آمده است. این مسأله خیلی تعجب مرا برانگیخت و بر من و مسلمان شدنم تأثیر بسیار زیاد گذاشت.

 

تنظیم برای تبیان: رضا سلطانی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩

دختر یهودی تازه مسلمان

مارو داویدیو بیجی مسلمان

به گزارش شیعه آنلاین، روزنامه آلموندو چاپ اسپانیا در شماره روز پنج شنبه گذشته خود از مسلمان شدن یک دختر 19 ساله یهودی در شهرک کرمئییل در شمال سرزمین های اشغالی خبر داد.

روزنامه آلموندو در ادامه این مطلب خبر نوشت: این دختر یهودی تبار که "مارو داویدیو بیچی" نام دارد اعلام کرده که در پذیرفتن دین مبین اسلام کاملا به طور آزادانه تصمیم گرفته و پس از آن حجاب بر سر کرده است.

این روزنامه اسپانیایی همچنین به نقل از این تازه مسلمان شده نوشت: من به خوبی می‌دانم و اعتراف می‌کنم که مسلمان شدنم خشم بسیار زیاد یهودیان را بر می انگیزد و آنان را غمگین و ناراحت خواهد کرد.

"مارو داویدیو بیچی" در ادامه افزود: من یهودی به دنیا آمدم از همین رو با مسلمان شدنم، خیلی‌ها مرا خائن می دانند و معتقدند کاری که من کردم، دیوانگی است. برخی نیز می پرسند که چگونه این‌ کار را کردی؟! و چگونه توانستی اجداد یهودی خود را فراموش کنی؟!

او در ادامه گفت:از سن 13 سالگی نظرم به قرآن کریم جلب شد و از همین رو به آن اهمیت می دادم. از همان زمان پرسش‌های بسیاری برایم به وجود آمد که به دنبال پاسخی برای آنها می‌گشتم اما این پاسخ‌ها را در دین یهودیت نمی‌یافتم. اولین باری که به مسجد رفتم، بعد از خارج شدنم، احساس کردم که قلبم پاک و تمیز و صاف شده از همین رو احساس راحتی بسیار زیادی به من دست داد. فهمیدم که می توانم تمام پاسخ‌هایی را که می‌خواهم در دین اسلام بیابم.

"مارو داویدیو بیچی" تلاش کرد که پدر و مادر خود را نیز به دین اسلام دعوت کند اما آنان گفته اند که در دین یهودیت راحت هستند و تمایلی به تغییر دین ندارند

روزنامه آلموندو همچنین نوشت: "مارو داویدیو بیچی" اکنون تمام اعمال و واجبات دین مبین اسلام را انجام می‌دهد و دین یهودیت را به طور کامل رها کرده است. او حجاب می‌پوشد، قرآن کریم تلاوت می‌کند و این چنین کارهایی که او می کند به مثابه زلزله ای در خانواده او بوده است.

این روزنامه اسپانیایی در ادامه افزود: "مارو داویدیو بیچی" تلاش کرد که پدر و مادر خود را نیز به دین اسلام دعوت کند اما آنان گفته اند که در دین یهودیت راحت هستند و تمایلی به تغییر دین ندارند.

در همین راستا منابع آگاه رسانه ای اعلام کردند که نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی با روش های مختلف در حال شناسایی و رایزنی با جوانان یهودی در خارج از سرزمین های اشغالی هستند تا آنان را از ازدواج با دختران غیر یهودی منع کنند، زیرا مسئولان صهیونیستی معتقدند با ازدواج افراد یهودی با غیریهودیان، دین یهودیت به خطر می افتد.

تنظیم:س.آقازاده

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٩/۱۸

نماز و شیعه

علاّمه سیّد محمّد حسین طباطبائى ؛ فرمود:
کربن معتقد بود که در دنیا یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده است مذهب شیعه است .
روزى به هانرى کربن گفتم : در دین مقدّس اسلام تمام زمینها و مکانها بدون استثناء محل عبادت است ، اگر فردى بخواهد نماز یا قرآن بخواند یا سجده کند یا دعا کند در هر جا مى تواند، بنابراین اگر فردى از مسیحیان در وقتى از اوقات حالى پیدا کرد مثلاً در نیمه شب در خوابگاه منزل خود است و خواست خدا را بخواند چه مى کند؟ او باید صبر کند تا روز یکشنبه ، کلیسا را باز کنند، این معنى قطع رابطه بنده است با خدا.
در پاسخ گفت : بلى این اشکال در مذهب مسیحیت هست .
همچنین روزى به کربن گفتم : اگر در دین مقدس اسلام ، انسان حاجتمند حالى پیدا کند، طبق همان حال و حاجت خدا را مى خواند امّا در دین مسیح ، خدا اسماء حسنى ندارد اگر شما مثلاً حالى پیدا کردید چه خواهید کرد؟! در پاسخ گفت : من در مناجاتهاى خود صحیفه مهدّویه علیه السّلام را مى خوانم . کربن کراراً صحیفه سجّادیه را مى خواند و گریه مى کرد.(4)

برگرفته از کتاب نماز خوبان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/۳٠

هم به درد مسیحی می خوره هم مسلمون

هدیه

خبر داری از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست داده‌اند، به سه نفر جایزه می‌دیم ؟!

درسته که بندگان خوب خدا ناگزیر باید مسلمان باشند، چرا که اولین گام بندگی خدا اینه که انسان، تسلیم محض خدا باشه و تسلیم محض خدا بودن اینکه اول مسلمون باشه، بعد ایمان بیاره بعد هم پله های بعدی، برای همینه که وقتی عده‌ای می‌گویند: ایمان آوردیم ، خداوند به پیامبرش می فرماید که به آنها بگو شما ایمان نیاورده‌اید بلکه اسلام آورده‌اید و هنوز ایمان در دلهای شما جای نگرفته است و در احادیث فراوانی می‌بینیم که گوشزد می‌کنه: بگویید ما محب اهل بیت نیستم نه شیعه آنها؛ چرا که شیعه علی (علیه السلام) بودن شرایطی داره که ما آن شرایط را نداریم. پس ما دوست و دوستدار اهل بیت هستیم و تا شیعه بودن آنها راه زیادی داریم که هنوز نپیموده ایم و البته اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم. چرا؟ چون خواست اهلبیت خواست خداست و خواست خدا؛ خواست اهلبیت (علیهم السلام) در حقیقت مشیت خدا و آنها واحد است و یکی ، بگذریم، به قول آن راوی که اگر انسان بخواهد در دنیا زاهد باشد و از دنیا کناره جوید، اول باید "تزهد"  نماید یعنی زهد را تمرین کند، یکمرتبه نمی شود، انسان شب بخوابد و صبح دنیا را طلاق دهد، کم کم باید زاهد شد.

پله پله تا ملاقات خدا

حالا ما هم برای رسیدن به تعالی باید پله پله گام برداریم نمی شود صد پله را یکمرتبه رفت، این از یک سو و از سوی دیگر ممکنه آدم بنده خوب خدا نباشه اما می تونه که شبیه اونها باشد ما ممکنه که عباد الرحمن نباشیم اما می‌تونیم مثل اونها باشیم .

اگر خواستیم مثل اونها باشیم فرق نمی کنه در چه آیینی باشیم البته وقتی دیدیم که بندگان خوب خدا چقدر خوبند؟ می‌فهمیم خود خدا چقدر خوبه بعد اونوقت تلاش می‌کنیم که ما هم واقعاً بنده خوب خدا باشیم،یعنی مسلون خوبی بشیم ، خوبی را قرض نگیریم ، بلکه مال خودمون باشه .

حالا بگذریم؛ نشونی بندگان خوب خدا چیه؟

من یکی یکی در چند نویت، برای شما برخی از نشونی های مومنان را می‌نویسم، بعد شما به من بگویید در تمام این چند نوبت از چه آیات و روایاتی استفاده کرده‌ام ، بعد از میون اون دوستانی که زودتر پاسخ درست داده‌اند، به سه نفر جایزه می‌دهیم .

نشونی بندگان خوبه خدا

1- وقتی روی زمین راه می‌رند با فروتنی گام برمی‌دارند از تبختر و تکبر، دوری می‌کنند، آرام و آرام و با طمانینه، نه آنکه؛ گویا از دماغ فیل افتاده اند، هر جا وارد می شند از نوع راه رفتنشون، خلایق شیفته آنان می شوند.

مردی که مرض لاعلاج داشت بالاخره مرد و اطرافیانش پیش امام آمدند و به حضرت عرض کردند که فلانی مرده، حضرت فرمودند: نخیر نمرده بروید من آلان می‌آیم...

2- از قدیم گفته‌اند جواب ابلهان خاموشی است؛ این ضرب المثل خیلی خوبیه، ریشه قرآنی داره، بندگان خوب خدا، کسانی هستند که به آدمهای جاهل و نادان می رسند و با آنها مواجه می شوند، تندی و بداخلاقی آنها را می بینند، موقعیت نشناسی انان را که درک می کنند، با ملایمت رفتار می کنند، عصبانی نمی شوند، در مقابل آنان شکیبا هستند، با آرامش و سلامتی از کنار آنان عبور می کنند.

قبلاً براتون گفتم : یک نفر بود تحت تاثیر تبلیغات بد اموی ها ، در مجالس سخنرانی امام  باقر علیه السلام شرکت می‌کرد ، پای منبر آقا می‌نشست، بعد هم ناسزا می‌گفت، بهش گفتند تو که به پسر رسول خدا ناسزا می‌گی! چرا پای سخنرانی آقا می‌نشینی؟  می‌گفت: امام باقر(ع)  خوب سخن می‌گوید، فصیح، بلیغ، با طمانینه، سخنرانی می‌کنه، کلامش از حیث ادبی نظیر نداره، من برای همین میام در مجلس سخنرانی ایشان، در عین حال تحت تاثیر دستگاه اموی، به امام خیلی هم ناسزا می‌گفت، امام (ع) همیشه با کرامت از کنار این آقا رد می‌شد، و در مقابل او همشه شکیبا و با سماحت بود.

همه ، غم دارند...

خلاصه زد و این آقای ناسزاگو  مریض شد، یک مرض لاعلاج گرفت هر چه طبیب ها می‌آمدند برای درمان، جواب رد می‌دادند، تا اینکه به حالت احتضار درآمد و پیوسته نام حضرت امام باقر را می‌برد و پیش خودش ، طوری که بقیه بشنوند عذرخواهی می‌کرد، کار به جایی رسید که دست از دنیا کشید و وصیت کرد که پس از مرگم،  امام باقر به جسدم  نماز بخوانند، در یک  شب، بیماری تشدید شد و شد تا آنکه جان به جان آفرین تسلیم کرد، حوالی نماز صبح بود، بستگانش رفتند در مسجد مدینه ، کنار قبر پیامبر، خدمت حضرت امام باقر(ع) که بنابر وصیت از از ایشان بخواهند که به پیکرش نماز بخوانند.

امام (ع) مشغول خواندن نماز بودند، صبر کردند تا امام نمازش  تمام شد، به حضرت عرض کردند که فلانی مرده، حضرت فرمودند: نخیر نمرده بروید من آلان می‌آیم، و مشغول اذکار بین الطلوعین شدند تا تمام شد ، حضرت آمدند و در منزل آن دشمن قدیمی حاضر شدند، کم کم صدایش کردند و او پاسخ داد، همه شگفت زده شدند و شاید خوشحال ، قدری او را بالا کشیدند تا به صورت خوابیده بنشیند، کم کم حالش خوب شد و تا بخود آمد ، همواره از  امام "علیه السلام" عذرخواهی می‌کرد، حضرت او را دعا کردند و سفارش فرمودند: فعلاً غذای گرم به او ندهید تا حالش خوب شود و مراجعت فرمودند.

بله اینه نتیجه برخورد خوب با مردم باید اینگونه باشیم، امام علیه اسلام به بالین کسی آمدند که عمری ایشان را ناسزا می‌گفت در تمام این مدت شنیده نشد امام به او تندی کرده باشند و تنیجه این برخورد کریمانه چنین می‌شود.

 اگر بخواهیم شیعه علی باشیم باید که دستورهای الهی را مو به مو اجرا کنیم و آنچه را که خدا نهی فرموده ترک کنیم

3- مشخصه دیگر بندگان خدا آن است که شب را به صبح می‌آورند در حالی که در سجده و قیام هستند شب زنده دارند، پیشانیشان را برای خدا روی خاک می نهند و سپاس می گویند، خدا را تنزیه  می‌نمایند، تسبیح می‌نماید و در دل شب به نماز می ایستند، از آنان نیستند که تا انتهای شب خود را به اعمال بیهوده مشغول نمایند و تمام حریم شب را بخوابند ، بدون یاد خدا، بدون درک زیبایی های شب،بدون زنده داری ، بدون درک صفا و صمیمیت و سکوت و سحر ، بندگان خوب خدا شب زنده دارند " وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَى أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا"

 

 

بدرود تا شرح دیگری از صفات مومنان

آقامیری – بخش دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٤

عکس:پرچم ایران قبل از اسلام تازمان حال

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩