هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

| سری جدید پـَـ نه پَــ ویژه آذر ماه 90 |


 
سری جدید پـَـ نه پَــ  ( آذر ماه )
 
    پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه   می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!
*********************
اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته
*********************
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ... میگه بی بی بازی کردی؟
پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
*********************
- کارگر هستین؟؟؟
- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم
*********************
(منو داداشم دو قلوییم)در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید
گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک تر است
*********************
رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن
میگه ۴۰ لیتر؟
پَـــ نَ پَــــ ۴۰ تا قاشق چای خوری
*********************
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟
پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد
*********************
از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم . بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟
میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.
*********************
به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم!
*********************
دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟
میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !!
*********************
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پَـــ نَ پَـــ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!
*********************
دارم رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟
میگم پـَــ نَ پـَـــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم...!!
*********************
پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام حمله کنم
*********************
پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم،
پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!!
*********************
رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده،
میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش به حسین تهی از معطلی درش بیارم….
*********************
۲ ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟
میگم پــَ نَ پـــَ قناریه متال میخونه!!!!
*********************
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کن!
*********************
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم.
دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
*********************
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
*********************
داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته، برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه حامد تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ حامد رسید من دیلیوریشم…
*********************
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟
میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد…
*********************
واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟
گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!
*********************
رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟
گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !
*********************
رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت
سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه
*********************
. میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟
پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا …!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق
*********************
رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.یارو اومده میگه میخوای
ثبت نام کنی؟ پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم..
*********************
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم …
آمپولارو دادم به پرستاره …میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
*********************
عکس نیمه ی راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک
اومده میگه : عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت ؟
میگم : پـَ نه پـَ توی حراج بودم ۵۰ در ۱۰۰ تخفیف بهم خورده این شکلی شدم
*********************
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!
*********************
کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.
*********************
داریم 10 نفری بازی شبکه ای میکنیم. اومده میگه جدی حال میده؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکولیم! عذاب داره اما میخوایم تهذیب نفس کنیم.
*********************
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ من می‌خوام لیس بزنم !
*********************
رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم
*********************
دارم به خواهر زاده ام دیکته می گم... رسیده آخر خط، می گه برم سر خط؟
پـَـ نه پَــ، بقیشو رو فرش بنویس!
*********************
داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یهو صداى ترمز شدیدى اومد و دو تا پا که یکى عمودى یکى افقى رو هوا بود... خلاصه ملت جمع شدن بالای سر طرف، که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردى گفت: آقا چیزیتون شد؟ یارو هم با همون وضع و صورت خونى مالى در حالی که به سختى نفس می کشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتى بگیرم!
راننده گفت: نمکدون! منظورم اینه که می خواى زنگ بزنم اورژانس؟
یارو گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا کارشناسى کنن صحنه پنالتى بود یا نه!
*********************
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟
پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!
*********************
کله صبحی رفیقم می‌خواست بیاد درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار.
گفت واسه صبحونه؟
پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!
*********************
خواهرم از بیرون میاد خونه... می‌بینه پشت سیستمم... می گه کامپیوتر روشن کردی؟ پـَـ نه پَــ، دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه!
*********************
تو هواپیما نشستم دارم دعا می‌خونم بغل دستیم می‌گه دعا می‌کنی سالم برسی؟
پـَـ نه پَــ، دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می‌کنم سقوط کنیم!
*********************
زنه شکمش اومده جلو، رفیق ما می پرسه این خانم حامله است؟
پـَـ نه پَــ، این زن آقا گرگه ‌است، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده به شوهرش!

 

          

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٩/٤

عکسهای جالب و خنده دار

ادامه

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٦

تصویر لبخند بچه قورباغه در مقابل دوربین

تصویر لبخند بچه قورباغه در مقابل دوربین
بچه قورباغه ها به طور طبیعی در آبگیرهای کوچک زندگی می کنند و شبیه به لکه های سیاه رنگ کوچکتر از یک بند انگشت دیده می شوند.
 
 
 
مهر: یک زیست شناس انگلیسی در آزمایشگاه خانگی خود با استفاده از یک میکروسکوپ الکترونی از بچه قورباغه ای که در مقابل دوربین لبخند می زد عکس گرفت.

 "دیوید اسپیرز" در آزمایشگاه خانگی خود در "سامرست" با استفاده از یک میکروسکوپ الکترونی پرقدرت از یک بچه قورباغه عکس گرفت. نکته جالب اینجاست که این بچه قورباغه 14 روزه در مقابل دوربین این میکروسکوپ لبخند زده است!

بچه قورباغه ها به طور طبیعی در آبگیرهای کوچک زندگی می کنند و شبیه به لکه های سیاه رنگ کوچکتر از یک بند انگشت دیده می شوند.

دیوید اسپیرز 65 ساله، زیست شناس بازنشسته این قورباغه را از باغ خانه خود پیدا کرد و با استفاده از میکروسکوپ الکترونی 90 هزار پوندی از آن عکس گرفت.

براساس گزارش دیلی میل، بچه قورباغه ای که در این عکس لبخند زده است با چشم غیر مسلح یک سانتیمتر دیده می شود.

لبخند لطفاً!


این بچه قورباغه با چشم غیرمسلح به این شکل دیده می شود


زیست شناس انگلیسی در کنار میکروسکوپ الکترونی که این عکس را گرفته است

 
گردآوری:سیمرغ
منبع:mehrnews.com
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

عکس های طنز و دیدنی روز

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

..:: اندرحکایت هواپیماسواری ::..

www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ
www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ
www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ
 
www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ
www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٢

نگران نباش

فقط دو چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه سالمی یا مریضی.
 اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده که نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو
 چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه دست آخر خوب می شی یا می میری.
 اگه خوب شدی که دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو
 چیز وجود داره که نگرانش باشی: اینکه به بهشت بری یا به جهنم.
 اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون
 قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی که وقتی برای نگرانی نداری!
 پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳

اس ام اس خنده دار و سرکاری جدید اسفند 89

اس ام اس خنده دار و سرکاری جدید اسفند 1389

اس ام اس های جدید خنده دار - parsfun.net

در خواب بدیدم ۷ دختر لاغر ، ۷ پسر چاق را خوردند !

تعبیر : قحطی شوهر در راه است !

 

.

.

.

خدا شونه هامون رو فقط برای اینکه کوله بار غممون رو روش بذاریم نیافریده

آفریده که بعضی وقتها بندازیشمون بالا و بگیم :

“به من چه !”

.

.

اس ام اس خنده دار

.

یا رب ز کرم جزای نیکی بفرست

ماشین و آپارتمان شیکی بفرست

من میل به تک خوری ندارم، لطفا”

از این دم بخت ها شریکی بفرست

.

.

.

چشماتو نگاه کردم تمام آفرینش خدا رو توش دیدم

لوس نشو تو چشات خودمو دیدم !

.

.

.

( د U سT د A ر M )

مدل جدیدش هست !

قبلیا خیلی تکراری شده بود !

.

.

.

شعر  جدید سعدی پس از حذف یارانه ها :

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو تانی لقمه نانی به کف آری و سریعا بخوریش!

.

.

.

غضنفر تو جنگل داشته راه میرفته لاشه یه روباه رو میبینه رو زمین میگه :

وای خوب شد مرده و الا گولم میزد !

 

.

.

.

به دلیل گرانی نان

بازی نون بیار کباب ببر

غیر قانونی اعلام شد!

.

اس ام اس سرکاری اسفند

.

.

گدا میره در خونه‌ی یه پیرزن و پیرزنه عصبانی میاد دم در و میگه باز اومدی گدایی؟

گدا هم بر میگرده میگه چیه انتظار داشتی بیام خواستگاری؟

.

.

.

بازی قدیمی و پر طرفدار « نون بیار کباب ببر »

به دلیل تعارض با واقعیت موجود در جامعه و تخیلی بودن آن از جمع بازی ها حذف و بازی

« چندین سیخ کباب بیار تا بتونی لقمه نونی ببری » جایگزین آن شد !

.

.

.

 

این یکی اس ام اس نیست ! :

شوهره میاد خونه به زنش میگه:

من برای شام دوستمو دعوت کردم خونه مون

زنش میگه: چرا این کار رو کردی، ببین خونه چقدر بهم ریخته است

ظرفا کثیفن، هیچی هم برای خوردن تو یخچال نیست

شوهره میگه: میدونم ولی اشکالی نداره

زنه میگه: اگه میدونی، پس چرا دوستت رو دعوت کردی؟

شوهرمیگه: آخه اون زده به سرش بره زن بگیره !

.

.

.

این یکی هم اس ام اس نیست ! :

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند

ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد

یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید

دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود

مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم

کافیست از تو سریعتر بدوم

و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت!

 

پارس فان دات نت

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٧

فواید لبخند زدن

فواید لبخند زدن

۱. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

۲. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

۳. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.

۴. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

۵. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

۶. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

۷. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

۸. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

۹. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.

۱۰. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که “زندگی خوب پیش می رود”. پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس….همیشه لبخند بزنید!

.

.

.

..

...

....

.....

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

لبخند را فراموش نکنید!

لبخند را فراموش نکنید!

اعمال ما، همیشه رساتر از کلماتند. مثلاً تبسم شما به طرف مقابلتان می‌گوید: ”من دوستت دارم، تو مرا خوشحال می‌کنی، از ملاقاتت خوشحالم“. تبسم خرجی ندارد، ولی چیزهای بسیاری می‌آفریند. لبخند بدون این‌که دهنده‌اش را فقیر کند، گیرنده را ثروتمند می‌کند.
 

 

 

تبسم، یک لحظه بیشتر پایدار نیست، ولی گاهی خاطره‌اش تا ابد باقی می‌ماند. هیچ‌کس آن‌قدر غنی نیست که نیازی به تبسم نداشته باشد و هیچ‌کس آن‌قدر فقیر نیست که از عهده بخشش یک تبسم برنیاید. لبخند، خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار می‌کند. لبخند، اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای غم و ناراحتی. با همه اینها، تبسم را نه می‌توان خرید و نه می‌توان گدائی کرد و نه می‌توان دزدید، زیرا تبسم یک کالای زمینی نیست، مگر زمانی‌که عطا شود. پس لبخند را فراموش نکنید. لبخند بی‌هزینه شما، گرانبهاترین هدیه است.

در تمام دنیا انسان‌ها وقتی خوشحالند، لبخند می‌زنند بر طبق تحقیقات انسان‌شناسان، لبخند یکی از احساسات جهانی و شاخص احساسات انسانی است. توانائی لبخند زدن یکی از تفاوت‌های اصلی فیزیولوژیک بین انسان و حیوان است. توانائی لبخند زدن از کارکردهای سطوح عالی مغز است که فقط در نوع انسان و حیوان است. توانائی لبخند زدن از کارکردهای سطوح عالی مغز است که فقط در نوع انسان مشاهده شده است. در حالی‌که انقباض عضلات صورت برای نشان دادن خشم و تنفر در اغلب پستانداران عالی وجود دارد.

دکتر ”پل اکمن“ محقق ارتباطات غیرکلامی می‌گوید: ”لبخند یکی از ساده‌ترین و در عین حال یکی از گیج‌کننده‌ترین حالات انسان است.“ برای یک لبخند، تنها یک ماهیچه صورت مورد نیاز است، در حالی‌که برای نشان دادن اندوه و یا تنفر، دست کم باید دو ماهیچه صورت‌تان را به‌کار بگیرید، یعنی برای لبخند زدن به انرژی به مراتب کمتری نیاز دارید. پس کسانی‌که پیوسته اخم به چهره دارند، انرژی فراوانی را مصرف می‌کنند تا خصوصیتی را در چهره خود پدید آورند.

تحقیقات علمی جدید همگی مؤید آن ضرب‌المثل قدیمی‌اند که می‌گوید: ”خنده بر هر درد بی‌درمان دواست.“ بر طبق تحقیقات پزشکان انگلیسی در اگوست ۱۹۵۸ خندیدن بر تمام اندام‌های بدن تأثیر می‌گذارد، به‌عنوان مسکن طبیعی عمل می‌کند، فشار روانی را کاهش می‌دهد، کالری‌ها را به سرعت می‌سوزاند و سوءهاضمه را بهبود می‌بخشد. در حال حاضر نیز دانشمندان معتقدند که می‌توانیم با خنده چاقی را از بین ببریم، زیرا خنده به سرعت سوخت و ساز را افزایش می‌دهد. جریان خون و فرآیندهای هاضمه با خندیدن سرعت می‌یابند و کل سیستم بدن از حالت رکود و کسالت خارج می‌شود: دکتر ”جون گومز“ روان‌پزشک می‌گوید: ”خنده در نهایت بهترین شیوه کنار آمدن با هیجانات عصبی و موقعیت‌های پراسترس است. خنده، استرس را همچون یخی در برابر آتش ذوب می‌کند. لبخند و خنده، رشد سرطان را متوقف می‌کند. همچنین کسانی‌که بیشتر می‌خندند، کمتر در معرض ابتلا به سرطان قرار دارند. و کسانی‌که در زندگی، خود را از شادی دور نگه می‌دارند، به مراتب بیشتر از مردم شاد به سرطان دچار می‌شوند.

گاهی پیش می‌آید که تمایلی به لبخند زدن نداریم و حالمان چندان خوش نیست؛ در چنین صورتی می‌توانیم نکات زیر را به‌کار ببندیم و همه باید به مؤثر بودن آنها امیدوار باشیم تا هیچ‌گاه چهره‌مان از لبخندی زیبا خالی نباشد. این سخن مارک تواین را فراموش نکنید ”که هیچ چیز غم‌انگیزتر از دیدن چهره‌های جوان ولی عبوس نیست.“

به‌خود بقبولانید که لبخند بزنید و یا پیش خود آوازی را زمزمه کنید. طوری رفتار کنید که گوئی شاد و خوشحالید. این امر موجب می‌شود که شادی، شما را فراموش نکند. اغلب ما درست به همان اندازه احساس شادی می‌کنیم که تصمیم گرفته‌ایم شاد باشیم. همیشه قدردان باشید و به نعماتی که دارید بیندیشید. همیشه احساس قدرشناسی با طبیعی‌ترین لبخند دنیا همراه می‌شود. همه جا پیام‌آور دوستی، شادی و نشاط باشید تا هم از شما استقبال کنند و اگر تاکنون چنین می‌پنداشتیم که ابتدا باید شاد باشیم و سپس لبخند بزنیم، طبق تئوری جدید می‌توانیم ابتدا لبخند بزنیم و سپس شاد شویم.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

..:: زن زندگی ::..

www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥

لطیفه های قرآنی (2)

لطیفه های قرآنی (2)

خنده

شماره گذشته را از اینجا ببینید

 

امام من و امام تو

پس از شهادت امام صادق علیه السلام ، ابو حنیفه به مؤمن طاق-که از شاگردان آن حضرت بود- به طعنه گفت:

امام تو از دنیا رفت.

مومن طاق فورا گفت:

اما امامک {...من المنظرین...الی یوم الوقت المعلوم }؛اما پیشوای تو (شیطان) از مهلت یافت‌گان است، تا آن روز معلوم.

 

 

آیه‌ای مناسب با سنگ قبر

سلطان محمود غزنوی، برای خود قبری ساخت و به یکی از نوکران گفت:

آیه‌ای مناسب پیدا کن تا بر روی سنگ قبر حکّ کنیم.

نوکر گفت:

قربان! بنویسید:

هذه جهنم التی کنتم توعدون: این همان دوزخی است که به شما وعده داده می‌شد.

 

این گور تو چنان که رسول خدای گفت

 

یا روضه‌ی بهشت است یا کَنده سعیر

 

 

پرسش ناراحت کننده

مردی قطعه زمینی در مجاورت زمین شخص دیگری داشت و هر سال، بخشی از زمین را ضمیمه‌ی زمین خود می‌ساخت. روزی صاحب زمین اولی به دومی گفت: علت نقصان و کاستی زمین چیست؟

دومی: مگر نشنیده‌ای که خدا می‌گوید:

او لم یروا انا نأتی الارض نقص‌ها من اطراف‌ها...

خنده کودک

آیا ندیدید که ما پیوسته به سوی زمین می‌آییم و از اطراف (و جوانب) آن کم می‌کنیم!؟

اولی گفت: پس علت افزونی زمین تو چیست؟

دومی:

{...ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء...}؛ این فضل خداوند است، به هر کس (و شایسته ببیند) می‌دهد.

اولی: آخر چرا زمین تو هر سال بیشتر می‌شود و زمین من کم؟

دومی:

{یایی‌ها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء إن تبد لکم تسؤکم...}؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید !

از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند.

 

و والدی بلا ولد

مردی فرزند خود را به مکتب خانه فرستاد تا قرآن بیاموزد .  

روزی از فرزندش پرسید:به کدام سوره رسیده‌ای؟

گفت:

لا اقسم بهذا البلد و والدی بلا ولد؛((قسم به این شهر که پدرم بی فرزند است.))

پدر گفت:

به جان من که ، کسی که تو فرزندش باشی ، واقعا بلا ولد است.

 

عسل صد در صد طبیعی

کسی "ابوالعینا" را بر سر سفره‌ای که مردم نیز به پالوده عسل میهمان بودند، دعوت کرد.

ابوالعینا، پس از خوردن مقداری از آن، دید که چندان شیرینی ندارد، گفت:

عُمِلَت قبل ان {...اوحی ربک الی النحل...}؛

این پالوده قبل از آنکه پروردگار تو به زنبور عسل وحی(الهام غریزی)کند،ساخته شده است.

 

تنظیم: شکوری- بخش قرآن تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩

لطیفه های قرآنی (1)

لطیفه های قرآنی (1)

 


 

 

پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را می‌خواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.

مامومی- که حوصله‌اش سر رفته بود- گفت: اگر نوح نمی‌رود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!

 


 

خنده

آرزوی کافر

قطب الدین علامه شیرازی،به فضل و کمال و ظرافت مشهور و میان او و شیخ اجلّ سعدی مُطایَبه و شوخی معمول بود. یکی از اتابکان شیراز ساختن مسجدی را شروع کرد.خود او هم دست به کار شد و مردم نیز برای خشنودی او سر کار حاظر می‌شدند.

سعدی و قطب الدین هم گاهی در آنجا حضور می‌یافتند. اتابک علاوه بر حسن و جمال ذاتی هنوز موهای صورتش نرسته بود.

روزی هنگام نصب خشتی مقداری گِل بر صورت اتابک افتاد،قطب الدین این آیه را خواند:

یا لیتنی کنت ترابا:ای کاش، خاک بودم.

اتابک نفهمید که وی چه گفت:از شیخ سعدی پرسید:قطب چه گفت؟

سعدی گفت:

یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا:کافر می‌گوید:ای کاش خاک بودم.

 

عصا که مالم آدم نبود!

شخصی در زمان قدیم که قرآن می‌نوشت. به این آیه رسید که: (عصی آدم ربه فغوی). فکر کرد و گفت: این آیه غلط است. پس نوشت: «عصا موسی ربه» بعد گفت: عصا که مال آدم نبود، مال موسی بود!

علی به من گفت: سلاماً!

مهدی عباسی، سومین خلیفه عباسی بود. او، پسر منحرفی به نام «ابراهیم» داشت که نسبت به حضرت علی(ع) کینه خاصی داشت. وی، روزی نزد مأمون، خلیفه عباسی آمد و به او گفت: در خواب، علی(ع) را دیدم که با هم راه می‌رفتیم، تا به پلی رسیدم. او، مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا می‌کنی که امیر بر مردم هستی؛ ولی، ما از تو به مقام پادشاهی سزاوارتریم. او به من پاسخ رسایی نداد. مأمون گفت آن حضرت به تو چه پاسخی داد؟ ابراهیم گفت: چند بار به من سلام کرد و گفت: سلاماً... سلاماً.

مأمون گفت: او، تو را نادانی که قابل پاسخ نیستی، معرفی کرده است، چرا که قرآن در توصیف بندگان خاص خود، می‌فرماید: (و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) (بندگان خاص خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‌روند و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مخاطب سازند، به آن‌ها سلام می‌گویند و با بی اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند.)

خنده کودک

پیرزن به بهشت نمی‌رود!

روزی، پیرزنی به حضرت محمد(ص)گفت: «از خداوند بخواهید، که مرا به بهشت ببرد!»

پیامبر خدا فرمودند: «پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند!»

پیرزن شروع به گریستن نمود. حضرت (ص) تبسم کرده و فرمودند: مگر سخن خداوند را نشنیده‌ای که: (انا انشاناهن انشاء فجعلناهن ابکارا) (سوره واقعه آیه36 و 35). «یعنی، زنان در بهشت، به صورت دوشیزگان جوان درمی آیند». یعنی، پیرزنان، جوان می‌شوند و سپس، داخل بهشت می‌گردند.

 

 

اگر نوح نمی‌رود!

پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را می‌خواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.

مامومی- که حوصله‌اش سر رفته بود- گفت: اگر نوح نمی‌رود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!

 

آیا اطمینان نداری!

همسایه «اصمعی»، از او چند درهم قرض کرد. روزی، اصمعی به او گفت: آیا به یاد قرضت هستی؟

همسایه گفت: بله! آیا تو به من اطمینان نداری؟

اصمعی گفت: چرا. مطمئنم؛ اما مگر نشنیده‌ای که حضرت ابراهیم(ع)، به پروردگارش ایمان داشت و خداوند از او پرسید: (اولم تومن) (مگر ایمان نیاورده ای؟).

ابراهیم پاسخ داد: (بلی ولکن لیطمئن قلبی). چرا. ولی می‌خواهم قلبم آرامش یابد.» (منبع:نشریه بشارت- ش77)

 

شیطان می‌آید

روزی ابوحنیفه با اصحاب خود در مجلسی نشسته بود که مومن طاق،شاگرد برجسته امام صادق علیه السلام

از دور پیدا شدو به طرف آن‌ها متوجه گردید. وقتی نگاه ابوحنیفه به او افتاد از روی دشمنی به اصحاب خود گفت:

قد جاءکم الشیطان:شیطان به سوی شما آمد.

وقتی مومن طاق این سخن را شنید و نزدیک آمد این آیه را خواند:

...انا ارسلنا الشیطان علی الکافرین تؤزهم ازّا:ما شیاطین را به سوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیدا تحریک کنند.

گردآوری: شکوری

 بخش قرآن تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩

..:: تاثیر اینترنت در زندگی مردم - کاریکاتور ::..

ادامه

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٠/٢٤

دانلود کلیپ دیدنی از دزدیدن دوچرخه به شیوه ای بسیار ماهرانه

دانلود کلیپ دیدنی از دزدیدن دوچرخه به شیوه ای بسیار ماهرانه

دوزدیدن دوچرخه

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٧

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود
بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است
بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند
این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است
شوهرش هم با کباب و نان و ریحان می رسد

مش رجب، آن گوشه هی یک‌ریز بشکن می زند
خاله طوبا هم کمر جنبان و رقصان می رسد

تا که بابام این خبر را در جراید خواند گفت:
خب خدا را شکر پول کفش و تنبان می رسد

مادرم هم خنده‌ی جانانه ای فرمود و گفت:
پول شال و عینک و یک جفت دندان می رسد

بی بی از آن سو کمی تا قسمتی فریاد زد:
خرج استخر و سونام، ای جانمی جان می رسد

خان عمو با کیسه و زنبیل و ساکش رفته بانک
تا بگیرد آنچه را فعلاً به ایشان می رسد

اصغری در پای منقل، بود سرگرم حساب
تا ببیند پول چندین لول، الآن می رسد

خاله آزیتا که یادش رفته فرمی پر کند
طفکی از دور با چشمان گریان می رسده

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٩/٦

((نامه یک دختر به همسر آینده اش!!))

((نامه یک دختر به همسر آینده اش!!))

عزیزم!
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید
تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من
می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه
با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!


اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این

خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان
بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!


اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو

بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و
هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!


اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده

باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب
عروسیمان بوده ای!


اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این

است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی.شود!


اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که

سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که
روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را
پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!



اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر

برایم عزیزی!
و بالاخره...!!

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من

ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ
و ریای مادیات است!!!
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸

کمی بخندیم !

گوشهای هدایت ا... خان
روزی « ناصرالدین شاه »، وزیر دفترش، « هدایت الله خان » را دید که گوشهایش از زیر کلاهش بیرون آمده بود. نظری خشم آلود به وی افکند و گفت:
« گوشهایت را زیر کلاه بگذار. »
وزیر دفتر در حالی که کلاه خود را روی گوش های می کشید گفت:
«بفرمائید قربان. این هم گوش های بنده. حالا ببینم کارهای مملکت، با رفتن گوش من در زیر کلاه درست می شود. »


آقای قاضی کلنگ خود را بردارید!
قلمی از قلمدان قاضی افتاد
شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی(عبید زاکانی)


راننده اتوبوس
مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.
مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود.
روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست 
و روز بعد و روز بعد
این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟
بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود.
بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.»
پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!



به من یاد بده
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.
در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نان بیرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت:
آیا آن سنگ را به من می دهی؟
زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی نگجید. او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند. بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد.
چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد در کوهستان برگشت و تا او را دید به او گفت:
من خیلی فکر کردم تو با این که می دانستی این سنگ چقدر ارزش دارد خیلی راحت آن را به من هدیه کردی. بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت:
من این سنگ را به تو بر می گردانم ولی در عو ض چیز گرانبهای دیگری از تو می خواهم.
به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم!


روباه و کلاغ
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
کلاغ گفت : بهتر است چشم ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .


پسرم چه کاره خواهد شد؟
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .

کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »


دوتا فوت کن
داشتم با ماشینم می رفتم سر کار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت کرد ! گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد . گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن دوتا فوت کرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن دوباره دوتا فوت کرد . با خوشحالی گوشی رو قطع کردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادکلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فکرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم که زنم صدام کرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت کن اگه میای دوتا فوت کن




نامه ای از دوزخ
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .
وای که چه قدر اینجا گرمه !!!
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٧/۱٧

..:: خبر بد ::..

..:: خبر بد ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

 

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٧/۱٦

دانلود مجموعه اس ام اس های خنده دار و سرکاری جدید

مجموعه اس ام اس های خنده دار و سرکاری جدید


 

sms-khandedar-sarekari_www.MihanDownload.com.jpg

مجموعه ای دیگر از اس ام اس های جدید خنده دار و سرکاری برای کاربران عزیز آماده کرده ایم. بهترین اس ام اس های خنده دار و سرکاری را میهن دانلود در این مجموعه جمع آوری کرده است. این مجموعه شامل جدیدترین اس ام اس های شهریور ماه 89 می باشد.هم اکنون می توانید با مراجعه به ادامه مطلب از این اس ام اس ها استفاده کنید و لذت ببرید.

Download  دانلود  

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٦

اس ام اس های طنز و لطیفه ها...

اس ام اس های طنز و لطیفه ها...



به غضنفر خبر میدن که بابا شدی میگه به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم.

غضنفر میره کولر بخره، یارو میگه کولر آبی میخوای؟ میگه: فرقی نمیکنه، قرمز بده.

یارو زن ژاپنی می گیره هی نگاش میکنه و میگه:
اگه خوابت میاد برو بخواب.

الو خودتی ؟...
شما کی رو گرفتید؟ : من زنمو گرفتم
اشتباه گرفتید
باشه میرم طلاقش میدم.

آیا می دانستید بز بز قندی اولین بز دیابتی دنیا بود؟؟
silly

بابا آب داد بابا را ایزوگام کردند.
بابا دیگر آب نداد.

حیوانات 12 دقیقه زود تر زلزله را متوجه میشن بی خبرمون نذاری کلک !!

نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره !!!

ای کاش باران بودم تا غبار از صورتت می شستم / خودت که سال به سال صورتت رو نمی شوری !!!

گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت (پیامک پزشکی- بهداشتی !)
:32:

اگر کردی مرا روزی فراموش / در آید در دماغت ۱۰۰ عدد جوش !

یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن
منم تو رو خواستم
گفت نمیشه
گفتم چرا ؟
گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!!

خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید :
یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !
شوهر گفت : محضر طلاق !!!

دلم برات تنگ شده بود ،
حالا می فهمم چرا !
مال ِ کشِ شلوارم بود!!

وقتی پیر میشی ، ممکنه موهاتو از دست بدی یا امکان داره
دندون هات خراب بشه و از دست بره ، ولی زیبائیت رو از دست نمیدی
چون آدم چیزی رو که نداره ، هیچوقت از دست نمیده !!!

به یارو میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟ میگه.سانفرانسیسکو میگن بنویسش میگه غلط کردم. قم

یارو رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو

حیف نان میخواد به دختره تیکه بندازه میگه در قلب منی هرگز!
party

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱

استفاده از کلمه فست فود ممنوع شد! کلمات پیشنهادی برای فست فود! (طنز)

فست فود 

خوشحالیم که لااقل وزارت ارشاد در حوزه خودش اقدام به ممنوع کردن فست فود کرد.از قول مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت ارشاد اطلاع پیدا کردیم که به منظور صیانت از زبان وا دب فارسی و ممنوعیت به کارگیری اسامی‌و عناوین بیگانه در تابلوها،از امروز توسط واحدهای صنفی و « فست فود » خصوصا اغذیه فروشی ها ممنوع است و با کسانی که تمکین نکنند، برخورد شدیداللحن به عمل خواهد آمد. چرا که به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست.

 

 

واژه‌های جایگزین: واژگان پیشنهادی برای فست فود به ترتیب اولویت استفاده اعلام می‌داریم.

 

 

 


1 هست فوت: این هر دو کلمه کاملاً فارسی سره بوده و از نظر وزن و آهنگ نیز با فست فود قرابت بیشتری دارد.هست فوت، یعنی تا فوت کنی، غذا روی میزت هست.سرعت تهیه هست فوت می‌تواند با تعداد فوت ها درجه بندی شود. یک فوت، دو فوت، سه فوت،......و الی آخر.

2 سریع السیر: چون سرعت تهیه غذاهای فست فودی بیشتر و تندتر از امثال دیزی و کله پاچه و سایر غذاهای سنتی است؛ اطلاق عبارت سریع السیر به این گونه غذایا(!) می‌تواند رساننده معنا و منظور باشد. وزارت راه، قطارهای شرکت رجاء را همین طوری تقسیم بندی کرده است.

3 بخر و بخور: در حوزه البسه، به پاره ای لباسها که می‌گویند. عین  « بشور وبپوش » اتونمی‌خواهند،ا صطلاحاً همین عبارت را می‌توان در مورد غذاهای فست فودی به کار برد. بسیاری از فست فودی‌ها را همانجا سرپایی می‌خورند، یک نوشابه گازدار هم روش.

4 راحت الحلقوم: اگرچه این اصطلاح از بیخ عربی است، اما باز بهتر از یک اصطلاح بیگانه است. با فرهنگ و زبان محاوره‌ای ما هم بیگانه نیست. به خیلی چیزها می‌گوییم راحت الحلقوم. مثل پول بیت المال که بعضی مفسدان اقتصادی، براحتی هلواز گلو می‌دهند پایین. بدون آن که صدای قورت دادنشان را بشنوید.

5 سریعانه: وقتی که به کامپیوتر،رایانه گفته میشود و به سوبسید یارانه و به ترمینال، پایانه و... همه جا هم بحمدالله این اسامی و عبارات جا افتاده وامروز اگر کسی بگوید کامپیوتر،همه به او میخندند؛ پیشنهاد میشود که به عوض فست فو د گفته شود ببینیم چی میشود.

6 غذا قورتکی: چون غذاهای فست فودی را سریع قورت میدهند و هم تهیه آن راحت تر و مواد آن آماده تر است و هم هیچ خاصیتی ندارد، جز چاق کردن آدم‌ها؛ فلذا اصطلاح غذاقورتکی نیز پیشنهاد آخر ماست.عین کش لقمه خدابیامرز که به جای پیتزا توسط فرهنگستان زبان فارسی اختراع شد و چقدر هم رایج شد
!

 



راسخون 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٢

ویروس کشون !طنز!

ویروس آنفلوآنزا از غفلت نگهبانهای ورودی سوءاستفاده کرده و با کل ایل و تبارش به یک مجتمع مسکونی نفوذ کرده. مغز، طی نشستی اضطراری بقیه اعضای مجمعالجوارح را دور هم جمع کرده تا همفکری کنند...




مغز: باید بفهمیم کی بیاحتیاطی کرده و باعث ورود ویروس شده؟ چندبار بگویم هر غریبهای را به داخل راه ندهید؟ از شدت عصبانیت چنان داغ کردهام که شر شر دارم عرق میریزم!



پوست: من که موقع آمدن ویروس رفته بودم اپیلیدی و خبر ندارم کی او را راه داده. تازه موقعی که رفتم تمام در و پنجره‏هایم را بسته بودم. به نظر من تقصیر بینی است. از وقتی عمل کرده، «سر به هوا» شده.


بینی: چرا تهمت میزنی؟ مرا بگو که توی این سرما رفته بودم بیرون تا آشغالها را دم در بگذارم. حالا که این طور است تمام دریچههای ورودی و خروجیام را کیپ میکنم.


غدد لنفاوی: نه نبند. من از بس آشغال خوردهام حالم بد شده. لااقل در را کمی باز بگذار، دارم بالا میآورم.


ریه: ای لعنت بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغال بریزد! مُردم از بس با اکسپکتورانت اینجا را شستم.


بصلالنخاع: لطفا با این حرفها روی اعصاب من راه نروید. الان به همه جا اساماس میزنم که شما خطر ویروس را جدی نگرفتهاید و به جای همفکری دارید با هم بحث میکنید.


عصب: عموجان! برای اینکه تنبیه شوند سنسورهای درد را فعال کنم؟


هر دو کلیه (با هم): نه، عصب! خیلی خطرناکه عصب!


جگر: از دست من فعلا کمکی بر نمی‏آید. با اجازه میخواهم بروم.


پروستات: کجا جیگر؟!


گلبول سفید: برای مبارزه با بافتهای آسیب دیده، به کمکهای نقدی و جنسی احتیاج داریم.


صفرا: باز باید سرِ کیسه را شل کنم؟


روده: این بحثها را کنار بگذارید. ویروس دنبال ایجاد تفرقه و همین اختلافهاست. ببینم، اینجا کسی مسواک یا خلال دندان ندارد؟ میترسم ویروس لای یکی از پرزهایم مخفی شده باشد.


معده: مسواک نه، ولی دهانشویه مخصوص دارم. آدرسش را بده تا بریزم آنجا.


روده: روده بزرگ، بعد از کوچه اول، سمت چپ، بالاتر از کبابی، نبش ساندویچی، سر پیچ!... آخ سوختم. این مثلا دهانشویه بود؟


ریه: یکی به بینی بگوید دریچهها را باز کند. مُردیم از کمبود اکسیژن.


مغز: اینجا رادیو پیام! در کلیه رگها و شاهرگها به علت سهمیهبندی اکسیژن و کمبود سوخت، شاهد ترافیک سنگین گلبولهای قرمز هستیم. در محور بزرگراه آئورت هم گلبولهای قرمز پشت ترافیک ماندهاند. ماموران راهداری و پلیس راه در حال باز کردن محور حلق و دهان و رساندن اکسیژن هستند.


گلبول سفید: من دنبال ویروس کُش جدیدم. کسی ندارد؟ ویروس، آپدیت شده و آنتی ویروسی که نصب کردهام جواب نمیدهد. اگر دهان همینطوری باز شود، ممکن است بقیه جاها هم ویروسی شوند.


پوست: آخ! یک موشک الان به پشتم اصابت کرد و سوراخ شدم.


بینی: چه بوی الکلی میآید! با اینکه دریچههایم را بستهام اما بویش تابلو است.


قلب: وای نکند ویروس برای اینکه «مخ»مان را بزند، با خودش الکل آورده؟ آهای مخچه! مراقب باش.


عصب: باز تودچار استرس شدی و ضربانت بالاتر رفت؟ یک دقیقه آن تلمبهات را بگذار زمین و استراحت کن؛ نترس. بوی الکل به خاطر آمپول است. با خودش ویروسکش جدید آورده.


ویروس: ای گلبول سفید، ای بچه سوسول، ای دوپینگی، ای تزریقی! زورت به بچههام رسیده؟ اگر راست میگویی بدون تزریق میآمدی مبارزه.


غدد لنفاوی: تقصیر خودت است که هرجا میروی مهمانی، ماشین جوجهکشی راه میاندازی و خودت را تکثیر میکنی؛ اینجا مجتمع مسکونی است، حرمسرا که نیست!


ویروس: غلط کردم. راستش اینها بچههای واقعیام نیستند. همه‏شان کپیهای غیرمجازند! به من کاری نداشته باشید، خودم توقیفشان میکنم.


لنفوسیت: دیگر دیر شده. من مامورم و معذور.


ویروس ضعیف و ضعیفتر شده و دیگر نمیتواند خود را تکثیر کند.


گلبول سفید: حالت جا آمد آقا ویروس؟ البته بهتر است بگویم «آغا» ویروس!


ویروس: من الان کارم تمام است اما قول میدهم که دوباره برگردم. مرا از در بیندازید بیرون، از پنجره وارد میشوم.


روده: زیاد داری حرف میزنی. سوار شو میخوام بیندازمت بیرون بچه‏پررو. رو که نیست، سنگ مثانه است!


مثانه: چرا به من توهین میکنی؟ من اگر سنگ داشتم که خودم میزدم توی سر این ویروس، نه اینکه مثل کلیه بروم با سنگهایم گردنبند مجلسی درست کنم!

در حالی که همه به این حرف میخندند، روده ویروس را اخراج میکند و دستهایش را با آب میشوید! مغز از همه تشکر میکند و موضوع جلسه آینده را تعیین میکند:

فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/۱٦

یادداشت های روزانه عزرائیل (طنز)

شنبه :
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:

امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:

رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:

مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:

خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:

اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:

بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!


راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٢/۱۳

تصاویر کارتونی جالب و خنده دار

تصاویر کارتونی جالب و خنده دار bo2aks.com تصاویر کارتونی جالب و خنده دار bo2aks.com تصاویر کارتونی جالب و خنده دار

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۸

کل کل دوتا شاعر در مورد دختر و پسر! ( طنز )

خانم ناهید نوری :
به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را / مساوی تر از سهم من آفرید




پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :
به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !
 
 


راسخون

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٦

چگونه باید یک خبر ناگوار را اطلاع داد!

 

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:

-جرج از خانه چه خبر؟

-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.

-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟

-پرخوری قربان!

-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟

-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.

-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟

-همه اسب های پدرتان مردند قربان!

-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟

- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.

-برای چه این قدر کار کردند؟

-برای اینکه آب بیاورند قربان!

-گفتی آب آب برای چه؟

-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!

-کدام آتش را؟

-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.

-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزی چه بود؟

-فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!

-گفتی شمع؟ کدام شمع؟

-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!

-مادرم هم مرد؟

-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!

-کدام حادثه؟

-حادثه مرگ پدرتان قربان!

-پدرم هم مرد؟

-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.

-کدام خبر را؟

-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!



مدیر انجمن مطالب عمومی کامپیوتر

راسخون

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/٢٤

عکس های تبلیغات جالب و خنده دار

 

عکس های تبلیغات جالب و خنده دار bo2aks.com عکس های تبلیغات جالب و خنده دار bo2aks.com عکس های تبلیغات جالب و خنده دار
ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠

تفاوت پسران و دختران در فیلم دیدن

پسرها
آرش:محمد فیلمش خیلی جالب بود،فیلمنامه خیلی قوی داشت

محمد:آره بازی بازیگرام خوب بود در کل کارگردانیش عالی بود


دخترها
شیوا:مهسا دیدی لباس بازیگر....جقدر خوشگل بود

مهسا:آره ولی آرایشش یه چیزه دیگه بود

مونا:شیوا ولی بینیشو عمل کرده بودا من خیلی دقت کردم کاملا مشخص بود

مهسا:ولی پیش هر کی عمل کرده بود خوشگل شده بود

شیوا:ولی من از لباسو کفشش خیلی خوشم اومد اگه پیدا کنم حتما میگیرم

مونا:من فکر کنم لوازم آرایشش ژاپنی بود خیلی خوشگل شده بود...

و ادامش دیگه گفتن نداره چون خیلی خصوصی تر میشد


فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۳

دانلود رایگان هشت قسمت دیگر از مجموعه کمدی لورل و هاردی Laurel Hardy

به طور حتم همگی ما با دو کمدین موفق لورل و هاردی آشنایی داریم. این دو برای اولین بار در سال 1919 در کمپانی فاکس قرن بیستم و در فیلم سگ خوشبخت همکاری خود را آغاز کردند و سپس به استدیوی فیلم سازی هال روچ پیوستند. این همکاری قریب به سی سال ادامه یافت. از همان اوایل فیلم های کمدی این زوج در جهان طرفداران بسیاری پیداکرد. به طوری که لورل آخرین روزهای عمر خود را فقط به پاسخ دادن به نامه ها و تلفن های طرفدارانش گذراند. اولیور هاردی در 7 آگوست 1957 در 65 سالگی و استن لورل نیز در 23 فوریه 1965 در سن 74 سالگی در گذشت. چند روز قبل هفت قسمت از این کمدی جذاب را برای دانلود گذاشتیم. امروز نیز هشت قسمت دیگر از آن را تقدیمتان می کنیم. اسامی این هشت قسمت را در زیر ملاحظه می کنید:
 ـ Helpmates
 ـ Any Old Port
 ـ The Music Box
 ـ The Chimp
 ـ County Hospital
 ـ Scram!
 ـ Their First Mistake
 ـ Towed In a Hole
 اطلاعات فیلم:
 
ـ فیلم کمدی
 ـ تولید از سال 1919 تا 1949
 ـ فرمت فیلم ها XViD
 ـ رزولیشن 480*640



l-h1.jpg

  برای دانلود اینجا کلیک کنید  

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٢

بیچاره مردها فقط بهشون میگن نکن ! نکن ! نکن !

icon16 بیچاره مردها فقط بهشون میگن نکن ! نکن ! نکن !

Click the image to open in full size.

1-شش سال اوّل زندگی:

• گریه نکن

• شیطونی نکن

• دست تو دماغت نکن

• تو شلوارت پیپی نکن

• مامانت رو اذیّت نکن

• روی دیوار نقاشی نکن

• انگشتت رو تو پریز برق نکن

• دمپایی بابا رو پات نکن

• به خورشید نگاه نکن

• شبها تو جات جیش نکن

• تو کمد مامان فضولی نکن

• با اون پسر بیتربیته بازی نکن

• اسباببازیها رو تو دهنت نکن

• زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن



Click the image to open in full size.


2- دوره دبستان:


• موقع رفتن به مدرسه دیر نکن

• پات رو تو جامیزی نکن

• ورقهای دفترت رو پاره نکن

• مدادت رو تو دهنت نکن

• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن

• تخته پاککن رو خیس نکن

• حیاط مدرسه رو کثیف نکن

• با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن

• دست تو کیف بغل دستیت نکن

• تختهسیاه رو خطخطی نکن

• گچ رو پرت نکن

• تو راهرو سرو صدا نکن

• تو کلاس پچپچ نکن

• ATARI بازی نکن


Click the image to open in full size.


3- دوره راهنمایی:

• ترقّه بازی نکن

• SEGA بازی نکن

• جاهای بدبد فیلمها رو نگاه نکن

• موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن

• تو کوچه فوتبال بازی نکن

• دست تو جیبت نکن

• با مامانت کلکل نکن

• تو کلاس صحبت نکن

• بعد از ظهر سروصدا نکن

• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

• اتاقت رو شلوغ نکن

• روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن

• عکس لختی تماشا نکن

• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن

• جرّ و بحث نکن


Click the image to open in full size.


4- دوره دبیرستان:

• با کامپیوتر بازی نکن

• تو حموم معطّل نکن

• تقلّب نکن

• با دوستات موتورسواری نکن

• عصرها دیر نکن

• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

• با بابات دعوا نکن

• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن

• تو خیابون دنبال دخترها نکن

• مردمآزاری نکن

• نصف شب سرو صدا نکن

• فیلم سوپر نگاه نکن

• وقتت رو با مجله تلف نکن

• چشمچرونی نکن


Click the image to open in full size.


5- دوره دانشگاه:

• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن

• ?? ساعته چت نکن

• سر کلاس درس غیبت نکن

• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

• خیابونها رو متر نکن

• تو سیاست دخالت نکن

• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن

• شب برای شام دیر نکن

• با مأمور پلیس کلکل نکن

• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

• موبایلت رو Reject نکن

• حذف پزشکی نکن

• آستین کوتاه تنت نکن

• همه رو دودره نکن



Click the image to open in full size.



6- دوره سربازی:

• موهات رو بلند نکن

• روت رو زیاد نکن

• از اوامر سرپیچی نکن

• فرار نکن

• با اسلحه شوخی نکن

• غیبت نکن

• به آینده فکر نکن

• درگیری ایجاد نکن

• به فرمانده بیاحترامی نکن

• غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن

• با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن

• اعتراض نکن

• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن

• از تلف شدن وقتت ناله نکن

• از آشپزخونه دزدی نکن


Click the image to open in full size.



7- دوره شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن

• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن

• به زنت خیانت نکن

• با دوستانت الواتی نکن

• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

• به زنهای دیگه نگاه نکن

• موبایلت رو قایم نکن

• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن

• پولت رو خرج دوستات نکن

• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

• غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

• ریسک نکن

• بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن



Click the image to open in full size.



8- دوره پدر بودن:

• بچّه رو تنبیه نکن

• به بچّه بیتوجّهی نکن

• بچّهت رو با بچّههای دیگه مقایسه نکن

• به بچّه توهین نکن

• بچّه رو از بازی منع نکن

• بچّهت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن

• با بچّه کلکل نکن

• بچّه رو محدود نکن

• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن

• بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن

• آزادی بچّه رو محدود نکن

• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن

• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن



Click the image to open in full size.



9- دوره پیری:

• برای بچّههات مزاحمت ایجاد نکن

• نوههات رو لوس نکن

• با پیرزنهای دیگه معاشرت نکن

• به خاطراتت فکر نکن

• پولت رو خرج نکن

• هوس جوونی نکن

• غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن

• با زنت بیوفایی نکن

• از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن

• لباس شاد تنت نکن

• به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

• تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن

• از گذشته ناله نکن

• به هر کی رسیدی، نصیحت نکن

• به آینده فکر نکن



Click the image to open in full size.



10- دوره پس از مرگ !

• حالا دیگه دوره نکن تموم شد! حالا هر غلطی دلت میخواد بکن....

• ......بکن

• ....... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ...... بکن

• ...... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن

• ..... فقط خواهشا'' با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن !!!









__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۱

دانلود کلیپ صوتی موبایل خنده دار

کلیپ صوتی موبایل : کلیپ صوتی جدید و خنده دار مزاحم تلفنی جدید از صحبت های یک دختر و پسر که دختره خودشو دکتر و پسره مهندس معرفی میکنه ! جالبه از دست ندید.

 

SoundClip www.Arash98.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٩

معنی بعضی کلمات که از خانم هامی شنوید(اقایونه مزدوج به دردتون می خوره!)

icon16 معنی بعضی کلمات که از خانم هامی شنوید(اقایونه مزدوج به دردتون می خوره!)

یک .خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حقبا آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏

دو .پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقهاست اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏

سه.هیچٌی : اینآرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً باخبٌ تماممی‏شوند.‏

چهار .بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .

پنج .آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌیتلف می‏کند .

شش.اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شمابگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

هفت .ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .

هشت .اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتندهنت سرویسهیامرده ‏شورت رو ببرناستفادهمی‏شود .

نه . نگران‏ش نباش عزیزم،خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار بهدفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟.
__________________
پاتوق ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۸

لطیفه ها(طنزهای)ریاضی

لطیفه ها(طنزهای)ریاضی

در کلاس ریاضی


معلم به دانش آموز : اگرتو 200 تومن پول داشته باشی و برادرت 50 تومنآن را بردارد ، چه
قدر پول برایت می ماند ؟ دانش آموز:‹300 تومن.›
معلم باعصبانیت :‹300تومن؟!)
دانش آموز:‹چون آنقدر گریه می کنم تا پدرم 150 تومان دیگرهم به من بدهد!›



نصف پرتقال

معلم ریاضی از دانش آموزپرسید :‹‹اگر مادرت به تو بگوید نصف پرتقال را می خواهی یا
هشت شانزدهم ، کدامش راانتخاب می کنی ؟››
دانش آموز پاسخ داد:‹‹ نصف پرتقال را !››
معلم
گفت:‹‹ مگر نمی دانی نصف پرتقال با هشت شانزدهم پرتقال یکی است؟››
دانش آموز جواب داد :‹‹ چدا آقا ! می دانیم ، ولی پرتقالی که شانزده تکه شده باشد ، قابل
خوردن نیست.››


خبر بد
پدر به پسرش گفت: (راستی صبح چی میخواستی به من بگی؟
پسر با شرمندگی : نمی خوام شما را بترسونم , ولی امروز صبحمعلم ریاضی مان گفت که از
این به بعد هر کسی مساله ریاضی را غلط حل کند , تنبیه میشود)



بی سوادی
پسر به پدرش می گوید : پدرجان چرا بعضی آدمها این طوری حرف میزنند , مثلا می گویند
فرش مرش , کتاب متاب , اسباب مسباب ؟
پدر با خونسردی جوابداد : پسرم ! این کار آدمهای بی سواد می سواده!

در کلاس ریاضی
معلم : ( مریم ! اگر همشاگردی ات , سارا , هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر
هم بدهد , درمجموع چقدر پول خواهی داشت ؟)
در همین موقع سارا با عصبانیت می گوید : اجازه ! ببخشید , از کیسه خلیفه می بخشید ؟
!...
__________________

لطیفه ها(طنزهای)ریاضی........

روزی از دکارت می پرسند: " چرا دستت شکسته؟"
دکارتمیگوید:هییچی..چشمت روز بد نبینه!می خواستم راس سهمی y=-x^2 رو اندازه
بگیرم نمیدونم چی شد که یه دفعه از اون بالا لیز خوردم و افتادم روی خط y=-10!


لطیفه ها(طنزهای)ریاضی........

یه آقایی میره سبزه فروشی می گه آقا یه لبو بدید کهدلتاش منفی باشه!!!!!!!!!!!:d


لطیفه ها(طنزهای)ریاضی........

معلم تکلیف یکی از شاگردان رو میبینه کهنوشته:

15 = 2 + 8
25 = 5 + 10
75 = 18 + 35
15 = 5 + 7

بهشمیگه : پدرت باید برات معلم بگیره. شاگرده میگه: ولی اجازه آقا اینا رو بابام برامحل
کرده. معلمه میپرسه: مگه پدرت چیکاره است؟ پسره میگه: اجازه ! تو چلوکبابی کارمیکنه آقا


لطیفه ها(طنزهای)ریاضی........

با اجازه از محضر پر برکت تمامی اساتید رشته ریاضی .

یه آقایی که دکتری رشته ریاضی محض داشته هر چی دنبال کار می گرده بهش کارنمی دن .
بعد از کلی تلاش متوجه میشه شهرداری تعداد رفتگر بی سواد استخدام می کنه . خلاصه
مرد قصه ما خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه . بعد از 2 - 3 ماه میگن باید
همه در کلاسهای نهضت شرکت کنید . این بنده خدا هم شرکت می کنه . یه روزدبیر محترم
در کلاس چهارم ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک متوازی الاضلاع راحساب کنه ،
هر چی فکر می کنه یادش نمیاد . توی این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نهکه می بینه همه
دارن داد می زنن : انتگرال بگیر .

نتیجه اخلاقی : دکتری رشتهریاضی رفتگر می شه .

بازهم معذرت می خوام از محضر همه اساتید .

پاتوق ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٦
تگ ها : جوک ، طنز ، فقط خنده ، علمی

طنز در مطبوعات

 

کاریکلماتور


 

1_ بعضی ها را از سر راه بر می دارند و بعضی ها را سر راه می گذارند.

2_ همه چیز بر وفق مراد مراد است و بعضی ها سوار بر خر مراد.

3_ شاید زیباترین منحنی دنیا ، لبخند باشد.

4_ شیرین ، زندگی تلخی را برای فرهاد رقم زد.

5_ بعضی ها برای رسیدن به داد ، بیداد می کنند.

6_ مشق نگاهش جوهر قلمم را تمام کرد.

7_ برای فاسد نشدن افکارم ، آنها را داخل فریزر گذاشتم.

8_ بلند پروازی های پرنده ، نتیجه اش قفس بود.

9_ اونایی که دنبال شر میگردند خیرشون به کسی نمی رسه.

10_ تا دهانتان را گل نگرفته اند گل بگویید.

11_ در مواقع بیکاری چرخ افکارم لنگ میزند.

12_ شب در کارنامه سیاه زندگیش ، بی نهایت ستاره دارد.

13_ بعضی از زنها چون موج تلاطم دارند و بعضی از مردها چون صخره تحمل.

14_ نمی دانم شما تره چه کسی را پاک میکنید ، اما من کشک خودم را می سابم.

15_ این از شیرینی گفتار کاریکلماتورهاست و گرنه حقیقت به همان تلخی هست که میدانید.

16_ وقتی از ناراحتی منفجر شد همه بدنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند.

17_ در اولین آشنایی وقتی با من دست داد ، من ، دلم را از دست دادم.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/٢٤

لطیفه خدا ناظر نیست !!

بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند.

سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود:

فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود.

یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٩/٦

شوهرشناسی مدرن و سنتی

اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!
- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!
- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!
- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید
- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!
- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!
-
-- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!!
خانما از این قسمت به بعدشو زیاد توجه نکنن مهم موراد بالا هستش

زی زی لوژی (شوهرشناسی مدرن
) :
- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!!
- آگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!
- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین
- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

-
اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرجند اقایون همه بلد هستن
- اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست
- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشی ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیزرید که ناراحت هستید
اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه

__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٩

طالع بینی کنکور!! (طنز)

طالع بینی کنکور!!


بسیاری از ایرانیها فکر میکنند کنکور پدیدهایست ایرانی که در سالهای اخیر به وجود آمده و بکار گرفته شده است. این در حالیست که یافتههای باستانشناسی نشان میدهد کنکور در هزاران سال پیش وجود داشته و حتی آنقدر رونق داشته که برای آن کتابهای طالعبینی گوناگونی نیز برای آن نوشته شده است. طالعبینی کنکور زیر توسط پروفسور میم فه بر اساس تطبیق آن کتابها با شرایط امروز کنکوریهای ایران و بر اساس ماههای شمسی تنظیم شده است:





متولدین فروردین:

متولیدن این ماه در زدن تستهای علوم انسانی تبحر دارند و می توانند تعداد 90 تست را در کمتر از ده دقیقه پرکنند. اگر متولد این ماه هستید از سرعت خود کم کنید و بیشتر دقت کنید. آیا فکر میکنید جلسهی کنکور مسابقهی اسبدوانیست؟ ضمنا بد نیست بدانید رکورد نمرهی منفی 30 مال یک فروردینی است که به خاطر حواسپرتی دو شبانه روز بود که دستشویی نرفته بود و سرجلسه داشت میترکید. آخرش هم ترکید!




متولدین اردیبهشت:

یک اردیبهشتی استعداد خاصی در پاسخ دادن به تستهای ریاضی دارد به شرط آنکه خوب درس خوانده باشد. در طالعبینی یونانی کنکور (کونکوروس هیفایسوس) به متولدین این ماه توصیه شده بود که به یاد داشته باشند مثلث سه ضلع دارد و اگر نمیتوانند این فرمول را یاد بگیرند از شرکت در کنکور ریاضی صرفنظر کرده و با توجه به ضریب هوشیشان در رشته هنر کنکور دهند.




متولدین خرداد:

خردادیها در طالعشان نوشته است الکی زور نزنند که در کنکور موفق نمیشوند. اما اگر راستکی زور بزنند حتما موفق میشوند.




متولدین تیر:

در طومار طالع بینی کنکور هندی (به زبان اصلی: هیندی محبت قانون پِندی کنکور نهی جوانی) طالع دختران تیری در کنکور خوب آمده است به شرطی که هر شب سرشان را حنای هندی بگذارند. این کتاب سالیان سال باعث رونق بازار حنای هندی در این کشور شده بود و مولف آن سرانجام به دست "دختران خانه ماندهی کچل" که یک گروهک تروریستی بود کشته شد.




متولدین مرداد:

در طالع مردادیها آمده است برای قبولی در کنکور باید دست از خیالپردازی بردارند. قرار نیست همه پزشک شوند. مگر پرستاری چه عیبی دارد؟ البته شما طالع کاردانی هوشبری دارید که اطلاعاتتان در حد کمک بهیاری است و نهایتا با این اوضاع بهتر است به سربازی یا خانهی بخت یا هرجای دیگر که میتوانید بروید، بروید.




متولدین شهریور:

نام شهریوریها با تجدید همراه است. این امر یک مساله امروزی نیست بلکه از دوران مصر باستان بوده است. آخن هوتب نخستین شهریوری عالم است که در طالع او دیده شد که تجدید خواهد شد و طالع بین مربوطه بلافاصله به درجه رفیع مومیایی نائل آمد. با این احوال شما طالع کنکور ندارید.





متولدین مهر:

شما اصلا طالع ندارید. اما آدم مهربانی هستید که البته این هم به درد کنکور نمیخورد.





متولدین آبان:

آبانیها انسانهای بینهایت موفقی هستند. به شرط آنکه بدبیاری نیاورند. در کنکور هم مواظب باشید بدبیاری نیاورید. یکی از بدبیاریها درس نخواندن است که متاسفانه به وفور برای آبانیها و دیگران پیش میآید.





متولدین آذر:

چهار هزار سال پیش، یک موبد زرتشتی پیشبینی کرده بود که ابرمرد دانشگاهی بزرگی در سرزمین یان به دنیا خواهد آمد که جهانیان را انگشت به دهان خواهد کرد. او در مورد نام او صرفا به گفتن عوض... عوض... اکتفا کرده و سپس خودکشی کرده بود. شواهر و قرائن نشان میدهد این شخص دکتر عوضعلی کردان بوده است. طالع کنکور آذر (به معنای آتش) را به یاد این پیشگویی بزرگ از سالها پیش اینگونه قرار داده بودند. اگر آذری هستید قطعا در اخذ مدارک عالیه موفق خواهید شد به شرط آنکه به جای تحصیل به دنبال یادگیری جعل مدرک و پاچهخواری بروید.





متولدین دی:

شما آدم عاقلی هستید و به جای دانشگاه رفتن، آیندهی خوبی در سرکیسه کردن کسانی که دنبال یادگیری راههای میانبر برای رفتن به دانشگاه هستند؛ دارید. قدر این استعداد را بدانید.





متولدین بهمن:

طبع شما انقلابی است و در طالعتان آمده است که احتمال آنکه در جریان درگیریهای خیابانی و کودتا دستگیر شوید خیلی بیشتر از آن است که سر جلسه کنکور حاضر شوید چه رسد به آنکه قبول شوید.





متولدین اسفند:

متولدین این ماه بالاخره در کنکور قبول خواهند شد. اینکه این کار چند سال طول میکشد در هیچ طالعبینی معتبری نیامده است اما در شعری از ابوالعلا کنعوری به سیاهی دندان و سپیدی مو در این رابطه اشاره شده است. خود ابولعلا پس از 34 سال آزمون مداوم توانست در کنعور دانشگاه جامع بغداد رشتهی غسل میت قبول شود.
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٤

این دیگه آخرشه !!!!

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

هدیه تولد(طنز)

یه روز یه خانومی که ماشینش قدیمی و خراب شده بود ، تصمیم می گیره به شوهرش یه جوری غیر مستقیم ، بگه که یه ماشین نو می خواد.

به شوهرش می گه : " عزیزم! روز تولدم نزدیکه . لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد رو تو چهار ثانیه بره و رنگش هم سفید باشه. "


حالا حدس بزنین شوهرش برای تولد خانومه چه می خره ؟ 

ادامه مطلب

__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

رزم رستم و ویروس

به نام خداوند ویروس گارد کنون رزم Virus و رستم شنو / دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی Disk داد / بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این Disk باشد یکی File ناب / که بگرفتم از Site افراسیاب

چنین گفت رستم به اسفندیار / که من گشنمه نون سنگگ بیار

جوابش چنین داد خندان طرف / که من نون سنگگ ندارم به کف

برو حال میکن بدین Disk، هان! / که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانهاش / شتابان به دیدار رایانهاش

چو آمد به نزد Mini Tower اش / بزد ضربه بر دکمه Power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت / مر آن Disk را در Drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت / یکی List از Root دیسکت گرفت

در آن Disk دیدش یکی File بود / بزد Enter آنجا و اجرا نمود

کز آن یک Demo شد پس از آن عیان / با فیلم و موزیک و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش کرد Hang / که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگرباره Reset نمود / همی کرد Hang و همان شد که بود

تهمتن کلافه شد و داد زد / ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود / بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش / وز آن Disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش / یکی دیسک Bootable آورد پیش

یکی Toolkit، Hard اندرش / چو کودک که گردد پی مادرش

به ناگه یکی رمز Virus یافت / پی حذف امضای ایشان شتافت
چو Virus را نیک بشناختش / مر از Boot Sector برانداختش

یکی ضربه زد بر سرش Toolkit / که هر Byte آن گشت هشتاد Bit

به خاک اندر افکند Virus را / تهمتن به رایانه زد بوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش / که این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مکن / ز رایانه اصلا تو صحبت مکن

قسم خورد رستم به پروردگار / نگیرد دگر Disk از اسفندیار
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

مشخصات یه پسر خوب

یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود
یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم چشماش مثه چراغهای فولکس نمی زنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی شینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند"؟ "کی میای؟" "کجا؟" "دیر نکنی ها"
یک پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند
ک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دزود
یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند
یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند
یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد
یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد
یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یک متر به بالا نمی پرد
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان می کند که مورد تائید 1)وزارت ارشاد اسلامی 2)وزارت بهداشت 3)وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد(منو می گه!)
یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد
یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد
________________

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

مشخصات یه دختر خوب

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمی گه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی)
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

سخت ترین سوال دنیا در عکس زیر

کدام دانش آموز خسته و خواب آلود به نظر میرسد ؟

کدامشان دوقلو می باشند ؟

چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

چند نفرشان خوشحال هستند ؟

چند نفرشان ناراحت می باشند ؟

__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳

جک های بامزه و جالب جدید

جمله سازی:

یه غضنفر گفتن: با وطنم جمله بساز. غضنفر گفت: دیروز رفتم حمام و تنم را شستم! به غضنفر گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. غضنفر گفت: اتفاقا با تی دسته دار تنمو شستم

جک جدید:

غضنفر با ماشین قراضش میزنه به یه ماکسیمای نو .با هزار زور وزحمت از راننده رضایت میگیره. تو 4راه بعدی دوباره میزنه به همون ماکسیما .سرشو از ماشین بیرون میاره میگه :برو برو منم
جک :

غضنفر باباش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه


یکی از مشکلات جدید که چندیس آمار تصادفات را در ایران بالا برده نگاه مردم در هنگام رانندگی به عقربه بنزین است
ملت یه چشمشون به جادس یه چششون به اون عقربه که پایین میاد

یه روز غضنفر سوار یه اتوبوس 2 طبقه میشه میره داخل اتوبوس طبقه اول جا نیست میره طبقه بالا و میشینه اتوبوس میره و یه هو خودشو پرت میکنه پایین تو خیابان ازش میپرسند ؟ چرا خودتو پرت کردی میگه اتوبوس راننده نداشت 





غضنفر از تهران بر میگرده پیش همشهریاش میگه: رفته بودم تهران منو خیلی تحویل گرفتند. همه دورم جمع شده بودند و میخندیدند. تازه این که چیزی نیست اسم یه گل هم روم گذاشته بودند. همشریاش میگن چه گلی؟ میگه اسگل!!! 

به غضنفر میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه 25 ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.

غضنفر تو سینما وسط نشسته بوده ، دست میکنه تو دماغش و حسابی تمیزش میکنه اما نه دستمال داشته نه میتونسته بلند بشه

به بغل دستیش میگه : آقا لطفاً اینو دست به دست کن بمالش به دیوار

به غضنفر میگن شما ایمیل دارید؟میگه نه خیلی ممنون الان ناهار خوردم!
غضنفر میخواسته خود کشی کنه تیر رو میزنه به مغزش بعد از نیم ساعت میمیره !!!!!!!همه دانمشمندان جمع میشن که ببینن چی شده بعد از دو سال تحقیق میفهمند گلوله داشته دنبال مغز یارو میگشته


در پی کاهش خنده در سوئیس مقامات این کشور تصمیم به واردات غضنفر کرده اند


غضنفر میره پمپ بنزین و باک زانتیاشو پر میکنه و میگه: چقدر شد؟ کارگر جایگاه میگه: 350 تومان! غضنفر در گوش کارگر جایگاه میگه: شاه برگشته؟ کارگر جایگاه میگه: نه جانم، قیمت گازوئیل همینه 
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٢

سال 3000 چی میشه !!!

 

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۸/۱

حکایات کوتاه طنز

بازرگانی که تازه همسرش در گذشته بود ، در حجره خود مشغول مطالعه دفاتر بود که به او گفتند : آقا ، مردم منتظرند که تشریف بیاورید و در مراسم کفن و دفن شرکت کنید . 
مرد بازرگان جواب داد : احتیاجی به من نیست ، بگوئید خودشان کار را شروع کنند . چون شعار من همیشه اینست : اول کار، بعد تفریح . 



تاجری که زنش تازه مرحوم شده بود ، به دفتر دار خود گفت : یادت باشد که هزینه کفن و دفن و مراسم او را جزو مخارج عمومی و سه هزار تومان پول پالتو پوستی را که قرار بود برایش بخرم در ردیف درآمد بنویسی . 



شخصی میهمان دوستش شد ، و پس از صرف شام جای خواب او را در زیر زمین خانه مهیا نمودند ، ولی میهمان در همان مدت کوتاه با کنیز خانه سر و سری پیدا نموده و قرار مدار خود گذاشتند .
چون جای خواب کنیز در پشت بام بود ، میهمان وقتی همه را در خواب یافت ، به پشت بام رفته و بر بالای کار بود که بناگاه صدای تیزی از آندو صادر گشت ، و باعث بیداری و بالا آمدن صاحب خانه شد . 
میهمان که آبرو را در هدر دید ، و دانست چه باعث لو رفتنش شده است ، بناگاه به صدای بلند به خنده افتاد ، صاحب خانه او را پرسید : هان دوست من تو اینجا چه می کنی ؟ میهمان جواب داد : در خواب غلت زده ام . 
- مردم از بالا به پائین غلت می زنند ، چگونه است که تو از پائین به بالا غلت زده ای؟ و بر بام کنیز من چه میکنی ؟ و دلیل خنده ات دیگر چیست ؟ 
- آخر من نیز به همین وارونگی ها در عجب شده و می خندم . 



شوهری در تشییع جنازه زن خود زار زار می گریست به طوری که دل همراهان به حالش کباب شده بود . دوست با هوشی که از آن گریه نا بهنگام تعجب کرده بود ، علت این گریه شدید را از او پرسید . 
شوهر اشکریزان جواب داد : آخر تو چه می دانی کجای دل من می سوزد ؟ این اول دفعه ایست که ما با هم از خانه بیرون آمده ایم و او بهانه جویی و بد اخلاقی نمی کند 




دو نفر که در یک زمان فوت کرده بودند ، در آن دنیا با هم صحبت می کردند . 
یکی از دیگری پرسید : آخرین حرفی که در زمین شنیدی چه بود ؟ 
دیگری جواب داد : حرفی بود که زنم زد . آنهم این بود که گفت : یک دقیقه فرمان اتومبیل را به من بده . 



سلطان محمود به دیوانه خانه رفته و پس از دیدار از شرایط تیمارستان ، از دیوانه ای پرسید : چه می خواهی تا بگویم برایت فراهم کنند ؟ 
- دنبه می خواهم یا سلطان 
سلطان دستور داد تا برایش ترب سفید آوردند و گفتند : اینهم دنبه که خواستی . 
دیوانه ترب را گرفت و خورد و سر جنبانیده و به ساطان نگریست ، ساطان پرسید : 
- سبب سر جنبانیدن دیگر چیست ؟ 
- تا تو پادشاه شده ای ، از دنبه ها چربی رفته است !!

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۸

مرد مرد مرد و بازهم مرد (طنز )

مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بی شمار
مثل یک چیزی میان منگنه 
روز و شب ازهر طرف تحت فشار
مرد موجودی است هی در حال دو
جان بر آرد تا برآرد انتظار
او خودش همواره درتولید پول
لیک فرزند و عیالش پول خوار
با چه عشقی دائماً درچرخشند
گرد شهد جیب او زنبور وار
چون که آخر شب به منزل می رسد
خسته اما با لبانی خنده بار
جای چای و یک خدا قوت به او
می شود صد لیست در پیشش قطار
از کتاب و دفتر و خودکار ، تا
اسفناج وپرتقال و زهر مار
آن یکی می خواهد از او شهریه
این یکی هم کفش و کیفی مارک دار
هرچه می گوید که جیبم خالی است
هرچه می گوید ندارم ، ای حوار
نعره می آید :« به ما مربوط نیست
ما مگر گفتیم ماهارا بیار» 
مرد یعنی آنکه با پول و پله
می شود در خانه ، صاحب اعتبار
مرد یعنی سکته ،یعنی سی سی یو
ختم مطلب ، مرد یعنی جان نثار
خلقتش اصلا به این منظور بود
تا در آرد روزگار از وی دمار

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۸

شش شرط برای مرد بودن(طنز)

      

شش شرط برای مرد بودن

1- سیبیل 

2- گردن کلفت 

3- شکم در حد حاجی بازاری 

4- کلاه شاپو 

5- تسبیح شامقصود اصل 

6- یک ماشین: حداقل پژو جیالایکس 



البته لازم به ذکره که قبلا این نکات 10تا بوده: 

7- غیرت 

8- مرام و معرفت 

9- لوطی گری 

10- صفا و صمیمیت و عقش (عشق) 

که الان، در حال حاضر به خاطر رفاه حال دوستان عزیز، چندتا از این شروط دست و پاگیر رو حذف کردیم تا این شرایط در همه قابل استفاده باشه

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٦
تگ ها : طنز ، فقط خنده

جوک

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

—————————

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

—————————

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت کنم!

—————————

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

—————————

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

—————————

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

—————————

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه… زنم پیدا شد!

 

منبع : روز شادی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/٢۳
تگ ها : جوک ، فقط خنده ، طنز

عشق آخر. . . ( شعر طنز )

یادتان هست عشق آخر من؟!
پر زد و رفت خاک بر سر من!

آی! فریاد! ای هوار! ای داد!
عشق من عصر جمعه شد داماد!

جمعه دلگیر، جمعه سردرگم
جمعه، ای دزد بچه مردم!

بعد از او هیچ حس و حالی نیست
غیر دوری از او ملالی نیست

بعد از او عشق عکس مونتاژاست
قلب من قلب نیست گاراژ است!

بعد از او پیر من درآمده است
عاشقی هم به من نیامده است!

لعنت حق به عشق و مابقی اش
بگذر از اسم عشق تا بقی اش!

شعر من تلخ شد به کامت هان؟!
حالتان را خراب کردم جان!

باز با گریه مشق خط کردم
حرف تلخی زدم؟ غلط کردم!

مثل بازیگران بالیوود 
می شوم توی کوچه ای مفقود!

آن طرف یک جوان یکه بزن
می شود بی دلیل عاشق من

گفته وقت بزن بزن برسد
همه را می زند به من برسد!

آخرشعر هم همان آقا
عاقبت می کند مرا پیدا!


***


حیف !خوش منظره نبودم یا
توی دهلی نیامدم دنیا!

دوره گاو و گاوبندی نیست
زندگی مثل فیلم هندی نیست!

http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!.......

برای خوشحال کردن یک زن... 
یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد : 

1. یک دوست 

2. یک همدم 

3. یک عاشق 

4. یک برادر 

5. یک پدر 

6. یک استاد 

7. یک سرآشپز 

8. یک الکتریسین 

9. یک نجار 

10. یک لوله کش 

11. یک مکانیک 

13. یک متخصص چیدمان داخلی منزل 

15. یک متخصص مد 

16. یک روانشناس 

17. یک دافع آفات 

18. یک روانپزشک 

19. یک شفا دهنده 

20. یک شنونده خوب 

21.. یک سازمان دهنده 

22. یک پدر خوب 

23. خیلی تمیز 

24. دلسوز 

25. ورزشکار 

26. گرم 

27. مواظب 

28. شجاع 

29. باهوش 

30. بانمک 

31. خلاق 

32. مهربان 

33. قوی 

34. فهمیده 

35. بردبار 

36. محتاط 

37. بلند همت 

38. با استعداد 

39. پر جرأت 

40. مصمم 

41. صادق 

42. قابل اعتماد 

43. پر حرارت 

بدون فراموش کردن : 

44. تعریف کردن مرتب از او 

45. عشق ورزیدن به خرید 

46. درستکار بودن 

47. بسیار پولدار بودن 

48. تنش ایجاد نکردن برای او 

49. نگاه نکردن به بقیه دختران 

و در همان حال، شما باید : 

50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید 

51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش 

52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود. 

بسیار مهم است : 

53. هیچگاه فراموش نکنید : 

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهایی که او می گذارد 



چگونه یک مرد را خوشحال کنیم : 


1. تنهاش بذارید!!!!
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩

مهارتی به نام " خنده "

گاهی خندیدن آنقدر برای انسان عادی میشود که فراموش میکنیم، چقدر شگفتآور است. آیا تا به حال به این مساله فکر کردهاید که خنده چقدر میتواند در کنش و واکنش بدن سودمند باشد و آیا میدانید در هنگام خندیدن در بدن چه اتفاقی رخ میدهد؟
دانش روانشناسی، امروزه پی برده است که لبخند در زندگی ما از اهمیت به سزایی برخوردار است. لبخند و خنده هیچ عارضه جانبی مضری ندارد و حتی اگر نتواند بهخودی خود بیماری و فشارهای روحی را علاج کند، حداقل میتواند لحظات نگرانی بهوجود آمده از بیماری را برطرف سازد.
لبخند علاوه بر معکوس کردن مسیر بیماری و تامین سلامت، بهترین یخشکن در گردهماییهای اجتماعی است.
در سالهای اخیر دانشمندان سعی داشتند که فیزیولوژی خنده و اثرات پزشکی قابل اثباتش را آشکار کنند.
گروهی از این وحشت دارند که اگر زیاد بخندند و یا لبخند به لب داشته باشند، دیگران آنها را جدی نگیرند در حالی که باید بدانیم امروزه مشکل، خنده زیاد نیست، بلکه کمبود خنده است.

البته بایستی صادقانه خندید و شخصیت خود را نیز در نظر داشت.
خنده، آن گاه موثر و درمان بخش است که به موقع باشد و به شخصیت دیگران آسیب نرساند. خندههای بیمورد و تمسخرآمیز، انسان را غافل میکند و پرده سیاهی بر روی عوامل شادیآفرین دیگر میکشد.



خنده چیست؟

در واقع خنده یک برنامه است که کل سیستم بدن را درگیر میکند. ممکن است خنده در اثر گفتن یک مطلب خندهدار باشد که از عصب شنوایی ما شروع میشود، و یا ممکن است در اثر دیدن تصویرهای خندهدار و کمیک بوده و از چشمهایمان شروع شود.
دانستن این نکته میتواند جالب باشد که پیدایش خنده پیش از به وجود آمدن زبان و عمیقاً با پیدایش ما ارتباط دارد.


تأثیرات لبخند و خنده

لبخند زدن و خندیدن، نشانه داشتن شخصیتی دست و دلباز، اجتماعی و خوشقلب است. گر چه ما معمولاً خندیدن زیاد را با سبک سری یکی میدانیم ولی باید بدانیم که تغییراتی فراسوی سبک سری در جسم و بدن انسان به واسطه خندیدن و لبخند زدن بهوجود میآید که تظاهرات عینی آن شادمانی است که در این حالت تمام جسم تنظیم میشود و ذهن شفاف میگردد.
منبع:مجله موفقیّت
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩

24 ساعت از زندگی پسرا!؟ تنبلا..........

 ساعت از زندگی پسرا!؟ 
8 صبح: تو رخت خواب….. 9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….
10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)
11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)
12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه
2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار
3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟
4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)
7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …
8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٩

مرفه ترین کشور دنیا فقط شش نفر جمعیت دارد + تصاویر

یک مرد میانسال آمریکایی به همراه دو فرزندش با سکنی گزیدن در بخشی از نوادا سال هاست این منطقه را کشور خود معرفی کرده است.

به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه واشنگتن پست، این مرد که همسرش را از دست داده، دارای دو پسر و سه قلاده سگ است و با احتساب حیوانات خانگی اش، جمعیت کشور او شش نفر است.
وی با اعلام مرز رسمی، نام کشورش را جمهوری مولوسیا گذاشته و قصد دارد به زودی وزرای دفاع و اطلاعاتش که همان فرزندانش باشند را به جهانیان معرفی کند.
 
نکته قابل توجه اینکه افرادی که بخواهند از این جمهوری دیدار کنند باید حین ورود به این کشور روادید دریافت کنند. جالب اینجاست که روند صدور روادید برای گردشگران هم توسط شخص کوین بائو که خود را رییس جمهور این جمهوری می داند صادر می شود.

این کشور شش نفره دارای پستخانه و سایت نمایشی پرتاب موشک نیز هست که همه آنها توسط رییس جمهورش کنترل و مدیریت می شود.

کوین بائو در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست گفت: ما مرفه ترین کشور دنیا را داریم چون اینجا خبری از اختلاف طبقاتی نیست و خدمات درمانی نیز کلا مجانی است. هر کس بیمار شد به صندوق کمک های اولیه مراجعه می کند و داروی مورد نیازش را مجانی استفاده می کند. هوا را آلوده نمی کنیم و به همین دلیل امیدواریم سازمان ملل متحد از ما که هنوز عضو آن نشده ایم، حمایت و تشکر کند.
وی در مورد سابقه حمله دشمن برای اشغال این کشور افزود: تا به حال افراد زیادی به ما حمله کرده اند اما با تکیه بر سربازان ارتش که فقط دو نفر هستند، آنها را به عقب رانده ایم.
 
 

 

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۱٥

جوک های جدید

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز خنگول . ازش می پرسن چرا تو ساکتی؟ میگه: ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه


خنگول:آقا این همسایه مون ساعت 2 نصفه شب هی با مشت میکوبید به دیوار خونمون مرتیکه ! دوستش:عجب آدم های مردم آزاری پیدا میشن.حتماً نذاشتن بخوابی دیگه؟ خنگول:نه خوشبختانه خواب نبودم ,داشتم شیپور تمرین می کردم



دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم. اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی. یارو میگه دومیش چیه؟ دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم


دوست دختر خنگولبهش میگه:اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.


خنگول میگه:اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه !!! 


اصفهانیه می خواد عکس بگیره میاد اتوبان تهران-کرج با سرعت بالای 120 کیلومتر شروع میکنه به دویدن


اصفهانی تو مسابقات رالی شرکت می‌کنه، سر راهش مسافر سوار می‌کنه


به خنگول می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟ روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟

http://bzpic.ir

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠

عکس های طنز و دیدنی

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠

جوکهای جدید

یارو می ره دزدی تفنگشو می ذاره پشت گردن یارو می گه اگه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت 

........................................................... 

معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرین، به حرف زدنش ادامه میده چی میگن؟
شاگرد: بهش میگن معلم

.....................................................

به یکی میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم، خودم فردا بهش زنگ میزنم

.........................................................

به یه یارو میگن پرچم ایران رو توصیف کن میگه سبزش که مال سید هاست سفیدش هم مال آخوند هاست قرمزش هم که مال شهید هاست میمونه چوبش که نصیب من و شماست

...........................................................
اگه شبا خوابت نمی بره
اگه یه چیزی هست که مدام سکوت شبانه تو به هم می ریزه
اگه یه کسی مدام تو گوشت نجوا می کنه
اگه کلافه میشی از این همه نجوا و بی خوابی های شبونه
خوب میدونی مشکل چیه؟؟
:::::::
:::::::
:::::::
باز پنجره رو واز گذاشتی ..پشه اومده تو اتاق

......................................................
وقتی میرفتی بهار بود ..تابستون نیومدی ..پاییز شد ..پاییز که نیومدی پاییز ماند ..زمستان که نیای ..باز پاییز میماند
تروخدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا

.....................................................

منبع : http://webdeh.blogspot.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸

جک های امروز

غضنفر با خدا قهر می‌کنه. می‌خواد نماز بخونه میگه: 4 رکعت نماز ظهر می‌خوانم به هیچ کس هم مربوط نیست!

-----------------------------------------------------------------------

رئیس جمهور آمریکا داشت با نخست وزیر انگلیس صحبت می‌کرد. یکی از مهمانان جلو آمد و پرسید: شما دارید در باره چی صحبت می‌کنید؟ رئیس جمهور آمریکا جواب داد: داریم برنامه‌ی جنگ جهانی سوم را می‌ریزیم. می‌خواهیم 14 میلیون نفر را به علاوه‌ی یک دندانپزشک بکشیم.
مهمان گیج شد و پرسید: چرا می‌خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟
رئیس جمهور رو به نخست وزیر انگلیس کرد و گفت: نگفتم؟ هیچ کس در مورد اون 14 میلیون سوالی نمی‌کنه!

----------------------------------------------------------------------

لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می کنی؟! اینا همه خوابن!

----------------------------------------------------------------------

طرف شب از خواب پامیشه، پاهایی که از لحاف اومده بیرون رو میشماره،‌ میبینه شیش تاس! هول میشه، پاهای خودش رو جمع میکنه،‌ دوباره میشمره،‌ بعد با خیال راحت میخوابه!

-----------------------------------------------------------------------

غضنفر یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می کرده. رفیقش ازش میپرسه: چی‌رو نگاه میکنی؟ غضنفر میگه: ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!

منبع : http://www.bo2fa.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٠

خنده دارترین معامله

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد... به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم!

منبع : http://www.bo2fa.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٠

«موی سیخی»

 پسرم اینقدر بهانه چرا؟

داد و فریاد توی خانه چرا؟

باز ایراد های جورواجور

گاه با خواهش وگهی با زور

گیر لپ تاب می دهی هر روز

کلّه ام تاب می دهی هر روز

یا فلان گوشی بلوتوث دار

شده موضوع بحث تو هر بار

روز وشب فکر دیدن سی دی

درخط تازه های دی وی دی

می زنی تیپ، موی سیخ سیخی
شده تکیه کلام تو ،بیخی*
توی آیینه گر نگاه کنی
شکل خود ، حتماً اشتباه کنی
که منم این که موی اوسیخی است ؟
یا که این یک جوان مریخی است؟

پسر خوب هیچ می دانی

ادبیات چاله میدانی

شده در گفته های تو پیدا

میکنی استفاده گاه به گاه

شده ورد زبان تو مثلاً

عشقی و سوتی و خفن ،عمراً
  
یا برای خوش آمد برو بچ

می شوی با تمام آن ها مَچ 

معنی این برو بچ و مَچ هم

تو به من یاد داده ای پسرم

و من از این برو بچ نادان 

شده ام نا امید و دل نگران

گرچه بس فوق العاده ای پسرم!!

ولی البته ساده ای پسرم

می خوری گول صحبت برو بچ

مغز تو می شود خزانه گچ

کم کمک درس می شود تعطیل 

می کنی کارهای هردمبیل

لامپ اخلاق را که آف کنی

می روی نم نمک خلاف کنی

تا بجنبی شب است وتاریکی است

پیش رو کوره راه ِ باریکی است

انتهایش رسد به ترکستان

گاهی اوقات هم به قبرستان

پسرم کوره راه را برگرد

راه چون شب سیاه را برگرد

نوجوانی و شور و شر داری

پیش رو راه پر خطر داری

جاده صاف هم همین بغل است

معنی اش همت و کمی عمل است



 

 

پند « جاوید » گوش کن پسرم

چون که من ناسلامتی پدرم




*بیخی = بیخیال



محمد جاوید

تنظیم : بخش ادبیات تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۸

تصمیم قاطع مدیریتی ( طنز )

روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»

منبع : http://iranjoke.ir

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٦/٦

تفاوت دختر در ایران و آمریکا (طنز)

امریکا :


جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده

 سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی 

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی 

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت. 

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….  

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now  

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!

قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو
....... 

 

ایران : 

جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52 

نوع آرایش: 

لب : بریتنی 

 مو: کامرون دیاز 

تتو ابرو: آنجلینا جولی 

سایه: شقایق فراهانی 

سینه: رنه زوئلنگر 

قد: یک چهار پایه + 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز

موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ  

موسیقی مورد علاقه: هیوی متال
  
بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری 

محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت !

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٤

اس ام اس های طنز جدید

دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت که میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند...!!

شنیدم خاطر خواهام دارن خودکشی می کنن، اس ام اس دادم ببینم چه طوری؟

 خداوند زن را آفرید تا مرد به مرگ طبیعی نمیرد!

آقایان وقتی می خواهند کاری انجام دهند، اول خوب فکر می کنند، بعد به حرف دلشان گوش می دهند، به خدا توکل می کنند و... در آخر کاری را انجام می دهند که زنشان بگوید!!!

اگر تمام مردم دنیا جمع بشوند تا تو را از من بگیرند، به آنان خواهم گفت:
شما چرا زحمت کشیدید؟ خودم می آوردم!


تف به این زندگی
تف به نامردی
تف به دلتنگی
تف به جدایی
...
تف برسون، تفم تموم شد!

 

ببخشید لنگه کفش من خونه تون جا نمونده؟
امضا: سیندرلا

 

میدونی فرق سرباز با هندونه چیه ؟ سربازو سرشو می تراشن ،هندونه رو تهشو .

منبع : ایران شادی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱

فقط برای خنده

زندگی قشنگه   اگه با تو باشه  ...

مرگ قشنگه   اگه برای تو باشه ...

دلتنگی قشنگه  اگه بخاطر تو باشه ...

اما تو هر کاری بکنی قشنگ نیستی ، پس بیخود زور نزن

 

خنگول همیشه لباس سیاه می پوشیده . دوستاش می پرسن : چرا همیشه لباس سیاه می پوشی ؟  می گه : آخه من ختم روزگارم

 

خنگول شماره تلفنی رو پیدا می کنه . زنگ می زنه و میگه : مژدگونی بدین شماره تلفن تون و پیدا کردم

 

غضنفر داشته نوار خالی گوش می کرده و گریه می کرده . ازش پرسیدن چرا گریه می کنی ؟ میگه : دلم به حال خواننده ش میسوزه ، لال بوده .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٧

داستان یک فرانسوی و یک ایرانی !!!!!

اینم یه داستان بد نیست بخونید

__________________________________

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه...
سرت رو درد نیارم، پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب میرفتی!!!
-

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٦

بهترین جوک جهان

بهترین جوک جهان انتخاب شد.این جوک در بزرگترین طرح علمی پیرامون طنز انتخاب شده است قضیه از این قرار است که انجمن پیشبرد علم از کاربران اینترنت در سراسر جهان درخواست کرده بود که بامزه ترین جوکی که شنیده اند را برایش ارسال کنند. به گزارش رویتر 2 میلیون تن نظر دادند، این نظرات مشتمل بر چهل هزار جوک شد و جوک ها از هفتاد کشور جهان برای این انجمن ارسال شد. نتیجه انتخابات این جوک بود:

دو شکارچی در جنگل بر روی درختها کمین کرده بودند. یکی از آنها از درخت سقوط کرد. شکارچی دوم احساس کرد دوستش که از درخت سقوط کرده ، نفس نمی کشد و چشمانش باز و خیره مانده است.
او با موبایل با یک مرکز اورژانس تماس می گیرد و به فردی که گوشی را برمی دارد می گوید:
فکر می کنم دوست من مرده است ، چکار باید بکنم؟
طرف مقابل به آرامی می گوید:
دلواپس نباش.
من می توانم به تو کمک کنم.
ابتدا باید مطمئن شویم که مرده است
بعد از سکوتی که حکمفرما می شود صدای یک گلوله به گوش می رسد. شکارچی دوم دوباره گوشی را برمی دارد و می گوید: بسیار خب ، حالا چه کار باید بکنم؟!

گورپال گوسال 31 ساله روان شناس برنده این رقابت شد.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٥

شهردار کره‌ای ، خانه توالتی و انجمن جهانی توالت

 «سیم جائه داک» ، شهردار یکی از شهرهای کره که خود در یک توالت متولد شد ، اکنون می‌خواهد در یک خانه ۱/۶ میلیون دلاری به شکل توالت زندگی کند و بمیرد. این خانه برای تبلیغ مبارزه خستگی‌ناپذیر او برای توالت‌های پاک در سراسر جهان طراحی شده است.

  

آقای سیم اولین و تنها «خانه توالتی» جهان را روز ۲۰ آبان هم‌زمان با شروع به کار «انجمن جهانی توالت» او افتتاح خواهد کرد. این خانه ۴۱۹ متر مربعی متشکل از بتن و شیشه در محل خانه قبلی سیم در شهر زادگاهش «سووئون» در ۴۰ کیلومتری جنوب سئول در حال ساخته شدن است. پیش از اینکه او به این خانه جدید نقل مکان کند ، افراد می‌توانند به قیمت ۵۰ هزار دلار در روزآن را اجاره کنند. پول حاصل از اجاره این خانه صرف ایجاد تسهیلات بهداشتی دفع فضولات در کشورهای فقیر خواهد شد. این خانه دو طبقه به جز دو اتاق خواب و دو اتاق پذیرایی ، البته دارای سه توالت دولوکس است. یک توالت نمایشی با دیوارهای شیشه‌ای در مرکز خانه قرار دارد. این توالت نمایشی به یک ابزار تولید مه مجهز است که موجب می‌شود استفاده‌کنندگان آن احساس امنیت کنند.

یک حسگر الکترونیکی دریچه توالت را به طور خودکار با ورود فرد بالا خواهد برد و پخش موسیقی هم وجود دارد. 

 

 سیم که ۷۴ سال دارد ، می‌گوید تولد او در توالت ، اتفاقی صورت نگرفته است:

«مادر من به نصیحت مادربزرگم عمل کرد که می‌گفت افرادی که در توالت به دنیا بیایند، عمری دراز و طولانی خواهند داشت!»

  

تلاش سیم برای ایجاد توالت‌های پاک از دوره‌ای که او در سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۲ شهردار شهر سووئون بود ، آغاز شد. هدف او تبدیل توالت‌ها به«مکان‌هایی پاک و زیبا و سرشار از فرهنگ» بود و برای همین مستراح‌های عمومی شهر با نقاشی‌ها ، گل‌های تازه و حتی باغچه تزئین شدند.

او در سال ۱۹۹۹ «انجمن توالت کره» را تأسیس کرد ، سپس تصمیم گرفت که توالت‌های پاکش را به سراسر جهان ببرد و امیدوار است که «خانه توالتی» او توجه‌ها را به نیاز جهانی به دفع بهداشتی فضولات جلب کند. سیم که عضو پارلمان کره جنوبی است ، میزبان احلاس سالیانه «انجمن جهانی توالت» خواهد بود که انتظار دارد ۳۰۰ نماینده از ۷۰ کشور در آن شرکت کنند. سیم می‌گوید مبارزه او در جهات ایجاد معیارهای بین‌المللی برای توالت‌های پاک است و کشورهای دیگر از مغولستان و اندونزیگرفته تا ترکیه و برزیل از این هدف فعلانه حمایت می‌کنند.

 

همه‌گیری بیماری‌ها از دفع غیربهداشتی فضولات هر سال دو میلیون نفر را به کشتن می دهد ، ۲/۶ میلیارد میلیارد نفر در جهان بدون توالت زندگی می‌کنند و توالت‌های با طراحی بد موجب آلودگی منابع آب آشامیدنی می‌شوند. سیم همچنین قصد دارد توالت‌های مجهز به فناوری اطلاعات ایجاد کند که افراد در آن بتوانند وضعیت سلامتی‌شان را چک کنند و به جستجو در اینترنت بپردازند. 

 

سیم می‌گوید: «توالت‌ها زمانی مکان‌های کثیف و متعفن شمرده می‌شدند اما اکنون باید آنها را مکان‌هایی باارزش به حساب آورد که از سلامت انسان محافظت می‌کنند.»

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٠

جوک

دوست داری بگم میخام هرروز صبح باصدات بیدارشم بعدبهت بگم باساعتم بودم¿دوست داری بگم چرارفتی بعدبفهمی بابرق بودم¿دوست داری بگم هرجا باشی پیدات می کنم بعدبفهمی بادسته کلیدم بودم¿دوست داری بگم دوستت دارم بعدفکرکنی... نه دیگه،این دفعه باخودت بودم!

مردها سه تا آرزو دارن : 1- اونقدر که ماماناشون می گن خوش تیپ باشن ! 2- اونقدر که بچه هاشون می گن پولدار باشن ! و مهمتر از همه اینکه : 3- اونقدر که زناشون شک دارن ، زن داشته باشن ! .....................................

از این پس بجای واژه غریب ونامانوس( پاک کن) بگویید مالش بر دانش!!!!

مرد اولی : امان از دست این زنها ، زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت مرد دومی : خوش به حالت ، زن من تمام دارائیمو برداشت و نرفت !

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٩
تگ ها : جوک ، فقط خنده ، خنده ، جدید

عکسهای خنده دار از مشکلات امنیت اجتماعی

 

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸

جوک خنده دار

حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

—————————

شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!

—————————

سه نفر می خواستند چای لیپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه می داره و لیپتون را تو فنجان تکان می ده، دومی لیپتون را نگه می داره و فنجان را تکان می ده، سومی لیپتون را به دور فنجان می ماله!

—————————

مادر: احمد! اگر من به تو ۱۰ تا بادام بدهم که آنها را به طور مساوی با جواد تقسیم کنی، چند تا به او می دهی؟
احمد: سه تا!
مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟
احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست!

—————————

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

—————————

احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۱٧
تگ ها : جوک ، فقط خنده ، خنده ، طنز

جدیدترین جکها

.بهترین بازی های ایرانی: ۱ دختر بازی ۲ نامزد بازی ۳ خانوم بازی ۴ دودره بازی ۵ امپول بازی ۶ زبون بازی ۷ اس ام اس بازی

 

*********

اطلاعیه وزارت سلامتی: از این پس برای گرفتن بلیت هواپیما علاوه بر ارائه شناسنامه به ارائه وصیت‌نامه هم احتیاج است

 

 

 

*********

 

*بیا اینو بخور :

همه جورش هست . دراز ، کلفت ، کوتاه ، باریک . اولش راست راسته ولی آخرش خمیده میشه نوش جان: تک ماکارون

 

 

 

*********

انقدر گشاد و گرمی که وقتی می‌رم توت هیچ احساسی نمی‌کنم، کاپشن جون

 

*********

 

 

 

محرم بوده , آخونده میره بالای منبر می گه:از حسین بگم؟!دلتون میسوزه.......از ابولفضل بگم؟!جیگرتون میسوزه......بذار یه چیز بگم کو...نتون بسوزه , امشب شام نمیدن

 

*********

 

 

-دیشب خوابتو دیدم، با یه لباس خوشگل نارنجی اومدی در خونه‌مون، هر چی گفتم بیا تو، نیومدی! گفتی کار دارم، برو آشغالاتو وردار بیار

 

*********

 

-استاد به شاگرد :اهمیت پریود را توضیح بده

دانشجو : خیلی مهمه استاد ، یه بار خواهرم گفت پریودم عقب افتاده ، مامانم غش کرد بابام سکته کرد ، راننده مون هم فرار کرد

 

*********

.بیشتر مردها ۲ آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه

 

*********

 

.میگن اگه ۴۰ شب با خلوص نیت آشغالاتونو ساعت ۹ بیرون بزارید احمدی نژاد رو خواب میبینید

 

*********

 

.نماینده زنان در مجلس گفت: تا این شکاف در بین ماست، مردها همیشه روی ما سوارند

 

*********

 

رزو می‌کنم بتوانی ته دل مردم را ببینی و صدای دل‌شان را بشنوی و به دل‌شان آرامش بدهی درست مثل سنگ توالت!

 

*********

 

*********

 

.صدای عشق: صدای پیانو نیست، صدای گیتار هم نیست، صدای عشق صدای قلب هم نیست، صدای عشق صدای فنر تخته...

 

*********

 

.عروس و داماد شب اول به چی فکر می‌کنن؟ ۱٪ به همدیگر ۲٪ به بچه ۳٪ به دوستای قدیم و ۹۵٪ به این که چه جوری نشون بدن اولین بارشونه.

 

*********

.هشدار به مجردها: تا اطلاع ثانوی به دلیل شیوع آنفولانزای مرغی قاطی مرغا نشید

 

*********

 

.عکس همسرتون را همیشه همراه داشته باشید و با هر مشکل بزرگی

که برایتان پیش آمد به آن نگاه کنید تا بدانید مشکل بزرگتری هم هست

 

*********

 

یه روز یه نفر یه ۲۵ تومنی روزه زمین میبینه . دولا میشه برش داره ، یه دفه می گ.و.زه . میگه : نگاه کن ، برا ۲۵ تومنی هم دزدگیر گذاشتن ..!

 

*********

 

نسخه جدید آموزش رد شدن ازخیابان به کودکان اول به سمت چپ که محل عبور ماشینهاست نگاه میکنیم بعد به سمت راست که محل عبور موتورهاست نگاه میکنم بعد به سمت بالا نگاه میکنیم که محل سقوط هواپیماست سپس با روحی سرشار و قلبی مطمئن پا به خیابان می گذاریم

 

*********

 

.پلیس راه مناطق کوهستانی و برف‌‌گیر اعلام کرد: ماشین‌هایی که زنجیر ندارند سینه بزنند.

 

*********

ای عزیزم، ای مونسم، ای قشنگم، ای زیباترین، ای خوشمزه، ای هیکل، ای عضله، ای اندام، ای برج میلاد، خوب بهتره دیگه شورتم رو بکشم بالا، هوا سرده!

 

*********

 

.نگاه اولت بر من اثر کرد، نگاه دومت دیوونه‌ام کرد، نگاه سومت عاشق‌ترم کرد، اه، گندشو در آوردی، نگاه آخرت دیگه هیزبازی بود!

 

*********

 

.«سوتی سال »

استاد: اسپرم انسان سرشار از پروتئین، ویتامین و قند است. دانشجوی دختر: ببخشید استاد، پس چرا شیرین نیست؟

 

*********

 

.قضیه یه عرب + قضیه یه ترک + قضیه یه رشتی = آرم شبکه سه!

 

*********

 

.شوهر : بچه به مامانت بگو امشب میریم شمال
زن که پریود بوده میگه بچه برو به بابت بگو : جاده بارانی است نمیشه
شوهر : برو به مامانت بگو از جاده قزوین می ریم

 

*********

 

قانون هفتم نیوتن :اگر دیدید چیزی بر خلاف نیروی جاذبه زمین به سمت بالا میرود , دستتون رو بگیرید پشت باسنتون و با سرعت از آنجا دور شوید!

 

*********

 

 

مراحل دوستی در تهران بزرگ ۱ دست تو دست ۲ این تو دست ۳ دست رو اون ۴ این تو اون!!

 

 

*********

 

میدونی فرق فیلم جنگی با فیلم سوپر چیه؟؟؟؟

فیلم جنگی:هنرپیشه هاش خودشونو میکشن ما حال میکنیم

فیلم سوپر:هنرپیشه هاش حال میکنن ما خودمونو میکشیم

 

*********

جمله عاشقانه همدانی
با تمام چفته چولیت، شته شولیت، پته پیسیت، قد یه خیار چولسیده داغانتم!

 

"بسی رنج بردم در این سال سی"
نشد خر برای عروسی، کسی!!

 

شکست عشقی
می دونی شکست عشقی یعنی چی؟
یعنی بری پای تخته کنفرانس بدی، بعد بفهمی زیپ شلوارت باز بوده!

فال حافظ!نیت کن..............به جهنم گر غمت پایان ندارد!!به درک گر سرت سامان ندارد!!بخندم من به این دنیای فانی !!که ضایع تر از این امکان ندارد!!!

حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی!یکم عصبانیه!!منظوری نداره!!

 

*********

دعای مرد مجرد: اللهم ارزقنا حوریة نجیبة، تکدانة ولو کم توقعا، و والدینها رو به موتا، و جهیزیته کاملة، و کدبانوا فی امور المنزل، و تسلیما لخشمنا و خدمتنا

دعای دختران دم بخت: ربنا آتنا فی‌الدنا زوجا جمیلا، قدا طویلا، ثروتنا کثیرا، ماشینا پرشیانا، موبایلا نوکیانا، والدینا امواتا

 

امکانات زندگی در عشایر :

غذا : کشک

یخچال : مشک

حمام : تشت

دستشوئی : دشت !

 

 

 

همه شب فکرم این است و همه شب سخنم !

گر روم دیر به منزل ، چه بگویم به زنم !!!

 

 

از یارو می‌پرسند پتروس کی بود؟ می‌گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ یوسفش را خورد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار!

 

یارو زنه زبونش می‌گرفته، میره سبزی‌فروشی می‌خواسته نارنگی بخره،‌میگه: بی‌دحمت لیم کیلو لالنگی بدین! یارو هم شاگردش رو صدا می‌کنه، میگه: اوهوی حسنی!‌نیم کیلو خیار بده خانم!!!

 

 

زن به شوهر: عزیزم از ایتالیا برات چی بیارم؟ شوهر باتمسخر: یک دختر موبور و نازایتالیایی! .. بعد از برگشت از سفر، شوهر به زن: سوغاتی من چی شُد؟ زن به شوهر: باید ۹ ماه صبر کنی ، تا به دنیا بیارمش

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/۱۳