علی
آدمی در فصل جوانی تا کشتی دلش به ساحل دلبری ناز پهلو نگیرد آرام نمی یابد. دیری بود که بهار عمرم از راه رسیده بود و فکرهایی اینچنین گاه و بی گاه به خانه ذهنم هجوم می آورد.
اما من چون دیگر جوانان نبودم که در همسرگزینی به آرامشی نسبی و موقت دل خوش بدارم، من کسی را می جستم که بال پروازم تا بلندای قله قرب خدا باشد، همسری که پشت و پناهم باشد در طاعت معبود.
اما چه کسی؟
جز فاطمه چه کسی می توانست جامه این آرزو را بر تن من بپوشاند.
خویشان قریشی من، دختران پریچهر و شوهرباز کم نداشتند اما هیچکدام مرا به ساحل آرامش نمیرساندند.
خدایا! چگونه این خواسته را با حبیبم پیامبر، در میان نهم. خجالت، جرأت آشکار نمودن این راز را از من خواهد ستاند. پس معبود من! خودت راهی فرا رویم بگشا.
فاطمه آمد در حالى که پایین لباسش بر زمین کشیده مىشد.آرام گام بر میداشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد و پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.
راوی
... راست می گفت علی، در تمام عالم کسی جز فاطمه هم کفو او نبود. این را خود پیامبر بعدها چنین فرموده بود:
خدایم مرا فرمود که: «لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض» (بحار الانوار، ج43، ص9.)
اگر علی را نمیآفریدم، برای دختت فاطمه روی زمین هم شأنی نبود.
فاطمه البته خواستگارانی داشت که همه را دست رد به سینه زده بود، پیش از علی، عمر و ابوبکر به خود جرأت داده بودند تا خواسته خویش را با پیامبر در میان نهند و هر یک جز یک جمله از رسول خدا نشنیدند:
"درباره فاطمه چشم به راه وحی الهی ام."
در باغ انصار
این هر دو تن که یقین کردند رای فاطمه با ایشان نیست، به فراست دریافتند که پیامبر جز به علی نمی اندیشد، از این رو پس از شور با سعد بن معاذ به سراغ وی رفته او را در باغ یکی از انصار یافتند که نخلها را آبیاری مینمود.
ایشان، علی را از نیت خیر خود آگاه ساخته وی را به خواستگاری فاطمه فراخواندند:
- ای علی! اگر دستت خالی است یا بیم آن داری که فاطمه از خواسته ات به خاطر فقر روی برتابد، ما اینک از ثروت خود تو را بی نیاز خواهیم کرد.
علی چون این سخن را شنید اشک شوق در دیدگانش فرو نشست.
- خدا از زبانتان بشنود دیر زمانی است که در اندیشه این کارم اما مانده ام چگونه، پیامبر را از نیتم مطلع سازم.
- دل را باید به دریا زد. یا خود پای پیش نه یا دیگری را برای این کار واسطه کن.
- آری! سخن حق همین است که گفتی، هم اینک به خانه پیامبر می روم و پرده از راز خود می گشایم.
علی این را گفت و راه خانه پیامبر در پیش گرفت. پیامبر آن شب در خانه امّ سلمه می آسود.
خانه امّ السلمه
صدای دقّ الباب در بلند شد. امّ السلمه با نگاهی به رسول خدا
- یعنی کیست این وقت روز؟
- امّ السلمه! شتاب کن! و بیش از این نپرس! او کسی است که خدا و پیامبرش وی را دوست می دارند.
امّ السلمه با اشتیاق چنان برخاست که نزدیک بود پایش بلغزد.
در باز شد و علی با احترام وارد شد.
به محضر پیامبر فرود آمد و پس از تحیّت و ادب نشست و سر به زیر افکند.
ساعتی سکوت تنها حرفی بود که میان این دو یار دیرینه رد و بدل می شد. حیای علی و عظمت محضر پیامبر چنین اقتضا میکرد.
بالاخره رسول خدا قفل سکوت را شکست:
- علی جان! اگر خواسته ای داری، من سرا پا گوشم.
- ای رسول خدا! سابقه خویشی من با شما و پیشی من در اسلام و جهادم در راه دین خدا بر شما پنهان نیست، با این وجود نمی دانم آیا...
- ای جان پیامبر! اصل سخن را بگو! همانا تو را از آنچه بر زبان می رانی بسی والاتر یافته ام.
عرق بر پیشانی علی نشسته بود و همانطور که سر به زیر افکنده داشت آرام فرمود:
- حال که چنین است آیا به نکاح من با فاطمه رضا می دهی؟
پیامبر که گویا چنین روزی را انتظار می کشید، اندکی تامل کرد آنگاه فرمود:
- علی جان! تو اخلاق مرا نیک می شناسی، من بدون مشورت با دخترم از جانب وی تصمیم نمی گیرم؛ پیش از تو نیز برخی از بزرگان قریش از فاطمه خواستگاری کرده اند و من هر بار که خواسته شان را با او در میان نهاده ام آثاری از رضایت در چهره اش ندیده ام. اینک برخیز که من درباره تو با فاطمه سخن خواهم گفت.
پیامبر و فاطمه
در باز شد و پیامبر به خانه فرود آمد.
دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و با دست محبت کفشهای پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.
- میوه دل پدر! تو میدانی که من همیشه آرزوی خوشبختی تو را داشته ام و در این راه از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده ام. اینک زهرای من! تو در آستانه ازدواج هستی و من همیشه از خدا خواسته ام که تو را به عقد بهترین مخلوق خود درآورد. پسر عمم علی را بهتر از هر کسی می شناسم، تو نیز از حسن سابقه او در ایمان و جهاد و وفاداریش به من، نیک خبر داری. با تو بگویم که علی درباره تو اندیشهی نیکی دارد. او امروز به خواستگاری تو نزد من آمده بود و اکنون چشم به راه است تا پاسخ تو را از زبان من بشنود. آیا به این وصلت خشنودی؟
در این هنگام فاطمه در سکوتی اسرارآمیز فرو رفت.
علی از کودکی در خانه پیامبر بزرگ شده بود. فاطمه علی را همواره کوهی پشت پیامبر و برادری عزیز برای خود به شمار می آورد. علی نیز پیوسته در غم و شادی این خانواده شریک بود هم آن روز که در رنج و شکنجه شعب ابی طالب، پروانه وار گرد سر پیامبر می چرخید. و هم روزهای بسیار دیگر که در کشاکش جنگ ها و چکاچاک شمشیرها، غم از چهره پیامبر می زدود.
طبیعی بود که آثاری از ناخشنودی در سیمای فاطمه ظاهر نشود.
خدایا فاطمه در این لباس و هیبت، رشک حوریان بهشتی را برانگیخته است
پیامبر سکوت فاطمه را به فال نیک گرفت و همانگونه که بر می خواست فرمود:
«الله اکبر سکوتُها اِقرارُها» (کشف الغمة، ج1، ص 50.)
فردای آن روز پیامبر در مسجد از علی پرسید.
- ای ابالحسن! اندوخته ای داری؟
- یا رسول الله! شما نیک می دانید که از مال دنیا چیزی برای خود نیاندوخته ام، تمام سرمایه من، شمشیر و زرهی است که شما در جنگ بدر به من بخشیده ای و با آن در راه خدا کارزار می کنم.
- همان را بفروش و از بهای آن، مختصر اثاثی برای زندگی ات فراهم کن.
عثمان زره را به چهارصد درهم خرید و علی بهای آن را نزد پیامبر آورد. رسول خدا بی آنکه از مقدار آن سوال کند بلال را صدا کرد و مشتی از پول را به او داد تا برای فاطمه عطر بخرد. آنگاه ابوبکر را فرمود تا اثاث منزل خریداری کند.
ابوبکر نیز با دو مشت پولی که از پیامبر نزد خود داشت، پیراهنی به هفت درهم، مقنعه ای به چهاردرهم، قطیفه ای مشکی، دو عدد تشک از کتان مصری، یکی بافته شده از لیف خرما و دیگری از پشم، پرده ای از جنس پشم، حصیری از بافت یمن، یک آسیاب دستی، طشتی مسین، مشکی آب از پوست حیوان، ظرف شیری از چوب، آفتابه ای قیراندود و دو کوزهی سفالین خریداری نمود.
پیامبر این اثاثیه محقرانه را که دید دستهایش به دعا بلند شد و فرمود: خدایا اینها را برای اهل بیتم مبارک گردان!
علی
از فردای آن روز به مدت یک ماه با رسول خدا در مسجد نماز می گذاردم ولی بی آنکه درباره فاطمه چیزی بگویم به خانه باز میگشتم. یک روز تنی چند از زنان پیامبر نزد من آمدند و گفتند:
- ای علی! آیا در پی آن نیستی که دست فاطمه را بگیری و زندگی مشترکت را زیر یک سقف آغاز کنی؟ اگر می خواهی ما واسطه شویم و این را با رسول خدا در میان نهیم.
من پذیرفتم و شنیدم که امّ ایمن نزد پیامبر رفته چنین گفته بود:
- ای پیامبر! خدا خدیجه را بیامرزاد! اگر او در قید حیات بود دوست داشت فاطمه را در لباس عروسی ببیند. همانا علی دوست دارد فاطمه را به خانه اش برد، چشمان این دو را به جمال یکدیگر روشن نما تا چشم ما نیز روشن شود.
پیامبر نیز فرموده بود: اگر علی چنین خواسته ای دارد چرا شما را بر این گمارده حال آنکه که من خود در این مساله چشم براه او هستم.
ماجرا را که شنیدم به حضور حضرتش شرف یاب شدم و عرضه داشتم:
ای رسول خدا! خواسته قلبی من از چندی پیش این بوده لکن حیا پرده ای میان من و شما افکنده بود.
آنگاه پیامبر زنان خویش را از پشت پرده صدا زد:
- چه کسی حاضر است؟
- من، ام السلمه
- خانه را برای دخترم فاطمه و عموزاده ام علی بیارایید.
- کدام حجره را؟
- حجره خودت را.
آنگاه زنان دیگر را فرمود تا فاطمه را آراسته لوازم عروسی فراهم نمایند.
امّ السلمه
فاطمه را که می آراستم بدو گفتم!
- آیا عطری برای خود تهیه نموده ای؟
- آری
- او را نزد من بیاور
فاطمه رفت و شیشه ای عطر آورد. اندکی از آن را در دستان من ریخت، بویی خوش و مسحور کننده از آن برخاست.
- این عطر را از کجا تهیه کرده ای؟
- هر گاه عمویم دحیه کلبی به خانه ما می آمد، پیامبر او را گرامی می داشت و به من امر می فرمود برای عمویت پشتی بگذار. من نیز چنین می کردم اما در همان حال می دیدم از لباسهایش چیزی فرو می ریزد و او با مهربانی می گفت آنها را برگیر و این عطر همان است که من جمع کرده ام.
راوی
علی بعدها از زبان پیامبر شنید که جبرییل گاهی به صورت دحیه کلبی بر من فرود می آمد و این عطرها عنبری است که از بالهای جبرییل فرو می ریخت.
علی
آن روز رسول خدا به من فرمود:
- طعامی برای عروسی فراهم کن. گوشت و نانش را من میدهم خرما و روغن هم بر عهده تو.
من خرما و روغن را تهیه کرده نزد پیامبر آوردم، حضرت آستینهاى لباسش را بالا زد و خرما را تمیز کرده در روغن ریخت وطعامی را بار گذاشت که عرب بدان «حیس» مىگفت.
آنگاه گوسفند فربهى بکشت و نان انبوهی فراهم کرد و مرا فرمود: هر که را که دوست دارى فرا بخوان.
وارد مسجد شدم، مسجد از صحابه پیامبر موج می زد، حیا کردم در آن جمع کثیر عدّهاى را دعوت کنم و عدّهاى را نه، پس بر یک بلندى ایستاده ام و فریاد زدم:
همه شما را به صرف ولیمه عروسى فاطمه، دخت رسول خدا دعوت میکنم.
مردم پذیرفتند و با اشتیاق گروه گروه به سوی خانه پیامبر سرازیر شدند.
من از کثرت جمعیت و قلّت غذا در بیم و هراس بودم، تا آنکه رسول خدا از آنچه در ذهنم مىگذشت مطّلع شد:
- على جان! نگران نباش! دعا مىکنم خداوند به این طعام برکت بخشد.
خدا را گواه می گیرم آن جمعیت که بیش از چهار هزار تن بودند همگى از این طعام اندک خوردند، سیر بخوردند ولى اندکی از طعام نکاست.
دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و بامحبت کفشهای پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.
مردمان که رفتند پیامبر فرمود تا کاسههایى را از غذا پر کردند و آنها را براى زنان خویش فرستاد، کاسهاى نیز جدا کرد و فرمود: این کاسه نیز براى على و فاطمه بماند.
گاه غروب خورشید، امّ سلمه را فرا خواند که فاطمه را نزد من آر!
فاطمه آمد در حالى که پایین لباسش بر زمین کشیده مىشد.آرام گام بر می داشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد. که پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.
هنگامى که فاطمه فرا روی پدر رسید، حضرت حجاب از چهره او برگرفت تا على وی را نظاره کند. آنگاه دست او را در دست على نهاد.
- علی جان! خدا قدم دختر رسولش را بر تو مبارک گرداند؛ براستی فاطمه خوب همسرى، و اى فاطمه! همانا على خوب شوهرى است، پس رو به سوى خانه خود آورید و اندکی صبر کنید، من نیز خواهم آمد.
دست دخت یگانه پیامبر را با افتخار گرفتم و به خانه فرود آمدیم.
فاطمه در گوشه ای نشست و من نیز در کنار او نشستم، هر دو از حیا و شرم به زمین چشم دوخته بودیم و چیزی نمی گفتیم.
تا اینکه صدای رسول خدا را شنیدم که می فرمود:
- چه کسانى اینجا هستند؟
- اى رسول خدا! بفرمایید، چه زائر خوبی هستید!
خانه علی
رسول خدا به خانه علی در آمد و نشست. فاطمه نیز در کنار پدر جای گرفت.
- فاطمه جان! برخیز و اندکی آب بیاور!
ساعتی بعد فاطمه با ظرفی آب نزد پیامبر آمد. پیامبر جرعهاى از آب بر گرفت و مضمضه کرد و دوباره در ظرف ریخت.
فاطمه را خواند و کفى از آن آب را به سر و سینه اش پاشید و فرمود: برگرد! و چون برگشت کف دیگر آب را در میان دو کتفش پاشید.
آنگاه دست به دعا برداشت:
« خدایا! این دخترم فاطمه است؛ پاره تنم و محبوبترین مردمان در نزد من. این نیز جانم و برادرم علی است؛ بهترین خلق تو در نزد من. پروردگارا! على را ولىّ و فرمانبردار خود قرار بده و اهل و عیالش را بر اومبارک گردان».
آنگاه فرمود:
اى على! نزد همسر خویش درآی، از خداوند مسالت می کنم که برکت و رحمتش را روزی شما دو تن گرداند چه؛ او خدایی حمید و مجید است.*
نوشتهی: ابوالقاسم شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
*در پرداخت و نگارش این روایت بیشتر از کتاب گرانسنگ امالی شیخ طوسی(متوفی 460هجری) استفاده شده است.
خواب سید حسن نصر الله از حضرت زهرا
آیت الله خزعلی به نقل از سید حسن نصرالله می گویند:در یکی از روزهایی که اسرائیل با ناوگان های پیشرفته خود ، تا نزدیک مرز لبنان پیش آمده بود و ما با همه توان مبارزه کردیم ، خسته شده بودم و نمیدانستم چگونه میتوان ، آن ناوگانهای پیشرفته را منهدم کرد ! در اتاق فرماندهی از شدت خستگی خوابم برد .
تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم
در خواب دیدم که به محضر اهل بیت علیهم السلام شرفیاب شده ام ، و به نوبت محضر آن انوار مقدس می رسیدم . من هر یک را که زیارت میکردم . پس از هدایت ، مرا به امام بعدی ارجاع میدادند تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم .
تنها چند ساعت از آن خواب گذشته بود که خبر دادند یکی از ناوگان های اسرائیل منهدم شده است . ساعت این اقدام پیروز مندانه را پرسیدم . درست این اتفاق در همان ساعتی که من آن خواب را دیده بودم روی داد.
در اینجا به اطلاع کاربران محترم سایت تبیان می رسد ، با توجه به نقل این خواب توسط آیت الله خزعلی و با توجه به انهدام ناوگان های مذکور که در جنگ 33 روزه که به مثابه یک معجزه الهی تلقی می شد و همگان اخبار آن را شنیدند و تصاویر آن را دیدند ، می توان به حقیقت این رویای صادقه پی برد و این کرامت الهی و لطف ائمه اهلبیت (علیهم السلام) به مسلمانان را مصداق آیه شریفه "وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی" قلمداد نمود و با اعتقاد به آیه شریفه "لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" در انتظار پیروزی های پیاپی اسلام بر کفر بوده و زائر اولین قبله موحدان عالم باشیم .
منبع : جهان
تنظیم شده توسط موسوی - دین و اندیشه
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦
آموزه های زندگانی در آخرین سخنان آسمانی(1)آموزه های زندگانی حضرت زهرا(س) (5)
|
سخنان انسان، سفیر صفات و شعاع اندیشه او است. آینه ای است که در آن ابعاد روحی روانی و فکری فرهنگی ما تجلی می کند و اطرافیان به یکسونگری یا جامعیت ما پی
می برند.
دانش و آگاهی، بینش و بینایی و تقوا و پرهیزگاری در آفرینش عظمت گفتار آدمی تأثیری بسیار دارد. به گونه ای که گاه، در عباراتی کوتاه، ناگفته های گفتنی گذشته و ره توشه های هدایت آفرین حال و آینده به چشم می خورد؛ به خوبی شرایط شکست ملتها و رموز پیروزی انسانها دانسته می شود و مجموعه ای گرانبار چون «صحیفه نور» سلامت و سعادت جوامع را فرا روی شیفتگان قرار می دهد.
اوج عظمت و قداست گفتار و نوشتار آنگاه خواهد بود که واژه ها و عبارات از «کوثر عصمت» سرچشمه گرفته باشد، حوادثی تأثیرگذار و تاریخ ساز در زمانی کوتاه و پرشتاب رخ نشان داده، صراط مستقیم امامت و ولایت را دگرگون ساخته باشد. در این حال، سخنان آخرین با نام سفارشهای شیرین یا غم آلود، به سان دایرة المعارفی درس آموز از آموزه های اخلاقی، کلامی، فقهی، ادبی و ... بیان شود و برای همیشه ایام، طراوت، پویایی و بالندگی خود را حفظ نموده، مشعلی فروزان فرا راه فرزانگان و خردمندان در انتخاب راه درستی و راستی نمایان می سازد. امواج سهمگین حوادث، غبار تیرگی و ابهام در زلال کلمات و عبارات نیافریده و فراز و فرود بلاها و دشواریها از تابناکی و استواری کلام و منطقی بودن سخنان نکاسته باشد.
گنجینه سخنان پاک بانوی آفرینش و شهید ولایت؛ فاطمه زهرا(ع) مجموعه ای کامل از این نوع است که در هفت گفتار و یک نوشتار از آن حضرت به دست ما رسیده است. سلسله سفارشهایی جاودان و روح افزاست که هر یک کتابی از معرفت با آموزه هایی زندگی ساز برای تمامی انسانها ـ بویژه همسران خداجو، دین باور و ولایت مدار ـ خواهد بود.
به یقین یکایک واژه های این سخنان، شیوه شیرین زندگی و الگوی اطمینان بخش سعادت و کمال به همگان ارایه داده و مددکاری صمیمی و صادق در انتخاب گفتار و پندار و رفتار شایسته خواهد بود. با هم نگاهی دوباره به نکته های گرانسنگ این سخنان می افکنیم و هر یک را در ژرفای باورهای پاک و قدسیمان می سپاریم:
|
ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٢ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٧

سایت میهن دانلود کتاب الکترونیکی جدیدی را برای گوشی های موبایل منتشر کرده است که پیشنهاد می کنیم حتما آنرا مطالعه کنید.نام این کتاب الکترونیکی خطبه ی فدک می باشد که با فرمت جاوا ساخته شده و سازگار با اکثر گوشی های موبایل می باشد.هم اکنون می توانید با مراجعه به ادامه ی مطلب این کتاب الکترونیکی مفید را در قالب یک فایل فشرده از سایت میهن دانلود دریافت کنید.
برای دانلود اینجا کلیک کنید
Download Now
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٢ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٧
حضرت فاطمه(علیهاالسلام) چگونه سر از قبر برمىدارد؟
حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مىپیماید و پس از عالم برزخ به محشر مىآید و در پیشگاه خدا مقام او بر دیگران ثابت مىشود.
امام على علیهالسلام مىفرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم که مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذکرت المحشر و وقوف الناس عراه...)
رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن که من، على و ابراهیم خلیل(علیهمالسلام) سر از قبر برمىداریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملائکه به سراغ تو مىفرستند، سپس اسرافیل در حالى که با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، کنار تو مىآید و تو را از قبر بیرون مىنماید، در حالى که بدنت پوشیده است...
آنگاه با عزت و احترام بىنظیر هفتاد هزار ملائکه تسبیح گویان تو را وارد محشر مىکنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مىآیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر کدام با صفوف ملائکه اطراف تو را مىگیرند و تو را بر روى منبرى از نور مىنشانند در این هنگام جبرئیل به حضور تو مىرسد و مىگوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مىگویى: خدایا! حسن و حسینم را مىخواهم.
در آن ساعت حسینت را مىبینى که با بدن خون آلود به محشر مىآید و از خدا مىخواهد که قاتلان وى را به کیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائکه نیز به خشم آیند و شعلههاى جهنم زبانه مىکشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افکنده مىشوند.
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
برگرفته از بحارالانوار، ج 43، ص 226-225 با تلخیص
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٦
بشارت بهشت بر شیعیان حضرت زهرا(علیهاالسلام)
چنانکه رسول اکرم به شیعیان امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بیان داشتهاند، نسبت به شیعیان زهرا(علیهاالسلام) نیز عینا با ذکر همان مناقب مژدهى بهشت دادهاند. شیعه یعنى تابع و پیرو و اقتداکننده. شیعهى على کسى است که از على (علیهالسلام) هدایت مىیابد و همراه او و متمسک و دست به دامان اوست. شیعهى فاطمه(علیهاالسلام) در اخبار عینا در ردیف شیعیان على است. گاه پیامبر اکرم در مدح شیعیان امیرالمؤمنین سخن مىگوید، و گاه در منقبت شیعیان فاطمه(سلاماللهعلیها) و همین روش رسول خدا نشانگر این است که حضرت زهرا (علیهاالسلام) خود استقلال دارد و داراى کرامات و مقام والا و صاحب ولایت کبرى مىباشد.
اینک حدیثى از پیامبر اکرم در شان آن حضرت:
«عن جابر بن عبدالله مرفوعا لا اذا کان یوم القیامة تقبل ابنتى فاطمة على ناقة من نوق الجنة...، خطامها من لولو رطب، قوائمها من الزمرد الاخضر ... فتقدمهم فاطمة، حتى تدخلهم الجنة.»1
جابر بن عبداللَه از رسول خدا روایت مىکند که فرمود:
«هنگامى که روز قیامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقهاى از ناقههاى بهشتى وارد عرصه محشر مىشود، که مهار آن ناقه از مروارید درخشان و چهارپاى آن از زمّرد سبز، دنبالهاش از مشک بهشتى، چشمانش از یاقوت سرخ، و بر فراز آن، قبهاى (خیمهاى) از نور، که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن قبه، انوار عفو الهى و خارج آن خیمه، پرتو رحمت خدایى است. و بر فرازش تاجى از نور که داراى هفتاد پایه است از دّر و یاقوت که همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
فاطمه عبور مىکند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مىگیرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مىشود: اى محبوبهى من، و اى دختر حبیب من، بخواه از من آنچه مىخواهى؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن هر کس را مایلى تا قبول فرمایم. در جواب عرضه مىدارد: اى خداى من، و اى مولاى من، دریاب ذریهى مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، و دوستان ذریهى مرا.
از جانب راست آن مرکب هفتاد هزار ملک، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است - و جبرئیل در حالى که مهار ناقه را گرفته است - با صداى بلندى ندا مىکند: نگاه خود را فراسوى خویش گیرید، و نظرها به پایین افکنید، این فاطمه دختر محمد است که عبور مىکند. در آن هنگام، حتى انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب، دیده فرو مىگیرند؛ تا این که فاطمه عبور مىکند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مىگیرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مىشود: اى محبوبهى من، و اى دختر حبیب من، بخواه از من آنچه مىخواهى؛ تا عطایت کنم و شفاعت کن هر کس را مایلى تا قبول فرمایم. در جواب عرضه مىدارد: اى خداى من، و اى مولاى من، دریاب ذریهى مرا، شیعیان مرا، پیروان مرا، و دوستان ذریهى مرا. بار دیگر از جانب حق خطاب مىرسد: کجا هستند ذریه فاطمه و پیروان او؟ کجایند دوستدارانش، و دوستداران ذریهى او؟ در آن هنگام جماعتى به پیش مىآیند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در میان مىگیرند. و فاطمه علیهاالسلام در حالى که پیشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد مىفرماید.»

حضرت صدیقه(سلاماللهعلیها) در روز قیامت سوار بر مرکبهاى متفاوت به تناسب مواقف متعدد است؛ و این که در احادیث وارده، مرکبهاى آن حضرت، متفاوت ذکر شده است، و به نظر بعضىها نوع مرکب مورد اختلاف بوده است صحیح نیست. زیرا هر مرکبى که بیان شده است با مشخصات معین در موقف معین بوده و همهاش درست جاى اختلاف نیست؛ و علت اختلاف در مشخصات مرکب، از این جهت است که هنگامى که فاطمه(علیهاالسلام) به سوى عرش الهى سیر مىکند مرکب خاصى دارد، وقتی که از مقابل عرش به جانب بهشت روان است یک مرکب مخصوص دیگر؛ و همچنین هنگام ورود به بهشت و جولان و طیران در فضاى رحمت الهى - همانند جعفر طیار - داراى مرکبهاى خاص و گوناگون مىباشد. در روایتى که ذکر شد، و مشخصات یکى از مرکبهاى آن حضرت بیان گردید و گفته شد که جبرئیل مهار ناقهى بهشتى زهرا سلاماللهعلیها را در روز محشر مىگیرد. مىتوان گفت که جبرئیل، نمایندهى خاص خداى لامکان، در هر مکان و موقفى است و در برخى از آیات و روایات که جملهى «خدا آمد» به کار رفته است، دانشمندان همه را حمل بر آمدن جبرئیل نمایندهى حق تبارک و تعالى نمودهاند؛ لذا هنگام ورود فاطمه(علیهاالسلام) به عرصهى محشر، آن یکتا کنیز برگزیدهى خدا و بانوى بانوان عالم از اولین و آخرین، همین شایستهى اوست که مهار مرکبش را جبریل امین بگیرد و با افتخار ندا کند: «غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمة بنت محمد.»2
رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) چنین نقل شده است که فرمود:
«روز قیامت منادى از میان عرش الهى ندا مىکند: اى اهل محشر چشمان خود فرو گیرید، این فاطمه دختر محمد است که از صراط عبور مىکند، آنگاه فاطمه با شیعیان به سرعت برق از صراط مىگذرند.»
در یک روایت دیگر از رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) چنین نقل شده است که فرمود: «... ینادى مناد من بطنان العرش، یا اهل القیامه غضوا ابصارکم، هذه فاطمه بنت محمد، تمر على الصراط، فتمر فاطمه علیها و تمر شیعتها على الصراط کالبرق الخاطف... .»3
«روز قیامت منادى از میان عرش الهى ندا مىکند: اى اهل محشر چشمان خود فرو گیرید، این فاطمه دختر محمد است که از صراط عبور مىکند، آنگاه فاطمه با شیعیان به سرعت برق از صراط مىگذرند.»
در حدیث دیگرى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) منقول است که فرمود: «... ثم یقول جبرئیل: یا فاطمه سلى حاجتک. فتقولین: یا رب شیعتى. فیقول الله عزوجل: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه ولدى. فیقول اللَّه: قد غفرت لهم. فتقولین: یا رب شیعه شیعتى... .4
«پس آنگاه جبرئیل عرض مىکند: اى فاطمه، هر چه مىخواهى از خداى خویش طلب کن. فاطمه عرض مىکند: خدایا، شیعیان مرا دریاب. خطاب مىرسد: همهى شیعیان تو را آمرزیدم. عرضه مىدارد: پروردگارا، شیعهى فرزندانم را نیز نجات بده. ندا مىآید: همهى آنان را بخشیدم؛ یا فاطمه، اینک در میان اهل محشر برو و هر کسى که به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) چنین ادامه داد: در آن هنگام همهى مردم آرزو مىکنند که اى کاش ما نیز فاطمى بودیم. یا فاطمه، در چنین روزى است که شیعیان تو، پیروان اولاد تو، و شیعیان امیرالمؤمنین در پى تو به سلامت وارد بهشت مىشوند.»
جناب جابر در یک حدیث مفصل از حضرت باقر(سلاماللهعلیه) نقل مىکند که فرمود: «... والله یا جابر انها ذلک الیوم لتلتقط شیعتها و محبیها کما یلتقط الطیر الحب الجید من الحب الردىء، فاذا سار شیعتها معها عند باب الجنه، یلقى الله فى قلوبهم ان یلتفتوا ... .5
«به خدا قسم یا جابر، این است همان روزى که مادرم زهرا شیعیان خود را از میان اهل محشر جدا مىکند چنان مرغى که دانههاى خوب را از بد جدا مىسازد. و چون همراه فاطمه شیعیانش به در بهشت مىرسند، خدا در قلب آنان چنین القاء مىفرماید که به پشت سر خویش نگاه کنند؛ آنگاه که به عقب سر خود نظر افکنند، از جانب خداى تعالى خطاب مىشود: سبب چیست که شما به پشت سرتان نگاه مىکنید؟ من که شفاعت فاطمه دختر حبیبم محمد را دربارهى شما پذیرفتم. عرض مىکنند: پروردگارا دوست مىداریم قدر و منزلت ما شیعیان فاطمه در چنین روزى شناخته شود.
پس، از جانب خداى تعالى خطاب مىشود: اى دوستان من برگردید، برگردید(به صحنهى محشر)، نظر افکنید (در میان آن جماعت و) هر کس را که براى دوستى فاطمه شما را دوست داشته است هر کس را که به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام کرده؛ نیکى نموده، و با جرعهى آبى سیرابتان کرده، و یا از غیبت افراد دربارهى شما مانع شده است: دست او را بگیرید و به بهشت واردش کنید، سپس امام باقر (علیهالسلام) اضافه فرمود: به خدا سوگند از برکت محبت جدهام زهرا کسى بر جاى نمىماند جز آن کسى که نسبت به مقام والاى آل محمد تردید داشته و یا کافر و یا منافق باشد.»
امام باقر (علیهالسلام) فرمود: به خدا سوگند از برکت محبت جدهام زهرا کسى بر جاى نمىماند جز آن کسى که نسبت به مقام والاى آل محمد تردید داشته و یا کافر و یا منافق باشد.»
در «تفسیر فرات بن ابراهیم» روایتى از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) منقول است که آن حضرت فرمود: «... تدخل فاطمة ابنتى الجنة و ذریتها و شیعتها...، و ذلک قوله تعالى: (لا یحزنهم الفزع الاکبر) 6
... (و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون)7 هى والله فاطمة و ذریتها و شیعتها... .»8
«دخترم فاطمه با ذریه و شیعیانش وارد بهشت مىشوند، و در این مورد است که خداى تعالى مىفرماید: هرگز فزع اکبر (هول و هراس بزرگ روز قیامت) آنها را غمگین نمىسازد... و با هر چه که بدان تمایل دارند براى همیشه متنعمند... .»
آرى، فاطمه و ذریه و شیعیان او در پناه رحمت خدا، از وحشت روز محشر در امن و امان هستند و از اینجا معلوم مىشود که حضرت زهرا داراى شیعهى مخصوص به خود و صاحب استقلال شخصیت مىباشد.
عاصمى در کتاب زین الفتى- در بخش «الشراط الساعة»- از سلمان چنین روایت مىکند که پیامبر اکرم فرمود:
«یا سلمان و الذى بعثنى بالنبوة لاخذن یوم القیامة بحجزة جبرئیل، و على اخذ بحجزتى، و فاطمة آخذه بحجزته، والحسن آخذ بحجزة فاطمة، والحسین آخذ بحجزة الحسن، و شیعتهم اخذه بحجزتهم... عهد به جبرئیل من عند رب العالمین.»9
«اى سلمان، قسم به وجود مقدسى که مرا به پیامبرى مبعوث فرموده است، در روز قیامت، من دامان جبرئیل (نمایندهى خداى عز و جل را مىگیرم، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسین دامان حسن را، و شیعیانشان دست به دامان آنها هستند. یا سلمان، آیا گمان مىکنى، خداى تعالى پیامبرش را (پناهندهى خود را) کجا مىبرد؟ و پیامبر، برادرش على را؟ و على همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شیعیانشان را کجا خواهند برد؟ سپس پیامبر اکرم سه بار تکرار فرمودند: اى سلمان قسم به خداى کعبه به سوى بهشت مىبرند؛ و این پیمانى است که جبرئیل از جانب پروردگار جهانیان وعده داده است.» اعتراف و ایقان به ولایت حضرت صدیقه(سلاماللهعلیها)، و اظهار تشیع و دوستى نسبت به او، در زیارت مخصوص آن حضرت نیز با این جملات بیان شده است: «خدایا شاهد باش که من از شیعیان زهرا و از دوستان اویم و معتقد به ولایت آن حضرت هستم.»
با توجه به این که حضرت فاطمه صدیقه(سلاماللهعلیها) در والاترین مناقب و برترین مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترک است و با در نظر گرفتن مطالبى که نسبت به مراتب عالى آن حضرت در روز قیامت بیان شد، و بشارتهایى که دربارهى شیعیانش از پیامبر اکرم نقل شده است، هرگز معقول نیست که صاحب این مقامات عالیه ولیةاللَّه نباشد.
تنظیم: هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
1ـ امالى صدوق ص 25، بحارالانوار ج 43/ 220 219.
2ـ یعنى: (چشمان خود فرو بندید تا فاطمه عبور نماید). این جمله در روایات متعدد با عبارات مختلفى ایراد گردیده است، که از آن قبیل است:
«غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه الصدیقه بنت محمد صلى الله علیه و آله و سلم و من معها».
«غضوا ابصارکم کم لتجوز فاطمه بنت محمد صلى الله علیه و آله و سلم سیده نساءالعالمین على الصراط».
«غضوا ابصارکم و نکسوا روسکم».
«غضوا ابصارکم تمر فاطمه بنت رسولالله صلى الله علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتى تعبر فاطمه بنت محمد صلى الله علیه و آله و سلم».
«غضوا ابصارکم حتى تمر فاطمه بنت حبیب الله صلى اللَّه علیه و آله و سلم».
«غضوا الابصار فان هذه فاطمه تسیر».
«غضوا ابصارکم فهذه فاطمه بنت محمد رسولالله صلى اللَّه علیه و آله و سلم تمر على الصراط».
«نکسوا روسکم و غضوا ابصارکم حتى تجوز فاطمه على الصراط».
«طاطاوا الروس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسیر الى الجنه».
حاکم نیسابورى دربارهى روایت فوق مىگوید: «این حدیث- على شرط الشیخین (یعتى بر مبناى شرط بخارى و مسلم)- صحیح است». (مستدرک حاکم ج 3/ 153).
ابن ابىالحدید در شرح نهجالبلاغه ج 9/ 193 پس از نقل این روایت چنین مىگوید: «و هذا من الاحادیث الصحیحه،.و لیس من الاخبار المستضعفه». یعنى این روایت از احادیث صحیحه مىباشد و از جمله احادیث ضعیف نیست.
بعضى از مصادر این روایت در کتب عامه از این قرار است: معجم کبیر طبرانى ج 1/ 108/ ح 180، مستدرک حاکم ج 3/ 153، 161، اسد الغابه ج 5/ 523، تلخیص المستدرک ج 3/ 153، فرائد السمطین ج 2/ 49/ ح 380، الصواعق المحرقه ص 289، کنز العمال ج 12/ ص 105، 106/ ح 34209- 34211، ص 108/ ح 34219، ص 109، 110/ ح 34229، ینابیع الموده ص 182، الاتحاف ص 46.
این روایت در کتب شیعه نیز موجود است که از جمله مىتوان به مصادر ذیل مراجعه نمود: تفسیر الامام العسکرى- ذیل تفسیر سورهى البقره، آیهى 93- ص 434، کنز الفوائد ص 253، 254، 355، 356، تفسیر فرات ص 437، 438/ ح 578. کسانى که مایل به بررسى بیشتر روایات شیعى در این باره هستند مراجعه بفرمایند به: بحارالانوار ج 7/ 336، ج 32/ 610، ج 37/ 70، ج 43/ 52، 53، 62، 64، 219، 220، 221، 223، 224، ج 68/ 59.
3ـ بحارالانوار ج 43/ 223.
4ـ تفسیر فرات ص 444- 447/ ح 587، بحارالانوار ج 8/ 54، 43/ 227. این حدیث که توسط امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم نقل گردیده است نسبتا طویل است و در آن به بعضى از مناقب حضرت زهرا علیهاالسلام- خصوصا به موقف و مقام حضرت صدیقه در محشر- اشاره گردیده که ما بدلیل اهمیت آن، متن کامل روایت را در تعلیق شمارهى 5 آوردهایم.
5ـ تفسیر فرات ص 299/ ح 403، بحارالانوار 8/ 52، 43/ 65. متن کامل این روایت در تعلیق شمارهى 6 آمده است.
6ـ سورهى الانبیاء، آیهى 103.
7ـ ورهى الانبیاء، آیهى 102.
8ـ این عبارت در دو روایت نقل شده است که هر دو در کتاب تفسیر فرات آمده است. مراجعه بفرمایید به: تفسیر فرات ص 269، 437، 438/ ح 362، 578، بحارالانوار ج 7/ 336، ج 43/ 63، ج 65/ 60.
9ـ زین الفتى فى شرح سوره هل اتى (نسخهى مخطوط این کتاب در نجف اشرف در اختیار مرحوم علامه امینى بوده است).
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٦
فاطمه (س) الگوی مهدی (عج)
حضرت مهدی در بیانی شریف می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه" (الغیبه للطوسی)؛ دختر رسول خدا (س) برای من الگویی نیکوست.
با این بیان کاملا صریح می توان گفت که حضرت مهدی(عج)، ادامه زهرا(س) و آینه تمام نمای اوست. اهداف مهدی(عج) اهداف فاطمه(س) و راه او راه فاطمه و سلوک او سلوک فاطمه است و مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست.
نتیجه ای که از تفکر در آیات ، روایات وتشرفات به دست می آید این است که ارتباطی نزدیک بین حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار است.
فاطمه با نام مهدی شاد میشد و با یاد او خود را تسلیت میداد. بدون مهدی(عج)، تحمل شهادت حسین(ع) بر فاطمه سنگین می نمود. چون بی مژده او، رسالت پدرش و تمام انبیاء سلف را ناتمام مییافت. مهدی باوری بی شناخت فاطمه میسور نیست. فاطمه به چنین فرزندی می بالد و مهدی نیز بر چنین مادری فخر می فروشد.
برای شناخت بهتر ارتباط و مشابهتهای حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در آیات و روایات گفت و گویی که با حجت الاسلام علی مصلحی، استاد مهدویت و معاون آموزش مرکز تخصصی مهدویت انجام داده ایم را در ذیر پی می گیریم:
از دیدگاه شیعیان حضرت مهدی(عج) به عنوان منجی آخر الزمان، فرزند حضرت فاطمه(س) است. این مسئله در منابع روایی ما چگونه بدان پرداخته شده است؟
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "مهدی(عج) از خانواده من و از فرزندان فاطمه (س) است که بر اساس سنت من جنگ میکند؛ چنانکه من بر طبق وحی جنگ کردم." قابل توجه است که پیامبر(ص) در ابتدا به طور کلی میفرماید: مهدی از عترت من است؛ سپس با "مِن" دایره را تنگ میکند؛ که از فرزندان فاطمه (ع) است.
روایت دیگری که دلالت بر این مطلب میکند، قسمتیاز حدیث لوح است؛ کهخداوند فرمود: و اَعطَیتُکَ یا محمد مَن اُخرِجَ مِن صلبِهِ (یعنیعلیاً) احد عشر مهدیا ؛ کلّهم مِنذریتک مِن البِکر البتول؛ آخر رَجلٍ منهم انجی به من الهلکه...؛ ایمحمد به تو عطا کردم کسی را (علی) که یازده راهنما از نسل او خارج خواهمکرد؛ که همگی از نسل تو، از زهرای بتول است. آخرین آنها مردی است که به دست او از هلاکت نجات میبخشم...
در روایاتعامه نیز آمده است که امسلمه میگوید: از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود: مهدی (ع) از خاندان من، از فرزندان فاطمه (ع) است. امامحسین (ع) نیز در این باره میفرماید، که پیامبر (ص) فرمودند بهحضرتزهرا (ع): بشارت بر تو، که مهدی از تو است.
آیا حضرت زهرا (س) در بیاناتشان به وجود مبارک حضرت حجت (عج) اشاراتی داشته اند؟
راویمیگوید: بعد از وفات پیامبر حضرت فاطمه همیشه به زیارت قبور شهدای احد می آمد و کنار قبر حمزه گریه میکرد. روزی به او گفتم: ایسرور زنان! به خدا سوگند گریه شما رگ های قلب مرا پاره کرد. حضرت زهرا جواب فرمودند: ایابو عمرو! سزاوار است که من گریه کنم؛ چرا که به مصیبت بهترین پدران مبتلا شدهام. آه، چقدر مشتاق رسول خدایم!...
عرضکردم: آیا پیامبر قبل از وفاتش تصریحی به امامت حضرت علی (ع) کردند؟ فرمودند: چقدر عجیباست! آیا روز غدیر خم را فراموش کردهاید؟! عرض کردم: بله، روز غدیر بود؛ اما منتظر چیزی هستم که پیامبر (ص) به شما فرموده باشد. حضرت زهرا (ع) با چند تأکید فرمودند: خدا را شاهد میگیرم که از او(ص) شنیدم، که میفرمود: علی (ع) بهترین کسی است که بین شما به عنوانجانشین خود میگذارم؛ او امام و خلیفه بعد از من است و دو نوه من و نه نفر از فرزندانحسین(ع) پیشوایان نیکوییهستند، که اگر از آنها پیروی کنید، مییابید که آن ها هدایتکننده هدایت شدهاند؛ و اگر با آنها مخالفت کنید، تا روز قیامت بین شما اختلاف خواهد بود.
عرضکردم: ایسرور من! پس چرا علی (ع) از حق خود کنارهگیری کرد؟ فرمودند:ای ابا عمرو! پیامبر (ص) فرمودند: مَثَل امام، مثل کعبه است؛ که باید به سوی او آیند و او به سوی مردم نمیرود. سپس حضرتزهرا (س) فرمودند: به خدا قسم اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و از خاندان پیامبر تبعیت میکردند، هیچ دو نفری هم با یکدیگر اختلاف نمیکردند و امر خلافت به تکتک جانشینان پیامبر(ص) میرسید؛ تا قائم ما، نهمین فرزند از حسین (ع) قیام می کرد.
پیامبر اکـرم (ص) فرمـودند: "مهدی (عج) از خـانواده من و از فرزندان فاطمه (س) است که بر اساس سنت من جنگ میکند؛ چنانکـه من بـر طبق وحی جنگ کردم." قابل توجه است که پیامبر(ص) در ابتدا به طور کلی میفرماید: مهدی از عترت من است؛ سپس با "مِن" دایره را تنگ میکند؛ که از فرزندان فاطمه(ع) است
آیا در لوح و صحیفه فاطمه(س) به حضرت مهدی (عج) اشاره شده است؟
حدیث لوح و صحیفه، طولانی است و به چند نحو روایت شده است. در بخشی از آن آمده است که جابر بن عبدالله انصاری میگوید: خدا را گواه میگیرم که در زمان رسول خدا(ص) برای تهنیت ولادت امام حسین (ع) بر مادرتان حضرت فاطمه (ع) وارد شدم و در دست ایشان لوح سبز رنگی دیدم که پنداشتم از زمرّد است. در آن نوشتهای سپید و نورانی مانند نور خورشید، دیدم. گفتم: ایدختر رسولخدا! پدر و مادرم فدای شما باد! این لوح چیست؟ فرمود: اینلوح را خداوند متعال بهرسولش هدیه کرده است و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اوصیای از فرزندانم ثبت شده و پدرم آن را به من عطا فرموده تا بدان مسرور گردم.
جابر میگوید: آن را به من دادند و آن را خواندم و از روی آن استنساخ کردم...: بسماللهالرحمنالرحیم؛ این کتابی است از جانب خدای عزیز حکیم برای محمد، نور و سفیر و حجاب او... من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم، جز آنکه وقتی ایامش کامل و مدتش سپری شد، برای او وصی قرار دادم؛ و من تو را بر انبیا فضیلت دادم و وصی تو را افضل اوصیا قرار دادم و تو را به دو فرزند او و دو نوه تو، حسن و حسین، گرامیداشتم؛ حسن را پس از پدرش معدنعلمم قرار دادم و حسین را خازن وحیخود ساختم و شهادت را به او کرامت کردم... بهواسطه عترت او ثواب میدهم و عقاب میکنم. اولین عترت او، علی سرور عابدین و... و فرزند او که همنام جدش محمود است؛ یعنی محمد، کهشکافنده علم من است... شک کنندگان در جعفر هلاک می شوند... بعد از او فرزندش موسی را برگزیدم... همانا تکذیب کننده امام هشتم، تکذیب کننده همه اولیا من است... بر من فرض است کهچشم او را به پسر و جانشینش محمد روشن سازم... و سعادت او را بهواسطه فرزندشعلی، کهولیّ و ناصر من است،ختم میکنم... از صلب او حسن را کهداعی بهراه من و خازن علم من است، بیرون میآورم؛ سپس به خاطر رحمت خود بر عالمیان، سلسله اوصیاء را به وجود فرزندش تکمیل خواهم کرد؛کسی که کمال موسی، بهای عیسی و صبر ایوب را دارا است.
چرا یاد حضرت مهدی (عج) تسلای حضرت زهرا (س) بود؟
در روایت است که پیامبر (ص) در بستر مرگ بودند که حضرت زهرا(ع) وارد شدند. حال پدر را که دیدند، شروع به گریه کردند. کمکم صدای زهرا (ع) بلند شد. پیامبر(ص) سرشان را بلند کردند و علت را سؤال کردند. حضرت زهرا(س) عرض کردند: از تباهی و ضایع شدن دین و عترت، بعد از شما میترسم. اینجا بود که او را دلداری دادند به اینکه مهدی امت از نسل تو ظهور میکند و ریشه ضلالت و گمراهی را میکند.
در جای دیگری نیز آمده است: همزمان با تولد امامحسین(ع) به حضرت زهرا (سم) خبر داده میشود که حسینش را شهید خواهند کرد. حضرت زهرا(س) ناراحت و گریان می شود اما خبر می آید که مهدی امت از ذریه او خواهد بود.
حضرت مهدی(ع) در حدیثی می فرمایند که "ان لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه". با این بیان که دختر رسول خدا(سلام الله علیهما) برای من الگویی نیکوست؟ به نظر شما چه مولفه هایی را می توان برای الگو برداری امام مهدی(ع) بیان کرد؟
الگو سازی و شناساندن الگوی مناسب از جمله روش های اسلام برایارائه برنامه زندگی و ارشاد به کمالات و مقامات معنوی است.
اینکه امام زمان (ع) حضرت زهرا (س) را الگوی خود قرار میدهد از آن روست که حضرت زهرا (س) کسی است که از هر جهت حتی در راه رفتن و سخن گفتن و در سیرت و صورت شبیه پیامبر (ص) است. دلیل این مطلب روایات متعددی است که عامه و خاصه نقل کردهاند. در روایت است که عایشه می کوید: شبیهتر از فاطمه به پیامبر (ص) در راه رفتن، آرامش، وقار، سیرت، سخنگفتن، ایستادن و نشستن ندیدم.
غم خواری و توجه به امور مسلمانان، به ویژه شیعیان و ایثار و انفاق و تلاش از دیگر ویژگی های مشترک حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) است
به چه مولفه های مشترک و شباهت هایی بین سیره حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی(ع) می توان اشاره کرد؟
حضرت زهرا (س) بقیة النبوه و حضرت مهدی (ع) بقیة الانبیاء و بقیة العترة والصفوة وسلالة النبوة و بقیهالله است.
حضرت زهرا باقیمانده و ادامه نبوت است. حضرت زهرا(س) پس از خواندن خطبهی فدکیه و بازگشت به خانه، سخنانیگفتند. حضرت علی(ع) ایشان را با این لقب مورد خطاب قرار دادند: "یا ابنه الصفوه وبقیه النبوه"
حضرت مهدی(عج) نیز باقیمانده و ادامه همه انبیای الهی است. حضرت حکیمه خاتون در ضمن نقل حدیث شب تولد امام زمان (ع) میگوید: او را خدمت امام عسکری (ع) آوردم؛ پس...فرمود: سخن بگو
ای حجه الله و بقیه الانبیاء و نورالاصفیاء و غوث الفقراء و خاتم الاوصیاء و نور الاتقیاء...؛ پس او(عج) فرمود: اشهد ان لا اله الا الله و... . امام عسکری(ع) او را با لقب "بقیهالانبیاء" باقیمانده انبیاء خطاب کرد.
حضرت زهرا (س) سیده النساء و حضرت مهدی (عج) سید الخلق است. حضرت زهرا (س) طاهره و حضرت مهدی (عج) طاهر است. حضرتزهرا (س) مبارکه و حضرت مهدی (عج) مبارک است. حضرت زهرا (س) زکیه و حضرت مهدی (عج) زکی است. حضرت زهرا (س) طیبه و حضرت مهدی (عج) طیب است. حضرتزهرا (س) مطهره و حضرت مهدی (عج) مطهر است. حضرت زهرا (س) تقیه و حضرت مهدی (عج) تقیاست. حضرتزهرا (س) نقیه و حضرت مهدی (عج) نقی است. حضرت زهرا(س) محدَّثه و حضرت مهدی (عج) محدَّث است.
حضرتزهرا(س) و حضرتبقیهاللّه (عج) هر دو کوکب درّیهستند. حضرت زهرا (س) منصوره و امام زمان (عج) منصور است. حضرتزهرا(س) صدیقه و حضرت مهدی (عج) صادق المقال است. حضرتزهرا (س) صابره و حضرت مهدی (ع) صابر است. حضرت زهرا (س) معصومه و امام زمان (عج) معصوم است. حضرت زهرا (س) مظهر آیه نور و حضرت مهدی (عج) نور آل محمد (ع) است. حضرتزهرا (س) و حضرت مهدی (عج) هر دو فریاد رس هستند. حضرت زهرا (س) منتظِر و حضرت مهدی (عج) هم منتظَر و هممنتظِر است. حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان و حضرت مهدی (عج) نور اهل زمین است. حضرت زهرا (س) خیره الاحرار و سیده النساء، مادر حضرت مهدی (عج) خیره الاِماء و سیده الاِماء است.
طبق روایات حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) هر دو در شکم مادر سخن می گفتند. امام صادق (ع) میفرماید: وقتی حضرت خدیجه (س) با پیامبر (ص) ازدواج کرد، زنان مکه از او کناره گیری کردند (و او تنها شد) تا این که به حضرت زهرا (س) باردار شد. در آن زمان بود که فاطمه با او سخن میگفت و از او میخواست که صبر کند.
حضرت زهـرا (س) به حـدّی خالصـانه خداونـد را عبـادت میکرد که خداوند با او بر ملایکه مباهات میکرد و میفرمود: بنگرید به بهترین بندهِ من فاطمه! او در مقابل من ایستـاده و از خوف مـن تمـامی وجــودش میلـرزد و با تمـامی حضور قلب، به عبادت من روی آورده است
حضرت حکیمه خاتون نیز وقتی قضیّه شب تولد حضرت مهدی (عج) را نقل میکند، میگوید: امام عسکری (ع) فرمود: سورهِ قدر را بر نرجس خاتون بخوان. شروع کردم به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شکم نرجس خاتون با من همراهی میکرد و میخواند آن چه من میخواندم و بر من سلامی کرد. من ترسیدم. امام، صدا زد: ای عمه! از قدرت الهی تعجب نکن، که حق تعالی کودکان ما را به حکمت گویا میگرداند و ما را در بزرگی، در زمین، حجت خود میگرداند.
حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) شفیع مؤمنان در قیامتند. مظلومیت حضرت زهرا(س) و حضرت مهدی (عج) در بسیاری روایت مشهود است. پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) بسیار علاقه داشتند.
حضرت زهرا(س) و امام زمان (عج) هر دو به زائران حسین (ع) عنایت دارند. یکی از ویژگیهای حضرت زهرا (س) این است که به زائران فرزند شهیدش امام حسین (ع) عنایت ویژهای دارد. هنگامی که آنان به زیارت امام حسین (ع) میروند، حضرت زهرا(س) حاضر میشود و برای آنان طلب آمرزش و دعا میکند. قضایای زیادی نیز بر عنایت حضرت مهدی (عج) به زایران امام حسین (ع) دلالت دارد. یکی از آنها قضیّهِ معروف جعفر نعلبند است که مرحوم نهاوندی آورده است.
بیعت کسی بر هر دو بزرگوار نیست و از کسی تقیّه نمیکنند و از ستمگران دوری کرده و می کنند . هر دو از تعلّقات دنیایی آزادند. و بندگی خداوند خدا می کنند. حضرت زهرا (س) به حدّی خالصانه خداوند را عبادت میکرد که خداوند با او بر ملایکه مباهات میکرد و میفرمود: بنگرید به بهترین بندهِ من فاطمه! او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمامی وجودش میلرزد و با تمامی حضور قلب، به عبادت من روی آورده است. حضرت مهدی (عج) هم به قدری عبادت خداوند را می کند که رنگ رخسار مبارکش متمایل به زرد است. امام کاظم (ع) میفرماید: مهدی، بر اثر تهجّد و شب زندهداری، رنگش به زردی متمایل میشود.
هر دو بزرگوار با انحرافها و بدعتها مبارزه می کنند. زهرا (س) فدای رسالت و ولایت شد تا دین بماند، بدعتها و انحرافات از بین برود و تلاشهای پدرش به ثمر برسد. دربارهِ مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است. خطبهِ فدکیه و خطبههای دیگر آن بانوی پهلو شکسته و مصیبت دیده، گویای مبارزهِ حضرت است. حضرت مهدی (عج) هم با بدعتها و انحرافات مبارزه میکند و فرایض الهی و سنن نبوی را احیا می کند. در دعای شریف ندبه میخوانیم: کجا است آرزو کشیده برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کنندهِ آثار دین و اهل دین؟ کجا است آن ذخیرهِ الهی برای تجدید واجبات و سنتهای اسلام؟
غم خواری و توجه به امور مسلمانان، به ویژه شیعیان و ایثار و انفاق و تلاش از دیگر ویژگی های مشترک حضرت زهرا (س) و حضرت مهدی (عج) است. یکی از علتهایی که فاطمه (س) را به میدان آورد و آن همه مصایب و آزارها را تحمّل کرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شیعیان شوهرش و مصایبی که دامنگیرشان خواهد شد، بود. حضرت مهدی(عج) نیز غمخوار همگان، به ویژه شیعیان است و برای آنان دعا میکنند. توقیعات و ملاقاتهای فراوان، بر این مطلب دلالت میکند.
منبع: خبرگزاری آینده روشن
گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی
نجات از شقاوت
تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از آثار و برکات بسیارى برخوردار است که از جملهى آنها نجات یافتن از شقاوت و بدبختى است. هر انسانى به تناسب بینش و نگرشى که به جهان هستى و وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى دیگر یکى از مهمترین مسائلى که همهى انسانها را آگاه یا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى که کارهاى زندگى و برنامههایشان را در جهت وصول به آن پىریزى مىکنند، مسئلهى رسیدن به سعادت و گریز از شقاوت است.
منتهى از آنجایى که انسان اختیار دارد؛ راه خودش را باید آزادانه انتخاب کند. لذا انسان بعد از این که راه برایش نمایان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مىدهد و راه هدایت مىپیماید، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و راه ضلالت و گمراهى پیش مىگیرد. و این مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئلهاى است که همهى آنان که به خود آمدهاند، از آن مىترسند و آنها که بصیرت ندارند و در خواب غفلت عمر مىگذرانند از آن نیز به غفلت به سر مىبرند.
لذا آن دسته که داراى بصیرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت همیشه دست به دعا و ذکر بلند مىکنند و با تضرع و اصرار از خداى خویش طلب دورى از شقاوت و رسیدن به سعادت مىنمایند. مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است.
از این رو شایسته نیست که از برکات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن کوتاهى و سستى نماییم. امام صادق(علیهالسلام) در این رابطه مىفرماید: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نامرهم بالصلاه، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى»(1)؛ اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مىکنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بندهای که بر آن مداومت نموده است.
امام صادق(علیهالسلام) در این رابطه مىفرماید: اى ابا هارون! ما بچههاى خود را همانطور که به نماز امر مىکنیم به تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) نیز امر مىکنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بندهای که بر آن مداومت نموده است.
و نیز از این حدیث شریف استفاده مىشود که شایسته است والدین محترم، تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.
دورى شیطان و خشنودى خدا
شیطان همواره دشمن دیرینهى انسان بوده و هست و هیچگاه انسان از حیلهها و خواطر شیطانى او در امان نیست. شیطان بنا بر آیات الهى، دشمن قسم خوردهى انسان است تا او را به هر طریق ممکن به گمراهى بکشاند. از این رو آدمى همیشه در معرض تهاجم شیطان و وساوس شیطانى است. بعضى انسانها در مقابل این تهاجم شیطانى و خواطر نفسانى همیشه در حال فرارند که در این صورت همواره مورد تعقیب شیطان و خواطرند، و هیچگاه خلاصى ندارند و اى بسا در آخر خسته شده و نفسزنان تسلیم شوند، و عدهاى اندک در تلاشاند که با مداومت بر ذکر و فکر و عمل، چنان رفتار کنند که شیطان و خواطر را از خود فرارى دهند و شیطان را از خود دور کنند که البته راهى است مشکل. کسانى که به این مقام برسند داراى نفس مطمئنه خواهند شد که دیگر دگرگونى در آن راه ندارد.
وقتى انسان توانست شیطان را از خود دور و طرد کند، و به طاعات عمل نماید و در کارها و اذکار و عبادتهاى خود اخلاص ورزد، رضایت خدا نیز حاصل گردد، چون شیطان و وساوس او یکى از بزرگترین موانع کسب رضایت و خشنودى حقتعالى است. آرى رضا و رضوان خداوند سبحان مطلوب سالکان و منتهاى آرزوى عارفان است.
یکى از راههایى که مىتواند شیطان را از انسان دور کرده و موجبات رضاى الهى را فراهم آورد مداومت بر تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) است. امام باقر(علیهالسلام) مىفرماید: «من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هى مائه باللسان، و الف فى المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضى الرحمان»(2)؛ هر کس تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگیرد، و آن تسبیح به زبان صد تا است، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مىنماید.
امام باقر(علیهالسلام) مىفرماید: هر کس تسبیحات حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار مىگیرد، و آن تسبیح به زبان صد تا است، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خداى رحمان را خشنود و راضى مىنماید.
از امام صادق(علیهالسلام) روایت است که وقتی انسان در جاى خواب خود مىخوابد، فرشتهی بزرگوارى و شیطان سرکشی به سوى او مىآیند، پس فرشته به او مىگوید:
روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان مىگوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را مىراند و از او دور مىکند، و او را تا هنگام بیدارى محافظت مىکند، پس باز شیطان مىآید و او را امر به گناه مىکند و ملک او را به خیر امر مىکند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور مىکند و حقتعالى عبادت تمام آن شب را در نامهى عملش مىنویسد.(3)
برائت از دوزخ و نفاق
بنا بر روایت امام صادق(علیهالسلام)، تسبیحات حضرت زهرا(علیهاالسلام) از جملهى ذکر کثیرى است که خداوند در قرآن کریم یاد فرموده است:
«تسبیح فاطمة الزهراء علیهاالسلام من الذکر الکثیر الذى قال الله عز و جل: «واذکروا الله ذکرا کثیرا.» و از طرفى رسول گرامى اسلام فرموده است: «من اکثر ذکر الله عز و جل احبه الله و من ذکر الله کثیرا کتبت له برائتان؛ برائة من النار و برائة من النفاق»(4)؛ هر کس ذکر خداى عزوجل را بسیار کند خداوند او را دوست دارد، و هر کس ذکر خدا را بسیار کند براى او دو برائت(منشور آزادى) نوشته شود: یکى برائت از آتش جهنم، و دیگرى برائت از نفاق و دورویى. لذا تسبیحات صدیقهى طاهره اگر با شرائطش انجام پذیرد، موجب برائت از دوزخ و نفاق مىگردد.
پینوشتها:
1ـ فروع کافى، کتاب الصلاه، ص 343، ح 13.
2ـ وسائل الشیعه، ج 4، ص 1023، ح 3.
3ـ شیطان دشمن دیرینهى انسان، محمد نصیرى، ص 136.
4ـ اصول کافى، ج 2، ص 499، ح 3.
گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی