هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

غزل نوسروده آیت الله صافی گلپایگانی

غزل نوسروده آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید شیعیان جهان در پانزدهمین روز از سال جاری، غزلی با رویکرد مهدوی و با مطلع «ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست» سروده است.

 

ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست

فخری به داریوش و به اسفندیار نیست

مرده است دور رستم و سیروس و کی‎قباد

ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست

در سایه محمد و آل محمدیم

برتر از این برای بشر افتخار نیست

ابنای دین و سوره توحید و کوثریم

بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست

اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است

هرکس نداشت در دو جهان رستگار نیست

اندر دژ ولایت و حصن امامتیم

مانند این حصار به گیتی حصار نیست

ما امت عدالت و صلح و اخوتیم

در ما نفاق و شیطنت دیوسار نیست

از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه

ما را به‏جز ولایت مهدی(ع) شعار نیست

اعلام «انّ اکرمکم» باشد این پیام

در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست

گر مدعی تلاش به توهین ما کند

با او بگو که از تو جز این انتظار نیست

تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات

راهی که می‌‏روی ره پروردگار نیست

زنده است دین احمد(ص) و قرآن و اهل بیت(ع)

اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست

یا رب رسان امام زمان منجی جهان

فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست

پر می‌ کند ز عدل به ‏امر خدا زمین

بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست

آیین دین‌مداری و تقوا شود رواج

رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست

مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل

مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست

بخش مهدویت تبیان

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥

نسخه آیت الله بهجت برای پسر جوان

نسخه آیت الله بهجت برای پسر جوان

بهجت

 


 

 

آیت‌الله محفوظی، مسئول استفتائات و مسلئل علمی و فقهی دفتر حضرت آیت الله بهجت(ره) در نشست طلاب، فضلا و روحانیون شهرستان فومن و شفت درباره دستورالعمل مرحوم آیت‌الله بهجت به یک جوان ایرانی مقیم خارج، با ذکر خاطره‌ای چنین گفت:

 


 

 

در سفری که به خارج از کشور داشتم، جوانی ایرانی، از من درخواست دستورالعمل کرد، جواب دادم، از حضرت آیت‌الله بهجت ‌(ره) دستور بگیرید، نامه‌ای برای آقا نوشت، بعد از مدتی که به ایران آمد، سؤال کردم، نسخه‌ات را گرفتی؟ گفت: در خواست زیادی داشتم، اما آقا جواب مختصری دادند که به یک خط هم نرسید، نوشته بودند: «راه رسیدن به کمال دو چیز است، تعبّد و تحرّز» والسلام، محمد تقی بهجت.

وی افزود: این جوان خدمت آیت‌الله بهجت رسید و عرض کرد، آقا نسخه دادی، ولی مختصر بود، آقا گفتند: بگو چه نوشتم. جوان گفت: نوشتید، راه رسیدن به کمال دو چیز است تعبد و تحرز. آقا گفتند: همین! غیر این نیست.

محفوظی در ادامه با اشاره به آیه «اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» (14 / اسراء) خطاب به طلاب گفت: علمای اخلاق، قرآن و ائمه معصومین (ع)، راه اول سعادت انسان را ترک معصیت معرفی می‌کنند.

 

 

پاسخ آخوند حسینقلی همدانی به طلاب

استاد خارج حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: علمای تبریز نامه‌ای برای آخوند حسینقلی همدانی نوشتند که ما می‌خواهیم در سیر و سلوک وارد شویم، چه کنیم، ایشان در جواب گفتند: گناه نکنید.

وی در ادامه با اشاره به آیه 110 سوره کهف، کمال واقعی در سیر و سلوک و ترک گناه را رسیدن به لقاءالله معرفی کرد و افزود: این امر میسر نمی‌شود، مگر اینکه انسان در این راه سعی و تلاش داشته باشد چون خداوند در سوره انشقاق آیه 6 می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ»؛ ای انسان! با هر رنج و زحمتی در راه عبادت و طاعت حق بکوش که با پروردگار خود ملاقات خواهی کرد.

جوان خدمت آیت‌الله بهجت رسید و عرض کرد، آقا نسخه دادی، ولی مختصر بود، آقا گفتند: بگو چه نوشتم. جوان گفت: نوشتید، راه رسیدن به کمال دو چیز است تعبد و تحرز. آقا گفتند: همین! غیر این نیست

با کدام چشم می‌توان امام زمان (عج) را دید؟

امام زمان (عج)

این استاد اخلاق در مورد ارتباط با امام زمان ‌(عج) و لزوم پیراستگی از معاصی خاطرنشان کردند: با کدام چشم می‌خواهیم حضرت ولی عصر ‌(عج) را ببینیم؟! آیا با چشم آلوده می‌شود آقا را دید؟ با گوش و زبان آلوده می‌شود؟! اگر حضرت ولی عصر(عج) از ما بپرسند با کدام چشم می‌خواهید مرا ببینید؟ چه بگوییم.

وی با استناد به حدیثی از امیرالمؤمنین ‌(ع) متذکر شد: حضرت می‌فرمایند: «ثمرة المحاسبة اصلاح النفس» (غررالحکم ص 235) یعنی؛ نتیجه حسابگری انسان از خود، اصلاح نفس است.

آیت‌الله محفوظی در پایان در مورد لزوم مخالفت انسان با خواهش‌های نفسانی و حفظ بیت‌المال با نقل روایتی از امیرالمؤمنین ‌(ع) بیان داشت: شخصی ظرف عسلی، برای حضرت آورده بود، حضرت با انگشت خود مقداری عسل برداشت و نگاهی کرد و بعد انگشت خود را با لبه ظرف پاک کرد، آن شخص عرض کرد آیا عسل تقلبی است؟ حضرت فرمود: خیر، اما برای من نیست، من پولش را ندادم. عرض کرد: آقا، این همه طلا و نقره با بار شتران، از بصره برای شما آورده‌اند. حضرت جواب دادند این اموال برای من نیست مال مستضعفین و فقرا است.

 

فرآوری: شکوری

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

منبع خبر: مرکز خبر حوزه

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

پیش بینی جالب یک عالم ربانی از آینده ایران

پیش بینی جالب یک عالم ربانی از آینده ایران
دو چیز سبب امان مردم و مسؤولان است هر چند گنهکار باشند. یکی بودن ولایتِ حقه مهدویه و توجهِ امام زمان علیه السلام به ایران و دیگری استغفار کردن انسان ها و بدانید که ایران مورد توجه و نظر ولی الله الاعظ …

تابناک: هفته گذشته در دیدار با حضرت آیت الله شیخ "محمد شاه آبادی" از ایشان درباره اوضاع ایران و جهان پرسیده شد؛ که معظم له اینگونه پاسخ فرمودند: واقعیت این است که در مقابل توطئه های خارجی و داخلی ایران شکست نخواهد خورد و دلیل آن طبق روایات و ادله این است که در ایران نفوسی عالی زندگی می کنند که وجودشان سرشار از معرفت و محبت و اطاعت از خداوند و ولایت پیامبر و خاندان او صلوات الله علیهم است و محبت و ولایت این خاندان همان چیزی است که سبب مصونیت در مقابل توطئه ها می گردد.

حضرت آیت الله "شاه آبادی" در ادامه افزودند: هر چند در داخل و خارج هستند کسانی که بخاطر عدم محبت و اطاعت از ایشان مورد غضب پیامبر و خاندان ایشان علیهم السلام می باشند ولی وجود حتی یک نفر که واقعا عارف و محب و مطیع باشد می تواند مانع شکست کشور گردد.

این عالم ربانی همچنین گفت: در روایات داریم که زکریا ابن آدم به خدمت امام رضا علیه السلام از بدی بعضی مردم قم شکایت کرد و درخواست کناره گیری از مردم را داشت ولی امام به ایشان فرمودند: در قم بمان که ما اهل قم را به واسطه تو می پذیریم، یعنی تو سبب امان شهر و مردم آن و همچنین سبب پذیرفتن آنها هستی.

ایشان افزودند: خداوند در قرآن می فرمایند: «وَمَا کانَ اللهُ لِیُعَذّبَهُمْ وَأَنتَ فیهمْ وَمَا کانَ اللهُ مُعَذّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتغْفرُونَ». دو چیز سبب امان مردم و مسؤولان است هر چند گنهکار باشند. یکی بودن ولایتِ حقه مهدویه و توجهِ امام زمان علیه السلام به ایران و دیگری استغفار کردن انسان ها، و بدانید که ایران مورد توجه و نظر ولی الله الاعظم امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است و می رسد روزی که تمام غرب و شرق به واسطه رشد و تکاملی که ایران پیدا می کند محتاج مردم ایران می گردند.

حضرت آیت الله "شاه آبادی" در پایان افزودند: حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر علم در ثریا باشد گروهی از مردم فارس به آن دست پیدا می کنند». این تحولات علمی در ایران منشأ توجه همه کشورها به ما گردیده و نهضت اسلامی پیروز خواهد شد انشالله.

منبع : تابناک

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٥

نظر مراجع درباره خمس یارانه ها

نظر مراجع درباره خمس یارانه ها

به گزارش تبیان و به نقل از خبرگزاری مهر تعدادی از مراجع عظام تقلید در قم نظرشان را پیرامون خمس یارانههایی که به حساب افراد واریز شده اعلام کردند.

این نظرات در قالب طرح دو سئوال از سوی خبرنگار مهر و ارسال آن به دفاتر مراجع عظام تقلید (قبل از اعلام برداشت یارانهها از حساب) به صورت مکتوب جمعآوری شده و سئوالات طرح شده، خطاب به هر یک از مراجع تقلید بدین شرح است:

همان گونه که مستحضرید یارانه نقدی از سوی دولت به حساب مردم واریز شده است اما هنوز حق برداشت از این مبلغ مهیا نشده است و با توجه به اینکه برخی عید غدیر را به عنوان سال خمسی در نظر گرفتند آیا در محاسبه خمس امسال باید این یارانه نقدی را در نظر بگیرند؟ و اگر برداشت این یارانهها پس از سال خمسی فراهم شود آیا به این مبالغ خمس تعلق میگیرد؟

آیتالله ناصر مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید در قم، در پاسخ به این سئوالات اظهار داشت:

فعلا خمس ندارد و هر زمان قابل برداشت شد جزء درآمد همان سال محسوب میشود.

آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی هم در پاسخ به این سئوالات گفت:

با توجه به اینکه هنوز مبلغ مذکور در اختیار شما قرار نگرفته، از درآمد سال خمسی گذشته محسوب نمیشود و نسبت به سال آینده چنانچه این کمک به لحاظ استمرار و مقدار بتواند بخشی از مئونه زندگی را تأمین کند و در مئونه سال مصرف نشود باید خمس آن پرداخت شود.

آیتالله حسین نوری همدانی از دیگر مراجع قم در پاسخ به این سئوالات نوشت:

فرض سئوال خمس ندارد.

آیتالله عبدالله جوادی آملی نیز در پاسخ شفاهی به خبرنگار مهر در قم اظهار داشت:

این مبلغ فعلا خمس ندارد اما اگر زمانی قابل برداشت شد جزو درآمد همان سال به حساب میآید.

 


 

 

منبع خبر: مهر

تنظیم: جهرمی زاده-گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱

زندگی نامه علامه حلی

علامه حلی
نام های دیگر: حسن بن یوسف ،ابن المطهر،سدید الدین حسن بن یوسف حلی،
موطن: حله
نام پدر : یوسف
تاریخ وفات: 726قمری

زندگینامه ها:

منبع : حوزه دات نت

 

:

علامه حلی متوفای 726 ق . 

رایت روایت
محمد حسن امانی
طلیعه 
برگهای زرین حیات علامه حلی با تعهد و صداقت مزین و با تار و پودی از اخلاص و محبت شیرازه گردیده است . مرزبان بیداری که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را در سایه سار ولایت پاسداری کرد و فقاهت را با درفش ولایت بر افراشت .
باشد که با دقت و مطالعه در زندگی این ستاره درخشان روح بلند، ایمان ، لوح دانش و فضیلتهای معنوی و تقوای او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت ، هنر، تعهد و اخلاصش ، نبض حرکت دانشها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم .
ولادت و خاندان 
چنانکه نقل است مولای متقیان علی علیه السلام در مسیر حرکت از کوفه به صفین بر تپه های بابل روی تل بزرگی ایستاد و اشاره به بیشه و نیزاری نمود و این سخن را فرمود:
اینجا شهری است و چه شهری !
اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد:
یا امیرالمومنین ! می بینم از وجود شهری در اینجا سخن می گویی ، آیا در اینجا شهری بود و اکنون آثار آن از بین رفته است ؟
فرمود: نه ! ولی در اینجا شهری به وجود می آید که آن را ((حله سیفیه ))(413) می گویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا می کند و از این شهر مردمی پاک سرشت و مطهر پدید می آیند که در پیشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه می شوند.(414)
در شب 29 رمضان 648 ق . در این شهر فرزندی از خاندانی پاک سرشت ولادت یافت که از مقربان درگاه باری تعالی قرار گرفت . نامش حسن و معروف به آیه الله علامه حلی است . مادرش بانویی نیکوکار و عفیف ، دختر حسن بن یحیی بن حسن حلی (415) خواهر محقق حلی است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهای عصر خویش در شهر فقاهت حله است .
علامه حلی از طرف پدر به ((آل مطهر)) پیوند می خورد که خاندانی مقدس ‍ و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته های گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش ‍ پژوهان قرار گرفته است . آل مطهر به قبیله بنی اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حله است پویند می خوردند که مدت زمانی حکومت و سیادت از آنها بود.(416)
آغاز تحصیل 
منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست ، کودکی را در خود جای داده که مایه افتخار آن است . حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش ‍ چند سالی بیش نگذشته ، با راهنمایی دلسوزانه پدرش برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیری مداوم و هوش و استعداد خدادادی که داشت در زمان کوتاه خواندن قرآن را بخوبی یاد گرفت .
فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولی به این مقدار راضی نشد. از این رو نزد معلم خصوصی خد رفت و در محضر شخصی به نام ((محرم )) با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمان نوشتن را بخوبی فرا گرفت .(417)
حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحی و خط، کم کم آمادگی فراگیری دانشها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادی علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلتها و نیکیها در سنین کودکی به لقب ((جمال الدین )) (زینت و زیبایی دین ) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت .
در برابر طوفان 
هنوز یک دهه از سن جمال الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمینهای اسلام را در بر گرفت . ایران در آتش ‍ جنگ مغولان می سوخت و شعله آن دیگر نواحی را نیز تهدید می کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبی داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوی عراق حرکت کنند و شهرهای آنجا را یکی پس از دیگری فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهای زوال خلافت عباسیان را مشاهده می کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغلولان وحشی شهرها خالی کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.
شیعیان و مردم شهرهای مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتی ائمه معصومین روی آورده ، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت علهیم السلام پناهنده شدند و حریم دل را آرامش می دادند.
مردم حله نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته ، بعضی به کربلا معلا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفری هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نامهای : شیخ یوسف سدیدالدین ، سید مجدالدین بن طاووس و فیه ابن العز بودند. این دانشمندان در جایی جمع شدند و برای نجات شهرهای مقدس کربلا، نجف ، کوفه حله در پی چاره اندیشی بر آمدند و پس از گفتگوهای زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نامه ای نزد هلاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وی امنیت و آسایش برای شهرهای مقدس عراق در خواست نمایند.
سرانجام در سال 657 ق . بغداد به دست هلاکو فتح گردید و ((معتصم )) آخرین خلیفه بنی عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعی در بغداد که از رونق بسزایی بر خوردار بود متلاشی شد و بر شهرهای عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولی به رغم وحشیگریهای مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهای شیعه در حله - بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدر جمال الدین حسن - لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حله و شهرهای مقدس عراق بازگشت و سرزمین حله پناهی برای فقها و دانشمندان شد.(418)
از این پس حله تا اواخر قرن هشتم ، به مثابه یکی از حوزه های برزگ مذهب شیعی شناخته می شد که طلاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه می شدند. بدین ونه وطن جال الدین حسن برای وی و دیگر دانش ‍ پژوهان در ساره صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزی مهیای استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت .
در محضر عالمان 
جمال الدین در شهر حله بزیست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والا مقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند و اخلاق و دانش آنان بهره کافی برد و خویشتن را به دانش و تهذیب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گردید و از دست آنان به دریافت اجازه نامه اجتهادی و نقل حدیث مفتخر گردید. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتید بزرگواری اشاره می کنیم :
شیخ یوسف سدیدالدین (پدر ارجمند او)، محقق حلی (602 - 676 ق )، خواجه نصیرالدین طوسی (597 - 672 ق .) سید رضی الدین علی بن طاووس (597 - 664 ق .)، سید احمد بن طاووس (متوفا به سال 673 ق .) یحیی بن سعید حلی (متوفا به سال 690 ق .) مفیدالدین محمد بن جهم حلی ، علی بن سلیان بحرانی ، ابن میثم بحرانی (626 - 679 ق .)، جمال الدین حسین بن ایاز نحوی (متوفای 681 ق .)، محمد بن محمد بن احمد کشی (615 - 695 ق )، نجم الدین علی بن عمر کاتبی (متوفا به سال 675 ق )، برهان الدین نسفی ، شیخ فاروقی واسطی و شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر کوفی . (419)
درخشش 
جمال الدین حسن ، ستاره پر فروغ ((آل مطهر)) و شهر فقاهت حله هنوز مدت زمانی از تحصیلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادی و علاقه وافر، به تمام دانشهای بشری مانند فقه و حدیث ، کلام و فلسله ، اصول فقه ، منطق ، ریاضیات و هندسه مسلح گردید و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وی به سرعت در سزرمین حله و دیگر شهرها پیچید و در مجالس درس و محیط فرهنگی نام مقدسش را به نیکی و احترام یاد می کردند و ((علامه ))اش می خواندند.
علامه حلی چون خورشید فروزان در آسمان فقاهت درخشید و دیگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حله حوزه درس تشکیل داد و علاقه مندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بیت علیهم السلام از کوشه و کنار جذب آن شدند و از دریای بی کرانش سیراب گشتند.
یکی از دانشمندان می گوید: علامه حلی نظیری ندارد نه پیش از زمان خودش نه بعد از آن . کسی که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربیت شد.(420)
از جمله فرزانگان و ستارگانی که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پر بار فقهی ، کلامی و روح بلندش بهره ها بردند از از دست مبارکش ‍ به دریافت اجازه نامه اجتهادی و نقل حدیث مفتخر شدند اینان بودند:
فرزند عزیز و نابغه اش محمد بن حسن بن یوسف حلی معروف به ((فخر المحققین )) (628 - 771 ق )، سید عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیا الدین عبدالله حسینی اعرجی حلی (خواهرزادگان علامه حلی ) تاج الدین سید محمد بن قاسم حسنی معروف به ((ابن معیه )) (متوفی 776 ق )، رضی الدین ابوالحسن علی بن احمد حلی (متوفی 757 ق )، قطب الدین رازی (متوفی 776 ق .)، سید نجم الدین مهنا بن سنان مدنی ، تاج الدین محمود بن مولا، تقی الدین ابراهیم بن حسین آملی و محمد بن علی جرجانی .
مرجع تقلید 
بعد از رحلت محقق حلی در سال 676 ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وی و فقها و دانشمندان حله به دنبال فقیه و مجتهدی بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفی کنند. آنان تنها علامه حلی را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهی محقق حلی بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وی شرکت کردند شایسته مرجعیت و پیشوایی دین می شناختند و این در زمانی بود که فقط 28 بهار از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاکی از نبوغ و شخصیت والای اوست که در این سنین تمام دانشها و فضایل اخلاقی و کرامتهای معنوی و انسانی ارا به کمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برتری جسته و به مقام شامخ مرجع تقلید و فتوا در احکام شرع مقدس ، اسلام نایل گشته بود.
آری پس از رحلت محقق حلی زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلی منتقل گردید و این بار امانت الهی بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف ((آیه الله )) مشهور گردید، که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده می شد و هر کس آیه الله می گفت منظورش علامه حلی بود.
عصر علامه 
عصر علامه را باید زمان توسعه فقه و شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. چرا که علامه حلی تلاش و کوشش خستگی ناپذیری در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوی را ارائه کرد.
وی اولین فقیهی بود که ریاضیات را به عنوان دانشی در فقه وارد کرد و به فقه استدلالی تکامل بخشید. تاثیری که دیدگاه فقهی ، کلامی و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکلیه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهی فقها و دانشمندان شیعی بود.(421)
در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینی حکومت می کردند که گر چه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سی سال فرمانروای مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلتها و ترمیم خرابیهای مغولان ، هر چه توانستند دریغ نکردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثاری از تمدن اسلام بر جای نمی ماند.(422)
در ایران نیز گر چه حاکمان مغول حکومت می کردند و مدت زیادی رعب و وحشت و جنایت و خونریزی حکمفرما بود، رفته رفته از بی فرهنگی و خوی ستمگری مغولان کاسته شد و این به سبب تاثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیاری و سیاست وزرای لایق و شایسته ای نظیر خواجه نصیرالدین طوسی ، یاور وحی و عقل و استاد علامه حلی بود.
حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملت در دستگاه مغولان ، در پیشرفت علم و جلوگیری مغولان وحشی از تخریب و آتش سوزی مراکز فرهنگی و کتابخانه ها، نقش بسزایی ایفا کرد، دانشمندانی که در انجام این مهم از آبروی خویشتن سرمایه گذاشتند و همچون شمع سوختند.
علامه و اولجایتو 
علامه حلی شهرت جهانی داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وی سلطان محمد اولجایتو یکی از پادشاهان مغول بود که از سال 703 تا 716 ق . در ایران بر متصرفات مغول حکومت می کرد.
اولجایتو در سال 706 ق . در پنج فرسخی ابهر در سرزمینی سر سبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه می گیرد، شهر ((سلطانیه )) را تاسیس کرد. بنای شهر ده سال طول کشید و در سال 713 ق . شهری بزرگ دارای ساختمان و بناهای بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصری برای خویش ساخت و مدرسه بزرگی شبیه مدرسه مستنصر به بغداد بنیانگذاری و از هر سو مدرسان و علمای اسلامی را دعوت کرد.
نوشته اند در یکی از روزها سلطان در پی ناراحتی شدید از روی خشم یکی از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتی پشیمان شد و از دانشمندان سنی مذهب درباری از حکم چنین طلاقی سئوال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست !
یکی از وزرا گفت : در شهر حله فقیهی است که فتوا به باطل بودن این طلاق می دهد. فقیهی را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلی بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حله رفتند و آیه الله حلی را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هر چند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولی ممکن است پس از سالهای 705 ق . به بعد باشد.
علامه پس از ورود به ایران ، در اولین جلسه ای که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه ، با برخورد علمی و پاسخهای دقیق و محکمی که به سوالات می گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دوم شاهد عادل باشد فراهم نبوده است . شاه با خوشحالی از این فتوا، از قدرت علامه حلی در بحث و مناظره ، صراحت لهجه ، حضور ذهن قوی ، دانش و اطلاعاتی که داشت و با شهامت و دلیلهای روشن صحت نظرات خویش را ثابت می کرد خوشش آمد علاقه وافری به فقیه شیعی پیدا کرد.(423)
بذر تشیع 

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلم است
هر جا قدم نهد قدمش خیر مقدم است .
حضور فقیه یگانه عصر علامه حلی در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و با زمینه هایی که حاکم مغول برای وی به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام برخاست . از این رو بزرگترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعی و علمای مذاهب مختلف برگزار شد. از طورف علمای اهل سنت خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه ای که از علمای شافعی و داناترین آنها بود برگزیده شد. علامه حلی با وی در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلا فصل مولا علی علیه السلام بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیلهای بسیار محکم برتری مذهب شیعه امامیه را چنان روشن ساخت که جای هیچ گونه تردید و شبهه ای برای حاضران باقی نماند.
پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اولجایتو مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب ((سلطان محمد خدابنده )) معروف گشت . پس از اعلان تشیع وی ، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین علیهم السلام سکه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرفه به نام ائمه مزین گردد.(424)
یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است .(425)
در ایران 
آیه الله علامه حلی ، عارف و فقیه بر جسته شیعه ، در ایران باقی ماند و حدود یک دهم از عمر شریفش در این خطه گذشت . او در این مدت خدمات بسیار ارزنده ای نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام کوشش فراوان نمود و شاگردان زیادی را تربیت کرد.
علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهای ایران پیوسته ملازم با سلطان بود به پیشنهاد وی سلطان دستور داد مدرسه سیاری را از خیمه و چادر، دارای حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلی که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل بر پا شود.(426)
او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان ، به نوشتن کتابهای فقهی ، کلامی و اعتقادی مشغول بود، چنانکه در پایان بعضی از کتابهای خود نگاشته است : این نوشته در مدرسه سیار سلطانیه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وی کتاب ارزشمند ((منهاج الکرامه )) را که در موضوع امامت است برای سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.
علامه حلی پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگی و به اهتزاز در آوردن پرچم ولایت و عشق و محبت خاندان طهارت علهیم السلام در سراسر قلمرو مغولان در ایران ، در سال 716 ق . بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده ، به وطن خویش سرزمین حله برگشت و در آنجا به تدریس و تالیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت .(427)
گنجینه ماندگار 
تدریس و تالیف هر یک فضیلت بسیار مهمی برای رادمردان عرصه دانش ‍ است و علامه شخصیتی بود که در این دو جنبه از دیگر محققان و دانشوران پیشی گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته اند: علامه حلی زمانی از نوشتن کتابهای حکمت و کلام فارغ شد و به تالیف کتابهای فقهی پرداخت که از عمر مبارکش بیش از 26 سال نگذشته بود.(428)
او در رشته های گوناگون علوم کتابهای زیادی دارد که اگر در مجموعه ای جمع آوری شود دایره المعارف و کتابخانه بسیار ارزشمندی خواهد شد. یکی از دانشمندان می نویسد: اگر به نوشته های علامه دقت کنید پی خواهید برد که این مرد از طرف خداوند تایید شده است ، بلکه نشانه ای از نشانه های خداست . چنانچه نوشته های وی بر ایام عمرش - از ولادت تا وفات - تقسیم شود سهم هر روز یک دفترچه بزرگ می شود.(429)
الف - آثار فقهی  
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب ، تلخیص المرام فی معرفه الاحکام ، غایه الاحکام فی تصحیح تلخیص المرام ، تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه ، مختلف الشیعه فی احکام الشرعیه ، تبصره المتعلمین فی احکام الدین ، تذکره الفقها، ارشاد الاذهان فی احکام الایمان ، قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام ، مدارک الاحکام ، نهایه الاحکام فی معرفه الاحکام ، المنهاج فی مناسک الحاج ، تسبیل الاذهان الی احکام الایمان ، تسلیک الافهام فی معرفه الاحکام ، تنقیح قواعد الدین ، تذهیب النفس فی معرفه المذاهب الخمس ، المعتمد فی الفقه ، رساله فی واجبات الحج و ارکانه و رساله فی واجبات الوضو و الصلوه .
ب - آثار اصولی 
النکه البدیعه فی تحریر الذریعه ، غایه الوصول و ایضاح السبل ، مبادی الوصول الی یعلم الاصول ، تهذیب الوصول الی علم الاصول ، نهایه الوصول الی علم الاصول ، نه الوصول الی علم الاصول ، منتهی الوصول الی علمی الکلام و الاصول .
ج - آثار کلامی و اعتقادی 
منهاج الیقین ، کشف المراد، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ، نظم البراهین فی اصول الدین ، معارج الفهم ، الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده ، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، مقصد الواصلین ، تسلیک النفس الی حظیره القدس ، نهج المسترشدین ، مناهج الهدآیه و معارج الدرآیه ، منهاج الکرامه ، نهایه المرام ، نهج الحق و کشف الصدق ، الالفین ، باب حادی عشر، اربعون مساله ، رساله فی خلق الاعمال ، استقصا النظر، الخلاصه ، رساله السعدیه ، رساله واجب الاعتقاد، اثبات الرجعه ، الایمان ، رساله فی جواب سئوالین ، کشف الیقین فی فضائل امیر المومنین علیه السلام ، جواهر المطاب ، التناسب بین الاشعریه و فرق السوفسطائیه المبحاث السنیه و المعارضات النصریه ، مرثیه الحسین علیه السلام .
د - آثار حدیثی 
استقصا الاعتبار فی تحقیق معانی الاخبار، مصابیح الانوار، الدرر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحاسن ، نهج الوضاح فی الاحادیث الصحاح ، جامع الاخبار، شرح الکلمات الخمس لامیرالمومنین علیه السلام ، مختصر شرح نهج البلاغه ، شرح حدیث قدسی .
ه ‍- آثار رجالی 
خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال ، کشف المقال فی معرفه الرجال ، ایضاح الاشتباه .
و - آثار تفسیری 
نهج الایمان فی تفسیر القرآن ، القول الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز و ایضاح مخالفه السنه .
ز - آثار فلسفی و منطقی 
القواعد و المقاصد، الاسرار الخفیه ، کاشف الاستار، الدر المکنون ، المقامات ، حل المشکلات ، ایضاح التلبیس ، الجوهر النضید، ایضاح المقاصد، نهج العرفان ، کشف الخفا من کتاب الشفا، مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق ، المحاکمات بین شراح الاشارت ، ایضاح المعضلات من شرح الاشارات ، نور المشرق فی علم المنطق ، الاشارات الی معانی الاشارات ، بسط الاشارت ، تحریر الابحاث فی معرفه العلوم الثلاثه ، تحصیل الملخص ، التعلیم التام ، شرح القانون ، شرح حکمه الاشراق ، القواعد الجلیه .
ح - آثار ارزنده در زمینه دعا 
الادعیه الفاخره المنقوله عن الائمه الطاهره و منهاج الصلاح فی اختصار المصباح .
ط - آثار ادبی 
کشف المکنون من کتاب القانون ، بسط الکافیه ، المقاصد الوافیه بفوائد القانون و الکافیه ، المطالب العلیه ، لب الحمکه ، و اشعار در موضوعات مختلف و قصیده ای بلند درباره دانش و مال .
ی - دیگر آثار 
آداب البحث ، جوابات المسائل المهنائیه الاولی ، جوابات المسائل المهنائیه الثانیه ، جواب السوال عن حکمه النسخ ، اجازه نقل حدیث به بنی زهره حلبی ، لاجازه نقل حدیث به قطب الدین رازی در ورامین ، اجازه نقل حدیث به مولا تاج الدین رازی در سلطانیه ، دو جازه نقل حدیث به سید مهنا بن سنان مدنی در حله ، اجازات متعدد به شاگردان و دیگر فقها، وصیتنامه ، الغریه ، مسائل سید علاالدین .
علامه و ابن تیمیه 
شیخ تقی الدین سبکی معروف به ((ابن تیمیه )) از دانشمندان متعصب اهل سنت و معاصر با علامه حلی است که بیشتر شخصیتهای علمی به فساد عقیده وی اعتراف دارند و بلکه می گویند کافر و مرتد است ، تا جایی که در زمان حیاتش به علت داشتن نظرات انحرافی به زندان افتاده است و دانشمندان شیعه و سنی کتابهای زیادی در زمان وی بود بعد از آن بر رد او نوشته اند.
بعد از اینکه علامه حلی کتاب ((منهاج الکرامه )) را در اثبات امامت نوشت ابن تیمیه به علت عناد و لجاجتی که با علامه داشت کتابی به نام ((منهاج السنه )) (به خیال خام خویش به عنوان رد بر شیعه و بویژه رد بر کتاب منهاج الکرامه ) نوشت .
وقتی کتاب منهاج السنه به دست علامه رسید این بزرگوار با آن همه تهاجمات و بی ادبیها و توهینهای ابن تیمیه اشعاری نوشت و برایش فرستاد که ترجمه شعرها چنین است :
- اگر آنچه را سایر مردم می دانستند تو هم می دانستی با دانشمندان دوست می گشتی .
- ولی جهل و نادانی را شیوه خود ساختی و گفتی :
- هر کس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست .(430)
ابن حجر عقلانی - دانشمند سنی - چنین اعتراف می کند: ((علامه نامش ‍ مشهور و اخلاقی نیک دارد. وقتی کتاب ابن تیمیه به او رسید گفت : ((لو کان یفهم ما اقول اجبته )) یعنی :
اگر ابن تیمیه آنچه را که من گفتم می دانست جوابش را می دادم . (431)
فضیلتهای درخشان 
انسانهای نمونه دارای یک بعد و ارزش خاص نیستند، بلکه ارزشهای گوناگون را در خود جمع کرده اند. علامهه حلی از شخصیتهایی است که از هر نظر مصداق انسان کامل است و دارای ابعاد گوناگون و فضیلتهای درخشان . او در تمام دانشها علامه بود و گوی سبقت را از دیگران ربود و ارزشهای ممتازی را که دیگران داشتند به تنهایی داشت . وی با اندیشه و فکر مواج خویش علاوه بر تحولی که در فقه ایجاد کرد و در عصر خویش ‍ مسیر اندیشه فقها را متوجه مبانی فقه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمود در فنون و دانشهای دیگر چون حدیث تحول بنیادی به وجود آورد و دریچه ای به روی محققان در طول تاریخ گشود که مشعل پر فروغی فرا راه آنان شد.
عارف فرزانه و اسوه ایمان و تقوا علامه حلی با آن همه تلاش فرهنگی و تدریس و نوشتن کتابهای ارزنده ، از یاد خدا و تقرب به درگاه حق غافل نبود و موفقیت در عرصه دانش و خدمات ارزشمند و پر بار را در سایه ارتباط معنوی و تقوای الهی می دانست . او را از زاهدترین و با تقواترین مردم معرفی کرده اند که سه یا چهار بار نمازهای تمام عمر خویش را قضا نمود. نها به این اکتفا نکرد بلکه سفارش کرد تمام نمازها و روزه هایش را بعد از رحلتش به جا آورند و با اینکه به حج هم مشرف شده بود وصیت کرد از طرف او حج انجام دهند.
(432)
علامه حلی پرچم ولایت را بر افراشت و با تمام وجود از ولایت و رهبری صحیح دفاع کرد. این عشق سرشار به خاندان طهارت علهیم السلام با گوشت ، پوست و استخوانش آمیخته بود و آنجا که در ارتباط با آنان قلم بر صفحه کاغد می گذاشت با اخلاص برخاسته از اعماق جانش چنین می نگاشت : بزرگترین سرچشمه دوستی و محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اطاعت و پذیرش حکومت و ولایت آنهاست و قیام بر همان شیوه ای که آنان ترسیم کردند... .
سفارش می کنم که به محبت و عشق ورزی به فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام . چون آنان شفاعت کنندگان ما هستند در روزی که مال و فرزندان برای ما سودی نخواهند داشت ... از چیزهایی که خداوند بر ما احسان کرد اینکه در بین ما آل علی علیه السلام را قرار داده است . خداوندا، ما را بر دوستی و محبت آنان محشور کن و از کسانی قرار ده که حق جدشان پیامبر و نسلش را ادا کرده اند.
(433)
علامه به پیروی از مولا و مقتدایش امیرالمومنین علیه السلام نواحی وسیعی را با مال و دست خود آباد کرد و برای استفاده مردم وقف نمود و این یکی از فضیلتهای او بود که در زندگی کمتر دانشمند و فقیهی به چشم می خورد. یکی از دانشمندان می نویسد: برای وی آبادیهای زیادی بود که خود نهرهای آب آنها را حفر و با پول و ثروتش زنده کرد. این آبادیها به کسی تعلق نداشت و در زمان حیاتش آنان را وقف کرد.(434)
در خدمت امام زمان علیه السلام  
شب جمعه که فرا می رسید بوی تربت مقدس ابا عبدالله الحسین علیه السلام و عشق زیارت حضرتش ، علامه را بی تاب می کرد و از حله به کربلا می کشاند. از این رو هر هفته روزهای پنجشنبه به زیارت مولا و آقایش ‍ می شتافت . در یکی از هفته ها که به تنهایی در حال حرکت بود شخصی همراه وی به راه افتاد و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت برای علامه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است و تبحر خاصی در علوم دارد. از این نظر مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه پاسخ گفت تا اینکه بحث در یک مساله فقهی واقع شد و آن شخص فتوایی داد که علامه منکر آن شد و گفت : دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم ! آن شخص گفت : شیخ طوسی در کتاب تهذیب ، در فلان صفحه و سطر حدیثی را در این باره ذکر کرده است ! علامه در حیرت شد که راستی این شخص کیست ! از او پرسید آیا در این زمان که غیبت کبراست می توان حضرت صاحب الامر (عج ) را دید؟ در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آنکه دست او در دست تو است ! علامه بی اختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بیهوش شد!
وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حله به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطر که آن حضرت فرموده بود پیدا کرد و به خط خود در حاشیه آن نوشت : این حدیثی است که حضرت صاحب الامر (عج ) به آن خبر داد و به آن راهنمایی کرد. یکی از دانشمندان می نویسد:
من آن کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث ، خط علامه حلی را نیز مشاهده کردم .
 (435)
غروب ستاره حله 
پایان زندگی هر کس به مرگ اوست جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است محرم سال 726 ق . برای شیعیان و پیروان راستین اسلام فراموش نشدنی است . عزا و ماتم آنان افزون است . بویژه حله این سرزمین مردان پاک سرشت و عاشقان اهل بیت علیهم السلام شور و ماتم بیشتری دارد.
عجب تقارن و اتفاقی ! پاسدار بزرگ اسلام و فقیه شیعه ، علامه حلی ، ولادتش در ماه پربرکت و با فضیلت رمضان واقع شد و زندگی اش با خیر و برکت فراوان گردید و بعد از گذشت 78 سال عمر پر بار، پرواز روحش با عشق و محبتی که به اهل بیت نبوت و رابطه ناگسستنی با ولایت داشت ، در ماه شهادت به وقوع پیوست وبه روح مطهر سالار شهیدان امام حسین علیه السلام پیوند خورد.
آری ، در 21 محرم این سال مرجع تقلید شیعه ، فقیه و عارف فرزانه ، ستاره پرفروغ آسمان علم و فقاهت ، آیه الله علامه حلی دار فانی را وداع گفت و روح ملکوتی اش به سوی خدا پرواز کرد و به رضوان و لقای معبودش ‍ شتافت . غم و اندوه بر چهره همه سایه افکند. بغض ، گلوها را فشرد و چشمها را از فرط ریزش اشک داغ ، همچون آتش گذاخته سوزاند. از حضور و ازدحام مردم مصیبت زده محشری بپا شد و در فضای آکنده از غم و آه ، پیکر پاک ستاره تابناک شیعی بر دوش هزاران عاشق و شیفتگان راهش از حله به نجف تشییع گردید و در جوار بارگاه ملکوتی مولای متقیان علی علیه السلام در حرم مطهر به خاک سپرده شد.
از ایوان طلای امیرالمومنین علیه السلام دری به رواق علوی گشوده است . پس از ورود به سمت راست ، حجره ای کوچک دارای پنجره فولادی ، مخصوص قبر شریف علامه حلی است . زائرین بارگاه علوی در مقابل این حجره توقفی کرده ، مرقد شریفش را زیارت می کنند و از روح بلندش مدد می جویند

 

آثار:
  1. ارشاد الاذهان الی احکام الایمان
  2. کتاب الالفین
  3. الباب الحادی عشر
  4. تبصرة المتعلمین فی احکام الدین
  5. تحریر الاحکام الشرعیة علی مذهب الامامیه
  6. تذکرة الفقهاء
  7. تهذیب الوصول الی علم الاصول
  8. قواعد الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام
  9. الادعیة الفاخرة
  10. الاسرار الخفیة فی العلوم العقلیة
  11. الاشارات الی معنی الاشارات
  12. التعلیم التام فی الحکمة و الکلام
  13. جواهر المطالب فی فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب
  14. خلاصة الاقوال فی معرفة احوال الرجال
  15. القول الوجیز
  16. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد
  17. مختصر شرح نهج البلاغة
  18. مختلف الشیعة فی احکام الشریعة
  19. المطالب العلمیة فی علم العربیة
  20. المنهاج فی مناسک الحاج
  21. نهایة المرام فی علم الکلام
  22. الدر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحسان
  23. جوابات المسائل المهنائیة
  24. تجرید الابحاث فی معرفة العلوم الثلاث
  25. اثبات رجعة
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٦

حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

لقمان

یکی از حکمای راستین و بزرگ تاریخ، حضرت لقمان(ع) است که نامش در قرآن دو بار1 با عظمت یاد شده و یک سوره قرآن (سی و یکمین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد کرده که فرزندش را به ده اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت کرده، و این نصایح در ضمن پنج آیه سوره لقمان ذکر شده است. 2

مطرح شدن لقمان و حکمت های دهگانه او در قرآن، و یک سوره به نام او، در کتابی که جاودانی و جهانی است بیانگر آن است که خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حکیمانه او را در پیشانی ابدیت ثبت کرده ، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاک سازی و بِه سازی بهره جویند. بر همین اساس نخستین سؤال در این راستا این است که لقمان کیست؟ اهل کجاست؟ و در چه عصر می زیسته؟ آیا پیغمبر است یا نه؟ و...

برای دریافت پاسخ به این سؤالات، نظر شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

او از نژاد مردم افریقا بود و بعضی او را از اهالی «اِیْله» که شهری بندری در کنار دریا، نزدیک مصر، در سرزمین فلسطین بوده دانسته اند. 3

لقمان نظر به این که عمر طولانی کرد، با پیامبران بسیار (که طبق بعضی از احادیث تا چهارصد پیامبر) را دیدار کرده است4 و نظر صحیح این است که او پیامبر نبود، چنانکه خاطرنشان می شود.

از نصایح لقمان:

ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت کردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی که در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ کن 2ـ هنگامی که در کنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ کن 3ـ هنگامی که به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ کن 4 ـ و هنگامی که بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ کن.»

به عقیده بعضی چند سال قبل از تأسیس حکومت حضرت داود(ع)، و به نظر بعضی ده سال پس از حکومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت، او در عصر نبوّت و حکومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در کشتن جالوت که طاغوت آن عصر بود، شرکت داشت.

سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد.

او عمر طولانی کرد، که عمرش را از دویست تا 560 سال، و از هزار تا 3500 سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیک آن می دانست.

او مدّتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حکمت های سرشار نظری و عملی از او، از طرف اربابش آزاد شد.5 و 6

به نظر می رسد لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است، و نقل شده که قبرش در اِیله (یکی از بندرهای فلسطین) است.

از گفتنی ها این که او دارای فرزندان بسیار بود، آنها را به گرد خود جمع می کرد، و نصیحت می نمود. و به گفته بعضی گرچه با گفتن «یا بُنَیّ؛ ای پسرک من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار می داد، ولی خطاب او در حقیقت به همه پسران و فرزندانش، بلکه به همه انسان ها بود، و با این تعبیر مهرانگیز می خواست عواطف آنها را جلب کند، و به آنها بفهماند که من همانند پدر دل سوز برای شما هستم، نصایح دل سوزانه مرا که از روی خیرخواهی است بپذیرید.7

چنان که این شیوه در نصایح امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به طور فراوان دیده می شود.8

استاد محقق آیت الله جوادی آملی می نویسد: «تصغیر کلمه «اِبْن» به صورت «بُنَیّ» برای تفقد و دل جویی و اظهار محبّت است، چنانکه در نامه حضرت علی(ع) به امام مجتبی(ع) (نامه 31 نهج البلاغه) همین تعبیر مشاهده می شود، که انگیزه عاطفی و مهربانی او را همراهی می کند از این رو وصایای سودمندی که چهره رحمت و عطوفت را ارائه می دهد، در کلمات لقمان و در گفتار حضرت علی(ع) مشهود است»9

مطلب دیگر این که در قرآن تنها بخش کوچکی از نصایح لقمان(ع) آمده، وگرنه او نصایح و پندهای بسیار دارد که در کتب روایی ما از امامان(ع) و پیامبر(ص) روایت شده، که گردآوری همه آنها دارای چند جلد کتاب خواهد شد.

برای این که باز لقمان را بیشتر بشناسیم نظر شما را به این حدیث جلب می کنیم، او خطاب به فرزندش چنین گفت:

«یا بُنَیَّ اِنّی خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِیٍ و اخذْتُ مِنْ کَلامِهِمْ أرْبَعَ کلماتٍ، و هِیَ : إذا کُنْتَ فی الصّلوةِ فاحْفَظْ قَلْبَکَ، وَ إذا کُنْتَ عَلَی المائدةِ فَاحفَظْ حلقَکَ، و إذا کُنْتَ فی بَیْتِ الْغَیْرِ فاحْفَظْ عینَک، وإذا کُنْتَ بَیْنَ الخَلقِ فاحْفَظْ لِسانَکَ؛ ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت کردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی که در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ کن 2ـ هنگامی که در کنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ کن 3ـ هنگامی که به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ کن 4 ـ و هنگامی که بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ کن.» 10

از ویژگی های لقمان این که، مسافرت های بسیار نمود، با انسان های مختلف مانند پیامبران، علماء، فقهاء و.. حشر و نشر داشت، و با توجه به عمر طولانی، و حالت عبرت پذیری ای که داشت، تجربیات بسیار آموخت ، در حدی که مصداق این شعر مولوی شد:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست             خام بُدم پخته شدم سوختم

 

1ـ نام او لقمان، و کنیه او ابوالاسود است ، او در سرزمین نَوبَه (واقع در کشور سودان یکی از مناطق افریقا) چشم به جهان گشود. بنابراین قیافه تیره و متمایل به سیاه داشت، و تاریخ نویسان او را به عنوان سیاه چهره با لب های ستبر و درشت، و قدم های بلند و گشاد یاد کرده اند.

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 

 


 

 

 

1- سوره لقمان (31) آیه 12 و 13.

2- سوره لقمان، آیات 13 و 16 و 17 و 18 و 19. (اما آیه 14 و 15 سخن خدا است، و این مطلب بیانگر اهمیت حکمت لقمان است، که خداوند سخن خود را در کنار آن قرار داده است.

3- مسعودی، مروج الذّهب، ج1، ص46.

4- المواعظ العددیه، ص142.

5- مروج الذّهب، ج1، ص46؛ تفسیر برهان، ج3، ص273.

6- محدّث قمی، سفینة البحار، ج2، ص515، فخرالدین حرّ مکی، مجمع البحرین، واژه لقم؛ علامه مجلسی، بحار، ج13، ص425.

7- اعلام قرآن خزائلی، ص716.

8- در این باره به نهج البلاغه مراجعه کنید، که شانزده بار از زبان علی(ع) این جمله آمده که سیزده بار آن در نامه 31 خطاب به امام حسن(ع) آمده است، و هم چنین به بحار، ج77، ص238 تا 241، وصیت امیرمؤمنان علی(ع) به امام حسین(ع) مراجعه شود، که در این وصیت، حضرت علی(ع) خطاب به امام حسین(ع) هفده بار جمله «یا بُنیّ» را به کار برده است، اصل این وصیت در تحف العقول، ص88 ذکر شده است.

9- جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ص234.

10- شیخ حرّ عاملی، با تصحیح علی مشکینی، المواعظ العددیة، ص142

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٧/٤

مرده ای که حرف می زد

مرده ای که حرف می زد

گفتاری از آیت‌ الله دکتر مرتضی آقا تهرانی

انسان

انسان، دارای نعمت های مختلفی است. تمامی دارایی های انسان، از آن خداوند است. دارایی انسان‌ها گاه اکتسابی و گاه غیر اکتسابی است. جوانی، حیات، احترام، شهرت و اعتبار، محبت پدر، مادر و دوستان، تحصیل و علم‌اندوزی در رشته های مختلف دینی، از دارایی‌های باطنی است. دارایی ها گاه ظاهری است؛ مانند: چشم، گوش، سلامتی، زیبایی، ذکاوت، هوش، استعداد، پیشرفت، حافظه و... در ضمن همه این‌ها دلی نیز اعطا شده است. گاه این دل را به شخص یا افرادی که خوب یا بد هستند، وابسته می کنیم.

 

همه چیزها از آن خداست

 

 

نکته مهم آن است که توجه کنیم آن‌چه داریم، از آن ما نیست. مثلاً درس‌خواندن، باید به تلاش من باشد، و یا اعتبار بازار، زحمت می طلبد. برخی هم بدون تلاش من است، مانند حافظه و زیبایی. برخی نعمت ها هم کسبی است و هم جبری؛ مانند عزتی که انسان در جامعه می یابد. آیا این‌ها از خود ماست؟! آیا پول، زیبایی، جوانی، دل، محبت، ولایت اهل بیت و... از خود ماست؟ آیا به ‌راستی مسلمانی و خداپرستی مان از ماست؟ آیا فرزند ما برای خودمان است؟

 

اگر به این نکته توجه کنیم و آن‌ را باور کنیم بسیاری از رذائل اخلاقی ما درمان خواهد شد. همه ما این نکات را می فهمیم و می پذیریم، ولی باور آن مهم است. گمان نمی کنم کسی بگوید من زیبایی ام از خودم است. چون انسان خود می یابد که مال او نیست. اگر هم کسی چنین بگوید، کسانی که آن‌را می شنوند، به او می خندند. واقعاً کسی هست که چیزی داشته باشد و به‌راستی برای خودش باشد؟ ما هر چه داریم از آن خداوند است. اگر دل داریم، برای دیگری است. توفیق انجام‌ دادن کارهای خوب، برای دیگری است.

فردی برای تلقین آقای بروجردی رحمه‌الله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند؛ می ترسم!

اگر این نکته را بیابیم و از فهم به عمل عبور دهیم، در عرفان به «احراق» می رسیم. کسی منکر این نکته نیست که هر آن‌چه در عالم هست از آن خداوند است. مخصوصاً مسلمان‌ها که در این اعتقاد، شکی به خود راه نمی دهند. یعنی خود می یابیم، آن‌چه داریم از آن خودمان نیست. بنابراین، احراق در جایی است که انسان بیابد آن‌چه دارد، از آن خداوند متعال است و بس.

ما استعداد رسیدن به انسان کامل را داریم. در همه ما استعداد خلیفة اللهی بالقوه وجود دارد. این استعداد در ائمه معصومین علیهم السلام به فعلیّت رسیده است.

فردی از من سؤال کرد، این صلوات‌هایی که بر محمد و آل او علیهم السلام می فرستیم، چه اثری دارد؟ گفتم: ما را بالا می برد. گفت: برای پیامبر چه اثری دارد؟ گفتم: او را نیز بالا می برد. گفت: خودت گفتی پیامبر به «قاب قوسین أو أدنی» رسیده است. گفتم: یعنی اندکی با خدا فاصله دارد و این اندک، بی‌نهایت است. هر چه هم بالا رود، باز فاصله بسیار است. با این‌حال، بسیار بالا رفته است!

«دارندگی» و «برازندگی» در جایی است که آن چیز از آن ما باشد. زیبایی ما اگر برای خودمان بود، می توانستیم هر کاری خواستیم، انجام دهیم اما اگر برای دیگری است، باید امانت‌داری کرد. ببینیم چه اندازه به چشمان ما اجازه دیدن داده است؟ آیا می توان هر سی‌دی و صفحه اینترنتی را دید؟ کسانی که اینترنت را ساختند، می خواهند با ما بازی کنند، اما آیا می توان خود را در اختیار آن‌ها قرار داد تا با ما بازی کنند؟ اگر فهمیدیم از این دارایی ها چه‌گونه استفاده کنیم و باور کردیم این همه دارایی برای خداوند است، گمان می کنم همه رذائل و نفسانیت ها درمان می شود. مثلاً در اخلاق بعد از بحث اخلاص، مقابلات آن را نام می برند. یکی از آن‌ها ریاست. یعنی در ریا، هم خداوند و هم دیگران را قصد می کنیم. زرنگ ها می گویند هم خدا و هم خرما. یعنی «دوگانه‌پرستی». اگر باور کردم که مردم کاره ای نیستند مالک الملوک، کس دیگری است، دیگر ریا نخواهم کرد. زنا نیز نخواهم کرد. دروغ نیز نخواهم گفت. به ناموس دیگران نگاه نخواهم کرد.

 

اعمال حجاب آفرین

کتاب «الطریق الی الله» نوشته مرحوم شیخ حسین بحرانی رحمه‌الله است. که به «سلوک عرفانی» ترجمه شده است. معمولاً به دوستانم سفارش می کنم آن‌را تهیه کنند. او می نویسد رسیدن به خدا بسیار آسان است چون خداوند، خود به ما نزدیک است؛ «نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». نکته ای که از آن کتاب یافتم این بود که می گوید: گویا ارتباط ما با خدا این‌گونه است که اگر خدا در نقطه ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور کره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آن‌که اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان تر به او می رسم. گاه خود ما اعمال و کارها را سخت می کنیم!

بندگی

امام سجاد علیه‌السلام می فرماید: تو از خلق خود پنهان نیستی، مگر این‌که اعمال خراب آن‌ها میان تو و آن‌ها فاصله شود. یکی از آن اعمال همین است که اشتباه می رویم و دور کره زمین را می چرخیم، ولی روی خود را بر نمی گردانیم. «وجه‌اللهی که اولیا به آن رو می کنند، کجاست؟» هر طرف روکنیم، وجه اللّه همان طرف است. فقط باید روکنیم!

من می پذیرم که آن‌چه داریم زیبا و خوب است. عشق، محبت، سوز و... همه حرف‌هایی که شما بهتر از من می دانید، آیا برای ماست یا برای دیگری است؟ آن دیگری، جز خداوند است؟ اگر برای اوست، پس بنگریم که چه‌گونه از آن استفاده می کنیم. حال بهتر می فهمیم که وسواس، شرک است؛ یعنی کنار خدا چیزی را می گذارم به‌نام «دل» که همیشه می گوید نه. باید او را رها کرد و دید که خدا چه می گوید؟! حاج آقا جواد انصاری همدانی رحمه‌الله می فرماید: «وسواس، نجس است. وسواسی نجس است؛ چون شرک و مشرک نجس است». وقتی خدمت مرحوم آیت ‌الله صافی رحمه ‌الله بودم، گفتم: «حاج آقا! دلم می گوید این کار را بکنم!» فرمود: «حرف دلت را نشنو!»

گمان می کنم کلید درمان رذائل همین است؛ اگر خدا را باور کنم، دیگر دزدی و غیبت و زنا نمی کنم. حسودی نمی کنم. مثلاً اگر دوستان تعریف می کنند که آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! می‌خواهم او را زمین بزنم؛ چون فکر می کنم، بناست محبوب تر از من شود! اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها کنیم و دنبال کسی که محبوبیت را اعطا می کند، برویم.

برخی مال می خواهند و فکر می کنند با دزدی مال‌دار می شوند. با چند دختر مصاحبه کرده بودند که چرا شما خودتان را فروختید؟ می گفتند: پول نداشتیم! با این حساب، همه فقرا باید در فاحشه خانه ها زندگی کنند! امّا این‌گونه نیست. بلکه فردی که چنین می گوید هنوز باور نکرده که برای کیست و چه کسی به او روزی می دهد.

اگر با این دیدگاه جلو رفتیم، خواهیم دید که ترسی از گذشته و آینده نداریم. راحت زندگی می کنیم، چون یکی هست که همه کاری از او برمی آید. فقط کافی است من اندکی ارتباط داشته باشم.

 

طریق بندگی

 

 

من از آیت اللّه عراقی رحمه‌ لله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس کاشانی شنیدم که می فرمودند: با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمه‌الله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع کردیم. برای خاک‌سپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. من همراه علما به داخل رفتم.

 

 به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند. ما عادت کرده ایم مرده هایی که دفن می کنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی رحمه‌الله گفت: من تلقین را می گویم. داخل قبر شدم و گفتم.

گمان نکنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می گوید، بلکه او عمری به این ذکر می زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجده‌دار خواند، آقای بروجردی رحمه‌الله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده کرد. بنده بود و بندگی را می دانست. باید بندگی کرد تا به انسان همه چیز را بدهند.

بسیار عجیب است، زمانی که من و شما را داخل قبر می گذارند، می گویند: «اسمع، افهم؛ بشنو و بفهم!» این گوش ما شنوا نیست. حضرت امام خمینی قدس‌سره بارها در کتاب «چهل حدیث» به این مضمون می فرمایند: «ای برادر، این پنبه را از گوش خود بیرون کن، می خواهم دو کلمه حرف بزنم...» حضرت آیت الله بهجت، حفظه‌الله گونه دیگری می گویند:«پنبه ای به یک گوش داخل کن تا آن‌چه را می شنوی، اندکی بماند و از گوش دیگر بیرون نرود». عیب ما همین است که سخن انبیا علیهم‌السلام را نمی شنویم. اندکی باید دل داد، او خود دلبری خواهد کرد!

آن کسی که اول بار «من» را گفت، شیطان بود. گفت: «خلقته من طین و خلقتنی من نار؛ او را از خاک آفریده ای در حالی که من را از آتش آفریده ای». ولی نادان، چه کسی تو را خلق کرد؟ تو اگر «من» هستی، چه کسی تو را هستی داد؟ اگر آتش از خاک بهتر است، چه کسی آتش را آفرید؟ همو می گوید به خاک سجده کن!

اول کار شیطان، همین است که انسان را از برنامه های امام حسین علیه‌السلام جدا می کند. مدتی پیش، مادری به من می گفت: پسرم اینترنت می بیند، چه کار کنم؟ گفتم: چه اثری داشته است؟ گفت: او هیئتی بود، ولی حالا روز عاشورا هم برای امام حسین علیه‌السلام عزاداری نمی کند! گفتم: عجب، پس اینترنت او را برده است!

به‌راستی می خواهیم به کجا برسیم؟ قصد کجا کرده ایم؟ پدری وصیت کرده بود: «پسرم اگر می خواهی قمارباز شوی، ایرادی ندارد ولی فقط با رئیس قماربازها، قمار کن!» وقتی آن پسر خواست قمار کند، رفت سراغ رئیس قماربازها. دید لباس مندرس و خانه کوچکی و... گفت: تو که رئیسی، این چه وضعی است؟ گفت: همه را باختم. آن پسر با خود گفت: کاری که به این جا ختم شود، دنبال نمی کنم.

 

منبع: دیدار آشنا، مهر 1384، شماره 62

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٠

مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

آیت الله خویی ره

یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر می‌کند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد می‌شود.

چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عده‏اى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزه‏هاى موقت و محدود اتمام حجت مى‏گردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مى‏شد.

ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمى‏توانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقل‏هاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

در این صورت براى مردم آینده که این نشانه‌ها و کارهای فرابشری را نتوانسته‏اند ببینند، حجت تمام نمى‏گردد.

این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان می‌دارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثه‌ای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو می‌نشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ...

ایشان از آن عالم یهودی می‌پرسد: آیا شریعت تنها براى یهودى‏هاست و یا به تمام مردم و ملت‏ها عمومیت دارد؟

اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملت‏هاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مى‏تواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسان‏ها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زنده‏اى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا معجزات حضرت موسى (علیه السلام) به عصر خود وى اختصاص داشت و بعد از وى، اثرى از آن باقى نمانده است تا موجب باور و یقین شود و بقا و استمرار آئین یهود را براى همیشه ثابت کند و در تمام اعصار و قرون، گواه حقانیت آن باشد.

اگر بگویید: گرچه این معجزات فعلا وجود ندارد، ولى تواتر اخبار و نقل‏هاى فراوان، وجود آن‏ها را روشن و مسلم مى‏سازد، در جواب خواهیم گفت که:

اولا: معجزه، در صورتى مى‏تواند، از راه تواتر ثابت شود که تعداد ناقلانش به حدى برسند که در میان مردم موجب یقین شود. اما شما نمى‏توانید چنین تواتری را در اثبات معجزات حضرت موسى (علیه السلام) در هر عصرى و میان هر ملت و نسلى ثابت کنید.

ثانیا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات یک حقیقت کفایت کند، این که به معجزات حضرت موسى اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را نقل مى‏کنید، مسیحیان معجزات حضرت عیسى (علیه السلام) را نقل مى‏کنند، مسلمانان نیز معجزات پیامبرشان را. پس چه تفاوتى در میان این نقل‏ها هست که گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسى(علیه السلام) پذیرفته شود ولى گفتار دیگران نه! اگر تنها نقل معجزات یک پیامبر موجب تصدیق آن پیامبر شود، شما چرا نبوت پیامبران دیگر را که معجزات همه آنان نقل شده است، تصدیق نمى‏کنید؟

عالم یهودی در پاسخ گفت: معجزاتى که یهودیان براى حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‏کنند، مسیحیان و مسلمانان نیز آن‏ها را تصدیق مى‏نمایند و به صحت آن‏ها اعتراف دارند و اما معجزات پیامبران دیگر، مورد قبول همه نیست. این است که آن‏ها به دلائل دیگر نیازمندند تا به مرحله اثبات برسند.

 قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

این اشکال تنها به دین یهود اختصاص ندارد؛ بلکه به تمام ادیان گذشته هم متوجه است و تنها دین اسلام است که معجزه آن جاودان و در تمام قرون و اعصار زنده و در میان تمام ملت‏ها و نسل‏ها جریان دارد و تا روز رستاخیز با جهانیان سخن مى‏گوید و آنان را به سوى حق دعوت مى‏کند.

ما از راه این معجزه جاودان و جارى که همان قرآن است، اسلام را مى‏شناسیم و آن را تصدیق مى‏کنیم، اسلام را که شناختیم و پذیرفتیم، از تصدیق تمام پیامبران گذشته نیز ناگزیریم؛ زیرا که قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را امضا و تأیید کرده است.

کوتاه سخن این که قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

 

(برگرفته از کتاب "البیان فى تفسیر القرآن‏"(1)، تألیف: آیت الله العظمی خویی (با اندکی تغییرات

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1. متن فوق، از ترجمه فارسی کتاب "البیان فى تفسیر القرآن" که با نام "بیان در علوم و مسائل کلى قرآن"‏ توسط آقایان محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی ترجمه و نشر گردیده، اقتباس شده است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥

چند خاطره از زندگی شخصی رهبر انقلاب

ماجرای بستری شدن همسر رهبر انقلاب در بیمارستان بقیة الله تهران

"چندی پیش همسر مقام معظم رهبری بیمار شد و برای عمل جراحی به بیمارستان بقیت‌الله رفت. همسر ایشان با وجودی که چند روز در بیمارستان بستری بود، هیچ‌کس اطلاع نداشت که همسر مقام معظم رهبری هستند و همه کارها اعم از دریافت ویزیت، دارو و سایر کارها را در نوبت انجام دادند. دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بیمارستان خبر دادند که مقام معظم رهبری قصد دارد برای عیادت به بیمارستان بقیه‌الله بیایند؛ با آمدن رهبر انقلاب به بیمارستان، مسئولان آنجا تازه فهمیدند که آن خانم، همسر رهبر معظم انقلاب بوده اند. "

* غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) و دستمال متبرک

هنگام غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) خدام حرم دستمال‌های سفید آغشته به گلاب ناب را برای غبارروبی به افراد می‌دهند. مقام معظم رهبری پس از مقداری غبار‌روبی، دستمال را به سر و صورت خود می‌کشند. ایشان در یکی از غبار‌روبی‌ها به آقای واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) فرمودند: آیا می‌توانم این دستمال متبرک را برای خود بردارم؟

مقام معظم رهبری، تولیت آستان قدس رضوی را به آقای واعظ طبسی سپرده بودند، ولی با این حال، برای برداشتن پارچه متبرک به غبار ضریح امام رضا(ع) از او اجازه می‌گیرند. احترام مقام معظم رهبری به قانون برای همه ما درس است.

ایشان پس از کسب اجازه از آقای واعظ طبسی در حالی که چشم‌های‌شان پر از اشک بود و به راز و نیاز مشغول بودند، با دقت، دستمال را تا کردند و در جیب خود گذاشتند. برای ما خیلی زیبا بود که آقا در آن حال، این‌همه توجه دارند که دستمال متبرک را تا کنند و با نظم کامل در جیب خود قرار دهند.(حجت‌الاسلام حقانی)

*اگر بقیه افراد می‌توانند،فرزندان من هم بیایند

زمانی که ضریح مطهر حضرت امام رضا(ع) در حال تعویض بود، در خدمت مقام معظم رهبری به پابوسی امام هشتم(ع) مشرف شدیم. مقام معظم رهبری برای زیارت در کنار مرقد آن امام(ع)، مشغول راز و نیاز بودند، چون ضریح را برداشته بودند، حضور در کنار قبر، رنگ و بوی دیگری داشت. بعد از پایان راز و نیاز حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، آقای واعظ طبسی به ایشان عرض کردند: آقازاده هم بیایند نزدیک‌تر تا از نزدیک امام را زیارت کنند. معظم‌له فرمودند: پس بقیه چی؟ این دقت را همواره حضرت آقا دارند. ایشان امتیاز ویژه و خاصی را برای فرزندا‌ن‌شان قایل نیستند. در آن روز هم فرمودند: اگر بقیه افراد می‌توانند از نزدیک قبر امام هشتم(ع) را زیارت کنند، فرزندان هم بیایند. پس از بیان آقا، همه توفیق حضور یافتند.(حجت‌الاسلام حقانی)

* شما به منزل بروید

"یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت‌الله خامنه‌ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کرده‌ام که باهم باشیم‌. آقا فرمودند: این غذا از بیت‌المال است، شما هم مهمان بیت‌المال هستید. برای بچه‌ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است. "(آیت‌الله جوادی آملی)

* آیا درس همه پخش می‌شود

درس خارج از ایشان خیلی کار می‌برد. به انصاف از درس‌های بسیار خوب حوزه هم است، یک‌بار به آقا عرض کردم: آقا دوستان رادیو مایلند درس شما را پخش کنند و درس برخی از مراجع قم را هم پخش می‌کنند. پرسیدند آیا درس همه پخش می‌شود و این امکان برای همه است، گفتم نه، مگر رادیو چه‌قدر ظرفیت دارد؟ گفتند: پس من هم نمی‌خواهم پخش شود. (حجت‌الاسلام مروی)

* در ایران معلولین مثل من زیاد هستند

حضرت آقا، سینه‌شان از آن بمبی که در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران منفجر شد، احتیاج به رطوبت و هوای مرطوب دارد. دست راست هم لمس است. سفر چین، در خدمت آقا بودم. دکترهای طب سوزنی به آقا گفتند در عرض یک هفته دست شما را راه می‌اندازیم. آقا فرمودند: در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همة آن‌ها آمدند، من هم می‌آیم.(امیر علی‌اصغر مطلق)
منبع: تابناک


فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٧

علامه حلی بیهوش شد

علامه حلی بیهوش شد

امام زمان

علامه حلی در شب جمعه‏ای تنها به زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏رفت. سواره بود و شلاقی در دستش. اتفاقاً در راه عربی که پیاده به سمت کربلا می‏رفت، با او همراه شد. بین راه مرد عرب مسئله‏ای را مطرح کرد. علامه حلی خیلی زود فهمید مرد عرب بسیار با اطلاع و عالم است. چند سوال کرد تا بفهمد مرد عرب چه عیار علمی‏ای دارد. او هم همه را جواب داد. علامه از علم مرد عرب به وجد آمده بو، جواب تمام مشکلات علمی‏اش را یکی یکی می‏گرفت.

در بین سوال و جواب‏ها نظرشان متفاوت شد. علامه فتوای عرب را قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و روایتی برای استناد ندارد. مرد عرب گفت: دلیل این حکم که من گفتم، حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب نوشته است. علامه گفت: این حدیث را در تهدیب ندیده‏ام. مرد گفت: در آن نسخه‏ای که تو از تهذیب داری از ابتدا بشمارد، در فلان صفحه و فلان سطر پیدا می‏کنی.

علامه از شدت علم  و دانستن غیب شک برد که شاید همراهش امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است. ناگاه شلاق از دستش افتاد. مرد عرب خم شد تا شلاق را بردارد. علامه گفت: به نظر شما ملاقات با امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) امکان دارد؟ مرد عرب شلاق علامه را در دستش گذاشت و گفت: چطور نمی‏شود در حالی که دستش در دستان توست. علامه از بالای مرکبش پایین افتاد و پای امام را بوسید و از شوق زیاد بیهوش شد. به هوش که آمد، هیچ کس در آنجا نبود. ناراحت شد و افسرده.

وقتی به خانه برگشت، کتاب تهذیبش را برداشت. به صفحه‏ای که امام گفته بود نگریست و حدیث را دید. کنار حدیث و در حاشیه کتاب نوشت: این حدیثی است که مولای من صاحب‏الامر من را به آن خبر دادند.

 

گروه دین و اندیشه تبیان - مهدی سیف جمالی

 


 

 

منبع: آفاق، شماره 30-29

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩

از بند کفش علامه تا حضرت عباس

حضرت عباس علیه السلام

 

اگر کسی به حضرت عباس معتقد نباشد یا در دل به اوعلاقه و محبتی نداشته باشد، آیا ایمانش ناقص است؟

همین سؤال را شخصی در محضر زنده‌یاد علامه امینی رحمه‌الله [پژوهشگر و نویسنده کتاب ارزشمند الغدیر] مطرح کرد. علامه پس از شنیدن این سخن، سخت ناراحت شد و با اینکه کسالت داشت و روی تخت دراز کشیده بود، به زحمت نشست و فرمود: «ای مرد! حضرت اباالفضل علیه‌السلام که سهل است؛ اگر کسی به بند کفش من هم که نوکری از نوکران حضرت اباالفضلم، کوچکترین اهانت و کم‌توجهی کند، کافر است و به خدا سوگند با صورت در آتش جهنم خواهد افتاد». 1

 


 

 

1. امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل العباس، ص 62.

تنظیم : گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٥