هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

خواستگاری به روش کارمندان گوگل !

خواستگاری به روش کارمندان گوگل !

در هر کدام از این نقاط یکی از دوستان مشترکشان با یک دسته گل به استقبال فیگی می‌آمد و با طرح یک سوال در مورد رابطه‌ آن دو یک نوع کلمه رمز به وی می‌داد.

به گزارش سه نسل ، همشهری آنلاین نوشت: فکر کنید یکی از مهندسان نرم‌افزار شرکت گوگل هستید و می‌خواهید برای خواستگاری از همسر آینده خود شیرینکاری کنید.

این همان کاری بود که آری گلیدر انجام داد.

آری گیلدر، از مهندسان شرکت گوگل برای این کار از نرم افزار نقشه گوگل استفاده کرده‌است.

آری در وبلاگ خود مراسم خواستگاری خود را که پر از ماجراجویی و سفر به نقاط مختلف شهر نیویورک بوده را به طور کامل توصیف کرده‌‌است.

وی و همکارانش برای این مراسم ابتدا یک نرم‌افزار مخصوص سیستم عامل اندروید طراحی کردند که با استفاده از نقشه گوگل فیگی، دختری که آری قصد خواستگاری از او را داشت به نقاط خاطره انگیز شهر نیویورک راهنمایی می‌کرد. آن‌ها این برنامه را برروی یک گوشی نکسوس اس گوگل نصب کردند و به فیگی دادند.

در هر کدام از این نقاط یکی از دوستان مشترکشان با یک دسته گل به استقبال فیگی می‌آمد و با طرح یک سوال در مورد رابطه‌ آن دو یک نوع کلمه رمز به وی می‌داد.

سپس فیگی با استفاده از این رمز می‌توانست محل مقصد بعدی خود در را پیدا کند و سرانجام به جزیره روزولت جایی که آری با حلقه منتظرش بود برسد.

کل مسیری که فیگی در این مسیر از پارک مرکزی نیویورک تا جزیره روزولت طی کرد 4.5 مایل بود.

در سال 2009 نیز یکی از کارمندان شبکه اجتماعی LinkedIn با طراحی یک نرم‌افزار برای آی‌فون مراسم خواستگاری مشابهی در شهر سان‌فرانسیسکو اجرا کرد.

2daylink.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۸

اسامی عشاق معروف جهان!

اوتللو و دزد مونا (( عشاق درام ویلیام شکسپیر ))

امیر ارسلان و فرخ لقا (( عشاق افسانه های فولکوریک ایران))

بهرام و گل اندام ((عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران))

بیژن و منیژه (( عشاق شاهنامه فردوسی))

پل ویرژینی (( عشاق رمان تاریخی برناردن دو سن پیر))

خسرو و شیرین (( در داستانی از نظامی گنجوی))

رومئو و ژولیت (( عشاق درام شکسپیر))

رابعه و بکتاش (( از افسانه های اعراب است که بزبان فارسی نیز در آمده است))

زال و رودابه (( از شاهنامه فردوسی))

زهره و منو چهر (( از دیوان ایرج میر زا))

سلامان و آبسال (( از جامی))

سلیمان و ملکه سبا (( از افسانه های تورات))

سامسون و دلیله (( از افسانه های تورات))

شیرین و خسرو (( از امیر خسرو دهلوی))

فرهاد و شیرین (( از وحشی بافقی))

کلئو پاترا و ژولیوس سزار و آنتوان (( داستان عشق کلئو پاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم))

لیلی و مجنون ((اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی وجامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است))

نور جهان ( ایرانی) و جهانگیر ( هندی)

وامق و عذرا (( در داستانی از عنصری))

ویس و رامین (( از فخرالدین اسعد گرگانی))

همای و همایون (( از خواجوی کرمانی))

یوسف و زلیخا (( از جامی و آذر بیگدلی))

گروه اینترنتی تازه ها

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٠/٢٤

چطور بهترین شریک زندگی را برای خود انتخاب کنیم؟

 

چگونه بهترین همسر را برای آینده انتخاب کنیم ؟

 

اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می‌خواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید

خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید. خیـلی‌های دیـگرتان هم فکر می‌کنید که عشق واقعی خود را پـیدا کـرده اید.

خیـلی‌ها هم هستنـد کـه در رابـطه‌هایی به سر می‌برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر می‌کنند هر عشقی بهتر از بی عشق بودن است. .

 

اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله می‌خواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.

کشش جنسی احمقانه عشق واقعی نیست

خیلی از آهنگ‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها تصویری تحریف شده از عشق حقیقی نشان می‌دهند. آنها شما را مجاب می‌کنند که باور کنید می‌توانید در نگاه اول عاشق شوید، قلبتان عاشقانه بتپد، کف دستانتان عرق کند، و همه فکر و ذکرتان مملو از فردی شود که ناگهان دلتان را دزدیده است. درست است، این اتفاق می‌افتد. اما عشق واقعی نیست. این فقط یک کشش جنسی احمقانه که ممکن است نسبت به هر کسی که فرومون‌ها را در مغزتان فعال کند پیدا کنید.

 

 

فرومون‌ها وقتی بدن ما در بدن فرد دیگری وجود یک DNA خاص را کشف می‌کند، تولید می‌شوند. بدن ما این DNA را در بدن شخصی دیگر از بوی او کشف می‌کند. اما کشش احمقانه جنسی که به واسطه این فرومون‌ها پدید می‌آید، فقط نشاندهنده یک چیز می‌تواند باشد: این دو نفر که چنین اتفاقی را تجربه می‌کنند می‌توانند از نظر زنتیکی جفت خوبی برای هم باشند، یعنی ترکیب DNA آنها یک نوزاد سالم تولید خواهد کرد. آنچه که فرومون‌ها به آن توجهی ندارند این است که آیا این دو نفر از نظر شخصیتی هم جفت خوبی برای هم هستند یااینکه می‌توانند همدیگر را عاشق کنند یا نه.

 

یک مشکل بزرگ کشش احمقانه جنسی این است که این کشش معمولاً شما را مجبور به انجام کارهایی می‌کند که قبلاً اصلاً فکر انجام دادن آن را هم نمی کردید. این کشش باعث می‌شود کارهای خجالت آوری انجام دهید. دروغ، فریب، دزدی یا حتی کشتن دیگران یا خودتان. این کشش احمقانه جنسی بود که باعث شد

 رومئو و ژولیت وقتی فهمیدند که دیگر نمی توانند به این عشق مسموم خود ادامه دهند، خود را کشته و به زندگی خود پایان دهند.
یکی دیگر از مشکلات کشش احمقانه جنسی این است که بادوام و ماندگار نیست

 

. اما گاهی اوقات این روابط پرآشوب چندین سال به طول می‌انجامد، خیلی پس ازاینکه این کشش جنسی دیگر مرده و از بین رفته است. شاید این زوج‌ها به عبث امیدوارند که یک روز شعله عشقشان دوباره زبانه کشد. یا شاید هم تصور می‌کنند سرنوشت این بوده که چون بهترین هوس و بزرگترین درد را باهم تجربه کرده‌اند باید با هم بمانند

.

اما عشق حقیقی بدون هیچگونه کشش جنسی احمقانه ایجاد می‌شود. اما، حتی بالاترین کشش جنسی هم اگر بدون عشق واقعی باشد، بی فرجام خواهد بود

. تصور من این است که برای برنده شدن در این مسابقه، باید به دنبال ترکیب این کشش جنسی و عشق حقیقی باشید که شانس زیادی می‌خواهد. اما من که تابه حال به چنین موردی در زندگی حقیقی برخورد نکرده ام و فقط در فیلم‌ها و آهنگ‌ها در مورد آن دیده و شنیده ام.

حس مسئولیت و حمایت نشانه عشق واقعی است

اگر کشش جنسی عشق واقعی نباشد، پس عشق واقعی چیست؟

 

یکی از نشانه‌های عشق واقعی میل به حمایت و نگهداری از فرد مقابل، شاد کردن و کمک به موفقیت اوست. این با کشش جنسی که فقط به دنبال مجبور کردن فرد مقابل به ایجاد حس لذت و رضایت در شماست، خیلی فرق دارد

. وقتی شما واقعا و حقیقتاً کسی را دوست داشته باشید، به هیچ وجه او را مجبور نخواهید کرد که دوستتان داشته باشد

. البته، دوست دارید که آنها هم شما را دوست داشته باشند اما اگر آنها کس دیگری را بخواهند، شما او را رها می‌کنید چون دوست دارید که همیشه شاد و خوشبخت باشند. شما از تصمیمات مهم آنها در زندگی حمایت می‌کنید حتی اگر با آنها هم عقیده نباشید.

 

اما اگر فقط این بود، باید ما با همه دوستان نزدیکمان عشق حقیقی داشته باشیم. به همین دلیل می‌گویم به کمی کشش هم نیاز است

. الیبته این کشش شباهتی به کشش جنسی که گفتیم ندارد اما برای شروع یک رابطه عاشقانه و رمانتیک کافی است. قلبتان از سینه بیرون نمی زند اما همراهی با این فرد به شما آرامش می‌دهد. وقتی با او هستید زمان خیلی خوب و خوشایند برایتان می‌گذرد و گاهی اوقات خیلی هم با هم خوش می‌گذرانید.

 

هرچه شما دو نفر همدیگر را بیشتر بشناسید، حس مسئولیت و حمایت طرف مقابلتان برای شما بیشتر می‌شود.

. در این صورت، اگر این احساس دوطرفه باشد، شما دو نفر می‌توانید تدریجاً یک عشق بسیار عمیق و غنی پرورش دهید که بسیار لذت بخش تر و رمانتیک تر از هر کشش جنسی است.

افراد متفاوت و مخالف با شما ممکن است شما را به خود جلب کنند اما یار و معشوق حقیقی شما نیستند

.

یار و معشوق حقیقی کسی است که عشق واقعی شما و بهترین دوستتان است. اگر به دنبال معشوق حقیقی خود هستید، نباید کسی را انتخاب کنید که خیلی از شما متفاوت باشد. یک ضرب المثل است که می‌گوید، افراد متضاد همدیگر را جذب می‌کنند اما با هم ازدواج نمی کنند. متاسفانه خیلی از این متضادها با هم ازدواج می‌کنند و آخرسر می‌فهمند که زندگی زناشویی بسیار بدی دارند

گرچه یعضی از زوج‌ها به مرور زمان یاد می‌گیرند که تفاوت‌های همدیگر را تحمل کنند، اما وقتی با کسی زندگی کنید که علایق، ارزش‌ها، مشغولیات و سرگرمی‌های مشترکی داشته باشید و از چیزهای مشترکی لذت ببرید، زندگی بسیار لذتبخش تر خواهد بود. فقط در این حال است که شریک زندگیتان همان معشوق واقعی و حقیقیتان خواهد بود.

 

هیجان اولیه تفاوت‌های زیاد، سرانجام وقتی ماه‌ها تبدیل به سال‌ها می‌شوند رنگ و بوی خود را از دست می‌دهد

و شما مدام به این فکر خواهید کرد که چه می‌شد اگر طرف مقابلتان حرف شما را درک می‌کرد یا حداقل همیشه با حرف‌های شما مخالف نبود. درنتیجه هر چه زمان جلوتر می‌رود شما وقت کمتری را با هم سپری می‌کنید و آخر کار محبور می‌شوید یا از هم جدا شوید یا شما یا طرق مقابلتان از بیخ و بن عقاید و علایق خود را عوض کند.

 

وقتی آن احساسات خوب اولیه از بین می‌رود، شما دو نفر به خاطر وجود بچه یا کار یا عادت یا حرف مردم یا حتی ترس از اینکه شاید چیز بهتری به دست نیاورید هنوز هم کنار هم می‌مانید.

 

. اما هیچوقت برای شما دیر نیست. ماندن با کسی که دوستش ندارید، یا فکر می‌کنید معشوق واقعی شما نیست، شانس حداقل چهار نفر را برای خوشبختی از بین می‌برد: شما، همسرتان، و دو نفر دیگر در جهان که می‌توانند معشوق واقعی شما یا همسرتان باشند. تاثیرات منفی یک رابطه بد به اعضای خانواده شما، دوستانتان، همکارانتان، و اطرافیانتان منتقل می‌شود و همه باید از گلایه‌ها، دعواها، و جنجال‌های همیشگی شما در عذاب باشند.

 

صبر و گذشت نشانه‌های عشق واقعی هستند
وقتی یک نفر واقعاً شما را دوست داشته باشد، صبر و گذشت زیادی را دربرابر بی دقتی‌ها یا رفتارهای زشت و بی ادبانه شما شنان خواهد داد

. اما نباید از این قضیه سوء استفاده کنید. اگر چنین کاری کنید، یک نشانه مسلم از این است که شما واقعاً طرف مقابلتان را دوست ندارید. زوج‌هایی که واقعاً همدیگر را دوست داشته باشن

وقتی می‌فهمند که احساسات طرف مقابلشان را جریحه دار کرده‌اند، واقعاً ناراحت و پشیمان می‌شوند.

.

 

هیچوقت عشقتان را فقط محض آزمایش کردن، آزمایش نکنید

. ببینید وقتی جای آن طرف باشید واقعاً چه احساسی خواهید داشت؟ آیا او به نیازهای شما توجه دارد؟ شما چه؟ به نیازهای او توجه میکنید؟ آیا دادن‌ها و گرفتن‌ها در رابطه به یک میزان است یا همه چیز یک طرفه است؟ آیا اکثر اوقات به هم نگاه می‌کنید، همدیگر را ناز و نوازش می‌کنید یا به چشمان هم خیره می‌شوید؟

 

خودتان را در کنار همسرتان در ۲۰ سال آینده تجسم کنید. آیا آن تصویر قلبتان را مملو از ترس می‌کند یا از تصور آن لبخند می‌زنید؟

اگر همسرتان بیشتر از اینکه از شما انتقاد کند، شما را تحسین می‌کند مطمئناً از تجسم آن تصویر لبخند روی لبانتان می‌آید. هیچکس دوست ندارد با یک منتقد زندگی کند، حتی اگر روزی عاشق این فرد بوده باشید.

 

 

دوستی به علاوه کشش جنسی بهترین نشانه عشق حقیقی است]


عشق واقعی دوستی به اضافه کشش جنسی است. اگر شما از گذراندن هر لحظه از زندگیتان در کنار همسرتان لذت می‌برید، پس او بهترین دوست شماست.

 

. این نوع رابطه اعتماد به نفس و عزت نفس شما را بالا می‌برد و به شما برای رسیدن به بالاترین درجه کمال کمک می‌کند. درعوض، شما هم به طرف مقابلتان کمک می‌کنید که به این چیزها دست پیدا کند. وقتی هر دو شما عشق واقعی را احساس کنید، دیگر می‌توانید هر کاری را در کنار هم انجام دهید

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٧

به دیدارم بیا ای دوست

به دیدارم بیا ای دوست
مرا لبریز بودن کن..............
..............اگر میل سفر داری
تو با من عزم رفتن کن..........
.........منو پر کن پر از خوابی
که با تو دیدنی باشه..............
...........پر از پرواز آن شمعی
که عاشق شدنی باشه.............
..............نگاهم را تو فهمیدی
سکوتم را تو می شنیدی..........
.........ولی افسوس صد افسوس
که حالم را نفهمیدی...............
...................................
...................................
.....تقدیم به اونیکه دلبستشی.....
...................................
................رضا..............

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸

((نامه یک دختر به همسر آینده اش!!))

((نامه یک دختر به همسر آینده اش!!))

عزیزم!
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید
تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من
می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه
با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!


اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این

خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان
بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!


اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو

بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و
هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!


اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده

باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب
عروسیمان بوده ای!


اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این

است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی.شود!


اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که

سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که
روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را
پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!



اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر

برایم عزیزی!
و بالاخره...!!

اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من

ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ
و ریای مادیات است!!!
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸

شنیدنی‌ترین روایت عاشقی

 

ازدواج علی با فاطمه

 

علی

آدمی در فصل جوانی تا کشتی دلش به ساحل دلبری ناز پهلو نگیرد آرام نمی یابد. دیری بود که بهار عمرم از راه رسیده بود و فکرهایی اینچنین گاه و بی گاه به خانه ذهنم هجوم می آورد.

اما من چون دیگر جوانان نبودم که در همسرگزینی به آرامشی نسبی و موقت دل خوش بدارم، من کسی را می جستم که بال پروازم تا بلندای قله قرب خدا باشد، همسری که پشت و پناهم باشد در طاعت معبود.

اما چه کسی؟

جز فاطمه چه کسی می توانست جامه این آرزو را بر تن من بپوشاند.

خویشان قریشی من، دختران پر‌‌‌ی‌چهر و شوهرباز کم نداشتند اما هیچکدام مرا به ساحل آرامش نمی‌رساندند.

خدایا! چگونه این خواسته را با حبیبم پیامبر، در میان نهم. خجالت، جرأت آشکار نمودن این راز را از من خواهد ستاند. پس معبود من! خودت راهی فرا رویم بگشا.

فاطمه آمد در حالى که پایین لباسش بر زمین کشیده مى‏شد.آرام گام بر میداشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد و پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

راوی

... راست می گفت علی، در تمام عالم کسی جز فاطمه هم کفو او نبود. این را خود پیامبر بعدها چنین فرموده بود:

خدایم مرا فرمود که: «لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض‏» (بحار الانوار، ج‏43، ص‏9.)

اگر علی را نمی‏آفریدم، برای دختت فاطمه روی زمین هم شأنی نبود.

فاطمه البته خواستگارانی داشت که همه را دست رد به سینه زده بود، پیش از علی، عمر و ابوبکر به خود جرأت داده بودند تا خواسته خویش را با پیامبر در میان نهند و هر یک جز یک جمله از رسول خدا نشنیدند:

"درباره فاطمه چشم به راه وحی الهی ام."

در باغ انصار

این هر دو تن که یقین کردند رای فاطمه با ایشان نیست، به فراست دریافتند که پیامبر جز  به علی نمی اندیشد، از این رو پس از شور با سعد بن معاذ به سراغ وی رفته او را در باغ یکی از انصار یافتند که نخلها را آبیاری می‌نمود.

ایشان، علی را از نیت خیر خود آگاه ساخته وی را به خواستگاری فاطمه فراخواندند:

- ای علی! اگر دستت خالی است یا بیم آن داری که فاطمه از خواسته ات به خاطر فقر روی برتابد، ما اینک از ثروت خود تو را بی نیاز خواهیم کرد.

علی چون این سخن را شنید اشک شوق در دیدگانش فرو نشست.

- خدا از زبانتان بشنود دیر زمانی است که در اندیشه این کارم اما مانده ام چگونه، پیامبر را از نیتم مطلع سازم.

- دل را باید به دریا زد. یا خود پای پیش نه یا دیگری را برای این کار واسطه کن.

- آری! سخن حق همین است که گفتی، هم اینک به خانه پیامبر می روم و پرده از راز خود می گشایم.

علی این را گفت و راه خانه پیامبر در پیش گرفت. پیامبر آن شب در خانه امّ سلمه می آسود.

خانه امّ السلمه

صدای دقّ الباب در بلند شد. امّ السلمه با نگاهی به رسول خدا

- یعنی کیست این وقت روز؟

- امّ السلمه! شتاب کن! و بیش از این نپرس! او کسی است که خدا و پیامبرش وی را دوست می دارند.

امّ السلمه با اشتیاق چنان برخاست که نزدیک بود پایش بلغزد.

در باز شد و علی با احترام وارد شد.

به محضر پیامبر فرود آمد و پس از تحیّت و ادب نشست و سر به زیر افکند.

ساعتی سکوت تنها حرفی بود که میان این دو یار دیرینه رد و بدل می شد. حیای علی و عظمت محضر پیامبر چنین اقتضا می‌کرد.

بالاخره رسول خدا قفل سکوت را شکست:

- علی جان! اگر خواسته ای داری، من سرا پا گوشم.

- ای رسول خدا! سابقه خویشی من با شما و پیشی من در اسلام و جهادم در راه دین خدا بر شما پنهان نیست، با این وجود نمی دانم آیا...

- ای جان پیامبر! اصل سخن را بگو! همانا تو را از آنچه بر زبان می رانی بسی والاتر یافته ام.

عرق بر پیشانی علی نشسته بود و همانطور که سر به زیر افکنده داشت آرام فرمود:

- حال که چنین است آیا به نکاح من با فاطمه رضا می دهی؟

پیامبر که گویا چنین روزی را انتظار می کشید، اندکی تامل کرد آنگاه فرمود:

- علی جان! تو اخلاق مرا نیک می شناسی، من بدون مشورت با دخترم از جانب وی تصمیم نمی گیرم؛ پیش از تو نیز برخی از بزرگان قریش از فاطمه خواستگاری کرده اند و من هر بار که خواسته شان را با او در میان نهاده ام آثاری از رضایت در چهره اش ندیده ام. اینک برخیز که من درباره تو با فاطمه سخن خواهم گفت.

پیامبر و فاطمه

در باز شد و پیامبر به خانه فرود آمد.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و با دست محبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

- میوه دل پدر! تو می‌دانی که من همیشه آرزوی خوشبختی تو را داشته ام و در این راه از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده ام. اینک زهرای من! تو در آستانه ازدواج هستی و من همیشه از خدا خواسته ام که تو را به عقد بهترین مخلوق خود درآورد. پسر عمم علی را بهتر از هر کسی می شناسم، تو نیز از حسن سابقه او در ایمان و جهاد و وفاداریش به من، نیک خبر داری. با تو بگویم که علی درباره تو اندیشه‌ی نیکی دارد. او امروز به خواستگاری تو نزد من آمده بود و اکنون چشم به راه است تا پاسخ تو را از زبان من بشنود. آیا به این وصلت خشنودی؟

در این هنگام فاطمه در سکوتی اسرارآمیز فرو رفت.

علی از کودکی در خانه پیامبر بزرگ شده بود. فاطمه علی را همواره کوهی پشت پیامبر و برادری عزیز برای خود به شمار می آورد. علی نیز پیوسته در غم و شادی این خانواده شریک بود هم آن روز که در رنج و شکنجه شعب ابی طالب، پروانه وار گرد سر پیامبر می چرخید. و هم روزهای بسیار دیگر که در کشاکش جنگ ها و چکاچاک شمشیرها، غم از چهره پیامبر می زدود.

 طبیعی بود که آثاری از ناخشنودی در سیمای فاطمه ظاهر نشود.

خدایا فاطمه در این لباس و هیبت، رشک حوریان بهشتی را برانگیخته است

پیامبر سکوت فاطمه را به فال نیک گرفت و همانگونه که بر می خواست فرمود:

«الله اکبر سکوتُها اِقرارُها» (کشف الغمة، ج‏1، ص 50.)

فردای آن روز پیامبر در مسجد از علی پرسید.

- ای ابالحسن! اندوخته ای داری؟

- یا رسول الله! شما نیک می دانید که از مال دنیا چیزی برای خود نیاندوخته ام، تمام سرمایه من، شمشیر و زرهی است که شما در جنگ بدر به من بخشیده ای و با آن در راه خدا کارزار می کنم.

- همان را بفروش و از بهای آن، مختصر اثاثی برای زندگی ات فراهم کن.

عثمان زره را به چهارصد درهم خرید و علی بهای آن را نزد پیامبر آورد. رسول خدا بی آنکه از مقدار آن سوال کند بلال را صدا کرد و مشتی از پول را به او داد تا برای فاطمه عطر بخرد. آنگاه ابوبکر را فرمود تا اثاث منزل خریداری کند.

ابوبکر نیز با دو مشت پولی که از پیامبر نزد خود داشت، پیراهنی به هفت درهم، مقنعه ای به چهاردرهم، قطیفه ای مشکی، دو عدد تشک از کتان مصری، یکی بافته شده از لیف خرما و دیگری از پشم، پرده ای از جنس پشم، حصیری از بافت یمن، یک آسیاب دستی، طشتی مسین، مشکی آب از پوست حیوان، ظرف شیری از چوب، آفتابه ای قیراندود و دو کوزه‌ی سفالین خریداری نمود.

پیامبر این اثاثیه محقرانه را که دید دستهایش به دعا بلند شد و فرمود: خدایا اینها را برای اهل بیتم مبارک گردان!

علی

امام علی (علیه السلام)

از فردای آن روز به مدت یک ماه با رسول خدا در مسجد نماز می گذاردم ولی بی آنکه درباره فاطمه چیزی بگویم به خانه باز می‌گشتم. یک روز تنی چند از زنان پیامبر نزد من آمدند و گفتند:

- ای علی! آیا در پی آن نیستی که دست فاطمه را بگیری و زندگی مشترکت را زیر یک سقف آغاز کنی؟ اگر می خواهی ما واسطه شویم و این را با رسول خدا در میان نهیم.

من پذیرفتم و شنیدم که امّ ایمن نزد پیامبر رفته چنین گفته بود:

- ای پیامبر! خدا خدیجه را بیامرزاد! اگر او در قید حیات بود دوست داشت فاطمه را در لباس عروسی ببیند. همانا علی دوست دارد فاطمه را به خانه اش برد، چشمان این دو را به جمال یکدیگر روشن نما تا چشم ما نیز روشن شود.

پیامبر نیز فرموده بود: اگر علی چنین خواسته ای دارد چرا شما را بر این گمارده حال آنکه که من خود در این مساله چشم براه او هستم.

ماجرا را که شنیدم به حضور حضرتش شرف یاب شدم و عرضه داشتم:

ای رسول خدا! خواسته قلبی من از چندی پیش این بوده لکن حیا پرده ای میان من و شما افکنده بود.

آنگاه پیامبر زنان خویش را از پشت پرده صدا زد:

- چه کسی حاضر است؟

- من، ام السلمه

- خانه را برای دخترم فاطمه و عموزاده ام علی بیارایید.

- کدام حجره را؟

- حجره خودت را.

آنگاه زنان دیگر را فرمود تا فاطمه را آراسته لوازم عروسی فراهم نمایند.

امّ السلمه

فاطمه را که می آراستم بدو گفتم!

- آیا عطری برای خود تهیه نموده ای؟

- آری

- او را نزد من بیاور

فاطمه رفت و شیشه ای عطر آورد. اندکی از آن را در دستان من ریخت، بویی خوش و مسحور کننده از آن برخاست.

- این عطر را از کجا تهیه کرده ای؟

- هر گاه عمویم دحیه کلبی به خانه ما می آمد، پیامبر او را گرامی می داشت و به من امر می فرمود برای عمویت پشتی بگذار. من نیز چنین می کردم اما در همان حال می دیدم از لباسهایش چیزی فرو می ریزد و او با مهربانی می گفت آنها را برگیر و این عطر همان است که من جمع کرده ام.

راوی

علی بعدها از زبان پیامبر شنید که جبرییل گاهی به صورت دحیه کلبی بر من فرود می آمد و این عطرها عنبری است که از بالهای جبرییل فرو می ریخت.

علی

آن روز رسول خدا به من فرمود:

- طعامی برای عروسی فراهم کن. گوشت و نانش را من می‌دهم خرما و روغن هم بر عهده تو.

من خرما و روغن را تهیه کرده نزد پیامبر آوردم، حضرت آستین‌هاى لباسش را بالا زد و خرما را تمیز کرده در روغن ریخت وطعامی را بار گذاشت که عرب بدان «حیس» مى‏گفت.

آنگاه گوسفند فربهى بکشت و نان انبوهی فراهم کرد و مرا فرمود: هر که را که دوست دارى فرا بخوان.

وارد مسجد شدم، مسجد از صحابه پیامبر موج می زد، حیا کردم در آن جمع کثیر عدّه‏اى را دعوت کنم و عدّه‏اى را نه، پس بر یک بلندى ایستاده ام و فریاد زدم:

همه شما را به صرف ولیمه عروسى فاطمه، دخت رسول خدا دعوت می‌کنم.

مردم پذیرفتند و با اشتیاق گروه گروه به سوی خانه پیامبر سرازیر شدند.

من از کثرت جمعیت و قلّت غذا در بیم و هراس بودم، تا آنکه رسول خدا از آنچه در ذهنم مى‏گذشت مطّلع شد:

-  على جان! نگران نباش! دعا مى‏کنم خداوند به این طعام برکت بخشد.

خدا را گواه می گیرم آن جمعیت که بیش از چهار هزار تن بودند همگى از این طعام اندک خوردند، سیر بخوردند ولى اندکی از طعام نکاست.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و  بامحبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

مردمان که رفتند پیامبر فرمود تا کاسه‏هایى را از غذا پر کردند و آنها را براى زنان خویش فرستاد، کاسه‏اى نیز جدا کرد و فرمود: این کاسه نیز براى على و فاطمه بماند.

ازدواج دو نور

گاه غروب خورشید، امّ سلمه را فرا خواند که فاطمه را نزد من آر!

فاطمه آمد در حالى که پایین لباسش بر زمین کشیده مى‏شد.آرام گام بر می داشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد. که پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

هنگامى که فاطمه فرا روی پدر رسید، حضرت حجاب از چهره او برگرفت تا على وی را نظاره کند. آنگاه دست او را در دست على نهاد.

- علی جان! خدا قدم دختر رسولش را بر تو مبارک گرداند؛ براستی فاطمه خوب همسرى، و اى فاطمه! همانا على خوب شوهرى است، پس رو به سوى خانه خود آورید و اندکی صبر کنید، من نیز خواهم آمد.

دست دخت یگانه پیامبر را با افتخار گرفتم و به خانه فرود آمدیم.

فاطمه در گوشه ای نشست و من نیز در کنار او نشستم، هر دو از حیا و شرم به زمین چشم دوخته بودیم و چیزی نمی گفتیم.

تا اینکه صدای رسول خدا را شنیدم که می فرمود:

- چه کسانى اینجا هستند؟

- اى رسول خدا! بفرمایید، چه زائر خوبی هستید!

خانه علی

رسول خدا به خانه علی در آمد و نشست. فاطمه نیز در کنار پدر جای گرفت.

- فاطمه جان! برخیز و اندکی آب بیاور!

ساعتی بعد فاطمه با ظرفی آب نزد پیامبر آمد. پیامبر جرعه‏اى از آب بر گرفت و مضمضه کرد و دوباره در ظرف ریخت.

فاطمه را خواند و کفى از آن آب را به سر و سینه اش پاشید و فرمود: برگرد! و چون برگشت کف دیگر آب را در میان دو کتفش پاشید.

آنگاه دست به دعا برداشت:

« خدایا! این دخترم فاطمه است؛ پاره تنم و محبوب‌ترین مردمان در نزد من. این نیز جانم و برادرم علی است؛ بهترین خلق تو  در نزد من. پروردگارا! على را ولىّ و فرمانبردار خود قرار بده و اهل و عیالش را بر اومبارک گردان».

آنگاه فرمود:

اى على! نزد همسر خویش درآی، از خداوند مسالت می کنم که برکت و رحمتش را روزی شما دو تن گرداند چه؛ او خدایی حمید و مجید است.*

 

نوشته‌ی: ابوالقاسم شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

 

 


 

 

 

*در پرداخت و نگارش این روایت بیشتر از کتاب گرانسنگ امالی شیخ طوسی(متوفی 460هجری) استفاده شده است.

 

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۱

سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!


امشب کسی به  سیب دلم  ناخنک زده  است!
بر زخمهای کهنه قلبم نمک زده است!

این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر ِ من شتک زده است

قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!

امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است!

هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-

دارد به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

مژگان عباسلو

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۱

با تو بودن همیشه پر معناست

با تو بودن همیشه پر معناست..........
...
بی تو روحم گرفته و تنهاست..........
......
با تو یک کاسه آب یک دریاست.......
.........
بی تو دردم به وسعت یک صحراست.
.............
با تو آسمان هزار کار خطیر..........
...................
با تو ممکن جهاد با تقدیر..............
........................
با تو  با غم  برهنه همچو کویر.......
.............................
با تو یک غنچه دشتی از گلهاست.....
..................................
با تو بودن همیشه پر معناست..........
........................................
.....تقدیم به مجنونین وادی عشق .....
.........................................
.................رضا...................
.........................................

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸

آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج!

آزمون اخذگواهینامه تخصصی ازدواج!

 

با توجه به گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان درباره گواهینامه تخصصی ازدواج و اینکه دخترها به کسانی بله بگویند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد، دیدیم بهتر است با این رییس جدید از در دیگری وارد شویم و به جای آن که مثل رییس قبلی، هر حرفی زد، بلافاصله آن را تبدیل به سوژه کنیم، به کمکش برویم. شاید واقعا این بندگان خدا نمی دانند مشکل ازدواج جوانان کجایشان است!

از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.



* در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143968.jpg

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143848.jpg
الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143695.jpg
الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141537.jpg
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142511.jpg
الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143323.jpg
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143165.jpg
الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142339.jpg
الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع
 




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141852.jpg
الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141803.jpg
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143730.jpg
الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی






http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142964.jpg
الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143407.jpg
الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839144497.jpg
الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/۱۳

دختران خواستگار

دختران خواستگار

خواستگاری

 

چرا دخترها نمی توانند یا نباید از پسرهای مورد توجه خود خواستگاری کنند؟

این سؤال از سؤالات بسیار مهم و قابل توجه است و شاید برای بسیاری از دختر خانم ها از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد. برخی معتقدند چرا فقط آقایان همیشه به خواستگاری دختر ها می روند؟ چه اشکالی دارد زمینه ای فراهم شود که در صورت مساعد بودن شرایط بعضی دختر خانم ها هم از آقایان مورد توجه و علاقه خود خواستگاری کنند؟ 

 

 

 

 

البته باید اذعان کرد که بسیاری از دخترها نیز چنین نمی اندیشند و دوست دارند شاهد آمد و شد خواستگاران متعدد باشند و از میان آنان، کسی را برگزینند که موجّه تر بوده ، از قابلیت همسری و بالاترین توان آرامشگری برخوردار باشد.

شایسته است در ارتباط با این سؤال اساسی، توجه علاقه مندان را به نکات زیر جلب نماییم:

 

به رغم مشابهت میان هوش و توانمندی های ذهنی دختران و پسران، تفاوت های موجود در خصیصه های زیستی و ویژگی های عاطفی دخترها و پسرها نشانگر شاکله ی خاص شخصیتی هر کدام از دو جنس است. دختر خانم ها در کنار وظیفه خطیر همسری و آرامشگری، از ارزشمندترین قابلیت انسانی یعنی توانایی مادر بودن نیز بهره مند هستند. قابلیت و شایستگی مادری، خود آمیزه ای از ویژگی های خاص زیستی و صفات برجسته عاطفی و احساسی است. از این رو ایفای بهینه نقش همسری و توفیق عهده دار شدن وظیفه بزرگ و سرنوشت ساز مادری از نشانه های شخصیت برتر و کمال وجودی زنان میباشد.

 

چنین تفاوت های بارز شخصیتی میان زن و مرد ، ضرورت بهره مندی فوق العاده زنان از احساسات لطیف و عواطف عمیق ، خود بستر پدیدآیی نگرش ها، رفتارها و نیازهای ویژه ای را در وجود آن ها فراهم می آورد. به همین دلیل است که زن ها به حمایت عاطفی، روانی و اجتماعی بیشتری نیاز دارند، زیرا هرچه پدیده ای ارزشمند تر باشد ، باید مورد حمایت و پشتیبانی بیشتری قرار گیرد.

 

این در حالی است که زنان عموماً دوست دارند همسرشان فردی باشد که شخصیت او جلوه گر اقتدار منطقی و عاطفی است. به عبارت دیگرنسبت به مردانی که از صفاتی همچون اعتماد به نفس، قدرت رهبری و مدیریت، شجاعت و حمایتگری بهره مند نیستند نظر مثبتی ندارند. مردان نیز غالباً دوست دارند همسرانشان منبع آرامش و شخصیت وجودی شان مملو از مهر و عطوفت،منطق و صبوری باشد.

تفاوت های زیستی و روان شناختی موجود میان زن و مرد هرگز به معنای برتری یکی بر دیگری نیست، که این تفاوت ها بیانگر ویژگی ها و نیازهای خاص، قابلیت ها و مسؤولیت های ویژه و در خور هر کدام از ایشان است.

 

 

خلاصه کلام آن که ساختار شخصیتی هریک از دو جنس زن و مرد به گونه ای است که هر کدام ویژگی های لازم را در مسیر تحول وجود و نیل به کمال شخصیت بی بدیل خود دارا هستند. تفاوت های زیستی و روان شناختی موجود میان زن و مرد هرگز به معنای برتری یکی بر دیگری نیست، که این تفاوت ها بیانگر ویژگی ها و نیازهای خاص، قابلیت ها و مسؤولیت های ویژه و در خور هر کدام از ایشان است.

 

 

بنابراین از یک نگاه ژرف ، برای زنان که وجودشان منبع احساسات، عطوفت و مهرطلبی و تمایل درونی اش مبتنی بر محبوب و معشوق بودن است و دوست دارد که بر دل و جان مرد حاکم باشد ، بسیار دشوار خواهد بود از مردی برای ازدواج خواستگاری کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ فرد دیگری برود. بطوریکه این امر با ویژگی های خاص شخصیتی او سازگار نیست.

بدیهی است برای یک مرد بیشتر قابل تحمل است که از دختری خواستگاری کند و پاسخ رد بشنود و بعد از مدتی از دختر دیگری خواستگاری کند و احتمالاً بازهم با جواب منفی مواجه شود تا این که سرانجام پاسخ مثبت دختر دیگری را برای ازدواج دریافت دارد.

هنگامی که آقایان به خواستگاری دختر ها می روند، آنها شنونده لفظ آری یا خیرخواهند بود و این دخترها هستند که با قدرت انتخاب برتر، گوینده ی واژه های آری و خیر می باشند.

هنگامی که آقایان به خواستگاری دختر ها می روند، آنها شنونده لفظ آری یا خیرخواهند بود و این دخترها هستند که با قدرت انتخاب برتر، گوینده ی واژه های آری و خیر می باشند.

 پر واضح است که خواستگاری آقایان از خانم ها هرگز به معنای محدودیت آزادی و اختیار خانم ها در حق انتخاب همسر نیست. ازدواج دختر خانم ها همواره باید با آگاهی، اراده و اختیارشان همراه باشد و همه دخترها حق دارند از میان خواستگاران داوطلب ازدواج با آن ها، آن کس را که اصلح می دانند با آزادی کامل انتخاب کنند وهیچ گونه اجباری و تحمیلی در این ارتباط روا نیست.

همسر

از منظری دیگر به این مهم نگاه کنیم!

در جامعه امروز که هر روز بر پیچیدگی آن افزوده می شود، حلقه های خویشاوندی گسسته تر می گردد، دایره شناخت های متقابل خانواده ها و بالطبع پسرها و دخترها محدودتر می شود و ارتباطات خانوادگی و آمد و شدهای فامیلی و همسایگی به حداقل می رسد، چه باید کرد؟

 

باید به روش ها و شیوه هایی اندیشید که ضمن تکریم شخصیت متعالی، حساس و لطیف دختر زمینه طرح نظریات و نگرش ها و اعلام آمادگی آنها برای پذیرش تقاضای ازدواج از طرف افراد واجد شرایط و مورد نظرشان( در صورت تقاضا و خواستگاری) به گونه ای که بایسته و شایسته است فراهم شود. این اندیشه و روش می تواند به فرایند "انتخاب" دختر ها که از حقوق فطری و طبیعی آنان است، معنا و مفهوم روشن تری ببخشد. به سخن دیگر در فرهنگ حاکم بر جامعه اسلامی ما مسأله خواستگاری دخترها از پسرهای مطلوب و واجد شرایط ازدواج می تواند به صورت غیر مستقیم (از طریق شخص سوم) و در زیباترین و شایسته ترین وجه و با حفظ کرامت، شأن والا و احترام به مراتب صداقت، پاکی و سلامت اخلاقی آنان انجام پذیرد.

 

به یقین در روش غیر مستقیم که در بستری از اخلاق، صداقت، اعتماد و اطمینان متقابل مورد استفاده قرار می گیرد، ضمن پاسداری از شخصیت ارزشمند دختران بیشترین مسؤولیت متوجه رابطین می باشد ، بطور مثال دختری یا خانواده دختر نگرش مثبت خود را درباره ویژگی های شخصیتی پسری که بطور نسبی او را می شناسند با فرد مورد اعتمادی در میان می گذارد این شخص ضمن بررسی کلیه جوانب امر در فرصتی مقتضی با پسر مورد نظر یا حتی خانواده وی ارتباط برقرار کرده نظر آنها را نسبت به زوجیت آن دو جویا می شود(به آنها اطلاع می دهد چنانچه مایل به ازدواج پسرشان باشند فلان دختر از کفایت و شایستگی های ارزشمندی برخوردار است) و در صورت موافقت دو طرف شرایط معارفه و شناخت متقابل بیشتر فراهم می شود.

 

 به کلام دیگر، در دنیای امروز با توجه به پیچیدگی های خاص آن و محدودیت های موجود در ارتباط متقابل، ویژگی های شخصیتی جوانان و عدم برخورداری بسیاری از ایشان از مهارت های بایسته و شایسته اجتماعی در جهت گشایش فصل آشنایی به منظور شناخت متقابل و تمهید مقدمات امر ازدواج، علاوه بر شیوه مطلوب و پسندیده حاکم بر جامعه ما یعنی خواستگاری آقایان از خانم ها باید به روش و شیوه هایی اندیشید که هم تسهیل کننده امر ازدواج باشد تحت نظارت خانواده ها باشد و هم فرصت زوجیت جوانان واجد شرایط را بارور سازد.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۸/۸

پسران برای ازدواج چه دخترانی را انتخاب می‌کنند؟!

عضو هیات علمی‌گروه روانشناسی بالینی دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، گفت: پسران برای ازدواج دنبال دخترانی می‌گردند که شبیه مادرانشان باشند.
منوچهر طباطبایی افزود: پسران به طور ناخودآگاه دخترانی را برای ازدواج می‌پسندند که شبیه مادر خود بوده و بتواند جایگزین آن باشد.
وی ادامه داد: این مسأله که بیشتر در فرهنگ ایرانی دیده می‌شود، به ارتباط عاطفی و علاقه ای که پسران به مادران دارند، برمی‌گردد.
این روانشناس اظهار داشت: معمولا دخترانی که پسران برای ازدواج انتخاب می‌کنند، اگر شباهتی به مادر پسر نداشته باشند، پسر جذب وی نمی‌شود.
وی افزود: اکثر خانم ها اگر در آینه به خود نگاه کنند یا در رفتار خود دقیق شوند، متوجه می‌شوند که شباهت هایی با مادرشوهر خود دارند.

طباطبایی در پاسخ به این که آیا این نحوه انتخاب لطمه ای به زندگی نمی‌زند، تصریح کرد: این موضوع نمی‌تواند یک آسیب تلقی شود به ویژه اینکه پسران تصمیم نمی‌گیرند که چنین انتخابی را داشته باشند.
وی توضیح داد: علاقه مند شدن یک پسر به دختری که شبیه مادر وی است کاملا به صورت ناخودآگاه و بدون اینکه فرد متوجه شود، اتفاق می‌افتد.
این عضو هیات علمی‌دانشگاه علامه طباطبایی گفت: حتی پسرانی که با مادران خود اختلاف دارند، به دلیل علاقه به مادر دخترانی را برای همسری می‌پسندند که شبیه وی باشد.
فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٩

..:: یک داستان تلخ + شوخی ::..

www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٩

مجموعه اس ام اس های عاشقانه ی جدید Love SMS Pack

مجموعه اس ام اس های عاشقانه ی جدید Love SMS Pack

 

Love-SMS_www.MihanDownload.com.jpg
مجموعه ی گردآوری شده ای که برای شما قرار داده ایم شامل تعداد بسیار زیادی از اس ام اس های جدید با موضوع عاشقانه می باشد که در سایت میهن دانلود قرار گرفته است.همگی این اس ام اس ها در ادامه مطلب بصورت دسته بندی شده و آماده ی کپی قرار گرفته اند و هم اکنون می توانید اس ام اس ها رابا مراجعه به ادامه ی مطلب از سایت میهن دانلود دریافت کنید.
.

Download  دانلود

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/۱۸

عکس قلب های زیبا و هنری

عکس قلب های زیبا و هنری (2) bo2aks.com عکس قلب های زیبا و هنری (2) bo2aks.com عکس قلب های زیبا و هنری (2)

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٥/۸

دانلود تیتراژ سریال فاصله ها با صدای علی لهراسبی

دانلود تیتراژ سریال فاصله ها با صدای علی لهراسبی

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی لهراسبی به نام فاصله ها. این آهنگ تیتراژ پایانی سریال فاصله ها بوده که از شبکه سوم سیما درحال پخش می باشد.آهنگسازی این اثر توسط فواد غفاری انجام گرفته است. هم اکنون می توانید این آهنگ شنیدنی را با کیفیت اوریجینال از دانلودها دریافت نمایید.

 

ali lohrasbi faseleha دانلود  تیتراژ سریال فاصله ها با صدای علی لهراسبی

 


  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱

اس ام اس های عاشقانه...

سلام ، حالم خیلی بده ، مغزم دیگه کار نمیکنه
رفتم دکتر ، میگه ۲ راه بیشتر نداری
یا ICU
یا
I SEE YOU !

در دایره عشق اگر
باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود :girl_sigh:

قلبم را شکستی ولی بدون حالا بیشتر دوستت دارم !! چون قلبم هزار تکه شده و هر تکه جداگانه دوستت دارم.

می دونی اگه تموم زنبورای دنیا نیشت بزنن حققته چون تو خیلی گلی

پا برهنه می خوامت تا بدونی که هیچ ریگی توی کفشام نیست !

دیشب هر چه جگر بود گربه ها خوردن !! هستی یا خوردنت!!؟؟

زیبایی چشمان تو را به رخ ماه می کشم تا دیگر به مهتابش ننازد .

٢٠ سال ٢٠ روز ٢٠ بوسه و ٢٠ شاخه گل
برای تو که بیستی افسوس که پیشم نیستی .

درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کسی جای دراین کلبه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم باز پس آرد
کسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

فاصله را هر کسی می تواند لمس کند؛ مهم این است که ما از این فاصله همدیگر را لمس می کنیم.

سوگند به تو ای دوست در این معبد خاموش / هرگز نکنم مهر و وفای تو فراموش . . .

هیچ بارانی ردپای تو را از کوچه ی قلبم نخواهد شست حتی سیلاب فراموشی ها . . .

قبله ی حاجات من کعبه ی چشمان توست؛مرحم زخم تنم گرمی دستان توست

من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی . . .
:47:

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه (7) bo2aks.com

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۳

ماجرای مردی که حاضر نشد 82همسرش را طلاق بدهد و فقط با 4نفر زندگی کند!

مرد نیجریایی که 86 همسر و 138 فرزند دارد، بعد از لغو شدن حکم اعدامش، تولد 86 سالگی خود را با خانواده اش جشن گرفت.
ماساپا در سال گذشته به دلیل تعدد زوجات به اعدام با چوبه دار محکوم شده بود. او قصد نداشت هیچکدام از همسرانش را طلاق دهد و فقط با 4 همسرش زندگی کند.
به نوشته روزنامه های محلی، در آن زمان همسران این مرد نسبت به حکم صادره عکس العمل نشان دادند و هر کدام از آنها به دادگاه شکایت کرده و با اظهار اینکه ترجیح می دهند در کنار 85 همسر مرد نیجریایی با شوهرشان زندگی کنند، خواستار عدم جدایی از او شدند.
مرد نیجریایی نیز مرگ را در راه پایداری عشق و وفا نسبت به همسرانش را به جدایی از آنان ترجیح داد، به همین دلیل لقب «بزرگ عاشقان» را گرفته است.
مرد نیجریایی پس از گذشت مدتی از سوی دادگاه عالی نیجریه عفو شد، بدین ترتیب حکم اعدامش لغو شد.

فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٢/۱٠

مسابقه ی ازدواج با جوایز نفیس!!!

مسابقه ی ازدواج با جوایز نفیس!!!
 ازدواج با جوایز نفیس

عوامل زیادی هستند که می‏توانند انگیزه‏ای برای تشکیل زندگی مشترک باشند که همه این موارد ارزش محسوب شده و البته از فرهنگی به فرهنگ دیگر هم متفاوت است عواملی چون نیاز به امنیت، پیوند جویی، ارزشمندی و یکپارچگی اجتماعی می‏توانند ابزار و هدف و در نهایت سوق‏دهنده به سمت ازدواج باشند که امری طبیعی و درست است اما مشکل زمانی به وجود می‏آید که امر مقدس ازدواج تنها به جهت ارضای طبیعی این نیازها ایجاد نمی‏شود بلکه ابزاری خواهد شد برای رسیدن به این مشوق‏ها و به دست آوردن امتیازات که از آن به عنوان ازدواج ابزاری یاد می‏کنیم.

 

- هدف مادی هرگز

مسلما میزان تعهد و صمیمیت در پیوندی که در راس آن اهداف مادی وجود داشته باشد، کاهش می‏یابد در این پیوند گذشت جای خود را به تحمل می‏دهد و صمیمیت خیلی زود به عادت مبدل می‏شود: عواملی که می‏توانند بهداشت روانی خانواده را به شدت تهدید کنند.

ازدواج پدیده‏ای است تعیین کننده، سرنوشت ساز و نیازمند آمادگی‏‏‏‏های روانی، جسمانی و تفکر انتزاعی و بلوغ فکری و رفتاری در سطح کلان ‏تر حتی برای تامین بهداشت روانی اجتماع هم حائز اهمیت است. پس باید برای آن انگیزه و دلایل محکم و منطقی‏ای وجود داشته باشد.

- ازدواج ابزاری

زمانی که ازدواج ابزاری صورت می‏گیرد اعتماد دیگر جایی در بنیاد خانواده نوپا نخواهد داشت چون اهداف آن پایه و اساس محکمی ندارد. در نتیجه سطح اضطراب و ترس از دست دادن طرفین به شدت بالا می‏رود که در نهایت ایجاد برانگیختگی و پرخاش می‏کند. به بیان دیگر زمانی که افراد هدفشان از ازدواج رسیدن به جایزه‏ای است که برای آن تعیین شده، امنیت کافی‏ای در رابطه نخواهند داشت و زندگی مشترک پایه‏ها و انسجام خود را از دست خواهد داد.

 

- آفت مرد و زن

لازم به ذکر است که در این بحث اشاره به جنسیت خاصی نیست. هم در مردان و هم در زنان ازدواج ابزاری وجود دارد. مردان به خاطر امتیازاتی نظیر کاهش مدت زمان سربازی و استخدام در بسیاری از مشاغل که شرط اصلی آن تاهل است از جمله این عوامل است. بسیاری از دختران به خاطر موقعیت اجتماعی غبطه‏آوری که همسر آینده‏شان خواهد داشت،

پس از ازدواج

 تن به ازدواج می‏دهند بله موقعیت اجتماعی بالا، پر ستیز و ظاهر ایدئال از جمله جوایزی هستند که بسیاری از دختران در نتیجه ازدواج به دست می‏آورند. در اینجا ما تابع پدیده‏ای هستیم که می‏توان آن را سوگیری به نفع زیبایی نامید به این معنا درباره اشخاص زیبا مثبت قضاوت می‏کنند و آنها را با هوش، متکی به خود و یا پر ستیز برآورد می‏کنند.

 

- رابطه کوتاه مدت

از طرف دیگر، شکل رابطه در سطح زندگی زناشویی تغییر خواهد کرد. ممکن است در این پیوند رابطه مدتی پایدار بماند. در واقع افراد به علت نداشتن امکان جالب‏تر دیگر (انگیزه) رابطه را حفظ می‏کنند و ممکن است هزینه یک رابطه بر سود آن بچرید اما هزینه قطع رابطه به احتمال زیاد بالاتر از هزینه حفظ آن باشد. اگر قطع رابطه به معنای از دست دادن پول، امتیازات اجتماعی یا هزینه‏های مشابه باشد، احتمالا زوجین منتظر خواهند ماند که زندگی غیر قابل تحمل شود تا به آن پایان دهند. بالاخره انتخاب بین ادامه رابطه با قطع آن می‏تواند به میزان اهمیت و ماندگاری جایزه وابسته باشد.

 

- همه جور آمادگی

در آخر، ازدواج پدیده‏ای است تعیین کننده، سرنوشت ساز و نیازمند آمادگی‏‏‏‏های روانی، جسمانی و تفکر انتزاعی و بلوغ فکری و رفتاری در سطح کلان ‏تر حتی برای تامین بهداشت روانی اجتماع هم حائز اهمیت است. پس باید برای آن انگیزه و دلایل محکم و منطقی‏ای وجود داشته باشد. علاوه بر آن، این پدیده مهم در سطوح مختلف جامعه‏شناسی و روان‏شناسی بسیار مورد بحث و توجه است و به صورت علمی مورد بررسی قرار می‏گیرد. حال تصور کنید که این تصمیم مهم تنها به خاطر مشوق‏ها و جوایز مادی و اجتماعی صورت گیرد. چنین پیوندهایی قطعا فاجعه‏آمیز و آسیب‏رسان خواهند بود. مناسب‏تر است اگر امتیازات و تسهیلاتی که در نظر گرفته می‏شود صرفاً محرک و مشوق باشند و رنگ هدف به خود نگیرد.

همشهری خانواده- الناز عباسی
گروه خانواده و زندگی سایت تبیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٧

یادداشت اختصاصی برای مردان

راههایی برای شاد کردن زن ها

زن

اگر به خاطر داشته باشید در مقاله محبوب شدن برای شوهر به نکاتی اشاره کردیم که زنان برای کسب رضایت همسرشان باید به آنها توجه می کردند در ادامه یادداشت قبلی، این مقاله را به شما کاربران عزیز ارایه می دهیم و در آن به نکاتی اشاره خواهیم کرد که همواره باید مورد توجه مردان قرار بگیرد.

شاید بتوان گفت یکی از رازهای دنیا، دانستن آن است که خانم ها چه می خواهند؟ یکی از دلایل این موضوع، تفاوت خواسته های آنهاست که علت آن نیز متفاوت بودن خانم ها با یکدیگر است. آنچه در این مقاله به آن اشاره می شود جنبه های مشترک بین نیازمندی های خانم هاست و خطاب جملات زیر مردان هستند.

متعهد و با وفا باشید

 مهمترین ویژگی که زنان در جستجوی آن در وجود همسر خود هستند وفاداری است. چنانچه مردی رویه ای غیر از وفاداری نسبت به همسرش داشته باشد دیر یا زود همسر خود را از دست خواهد داد. در واقع کسی که به بی وفایی بیندیشد هیچ جایگاهی در میان زنان نخواهد داشت.

مردانی که ظاهری نامناسب، ژولیده و نامرتب دارند نمی توانند گزینه مناسبی برای ازدواج باشند.

آراسته و مرتب باشید

 مرتب بودن ظاهر هر شخصی می تواند تأثیر بسزایی بر اطرافیان او داشته باشد. مردانی که ظاهری نامناسب، ژولیده و نامرتب دارند نمی توانند گزینه مناسبی برای ازدواج باشند. همچنین چنین افرادی حتی اگر متاهل باشند بطور مرتب مورد اعتراض همسر، فرزندان و اطرافیان خود خواهند بود. البته منظور از آراسته بودن پوشیدن لباس های خاص، مارک دار و گران قیمت نیست بلکه انتظار میرود شخص مورد نظر به بهداشت و پاکیزگی لباس خود توجه داشته باشد.

گل لاله

بی توجه یا کم توجه نباشید

 از ویژگی های زنان این است که به طور فطری به دنبال کسب توجه دیگران نسبت به خود هستند.

بنابراین در شروع یا تداوم زندگی مشترکتان از این نیاز زنان غافل نشوید. اگر از آن دسته افرادی هستید که با دیدن تلویزیون، بازی های رایانه ای یا ویدیویی به کلی از اطرافیان خود غافل می شوید لازم است در این خصوص تجدیدنظر کنید والا در زندگی زناشویی خود با مشکلات جدی مواجه خواهید شد.

روابط خانوادگی خود را به درستی مدیریت کنید

ممکن است شما پیش از ازدواج وابستگی شدیدی به مادر خود داشته اید و در خصوص تمام کارها، برنامه ها و مشکلات خود با ایشان مشورت می کرده اید. پس از ازدواج باید این ارتباط را به گونه ای مدیریت کنید که نه مادر شما و نه همسرتان احساس نکند که تحت کنترل دیگری هستید. هیچ گاه در مسیری حرکت نکنید که منجر به انتخاب میان این دو شوید.

مرد زندگی باشید نه مرد کار

 هیچ کس دوست ندارد با کسی که تمام همّ و غم او کارش است و به هیچ چیز دیگری توجه نشان نمی دهد در ارتباط باشد. بنابراین اگر می خواهید مورد تایید و علاقه همسرتان باشید حتماً در کنار کارتان یک برنامه ریزی برای گذراندن اوقاتی با همسر و خانواده خود داشته باشید. رفتن به مراکز تفریحی مانند پارک ها و یا مراکز خرید از جمله این برنامه ریزی ها محسوب می شود.

تک بعدی نباشید

 سعی کنید علاقمندی های متعددی داشته باشید و به همه  آنها توجه کافی داشته باشید. این موضوع در جلوگیری از یکنواخت شدن روابط زناشویی حائز اهمیت است. ضمن آنکه چنانچه شما چندین فعالیت جانبی مورد علاقه مختلف داشت باشید به خوبی و آسودگی می توانید با تمام اعضای خانواده تان (علیرغم شرایط سنی و جنسیتی متفاوت) به توافق برسید.

هیچ گاه در مسیری حرکت نکنید که مجبور به انتخاب میان مادر یا همسرتان شوید.

گوش دادن را یاد بگیرید

 هیچ گاه از صحبت کردن همسرتان خسته نشوید بلکه سعی کنید او را به صحبت کردن تشویق نمائید. بهترین راه برای کسب آگاهی بیشتر درخصوص همسرتان، گوش دادن به حرف های اوست. زیرا در این گفتگو می توانید به چیزهایی که برای او از اهمیت بیشتری برخوردار است آگاهی پیدا کنید و با برآورده کردن آنها رضایت ایشان و سلامت زندگی زناشویی تان را تضمین کنید. بنابراین شنونده خوبی باشید و به هیچ وجه اثرات بی توجهی یا کم حوصلگی را از خود بروز ندهید.

حامی همسرتان باشید

 از جمله نیازهایی که زنان در زندگی زناشویی دارند احساس حمایت و پشتیبانی از طرف شوهرشان است. این حمایت

رز

 گاهی اوقات جنبه های عملی و عینی ندارد و تنها کافی است از نظر روحی – روانی وجود چنین حامی را احساس کنند بنابراین هیچ گاه از انجام این وظیفه طفره نروید. گاهی اوقات یک حرف یا شوخی نابجا سبب می شود همسر شما این احساس حمایت را از دست بدهد در این صورت به یقین بدانید که اعتماد ایشان نسبت به شما جریحه دار خواهد شد و در صورت تداوم، این اعتماد به کلی از بین خواهد رفت.

صادق باشید

 هیچ گاه سعی نکنید همسرتان را فریب دهید و یا برایش نقش بازی کنید. اجازه ندهید صداقت شما در نزد همسرتان مورد تردید واقع شود که در این صورت زندگی مشترک تان به یک کابوس تلخ تبدیل خواهد شد و حتی ممکن است تبعات اجتناب ناپذیری مانند طلاق را به دنبال داشته باشد.

 

مریم عطاریان – بخش خانواده و زندگی تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱/۱۸

اس ام اس عاشقانه

پت ! پت ! پت ! پت ! پت !

پت ! پت ! پت ! پت!

پت ! پت ! پت !

پت ! پت !

این صدای موتور قلب منه که از دوریت ، به پت پت افتاده !!!

.

.

.

 نهادم به دلت عاشقانه ، دانه عشق / امیدوارم از آن سر زند جوانه عشق . . .

.

.

.

اشتباهی که همه عمر پشیمانم کرد / اعتمادی بود که بر هر کس من میکردم

.

.

.

کبوتر های قلبم را به سویت میپرانم ، شاید از تو آیین محبت بیاموزند . . .

.

.

.

>>--------->>>

این تیر بخوره تو قلب بد خواهات !

.

.

.

دلبرم در مذهب ما بی وفائی کار نیست / شمع اگرعاشق نباشد تا سحر بیدار نیست . . .

.

.

.

کاش میشد وقت رفتن چشم هایم را کنار تو بگذارم تا که در حسرت دیدارت نمانم . . .

.

.

.

تا به قله عشق صعود نکنی ، دامنه دوست داشتن را زیر پایت نخواهی دید . . .

.

.

.

سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، به یاد روز هایی که بودنت را نفهمیدم . . .

.

.

.

چشمام غرق اشک ، دلم غرق خون ، تو چه میدانی از دریائی که میجوشد از درون

برای بودن تو . . .

.

.

.

دلتنگم و دیدار تو درمان من است ، بی رنگ رخت زمانه زندان من است . . .

.

.

.

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم / تا کجا ی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند / بگو میخوام تا ابد مال تو باشم . . .

.

.

.

باران را بهانه کردم و گریستم / تا کسی نداند گرفتار کیستم . . .

.

.

.

تا توانی در جهان همراه اهل درد باش / یا مبر نامی ز مردی یا حقیقت مرد باش . . .

.

.

.

ای ماه که آسمان خانه توست / به گلم بگو که یار دلدارت دیوانه توست . . .

.

.

.

تبسم را نمیتوان خرید نه به گدائی ، نه به زور ستاند و نه دزدید . . .

.

.

.

  حکایت ما آدم ها ، حکایت درخته ، درختی که به ساقه و ریشه هاش مینازه . . .

.

.

.

اگر باد بودم دنیا را با خود میبردم که بفهمه که ارزشی نداره . . .

.

.

.

پیامت زیبا ، مرامت بی همتا ، دوستیمون پا بر جا ، به یادتم همه جا . . .

 

 

 

 

 


فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٢

داستان عاشقانه زیبا و غمگین

www.mishi.sub.ir

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر
برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از
دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر
لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من
نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

www.mishi.sub.ir

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٢٦

اولین حلقه ازدواج را چه کسی به دست کرد؟!

به دست کردن حلقه ازدواج یکی از قدیمی ترین و جهانی ترین رسوم است. این رسم مربوط به زمان های خیلی قدیم است. در واقع کسی نمی‌تواند زمان درست آن را بگوید؛ اما استفاده از انگشتری در مراسم ازدواج به شکل "حلقه"، علامت کمال و ارتباط آن با وصلت دو فرد، مؤید کمال زندگی انسانی به شمار می‌رفت.
اولین مردمی که در تاریخ ، حلقه ازدواج را به کار بردند مصریان بوده‌اند. گویا در نوشته‌های هیروگلیف که نوشته‌های تصویری مصریان است حلقه، علامت ابدیت بود. یعنی حلقه ازدواج به انگشت زوجین کردن، به نوعی رمز زناشویی پایدار و ابدی بوده است و پس از مصریان، مسیحیان نیز در حدود سال ۹۰۰ میلادی شروع به دست کردن و استفاده انگشتر و حلقه در مراسم ازدواج خود نمودند.
شاید برای بسیاری این سؤال پیش بیاید که چرا حلقه ازدواج در انگشت چهارم دست چپ می‌اندازند؟ تحقیقات نشان داده است که یونانیان قدیم عقیده داشتند که رگ مخصوصی از این انگشت می‌گذرد و مستقیماً به قلب وارد می‌گردد و برخی ها نیز بر این معتقدند که چون این انگشت را کمتر از سایر انگشتان دست خود مورد استفاده قرار می‌دهیم حلقه درآن قرار می‌گیرد و به طور کلی برای به دست کردن یک وسیله زینتی مناسب تر از سایر انگشتان دست است.
فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/٢٤

روشهای مؤثر برای ابراز عشق نسبت به خانواده

یک شاخه گل به خانه بیاورید و او را روی تخت فرزند یا همسرتان بگذارید.عکس بزرگی از خانواده خود قاب کرده، روی میز کارتان یا کنار میز کودک یا همسر یا پدر و مادرتان قرار دهید.در سالگرد ازدواجتان غذای مورد علاقه ی همسرتان را درست کنید و آن را به بهترین شکلی تزئین نمایید.

یک روز از سر کار زودتر به منزل بیایید و فرزندانتان را بعد از مدرسه به پارک ببرید.هنگامی که فرزنداتان می خواهد با دوستش به خرید برود، به او پول اضافی بدهید.بلیتی برای کودک و همه ی خانواده تان جهت رفتن به سینما یا کنسرت تهیه کنید.

شبی بدون تلویزیون، وقت خود را به بازی با فرزندان و صحبت به همسرتان بگذرانید.

با فرزندنتان ناهار را به پارک یا فضایی زیبا ببرید و در آنجا با هم صرف کنید.

یک روز که اهمیت ویژه ای برای فرزندتان دارد( مانند روزی که کارنامه ای پر از نمرات درخشان دریافت کرده) او را برای صرف غذا به رستوران دعوت کنید.

کارهای هنری فرزندتان را قاب کرده، در دفتر کار یا کارخانه در معرض نمایش قرار دهید.

مجله ی مورد علاقه ی فرزند یا همسرتان را بخرید یا سفارش دهید و یا اشتراک غیر منتظره ای را برای او فراهم آورید.

شامی در کنار نور شمع یا یا نور کم که شاعرانه باشد با خانواده ی خود صرف کنید.

فیلمی را که همه افراد خانواده دوست دارند، تهیه کنید و در بعد از ظهری آرام آن را به اتفاق تماشا کنید.

برخی برنامه های جذاب تلویزیون را انتخاب کرده، سعی کنید از آن در کنار هم لذت ببرید و در باره ی آن گفتگو کنید.

فرزند، همسر یا پدر و مادر خود را رای دیدن فیلم به بیرون دعوت کنید.

کتاب مورد علاقه ی خانواده تان را که فکر می کنید از آن لذت می برند، به آنها هدیه دهید یا به کتابخانه بروید و کتابی را که هر دوی شما از خواندن آن لذت می برید، مطالعه کنید.

گهگاه کاری را که بر عهده ی فرزند یا همسرتان است( مانند واکس زدن) قبول کنید و انجام دهید.

هنگام خرید، حداقل 15 دقیقه از وقت خود را به بازیهای کامپیوتری با فرزندانتان اختصاص دهید.

دواطلب انجام دادن برخی از مسئولیتهایی که فرزندانتان در قبال خانواده دارد بشوید.

اگر تمام مدت کار می کنید آخر هفته خانوادهی خود را با همراهی کردن و ماندن در خانه غافلگیر کنید.

کارهای متنوع و جالبی مانند شیرینی پزی یا بازی فوتبال با فرزندانتان در خانه انجام دهید تا آنها را خوشحال کرده باشید.

هنگام خواب کودک خود را همراهی کنید و برای او کتاب بخوانید یا با او صحبت کنید و در آخر او را به گرمی در آغوش بگیرید.

شبی از بیرون شام بخرید تا یک شب بدون آشپزی برای همسرتان فراهم کرده باشید.

اتاق خود را قبل از اینکه کسی به شما بگویدمرتب کنید.

هر روز صبح و هر شب قبل خواب، خانواده ی خود را به گرمی در آغوش بگیرید.

قبل از اینکه فرزندتان بخواهد، به او پیشنهاد کنید که دوستش را به خانه دعوت کند.

با فرزند یا همسر خود برای راه رفتن یا دوچرخه سواری به بیرون بروید.

قسمتی از حقوق خود را به فرزندتان بدهید تا آن را پس انداز کند.

کارتهای کوچک با جملات محبت آمیز روی برگهای کوچک بنویسید و آنها را در جیب لباس یا کیف دستی او قرار دهید.

از بیان جملات دستوری بپرهیزید.

هر روز برای فرزند خود کتابهای داستان یا مجله های مورد علاقه او را بخوانید و اجازه دهید روی پای شما دراز بکشد و با این کار صمیمیت خود را با شما حفظ کند.

فرزند خود را به مکانهای مورد علاقه اش، مانند نمایشگاه، مغازه کارت پستال، شهربازی یا کتابخانه ببرید.

برای کودک خود کتابهای داستان را به صدای بلند بخوانید، حتی اگر خودش می تواند بخواند.

نظر اعضای خانواده را در مورد اتفاق هایی که برایتان می افتد، بپرسید.

برای ابراز عشق نسبت به خانواده، آنها را از کاری که مشغول هستند فرا خوانید و به آنها بگویید «دوستت دارم»

قسمت های جذاب روزنامه ومطالبی را که مورد علاقه شماست هر روز در کنار هم بخوانید.

سعی کنید سرگرمی های مورد علاقه خانواده را بشناسید و آنها را درک کنید.

لباسها و جواهراتی را که آرزویش را دارند، اگر توانستید برایشان بخرید.

یک روز فرزنداتان را همراه خود به محل کار ببرید.

به دخترتان( که بزرگ شده) یا مادر خود، لوازم آرایشی و تزئینی خود را بدهید.

مهارتهایی مانند آشپزی، دوخت و دوز، کامپوتر و موسیقی را یاد دهید.

باغچه ی کوچک منزل را با هم درست کنید.

با اظهار علاقه نسبت به کلکسیون های اعضای خانواده، به آنها چیزهایی را که نگهداری می کنند هدیه دهید( مانند تمبر).

فرزند و همسرتان را به انجام دادن کارهای اندیشمندانه تشویق کنید و اجازه دهید آنها بدانند که شما برای کارهایشان ارزش قائلید.

فقط برای اینکه لحظات را در کنار خانواده خود بگذرانید، کاری مانند خرید از فروشگاه را به کارهای روزانه خود اضافه کنید.

تاریخ هایی راکه برای اعضای خانواده مهم است، مانند رویدادهای مهم یا پیشرفتهایی که در کارها داشته اند بخاطر داشته باشید.

الگویی برای عشق و محبت برای خانواده خود باشید.

اجازه دهید که خانواده تان بدانند آنچه هنگام دعوا و عصبانیت می گویند برای شما مهم نیست.

عبارت« دوستت دارم» را هرگز از یاد نبرید و سرلوحه کار خود قرار دهید.

اگر اتفاق نا گواری برای همسرتان افتاد اختلاف ها را کنار بگذارید و صمیمانه با او همدردی کنید، به طوری که تصور نکند انسان فرصت طلبی هستید.

در لحظات بحرانی به همسرتان مرتباً دلداری دهید و مصممانه کنارش باشید که احساس خلاء نکند.

در مواقع بحرانی و پیشامد ناگوار برای همسرتان، ابداً از گذشته سخن نگویید، بلکه به طرفداری و ملاطفت وی بپردازید.

در مواقع ناگوار برای همسرتان، او را در به دست آوردن اندیشه و آرامش از هر طریق که می توانید، کمک کنیدو سعی نمایید اطرافش خلوت یا شلوغ باشد، بسته به این که او چطور راحت تر است.

در موقع بحرانی ناشی از شغل یا مرگ و میر خانوادگی همسرتان، چون کوه به دور از اختلافات احتمالی قبلی کنارش باشید و او را با مهربانی پذیرایی کنید.

از به رخ کشیدن جداً خوداری کنید.

گله گذاری های خانوادگی را به حداقل برسانید.

لقب دروغگو به همسرتان ندهید که گستاخ و بی پروا می شود.

نسبت به آنچه او در موردش حساس است کمتر حرف بزنید یا اقدام کنید.

در اوقات بحرانی و ناراحتی هر چه می توانید درکش کنید و مرهمی برای او باشید.

در اوقات حساس گرفتری اقتصادی اگر برایتان امکان دارد، به سرعت به یاریش بشتابیدو همیشه سعی کنید پس اندازی هر چند ناچیز داشته باشیدکه در روزهای گرفتاری شادی آفرین خواهد بود.

در ابراز علاقه به همسرتان امساک نکنید، چون ابراز محبت نوعی بازده قلبی است.

به او بگویید« دوستت دارم ». این عبارت همیشه شعف انگیز خواهد بود.

اجازه ندهید مشکلات اقتصادی، کاری و غیره شما را از همسرتان دور سازد.

از ابراز محبّت به همسرتان خجالت نکشید و غرور هم نداشته باشید.

گاه و بی گاه در شبانه روز دستهای او را در دستانتان بفشارید و حتی او را بغل کنید.

هدیه ای را که همسرتان دوست دارد ماهی بک بار برایش بخرید. هر چند یک شاخه گل باشد( لازم نیست هدیه گرانقیمت باشد).

هر گاه هدیه ای به شما داده شده، از او تشکر کنید و پا را از گلیم خود درازتر نسازید.

مسائل فامیلی، حاشیه ای، فرهنگی و برچسب زدنها را بزرگ نکنید و شریک زندگی تان را درگیر نسازید.

چنانچه در تربیت فرزندان اختلاف سلیقه ای دارید، آن را در حضور فرزندان ابراز نکنید، بلکه در خفا و پنهانی تذکر دهید.

اگر همسرتان دستوری یا مطلبی به فرزند یا فرزندانتان گفت، مخالفت نورزید، هر چند با نظر او مخالف باشید.

از مقایسه کردن خودداری کنیدو الگو برداری و تقلید را رها سازید.

مسئله خیانت و باورهای قدیمی را دور بریزید و با خرابه های آن شالوده ای نو بنا کنید و تلقی زیبایی از زندگی داشته باشید و بر پایه ی اعتماد زندگی کنید.


از برچسب زدن و عدم اعتماد پرهیز داشته باشید و او را در کارهایش کمک کنید.

به صحبت های همسرتان توجه کنید و خلوت او را به هم نزنید و تقلید و مسخره اش نکنید.

با توجه به قدرت مالی و اقتصادی، از شریک زندگی تان توقع داشته باشید.

نسبت به کارهای همسرتان حس قدرشناسی داشته باشید، که تشکر موجب تشویق می شود.

به غرایز جنسی، به موقع اهمیت دهیدو توجه کافی داشته باشید.

سلیقه ی شریک زندگی را به باد انتقاد نگیرید و از انتقادهای طوفان زا بر حذر باشید.

برای خدمات و کارهای شریک زندگی تان اجرو اهمیت قائل شوید و به آنها احترام بگذارید.

از مشاجره جداً بپرهیزید، و به ویژه در حضور فرزندان مطلقا مشاجره نکنید.

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٩/٢۱

دختر و پسری که در خواستگاری فهمیدند دخترخاله و پسرخاله هستند!!

دختر و پسری که به طور اتفاقی با یکدیگر آشنا شده و تصمیم گرفته بودند با هم ازدواج کنند وقتی مجلس خواستگاری برگزار شد در کمال ناباوری فهمیدند با هم دخترخاله و پسرخاله هستند. آشنایی این دو جوان به ازدواج انجامید اما عاقبت خوشی نداشت و اختلافات قدیمی خانواده هایشان آنها را وادار کرد از یکدیگر جدا شوند.
مدتی قبل دختری به نام فرنوش به جشن عروسی یکی از دوستانش دعوت و در آنجا با پسری به نام سعید آشنا شد. سعید از دوستان نزدیک داماد بود. پس از پایان مراسم فرنوش و سعید شماره تماس‌هایشان را به یکدیگر دادند و تصمیم گرفتند بیشتر با هم آشنا شوند. علاقه این دو جوان به یکدیگر پس از چند مرتبه تماس تلفنی و ملاقات حضوری بیشتر شد و در حالی که یک ماه از آشنایی شان می‌گذشت تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند. به این ترتیب سعید همراه با پدر و مادرش به خواستگاری رفتند. سعید در طول مسیر لحظات پراسترسی را می‌گذراند. او هیچ اطلاعاتی در مورد خانواده فرنوش نداشت و نمی‌دانست پاسخ خانواده وی چه خواهد بود. سرانجام آنها به خانه پدری فرنوش رسیدند.
وقتی در به روی آنها گشوده شد مادر سعید صحنه عجیبی را دید؛ زنی که در را باز کرد چهره آشنایی برایش داشت. وقتی او خوب به زنی که به استقبالش آمده بود خیره شد فهمید وی خواهرش است. او در حقیقت همراه پسرش به خواستگاری خواهرزاده خود رفته بود. مادر سعید به دنبال بروز اختلافات خانوادگی سال ها قبل با خواهرش قهر کرده بود و طی این سال‌ها هیچ رابطه یی با او نداشت به همین
دلیل سعید و فرنوش نیز هرگز همدیگر را ندیده بودند و نمی‌دانستند دخترخاله و پسرخاله هستند. دو خواهر در یک لحظه اختلافات دیرینه را کنار گذاشتند و در حالی که بیش از 25 سال از قهرشان می‌گذشت یکدیگر را در آغوش گرفتند و این ماجرا مراسم خواستگاری را تحت الشعاع خود قرار داد.
پس از ساعت‌ها گفت وگو بین دو خواهر سرانجام مراسم خواستگاری انجام شد و چند ماه بعد نیز با برگزاری مراسمی باشکوه فرنوش و سعید شروع زندگی مشترک شان را جشن گرفتند.

روز گذشته در شرایطی که یک سال از ازدواج این زوج می‌گذشت آنها به دادگاه خانواده رفتند تا از یکدیگر جدا شوند. فرنوش و سعید هنگامی که در برابر قاضی حسن عموزادی رئیس شعبه 268 قرار گرفتند، گفتند به رغم اینکه به یکدیگر علاقه دارند حاضر نیستند به زندگی مشترک شان ادامه دهند. سعید گفت؛ مادران‌مان سالها به خاطر اختلافی کهنه از همدیگر دور بودند. در این سال‌ها هر دو خانواده به خوبی زندگی‌شان را می‌گذراندند و از همدیگر بی خبر بودند ولی آشنایی اتفاقی من و فرنوش آنها را به هم رساند. ما فکر می‌کردیم گذشت زمان کدورت ها را رفع کرده است اما پس از مدتی دوباره اختلافات قدیمی سر باز کرد و هم اکنون مادرهایمان دوباره با هم درگیر شده‌اند. این کشکمش‌ها آنقدر وسیع است که دامنه آن به زندگی من و همسرم نیز کشیده شده است. ما هم برای آنکه وضع به روال سابق برگردد تصمیم گرفتیم از هم جدا شویم. سعید که مهندس صنایع است، ادامه داد؛ من واقعاً به همسرم علاقه‌مند هستم. وقتی فهمیدم فرنوش دخترخاله‌ام است علاقه ام نسبت به او دوچندان شد اما اختلافات خانوادگی کار را برایمان سخت کرد. حالا هم برای دور شدن از این مشکلات تصمیم گرفتم به خارج از کشور بروم و آنجا زندگی کنم.
به دنبال این اظهارات فرنوش نیز گفته‌های همسرش را تایید کرد و گفت همچنان او را دوست دارد ولی به خاطر مشکلات خانوادگی ادامه زندگی شان مقدور نیست.
در پایان رسیدگی به این پرونده قاضی عموزادی با صدور حکم طلاق به زندگی پرماجرای این زوج پایان داد.

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۸

من صبورم اما ...

من صبورم اما
دست من نیست گر از باغِ دلت، خوشه ی عشق تو را میچینم
یا اگر زود به زود خواب چشمان ِ تو را میبینم
من صبورم اما
بی دلیل از همه ی فاصله ها می ترسم ..
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما...
آه دل تنگی ِ من صبر چه میداند چیست؟...!
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳

****قلب****

هر روز صبح، پنجره ی قلب را، رو به ملکوت باز کنیم تا روح، هوایی بخورد.
بهترین تالار سخنرانی، تالار قلب است. وقتی با قلب خودت حرف می زنی، تمام ملائک برای تو کف می زنند.
قلب، جاده ای است که تنها مسافر آن باید خدا باشد، قلبی که با غیر خدا آشناست، کوچه ای بنبست است.
وقتی چشم در حال عبرت گرفتن است، قلب برای او ابراز احساسات می کند.
قلبت را به کسی بسپار که قلب همة هستی برای او می تپد.
فاصله بین قلب ها را همیشه شیطان پر می کند.
صدای قلب دلنشین ترین موسیقی هستی است. وقتی خدا بر تارهای دلت زخمه می زند، هستی همه گوش می شود. گوشِ هیچ لحظه ات تهی از این ترانه مباد.
قلب های سیاه را در شب های سیاه می توان مهمان سپیده کرد. شب از روز سپیدتر است، وقتی طلوع چند ستاره را بر آسمان چشم ها تجربه کنید.
هر گاه قلبتان برای دیگران تکان خورد، فرشتگان برای شما دست تکان می دهند.
انجماد قلب ها را از خشکسالی چشم ها می توان فهمید. چشمی که گریستن نمی داند، زیستن نمیداند.
هر صبح که پنجره ی نگاهتان را به سمت روزی تازه می گشایید. روزنه ای تازه را نیز به روی قلب بگشایید، قلب از چشم بیشتر به تماشای صبح محتاج است.
دل شکستنی است، احتیاط کنید خوبتر بشکند! صدای شکستن دل، شبیه ترین صدا به شکست و انعکاس صدای جبرئیل در حَراست.
پیش تر و بیشتر از آن که سراندیشه شناسی داشته باشید در پی قلب شناسی باشید.
حتی سقوط اندیشه وران بزرگ از قلبشان آغاز می شود. قلب، آغاز گاه سقوط و صعود است.
دل را در شط شب رها کنید تا سپیدترین و درخشان ترین مرواریدها را شکار کند.
__________________
فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳

..:: احساسات یک شوهر در نصف شب ::..

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید....
زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟
زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی‌ گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

چند تا دوسم داری؟؟؟

Click the image to open in full size.
Click the image to open in full size.Click the image to open in full size.Click the image to open in full size.
چند تا دوسم داری؟؟؟
همیشه وقتی یکی ازم میپرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ
میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!!
میدونی چرا؟ چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم...
دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی
هستن؟؟؟
ماه یکیه... خورشید یکیه... زمین یکیه... خدا یکیه...
مادر یکیه... پدر یکیه...
تو هم یکی هستی...
وسعت عشق من به تو هم یکیه...
پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم...
Click the image to open in full size.

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٩

من عاشقم

اگر عاشق نیستی پس که هستی؟؟ لااقل عاشق خودت باش…

خیلی زیبا بود. زیباییش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آن قدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.سرشار از صداقت و یکرنگی.

احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد. احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در گردش و تکاپو هستند.

روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.

اگر به خودش ایمان پیدا می کرد می توانست حتی کوه ها را هم جابه جا کند.در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود.همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غصه هایم را فراموش می کردم.در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از آن بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.

آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیانش باشد.روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.

و این فرشته زمینی تمام وجودم را از عشق لبریز کرد و از آن زمان به بعد هر زمان که او را می بینم بر لبانم ‹‹ فتبارک الله احسن الخالقین›› جاری می شود. به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم.

آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنـــــم با چشم هایش به من سلام می کند.

دوستت دارم ای فرشته زمینی

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

به یاد اونی که رفت ولی یادش هنوز ...

از دار دنیا منو یه ستاره
اونم که می خواد بره تنهام بزاره
هر چی که می گم نرو فایده نداره
می خواد دلمو به زانو در بیاره
برای هر چیز یه بهونه می یاره
تا میگم اخه میگه اخه نداره
میگم بیا تا یکی باشیم دوباره

اهسته ، اروم می گه نداره چاره
پیشش می شینم تا بتونه دوباره
گذشته هارو باز به خاطر بیاره
یادش بیارین دل عاشق بیچاره

تو دنیا چیزی نداره جز ستاره
پا میشه می ره منو تنها می زاره
با رفتنش رو دل من پا می زاره

از ابر چشمام بارون غم می باره
طفلی دل من که شده پاره پاره
من بی ستاره همه عمرم تباه
روزای عمرم همه رنگه سیاه
دونه به دونه نفسام بی ستاره
حتی یه ذره رنگ زندگی نداره
بی اون نمی خوام دیگه زنده بمونم
جز اون نمی خوام واسه هیچ کس بخونم

میرم یه گوشه تک و تنها می شینم
شاید بتونم کمی اروم بگیرم

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

نامه های عاشقانه به کسانی که دوستشان داریم

می نویسم از قلب مهربانت، از آن احساس پاکت

می نویسم ازعشق چون خیلی آن مهرومحبتت دراعماق دلم نشسته است

می نویسم از چشمهای زیبایت،ازصدای قشنگت،ازنگاه پرازعشقت

با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی؛وبا یکدلی می نویسم

که با تو بی نیازم

با چشمان خیس مینویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته است

و با بغض می نویسم که مرا تنها نگذار عزیزم

می نویسم از پرواز؛ پرواز عاشقانه به قلب آسمان آبی عشق

می نویسم از حرفهای شیرینت وآن لحظه رویایی که من وتو درآن آشنا شدیم

وشیفته قلبهای سرخ یکدیگر شدیم.

آنچه که می نویسم حرف دل است وبس!آنچه که می نویسم

حرف دل پرازدردوعاشق من است......

می نویسم ازدشت شقایق ها که تو همان شقایق سرخ دلم هستی

مینویسم ازتوکه همان پروانه ای که اطراف شمع خا موشی مانند

من میچرخی ونور محبت را به من بی نور می بخشی

می نویسم از دریایی مانند تو که به سوی کویری مانند من می آید

ومرا از عشق خودش سیراب می کند

می نویسم از ستاره ای مانند تو که در آسمان تیره وتار قلبم نشست

وشب بی نورم را پر از روشنایی کرد

از نام زیبایت نوشتم وکتابم بهترین کتاب زندگی شد

چون نام زیبایت آن حس قشنگ عاشقی را در خون من جاری می سازد

تویی همان رویاهای زیبای منی، ندای آمدن بهار عشق،آغاز باریدن باران عشق.....

تویی همان آغاز نمایان شدن مهتاب آسمان تیره تار دلتنگی های منی!

پس می نویسم از تو که محشری، ومانند تو کسی در این دنیا نیست

 

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٤

نامه یک پسر سنگدل به دوست دخترش

1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم
2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
5-این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید
6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که
7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما
8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم
10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این
وضع
11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم
13-خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که
14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر
16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی
17-بنابراین از تو میخواهم که جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش 
18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین
19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که
21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

و در آخر اگر می خواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان !!! 
__________________

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٢

عشق من عاشقم باش..

تو غربتی که سرده 
تمام روز و شبهاش 
غریبه از من و ما 
عشق من عاشقم باش 
عشق من عاشقم باش 
که تن به شب نبازم 
با غربت من بساز 
تا با خودم بسازم 
عشق من عاشقم باش 
تو خواب عاشقا رو 
تعبیر تازه کردی 
کهنه حدیث عشق رو 
تفسیر تازه کردی 
گفتی که از تو گفتن 
یعنی نفس کشیدن 
از خود گذشتن من 
یعنی به تو رسیدن 
قلبمو عادت بده 
به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن 
از عشق جون سپردن 
عشق من عاشقم باش 
وقتی که هق هق عشق 
ضجه ی احتیاجه 
سر جنون سلامت 
که بهترین علاجه 
عشق من عاشقم باش 
اگر چه مهلتی نیست 
برای با تو بودن 
اگر چه فرصتی نیست 
عشق من عاشقم باش 
نذار بیفتم از پا 
بمون با من که بی تو 
نمی پرسم به فردا 
عشق من عاشقم باش..

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۸

اس ام اس عاشقانه جدید

                  

 باغ خوبه ، نه بی گل

چشم خوبه ، نه بی نور

دوست خوبه ، نه بی وفا

زندگی خوبه ، نه بی صفا

عشق خوبه ، نه بی معشوق

من خوبم ، نه بی تو !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد

چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

از پاسخ من معلمان آشفتند / از دهانشان هر چه در آمد گفتند

اما به خدا هنوز من معتقدم / از جاذبه تو ، سیب ها میافتند . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ

زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ

شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

هر دو چشمان تو دنیای من است ، گر نمیبینم تو را ، یادت نگهدار من است . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

ندارم لحظه ای از تو رهائی / امان از عشق و این رهائی

تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدائی . . .


  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

چشمانت را ورق بزن ، شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

تو را در قلب شعرم میگذارم / به نام عشق آن را مینگارم

تمام حرف من در شعر این بود / تو را تا بی نهایت دوست دارم . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

تنها صدای قلب تو حرمت خونه منه / کاشکی بدونی خواستنت به قیمت جون منه . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد 

 دوستی را میپرستیم چون که پایانی ندارد . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

2تا صدا هست که خیلی دوستشون دارم

1.صدای تو وقتی که هستی

2.صدای اس ام اس تو وقتی که نیستی


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

نه پای رفتنم اکنون ، نه بال پرواز است

از این چه سود که بر من ، در قفس باز است . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بی درد ندانی که چه درد است . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی

و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

بی تو هر شب عاشقی بارانی ام / لاله پژمرده و زندانی ام

بی تو در کنج همه دلواپسی / بی تو من آغاز یک ویرانی ام . . .

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

زبانم را نگاه خسته ات بست / زمستان با زمستان ها بپیوست

نگاهت لرزشی انداخت در دشت / دلم چون متن یک آیینه بشکست . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

قشنگ ترین شعرم را برای شب شعر چشمان تو گفتم ،

پس تو نیز قشنگ ترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگه دار . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

عشق یعنی یک استخوان و یک پلاک / سال ها تنهای تنها زیر خاک . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست ، تنها به نگاه او میسپارمت . . .

 

 

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٢

عشق من

عشق من ناز نکن عمر ما پایون میگیره
یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تورو دیدین تورو خواستن رو کی از من میگیره
عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره
همه ناله های من از اون نگاه دوریه
تورو دیدم تو رو خواستم تورو هر جا میبینم
بی تو عشق تو من همیشه تنها میمونم
عشق من عاشقتم تکرارتم شب عادته
همه حرفام بخدا از عشق و از سخاوته
باتو بودن توی دنیا واسه من نهایته
عشق من بی کسیو شباتو پایون میگیره
همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/۱۸

متن عاشقانه غمگین

باز برمیگردم به تنهای ام

به آن اتاق زیبای تنهایی

به آن خلوتگاه همیشگی ام

در اتاقم قدم می گذارم به دوران کودکی

چه زیبا بود و دوست داشتنی

کودکی هر چه بود

پاک بود و بی ریا

اینک زمان زمان کودکی ایست

باید کودک بود و زندگی کرد

زندگی را فهمید زندگی را چشید

همیشه دوست دارم بر گردم و کودکی باشم

ولی هیچ وقت همه چیز بر وفق مراد نخواهد بود

از اتاق و از تنهایی ام کمک می جویم

تنهایی ام می گوید

دیوانه باش و دیوانه وار زندگی کن

تنها دیونه است که روح آرامش را میبیند

همین و بس

دیوانه یک مشکل دارد آن هم دیوانگی

و دغدغه نگاه ترحم آمیز

اما تو هزاران مشکل داری

دیوانه باش و دیوانه بمان و دوانه وار هم بمیر
http://ghamkade.ir

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳

|| شعر زیبا و عاشقانه - گل من ||

 


گل من گوهر من کاش اینجا بودی

جان من جوهر من کاش اینجا بودی

اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود

آینه فاصله داشت گل فراموش نبود

وزن قلبم سنگین غربت و آهنگ نبود

ساعت دیواری خسته از زنگ نبود

گل من گوهر من کاش اینجا بودی

جان من جوهر من کاش اینجا بودی

با تو بودن هیهات تا ابد ممکن بود

لحظه های بیدار تا ابد ساکت بود

اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت

غزل آمرزش به قلم رغبت داشت

گل من گوهر من کاش اینجا بودی

جان من جوهر من کاش اینجا بودی

گم ترین پیدایی هستی و اینجایی

من که با تو هستم تو چرا تنهایی

با همه دوری ها اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار است از هوایت اینجا

گل من گوهر من کاش اینجا بودی

جان من جوهر من کاش اینجا بودی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠

جملات عاشقانه

 چه غریبانه میگریست آن شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم رو فهمید و چه غریبانه خندید آن روز که بی تو مرگم را فهمید



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
شاخه گل رزی که درزمان حیات به کسی می دهید ، به مراتب بهتر ازیک دسته گل ارکیده ای است که روی سنگ قبر او می گذارید



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

همین روزا میان و دسگیرت میکنن.دست بند به دست می برنت جزییات هنوز مشخص نیست اما اثر انگشتت روی قلب شکسته ام مونده



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

عشق داستان غم انگیزی است که با بیان ان چشم ها از اشک دریا می شود.دل ها از درد شکسته می شود و چهره ها از غم چروکیده.......... 
روزهای روشن و غروب های دلتنگ من می انجامد و عاشقان بی گناه در پنجره ی اه عشق چه اسان جان می سپارند.



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ... 


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است و در آئینه چشمان شقایق ها نیز، عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست، به چه کس باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم؟؟!! 


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست... 


-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت .....

منبع : http://forum.patoghu.com/thread3044.html

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٦/٧

عاشقانه

به نام آنکه معبود است و معشوق
طفلک پر شورم این روز ها باز هوای دلش ابریست
براستی نمیدانم دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم
واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند 
و کبوتر های کلام را درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند
تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید
دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشی پر مهر
گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا کدام رفت
پرورد گارا ؛ روی سخنم با توست؛؛ تویی که شور عشق را برایمان به ودیعه نهادی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/٤

کاش می دیدم چیست

کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را ،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسیقی احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست




گردآوری :پایگاه اینترنتی پرشین وی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱

مجموعه زیبای اس ام اس های عاشقانه

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . . . 
--------------------------------------------- 
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است گوش کردن نیست بلکه درک کردن است دیدن نیست بلکه احساس کردن است جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است حتی اگر شده تنها . . . 
--------------------------------------------- 
در وفا هیچکس استاد نیست ولی در بی وفائی همه استادن !چطوری استاد !؟
-------------------------------------------- 
اشک من بارون غربت / تو دلم غبار حسرت 
من برات سوغاتی دارم / یه سبد گل محبت 
----------------------------------- 
گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا مینویسم روی هر تکه از آن نام تو را . . . 
--------------------------------------- 
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر 
ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش 
------------------------------------ 
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ ٬ رقص باران را در کلاه مترسک به ریشخند گرفته اند . . . 
-------------------------------------------- 
شادی بهانه ایست برای زندگی ، زندگی پر بهانه ای را برایت آرزومندم ! 
--------------------------------------- 
اگه نصف دنیارو بهم بدن قبول نمیکنم ، آخه میترسم تو توی نصف دیگه باشی ! 
------------------------------------------- 
دلم احساس غم دارد در این اندوه بی ویرانی کمی تا قسمتی ابری و شاید باز بارانی . . . ! 
---------------------------------------- 
عزیzم iلاveیو !! از بس دوست دارم قاطی کردم !!! 
------------------------------------------ 
اگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن . . . 
-------------------------------------------- 
سالها آرزو داشتم سایه اش بر سرم باشد . کور بودم ، او سراسر نور بود . . . 
------------------------------------------- 
هوا شناسی اعلام کرد : اوه اوه چقدر هوا سرده !!! 
----------------------------------- 
دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای !؟ 
--------------------------------------------- 
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز 
دادند به ما دلی گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز . . . 
---------------------------- 
اگه گفتی امروز چه روزیه ؟بگو دیگه !زیاد فکر نکن ! امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده !!! 
----------------------------------- 

تو رفتی و من شدم لحظه شمارت / دو قطره اشک مانده یادگارت 

اگر برگشتی و من را ندیدی / بدان که مرده ام از انتظارت . . . 

--------------------------------------- 

خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن 

به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن ! 

--------------------------------------- 

میروم دیگر شما یادم کنید / من که رفتم این غزل ها را شما دفتر کنید 

میروم تا دل نبندم دل به خوبی هایتان / باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید . . . 

------------------------------------------ 

نگاهی کرد و در به در کرد ، یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد 

شکستی خورد و آمد تا بماند ، ولی من رفته بودم ، او ضرر کرد . . .

منبع : برای کسی که از همه بیشتر دوستش داشتم

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٧

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست؟

معنای" عشق " از نظر قرآن و روایات چیست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟
"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]
درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).
2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.
3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٧

داستان عشق

زن و شـــوهر جـــــوانی سوار برمـــوتورسیکلت در دل شب می راندند ...
آنها از صـــــــــمیم قلب یکدیگر را دوســــــــت داشتند ...
 

زن جوان: یواش تر برو من می ترسم! 
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! 
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! 
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری ...
زن جوان: دوســـــــــــتت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی ...
مرد جوان: مرا محکم بگـــــــــــــیر ...
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشــــــــتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.


.
روز بعد روزنامه ها نوشتند: 
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. 



در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت ...
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

منبع : کلبه شعر ؛ عشق و  هستی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/٢۳

عشق چیست؟

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..." 

 به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..." 

 به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..." 

 به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم


 


به کودکی گفتند:عشق چیست؟


گفت: بازی


به نوجوانی گفتند:عشق چیست؟


گفت:رفیق بازی


به جوانی گفتند عشق چیست؟


گفت:پول وثروت


به پیرمردی گفتند:عشق چیست؟


گفت:عمر


به عاشقی گفتند عشق چیست؟


چیزی نگفت:آهی کشید وسخت گریست

منبع : شعر و متن عاشقانه برای شما عاشقان 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٢

اس ام اس عاشقانه جدید

شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است

ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است

مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است

لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است
*عراقی*

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

چشمت که فسون و رنگ میبارد ازو
افسوس که تیر جنگ میبارد ازو

بس زود ملول گشتی از هم نفسان
آه از دل تو که سنگ میبارد ازو

حافظ….

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد

پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
ابتهاج

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

عشق رخ یار بر من زار مگیر
بر خسته دلان رند خمار مگیر

صوفی چو تو رسم رهروان می دانی
بر مردم رند نکته بسیار مگیر

حافظ

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت
خونابه درون پوست می‌باید داشت

دشمن که نمی‌توانمش دید به چشم
از بهر دل تو دوست می‌باید داشت

سعدی

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندارم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم

حافظ

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

در زدم او گفت جانم کیستی؟

گفتمش تو عاشق من نیستی؟

گفت نه، اما ببینم تا به کی٬

پشت این در منتظر می ایستی؟

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

شبی پر کن از بوسه ها ساغرم…

به نرمی بیا همچو جان در برم…

تنم را بسوزان در آغوش خوش…

که فردا نیابند خاکسترم…!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

سیه چشمی به کار عشق استاد،

به من درس محبت یاد می داد…

مرا از یاد برد آخر ولی من٬

به جز او عالمی را بردم از یاد…

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی…

جهانی عشق در من آفریدی…

دریغا، با غروب نابهنگام…

مرا در دام ظلمت ها کشیدی…

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

مرا عمری به دنبالت کشاندی…

سرنجامم به خاکستر نشاندی…

ربودی دفتر دل را و افسوس…

که سطری هم از این دفتر نخواندی…!!!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پنهان می شوم

در گندمزار چشمانت

چه زود فصل درو می رسد

من پنهان می شوم

و تو

در لابه لای خرده داسها

گم شده ای…

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم…

امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم…

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا……

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

تو مرا فریاد کن ای هم نفس …

این منم آواره ی فریاد تو …

این فضا با بوی تو آغشته است …

آسمانم پر شده از یاد تو …

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

بنام انکه اشک راآفرید تا آتش جنگلهای عشق را خاموش کند

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند

عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت می کند

-_-_-_-_-_-_-_-_-_LxL.iR_-_-_-_-_-_-_-_-_-

گر تو را با ما تعلق نیست ، مارا شوق هست

گر تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست . . .

منبع : ال ایکس ال

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱

اس ام اس عاشقانه

آنچه که هستی هدیه ی خداوند به توست 

و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند است ،

 پس بی نظیر باشد .

 

****

اس ام اس عاشقانه

 

بی تو گلشن چو زندونه به چشمم ، گلستون آذر ستونه به چشمم ،

 بی تو آرام و عمر زندگانی ، همه خواب پریشونه به چشمم .


 
****

اس ام اس عاشقانه اس ام اس عشقولانه اس ام اس عاشقانه جدید اس ام اس عاشقونه جدید


دور بودن از عزیزان مشکل است ، امتحان با وفایی در جدایی حاصل است ،

 گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق ، دوریت دریا و یادت ساحل است .


 
****


من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم ،

 عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم .


 
****


روزم خوش است چراکه برای تو میخوانم ، 

شبم خوش است چراکه برای من میخوانی ، 

روزگارم خوش نیست چراکه با هم نمیخوانیم .


 
****


خستگی من از رودها نیست ، خستگی من از ماهی هایی است 

که به زیبایی دریاها نمی اندیشند ، پس ای دوست زیبانگر باش !


 
****


آنقدر دوستت دارم که خدا داند ، این اسرار فقط باد صبا داند ، 

نخواهم گل که گل بی اعتبار است ، تمام عمر گل فصل بهار است ، 

تو را خواهم از گلهای عالم ، که عطر تو همیشه ماندگار است .
 


****

 


عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند ، عاشق و معشوق .

 

****


عشق در یک لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان !

 این اساسی ترین تفاوت بین دوست داشتن و عشق است .


 
****

 

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد ، تو نام مرا چه زود بردی از یاد ،

 من حبه ی قند کوچکی بودم که ، از دست تو در پیاله ی چای افتاد .

 

 

****

 

چه بسیار نگاه ها در جهان سرگردانند که در چشمی جای گیرند 

و چه بسیار فریادهایی که بر سنگ خاموش بوسه می زنند .


 
****

 

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، 

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، 

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار .


 
****

 

سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش ،

 آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش .


 
****

 

بودنت یک جور ، نبودنت یک جور ، 

در این دنیای جور وا جور ، دوست دارم بد جور .

 
****

 

دنیا رو خیلی کوچیک می بینم که بخوام بگم یه دنیا دوست دارم !

 


****

 

تو به پاکی عقیقی ، مثل دریاها عمیقی ،

 مثل گریه مرحم زخم ، مثل تنهایی رفیقی .


 
****

 

ساقیا امشب نوایت با نوایم ساز نیست ،

 یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست .

 


 ****

 


راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود .

 


 ****

 


آنکه می گفت ز یک گل نشود فصل بهار ، چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید .

 
****


کسی می تواند در پای عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در نگاه وی مرده باشد .


 
****


بزرگترین متهم تاریخ کسی است که نمی دونه قلبش واسه کی می تپه .


 
****


عمریست که ویران شده ام ، ساکت و سرد و پریشان شده ام ،

 تا تو آیی و مرا دریابی ، من اسیر شب طوفان شده ام .


 
****

 

چه کنم تو سلطان جهانی و من درویش خرابات ، تو ارباب وفایی و من نوکر ارباب .


 
****


گر همسفر عشق شدی مرد خطر باش ، هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش .


 
****


اگر بدانی چقدر سخت است یاد بودنت در عمق وحشت نبودنت ،

 مرا هرگز اینگونه رها نمی کردی .


****

 

وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است ، 

حتی اگر نبینمش ، همین برای من بس است .

 
****


گرچه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم ، دل به پیامی که نمیدی بستیم .


 
****

 

همه در دایره ی دوست گرفتار شدند ، بی نوا دل که در این دایره پرگار نشد ، 

عاشقان سایه گریز و سایه ی یار شدند ، یار از خون دل عشق خبردار نشد ، 

چشم ها مست ز هوشیاری و در خواب شدند ، خواب از یاد رخ دوست بیدار نشد .


 
****


داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود توست و پایانش نبود توست .

 
****


چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد ، 

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند ، چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد .
 

****


دلم با عشق تو عاشق شد ، تمام لحظه هایم بهترین شد ،

 ولی بی مهریت کار دلم ساخت ، دل تنهای من تنهاترین شد .
 

****


دوست داشتن همیشه گفتن نیست ،

 گاه سکوت است و گاه انتظار .
 

****


خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ،

 ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت .


 
****


عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم

 تا به خود واقعی ات نزدیکتر شوی ، نه آنچه من می خواهم .


 
****

 

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم مکن ،

 از کنارت رفته ام اما فراموشم مکن .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٠

اس ام اس با مزه

آدما وقتى از هم دورن واسه هم SMS می فرستن 


من واسه تو که تو قلبمى چى بفرستم؟ ها؟ 

 

*********************************************  


سه تا فرشته مهربون تو دنیا هست،  



اولیش به کبوترهای عاشق دونه می ده،  

 



 دومیش به آدمای عاشق کمک می کنه،  

 


 و سومیش که من عاشقشم داره این SMS رومی خونه!  




*********************************************  

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه! 


می دونستی چشات شیشه عمر منه؟ 

 

*********************************************  

می دونی آدما بین " الف " تا " ی " قرار دارند.  

 

بعضی ها مثل " ب " برات می میرند،  

 




مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت می شوند،  





 مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.  

   




*********************************************  


می گن قلب آدما اندازه مشتشونه. 

 

 ولی چه طوری یه دنیا مهربونی، یه آسمون صداقت،  

 

یه کهکشون محبت و یه دریا عشق تو مشتت جا شده؟ 

 

*********************************************  

آدما سرشون روبالا می کنن تا ماه رو ببینن  

 




 ولی نمی دونن ماه سرشو پایین کرده داره SMS می خونه! 

 

*********************************************  



هیچ می دونستی هربار که تو پلک می زنی من نفس می کشم؟ 


پس مواظب باش به کسی خیره نشی که من خفه می شم!

منبع :سلطان جوک و اس ام اس

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٩

اس ام اس عاشقانه

آرزویم این است نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی........عاشق آنکه تو را می خواهد.......و به لبخند تو از خویش رها می گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد


------------------------------


چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن!

------------------------------


بعضی عشق ها آتشین اما کم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد.

------------------------------

ثمره عمر آدمی یک نفس است و آن نفس از برای یک همنفس است گر نفسی با نفسی هم نفس است آن یک نفس از برای عمری بس است


------------------------------


شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی


------------------------------


سعی کن تنها باشی زیرا تنها بدنیا امدی و تنها از دنیا خواهی رفت.بگذار عظمت عشق را درک نکنی.زیرا انقدر عظیم است که تورا نابود خواهد کرد


------------------------------


اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد


------------------------------


عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه ی دیگری نخواهی یافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت

------------------------------


هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد 


------------------------------


هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید


------------------------------


ای عشق مدد کن به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم


------------------------------

هیچ چیز ویرانگرتر ازاین نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است یکی باش برای یک نفر ...نه تصویری مبهم در خاطره ها

------------------------------


زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

------------------------------


سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم

------------------------------

حکایت جالبی ست که فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمیکنند
آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز لبخند به لب دارد

------------------------------


ظاهر و باطن شما باید با هم همساز باشند, هدفهایتان باید به بلندای قامتتان و صبر و بردباریتان به وسعت تمام وجودتان باشد. برای اینکه درون و بیرونتان یکسان پرشکوه و متعالی شود باید برای خود فلسفه زندگی داشته باشی


------------------------------


عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی است خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد .


------------------------------


زندگی 2 چیز به من آموخت: آرزوی مرگ و مرگ آرزو

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸