ماجرای شیعه شدن دانشمند هستهای کانادا
حجتالاسلام والمسلمین انصاریان نقل می کند؛ در سفری که به پاریس داشتم به صورت اتفاقی با یکی از دانشمندان معروف هسته ای کانادا آشنا شدم که سؤالات فراوانی پیرامون اسلام و تشیع داشت که با وجود سفر به سرزمین وحی و پاسخ های غیر معقول سعودی ها، همچنان ذهن او درگیر پرسش ها و ابهامات بی پاسخ بود!
به گزارش مرکز خبر حوزه آنچه در پی میآید، ماجرای شیعه شدن یکی از دانشمندان معروف هستهای کانادا است که این خطیب مشهور آن رادرجمع طلاب و فضلای فیضیه و دارالشفاء بیان کرد، اما بنا به دلایل امنیتی از ذکر نام دانشمند کانادایی خودداری نمود.
* بزرگترین اندیشمندان جهان جذب می شوند، اگر...
روایات اهل بیت(ع) آنچنان از جامعیتو عمقی برخورداراند که اگر به خوبی برای مردم تبیین شود، نه تنها عوام، بلکه بزرگترین و معروفترین اندیشمندان جهان را به سوی خود جذب کرده و به این کلمات ایمان می آوردند.
یکی از معروفترین دانشمندان و اساتید انرژی هستهای کشور کانادا که به دنبال دین حق میگشت، به طور اتفاقی مرا در شهر پاریس ملاقات کرد و از آنجایی که کاملاً به زبان عربی تسلط داشت، درباره دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) سؤالات مهم و جدی مطرح کرد.
این اندیشمند کانادایی، بیش از 5 ساعت درباره دین اسلام و مکتب تشیع با من گفتوگو کرد و بیش از 30 سؤال مهم اعتقادی و کلامی پرسید و بعد از آنکه با حقایق دین اسلام آشنا شد و مکتب اهل بیت(ع) را شناخت همانجا شیعه شد.
*دستت را قطع کن تا با هم گفت وگو کنیم!
قبل از این ملاقات این اندیشمند کانادایی به عربستان سفر کرده بود تا با بزرگان دینی آنجا برای پیدا کردن دین حق گفتوگو کند، گویا سعودی ها نیز از این موضوع بسیار خوشحال می شوند و قبل از گفتوگو او را به صرف ناهار دعوت می کنند، اما از آنجایی که او غربی و چپ دست است،غذا را با دست چپ می خورد که با واکنش شدید بزرگان سعودی مواجه می شود که باید با دست راست غذا بخوری، او که ذاتاً چپ دست است، امتناع می کند و در عوض سعودی ها به او میگویند: چون بر خلاف سنت نبوی عمل کردی، ابتدا دستت را قطع کرده بعد با هم گفتوگو می کنیم، که این موضوع ناراحتی این دانشمند و ترک آن مجلس را به دنبال داشته است.
* می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم!
خودش می گفت که بعد از این حادثه از خیر دین اسلام گذشتم و چند وقت می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم ولی از آنجایی که مطالعات فراوانی در زمینه دین اسلام داشته و سؤالات زیادی برایش ایجاد شده بود به دنبال فردی برای تعامل و گفتوگو می گشت، او که از طریق سایت، اطلاعات نسبی از من داشت در پاریس با من ملاقات کرد.
بعد از آنکه به همه سؤالات او که بعضاً سؤالات عقلی و کلامی بود با حوصله و صبر پاسخ دادم، از من پرسید این جواب ها را چه کسی به تو آموخته است که در پاسخش گفتم: این جواب ها برای مکتب اهل بیت(ع) است، مکتبی عقلی، انسانی و الهی که بر مبنای حکمت و علم بنا شده است.
*می روم تا بر اساس مکتب اهل بیت (ع) برنامه ریزی کنم
بعد از آنکه سؤالاتش را پرسید و با حقایق، ظرایف و لطایف دین اسلام آشنا شد، مرا بغل کرد و بوسید و گفت: به عنوان یک دانشمند صددرصد یقین دارم که مکتب اهل بیت(ع) حق است؛ بنابراین می روم تا همه کارها و برنامههایم را بر مبنای دستورات این مکتب تنظیم و برنامه ریزی کنم.
* کشیش مسیحی که شیعه شد!
چندی بعد با یک کشیش مسیحی در دل سرزمین کفر و جایی که کمربند کفر و ظلمت محسوب می شود و از هر ابزاری برای نابودی حق و شیعه استفاده می کنند، بیش از 4 ساعت به گفتوگو نشستم و درباره مکتب اهل بیت(ع) بحث کردیم، فضای عجیبی در آن جلسه حکم فرما شده بود و پرسش و پاسخ ها میان ما رد و بدل میشد، خودش جلسه را تمام کرد و در حالی که بلند میشد گفت: درحالی بلند میشوم که شیعه هستم و می روم تا دیگران را به روح متعالی تشیع آشنا کنم.
فان پاتوق
چرا شیعه شدم
خالق "آنگاه هدایت شدم" در تبیان
چرا شیعه شدم؟
قسمت اول از مصاحبه تبیان با دکتر تیجانی
تبیان : سلام علیکم و رحمة الله. حقیقتا از دیدار شما بسیار خرسندیم. در واقع آنچه باعث شد که ما مشتاق دیدار جنابعالی باشیم شخصیت شایسته و گرانقدر شما در جهان اسلام خصوصا در نزد شیعیان است و در حقیقت میتوان گفت که شخصیتهایی همانند شما به ندرت در جهان اسلام دیده میشوند و تمامی کسانی که از اهل علم و فرهنگ به شمار می آیند مشتاق آشنایی با شخصیت شما و معرفی آن به دنیا هستند البته خصوصیت ویژه ای هم در شخصیت شما وجود دارد که مسئله ی استبصار است و ما دوست داریم بدانیم علت اساسی و رازی که باعث تشرف شما به تشیع شده است و شما را از جمله شخصیتهای مطرح و بزرگ شیعه قرار داده است چیست؟
دکتر تیجانی: بسم الله الرحمن الرحیم؛ من همواره و در همه ی احوال به این کلام الهی تمسک میجویم که به ما یاد داد که بگوییم «الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله» و در واقع تمامی این امور توفیقی است از جانب خداوند متعال و میتوان آن را رجوع و بازگشتی به اصل و ریشه خود دانست چرا که خانواده ی من از جمله سادات علوی هستند که از عراق مهاجرت کردند، کسانی که از دست دولت عباسی که آنان را محکوم به اعدام دانسته بود به تونس در شمال آفریقا فرار کردند و به مرور زمان از اهل تسنن شدند و راه تقیه را در پیش گرفتند و مشیت خداوند متعال هم اینگونه تعلق گرفت که ما را به اصالت و ریشه ی خودمان باز گرداند تا حقیقت را درک کنیم .
سفر من به مکه هم سفری موفقیت آمیز بود و در مسیر بازگشت خداوند متعال مرا متوجه عراق کرد و در مسیرم مردی شیعی قرار داد که مرا به عراق برد و در آنجا هم در اجتماعی که علماء شیعه و در رأس آنها محمدباقر صدر و سید حکیم حضور داشتند شرکت کردم. در آنجا قبل از آن که با مذهب ایشان ارتباط بگیرم و تأثیر بپذیرم از اخلاق آنها متآثر شدم. شاید اخلاق شیعه بود که مرا جذب کرد و در طول مدتی هم که در آنجا به سر میبردم رفتار آنها مرا تحت تأثیر قرار داد. و در لابلای سؤالاتی که رد و بدل می شد؛ دچار شک و تردید شدم، همان شکی که غزالی در باره اش می گوید راهی است به سوی کشف حقیقت .
هنگامی که به کشورم تونس برگشتم دیدم که آنها بر پیمان خود وفادار بوده اند و تمامی کتبی را که خواسته بودم به طور رایگان برایم فرستاده بودند، که این مسئله حیرت مرا بیش از پیش برانگیخت و مرا به جستجویی سه ساله وادار کرد. و بالاخره پس از بحثها و جستجوها و دقتها و مقایسات فراوان دریافتم که اهل بیت(علیهم السلام) اصل و ریشه ی اسلام هستند و کسی که از ایشان رویگردان باشد در حقیقت گمراه است و به خاطر همین بود که کتابم " آنگاه هدایت شدم " را به رشته ی تحریر در آوردم چرا که من خودم را مسلمانی گمراه می دانستم .
چنانکه خودم هم در میان اهل سنت نقش امام را داشتم و احادیث مختلفی را فقط می خواندم بدون اینکه چیزی از آن را بفهمم و دائما آنها را صحیح می پنداشتم و بر محمل تأویلات منطقی حمل میکردم .
باید توجه داشته باشیم که فرق است بین "مغضوب علیهم و ضالین"، چرا که "مغضوب علیهم" کسانی اند که حق را در یافته اند اما آن را انکار کرده اند لکن "ضالین" تفسیر کسانی است که حقیقت را گم کرده اند و در راه مانده اند. و من معتقدم که اهل سنت نیز امروزه از جمله ی "ضالین" هستند و ایشان قربانی این توطئه و پنهان کاری کثیف هستند و به همین خاطر است که من برادران اهل سنتم را بسیار مورد احترام قرار میدهم، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله... ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعندالله مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمنّ الله علیکم» و خداوند متعال هم به واسطه این هدایت بر من منت گذاشت، هدایتی که باعث شد بر کشتی نجات سوار شده و به حبل الله المتین چنگ بزنم .
من آن سفر و تجربه ای را که با شیعه داشتم مکتوب کردم و به واسطه ی آن به موفقیت بزرگی دست پیدا کردم و هرگز توقع نداشتم که این کتاب با این حجم اندک به چنین مقبولیتی در بین مسلمین چه شیعه و چه اهل سنت دست پیدا کند تا انجا که تعداد زیادی به فضل این کتاب به هدایت و رستگاری دست پیدا کردند و این کتاب به بیست و شش زبان دنیا ترجمه شد و از نامه ها و ایمیل هایی که به دستم میرسید متوجه شدم که برخی از روستاها به طور کامل شیعه شده اند و من خودم با برخی از کشورهای شمال آفریقا و ساحل عاج ارتباط داشتم و حساب کردم که حدود دو میلیون نفر بواسطه ی کتابم هدایت شده اند. چنانکه فقط در ترکیه بعد از ترجمه ی چهار کتابم یعنی: ثم اهتدیت، لاکون مع السابقین، فسروا اهل الذکر و الشیعة هم اهل السنة، حدود نصف علویان ترکیه که بنا به نقل رئیس علویان جمعیتی بالغ بر بیست میلیون داشتند به مذهب تشیع در آمدند و در عید غدیر سه سال پیش مرا به ترکیه دعوت کردند و در آنتالیا جمعیتی حدود سی و پنج هزار نفر از مستبصرین از من استقبال کردند که در بین آنها وزیر فرهنگ ترکیه هم حضور داشت و روزنامه ها و مجلات و خبرگزاریهای متعددی از این جشن بزرگ که از طرف برادران علوی برگزار شد گزارش تهیه و پخش کردند که خداوند متعال را بر این نعمت شکرگزارم .
و من همچنان مصر بر تبلیغ و نشر شیعه هستم. یادم است که محمدباقر صدر که به من لقب "بقرة التشیع" در شمال آفریقا را داده بود به من گفت که نقش و جایگاه تو همان نقش امام صادق(علیه السلام) است که آن را امام صادق علیه السلام در این روایت شریف روشن میسازد که ایشان فرمودند: خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند، پرسیدند چگونه امر شما را زنده کنیم؟ فرمودند به اینگونه که علوم ما فرا بگیرید و آن را به دیگران یاد دهید چرا که اگر مردم محاسن کلام ما را بدانند قطعا از ما پیروی میکنند؛ و در جای دیگر فرمودند: برای ما مایه ی زینت و نیک نامی باشید نه اینکه بر ضد ما مایه ی ننگ و رسوایی و بدنامی شوید؛ یا اینکه فرمودند به وسیله ای غیر از زبانتان مردم را دعوت کنید.
پس از بحثها و جستجوها و دقتها و مقایسات فراوان دریافتم که اهل بیت(علیهم السلام) اصل و ریشه ی اسلام هستند و کسی که از ایشان رویگردان باشد در حقیقت گمراه است و به خاطر همین بود که کتابم " آنگاه هدایت شدم " را به رشته ی تحریر در آوردم چرا که من خودم را مسلمانی گمراه می دانستم .
و من به این نصایح عمل کردم و به موفقیتی بزرگ دست پیدا کردم و خداوند را بر تمامی هدایتهایش سپاسگذارم. و الان هم مردم را به سوی خدا دعوت میکنم لکن با روشی که خودش سفارش میکند "بالحکمة و الموعظة الحسنة" به این گونه که در اولین قدم سبّ و لعن و بدگویی را کنار گذاشتم چرا که به این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) متقاعد شدم که میفرمایند: "لا تکونوا صباّبین و لا لعاّنین ... ولکن قولوا کان من فعلهم کذا و کذا." من این را خلاصه ی تشیع میدانم که از دشنام و لعن دوری کنی لکن حقائقی را که تاریخ در دل خود مصون و محفوظ و پنهان داشته است را آشکار کنی، همان حقائقی که در درون کتابها مستور است و مردم بی توجه از کنار آن میگذرند و آنها را نمیدانند .

چنانکه خودم هم در میان اهل سنت نقش امام را داشتم و احادیث مختلفی را فقط می خواندم بدون اینکه چیزی از آن را بفهمم و دائما آنها را صحیح می پنداشتم و بر محمل تأویلات منطقی حمل میکردم .
و من مدتی است که فعالیت گسترده ای را برای نشر و گسترش تشیع به این شیوه پی گرفته ام و باید توجه داشت که تنها کسی به دشنام و ناسزاگویی متوسل میشود که دلیل و حجتی نداشته باشد اما کسی که با برهان و دلیل پیش می آید هرگز نیازی به این چیزها ندارد. و خداوند متعال هم ما را از اینکار برحذر داشته است: «یا ایها الذین آمنوا لا تصبوّا الذین یدعون من دون الله فیصب الله عدوا.» دشنام و لعن از جمله اموری است که باعث ایجاد عکس العمل شده و یک نقطه ی منفی برای تشیع به حساب می آید همچنان که هم اکنون نیز بعد از آین که سالها برای زدودن آن از دامن تشیع تلاش کردیم دوباره رخ داده است و همه ی تلاشهای ما را در یک لحظه یاسر حبیب از بین برد و ما قطعا این نوع تخریبها را محکوم میدانیم .
و امروز از نقش مهاجم به مدافع عدول کرده ایم چرا شیعه در همه جا مورد لعن و تکفیر قرار میگیرد و حتی کنفرانسهایی در نقاط مختلف دنیا به این منظور برگزار میگردد .
و من از فتوای رهبر انقلاب بسیار مسرور شدم چنانکه بسیاری از علمای اهل سنت را هم تحت تأثیر قرار داد و تحسین دیگر علماء را برانگیخت چرا که کلام کسی که در سطح سیاسی و علمی رهبری شیعه را برعهده دارد دارای نفوذ و اهمیت است. و قطعا ما هم در آینده جهت ترویج و گسترش تفکرات شیعه و اهل بیت علیهم السلام از این اسلوب منطقی که سیره ائمه معصومین(علیهم السلام) هم بوده است بهره خواهیم برد تا اعتلای کامل کلمه ی توحید و نابودی کامل کفر و شرک این مسیر را ادامه خواهیم داد .
تبیان : بفرمائید مضمون فتوا چه بوده است؟
مصاحبه از گروه دین و اندیشه تبیان
حضور امام رضا در ایران و گسترش تشیع
حضور امام در ایران و گسترش تشیع

از جمله رویدادها و جریانات مهمی که در تاریخ ایران از جایگاه و منزلت والایی برخوردار است، سفر امام رضا(علیه السلام) به ایران و استقرار ایشان در مرکز خلافت، یعنی مرو(خراسان) در جایگاه ولایتعهدی میباشد. هر چند این سفر با اصرارهای مأمون، خلیفه وقت عباسی، صورت پذیرفت؛ اما در عمل دارای آثار و پیامدهای درخشانی است. پر واضح است که سیاست امام در این سفر تنها به افشای سیاستهای خائنانه مأمون محدود نمیشد، بلکه در این هجرت اهداف عالی دیگری نیز مورد توجه امام رضا(علیه السلام) قرار گرفت که از جمله آنها تلاش برای برقراری پیوند با ایرانیان متمایل به تشیع و تبدیل خراسان بزرگ به کانون تشیع و تلاش برای تحکیم مبانی عقیدتی و کلامی شیعه با استفاده از فرصت ولیعهدی بوده است. در اینجا به بررسی رشد حوزههای علمی و گسترش تشیع می پردازیم.
از جمله پیامدها و تأثیرات حضور امام رضا (علیه السلام) در ایران را میتوان به شرح زیر برشمرد:
رشد حوزههای علمی و گسترش تشیع:
امام رضا(علیه السلام) هم در مدینه منوره و هم زمانی که به مرو هجرت نمود، همواره پاسخگوی تشنگان و جویندگان دانش و معرفت بود. در این خصوص، آن حضرت فرمود: «دانشهای ما را فراگیرید و به مردم یاد دهید، زیرا اگر مردم زیبایی سخن ما را بدانند، از ما پیروی میکنند.»1 همچنین ایشان میفرمود: «من در روضه منوره نبوی مینشستم، در حالی که علمای بسیاری در مدینه حضور داشتند، هنگامی که یکی از آنان در پاسخ سئوالی در میماند، همگی آنان، افراد را به نزد من میفرستادند و من پاسخگوی سئوالات آنان بودم.»2
علی بن موسی الرضا(علیه السلام) طی دوران اقامت خود در مرو، برای ترقی اندیشه و اعتقادات مردم خراسان بسیار تلاش نمود و با مناظرههای علمی با اهل کتاب و نحلههای فکری گوناگون، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی این منطقه را فراهم آورد. آن حضرت، با تشکیل محافل علمی، کلامی و حدیثی به دفاع از اصول اسلام و فرهنگ اهل بیت پرداخت و به شبهات و ایرادات فِرَق مختلف پاسخ داد.3 شمار مناظرات امام رضا(علیه السلام) با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان، یهودیان، مانویان، زرتشتیان، صابئین و فرق اسلامی بسیار است.4 مباحث این مناظرات علمی درباره آفرینش جهان، توحید، صفات خداوند، انبیای الهی و عصمت آنان، جبر، اختیار و امامت، تفسیر آیات گوناگون قرآن، فضایل اهل بیت(علیه السلام)، احادیث، دعا و احکام دین بود.5
این مناظرات از یکسو موجبات عظمت علمی امام رضا (علیه السلام) و از سوی دیگر زمینه رسوایی و سرافکندگی مأمون در مقابل علمای ادیان و از سوم سو، حقانیت و شایستگی امام (علیه السلام) و غاصبانه بودن خلافت مأمون و از سوی چهارم زمینه پیبردن علمای ادیان نسبت به جایگاه رفیع شریعت، و احکام اسلام و کامل بودن آن را فراهم نمود.
گفتنی است که امام رضا(علیه السلام) جریان پشیمانی و رسوایی مأمون را قبل از برگزاری مناظرات با علمای ادیان، به «نوفلی» چنین فرموده بودند: «ای نوفلیّ! میخواهی بدانی چه زمانی مأمون پشیمان میشود؟ گفتم: بله، فرمود: زمانی که ببیند با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عِبری و با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقهای از علما به زبان خودشان بحث میکنم، و آنگاه که همه را مجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و همه آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون پشیمان خواهد شد. و لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.»6
با توجه به جوّ عقلگرایی که در زمان مأمون اوج گرفته بود و درگیری معتزله 7 و اشاعره8 و انشعابات این دو و سر برآوردن فرقههای گوناگون در آن دوره که منشأ آن رواج و توسعه کاربرد عقل در مسائل کلامی و دینی بود، حضور امام رضا(علیه السلام) برای تبیین و تحکیم مواضع شیعه و رفع شبهات از آن و رهنمون شیعیان بسیار ضروری و مفید مینمود.9 علیبن موسیالرضا(علیه السلام) افزون بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس علمی که مأمون آنها را تدارک میدید،

در منزل خود و مسجد مرو نیز حوزه علمی تشکیل داد و پذیرای شیعیان و پیروان خویش شد، شیعیانی که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف علمی و دینی و حل شبهات و مسائل گوناگون میآمدند تعداد ایشان هر روز بیشتر میشد، تا جایی که مأمون احساس خطر کرد و به محمدبن عمرو طوسی دستور داد مانع ورود و اجتماع آنها در خانه حضرت شود. حضرت پس از شنیدن این خبر فرمود: «... خدایا! از کسی که به من ظلم کرده، مرا خوار نموده و شیعیان را از درب خانه من دور کرده است، انتقام مرا بگیر، تلخی خواری و خفت را بدو بچشان چونانکه او به من چشانیده است، و وی را از درگاه رحمت و کَرَمت دور ساز...»10
این خبر از یک سو نشانه عظمت علمی امام و تلاشهای وافر ایشان در انتقال دانش و معارف علمی و دینی به شیعیان بود و از دوم سو، گسترش حوزههای علمی و کانونهای شیعی را در برداشت و از سوی سوم، نشاندهنده ازدیاد مشتاقان، علاقمندان و شیعیان به حضرت بود، تا از سرچشمه معارف ولایی سیراب گردند، و در آخر نیز بیانگر سازشناپذیری حضرت در مقابل دستگاه ظالمانه مأمون بود، چنانکه بلافاصله پس از راندن شیعیان از منزل ایشان، آن امام اعتراض و شکایت خود را به صراحت اعلام کرد.
شایان ذکر است که اسوه عملی بودن و مقام معنوی و عظمت علمی علیبنموسیالرضا(علیه السلام) از زمینههای مهم در جذب مردم به سوی ایشان بود. امام(علیه السلام) از هر فرصتی در جهت اعتلای اسلام و گسترش فرهنگ ناب شیعی استفاده نموده و در صدد بود به شیوه خالصانه امر به معروف و نهی از منکر نماید و جلوی انحرافات را مسدود کند. از جمله روزی مأمون از امام رضا(علیه السلام) خواست که نماز عید را اقامه کند، اما امام ابتدا نپذیرفتن تا اینکه مأمون اصرار کرد، حضرت فرمود: «... من آنگونه که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) (برای نماز عید) بیرون میرفتند، بیرون خواهم رفت.»11 مأمون پذیرفت، آن حضرت با پای برهنه به راه افتاد، پس از اندکی راه را رفت و آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبیر گفت همراهان و موالیان او نیز تکبیر گفتند، گویی آسمان و در و دیوار نیز با او تکبیر میگفتند، مردم که حضرت رضا(علیه السلام) را با آن حال دیدند، صدای تکبیرش را که شنیدند، چنان صداها را به گریه بلند کردند که شهر مرو به لرزه در آمد. خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر علیبن موسیالرضا(علیه السلام) بدین حال به مصلی برود، مردم شیفته او خواهند شد و همه ما بر خون خود بیمناک هستیم. مأمون نیز دستور بازگشت حضرت را داد و امام(علیه السلام) نیز بازگشت.12
با توجه به آنچه گفته شد، درمییابیم که امام(علیه السلام) در برنامههای عبادی خویش نیز بر آن بود تا سنت رسولالله(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین را زنده نگهداشته و تحقق بخشد، مسئلهای که در تبیین جایگاه شیعه و معارف اسلامی نقش برجستهای دارد.
از دیگر نتایج پربار دوران اقامت علیبن موسی(علیه السلام) در مرو، فراهم شدن زمینه رشد و گسترش تشیع در خراسان بود. مردم خراسان که از پیش دوستدار خاندان رسالت بودند، پس از حضور آن حضرت محبت و ارادتشان به اهل بیت(علیه السلام) و علویان بیشتر شد، به گونهای که مدفن امام رضا(علیه السلام) یکی از پایگاههای مهم تشیع در طول تاریخ درآمد و بر تاریخ فرهنگ و هنر و اقتصاد ایران و تشیع تأثیر عمیقی نهاد13. بیشک زیارت قبور ائمه به ویژه امام رضا(علیه السلام) یکی از بهترین شعایر مذهبی شیعه بود که در طول تاریخ، مشتاقان و شیعیان از آن بهرهمند گردیدند.14

یکی از حوادث مهمی که باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) در میان مردم خراسان و شیعیان گردید، نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت بود. هنگامی که حضرت به ولایتعهدی مأمون منصوب شد، منطقه خراسان دچار کمآبی شد و مزارع و باغات در معرض خطر قرار گرفت. مأمون از امام(علیه السلام) خواست که دعا کند و از خداوند بخواهد تا باران رحمت خود را نازل نماید. امام(علیه السلام) به خواسته مأمون پاسخ مثبت داد و پذیرفت که در پیشگاه الهی دعا کند. سرانجام در موعد مقرر به بیابان رفت و مردم زیادی نیز گرد آمده بودند. حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای پروردگار عرض کرد: «بارالها! تو قدر و منزلت اهل بیت (علیه السلام) را بالا بردی و به آنان بزرگی و عظمت بخشیدی، مردم به امید فضل و رحمت تو به ما متوسل شدهاند، از تو درخواست دارم حاجت آنها را برآوری و باران رحمتت را نازل نمایی، بارانی که ویرانی و زیان به بار نیاورد، بارانی که شروع آن موقعی باشد که مردم از صحرا برگشته و به منازل و قرارگاههای خود رسیده باشند.» سرانجام دعای حضرت مستجاب شد و همانطور که از پیشگاه الهی درخواست نموده بود عملی گردید.15
نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت (علیه السلام) موجب قدرشناسی مردم گردید و همه یک زبان میگفتند: بزرگواریها و کرامات حضرت باری تعالی بر فرزند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) گوارا باد.
محتمل است که هدف مأمون از فرستادن حضرت برای دعای باران، این بود که ایشان پس از حضور در بیابان به اتفاق انبوهی از مردم و دعا در پیشگاه الهی، دعایشان مستجاب نشود و ایشان را در میان عامه مردم تحقیر نماید. اما با استجابت دعای حضرت، موقعیت مأمون نیز تضعیف و این حادثه برای وی گران تمام شد.
استجابت دعای حضرت و نزول باران رحمت، از یک سو موجب فزونی محبوبیت و علاقمندی به امام رضا(علیه السلام) در افکار عمومی شد و از دیگر سو، زمینه نفوذ تشیع و گرایش به آن را مخصوصاً در افرادی که معرفت و علاقمندی آنها به امام(علیه السلام) ریشهدار و عمیق بود، فراهم کرد.
در مجموع دوران پربار امامت امام رضا(علیه السلام) به ویژه دهه دوم آن، دوران آزادی و آسایش نسبی شیعیان است؛ در این دوران، شیعیان و سادات از اطراف برای دیدن و بهرهبردن از محضر علیبن موسیالرضا(علیه السلام) به خراسان روی آوردند. بیشک عقاید، فقه و اندیشه شیعه در این دوران گسترش در خور توجهی داشت. 17
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[1] ـ مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 30.
[2] ـ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج 2، ص 64.
[3] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 216.
[4] ـ برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص 313 تا 388.
[5] ـ تاریخ امامت، ص 216.
[6] ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا،ج1، ص 316.
[7] ـ واصل بن عطا در پاسخ به شخصی که در مجلس درس حسن بصری پرسیده بود «موقعیت کسی که گناه کبیرهای مرتکب شود، چیست»، گفت: که صاحب گناه کبیره نه کافر است مطلقاً، و نه مؤمن است مطلقاً، بلکه او در منزلی میان این دو منزل است. پس برخاست و پای ستونی از ستونهای مسجد بصره عزلت گزید. حسن با یاران خود گفت: واصل از ما عزلت گزید، از این رو آنان را معتزله نامیدهاند. بنگرید به: علی محمد ولوی، تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، ج 2، ص 329 و 330.
[8] ـ ابوالحسن اشعری اعتماد و اتکای مطلق به عقل را جایز ندانسته و معتزله را در این مورد سرزنش کرده است، او علت بسیاری از انحرافات معتزله را اعتماد به عقل دانسته است. وی در زمینه عقل جانب میانه را گرفته و مذهب اوسط را اختیار کرده و میگفت خدا به عقل حاصل شود و به شرع واجب گردد. (همان، ص467)
[9] ـ ناصری داودی، تشیع در خراسان در عهد تیموریان، ص 66.
[10] ـ عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 400و401.
[11] ـ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 256 و 257
[12] ـ همان.
[13] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 217 و 218.
[14] ـ آل بویه از شیعیانی بودند که علاقمندی خود را به زیارت ائمه اطهار(صلی الله علیه و اله) به ویژه امام رضا(علیه السلام) در عمل نشان دادند. از جمله رکن الدوله نیز پیش از سال 352 هجری که شیخ صدوق را به ری دعوت کرد، برای زیارت مرقد امام رضا(علیه السلام) به خراسان رفت و آنگونه که به شیخ صدوق گفته بود، از آن امام همام حاجت گرفته است. بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 312.
[15] ـ عیون اخبارالرضا، ج2، ص 179 - 183.
[16] ـ برای اطلاعات بیشتر در خصوص مناظرات امام رضا(علیه السلام) با فرق مختلف بنگرید به: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 171-224.
[17] ـ حیدری آقایی، تاریخ تشیع(1)، ص 276.
ساخت مسجد شیعی برای اسکیموها +عکس
دکتر «حسین قستی» شیعه عراقی است که طرح ساخت نخستین مسجد قطب شمال در منطقه "اینوویک" کانادا را با عنوان "مسجد آخر دنیا" عملی کرده است.

وی با اشاره به سختیهای ساخت این مسجد عنوان کرد: مانع بزرگ برای ساخت این مسجد مسائل مالی و شرایط محیطی بود که توانستیم با جمعآوری پول و حل مشکلات آن را به انجام برسانیم و اکنون مسجدی به مساحت 457 متر مربع و با تجهیزات مناسب در اختیار داریم.
نزدیک به 80 مسلمانی که در این منطقه زندگی میکنند و سالها از داشتن یک مسجد محروم بودند عمدتاً مهاجرانی هستند که از کشورهای عربی به آنجا مهاجرت کردهاند و در اینوویک که جمعیت آن نزدیک به سه هزار و 700 نفر است ساکن هستند.
البته پیش از این مسلمانان برای برپایی مناسک دینی خود در نمازخانهای متحرک از جنس چوب و به طول 7 متر و عرض 3 متر نماز را برپا میکردند.
«احمد الخلف» مهندس عراقی که متولد شهر بصره از طراحان این مسجد و یکی دیگر از ساکانان قطب شمال است که بیش از 9 سال در این منطقه ساکن است و حمایت دیگر مسلمانان اینوویک برای پیشبرد ساخت مسجد را عاملی مهم در پایان طرح توصیف میکند.
فان پاتوق
حضرت علی داور مسابقات شعر
حضرت علی داور مسابقات شعر

یادتان هست ماجرای یکی از دوستانم به نام جمالالدین را برایتان تعریف کردم و گفتم که مادرش نذر کرده بود که اگر خدا پسری به آنها بدهد، او را برای کشتن زائران کربلا تربیت کند و این کار را هم کرد؟
جمال الدین سرگذشت عجیبی داشت با این نذر مادرش. اگر نخواندهاید از این لینک میتوانید آن را بخوانید و لذت ببرید.
گفتم که جمال بچه عجیبی بود. الان هم میخواهم یکی دیگر از ماجراهای او را برایتان تعریف کنم:
وقتی که آن ماجرا برای جمال اتفاق افتاد و باعث شد قریحه شعر در او پدید آید، و بعد از دست برداشتن از اعتقادات اهل تسنن و شیعه شدن، او دیگر تبدیل شده بود به یک شاعر زبردست که برای اهل بیت و بویژه برای امیر مومنان، حضرت علی علیه السلام شعر میگفت و اتفاقا مثل همان داستانهایی که درباره عربها شنیدهاید که سر شعر گفتن کَل میانداختند، او هم با شاعران دیگر مسابقه میگذاشت.
توی همین گیر و دارها، یک روز جناب جمال خان به پُست شاعری خورد که از قضا خیلی هم معروف بود. بله او کسی نبود جز ابن حمّاد. البته هیچ اشکالی ندارد که شما ابن حماد را نمیشناسید، خیلیها مثل علامه امینی خوب او را میشناسد. حماد از شعرای بنام اهل بیت است.
جمال الدین که به حمّاد رسید مدعی شد که کسی در شعر به پای من آن هم در مدح حضرت امیر علیه السلام نمیرسید. حالا شما حسابش را بکنید که جمال چند وقتی هم نیست که شیعه شده و تا همین چندی پیش جزو دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده!
فکرش را بکنید یک تازه به دوران رسیده بیاید به کسی که عمری در این راه استخوان خورد کرده و دود چراغ خورده این گونه بگوید. خُب طبیعی است که تحملش سخت است. اما جمال کوتاه بیا نبود. یعنی هر دو طرف کوتاه بیا نبودند. بنابر این قرار گذاشتند که هر کدام شعری در مدح حضرت علی علیه السلام بگویند و آن را به ضریح آن جناب بیاویزند تا خود ایشان قضاوت کنند. این کار را هم کردند و نمیدانم همان روز یا فردایش بود که وقتی به سراغ آنها رفتند اتفاق عجیبی رخ داده بود.
پایین قصیده جمالالدین با طلا نوشته شده بود: "احسنت". اما پایین قصیده ابن حمّاد همین کلمه با نقره نوشته شده بود. یعنی جمال مدال طلا و ابن حماد مدال نقره گرفته بود.
شما جای ابن حماد بودید چه حالی پیدا میکردید؟ ابن حماد هم درست مثل شما حسابی از این اتفاق شاکی و ناراحت شد و رو به ضریح کرد و با دلی پر، خطاب به امیر مومنان گفت: حضرت آقا، فدایتان شوم، من از قدیم به شما ارادت داشتهام و دوست دارتان بودهام ولی این بندهی خدا تازه محبّ شما شده است! خلاصه منظورش این بود که من فضل سبَق دارم و این رسمش نبود.
اما امیرالمومنین که کار بی حکمت نمیکند و از آن طرف هم نمیگذارد که کسی دلش برنجد. حماد همان شب حضرت علی را در خواب میبیند و آن حضرت شروع به دلجویی او کرده و به او درباره آن قضاوت میگوید: "انّک منا و انه حدیث عهد بامرنا فمن اللازم رعایته" و خودمانیاش یعنی اینکه: پسرم! تو از خودمان هستی اما او تازه وارد است و باید هوایش را داشت.
ماجرای قبلی جمال الدین خلعی را به مناسبت ماه محرم برایتان تعریف کردم. این داستان جدید را هم به مناسبت سالروز رحلت علامه امینی که درود خدا بر او باد آوردم چرا که اصل این قضیه در کتاب ارزشمند الغدیر در بخش شعرای قرن هشتم آمده است و من در آنجا با جمال آشنا و دوست شدم.
برای شادی روح علامه امینی، دوست من جمال الدین، علی بن حسین بن حمّاد لیثی و همه دوستداران اهل بیت و امیرمومنان علیهم السلام، صلواتی نثار کنید.
اقلیت شیعه و اکثریت سنّی
اقلیت شیعه و اکثریت سنّی

اگر شیعه حق است، چرا در اقلیّت میباشد و اکثریت، مذهب تسنّن را پذیرفتهاند؟
پاسخ: هیچگاه اکثریت نشانه حقانیت و اقلیت نشانه خلاف آن نیست، در طول تبلیغ پیامبران، از زمان حضرت نوح(ع) تا عصر حضرت خاتم (ص) مؤمنان در اقلیّت بودند. قرآن آنگاه که مبارزات پیگیر انبیا را یاد میکند، پیوسته تذکر میدهد: گروندگان و مؤمنان به آنان بسیار اندک بودند. درباره نوح که نهصد و پنجاه سال 1 به تبلیغ پرداخت، میفرماید:
«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاّ قلیل»2؛ «جز اندکی به همراه او ایمان نیاوردند.»
در آیه دیگر میفرماید:
«وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ »3؛ «اندکی از بندگان من سپاسگزارند.»
قرآن درباره پیروی از اکثریت، به پیامبر هشدار میدهد و میفرماید:
«وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ »4؛ «اگر از اکثـریت مردم روی زمین پیروی کنـی، تو را از راه خدا گمراه میکنند.»
و باز به پیامبر یادآور میشود:
«وَ ما أَکْثَرُ النّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤمِنین»5؛ «هر چند بکوشی، اکثریت مردم ایمان نمیآورند.»
بزرگترین جمعیتها در جهان از آنِ کشورهایی چون چین با حدود یک میلیارد و سیصد میلیون نفر و هند با بیش از یک میلیارد نفر جمعیت است که اکثریت مردم آنها را مادیگرایان و بتپرستها تشکیل میدهند. اگر مجموع جمعیت مسلمانان را که یک میلیارد و سیصد میلیون تخمین زده میشود نسبت به جمعیت 6میلیاردی کره زمین، بسنجیم، از اکثریت برخوردار نیستند.
امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیهالسلام) در یکی از سخنان حکیمانه خود، درباره شناخت حق و باطل، بیانی دارد که یادآور میشویم:
در جنگ جمل مردی از امیرمؤمنان سؤال کرد: آیا با طلحه و زبیر نبرد میکنی، در حالی که آنان از برجستهترین اصحاب پیامبرند؟
امام در پاسخ فرمود: تو در اشتباهی. عظمت و بزرگی اشخاص، نشانه حق و باطل نیست، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی؛ و باطل را بشناس، آنگاه اهل آن را خواهی شناخت.»6
گذشته از این، شیعه هر چند نسبت به جمعیت کل مسلمانان، در اقلیّت است، ولی برای خود، جمعیت عظیمی را در جهان تشکیل میدهند و لذا در غالب نقاط جهان حضور مؤثر دارند. علاوه بر کشورهای ایران و عراق و آذربایجان و بحرین و لبنان که اکثریت آنها را شیعیان تشکیل میدهند، در تمام کشورهای اسلامی، اقلیت قابل ملاحظهای از شیعیان وجود دارد که برای خود مساجد، مؤسسات، مدارس و برنامههای فرهنگی دارند.
اصولاً باید توجه کرد که شیعه به عنوان اپوزیسیون و مخالف نظام حاکم شناخته میشد و نظامهای سیاسی برای سرکوب بلکه ریشهکن کردن آنها، به آنان لقب «روافض» داده بودند. به عنوان نمونه، سلطان محمود غزنوی پس از تسلط بر شرق خراسان، به ریشهکن کردن دو گروه، یکی شیعه و دیگری معتزله همت گمارد، چندان که آثار علمی و کتابخانههای آنان را از بین برد تا اثری از تشیع و معتزله باقی نماند. او پیوسته اهل حدیث و کرامیه را تقویت میکرد، و شیعه و معتزله را دشمن اصلی خود میدانست.7
صلاح الدین ایوبی، پس از خیانت به فاطمیان، تصمیم بر قتل عام شیعه گرفت و گروه بیشماری از آنان را کشت.8
در دوران حکومت عثمانی، در زمان سلطان سلیم به خاطر فتوای یک فقیه حنفی به نام نوح، 40000 شیعه در ترکیه فعلی سر بریده شدند.9
در دوران حکومت جزّار در لبنان، در جبل عامل حمام خون به راه افتاد و نسلکشی شیعه صورت گرفت، به گونهای که کتابهای آنان مدتها به جای هیزم در تنور نانوایان میسوخت.10
با توجه به این کشتارهای دستهجمعی، بقای شیعه در جهان، آن هم با یک فرهنگ قوی و جامع و داشتن علما و دانشمندان مبرز در تمام رشتههای اسلامی و علمی، یکی از معجزات الهی است که در پرتو عنایتش، مظهر اسلام راستین بدون تحریف تا قرن پانزدهم به جای مانده و خوشبختانه روز به روز نور آن، راه گروه بیشتری از انسانها را روشن نموده و پردههای جهل و تعصب را از چهره تاریخ کنار میزند.
نویسنده : حضرت آیت الله سبحانی
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
[1] . «فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَة إِلاّ خَمْسِینَ عامّا» (عنکبوت/14).
[2] . هود/40.
[3] . سبأ/13.
[4] . انعام/116.
[5] . یوسف/103.
[6] . إنّک لرجل ملبوس علیک.... جاذبه و دافعه امام علی به نقل از کتاب علی و بنوه از دکتر طه حسین.
[7] . یکی از مردم خراسان موسوم به عبداللّه بن کرام به زهد ریایی و حیله و تزویر،جمعی کثیر را تابع مذهب خود گردانید که از جمله اتباع او یکی سلطان محمود بود که بلای عظیمی برای شیعه و اهل کلام شد (یادداشتهای قزوینی، حواشی، ج7، ص 60) به نقل از لغتنامه دهخدا.
[8] . اعیان الشیعه، ج3، ص 30، مظفر، تاریخ الشیعه، ص 192.
[9] . البلاد العربیه والدولة العثمانیه، حصری، ص 40، چاپ :36م; اعیان الشیعة، ج1، ص30ـ 13 (او به جای 40000، عدد 70000 را آورده است; شرف الدین عاملی، الفصول المهمه، ص 140، چاپ نجف.
[10] . دائرة المعارف اللبنانیه، فؤاد البستانی، در شرح حال ابراهیم یحیی.
علت تفاوت وضوی شیعه و سنی
علت تفاوت وضوی شیعه و سنی

آیه وضو نازل شد تا چگونگی وضو و تیمم را به امت بیاموزد . مخاطبان آن همه مسلمانان در طول قرون تا روز قیامت اند . چنین آیه ای باید کاملاً روشن باشد تا همه ، دور و نزدیک و صحابی و غیرصحابی از آن بهره ببرند . پس از دو جهت باید آیه بررسی شود :
اول : چگونگی شستن دست ها که باید از بالا به پایین شست یا به عکس ؟
دوم : حکم پاها، از نظر مسح کشیدن یا شستن .
ابتدا به بحث در مورد اول می پردازیم .
خداوند می فرماید :
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ )1
فقها در کیفیت شستن دست ها اختلاف نظر دارند ، پیشوایان اهل بیت ( علیهم السلام ) و پیروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوک انگشتان شسته شود و سنت همین است . دلیلشان نیز ظاهر آیه است که به نظر عرفی همین به ذهن می آید چون در موارد مشابه این گونه ترکیب ، شروع از بالا به پایین است . مثلاً اگر پزشک به بیمار بگوید : پایت را تا زانو با آب سرد بشوی ، بیمار آنچه را در عرف رایج است انجام می دهد ، یعنی شستن از بالا به پایین ، یا وقتی صاحب خانه به رنگکار می گوید : دیوارهای این اتاق را تا سقف رنگ آمیزی کن ، آنچه در عرف معمول است انجام می شود ، یعنی رنگ کردن دیوارها از بالا به پایین و هرگز به ذهن رنگ کار یا بیمار این نمی آید که صاحب خانه و پزشک که گفته « تا » ، مقصودش بیانِ آخرِ محلّ رنگ زدن یا شستن است ، بلکه از کلمه « تا » می فهمد که صرفاً محدوده موردنظر را در رنگ زدن و شستن تعیین کرده است.
در آیه وضو نیز وقتی آیه می گوید دست ها را تا مرفق بشویید ، بیان محدوده شستن موردنظر است نه چگونگی آن . و این را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون تردید ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا به پایین است .
أئمه اهل بیت ( علیهم السلام ) ، وضوی پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) را اینگونه نقل کرده اند :
به نقل شیخ طوسی از بکیر و زراره ، این دو از امام باقر ( علیه السلام ) درباره وضوی پیامبرخدا ( صلّی الله علیه وآله ) سؤال کردند . حضرت طشت یا ظرف آبی طلبید ، کف دو دست را شست ، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبی صورت خود را شست و با دست چپ کمک گرفت بر شستن صورت .
سپس کف دست چپ را در ظرف آب فرو برده ، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست ، به نحوی که آب به طرف آرنج ها برنگردد . بعد کف دست راست را پر از آب کرد و بر دست چپ ریخت و از آرنج تا کف دست شست به نحوی که آب به طرف آرنج برنگردد ، مثل دستِ راست . سپس با همان آبی که در دست ها بود ، سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح کشید ، بدون آنکه آب تازه ای بریزد.2
وضو و مسح پاها یا شستن آنها ؟
اما جنبه دوم بحث : ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضی أَوْ عَلی سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ ما یُرِیدُ اللهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَج وَلکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ )3 ؛
و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکی از شما از تخلّی آمد ، یا زنان را لمس ( آمیزش ) کردید و آب نیافتید با زمین پاک تیمم کنید پس چهره ها و دست هایتان را از آن مسح کنید ، خداوند نمی خواهد بر شما سختی قرار دهد ، بلکه می خواهد شما را یاری کند و نعمتش را بر شما کامل سازد ، باشد که سپاس گویید » .
این آیه ، یکی از آیات الأحکام است که احکام شرعی عملی از آنها استنباط می شود . اینگونه آیات ، هم تعبیرات روشنی دارد ، هم دلالتی گویا ، چون مخاطب این آیات ، توده های مؤمنی هستند که می خواهند رفتار خود را با آیات منطبق سازند .
وقتی انسان به این گونه آیات که عهده دار بیان وظیفه مسلمان است می نگرد ، مثل وظیفه نمازهای پنجگانه ، آنها را روشن ، استوار ، بی ابهام و گویا می یابد که خطابش به همه مؤمنان است و وظیفه آنان را هنگام نماز خواندن ترسیم می کند .
حضرت جبرئیل ، این آیه را بر قلب پیامبر اعظم ( صلّی الله علیه وآله ) فرود آورد ، آن حضرت هم آن را بر مؤمنان خواند ، آنان هم تکلیف خود را در برابر آن به روشنی و بدون تردید و ابهام دریافتند و پیچیدگی در دورانی به آیه راه یافت که تضارب آراء و پیدایش اجتهادها پیش آمد .
سبب اختلاف چیست ؟
اگر آغاز اختلاف به زمان خلیفه سوم بر می گردد ، سؤال این است که پس از گذشت نزدیک بیست سال از وفات پیامبر ، چه عاملی سبب این اختلاف شد ؟ در پاسخ باید گفت ، چند جهت و احتمال وجود دارد :
1ـ اختلاف قرائت
بعضی « و ارجُلِکُم » را با اعرابِ جرّ خوانده اند که عطف به « رؤوس » باشد و مقتضای آن وجوب مسح پاهاست . بعضی با فتحه لام خوانده اند که عطف به « وجوهَکم » باشد که مسلتزم شستن آنهاست . این وجه درست نیست . یک عرب زبان اگر بدون پیشداوری و سابقه ذهنی آیه را بخواند ، « ارجُل » را عطف به « رؤوس » می داند ، چه به فتحه بخواند چه به کسره و اصلاً عطف به « وجوه » به ذهنش خطور نمی کند تا منشأ اختلاف باشد .
اگر این آیه را به یک عرب زبان دور از این فضاهای فقهی و اختلافات مسلمین در کیفیت وضو عرضه کنیم و از او بخواهیم آنچه را می فهمد بازگو کند ، به روشنی خواهد گفت : آیه دو جمله دارد که در آنها دو حکم به صراحت بیان شده است : یکی شستن صورت و دست ها تا آرنج ، دیگری مسح سر و پاها . یعنی حکم صورت و دست یکی است و حکم سر و پاها هم یکی و تفکیک حکم سر از پاها نه تنها محتمل نیست ، بلکه خلاف ظاهر آیه است .
2ـ تمسّک به روایاتِ نسخ شده شستن
از تعدادی روایات بر می آید که شستن پاها سنتی بوده که پیامبر خدا ( صلّی الله علیه وآله ) مدتی از عمر شریفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده که در آن آیه وضو و دستور مسح پاها به جای شستن آمده است ، پس از مدتّی بعضی از کسانی که ناسخ را از منسوخ نمی شناختند به آیه منسوخ عمل کردند و اختلاف پدید آوردند ، غافل از آنکه در این مورد باید به قرآن و به آیه ای که ناسخ سنت است عمل کند .
ابن جریر از انس نقل کرده است : قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر ستن.4 مقصود او از سنت ، عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) پیش از نزول قرآن است و روشن است که قرآن ، حاکم و ناسخ است . ابن عباس نیز گفته است : مردم به شستن عمل می کنند ، ولی من در کتاب خدا جز مسح نمی یابم .5 اینگونه می توان میان آنچه از عمل پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) نقل شده یعنی شستن و ظاهر آیه ای که مسح را می گوید جمع کرد و گفت که شستن پیش از نزول آیه بوده است.
3ـ اشاعه شستن از طرف حکومت
1ـ ابن جریر از حمید نقل می کند ما نزد موسی بن انس بودیم که گفت : ای اباحمزه ! روزی در اهواز همراه حجاج بودیم ، خطبه خواند و یاد از وضو کرد و گفت : صورت ها ودست هایتان را بشویید و سرها و پاها را مسح کنید ، از آدمیزاد ، هیچ جایش همچون کف پا آلوده نیست ، زیر و روی پا و پشتِ آن را بشویید .
انس گفت : خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت ، خداوند می فرماید : سرها و پاهایتان را مسح کنید ، انس هرگاه پاهایش را مسح می کشید ، آنها را مرطوب می کرد.6
2ـ از جمله آنچه دلالت می کند که تبلیغات رسمی از شستن پشتیبانی می کرد و معتقدان به مسح را مؤاخذه می کرد ، روایت احمد بن حنبل از ابی مالک اشعری است که وی به قوم خود گفت : جمع شوید تا مثل پیامبر برای شما نماز بخوانم . چون گرد آمدند ، گفت : آیا میان شما غریبه هست ؟ گفتند : نه ، تنها خواهرزاده ما هست . گفت : خواهرزاده خودی است . پس ظرفی طلبید که در آن آب بود . وضو گرفت ، مضمضه و استنشاق کرد و صورت خود را سه بار شست ، سه بار هم دست خود را شست ، به سر و روی پاهایش مسح کشید ، سپس نماز خواند.7
این سه وجه برای توجیه شستن به جای مسح وجود دارد ، با آنکه قرآن بر مسح دلالت می کند و مسح به نظر نزدیک تر می آید ، سپس وجه سوم .
پس وقتی روشن شد که مدلول آیه ، کدام یک از شستن و مسح است ، نیازی به چیز دیگر نیست . نظر موافق ، با مضمون آیه تأیید می شود و مخالف باید فکری کند و راهی بجوید ، بهتر آن است که بگوید آیه نسخ شده است .
نوشته: استاد جعفر سبحانی
شکوری_گروه دین و اندیشه
1 . مائده : 6
2. تهذیب الأحکام : ج1 ، ص59 ، شماره 158
3 . مائده : 6
4. الدرّ المنثور : ج3 ، ص1
5 . همان : ص4
6 . تفسیر القرآن ، ابن کثیر : ج2 ، ص25 ؛ تفسیر القرآن ، طبری : ج6 ، ص82
7. مسند احمد : ج5 ، ص342 ؛ المعجم الکبیر : ج3 ، ص280 ، شماره 3412
ویژگی های یاوران حضرت مهدی در آیینه ی روایات
ویژگی های یاوران حضرت در آیینه ی روایات
1- بینش عمیق
یاران امام مهدی (علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:
الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی

«رجال مومنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان»؛ «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند.»
«رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله اشدّ من الحجر»؛ «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»
این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سوالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق- آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:
«فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده»؛ «آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»
حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می توان دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.
امام علی (ع):
مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند
ب) بینش عمیق نسبت به امام (علیه السلام)
« ... القائلین بامامته» ؛ «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.»
این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند.
نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.
ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد:
«انّ اصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن أصحاب الفائم بیتلون بمثل ذلک»؛ «سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند درباره اش می فرماید: (خداوند) شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی (علیه السلام) نیز مثل آنان آزمایش می شوند.»
همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:
« ... و یمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله» «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند.»
ابوذر رضاسلطانی/گروه دین و اندیشه تبیان
تنظیم:سعیدآقازاده
مسئولیت های شیعه در آئینه کلام امام باقر
مسئولیت های شیعه در آئینه کلام امام باقر
اهمیت و ضرورت شناخت فضایل وصفات شیعه
«فضایل شیعه» در گفتگوهای بین مذاهب اسلامی راهنمای مسلمانان برای رسیدن به حقیقت مذهب شیعه است اما «اوصاف شیعه» راه خودسازی و منبع رشد و کمال فردی است. احادیث فضایل شیعه پاسخ های الهی به پرسش های کلامی پیرامون مذهب شیعه است و اما احادیث اوصاف شیعه پاسخ هایی برای چه باید کرد و چگونه زیستن است.
امروز جامعه شیعه بیش از فضایل شیعه نیازمند اوصاف شیعه است. شیعیان پس از آگاهی از تاسیس مذهب شیعه توسط پیامبراعظم صلی الله علیه وآله وسلم و ایمان به حقانیت اساس مذهب شیعه باید گفتار و رفتار شیعی را بشناسند و به آن آراسته گردند. امروز باید برای مردم به زیبایی روشن شود شیعه کیست چه کسی لقب پرافتخار شیعه را می تواند بدست آورد ریشه عقب ماندگی ها و مشکلات جامعه شیعی غفلت از اوصاف شیعه است. آراستگی به اوصاف شیعه علت پیشرفت و ترقی و عامل توسعه در ابعاد گوناگون است. با تبیین مسئولیت های شیعه بودن ومشخص شدن سیمای شیعه اهل بیت علیهم السلام و عملیاتی شدن اوصاف شیعه و تحقق آن درزندگانی فردی و اجتماعی مردم ایران امت وجامعه نمونه الهی پدیدار می شود. با رعایت اوصاف شیعه در کشور ایران جامعه ای کوچک از نمونه جامعه بزرگ و جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پایان تاریخ دینی نمودار می گردد و آرمان شهر و مدینه فاضله شیعی ایرانیان به جهانیان نشان داده خواهد شد.
فضائل الشیعه وصفات الشیعه شیخ صدوق
گفتگوی جابر و امام باقر(علیه السلام) درباره صفات شیعه
جابرجعفی گفته است امام باقرعلیه السلام از من پرسیدند: یا جابر یکتفی من اتخذالتشیع ان یقول یحبنا اهل البیت ای جابرآیابرای کسی که تشیع رابرمی گزیندهمین که بگویدما اهل بیت رادوست می داردکافی است سپس خودامام پاسخ دادند: فوالله ماشیعتناالامن اتقی الله واطاعه وماکانوا یعرفون الا بالتواضع والتخشع وادا الامانه وکثره ذکرالله والصوم والصلاه والبربالوالدین والتعهدللجیران من الفقرا واهل المسکنه والغارمین والایتام وصدق الحدیث وتلاوه القرآن وکف الالسن عن الناس الامن خیروکانواامنا عشائرهم فی الاشیا2. به خدا سوگند شیعه ما نیست جز کسی که از خدا بترسد و تقوای الهی پیشه کند و گوش به فرمان های الهی بدهد و از خداوند اطاعت نماید و شیعیان جزبه تواضع وخشوع وافتادگی ادای امانت و امانت داری و ذکر فراوان و زیادی یاد خداوند و روزه ونماز و نیکی به پدر و مادر و تعهد و رسیدگی به همسایگان فقیر و مسکین و بدهکار و یتیمان و صداقت و راستگویی و تلاوت قرآن و خواندن کتاب خدا و بازداشتن زبان از مردم جز در امور خیر شناخته نمی شوند آنان امینان خویشاوندان و ملت خود هستند.
در این حدیث شریف از «تشیع» به عنوان مذهب اصیل و ریشه دار الهی که همان اسلام راستین واسلام رسول الله است یادشده است و امام باقرعلیه السلام روی آوردن به مذهب شیعه و گزینش آن و گرفتن و اتخاذ تشیع را محور گفتگو قرار داده اند.
مطابق این حدیث مذهب تشیع درعصرامام باقرعلیه السلام مکتب وراه ورسم الهی برتر شناخته می شده است وروی آوردن به سوی آن و اتخاذ تشیع در گفتار و رفتار یک ارزش بی نظیر و یک اصل بزرگ و مهم و ضرورت عمومی بوده است. به همین دلیل امام دراین حدیث به تبیین حد و مرزهای تشیع پرداخته اند و اظهار محبت نسبت به اهل بیت رابرای شیعه بودن کافی ندانسته وعلاوه برآن پای بندی به دوازده صفت ارزشمند و زیبا را لازم شمرده و آن ها را مسئولیت های عملی شیعه بودن قرار داده اند. امام باقرعلیه السلام در این حدیث با سوگند و با دو جمله بیان گر انحصار وتاکید بسیار اهمیت عمل نمودن به رهنمودهای اهل بیت و پیروی همه جانبه از آنان در گفتار و رفتار را یادآوری نموده اند.
شیعه بودن علاوه بر گفتار نیازمند رفتار الهی است. شعار و سخن گفتن از دوستی اهل بیت کفایت نمی نماید بلکه باید به رهنمودهای اهل بیت عمل کرد و اتخاذ تشیع به عنوان مذهب علاوه بر اظهار دوستی اهل بیت به شدت وابسته به رفتار علوی و عمل گرایی و آراستگی به صفات زیبای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان علیهم السلام است. بی عمل شیعه بودن ناتمام است وتحقق نمی یابد.
صفاتی نظیر اطاعت از خدا و تقوای الهی و کثرت ذکر خدا زیربنای اوصاف عملی زیبا و سازنده دیگر است. نماز و روزه و تواضع و خشوع و مردم داری وادای امانت وامین ملت بودن وراستگویی وکنترل زبان وتعهد به همسایگان نیازمند و فقیران و پا برهنگان و بدهکاران و یتیمان صفات رهروان امامان وشیعه اهل بیت علیهم السلام است. این صفات الهی سازنده شهر و کشور زیبای معنوی و اخلاقی وعامل توسعه و ترقی و پیشرفت مادی و معنوی بشریت است.
پی نوشت :
1 ـ شیخ صدوق ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی فضائل الشیعه وصفات الشیعه موسسه انتشاراتی فراهانی تهران چاپ اول بی تا برمنبرهایی ازنور ترجمه فضایل وصفات شیعه شیخ صدوق گروه تحقیقاتی موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت قم چاپ سوم تابستان. 1384
2 ـ شیخ صدوق صفات الشیعه حدیث 22 ص 53 و ص 54 ابن شعبه الحرانی ابومحمدالحسن بن علی الحسین تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیهم ترجمه احمدجنتی انتشارات علمیه اسلامیه تهران چاپ اول بی تا ص 338 و ص. 339
شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)
شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)

نمایندگان قیصر روم محضر رسول الله صلی الله علیه وآله وارد شدند، درحالیکه دارای سبیلهای بلند بوده و ریش راهم تراشیده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان را به حضور نپذیرفته و فرمودند: سبیل هاشان را بتراشید و محاسنشان دیده شود بعد وارد شوند. مفهوم این روایت این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله انتظار دارد مسلمان مجسمه اسلام باشد و هرکس مسلمانی را دید بیاد رسول الله صلی الله علیه وآله بیفتد.
و اما زینت:
شیعه مهدوی از نظر ظاهری، باطنی، رفتار، اخلاق، گفتار، تفکر و... باید زینت امام عصر علیه السلام باشد.
الف- از نظر ظاهری
قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام تذکراتی درباره ظاهر انسان مؤمن داده اند که بدان اشاره می گردد:1- راه رفتن متواضعانه
خداوند متعال درباره ویژگیهای مؤمنان و بندگان خاص الهی، اولین ویژگی را راه رفتن متواضعانه ذکر نموده است. «عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا». بندگان خاص خدا کسانی هستند که با تواضع راه می روند. در جایی دیگر خدای متعال می فرماید: «لاتمش فی الارض مرحا» در روی زمین با حالت مستی راه نرو.2- لبخند
قرآن کریم سفارش به چهره گشاده و خوش برخوردی نموده و از ابرو درهم کشیدن نهی می کند. « ولا تصعر خدک للناس» چهره ات را برای مردم درهم نکش.3- صحبت کردن نرم و آهسته
برخوردهای لفظی مناسب و تعاملات با دیگران از توصیه های الهی است. «إن أنکرالاصوات لصوت الحمیر» بدترین صداها صدای خران است. در روایات تفسیر به قهقهه شده است که آنهم از مصادیق برخوردهای لفظی نامناسب است.4- ظاهر آراسته
در روایات و سیره معصومین علیهم السلام توصیه زیادی به آراستگی ظاهر شده است. روزی مردی حضور رسول الله شرفیاب شد و دارای موهای ژولیده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله او را توصیه به اصلاح سروصورت و مو نمودند. پیامبر صلی الله علیه وآله برای مرتب کردن مو و صورت به آب می نگریستند. استفاده از عطر، شانه زدن موها، مسواک کردن، استحمام، لباس تمیز و... در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام مبین این خواهد بود.ب- روابط اجتماعی
انسان موجودی مدنی است. و ناگزیر از زندگی اجتماعی همراه با تعاملات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... می باشد. در روابط اجتماعی قرآن و روایات بهترین مدل را رسم نموده اند. روابط اجتماعی مبتنی بر لطف و صفا و رحمت. که خداوند می فرماید: مؤمنان باهم برادرند «إنما المؤمنون إخوه». فرهنگ اصیل قرآنی در روایات اجتماعی را برادری مطرح می نماید. یعنی تمام تعاملات انسان بر مبنای روابط برادرانه باشد.از سویی در روابط مسائلی را نهی می کند که به بعضی اشاره می نمائیم:
1- عدم استهزاء و تمسخر
2- عدم غیبت
3- عدم سوءظن
4- عدم سب و فحش و لقب بد دادن
مسائل عبادی
اهمیت ویژه و شدید قرآن کریم به مسائل معنوی و عبادی و سیره اهل بیت علیهم السلام در این مقوله و تأکیدات اهل بیت علیهم السلام در این زمینه بیانگر این بعد است.
1- تأکید بر تلاوت قرآن حداقل در هر روز 50 آیه و نماز اول وقت. امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را با نماز اول وقت امتحان کنید.
2- نماز شب
3- مناجات با خدا و...
در آیات و روایات چهره عبادی شیعه مهدوی را طراحی می نماید.
منبع:http://www.yoosof.com
/س
سیمای شیعه در نگاه امام صادق(علیهالسلام)

وجود مقدس امام صادق(علیهالسلام) در سفارشهای خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشیعیان به دامهای شیطان، ویژگیهای برجسته دوستان حقیقی خود رابر میشمرد و سپس خصلتهای دیگر شیعیان را بیان میکند. دو ویژگیممتاز شیعیان از نگاه امام صادق(علیهالسلام) عبارت است از: ...
1- آخرت
«لقد جلت الاخره فی اعینهم حتی ما یریدون بها بدلا... و انماکانت الدنیا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم»؛ آخرت در نگاه آنها بسیار بزرگ است، به اندازهای که چیزی را با آن عوض نمیکنند... و دنیا نزد آنها همانند مارگزنده و دشمن بیزباناست.
پیروان حقیقی و دوستان واقعی خاندان نبوت علیهم السلام به چیزی جز آخرت نمیاندیشند و تمام کردارها و رفتارهای خود را با نگاه به آخرت میسنجند. دنیا در نظر مؤمن وسیلهای است برای رسیدن بههدفی بزرگ که همان زندگی جاودان آخرت است. دوستان حقیقی اهلبیتعلیهم السلام از مواهب دنیوی بهره میبرند، اما هرگز زندگیجاودان را با زندگی گذرای دنیا عوض نمیکنند.
2- انس با خدا
«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون»؛ آنها باخدا انس گرفتهاند و از آنچه که مال اندوزان به آن انسگرفتهاند، در هراسند.
مومنان از نعمتهای الهی بهره میبرند اما به آنها وابستهنمیشوند. وابستگی به مال دنیا موجب بندگی انسان در برابرمادیات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابستهاند.شیعیان واقعی با یاد خدا آرامش مییابند نیستند.
حضرت صادق(علیهالسلام) پس از برشمردن این دو ویژگی مهم، فرمود: «اولئکاولیائی حقا بهم تکشف کل فتنه و ترفع کل بلیه»; آنها دوستانحقیقی من هستند. به وسیله آنها فتنه شکست میخورد و هرگرفتاریهابر طرف میشود.
حسابرسی خود «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرف علمه فی کل یوم ولیله علینفسه فیکون محاسب نفسه فان رای حسنه استزاد منها و ان رایسیئه استغفر منها، لئلایخزی یوم القیمه»; بر هرمسلمانی که مارا میشناسد، سزاوار است که کردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آنها بپردازد، تا اگر کار نیکی در آنهادید، برآنها بیفزاید و اگر کردار بدی در اعمال خود مشاهده کرد،از آنها توبه کند، تا دچار ذلت و خواری روز قیامت نگردد.
سخاوت
«یابن جندب! ان شیعتنا یعرفون بخصال شتی: بالسخاء و البذلللاخوان»; ای پسر جندب! همانا شیعیان ما به چند خصلت شناخته میشوند: به سخاوت و بخشش به برادران.
نظرات ()


