هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

آیا شیطان ازدواج کرده است؟!

آیا شیطان ازدواج کرده است؟!

شیطان

 


 

 

خداوند دانا و حکیم، بر اساس علم و حکمت بی مثال خویش، موجودات عالم هستی را به منظور تکثیر و تولید مثل، به گونه ای آفریده که در ازاء موجود نر، موجود ماده ای وجود داشته باشد، تا از این طریق به بقاء نسل تداوم بخشیده و نظام زیبایی آفرینش را پایدار و مستحکم نموده باشد. حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!

 


 

 

در چرخه نظام هستی، جفت بودن و زوج بودن حقیقتی است که هرگز استثناء پذیر نمی باشد. پیش از آنکه آدمی با بهره گیری از تحقیقات علمی و ابزارهای پیشرفته به این مهم دست یابد، خداوند بی همتا در کلام نورانی خود به گونه ی معجزه آسایی از این واقعیت خبر داده و جفت بودن موجودات عالم را، امری فراگیر دانسته که اختصاص به موجود خاصی ندارد بلکه شامل جماد، نبات، انسان و حیوان می شود.

به عنوان نمونه در سوره مبارکه ذاریات، این امر را به روشنی بیان نموده است، تا هرگونه شک و تردیدی در این زمینه را برطرف نماید، خداوند در این سوره مبارکه در مورد این حقیقت انکار ناپذیر به زیبایی می فرماید: (وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ )1؛ و از هر چیزی دو زوج آفریدیم، امید است که عبرت گیرید.

حال با توجه به این مطلب، ما در این نوشتار بر آنیم که به این پرسش بپردازیم که آیا شیطان نیز، همگام با سایر جانداران، از این قانون نظام هستی، جهت تکثیر نسل استفاده کرده و برای خود جفتی اختیار نموده است یا خیر؟!

آنچه در مورد شیطان مسلم بوده و در آن جای هیچ گونه شک و شبهه ای وجود ندارد، آن است که شیطان لعین نیز، مانند سایر جانداران دارای فرزندانی است که تعدادشان بسیار زیادند.

خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، در این زمینه به زیبایی می فرماید: (أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ )2؛ آیا شیطان و فرزندانش را به جای من سرپرست خود می گیرید و حال آنکه آنها دشمن شما هستند.

بنابراین شیطان، به یقین فرزندانی داشته، اما اینکه آن ملعون چگونه بچه دار شده است برای ما معلوم نبوده و مدرک قرص و محکمی در این باره وجود ندارد.

در پاره ای از روایات به کیفیت بچه دار شدن شیطان اشاره ای شده است، از برخی از این روایات استفاده می شود که شیطان همانند انسان از طریق ازدواج بچه دار شده است و در برخی دیگر از روایات آمده که آن خبیث از راه تخم گذاری و جوجه کشی بچه دار می شود.

نکته حائز اهمیت در این باره آن است که هیچ یک از این روایات قابل اعتماد نیستند، زیرا برخی از آنها مرسل و برخی مقطوع و یا موقوف هستند.

در پایان این بخش، بیان این مطلب خالی از لطف نیست که در زمینه ازدواج شیطان و اینکه با چه کسی ازدواج کرده است اختلاف نظر است که مختصراً به آن اشاره می کنیم:

1- مجمع البحرین می نویسد: وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد، خشم و غضب را بر او مستولی ساخت و از غضب او تکّه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید.3

2- در نقل دیگری آمده: ابلیس از همان جوانی، در میان قوم خود، مشغول عبادت و بندگی خداوند بود، تا اینکه زمان ازدواجش فرا رسید، او وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر «روحا» به اسم «لهبا» که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود، بعد از ازدواج فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد، همه آنها مشغول عبادت شدند و مدت طولانی خدا را ستایش نمودند...4

امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد

گاهی شیطان، دست خودش را رو می کند!

شیطان، جهنم

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم.5

چنانچه ملاحظه می فرمایید: شیطان در این گفتگوی کوتاهی که با حضرت موسی(علیه السلام) داشته از دو مطلب بسیار مهم خبر داده که آن دو می تواند برای ما در زندگی، درس بزرگی باشد.

مطلب اول: در مورد کسانی است که وقتی کار خوبی انجام می دهند، از انجام آن خوشحال و آن را بزرگ می شمارند، این خصلت زشت در این دسته از انسان ها می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد، زیرا این نوع نگرش، به یقین برخاسته از افکار شوم شیطانی است، در حقیقت شیطان، با القاء این فکر مسموم در صفحه ذهن آدمی، می خواهد او را از انجام کارهای نیک، آن هم در سطح وسیع تر و در حجم بیشتر باز دارد، انسانی که دچار چنین افکار پلید و شیطانی شده باشد، با اندک کار خوبی که انجام می دهد خانه آخرت خویش را آباد دیده و عاقبت بخیری را برای خود امری حتمی و یقینی می پندارد.

طبیعی است که با این طرز تفکر غلط، انسان از قافله خیر عقب مانده و آن چنان که باید و شاید، نمی تواند در جهت انجام کارهای مفید و مثبت قدم بردارد، و در حقیقت به نوعی از خود در مقابل دیگران سلب مسئولیت نموده و همواره به خود می گوید: من به وظیفه خود در زندگی عمل نموده و خدمات بسیار انجام داده ام و لذا هیچ بدهی ای از دیگران بر ذمه ندارم که این همان چیزی است که شیطان آرزوی آن را داشت.

بنابراین شایسته است که اگر کار خوبی انجام دادیم، آن را نادیده گرفته و به طور کل به دست فراموشی بسپاریم، تا از این طریق توانسته باشیم خود را نسبت به خانواده و مردم جامعه و همنوعان خویش مسئول دانسته و در راستای خدمت رسانی به آنها و گره گشایی از زندگی آنها قدم برداریم.

مطلب دوم: در مورد کسانی که در زندگی مرتکب گناه و معصیت می شوند و به جای اینکه از انجام آنها، شرمسار و سرافکنده باشند، آنها را کوچک و ناچیز می شمارند.

نقل است که موسی (علیه السلام) در راهی شیطان را دید، در ضمن گفتگویی از او پرسید: چه گناهی است که انسان آن را انجام دهد، تو بر آن چنان مسلط می شوی که هر کجا که بخواهی او را می کشانی؟ شیطان گفت: انسانی که از عمل نیک خود خوشحال باشد و آن را بسیار تصور کند و گناهانش را کوچک و ناچیز بشمرد، من بر او مسلط هستم

شیطان

این گونه از اشخاص باید بدانند، در بد مخمصه ای قرار گرفته اند که خود از آن بی خبرند، زیرا گناه، نافرمانی و سرپیچی از فرامین الهی است که این خود، نوعی اهانت و دهان کجی به ساحت مقدس حضرت حق محسوب می شود، بنابراین کسی که گناه خود را کوچک می پندارد در حقیقت، اهانت به خدا را کوچک پنداشته است که این خود گناه بسیار بزرگی است که هرگز بخشودنی نخواهد بود.

امیر بیان علی(علیه السلام) در این باره می فرماید: (أشدّ الذنوب ما استهان به صاحبه)6؛ سخت ترین گناهان، آن گناهی است که انجام دهنده آن، آن را کوچک بشمارد.

علاوه بر مطالبی که بیان شد، کوچک شمردن گناه، انسان را نسبت به تکرار آن گناه، جسور و بی پروا می کند، که در اثر آن، شخص گنهکار بدون هیچ ترس و واهمه ای مرتکب گناه و معصیت می شود، بی آنکه از نتیجه شوم آن خوفی داشته باشد.

در چنین اوضاع اسف باری، انسان در اثر تکرار گناهان کوچک، کوهی از معاصی، در پیش روی خود ساخته و عاقبت باید در آتشی که خود با دست خویش، شعله ور کرده بسوزد و بنالد. بنابراین اگر در اثر غفلت و نادانی، گناهی از ما سر زد به هیچ وجه نباید آن را کوچک بشماریم بلکه باید به عظمت و بزرگی خداوند بی مثال نگریسته و از اینکه در محضر آن قدرت بی نظیر، مرتکب چنین خطایی گشته ایم احساس شرم نموده و از ذات پاک و مقدسش، عفو و بخشش گناهان خویش را خواستار باشیم.

مهدی صفری

گروه دین تبیان

 


 

 

پی نوشت ها:

1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 49

2- سوره مبارکه کهف، آیه 50

3- مجمع البحرین ج، ص246

4- برگرفته از تفسیر البرهان، ج3، ص341

5- برگرفته از کتاب داستانها و پندها، ج چهارم، اثر مصطفی زمانی وجدانی

6- وسائل الشیعه، ج15، ص312

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٤

داستان جالب عابد و شیطان

 

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!!

        عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...

        ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!

        عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد...

        مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

        ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ...

        عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت...

        بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!

        خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...

        باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!

        عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

        ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!

        باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

        عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

        ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۱

4 باری که شیطان فریاد کشید

4 باری که شیطان فریاد کشید

شیطان

محتوای سوره مبارکه حمد

سوره حمد که نام دیگرش «فاتحه الکتاب» است، هفت آیه دارد1  و تنها سوره‏اى است که بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الکتاب»2 بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سوره‏هاى قرآن است.3

آیات سوره‏ى مبارکه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سوره‏ى حمد همانند خود قرآن مایه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى‏هاى روحى.4

 

درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است که با توجه و عمل به هرکدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیکی به پروردگار قرار می‌گیرد:

1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏کند.

2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏کند که مربوب و مملوک است و خودخواهى و غرور را کنار مى‏گذارد.

3- با کلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏کند.

4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

5- با «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.

6- با گفتن «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏کند.

7- با «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.

8- از «أَنْعَمْتَ» مى‏فهمد که نعمت‏ها به دست اوست.

9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏کند.

10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏کند.

11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

سوره حمد، اساس قرآن است‏

در حدیثى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم که: «الحمد ام القرآن‏» و این به هنگامى بود که جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمک افضل سورة انزلها اللَّه فى کتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الکتاب‏». آیا برترین سوره‏اى را که خدا در کتابش نازل کرده به تو تعلیم کنم، جابر عرض کرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم کن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد که ام الکتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.5

و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الکتاب‏»، قسم به کسى که جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نکرده است، و این ام الکتاب است.6

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد»!

وجه توحیدی سوره حمد

سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه‏گانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به ارکان را در بر دارد، و مى‏دانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل است که« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى‏گوید: «ان لکل شى‏ء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالوده‏اى دارد ... و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است که در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الکتاب اعطى من الاجر کانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر کانما تصدق على کل مؤمن و مؤمنه‏»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه کسى است که دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش کسى است که تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیه‏اى فرستاده است.7

تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست که بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احکام و دستورات است که بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است که همه قرآن را از یک نظر در ایمان و عمل مى‏توان خلاصه کرد که این هر دو در سوره حمد جمع است.

 

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)‏

جالب اینکه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یک موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر کل قرآن قرار گرفته است، آنجا که مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد که هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه 87).

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الکتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الکتاب اشرف ما فى کنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!8

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد»! 9

در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم:

خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بنده‏ام تقسیم کردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مى‏خواهد از من بخواهد:

هنگامى که بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز کرد، و بر من است که کارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر برکت کنم، و هنگامى که مى‏گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام مرا حمد و ستایش کرد، و دانست نعمتهایى را که دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور کردم، گواه باشید که من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنیاى او مى‏افزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مى‏کنم، همانگونه که بلاهاى دنیا را دفع کردم. و هنگامى که مى‏گوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مى‏گوید: بنده‏ام گواهى داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مى‏کنم، و سهم او را از عطایم افزون مى‏سازم. و هنگامى که مى‏گوید « مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» او مى‏فرماید: گواه باشید همانگونه که او حاکمیت و مالکیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مى‏کنم، حسناتش را مى‏پذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مى‏کنم. و هنگامى که مى‏گوید « إِیَّاکَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام راست مى‏گوید، تنها مرا پرستش مى‏کند، من شما را گواه مى‏گیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مى‏دهم که همه کسانى که مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى که مى‏گوید « إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» خدا مى‏گوید: بنده‏ام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در کارهایش کمک مى‏کنم، در سختیها به فریادش مى‏رسم، و در روز پریشانى دستش را مى‏گیرم. و هنگامى که مى‏گوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» (تا آخر سوره) خداوند مى‏گوید این خواسته بنده‏ام بر آورده است، و او هر چه مى‏خواهد از من بخواهد که من اجابت خواهم کرد آنچه امید دارد، به او مى‏بخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مى‏سازم.

هنگامى که بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز کرد، و بر من است که کارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر برکت کنم

خلاصه‏

خلاصه مفهوم سوره حمد، این است که خداوند نخست خودش را با اوصاف کمال و جمالش تمجید و توصیف مى‏کند و با افعال و اوصاف متعالى‏اش خود را معرفى مى‏نماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را که از آن او است، به بشر یادآورى مى‏کند، آن‏گاه نتیجه‏گیرى مى‏کند که عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او کسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است که باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.

سپس راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى‏کند و تذکرشان مى‏دهد که از خداوند درخواست کنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایت‏شان کند، به یک حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمت‏هاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى که تاریکى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.

و در آخرین مرحله این نکته را بیان مى‏کند که راه مستقیم و هدایت به کسانى اختصاص دارد که خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه کسانى که مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه کسانى که از راه صحیح منصرف گردیده‏اند، متمایز و جداست.

بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشکیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مى‏کند:

1- خدا را با صفات عالى و کمالى‏اش براى انسان‏ها توصیف و معرفى مى‏کند.

2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او کسى سزاوار آن نیست.

3- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیکان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.

4- راه نیکان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.

                 

آمنه اسفندیاری – گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1- عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.

2- مستدرک، ج 4، ح 4365.

3- بحارالانوار، ج 92، ص 257.

4- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الکتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.

5- "مجمع البیان" و" نور الثقلین" آغاز سوره حمد.

6- همان مأخذ.

7- مجمع البیان آغاز سوره حمد

8- تفسیر برهان جلد اول صفحه 26 طبق نقل تفسیر البیان‏

9- نور الثقلین جلد اول صفحه 4

 


 

 

منابع:

ــ تفسیر نور، ج‏1

ــ تفسیر نمونه، ج‏ 1

ــ تفسیر روشن، ج‏

ــ تفسیر جامع، ج‏ 1

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢

پنج روایت معتبر درباره شیطان

پنج روایت معتبر درباره شیطان

شیطان

ای بچه‌های آدم! مگر از شما عهد نگرفته بودم که بنده شیطان نشوید؟!

به یک راه می‌ماند، به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. شاید راه‌های مختلفی باشد که از همه‌شان بشود رفت و رسید. همه شان بخورند به همان بزرگراه، به همان صراط مستقیم. اما توی همه این راه‌ها یک نفر هست که هی جلوی پایمان مانع بگذارد، جاده‌های انحرافی بکشد،‌ مسیرهای خاکی که تا بجنبیم کیلومترها از مقصد دورمان کرده است.

(1) هیچ تسلطی بر کسی ندارد. وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ، قرار است فقط شاخصی باشد برای این‌که خودمان بفهمیم چند مرده حلاجیم. برای این ‌که حجت بر ما تمام بشود. إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ. (سبأ/21)

(2) گام به گام همراهی‌مان می‌کند. قدم اول را که با وعده و وعیدش برداریم،‌ برداشتن قدم‌های بعدی راحت می‌شود. بعد تا چشم باز کنیم می‌بینیم چقدر بیراهه رفته‌ایم. چقدر انرژی‌مان سوخت شده. باید پایید قدم‌ها را. قرآن هی چپ و راست می‌گوید: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ . پا جای قدم‌های شیطان نگذارید. (بقره/ 168-  بقره/ 208- انعام/ 142- نور/ 21)

(3) از صنعت بسته‌بندی شنیده‌اید حتماً. که چقدر می‌شود با بسته‌بندی‌های خوب و مرغوب، مشتری را - حتی به کالاهای نامرغوب- جذب کرد. شیطان این کاره است. اسم قرآنی‌اش می‌شود تسویل؛ الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ (محمد/25). یعنی شیطان توی زرورق می‌پیچد برایتان بعضی کارها را، که به چشم‌تان خوب بیاید، که انجام بدهید. وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ. (عنکبوت/38)

(4) حزب تشکیل داده! بعضی‌ها هم می‌روند و عضو حزبش می‌شوند: اولئک حزب الشّیطان. همان‌ها که شیطان احاطه‌شان کرده، همه وجودشان را تسخیر کرده که اصلاً یاد خدا نیفتند. اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ . اینجای ماجرا دیگر خیلی دردناک و ترس‌ناک می‌شود! (مجادله/19)

(5) قشنگی‌ ماجرا ولی آن‌جاست که برای بعضی‌ها، سیاست‌های شیطان نتیجه عکس می‌دهد. اصلاً همین که افکار شیطانی دوره‌شان می‌کند، همین که شیطان سراغشان می‌آید، بیشتر یاد «او» می‌افتند. إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ . یکی از جاهایی که بصیرت شان گل می‌کند و چشم‌شان باز می شود همین جاست. فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ . خدا هم لابد می‌نشیند آن بالا و کیف می‌کند به این بنده‌هاش. إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ . (اعراف/201)

به یک راه می‌ماند. به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. قبل از این که راه بیفتیم امّا یکی ازمان عهد گرفته بود که پشت سر شیطان راه نیفتیم. بنده شیطان نشویم. یادتان هست؟

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ

 

 

 

مریم روستا، گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٢۸

علائم دعوت‏هاى شیطان

علائم دعوت‏هاى شیطان

 

شیطان

شیطان از راه‌های مختلف انسان را وسوسه می‌کند و او را به گناه و نافرمانی می‌کشاند که خداوند به برخی از آنها در قران کریم اشاره فرموده است. «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء 1؛ شیطان شما را از فقر مى‏ترساند و به کار ناشایسته فرمان مى‏دهد. هنگامى که مى‏خواهد انسان را از انفاق فى سبیل الله بازدارد، مى‏گوید: خرج نکن، خودت فقیر مى‏شوى! یا براى آن که آدمها را از جهاد باز دارد، آنان را مى‏ترساند:

إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ 2؛ همانا این شیطان است که پیروان خود را مى‏ترساند، شما از آنان نهراسید و اگر مؤمن هستید از من بترسید. یکی دیگر از علائم و قرائن وساوس شیطانى، امر به فحشاء است، هر گاه آدمى احساس کرد که تمایل به فحشاء دارد بداند که وسوسه‏اى از شیطان است.

وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ 3؛ کسى که از گام‌هاى شیطان پیروى مى‏کند،(بدان)که او به کار ناشایسته و ناپسند فرمان مى‏دهد. و علامت دیگر، بازداشتن از یاد خداست: وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَالْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 4؛ و چون شیطان تو را به فراموشى اندازد (از یاد خدا)، پس از یاد آوردن(این مطلب یا خدا) دیگر با گروه ستمکاران منشین. در جزء نخستین همین آیه آمده است: وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ 5؛ اگر دیدى کسانى در آیات ما فرو رفته‏اند(آن را به استهزاء گرفته‏اند)، از آنان رویگردان تا هنگامى که گفتگو را تغییر دهند و مطلب دیگرى بگویند.

شیطـان شما را از فقر مى‏ترساند و به کار ناشایسته فرمان مى‏دهد. هنگـامى که مى‏خواهد انسان را از انفاق فى سبیل الله بازدارد، مى‏گوید: خرج نکن، خودت فقیر مى‏شوى! یا براى آن که آدمها را از جهاد باز دارد، آنان را مى‏ترساند

خطاب خداوند به پیامبر بزرگوار و ارجمند اسلام است البته از باب‏ «به در مى‏گویند که دیوار بشنود»؛ «ایاک اعنى و اسمعى یا جار»6 با کسانى که آیات خدا را به استهزاء مى‏گیرند، منشین.  همان مضمون آیه‏ دیگر است که مى‏فرماید: ... وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آیَاتِ اللّهِ یُکَفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِینَ وَالْکَافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا 7؛ این که می‌فرماید: هنگامى که شنیدید که(اهل مجلسى) به آیات خدا کفر مى‏ورزند یا آنها را مسخره مى‏کنند، با آنان منشینید، و بعد مى‏افزاید: ان الله جامع الکافرین ‏و المنافقین فى جهنم جمیعا، اشاره به این واقعیت است که نشستن در چنین مجالس، کم‏کم ایمان را از بین مى‏برد و آدمى را به نفاق و کفر مى‏افکند.

ما به خاطر داریم که بسیارى از مسلمانان، بر اثر معاشرت با مارکسیست‏ها، کارشان به جایى کشید که منافق و کافر شدند. اینها در اصل و ذاتاً مخالف اسلام نبودند، کم‏کم کشیده شدند به سویى که به اینجا ختم مى‏شد. اگر کسى هم بخواهد به عنوان بحث و مجادله با مارکسیست‏ها، با آنان معاشرت کند باید نخست ظرفیت ‏خود را بسنجد، حتى در مسابقه‏ کُشتى نیز، «وزن کشى‏» به دقت انجام مى‏گیرد و دو هموزن کشتى مى‏گیرند. و اما آیه‏ مشهور: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.8

اولا: منظور از قول در این آیه،«القول‏» قرآن است، ثانیا باید بتواند 9 «احسن‏» را تشخیص دهد، پس هر کس حق ندارد با هر کس بنشیند و در هر بحثى شرکت کند، اگر معلوماتش کم است ‏یا قدرت تشخیص ندارد و یا ضعف اراده و شخصیت دارد، حق شرکت در هر بحثى را ندارد.

از دیگر نشانه‏هاى تبعیت از شیطان، «تبذیر» است: ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین؛10 اهل تبذیر و اسراف برادران شیطانند.

 

هدهدی - گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1- بقره/268   2- آل عمران/ 175   3- نور/21  4- انعام/68   5- انعام/ 68   6- رویم به توست اما همسایه! تو بشنو   7- نساء/140     8- زمر/18    9- این مساله ‏«ضعیف الاراده بودن‏» و کم شخصیتى و «داشتن عقده حقارت‏»، خصوصا در این زمینه بسیار مهم است. غالبا اینگونه افراد تحت تاثیرهاى جنبى قرار مى‏گیرند، خاصه اگر «حریف‏ها» رند و «وارد» و روانشناس هم باشند که اغلب هستند!

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۱

موانع یاد خدا از منظر قرآن

موانع یاد خدا از منظر قرآن

شیطان

خیلی از ما انسان های معتقد به خداوند وقتی عالم یا عارفی را بشناسیم نهایت احترام را برای او قائل میشویم سعی داریم شأنش را محترم بداریم و در نهان خانه دل به حالش غبطه ها میخوریم و آرزو میکنیم کاش جای او بودیم و تصمیم میگیریم آن ها را الگوی زندگی خود قرار دهیم اما همین که پای عمل به میان می آید گویی زمین و آسمان دست به دست هم میدهند  و نمیشود براستی چرا؟ چرا این همه مانع؟ چرا نمیتوانیم اوقات خوش را با دوست بسر ببریم و اوقاتمان همه در بی حاصلی وبیخبری میگذرد! 

اکنون سعی میکنیم دلایل این بی خبری را از قرآن بپرسیم! 

 

موانع یاد خدا از نظر قرآن 

1.از جمله موانع ذکر(یاد خدا)، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنیا است . خداى متعال در این باره مى فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَلَا أَوْلَادُکمْ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛1 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد و با این حال و با همه کوشش هاى پیامبران الهى ، گروه اندکى راه فطرت و عقل سلیم را بر مى گزینند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بیشتر است . خداوند با اشاره به همین حقیقت مى فرماید: قلیلا ما تذکرون ؛ 2 چه اندک پند مى گیرند.

بر این اساس ، خداوند تأثیر گرایش هاى مادى و دنیوى را در جلوگیرى از توجه بیش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بین مى برد. غفلت از یاد خدا باعث مى گردد که انسان از هدف اصلى حیات باز بماند و به مسایلى که به همین حیات محدود و چند روزه دنیوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود.

2. یکى دیگر از موانع ذکر ظاهر بینى و جدى نگرفتن حیات است .

قرآن کریم در این باره مى فرماید .

یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ؛ 3 از زندگى دنیا ظاهرى مى شناسند، و حال آن که از آخرت غافلند.

انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدایى حکیم و آگاه مى داند و بر این اساس از کنار هیچ موضوعى ، هر چند کوچک ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چیزى به یاد آفریدگار حکیم مى افتد. اما فرد بى ایمان حیات را پدیده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بیند و مرگ را نهایت این جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنیا توجه دارد و از سرانجام کار غافل است .

3. از دیگر موانع ذکر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در این باره مى خوانیم .

«یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا» 4؛ واى بر من ، کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود که مرا به گمراهى کشانید پس از آن که نزد قرآن به من رسیده بود، و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است .

بدون شک یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

شیطان

4. تسلط شیطان بر انسان نیز از موانع مهم ذکر به شمار مى آید.

خداوند در این باره مى فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ ...»5؛ شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است .

کلمه استحوذ به معناى تسلط کامل شیطان بر شخص است ، به گونه اى که گویا اختیار از او سلب شود. این حالت وقتى براى کسى پیش مى آید که با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد.

5. ، یکى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در این باره مى فرماید: «نذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ »6  بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست

خداوند براى بشر مواهب و نیروهایى قرار داده که اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گیرند، مى توانند در راه تأمین رفاه مادى و تکامل معنوى و روحى انسان به کار آیند و دنیا و آخرت او را آباد سازند. اما متأسفانه بشر غالبا از این امکانات استفاده نا به جا مى کند و با افراط و تفریط ها آنچه را باید در خدمت تعالى خویش قرار دهد، در مسیر سقوط مادى و معنوى خود به کار مى گیرد. از جمله این ویژگى ها آرزو کردن است که اگر به نحو معقول و منطقى و با آینده نگرى باشد، نه تنها مفید، بلکه لازم است . اما وقتى این عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آید، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.

یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

6. هواپرستى را نیز باید از موانع مهم ذکر دانست .

خداوند در این باره مى فرماید: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا7 و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس‏] کارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مکن .

اگر گفته مى شود که دنیا پرستى با خدا پرستى در تضاد است و دل بستگى به دنیا باعث غفلت از یاد خدا مى گردد. بدان معنا نیست که انسان دست از کار و تلاش و فعالیت بکشد و به وظایف شخصى و اجتماعى خود نپردازد و لذایذ و نعمت هاى دنیا را بر خود حرام کند. آنچه مورد نکوهش و موجب غفلت است محبت و دل بستگى به دنیا است . انجام وظایف و تأمین نیازهاى مادى و دنیوى و کار و تلاش ، با دل بستگى ، عشق و شیفتگى به دنیا متفاوت است . تأمین نیازمندى ها و روزى حلال و اداره زندگى و کار و تلاش ‍ از وظایفى است که خداوند براى انسان واجب کرده است . از این رو به عنوان اطاعت و امتثال امر خداوند، در آن زمینه ها نیز باید تلاش کنیم.

به علاوه ، کار و تلاش موجب حفظ عزت و کرامت جامعه اسلامى در برابر کفار، و استقلال و عدم وابستگى به بیگانگان مى گردد. مگر امیر مؤ منان علیه السلام کار نمى کرد؟ آن حضرت به دست خود قنات ها، چاه هاى آب و نخلستان هاى فراوانى احیا کردند و آنها را وقف فقرا نمودند.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود. 

 

بررسى امکان توجه دائم به خداوند
یاد خدا

گرچه از مدام بودن ذکر مدح و ستایش فراوانى شده است ، اما پرسش این جا است که تداوم ذکر با کیفیت بالا و عمیق چگونه با زندگى روزمره انسان سازگار و قابل جمع است؟ در پاسخ یک مثال مطرح میکنیم مثلا کسی عزیزی از دست داده مدام به یاد اوست حتى گاهى کسى سال ها پس از مرگ عزیزش ، باز او را فراموش نمى کند و با دیدن هر چیزى که به او تعلق داشته ، به یاد عزیزش مى افتد

آنان گرچه به امور روزمره زندگى و وظایف خود مشغولند، اما در ته دل به یاد عزیز سفر کرده شان نیز هستند و این توجه ، مانع فعالیت هاى آنها نمى شود. حتى در چنین وضعیتى مراسم شادمانى بر پا مى کنند و در مراسم ازدواج و عروسى شرکت مى جویند، ولى در عین حال از ژرفاى دل به یاد عزیزشان نیز هستند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد.

بنابراین چنان نیست که نشود در هنگام انجام فعالیت هاى روزمره توجه مستمر به چیزى خارج از حوزه این فعالیت ها داشت و جمع آن توجه با اشتغالات روزمره محال باشد.

از یک نظر، حتى مى توان گفت چنین توجه مستمرى به فعالیت هاى زندگى نوعى وحدت و هماهنگى مى بخشد و از پراکندگى و هرز رفتن نیرو جلوگیرى مى کند. از یک سو ما در بسیارى از کارها، مانند مطالعه ، نیاز به تمرکز فکر داریم . از سوى دیگر پراکنده کارى هاى زندگى تمرکز فکرى انسان را از بین مى برد. حال ما محورى براى توجهات خود داشته باشیم که عادت کنیم همواره توجهمان را بر آن متمرکز نماییم یعنى عادت کنیم همواره به یاد خدا باشیم ، همین استمرار یاد و توجه و تمرکز یافتن فکر حول محورى ثابت ، مانع پراکندگى حواس مى گردد.

البته تمرکز فکر در دو امر مستقل از هم براى ما میسر نیست . ما نمى توانیم در عین توجه به امور غیر الهى ، توجه و فکرمان را بر ساحت قدس الهى نیز متمرکز کنیم و از او غافل نگردیم . اما گرچه انسان نمى تواند هم زمان توجه خود را کاملا بر دو چیز متمرکز گرداند، ولى در روان شناسى ثابت شده که انسان مى تواند در یک آن و هم زمان ، به چند چیز توجه کند و چند ادراک داشته باشد. البته تعداد آن درک ها و گستره آنها، به لحاظ تفاوت قدرت ذهنى افراد، یکسان نیست.

بنابراین ، این که انسان در هنگام اشتغال به کارهاى روزمره زندگى ، در عمق دل به خداوند نیز توجه داشته باشد، امرى نامعقول و سخنى ناصواب نیست در هر صورت ، توجه به خداوند در همه حالات به این معنا نیست که انسان در کنار انجام کارهاى خود توجهش کاملا متمرکز در یاد خدا باشد، بلکه براى ما همین حد کفایت مى کند که چون کسى که عزیزى از دست داده و او را فراموش نمى کند، ما نیز خدا را فراموش نکنیم و فعالیت ها و کارهاى روزمره مانع توجه ما به خداوند نگردد.

 

منبع : یاد او - نویسنده : آیت الله محمد تقى مصباح یزدى
فرآوری – فاطمه محمدی گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

 

1- سوره منافقون آیه / 9 .

2- سوره  اعراف / 3.

3-  سوره روم / 7

4- سوره فرقان/ 28و 29.

5- سوره مجادله / 19.

6- سوره حجر / 3.

7- کهف / 28.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/٢٩

چگونه خود را از وسوسه‌های شیطان برهانیم؟

چگونه خود را از وسوسه‌های شیطان برهانیم؟

 

دعا

 

ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمی‌تواند به انسان ضربه بزند.

کار شیطان صدور «سم» به درون انسان است. اگر کسی که می‌خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.

وسوسه‌ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوت رانی‌های گوناگون که رقیق‌ترین و سبک‌ترین آن در جوان ها و سنگین‌ترین آن در سالمندان، به‌صورت حبّ جاه و مقام مشاهده می‌شود، نشانه تأثیر سم است.

واپسین عقبه‌ای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات می‌یابند، «مقام خواهی» یا همین بازی‌هایی است که بسیاری به آن گرفتارند.

اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‌دهند، لذت ببرد، معلوم می‌شود که سم در او اثر کرده است. وجود مبارک امیرمومنان علیه‌السلام در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حلمه است؛ وقتی کسی از تو تعریف می‌کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‌ای. 

کسی که با آبروی مسلمانی معامله می‌کند، از درون آتش می‌گیرد، نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هر چه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمی‌رود. هر چه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم می‌خوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ می‌خورد. تیغی که از درون انسان بر می‌خیزد، با قرص خواب بر طرف نمی‌شود.

 

چه آساید به هر پهلو که گردد        کسی کز خار سازد او نهالین 

 

آیت الله جوادی آملی، نسیم اندیشه، ج1، ص124
گروه دین و اندیشه تبیان - حسین عسگری

 

 


 

 

 

1- «ایاک و الاعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حبّ الاطراء فان ذلک من اوثق فرص الشیطان»؛ نهج‌البلاغه، نامه 53.

2- دیوان شمس، ص 707، ش 1898

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۱٦

زورآزمایی ابراهیم با شیطان

امام ابلیس پیامبر

از آنجا که امتحان ابراهیم یکى از بزرگترین امتحانات در طول تاریخ بود، امتحانى که هدفش این بود قلب او را از مهر و عشق غیر خدا تهى کند، و عشق الهى را در سراسر قلب او پرتوافکن سازد، طبق بعضى از روایات شیطان به دست و پا افتاد، کارى کند که ابراهیم از این میدان پیروزمند بیرون نیاید، گاه به سراغ مادرش هاجر آمد، و به او گفت میدانى ابراهیم چه در نظر دارد؟

مى خواهد فرزندش را امروز سر ببرد! هاجر گفت : برو سخن محال مگو که او مهربانتر از این است که فرزند خود را بکشد، اصولا مگر در دنیا انسانى پیدا مى شود که فرزند خود را با دست خود ذبح کند؟ شیطان به وسوسه خود ادامه داد و گفت او مدعى است خدا دستورش ‍ داده . هاجر گفت : اگر خدا دستورش داده پس باید اطاعت کند و جز رضا و تسلیم راهى نیست !! گاهى به سراغ فرزند آمد و به وسوسه او مشغول شد از آن هم نتیجه اى نگرفت ، چون اسماعیل را یک پارچه تسلیم و رضا یافت . سرانجام به سراغ پدر آمد و به او گفت ابراهیم ! خوابى را که دیدى خواب شیطانى است ! اطاعت شیطان مکن!

وسوسه هاى شیاطین در میدانهاى بزرگ امتحان نه از یکسو که از جهات مختلف صورت مى گیرد، هر زمان به رنگى ، و از طریقى، مردان خدا باید ابراهیم وار شیاطین را در همه چهره ها بشناسند

ابراهیم که در پرتو نور ایمان و نبوت او را شناخت بر او فریاد زد دور شو اى دشمن خدا. در حدیث دیگرى آمده است : ابراهیم نخست به مشعرالحرام آمد تا پسر را قربانى کند، شیطان به دنبال او شتافت ، او به محل جمره اولى آمد شیطان به دنبال او آمد، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد، هنگامى که به جمره دوم رسید باز شیطان را مشاهده نمود هفت سنگ دیگر بر او انداخت ، تا به جمره عقبه آمد هفت سنگ دیگر بر او زد (و او را براى همیشه از خود مایوس ساخت ).

این نشان مى دهد که وسوسه هاى شیاطین در میدانهاى بزرگ امتحان نه از یکسو که از جهات مختلف صورت مى گیرد، هر زمان به رنگى ، و از طریقى مردان خدا باید ابراهیم وار شیاطین را در همه چهره ها بشناسند، و از هر طریق وارد شوند راه را بر آنها ببندند و سنگسارشان کنند، و چه درس بزرگى ؟!

تفسیر نمونه، مکارم شیرازی

تهیه: الف.شکوری

تنظیم و عکس: سعید آقازاده

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٩/٧

“داستان قشنگ شیطان ونمازگزار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش
را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،
از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد
ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست
در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،
خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر
باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.
بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید
چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر
دریافت کنید. ائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢

جنی که مثل فرشته بود!

پاسخ به شبهات قرآنی(12)

پاسخ به شبهات اینترنتی

 

متن شبهه:

در آیات 49 و 50 سوره نحل بیان شده که تمام فرشتگان اطاعت امر خدا را می کنند و تکبر نمی ورزند. اما در آیه 34 سوره بقره ابلیس از میان فرشتگان، فرمان خدا را در مورد سجده به آدم اطاعت نکرد و کبر ورزید. آیا این آیه، آیات 49 و 50 نحل را در مورد اطاعت و عدم تکبر تمام فرشتگان نفی نمی کند؟

آیات 49 و 50 سوره نحل:

وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَ الْمَلَائکَةُ وَ هُمْ لَا یَسْتَکْبرُِونَ *یخََافُونَ رَبهَُّم مِّن فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، براى خدا سجده مى‏کنند و تکبّر نمى‏ورزند. * از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ترسند و آنچه را مأمورند انجام مى‏دهند.

آیه 34 سوره بقره:

وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائکَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبىَ وَ اسْتَکْبرََ وَ کاَنَ مِنَ الْکَافِرِین‏

و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید»، پس بجز ابلیس- که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند.

"ابلیس" بر وزن افعیل از "أبلس" به معنى "یئس" است یعنى از رحمت خدا نومید شد. یا از «ابلس» است، یعنى متحیر و نگران شد. یا از «ابلس» است، یعنى پشیمان شد، زیرا کارى کرده بود که سزاوار پشیمانى بود. یا از «ابلس» است به معنى ساکت شد و حجّت او گسسته گردید

پاسخ شبهه:

در رابطه با اینکه ابلیس از ملائکه هست یا از جن دو دیدگاه وجود دارد:     

الف:"ملائکة" موجودات روحانی هستند که خلقت آنها از نور است نه تولید مثل می کنند و نه خوردن و آشامیدن دارند.[1] شأنشان طاعت و مسکنشان آسمانهاست. فرستادگان به سوی پیامبران هستند و صبح و شام تسبیح گوی خداوند هستند.[2] آنها کارگزاران خداوند هستند که نافرمانی و مخالفت امر خداوند را نمی کنند،" لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُون‏"[3] (از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏کنند و آنچه را که مأمورند انجام مى‏دهند)؛ " لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون‏"[4] (که در سخن بر او پیشى نمى‏گیرند، و خود به دستور او کار مى‏کنند). از کفر و فسق منزه هستند زیرا خداوند آنها را رسول خود قرار داده، "جَاعِلِ الْمَلَئکَةِ رُسُلا"[5] (فرشتگان را  پیام‏آورنده قرار داده است).[6] 

"ابلیس" بر وزن افعیل از "أبلس" به معنى "یئس" است یعنى از رحمت خدا نومید شد. یا از «ابلس» است، یعنى متحیر و نگران شد. یا از «ابلس» است، یعنى پشیمان شد، زیرا کارى کرده بود که سزاوار پشیمانى بود. یا از «ابلس» است به معنى ساکت شد و حجّت او گسسته گردید.[7] بعضی هم گفته اند ابلیس از ماده ای عبری گرفته شده و به معنی خلط و مزج است.[8]

بنا به آیه صریح قرآن  ابلیس از "جن" بود نه ملائکه،" إِلَّا إِبْلِیسَ کاَنَ مِنَ الْجِن‏"[9]. و هر جا در قرآن واژه جن به کار رفته همان جن مصطلح است. ابلیس زاد و ولد میکند و ملائکه اینطور نیستند. ابلیس نافرمانی کرده و کافر می باشد و حال آنکه ملائکه پاک و طاهرند. آیه 34 سوره بقره که به ملائکه امر به سجده شده و ابلیس از آنها استثناء شده است نیز دلیل بر این نیست که ابلیس از جنس ملائکه است زیرا ممکن است امر خدا هم به ملائکه و هم به جمعى از جن بوده و ابلیس مخالفت کرده باشد. مثل این که بگویند به همه اهل بصره دستور رسید که به مسجد جامع روند و همه رفتند جز مردى کوفى که از این استثناء فهمیده میشود مردم کوفه نیز مانند مردم بصره مأمور بوده‏اند، ولى علت اینکه تنها مردم بصره را نام برده عده زیاد آنها بوده است. و یا استثناء منقطع باشد مانند آیه: "مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّن"[10] هیچ علمى بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروى مى‏کنند. و مؤید این نظر روایتی است که ابن بابویه در کتاب "نبوت" از جمیل بن درّاج نقل مى‏کند که میگوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ابلیس فرشته بود یا جنّ؟ و یا اینکه عهده‏دار کارى در آسمانها بود؟

حضرت فرمودند: "لم یکن من الملائکة و لم یکن یلى شیئا من امر السمآء، کان من الجنّ و کان مع الملائکة، و کانت الملائکة ترى أنه منها و کان اللّه یعلم أنه لیس منها، فلمّا امر بالسجود لآدم، کان منه الذّى کان." یعنی: "نه فرشته بود و نه کارى در آسمانها داشت، او جن بود و با ملائکه می گذرانید، ملائکه او را از خود می دانستند و خداوند می دانست که او از ملائکه نیست تا وقتى امر به سجده به آدم شد، او نافرمانى کرد و فطرتش آشکار شد."[11]

ب: بعضی دیگر معتقدند که "جن" به معنای پوشیده است و ملائکه و ابلیس همه از جن هستند. و همان طور که انسان ها به سه دسته انسانهای معصوم، انسان های معمولی و انسان های خبیث تقسیم می شوند، جن نیز به سه دسته ملائکه مقرب،

جن های عادی و شیاطین که جن های خبیث هستند تقسیم می شوند. از طرف دیگر ممکن است. در مورد قوه تولید مثل نیز خداوند در ابلیس این قوه را نهاده است. در مورد آیه ،" لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُون‏"[12] این صفت دربانان جهنم است واینکه از فرمان حق نافرمانی نمی کنند صفت بعضی از ملائکه است که مقرب هستند نه همه ملائکه. اگر همه ملائکه را با توجه به آیه "جَاعِلِ الْمَلَئکَةِ رُسُلا"[13] رسول خدا و منزه از هر فسق و کفری بدانیم با این آیه "اللَّهُ یَصْطَفِى مِنَ الْمَلَائکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ"[14] (خدا از میان فرشتگان و مردمان رسولانى برمى‏گزیند‏) معارض می شود. زیرا "من" در این آیه برای تبعیض است و این آیه بیان می کند که خداوند بعضی از ملائکه را رسول خود انتخاب می کند نه اینکه همه فرشتگان رسول خدا هستند. و آیه "جَاعِلِ الْمَلَئکَةِ رُسُلا" بیان کننده عمومیت نیست بلکه جنس ملائکه مدنظر است یعنی از جنس ملائکه رسولانی قرار داده شده است. بدین ترتیب استثناء در آیه 34 سوره بقره متصل است نه منقطع.[15]

آیه 34 سوره بقره که به ملائکه امر به سجده شده و ابلیس از آنها استثناء شده است نیز دلیل بر این نیست که ابلیس از جنس ملائکه است زیرا ممکن است امر خدا هم به ملائکه و هم به جمعى از جن بوده و ابلیس مخالفت کرده باشد.

آنچه صحیح تر به نظر می رسد نظر اول است. زیرا استدلال های نظر دوم کامل نیست. مثلا در مورد اینکه در ملائکه قوه تولید مثل نیست و در شیاطین این قوه وجود دارد به هیچ دلیل و قرینه قرآنی یا روایی مستند نشده است. آیه "اللَّهُ یَصْطَفِى مِنَ الْمَلَائکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ" نیز نشان دهنده این مطلب نیست که بقیه ملائکه نافرمانی کرده اند بلکه تنها بیان کننده این مطلب است که تمام ملائکه رسول خدا به سوی بشر نیستند بلکه عده ای مأمور هستند و بقیه کارگزار امور دیگر می باشند مانند دربانان بهشت و جهنم. از طرفی نیز مقام ملائکه متفاوت است گروهی مقرب تر هستند و این تقرب و مقام اکتسابی نبوده و آنها با این مقامات خلق شده اند. همچنین نظر اول مستند به روایتی صحیح از امام صادق علیه السلام است که این نظر را تقویت میکند. بدین ترتیب تعارض مطرح در این شبهه به راحتی برطرف می شود و آیات 49 و 50 سوره نحل، خود دلیل دیگری بر نظر اول است که ابلیس از جنس ملائکه نیست.

در هر صورت اگر نظر اول را بپذیریم این شبهه بدین صورت برطرف می شود که شیطان از جنس ملائکه نیست که با آیه 49 و 50 سوره نحل تعارضی ایجاد شود. اگر نظر دوم را بپذیریم پاسخ بدین صورت است که در آیه 49 و 50 سوره نحل همانند آیه "جَاعِلِ الْمَلَائکَةِ رُسُلا" جنس ملائکه مدنظر بوده و بیان کننده عمومیت نیست که ابلیس را شامل شود.

 

 


 

 

تنظیم برای تبیان: شکوری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٦

شیطان پیشانی او را بوسید!

                                   

والّذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا أنفسهم ذکروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذّنوب الّا اللّه…

پرهیزکاران کسانی هستند که هرگاه مرتکب گناه و کار زشتی شدند یا به نفس خود ستم کردند، به یاد خدا می افتند، برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند و (می دانند) جز خدا هیچ کس نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد.(سورە آل عمران،آیە135)

وقتی آیه فوق نازل شد، شیطان نگران شد و به فراز یکی از کوههای بلند مکه رفت و با صدایی بلند فریاد زد و یاران و فرزندان خود را طلبید.

تمام آنان به دور او اجتماع کردند و علت ناراحتی و دعوت او را پرسیدند.

گفت: خداوند چنین آیه ای بر پیامبر نازل کرده و به مردم گناهکار وعده داده است که به وسیلە توبه گناهانشان را بیامرزد. در نتیجه تمام زحمات ما به هدر می رود. 

شما را دعوت کردم تا بدانم کیست که در برابر آن چاره اندیشی کند؟!

یکی از آنان گفت: با دعوت انسان به گناههای متنوع اثر این آیه را خنثی می کنیم.

ابلیس گفت: ما نمیتوانیم در این کار کاملاً موفق شویم.

هر کس پیشنهادی داد، اما شیطان همه را رد کرد و نپذیرفت. 

بعد از مشورت فراوان شیطان، کهنه کاری به نام «وسواس خناس» پیش آمد و گفت: این مشکل را من حل میکنم.


شیطان گفت: چگونه؟!

خنّاس گفت: انسان را با وعده های شیرین و آرزوهای طولانی به گناه آلوده میکنم، پس استغفار، توبه و بازگشت به سوی خدا را از یاد آنان می برم.

شیطان این پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفت و او را در آغوش کشید و پیشانی او را بوسید و گفت: «این مأموریت را تا پایان دنیا به تو واگذار کردم ».

منبع: مجله بشارت، شماره71


تنظیم برای تبیان: شکوری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

وسوسه شیطان، نعمت و رحمت است! (آیت الله جوادی آملی )

یکی از مشکلات در زندگی بشر، به ویژه مؤمنان، وسوسه‌های شیطان است. در این زمینه فرمود: «والشیاطین مغلولة» شیطانها در این ماه در زنجیرند و تنها پارس می‌کنند؛ اما کسی را نمی‌گزند. 

شیطان موجودی است که به اذن خدای سبحان وسوسه می‌کند. وسوسهٴ شیطان نعمت و رحمت است؛ چون هر کسی به جایی رسید، در اثر مبارزهٴ با وسوسه، در میدان جهاد اکبر بود که پیروز شد. اگر وسوسه نباشد و راه برای گناه باز نباشد، راه اطاعت یک طرفه است و اطاعت ضروری می‌شود و اگر اطاعت ضروری شد دیگر جا برای ضرورت وحی و رسالت و تکلیف و دین نخواهد بود. عالمی که در آن گناه نباشد، عالم دین و تکلیف و امر ونهی و مانند آن نیست.

شیطان در حدّ وسوسه مأموریت دارد که پارس کند، آنکه آشناست به این پارس اعتنا نمی‌کند، راه را طی کرده و به مقصد می‌رسد. اما بیگانه بیراهه می‌رود و به دام شیطان می‌افتد. شیطان پارس را به گزیده تبدیل می‌کند و از آن به بعد می‌گزد. البته شیطان تحت ولایت خدای سبحان است؛ بدون اذن خدا کاری نمی‌کند و در قیامت صریحاً می‌گوید: ﴿فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنفُسَکُم مَّا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتمُ بِمُصْرِخِیَّ﴾[1] امروز نه من به داد شما می‌رسم نه شما به داد من می‌رسید. من بر شما مسلط نبودم؛ فقط شما را دعوت کردم، خودتان آمدید. ﴿إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم﴾[2] خدا وعدهٴ حق داد و من وعدهٴ فریب. وعدهٴ حق را نپذیرفتید و وعدهٴ آمیخته به فریب من را پذیرفتید؛ پس من سلطه‌ای بر شما ندارم.

اگر کسی وعدهٴ الهی را عمداّ پشت سر گذاشت و به دنبال فریب شیطان رفت، خدای سبحان به او مهلت می‌دهد. اگر از این مهلت استفاده نکرد، از آن به بعد شیطان را بر او مسلّط می‌کند. لذا به عنوان کیفر فرمود: ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً﴾[3] ما شیطانها را بر کفار مسلط کردیم تا سخت آنها را آزار دهند (و از سعادت ابد محرومشان سازند. در جای دیگر فرمود: ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ﴾[4] آنها که مؤمن نیستند، تحت ولایت شیطانند. وخدای سبحان شیطان را مانند کلب مُعلّم (سگ دست‌آموز) بر آنها مسلط کرد. این سگ تربیت شده در ماه مبارک رمضان بسته است. عملاً کاری نکنید که باز شود. او فقط از دور پارس می‌کند، مبادا با دست خود زنجیرش را باز کنید؛ کن خدای سبحان او را بر شما مسلط کند.

در اینجا سؤالی است که اگر ملائکه گناه نمی‌کنند، پس شیطان چگونه گناه کرد؟ جواب این است که شیطان از جن است و در بین فرشتگان بود ولی فرشته نبود. قرآن کریم، درباره شیطان می‌فرماید: ﴿کَانَ مِنَ الجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ﴾[5] . شیطان، خود به داوند گفت: مرا از آتش خلق کردی، خدا هم او را تکذیب نکرد. و اصل اینکه جنّ از آتش خلق شده در قرآن کریم مورد تأیید است .[6]

فرشته معصیت نمی‌کند. وجن، گاهی اطاعت دارد و گاهی عصیان. لذا فرمود: «والشیاطینُ مغلولة فاسألوا ربّکم أن لا یُسلّطها علیکم». از خدا مسئلت کنید تا شیطان را بر شما مسلّط نکند. اگر خدا بخواهد شیطان را مسلط کند او را به وسیله ابزار درونی و خاطرات نفسانی بر ما مسلّط می‌کند. قوای نفسانی ما را ابزار دست شیطان قرار می‌دهد.[7]

تبیان

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٥

راه دور کردن شیطان

امام باقر (ع) :

هر گاه یکی از شما وضو گرفت ، یا غذایی خورد ، یا آبی آشامید ف یا لباسی پوشید و یا هر کار دیگری انجام داد ، سزاوار است که « بسم الله » بگوید ، پس اگر چنین نکرد ، شیطان در آن کار شریک است .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٥/٢٠