هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

"بلال" و حمایت از ولایت

"بلال" و حمایت از ولایت


بلال حبشی «بلال» برده‌ای بی نام و نشان با چهره‌ای سیاه و بدنی دردآلود از تازیانه اشرافیت زورمند و زرآلود بود. فرزند «رباح» و «حمامه» که به جرم یکتاپرستی و آزادی خواهی شکنجه مرگبار امیه بن خلف را تا عمق جان احساس می‌کرد(1) و تنها با یاد و نام خدای مهربان «احد»، شکیبایی و بردباری می‌نمود.


 

بلال

روزی که رایحه روح پرور خداباوری و یکتاپرستی با آزادی از سوی رسول خدا(ص) به ژرفای وجود او وزید، شوقی شگفت آور سیمای سیاه و سیرت سپید بلال را فرا گرفت، ناگاه رو به پیامبر(ص) نمود و با ارادتی بسیار با زبان حبشی این شعر را سرود:

«اَرَه بَرَهْ کَنْکَرَهْ   کِرا کِری مِنْدَرَهْ»؛(2)

آن هنگام که در دیار ما بهترین صفات پسندیده را جویا شوند ما تو را شاهد گفتار خود می‌آوریم!!

عظمت مقام و ابهت کلام او موجب گردید که منصب ارجمند اذان گویی که شعار اسلامی و نماد ارزش دینی است و در آن زمان مؤذن نمایندگی رسمی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم را در فراخوانی مردم به سوی نیایشگاه عهده دار بود به او واگذار شود.(3) به گونه‌ای که ناتوانی او در ادای «شین» موجب بخشودگی وی و ادامه این مسؤولیت تنها از سوی او گردد!(4) شخصیت برجسته بلال به گونه‌ای بود که با فتح مکه به دستور رسول خدا(ص) بر بام کعبه، ندای توحید و نبوّت سرداد و چون پاره‌ای از وارثان کبر و استکبارِ جاهلیت، زبان به نکوهش او و ستایش خود گشودند، فرشته وحی با پیام پرنوید الهی در آیه‌ای نورانی بر رسول خدا(ص) فرود آمد تا معیار برتری از سرسپردن «قبیله» به دل سپردن به «قبله» و میزان تقوا و پرهیزگاری استوار شود.(5)

بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند

 

و در پی آن جبرئیل امین با نزول خود نخست سخن اَشرافِ خودخواه را که شرافت خود را در حقارت دیگران دیده و از پیامبر(ص) خواستار دوری بردگان و پابرهنگان دیروزی بودند تا جایگاهی والا نزد رسول خدا(ص) یابند مردود شمرد که با این خبر سرور و شادی وجود بلال را فرا گرفت،(6) روح او اطمینان و آرامش یافت و آنقدر به پیامبر(ص) نزدیک شد که زانوانش در کنار پاهای آن حضرت دیده می‌شد. سپس خداوند رسول خود را دعوت به بردباری و همراهی افزون‌تر با موحّدان پابرهنه و شیفتگان الهی نمود که:

 

«و اصبر نفسک مع الذّین یدْعُونَ رَبَّهم بِالْغَداةِ و الْعَشی یریدُونَ وَجْهَهُ و لا تَعْدُ عَیناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الحیاة الدنیا ...»؛(7)

[ای رسول ما!] با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می‌خوانند (و) خشنودی او را می‌خواهند، شکیبایی پیشه کن و دو دیده‌ات را از آنان برمگیر. مبادا زیور زندگی دنیا را بخواهی [و از آنان غافل شوی] ...

بلال در نگاه رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان(ع)

شناخت روشنگر بلال نسبت به معارف الهی و شایستگی‌های والای او به گونه‌ای بود که رسول خدا(ص) بهشت را مشتاق علی، سلمان، عمّار و بلال دانست(8) و گفتار وی را به هنگام اذان، یگانه حجّت در خودداری از خوردن و آشامیدن به هنگام ماه رمضان معرفی کرد.(9) آن زمانی که قریشیان در برابر اسلام مقاومت می‌کردند، آن حضرت از بلال درخواست کرد پس از اذان از خداوند بخواهد تا او را بر ضد قریش یاری دهد.(10) و روزی که سخن از سرای فردوس و بهشت برین به میان آمد، فرمود: «بلال در بهشت بر شتری سوار می‌شود و اذان می‌گوید. چون جملات «اشهَد اَنْ لا اِله اِلاّ اللّه » و «اشهَد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه » را ادا می‌کند، لباس آراسته‌ای از لباس‌های بهشتی بر تن او می‌کنند.»(11)

دفاع درس آموز پیامبر(ص) از بلال در عرصه‌های مختلف زینت بخش تاریخ است، به گونه‌ای که آن حضرت در ماجرایی از ابوبکر خواست تا از بلال و دوستان او عذرخواهی کند!(12) و هنگامی دیگر که ابوذر سخن از سیاهی صورت بلال مطرح کرد، رسول خدا(ص) با عبارتی کوتاه، بزرگی تقصیر او را گوشزد کرده، فرمود: هنوز اندکی از کبر جاهلیت در تو وجود دارد؟!

در این هنگام ابوذر صورت خود را بر خاک گذارد و به بلال گفت سر را از خاک برنمی دارد تا او پای خود را بر صورت او گذارد و بلال نیز چنین کرد.(13)

بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته‌ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می‌یافت. روزی آن حضرت پولی به بلال داده، فرمود:

«یا بلالُ! ابتع بها طیبا لابنتی فاطمة»؛(14) ای بلال! با این پول عطر و ماده خوشبویی برای [جهیزیه] فاطمه دخترم تهیه کن.

گاهی که مشتاق دیدار فرزندان فاطمه(ع) می‌شد، رو به بلال کرده، می‌فرمود:

«یا بلال! ایتنی به ولدی الحسن و الحسین»؛(15) بلال! فرزندانم حسن و حسین را به رایم بیاور.

به یقین، اطمینان فراوان و اعتماد چشمگیر رسول خدا(ص) نسبت به بلال، زمینه ساز گفت و گوهایی اینچنین بود.

روزی امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود:

پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(16)

 

بلال در نگاه فاطمه(ع)

بلال

حضزرت زهرا(س)، بلال را شیعه‌ای هوشیار، آگاه به زمان، هوشمند در پدیده‌های پیدا و پنهان جامعه و دارای بینشی روشنگر می‌دانست. از این رو هیچ

گاه سخنی یا گلایه‌ای از کوتاهی بلال در عرصه‌های حمایت از ولایت بر زبان جاری نکرد و هماره شیوه‌های حرکت و ستیز آرام او را با غاصبان می‌ستود.

آن هوشیاری و این بیداری سبب گردید که لحظه‌ای با غاصبان خلافت نرمش و یا سازش نشان ندهد و نسبت به آنچه در توان داشت، مبارزه‌ای از سر تحلیل درست و شناخت عمیق شروع کند.

روزی که خبر از پایان کار سقیفه و آغاز ریاست خلیفه به او رسید، در حالی که سراپا اندوه و ماتم بود، در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بود و در باره این فاجعه بزرگ که ضایعه‌ای بی جبران بود، می‌اندیشید و آن را قضا و قدر الهی می‌شمرد. ناگاه خلیفه وارد شد و هنگام اذان فرا رسید. اطرافیان منتظر صدای بلال بودند تا همچون زمان رسول خدا(ص) ندای توحید و نبوت با صدای خود سر دهد. اما او را ساکت در گوشه‌ای دیدند. به گمان بی خبری نزد بلال آمده گفتند:

بلال! اذان. اذان!

و او با شهامت و رشادت بسیار پاسخ داد: پس از این اذان نمی‌گویم. شخص دیگری را معین کنید. خلیفه اول خود نزد بلال آمد و گفت: برخیز اذان بگوی بلال!

و او سری از بصیرت و بینایی تکان داد و گفت: نه!

 

و چون سخن ابوبکر را شنید که برای چه بلال؟ پاسخ داد: اگر مرا [با آزادی از دست امیه] به بندگی خود گرفته‌ای، در اختیار تو هستم و اگر در راه خدا آزاد ساخته‌ای، پس مرا رها کن و به حال خود واگذار.

و چون شنید که من تو را در راه خدا آزاد کرده‌ام، پاسخ داد:

من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت.(17)

آن گونه در برابر سران زر و زور و تزویر ایستادگی کرد و با صراحت بسیار این سخن را بر زبان جاری کرد:

من پس از رسول خدا(ص) برای احدی اذان نخواهم گفت!

حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود!

 

اما آنگاه که دخت رسول خدا(ص) به یاد دوران پرعظمت و باشکوه اسلام و نبوت پدر عزیز خود فرمود: «اِنّی اشتهی اَنْ اَسْمَعَ صوتَ مؤذنِ اَبی (ع) بالاذان»؛(18) بسیار دوست دارم صدای اذان بلال، مؤذن پدرم را بشنوم، اطاعت تمام عیار نمود و بار دیگر صدای خود را در فضای مدینه طنین انداز کرد. با عبارت «اشهد اَنَّ محمدا رسولُ اللّه »؛ قلب دخت رسول خدا(ص) به لرزه در آمد، اشک او چون سیل از دیدگان جاری شد به گونه‌ای که نقل شده است فاطمه(ع) ناله‌ای زد، بر زمین افتاد و بی هوش گردید.

 

ناگاه خبر به بلال رسید که اذان را رها کن، فاطمه(ع) غش کرده است و او چون هراسان و سراسیمه از بام فرود آمد، خدمت پاک بانوی آفرینش رسید تا از حال او جویا شود. زهرا(ع) به هوش آمده فرمود: بلال! اذان را تمام کن!

و او که از عشق بی کران دختر پیامبر(ص) به پدر آگاه بود پاسخ داد:

دختر رسول خدا! مرا از این کار معذور بدار زیرا بر جان شما هراسانم، می‌ترسم خویشتن را به هلاکت رسانی.(19)

 

بلال و حمایت از ولایت

بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمان‌های آنان حمایت بی دریغ می‌کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می‌شد، احترام چشمگیری به او می‌نمود، به گونه‌ای که برخی زبانِ اعتراض به او می‌گشودند و می‌گفتند:

ابوبکر تو را از امیه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می‌کنی؟

 

بلال پاسخ داد:

حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که در دنیا نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می‌شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمت‌های پایدار و ابدی آن خواهم بود!

به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم. بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست

 

هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می‌کردند، سراغ بلال آمده (با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش) پیشنهاد بیعت دادند.

 

او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت:

این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت!

بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می‌خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی‌کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است.

عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت:

«لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی.

و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود.

ولایت

در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می‌کرد:

«باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو    لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(20)

به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگ‌های مرا می‌درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می‌شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم.

بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سال‌های 18_21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است.

 

پی نوشت ها :  

1. بلال، سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، عبدالحمید جودة السحار، ترجمه علی منتظمی، ص4 و 3.

2 .شکول شیخ بهایی، عزیزاللّه کاسب، ص252.

3. تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، ص462؛ علل الشرایع، ص461.

4. عدة الداعی، ص21؛ المحجة البیضاء، ج2، ص310.

5. حجرات، 13؛ یایی‌ها الناس انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا اِنَّ اکرمکم عند اللّه اتقیکم. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج18، ص325؛ اطیب البیان، ج12، ص231؛ البرهان، ج4، ص210؛ نمونه، ج22، ص196؛ تفسیر القمی، ج1، ص179).

6. انعام، 52؛ و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیک من حسابهم منشی ءٍ و ما من حسابک علیهم منشی ءٍ فتطردهم فتکون من الظالمین. (ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص99؛ بیان السعاده، ج2، ص132؛ روح المعانی، ج7، ص158).

7. کهف، 28.

8. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص104؛ عوالم العلوم، ج14، ص308.

9. بحارالانوار، ج83، ص131؛ نهایة الاحکام، ج1، ص422 و 524.

10. تاریخ تحول دولت و خلافت، ص107، نقل از التراتیب الاداریه، ج1، ص79.

11. بحارالانوار، ج84، ص116؛ ر.ک: مجمع الرجال، ج1، ص281.

12. مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص261.

13 .شرح نهج البلاغه، ج11، ص198.

14. بحارالانوار، ج104، ص88؛ دلائل الامامه، ص87.

16.همان، ج22، ص499.

17. بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3.

18. احقاق الحق، ج19، ص153؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج1، ص297؛ بحارالانوار، ج43، ص157.

19.بحارالانوار، ج43، ص158.

20.همان، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه‌ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می‌خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی‌دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می‌گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراه‌تر بودی من وقت را می‌شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص267).

فراوری: محمدی

 گروه دین تبیان


 

منبع : پایگاه حوزه

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٦/۱۸

عباراتی در ستایش لبخند

 

 عباراتی در ستایش لبخند

لبخند زدن تو به روی برادرانت، برای تو صدقه است. حضرت محمد (ص

 

)

مشکلاتت را در چمدان قدیمی بگذار و ببند و لبخند بزن، لبخند بزن. ضرب‌المثل ایتالیائی

بی‌مصرف‌ترین روزها روزی است که در آن نخندیده باشیم. چارلز فیلد

آموختن خندیدن نتیجه داشتن زندگی خوب است و فراگرفتن خندیدن شروع یک زندگی خوب. شادهلم استتر

نشاط درونی مدت زندگی خود را می‌توانیم با تعداد تبسم‌هائی که بر لب‌هایمان می‌نشیند اندازه بگیریم. شادهلم استتر

آن‌جا که لبخندی نیست لبخند بزنید، لبخند یافت خواهد شد. بودا

گذار جهان هر چه باشد، تو همیشه لبخند بزن تا جهانت خندان نماید. کنفوسیوس

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٤

جملات زیبا ...

 جملات زیبا ...

 

FarsPatogh Group

http://fpatoghimg.co.cc/Group/1389/11/13/70f80e5d4401.jpg

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .

( وین دایر )

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی

بدست خواهی آورد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی

فردا میشکند دگری قلب تو را . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست

و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی

که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برنده میگوید مشکل است اما ممکن

بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست

دوست داشتن امری لحظه ایست

ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

….

وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!

وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

علف هرز چیه؟؟!

گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود

شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس

و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان . .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/۱٥

دانلود کتاب بسیار جالب و پر محتوا EbooK Magic نسخه مهر ماه

دانلود کتاب بسیار جالب و پر محتوا EbooK Magic نسخه مهر ماه

http://mihandownload.com/ali/EBooKMagic%20MihanDownload.png

 

امروزه طرفداران کتاب های جاوا که در گوشی های موبایل قابل اجرا هستند بسیار زیاد شده است. از همین رو امروز در سایت میهن دانلود کتابی بسیار جالب و پر محتوا را برایتان آماده کرده ایم. کتاب EbooK Magic یک کتاب شگفت انگیز بوده که هر ماه نسخه ی جدیدی از آن منتشر می شود. اگر نسخه های قبلی این کتاب را خوانده باشید حتمآ می دانید که شامل چه بخش هایی می باشد و اگر هم برای اولین بار است که با این کتاب مفید آشنا می شوید در زیر توضیحات کاملی در مورد بخش های مختلف این کتاب قرار گرفته است.
 

Download  دانلود

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٦

نصیحت لقمان حکیم به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی:
اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!...

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.


فان پاتوق
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۳

اس ام اس جملات کوتاه ولی عمیق(23 اذر)

گر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ایده ها در بیرون زمان قرار دارند و در نتیجه ابدی هستند. شوپنهاور


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی خردمند


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بسیاری از آرزوهایمان را می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . ارد بزرگ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


روزنامه باید خبرگزار باشد نه خبرساز ، حقیقت و مای? سرگرمی واقعی چندان زیاد است که نیازی به خیال پردازی و دروغسازی نیست و نشر خبر دروغ خیانت به حقیقت است . سایمونز


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنچه که باید بیشترین علاقه را در ما به وجود آورد این نیست که آیا تفسیر ما از جهان، حقیقی است یا دروغین ، بلکه این است که آیا این تفسیر، خواست قدرت را برای نیرومندی و کنترل جهان پرورش می دهد ، یا هرج و مرج و ناتوانی را . فردریش نیچه


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتش خشم را با آب سکوت خاموش کن . ارد بزرگ


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهمترین چیز بعد از حل کردن یک مسئله یافتن اندکی طنز در آن است .  فرنک آکلارک


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دو گوش داریم ویک زبان ، برای اینکه بیشتر بشنویم و کمتر بگوییم. دیوژن


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . ارد بزرگ

فان پاتوق 

 

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٩/٢۳

یک سؤال پیچیده..

Click the image to open in full size.

چرا مرغ از خیابان رد شد؟

ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمین آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خیابان برو» و مرغ چنین کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتنابناپذیر بود.
خاتمی: چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند.
ریاضیدان: مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا یه دقه...
نیچه: چرا که نه؟
داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است.
همینگوی: برای مردن. در زیر باران.
اینشتین: رابطه مرغ و خیابان نسبی است.
سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمالشده اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.
پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
صادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.
خواننده آهنگهای آبدوغخیاری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک جثهاش دشوارتر مینمود.
بیل کلینتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدینشاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.
طرفدار داستانهای علمی-تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتیمتر به عقب راند.
اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟
جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشههای ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایههای دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟
لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفسکش..
بودا: با این پرسش طبیعت مرغانه خود را نفی میکنی.
پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.
ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.
پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.
هیتلر: اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد
فوتبالیست: آفساید بود آقا! ما هر چی به این داور گفتیم بیانصاف قبول نکرد....
__________________
پاتوق سرگرمی ایرانیان
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٢۸

سوره حمد مریم قرآن است

باران حکمت 8

(تفسیر تمثیلی سوره حمد)

محمد رضا رنجبر

چشم دل باز کن که جان بینی

قرآن کریم چیزی شبیه عیسی مسیح علیه‏السلام است که پدر نداشت اما مادرش مریم بود و در دامان پاک و پر مهر او نشو و نما یافت.

سوره حمد را نیز ام الکتاب یعنی مادر قرآن می‏نامند، پس سوره حمد مریم قرآن است.

و فرزند این مریم نیز آمده است تا چشم دل‏ها را باز و بینا کند.

چشم دل بازکن که جان بینی    آنچه نادیدنی است آن بینی

با نام خدا شروع می‏شود.

اول دفتر به نام ایزد دانا

در روایات آمده است که تمامی کارها را با نام خدا آغاز کنیم، چون انجام هیچ کاری بدون توان و نیرو امکان‏پذیر نمی‏باشد، و نام خدا آدمی را نیرومند و توانا می‏سازد، و این نام تنها نامی است که در هستی اثر بخش و تاثیرگذار است.

ای خنک آن گوش که نامت شنید

شما اگر بر سر در باغی بزرگ و با خطی خوش‏نام فروردین را بنویسید آن باغ سبز و خرم نمی‏شود و بوته‏های آن به گل نمی‏نشیند.

نام فروردین نیارد گل به باغ

بلکه خود فروردین است که با آمدن خود باغ را گل باران می‏کند.

یا اگر در شبی تار به زیباترین خط بر دیوار دخمه‏ای تاریک، نام نور و چراغ را حک کنید آن دخمه تار روشن نخواهد شد.

شب نگردد روشن از نام چراغ

البته نه تنها نام چراغ و فروردین این‏گونه‏‏اند بلکه تمامی نام‏ها از این دست می‏باشند.

مگر نام آب، عطش را فرو می‏نشاند؟ یا نام ماشین‏، جابجایی کسی را فراهم می‏سازد؟

بنابراین می‏بینید که نام‏ها عموماً و بی‏استثناء کار ساز نبوده و کاری به پیش نمی‏برند.

اما در این میان تنها نام خداست که مثل خود او یکتا و بی‏همتاست و اثر بخش و تاثیرگذار است.

هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری  

شب خانه روشن می‏شود چون یاد نامت می‏کنم

بسم الله الرحمن الرحیم

از این‏روست که ما بجای آنکه بگوییم: با‏الله الرحمن الرحیم؛ به کمک خدای بخشنده مهربان آغاز می‏کنیم، می‏گوییم: بسم‏الله الله الرحمن الرحیم، یعنی به کمک نام خداوند بخشنده مهربان آغاز می‏کنیم.

و راستی وقتی که نامش چنین باشد، خود و حقیقتش چون و چگونه خواهد بود؟

 


 

 

 

تالیف: محمد رضا رنجبر

تنظیم برای تبیان:شکوری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۱٠

تفاوت توبه بزرگان با توبه عوام «2»

توبه

پیامبر اکرم در هیچ مجلسی نمی نشست مگر آنکه بیست و پنج بار استغفار می کرد. می فرمود : «انه لیغان علی قلبی و انی لاستغفر الله کل یوم سبعین مرة» ( اینها چیست؟! اصلا ما چه می گوئیم وچه می فهمیم؟! ) می گفت بر روی دلم آثار کدورت احساس می کنم و روزی هفتاد بار برای رفع این کدورتها استغفار می کنم. آن کدورتها چیست؟ آن کدورتها برای ما آینه نیست، برای ما نورانیت است، برای اوکدورت است. او وقتی که با ما حرف می زند ولو حرفش را برای خدا می زند، ولو خدا را در آینه وجود ما می بیند باز از نظر او این کدورت است.

"ام سلمه" و دیگران گفته اند که در یکی دو ماه مانده به وفات حضرت، دیدیم که هیچ جا بر نمی خاست و نمی نشست و عملی انجام نمی داد مگر اینکه می گفت: سبحان الله و استغفرالله ربی و اتوب الیه این دیگر یک ذکر جدید بود. ام سلمه می گوید عرض کردم یا رسول الله چرا اینقدر اخیرا زیاد استغفار می کنید؟ فرمود: این طور به من امر شده است. نعیت الی نفسی. بعد فهمیدیم که آخرین سوره ای که بر وجود مقدسش نازل شده سوره نصر است. این سوره که نازل شد پیغمبر اکرم احساس کرد که اعلام مردن است، یعنی تو دیگر وقتت تمام شده است باید بروی.

سوره مبارکه اینست: «اذا جاء نصر الله و الفتح* و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا* فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا» (نصر/1-3) (این قرآن چقدر لذیذ است! چقدر زیباست! آدم حظ می کند که اینها را به زبان خودش جاری کند) ای پیغمبر! آنجا که یاری پروردگار بیاید، آنجا که دیگر یاریش آمد وترا بر مخالفین پیروز کرد، آنجا که فتح شهر یعنی فتح مکه نصیب تو شد، پس از اینکه دیدی مردم فوج فوج به دین اسلام وارد می شوند «فسبح بحمد ربک»، پروردگار خودت راتسبیح و تمحید کن و استغفار نما که او توبه پذیر است.

چه رابطه ای است میان آن مقدمه و این مؤخره؟ چرا پس از پیروزی و فتح و پس از اینکه مردم فوج فوج داخل اسلام می شوند، تسبیح کن؟ یعنی مأموریتت پایان یافت تمام شد. (این آخرین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم نازل شده است، حتی از آیه : «الیوم اکملت لکم دینکم، امروز دین شما را برای شما کامل کردم» (مائده/3) و آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک، ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن» (مائده/67) که درباره امام علی علیه السلام است هم دیرتر نازل شده است). تو دیگر وظیفه ات را انجام داده ای، پس تسبیح کن.

پیغمبر احساس کرد که یعنی دیگر تمام شد، بعد از این در فکر خود باش. این بود که تسبیج و استغفار می کرد. ولی ما بدبختها دلمان حکم همان دیوار قیر اندود را دارد، هی گناه پشت سر گناه، هی معصیت پشت سر معصیت، و هیچگونه عکس العملی در روح ما ایجاد نمی شود. من نمی دانم این فرشته های روح ما کجا و چقدر حبس شده اند، چه زنجیرهائی به دست و پای اینها بسته شده است که دل ما تکان نمی خورد، نمی لرزد.

تنظیم برای تبیان حسن رضایی گروه حوزه علمیه

منبع :آزادی معنوی استاد مطهری

برگرفته از سایت طهور

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٩

..:: هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند ::..

                       

از نظر گاندی هفت مورد که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند عبارتند از:

1- ثروت ، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصیت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانیت
6- عبادت، بدون ایثار
7- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.


  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٤

اس ام اس جملات کوتاه ولی عمیق

                                   

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی کنید از خودتان بهتر شوید


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد، ولی آن را داخل لانه‌اش نمی‌اندازد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم

 

فان پاتوق

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/٢

ای دنیا کاش علی دیگری می‎آوردی!

نگاه بزرگان به امام علی(علیه‎السلام)
                             
جبران جلیل

«به عقیده من على بن ابیطالب(علیه‎السلام) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش جامع همه فضائل کامله بوده، و روح فضیلت را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردم رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند، به گونه‎اى که آنها در بین تاریکى‎هاى جاهلیّت از روش روشن او متحیّر ماندند، آن کس که طریقه امام على(علیه‎السلام) را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و از نهاد پاک خود راى گرفت، و آنکه از درِ خصومت وارد شد، جاهلیّت را ترجیح داد، چه او فرزند جاهلیّت بود.»

جبران خلیل معتقد بود که: دو طایفه شیفته روش على بودند؛

یکى خردمندان پاک دل،

و دیگرى نیکو سرشتان با ذوق .

على بن ابیطالب(علیه‎السلام) شهید عظمت خویش گشت، او از دنیا رفت در حالى که نماز بر زبانش جارى و دلش از شوق خدا لبریز بود، مردم عرب حقیقت مقام او را درک نکردند، تا گروهى از مردم کشور همسایه آنها "ایران" برخاسته این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند.

جبران خلیل اضافه مى کند که:

على(علیه‎السلام) مانند پیامبران درگذشت، مقام و شان او در بصیرت و بینائى مانند پیامبران بود، و اختصاص به شهر و بلد و قوم و زمان و مکان خاصّى نبوده است، بلکه شخصیت او بین المللى بود.

جبران همیشه نامِ على(علیه‎السلام) را در مجالس خاصّ و عامّ به زبان مى‎آورد و تعظیم مى‎کرد و مى‎گفت على از جهان رفت، اما هنوز رسالت خویش را، به کمال تبلیغ نکرده بود.(1)

 
شبلى شمیل 

شبلى شمیل(2) درباره على(علیه‎السلام) مى‎گوید:

امام على(علیه‎السلام) شخصیتى است که پس از چهارده قرن یک فرد مادى که پیوند او با تمام مذاهب گسسته است و جز مادّه و انرژى چیزى را نمى‎پذیرد، درباره امام على(علیه‎السلام) چنین مى‎گوید:

جبران خلیل معتقد بود که: دو طایفه شیفته روش على بودند؛

یکى خردمندان پاک دل،

و دیگرى نیکو سرشتان با ذوق .


اَلاِْمامُ عَلِىُّ بْنَ ابیطالِبٍ عَظیمُ الْعُظَماءِ نُسْخَةٌ مُفْرَدَةٌ لَمْ یَرَلَها الشَّرقُ وَ لاالغَرْبُ صُورةً طِبَقَ الاصْلَ لا قَدیما وَ لا حِدیثا؛ امام و پیشواى انسانها على بن ابیطالب(علیه‎السلام) بزرگ و یگانه نسخه‎ایست با اصل خود (پیامبر عالیقدر اسلام) مطابق است، هرگز اهل شرق و غرب، نسخه‎اى مطابق او، در گذشته و حال ندیده است.(3) 

 
میخائیل نعیمه 

میخائیل نعیمه، یکى از دانشمندان ملت مسیح است، در مقدمه و تقریظى که بر کتاب "صوت العدالة الانسانیّه" نوشته، درباره حضرت على(علیه‎السلام) چنین مى‎گوید:

پهلوانى امام(علیه‎السلام) نه تنها در میدان نبرد بود، بلکه در روشن‎بینى و پاکدلى و بلاغت و سحر بیان و اخلاق فاضله و شور ایمان و بلندى همّت و یارى ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستى و بالجمله در همه صفات حسنه، پهلوان بود.

هر چند مدت‎ها بر آن گذشته است، اما هنوز سودهاى بسیارى از آن مى‎توان برد،

هرگاه بخواهیم بنیاد زندگى نیکو و سعادتمندى را بگذاریم، باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم.(4) 

جوح جرداق 

جُرج جرداق مسیحى، نویسنده معروف لبنانى در کتاب «صوت العدالة الاسلامیّة» درباره على (علیه‎السلام) چنین مى‎نویسد:

ماذا عَلَیْکِ یا دُنْیا لَوْ حَشَدْتِ قُواکِ فَاَعْطَیْتِ فى کُلِّ زَمَنٍ عَلِیّا بِعَقْلِهِ وَ قَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ ذى فِقارِهِ؛ اى دنیا چه مى‎شد اگر همه نیروهایت را در هم مى‎فشردى و در دوران ما شخصیتى مانند على(علیه‎السلام) را با آن عقل و دل و زبان و شمشیر، نمودار مى‎کردى؟(5)  

 
کارلیل فیلسوف انگلیسى 

فیلسوف انگلیسى، کارلیل، در بخش‎هاى اسلامى هرگاه به نام على(علیه‎السلام) مى‎رسید، بزرگى على چنان او را به وجد مى‎آورد و نیروى عظمت آن حضرت چنان تحریکش مى‎کرد که از بحث علمى بیرون مى‎شد و بى اختیار شروع به مدیحه سرائى او مى‎کرد و چنین مى‎گفت:

«ما نمى‎توانیم على را دوست نداشته باشیم و به وى عشق نورزیم زیرا هر چه خوبى هست که ما آن را دوست داریم، همه در على جمع بوده است، او جوانمرد شریف و بزرگوارى بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیرى بود، از شیر شجاع‎تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظرخواهى کردند، فرمود:

اگر زنده ماندم خود مى‎دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر او را خواستید قصاص کنید به جاى یک ضربت، یک ضربت بیش نزنید، و اگر عفو نمایید به تقوا نزدیکتر است.»(6)  
پهلوانى امام(علیه‎السلام) نه تنها در میدان نبرد بود، بلکه در روشن‎بینى و پاکدلى و بلاغت و سحر بیان و اخلاق فاضله و شور ایمان و بلندى همّت و یارى ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستى و بالجمله در همه صفات حسنه، پهلوان بود.

 
لامنس، مستشرق معروف مى‎گوید:

براى عظمت على بن ابیطالب این بس که تمام اخبار و تواریخ علمى اسلامى، از او سرچشمه مى‎گیرد، او حافظه و قوّه شگفت انگیزى داشته که همه علماء و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را براى وثوق و اعتبار به او مى‎رسانند.

علماى اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به على(علیه‎السلام) مستند دارند.

چه گفتار او حجیّت قطعى داشت و او باب مدینه علم بود و با "روح کلّى" پیوند تامّ داشته است.(7)  

 
بولس سلامه 

وی یکى از شخصیت‎هاى ادبى و از مفاخر شعراى مسیحى عرب به شمار مى‎رود، او دیوان اشعارش را به هدف مقدّس تعریف و توصیف على(علیه‎السلام) مشحون ساخته است.(8) 

 
نظر بارون کاردیفو، در مورد على(علیه‎السلام) 

عالِمِ فرانسوى "بارون کاردیفو" در اسباب و علل حوادث اسلام تفحّص کامل نموده و حقایق بسیارى در این موضوع کشف کرده و آن را با اُسلوب شیرین مربوط به یکدیگر قرار داده و از پهلوانى و شجاعت على (علیه‎السلام) در جنگ‎هاى مسلمانان با قریش بسیار سخن گفته و دلیرى او را مى‎ستاید و مى‎گوید:

على(علیه‎السلام) پهلوانى بود که در عین دلیرى دلسوز و رقیق القلب بود، شهسوارى بود که در هنگام رزم آزمایى زاهد بود او از دنیا صرف نظر نموده و به مقام و منصب بى اعتنائى بود، او در راه حقیقت جان خویش را فدا کرد، روح او بسیار عمیق، و انتهاى آن ناپدید و در هر جایى خوف الهى او را فرو گرفته بود.(9) 

 
سخنان «مادام دیالافوا» (سیّاح فرانسوى) در مورد امام على (علیه‎السلام)

مادام دیالافوا در مقام تعریف حضرت على(علیه‎السلام) چنین مى‎نویسد:

احترام على(علیه‎السلام) در نزد شیعه به منتهى درجه است و حقّا هم باید اینطور باشد، زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ‎ها و فداکارى‎هایى که براى پیشرفت اسلام کرد در دانش و فضائل و عدالت و صفات نیک بى نظیر بود و نسلى پاک و مقدّس هم از خود باقى گذارد.

على کسى است که در قضاوت به منتهاى درجه عدالت رفتار مى‎کرد و در اجراى قوانین الهى اصرار و پافشارى داشت .

على کسى است که تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود.


فرزندانش نیز از او پیروى کردند و براى پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند.

امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام) کسى است که بت‎هایى را که اعراب، شریک خداى یگانه مى‎پنداشتند، همه را شکست و وحدت‎پرستى را تبلیغ کرد.

على کسى است که در قضاوت به منتهاى درجه عدالت رفتار مى‎کرد و در اجراى قوانین الهى اصرار و پافشارى داشت .

على کسى است که تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود.

على کسى است که تهدید و نویدش قطعى بود.

«مادام دیالافوا» در ادامه این بحث خطاب به خود چنین مى‎گوید:

اى چشمان من گریه کنید و اشک‎هاى خود را با آه و ناله من مخلوط نمائید و براى اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزادارى کنید.(10)  

 
پطروفشکسى، استاد دانشگاه لنینگراد، گوید:

على(علیه‎السلام) تا سرحدّ شور و عشق پاى‎بند دین و صادق و راستگو بود ... و تمام صفات اولیاء الله یکجا در وجودش جمع بود.(11)  

 
تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۸

سخنان بزرگان برای اس ام اس

۱- کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. (استوارت میل) 

۲- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ) 

۳- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی) 

۴- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ) 

۵- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او.. (همیلتون) 

۶- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی) 

۷- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون) 

۸- به نتیجه رسیدن امور مهم،اغلب به انجام یافتنی ا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی) 

۹- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو) 

۱۰- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک) 

۱۱- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما) 

۱۲- دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک) 

۱۳- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک) 

۱۴- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک) 

۱۵- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی) 

۱۶- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله) 

۱۷- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس) 

۱۸- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران) 

۱۹- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک) 

۲۰- در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت) 

۲۱- برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک) 

۲۲- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان) 

۲۳- آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ) 

۲۴- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها. (بلیک) 

۲۵- برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی) 

۲۶- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین) 

۲۷- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام) 

۲۸- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج) 

۲۹- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه) 

۳۰- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته) 

۳۱- برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ) 

۳۲- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون) 

۳۳- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی». (ادگارمون) 

۳۴- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس) 

۳۵- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من) 

۳۶- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی) 

۳۷- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق. 

۳۸- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی) 

۳۹- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

منبع : کار بیست موبایل

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٥