از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟
جواب های مردم به این سوال که از زندگیتون چی فهمیدین؟؟؟
فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است 54 ساله
فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری . 12 ساله
فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگویی " دوستت دارم" . 61 سال
فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . 38 ساله
فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. 20 ساله
فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه " حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه" 7 ساله
فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. 42 ساله
فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند . 64 ساله
فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . 5 ساله
فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند . 72 ساله
فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد . 29 ساله
فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،آن را به نحو احسن انجام می دهم . 48 ساله
فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام . 38 ساله
فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله
فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید . 29 ساله
فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. 29 ساله
فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! 27 ساله
فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود. 50ساله
فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. 35 ساله
فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی 36 ساله
فهمیدم که اگر عشقی رو از دست دادی دیگه نمی تونی بدست بیاریش چون هیچ چیز مثل سابق نیست! و سعی کنی که فقط ازش به نیکی یاد کنی! م . ج 30 ساله
فهمیدم که تا دیر نشده باید یه کاری کرد تا بعد ها غصه فرصت های رو که داشتی ولی استفاده نکردی رو نخوری... و بعضی وقت ها هم باید هیچ کاری نکنی تا وضع از اینی که هست بدتر نشه.... 31 ساله
من هنوز چیزی نفهمیدم, فعلا قضیه خیلی مبهمه. 34 ساله
فهمیدم روی هیچ عقیده ای تعصب نداشته باشم چرا که چند سال بعد ممکنه برام مسخره و خنده دار بشه و هیچ عقیده ای رو مسخره نکنم چرا که شاید سال ها بعد آرمان زندگیم بشه. 30 ساله
من فهمیدم که هیچ وقت اون چیزی رو که می خواهی به دست نمی آری و وقتی هم که بدست اوردی دیگه اون رو نمی خواهی . 37 ساله
فهمیدم تو این دنیا هیچ چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم نیست بجز کسی که دوسش داری 52 ساله
خلقت اولیه جهان چگونه بوده است؟ (اول ما خلق الله)
خلقت اولیه جهان چگونه بوده است؟ (اول ما خلق الله) |
| پرسش: |
| طبق اعتقاد شیعه، جهان از نور پیامبر(ص) خلق شده است. اما برخی دیگر از شیعیان به این اعتقاد ندارند، چگونه می توان این نکته را برای آنها آشکار کرد؟ آیا شما می توانید این نکته را برای من با توجه به احادیث، آیات قرآن و ادله، توضیح دهید ؟
|
| پاسخ: |
در مورد خلقت اولیه جهان از نور پیامبر(ص) روایات زیادی داریم: استاد علامه طباطبائی در المیزان حدیثی را از بحار الانوار مرحوم مجلسی به این صورت نقل می کند: جابر بن عبدالله گفته است: بر رسول خدا (ص) عرضه داشتم اولین چیزیکه خدا خلق کرد چه بود؟ فرمود: ای جابر نور پیغمبرت بود که خدا اول آنرا آفرید و سپس از او هر چیز دیگری را خلق کرد. حدیث طولانی است و می توانید برای اطلاع بیشتر به آدرس فوق مراجعه کنید. آنگاه علامه در توضیح آن می گوید: اخبار در این معانی بسیار زیاد است و مبادا گمان کنی این احادیث که از معادن علم و منابع حکمت بما رسیده از جعلیات صوفیه و اوهام خرافه پرستان است، برای اینکه برای علم خلقت؛ اسراری است، و لذا دانشمندان در رشته های مختلف علوم تمام تلاش خود را جهت کشف اسرار طبیعت مبذول می دارند و به هر چه علم پیدا می کنند دوباره مجهولات زیادی برایشان نمایان می شود، و حال آنکه، همه اینها مربوط به عالم طبیعت است که کوچکترین و پایین ترین عوالم است تا چه رسد به عوالم ماوراء طبیعت که عوالم وسیع و نورانی است[i]. اما از نظر عقلی باید گفت که: در عرفان اسلامی تبیین خوبی از این مسئله ارائه شده است. عرفا در بحث معرفی انسان کامل و موحد حقیقی از او به (کون جامع) تعبیر می آورند. یعنی موجودی که بتواند تجلی و مظهر همه کمالات حضرت حق بوده باشد و آینه تمام نمای اسماء و صفات الهی باشد. این چنین موجودی چون جنبه ملکوتی او در حد کمال است، می تواند بلاواسطه از حضرت حق کسب فیض کند و صادر نخستین و اول ما خلق الله باشد و از طرفی چون دارای جنبه ملکی و طبیعی است ، می تواند واسطه فیض به تمام موجودات امکانی باشد. برای اطلاع بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه کنید: 1- تحریر التمهید رساله جوادی آملی– از صفحه 543 تا 568 2- یازده رساله فارسی علامه حسن زاده آملی رساله نهج الولایه ص 164 تا ص 171 و نیز رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم. |
| منبع: پایگاه حوزه22842284 |
(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص)
(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص) |
| پرسش: |
| منظور از (امام زمانه) در حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» کیست ؟ منبع این حدیث چه کتابی است؟.
|
| پاسخ: |
ما شیعیان معتقد هستیم که مراد پیامبر از«امام زمانه» در این حدیث، امام معصوم(ع) است که متصدی منصب امامت در عصر خود می باشد و از امام علی(ع) شروع و به حجة بن الحسن العسکری علیهم السلام ختم می شود. علامه حلی در کتاب النافع یوم الحشر صفحه 117 می فرماید: که بین شیعه و سنی مشهور و متفق علیه است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» مراد امام زمان و قائم منتظر(عج) است. اما بعضی از برادران اهل سنت آن را به معانی دیگری تفسیر کرده اند از جمله: الف:گفته اند مراد از« امام زمانه» در حدیث پیامبر قرآن کریم است. ولی چنین معنایی درست نیست زیرا اگر مراد از قرآن تنها وجود آن است شکی نیست که به این مقدار هیچ مسلمانی نسبت به آن جاهل نخواهد بود و اگر مراد، معرفت محتوای قرآن به نحو کامل و اطلاع بر آن باشد، این معرفت از قدرت بسیاری از مردم خارج است. ما چطور می توانیم از یک کارگر و کشاورز بخواهیم که با محتوای قرآن کاملا آشنا شوند و مفاهیم عمیق قرآن را دریافت کنند همان مفاهیمی که فهم آن بسیار دقیق و محتاج به مقدمات فراوانی می باشد. و اگر نتوانست به عمق مفاهیم قرآن برسد در هنگام مرگ به مرگ زمان جاهلیت از دنیا رفته باشد؟ پس چنین معنایی قطعا مراد نیست. ب: گفته اند مراد از «امام زمانه» حاکمان می باشند. ولی چنین معنایی هم درست نیست و جواب این نظریه هم این است که حاکمان فراوان و مختلف هستند و اختلافات اساسی دارند چگونه متوجه شویم که کدام یک مراد خداوند متعال هستند؟ و چطور ممکن است خداوند چنین تکلیفی از انسان بخواهد ؟ پس این معنی هم درست نیست.
و اما سؤال دوم باید گفت این حدیث در مهم ترین مصادر روایی شیعه و سنی وارد شده است البته این روایت در این مصادر با اندکی تغییر در الفاظ وارد شده است. اما منابع اهل سنت: 1. مسند احمد ج 4 صفحه 96 2. ابن ابی الحدید فی شرح نهج البلاغه ج 9 ص147 3. طبقات ابن سعد ج 5 ص 144 4. معجم الاوسط طبرانی ج 1 ص 175 و 227. 5. کنز العمال متقی هندی ج 1 حدیث 464 6. مصنف ابی شیبه جلد 15 ص 38. 7. تاریخ کبیر بخاری ج 6 ص 445/ 2943. 8. مسند احمد ج 3/446. 9. کشف الاسرار ج 2 ص 252/1636. 10. مسند ابی داوود ص 259. 11. تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 517. 12. شرح المقاصد تفتازانی ج 2 ص 275. اما مصادر اهل شیعه: که بسیار فراوان است از جمله: 1- الایضاح ص 75. 2- اعلام الوری ج 2 ص 253. 3- الثاقب فی المناقب 495. 4- البحار ج 23 ص 76. و مرحوم علامه امینی در الغدیر ج 10 ص 358 تا 360 این مصادر را جمع آوری کرده است |
| منبع: پایگاه حوزه57825782 |
آزمون برای ارزیابی قدرت تفکر شما
|
12سوال قرآنی از امام هادی علیه السلام
12سوال قرآنی از امام هادی علیه السلام

یحیی بن اکثم دانشمند ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود.وی در احتجاج با امام هشتم ـ علیهالسّلام ـ شکست خورد. همچنین در حضور مامون ،در مناظره با امام جواد - علیه السلام- نیز مغلوب گردید و هر دو یقین کردند که علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گرچه یحیی بن اکثم متوجه شده بود که علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل مقایسه نیست، لکن چون شکستهای سابق او موجب خفّت و کسر شأن او شده بود، همواره سعی میکرد تا روزی انتقام شکستهای سابق خود را از امام بعد از حضرت جواد ـ علیهالسّلام ـ بگیرد.
پس از شهادت جواد الأئمه ـ علیهالسّلام ـ در مجلسی حضرت هادی ـ علیهالسّلام ـ را ملاقات کرد و سؤالات و غوامض لا ینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید.1
سؤال اول: در مورد آیه شریفه: «وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتابِ أنا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ»2 پرسید: «سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنکه سلیمان چشم بر هم زند حاضر کرد، چگونه سلیمان که پیغمبر بود، بر علوم آصف بن برخیا بیاطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر کند؟»
حضرت پاسخ داد: «سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لکن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود را که از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته معرفی کند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده وهر چه علم و دانش داشت از مکتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده که جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی کنند.
سؤال دوم: در آیه شریفه «وَ رَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرَّوا لَهُ سُجَّداً»3 مربوط به یعقوب نبی و رفتن او به کنعان نزد یوسف و شناختن فرزند و سجده کردن او با فرزندش برای یوسف است، «چرا یعقوب با اینکه پیغمبر بود به یوسف سجده کرد در حالی که سجده و خضوع وخشوع مخصوص پروردگار است؟»
حضرت پاسخ داد: «سجده یعقوب برای یوسف نبوده، بلکه به شکرانه ملاقات با فرزند گم کرده خود، خدای آفریننده را سجده کرد چرا که پس از سالیان درازی چشم پدری که خبر مرگ فرزند را شنیده بود به دیدار او روشن شد واین سجده مانند سجده ملائکه برای آدم ـ علیهالسّلام ـ است. ملائکه در حقیقت بر آدم سجده نکردند بلکه بمنظور اطاعت و شکرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند.»
سؤال سوم: در آیه شریفه «وَ اِنْ کُنْتَ فی شَکَّ ممّا أنْزَلنْا اِلَیکَ فَاسْئَلِ الّذینَ یقْرَؤونَ الکتابَ»4 اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری پس بپرس از کسانی که میخوانند کتاب را؛ مخاطب این آیه کیست؟ آیا مخاطب پیامبر است و او در مُنزَلتات آسمانی شک کرده بود یا مخاطب کس دیگری است؟ و از چه کسی باید سؤال کند؟»
حضرت پاسخ داد: «این آیه خطاب به شخص پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ است؛ البته آن حضرت در هیچ یک از آیات قرآن شک و تردید نداشته است ولی چون برخی میگفتند: چرا خداوند کسی از فرشتگان را به عنوان پیامبر مبعوث نکرد؛ این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنهاست که از کسانی که از کتب آسمانی اطلاع دارند بپرس و خواهی دانست که تمام پیغمبرانی که پیش از تو فرستادیم همه از نوع و جنس خود آن امت بودند و مانند مردم زندگی میکردند و در اجتماعیات شرکت داشتند و با مردم معاشرت داشتند و با وقوف بر کتب گذشته آسمانی این شک و تردید از دل سائلین بر طرف میشد.»
سؤال چهارم: در آیه شریفه: «وَ لَوْ أنَّ ما فِی الأرضِ مِنْ شَجَرَهٍ أقلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعهُ أبحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ»5 آن هفت دریا که اگر آب آنرا برای شرح کلمات خدا بکار برند خشک میشود در حالیکه هنوز کلمات و آثار او بیان نشده کدام است؟

حضرت پاسخ داد: «دریاهای هفتگانه عبارتند از:
1. عین کبریت، «دریای کبریت»
2. عین برهوت، «دریای مدیترانه»
3. دریای طبریّه در فلسطین
4. دریای حمئه و آن دریایی است که خاکش سیاه و آبش گرم است و مراد دریاچه «آلبرت» یا ویکتوریا است که زیر خط استوا واقع شده است.
5. دریای «مارسیدان» یا «مارسودان» که در سودان حبشه است.
6. دریای «افریقیه»
7. دریای «سجرون».
و مراد از «کلمات الله» ما ائمه جانشینان پیغمبر خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم که فضایل ما تمام نشدنی است.»
سؤال پنجم: در آیه شریفه «و فیها ما تَشْتَهیهِ الأنْفُسُ وَ تَلَذُّ الأعْیُنُ»6 اگر در بهشت هر چه خوردنی و هر چه دیدنی است برای لذت است، چرا در آنجا خداوند آدم را از شجره گندم نهی و به جرم آن معاقب گردانید و او را از بهشت رانده و به دنیا فرستاد؟
حضرت پاسخ داد: «چون خداوند متعال با آدم ـ علیهالسّلام ـ پیمان بست که پیرامون حسد نگردد و نزدیک شجره گندم نرود ولی چون آدم تحت تأثیر حوّا قرار گرفت و از گندم خورد، بجرم عدم اطاعت از فرمان خدا از بهشت رانده شد و امّا منظور از لذت نفس و التذاذ چشم، خوردن و خفتن و دفع کردن (به مستراح رفتن) مانند دنیا نیست بلکه مراد، لذت معنوی و روحانی است.»
سؤال ششم: در آیه شریفه «أو یُرَوِّجُهُمْ ذُکراناً وَ إناثاً»7 تزویج مرد به مرد جایز دانسته شده و اگر چنین است چرا قوم لوط را به سبب همین عمل تشنیع مورد عقاب و عتاب سخت خدا واقع شده است؟»
حضرت در پاسخ فرمود: تمام این آیه چنین است. «لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ و الأرضِ. یَخْلُقُ ما یَشاءُ، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ اناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکورَ أوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً و اناثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقیماً، انَّه علیمٌ قدیرٌ». یعنی: آسمان و زمین از آن پروردگار است، اوست که به هر که بخواهد میبخشد و هر که را بخواهد خلق میکند، به هر که بخواهد دختر میدهد و به هر که اراده کند پسر عنایت میفرماید تا با یکدیگر ازدواج کنند و در تزویج هر که او را خواست عقیم و نازا و یا ولود وکثیر الأولاد میسازد.» لکن نا بخردان برخی از آیات را سر و ته میخوانند و مردم را به انحراف میکشانند.»
سؤال هفتم: در آیه شریفه: «وَ اَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُم»8 «در چه صورتی شهادت یک زن به تنهایی پذیرفته میشود، در حالیکه از شرایط شهادت رجولیت، عدالت است؟»
حضرت در پاسخ فرمود: «یگانه زنی که شهادت او به تنهایی پذیرفته میگردد، همانا شخص قابله است که در امور زنانگی شهادت او مورد قبول است، آنهم با شرط تراضی طرفین، ولی در صورت عدم رضایت، باید دو زن شهادت دهند و اگر آنهم کفایت نکند باید طبقهای از زنان شهادت دهند.»
سؤال هشتم: از گوسفند موطوئه و مشتبه9 سؤال کرد که «تکلیف ما با آن چیست؟»

حضرت فرمود: «اگر گوسفند موطوئه شناخته شود او را ذبح کنند و در آتش اندازند و اگر راهی برای تشخیص آن پیدا نکردند میتوانند با قید قرعه گوسفند مشتبه را از گله خارج نمایند، آنگاه ذبح کرده و در آتش بسوزانند تا سایر گوسفندان از آسیب سوختن مصون مانند.»
سؤال نهم: «علت آشکارا خواندن قرائت در فریضه صبح و آهسته خواندن آن در نماز ظهر و عصر چیست با اینکه هر دو جزء صلوه یومیّه هستند؟»
حضرت جواب داد: «از آنجا که موقع نماز صبح هوا تاریک است و کسی نمازگذار را نمیبیند حکم شد که بلند بخواند و نماز ظهرین را که همه میبینند آهسته خواندن آن ارجح است.»
سؤال دهم: «چرا امیرالمؤمنین علی ـ علیهالسّلام ـ قاتل زبیر را به آتش جهنم بشارت داد و چرا در جنگ جمل خود آن حضرت او را به قتل نرسانید با آنکه خلیفه وقت و امام مقتدر بود؟»
حضرت در پاسخ فرمود: «چون رسول خدا ـ صلیالله علیه و آله ـ فرمود: قاتل «صفیّه» (یعنی زبیر) در جنگ نهروان خروج خواهد کرد و کشته خواهد شد و لذا علی ـ علیهالسّلام ـ او را در جنگ بصره (جمل) آزاد گذاشت، زیرا یقین داشت که او جزء خوارج نهروان به قتل خواهد رسید و قول پیغمبر ـ صلیالله علیه و آله ـ دروغ نیست.»
سؤال یازدهم: «امیرالمؤمنین ـ علیهالسّلام ـ در جنگ صفین فرمان داد شامیان را در هر حال باشند سالم یا مجروح، پیاده یا سواره، مسلّح یا بدون سلاح، هر که را هر کجا یافتند از دم تیغ بگذارنند در صورتیکه در جنگ جمل چنین فرمان نداد بلکه فرمود: فقط جنگجویان را دنبال کنید. این تفاوت حکم برای چیست؟»
حضرت فرمود: «هر فرمانی در جای خود بجاست و هر حکمی در قضیّه مخصوصی پسندیده است که جای دیگر ناپسند است و اگر عناد و لجاج و خصومت شامیان را با مردم خوارج در نظر بگیریم و اوضاع و احوال جنگ را از زمان و مکان و مصالح روزگار بنگریم، حکم بر اساس مصلحت بوده است.»
سؤال دوازدهم: «مردی که به لواط اقرار کند آیا حدّی بر او هست یا خیر؟»
حضرت در پاسخ فرمودند: «اگر اقرار او به لواط با بیّنه و شاهد تأیید نشود، امام میتواند او را مجازات نکند بدلیل آیه شریفه «هذا عَطاؤُنا، فَامْنُنْ أوْ أمسِکْ»10
در اینجا مسائل یحیی بن أکثم خاتمه یافت و بجواب آنها نائل شد و اعتراف به عظمت علمی حضرت هادی ـ علیهالسّلام ـ کرد.
شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
[1]. برخی از مورخین معتقدند که یحیی ابتدا این سؤالات را از موسی مبرقع فرزند بلاواسطه امام جواد (ع) پرسید و چون موسی نتوانست پاسخ گوید به او گفت: برو از برادرت امام علی النقی (ع) سؤال کن و جوابها را برای من بیاور؛ لکن در کتاب کافی و تهذیب باب «میراث الخنثی» آمده است که یحیی بن اکثم این سؤالات را مستقیماً از حضرت هادی (ع) پرسید و امام دهم پاسخ را برای او نوشت. زیرا یحیی در بصره بود و حضرت هادی (ع) در سامرا و موسی مبرقع هم د رسال 244هـ. ق وفات کرده و یحیی نیز در سال 242هـ. ق وفات کرده بود و مسافرت موسی مبرقع به بغداد پس از فوت یحیی بوده است.
[2] . سوره نمل: آیه 40.
[3] . سوره یوسف: آیه100.
[4] . سوره یونس، آیه 94.
[5] . سوره لقمان آیه 27.
[6] . سوره زخرف، آیه 71.
[7] . سوره شوری آیه50.
[8] . سوره طلاق آیه 2.
[9] . اگر مردی به گوسفندی دخول کند آن گوسفند را موطوئه نامند، حال اگر بدانیم که مثلاً یکی از ده گوسفند ما موطوئه است ولی عین آن گوسفند موطوئه برای ما مشخص نیست امر بر ما «مشتبه» شده است، مولف
[10] . سوره صاد آیه 39.
راههای تشویق نو جوانان و جوانان برای برپایی نماز
راههای تشویق نو جوانان و جوانان برای برپایی نماز |
| پرسش: |
| چگونه می توان جوانان و نوجوانان را به نماز خواندن علاقمند کرد؟
|
| پاسخ: |
یکی از حساس ترین مسائل تربیتی، تربیت دینی کودکان و نوجوانان است. از نظر اسلام این تربیت باید قبل از تولد شروع شده و از بعد از تولد در سنین کودکی و نوجوانی ادامه یابد. امام صادق(ع) می فرماید: «ما کودکان خود را از سن پنج سالگی به نماز، وا می داریم، شما نیز کودکان خود را از سن هفت سالگی، امر به نماز کنید. ما کودکان خود را از سن 7 سالگی به روزه گرفتن (به مقداری که طاقت دارند)، وا می داریم و وقتی عطش بر آنها غلبه کرد افطار می کنند، شما هم کودکان خود را از سن 9 سالگی به روزه گرفتن امر کنید به مقداری که طاقت دارند....»[1] برای این که نو جوانان به نماز خواندن علاقه پیدا کنند باید زمینه علاقه را از راه های زیر در آنها ایجاد کرد: 1- آشنا کردن آنها با خداوند مهربان و ملموس کردن محبت خداوند برای آنان و بیان نعمت های بی شماری که به ما داده است و این که نماز وسیله ای است برای تشکر از این نعمت ها و تداوم آنها. 2- آشنایی دانش آموزان با نمازگزاران موفق در رشته های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و... 3- سهل و آسان جلوه دادن نماز و پرهیز از سخت گیری و زیاده روی. 4- دعوت عملی به نماز، کسی که دانش آموز را به نماز خواندن دعوت می کند اعم از پدر و مادر و مربی و معلم و... باید خود اهل نماز باشد و به آن اهمیت بدهد مثل خواندن نماز به جماعت و در اول وقت، به گونه ای که این اهمیت دادن به نماز در اخلاق و رفتار وی اثر گذاشته باشد. اگر دعوت کننده به نماز خودش یک فرد بی نظم و ناموفق در کار خود، بی اهمیت به مسائل بهداشتی و... باشد، مسلماً دعوت او به نماز تأثیر چندانی نخواهد داشت. 5- ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان برای مقابله و مواجهه با تمسخرهای افراد نادان. زیرا بعضاً ممکن است نو جوانی که اقدام به خواندن نماز می کند از طرف افراد جاهل مورد تمسخر قرار گیرد که اگر اعتماد به نفس نداشته باشد از میدان بیرون خواهد رفت و نماز را ترک خواهد کرد. 6- تشویق صحیح و مناسب مادی (اعطاء جوایز، برگزاری اردو و...) و معنوی (معرفی کردن به عنوان انسان مورد اعتماد، منظم، متعهد و...) 7- آشنایی نو جوانان با فواید و آثار نماز در قالب هنر هم چون شعر و داستان و... به این معنا که آثار تربیتی ظاهر و باطن نماز برای آنان به نحو جذاب بازگو شود. در این زمینه می توانید از کتاب های شهید مطهری استفاده کنید و هم چنین کتاب های دیگری که در این سال های اخیر در باره نماز نوشته شده است و از این قبیل می باشد. کتاب 40 نکته پزشکی پیرامون نماز نوشته دکتر مجید ملک مهری که شما می توانید مطالعه این کتاب را به دانش آموزان توصیه کنید. و اگر تهیه آن برای نو جوان مشکل باشد خود می توانید این کتاب را مطالعه و در فرصت های مناسبی برای آنها بیان کنید. |
| منبع: پایگاه حوزه69066906 |
25 معمای سره کاری!!!!
2)رابطه گربه با موش مثل کدامیک از روابط زیر هست؟
1.مرغ با جوجه
2.مرغ با رنگ
3.مرغ با پر
4.مرغ با تخم مرغ
3)آن چیست که روز و شب دستش را به کمرش زده و ایستاده؟
4) آن چیست که پدر و پسر دارند اما مادر ندارد؟
5)آن کدام درنده است که آدم سرش را می خورد؟
6)همه حیوونای جنگل سوار ماشین بودن که تصادف میکنن. همشون میمیرن غیر از زرافه! چرا؟
7)توی رودخانه محل زندگی تمساح های خفن هست. زرافه چه جوری از رودخانه رد میشه؟
8) با چند حرکت میشه یه زرافه رو داخل یخچال جا داد؟!
9)یه فیلو تو چند مرحله میزارن تو یخچال؟
10)یه فیل بره تو استخر چه جوری بیرون میاد؟
11) الف- فیل سیاه رو چه طوری میکُشن؟
ب- فیل قرمز رو چه طوری میکُشن؟
ج- فیل سفید رو چه طوری میکُشن؟
د- فیل زرد رو چه طوری میکُشن؟
12)یه فیل سبز رو چطوری می کشن ؟
13)اگه یه فیل لباس خواب صورتی بپوشه بهش چی میگن؟
14)اگه یه فیل لباس خواب آبی بپوشه بهش چی میگن؟
15) 4 تا فیل سوار پیکانن؛توی راه 4 تا از دوستاشون رومیبینن؛باید چه جوری سوارشون کنن؟
16) الف- یه فیل چه جوری میره بالای درخت؟
ب- اگه یه فیل بره بالای درخت چی میشه؟
ج-اگه دو تا فیل برن بالای درخت چی میشه؟
د-اگه سه تا فیل برن بالای درخت چی میشه؟
17)یه نفر زیر یه درخت نشسته بوده که یه برگ میوفته رو سرش ولی درجا میمیره. چرا؟
18)چرا مار مسافرت نمیرود؟
19)یه پشه و یه مورچه ازدواج میکنند ولی بچه دار نمیشن. چرا؟!
20)یکی بوده خونشون طبقه ی هشتم یه آپارتمون بوده صبح ها که میرفته سر کار با آسانسور می رفته پایین ولی
شب ها که برمیگشته از پله ها می رفته. آخه چرا؟
21)یه بنا خونه می سازه یه دونه آجر اضافه می آره،چیکارش می کنه؟
22)یک پرنده هست به رنگ سیاه که زیر زمین زندگی می کنه و غذاش سنگه. اسم این پرنده چیه؟؟؟؟
23)کجا میشه ماه بهمن رو قبل از ماه دی ببینی ؟
24)چطوری امکان داره که 4 نفر زیر چتر برن ولی هیچ کدوم خیس نشن ؟
25)فرق بلال با خیار چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مثل اینکه سوالها اینقدر سخت بود که کسی نتونست جواب بده
جواب سوالها
1) ماده، چرا چون مرغ یه پا داره
2) مرغ با پر، به خاطر نقطه ها
3) آفتابه
4) نقطه
5) شیر
6) چون صدقه داده بود
7) همه حیوونای جنگل تصادف کردند مردند تمساح هم روش
8) با 6 حرکت (در یخچال رو باز میکنیم. زرافه رو میزاریم داخل. در رو میبندیم میبینیم گردنش بیرونه. در رو باز میکنیم. گردنش رو هم جا میدیم. در رو میبندیم)
9) 4 حرکت (در یخچالو باز می کنیم زرافه رو در می آریم فیلو می زاریم توش در یخچالو می بندیم)
10) خیس می آد بیرون
11)الف- فیل سیاه رو با تفنگ فیل سیاه کش می کشند
ب- فیل قرمز هم گلوش رو میگیرن تا سیاه شه بعد با تفنگ فیل سیاه کش میکشنش
ج- فیل سفید رو شلورش رو در میارن تا از خجالت قرمز شه بعد گلوش رو میگیرن تا سیاه شه بعد با تفنگ فیل سیاه کش میکشنش
د- فیل زرد هم میترسوننش تا رنگش بپره و سفید شه بعد شلورش رو در میارن تا از خجالت قرمز شه بعد گلوش رو میگیرن تا سیاه شه بعد با تفنگ فیل سیاه کش میکشنش
12) فیل سبز سیده، نمی کشنش
13) بهش میگن شب به خیر
14)بهش میگن لباس خواب صورتی بیشتر بهت میومد
15)پیکان رو میفروشن 2 تا ماشین مدل پایینتر میخرن و همه باهم میرن
16)الف_ اولیش میشه با آسانسور
ب- یکی از فیلهای روی کره زمین کم میشه
ج- یک فیل به فیلهای روی درخت اضافه میشه
د- درخت میشکنه
17)فیله رو برگه بوده
18)مار چون دست نداره که بای بای کنه مسافرت نمیره
19)مورچه شبا پشه بند میزده و میخوابیده
20) چون قدش کوتاه بوده صبح ها که می خواسته بره پایین دستش به دکمه طبقه همکف می رسیده،ولی شب که می خواسته برگرده دستش به دکمه طبقه هشتم نمی رسیده
21) اون 1 دونه آجر رو بده به اون بابایی که قدش کوتاه بوده بزاره زیر پاش
22) مرغ سنگخوار زیر سنگ که سالی یک بار در نمیاد
23) لغت نامه!
24) بارون نیاد
25) بلال تو فیلم حضرت محمد بازی کرده اما خیار بازی نکرده!!
پاتوق ایرانیان
یک سؤال پیچیده..
چرا مرغ از خیابان رد شد؟
ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمین آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خیابان برو» و مرغ چنین کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتنابناپذیر بود.
خاتمی: چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند.
ریاضیدان: مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همین الآن میدونستیم ها... آقا یه دقه...
نیچه: چرا که نه؟
داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است.
همینگوی: برای مردن. در زیر باران.
اینشتین: رابطه مرغ و خیابان نسبی است.
سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمالشده اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهوده او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.
پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند. توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید درباره مرغی صحبت کنیم که از خیابان رد میشود؟
صادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.
خواننده آهنگهای آبدوغخیاری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک جثهاش دشوارتر مینمود.
بیل کلینتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدینشاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.
طرفدار داستانهای علمی-تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتیمتر به عقب راند.
اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟
جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشههای ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایههای دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟
لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفسکش..
بودا: با این پرسش طبیعت مرغانه خود را نفی میکنی.
پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.
ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.
پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.
هیتلر: اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد
فوتبالیست: آفساید بود آقا! ما هر چی به این داور گفتیم بیانصاف قبول نکرد....
پاسخ به شبهات قرآنی
شرک و ایمان، زوری نیست؟
متن شبهه:
آیه 107سوره انعام می فرماید که اگر خدا می خواست مشرکان شرک نمی آوردند. در آیه 148همین سوره این سخن از زبان مشرکان بیان شده پس چرا در انتهای آیه مشرکان به دروغ و پیروی از گمان متهم شده اند؟
آیه 107 سوره انعام:
وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَ مَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا وَ مَا أَنتَ عَلَیهِْم بِوَکِیل.
آیه 148 سوره انعام:
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشرَْکُواْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشرَْکْنَا وَ لَا ءَابَاؤُنَا وَ لَا حَرَّمْنَا مِن شىَْءٍ کَذَالِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ حَتىَ ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَکُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تخَْرُصُون
در آیه 107 سوره انعام صحبت از اراده تکوینی خداوند شده است. به این معنا که می فرماید خداوند قدرت دارد که با اراده تکوینی خود (با جبر) انسان ها را مومن کند اما این اراده را نکرده و اختیار انتخاب را به انسان داده است. زیرا ایمان جبری ارزشی ندارد.
پاسخ شبهه:
در ابتدا لازم است مقدمه ای را در رابطه با " مشیت و اراده الهی " بیان کنیم.
خواست و اراده خداوند متعال دو گونه است:
1- اراده حتمیه یا اراده تکوینی که خواسته های خداوندگاری است که تخلف ندارد و حتمی است.
2- اراده غیر حتمیه یا اراده تشریعی که نظر حق به آن تعلق گرفته اما جبر تکوینی را به کار نگرفته است. یعنی انسان را بین اطاعت و تخلف مختار کرده است. این اراده بیشتر در حوزه انسان و شریعت و حقوق است. مانند اینکه خداوند اراده کرده که انسان نماز بخواند یا خواسته است که اسلام بیاورد اما انسانهایی هستند که مسلمان نیستند یا نماز نمی خوانند. این نوع اراده را می توان نوعی دعوت خداوند در امور تشریعی تعبیر کرد.[1]
خداوند اراده کرده است که انسان اختیار داشته باشد و این اختیار اراده ی حتمی خداست. یعنی حتما اختیار دارد و با این اختیار در امور مختلف تصمیم گیری و عمل می کند. در این میان خداوند اراده غیر حتمی دارد که انسان ایمان را به جای کفر انتخاب کند و از طرفی هم اراده حتمی بر اختیار انسان است لذا انسان ها به اختیار خودشان که از اراده حتمی خداست یا ایمان می آورند یا کفر می ورزند گرچه خواست تشریعی خداوند ایمان است. البته خداوند این قدرت را دارد که انسانها را به جبر به راه ایمان بیاورد اما اگر چنین می شد بهشت و جهنم، جزا و پاداش،ظلم و ثواب، کافر و مومن مفهومی نداشت و برتری کسی ثابت نمی شد. اختیار اساس تکلیف و امر و نهی است. اگر اختیاری نبود بعثت انبیاء و ابشار و تنذیر نیز مفهومی نداشت. در این صورت نه چنان ایمانى ارزش خواهد داشت و نه اعمالى که در پرتو این ایمان اجبارى انجام مىگردد، بلکه فضیلت و تکامل انسان در آن است که راه هدایت و پرهیزکارى را با پاى خود و به اراده و اختیار خویش بپیماید.[2]
در آیه 107 سوره انعام صحبت از اراده تکوینی خداوند شده است. به این معنا که می فرماید خداوند قدرت دارد که با اراده تکوینی خود (با جبر) انسان ها را مومن کند اما این اراده را نکرده و اختیار انتخاب را به انسان داده است. زیرا ایمان جبری ارزشی ندارد. البته خواست تشریعی خداوند بر ایمان بشر است و او ضلالت و شر را برای بندگان نمی خواهد. اما بیان مشرکان در آیه 148 نشان می دهد که آنها قائل به جبر در شرک خود بوده اند و اینگونه استدلال کردند که اگر خداوند می خواست ما شرک نمی ورزیدیم و با قدرت خود مانع شرک ما میشد پس او نمی خواسته ایمان بیاوریم و ما هم شرک ورزیدیم. حجتی که مشرکان بیان کرده اند در جای خود مطلبی صحیح است چرا که در آیات دیگری از قرآن از جمله آیه 107 انعام تایید شده ولی مدعای آنها از برداشت این مطلب صحیح نیست. زیرا آنها با این دلیل می خواهند شرک و گناهان خود را توجیه کنند حال آنکه خداوند به مشیت تکوینی خود از هیچکس ایمان نخواسته است و این حجت نتیجه مورد نظر آنها را اثبات نمی کند و نتیجه آن بیش از این نیست که خداوند آنها را مجبور به ترک شرک نکرده است. آن حجتی که مشرکان علیه خدا به کار بردند در واقع علیه خودشان است. زیرا آنها میگویند که اگر خدا می خواست آنها را مجبور به ترک شرک و ترک تحریم میکرد حال آنکه این کار را نکرده پس انسان را به اختیار خود باقی گزارده است و انسان با اختیار خود می تواند از شرک پرهیز کند.[3]
در آیه 148 از قول مشرکان می گوید: "خداوند به اختیار ما گذاشت و نخواست که مومن باشیم" که این عقیده تکذیب میشود یعنی میخواهد شما مومن باشید و شما را مختار کرده است.
بنا بر این هیچگونه منافاتى بین آیه 107 و آیه 148 که نفى جبر در آن آمده است نیست، آیه 107 می فرماید: اجبار کردن بندگان که شما ادعا مىکنید، براى خدا امکان دارد، ولى هرگز چنین نخواهد کرد، چون بر خلاف حکمت و مصلحت آدمى است. و خداوند انسان را مختار گزارده است.
در آیه 148 از قول مشرکان می گوید: "خداوند به اختیار ما گذاشت و نخواست که مومن باشیم" که این عقیده تکذیب میشود یعنی میخواهد شما مومن باشید و شما را مختار کرده است.[4] آنها در حقیقت قدرت و مشیت خداوند را بهانهاى براى انتخاب مذهب جبر کرده بودند در حالى که قدرت و مشیت خدا حق است، ولى نتیجه آن جبر نیست او خواسته است که ما آزاد باشیم و راه حق را به اختیار خود بپیمائیم. لذا تناقض بین این آیات نیز برطرف می شود.[5]
____________________
تهیه: شکوری
تنظیم برای تبیان: سعید آقازاده
پرسش و پاسخ هایى درباره امام زمان(عج) قسمت دوم
آیا انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان(عج) است؟
هنگامى که ولى عصر(عج) ظاهر مىشوند مسلماً در یک نقطه متمرکز مىشوند و در آنِ واحد در کشورها و مناطق دیگر حضور ندارند، بلکه براى آنجا والى و حاکم معین مىکنند، همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت خود مالک اشتر را به ولایت مصر، ابن عباس را به ولایت بصره و بزرگان دیگر از اصحاب برجسته را به حکومت دیگر بلاد تعیین کردند. امامزمان(عج) نیز براى مناطق اسلامى حاکم معین مىکنند. بدین دلیل ما امروز با این که مدعى پیاده کردن تمام احکام زمان حکومت ولى عصر(عج) نیستیم، اما خود را مرحلهاى از ظهور به معناى تدریجى آن مىدانیم؛ یعنى حاکمیت تدریجى اسلام و احکام نورانى آن بخش و رشحهاى از ظهور امر حضرت حجت است، هر چند هنوز ظهور شخص ایشان واقع نشده است.(10)
امام زمان(عج) چه وقت ظهور مىکند؟
اکنون که دنیا پر از جور و ستم شده، پس چرا امام زمان(عج) بنا به مفاد روایت معروف و مشهور یَمْلَأُ الْأرْض قِسْطاً وَ عَدلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلمَاً وَ جَوراً(11) ظهور نمىکند؟
اولاً، چه کسى گفته دنیا پر از ستم و ظلم است و اصولاً تشخیص این که دنیا پر از ظلم و ستم شده یا خیر با چه کسى است؟
ثانیاً، بعضى از محققان مىگویند: مراد از مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً پر شدن دنیا از ظلم و جور نیست، بلکه سیطره و چیرگى ظلم و ستم است، بهگونهاى که گریزى از آن نباشد.
ثالثاً، به تعبیر علمى، هیچگونه علیّتى بین پر شدن دنیا از ظلم و جور و یا سیطره ظلم و جور بر دنیا و ظهور امامزمان(عج) وجود ندارد که بگوییم بلافاصله و آناً امام زمان(عج) باید در این شرایط ظهور کند. اصولاً مقدار این فاصله و اندازه آن مشخص نشده است، پس باید این شبهه از اذهان بیرون آید که با پر شدن دنیا از ظلم و ستم باید حتماً امام زمان(عج) ظهور کند، زیرا امکان آن وجود دارد که مدت زمان و فاصله ظهور بنا به حکمتها و مصالحى به درازا بکشد و این نباید براى کسى جاى نگرانى و افسردگى بهبارآورد.
در مورد گسترش فساد و زیاد شدن گناهان سه نکته قابل توجه است:
الف) مطلق این امور نشانه ظهور به حساب نمىآید و چنین نیست که هر زمان فساد گسترش یافت و گناهان زیاد شد، حضرت ظهور کند.
ب) جهان قبل از ظهور حضرت مملوّ از گناهان بسیار زیاد شده و ظلم و ستم و فساد بهطور چشم گیر و فوق العادهاى افزایش مىیابد، با این همه، اثبات چنین واقعیتى به معناى عدم وجود طاعت و بندگى و عدالت در جاى جاى زمین نیست.
ج) وجود چنین نشانهاى هرگز از مسئولیت منتظران براى مبارزه با ظلم و از بین بردن ریشه گناهان نمىکاهد، اگر چه به موفقیت چندانى در این زمینه دست نیابند.
پرسش و پاسخ هایى درباره امام زمان(عج) قسمت اول
چرا به هنگام شنیدن نام قائم(عج) لازم است برخیزیم؟
هنگامى که «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم(ع) خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شکوهمند آن حضرت یاد کرد، امام رضا(ع) از جاى برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا کرد.(1) از امام صادق(ع) سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:
براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یاد آور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبتآمیز مىکند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.(2)
مردن با عشق ولى عصر(عج)
شهید محراب آیة اللَّه دستغیب نقل مىکند:
یکى از رفقا نقل مىکرد برادرش پنجاه سال قبل جوان هیجده سالهاى بود که زیارت جامعه و دوازده امام خواجه نصیرالدین را از حفظ بود. بالأخره مریض مىشود، در حال احتضار زیارت جامعه و خواجه نصیرالدین را مىخواند، عجیب این است که مىگفت او دو ماه در بستر بود، به واسطه بیمارى مانند اسکلتى شده بود، نمىتوانست حرکت کند، همینطور افتاده بود، در نهایت ضعف ساعت آخر عمرش وقتى دوازده امام خواجه نصیر را خواند تا به اسم حضرت مهدى رسید از بستر تمام قامت بلند شد، بدنى که باید این دست و آن دستش کنند نمىدانم که این چه عشقى است که مرده را زندهمىکند، تا اسم آقا را مىبرد بلند مىشود تمام قامت، بعد هم یک دفعه براى ادب خودش را مىاندازد در آستانه در اتاق و مىگوید: آقا خوش آمدید و بعد از دنیا مىرود، آیا عاشق امام زمانِ(عج) خود هستیم؟!(3)
آیا در زمان غیبت ذکر نام امام زمان(عج) بهطور صریح جایز است؟
در بعضى از روایت وارد شده که نباید صریحاً اسم امام زمان(عج) برده شود، بلکه باید بگوییم (م ح م د). در روایتى آمده است: «لا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاِسْمِهِ».(4) بنابر این، ذکر نام حضرت مباح نیست. بعضى از اعاظم و علماى دین مستقلاً در این موضوع کتاب نوشتهاند.(5) شیخ حر عاملى در این مسأله کتاب مستقلى تألیف کرده است.(6)
شیخ صدوق که متخصص و استاد جمع روایات درباره امام زمان(عج) است، در کمال الدین مىفرماید:
وَالَّذی أذْهَبُ إلَیْه ما رُویَ فیَ النَّهیِ مِنَ الْتَسْمِیةِ؛ آن چه من بدان مایل شدهام روایاتى است که در آنها از تسمیه نهى شده است.
معتقدان به این رأى چون شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طبرسى، سید اسماعیل عقیلى مؤلف کتاب کفایةالموحدین، میرداماد، علامه مجلسى و محدث نورى، هر کدام بهگونهاى حکم به حرمت داده و آن را به زمان یا شرایط خاصى مقید کردهاند.(7)
اما قول دیگرى نیز حاکم است و آن این که هیچ یک از مراجع عظام تقلید، ذکر نام امام زمان(عج) را حرام نمىدانند، زیرا روایاتى را که در این خصوص صادر شده، ناظر به زمان تقیّه مىدانند و استدلال مىکنند که در روایات مربوط به امام زمان(عج) بیان شده که نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیهاش، کنیه پیامبر(ص) است. وقتى کنیه پیامبر(ص) درباره ایشان صراحتاً و علناً مطرح بود نام پیامبر نیز علناً در مورد ایشان به کار گرفته مىشد و این زمینهاى مىشد تا دشمنان حضرت مهدى(عج) را شناسایى کرده و جان ایشان در خطر جدّى قرار گیرد. البته این مربوط به زمان تقیّه و خطر بوده است.
استنباط فقهاى ما این است که این روایات ناظر به زمان تقیّه است؛ یعنى زمانى که خلفاى عباسى با شدّت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براى ردیابى امام زمان(عج) استفاده مىکردند تا آن حضرت را به شهادت برسانند. اما الآن که آن تقیّه وجود ندارد، آن حرکت هم منتفى است. بنابراین،ذکر نام امام زمان(عج): «حرمت مادامى» دارد، یعنى مادامى که تقیّه حاکم بوده ذکر نام صریح امام(ع) حرام بوده، اما وقتى تقیّه مرتفع شد، حرمت هم مرتفع مىشود.
در این میان، بعضى از بزرگان بین دو قول مطرح در این مسئله جمع کرده و گفتهاند: به استناد بعضى از روایات ذکر نام صریح حضرت در ملأ عام و محافل و مجالس جایز نیست، اما در غیر این موارد، بیان نام امام زمان(عج) اشکال ندارد.

نظرات ()



