سوره ای با فضلیت برای اموات!
سوره ای با فضلیت برای اموات!
خواندن سورههایی از قرآن در حالت احتضار مانند سورههای؛ یس، صافات، احزاب، آیة الکرسی، آیه 54 سوره اعراف، و سه آیه آخر سوره بقره در روایات توصیه شده است

قرآن خواندن برای اموات
پس از مرگ انسان، بر اطرافیان و دیگر مؤمنان اعمالی واجب است؛ مانند غسل، کفن، نماز و دفن و واجباتی که از میت قضاء شده بود که باید هرچه زودتر انجام پذیرد. اما انجام برخی اعمال برای اموات مستحب می باشد، که از جمله آنها صدقه دادن، دعا کردن و خواندن قرآن است.
در خصوص اثبات استحباب قرائت قرآن برای اموات دو نوع دلیل می توان بیان کرد: نوع اول روایاتی که به صورت کلی بیان می کند به یاد اموات و گذشتگان باشید و آنها از کارهای نیک شما بهره می برند؛ و روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است. در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.»[1]
2. حضرت امام صادق(علیه السلام ) می فرمایند: «مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همان گونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.»[2]
دسته دوم روایاتی است که آثار قرائت قرآن برای اموات را بیان می کند؛ مانند این روایت: حضرت امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «هر کس قبر مؤمنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.[3]»
اهل قبور نیازمند به استغفار و طلب رحمت و اهداء ثواب هستند. در همین زمینه امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ میفرماید: «ثوابی که پس ازمرگ به انسان میرسد سه چیز است؛ 1. صدقه جاریه... 2. راه و رسم صحیحی که شخص در حال حیات بدان عمل میکرد و به گونهای بوده که الگو برای دیگران میشد 3. فرزندی شایسته که برای او طلب مغفرت کند، و موجبات آمرزش پدر را فرهم سازد.»[4] در جای دیگر میفرماید: «همان گونه که زندگان با هدایا، شاد میشوند اهل قبور و برزخیان نیز با ترحم و استغفار که نسبت به آنان میشود؛ شاد میگردند.»[5]
بنابر این اهداء ثواب و طلب مغفرت برای اهل قبور نافع است و از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ توصیه شده است.
کارهایی که برای میت نافع است
خواندن سورههایی از قرآن در حالت احتضار مانند سورههای؛ یس، صافات، احزاب، آیة الکرسی، آیه 54 سوره اعراف، و سه آیه آخر سوره بقره در روایات توصیه شده است.[6]

همچنین در شب اول قبر؛ مستحب است دو رکعت نماز وحشت خوانده شود که در رکعت اول بعد از سوره حمد، یک مرتبه آیة الکرسی و در رکعت دوم، بعد از سوره «حمد»، 10 مرتبه سوره «انا انزلنا» خوانده شود.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سوره «تبارک» بالای سر قبر میت خوانده شود تا موجب رفع عذاب قبر از او گردد.[7]
مرحوم نوری در مستدرک الوسائل باب اموات، از سید بن طاوس در مصباح الزائد نقل کرده و فرمود: طریق زیارت میت این است که رو به قبله و دست بر قبر نهاده و بگو: «اللّهم ارحم غربته وصل وَحْدَته... ثمَّ اقر "أنا انزلناه فی لیلة القدر" سبع مرّات» پروردگارا! بر غربت او ترحم نما و تنهایی او را به مقام جمع خودت ارتباط بده و موجبات انس را بر وحشت او قرار بده و ترس او را تبدیل به ایمنی گردان و از رحمت خود برای او رحمتی بفرست که از رحمت غیر تو بینیاز گردد و او را به کسی که او دوست داشت و در تحت ولایت او (ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ ) بود؛ ملحق گردان! و سپس سوره مبارکه «انا انزلناه» راهفت مرتبه بخوان.[8]
در نتیجه میتوان گفت: سورههای؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه... را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد.
خواندن قرآن برای اموات دیگران و دریافت پول
افرادی که به سفارش دیگران ختم قرآن برای اموات می کنند و از این بابت پول دریافت می کنند، آیا این عمل شرعاً صحیح است؟ آیا صرف قرائت قرآن و به این صورت که هر دو روز یک ختم قرآن بکنند اشکالی ندارد؟
دریافت پول و مزد بابت خواندن قرآن اشکالی ندارد[9] و به تلاوت و قرائت قرآن در روایات فراوان سفارش شده است.
تلاوت قرآن غیر از این که برای قاری بسیار ارزش و ثواب دارد برای پدر و مادر و معلم او نیز مؤثر است. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) فرمود: "هرگاه معلم به دانش آموز بسم الله الرحمن الرحیم بیآموزد خداوند برای او و پدر و مادر و معلمش برائت از آتش جهنم را امضا می کند."[10]
امام صادق(علیه السلام ) فرمود: "پیامبر(صلی الله علیه و آله) در وصیتش به امام علی(علیه السلام ) فرمود: "بر تو باد به تلاوت کردن قرآن در هر حالی."[11]
تلاوت کردن زیاد و ختم قرآن به صورت پی در پی مطلوب است. امام سجاد(علیه السلام ) فرمود: "شروع به قرآن و ختم آن و شروع دوباره و ختم آن و .... از افضل اعمال است".[12]
امام حسین(علیه السلام) فرمود: "ختم قرآن در یک شب باعث صلوات و درود ملائکه و ختم آن در روز باعث صلوات و درود ملائکه حافظ انسان می باشد. نیز دعای او مستحاب است و برای او بهتر است از این که بین زمین تا آسمان مال داشته باشد."[13]
کثرت تلاوت قرآن مطلوب است ولی عجله کردن در تلاوت و با سرعت زیاد خواند کراهت دارد. بهتر است قرآن را با ترتیل بخوانیم.[14] این همه ثواب برای تلاوت قرآن و برای قاری قرآن در صورتی است که به قرآن و به حلال و حرام آن معتقد باشد و قرآن را وسیله کسب رزق و و آبروی خود قرار ندهد.
امام صادق(علیه السلام ) فرمود:"قاریان قرآن بر سه دسته اند:
1- قاری که با تلاوت قرآن بر مردم فخر فروشی می کند. او اهل آتش است.
2- قاری که قرآن را خوب می خواند ولی به آن عمل نمی کند و حدود قرآن را ضایع می گرداند. او نیز اهل آتش است.
3- قاری که به حلال و حرام قرآن عمل می کند و به آن ایمان دارد. خداوند او را ازفتنه های گمراه کننده نجات می دهد و اهل بهشت خواهد بود و در روز قیامت از دیگران شفاعت خواهد کرد."[15]
امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش نقل می کند: "من قرء القرآن یأکل به الناس جاء یوم القیامه و وجهه عظم لا لحم فیه؛[16] هر کس قرآن بخواند و با آن بخواهد سر مردم کلاه بگذارد (مال مردم را بخورد) در روز قیامت وارد محشر می شود در حالی که هیچ گوشتی بر صورت ندارد."
اهدای ثواب قرائت قرآن به پیامبر و ائمه و به مؤمنان(چه زنده و چه مرده) مستحب است: علی بن مغیره می گوید: به امام کاظم گفتم: پدرم در یک ماه رمضان گاهی تا چهل ختم قرآن داشت. نیز مانند او عمل کرده ام. و وقتی که عید فطر می شود ثواب آنها را به پیامبر و امامان اهدا می کنم. حضرت فرمود: در روز قیامت تو با آنان خواهی بود.[17]
پی نوشت ها :
[1] یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115، چاپخانه نعمان، نجف.
[2] محجة البیضاء، ج 8، ص 292,
[3] مجلسی، محمدباقر ، بحار الأنوار، ج 82، ص 169، از منشورات چاپخانه اسلامیه، تهران.
[4] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء تراث العربی، 1412 هـ ، ج 6، ص 293.
[5] طاهری، سیری پس از مرگ، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، قم، 1376، ص 326، نقل شده از: محجة البیضاء، ج 8، ص 292.
[6] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، انتشارات اسوه، چاپ سوم، 1375ش، ج 3، ص 125 ـ 126؛ ر.ک: به توضیح المسائل، بخش اموات.
[7] اقبال اعمال، ص 651، نقل شده از سیری در جهان پس از مرگ، همان، ص 300.
[8] به نقل از سیری در جهان پس از مرگ، همان، ص 326.
[9] آیت الله فاضل، جامع المسائل، ج 1، ص 632.
[10] وسائل الشیعه، ج 3، ص 826.
[11] همان، ص 839.
[12] همان، ص 840.
[13] همان، ص 841.
[14] همان، ص 856.
[15] همان، ص 837.
[16] همان.
[17] همان، ص 864
منابع : اندیشه قم
سایت جواب
اسلام پدیا
تصویر لحظه احتضار با استفاده از آیات و روایات (1)
تصویر لحظه احتضار با استفاده از آیات و روایات (1)

نوشته حاضر نوعی برداشت از تجسم و بازتاب اعمال آدمی در جهان آخرت است که با سرمایه گیری از آیات و روایات به تصویر ذهنی درآمدهاند و امید آن است که منشأ تنبه و بیداری قرار گیرد.
کتاب «سرگذشت ارواح در برزخ» نوشته «اصغر بهمنی» پس از مطالعه و تأیید توسط عالم گرانقدر «آیت الله جعفر سبحانی» وارد بازار کتاب دو مورد استقبال قرار گرفت.*
آنچه در ادامه میآید متن کامل این کتاب است که به تناوب زمان تقدیم کاربران سایت میشود.
«آه منِ قلّه الزّاد و طول الطریق و بعد السفر و عظیم المورد»
آه از کمی توشه(عبادت) و درازی راه و دوری سفر(آخرت) و سختی ورودگاه(قبر و برزخ و قیامت)1
حالت احتضار
چند روز بود که درد سراسر وجودم را فرا گرفته و به شدت آزارم میداد. سرانجام مقدمات مرگ من با فرا رسیدن حالت احتضار فراهم شد.
کم کم پاهایم را به سمت قبله چرخاندند؛2 همسر، فرزندان، خویشان و برخی دوستان اطرافم را گرفته بعضی از آنها اشک در چشمهایشان حلقه بسته بود. چشمانم را به آرامی فرو بستم و در دریایی از افکار فرو رفتم. با خود اندیشیدم که عمرم را چگونه و در چه راهی صرف نموده و اموال هرچند اندک خود را از کدام راه به دست آورده و در کدامین مسیر خرج کردهام.3 فکرش به شدت آزارم میداد، از شدت اضطراب چشمانم را گشودم.
مرگ(جدایی روح از بدن)
«النّاس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»
مردم در خوابند، هنگامی که بمیرند، هوشیار و بیدار میشوند.4
در این هنگام ناگاه متوجه سفید پوش بلند قامتی شدم که دستانش را بر نوک انگشتان پاهایم نهاده بود و آرام و آهسته به سمت بالا میکشاند، در قسمت پاها هیچگونه دردی احساس نمیکردم اما هرچه دستش به طرف بالا میآمد درد بیشتری در ناحیه فوقانی بدنم احساس میکردم گویا همه دردهای وجودم به سمت بالا در حرکت بود5، تا اینکه دستش به گلویم رسید. تمامی بدنم بی حس شده بود اما سرم چنان سنگینی میکرد که احساس میکردم هر آن ممکن است از شدت فشار بترکد و یا چشمانم از حدقه درآید.
عمویم که پیرمردی ریش سفید بود جلو آمد و با چشمان اشک آلود گفت: عمو جان شهادت را بگو6 من میگویم و تو تکرار کن: اشهد ان لااله الاالله و اشهد انّ محمداً رسول الله و انّ علیاً ولی الله و ... او را میدیدم و صدایش را میشنیدم. لبهایم به آرامی تکانی خورد و چون خواستم شهادتین را بر زبان جاری کنم یکباره هیکلهای سیاه و زشتی مرا احاطه کردند و به اصرار از من خواستند شهادتین را نگویم. شنیده بودم شیاطین هنگام مرگ برای گرفتن ایمان تلاش میکنند اما هرگز گمان نمیکردم آنها در اغفال من توفیقی داشته باشند.7
عمویم دوباره صورتش را به من نزدیک کرد و شهادتین را به من تلقین نمود. همین که خواستم زبانم را تکان دهم دوباره شیاطین به تلاش افتادند اما این بار از راه تهدید وارد شدند. لحظه عجیبی بود، از یک طرف آن شخص سفید پوش با کارهای عجیبش و از طرف دیگر اصرار عمویم بر گفتن شهادتین و از سوی دیگر ارواح خبیثه که سعی در ربودن ایمان، در آخرین لحظات زندگیم داشتند.
فریاد و فغان حاضران، همچنان سر بر آسمان می سایید، در این لحظه صدای ملک الموت را شنیدم که میگفت: این جماعت را چه شده؟ فریاد و فغان از چه میکنند؟ شکوه و شکایت از چه کسی؟ چرا میگریید؟ چرا بر سر میکوبید؟ به خدا قسم من به او ظلم نکردم؛ روزی او از این دنیا تمام شده است، اگر شما هم جای من بودید به دستور خدا، جان مرا میگرفتید. بدانید که نوبت شما هم میرسد، آنقدر به این منزل میآیم تا هیچکس را باقی نگذارم. اطاعات و عبادت من بر درگاه الهی این است که هر روز و شب دست گروه زیادی را از دنیا قطع کنم
زبانم سنگین و گویا لبهایم بهم دوخته شده بود. واقعاً درمانده شده بودم. دلم میخواست از این وضع رنج آور نجات مییافتم اما چگونه؟ از کدام راه؟ به وسیله چه کسی؟ در این کشاکش ناگهان از دور چند نور درخشان ظاهر شدند، با آمدن آنها مرد سفیدپوش به تعظیم ایستاد و آن چهرههای ناپاک فرار کردند، هرچند در آن لحظه آن نورهای پاک و بی نظیر را نشناختم اما بعدها فهمیدم که آنها ائمه اطهار (علیم السلام) بودند.8 که در آن لحظه حساس به فریاد من رسیدند و از برکت وجود آنها چهرهام باز و سبک شده، لبهایم را تکان دادم و شهادتین را زمزمه کردم، در این لحظه دستهای آن سفیدپوش از روی صورتم گذشت و من که در اوج درد و رنج بودم ناگهان تکانی خورده و آرام شدم.

انگار تمام دردها و رنجها برای اهالی آن دنیا جا نهاده بودم، زیرا چنان آسایش یافتم که هیچگاه مثل آن روز آزادی و آرامش نداشتم حال زبان و عقلم به کار افتاده بود، همه را میدیدم و گفتارشان را میشنیدم. در این لحظه نگاهم به آن مرد سفیدپوش افتاد. پرسیدم: تو کیستی؟ از من چه میخواهی؟ همه اطرافیانم را میشناسم جز تو. گفت: تا حال باید مرا شناخته باشی من ملک الموت هستم. از شنیدن نامش ترس و اضطراب وجودم را لرزاند. خاضعانه در مقابلش ایستادم و گفتم: درود خدا بر تو فرشته الهی باد، نام تو را بارها شنیدهام با این حال در آستانه مرگ هم نتوانستم تو را بشناسم، آیا برای تمام کردن کار از من اجازه میخواهی؟ فرشته مرگ در حالی که لبخند میزد گفت: من برای جدا کردن روح از بدن، محتاج به اجازه هیچ بندهای نیستم و تو هم اگر خوب دقت کنی دار فانی را وداع گفتهای، خوب نگاه کن آن جسد توست که در میان جمع بر زمین مانده است.
به پایین نگاه کردم. وحشت و اضطراب سراسر وجودم را فراگرفته بود. جسدم در میان اقوام و آشنایان بدون هیچگونه حرکتی بر زمین افتاده بود و همسر و فرزندان و بسیاری نزدیکانم، در حالیکه در اطراف جنازهام خیمه زده بودند، ناله و فریادشان به آسمان بلند بود، تعدادی نیز زبان به شکوه و شکایت گشودند که ... ... تعدادی زبان به شکوه و شکایت گشودند که: زود بود؛ چرا؟ ... با خود اندیشیدم: اینان برای چه و برای که اینگونه شیون میکنند؟! خواستم آنها را به آرامش دعوت کنم، مگر میشد... فریاد برآوردم: عزیزان من! آرام باشید، مگر آرامش و راحتیم را نمیخواستید؟ پس چرا زانوی غم در بغل گرفتهاید؟!
من اکنون پس از آن درد جانفرسا، به آسایش و آرامش خوشحال کنندهای رسیدهام.
با شمایم آی! آیا صدایم را نمیشنوید؟ گریهتان برای چیست؟ شکوه و شکایت از چه میکنید؟ فضای خانه را پر از دعا و ذکر حق کنید.

فریاد و فغان حاضران، همچنان سر بر آسمان می سایید، در این لحظه صدای ملک الموت را شنیدم که میگفت: این جماعت را چه شده؟ فریاد و فغان از چه میکنند؟ شکوه و شکایت از چه کسی؟ چرا میگریید؟ چرا بر سر میکوبید؟ به خدا قسم من به او ظلم نکردم؛ روزی او از این دنیا تمام شده است، اگر شما هم جای من بودید به دستور خدا، جان مرا میگرفتید. بدانید که نوبت شما هم میرسد، آنقدر به این منزل میآیم تا هیچکس را باقی نگذارم. اطاعت و عبادت من بر درگاه الهی این است که هر روز و شب دست گروه زیادی را از دنیا قطع کنم.9
جمعیت به کار خود مشغول و گوش شنیدن این هشدارها را نداشتند. آرزو میکردم ای کاش در دنیا یکبار برای همیشه این هشدارها را شنیده بودم تا درسی برای امروزم بود. اما ... افسوس و صد افسوس!
پارچهای بر بدنم کشیدند و پس از ساعتی بدنم را به غسالخانه بردند، مکان آشنایی بود، بارها برای شستن مرده هامان به اینجا آمده بودم. در این حال، متوجه غسال شدم که بدون ملاحظه، بدنم را به این سو و آن سو میچرخاند.
به خاطر علاقهای که به بدنم داشتم، بر سر غسال فریاد میزدم: آهستهتر! مدارا کن! همین چند لحظه پیش از این، روح از رگهای این بدن خارج گشته و آن را ضعیف و ناتوان کرده. اما... او بدون کوچکترین توجهی به درخواستهای مکرر من، به کار خویش مشغول بود. 10
غسل تمام شد. آنگاه کفنهایی که روزی با دست خود خریده بودم، بر بدنم پوشانیدند.
آن روها فکر میکردم خرید کفن، یک عمل تشریفاتی است، اما .. چه زود بدنم را سفیدپوش کرد. واقعاً دنیا محل عبور است.
با شنیدن صدای دلنشین الصلوة... الصلوة... الصلوة... نوعی آرامش به من دست داد ...
ادامه دارد...
* «بسمه تعالی، آشنا کردن جوانان با مبانی دینی راههای گوناگونی دارد و یکی از آنها ریختن حقایق عالی در قالب داستان است. کتاب حاضر بنام داستان برزخ نوشته آقای اصغر بهمنی مورد مطالعه اینجانب و برخی از اساتید حوزه علمیه قم قرار گرفت. این کتاب به شیوه زیبا تنظیم یافته و خواندن آن مفید و سودمند است.» جعفر سبحانی/ 8/8/76
پی نوشت ها:
1- نهجالبلاغه/حکمت 74
2- وسائل الشیعه/ ج 2. باب 35
3- نهجالبلاغه/ ج 108
4- بحارالانوار/ ج 6، ص 177
5- روضات الجنات/ج 2، ص 90
6- وسائل الشیعه/ ج 2، باب 36
7- بخارالانوار/ج 6،باب 7
8- بحارالانوار/ج 6، باب 8، ص 180-باب 6، ص 163-162
9- نفس الرحمن فی فضائل سلمان/باب 16 و بحارالانوار
10- نفس الرحمن فی فضائل سلمان/باب 16
بخش قرآن تبیان
منبع:
کتاب سرگذشت ارواح در برزخ، اصغر بهمنی
حضور جبرئیل در حوادث ظهور امام عصر(عج)
حضور جبرئیل در حوادث ظهور امام عصر(عج)

صیحه آسمانی
صیحه از جمله نشانههای حتمی ظهور است که اندکی پیش از ظهور عمومی امام عصر(ع) رخ میدهد. ابوبصیر از حضرت امام محمّد باقر(ع) روایت نموده که فرمود:
« هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعلهور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع کرد ، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید ؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حکیم است .» سپس فرمود: «گویندهای از آسمان نام قائم را میبرد به طوری که از مشرق تا مغرب آن را میشنوند. هر کس خواب است ، بیدار میشود و هر کس ایستاده ، مینشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا برمیخیزد . خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت میگیرد ؛ زیرا صدای اوّل ، صدای جبرئیل امین است.»
ایشان ادامه دادند :
« در آخر آن روز، صدای شیطان ملعون به گوش میرسد که میگوید: آگاه باشید ! فلانی (مقصود سفیانی است) مظلوم کشته شده است تا بدین وسیله ، مردم را به شک بیندازد و در میان آنها فتنه انگیزد ، چه بسیار مردم مردّد و متحیّری که در آن روز به واسطه این شک به آتش دوزخ درافتند . ولی شما اگر صدای اوّل شنیدید ، شک نکنید که صدای جبرئیل است و علامت آن اینست که اسم قائم و پدرش را میبرد ، به طوری که دختران پردهنشین نیز آن را میشنوند و پدر و برادر خود را تشویق به بیرون آمدن ، میکنند .»1
جبرئیل در روز ظهور امام زمان(ع)
در مقاطع مختلف پس از ظهور، جبرئیل و میکائیل حضور ملموسی دارند ، که از آن جمله میتوان به سرآغاز ظهور و هنگامه بیعت با حضرت مهدی(ع) در « مسجدالحرام » و نیز لشکر کشی برای نبرد با سفیانی 21 و شکست و کشتن او اشاره کرد .2
پس از به دست گرفتن حکومت مکّه توسط امام عصر(ع) و سلطه بر این منطقه ، با توجّه به جنایات سفیانی از « شام » تا « عراق » و « شبه جزیره » ، مهمترین و ضروری ترین اقدام ، عقب راندن و دفع اوست . از همین رو امام(ع) با سپاهیانی که تحت رهبری ایشان و فرماندهی سیصد و سیزده یارشان تشکیل شده ، با هسته اوّلیه ده هزار نفره به تعقیب سپاهیان سفیانی میپردازند .
امام محمّد باقر(ع) روایت نموده که فرمود: « هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعلهور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع کرد ، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید ؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حکیم است .» سپس فرمود: «گویندهای از آسمان نام قائم را میبرد به طوری که از مشرق تا مغرب آن را میشنوند. هر کس خواب است ، بیدار میشود و هر کس ایستاده ، مینشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا برمیخیزد . خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت میگیرد ؛ زیرا صدای اوّل ، صدای جبرئیل امین است»

پرونده جنایات سفیانی در همان منطقهای بسته میشود که از آنجا آغاز شده بود . میکائیل و جبرئیل ، از جمله شاخصترین افرادی هستند که در این نبرد و لشکرکشی، امام (ع) را همراهی میکنند . ظاهراً جبرئیل فرماندهی ملائکه جناح راست و میکائیل فرماندهی ملائکه جناح چپ را برعهده دارند .3
امام مهدی(ع) پس از ظهور و شکست سفیانی به ناچار با غربیان وارد نبرد و جنگ می شوند .4
اندکی که از آغاز نبرد میگذرد با وساطت حضرت مسیح (ع)، صلحی چند ساله با مسیحیان و غربیان بسته میشود . آنان تنها مدّت کوتاهی به این پیمان ، متعهّد می مانند و مدّتی بعد آن را نقض میکنند . همین امر جنگ دوم امام عصر (ع) را باعث میگردد که به آرامی زمینههای نبرد با ابلیس و ابلیسیان فراهم میگردد . 5
پس از آنکه دجّال به جمع آوری نیرو و پیرو پرداخت ، با خیل عظیمی رو به سوی مکّه و «مدینه» میکند که با ممانعت میکائیل در مکّه و جبرئیل در مدینه مواجه میشود .6
مرگ جبرئیل(ع)
ماجرای مرگ جبرئیل در آخر دوران را ، امام ششم(ع) چنین بیان نمودهاند :
«چون خدا اهل زمین را بمیراند، درنگ کند به اندازه زمانی که خلق بودهاند و به اندازی آنچه آنها را میرانیده و چند برابرش، سپس اهل آسمان اوّل را میراند سپس درنگ کند به مانند آنچه خلق را آفریده و مانند آنچه اهل زمین و اهل آسمان اوّل را میرانده و چند برابر آن، سپس اهل آسمان دوم را بمیراند و به همین ترتیب بیان کرده تا مرگ اهل آسمان هفتم و فرمود: پس از آن درنگ کند به مانند دوران خلقت و دوران مرگ اهل زمین و اهل هفت آسمان و چند برابر آن. سپس میکائیل را بمیراند، سپس درنگ کند به مانند زمان آفرینش خلق و مانند همه اینها و چند برابر آن. سپس جبرائیل را بمیراند و پس از درنگ همه این مدّت و چند برابرش اسرافیل را بمیراند و پس از درنگ همه آن مدّت و چند برابر آن، عزرائیل را بمیراند...». 7
فرآوری : زهرا اجلال - بخش مهدویت تبیان
پینوشتها :
1- الملاحم و الفتن ، ص296
2- معجم أحادیث الإمام المهدی(ع) ، شیخ علی کورانی ، ج ، ص 96
3- تفصیل این مطلب را در کتاب عصر ظهور نوشته حجّت الاسلام علی کورانی میتوانید مطالعه نمایید
4- معجم احادیث الامام مهدی(ع)، ج1، ص366
5- همان، ج2، ص92
6- بحار الأنوار ، ج54، ص 105
7- همان ، ج 52، ص 230
منبع : ماهنامه موعود شماره 119
قرآن و پایان تاریخ
|
بشر به مقتضای حُب ذات و طبیعت جستوجوگر خود همواره به سرانجام دنیا میاندیشد و اکنون که فقر و فساد، ظلم و ستم، تبعیض و ناجوانمردی، استعمار و استثمار، انحصارطلبی قطب سلطه گر و صدها و هزاران پدیدة نا میمون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به صورت وحشتناکی بر جوامع بشری چنگ انداخته و عرصه را بر انسانهای آزادیخواه و طالب حداقل حقوق انسانی تنگ نموده، این سؤال که آیندة جهان و پایان تاریخ چگونه خواهد بود از اهمیت ویژه برخوردار است. و اهمیت بیشتر آن زمانی روشنتر میگردد که به این نکته توجه داشته باشیم که بشر در دوران اوج شکوفایی علمی، صنعتی و تکنولوژی است و این همه رشد و ترقی نه تنها مشکلی از بشر خسته از جنگها و خونریزیها، اضطرابها و تشویشها، نامردمیها و تبعیضها برطرف نساخته، که مایة تورّم مشکلات و تشدید دردهای او گردیده است. اکنون باید بگوییم این حق آدمی است که بداند بشر در سیر قهقرایی به گرداب فلاکت و بدبختی افکنده خواهد شد یا با آیندهای روشن و عصری طلایی که آدمی به حقوق انسانی خود میرسد و به سعادت و فلاح دست مییابد مواجه میشود. دانستن هر یک از این دو پاسخ فقط رفع یکی از مشکلات فکری او نیست بلکه نوع جهتگیری او را در زندگی معین خواهد کرد و او را از خمودگی و سستی، یأس و افسردگی، اضطراب و پریشانی، انحطاط و سقوط خارج ساخته به انسانی پرتکاپو و فعال، امیدوار به آینده، صبور، مقاوم و ترقی خواه تبدیل خواهد کرد. همة ادیان الهی و بیشتر مکاتب بشری، دربارة پایان تاریخ، اظهار نظر کردهاند. در همة پیشگوییهای مربوط به آخرالزمان، خبرهای وحشتناک و نگرانکنندهای وجود دارد؛ ولی اغلب بر این امر اتّفاق نظر است که پایان کار بشر، روشن و سعادتآمیز است. در تمام فرقهها و مذاهب اسلامی، کم و بیش سرانجام سعادتمند بشر پیشبینی شده است. در متون زرتشتی (از آیینهای باستان) به صراحت از دورة طلایی بشر در پایان جهان یاد شده که به آشوبها و بلاهای بسیار مسبوق خواهد بود و با ظهور واپسین منجی (سوشیانس) محقّق میشود. در آیین هندوان نیز هر دورة انسانی به چهار قسمت تقسیم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدریجی معنویت اوّلیه است و از آن، به عصر ظلمت ( Kali Yuga ) تعبیر میشود؛ سپس منجی بشر ظاهر شده و با فروپاشی جوامع انسانی و ازبین رفتن شرارتها، دورهای نو آغاز میگردد. در متون بودایی نیز از این دوره، سخن به میان آمده است. در ادیان ابراهیمی، بیش از آیینها و مکاتب دیگر بر دورة طلایی بشر در پایان تاریخ، تأکید شده است. در عهد عتیق، برقراری سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پیشبینی شده که به وسیلة «مشیح» محقّق میشود. در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و مکاشفة یوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخرالزمان، اختصاص یافته و در پایان آن، به برقراری صلح و آرامش جهان تحت حاکمیت مؤمنان اشاره شده است. در میان مکاتب بشری، پیشبینی «مارکس» از مدینة کمونیستی همراه با کمون نهایی ایجاد شده، تصویری از جامعة بیطبقه و بینیاز از دولت را ارائه میدهد. پیشبینیهای «رنهگنون» (عبدالواحد یحیی') از افول و فروپاشی تمدّن مادّی غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقیقت که با نظر به دادههای آیینهای باستان و ادیان ابراهیمی ارائه شده خبر میدهد. نظریّة پایان تاریخ «فوکویاما» پیروزی نهایی نظام غربی و حاکمیّت ابدی آن بر سرتاسر جهان را پیشبینی کرده است و نظریّة «برخورد تمدّنها» از «هانتینگتون»، جنگ جهانی تمدّنها و نظم جهانی نوین براساس مرزهای تمدّنی را در پایان این دوره از جهان، پیشبینی میکند. |
پنج صفت ایمان سنج
پنج صفت ایمان سنج

اشاره:
نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مراجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله مظاهری شرح و بسط یافته اند.
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:
«إنَّ المُؤْمِنَ إذا نَظَر اعْتَبَرَ، وإذا سَکَتَ تَفَکَّرَ، وإذا تَکَلَّمَ ذَکَرَ، وإذا اسْتَغْنى شَکَرَ، وإذا أصابَتْهُ شِدَّةٌ صَبَرَ...; به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».1
در واقع پنج صفت از اوصاف مؤمن در صدر این حدیث مطرح شده است که مى توان گفت از پایه هاى اصلى صفات نیک انسان به شمار مى آید، و اگر بخواهیم ایمان خود را آزمایش کنیم باید آن را به این حدیث عرضه بداریم.
این پنج صفت عبارتند از: نظر، تفکّر، تذکّر، شکر و صبر.
اوّلین مرحله خودسازى، نظر است; نگاه کردن به عالم هستى و عبرت گرفتن، نگاه کردن به تاریخ بشر و سرنوشت شوم ظالمان و نام نیک پاکان و نیکان; نگاه کردن به اطراف خود و دوستانى که سال هاى گذشته کنار ما بودند و الآن نیستند، نه تنها نگاه کردن به آیات آفاق بلکه نگاه به آیات انفسى و صفات خویش و نظر کردن به نقطه ضعف ها و نقطه قوّت ها، که در ادامه در باب عبرت سخن خواهیم گفت.
مرحله دوم تفکّر است که اگر انسان بخواهد واقعاً خودسازى کند باید مقدارى از وقت خود را در شبانه روز براى اندیشه و تفکّر بگذارد. جالب اینکه آخرین قسمت بسیارى از آیات قرآن دعوت به تفکّر یا تعقّل یا تذکر است; گاه مى فرماید: (إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَةً لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ). 2
و گاه مى فرماید: (لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). 3
و گاه مى فرماید: (کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ). 4
از این قبیل تعبیرات در قرآن فراوان است که دعوت به «عقل و تعقّل» و مدح آنها که عقل خویش را به کار مى گیرند و مذمت شدید از آنها که فکر خود را به کار نمى اندازند که در بیش از 40 آیه از قرآن مجید وارد شده است. 5
در روایات اسلامى مسأله فکر و اندیشه در درجه اوّل اهمیّت قرار گرفته و تعبیرات گویا و جالبى در آن دیده مى شود; مانند:
1. امام رضا(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ العِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إنَّما العِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فی أمْرِ اللهِ عَزّوجَلّ; عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است». 6
2. مصادیق تفکّر در روایات این چنین بیان شده است:
الف) شخصى از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد این که مردم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند که: «تَفَکُّرُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ قِیامِ لَیْلَة; یک ساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است» منظور از آن چیست؟ و چگونه باید تفکّر کرد؟
امام (علیه السلام) فرمود: «یَمُرُّ بِالخَرِبَةِ أو بالدّارِ فَیَقُولُ: أیْنَ سَاکِنُوکِ، أیْنَ بَانُوکِ، مَالَکِ لاَ تَتَکَلَّمِین؟; هنگامى که از کنار ویرانه یا خانه اى (که خالى از سکنه شده) مى گذرد بگوید: ساکنان تو کجا رفتند؟ بنیان گذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گویى؟». 7
ب) امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفْسِ وَیَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، ویُقَوّیِ الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللهِ ویُرِقُّ الطَبْعَ، وَیُکْسِرُ اَعْلامَ الهَوى، ویُطْفِىءُ نارَ الحِرْصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنْیا، وَهُوَ مَعْنى مَا قَالَ النَّبیٌّ(صلى الله علیه وآله): فِکْرُ سَاعَة خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة; یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، و ریشه هاى غفلت را از دل برمى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند، و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمود: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است». 8
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: «کانَ أکْثَرُ عِبادَةِ أبی ذَرٍّ(رحمهم الله) التَّفَکُّرَ والإعتِبار; بیشترین عبادت ابوذر تفکّر و عبرت گرفتن بود». 9
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».
پس اگر انسان تمام وقتش را براى زندگى و درس و بحث بگذارد و اندیشه خودسازى و تحلیل اعمال خود نباشد به جایى نخواهد رسید.
مرحله سوم تذکّر است. نگاه مى کنم بعد فکر مى کنم و به نتایجى مى رسم و این نتایج را باید پشت سر هم یادآورى کنم تا فراموش نشود.
مرحله چهارم شکر است که انسان وقتى نگاه مى کند و خود را غرق نعمت هاى خدا مى بیند و بعد تفکّر مى کند نسبت به آن کسى که منعم به این نعمت بود و بعد این نعمت را پشت سرهم یادآورى مى کند باید شکرگزار باشد و این نعمت را در جایش مصرف کند و رضاى منعم را در صرف نعمت هایش در نظر بگیرد.
مرحله پنجم صبر است، مشکلات و گرفتارى ها و هیجانات شهوات و موانعى که در راه خودسازى وجود دارد اگر صبر نداشته باشد نمى تواند این مراحل را طى کند.
یک رابطه منطقى در این صفات وجود دارد که حضرت بیان فرمود و باید خود را عرضه بداریم به کلام مولا على(علیه السلام) و به هر اندازه که آن صفات در ما هست به همان اندازه مؤمن هستیم و به هر اندازه از این صفات دور باشیم از حقیقت ایمان دوریم.
یکى از بهترین و مؤثرترین راه هاى آگاه شدن مطالعه تاریخ پیشینیان است.

واژه «اعتبار» در اصل از «عبور» گرفته شده که به معناى گذشتن از چیزى است به سوى چیز دیگر، و اینکه به اشک چشم «عبرة» گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است، و «عبارت» را از این جهت عبارت مى گویند که مطالب و مفاهیم را از کسى به دیگرى منتقل مى کند، و اصطلاح «تعبیر خواب» به خاطر این است که انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد، و به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد «عبرت» مى گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون مى کند.
مطالعه تاریخ زندگى فراعنه مصر، و پادشاهان قوم سبا، و سلاطین کلده و آشور، و قیصرهاى روم با آن زندگانى افسانه اى و ناز و نعمت بى حساب، و سپس مطالعه عواقب دردناکى که بر اثر کفر و بیدادگرى طومار زندگانى آنها را درهم پیچید، براى همه ما درس عبرت بزرگى است و در حقیقت زمینى که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شد.
و به فرموده پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غافل ترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورق گردانى لیل و نهار اندیشه نکند: «أغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیا مِن حَال إلى حَال». 10
در روایتى آمده هنگامى که على(علیه السلام) به طرف «صفین» براى مبارزه با معاویه مى رفت بر مداین گذشت (یکى از بناهاى پرشکوه ایران قدیم ایوان مداین است که امروزه خرابه آن نزدیک بغداد قرار دارد. مدائن پایتخت ایران قدیم بود که در زمان شاهان ساسانى ساخته شد و دیوار مداین یا طاق کسرى خرابه همان کاخ بزرگ است که امروز جز خرابه، اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است) یکى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:
جَرَتِ الرِّیاحُ عَلى رُسومِ دِیارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى میعاد
«بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزى جز صداى باد در میان قصر آنها به گوش نمى رسد) گویى آنها همگى وعده گاهى داشتند و به سوى وعده گاهشان شتافتند».
امام على(علیه السلام) مى فرمایند: چرا این آیه را نخواندى: «(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّات وَعُیُون * وَزُرُوع وَمَقَام کَرِیم * وَنَعْمَة کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ * کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ * فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالاَْرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ) 11; چه بسیار باغ ها و چشمه ها که به جاى گذاشتند و کشتزارها و قصرهاى پرارزش و نعمت هاى فراوان دیگر که در آن غرق در شادمانى بودند! این چنین بود (ماجراى آنها!) و ما این (نعمت ها) را میراث براى اقوام دیگرى قرار دادیم. نه آسمان و زمین بر آنها گریست و نه به آنها مهلتى داده شد». 12
گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و نداشتن یار و یاور دلسوزى براى آنها باشد، چون در میان عرب رسم است هنگامى که مى خواهند اهمیّت مقام کسى را که مصیبتى بر او وارد شده بیان کنند، مى گویند: آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند.
این احتمال هم داده شده که منظور، گریستن اهل آسمان ها و زمین است; زیرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه مى کنند.
بعضى نیز گفته اند: گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقى است که به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص خودنمایى مى کند. چنانکه در روایتى مى خوانیم: «لَمّا قُتِلَ الحُسَیْنُ بنُ علیِّ بنِ أبی طالب(علیه السلام) بَکَتِ السَّماءُ عَلَیْهِ وَبُکاؤها حُمْرَةُ أطرافِها; هنگامى که حسین بن على(علیه السلام) شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخى مخصوصى بود که در اطراف آسمان نمایان شد». 13
و امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «بَکَتِ السَّماءُ على یَحْیى بنِ زَکَرِیّا وَ عَلى الحُسَیْنِ بنِ عَلیٍّ(علیهما السلام)أربَعِینَ صَباحاً، وَلَمْ تَبْکِ إلاّ عَلَیْهِما، قُلْتُ: وَمَا بُکاؤُها؟ قال: کانَتْ تَطْلُعُ حَمْراءَ وَتَغِیبُ حَمْراء; آسمان بر یحیى بن زکریا و بر حسین بن على(علیهما السلام)چهل روز گریه کرد و بر کسى غیر از آن دو چنین گریه نکرده است; راوى مى گوید: سؤال کردم گریه آسمان چگونه بود؟ فرمود: به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مى شد». 14
اما در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: «مَا مِنْ مُؤْمِن إلاّوَلَهُ بابٌ یَصْعَدُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَبابٌ یَنْزِلُ مِنْهُ رِزْقُهُ فَإذا ماتَ بَکَیا عَلَیهِ; هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند». 15
این روایت منافاتى با روایت قبل ندارد چون در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام)و یحیى بن زکریا(علیه السلام) مسأله، جنبه عمومى در تمام آسمان داشته و آنچه در این روایت آمده، جنبه موضعى دارد.
از کسانى که هنگام عبور از کنار این ایوان، خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است، حکیم خاقانى، شاعر قرن ششم است که همراه کاروان حج هنگام مراجعت از کعبه در حالى که از مداین عبور مى کرد این قصیده معروف را سرود که چند بیتش چنین است:
| هان اى دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان |
| ایـــوان مــــدایـــــن را آیــیـــنـــه عــــبــــرت دان |
| دنــدانـــه هـــر قصــرى پنــدى دهدت نونو |
| پـــنــــد سر دنـــدانـــه، بــشـنــو ز بــن دنــــدان |
| گــویــد که تــو از خاکى ما خاک توایم اکنون |
| گامى دو سه بر ما نِه اشکى دو سه هم بفشان |
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1. تحف العقول; و بحارالانوار، ج 75، ص 51، ح 79.
2. نحل، آیه 11 و 69.
3. حشر، آیه 21 و اعراف، آیه 176.
4. بقره، آیه 219 و 266.
5. تفسیر نمونه، ج 18، ذیل آیه 146 سوره سبأ.
6. اصول کافى، ج 2، کتاب «الکفر و الایمان» باب التفکر.
7. سفینة البحار، مادّه «فکر».
8. بحارالانوار، ج 6، ص 133.
9. نورالثقلین، ج 5، ص 274.
10. سفینة البحار، مادّه «عبر».
11. دخان، آیه 25 ـ 29.
12. سفینة البحار، مادّه «مدن».
13. مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.
14. همان مدرک.
15. همان مدرک.
مرگ های عجیب تاریخ
روز مرگ همه ما بالاخره یک روز فرا می رسد اما برخی مرگ و میر ها به شکلی جالب و عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است. برخی از این مرگ ها را مرور می کنیم:
آرنولد بنت : داستان نویس انگلیسی- وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
آگاتوکلس : خودکامه سراکیوز - در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
آلن پینکرتون : موسس آژانس کارآگاهی آمریکا -هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
آیزادورا دانکن : رقاص آمریکایی -هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
اسکندر کبیر : پادشاه مقدونی - به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
الکساندر : پادشاه یونان -یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
تامس آت وی : نمایشنامه نویس انگلیسی -مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
جان وینسون : ماجرا جوی بریتانیا -وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
جروم ناپلئون بناپارت : آخرین بناپارت آمریکایی - در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
جورج دوک کلارنس : انگلیسی -به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
جیمز داگلاس ارل مورتون : - بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
رودولفونی یرو : ژنرال مکزیکی - اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
زئوکسیس : نقاش یونان (قرن پنجم ق.م)- به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
ژراردونرال : نویسنده فرانسوی - با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
فرانسیس بیکن : براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
فالک فیتز وارن : چهارم بارون انگلیسی - در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
کلادیوس اول : امپراتور روم - با یک پر آغشته به سم خفه شد.
کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ : این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
گریگوری یفیموویچ راسپوتین : وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
لایونل جانسن : شاعر انگلیسی از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
لنگی کالیر : کلکسیونر آمریکایی در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
مارکوس لیسینیوس کراسوس : سیاستمدار رومی - این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
هنری اول : پادشاه انگلیسی -در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
یوسف اشماعیلو : کشتی گیر ترک - بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.
تامس می : مورخ انگلیسی - بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
فان پاتوق
پسربچه ۸ساله۱ساعت پس ازمرگ،دوباره زنده شد+عکس
هیچ کس باور نمیکرد که علیرضای هشت ساله بعد از آن برق گرفتگی وحشتناک و در حالی که همه علائم حیاتی خود را از دست داده بود بتواند بار دیگر به زندگی بازگردد. ولی این حادثه با کمک پرستاران بیمارستانامامخمینی(ره)کنگان در استان بوشهر اتفاق افتاد و پدر و مادر علیرضا یک بار دیگر فرزند خود را در آغوش گرفتند.

ساعت حدود ۱۱ صبح یکی از آخرین روزهای تابستان امسال بود که دو زن جوان به همراه یک مرد که در واقع مادر، عمه و عموی علیرضا ربیعی بودند سراسیمه به بیمارستان امام خمینی(ره) رفتند و در حالی که پیکر بیجان پسربچه هشت سالهای را در بغل داشتند، از مسؤولان بیمارستان تقاضای کمک کردند.
پرستاران حاضر در اورژانس در همان معاینات اولیه فهمیدند از زمانی که علیرضا دچار برق گرفتگی شده و علائم حیاتی خود را از دست داده، بیشتر از نیم ساعت میگذرد؛ اما با این وجود امید خود را از دست نداده و دست از تلاش برای نجات پسربچه هشت ساله بر نداشتند و به خاطر همین اقدامات لازم را برای احیای علیرضای هشت ساله انجام دادند.
اقدامات پزشکی
خلیفاد- سوپر وایزر بیمارستان- در خصوص کمکهای پرستاران به علیرضا میگوید: «وقتی آن کودک را به بیمارستان ما آوردند نه تپش قلب داشت و نه نفس میکشید. وقتی او را دقیقتر معاینه کردیم، متوجه شدیم که حتی مردمکهای چشم او هم به نور هیچ حساسیتی نشان نمیدهند. پزشکان معمولا در چنین وضعیتی به کلی از احیای بیمار ناامید میشوند. چرا که او بیشتر از نیم ساعت در همین حال بود و احتمال اینکه بشود با احیا، او را به زندگی برگرداند، خیلی کم بود. اما با این حال پرستاران به خاطر کورسوی امیدی که وجود داشت، به مجرای تنفسی کودک لوله اکسیژن وصل کردند و برای بازگشت تپش قلب کودک به او شوک وصل کردند. آنها به شدت تلاش میکردند و با اینکه میدانستند احتمال بازگشت پسربچه تقریبا بعید است، دست از تلاش برنداشتند. بعد از چند دقیقه در حالی که کم کم خود ما هم داشتیم از احیای علیرضا ناامید میشدیم؛ علائم حیاتی در او ظاهرشد و قلبش شروع به تپیدن کرد. بالاخره بعد انجام اقدامات پزشکی موثر دیگر؛ توانستیم بعد از یک ساعت شاهد منظم شدن ریتم تپش قلب او باشیم و بعد از دقایقی تنفس کودک نیز بازگشت.» بعد از اینکه عملیات احیا با موفقیت انجام شد، علیرضا برای انجام معالجات تکمیلی به بخش مراقبتهای ویژه در بیمارستان شیراز منتقل شد.
برق گرفتگی
خانه پدر علیرضا در شهر بنک استان بوشهر است که با کنگان نزدیک به نیم ساعت فاصله دارد. کودک هشت ساله هم اکنون از بیمارستان مرخص شده و در کنار پدر و مادرش به زندگی عادی خود ادامه میدهد.
مادر علیرضا در مورد روز حادثه و ماجرای برق گرفتگی علیرضا میگوید: «ساعت ده صبح بود و بچهها تازه از خواب بیدار شده بودند. با عمه علیرضا در اتاق نشسته بودیم و منتظر بودیم تا بچهها سر سفره صبحانه جمع شوند که یکدفعه صدای جیغ بچه را شنیدیم. سراسیمه به حیاط دویدیم و دیدیم که علیرضا به کولرگازیای که با زمین فاصله کمی دارد چسبیده و خشکش زده. عمه علیرضا خواست او را از کولر جدا کند که خودش هم لحظهای دچار برق گرفتگی شد اما آسیب جدیای ندید و همراه علیرضا به گوشهای پرتاب شد.»
وقتی مادر علیرضا بالای سر او رفت، پسر بچه هشت ساله تمام علائم حیاتی خود را از دست داده بود؛ «علیرضا را بغل کردم ولی فهمیدم دیگر نفس نمیکشد. چون پدرش برای کار به عسلویه رفته بود، با شیون و زاری از عموی او و عمهاش کمک خواستم که ما را به بیمارستان برسانند. در تمام راه پسرم مثل چوب خشک توی بغلم بود و اصلا حرکت نمیکرد. دستم را روی قلبش گذاشتم و متوجه شدم که قلبش هم از حرکت ایستاده. با این وجود فکر کردم شاید وقتی به بیمارستان برسیم بتوانند برای او کاری کنند.» مادر علیرضا از اینکه خدا دوباره فرزندش را به او برگردانده خوشحال است؛ «علیرضا فرزند چهارم من است و بعد از او هم خدا یک پسر کوچک به ما داده. از اینکه با عنایت خدا و تلاش دلسوزانه پرستاران علیرضا به من برگردانده شد خدا را شکر میکنم.»
نقص فنی نبود
بعد از اینکه خانواده ربیعی از خوب شدن فرزندشان مطمئن شدند، حالا نوبت این بود که تعمیرکار برای تعمیر کولر بیاید تا دیگر خطری بچهها را تهدید نکند.
مادر علیرضا میگوید: «به خاطر گرمای زیاد این منطقه معمولا کولر گازی ما ۲۴ ساعته روشن است. بچهها هم معمولا در حیاط مشغول بازی هستند اما با این حال هیچ وقت چنین اتفاقی نیفتاده بود. حتی تا به حال کولر سابقه خرابی هم نداشته و نمیدانم آن روز چه شد که این اتفاق برای پسرم افتاد. بعد از خوب شدن علیرضا تعمیرکار برای چک کردن کولر به خانهمان آمد ولی بعد از اینکه تمام قطعات کولر را بررسی کرد گفت هیچ مشکلی وجود ندارد و کولر سالم است. خیلی تعجب کرده بودیم و هنوز هم نمیدانیم چرا آن اتفاق افتاد. با این وجود برای اینکه خیالمان راحت باشد گفتیم که تعمیرکار تمام سیمهای کولر را عوض کند.»
فان پاتوق
خانه ای در انتظار مرگ صاحبش !! + تصویر
این خانه که اقامتگاهی منحصر به فرد با معماری فوق العاده است به انتظار مرگ صاحب اش نشسته. معماری برگرفته از مفهوم زندگی و واقعیت مرگ! هیچ کس نمی تواند از رخدادهای آینده زندگی خود مطمئن باشد ولی چیزی که واضح و اجتناب ناپذیر است این است که همه ما روزی خواهیم مرد… این خانه به سفارش فردی که به گفته پزشکان طی ۱۵ سال آینده از دنیا می رود ساخته شده. او که نامش فاش نشده می گوید: "من تا ۱۵ سال دیگر خواهم مرد و این خانه، خانه انتظار مرگ من خواهد بود که برای هدف من جای مناسبی است". خانه در کنار ساحل، آنسوی رشته کوه های Suzuka ، در شبه جزیره ISE و رو به شرق یعنی دقیقاً جایی که خورشید طلوع می کند قرار دارد. معماران با ساخت پنجره ها به این فرم خاص قصد داشتند حرکت امواج را به نمایش بگذارند و بگویند که نه تنها چشم انداز این بنا اقیانوس است بلکه جایی است برای مشاهده امواج همیشه در تغییر. 
مرگ واقعیتی است که برای بازماندگانمان تنها غم و اندوه بر جای می گذارد. در روزگار جوانی همیشه احساس قدرت می کنیم و هیچگاه ترسی از مرگ به خود راه نمی دهیم ولی وقتی پا به پیری می گذاریم به یکباره فکر و خیالات به سراغمان می آید. به خاطرات خوب و بد زندگی می اندیشیم و سعی می کنیم سالهای پایانی زندگی مان را آنطور که تصور می کنیم درست است بگذرانیم.
نام این خانه، ما را به یاد اتاق انتظار مطب پزشکان یا سالن انتظار فرودگاه می اندازد ولی علت انتظار کشیدن از زمین تا آسمان متفاوت است. 
شرکت طراح بر این عقیده پایبند است که یک طرح معماری چیزی نیست که به خواست و نظر معمار ساخته شود بلکه ترکیبی از خواسته ها و نیازهای مشتری و اهداف خاص است. ولی همزمان سلایق مشتری و معمار را با هم در بر می گیرد. پس از ساعتها تفکر در خصوص نماد این پروژه عاقبت «پروانه» به عنوان نماد سمبلیک آن انتخاب شد. در باور شرقی نماد پروانه به منزله گرفتن روح مرده و دمیدن روح در کالبد دیگر یعنی بی مرگی و تولد دوباره است.
سمبل پروانه در این معماری به خوبی خودنمایی می کند. پنجره هایی بزرگ همانند بالهای پروانه. آفتاب شرقی از میان این پنجره های چندضلعی که همانند موجی در حرکت هستند به داخل نفوذ می کند. 

اشکال متفاوت پنجره های این ساختمان با وضعیت های متفاوت افراد در حالت نشسته، خوابیده و ایستاده همخوانی دارد و در هر موقعیت نمای بیرونی به طور کامل قابل مشاهده است.
همپوشانی پنجره ها، هجوم و انباشته شدن نور طبیعی و ایجاد سایه ها این تصور را در ذهن زنده می کند که ساختمان با طلوع و تابش نور خورشید به جوش و خروش درآمده و همانند جوانه ها در حال رویش است. و لنگرهایی که بر روی دیوار خانه خودنمایی می کنند نمادی از مردی است که در جهانی بی رحم زندگی می کند. تمام اینها دست به دست هم می دهد تا اینجا مکان مناسبی باشد برای مردن. 
پروژه: مسکونی
موقعیت: ژاپن
تاریخ اتمام پروژه: فوریه ۲۰۱۰
زیربنا: ۴۴۰ متر مربع
مساحت ساختمان: ۷۳ متر مربع
منبع: نسیم نیک مهر/نارنجی(+)
منبع : پیمانه
فان پاتوق
دخمه حیرتانگیز سیسیل: اینجا مردهها نمی خوابند! (مومیاییهایی عصر جدید )
|
|
||||||
| او معتقد بود هوای خشک میتواند باعث ایجاد مومیایی طبیعی در انسانها و البته زندگی دائمی آنها شود. به همین علت جنازهها را از دیوار آویزان میکرد تا مایعات درون بدن آنها بتدریج خارج شود و سالها بعد... | ||||||
|
وقتی برای اولین بار وارد این مکان میشویم شاید همان احساسی بهمان دست دهد که زمان تماشای فیلم «یک شب با مردگان زنده» یا تریلر مایکل جکسون حس کردیم. هیچ فیلم ترسناک یا حتی خانه جن زده ای نمیتواند با چنین مکانی رقابت کند؛ دراینجا مرده ها با لباسهای معمولی خود و با میخ طویله به دیوار آویزان شده اند. مرده ها که بدنهایشان در حال فساد و تباهی است از بالا شما را مینگرند، گویی که قصد ربودنتان را دارند و میخواهند که شما هم به آنها بپیوندید.
|
||||||
دستیار عزراییل
دستیار عزراییل

قرآن مجید، در پاسخ به این سوال که مرگ به دست کیست و چه کسى یا چه کسانى جان هاى انسان ها را مى گیرند، قبض روح را به سه طایفه نسبت مى دهد و مسئولیت آن را با سه کس مى داند:
1 - مسئولیت آن با خداست . او جان مخلوقات را مى گیرد. قرآن در این باره مى فرماید:
الله یتوفى الانفس حین موتها(1)
خداوند جان (مخلوقات را) به هنگام مرگ مى گیرد.
امام صادق (ع): خداوند براى ملک الموت دستیاران و کمک کارانى از فرشتگان را قرار داده است که آنها جانها را از طرف ملک الموت مى گیرند، ملک الموت هم علاوه بر جان هایى که خود گرفته است جانهاى دیگرى که ملائکه گرفته اند را نیز مى گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملک الموت مى گیرد و به سوى خود مى برد.
2 - نسبت مرگ با ملک الموت است . قرآن در این باره مى فرماید:
قل یتوفاکم ملک الموت الذى و کل بکم (2)
(اى پیامبر به مردم ) بگو: ملک الموت ماءمور (گرفتن جان شماست ) و روح شما را مى گیرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى گردید.
3 - نسبت آن را به ملائکه داده است . در یک جا مى فرماید:
الذین تتوفاهم الملائکة طیبین (3)
(پرهیزکاران ) کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى که طیب و پاکیزه اند از همه بدى ها و زشتى ها.
در جاى دیگر مى فرماید:
الذین تتو فاهم الملائکة ظالمى انفسهم (4)
(کافران ) کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى که بر خویشتن ستم کرده اند.
چگونه مى شود که مرگ را گاهى به خدا و گاهى به ملک الموت و گاهى به ملائکه نسبت مى دهند؟
آیا همه آنها با کمک همدیگر جان مخلوقات را مى گیرند؟ یا هر کدام جان افراد مخصوصى را مى گیرند. در این باره نظریاتى وجود دارد از جمله :
1 - قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افراد کافر و مشرک ، جنایت کار و خیانت کاران ، بى دین ، و بدکاران را ملائکه مى گیرند و روح مؤ منان و زاهدان ، علما و صالحان را ملک الموت و روح دوستان و مقربان الهى را خدا مى گیرد.
2 - از امام صادق علیه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد: با توجه به این که در یک زمان ، بسیارى از مردم در اطراف جهان از دنیا مى روند که شمارش آنها را جز خدا نداند، اگر تنها ملک الموت قبض روح مى کند با آیات یاد شده چگونه ممکن است ؟
فرمود: خداوند براى ملک الموت دستیاران و کمک کارانى از فرشتگان را قرار داده است که آنها جانها را از طرف ملک الموت مى گیرند، ملک الموت هم علاوه بر جان هایى که خود گرفته است جانهاى دیگرى که ملائکه گرفته اند را نیز مى گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملک الموت مى گیرد و به سوى خود مى برد.(5) آیات ذکر شده منافات با هم ندارند؛ زیرا ملک الموت و ملائکه همه فرمان برداران حق و مجریان دستورات او هستند.
این قضیه درست مانند وزیر کشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزیر کشور استاندارى را به نمایندگى از جانب خود انتخاب مى کند و استاندار هم فرماندارانى را براى اجراى دستورات و انجام کارها و نیازها ماءموریت مى دهد و آنان را به نقاط مختلف مى فرستد.
3 - در اخبار آمده است : ملک الموت ما بین زمین و آسمان قرار دارد، اعوان و انصارش روح انسان ها را از جاى خودشان مى گیرند تا وقتى به گلوى آنان رسید. در این هنگام ملک الموت روح ها را مى گیرد و از بدن ها خارج مى کند و به سوى خدا مى برد.(6)
در این اخبار مى گوید: اول ملائکه جانها را مى گیرند و تا گلو مى رسانند بعد ملک الموت آنان را از بدن خارج مى کند که هر دو در گرفتن روح دخالت دارند.
4 - نقل شده است : براى ملک الموت حربه و سلاحى است که بزرگى آن ، از مغرب تا مشرق مى باشد و او بر تمام جهان احاطه دارد و همه مردم را مى تواند در یک لحظه مشاهده کند. هیچ خانه اى نیست مگر آن که ملک الموت روزى پنج مرتبه با اهل آن دیدار مى کند. (7)وقتى دید انسانى مرگش نزدیک شده است ، با آن سلاحى که در دست دارد بر سر او مى زند و مى گوید: (به هوش باش ) الان لشکرهاى مرگ به دیدن تو مى آیند.(8)
در این حدیث مى گوید: اول ملک الموت با ضربه بر سر انسان مى زند و بعد ملائکه براى قبض روح او آماده مى شوند.
5 - عده اى گفته اند: آن کس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال مى باشد که شریک و یاورى ندارد. او قبض روح افراد را به ملک الموت واگذار کرده است به طورى که او قدرت ندارد روحى را جلوتر یا عقب تر قبض کند.
ملک الموت دستیاران و کمک کارانى دارد که آنها جانها را از جاى خود بیرون مى کشند تا به گلو رسد و ملک الموت آنها را از جسد بیرون مى آورد.(9)
منبع: انسان از مرگ تا برزخ، صالحی حاجی آبادی،نعمت الله
فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
1-سوره زمر، آیه 42.
2-سوره سجده ، آیه 10.
3-سوره نحل ، آیه 32.
4-سوره نحل ، آیه 28.
5-من لایحضره الفقیه ، شش جلدها، جلد 1، ص 190.
6-کشف الاسرار، ج 7، ص 521.
7- قالَ رَسُولُ الله(صلى الله علیه وآله وسلم) ما مِنْ بَیْت اِلاّ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ یَقِفُ عَلى بابِه کُلَّ یَوْم خَمْسَ مَرّات(هیچ خانه اى نیست مگر این که فرشته مرگ بر در آن خانه در شبانه روز پنج بار مى آید)، بحار، ج 74، ص 188.
8-کشف الاسرار، ج 7، ص 522.
9-کشف الاسرار، ج 7، ص 522.
معاد حیوانات و گیاهان
معاد حیوانات و گیاهان

آیا گیاهان و حیوانات پس از مرگ نابود میشوند؟
اکثرا گمان ما بر این است که وقتی گیاهی خشک شد یا حیوانی مرد به نیستی و فنا رسیده است، هنگامی که زندگی حیوانات و گیاهان را بررسی میکنیم به دنیای عجیب و پر شگفتی بر می خوریم از زیبای هایشان لذت میبریم و از فوایدشان بهره ها چه درس ها که از این ها گرفته شده و انسان را به تفکری ژرف وا داشته اند! آیا اگر قرار است اینها با این همه شکوه به این زودی نیست شوند بهتر نبود که آفریده نمیشدند ؟ در کتاب یک سره نظم و ترتیب و حکمت پروردگار آیا این یک نقص آشکار نیست ؟
این قبیل پرسش ها به خاطر این است که شاید ما ندانیم که این ها نیز چون ما محشور میشوند البته به شیوه خودشان که تدبیر خداوند متعال است دلیل عقلی و فلسفی بر این موضوع داریم که در هر جائی که حرکتی باشد، هدفی و منتهائی در کار است.
گیاهان و حیوانات هر کدام حشرشان به همان روح کلّی که مدبّر آنهاست خواهد بود، و بنابراین ربُّ النّوع یا آن مَلَکی که آنها را اداره میکند و از آنها پاسداری مینماید، مرجع و معاد آنان بوده، و برخی از حیوانات که غذای انسان میشوند جذب و فانی در انسان میگردند:
«وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ» 1 ؛ و هیچ جنبندهای در روی زمین نیست و هیچ پرندهای نیست که با دو بال خود پرواز میکند، مگر آنکه آنها امّتهائی هستند مثل شما، ما در کتاب تکوین و عالم هستی از آفرینش هیچ چیز کوتاهی ننمودیم، و سپس بسوی پروردگارشان محشور میشوند.
حشر حیوانات
معاد حیوانات نیز مانند معاد انسان و شیاطین به همان نقطه آغاز وجودشان است، و در موقع بازگشت بسوی خدا به همان نقطهای که در عالم ملکوت از آنجا نزول کردهاند و ماهیت وجودی آنها از آنجا اندازه گیری و تقدیر شده و سرشت آنها از آنجا بوده است، به همان نقطه بازگشت میکنند و در همانجا فانی میگردند. و بنابراین، حشر هر طائفه و هر دسته از حیوانات مختلفه در همان مَلَک خاصّ و روح کلّی است که به زبان فلسفه «ربُّ النّوع» آنها بوده است، و آن فرشته نیز در روح کلّی بالاتر، و آن روح کلّی نیز همچنین، تا فناء در ذات اقدس حضرت احدیت، که محلّ فنا و بازگشت و حشر جمیع موجودات است.
وَ اتَّقُوا اللَهَ وَ اعْلَمُو´ا أَنـَّکمْ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ. 2 ؛«از خداوند بپرهیزید و بدانید که حقّاً شما بسوی او محشور خواهید شد.»
خلاصة مطلب: از ذات أقدس پروردگار که بگذریم، تمام موجودات دیگری که خداوند خلق فرمودهاست، از نقطة واحد و از محلّ واحد و از مبدأ واحد خلق نفرموده است؛ بلکه در آفرینش موجودات مراتبی است که هر موجود به مرتبه بالاتر خود بر میگردد تا برسیم به همین سنگ و کلوخ و حیوانات و نباتات و جمادات که از نقطة نظر وسعت وجودی بسیار ضعیفند و ماهیت آنها بسیار پایین و اندازة آنها بسیار محدود است؛ تمام اینها معادشان به نقطة ابتدای وجودشان است. ابتدای خلقت انسان از هرجا بوده است به همانجا بازگشت میکند.
حشر گیاهان

نباتات چون دارای قدری حیات و شعور هستند، همانطور که از بعضی از أفعال و آثار آنها هویداست، لذا از جمادات، از نقطة نظر تقسیم بندی مراتب وجودیه بالاتر و قویتر هستند.
و به همین مناسبت در سه مرتبة کارشان که تغذیه و تولید مثل باشد، به آنها اسم نفس اطلاق شده است. و بنابراین، حشر آنها نیز نزدیک به حشر حیوانات است، و در همین وجود طبیعی خود مراحلی از کمال را طی میکنند و به همان مبدأ فعّالی که در وجود آنان، حکم قوّة محرّکه و مدبّره را دارد نزدیک میگردند. و بعضی از آنها که در نطفهها ساری و جاری میشوند در مراحل ترقّی و استکمال به مقام حیوان نزدیک میشوند، و بعضی از آنها که از اینجا قدمی فراتر نهاده و در نطفة انسان میروند به مقام انسان نزدیک میشوند، و بنابراین حشر آنها أتمّ و قیامشان در پیشگاه خداوند در روز قیامت اقرب خواهد بود.
و امّا غیر از اینها از انواع نباتات برای اینکه در سعی و حرکت و پویائی خود به خدا برسند نیاز به کمال نباتی خود دارند، چون وجود غذائی و إنّیت نموّ و تولید در آنها شدید است و این شدّت و حِدّتی که در این مرتبة پایین دارند، آنها را از صعود و ترقّی به عالم اکمل بازمیدارد.
و بنابراین معاد و حشرشان عندالله در مقام نازلتر و پستتری خواهد بود، پس چون درخت را از ریشه ببُرند یا اگر خشک شود، قوّة آن درخت به مدبّر نوعی آن و به ملکوت اُخروی آن بازگشت میکند.
فیلسوف اوّل در کتاب «ربوبیت» گفته است:
اگر کسی بگوید: اگر قوّة نفسانی درخت در هنگام بریدن از درخت جدا شود، آن قوّه یا آن نفس کجا میرود؟
میگوئیم: به جائی میرود که از آنجا مفارقت نکرده و آن عالم عقلی آن نبات است.3
همین حرکت و پویائی نبات، سیر بسوی حشر و معاد آنست که «وَ إن مِن شَیءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـ"کن لاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ.»4 ؛ و هیچیک از موجودات نیستند مگر اینکه به حمد خداوند تسبیح میکنند، ولیکن شما تسبیح آنها را نمیفهمید!
حشر جمادات
کلام صدر المتألّهین در حشر نباتات و جمادات
صدرالمتألّهین فرموده است: هر صورت ناقصی ممکن نیست در عالم، وجود پیدا کند مگر به صورت دیگری که آنرا تجدید کند و تتمیم نماید و بر آن محیط باشد و آنرا از قوّه و استعداد به فعلیت درآورد، و اگر آن نباشد این صورت ناقص وجود پیدا نمیکند؛ زیرا که ناقص به ذات خود نمیتواند قائم باشد مگر بواسطة وجود کامل، و قوّه و امکان نمیتوانند بوده باشند مگر به فعلیت و وجوب.
پس کمال، پیوسته قبل از نقص میباشد، و وجوب دائماً قبل از امکان است، و شئ بالفِعل همیشه قبل از شئ ببالقُوَّه است.
و آنچه مردم را در غلط و اشتباه میاندازد اینست که پیوسته میبینند که در این عالم، قوّه و نقص بر فعلیت و کمال، تقدّم زمانی دارند، مانند تخم گیاه که بر میوه و مانند نطفه که بر حیوان تقدّم زمانی دارند؛ و نمیدانند که این متقدّم زمانی از اسباب ذاتیة معلول نیست، بلکه موجب آمادگی مادّه و مهیا کردن آن برای قبول صورت از مبدأ ذاتی آن میگردد.
پس بنابراین، ثابت و محقّق شد که برای هر یک از صورت های عنصری و صورت های جمادی، صورت دیگر کاملی است که در ذات صورت ها بوده و نهان از چشم ماست و به آن صورت ها نزدیک است، و البتّه آن صورت پنهان کامل نمیتواند بدون واسطه، خودِ عقل فعّال بوده باشد، چون ما اشاره کردهایم که چیز پایین تر از چیز بالاتر نمیتواند صادر شود مگر بواسطة شیء متوسّطی که متناسب با هر دو جانب بوده باشد.
بنابراین با هر یک از این صورت های خارجی یک صورت غیبی هست که صورت خارجی، شهادت و حضور اوست، و آخرتی هست که این صورت خارجی، دنیای اوست؛ مگر آنکه منزلهای آخرت، مانند منزلهای دنیا از نقطة نظر لطافت و کثافت متفاوت است و از نقطة نظر قرب بسوی خدا و بُعد از خدا نیز دارای رتبههای مختلفی است، و میعاد خلائق در آخرت برحسب مراتب مختلف آنها در دنیاست؛ پس موجوداتی که متعالی هستند به متعالی تر و موجودات پایین تر به پایین تر بازگشت مینمایند.
و هر گاه که صورتی در این عالم از رتبة پستی به مرتبة شرف انتقال یابد و از رتبة نقص به مرتبة کمال ارتقاء یابد، مثل آنکه مثلاً صورت جماد مبدّل به صورت نبات گردد و یا صورت نبات مبدّل بهصورت حیوان شود، معاد آن صورت، معاد آن صورتی خواهد بود که فعلاً به آن مبدّل شده است.
و این بعینه مثل آنستکه مرد کافری مسلمان شود و یا مرد فاجر و فاسقی از فسق و فجور خود توبه کند و مرد فاضل و صالحی شود، معاد او که سابقاً به بعضی از طبقات جحیم و درهای جهنّم بوده است فعلاً به بعضی از طبقات بهشت و درهای آن بر حسب مقام و حال او در دنیا میباشد.
منبع : کتاب معاد شناسی سید محمد حسین حسینی تهرانی جلد6.
آیة 25، از سورة 2: البقرة
1 ـ سوره انعام آیه 38.
2 ـ سوره بقره آیه 203.
3 ـ «رسالة حشر» ص 347 .
4 ـ «رسالة حشر» ص 351
5 ـ سوره اسراء آیه 44.
در قیامت چه خبر است؟
در قیامت چه خبر است؟

قیامت از دیدگاه قرآن
آن زمان که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) در صحرای خشک و بی آب وعلف حجاز، مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد وسه اصول اصلی اسلام را به یارانش تعلیم می داد هنگامی که از معاد وایمان به تحقق آن بحث می کرد همیشه این سوال مطرح بوده است که قیامت کی می آید؟
و رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) جوابی که به این سوال می داد شاید انتظار آن هرگزنمی رفت.
آن هنگام مردی به خدمتش رسید و پرسید «مَتَی السّاعَة»؛ یعنی قیامت کی می آید؟ و پیامبر در کمال آرامش تنها با مطرح کردن سوالی به جواب سوال پرداخت و فرمود:
«فَمَا أًًًَعدَدتَ لَها» برای آن روز چه چیزی را آماده کردهاید و در واقع این سخن یعنی چه چیزی را پیش از خود برای آن روز فرستادهاید؟
آیا آمادگی روبرو شدن با آن وضعیت را دارید؟ آن مرد گفت: «أَعدَدتَ لَها حبَّ اللهِ وَ رَسُولِهِ»؛ یعنی توشهای که آماده کردهام محبت خدا و محبت رسول خدا(ص) است. آن بزرگوار فرمودند: «اَنتَ مَعَ مَن اَحبَبتَ»؛ شما در روز قیامت به همراه محبوب خودت و آنکه دوستش داری خواهی بود. اما نزدیکی قیامت حرفی است که از سالها پیش و شاید به درازای تاریخ اسلام بر زبانها جاری میشود پس باید گفت بعد از 1400سال الان قیامت نزدیکتر است جواب چنین سوالی در نهایت آیات قرآن کریم است که خداوند میفرماید:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »(دخان/38) «مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ »(دخان/39)
بگو: خدا شما را زنده میگرداند. سپس شما را میمیراند. سپس همهی شما را گرد هم میآورد در روز قیامت که هیچ شک و شهبهای در آن نیست. اما بیشتر مردم نمیدانند. خداوند در سوره روم آیه55 میفرماید وقتی قیامت میآید، گناهکاران و مجرمان سوگند میخورند که به مدتی کم، در دنیا ساکن نبودهاند، یعنی عمر طولانی دنیا حتی اگر عمر نوح هم بوده باشد زود سپری گشته و تمام شده است.
در دنیا هم اینگونه به سوی دروغ برگردانده میشوند. کسانی که اهل ایمان بودند به آنها میگویند: شما تا آن زمان که خدای متعال مقدر کرده بود، در دنیا باقی ماندید. و حالا روز زنده شدن است. ولی شما خودتان نمیدانید.
و اما اولین مرحله از قیامت چگونه شروع میشود؟
«فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ » (زمر، 68) همه آماده میشوندو به انتظار محاسبه میایستند، همانطور که در سورهی یس آیه 51 آمده است: «نُفِخَ فِی الصَّوِر فَاِذاهُم مِنَ الاَجداثِ اِلَی رَبِهِّم یَنسِلُونَ»
«یَومَ یَدعُ الدَّاعِ إلَی شَیءٍ نُّکرُ*خُشَّعاً أبصَارُهُم یَخرُجُونَ مِنَ اُلاَجدَاثِ کَأَنَّهُم جَرَادُ مُّنتَشِرُ*مُّطِعِینَ إِلَی اُلدَّاعِ یَقُولُ الکَافِرُونَ هذَا یَومُ عَسِیرُ»(قمر، 8-6) روزی که داعی [حق] آنها را به سوی امری دهشتناک دعوت میکند، برای چیزی که آن را نشناختهاند و انتظار چنین واقعهای را نداشتهاند، ذلت از سیما و وجودشان میبارد. از قبرهایشان بیرون میآیند و مثل ملخهای پراکنده با عجله به این طرف و آن طرف میروند و به دنبال صدا میگردند و آن روز کافران میگویند روز بسیار سختی است. و این که آیا زنده شدن روحی است یا جسمی؟ واقعیت این است که از روی متون متعدد قرآن و سنت روشن میشود که هم جسمی است و هم روحی.
چنانچه خداوند متعال در آیات متعددی به واقع این امر اشاره کرده است.
«أَیَحسَبُ اُلإِنسَانُ أَن لن نَجمَعَ عِظَامَهُ»(قیامت/3)؛ آیا انسان گمان میکند که ما استخوانهایش را جمع نمیکنیم.

« بَلی قادِرِینَ عَلَی أَن نُسَوّیَ بَنَانَهُ » ما قدرت آن را داریم که حتی سر انگشتان را همچون دنیا که هیچ دو نفری پیدا نمی شوند که سر انگشتانشان مثل هم باشند معنایش این است که زنده شدن هم جسمی است وهم روحی.
پیامبر خدا فرمود: «یَعرِقُ النُاسُ یَومَ القیامَـةِ » مردم در روز قیامت به اندازه ای عرق می کنند«حَتَّّی یذهَبُ عرُقُهم فی الأَرضِ سَبعِینَ ذِرَاعاً » که عرقشان به اندازه ی هفتاد ذرع در زمین فرو می رود «وَیجمُعهُم حَتی یَبلُغَ آذَانَهُم» و عرق آنها را طوری در بر می گیرد تا به گوشهایشان می رسد . پیامبر خدا می فرماید: لخت و پا برهنه مانند روزی که متولد شدهاید، محشور میشوید.
می فرماید: مردان و زنان لخت همدیگر را تما شا می کنند؟
فرمودند: وضعیت آنقدر شدید و ناخوشایند است که فرصت پیدا نمی کنند که یکدیگر را نگاه کنند یعنی هول و هراس خیلی زیاد است. آیا لباسی در آن روز وجود دارد؟ بله اما نه برای همه کس بلکه تنها برای کسانی که در دنیا به دین خدا خدمت کردهاند. خداوند متعال آنها را در روز قیامت رسوا نمیکند وقتی انسانها در روز قیامت صف میکشند به دستور خدا فرشتگان به استقبال مؤمنان میروند.
خداوند در سوره قیامت یادآور شده است که در آخرت انسانها به دو گروه تقسیم می شوند گروهی نیکبخت و سعادتمند و دیگری بدبخت و شقاوتمند. سیمای نیکبختان از نور میدرخشد و پروردگار عزوجلّ را نگاه میکنند و چهره شقاوتمندان بسی تیره میباشد و هاله ای از ذلت و خواری بر آن می نشیند ودر این سوره در باره وضع و حال در حالت احتضار را بحث وبیان می کند که چنان حا لتی از هول وسختی انسان را فرا می گیرد و در آن هنگام انسان با سختی و مضیقتی دست به گریبان است که به حساب نمیآید و تصورش نمیرود و همچنین در خاتمه سوره حشر، معاد را با دلایل و برها نهای عقلی ثابت می کند.
«ینبّؤالانسان یومئـذ بما قدم و أخر» در آن روز تمـام اعمـال گـذشته انسـان به او گفته می شود و از کوچـک و بزرگ و مهـم و نـاچیز اعمـالش با خبر میشود که در حال حیات از پیش فرستاده و آنچه برای بعد از مرگ گذاشتـه است. از نیک و بد و حسن و قبح عملکرد خود با خبر می شود
«لَا أُقسِمُ بِِیَومِ القِیاَ مَةِ» به روز قیامت و روز حساب وجزا قسم می خورم « وَلاأََقسِمُ بِالنَّفسِ اُ لَّلَوّامَةِ » و به نفس و نهاد مومن وبا تقوا که صاحب خود را در مورد ترک طاعات و انجام اعمال تباه کننده ملامت و سرزنش می کند.

«لتبعثن ولتحاسبن» و «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ » ازبس که روز قیامت مهم وهول انگیز است که خداوند بدان سوگند یاد کرده است و به نقس نهادی قسم خورده که صاحب خود را بخاطر تقصیراتی که دارد سرزنش وملامت کرده وبا وجود طاعت وعبادتی که اندوخته کرده است طلب بخشودگی وقبول توبه می کند. حسن بصری گفته است؟نفس لوامه همان نفس ونهاد انسان مؤمن است. چون مؤمن خود را ملامت می کند و می گوید.از گفتارم چه هدفی داشتم؟واز عملم چه قصدی داشتم؟اما کافر خود را سرزنش نمی کندوراهش را می گیرد ومی رود وخود را محاسبه ومواخذه نمی کند. آیا انسان کافر و تکذیب کننده ی حشر و نشرگمان می کند که در روز قیامت نمی توانیم استخوانهایش را بعد از پوسیدن و متلاشی شدن جمع کنیم «بلی قاَدِرِیَن عَلَی أَن نُسَوَّی بَتَانَهُ» آن را جمع آوری می کنیم و ما قادریم قسمت ها و بندهای انگشتان او را اعاده کنیم و به یکدیگر متصل نماییم که کوچکترین اعضای او می باشد و از لحاظ بهسازی دقیق ترین ولطیف ترین اندام هستند تا چه رسد به استخوان های درشت وبزرگ. از این روبنان یعنی سرانگشتان ، که دارای شکل وضعی شگفت انگیزند و ساختار دقیق دارند.
«فَا ذَِابَرِقَ البَصَرُ» وقتی چشم خیره شد واز شدت اهوال و مخاطره آشفته گشت «وَخَسَفَ القَمَرُ» وروشنایی ماه تاریک شد «و َجَمِعَ الشّمسُ وَالقمرَُ» و ماه وآفتاب باهم جمع شدند وبرای عذاب کفار در آتش انداخته شدند. عطاء گفته است: در روز قیامت ماه وخورشید با هم جمع می شوند وآنگاه به دریا انداخته می شوند تا تبدیل به آتش بزرگ خدا شوند.
«یَقولُِِ الإِنسَانُ یَو مَئِذٍ أَینَ المَفّرُ» در آن روز انسان نابکار وکافر می گوید به کجا می توان گریخت؟ و به کجا باید فرار کرد ؟ و از این حادثه جانکاه و مصیبت بزرگ چگونه باید گذشت ؟ این را از نومیدی بر زبان می آورند چون می دانند که در آن هنگام راه فراری نیست . مقصود از این آیات هول و هراس آخرت است دیده ها در روز قیامت خیره می شوند و از شدت هول و هراس متحّیر می گردند و از مشاهده ی عظمت امور، خیره می مانند و انسان عقلش را از دست می دهد هوش از سرش می پرد و به جستجوی مجا و مفری می افتد اما هیهات قیامت فرا رسیده و حیات به سر آمده است.
«ینبّؤالانسان یومئذ بما قدم و أخر» در آن روز تمام اعمال گذشته انسان به او گفته می شود و از کوچک و بزرگ و مهم و ناچیز اعمالش با خبر میشود که در حال حیات از پیش فرستاده و آنچه برای بعد از مرگ گذاشته است. از نیک و بد و حسن و قبح عملکرد خود با خبر می شود.
«بل الانسان علی نفسه بصیرَة» بلکه انسان بر خود گواه است و به زشتی و عمل و ناپسندی کار خود شهادت می دهد و به شاهدی دیگر نیاز ندارد.
این بخشی از اوضاع و احوال قیامت است که با توجه به آیات قرآن کریم برایتان شرح دادیم . از خدا می خواهیم که در آن روز دهشتناک ما را پناه دهد.
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
برانگیخته شدن مردگان (بخوانید)
برانگیخته شدن مردگان (بخوانید)

یکى از ایستگاههای هولناک قیامت لحظهای است که انسان از قبر خود بیرون مى آید و این ساعت یکى از آن سه ساعتى است که سختترین ساعت ها و وحشتناکترین لحظه ها براى فرزندان آدم است .
خدای سبحان در سورههای زخرف و معارج در آیات 83 و 42 میفرماید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»؛ یعنی آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطهور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند [و نتیجه کار خود را ببینند]!
رب جلیل در ادامه همان آیه در سوره معارج میفرماید: «یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا کَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِکَ الْیَوْمُ الَّذِی کَانُوا یُوعَدُونَ»؛ یعنی: روزى که از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى که آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند. دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى که به ایشان وعده داده مىشد.
از عبدالله بن مسعود روایت شده که گفت: من در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نشسته بودم که آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جایى نگهدارى مى شوند، پس هر کس از قبر خود با ایمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و بخدا و پیامبر اقرار کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت .
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در نهج البلاغه فرموده: و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا(1) ؛ روزى که خداوند اولین آفریده شده و آخرین آنان را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یک جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرقهاى ایشان تا دهنهاى ایشان رسیده و زمین، ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن کسى خوب است که براى قدمهاى او جایى باشد و به قدر کافى توان نفس کشیدن را داشته باشد.
و شیخ بزرگ کلینى از حضرت صادق ال محمد (علیه السلام) روایت کرده: که مثل مردم، هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در ترکش ؛ یعنى همچنانکه تیرها را دسته کرده در ترکش جاى مى دهند به حدى که از تنگى تکان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است که توان حرکت از جاى خود ندارد.
کیفیت بر انگیختن مردگان
آری این ایستگاه ، توقف گاهی است، وحشتناک و بزرگ و شایسته است، مطالبى را پیرامون چگونگی برانگیخته شدن و بیرون شدن از قبر و انتقال برخی از اشخاصى به سوی صحرای محشر را بیان کنیم .
محبت امیر المومنین علی(علیه السلام) راه رهایی
شیخ صدوق روایت کرده از عبد الله بن عباس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: کسى که در ولایت و امامت "على" شک دارد روز قیامت در حالى برانگیخته مى شود که در گردنش طوقى از آتش باشد که داراى سیصد شعبه است که بر هر شعبه اى از آن ، شیطانى باشد که رو،ترش کند در روى او و آب دهن افکند در صورت او.(2)

نتیجه نپرداختن حقوق و اموال الهی
شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر(علیهالسلام) روایت کرده که خداوند تبارک و تعالى روز قیامت مردمانى را از قبرهایشان برمى انگیزد که دستهایشان به گردنهایشان بسته شده بحدى که توان کوچکترین چیزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گویند اینها مردمى هستند که حق خداوند را در اموالشان ندادند.
سزای سخن چینی و نمامی
شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله در حدیث طولانى روایت کرده که هر کس بین دو نفر نمامى و سخن چینى کند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد که بسوزاند او را تا روز قیامت ؛ پس چون از قبر خود بیرون آید مسلط فرماید حق تعالى بر او چهار مار سیاه بزرگى که گوشت او را با دندان بکند تا داخل جهنم شود.(3)
عاقبت نگاههای خائنانه
و همچنین شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هرکس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى سازد که به میخهاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش برند.
نتیجه میگساری در دنیا
بازهم شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: خداوند روز قیامت شرابخوار را با روى سیاه و چشمهاى کبود و دهان کج محشور مى گرداند در حالى که آب از دهانش مى ریزد و زبان او را از قفایش بیرون کرده اند.
و در کتاب علم الیقین ملا محسن فیض کاشانی است که روایت شده در «صحیح اهل سنت» که شارب الخمر محشور مى شود روز قیامت در حالى که کوزه اى در گردنش بوده و قدح در دستش و بویش گندیده تر است از هر مردارى که بر زمین است ، نفرین و لعنت مى کند او را هر که از کنارش مى گذرد.(4)
نتیجه دو رنگی و نفاق در دنیا
شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .
راه رهایی از این توقفگاه هولناک
چیزهایى که براى این توقف گاه سخت و دشوار سودمند است ، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم :
ثواب تشییع جنازه
در حدیثى وارد شده که هر کس، جنازه اى را تشییع کند، حق تعالى بر او فرشتگانی را بگمارد که در دستانشان پرچم هایی است و تشییع کنند او را از قبرش تا محشرش .
ثواب برطرف کردن غم و اندوه از چهره مردم
1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که هر کس، از مؤمنى اندوهى را برطرف کند، حق تعالى بر طرف کند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیکه دلش خنک و سرد باشد.

2- شیخ کلینى و شیخ صدوق از "سُدیر صیرفى" روایت کرده اند در حدیثی طولانى که او گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که چون خدای سبحان، مؤمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و کالبدى که پیش روى او باشد، پس مؤمن هر چه ببیند، از هولهاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناک مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و کرامت از حق تعالى . و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال و قالب در جلو او باشد.
پس مؤمن به او گوید: خدا رحمت کند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و کرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو کیستى ؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم که بر قلب برادر مؤمن خود در دنیا وارد کردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .
پوشانیدن لباس به تن برادر مومن
حضرت کلینى(ره) از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند و این روایت اشاره به آیه شریفه 103 سوره انبیاء است که می فرماید : لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ : آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند و فرشتگان به دیدارشان آیند که این همان روزی است که شما را وعده داده بودند.
قرائت "ذکری" که ذیلاً می آید درماه شعبان
سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناه او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.
خواندن دعاى جوشن کبیر در اول ماه رمضان ، نیز یکی از راههای رهایی از این توقفگاه هولناک است.
نحوه برانگیخته شدن مجرمان در سرای قیامت
امین الدین طبرسى (رحمة الله علیه) در مجمع البیان از "براء بن عازب" نقل کرده که "معاذ بن جبل" نشسته بود نزدیک حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) در منزل "ابو ایوب انصارى" پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر دهید مرا از فرمایش خداوند متعال سوره نباء آیه 18 «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»؛ یعنى روزى که دمیده شود در صور پس فوج فوج بیایید.
حضرت فرمود: اى معاذ پرسیدی از اتفاقی بزرگ، سپس فرمودند: ده گروه و صنف از امت من متفرق و پراکنده محشور و برانگیخته مى شوند که خداوند ایشان را از مسلمانان جدا کرده و رو و صورت هایشان را به این صورتها تغییر داده است، برخی به صورت بوزینه باشند، بعضى به صورت خوکها در آیند، برخی نگونسار باشند، به این طریق که پاهایشان از بالا و صورتهایشان از زیر و ایشان را با صورتهایشان به محشر بکشند، بعضى کور باشند که رفت و آمد کنند، بعضى کران و گنگان باشند که چیزى نفهمند، برخی زبانهایشان را بمکند در حالى که چرک و خون از دهانشان جارى باشد، بعضى با دستها و پاهاى بریده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند، بعضى از مردار، گندیده تر باشند، برخی پوشیده باشند از قطران (ترکیبی خاص از زغال سنگ) که تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهنها به پوستهاى ایشان چسبیده باشد.
پس آنهائى که به صورت بوزینه اند اشخاصى هستند که سخن چینى و نمامى مى کردند. و آنهائى که به صورت خوکها باشند کسبهاى حرام داشتند و اما آنان که نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان که کورند کسانى اند که به ستم داورى و قضاوت کرده اند و آنان که کر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند که دچار عجب و خودبینى اند، آنان که زبانهایشان را مى مکند علما و قاضیانند که اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان که دستها و پاهایشان بریده شده؛ کسانى اند که همسایگان خود را آزار داده اند و آنان که به دار آتشین آویخته شده اند کسانى هستند که سعایت و سخن چینى مى کنند و آنان که از مردار گندیده ترند، اشخاصى اند که حق خدا (حقوق شرعیه، زکوات واجبه و صدقات و خمس و ...) را که در اموالشان بوده، نداده اند و آنان که جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.
برگرفته از منازل الاخره
تقدیم به روح مادرم که با قرائت فاتحه ای او را میهمان می فرمایید
گروه دین و اندیشه تبیان، آقامیری
1- نهج البلاغه ترجمه شهیدى ، ص 93، خطبه102 .
2- تفسیر فرات کوفى، ص 372، حدیث 503، چاپ ارشاد اسلامى .
3- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ، ص 609.
4- علم الیقین، فیض کاشانى، 2/910، باب سوم ، فصل نهم .
پنجشنبه مردهها به التماس میافتند

باور نمیکنید که مرگ خیلی الکی سراغ آدمها میآید؟ به مردههای دور و برتان نگاه کنید!
سلام
راستی چرا ما (منظورم حضرتعالی و خودم هستم!) اینقدر از مرگ فرار میکنیم؟
شاید بگویی نه! من که فرار نمیکنم. اما باید بگویم همین که مسألهای به این مهمی را اصلا به یاد نمیآوری این خود فرار کردن است. آدم چیزی که دوست ندارد را به یادش هم نمیآورد.
اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، مرگ گریبان ما را هم خواهد گرفت و متأسفانه معلوم هم نیست که چه زمانی باشد. شاید همین امروز و با یک اتفاق ساده.
باور نمیکنید که مرگ خیلی الکی سراغ آدمها میآید؟ به مردههای دور و برتان نگاه کنید. یکی تصادف کرد، یکی آنفولانزای خوکی گرفت، آن یکی سکته کرد و این آخری هم شب خوابید و صبح دیگر بیدار نشد. به همین سادگی!
با این حساب عاقلانه این است که به جای فرار کردن کمی به فکر عاقبتمان باشیم و کاری کنیم.
و به قول شاعر:
ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
شما را به خدا بیایید به فکر خودما باشیم قبل از آنکه دستمان کوتاه شود و به التماس بیفتیم
اما امروز پنجشنبه است و یک جورایی روز اموات! و بد نیست لااقل اگر به فکر خودمان نیستیم، فکر آن بیچارههای واقعی باشیم که کاش چشممان باز میشد میتوانستیم ببینیم که چه التماسی به ما میکنند.
بله این یک واقعیت است. و آنان امروز به سراغ من و شما میآیند و التماس میکنند که برایشان کاری بکنیم.
این روایت را ببینید:
پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله فرمودند: براى مردگان خود هدیه بفرستید.
با تعجب پرسیدند: یا رسول اللّه هدیه مردگان دیگر چیست؟
و ایشان فرمودند: دعا و صدقه.
و بعد ادامه دادند و فرمودند: ارواح مؤمنان هر شب جمعه به آسمان دنیا مقابل خانهها و منزلهاى خود مى آیند و با آواز حزین و گریه، فریاد مىزنند که: اى اهل من! و اى اولاد من و اى پدر من و اى مادر من و اى خویشان من، بر ما مهربانى کنید، خدا شما را رحمت کند. آنچه در دست ما بود، حساب و کتاب نکردیم و جمع کردیم، دیگران از آن سود بردند و عذاب و حساب آن برگردن ما ماند.
و با گریه مى گویند: اى خویشان ما، بر ما ترحم نمائید، ولو به یک درهم یا قرص نانى یا جامه و پوشاکى، امیدوارم خداوند جامههاى بهشتی بر شما بپوشاند.
سپس حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله گریه کرد آنقدر که از هقهق گریه نای سخن گفتن نداشت. سپس فرمود: اینها برادران دینى شمایند که بعد از سرورى و آقائى و نعمت، در خاک پوسیدند.
و پیامبر فرمود، مردگان ادامه دهند که: افسوس، اگر آنچه در دست داشتیم انفاق مىکردیم و در اطاعت حق و رضاى خدا بودیم محتاج شما نبودیم و به طرف شما دست دراز نمىکردیم.
سپس با حسرت و پشیمانى برمىگردند و فریاد مىزنند اى مؤمنان هرچه زودتر چیزی برای ما بفرستید. (منازل الآخرة، ص 38)

بله این حال و روز پدربزرگ، مادر بزرگ، پدر، مادر، برادر، خواهر، دوست، همسایه و هرکسی که میشناختید و اکنون در دل تاریک خاک گرفتار شده است، میباشد.
بلند شو، بلند شو بخاطر خودت هم که شده، اگر میتوانی یک سر به مزار شهر برو، دوری در میان خانههای کوچک آن بزن و برای این و آن فاتحهای بخوان و لختی بیندیش. (اگر هم نمیتوانی از همان جایی هستی)
اگر بدست آوردن دل زندهها سخت باشد، دل مردهها را به همین راحتی میتوان به دست آورد و خوشحالشان کرد.
خدا را چه دیدی، شاید فردا روز هم که شما از اهالی آن دیار شدید، کسی به سراغتان بیاید و از تنهایی درتان آورد.
و پیامبر فرمود : ارواح مؤمنان هر شب جمعه به آسمان دنیا مقابل خانهها و منزلهاى خود مى آیند و با آواز حزین و گریه، فریاد مىزنند که اى اهل من! بر من مهربانى کنید.
من که از همین الان شروع میکنم، تو هم با من همراه شو و بگو:
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم والضالین.
خداوندا، به ما و گذشتگان ما به حرمت پیامبر اکرم و خاندانش مرحمتی فرما
حسین عسگری – گروه دین و اندیشه سایت تبیان
موجوداتی که پس از مرگ دوباره زنده میشوند!!
بخش خبری بنیاد نشنال جئوگرافیک گزارش میدهد که گروهی از پژوهشگران دانشگاه “رن” در کشور فرانسه که مشغول آزمایش بر روی عنکبوت ها بودند متوجه شدند که گونه خاصی از این جانور به طرز عجیبی پس از مرگ دوباره به زندگی باز میگردد.
این مجموعه متشکل از سه نوع از گونه عنکبوت گرگی، دو نوع از گونه عنکبوت نمکزار و یک نوع نیز گونه عنکبوت گرگی جنگلی بودند.
پژوهشگران این عنکبوت ها را برای مدت طولانی در ظرف آب شور بدون امکان دسترسی به سطح قرار دادند و تنها هر دو ساعت، به کمک یک برس به آنها ضربه خفیفی وارد آوردند تا از واکنش آنها اطلاع حاصل نمایند.
همانگونه که انتظار میرفت، گونه ی عنکبوت گرگی جنگلی با نام علمی Pardosa lugubris زودتر از سایرین جان خود را از دست داد. این عنکبوت پس از گذشت 24 ساعت، دیگر هیچ واکنشی نسبت به تکانه ها نشان نداد.
عنکبوت نمکزار چندین ساعت بیشتر دوام آورد. اما این عنکبوت نیز که در متون علمی با نام Pardosa purbeckensis شناخته می شود پس از 28 ساعت تلف شد.
دانشمندان پس از اطمینان از فقدان هرگونه واکنش نشانگر وجود حیات در تمامی نمونه های آزمودنی، آنها را از آب خارج کرده و به قصد وزن کردن در محلی قرار دادند تا آب آغشته به بدن آنها خشک شود. در این زمان بود که رویداد شگفت انگیز رخ داد!
با گذشت زمانی نزدیک به دو ساعت، عنکبوت هایی که به باور دانشمندان در عالم مردگان سیر میکردند، یکایک به زندگی بازگشته و بر روی 8 پای خود برخواستند!
پروفسور “ژولین پتیون” ضمن بیان اینکه برای نخستین بار است که با پدیده ی ورود به کُمای اختیاری در میان بندپایان در هنگام غرق شدگی مواجه میشویم ادامه میهد: “این پدیده البته پیشتر در جانوران دیگری مشاهده شده بود و در جهان این گونه از جانوران بی سابقه نیست”.
این عنکبوت شناس که هم اکنون در بلژیک به سر میبرد در توجیه این پدیده ی شگفت انگیز چنین توضیح می دهد: “این عنکبوت ها در مواقعی که برای مدت طولانی زیر آب قرار گرفته و به اکسیژن دسترسی نداشته باشد، به طور موقت بدن خود را در حالت کُما قرار میدهد تا تنها اعضای کلیدی بدنشان از اکسیژن و انرژی باقی مانده استفاده نمایند”. این پژوهشگر این واکنش شگفت بدن عنکبوت ها را، عکس العملی در برابر سیلاب های طبیعی میداند که بعضن سبب می شوند که عنکبوت ها به حکم اجبار چند ساعتی را در زیر آب بگذرانند.
پروفسور پتیون در انتها ضمن اظهار شگفتی مجدد از حاصل مشاهداتش میافزاید: “ما واقعا گمان نمیبردیم که عنکبوت ها هم بتوانند وارد کُما شوند. این پدیده براستی ما را غافلگیر کرد”.
متفاوت ترین مرگ های دنیا!
از قدیم و ندیم گفتهاند، مرگ حق است و پیمانه هر کس زمانی که پر شود، دیگر چارهای جز رفتن ندارد. ولی چگونه مردن اهمیت خاص خودش را دارد. بعضیها خیلی عادی و با آمادگی ذهنی کامل اطرافیان از دنیا میروند و بعضی دیگر خیلی غیرمنتظره و اتفاقی میمیرند. در این جا به برخی از مرگهای غیرمنتظره ومتفاوت اشاره میکنیم:
مـرده پیـــروز: «فرانـک هایس» معروف به «جاکی» یک اسب سوار معروف که در مسابقات اسبسواری مختلفی شرکت کرده بود. او در آخرین مسابقه خود دچار حمله قلبی شد و روی اسب از دنیا رفت ولی اسب همچنان به دویدن ادامه داد و «هایس» را اولین «مرده پیروز» میدان اسبسواری کرد.(۱۹۵۳)
همکلاسی خوشمزه : یک زن ۲۵ ساله هلندی به نام «رنه هارت ولت» که در شهر پاریس مشغول به تحصیل بود با یکی از همکلاسیهای ژاپنی خود به نام «ایزی ساگاوا» دوست شد.مدتی بعد «ایزی»، «رنه» را برای شام به منزل خود دعوت کرد. وقتی «رنه» دعوت «ایزی» را پذیرفت، هرگز تصورش را نمیکرد که شام آن شب خود او خواهد بود. ایزی در خونسردی کامل رنه را کشت و گوشت بدنش را برای شام پخت و خورد. او مدتی بعد دستگیر شد ولی به دلیل نامساعد بودن وضعیت جسمانی در دادگاه حضور نیافت و کمی بعد به کشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(۱۹۸۱)
خبر خوش همسر: « فرانسیس فیبر» برنده لوکزامبورگی مسابقه دوچرخهسواری «توردو فرانس» در زمان جنگ جهانی اول در اثر شنیدن یک خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود که همسرش با بیسیم به او خبر داد دخترشان به دنیا آمده است. فرانسیس از شنیدن این خبر آنچنان خوشحال شد که به هوا پرید و در همان زمان مورد اصابت گلوله یک سرباز آلمانی قرار گرفت و مرد.(۱۹۱۵)
شاهزادهای که خانوادهاش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دینپدرا» ولیعهد کشور نپال از برنامه ازدواجی که خانواده برای او ترتیب داده بودند، خشمگین شد و سر میز شام تقریبا همه اعضای خانواده را به گلوله بست در این قتل عام پدر پادشاه او هم کشته شد ولی طبق قوانین و سنت نپال دینپدرا که خودش هم به شدت زخمی شده بود، تاج پادشاهی را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنیا رفت.(۲۰۰۱)
مرگ شعبده باز: «تامی کوپر» شعبدهباز معروفی در کشور انگلیس بود. او در حال اجرای یک برنامه روتین تلویزیونی بود که از دنیا رفت. بیشتر تماشاگران و حاضران در استودیو تا مدتی فکر میکردند این هم بخشی از نمایش تامی کوپر شعبدهباز است.(۱۹۸۴)
نخستوزیر، شنا بلد نیست: «هارولد هالت» نخستوزیر وقت کشور استرالیا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود که ناپدید شد و جسد او هرگز پیدا نشد.(۱۹۶۷)
ملخ هلیکوپتر: «ویک مارو» هنرپیشه دهه هفتاد آمریکا در حال بازی در صحنهای از فیلم «منطقه گرگ و میش» بود. در این صحنه او باید به همراه دو هنرپیشه خردسال فیلم «میکا دینله» و «رنه شین ییچن» سوار بر یک هلیکوپتر میشدند ولی در برابر چشمان حیرتزده عوامل پشت صحنه، ملخ هلیکوپتر به او اصابت کرد و سرش را از بدن جدا کرد. در این حادثه دو کودک هنرپیشه هم جان خود را از دست دادند.(۱۹۸۲)
خلالدندان مرگ آور: «شرود اندرسون» نویسنده از همه جا بیخبر در یک مهمانی شرکت کرده بود. او پس از صرف غذا دندانهایش را با یک خلال دندان معمولی پاک میکرد که ناگهان خلال دندان به گلویش پرید و اندرسون در اثر عفونت ناشی از خلال دندان از دنیا رفت. (۱۹۴۱)
هواپیمای جنگی و مرگ نوجوان: یک هواپیمای جنگنده میگ ۲۳۰۰ که در آسمان کشور بلژیک پرواز میکرد، دچار مشکل شد. خلبان و دستیارش با چتر نجات از هواپیما پایین پریدند و جان خود را نجات دادند ولی هواپیما که روی سیستم پرواز اتوماتیک تنظیم شده بود به پرواز خود ادامه داد و کمی جلوتر به زمین سقوط کرد. ولی نکته اینجاست که این هواپیمای خالی نزدیک یک نوجوان بلژیکی از همهجا بیخبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (۱۹۸۹)
خودکشی سیاستمدارانه : «بود دویر» یک سیاستمدار جمهوریخواه بود که در یک مصاحبه تلویزیونی مطبوعاتی اقدام به خودکشی کرد. او که متوجه شده بود به خاطر افشای شرکت او در یک توطئه سیاسی محکوم به ۵۵ سال حبس میشود بلافاصله با یک هفت تیر به خودش شلیک کرد.(۱۹۸۷)
آپولو ۱: سه فضانورد سفینه آپولو ۱ سوار بر آن در حال انجام یک تمرین کوتاهمدت و ساده بودند که ناگهان این سفینه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(۱۹۶۷)
مسابقه اتومبیلرانی: «جیجی پاری توماس» راننده اتومبیلهای مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجیر موتور اتومبیل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او میخواست رکورد سرعت قبلی خودش را بشکند ولی در اواسط راه زنجیر موتور در رفت و مثل شلاق به پای توماس خورد و باعث مرگ فوری او شد ولی پای او همچنان روی پدال گاز ماند و اتومبیل به خط پایان رسید. او در آن روز توانست با سرعت ۱۷۱ مایل بر ساعت رکورد سال گذشته خودش را بشکند.(۱۹۲۷)
ورود نامناسب: «اوون هارت» کشتیگیر محبوب آمریکایی قرار بود آن شب در یک مسابقه نفس گیر ملی برنده میدان باشد ولی خبر نداشت که اجل به او مهلت ورود به دایره طلایی را نخواهد داد. ازدحام جمعیت حاضر در استادیوم به حدی زیاد بود که دستاندرکاران، بازیکنان را با استفاده از یک کابل از شیروانی استادیوم به وسط زمین میفرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پایین آمدن با کابل بود که از ارتفاع ۲۳ متری به پایین سقوط کرد و جان خود را از دست داد.(۱۹۹۹)
متفاوت ترین مرگ های دنیا!
از قدیم و ندیم گفتهاند، مرگ حق است و پیمانه هر کس زمانی که پر شود، دیگر چارهای جز رفتن ندارد. ولی چگونه مردن اهمیت خاص خودش را دارد. بعضیها خیلی عادی و با آمادگی ذهنی کامل اطرافیان از دنیا میروند و بعضی دیگر خیلی غیرمنتظره و اتفاقی میمیرند. در این جا به برخی از مرگهای غیرمنتظره ومتفاوت اشاره میکنیم:
مـرده پیـــروز: «فرانـک هایس» معروف به «جاکی» یک اسب سوار معروف که در مسابقات اسبسواری مختلفی شرکت کرده بود. او در آخرین مسابقه خود دچار حمله قلبی شد و روی اسب از دنیا رفت ولی اسب همچنان به دویدن ادامه داد و «هایس» را اولین «مرده پیروز» میدان اسبسواری کرد.(۱۹۵۳)
همکلاسی خوشمزه : یک زن ۲۵ ساله هلندی به نام «رنه هارت ولت» که در شهر پاریس مشغول به تحصیل بود با یکی از همکلاسیهای ژاپنی خود به نام «ایزی ساگاوا» دوست شد.مدتی بعد «ایزی»، «رنه» را برای شام به منزل خود دعوت کرد. وقتی «رنه» دعوت «ایزی» را پذیرفت، هرگز تصورش را نمیکرد که شام آن شب خود او خواهد بود. ایزی در خونسردی کامل رنه را کشت و گوشت بدنش را برای شام پخت و خورد. او مدتی بعد دستگیر شد ولی به دلیل نامساعد بودن وضعیت جسمانی در دادگاه حضور نیافت و کمی بعد به کشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(۱۹۸۱)
خبر خوش همسر: « فرانسیس فیبر» برنده لوکزامبورگی مسابقه دوچرخهسواری «توردو فرانس» در زمان جنگ جهانی اول در اثر شنیدن یک خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود که همسرش با بیسیم به او خبر داد دخترشان به دنیا آمده است. فرانسیس از شنیدن این خبر آنچنان خوشحال شد که به هوا پرید و در همان زمان مورد اصابت گلوله یک سرباز آلمانی قرار گرفت و مرد.(۱۹۱۵)
شاهزادهای که خانوادهاش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دینپدرا» ولیعهد کشور نپال از برنامه ازدواجی که خانواده برای او ترتیب داده بودند، خشمگین شد و سر میز شام تقریبا همه اعضای خانواده را به گلوله بست در این قتل عام پدر پادشاه او هم کشته شد ولی طبق قوانین و سنت نپال دینپدرا که خودش هم به شدت زخمی شده بود، تاج پادشاهی را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنیا رفت.(۲۰۰۱)
مرگ شعبده باز: «تامی کوپر» شعبدهباز معروفی در کشور انگلیس بود. او در حال اجرای یک برنامه روتین تلویزیونی بود که از دنیا رفت. بیشتر تماشاگران و حاضران در استودیو تا مدتی فکر میکردند این هم بخشی از نمایش تامی کوپر شعبدهباز است.(۱۹۸۴)
نخستوزیر، شنا بلد نیست: «هارولد هالت» نخستوزیر وقت کشور استرالیا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود که ناپدید شد و جسد او هرگز پیدا نشد.(۱۹۶۷)
ملخ هلیکوپتر: «ویک مارو» هنرپیشه دهه هفتاد آمریکا در حال بازی در صحنهای از فیلم «منطقه گرگ و میش» بود. در این صحنه او باید به همراه دو هنرپیشه خردسال فیلم «میکا دینله» و «رنه شین ییچن» سوار بر یک هلیکوپتر میشدند ولی در برابر چشمان حیرتزده عوامل پشت صحنه، ملخ هلیکوپتر به او اصابت کرد و سرش را از بدن جدا کرد. در این حادثه دو کودک هنرپیشه هم جان خود را از دست دادند.(۱۹۸۲)
خلالدندان مرگ آور: «شرود اندرسون» نویسنده از همه جا بیخبر در یک مهمانی شرکت کرده بود. او پس از صرف غذا دندانهایش را با یک خلال دندان معمولی پاک میکرد که ناگهان خلال دندان به گلویش پرید و اندرسون در اثر عفونت ناشی از خلال دندان از دنیا رفت. (۱۹۴۱)
هواپیمای جنگی و مرگ نوجوان: یک هواپیمای جنگنده میگ ۲۳۰۰ که در آسمان کشور بلژیک پرواز میکرد، دچار مشکل شد. خلبان و دستیارش با چتر نجات از هواپیما پایین پریدند و جان خود را نجات دادند ولی هواپیما که روی سیستم پرواز اتوماتیک تنظیم شده بود به پرواز خود ادامه داد و کمی جلوتر به زمین سقوط کرد. ولی نکته اینجاست که این هواپیمای خالی نزدیک یک نوجوان بلژیکی از همهجا بیخبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (۱۹۸۹)
خودکشی سیاستمدارانه : «بود دویر» یک سیاستمدار جمهوریخواه بود که در یک مصاحبه تلویزیونی مطبوعاتی اقدام به خودکشی کرد. او که متوجه شده بود به خاطر افشای شرکت او در یک توطئه سیاسی محکوم به ۵۵ سال حبس میشود بلافاصله با یک هفت تیر به خودش شلیک کرد.(۱۹۸۷)
آپولو ۱: سه فضانورد سفینه آپولو ۱ سوار بر آن در حال انجام یک تمرین کوتاهمدت و ساده بودند که ناگهان این سفینه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(۱۹۶۷)
مسابقه اتومبیلرانی: «جیجی پاری توماس» راننده اتومبیلهای مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجیر موتور اتومبیل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او میخواست رکورد سرعت قبلی خودش را بشکند ولی در اواسط راه زنجیر موتور در رفت و مثل شلاق به پای توماس خورد و باعث مرگ فوری او شد ولی پای او همچنان روی پدال گاز ماند و اتومبیل به خط پایان رسید. او در آن روز توانست با سرعت ۱۷۱ مایل بر ساعت رکورد سال گذشته خودش را بشکند.(۱۹۲۷)
ورود نامناسب: «اوون هارت» کشتیگیر محبوب آمریکایی قرار بود آن شب در یک مسابقه نفس گیر ملی برنده میدان باشد ولی خبر نداشت که اجل به او مهلت ورود به دایره طلایی را نخواهد داد. ازدحام جمعیت حاضر در استادیوم به حدی زیاد بود که دستاندرکاران، بازیکنان را با استفاده از یک کابل از شیروانی استادیوم به وسط زمین میفرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پایین آمدن با کابل بود که از ارتفاع ۲۳ متری به پایین سقوط کرد و جان خود را از دست داد.(۱۹۹۹)
آیا بهشت درب خروجی هم دارد؟

عقیده ما این است: افرادى که وارد بهشت مى شوند دیگر از آن جا بیرون نمى روند و بطور جاویدان در آن جا هستند و بسیارى از آیات، این مسأله (خلود و ثبات در بهشت) را صریحاً اثبات مى کند، ولى از ظاهر آیه «وَاَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتِ وَ الاَرْضُ اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ عَطَاً غَیْرَ مَجْذُوذ; امّا آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد; بخششى است قطعى نشدنى».
ظاهر استثناى جمله «اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ; مگر این که خداى تو بخواهد» مى رساند که ممکن است روزى خدا بخواهد که آنان را از این مرکز نعمت بیرون کند، در صورتى که باقى آیات گواه بر این است که هرگز آنها از بهشت خارج نخواهند شد، با این وضع معناى این آیه چیست؟
در پاسخ باید گفت درست است که خداوند جهان به افراد سعادتمند در بسیارى از آیات، بهشت دائم وعده کرده است و از این وعده هرگز تخلّف نخواهد فرمود و خود او مى فرماید: «وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ; این وعده اى است که خدا کرده و خداوند هرگز از وعده اش تخلّف نمى کند!».(1)
ولى ممکن است افرادى تصوّر کنند که با این وعده قطعى دیگر زمام کار از دست خدا بیرون مى رود و او حتّى توانایى نخواهد داشت که آنان را از بهشت خارج سازد و نعمت را از آنها سلب کند و به اصطلاح علمى و کلامى، این قضاى حتمى قدرت خدا را محدود نموده و از وسعت توانایى او خواهد کاست; لذا خداوند با جمله «اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّک» این حقیقت را تأکید مى کند که با وجود این که خدا بهشت دائم را وعده نموده و او هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد کرد، - مع الوصف - این مطلب، از قدرت او چیزى کم نمى کند و باز اختیار تمام موجودات به دست قدرت اوست - هرچه بخواهد مى تواند انجام بدهد و قدرت او نسبت به تمام اشیا محفوظ و ثابت است.
عین این جمله «اَلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ» در آیه بعد که درباره دوزخیان است و به آنها وعده عذاب دائمى داده، نیز وارد شده است و علّت آن همان است که در آیه پیش ذکر گردید.
از قراین روشنى که تفسیر فوق را تأیید مى کند جمله «عَطَاً غَیْرَ مَجْذُوذ» که در آخر آیه آمده است مى باشد. این جمله مى گوید این عطیّه الهى ثابت و پایدار و مستمرّ است و هرگز جدا شدنى نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره رم، آیه 6.
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
تنظیم برای تبیان: الف_شکوری
جهنم هم چشم و گوش دارد!

خداوند در آیات سوره «فرقان» مى فرماید: «ما براى کسى که قیامت را انکار کند آتش سوزانى مهیا کرده ایم» (وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعِیراً).
آن گاه توصیف عجیبى از این آتش سوزان کرده، مى گوید: «هنگامى که این آتش آنها را از راه دور ببیند چنان به هیجان مى آید که صداى وحشتناک و خشم آلود او را که با نفس زدن شدید همراه است، مى شنوند»! (إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکان بَعِید سَمِعُوا لَها تَغَیُّظاً وَ زَفِیراً).
در این آیه تعبیرات متعدد گویائى است که، از شدت این عذاب الهى خبر مى دهد:
1 ـ نمى گوید: آنها آتش دوزخ را از دور مى بینند، بلکه مى گوید: آتش آنها را مى بیند، گوئى چشم و گوش دارد، چشم به راه دوخته و انتظار این گنهکاران را مى کشد!
2 ـ نیاز به این ندارد که آنها نزدیک آن شوند، تا به هیجان در آید، بلکه از فاصله دور ـ که طبق بعضى از روایات یک سال راه است ـ از خشم، فریاد مى زند.
3 ـ از این آتش سوزان، توصیف به «تغیّظ» شده است، و آن عبارت از حالتى است که انسان، خشم خود را با نعره و فریاد آشکار مى سازد.
4 ـ براى آتش دوزخ، «زفیر» قائل شده، یعنى شبیه آن حالتى که انسان نَفَس را در سینه فرو مى برد، آنچنان که دنده ها به طرف بالا رانده مى شوند و این معمولاً در حالى است که انسان بسیار خشمگین مى گردد.
مجموع این حالات نشان مى دهد: آتش سوزان دوزخ، همچون حیوان درنده گرسنه اى که در انتظار طعمه خویش است، انتظار این گروه را مى کشد (پناه بر خدا).
این وضع دوزخ است به هنگامى که آنها را از دور مى بیند، اما وضع آنها در آتش دوزخ را چنین توصیف مى کند: «هنگامى که در مکان تنگ و محدودى از آتش ـ در حالى که در غل و زنجیرند ـ افکنده شوند فریاد واویلاشان بلند مى شود» (وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَکاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنالِکَ ثُبُوراً).
این به خاطر کوچک بودن دوزخ نیست; چرا که طبق آیه 30 سوره «ق» «هر چه در قیامت، به جهنم مى گوئیم: آیا پر شده اى؟ باز بیشتر طلب مى کند» (یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِید).
بنابراین، مکان وسیعى است اما آنها را در این مکان وسیع آنچنان محدود مى کنند که طبق بعضى از روایات، وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن میخ در دیوار است!.
ضمناً، واژه «ثُبُور» در اصل به معنى «هلاک و فساد» است، و به هنگامى که انسان در برابر چیز وحشتناک و مهلکى قرار مى گیرد، گاهى فریاد «وا ثبورا»! بلند مى کند، که مفهومش «ای مرگ بر من» است.
اما به زودى به آنها گفته مى شود: «امروز یک بار «وا ثبورا» نگوئید، بلکه بسیار ناله «وا ثبورا» سر دهید» (لاتَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً).
و در هر حال، این ناله شما به جائى نخواهد رسید و مرگ و هلاکى در کار نخواهد بود، بلکه باید زنده بمانید، و مجازات هاى دردناک را بچشید.
این آیه در حقیقت شبیه آیه 16 سوره «طور» است که مى فرماید: اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لاتَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: «در آتش دوزخ بسوزید، مى خواهید شکیبائى کنید یا نکنید، براى شما تفاوتى نمى کند، شما جزاى اعمال گذشته خود را مى بینید».
در این که گوینده این سخن با کافران کیست؟ قرائن نشان مى دهد، فرشتگان عذابند; چرا که سر و کارشان با آنها است.
و اما این که چرا به آنها گفته مى شود: یک بار «وا ثبورا» نگوئید، بلکه بسیار بگوئید، ممکن است به خاطر این باشد که عذاب دردناک آنها موقتى نیست که با گفتن یک «وا ثبورا» پایان یابد، بلکه، باید در طول این مدت همواره این جمله را تکرار کنند.
به علاوه، مجازات الهى درباره این ستمگران جنایتکار آنچنان رنگارنگ است که در برابر هر مجازاتى، مرگ خود را با چشم مى بینند و صداى «وا ثبورا» ایشان بلند مى شود، و گوئى مرتباً مى میرند و زنده مى شوند.
منبع: تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 47.
تنظیم برای تبیان: الف_شکوری
دستورالعمل ویژه برای دیدن بهشت قبل از مرگ
حسن عاقبت
یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند....
آنچه سبب می شود انسان به سوی کسب حسن عاقبت برانگیخته گردد همانا ترس و خوف از آن است که به سوء عاقبت دچار شود!! این بدان معناست که اگر انسان باور کند سوء عاقبت ترسناک و مخوف است تلاش می کند تا در نهایت با خوبی از این دنیا رخت بربندد و می کوشد همه آنچه را که سبب سوء عاقبت می شوند کنار بگذارد. امیرالمؤمنین در پاسخ به کسی که زندگی پس از مرگ را انکار می نمود فرمود: اگر آنچه تو می گویی صحیح باشد من چیزی را از دست نداده ام اما اگر آنچه من می گویم صحیح باشد تو دچار خسران و زیان گشته ای زیرا برای خود توشه ای فراهم نیاورده ای!!
عوامل خوف از سوء عاقبت
تا کنون چیزی درباره چشم برزخی شنیده اید؟! انسان تا زمانی که در این دنیا زندگی می کند گرفتار حجاب ماده است و جسمانیات نمی گذارد بسیاری از حقایق را مشاهده کند. هستند کسانی که با مجاهده و تهذیب نفس موفق می شوند در همین زندگی مادی با چشم بصیرت و برزخی شان حقایق عالم دیگر را مشاهده کنند اما عموم مردم در دنیا آن چنان مشغول اند که موفق به این کار نمی شوند اما در لحظه مرگ....
چه بخواهیم و چه نخواهیم چشم برزخی مان باز می شود و حقایق عالم دیگر را مشاهده می کنیم!! آنجاست که می فهمیم خوب زندگی کرده ایم یا نه! عاقبت به خیر می شویم یا مبتلا به سوء عاقبتیم! برای آن که چشم برزخی ما چیزهای نیکویی را مشاهده کند باید تلاش کنیم در ابعاد مختلف وجودی مان چیزهای نیکو به وجود آوریم!
ابعاد سه گانه وجودی انسان
1- بعد عقلانی
2- بعد قلبی

3- بعد اعمال جوارحی
اگر لحظه ای با خود بیندیشیم که ما باید در این سه بعد وجودی خود چیزهای نیکو ایجاد کنیم تا بتوانیم عاقبت نیکویی داشته باشیم هرگز از خود غافل نمی شویم و می کوشیم این ابعاد وجودی را اصلاح نماییم.
بعد عقلانی
این بعد اعتقادات و عقاید ماست و باید به نگاهی صحیح و درست برسیم و نه تنها عقاید حقه را انکار نکنیم بلکه در آن ها شک و شبهه ای نیز نداشته باشیم زیرا چنانچه انسان در مورد عقاید خود به تصحیح آن ها نپردازد در هنگام مرگ بنابر روایات صحیح همه آن عقاید برای او مجسم می شوند! یعنی بهشت و جهنمی از اعتقادات برایش حاصل می شود!! خود عقاید صحیح بهشت است و خود عقاید باطل و شک و شبهه دار جهنم می باشد. بنابراین در هنگام مرگ بهشت و جهنم را بر اساس آنچه از عقاید صحیح و باطل داریم با چشم برزخی مشاهده می کنیم. این مطلب تشبیه و یا تمثیل نیست بلکه حقیقتی است که ما به خاطر حجاب های مادی هم اکنون از آن غافل هستیم. (البته خودم را عرض می نمایم از حال شما بی خبرم!!) کسی که هیچ شک و شبهه ای و انکار و جهودی نسبت به عقاید صحیح و امور اعتقادی از توحید با همه مراتب آن گرفته تا مسائل جزئی و امور کوچک تر نداشته باشد در هنگام مرگ آنچه را مشاهده می کند بهشت است و بدون خوف و ترسی از دنیا کوچ می کند.
بارها شده است که از زبان کسانی که به قول معروف «دو سه تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند» شنیده ایم که می گویند:«الهی عاقبت به خیر شی!» چقدر به این جمله فکر کرده ایم؟!
بعد قلبی

بعد جوارحی
نتیجه گیری
با توجه به آنچه در ابعاد مختلف وجودی انسان در لحظه مرگ رخ می دهد خوف از سوء عاقبت کافی است که انسان را در ابعاد گوناگون وجودی به سوی نیکی ها بکشاند و از بدی ها دور نماید تا مبتلا به سوء عاقبت نگردد و با حسن عاقبت و عاقبت به خیری از دنیا کوچ نماید آن چنان که از کلام گوهربار امام هادی (علیه السلام) بدست می آید که فرمودند: (برای خودت) یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند. (در این صورت از خوف سوء عاقبت در زندگی دنیایی ات اهل تقوا و نیکی باش تا با حسن عاقبت از دنیا بروی!)
تهیه و تنظیم برای تبیان: رادفر کارشناس ارشد فلسفه اسلامی
1-نهج البلاغه
2-کیش پارسایان آیت الله مجتبی تهرانی
3-جامع السعادات مرحوم نراقی
4-مجموعه سخنان مجتبی تهرانی در تاریخ 12/9/88
5-آداب الصلوة امام خمینی
6-چهل حدیث امام خمینی
7-نقدالنصوص فی شرح الفصوص عبدالرحمان جامی
8-لوایح جامی
مرده ها در برزخ چه شکلی اند؟
مرده ها در برزخ چه شکلی اند؟

برزخ در لغت به معنای حد واسط میان دو چیز است، از این رو به عالم حایل میان دنیا و آخرت، "جهان برزخ" گفته می شود.
اصطلاح "برزخ" به این معنا تنها در یک آیه از قرآن آمده است: وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یوْمِ یبْعَثُونَ
و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند! (المؤمنون/100)
جسم برزخی چیست؟
صورت مردمان برزخی رنگ و حد دارد، و در آنجا خوشحالی و مسرت و غضب و نگرانی هست ، در آنجا نور هست . بنابراین ، موجودات برزخیه دارای صورت جسمیه هستند ولی هیولی(ماده نخستین در اصطلاح اهل فلسفه) و ماده ندارند.
بعضى از محققان آن را تشبیه به وضع روح در حالت خواب کرده اند که در آن حال ممکن است با مشاهده نعمتهائى براستى لذت ببرد و یا بر اثر دیدن مناظر هولناک معذب و متالم شود آنچنان که گاه واکنش آن در همین بدن نیز ظاهر مى شود، و به هنگام دیدن خواب هاى هولناک ، فریاد مى کشد، نعره مى زند، پیچ و تاب مى خورد، بدن او غرق عرق مى شود.
حتى بعضى معتقدند که در حال خواب به راستى روح با قالب مثالى فعالیت مى کند و حتى بالاتر از آن معتقدند که ارواح قویه در حال بیدارى نیز مى تواند همان تجرد برزخى را نیز پیدا کند، یعنى از جسم جدا شده و با همین قالب مثالى به میل خود، و یا از طریق خوابهاى مغناطیسى در جهان سیر کند و از مسائلى با خبر گردد.
بلکه بعضى تصریح مى کنند که قالب مثالى در باطن بدن هر انسانى هست ، منتها به هنگام مرگ و آغاز زندگى برزخى جدا مى شود و گاه در همین زندگى مادى دنیا نیز امکان جدائى چنانکه گفتیم براى او حاصل مى شود.
حال اگر تمام این مشخصات را براى قالب مثالى نپذیریم اصل مطلب را نمى توان انکار کرد چرا که در روایات بسیارى به آن اشاره شده و از نظر دلیل عقل نیز هیچگونه مانعى ندارد.
موجودی که در عالم برزخ است ماده ندارد؛ اما شکل و صورت و حد و کم و کیف و أعراض فعلیه را دارد؛ یعنی دارای اندازه و حدود است ، دارای رنگ و بوست . صورت مردمان برزخی رنگ و حد دارد، و در آنجا خوشحالی و مسرت و غضب و نگرانی هست ، در آنجا نور هست . بنابراین ، موجودات برزخیه دارای صورت جسمیه هستند ولی هیولی(ماده نخستین در اصطلاح اهل فلسفه) و ماده ندارند.
تمثل برزخی اهل ایمان
ارواح مؤمنین که از دار دنیا میروند در عالم برزخ به صورت های برزخیّه مُمثَّل و مُصوَّر میگردند. ارواح کافران به صورت شیاطین و ملکاتی که در آنهاست و آن ملکات ناشی از صفات بهیمیّه آنها می باشد، در عالم برزخ به همان صورت های مثالیّه و برزخیّه مُمثَّل میشوند. ولی مؤمنین که از دنیا رخت بر می بندند پس از مرگ به صورت انسانند نه به صورت های دیگر.
قالب مثالى در باطن بدن هر انسانى هست ، منتها به هنگام مرگ و آغاز زندگى برزخى جدا مى شود
در «کافی » با إسناد متّصل خود از أبوبصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: ارواح مؤمنان در بهشت در کنار درختی در صورت اجسام بشریّه قرار دارند و بدین صورت ها یکدیگر را می شناسند و با یکدیگر گفتگو دارند. چون یک روح تازه بر آنها وارد شود، میگویند: فعلاً او را از پرسش واگذارید، چون از مقام هول و ترس عظیمی رهائی یافته است . و سپس از او می پرسند: فلان کس چه کرد؟ و فلان کس چه کرد؟ اگر در پاسخ بگوید: او زنده بود، ارواح امید خیر و رحمت و سعادت درباره او دارند؛ و اگر بگوید: هلاک شده است ، ارواح میگویند: به پستی و خواری گرائید، به پستی و خواری گرائید. چون اگر از اهل بهشت بود مسلّماً با آنها بود و چون در میان آنها نیامده معلوم میشود در جهنّم رفته است .
و نیز در «کافی » با سند متّصل خود از أبوبصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت میکند که : میگوید: درباره ارواح مؤمنان از آن حضرت سؤال کردم ، فرمودند: در حجره هائی در بهشت سکونت دارند، از غذای بهشتی میخورند و از آشامیدنی های آن می آشامند و میگویند: بار پروردگارِ ما! ساعت قیامت را برای ما به پا دار، و بر آنچه به ما وعده فرمودی وفا کن ، و آخرین فردِ ما را به اوّلین فردِ ما ملحق گردان .
منابع:
تفسیر نمونه، ذیل آیه 100سوره مومنون
آشنایی با قرآن، استاد مطهری، ج9، صفحات 215 تا 218
معادشناسی، علامه حسینی طهرانی
پایگاه طهور
سر قبر مردهها جایزه میدهند

فایده زیارت اهل قبور
احادیثى که در این مورد رسیده به سه دسته تقسیم مى شوند:
الف احادیثى که ثواب زیارت را عاید صاحبان قبور مىنماید.
ب احادیثى که ثواب زیارت را عاید زیارت کننده مىداند.
ج احادیثى که ثواب زیارت را نصیب دو طرف نموده.
1- مرحوم مجلسى به نقل از کتاب دعوات راوندى از قول داوود رقى آورده است که:
قال: قلت لابى عبدالله علیهالسلام یقوم الرجل على قبر ابیه وقریبه و غیر قریبه، هل ینفعه ذلک؟ قال (ع ): نعم. ان ذلک یدخل علیه کما یدخل على احدکم الهدیه یفرح بها(1)
گفت: خدمت حضرت صادق علیهالسلام عرض کردم: فلان مرد بر مزار پدر، خویشان، دوستان و دیگران رفته، آیا این کار ره مردگان فایدهاى مىرساند؟ حضرت فرمودند: بله این که انسان به زیارت آنها برود و دعا کند باعث خوشحالى و سرور آنها مىشود، همان گونه که وقتى انسان زندهاى به دیدار دیگر مىرود و براى او هدیه مىبرد.
2- در کتاب وسائل الشیعه به نقل از حضرت امام باقر علیهالسلام آمده:
... عن الباقر علیهالسلام قال: سالته عن زیاره القبور، قال علیه السلام: اذا کان یوم الجمعه فزرهم، فانه من کان منهم فى ضیق وسع علیه ما بین طلوع الفجر الى طلوع الشمس، یعلمون بمن اتاهم فى کل یوم
از حضرت امام باقر علیهالسلام در مورد زیارت اهل قبور پرسیدم.حضرت فرمودند: اگر روح مردهاى در فشار و نگرانى باشد و شما بین طلوع فجر و طلوع خورشید او را زیارت کنید خداوند به او وسعت مىدهد و روح مرده را از نگرانى خارج مىگرداند.
1- مرحوم مجلسى به نقل از مرحوم شیخ مفید رحمهالله آورده است که:
قال: قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله من قرا آیه من کتاب الله فى مقبره من مقابر المسلمین، اعطاره الله ثواب سبعین نبیا. ومن ترحم على اهل المقابر نجى من النار و دخل الجنه و هو یضحک (2)
گفت: رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: کسى که در مزار مسلمانان یکى از آیات قرآن را براى اموات بخواند، خداوند ثواب هفتاد پیامبر به او مىدهد، و کسى که براى اهل قبور طلب رحمت و مغفرت نماید خداوند او را از آتش جهنم نجات مى دهد و او را خندان وارد بهشت مىگرداند.
2- و نیز از حضرت حسین بن على علیهالسلام نقل کرده که:
قال: من دخل المقابر فقال: اللهم رب هذه الارواح افانیه، والاجساد البالیه، والعظام النخره التى خرجت من الدنیا وهى بک مومنه، ادخل علیهم روحامنک و سلاما منى، کتب الله له بعدد الخلق من لدن آدم ان تقوم الساعه حسنات (3)
فرمود: اگر کسى به زیارت اهل قبور برود بر مزار مسلمانان بگوید: خدایا این ارواح فانى، و این جسدهاى پوسیده، و این استخوانهاى متلاشى شده را که از دنیا رفته و به تو ایمان داشتهاند به رحمت خود برسان و سلام مرا نیز بر آنها نازل گردان؛ خداوند به عدد تمام بندگان خود از زمان خلقت آدم علیهالسلام تا پایان دنیا براى او ثواب مى نویسد.
3- و نیز مرحوم مجلسى به نقل از کتاب کامل الزیاره از حضرت رضا علیهالسلام آورده است که:
قال: من اتى قبر اخیه امومن، ثم وضع یده على القبر وقرا انا انزلناه فى لیله القدر سبع مرات، امن یو. الفزع الاکبر (4)
حضرت فرمودند: کسى که به زیارت قبر برادر مومن خود برود، و دست خود را روى قبر بگذارد، و هفت مرتبه سوره انا انزلناه بخواند، از عذاب آن روز بزرگ (روز قیامت ) ایمن خواهد بود.

1- مرحوم شیخ کلینى در کتاب کافى به نقل از محمد بن مسلم آورده است:
... عن ابى عبدالله علیهالسلام قال: قال امیر المؤ منین علیهالسلام زواروا موتاکم فانهم یفرحون بزیارتکم، ولیطلب احدکم حاجته عند قبر ابیه و عند قبر امه بما بدعولهما (5)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: حضرت امیر المؤ منین علیهالسلام فرموده: مردگان خود را زیارت کنید؛ زیرا آنها از زیارت شما خشنود مىشوند، و شما هم حاجتهاى خود را هنگام زیارت قبور پدر و مادر از خدا بخواهید؛ زیرا خداوند بواسطه دعائى که بر مزار آنها مىکنید حاجات شما را برآورده مىکند.
2- مرحوم مجلسى در بحار به نقل از عده آورده است:
قال الصادق (ع ): من عمل من المسلمین عن میت عملا صالحا اضعف الله له اجره و نفع به المیت (6)
حضرت صادق علیهالسلام فرمود: هر مسلمانى که به نیابت مردگان عمل صالحى انجام دهد خداوند ثواب آن را براى خود او دو چندان مىکند و از آن عمل نفعى هم براى صاحب قبر مىفرستد.
3- باز در کتاب وسائل الشیعه آمده است:
قتل ابو عبدالله علیهالسلام یدخل على المیت فى قبره الصلاه والصوم، والحج و الصدقه، والبر، والدعاو یکتب اجره للذى یفعله و للمیت (7)
حضرت صادق علیهالسلام فرمودند: ثواب هر کدام از نماز، روزه، حج، صدقه و دعا براى کسى که اعمال را انجام مىدهد و نیز براى اموات ثبت و ضبط مىشود.
تنظیم برای تبیان: حسین عسگری
گروه دین و اندیشه
شاکیان قیامت
روز قیامت؛ دادگاه عدل الهى است. در این دادگاه علاوه بر سؤالاتى که از انسان مىشود و شاهدان متعدّد شهادت مىدهند، شاکیانى هم هستند که از انسان شکایت دارند، و از انسان به خاطر کم کاریش شوال می شود.
امام صادق(علیهالسلام) در روایتی برخی از شاکیان را معرفی میکنند و میفرمایند: شاکیان نزد خدا
روز قیامت؛ دادگاه عدل الهى است. در این دادگاه علاوه بر سؤالاتى که از انسان مىشود و شاهدان متعدّد شهادت مىدهند، شاکیانى هم هستند که از انسان شکایت دارند، و از انسان به خاطر کم کاریش شوال می شود.
امام صادق(علیهالسلام) در روایتی برخی از شاکیان را معرفی میکنند و میفرمایند: شاکیان نزد خداون در روز قیامت عبارتند از:
1. مسجدی که مردم در آن نماز نمیخوانند. 2. عالمی که در میان نادانان گرفتار شده باشد.(و از علم او استفاده نمیشود) 3. قرآنی که غبار گرفته باشد و اهل منزل آن را قرائت نکردهاند.
با استفاده از آیات قرآن کریم و روایات درمییابیم که چند چیز در قیامت از انسان شکایت میکنند.
شکایت قرآن کریم
یکى از شکایت کنندگان در قیامت، قرآن کریم است. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) فرمودند: «یَجِىءُ یَومَ القِیامَةِ ثَلاثَةٌ یَشکُونَ: اَلمُصحَفُ وَالمَسجِدُ وَ العِترَةُ»(1)؛ روز قیامت سه چیز براى شکایت از مردم به صحنه مىآید: یکى قرآن، یکى مسجد و دیگرى اهلبیت(علیهمالسلام) .
ممکن است قرآن در روز قیامت از دو دسته هوادار و مخالف شاکى باشد و در دادگاه عدل خداوند، جلو آنها را بگیرد.
الف: شکایت قرآن از هواداران
شاید شکایت قرآن به این مضمون باشد: خدایا! با این که دستور تلاوت قرآن آمده،(2) ولى بسیارى از مسلمانان حتى نتوانستند از رو مرا بخوانند.
خدایا! بعضى که مرا مىخواندند، حقِّ تلاوتم را ادا نمىکردند، یعنى بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم مىآمدند و یا در تلاوتم عجله مىکردند.(3)
خدایا! بعضى آیات مرا مىخواندند و مىفهمیدند، ولى عمل نمىکردند.
خدایا! بعضى که عمل مىکردند، به دیگران نمىرساندند.
خدایا! بعضى در عمل به قرآن حتى از مخالفان قرآن هم عقبتر ماندند. چنانکه حضرت على (علیهالسلام) در وصیت خود مىفرماید: مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهاى آن از شما مسلمانان جلو باشند.
خدایا! بعضى تنها به آیات عبادى و فردى عمل مىکردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست که در متن آیاتم بود، بىاعتنا بودند و به بعضى آیات ایمان مىآوردند و نسبت به بعضى آیات بىتفاوت بودند.
خدایا! بعضى به جاى آن که مرا قانون بدانند، وسیله نان دانسته و مالالتّجاره خود قرار دادند، از خواندن و چاپ کردنم سرمایهاندوزىها کردند.
خدایا! بعضى که در فکر و روح خود انحرافى داشتند، آیات متشابه را (که چند نوع مىتوان معنا کرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند.(4)
خدایا! بعضى به جاى این که در تفسیرم از مفسّران واقعى و پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) و اهلبیت(علیهمالسلام) استمداد نمایند، از سلیقههاى شخصى خود در تفسیر آیات کمک مىگرفتند.
خدایا! بعضى مرا وارونه معنا کردند و بعضى خوب مرا شناختند، ولى حقائق مرا نادیده گرفته و کتمان نمودند.(5)
خدایا! به جاى این که مرا براى دلهاى زنده بخوانند،(6) بر مردگان خواندند.
خدایا! به جاى آن که مرا جزو اصیلترین موادّ درسى قرار دهند، مرا از میان برنامههاى درسى و نسل تحصیل کرده جدا کردند.
خدایا! بعضى تنها به هنگام تفأّل، استخاره و سوگند به سراغم مىآمدند.
گرچه در حدیث شکایت قرآن تنها درباره تحریف و قطعه قطعه کردن آمده است،(7) لیکن آنچه را ما از زبان حال قرآن نقل کردیم یک واقعیّتى است که از طرف هواداران قرآن بر سر قرآن آمده است.
ب: شکایت قرآن از مخالفان
قرآن از مخالفان خود چنین شکایت مىکند:
خدایا! مرا ساخته فکر بشر دانستند.(8)
خدایا! مرا افسانههاى پیشینیان دانستند.(9)
خدایا! شنیدن تلاوت مرا ممنوع کردند.(10)
خدایا! به آورنده من تهمت سحر و جنون و کِهانت و کذب زدند.(11)
خدایا! مرا مىشنیدند، ولى لجاجت کرده و ایمان نمىآوردند.(12)
خدایا! هنگامى که راهى براى انکار من نداشتند، مىگفتند: قرآن دیگرى براى ما بیاور و آن را تبدیل و تغییر بده.(13)
شکایت رسول خدا(صلى الله علیه و آله)
در قرآن مىخوانیم که پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در روز قیامت نزد خداوند شکایت کرده و مىگوید: «یا رَبِّ اِنَّ قَومِى اتَّخَذوا هذَا القُرآنَ مَهجُوراً»(14)؛ پروردگارا! امت من، قرآن را کنار گذاشته و مهجور کردند.
خدایا! آنان یا قرآن را نخواندند، یا تدبّر نکردند و یا عمل نکردند و یا به دیگران نرساندند. به جاى این که براى زندهها بخوانند، تنها بر مردهها خواندند، به جاى این که کتاب زندگى و قانون قرار دهند، کتاب تشریفات و سوگند قرار دادند.
به جاى آن که روبرو قرار دهند، پشت سر گذاردند، به جاى آن که از آن نور بگیرند، به وسیله آن پول گرفتند.
به جاى آن که آیات آن را به دل بنشانند، فقط بر کاغذ نوشتند و به جاى آن که او را حفظ نمایند، فراموش نمودند.
قوانین آن تغییر کرد، حدود آن رها شد، توحید و بندگى حقّ که به آن امر کرده بود، به اطاعت از طاغوت تبدیل شد.
به جاى این که تربیت یافتگان آن دشمن خدا را بترسانند، از دشمن خدا ترسیدند، به جاى این که با هم متّحد شوند، از هم گسستند و به جاى وارستگى، به شرق و غرب وابسته شدند.
اطلاعات مسلمانان از حقوق شرق و غرب بیش از آگاهى آنها از آیات حقوقى قرآن بود و قوانین اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى آن به کلّى رها شد.
در قرآن کریم آیهای است که نسبت غربت قرآن سخن به میان آمده است: «وَ قَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ اِنَّ قَومِى اتَّخَذوا هَذا القُرآنَ مَهجُوراً.»(15)
این آیه انسان را تکان میداد که قرآن در نزد عموم ما مهجور است. مسلمانانى که سرانشان به ضعیف زور مىگویند و به قوى باج مىدهند، بازار ربا و بهره در میانشان رواج دارد، در بعضى کشورها مغازههاى شرابفروشى باز است، مسلمانانى که ترسو، جاهل، وابسته، متفرّق، غافل، فقیر و اسیر افکار بیگانگانند، چگونه مىتوانند رضاى خدا و رسولش را جلب نمایند؟
آرى، یکى از شاکیان در قیامت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) است.
شاکی سوم، مسجد
یکى از شاکیان در قیامت، مسجد است.(16) در حدیث مىخوانیم که رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: روز قیامت مسجد به درگاه خداوند از مسلمانان شکایت مىکند و مىگوید: «یا رَبِّ عَطِّلُونِى و ضَیِّعُونِى»(17)؛ خدایا! مرا تعطیل و حقّم را ضایع کردند.
برخی از مساجد از غربت خاصی برخوردار هستند که مردم برای نماز به آنجا نمیروند که این نوع مساجد در قیامت شکایت میکنند.
با آن که پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) درباره رفتن به مسجد فرمود: خداوند براى هر گامى که به سوى مسجد برداشته شود ده پاداش مىدهد و ده لغزش را مىبخشد و ده درجه مرحمت مىفرماید،(18) باز هم مساجد خلوت بود.
شاکی چهارم؛ رهبران آسمانى
از جمله شاکیان در قیامت، رهبران آسمانى مىباشند. در روایتی مىخوانیم که روز قیامت اهل بیت پیامبر(علیهمالسلام) به عنوان شکایت مىگویند: «یا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَّدُونَا وَ شَرَّدُونَا»(19)؛ خدایا! ما را کشتند و تبعید و آواره ساختند. ایشان میفرمایند:
خدایا! به جاى پذیرفتن رهبرى بر حقّ ما، به سراغ مفسدان و طاغوتها رفتند. خدایا! به جاى مودّت و محبّت که مزد رسالت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) بود، قرنها بر سر منبرها و در نمازها به ما لعنت مىکردند.
خدایا! مقدسّانِ سبکسر کجفهم(خوارج) و عیّاشانِ دنیاپرست (قاسطین) و مقامپرستانِ بیعت شکن (ناکثین)، در قالب تدیّن و دیندارى با تمام قوا با ما مخالفت کردند.
خدایا! قدر تنها یادگار رسول خدا(صلى الله علیه و آله)، دخترش حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را نگه نداشتند و به او سیلى زده و حقّش را غصب نموده و خود و فرزندانش را شهید کردند.
خدایا! سر مبارک مولود کعبه و وصىّ پیامبر(صلى الله علیه و آله)، حضرت على(علیهالسلام) را با شمشیر شکافتند و جنازه امام حسن(علیهالسلام) را تیرباران کردند و بدن امام حسین(علیهالسلام) را زیر سم اسبان رها کردند و عترت او را به اسارت بردند و امامان دیگر را هم در غل و زنجیر و زندان و تبعید و محاصره به شهادت رساندند و حتّى گنبد و بارگاه برخی از آنان را خراب کردند و بالاخره چنان وضعى پیش آوردند که به ناچار حضرت مهدى(عجّلالله تعالى فرجه) هم به امر الهى، از چشم مردم پنهان و غیبت اختیار کردند!
بارالها! ما را در روز قیامت از افرادى که مورد شکایت این شاکیان هستند، قرار مده.
گروه دین و اندیشه تبیان
دوزخ و بهشت اکنون موجودند

در پاسخ به این سوال که ایا بهشت و جهنم هم اکنون وجود خارجی دارند یا اینکه پس از برپایی محشر و قیامت، ایجاد می شوند اکثر دانشمندان اسلامى معتقدند: این دو هم اکنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى کند، به عنوان نمونه:
الف ـ در آیه 133 سوره «آل عمران» و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به أُعِدَّتْ: «مهیا شده» یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ، آمده است.(1)
از این آیات استفاده مى شود بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه مى یابند (دقت کنید).
ب ـ در آیات مربوط به معراج در آیات 13 تا 15 سوره «و النجم» مى خوانیم: وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى «بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهى» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده کرد».
این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
ج ـ در سوره «تکاثر» آیات 5، 6 و 7 مى فرماید: کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ
«اگر علم الیقین داشتید * دوزخ را مشاهده مى کردید * سپس به عین الیقین آن را مى دیدید».
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مسأله دیده مى شود.
البته باید توجه داشت که، بهشت جهان دیگر که الآن مورد بحث است، غیر از بهشتى است که آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.(2)
______________
1-توبه آیات 89 و 100. فتح، آیه 6. بقره آیه 24. آل عمران، آیات 131 و 133. حدید آیه 21
2- تفسیر نمونه، جلد 3، صفحه 124.
منبع: تفسیر نمونه
تنظیم برای تبیان: شکوری
معرفی اهالی بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و میفرماید:
"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئک أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشتاند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
راغب در مفردات گفته است: کلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محکم است، و وقتى گفته مىشود: «اخبت الرجل» معنایش این است که تصمیم گرفت به زمینى محکم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر کلمه «اسهل و انجد» که به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مىباشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده که در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مىفرماید افراد متواضع را که استکبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دلهایشان براى او نرم و خاشع مىگردد.
کسانی که از عبادت پروردگارشان تکبر و استنکاف نمیورزند و قلبهایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمیشود و اعمال صالحه انجام میدهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.
و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دلهایشان به سوى اوست، به طورى که ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور که زمین محکم این چنین است، و اشیائى را که بر گرده(دوش) خود دارد نمىلغزاند.
کسانی که از عبادت پروردگارشان تکبر و استنکاف نمیورزند و قلبهایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمیشود و اعمال صالحه انجام میدهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد کافری که دیده بصیرت خود را از کف دادهاند مقایسه مینماید.(1)
خداوند در ادامه آیات گذشته که حال گروهى از منکران وحى الهى را تشریح مىکرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مىکند.
در این آیه میفرماید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعدههاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نکته باید توجه داشت:
1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یکدیگر است، چرا که عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى که چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است که نمىتوان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعدههاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مىباشد، چرا که اعتقاد صحیح و عمل پاک سرچشمه پیدایش این صفات و ملکات عالى در درون جان انسان است .
در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید کرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این که منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلکه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند که اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویشاند.
2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده که به معنى زمین صاف و وسیع است که انسان به راحتى و با اطمینان مىتواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به کار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا که چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینانبخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .
بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممکن است به یکى از سه معنى زیر باشد که در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:
1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.
2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.
3- آنها به وعدههاى خداوند اطمینان دارند.
و در هر صورت اشاره به یکى از عالیترین صفات انسانى مؤمنان است که اثرش در تمام زندگى آنان منعکس است .
در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است که یکى از یارانش عرض کرد در میان ما مردى است که نام او "کلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمىشود مگر این که او فوراً مىگوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "کلیب تسلیم" گذاردهایم .
امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه کرد: آیا میدانى تسلیم چیست؟ ما ساکت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است که در کلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)
بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یکدیگر است، چرا که عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى که چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است که نمىتوان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعدههاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مىباشد، چرا که اعتقاد صحیح و عمل پاک سرچشمه پیدایش این صفات و ملکات عالى در درون جان انسان است .
عدهای هم گفتهاند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید کرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این که منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلکه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند که اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویشاند، و این خصوصیت همان است که ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن کانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مىکند، یکى آنهایى که اهل بصیرت الهىاند، و دیگری آنهایى که چشم بصیرت خود را از دست دادهاند.(3)
در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، که هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به کار رفته است.
در کنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل که سرنوشت اهل افترا را بیان مىکرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مىکند.
در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:
1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم که تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»
2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»
(4)
امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.
سایت تبیان
مهری هدهدی
تقسیمبندی مردم در روز قیامت
با استناد به آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهمالسلام) در مییابیم که مردم در روز محشر چند دسته هستند که در این مقاله با استفاده از مقالات و روایتی از امام صادق(علیهالسلام) این دستهبندی را توضیح میدهیم .

1- پس از حاضر شدن همه بندگان در صحنه قیامت، مردم به دو گروه مشخص تقسیم مىشوند:
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ یُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ»(1)؛ برخی صورتها، شاداب و مسرورند و به پروردگارش مىنگرد و صورتهایى عبوس و در هم کشیده است، زیرا مىداند عذابى در پیش دارد که پشت را در هم مىشکند.
2- در کنار این تقسیمبندى کلى، مردم در قیامت به دستههاى جزییترى تقسیم مىشوند و آن دو دسته، اصحاب شمال و اصحاب یمین و سابقون هستند:
«وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»(2)؛ و شما سه گروه خواهید بود[اول] سعادتمندان و خجستگانند، چه سعادتمندان و خجستگانى و گروه دیگر شقاوتمندان و بدبختها هستند. چه شقاوتمندانى و شومانى! و (سومین گروه) پیشگامان پیشگامند آنها مقربانند.
در این نگاه «مخلَصین»، همان «سابقون» هستند و اصحاب شمال، همان گروهىاند که با گناهان خود، خود را از محضر خدا دور کردهاند. اما اصحاب یمین، مؤمنان اهل نجاتاند.
3- بهشتیان، جهنمیان، مخلَّطون، مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ الله، مستضعفان فکرى و اصحاب اعراف.
امام صادق(علیهالسلام) با استناد به آیات قرآن، این شش گروه را چنین معرفى مىفرمایند:
«النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ.
قَالَ قُلْتُ أَ تَأْذَنُ لِى أَنْ أَکْتُبَهَا؟ قَالَ نَعَمْ.
قُلْتُ مَا أَکْتُبُ؟ قَالَ اکْتُبْ أَهْلَ الْوَعِیدِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ.
وَ اکْتُبْ "وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً"(3)؛ قَالَ قُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ وَحْشِیٌّ مِنْهُمْ.
قَالَ وَ اکْتُبْ "وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ"(4) قَالَ وَاکْتُبْ "إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلاً"(5) لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْکُفْرِ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلاً إِلَى الْإِیمَانِ "فَأُولئِکَ عَسَى اللهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ"(6) قَالَ وَاکْتُبْ أَصْحَابَ الْأَعْرَافِ(7) ... قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ؟ قَالَ قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَإِنْ أَدْخَلَهُمُ النَّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فَبِرَحْمَتِهِ.»(8)
امام صادق (علیهالسلام) در روایت فوق، دستهبندی مردم در قیامت را اینگونه متذکر میشوند:
«مردم به شش گروهاند؛ راوى مىگوید: عرض کردم: اجازه مىفرمایید تا آن را یادداشت کنم؟ فرمود: آرى. عرض کردم: چه بنویسم؟
فرمود: بنویس، [دو گروه] اهل نویدند: از اهل بهشت و اهل آتش.
بنویس. «گروهى دیگر، به گناهان خود اعتراف کردهاند و کار خوب و بد را با هم آمیختهاند. عرض کردم: آنها چه کسانىاند؟ فرمود: وحشى، غلام حبشى که با دستور هند همسر ابوسفیان، حضرت حمزه را به شهادت رساند و سینهاش را شکافت و جگر حمزه را تحویل هند داد. اما بعدها توبه کرد و به اسلام گروید. ایشان در این گروه جا میگیرند.
فرمود: بنویس، گروهى دیگر به فرمان خداوند واگذار شدهاند [و کارشان با خدا است] یا آنان را مجازات مىکند یا توبه آنان را مىپذیرد.
فرمود: بنویس، گروه دیگر مستضعفان فکرىاند که قرآن به آنها اشاره دارد؛ مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانى که به راستى مستضعف باشند و نه چارهاى دارند و نه راهى مىیابند(یعنى، نه چارهاى به کفر دارند و نه راهى به ایمان دارند)؛ ممکن است خداوند آنها را عفو فرماید.
فرمود: بنویس، گروه دیگر، اصحاب اعرافاند. عرض کردم: اصحاب اعراف به چه معنا است؟ امام فرمودند: گروهى که خوبىها و بدىهاىشان یکسان است؛ اگر آنها را به آتش وارد کند، به دلیل گناهانشان است و اگر به بهشت ببرد، به دلیل رحمت [بى پایانش ] است.»
با توجه به این دستهبندىها - به ویژه دستهبندى سوم - به نظر مىرسد که مواقف میزان و حساب براى «متوسطین» مردم است؛ زیرا به جز مؤمنان متوسط - که پس از سیر خود در نهایت به بهشت مىروند - مؤمنان ادیان دیگر - که حق به آنها نرسیده و در دین خود پا برجا بودهاند - یا اهل کتاب و کافران و مشرکان که روحیه استکبار نداشتند و جز سران کفر و نفاق نبودهاند و در جهنم - به فضل الهى - تا ابد نیستند؛ باید این مواقف را طى کنند تا در نهایت به جایگاه اصلى خود - بهشت یا جهنم - برسند.
بهشتیان در بهشت جاودان مىمانند؛ اما جهنمیان به دو گروه تقسیم مىشوند: برخى تا ابد در جهنم مىمانند و آنها سران کفر و شرک و نفاق و داراى روحیه استکبارىاند که هیچ امید اصلاحى بر آنان نمىرود. اما دیگران، پس از طى مراحل اصلاح و پیدا کردن لیاقت حضور در محضر الهى، به بهشت جاودان وارد مىشوند.
آرى روایات اهل بیت عصمت و طهارت(علیهمالسلام) را باید با خود روایات سنجید و تفسیر کرد و ظاهراً تفسیر روایت امام به این است که سران شرک و مشرکان مستکبر، مستقیماً و بدون طى کردن مواقف محشر در آتش دوزخ گرفتار مىشوند.
تنظیم تبیان، گروه دین و اندیشه، فراوری هدهدی
حسابرسی های سخت پس از مرگ
آماده باش سفر آخرت نزدیک است (9)

از جمله توقفگاه های بسیار ترسناک آخرت ، ایستگاه حساب و کتاب است . خداوند در این باره: در سوره انبیاء آیه 1مى فرماید : اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ یعنی براى مردم (وقت) حسابشان نزدیک شده است، و آنان در بىخبرى رویگردانند. . وقت حساب مردم نزدیک شد مردم از اندیشه و تفکر در آن غفلت داشته و از آن رو گردانند. و همچنین خدای بزرگ در سوره طلاق می فرماید: وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّکْرًا یعنی و چه بسیار شهرها که از فرمان پروردگار خود و پیامبرانش سر پیچیدند و از آنها حسابى سخت کشیدیم و آنان را به عذابى (بس) زشت عذاب کردیم. .
مناسب است دراین مورد به چند حدیث اشاره شود .
پرسش های پس از مرگ
?- شیخ صدوق (ره ) از اهل بیت (علیهم السلام ) روایت کرده که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: روز قیامت قدمى برداشته نمى شود تا از چهار چیز سئوال کنند:
الف - از عمر ؛ که در چه چیزى صرف کرده .
ب – از جوانى؛ که در چه چیزى سپرى ساخته .
ج - و از اموالش که از کجا پیدا کرده و در چه مواردى خرج نموده .
ح - و از محبت ما اهل بیت (علیهم السلام) پرسیده خواهدشد.
اول چیزى که از بنده حساب مى کشند نماز است ، پس اگر قبول شد چیزهاى دیگر هم قبول خواهد شد
قبولی نماز؛ معیار قبولی تمام اعمال
شیخ طوسى رحمة الله علیه از حضرت امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: اول چیزى که از بنده حساب مى کشند نماز است ، پس اگر قبول شد چیزهاى دیگر هم قبول خواهد شد.
اهمیت اداء قرض در دنیا
شیخ صدوق روایت کرده که روز قیامت صاحب قرض مى آید و (از پرداخت نشدن قرضش توسط مدیون) شکایت مى کند، اگر آنکه قرض گیرنده ، حسنات دارد، حسنات او را به صاحب قرض مى دهند و اگر حسنه ندارد، گناهانش را به او مى دهند.
سنگینی گناه شرک
شیخ کلینى از حضرت على بن الحسین صلى الله علیه و آله روایت کرده که از براى اهل شرک ترازو نصب نمى شود، ایشان را فوج فوج بى حساب به جهنم مى برند زیرا نصب موازین و نشر دواوین (محکمه ها) از براى اهل اسلام است .
حساب سخت ثروتمندان در روز قیامت
شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که چون روز قیامت شود دو بنده مؤمن را از براى حساب باز داشت نمایند، که هر دو از اهل بهشت باشند، یکى فقیر و ناتوان باشد و دیگری غنى و ثروتمند در دنیا، فقیر گوید: پروردگارا، از براى چه مرا باز مى دارى؟ به عزت تو سوگند که مى دانى به من ولایت و حکومتى نداده بودى که در آن به عدل یا جور عمل کنم ، و مال زیادى به من نداده بودى که حق تو در آن باشد و من نداده باشم ، و روزى مرا به قدر کفاف مى دادى به قدر آنچه مى دانستى که مرا کافى است . پس خداوند جلیل فرماید که راست مى گوید بنده مؤمن من ، بگذارید تا داخل بهشت شود. و آن که غنى و ثروتمند باشد او را نگه مى دارند تا آنقدر عرق از او جارى شود که اگر چهل شتر بیاشامند آنها را کفایت کند پس از آن داخل بهشت شود. پس فقیر به او گوید که چه چیز باعث بازداشت تو شد ؟ گوید: طول حساب ؛ پیوسته چیزى بعد از چیزى از تقصیرات ظاهر مى شد و خدا مى بخشید تا آنکه مرا به رحمت خود فرو گرفت و مرا به توبه کاران ، ملحق گردانید پس تو کیستى ؟ گوید: من آن فقیرم که با تو در محشر بودم گوید: نعمتهاى بهشت ، تو را تغییر داده است که من تو را نشناختم .
بخشیده شدن شیعیان در قیامت
شیخ طوسى(ره) روایت کرده است که چون روز قیامت شود حق تعالى ما را بر حساب شیعیان موکل گرداند پس آنچه از خدا است از خدا می خواهیم که به ما ببخشد، و آنچه از حق ماست ، بر ایشان مى بخشیم ؛ پس حضرت این آیه را خواند: سوره غاشیة آیه 25 إِنَّ إِلَیْنَا إِیَابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا حِسَابَهُمْ یعنی در حقیقت، بازگشت آنان به سوى ماست، آنگاه حساب (خواستن از) آنان به عهده ماست.
حسابرسی سختتر از عاقلترها
شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: حق تعالى با بندگان در حساب روز قیامت به قدر آنچه در دنیا از عقل به ایشان داده دقت مى کند.
حکایت سختی حساب در قیامت
از خط شیخ شهید اول (علیه الرحمه) نقل شده که احمد بن ابى الحوارى گفت که آرزو کردم ابو سلیمان دارانى () را در خواب ببینم تا آنکه بعد از یکسال او را در خواب دیدم به او گفتم اى معلم ! حق تعالى با تو چه کرد؟ گفت : اى احمد! وقتى از باب صغیر آمدم ، دیدم شترى از درمنه (و آن گیاهى است که به عربى آنرا شیح مى گویند) پس من یک چوب از آن کندم ، نمى دانم که با آن خلال کردم یا نه ، اکنون مدت یکسال است که من مبتلا به حساب آن هستم .
مرحوم محدث قمی گوید: این حکایت بعید نیست، بلکه تصدیق مى کند آن را، آیه شریفه سوره لقمان :یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ یعنی (اى پسرک من، اگر (عمل تو) هموزن دانه خَردلى و در تختهسنگى یا در آسمانها یا در زمین باشد، خدا آن را مىآورد، که خدا بس دقیق و آگاه است.
و همچنین فرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکى از خطبه هاى خود:الیست النفوس عن مثقال حبه من خردل مسئولة ؟ یعنى آیا چنین نیست که از مردم از یک دانه خردل سؤ ال خواهد شد؟
و در کاغذى که امیراالمومنین (علیه السلام) به محمد بن ابى بکر نوشته، فرموده است : واعلموا عباد الله ان الله عز و جل سائلکم عن الصغیر من عملکم و الکبیر یعنی اى بندگان خدا بدانید که خداوند از هر عمل کوچک و بزرگ شما سئوال خواهد کرد.
و در کاغذى که به ابن عباس مرقوم داشته فرموده است: اما تخاف نقاش الحساب آیا نمى ترسى از مناقشه و گفتگو در حساب و کتاب ؟ و ریشه مناقشه از (نقش الشوکه) است یعنى بیرون کردن خار از بدن پا ؛ یعنى همچنانکه در بیرون آوردن خار از بدن، کمال دقت و کاوش و باریک بینى را به عمل مى آورند تا آن را پیدا کرده و بیرون آورند، همین طور در حساب دقت و باریک بینى به عمل مى آورند.
آسانی حساب آخرت برای کسانی که به سراغ محاسبه نفس خود می روند
و بدان که بعضى از محققین گفته اند که نجات نمى یابد از خطر میزان و حساب مگر کسى که در دنیا از نفس خود حساب بکشد و با میزان شرع و دین، اعمال و اقوال و خطرات و لحظات خود را بسنجد، چنانکه در خبر وارد شده است که فرمودند به حساب نفس هاى خود برسید، پیش از آنکه از شما حساب کشند و بسنجید اعمال خود را، پیش از آنکه بسنجند اعمال شما را.
حکایت ترس از عاقبت سخت انسان
شخصى بود به نام توبه بن صمه ، نقل شده که او نفس خود را در بیشتر اوقات شب و روز حساب مى کرد پس روزى، ایام عمر خود را حساب کرد و متوجه شد که شصت سال از عمرش گذشته است ، متوجه شد که بیست و یکهزار و پانصد روز مى شود، گفت : واى بر من ، آیا من ملاقات خواهم کرد مالک را به بیست و یکهزار و پانصد گناه ، این را گفت و بیهوش افتاد و در همان بیهوشى وفات کرد.
قطره قطره جمع گردد
محدث قمی گوید: روایت شده که وقتى حضرت رسول صلى الله علیه و آله به زمین بى گیاهى فرود آمد پس به اصحاب خود فرمود که بروید هیزم بیاورید، عرض کردند یا رسول الله ما در زمین بى گیاهی هستیم که هیزم در آن یافت نمى شود، فرمود: هر کس هر چه ممکنش مى شود بیاورد پس هیزم آوردند و مقابل آن حضرت روى هم ریختند چون هیزمها جمع شد حضرت فرمود: همین طور گناهان شما جمع مى شود با این کار حضرت ، اصحاب متوجه شدند که در بیابانى که از هیزم خبرى نبود ولى با جستجوى خود مقدار زیادى هیزم جمع شد و روى هم ریخته شد، همین طور گناه به نظر نمى آید، چون جستجو و حساب شود گناهان بسیارى جمع مى شود چنانکه ((توبه بن صمه)) براى هر روز عمر خود یک گناه فرض کرد حساب کرد ((بیست و یکهزار و پانصد)) گناه کرده است .
برگرفته شده از منازل الاخره
توسط آقامیری
بخش دین واندیشه تبیان
زمان مرگ چه حسی به ما دست می دهد
احتمالاً بسیاری از ما در مورد این که هنگام مرگ با چه احساسی ممکن است روبرو شویم فکر کردهایم. دانشمندان این موضوع را مورد بررسی قرار داده و حقایقی در مورد آن کشف کردهاند.
این حقایق که در مجله New Scientist انتشار یافتهاند، شیوههای مختلفی را که یک فرد ممکن است جان خود را از دست دهد، مورد بررسی قرار دادهاند. این شیوهها موارد مختلفی نظیر سوختن، غرق شدن و بریده شدن سر را در بر میگیرد.
گفتنی است محققان این یافتهها را با استفاده از پیشرفتهای علوم درمانی و تجربیات بازماندگان خوششانس به دست آوردهاند.
بنا بر نتایج این گزارش، علت مرگ در موارد مختلف معمولاً نرسیدن اکسیژن کافی به مغز عنوان شده است. اما در صورتی که اطلاعات بیشتری نیاز باشد، در زیر پارهای از نتایج تحقیقات پژوهشگران آورده شده است.
غرق شدن
نخست، ترس و وحشت قربانیان را فرا میگیرد و آنها تلاش میکنند تا نفس خود را حبس کنند. این فرآیند حدود 30 تا 90 ثانیه به طول میانجامد. نجات یافتگان میگویند زمانی که آب وارد ششها میشود، حسی «سخت و دردآور» تجربه کردهاند اما این حس به سرعت جای خود را به «آرامش و راحتی» میدهد. نبود اکسیژن سبب از دست رفتن هوشیاری، توقف قلب و مرگ مغز میشود.
حمله قلبی
احساس درد و فشار شدید در قسمت سینه، معمولترین نشانه در این نوع مرگ است. این امر بدان دلیل اتفاق میافتد که ماهیچههای قلب در حال تقلی برای دسترسی به اکسیژن هستند. اختلال در ضربان عادی قلب، از کار افتادن آن را به دنبال خواهد داشت. از دست رفتن هوشیاری حدود 10 ثانیه طول میکشد و مرگ دقایقی بعد فرا خواهد رسید.
از دست رفتن خون
هر فرد که 1.5 لیتر از خون خود را از دست دهد، احساس ضعف و تشنگی در او به وجود خواهد آمد. زمانی که 2 لیتر از خون بدن از دست رفته باشد، احساس سرگیجه در افراد غالب می شود و پس از آن فرد از هوش میرود.
برق گرفتگی
برقی گرفتگی خانگی ممکن است قلب را از کار بیندازد و پس از 10 ثانیه فرد را بیهوش کند. این موضوع در مواردی همچنین میتواند منجر به از دست رفتن فوری هوشیاری شود. این در حالی است که ادعاها حاکی از آن است که برخی زندانیان که توسط صندلی الکتریکی اعدام شدهاند، در اثر خفگی جان خود را از دست دادهاند.
سقوط از ارتفاع
نجات یافتگان سقوط آزاد اغلب این مورد را گزارش کردهاند که گذشت زمان کند میشود. مطالعه بر روی 100 نفر از افرادی که از روی پل Golden Gate در سانفرانسیسکو خودکشی کرده بودند، نشان داد که اکثر آنها به صورت آنی فوت کردهاند.
اعدام (آویزان شدن از طناب)
مجازاتهایی که در برخی کشورها برای مجرمین در نظر گرفته میشود و یا خودکشی از این طریق، باعث مرگ شخص از طریق خفگی میشوند. این عمل ممکن است فرد را ظرف 10 ثانیه بیهوش کند اما در صورتی که طناب به شیوهای درست بسته نشده باشد، این فرآیند ممکن است دقایق زیادی طول بکشد.
آتش
سوختگی، درد شدیدی را منجر میشود و حساسیت پوست را به درد افزایش میدهد. محققان میگویند پس از تخریب عصبهای سطحی، مقداری از درد ممکن است کاهش یابد اما نه زیاد. اما مرگ در آتشسوزی اکثراً به دلیل استنشاق گازهای سمی و خفگی حادث میشود.
بریده شدن سر
بریده شدن سر میتواند سریع و بدون درد باشد اما به نظر میرسد پس از صدمه دیدن نخاع، هوشیاری همچنان برای مدت کمی ادامه دارد. محققان میگویند مغز ممکن است همچنان به فعالیت خود برای مدت 7 ثانیه ادامه دهد. گزارشها از اعدامهای گیوتین در فرانسه حاکی از آن است که چشمها و دهان برخی قربانیان به مدت 30 ثانیه از خود حرکت نشان میدادهاند.
نظرات ()











