هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

کسانی که اما زمان را دیده‌اند

کسانی که اما زمان را دیده‌اند


در مدّت زمان زندگی امام زمان (عج) با امام عسگری ـ علیه السّلام ـ چه کسانی ایشان را دیده‌اند؟


امام زمان

پاسخ :

جواب اجمالی:

امام زمان ـ علیه السّلام ـ را در حیات پدر بزرگوارش سه گروه از معاصرینش دیده‌اند: 1. اهل بیتش مانند عمّه‌اش حکیمه خاتون (عمّه امام عسگری ـ علیه السّلام ـ) و خادمان حضرت عسگری مانند ابو نصر ظریف؛ 2. گروه دوم از نواب اربعه عمری که وکالت امام هادی ـ علیه السّلام ـ و امام عسگری ـ علیه السّلام ـ را داشت و بعد از آن‌ها اوّلین نایب خاص امام زمان (عج) بود که حضرتش را در حیات پدرش زیارت کرد؛ 3. گروه سوّم شیعیان خاص و اصحاب بزرگوار امام عسگری ـ علیه السّلام ـ از این امر (ولادت امام مهدی (عج)) مطلع شده و به زیارتش مشرّف شدند از جمله آن‌ها احمد ابن اسحاق قمی و بسیاری از شیعیان دیگر که به حضور حضرتش مشرّف شدند.

 

شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند

 

جواب تفصیلی:

سال ولادت امام زمان ـ علیه السّلام ـ بنا بر نقل اکثر مورّخین مُعتبر و و محدّثین شیعه و غیر شیعه نیمه شعبان سال 255 ه . ق. می‌باشد،[1] و سال شهادت امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ سال 260 ه .ق. می‌باشد.[2] بنابر تصریح علمای بزرگ امامیه مانند شیخ مفید، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وکان عمره عند وفاة ابیه خمس سنین اتاه الله تعالی فیها الحکمه کما اتاها یحی صبیاً و جعله اماماً فی حال الطفولیه . . .».[3] این قول مشهور و دقیق بین علمای شیعه و تمام شیعیان است، بنابراین امام دوازدهم ـ علیه السّلام ـ پنج سال در کنار پدر بزرگوارش و در سایة پدر مهربانش زندگی نموده است و این زندگی و حتی تولد حضرتش به نوعی در خفاء و پنهانی بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سیاسی و اجتماعی معاصر امام عسگری ـ علیه السّلام ـ و حتی ائمة پیش از او بوده است به لحاظ امنیت جانی چنان‌که ولادت برخی از انبیای الهی در خفا و استتار بوده است،[4] شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسگری ـ علیه السّلام ـ سخت‌ترین دوران سیاسی و اجتماعی برای شیعه محسوب می‌شود. این امام عزیز اکثر دوران خویش را در پادگان‌های نظامی به سر برد و بخشی از عمر شریفش را نیز کاملاً تحت مراقبت و کنترل شدید نیروها و جاسوسان امنیتی خلفای جائر و ستم پیشه عباسی بوده است و وظیفه سنگین الهی، امامت را انجام می‌داد با توجّه به این اوضاع فشار و خفقان سیاسی است که امام زمان ـ علیه السّلام ـ در کودکی برای خیلی از مردم ناشناخته بود و فقط خصّصین از بزرگان شیعه و نزدیکان أئمه و صحابی بزرگ به زیارت حضرت توفیق یافته و او را دیده‌اند و تعداد این افراد به حدّی است که یقین آور است علاوه بر این که این رؤیت‌کنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و کاملاً مورد اطمینان و تأیید ائمه بوده‌اند که در یقین و اطمینان کامل به کلام آن‌ها جای هیچ شبهه و شکی را باقی نمی‌گذارد. اسامی این افراد در کتاب‌های حدیثی و تاریخی علمای بزرگ شیعه و سنّی آمده است و بسیاری از این افراد خودشان به محضر امام زمان ـ علیه السّلام ـ در زمان امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ رسیده‌اند با توجّه به این‌که در مدّت پنج سال امام عسگری ـ علیه السّلام ـ با خواص از شیعیان ارتباط مستمر داشت یا از طریق وکلای مخصوص در نواحی مختلف سرزمین اسلامی یا ارتباط مستقیم که در این فرصت‌ها امام سعی می‌نمود جانشین خود را به شیعیان معرفی کند و آن‌ها را از تحیر و سر درگمی نجات دهد همان طوری که ائمه قبل از او علاوه بر تصریح پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه ـ بنام ائمه، شخصاً و عیناً او را به شیعیان معرفی می‌کرده‌اند تا هیچ کس به دروغ مدّعی مقام امامت نشود که منجر به انحراف شیعه از مسیر حق گردد لذا در سیره تمام ائمه ما می‌بینیم که آن‌ها علاوه بر معرفی جانشین خود از آخرین امام معصوم نیز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصریح سخن گفته‌اند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر به‌فرد معرفی نموده‌اند.

امام زمان

با این اهتمام به مقام امامت، امام عسگری ـ علیه السّلام ـ هم خبر از ولادت و غیبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادی و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقیقه»،[5] به تمام شیعیان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شیعه نشان داده و در زمان خود شناسانده‌اند تا حجّت بر آن‌ها تمام شده است. در این‌جا به ترتیب از منابع معتبر و مختلف به تبیین برخی از افرادی که بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شده‌اند می‌پردازیم:

1. محمد بن عثمان العمری همراه چهل نفر از شیعیان آن حضرت را در کودکی دیده‌اند که امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به آن‌ها فرموده است «هذا امامکم من بعدی و خلیفة علیکم اطیعوه».[6]

2. کلخی به نقل از ابو هارون که از شیعیان بوده است نقل می‌کند که صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ را دیدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور می‌داد.[7]

3. یعقوب بن منقوش هم به نقل از شیخ صدوق (ره) در کمال الدین از جمله کسانی است که حضرت را دیده است.[8] شیخ صدوق از بزرگان شیعه است که کتاب‌های گران‌سنگی را در علوم مختلف از خود برجای گذاشته است که دارای اعتبار ویژه‌ای در پیش فُقهای شیعه هستند از جمله کتاب‌های بسیار معتبر او کتاب «کمال الدین و اتمام النعمة» است که آن را درباره امام عصر ـ علیه السّلام ـ نگاشته و تفصیلاً مباحث مختلفی را حول محور مهدویت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر این جریان را در آن جواب داده است که بسیار قابل توجّه و مناسب است لذا هیچ شبهه‌ای در کتاب و نویسندة آن وجود ندارد و از جهاتی، از جمله نزدیکی دوران حیاط صدوق به دوران غیبت صغری از نقاط قوت این کتاب است و ممتاز بودن و برخورداری نویسنده از فضائل نفسانی از موارد دیگر امتیازات این کتاب شریف است که قابل توجّه می‌باشد. در حقیقت این کتاب جواب شبهاتی است که درباره مسئلة مهدویت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شیعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آن‌ها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله کتاب‌های معتبر شیعه که به این مسئله «رویت امام در حیات پدرش» پرداخته، کتاب ارشاد شیخ مفید است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ که از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در کودکی و در حیات پدرش دیده است، حمزة بن موسی بن جعفر به نقل از حکیمه خاتون عمة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ که از جمله روایات بسیار معتبر است او را دیده در حیات پدرش دیده است، این روایت که حکیمه خاتون حضرت را دیده است در بسیاری از کتاب‌های مربوط به موضوع مهدویت کراراً آمده است که حتّی شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ آن بانوی مکرّم در خانة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ حاضر بوده و افطار را در کنار برادرزاده‌اش بوده و شاهد ولایت آن حضرت بوده است،[9] و او را مکرراً دیده و چشمانش با دیدارش روشن گردیده است «رزقنا الله و ایاکم رؤیته» بنابر این اگر رویت کنندگان حضرت را در یک جمع بندی قرار دهیم می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که :

گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری ـ علیه السّلام ـ اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به زیارت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند

سه گروه حضرت را دیده‌اند :

1. اهل بیت آن حضرت: مانند حکمیه خاتون عمة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ و خادمان خانة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ در ردیف اولین کسانی بوده‌اند که امام را زیارت کرده‌اند الف. ظریف (ابونصر) خادم دودمان امام عسگری ـ علیه السّلام ـ[10] ب. ابوسعید غانم خادم دیگر امام عسگری ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است که امام زمان ـ علیه السّلام ـ در گهواره بود که به محضرش شرف یاب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عن اهلی و شیعتی» .[11]

ج. «و روی محمد بن یعقوب رفعه عن نسیم الخادم و خادم ابی محمد ـ علیه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ علیه السّلام ـ بعد از این‌که ده شب از ولادتش می‌گذشت، در این حال عطسه نمودم به من فرمود: «یرحمک الله. . . ». فقال«الا ابشرک فی العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ایام» .[12]

2. گروه دوم که از دیدار امام در حیات پدرش مسرور شده‌اند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعید عمروی چنانکه قبلاً نیز گفته شد.

3.گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری ـ علیه السّلام ـ اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به زیارت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند.

برای آگاهی بیشتر در این مورد مطالعه (کتاب سیمای آفتاب) توصیه می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . محمد بن محمد، شیخ المفید، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البیت،1413 ص 339.

[2] . همان، ص 336.

[3] . همان، ص 339.

[4] . شیخ الطائفه طوسی، کتاب الغیبة، طهران (انتشارات نینوی الحدیثه، بی‌تا) ص 74 ـ و ـ شیخ مفید «پیشین» ص 336 علت مخفی بودن ولادت را توضیح داده است.

[5] . شیخ طوسی «غیبت»، (انتشارات نینوی)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسی، چاپ دارالکتب، ج 51، ص 22.

[6] . محمد بن علی (شیخ صدوق) کمال الدین ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسین، 1416، ق، ص 435.

[7] . محمد بن علی (صدوق) کمال الدین ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسین 1416 ه.ق ص 435.

[8] . همان، ص 437.

[9] . محمد بن محمد (شیخ مفید) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البیت)، 1413، ص 351، و کمال الدین (پیشین) ص 424.

[10] . بحار الانوار «پیشین» ج ص 22 و ارشاد مفید «مفید پیشین»ج 2، ص 354، و غیبة شیخ طوسی «پیشین»ص 148.

[11] . غیبت شیخ طوسی «پیشین» ص 148 و منتخب الاثر، آیت الله صافی، چاپ هفتم، مکتبة الداوری، قم، ص 360.

[12] . همان

بخش مهدویت تبیان

 


 

منبع : اندیشه قم

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥

کرامتی از امام زمان (ع)

کرامتی از امام زمان (ع)

پوستر امام زمان علیه السلام

 

سال 1351 ش. بود. در یکی از شب های جمعه گرم تابستان مثل همیشه به مسجد جمکران رفتم. جلو ایوان مسجد قدیمی داخل دکّه مخصوص صدور قبوض، کنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ خادم مسجد ـ نشستم. نماز مغرب و عشاء تمام شد. جمعیت کم و بیش به داخل مسجد مشرف می شدند. در این هنگام، نگاهم به زنی افتاد که پسر بچه ای را در بغل گرفته بود. دختری حدود 12 ساله نیز همراهش بود. زن با قدم های مردد به دکه نزدیک شد. سلام کرد. جوابش را دادم و گفتم :

ـ بفرمایید. امری داشتید؟

به پاهای پسرش اشاره کرد و گفت:

ـ فلجه ! نذر کردم اگه امام، بچه ام را امشب شفا بده پنج هزار تومان بدم. حالا می خوام اول هزار تومان بدم! اشکال نداره؟

حاج ابوالقاسم خندید و گفت:

ـ خانم اومدی امتحان کنی؟

ـ پس چه کار کنم؟

ـ دلت قرص باشه. نقدی معامله کن!

زن هنوز مردد بود. کمی فکر کرد و بعد گفت:

ـ خیلی خوب قبوله!

سپس پنج هزار تومان از لای کیفش بیرون آورد و به حاج ابوالقاسم داد. او نیز قبضی به همان مقدار از دفترچه قبوض جدا کرد و مقابل آن زن روی گیشه گذاشت. زن قبض را گرفت و رفت. آخر همان شب فرا رسیده بود. من قضیه را فراموش کرده بودم . بار دیگر چشمم به همان زن و کودک و دخترش افتاد که به سمت دکه می آمدند. مقابل ما که رسیدند شروع کردند به دعا و تشکر کردن:

ـ خدا به شما طول عمر بده حاج آقا...!

ـ چی شده خانم؟

ـ این بچه، اول شب که آمدم خدمتتان، توی بغلم بود.

پاهای بچه رانشان داد و افزود:

ـ خوب شد. به خدا خوب شد. حالا دیگه راحت راه می ره. شما را به خدا مردم نفهمند! کسی نفهمد! آن وقت .... !

 


 

 

منبع: کرامات المهدی ، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران ، ص 8 و 9

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤

علامه حلی بیهوش شد

علامه حلی بیهوش شد

امام زمان

علامه حلی در شب جمعه‏ای تنها به زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏رفت. سواره بود و شلاقی در دستش. اتفاقاً در راه عربی که پیاده به سمت کربلا می‏رفت، با او همراه شد. بین راه مرد عرب مسئله‏ای را مطرح کرد. علامه حلی خیلی زود فهمید مرد عرب بسیار با اطلاع و عالم است. چند سوال کرد تا بفهمد مرد عرب چه عیار علمی‏ای دارد. او هم همه را جواب داد. علامه از علم مرد عرب به وجد آمده بو، جواب تمام مشکلات علمی‏اش را یکی یکی می‏گرفت.

در بین سوال و جواب‏ها نظرشان متفاوت شد. علامه فتوای عرب را قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و روایتی برای استناد ندارد. مرد عرب گفت: دلیل این حکم که من گفتم، حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب نوشته است. علامه گفت: این حدیث را در تهدیب ندیده‏ام. مرد گفت: در آن نسخه‏ای که تو از تهذیب داری از ابتدا بشمارد، در فلان صفحه و فلان سطر پیدا می‏کنی.

علامه از شدت علم  و دانستن غیب شک برد که شاید همراهش امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است. ناگاه شلاق از دستش افتاد. مرد عرب خم شد تا شلاق را بردارد. علامه گفت: به نظر شما ملاقات با امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) امکان دارد؟ مرد عرب شلاق علامه را در دستش گذاشت و گفت: چطور نمی‏شود در حالی که دستش در دستان توست. علامه از بالای مرکبش پایین افتاد و پای امام را بوسید و از شوق زیاد بیهوش شد. به هوش که آمد، هیچ کس در آنجا نبود. ناراحت شد و افسرده.

وقتی به خانه برگشت، کتاب تهذیبش را برداشت. به صفحه‏ای که امام گفته بود نگریست و حدیث را دید. کنار حدیث و در حاشیه کتاب نوشت: این حدیثی است که مولای من صاحب‏الامر من را به آن خبر دادند.

 

گروه دین و اندیشه تبیان - مهدی سیف جمالی

 


 

 

منبع: آفاق، شماره 30-29

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩

راه برقراری ارتباط با امام زمان علیه السلام

پوستر امام زمان علیه السلام

راه به‏وجود آمدن ارتباط روحى باحضرت مهدى‏علیه السلام

به‏طور کلى ارتباط روحى با هریک از معصومان‏علیهم السلام نیازمند مقدماتى است که با تحقق آنها مى‏توانیم به آن دست یافت. به‏عنوان مثال، براى دیدن امام عصرعلیه السلام در عالم رؤیا و خواب، دستورالعمل هایى در کتاب‏هاى دعا ذکر شده است که با انجام آن دستورات مى‏توان در عالم رؤیا به محضر امام عصر ارواحنا فداه شرفیاب شد؛ همچنین در ارتباط روحى نیز باید با انجام اعمالى که موجب حصول این ارتباط مى‏شود، خود را آماده‏ى این نوع ارتباط کرد.

 

 

 

 اگر امیدى جز او نداشته و فقط دست توسل به سویش دراز کنیم و او را مؤثر در تمام امور بدانیم، آن زمان است که داراى ارتباط روحى با او شده و با این ارتباط روحى به وصال خواهیم رسید.

حال این سؤال پیش مى‏آید که مقدمات به‏وجود آمدن ارتباط روحى چیست؟ چه مقدماتى را باید انجام داد تا به این مهم دست یافت؟ بدیهى است هر شخصى که بخواهد با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام مرتبط شود، باید قبل از هر چیزى نفس خود را تهذیب کرده، روح خویش را از غیر خدا منقطع نماید؛ هر چه این انقطاع براى او بیشتر حاصل شود، اتصالش با عالم ملکوت بیشتر خواهد شد، به عبارت دیگر وقتى شخص خود را از تمام زخارف دنیوى و مادى، و از تمام مخلوقات غیر از معصومان‏علیهم السلام منقطع کرد و به کمال انقطاع رسید، این‏جا است که آن ارتباط روحى مورد بحث تحقق پیدا خواهد کرد و شخص منقطع خود را متصل و مرتبط با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام خواهد دید.

حضرت على‏علیه السلام در این باره مى‏فرمایند:

الوصلة باللّه فى الانقطاع عن الناس ؛ متصل شدن به خداى تعالى، در منقطع شدن از مردم است.

 

یا در فرازى دیگر مى‏فرمایند:

لن‏تتصل بالخالق حتى تنقطع عن‏الخلق (مخلوق) ؛ هرگز متصل و مرتبط با خداى تعالى و خالق خود نخواهى شد مگر با منقطع شدن از خلق او (مخلوقش).(1)

 

پس اگر ما امیدى جز او نداشته و فقط دست توسل به سوى او دراز کنیم و او را مؤثر در تمام امور بدانیم، آن زمان است که داراى ارتباط روحى با او شده و با این ارتباط روحى به وصال خواهیم رسید.

در اصول کافى به نقل از حفص بن غیاث آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکى از شما مى‏خواهد هر چه را که از پروردگارش درخواست مى‏کند خدا به او عطا کند، باید از مردم مأیوس شود، و امیدى جز خداى تعالى نداشته باشد ؛ هنگامى که خداى تعالى این را از دل سائل بداند، هر چه او بخواهد، به او عطا مى‏کند.(2)

و به قول شاعر:

                       گر خواهى گیرى دامن دوست                      برو دامن از هر چه غیر اوست، درچین(3)

 

 انواع انقطاع

الف - انقطاع موقتى (لحظه‏اى) و ویژگى‏هاى آن

این نوع انقطاع به صورت غیردائم است و بیشتر در حالت‏ها، مکان‏ها و زمان‏هایى خاص به‏وجود مى‏آید و باعث ارتباط شخص با امام عصر و سایر معصومان‏علیهم السلام مى‏شود. اگر به اشخاصى که به آنها انقطاع موقت دست داده و لحظه‏اى با معصومان علیهم السلام ارتباط روحى برقرار کرده و مورد لطف مادى و معنوى قرار گرفته‏اند، رجوع کنیم و از چگونگى ارتباط آنها سؤال نماییم؛ بدون استثنا جواب خواهند داد که در یک جو معنوى و در یک لحظه، تمام تعلقات دنیوى و امیدها را از غیر خداى تعالى برداشته و صرفاً متوجه‏ى خداى تعالى و یا امام‏علیه السلام شده‏اند و مورد عنایت و توجهات خاص آنها قرار گرفته‏اند؛ شاید این نوع انقطاع و ارتباط بارها براى افراد مختلف اتفاق افتاده است و حتى خود بارها به چشم دیده‏ایم.

پوستر امام زمان علیه السلام

اما باید خاطرنشان کرد در این ارتباط روحى که در یک لحظه تحقق پیدا مى‏کند، چند ویژگى به چشم مى‏خورد:

نخست اینکه این نوع ارتباط براى همه‏ى افراد از هر دین مذهبى که مى‏خواهد باشد، قابل تحقق است و البته این ارتباط نمى‏تواند دلیل حقانیت مذهب و اعتقادشان باشد. دوم آنکه افرادى که از تمام اسباب و عوامل زمینى مأیوس مى‏شوند، به این نوع ارتباط روحى دست پیدا مى‏کنند . سوم اینکه در این انقطاع، بسیار اتفاق افتاده است که اشخاص پس از برطرف شدن مشکلاتشان و برآورده شدن نیازهایشان، باز به انجام گناهان بازمى‏گردند و خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام را فراموش مى‏کنند.

 خداى تعالى در آیاتى متعدد در وصف این اشخاص مى‏فرماید:

فاذا رکبوا فى الفلک دعواالله مخلصین له الدین؛ فلمّا نجّاهم الى البر اذا هم یشرکون ؛(4)

زمانى که سوار کشتى مى‏شوند و از همه‏ى وسایل دیگر قطع مى‏گردند؛ خداى تعالى را با خلوص (کمال انقطاع) مى‏خوانند ؛ ولى وقتى آنها به خشکى باز مى‏گردند،مشرک شده و با دیگران پیوند مى‏کنند.

با توجه به این سه ویژگى که براى انقطاع موقت بیان کردیم، این ارتباط با بروز مشکلات و مصائب گوناگون صورت مى‏گیرد، و پس از رفع آنها، ارتباط نیز دوباره قطع شده و تا رسیدن مصائب، مشکلات و ابتلاءات دیگر برقرار نخواهد شد.

 

 

 اگر حجاب‏هاى بین خود و امام زمان علیه السلام را که به‏واسطه‏ى انجام گناهان و وجود صفات رذیله و شیطانى در روحمان به وجود آمده است، از میان برداریم؛ این ارتباط دو طرفه شده و موجب اتصال و ارتباط روحى با امام عصر ارواحنافداه و معصومان‏علیهم السلام خواهد شد .

ب - انقطاع دائمى (مستمر) و ویژگى‏هاى آن

انقطاع دائمى، انقطاعى است که به‏طور دائمى و مستمر صورت گرفته و شخص مرتبط، بدون وقفه با امام زمان‏علیه السلام و معصومان‏علیهم السلام در ارتباط است.

این انقطاع نسبت به انقطاع غیردائمى بلکه نسبت به تمامى ارتباطاتى که در مباحث و مقالات گذشته بیان شده است، از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است. در این‏جا به برخى ویژگى‏هاى این انقطاع اشاره مى‏کنیم:

1- در ارتباط دائمى، مکان و زمان خاصى که اکثراً در ارتباطات دیگر، خصوصاً ارتباط روحى موقتى، باید رعایت شود، وجود ندارد و شخص مرتبط هیچگاه، چه در حال خواب و یا بیدارى، چه در مکان‏هاى شلوغ و چه خلوت ، چه شب و چه روز و... از یاد و ذکر و ارتباط با خداى متعال و ائمه معصوم‏علیهم السلام غافل نشده و در همه حال به یاد آن عزیزان خصوصاً امام زمان‏علیه السلام مى‏باشد. خداى تعالى در وصف چنین اشخاصى که همیشه مرتبط و متذکر خداى تعالى مى باشند، مى‏فرماید:

رجالٌ لاتلهیهم تجارة و لابیعٌ عن ذکراللّه... .(5)

مردان مهذبى که هیچ کسب و تجارتى، آنها را از یاد خداى جل جلاله غافل نمى گرداند....

 

2- این ارتباط (همان‏طور که قبلاً به طور مختصر بدان اشاره شد) بهترین راهى است که مى‏توان و با اراده خود با امام زمان‏علیه السلام مرتبط شویم و مورد ارشاد و راهنمایى آن وجود مقدس قرار بگیریم.

3- این ارتباط به علت ویژگى‏هایى که دارد، مختص اولیاءالله بوده و عمومیت ندارد؛ البته ناگفته نماند که راه بر روى تمام مردم دنیا براى رسیدن به ارتباط دائمى با امام زمان‏علیه السلام باز است؛ ولى مردم با غفلت از یاد خدا، و امامشان خود را از این امر مهم محروم ساخته‏اند؛از این‏رو، این ارتباط در بین عموم مردم مشاهده نمى‏شود مگر در زمان ظهور امام زمان عجل‏الله‏تعالى فرجه‏الشریف که آن زمان، زمان حیات طیّبه و دوران زندگى حقیقى بنى‏آدم است.

پوستر امام زمان علیه السلام

لوازم و زمینه‏هاى انقطاع دائمى

پس از دانستن معناى انقطاع دائمى و ویژگى هاى آن، نکته‏ى دیگرى که قابل توجه مى‏باشد این است که چگونه مى‏توان از غیر خداى تعالى و معصومین بالاخص قطب عالم امکان، حضرت ولى عصر ارواحنافداه منقطع شد؟

در جواب باید گفت براى مثال دو دوست وقتى مى‏توانند با یکدیگر مرتبط شوند و دوستى آنها پابرجا بماند، که موانعى را که باعث جدایى بین او و محبوبش مى‏شود برطرف کرده، با انجام خواسته‏هاى محبوبش ، خود را بیش از پیش به او نزدیک کند و قرب روحى و معنوى و حتى ظاهرى با او پیدا کند. امامان معصوم‏علیهم السلام بالاخص امام‏عصر ارواحنافداه نیز محبوب شیعیان و محبینشان هستند و باید به ائمه اطهارعلیه السلام محبت کرد؛ زیرا این اظهار محبت به آنها، واجب است(6) ؛ اما چگونه مى‏توان این دوستى را پایدار و دائمى کرد و این دوست و پدر مهربان ؛ یعنى امام زمان‏علیه السلام را از خود راضى کرد تا دائماً با آن عزیز در ارتباط باشیم؟

در جواب باید گفت: انجام دادن دستوراتى که مورد عنایت آنها است ، یعنى همان دستوراتى که شارع مقدس اسلام براى ما قرار داده و ملزم به انجام یا ترک آن فرموده است، مهم‏ترین عامل براى ارتباط و انقطاع مى‏باشد ؛ همان‏طور که امام عصر ارواحنافداه در نامه‏اى که براى شیخ مفید (ره) ارسال داشتند، شیعیان را سفارش و توصیه به اعمالى فرمودند که انجام آن اعمال باعث نزدیکى و قرب به سوى امام عصرارواحنافداه مى‏شود:

فلیعمل کل امرءٍ منکم بما یقرب به من محبّتنا، و لیتجنب ما یدینه من کراهتنا و سخطنا؛(7)

 

بنابراین هر یک از شما باید کارى کند که وى را به محبت و دوستى، نزدیک کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ماست، دورى گزیند.

پس اگر حجاب‏هاى بین خود و امام زمان علیه السلام را که به‏واسطه‏ى انجام گناهان و وجود صفات رذیله و شیطانى در روحمان به وجود آمده است، از میان برداریم؛ این ارتباط دو طرفه شده و موجب اتصال و ارتباط روحى با امام عصر ارواحنافداه و معصومان‏علیهم السلام خواهد شد که گاهى این ارتباط روحى منجر به مشاهده بدنى( مشاهده و مکاشفه)  آن حضرت نیز خواهد شد و آنقدر این قرب حاصل مى‏شود که هنگام صحبت و اظهار محبت به آن جناب، اظهار لطف و عنایت آن حضرت را احساس مى‏کنیم ؛ همان‏طور که شاعر در این باره گوید:

یو همینک الشوق حتّى کانَّما

اناجیک من قرب و ان لم‏تکن قربى آنچنان شوق تو خیالت را برایم مجسم مى‏کند که گویى از نزدیک با تو آهسته سخن مى‏گویم، هر چند که نزدیک من نباشى.(8)

پی نوشتها :

1) معجم‏الفاظ غرر الحکم و دررالکلم،ج 3، ص 2386.

2) اصول کافى، ج 3، ص 219.

3) دیوان عبدالرحمن جامى.

4) سوره عنکبوت ،آیه‏ى 65.

5) سوره نور، آیه 37.

6) و لکم المودّة الواجبه ؛ خداى تعالى دوستى شما را بر خلق واجب کرد.

7) ابومنصوراحمدبن على بن ابیطالب طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 599.

8) محمدتقى موسوى اصفهانى، مکیال المکارم فى فوائد الدعاءالقائم ؛ مترجم مهدى حائرى قزوینى، ج 1، ص 286.

نویسنده : حمیدرضا محمدی

تهیه و تنظیم برای تبیان : م. طالبی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩

ویژگی های یاوران حضرت مهدی در آیینه ی روایات

ویژگی های یاوران حضرت در آیینه ی روایات

1- بینش عمیق

یاران امام مهدی (علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:

دعا

الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی

 

اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام)، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردیدها و شک ها در حریمش راه می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:

«رجال مومنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان»؛ «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند.»

«رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فی ذات الله اشدّ من الحجر»؛ «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»

این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سوالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق- آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:

«فهم الذین وحّدوا الله حقّ توحیده»؛ «آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»

حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می توان دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.

امام علی (ع):

مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی (علیه السلام) در آخرالزمان اند

ب) بینش عمیق نسبت به امام (علیه السلام)

 

یاران امام مهدی (علیه السلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:

« ... القائلین بامامته» ؛ «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.»

این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند.

نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.

ارتباط دعا

ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی

 

یاران حضرت در اهداف بلندپایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تامل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خود را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد:

«انّ اصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن أصحاب الفائم بیتلون بمثل ذلک»؛ «سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند درباره اش می فرماید: (خداوند) شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی (علیه السلام) نیز مثل آنان آزمایش می شوند.»

همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:

« ... و یمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله» «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند

 

ابوذر رضاسلطانی/گروه دین و اندیشه تبیان

تنظیم:سعیدآقازاده

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٩/٥

شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)


شیعه، زینت حضرت مهدی (ع)






در روایات شیعه ذکر شده است که خداوند دوست دارد نعمت خود را بر تن بنده اش ببیند. معنای این روایات این است که خداوند دوست دارد انسان منبع جمال نعمات الهی باشد و شیعیان که آراسته به نعمت ولایت هستند، از وجودشان برکات ولایت متشعشع شود. در حقیقت شیعه باید مجسمه اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله و امام زمان علیه السلام باشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «کونوا لنا زینتا و لاتکونوا علینا شنیا». شما شیعیان زینت ما اهل بیت باشید، مایه ننگ و عار ما نباشید.
نمایندگان قیصر روم محضر رسول الله صلی الله علیه وآله وارد شدند، درحالیکه دارای سبیلهای بلند بوده و ریش راهم تراشیده بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان را به حضور نپذیرفته و فرمودند: سبیل هاشان را بتراشید و محاسنشان دیده شود بعد وارد شوند. مفهوم این روایت این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله انتظار دارد مسلمان مجسمه اسلام باشد و هرکس مسلمانی را دید بیاد رسول الله صلی الله علیه وآله بیفتد.
و اما زینت:
شیعه مهدوی از نظر ظاهری، باطنی، رفتار، اخلاق، گفتار، تفکر و... باید زینت امام عصر علیه السلام باشد.

الف- از نظر ظاهری

قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام تذکراتی درباره ظاهر انسان مؤمن داده اند که بدان اشاره می گردد:

1- راه رفتن متواضعانه

خداوند متعال درباره ویژگیهای مؤمنان و بندگان خاص الهی، اولین ویژگی را راه رفتن متواضعانه ذکر نموده است. «عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا». بندگان خاص خدا کسانی هستند که با تواضع راه می روند. در جایی دیگر خدای متعال می فرماید: «لاتمش فی الارض مرحا» در روی زمین با حالت مستی راه نرو.

2- لبخند

قرآن کریم سفارش به چهره گشاده و خوش برخوردی نموده و از ابرو درهم کشیدن نهی می کند. « ولا تصعر خدک للناس» چهره ات را برای مردم درهم نکش.

3- صحبت کردن نرم و آهسته

برخوردهای لفظی مناسب و تعاملات با دیگران از توصیه های الهی است. «إن أنکرالاصوات لصوت الحمیر» بدترین صداها صدای خران است. در روایات تفسیر به قهقهه شده است که آنهم از مصادیق برخوردهای لفظی نامناسب است.

4- ظاهر آراسته

در روایات و سیره معصومین علیهم السلام توصیه زیادی به آراستگی ظاهر شده است. روزی مردی حضور رسول الله شرفیاب شد و دارای موهای ژولیده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله او را توصیه به اصلاح سروصورت و مو نمودند. پیامبر صلی الله علیه وآله برای مرتب کردن مو و صورت به آب می نگریستند. استفاده از عطر، شانه زدن موها، مسواک کردن، استحمام، لباس تمیز و... در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام مبین این خواهد بود.

ب- روابط اجتماعی

انسان موجودی مدنی است. و ناگزیر از زندگی اجتماعی همراه با تعاملات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... می باشد. در روابط اجتماعی قرآن و روایات بهترین مدل را رسم نموده اند. روابط اجتماعی مبتنی بر لطف و صفا و رحمت. که خداوند می فرماید: مؤمنان باهم برادرند «إنما المؤمنون إخوه». فرهنگ اصیل قرآنی در روایات اجتماعی را برادری مطرح می نماید. یعنی تمام تعاملات انسان بر مبنای روابط برادرانه باشد.
از سویی در روابط مسائلی را نهی می کند که به بعضی اشاره می نمائیم:
1- عدم استهزاء و تمسخر
2- عدم غیبت
3- عدم سوءظن
4- عدم سب و فحش و لقب بد دادن
مسائل عبادی
اهمیت ویژه و شدید قرآن کریم به مسائل معنوی و عبادی و سیره اهل بیت علیهم السلام در این مقوله و تأکیدات اهل بیت علیهم السلام در این زمینه بیانگر این بعد است.
1- تأکید بر تلاوت قرآن حداقل در هر روز 50 آیه و نماز اول وقت. امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما را با نماز اول وقت امتحان کنید.
2- نماز شب
3- مناجات با خدا و...
در آیات و روایات چهره عبادی شیعه مهدوی را طراحی می نماید.
منبع:http://www.yoosof.com
راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳

حکومت امام زمان (ع)

یکی از پرسش‌هایی که ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته، این است که حکومت امام زمان(ع) یا به طور کلی حکومتی که پس از ظهور مستقر می‌شود، چند سال به طول می‌انجامد؟ در این مقاله ابتدا روایت‌های موجود در این زمینه، بررسی و در ادامه نتیجه به دست آمده از جمع روایات بیان شده است.
در روایت‌های شیعه و سنی مدت زمان‌های متفاوتی برای حکومت مهدوی ذکر شده که کمترین آنها هفت سال و بیشترین آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب کهف در غار) است. در اینجا ابتدا برخی از روایت مرتبط با این موضوع را نقل می‌کنیم و در ادامه به تحلیل و بررسی وجه تفاوت مدت زمان‌‌های ذکر شده در روایات و در صورت امکان جمع بین آنها می‌پردازیم.

1. مدت زمان‌های بیان شده در روایات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بیست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمان‌هایی هستند که در روایات از آنها به عنوان مدت حکومت قائم(ع) یاد شده است. هر یک از دانشمندان اسلامی نیز یکی از این زمان‌ها را ترجیح داده و در کتاب‌های خود آورده‌اند. روایت‌هایی که مستند مدت‌های یاد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی در هر حال برای هر یک از آنها می‌توان روایت یا روایت‌هایی را نقل کرد.

الف) روایت‌های هفت و نه سال
در بسیاری از روایاتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حکومت مهدی(ع) هفت یا نه سال ذکر شده است. در یکی از این روایات چنین می‌خوانیم:
«زمین از ظلم و جور پر می‌شود، آنگاه مردی از خاندان من قیام می‌کند، او هفت یا نه [سال] حکومت می‌کند و زمین را از عدل و داد آکنده می‌سازد».1
نکتة قابل توجه در مورد این دسته از روایات آن است که در بیشتر آنها پیامبر(ص) در پاسخ این پرسش که امام مهدی(ع) چند سال حکومت می‌کند؟ به جای سخن گفتن و بیان عددی مشخص، به وسیلة انگشتان دست، زمان حکومت آن حضرت را مشخص می‌ساختند. محدثان اهل‌سنت هم با توجه به این عمل پیامبر مدت حکومت امام مهدی(ع) را هفت یا نه سال2 ذکر کرده‌اند؛ از این‌رو این احتمال وجود دارد که مراد پیامبر از عددی که با نشان دادن انگشتانشان بیان می‌کردند، نه هفت سال بلکه هفت دوره زمانی باشد.3
گفتنی است علامة مجلسی هم برخی روایت‌های سنی را که در آنها مدت حکومت امام زمان(ع) هفت یا نه سال بیان شده است، نقل کرده‌اند که روایت زیر از آن جمله است:
«... پس خداوند مردی از عترت و خاندان مرا برمی‌انگیزد و زمین را از عدل و داد پر می‌کند، چنان که از ظلم و جور پر شده بود. ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمی‌دارد و همه را پی در پی، فرو می‌فرستد، زمین هیچ روئیدنی را در خود نگه نمی‌دارد و همه را خارج می‌سازد. تا آنجا که انتظار می‌رود مردگان نیز زنده شوند، جهانیان هفت یا هشت، یا نه سال در این وضع زندگی می‌کنند».4

ب) روایت‌ها‌ی نوزده ‌سال
نعمانی در آخرین باب کتاب خود، چهار روایت، در زمینة مدت زمان حکومت قائم(ع) نقل کرده که در همة آنها از نوزده سال یا نوزده و چند ماه سخن به بیان آمده است.5
در یکی از این روایات که از امام صادق(ع) نقل شده است، چنین می‌خوانیم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد».6
در یکی از روایات این باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حکومت امام مهدی(ع) یاد شده است، که در ادامه دربارة آن سخن خواهیم گفت.

ج) روایت‌های چهل سال
برخی روایات، مدت حکومت امام مهدی(ع) را چهل سال ذکر کرده‌اند. از جمله در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمانروایی می‌کند».7
امام حسن مجتبی (ع) نیز از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردی را بر می‌انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می‌کند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروایی می‌کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود».8

د) روایت‌های هفتاد سال
برخی روایات، ابتدا مدت حکومت قائم(ع) را هفت سال اعلام کرده‌اند، ولی در ادامه یادآور شده‌اند که هر یک سال از حکومت آن حضرت برابر با ده سال از سال‌های معمولی است.
عبدالکریم خثعمی می‌گوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حکومت می‌کند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولانی می‌شوند تا آنجا که هر سال از سال‌های او با ده سال از سال‌های شما برابری می‌کند، و بدین گونه مدت حکومت او با هفتاد سال از سال‌های شما برابر می‌شود».9
این موضوع که در عصر امام مهدی(ع)، سال‌ها طولانی‌تر شده و هر سال با ده سال از سال‌های کنونی برابری می‌کند در روایت‌های متعددی بیان شده است. از جمله در روایتی که از امام ششم شیعیان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان می‌دهد که آرام‌تر بگردد، تا آنجا که در روزگار او یک روز برابر با ده روز از روزهای شما، یک ماه برابر با ده ماه [از ماه‌های شما] و هر سال برابر با ده سال از سال‌های شما می‌شود».10

ه‍ ) روایت‌های 309 سال
آخرین گروه از روایات، شامل روایاتی است که مدت زمان حکومت امام مهدی(ع) را به تعداد سال‌های اقامت اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال دانسته‌اند. در یکی ازاین روایات که از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنین آمده است:
«قائم مدت 309 سال حکومت می‌کند، به تعداد سال‌هایی که اصحاب کهف در غار خود درنگ کردند. او زمین را از عدل و داد پر می‌کند. چنان که ستم و بی‌داد پر شده بود».11
نعمانی در کتاب خود از جابربن یزید جعفی نقل می‌کند که امام باقر(ع) می‌فرمود:
«به خدا سوگند مردی از ما اهل بیت سیصد سال [و سیزده سال] به اضافة نه [سال] حکومت خواهد کرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم: [و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش».12

2. جمع بین روایات
با توجه به اختلاف‌هایی که در زمینة مدت حکومت امام عصر(ع) در روایات وجود دارد، عده‌ای از عالمان و محدثان شیعه و سنی به توجیه این اختلاف‌ها و جمع میان روایات پرداخته‌اند، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: علامه مجلسی(ره) در این زمینه می‌نویسد:
«اخبار متفاوتی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال‌ها و ماه‌هایی که در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال‌ها و ماه‌های طولانی زمان ایشان حمل می‌شود».13
نویسنده کتاب «الشیعة و الرجعة» پس از نقل روایات مختلفی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، می‌نویسد:
«این اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هیچ‌یک از آنها نمی‌توان اعتماد کرد. بله، روایت هفت سال در احادیث سنیان و اخبار ما (شیعیان) تکرار شده است و چه‌بسا این روایت بر دیگر روایات ترجیح داشته باشد؛ زیرا این روایت مطابق با برخی اخبار ماست که می‌گویند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خدای تعالی پس از ظهور، این مدت زندگی می‌کند. یعنی هر یک سال [از مدت زندگی ایشان] برابر با ده سال از سال‌های ما خواهد بود. این موضوع در اخبار ما که ائمه حدیث و حافظان علم درایة و حدیث آنها را نقل کرده‌اند، تبیین شده است».14
سید صدرالدین صدر(ره) درکتاب خود پس از اشاره به اختلاف روایات وارد شده در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) به ویژه در روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخنی را از اسعاف الراغبین (ص 155) در ترجیح روایات هفت سال ـ به شرح زیر ـ 
نقل می‌کند:
«بیشتر روایات بر این موضوع اتفاق دارند که مدت حکومت او هفت سال است و تردید در زیادتر از این مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روایت شش سال هم همین موضوع مطرح است. ابن‌حجر گفته است: آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند این است که او بی‌تردید هفت سال حکومت می‌کند. و از ابن الحسین ابری هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متواتر دلالت دارند که او هفت سال حکومت می‌کند».15
و در ادامه می‌نویسد:
«این قول ظاهرتر و مشهورتر است و این خود فضیلتی بزرگ برای مهدی است که قیام او برای اصلاح دینی و دنیایی وعده داده شده، در این مدت کوتاه رخ می‌دهد. چنان که قیام جد بزرگوار او 
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ 
نیز در مدت هشت سال؛ یعنی از سال دوم هجری به بعد، به ثمر نشست».16
ایشان در پایان بحث، دیدگاه خود را در زمینة جمع بین روایات این گونه بیان می‌کند:
«ممکن است گفته شود دلیل اختلاف روایات این است که اساساً نمی‌خواسته‌اند حقیقت را در مورد مدت زمان زندگی مهدی بیان کنند ـ چنان‌که وقت ظهور او را نیز پوشیده نگه داشته‌اند ـ تا شنونده خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانی‌ترین زمان را برای بقای مهدی آرزو کند. اگر چه ترجیح 
ـ چنان‌که دانستی ـ با قول هفت سال است و همین هم اقواست».17
حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در این باره می‌نویسد: «گرچه دربارة مدت حکومت او احادیث مختلفی در منابع ا سلامی دیده می‌شود که از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده است که در واقع ممکن است اشاره به مراحل و دوران‌های آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی‌اش بیش از سیصد سال! دقت کنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این آوازه‌ها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست بلکه قطعاً برای مدتی است طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد».18
ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت نیز دربارة جمع روایات مدت حکومت مهدی موعود، چنین می‌نویسد: 
«در نشانه‌های مهدی منتظر روایت‌های هفت‌سال بیشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستی همة روایت‌های [وارد شده در این موضوع] می‌توان آنها را این‌گونه جمع کرد: حکومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حکومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهایت ظهور و قدرت حکومت او و بیست سال و مانند آن نیز به اعتبار حد میانة [ظهور و مدّت حکومت او] است».19
با توجه به مطالب یاد شده شاید بتوان گفت که دوران زمامداری امام مهدی(ع) به طور خاص، یا کلّ مدت استمرار حکومت عادلانه‌ای که پس از ظهور تشکیل می‌شود 309 سال است و سایر سال‌هایی که در روایت ذکر شده است ـ بر فرض صحت روایات ـ ناظر به دوران‌های مختلف استقرار حکومت مهدوی از ظهور امام مهدی(ع) تا تشکیل حکومت است. توجه به نکات زیر در تأیید این برداشت مؤثر است: 
1. استقرار حکومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرن‌ها حاکمیت کفر و ظلم نیازمند مجاهدتی طولانی و گسترده است و قطعاً حضرت مهدی(ع) باید سال‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.
2. پذیرش این مطلب که مردم قرن‌ها برای تحقق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختی‌ها و مشکلات بسیاری را در این راه تحمل کنند، ولی این حکومت چند سالی بیشتر به طول نینجامد بسیار دور از ذهن است.
3. پس از ظهور امام مهدی(ع) عصر رجعت آغاز می‌شود. پیشوایان معصوم(ع) یکی پس از دیگری به دنیا باز می‌‌گردند و پس از وفات یا شهادت آن حضرت راه او را ادامه می‌دهند

منبع: ماهنامه موعود شماره 97

راسخون

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠

موعود در قرآن

قسمت اول - مژده خداوند

                                    
مقاله‏ای که پیش روی شماست به بررسی شش آیه از آیات قرآن در باره وعده جهانی حکومت حضرت مهدی خواهد پرداخت.

مقاله را می‏توان در این جمله خلاصه کرد که خداوند در این آیات تحقق یک حکومت الهی و عادلانه را در سراسر کره زمین وعده داده است و شکست کفر و نفاق و فسق، و طنین انداز شدن ندای اللَّه اکبر و توحید را در سراسر زمین حتمی دانسته که این وعده تا کنون محقق نشده است لیکن حتماً روزی محقق خواهد شد و این همان روز قیام حضرت مهدی است.

 

«قُلْ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَی جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ»1

در برخی از تفاسیر در شأن نزول آیه چنین آمده است: بعد از پیروزی مسلمانان بر مشرکان در جنگ بدر، پیامبرصلی الله علیه وآله وارد مدینه شد و یهود مدینه را در بازار قینقاع گرد آورد و خطاب به آنان چنین فرمود: از خداوند بترسید و از شکست بت‏پرستان پند بگیرید و پیش از آنکه همانند قریش بت‏پرست با شما رفتار شود به اسلام بگروید. شما به خوبی می‏دانید که من پیامبر مرسل هستم و این را در کتاب خویش خوانده‏اید. 

یهود در جواب گفتند: ای محمد، از پیروزی بر مشرکان مغرور نشو، آنان مردمانی بودند که از فنون جنگ آگاهی نداشتند. به خدا سوگند، اگر ما با تو بجنگیم آن وقت خواهی فهمید که ما مردمانی جنگجوییم. در این هنگام آیه «قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ...» نازل گردید و از شکست یهود در آینده خبر داد.(2) 

شأن نزول‏های دیگری نیز بیان شده است، لیکن از آنجاکه شأن نزول موجب نمی‏شود آیه محدود به مورد نزول شود از ذکر آنها خودداری می‏نماییم. 

 
به نکات زیر توجه کنید:

1- مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» تمام کافران است؛ خواه کافرانی که در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله بوده‏اند، مانند یهود مدینه و بت‏پرستان مکه، و یا کافرانی که در زمان‏های آینده خواهند آمد.

2- واژه «قُل» (بگو) موجب نمی‏شود که مخاطب آیه منحصر به کافران زمان پیامبرصلی الله علیه وآله باشد. زیرا مقصود از «قُل» اعلام حکم و دستور خداوند است. مانند: 

3- واژه «سَتُغْلَبُونَ» (شما کافران شکست خواهید خورد)؛ بنابه گفته بسیاری از مفسران(3) و نیز شواهد بسیاری از دیگر آیه‏های مشابه،(4) مراد شکست در دنیاست و برخی آن را به جنگ بدر تطبیق داده‏اند؛ لیکن بیان خواهیم کرد آن روزی است که حضرت مهدی فرزند امام عسکری، از آل محمدصلی الله علیه وآله ظهور خواهد نمود. 
ای محمد، از پیروزی بر مشرکان مغرور نشو، آنان مردمانی بودند که از فنون جنگ آگاهی نداشتند. به خدا سوگند، اگر ما با تو بجنگیم آن وقت خواهی فهمید که ما مردمانی جنگجوییم.

4- اینکه به همه کافران در تمام زمان‏ها نسبت شکست داده است - در صورتی که شکست در زمان ظهور حضرت مهدی است - بدان علت است که کافران به موجب اشتراک در هدف به منزله گروه واحد به حساب می‏آیند و شکست آنان در هر زمانی به منزله شکست آنان در تمام زمان‏هاست. چنانکه مسلمانان نیز به منزله گروه واحد هستند و پیروزی آنها در یک زمان، به منزله پیروزی تمام آنان در همه اعصار است. 

5- در مجمع البیان آورده است: مفاد آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(5) با آیه: «قُلْ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ...» یکسان است و در هر دو پیروزی اسلام و شکست کفر وعده داده شده‏است.(6) 

6- در مجمع البیان در تفسیر آیه: »لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ« آورده است: امام باقرعلیه السلام فرمود: پیروزی اسلام بر تمام ادیان هنگامی است که حضرت مهدی از خاندان حضرت محمّد صلی الله علیه وآله ظهور کند. در آن هنگام همگان به رسالت آن حضرت اعتراف خواهند کرد.(7) 

7- این آیه همانند آیات مشابه آن، دلیل بر ظهور حضرت مهدی است. زیرا شکست همه کافران تنها در زمان آن حضرت محقق خواهد شد.

 

نتیجه‌گیری

آیه ویژه زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیست، بلکه دربرگیرنده همه زمان‏هاست. گرچه نمونه‏هایی از پیروزی در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله محقق شده، لیکن پیروزی کامل و فراگیر بر همه کافران، در زمان آینده است که حضرت مهدی ظهور می‏نماید. به نظر ما این آیه مانند بسیاری از آیات دیگر است که پیروزی اسلام را در آینده وعده می‏دهد؛ چنانکه حرف س در «سَتُغْلَبُونَ» نیز بر این مطلب دلالت دارد. اصل وعده پیروزی از آیه استفاده می‏شود، اما اینکه تا کنون محقق شده است یا نه، در آیه بیانی ندارد. با توجه به سایر آیات، که در آینده مورد بحث واقع می‏شود، مفاد این آیه نیز روشن‏تر خواهد شد. 

سید عباس سید کریمی حسینی 

تنظیم برای تبیان: حسین عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠

پس شب انتظار کی به سر شود

 در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که به شهادت روایات 

  مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى

  او نازل گردیده است

 

  ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ:

  «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره

  على الدّین کلّه و لو کره المشرکون»(1) فرمود: 
 

  «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان

  قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد.

  پس زمانى که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکى

  نمى ماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2

 

 

  امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و 

  یَدُهُ الباسطَه: 

  چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است......

 

حضرت مهدی در آیات قرآن

 
 

  قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان 

  و یاد خدا پیدا کنید،تا برای شما امضا کنیم

 

  که امام زمان (عج) آن جا هست! 

 

 

 

  قرآن چه موجودى است که در مراتب مختلفه‏ى نزول، حکایت

  از شنیدنى‏ها ودیدنیها میکند؛ عدیل قرآن (عترت) هم حکایت

  از نعمت‏هاى عالم میکند؛ 

 

  ولى ما از غمخوار، هادى، حامى و ناصرهاى خود قدردانى

  و شکرگذارى نمی کنیم و واسطه‏ ى خیر را پى میکنیم؛ که:  

  «فَعَقَرُوهَا» (1)  

  پس ناقه را پى کردند. 

 


  و ائمّه ـ علیهم ‏السّلام ـ را که ولی ‏نعمت‏هاى ما و 

  مجارى فیض هستند نمیتوانیم مشاهده کنیم. 

 

  امام زمان ـ عجّل‏اللّه ‏تعالی ‏فرجه‏الشّریف ـ 

 

  هم اگر بیاید با او همان معامله را میکنیم که با آباى

  طاهرینش کردیم.

 

  آیا می شود امام زمان ـ عجّل‏اللّه‏ تعالی ‏فرجه ‏الشّریف ـ 

 

  چهار صد میلیون یاور داشته باشد و ظهور نکند؟!

 

 

1. سوره ‏ى هود، آیه ‏ى 68؛ سوره‏ ى شعراء، آیه‏ ى 157؛ 

  سوره‏ ى شمس، آیهv‏ى 14.

 

[در محضر آیت الله بهجت]

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩

دیدار یار سید على اکبر قریشى

آنان که آن حضرت را دیده‏اند

ناگفته نماند: عده زیادى از بزرگان حضرت امام زمان (ع) را در مدت پنج سال که در حال حیات پدر بزرگوارش بود و نیز در مدت 69 سال دوران غیبت صغرى دیده‏اند، لذا مى‏بینیم که نویسندگان حالات و تاریخ آن حضرت هر یک فصلى تحت عنوان «فصل فیمن راه علیه السلام» منتعقد کرده‏اند.

مانند ثقة الاسلام کلینى متوفاى 328 یا 329 هجرى که در کافى: ج 1، ص 329 فرموده: «باب فى تسمیة من راه علیه السلام» و نیز مرحوم صدوق متوفاى 381 که در کمال الدین، ج 2، ص 433، باب 44 را به این مطلب اختصاص داده و نام آنرا «باب ذکر من شاهد القائم (ع) و راه و کلمه» گذاشته و در آن بیست و شش مورد را نقل کرده است .

و نیز مرحوم شیخ مفید متوفاى 413 هجرى که در ارشاد: ص 329 فرموده: «باب من رأى الامام الثانى عشر (ع)» و آنگاه روایاتى نقل کرده است و نیز مرحوم شیخ الطائفه متوفاى 460 هجرى که در کتاب غیبت: ص 152 فرموده: «اخبار بعض من رأى صاحب الزمان (ع)...» و دیگران از بزرگان علماء.

همچینن عده زیادى در دوران غیبت کبرى به خدمت آن حضرت رسیده و او را شناخته‏اند و نیز عده‏اى بعداً دانسته‏اند که او مهدى غایب (ع) بوده است؛ در این زمینه مطالب زیادتر از آن است که در این کتاب نقل شود، مرحوم محدث نورى صاحب مستدرک در این رابطه کتابى نوشته بنام «جنة الماوى‏ فى ذکر من فاز بلقاء الحجة (ع) او معجزته فى الغیبة الکبرى» و در آن 59 حکایت نقل کرده از کسانى که در زمکان غیبت کبرى به ملاقات امام زمان صلوات الله علیه رسیده‏اند، این کتاب در ج 53 بحار الانوار طبع جدید بعنوان تتمه نقل شده است .

ناگفته نماند: در این حکایات آمده که عده‏اى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناخته‏اند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند: 

«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .

بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کرده‏اند در این جا مى‏آورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مى‏باشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.


در این حکایات آمده که عده‏اى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناخته‏اند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند: 

«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .

بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کرده‏اند در این جا مى‏آورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مى‏باشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.


حکایت أبى الحسین‏

سید بن طاووى رحمة الله علیه از ابى جعفر محمد بن جریر طبرى نقل مى‏کند از محمد بن هارون تلعکبرى که فرمود: ابوالحسین بن ابى البغل کاتب به من گفت: از ابو منصوربن صالحان شغلى قبول کردم، میان من و او جریانى پیش آمد که از او فرار کرده و مخفى شدم، او در تعقیب من بود، مدتى با وحشت، همچنان در پنهانى زندگى مى‏کردم.

شبى به مقابر قریش (کاظمین) رفتم؛ قصد کردم شب جمعه را در کنار قبر دو امام علیهما السلام بیتوته کرده و دعا نموده و حاجت بخواهم، شب بارانى بود و باد مى‏وزید، از ابو جعفر متولى حرم خواستم درهاى حرم را ببندد و کسى در حرم نباشد تا بتوانم خلوت کرده و با خیال راحت مشغول دعا و تضرع باشم و از آمدن کسى نترسم، او درها را بست، شب به نصف رسید، باد و باران از آمدن مردم مانع گردید، من مرتب دعا و زیارت کرده و نماز مى‏خواندم.

در این اثنا، نزد قبر حضرت موسى بن جعفر (ع) صداى پایى شنیدم ناگاه مردى وارد شد، شروع به خواندن زیارت کرد، بر آدم (ع) و انبیاء اولوالعزم سلام کرد، سپس به یک یک امامان سلام کرد تا رسید به صاحب الزمان، ولى به او سلام نکرد.

من تعجب کردم و پیش خود گفتم: شاید فراموش کرد یا امام زمان را نشناخته است، یا مذهبش همین است و به امام دوازدهم عقیده ندارد. چون از زیارت فارغ شد، دو رکعت نماز خواند، بعد نزد من آمد و در کنار قبر امام جواد (ع) مانند زیارت سابق زیارت کرد و دو رکعت نماز خواند، من از او مى‏ترسیدم چون او را نمى‏شناختم، او جوان کاملى از مردان بود، لباس سفیدى به تن داشت، عمامه‏اش با تحت الحنک بود و عبایى به دوش داشت .

آنگاه به من فرمود: یا أبا الحسین بن أبى البغل! چرا از دعاى فرج غافل هستى؟ گفتم: آقاى من! آن کدام است؟ فرمود: دو رکعت نماز مى‏خوانى، بعد مى‏گویى: «یامن اظهر الجمیل و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر، یا عظیم المنّ یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة... أسالک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین الاّ ما کشفت کربى و نفست همّى و فرجت غمى و أصلحَت حالى» آنگاه دعا کرده و حاجتت را مى‏خواهى. بعد صورت راست خویش را به زمین گذاشته و صد مرتبه در آن حال مى‏گویى: «یا محمد یا على، یا على یا محمد، اکفیانى فانکما کافیاى و انصرانى فانکما ناصراى» بعد صورت چپ خویش را به زمین نهاد صد مرتبه مى‏گویى: «ادرکنى» و آن را زیاد تکرار مى‏کنى و مى‏گویى: «الغوث، الغوث، الغوث» تا نفست قطع شود، در این صورت خداوند با کرم خویش، حاجت تو را ان شاء الله قضا مى‏کند.

من همان طور که ایشان فرموده بود عمل کردم، بعد پیش ابى جعفر متولى رفتم که از وى بپرسم آن شخص کیست؟ و چطور داخل حرم گردید؟ دیدم درها همه بسته است، تعجب کردم، بعد به نظرم آمد که شاید او نیز در حرم بیتوته کرده و من ندانسته‏ام. چون به طرف ابوجعفر رفتم، او از اتاقى که روغن زیتون در آن بود بیرون مى‏آمد.

گفتم: آن مرد کى بود؟ و چطور داخل حرم شده بود؟ گفت: درها همه قفل است هنوز باز نکرده‏ام، جریان آن مرد و زیارت کردنش را گفتم. گفت: او مولاى ما صاحب الزمان (ع) است، من دفعات او را در شبهاى خلوت دیده‏ام .

من از این که آن حضرت را نشناختم تأسف خود دم، وقت صبح از حرم خارج شده به محله‏کرخ بغداد به مخفیگاه خود رفتم، چون آفتاب بلند شد، دیدم مأموران ابن صالحان در پى من آمده و مرا از دوستانم مى‏پرسند و در دست خویش از وزیر (منصوربن صالحان) با خط خودش امان نامه‏اى آورده‏اند، من با بعضى از یاران خود پیش وزیر رفتم، او چون مرا دید برخاست و مرا در آغوشش گرفت و چنان خوش برخورد کرد که سراغ نداشتم، گفت: کار به جایى رسانده‏اى که از من به صاحب الزمان صلوات الله علیه شکایت مى‏کنى؟! گفتم: من فقط دعا کرده‏ام، فرمود: واى بر تو! مولایم امام زمان صلوات الله علیه شب جمعه به خواب من آمد، امر مى‏فرمود به تو نیکى کنم، و چنان پرخاش فرمود که برخود ترسیدم.

گفتم: لااله‏الاالله شهادت مى‏دهم که آنها بر حق و منتهاى حقند، دیشب مولایم را در بیدارى دیدم و به من چنین و چنان فرمود، آنگاه جریان شب را براى او توضیح دادم، او بسیار تعجب کرد، بر من بسیار نیکى کرد و ببرکت آن حضرت از وى به چنان مرادى رسیدم که گمان نمى‏کردم.2

حکایت مرحوم بحرالعلوم‏

عالم بزرگوار و متقى جناب زین العابدین بن محمد سلماسى که از شاگردان و خواص مرحوم علامه طباطبایى سید مهدى بحرالعلوم بود، نقل مى‏کند: در نجف اشرف در مجلس مرحوم بحرالعلوم بودم، ناگاه مرحوم محقق قمى صاحب قوانین وارد منزل سید گردید، و آن در سالى بود که بقصد زیارت مکه و قبور ائمه علیهم السلام به عراق آمده بود، حاضران که در مجلس بودند پراکنده شدند و بیشتر از صد نفر مى‏شدند، فقط سه نفر ماندند که همه اهل تقوا و مجتهد بودند.

در آن موقع مرحوم محقق به جناب سید بحرالعلوم گفت: شما هم به ولادت روحانى و هم به ولادت جسمانى از اهل بیت علیهم السلام رسیده و این دو مقام را حیازت کرده‏اید هم به قرب ظاهرى و هم به قرب باطنى دست یافته‏اید، طعامى از این سفره وسیع و میوه‏اى از میوه‏هاى این بوستان را به ما عطا فرمایید تا سینه‏هایمان پر وسعت و دلهایمان آرامش پیدا کند.

سید بزرگوار بلافاصله فرمود: من چند شب قبل در مسجد اعظم کوفه براى نافله شب رفته بودم ،قصد داشتم اول صبح به نجف برگردم تا درس تعطیل نشود، کار ایشان در سالهاى مکرر همان طور بود.

چون از مسجد کوفه بیرون آمدم، به دلم افتاد که به مسجد سهله بروم ولى دیدم در این صورت شاید به درس نرسم، اما شوق من بتدریج زیاد مى‏شد، در این بین که مردد و دو دل بودم، بادى غبار آلود و زید و مرا به طرف مسجد سهله برد، و آن توفیقى بود که بالاخره مرا به مسجد سهله انداخت.

مسجد خالى بود، فقط یک شخص جلیل مشغول عبادت بود، در مناجات خویش کلماتى به کار مى‏برد که دلهاى سخت را تکان مى‏داد، اشک چشمها را روان مى‏ساخت، قلب من پرید، حالم متغیر گردید، زانوهایم خشک شد و اشک چشمم از شنیدن آن کلمات که هرگز نشنیده بودم جارى شد، و در دعاهاى منقوله آنها را ندیده بودم، شخص مناجات کننده، آن کلمات را از خودش انشاء مى‏فرمود.

در محل خودم ایستادم و از شنیدن مناجات او لذت مى‏بردم، تا از مناجات فارغ شد، آنگاه رو به من کرد و با زبان فارسى فرمود: «مهدى بیا» من چند قدم به طرف او رفته و ایستادم، فرمود: بیا، باز چند قدم رفته و ایستادم، فرمود: جلو بیا، ادب در امتثال است. پیش رفتم بحدى که دستم به او و دست شریف او نیز به من مى‏رسید، او کلامى فرمود.

در اینجا یکدفعه، سید سخن خویش را عوض کرد و به سؤالات دیگر محقق جواب داد که از وى پرسیده بود: چرا تألیفات شما کم است؟ چند جواب در آن باره بیان کرد، محقق فرمود: سخن پیش را ادامه دهد، سید با دستش اشاره کرد که آن سرى است که نمى‏شود گفت.3

حکایت بحرالعلوم در مکه 

عالم جلیل و صاحب کرامات، زین العابدین سلماسى باز نقل مى‏کند: روزگارى که سید بحرالعلوم مجاور مکه معظمه بود، با وجود غربت، بسیار دلگرمى و اطمینان خاطر داشت و در بذل و بخشش ناراحت نبود، در بعضى از ایام پول بقدرى کم آمد که حتى یک درهم هم نداشتیم، جریان را به وى گفتم و اظهار کردم که با این همه مخارج چکار خواهیم کرد، سید جوابى نداد.

عادتش آن بود که بعد از صبح بیت‏الله را طواف مى‏کرد و به خانه مى‏آمد و در اتاقى مى‏نشست، قلیانى براى وى مى‏آوردیم، بعد از صرف آن به اتاق دیگرى مى‏رفت، شاگردان جمع مى‏شدند و براى هر مذهب طبق مذهب خویش درس مى‏گفت .

در آن روز که جریان تمام شدن پول را گفته بودم، چون از طواف بازگشت، قلیان را آماده کردیم مشغول کشیدن بود،

ناگاه در زده شد، سید با اضطراب برخاست و گفت: قلیان را از اینجا بردارید و بیرون ببرید، آنگاه با سرعت تمام و بدون مراعات وقار به طرف در دوید و در را باز کرد، شخص بزرگوار در هیأت اعراب داخل شد و در اتاق نشست، سید با نهایت خضوع و احترام در کنار در نشست و اشاره کرد که قلیان را نیاورم.

ساعتى با هم نشسته صحبت کردند، بعد که آن شخص برخاست تشریف ببرد، سید بزودى در راه باز کرد و دست وى را بوسید و بر شترى که خوابیده بود سوارش کرد، آن شخص رفت، سید در حالى که هنوز به خود نیامده بود برگشت و براتى به من داد، فرمود: این حواله است به نزد مرد صرافى که در کنار کوه «صفا» نشسته، برو آنچه تحویل مى‏دهد بیاور.

من حواله را گرفتم آوردم، صراف چون آن را دید، بوسید و فرمود: برو چند نفر حمال بیاور، من چهار نفر حمال آوردم، او پولها را که ریال فرانسه بود و هر یک بقدر پنج قرآن عجم ارزش داشت آورد، حمالها کیسه‏هاى پول را در سر گذشته به خانه آوردیم.

چند روز بعد به همان جا رفت، دیدم صرافى در آن جا نیست و دکانى وجود ندارد، از بعضى سؤال کردم، گفتند: در این جا صرافى ندیده‏ایم، فقط یک نفر در اینجا مى‏نشیند، آنگاه دانستم که آن از اسرار خداوند و از الطاف ولى خدا (امام زمان صلوات الله علیه) است.

مرحوم حاجى نورى بعد از نقل قضیه فرموده: این حکایت را فقیه بزرگوار شیخ محمد حسین کاظمى نیز به من نقل فرموده‏اند. 4

کرامت عجیب 

علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار فرموده: بعضى از افاضل موثق به من جریانى از «بحرین» نقل کرد و گفت که آنرا از شخصى موثق و قابل اعتماد نقل مى‏کند و آن این که: روزگارى که بحرین تحت ولایت افرنج - ظاهراً استعمار انگلیس - بود، یک نفر ناصبى و دشمن اهل بیت را به حکومت آنجا گذاشته بودند، او وزیرى داشت ناصبى‏تر از خود و از اهل بحرین هر که در مذهب شیعه بود بشدت دشمن مى‏داشت و در کشتن و ضرر زدن به آنها کوتاهى نمى‏کرد.

آن وزیر روزى به کاخ والى آمد، انارى را به والى نشان داد که در پوست آن بطور طبیعى نوشته شده بود: «اله الاالله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان، على خلفاء رسول الله» والى دید که این کار بشر نیست و بطور طبیعى در انار روییده است گویى در سنگى حکاکى کرده‏اند، خطوط گود رفته کاملاً مشخص بود .

والى به وزیر گفت: این بهترین دلیل و قویترین حجت بر بطلان مذهب رافضیهاست، نظرت در این باره چیست؟ گفت: اصلحک الله اینها مردمان متعصبى هستند که براهین را قبول ندارند، بهتر است که بزرگان آنها را احضار کرده و این انار را به آنها نشان دهى، اگر قبول کرده به مذهب ما برگشتند ثواب آن مال شما خواهد بود وگرنه میان سه چیز مخیرشان کن: یا مانند یهود و نصارى جزیه بدهند و در مذهب خود بمانند و یا جوابى براى این دلیل پیدا کنند، یا مردانشان را بکش، زنان و فرزندانشان را اسیر کن و اموالشان را بعنوان غنیمت ضبط فرما.

والى این رأى را پسندید، دستور داد علماء و افاضل و برزگان شیعه را احضار کردند، پس از حضور، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافى از این کار خدایى که دست بشر در آن کار نکرده است، بیاورید هیچ وگرنه همچون کفار جزیه خواهید داد و یا خودتان مقتول، زنان و اطفالتان اسیر و اموالتان بغنیمت گرفته خواهد شد.

آنها از این جریان غرق در حیرت شده و جوابى نداشتند، قیافه‏هایشان متغیر و بدنشان به لرزه افتاد، بزرگانشان گفتند: ایها الامیر !سه روز به ما مهلت دهید، شاید بتوانیم جواب کافى پیدا کنیم که راضى بشوید و گرنه اختیار در دست شماست، حاکم سه روز به آنها مهلت داد.

آنها ترسان و لرزان از حضور حاکم بیرون آمدند، در مجلس مشورتى که ترتیب دادند رأیشان بر آن شد که از میان خود ده نفر از صلحاء و زهاد انتخاب کردند، آنها نیز از میان خویش سه نفر را برگزیدند که هر یک در یک شب به صحرا رفته و عبادت کند و گریه و زارى نماید و به امام زمان صلوات الله علیه استغاثه کرده و دواى درد را از او بخواهد، شاید آن حضرت از این پیشامد وحشتناک نجاتشان بدهد.

شب اول یکى از آنها تا به صبح نالید، استغاثه و عبادت و گریه کرد، امام نتیجه‏اى عاید نشد، صبح دست خالى به نزد آنها برگشت، شب دوم، که نوبت دومى بود باز خبرى نشد و این براضطراب و نگرانى آنها افزود.

شب سوم نوبت یک نفر متقى و فاضل بود به نام محمد بن عیسى، او پاپیاده، سرش باز به صحرا رفت، شبى بود ظلمانى، دعا کرد، گریه و زارى نمود، به خداوند در خلاص شدن آن مؤمنان توسل کرد و کشف آن بلا را خواست و به صاحب الزمان صلوات الله علیه استغاثه نمود.

در آخر شب مردى را دید که خطاب به او فرمود: یا محمد بن عیسى! چرا تو را در این حال پریشان مى‏بینم، چرا به این بیابان آمده‏اى؟ گفت: اى مرد! مرا به خود واگذار، من براى پیشامد بزرگى به این صحرا آمده‏ام، آن را جز به امام خود نخواهم گفت. و شکایت نخواهم کرد مگر بر کسى که قدرت رفع گرفتاریم را داشته باشد.

آن شخص گفت: یا محمد بن عیسى! من صاحب الامر هستم، حاجتت را بگو. گفت: اگر امام زمان باشى، احتیاج به شرح حاجت نیست، خودت مى‏دانى. فرمود: آرى، آمده‏اى تا براى آن انار و آنچه در روى آن نوشته شده و درباره تهدید امیر چاره‏اى پیدا کنى.

محمد بن عیسى گوید: چون این را شنیدم به طرف آن بزرگوار رفتم و گفتم: آرى، مولاى من! مصیبت ما را مى‏دانى، تو امام ما، پناه ما، و قادر بر چاره بلاى مایى، امام صلوات الله علیه فرمود: یا محمد بن عیسى! وزیر لعنه الله در خانه‏اش درخت انارى دارد چون انار بار داد قالبى بشکل انار از گل فراهم آورد و آن را نصف کرد و در درون هر یک مقدارى از آن نوشته را بشکل برجسته‏اى نوشت، و آن رابر روى انار گذاشت و بست، با بزرگ شدن انار این خطوط در آن اثر کرد و به این صورت درآمد.

فردا چون پیش والى رفتید، بگو: جواب آورده‏ام ولى در خانه وزیر خواهیم گفت: چون به خانه وزیر رفتید به طرف راست نگاه کن، غرفه‏اى خواهى دید، به والى بگو: جواب را در غرفه خواهم گفت. خواهى دید که وزیر از این کار امتناع مى‏کند، ولى تو اصرار کن که حتماً جواب در آن جا خواهد بود. چون وزیر بالا رفت تو هم با او بالا برو و نگذار او بتنهایى برود و چون داخل غرفه شدى تاقچه‏اى خواهى دید که در آن کیسه سفیدى هست، آن را بگیر و خواهى دید که قالب انار درآن است .

"آن را پیش والى بگذار و انار را در آن جاى بده تا حقیقت روشن شود و نیز اى محمد بن عیسى! به والى بگو: ما معجزه دیگرى داریم و آن این که این انار در درون آن جز خاکستر و دود نیست، اگر مى‏خواهى بدانى به وزیر بگو: آن را بشکند، چون بشکند خاکستر و دود، صورت و ریش او را خواهد گرفت .

محمد بن عیسى با شنیدن این خبر شاد شد، دستهاى مبارک امام صلوات الله علیه را بوسید و با شادى و بشارت برگشت. چون صبح شد پیش والى رفتند، فرموده‏هاى امام را مو بمو عمل کرد، جریان همان طور شد که آن حضرت فرموده بود، والى گفت: اینها را از کجا دانسته‏اى؟ گفت: امام زمان ما به من خبر داد که حجت خدا بر ماست. گفت: امام شما کدام است؟ او همه امامان را بر شمرد تا به امام عصر (ع) رسید، والى گفت: دستت را براى بیعت باز کن، «فَأَنَا اشهد ان لااله‏الاالله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الخلیفة بعده بلافصل امیرالمؤمنین على (ع)» آنگاه به همه امامان اقرار کرد و ایمانش خوب شد، و فرمود وزیر را بکشتند و از اهل بحرین اعتذار کرد و با آنها خوبى کرد.ناقل قضیه گفت: این قصه نزد اهل بحرین مشهور و قبر محمد بن عیسى نزد آنها معروف است

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥