هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

ذکر « الله » موجب تنظیم ضربان قلب می شود

شیعه آنلاین: یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.
راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٦

توبه و مذمت یأس از رحمت خدای تعالی

 
توبه و مذمت یأس از رحمت خدای تعالی

نویسنده : امام خمینی (ره)



ای عزیز! مبادا شیطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمایند و مطلب را بزرگ نمایش دهند و تو را از توبه منصرف کند و کار تو را یکسره نمایند. بدان که در این امور هر قدر، ولو به مقدار کمی نیز باشد اقدام بهتر است. اگر نمازهای فوت شده و روزه‌ها و کفارات و حقوق خدایی بسیار است و حقوق مردم بیشمار است، گناهان متراکم است و خطایا متزاحم، از لطف خداوند مأیوس مشو و از رحمت حق ناامید مباش که حق تعالی اگر تو به مقدار مقدور اقدام کنی، راه را بر تو سهل می‌کند و راه نجات را به تو نشان می‌دهد. بدان که یأس از رحمت حق بزرگترین گناهی است که در نفس گمان نمی‌کنم هیچ گناهی بدتر و بیشتر از آن تأثیر نماید. انسان مأیوس از رحمت چنان ظلمتی قلبش را فرا بگیرد و چنان افسارش گسیخته شود که با هیچ چیز اصلاحش نمی‌توان نمود. مبادا از رحمت حق غافل شوی و گناهان و تبعات آن در نظرت بزرگ آید. رحمت حق از همه چیز بزرگتر و به هر چیز شامل است: «داد حق را قابلیت شرط نیست» تو از اول چه بودی؟ در ظلمت عدم، قابلیت و استعدادی نیست؛ حق جل و علا بی‌استحقاق و استعداد و بدون سؤال و سابقه دعا، تو را نعمت وجود و کمالات وجود بخشید؛ بسط بساط نعم غیرمحصوره و رحمت‌های غیر متناهیه فرمود، و تمام موجودات مسخر تو کرد؛ اکنون هم از عدم صرف و از نابودی محض حالت بدتر نشده. خداوند وعدة رحمت داده وعدة مغفرت فرمود؛ تو یک قدم پیش بیا و به سوی درگاه قدس او قدم گذار، او خود از تو با هر وسیله‌ای هست دستگیری می‌فرماید و اگر نتوانستی تأدیه حقوق او کنی، از حقوق خود می‌گذرد؛ و حقوق دیگران را اگر نتوانستی تأدیه نمایی، جبران می‌فرماید.
ای عزیز، راه حق سهل است و آسان ولی قدری توجه می‌خواهد. اقدام باید کرد. با تسویف و تأخیر امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زیاده کردن کار را سخت می‌کند؛ ولی اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس راه را نزدیک و کار را سهل می‌کند. تو تجربه کن و چندی اقدام کن، اگر نتیجه گرفتی، صحت مطلب بر تو ثابت می‌شود؛ و الا راه فساد باز است و دست گنهکار تو دراز.[1]
منبع:www.aman.ir
راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/٦
تگ ها : توبه ، خدا ، یاد خدا ، بخشیدن

گفتگو با خدا

دیشب خوابی دیدم. خواب دیدم که با خداوند گفت و گویی دارم.
خداوند پرسید: پس میخواهی با من گفت و گویی داشته باشی؟
گفتم آری، اگر وقت داشته باشی.
خداوند لبخندی زد و سپس گفت من به اندازه ابدیت وقت دارم.
هرچه میخواهد دل تنگت بگو...!
پرسیدم چه چیز آدم ها تو را به شگفتی می اندازد؟
خداوند پاسخ داد: این چیزها:
آن ها از کودکی خویش ملول میشوند
برای بزرگ شدن شتاب می کنند
بزرگ میشوند
آنگاه دوست دارند به کودکی بر گردند!
آن ها برای به دست آوردن ثروت سلامت خویش را می بازند،
ثروت را به دست می آورند، 
آنگاه آن را در راه به دست آوردن سلامت خویش خرج میکنند!
آن ها بیتاب آینده اند،
لحظه حال را فراموش میکنند، و بدین سان
نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده!
آن ها چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد،
و چنان می میرند که گویی هرگز به دنیا نیامده اند!
آنگاه دستان گرم خداوند دستانم را گرفتند و ما هردو لحظاتی سکوت کردیم.
پرسیدم ما مردم عیال توییم ای خدا!
دوست داری ما بیش تر یاد آور چه چیزهایی باشیم؟
خداوند گفت:
این چیزها:
شما نمی توانید کسی را وادارید که دوست تان داشته باشد
شما فقط میتوانید خود را دوست داشتنی کنید.
خوب نیست وضع خودتان را با وضع دیگران قیاس کنید
بخشش را با بخشیدن میتوان آموخت.
ممکن است در مدت چند ثانیه؛
در دل کسانی که دوست شان می دارید زخمی عمیق ایجاد کنید،
اما شفا دادن آن زخم سال ها طول خواهد کشید.
دارا کسی نیست که مال فراوانی دارد،
بلکه کسی هست که نیاز کم تری دارد.
همیشه هستند کسانی که شما را دوست دارند،
اما نمی دانند چگونه عشق شان را ابراز کنند!
ممکن است دو نفر به یک چیز نگاه کنند، 
اما آن چیز را متفاوت ببینند.
بخشیدن یکدیگر کافی نیست
شما باید خود را نیز ببخشید.
گفتم متشکرم خدا! 
آیا چیزی هست که دوست داشته باشی آن را همیشه به یاد داشته باشیم؟
خداوند دوباره لبخندی زد و گفت: 
" دوست دارم بدانید که من هستم، 
و همیشه خواهم بود"

 

پاتوق سرگرمی ایرانیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠

راههای رسیدن به بهشت

انسان‎ها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش می‎روند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزش‎تر از فرمایشات اهل بیت(علیهم‎السلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیه‎السلام) ذکر می‎شود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش می‎دهند. 

                            

امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: 

1- طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛ برتری و بزرگواری را خواهان شدم، پس آن را در فروتنی یافتم.

2- طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛ خشنودی خدای متعال را درخواست نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.

3- طلبت العز، فوجدته فی الصدق؛ عزت(ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم. 

4- طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛ همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

 5- طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛ آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

6- طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترک المعصیة؛ شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم. 

7- طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش؛ رقت و نرمی قلب را طلب نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم. 

8- طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛ سروری و بزرگی را درخواست نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

 9- طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛ (آسانی) عبور از صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم. 

10- طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل؛ روشنی و نورانیت رخسار را درخواست نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال؛ فضیلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم. 

12- طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی؛ دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.

 13- طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر و البکاء؛ روشنی قلب را طلب کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم. 

14- طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛ آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم. 

15- طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛ کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم. 

16- طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛ قدر و شرف را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

 17- طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله؛ دوست داشتن مرگ را خواهان شدم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم. 

برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست 

18- طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛ عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم.

19- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ؛ بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

20- طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»؛ سنگینی ترازوی اعمال را طلب نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و ‌آله) یافتم. 

21- طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛ خواهان نرمی و فروتنی شدم، پس آن را در روزه یافتم. 

22- طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛ توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم. 

23- طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن؛ آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم. 

24- طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛ سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

 25- طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛ تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم. 

 

برگرفته از احادیث مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 – 174.

گروه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٧/٢۱
تگ ها : حدیث ، امام صادق ، بهشت ، خدا

تاج و تخت خدا کجاست؟

آیه‌ی 255 سوره بقره به آیت الکرسی1 معروف است که در این نوشتار به تشریح آن می‌پردازیم:

 

«اللهُ لا اِلهَ الا هُو الحَیُّ القَیوم» خداست که معبودى جز او نیست زنده و برپادارنده است

هرگاه به مقایسه‌ی موجودات جهان بپردازیم یکی از مهمترین چیزهایی که به آن دست می‌یابیم ویژگی حیات و زندگی است که موجودات را به دو دسته‌ی اصلی جانداران و بی‌جانان قسمت می‌کند. بی‌جانها گروهی‌اند که چگونگی آنها در نزد حواس انسان تغییر نمی‌کند. مانند سنگ. اما حالت جانداران تغییر کرده و توان و رفتارشان از کار می‌افتد و تدریجاً فاسد می‌گردد. این تفاوت در میان موجودات و این تغییر در جانداران بیانگر آن است که در پس آنچه حس می‌شود امری دیگر وجود دارد که سرچشمه‌ی احساسها و درکهای علمی است که آدمی آن را «زندگی» و نبودش را «مرگ» می‌نامد.

خداوند در چند جای قرآن از این حیات و زندگی سخن گفته، و آن را به سه گونه‌ی دنیایی؛ برزخی؛ و آخرتی تقسیم کرده است. سپس در مقایسه میان این زندگیهای مختلف، حیات دنیا را پست و بی‌ارزش و بازیچه و کالای فریب و بازدارنده از هدف اصلی برشمرده، و فقط زندگی آخرتی را حقیقی می‌داند. چون هیچگاه حیاتش را نباخته و مرگ بر آن نمی‌نشیند.

از سوی دیگر در جای جای قرآن بیان می‌کند که او حیات‌بخش انسان و جهان آخرت بوده زمام امور فقط بدست اوست و جهان آخرت از برای او و مسخّر اوست.

از آنچه گذشت روشن می‌شود که حیات حقیقی آن است که دچار مرگ نشود و این ممکن نیست مگر اینکه زندگی در نهاد آن موجود و جزو ذاتش باشد. نه عارض و نه به دست دیگری. «تَوکَّل عَلَی الحَیِّ الذی لا یَموتُ»

در نتیجه زندگی حقیقی که مرگ بر آن بار نمی‌شود و فنا و زوالی ندارد فقط حیات اوست. و اوست که «قیوم» است.

قیوم مبالغه از «قیام» است و قیام حفظ شیء و افعال آن و تدبیر امور آن و مراقبت از آن است. او قائم بر همه است پس اصل وجود موجودات و صفات آنها و افعال آنها همه از آن اوست. پس حیات فقط از آن اوست و حیات تمامی موجودات به افاضه اوست و قوام همه عالم به اوست. 

 

«لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَومٌ» نه خوابى سبک او را فرو مى‏گیرد و نه خوابى گران

در این قیوم بودن و حیات بخشی نه به خواب می‌رود نه چرت می‌زند پس هرگز غافل نمی‌گردد و زمام امور از دست او خارج نمی‌شود.

منظور از کرسی مقام ملک و سلطنت خداوند و محل و منطقه نفوذ او و وسعت قدرت اوست. نه اینکه تختی برای خدا باشد. 

«لَهُ مَا فی السَمَوَاتِ وَ مَا فی الاَرضِ» آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست.

از آنجا که او حیات‌بخش عالم است و قوام همه عالم به اوست پس او مالک حقیقی و تنها مالک آسمانها و زمین و تمام موجودات است و هر کس هر چه دارد از آن اوست.

 

«مَن ذَا الذِی یَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاِذنِهِ» کیست آن که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ 

منظور از شفاعت واسطه شدن اسباب و علل در اداره امور جهان است. مانند آنکه آب تشنگی را فرونشانده و غذا گرسنگی برطف می‌کند. و نیز آتش می‌سوزاند و دارو شفا می‌دهد و…

جواب این سوال که: اگر او سلطان مطلق است جایگاه این اسباب و علل چگونه است. را این فراز از آیه پاسخ می‌دهد که این عوامل به اذن و اجازه او واسطه در اداره امور عالم‌اند و اگر او اجازه ندهد تأثیری ندارند.

 

«یَعلَمُ مَا بَینَ اَیدِیهِم وَ مَا خَلفَهُم وَ لا یُحیطونَ بِشَیءٍ مِن عِلمِهِ اِلّا بِمَاشاءَ» آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‏داند. و به چیزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‏یابند. 

با ذکر یک مثال به توضیح این فراز از آیه شریفه می‌پردازیم. اگر ما تصویری از یک انسان در ذهن خود خلق کنیم و به او دست و پا و چشم و گوش و علم و قدرت و حیات بدهیم، این تصویر ذهنی با همه دارایی خود از ما بی‌نیاز نیست. هر چه که او دارد از آن ما و حیات او و قوام وجودی او به ما و بقأ او بدست ماست ما از درون و بیرون بر او احاطه داریم و آنچه را او دارد و آنچه که از او غایب است را می‌دانیم و او بر ذره‌ای از حقیقت ما آگاه نیست مگر اینکه ما بخواهیم. حال این مثال را مقایسه کنید با پروردگار عالم که او نسبت به همه جهان این‌چنین احاطه داشته وآگاه است. 

 

«وَسِعَ کُرسِیُهُ السَمواتِ وَ الاَرضَ» کرسىِ او آسمانها و زمین را در بر گرفته، 

منظور از کرسی مقام ملک و سلطنت خداوند و محل و منطقه نفوذ او و وسعت قدرت اوست. نه اینکه تختی برای خدا باشد. و این اصطلاحی است که برای بیان مقام پادشاهی خداوند به کار رفته‌است. مانند اینکه گفته می‌شود فلانی در دانشگاه کرسی استادی و تدریس دارد که منظور از کرسی، جایگاه است، یعنی آن شخص مقام استادی آنجا را عهده دارد است.

با توجه به آنچه گذشت روشن می‌شود که سلطنت الهی تمامی آسمان و زمین را احاطه کرده و هیچ موجودی از دایره قدرت و فرمان او خارج نیست.

 

«وَ لا یَؤُدُهُ حِفظُهُما وَ هُوَالعَلیُ العَظیمُ» و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست، و اوست والاىِ بزرگ. 

این عبارت در حکم نتیجه و حاصل مجموع آیه است. الله که جز او الهی نیست، تمامی حیات از آن اوست و به پا دارنده‌ی و قیوم همه موجودات عالم است بدون اینکه ضعف و سستی به او راه یابد. او «هوالعلی» است و به خاطر علو و بلند مرتبگی‌اش، دست مخلوقات به او نمی‌رسد تا ضعف و سستی را به او عارض کنند. «عظیم» است و به خاطر عظمتش کثرت مخلوقات او را به زحمت نمی‌افکند و عظمت آسمان و زمین او را خسته نمی‌کند.



  1- اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ

منبع : تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٦

نصف مال من، نصف مال خدا

 شناختنامه قرآن 1
                                

توجه مهم: اگر حال خواندن مطلب را نداشتید لااقل مقدمه را بخوانید

 

سوره حمد

قرآن کریم به سی قسمت تقریبا مساوی تقسیم شده است که هر یک را جزء می‌نامند. جزء اول و سرآغاز کتاب با سوری حمد گشوده می‌شود. همان سوره‌ای که در تمام نمازها خواندن آن واجب است. این سوره 7 آیه دارد و دوبار نیز بر جان پیامبر فرود آمده است.

بر خلاف سایر سورهای قرآن که «بسم الله الرحمن الرحیم» جزو آیه اول است، در این سوره، یک آیه مستقل و اولین آیه‌ی این سوره به شمار می‌رود.

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

انسانها بسیاری اوقات برای آنکه کارهایشان شرافت پیدا کرده و مبارک شود آنها را به اسم عزیزان و بزرگان خود شروع می‌کنند.

کلام الهی نیز به این روش پیاده شده و با اسم پروردگار جهانیان آغاز می‌شود تا از یک سو آنچه را که قرآن در برگرفته است، مرتبط به نام حق تعالی گردد و از سوی دیگر بندگان را در گفتار و کردارشان تربیت کند که با نام او آغاز کرده و عمل کنند و آنچه را انجام می‌دهند به اسم او و برای او باشد چون آنچه به نام و برای اوست، ماندنی و محفوظ است و جز آن، باطل و بی‌نتیجه و نابود شدنی.

و خدا گفت: فاتحة الکتاب را بین خود و بنده‌ام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بنده‌ام.

از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم می‌داند و می‌فرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین»1 ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.

او«الله» است چون بازگشت تمام بندگان به سوی اوست. و او رحمان است زیرا مسیر رحمت فراگیر [عامه] خود که دربر گیرنده‌ی همه‌ی مومنان و کافران است را در برای همگان بیان کرده است و نیز رحیم است چراکه مسیر رحمت ویژه‌ی خود را برای مومنان بیان نموده است که همان سعادت زندگی آخرت و لقای پروردگارشان ‌باشد.

با ذکر «الحمد لله» بیان کرده است که تمامی کمالات در سراسر جهان از آن اوست و هر کس و هر چیز، هر کمالی که دارد عاریه و موقتی است و به اذن پروردگار و از آنِ اوست.

با کلمه «رب‌ العالمین» ثابت نموده که او پرورش‌دهنده همه‌ی کمالات در تمام موجودات است.

با «مالک یوم الدین» بیان نموده که مالکیت بی‌چون و چرای او که امروز از چشم غافلان پنهان است روزی آشکار خواهد شد.

پس با معرفی خود با نامهای الله، رحمن، رحیم، رب ‌العالمین و مالک یوم ‌الدین، انسان را برآن می‌دارد که سر بر عبودیت فرود آورده و خاضعانه بگوید ما فقط بنده‌ی توهستیم و هرچه از دانش و توان و زندگی و بینایی و شنوایی و... داریم، از آن توست و این حقیقت را نیز با یاری تو فرا گرفته‌ایم پس ما را به راه راست که همان مسیر بندگی است، راهنمایی کن و از غضب شده‌گان و گمراهان قرار نده.

 

و پیامبر گفت:...

رسول خدا می‌فرماید: خداوند بلند مرتبه فرمود: فاتحة الکتاب را بین خود و بنده‌ام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بنده‌ی من است. و برای بنده‌ام می‌باشد آنچه را درخواست کند. وقتی بنده‌ می‌گوید «بسم‌ الله‌ الرحمن الرحیم»، خداوند می‌فرماید چون بنده‌ام به اسم من آغاز کرد، بر عهده‌ی من است که کارهایش را به سرانجام رسانم و در هرحال به او برکت دهم. آنگاه که بنده گفت «الحمدلله رب العالمین» پروردگار می‌فرماید بنده‌ام مرا ستایش کرد و فهمید که نعمتهایی که نزد اوست از من و بلاهایی که از او دفع شده، به لطف من است. (ای ساکنان ملکوت) شما را گواه می‌گیرم که نعمتهای آخرت را به نعم دنیای او می‌افزایم و بلاهای آخرت را بسان بلاهای دنیا از او دفع می‌کنم.

زمانی که بنده گفت «الرحمن الرحیم» خدای بزرگ می‌فرماید بنده‌ام شهادت داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید که بهره کاملی از رحمتم را به او می‌رسانم و از بخشش خود به او پاداش عظیم خواهم داد.

از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم می‌داند و می‌فرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.

زمانی که بنده گفت «مالک یوم الدین» خداوند می‌فرماید شما را شاهد می‌گیرم همانگونه که بنده‌ام اعتراف کرد من مالک روز جزایم، حساب او را در قیامت آسان خواهم گرفت و خوبیهایش را قبول کرده از گناهانش می‌گذرم.

و آنگاه که بنده عرضه داشت «ایاک نعبد» خدا می‌فرماید: بنده‌ام راست گفت. او تنها مرا بندگی می‌کند، شما را شاهد می‌گیرم که به خاطر بندگی من، ‌چنان ثوابی به او دهم که همه کسانی که در بنده بودنش با او مخالف بودند بر او غبطه و حسرت خورند.

و زمانی که گفت «ایاک نستعین» خداوند بلند مرتبه می‌فرماید بنده‌ام از من کمک خواست و به من پناه آورد. شاهد باشید که او را در کارش یاری می‌کنم و در سختیها به فریادش می‌رسم و در گاه مشکلات دستش را می‌گیرم.

و زمانی که عرضه داشت «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین...» خداوند عز و جل می‌فرماید آن هدایتی که خواست از آن اوست. او را اجابت نمودم و آنچه را آرزو داشت به او بخشیدم و از آنچه ترسان بود، به او ایمنی دادم.

تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٧/٥

فرق بین عفو و غفران الهی

وقتی می‎خواهیم برخی لغات عربی را به فارسی ترجمه کنیم، به ظاهر به نظر می‎رسد که یک ترجمه دارند ولی وقتی به کتاب لغات مراجعه می‎کنیم، در می‎یابیم که معانی مختلفی دارند. از جمله این لغات «عفو» و «غفران» است . 

«غفر» یعنی پوشاند، پنهان کرد، خاک ریخت. وقتی حیوانی می‎میرد اگر در خاک دفن نشود بوی نامطبوعی از خود منتشر می‎کند که غیر قابل تحمل است. ولی وقتی آن لاشه در خاک شود، بوی نامطبوعش نیز از بین می‎رود. وقتی گناهی از انسان سر می‎زند در باطن بوی نامطبوعی از خود به جا می‎گذارد که انسان وقتی از خداوند، طلب مغفرت می‎کند یعنی می‎خواهد که خداوند بر روی گناهانش خاک بریزد تا بوی نامطبوعش از بین برود و بخشیده شود. و اصطلاحا اینگونه ترجمه می‎شود: خدایا بر روی گناهانم خاک بریز .

 
تفاوت بین عفو و غفران 

"غفران" الهی، همه‏ گناهان و آثار سوء تیرگی‎هاى آنها را از میان مى‏برد، حجاب‎ها را برطرف کرده و نقائص وجودى انسان را برطرف می‎کند. اما متاسفانه کمتر کسى هست که بداند غفران یعنى چه، و نیاز به آن، چه معنایى دارد، و چگونه مى‏شود که غفران الهى، همه‏ مشکل‎ها را حل، و فاصله‏ها را از میان بردارد؟ 

عفو یعنی بخشش از نوع اول. وقتی از خدا طلب عفو می‎کنیم یعنی این که گناهان ما را ببخشد. و اگر مورد قبول واقع شود، خدا فقط می‎بخشد و دیگر کاری به ما ندارد و محبت و لطفش را از ما دریغ می‎دارد.

ولی اگر پس از بخشش خطا و گناهمان، لطف و محبتش را شامل حالمان نماید؛ غفران نام می‎گیرد. 


این تفاوت را با مثالی بیان می‎کنم:

فرض کنید که در حق یکی از دوستان، بدی کرده‎ایم. حال می‎خواهیم از او طلب بخشش کنیم. که این بخشش به دو صورت است: 

1- می‎گوید: می‎بخشمت اما دیگر نمی‎خواهم ببینمت و دوستی‎امان به پایان می‎رسد و به زبان عامیانه یعنی دیگه جلوی چشمم نباش.

2- می‎گوید: می‎بخشمت و از آن پس به ما محبت می‎کند و لطف و صفا دارد. و انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده است.

عفو یعنی بخشش از نوع اول. وقتی از خدا طلب عفو می‎کنیم یعنی این که گناهان ما را ببخشد. و اگر مورد قبول واقع شود، خدا فقط می‎بخشد و دیگر کاری به ما ندارد و محبت و لطفش را از ما دریغ می‎دارد.

ولی اگر پس از بخشش خطا و گناهمان، لطف و محبتش را شامل حالمان نماید؛ غفران نام می‎گیرد. 

نتیجه این که: عفو الهى، نادیده گرفتن و به حساب نیاوردن لغزش‎ها و خطاها و عیب‎ها، و محو آثار نامطلوب آنهاست. 

و غفران الهى عبارت است از افاضات و رحمت‎هایى که به دنبال نادیده گرفتن لغزش‎ها و خطاها و عیوب، متوجه انسان مى‏گردد و او را تکمیل مى‏کند و نقایص و عیوب وجودى وى را برطرف مى‏نماید. 

غفران بعد از عفو است. عفو نادیده گرفتن بدی‎هاست و غفران، برطرف کردن آنها از وجود گناهکار و تبدیل آنها به خوبی‎ها و کمالات است. 

عفو الهی، انسان را از سقوط و هلاکت نجات مى‏دهد و غفران الهى، به گناهکار پر و بال عطا مى‏کند و بالا می‎برد. 

لذاست که اگر عفو و گذشت خدا نباشد، انسان با شکست روبرو شده و کنار زده مى‏شوند، و اگر غفران خداوند نباشد، آنها پیشرفت بازمانده و متوقف مى‏گردند. 

 

پس حواسمان باشد که در دعاهایمان، از خدای مهربان بخواهیم که عفو و مغفرتش را توامان شامل حالمان نماید. 

 

منابع:

لغتنامه دهخدا

لغتنامه معین

  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

  مهری هدهدی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٥

سلام و مژده خدا به خدیجه(س)

در روایات اسلامی در شأن و مقام ارجمند ام‌المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است.

برای نمونه به چند تعبیر اشاره می‌شود:

1- پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه است، هرگاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان: «و بشرها بیت فی الجنه من قصب لاصخب و لانصب»،«و او را به خانه‌ای از یک قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست، مژده بده» (1)

2- پیامبر اکرم در تفسیر (آیه 27 مطففین) «عیناً یشرب بها المقربون؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می‌نوشند»

فرمود: «المقربون السابقون؛ رسول الله، و علی بن ابیطالب و الأئمه، و فاطمه بنت محمد؛»

«از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند، و از زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از: آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه» (2)

و او را به خانه‌ای از یک قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست، مژده بده

3- امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمود:

«سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و آسیه بنت مزاحم و مریم بنت عمران؛»

«سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از: خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم» (3)

پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی‌ببریم و شایستگی‌های او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم.

خدیجه همسر رسول خدا در دنیا و آخرت

پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود:

«اشتاقت الجنه إلی أربع من النساء: مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم زوجه فرعون و هی زوجه النبی، فی الجنه و خدیجه بنت خویلد زوجه النبی فی الدنیا و آلاخره و فاطمه بنت محمد» (4)

بهشت مشتاق چهار زن است: 1- مریم دختر عمران 2- آسیه دختر مزاحم- همسر فرعون، که همسر پیامبر در بهشت است. 3- خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا و آخرت 4- فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه واله)

منبع : تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٩

بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند

بار خدایا باز دل به یاد تو فغان می کند. 

 

نمی دانم در جستجوی تو دیرینه کتاب کهن تاریخ را مطالعه کنم یا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟ 



دل را به یاد موهبتهای تو آرام کنم یا به تعریف آفریده هایت؟ 



خدایا، گاه که از همه نا آدمیها خسته می شوم یاد تو تحمل زیستن را برایم آسان می سازد. 

 

خدایا عشق زیباست اما کدامین عشق پرشور تر از عشق به توست که یادت قلبها را به اوج لذتها می رساند و مرگ را زیباترین پدیده ها می سازد.

 

خدایا، شرم مرا از آن باز می دارد که از تو چیزی بخواهم چرا که هر چیزی را قبل از آنکه بخواهم به من داده ای. 

 

اما خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی دریغ مدار که تا زنده ام توان خواندن نماز ایستاده را داشته باشم، که عشقت از دلم بیرون نرود و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.

 
ای محبوب من، ما را پاک بگردان، پاک بمیران و پاک محشور بگردان که تو رب العرش العظیمی ... 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩

نماز پیوند با خدا و پیوند با خلق

واقیمواالصلواه واتواالزکوه و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله ان الله بما تعلمون بصیر

نماز را به پا دارید و زکات را اداکنید (با این دو وسیله روح و جسم اجتماع خود را نیرومند سازید و بدانید ) هر کار خیری برای خود (در سرای آخرت) از پیش می فرستید آن را نزد خدا خواهید یافت خداوند به اعمال شما آگاه است 

  منبع : سوره بقره ،آیه 110

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸
تگ ها : نماز ، خدا ، قرآن ، مذهبی