اثرات لقمه حرام در روایات
اثرات لقمه حرام در روایات
(لقمه حرام زیر ذره بین – 4)
تصرف غیر مجاز در اموال دیگران که از آن به خوردن مال حرام یا همان لقمه حرام یاد می شود؛ خواه ناخواه آثاری را در پی دارد که می توان آنها را با وضوح و تاکید قابل توجه ای در منابع دینی و کلام بزرگان آیین مشاهده کرد.
آنچه در ادامه می آید آثاری است که اثرات لقمه حرام است و فراری از آن نیست. به این امید که این نکات هشداری باشد برای همگان تا بیش از پیش در نوع و راه آنچه به دست می آوریم دقت کنیم. نکته آخر اینکه فراموش نکنیم که، پیشگیری همیشه به خصوص در این مورد بهتر و آسان تر از درمان است.

نماز بی ارزش و دعایی که شنیده نمی شود
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً؛ نماز کسی که لقمهاش حرام است تا چهل روز از ارزش چندانی برخوردار نیستوَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً و تا چهل روز دعای او مستجاب نمی گردد وَ کُلُّ لَحْمٍ یُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ و هر مقدار از بدن که پرورش یافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.(1)
در حدیثی قدسی آمده است که خداوند متعال می فرماید: فَمِنْکَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آکِلِ الْحَرَامِ؛ بنده من! تو دعا کن؛ من اجابت می کنم. بدان که تمام دعاها به پیشگاه اجابت من می رسد؛ مگر دعای کسی که مال حرام می خورد.(2)
شخصی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شد. به آن حضرت عرض کرد که دوست دارم دعایم مستجاب شود؛ چه کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرَامَ؛ لقمهات را پاک کن [تا مبادا به حرامی آلوده باشد] و مراقب باش هیچ نوع حرامی را مصرف نکنی.(3)
سنگدلی، اثر حرام خوری
روایتی وجود دارد که اگر آن را در کنار این روایت قرار دهیم نتیجه ای حاصل می شود که آن را اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا و در تحلیل جنایت کوفیان بیان فرمود. آن روایت این است که امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قَاسٍ؛ خداوند متعال دعایی را که از قلبی سخت و بی رحم برخاسته باشد اجابت نمی کند.(4)

از این دو روایت این معنا استنباط می شود که حرام خواری و قساوت قلب ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند که اگر کسی حرام خورد قلبش سخت شده و در برابر حق، نرمش نخواهد داشت و این همان سخنی است که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به سپاه کوفه فرمود. آن حضرت وقتی دید که کلام حقش در دل سخت تر از سنگ کوفیان اثر نمی کند علت را این سخت دلی و عدم کرنش در برابر حق را لقمه های حرامی برشمرد که شکمهای کوفیان از آن پر شده بود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِکُمْ؛ شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.(5) حداقلش این است؛ غذای آن چند روزی را که اینها در کربلا مستقر بودند عمر سعد به آنها می داد. او با کیسه های زر اموی یا تصرف حرام در بیت المال مسلمین غذا تهیه می کرد و در شکم اینها می ریخت لذا شکم همه از حرام پر بود و چون اینگونه بود هر وقت ولیّ خدا و امام عصرشان اراده می کرد که با اینها سخن بگوید سر و صدا می کردند و هلهله سر می دانند و حاضر نمی شدند تا به کلام آن حضرت گوش فرا دهند تا جایی که امام علیه السلام خطاب به آنها فرمود: وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی؛ چرا ساکت نمی شوید تا حرفم را بشنوید؟ اینجا بود که خود حضرت علت را بیان کرد و فرمود: فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ.
لعنت فرشتگان
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ؛ هرگاه لقمه ای حرام در شکم بنده ای از بندگان خدا قرار گیرد تمام فرشتگان زمین و آسمان او را لعنت می کنند(6)؛ یعنی دوری رحمت الهی را از او درخواست می کنند. شاید علتش این باشد که دست به دعا بر می دارند و به خداوند متعال عرضه می دارند که خدایا این شخصی که غرق در نعمتهای حلال توست اما دست به حرام دراز کرده را از آن حلالهای بی شمارت محروم کن!
ساخت بنای عبادت روی ماسه های روان
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ؛ عبادت کسی که حرام خواری می کند مانند ساختمانی است که بر روی شنزاری روان بنا شده باشد.(7) بی شک چنین ساختمانی آن چنان سست است و لرزان که با اندک حرکتی فرو ریخته و چیزی از آن باقی نمی ماند و اگر هم چیزی از آن بماند یقینا فایده ای برای صاحبش نخواهد داشت.
با توجه به این روایت شریف و آیه صد و نُه سوره توبه که می فرماید «مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ؛ کسى که بنیاد[امورش] را بر لب پرتگاهى سست و فرو ریختنى نهاده! آن بنا با بناکنندهاش در جهنم سقوط مىکند.» به دست می آید که در فرهنگ قرآن کریم چنین کسی که هم عابد است و هم حرام خوار؛ عبادتش سودی به حال او نخواهدکرد و بزودی خودش به همراه ساختمان عبادتش به قعر جهنم سقوط خواهند کرد.
عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: مَنِ اکْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً؛ کسی که کسبش حرام استلَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً؛ خداوند هیچ کار خیرى را از او نمىپذیرد، چه آن کار صدقه باشد چه آزاد کردن بنده؛ حج باشد یا عمرهوَ کَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِکَ أَوْزَاراً؛ و خداوند متعال به عوض پاداش این کارها، گناه براى او ثبت مىکند وَ مَا بَقِیَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ؛ و آنچه پس از مرگش باقى مىماند توشه دوزخ او خواهد بود.(8)
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او می دهند که لَا لَبَّیْکَ وَ لَا سَعْدَیْکَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که لَبَّیْکَ وَ سَعْدَیْکَ و این نشان از قبولی عمل(9) او خواهد بود.(10)
امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَکَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد
حرام خور، دوست ما نیست
امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: لَیْسَ بِوَلِیٍّ لِی مَنْ أَکَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً؛ کسی که به حرام، مال مومنی را بخورد هرگز دوستدار من نیست.(11)

ورود به بهشت ممنوع
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ أَنْ یَدْخُلَهَا جَسَدٌ غُذِّیَ بِحَرَامٍ؛ همانا خداوند ورود بدنی را که از حرام تغذیه کرده به بهشت ممنوع کرده است.(12)
محروم از دیدار و کوثر و شفاعت
امیرالمومنین علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود:وَ لَا یَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَکَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتدوَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد.(13)
پی نوشت ها:
(1) بحارالأنوار، 63/314
(2) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص139
(3) همان
(4) الکافی، 2/474
(5) بحارالأنوار، ج45، ص8
(6) الدعوات، ص25
(7) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص153
(8) ثوابالأعمال، ص282
(9) قبولی و مردودی عمل مبحثی جدا از صحت و بطلان عمل است. صحت و بطلان بر اساس رساله عملیه است اما قبول و رد بر اساس صفاتی است که نوعا به میزان تقوای عامل برمی گردد. گاهی این دو با هم جمع هم می شود یعنی هم باطل است و هم مردود گاهی صحیح است اما از مقبولیت چندانی برخوردار نیست مانند کسی که روزه صحیحی می گیرد اما در طول روز مرتب دروغ می گوید و غیبت می کند.
(10) الکافی، 5/124
(11) مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، 1/16
(12) همان، ص61
(13) دعائمالإسلام، 2/35
امید پیشگر
گروه دین تبیان
انواع قلب در سخن پیامبر (ص)
انواع قلب در سخن پیامبر (ص)
آن قلبی که دلبسته به تنعّمات اخروی است، در نتیجه کار هم که میکند برای امور اخروی است و میخواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او میدهند، لذّتش را هم میبرد.

رُوِی عَن رَسُولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:
اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.[1]
ترجمه حدیث:
روایت از پیغمبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) منقول است که حضرت فرمودند قلب ها سه نوعند: 1- قلبی که مشغول و وابسته به دنیا است.2- قلبی که مشغول به تنعّمات اخروی است.3- قلبی که وابسته به مولا است. اما آن قلبی که سرگرم و وابسته به دنیا است، همیشه دچار سختی و گرفتاری است. و آن قلبی که وابسته به تنعّمات اخروی است به درجات و مراتب بالایی میرسد. و قلبی که دلبسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد.
شرح حدیث:
«اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ»؛ دلها بر سه گونه هستند. اوّل: «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا»؛ دلهایی که وابسته به دنیا هستند. این قلبها در گروی لذائذ دنیا و سرگرم مسائل دنیویاند. دوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی»؛ دلها و قلبهایی که وابسته به آخرتند. یعنی دلبستگیاش به تنعّمات اخرویه است. سوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی»؛ سوم آن دلی است که به مولایش وابسته است! یعنی دلبسته به خدا است. دلش در گروی خدا است.
در ادامه، حضرت توضیح میدهند: «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ»؛ امّا دلی که به لذائذ دنیوی دلبسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمیبرد. مسائل دنیوی اینگونه است دیگر! به هرچه از دنیا برسد، باز میبیند کمبود دارد و لذا ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است.
«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی»؛ آن قلبی که دلبسته به تنعّمات اخروی است، در نتیجه کار هم که میکند برای امور اخروی است و میخواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او میدهند، لذّتش را هم میبرد.

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی». این یک قاعده کلّی است که دلبستگی به شئ همواره یادآوری آن را در پی دارد. آن دلی که همیشه دلبسته به خدا است، در نتیجه سه چیز دارد: 1- دنیا دارد. دقّت کنید که مراد از دنیا در اینجا این نیست که به عنوان مثال پول زیادی دارد؛ بلکه به این معنا است که در دنیا هیچ ناراحتی ندارد. در ابتدا فرموده بود قلبی که وابسته به دنیا است، شدّت و بلا دارد. امّا این چنین شخصی نه شدّت دارد نه بلاء. نه نسبت به امور مادّیاش ناراحتی دارد، نه گره کور پیدا میکند که غصهاش را بخورد. هیچکدام از اینها را پیدا نمیکند. خدا همه چیز را برایش فراهم میکند. چون او سرگرم به خدا است، به تعبیر خودمانی، خدا هم تمام کارهایش را ردیف میکند.
2- در آخرت هم تنعّمات اخرویاش را دارد. 3- بالاتر از همه این است که قرب به خداوند هم پیدا میکند. مراد از مولا در اینجا قرب به خدا است. دلبسته به خدا همیشه به یاد خدا است. ثمرهاش هم این است که از نظر دنیایی، شدّت و بلا به آن معنا ندارد. از نظر تنعّمات اخروی هم درجات بالا دارد و از نظر الهی هم قرب به خداوند پیدا میکند.
پی نوشت ها :
[1]. تحریر المواعظ العددیة،صفحه 245
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی
دلایل سختی های دوستان خدا
دلایل سختی های دوستان خدا
محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش دهد.
چرا خداوند هر کسی را که دوست بدارد سختی میدهد؟

گاهی اوقات در اطرافمان انسان های بسیار مؤمن را می بینیم که اتفاقات سخت و گاه دردناک برایشان می افتد عزیزان خود را از دست می دهند، دچار بیماری های سخت میشوند و خلاصه به طرق مختلف در رنج هستند و با این حال شکرگزار و راضی به نظر می رسند وقتی به دلیل این امور می پردازیم فرضیات مختلفی ذهن ما را به خود مشغول میدارد مثلا اینکه ممکن است تاوان گناهی را می دهند،دارند امتحان می شوند و هزار و یک اما و اگر دیگر در مسیر مقایسه های خود ممکن است به این نتیجه برسیم که در طول تاریخ شاهد ابتلائات و سختی های زایدالوصف اولیاء خدا بوده ایم آیا آنها هم گناهی کرده بودند؟
رسیدن به حکمت آزمایش ها و ابتلائات افراد عادی چون ما که خوب و بدمان در هم پیچیده چندان سخت نیست اما دلیل ابتلائات بندگان خوب خدا چیست ؟
امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. (بحار الأنوار ، ج64، ص: 207 )
و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَةً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّةً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم »( الکافی، ج2، ص: 253 )
«بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفهاى نازل نمىشود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمىکند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند.(همان مصدر، همان باب، ح 5)
ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند
انواع بلاء
«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهلحدیث ص : 236)
بررسی علت ابتلاء دوستان خدا
در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم
اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی :

همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود»؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند: «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم؛ همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.( بحار الأنوار ، ج64، ص: 207 )
حضرت صادق علیه السلام، می فرماید: قالإنّه لیکون للعبد منزلة عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّة فی جسده ؛ «همانا چنین است: هر آینه مىباشد از براى بنده درجهاى پیش خدا، پس نمىرسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.» ( بحار الأنوار ، ج64، ص: 216)
و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده: «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج64، ص: 200 ) «شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مىباشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.
دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا :
همانگونه که پیامبر خدا فرموده اند: «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَة؛ محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند - تبارک و تعالى - به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد. (شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 174 )
حضرت باقر علیه السلام فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج 2، ص 259،)
بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفهاى نازل نمىشود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمىکند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند
سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست :
یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبة لکافر.» از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى قرار نداده این دنیا را ثواب براى مؤمنى و نه سزا براى کافرى. (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج64، ص: 222 )
عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده: «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مىدهد».( اصول کافى، ج 2،

«کتاب ایمان و کفر»، «باب شدة ابتلا المؤمن»، حدیث28)
بلاها، گرفتاریها، نعمتها و نقمتها برای عقل و شعور انسانها این حقیقت را معلوم میکند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی، اوست، که همه چیز را به اراده خود تغییر داده و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار میدهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند، خلق را به نیکیها و نعمتها و ناخوشیها و نقمتها مبتلا میکند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف کنند و مورد بهرهبرداری قرار دهند: « و بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» ؛ آنان را با نیکیها و تلخیها مبتلا میکنیم تا به سوی ما باز گردند.( سوره اعراف آیه861 )
البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشیها و ناخوشیها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر، تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات به آن تکالیف عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی، دست در دست توفیق، بیرون خواهد آمد.
شرایط ابتلاء :
خداوند حکیم برای ابتلاء و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه شرایط هر کس او را مبتلا میسازد و میآزماید اکنون با توجه به آموزههای کلام الله برخی از این شرایط را برمیشماریم
1- درجه ایمان : خداوند مؤمنان را به حسب ایمانشان میآزماید و به ابتلائات دچار میسازد . امام صادق (علیهالسلام) فرمودند:«اِنَّماالمُومِنُ بِمَنزِلَةِ کَفَّةِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» ؛ مؤمن مانند کفه ترازوست که هر چه ایمانش افزایش یابد [برای حفظ تعادل] بلا و گرفتاریش بیشتر می شود.( محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 67)
2- محبت بندگان به خدا: یکی دیگر از شاخصهای ایمان محبت الهی است: « وَالَّذینَ آمَنوا اَشد حُباً للهِ.» (کسانی که ایمان آوردند محبت بسیاری به خدا دارند.) (سوره بقره آیه 561 ) پس خداوند آنان را به آزمونهای دشواری میآزماید و عرصههایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند، به آنها می سپارد: «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه ... یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومةُ لائمٍ»؛ ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می آورد که دوستشان دارد و آنان هم دوستدار او هستند ... در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی هراسند.(سوره مائده آیه 15)

3- محبت الهی به بندگان: از آیه 54 سوره مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاریهای مؤمنان بر میآید؛ یکی حب الهی مؤمنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم». یعنی هر چه خداوند بندهای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنجهای دنیا مبتلا میسازد تا گنج و گوهر عبودیتش نابتر و گرانبهاتر شود. زیرا امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوماً اِلاّ إبتلاهُم.» (همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بیشتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد، مگر اینکه آنان را به بلا گرفتار سازد.) آن امام عزیز به سدیر فرمود: به راستی هنگامی که خداوند بندهای را دوست بدارد او را غرق بلا می کند و همانا ما و شما شیعیان، ای سدیر، با بلا شب را به صبح و روز را به شب می رسانیم.)( کافی، ج 2، ص 253، حدیث)
با نگاهی به ایات بالا معلوم میشود که احسان، توبه، طهارت، تقوا، قسط، توکل، جهاد و صبر که همگی شاخصهای عملی ایماناند ، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است. بنابراین میتوان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مؤمن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بود، باز میگردد.
4- اخلاص: آخرین معیاری که میتوان در اینجا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مؤمنان به جهل و دشمنی کافران، قرآن کریم میفرماید : « فَادعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ ... » ؛ پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایشها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس غیر خداوند یکتا که میخوانید، باز داشته شدهام. (سوره غافر آیه 56 و 66)
فرآوری: محمدی
بخش قرآن تبیان
منابع : پایگاه حوزه ،وبلاگ آموزه
نوروز طبیعت، عید ولایت
نوروز طبیعت، عید ولایت

اولین روز بهار، شادابی و طراوتی ویژه دارد و با هیچ یک از روزهای سال قابل مقایسه نیست. گویا طبیعت، جانی دوباره می گیرد و زندگی را از نو آغاز می کند. اما بی شک خداوند، بهار را تنها در گل و گیاه و درختان سرسبز خلاصه نکرده است و دایره آن را به مرزهای دیگر نیز گسترانده است.
بهار طبیعت، سالگشت اتفاقات بزرگ و مبارکی است. این رخدادها چنان پربرکت و ارزشمند هستند که گویی روحی تازه به جان طبیعت می دمند و لبهای شکوفه ها را به خنده وا می دارند.
نخستین روز بهار، بنابر آنچه که از امام صادق علیه السلام نقل شده، یادآور حوادث بهار گونه ای است که مهمترین آنها «عید بزرگ ولایت» است. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
أَنَّ یَوْمَ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَخَذَ فِیهِ النَّبِیُّ ص لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع الْعَهْدَ بِغَدِیرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَایَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَیْهَا وَ الْوَیْلُ لِمَنْ نَکَثَهَا. (بحار الأنوار، ج 56، ص 119)
روز نوروز همان روزی است که پیامبر صلّی الله علیه و آله در غدیر خم برای امیر مومنان علیه السلام بیعت گرفت و همگان اقرار به ولایت او کردند. پس خوشا به آنکه (بر ولایت او) ثابت بماند و وای به آنکه آن (پیمان) را بشکند.
آری، این بهار ولایت است که هر ساله طبیعت را بهاری می کند و سرسبزی را به ارمغان می آورد. نوروز، همان روزی است که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله در غدیر خم بر فراز منبری از جهاز شتران دست علی علیه السلام را بالا برد و او را ولی امر مسلمانان معرفی نمود. گوش ها را که خوب تیز کنیم شاید این جمله تاریخی پیامبر را در نوروز بشنویم که:
مَنْ کنتُ موَلاهُ فعلیٌّ مَولاهُ اللّهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ. (الکافی، ج 1، ص 293)
هر کس را که من بر او ولایت دارم على نیز ولایت دار او است. خدایا! دوست بدار هر که را دوستدار على است و دشمن بدار هر که را با او دشمنى ورزد.
محاسبه و تطبیق تاریخی
با محاسبه ای که علامه مجلسی (م 1111) انجام داده، روز عید غدیر یعنی «هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری» آخرین روز همان سال شمسی بوده که اختلاف یک روز در ماه های قمری مساله ای عادی است. چراکه هلال ماه های قمری گاهی یک روز دیرتر از آنچه که پیش بینی می شود، رویت می گردد و ممکن است هلال ماه ذی الحجه آن سال چنین بوده است. بنابراین تاریخ، قابلیت تطبیق این مساله را دارا است. (بحار الأنوار، ج 56، ص 120)
بنابراین نوروز، «سالگشت شمسی عید ولایت» است و با این اوصاف رنگ و بویی علوی دارد.
پایه ریزی سنتی نیکو
«هر کس بنیانگذار روشى نیکو باشد، همچون پاداش کسى که به آن عمل کرده، پاداش دارد و نیز از پاداش همه آنان که تا روز رستاخیز به آن عمل نمایند، بهره مند خواهد شد، بدون آنکه از پاداش انجام دهندگانش چیزى کاسته شود».
بنابراین اگر کسی بتواند سنتی را زنده کند و راه و رسمی نیکو در جامعه خود بیافریند، ثواب همه آنان که تا روز قیامت به آن عمل می کنند به حساب جاری او واریز می شود و هر لحظه حتی پس از مرگ نیز می تواند از موجودی حساب خود بهره مند شود.
دلیل این پاداش گسترده هم بسیار روشن است. یک رسم نیکو می تواند چنان تاثیر شگرفی بر نسل های آینده بگذراد که میوه های خوش رنگ و بوی آن قابل شماره نباشد و تاثیرات مطلوب آن به صورت تصاعدی همه جا را فراگیرد. همانگونه که یک بدعت نا به جا می تواند چنان گمراه کننده باشد که نسل ها را با خود به جهنم بکشاند و جوامع را پی در پی بیچاره کند.
اما سخن پیرامون تلاقی «اولین روز بهار» با «عید بزرگ ولایت» است. چه پاداشی خواهیم برد من و شما اگر بتوانیم پایه ریزان یک رسم به جا و مبارک باشیم. رسمی که نوروزمان را برکت بخشد و سال جدیدمان را با امیر مومنان پیوند دهد.
بزرگداشت عید ولایت در نوروز

حال که روشن شد نوروز، سالگشت شمسی عید غدیر است، پس چرا آن را با این عنوان پر اهمیت جشن نگیریم و بهار طبیعت را با بهار ولایت عجین نکنیم؟ چرا شادابی بر گرفته از طبیعت را طراوتی روحانی نبخشیم و نقش علی علیه السلام را بر جشن طبیعت نزنیم؟
نوروز، روز مبارکی است. اما نه تنها به خاطر لبخند شکوفه ها و سرسبزی چمن زارها که آنها هم مست و شیدای عید بزرگ تری هستند. بلکه به خاطر لبخند شکوفه گونه پیامبر بر چهره بهارگونه امیر.
عالم جمادات و نباتات که از شادی چنین جشنی سر از پا نمی شناسند و همه جا را گل باران کرده اند و سرور و شادی خود را بر همگان هویدا نموده اند. اما گویا هنوز خبر به عالم انسان ها نرسیده و کسی از این جشن بزرگ با خبر نشده است. گویا که جمادات از انسان ها پیشی گرفته اند و گوی سبقت را از اشرف مخلوقات عالم ربوده اند.
پس بیایید آبروی انسانیتمان را حفظ کنیم و حداقل از بوستان ها و سبزه زارها عقب نمانیم و در روز جشن ولایت، زندگی را با نام امام علی علیه السلام معطر و منور کنیم.
بیایید نوروز عالم بالا را دریابیم و همراه با ملائکه به جشن نوروز بپردازیم. بیایید همانگونه که در سالگشت قمری عید غدیر به علوی بودن یکدیگر مباهات می کنیم، در سالگشت شمسی آن نیز زبان و روانمان را معطر به عطر امیر مومنان کنیم و این جمله را با هم زمزمه نماییم که: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَةِ اَمیرِ المُؤمِنینَ وَ اَئِمَّةِ المَعصُومین.» (الاقبال، ص 464)
سپاس خدایی را که ما را از جمله آویختگان به ولایت امیر مومنان و امامان معصوم قرار داده است.
سیدمصطفی بهشتی
گروه دین تبیان
تصویر لحظه احتضار با استفاده از آیات و روایات (1)
تصویر لحظه احتضار با استفاده از آیات و روایات (1)

نوشته حاضر نوعی برداشت از تجسم و بازتاب اعمال آدمی در جهان آخرت است که با سرمایه گیری از آیات و روایات به تصویر ذهنی درآمدهاند و امید آن است که منشأ تنبه و بیداری قرار گیرد.
کتاب «سرگذشت ارواح در برزخ» نوشته «اصغر بهمنی» پس از مطالعه و تأیید توسط عالم گرانقدر «آیت الله جعفر سبحانی» وارد بازار کتاب دو مورد استقبال قرار گرفت.*
آنچه در ادامه میآید متن کامل این کتاب است که به تناوب زمان تقدیم کاربران سایت میشود.
«آه منِ قلّه الزّاد و طول الطریق و بعد السفر و عظیم المورد»
آه از کمی توشه(عبادت) و درازی راه و دوری سفر(آخرت) و سختی ورودگاه(قبر و برزخ و قیامت)1
حالت احتضار
چند روز بود که درد سراسر وجودم را فرا گرفته و به شدت آزارم میداد. سرانجام مقدمات مرگ من با فرا رسیدن حالت احتضار فراهم شد.
کم کم پاهایم را به سمت قبله چرخاندند؛2 همسر، فرزندان، خویشان و برخی دوستان اطرافم را گرفته بعضی از آنها اشک در چشمهایشان حلقه بسته بود. چشمانم را به آرامی فرو بستم و در دریایی از افکار فرو رفتم. با خود اندیشیدم که عمرم را چگونه و در چه راهی صرف نموده و اموال هرچند اندک خود را از کدام راه به دست آورده و در کدامین مسیر خرج کردهام.3 فکرش به شدت آزارم میداد، از شدت اضطراب چشمانم را گشودم.
مرگ(جدایی روح از بدن)
«النّاس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»
مردم در خوابند، هنگامی که بمیرند، هوشیار و بیدار میشوند.4
در این هنگام ناگاه متوجه سفید پوش بلند قامتی شدم که دستانش را بر نوک انگشتان پاهایم نهاده بود و آرام و آهسته به سمت بالا میکشاند، در قسمت پاها هیچگونه دردی احساس نمیکردم اما هرچه دستش به طرف بالا میآمد درد بیشتری در ناحیه فوقانی بدنم احساس میکردم گویا همه دردهای وجودم به سمت بالا در حرکت بود5، تا اینکه دستش به گلویم رسید. تمامی بدنم بی حس شده بود اما سرم چنان سنگینی میکرد که احساس میکردم هر آن ممکن است از شدت فشار بترکد و یا چشمانم از حدقه درآید.
عمویم که پیرمردی ریش سفید بود جلو آمد و با چشمان اشک آلود گفت: عمو جان شهادت را بگو6 من میگویم و تو تکرار کن: اشهد ان لااله الاالله و اشهد انّ محمداً رسول الله و انّ علیاً ولی الله و ... او را میدیدم و صدایش را میشنیدم. لبهایم به آرامی تکانی خورد و چون خواستم شهادتین را بر زبان جاری کنم یکباره هیکلهای سیاه و زشتی مرا احاطه کردند و به اصرار از من خواستند شهادتین را نگویم. شنیده بودم شیاطین هنگام مرگ برای گرفتن ایمان تلاش میکنند اما هرگز گمان نمیکردم آنها در اغفال من توفیقی داشته باشند.7
عمویم دوباره صورتش را به من نزدیک کرد و شهادتین را به من تلقین نمود. همین که خواستم زبانم را تکان دهم دوباره شیاطین به تلاش افتادند اما این بار از راه تهدید وارد شدند. لحظه عجیبی بود، از یک طرف آن شخص سفید پوش با کارهای عجیبش و از طرف دیگر اصرار عمویم بر گفتن شهادتین و از سوی دیگر ارواح خبیثه که سعی در ربودن ایمان، در آخرین لحظات زندگیم داشتند.
فریاد و فغان حاضران، همچنان سر بر آسمان می سایید، در این لحظه صدای ملک الموت را شنیدم که میگفت: این جماعت را چه شده؟ فریاد و فغان از چه میکنند؟ شکوه و شکایت از چه کسی؟ چرا میگریید؟ چرا بر سر میکوبید؟ به خدا قسم من به او ظلم نکردم؛ روزی او از این دنیا تمام شده است، اگر شما هم جای من بودید به دستور خدا، جان مرا میگرفتید. بدانید که نوبت شما هم میرسد، آنقدر به این منزل میآیم تا هیچکس را باقی نگذارم. اطاعات و عبادت من بر درگاه الهی این است که هر روز و شب دست گروه زیادی را از دنیا قطع کنم
زبانم سنگین و گویا لبهایم بهم دوخته شده بود. واقعاً درمانده شده بودم. دلم میخواست از این وضع رنج آور نجات مییافتم اما چگونه؟ از کدام راه؟ به وسیله چه کسی؟ در این کشاکش ناگهان از دور چند نور درخشان ظاهر شدند، با آمدن آنها مرد سفیدپوش به تعظیم ایستاد و آن چهرههای ناپاک فرار کردند، هرچند در آن لحظه آن نورهای پاک و بی نظیر را نشناختم اما بعدها فهمیدم که آنها ائمه اطهار (علیم السلام) بودند.8 که در آن لحظه حساس به فریاد من رسیدند و از برکت وجود آنها چهرهام باز و سبک شده، لبهایم را تکان دادم و شهادتین را زمزمه کردم، در این لحظه دستهای آن سفیدپوش از روی صورتم گذشت و من که در اوج درد و رنج بودم ناگهان تکانی خورده و آرام شدم.

انگار تمام دردها و رنجها برای اهالی آن دنیا جا نهاده بودم، زیرا چنان آسایش یافتم که هیچگاه مثل آن روز آزادی و آرامش نداشتم حال زبان و عقلم به کار افتاده بود، همه را میدیدم و گفتارشان را میشنیدم. در این لحظه نگاهم به آن مرد سفیدپوش افتاد. پرسیدم: تو کیستی؟ از من چه میخواهی؟ همه اطرافیانم را میشناسم جز تو. گفت: تا حال باید مرا شناخته باشی من ملک الموت هستم. از شنیدن نامش ترس و اضطراب وجودم را لرزاند. خاضعانه در مقابلش ایستادم و گفتم: درود خدا بر تو فرشته الهی باد، نام تو را بارها شنیدهام با این حال در آستانه مرگ هم نتوانستم تو را بشناسم، آیا برای تمام کردن کار از من اجازه میخواهی؟ فرشته مرگ در حالی که لبخند میزد گفت: من برای جدا کردن روح از بدن، محتاج به اجازه هیچ بندهای نیستم و تو هم اگر خوب دقت کنی دار فانی را وداع گفتهای، خوب نگاه کن آن جسد توست که در میان جمع بر زمین مانده است.
به پایین نگاه کردم. وحشت و اضطراب سراسر وجودم را فراگرفته بود. جسدم در میان اقوام و آشنایان بدون هیچگونه حرکتی بر زمین افتاده بود و همسر و فرزندان و بسیاری نزدیکانم، در حالیکه در اطراف جنازهام خیمه زده بودند، ناله و فریادشان به آسمان بلند بود، تعدادی نیز زبان به شکوه و شکایت گشودند که ... ... تعدادی زبان به شکوه و شکایت گشودند که: زود بود؛ چرا؟ ... با خود اندیشیدم: اینان برای چه و برای که اینگونه شیون میکنند؟! خواستم آنها را به آرامش دعوت کنم، مگر میشد... فریاد برآوردم: عزیزان من! آرام باشید، مگر آرامش و راحتیم را نمیخواستید؟ پس چرا زانوی غم در بغل گرفتهاید؟!
من اکنون پس از آن درد جانفرسا، به آسایش و آرامش خوشحال کنندهای رسیدهام.
با شمایم آی! آیا صدایم را نمیشنوید؟ گریهتان برای چیست؟ شکوه و شکایت از چه میکنید؟ فضای خانه را پر از دعا و ذکر حق کنید.

فریاد و فغان حاضران، همچنان سر بر آسمان می سایید، در این لحظه صدای ملک الموت را شنیدم که میگفت: این جماعت را چه شده؟ فریاد و فغان از چه میکنند؟ شکوه و شکایت از چه کسی؟ چرا میگریید؟ چرا بر سر میکوبید؟ به خدا قسم من به او ظلم نکردم؛ روزی او از این دنیا تمام شده است، اگر شما هم جای من بودید به دستور خدا، جان مرا میگرفتید. بدانید که نوبت شما هم میرسد، آنقدر به این منزل میآیم تا هیچکس را باقی نگذارم. اطاعت و عبادت من بر درگاه الهی این است که هر روز و شب دست گروه زیادی را از دنیا قطع کنم.9
جمعیت به کار خود مشغول و گوش شنیدن این هشدارها را نداشتند. آرزو میکردم ای کاش در دنیا یکبار برای همیشه این هشدارها را شنیده بودم تا درسی برای امروزم بود. اما ... افسوس و صد افسوس!
پارچهای بر بدنم کشیدند و پس از ساعتی بدنم را به غسالخانه بردند، مکان آشنایی بود، بارها برای شستن مرده هامان به اینجا آمده بودم. در این حال، متوجه غسال شدم که بدون ملاحظه، بدنم را به این سو و آن سو میچرخاند.
به خاطر علاقهای که به بدنم داشتم، بر سر غسال فریاد میزدم: آهستهتر! مدارا کن! همین چند لحظه پیش از این، روح از رگهای این بدن خارج گشته و آن را ضعیف و ناتوان کرده. اما... او بدون کوچکترین توجهی به درخواستهای مکرر من، به کار خویش مشغول بود. 10
غسل تمام شد. آنگاه کفنهایی که روزی با دست خود خریده بودم، بر بدنم پوشانیدند.
آن روها فکر میکردم خرید کفن، یک عمل تشریفاتی است، اما .. چه زود بدنم را سفیدپوش کرد. واقعاً دنیا محل عبور است.
با شنیدن صدای دلنشین الصلوة... الصلوة... الصلوة... نوعی آرامش به من دست داد ...
ادامه دارد...
* «بسمه تعالی، آشنا کردن جوانان با مبانی دینی راههای گوناگونی دارد و یکی از آنها ریختن حقایق عالی در قالب داستان است. کتاب حاضر بنام داستان برزخ نوشته آقای اصغر بهمنی مورد مطالعه اینجانب و برخی از اساتید حوزه علمیه قم قرار گرفت. این کتاب به شیوه زیبا تنظیم یافته و خواندن آن مفید و سودمند است.» جعفر سبحانی/ 8/8/76
پی نوشت ها:
1- نهجالبلاغه/حکمت 74
2- وسائل الشیعه/ ج 2. باب 35
3- نهجالبلاغه/ ج 108
4- بحارالانوار/ ج 6، ص 177
5- روضات الجنات/ج 2، ص 90
6- وسائل الشیعه/ ج 2، باب 36
7- بخارالانوار/ج 6،باب 7
8- بحارالانوار/ج 6، باب 8، ص 180-باب 6، ص 163-162
9- نفس الرحمن فی فضائل سلمان/باب 16 و بحارالانوار
10- نفس الرحمن فی فضائل سلمان/باب 16
بخش قرآن تبیان
منبع:
کتاب سرگذشت ارواح در برزخ، اصغر بهمنی
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن قسمت دوم اشاره: در نوشتار گذشته، پاره ای از آیات مهدوی و وجوه دلالت این آیات بر امامت حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)را بر شمردیم، در مقال حاضر به تبیین آیات دیگری مهدوی خواهیم پرداخت. آیه پنجم «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهیدًا»؛ «و هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه پیش از مرگش به او [حضرت مسیح] ایمان میآورد؛ و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود».1 امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: « عیسی پیش از روز رستاخیز به دنیا فرود میآید؛ پس پیروان هیچ ملتی، نه یهودی و نه غیر یهودی، باقی نمیماند مگر اینکه پیش از مرگشان، به او ایمان میآوردند و عیسی در پشت سر مهدی نماز میخواند».2 بسیاری از دانشمندان بزرگ شیعه در تفسیر این آیه، از "شهر بن حوشب" روایت کردهاند که گفت: «روزی حجاج به من گفت: آیهای در کتاب خدا هست که مرا ناتوان ساخته است. گفتم: ای امیر! کدام آیه است؟ گفت: این آیه که میگوید: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ». این آیه به صراحت میگوید: احدی از اهل کتاب نیست، جز اینکه پیش از مرگش به عیسی ایمان میآورد، در صورتی که من یهودی و نصرانی را میآورم و گردن میزنم و چشم به دهان او میدوزم و میبینم که دیده از جهان فرو میبندد و لبهایش را حرکت نمیدهد و اعترافی نمیکند. گفتم: ای امیر! معنای آیه آن طور نیست که شما تصور کرده اید. گفت: پس چگونه است؟ گفتم: پیش از آنکه قیامت برپا شود، عیسی به زمین باز میگردد و در روی زمین هیچ یهودی و مسیحی و غیز از آنها باقی نمیمانند، مگر اینکه به او ایمان میآورند و او در پشت سر مهدی نماز میخواند. گفت: وای بر تو! این معنا را از کجا آوردهای؟ گفتم: آن را محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب به من فرموده است. حجاج گفت: به خدا سوگند! آن را از چشمه زلال معرفت آوردهای».3 آیه ششم « وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ به ما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ»؛ « و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [شرک و سلب آزادی] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد و اگر آنها (از راه شرک و فساد بازگردند و از اعمال نادرست) خودداری کنند، (خداوند آنها را میپذیرد) خدا به آنچه انجام میدهند، بیناست».4 محمد بن مسلم میگوید: در محضر امام باقر علیه السلام عرض کردم: تأویل قول خدای تعالی درباره این آیه که میفرماید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ ... » چیست؟ امام فرمود: «تأویل این آیه هنوز نیامده است و هنگامی که تأویل آن بیاید، با مشرکان پیکار خواهد شد تا وقتی که یگانگی خدای تعالی را بپذیرند و شرکی در روی زمین باقی نماند، و این در زمان قیام قائم ما خواهد بود».5 در روایت دیگری آمده است که حضرت فرمود: « ... تأویل این آیه هنوز نیامده است. هنگامی که قائم قیام کند، هر کس که زمان او را درک کند، تأویل این آیه را میبیند که هر کجا را که تاریکی شب فرا گیرد، آیین محمد آنجا را فرا خواهد گرفت تا اینکه دیگر شرکی در روی زمین باقی نباشد».6 « و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [شرک و سلب آزادی] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد و اگر آنها (از راه شرک و فساد بازگردند و از اعمال نادرست) خودداری کنند، (خداوند آنها را میپذیرد) خدا به آنچه انجام میدهند، بیناست» آیه هفتم « هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛ « او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است، پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».7 مقداد بن اسود میگوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: « در روی زمین هیچ خانه خشتی و گلی و خیمه مویین نمیماند، مگر اینکه خداوند آیین اسلام را در آن وارد میکند، یا با عزّت و سربلندی یا با ذلّت و خواری، یا اینکه اسلام را میپذیرند و خداوند آنها را سربلند میگرداند و یا اینکه به ناچار در برابر اسلام سر تعظیم فرود میآوردند».8 عمران بن میثم، از غایة بن ربعی روایت میکند که امام علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». سپس فرمود: آیا این غلبه و پیروزی تحقق یافته است؟ گفتند: آری! امام فرمود: «نه، هرگز! سوگند به خدایی که جان علی در قبضه قدرت اوست، این غلبه و پیروزی محقق نمیشود، مگر هنگامی که هیچ آبادی در روی زمین باقی نماند جز اینکه هر صبح و شام در آن بانگ لا اله الا الله و محمدا! رسول الله بلند شود».9 به یقین تنها زمانی که احکام دین مبین اسلام در تمام جهان جاری و ساری شود، زمان شهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ هم چنان که امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «این آیه مبارکه به هنگام خروج مهدی آل محمد تحقق مییابد. دیگر احدی در روی زمین باقی نمیماند، مگر اینکه به رسالت محمد اعتراف میکند».10 ابوبصیر نیز میگوید: درباره تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام پرسیدم. امام در جواب فرمود: «به خدا قسم! هنوز موقع تأویل آن فرا نرسیده است». گفتم: قربانت گردم! چه وقت موقع آن فرا میرسد؟ امام فرمود: «هنگامی که قائم قیام کند، موقع تأویل این آیه فرا میرسد و چون قائم قیام کند، هر کافر و مشرکی ظهور او را ناخوش دارد؛ زیرا اگر کافر یا مشرک در دل سنگی پنهان شود، آن سنگ صدا زند: ای مؤمن! کافر یا مشرکی در دل من پنهان شده است، بیا و او را به قتل برسان! و خداوند او را بیرون میآورد و یاران قائم او را به قتل میرسانند».11 امام علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». سپس فرمود: آیا این غلبه و پیروزی تحقق یافته است؟ گفتند: آری! امام فرمود: «نه، هرگز! سوگند به خدایی که جان علی در قبضه قدرت اوست، این غلبه و پیروزی محقق نمیشود، مگر هنگامی که هیچ آبادی در روی زمین باقی نماند جز اینکه هر صبح و شام در آن بانگ لا اله الا الله و محمدا! رسول الله بلند شود»آیه هشتم «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ به حفیظ»؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایههای حلال)، به رایتان بهتر است؛ اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم».12 امام باقر علیه السلام در تأویل و تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «هنگامی که مهدی ما ظاهر شود، به خانه کعبه تکیه میدهد و 313 تن از یاران خاص او به دورش گرد میآیند. اولین سخنی که بر زبان مبارکش جاری میشود این آیه شریفه است: " بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ" سپس میفرماید: "من بقیة الله، خلیفة الله و حجة الله هستم بر شما". آنگاه احدی بر حضرت سلام نمیکند، جز اینکه میگوید: " السلام علیک یا بقیة الله فی الارض؛ سلام بر توی بازمانده خدا در روی زمین". بعد از آن چون یاران دیگر حضرت که یک گروه ده هزار نفری میباشند به دور او گرد آمدند، یهودی و نصرانی و کسی که غیر خدای تعالی را پرستش مینموده، باقی نمیماند جز اینکه ایمان میآورد و او را تصدیق مینماید و همه ملتها یکی میشود، و آن هم ملت اسلام است؛ و پس از آن برای هر معبودی که به جز خدای تعالی مورد پرستش بوده، آتشی از آسمان میآید و او را میسوزاند».13 زهرا رضائیان بخش مهدویت تبیان -------------------------------------------------------------------------------- پینوشتها: 1. نساء: 159. 2. ینابیع الموده، ج3، ص 237. 3. مجمع البیان، ج3، ص211. 4. انفال: 39. 5. مجمع البیان، ج4، ص 834. 6. تفسیر عیاشی، ج 2، ص60. 7. توبه: 33. 8. مجمع البیان، ج5، ص38. 9. المحجة، ص 86. 10. مجمع البیان، ج5، ص38. 11. بحارالانوار، ج 51، ص60. 12. هود: 86. 13. بحارالانوار، ج 52، ص 192.
ایمیل تان را اسلامی کنید!
ایمیل تان را اسلامی کنید!

دین اسلام دینی جامع است و برای همه فعالیت های بشر برنامه دارد. اگر بخواهیم سعادتمند شویم لازم است حتی در نکات ریز و بسیار کوچک هم به سراغ این برنامه کامل و جامع برویم تا به بهترین وجه ممکن با آداب و اعمال خود آشنا شویم. تا بحال فکر کرده اید آیا اسلام درباره نامه نوشتن! هم برنامه ای دارد یا نه؟! شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید در اسلام برای نوشتن نامه آدابی ذکر شده است که رعایت آنها می تواند بسیار ثمربخش و نیکو باشد. به ویژه آن که در این میان برخی از کارهای لازم و ضروری نیز وجود دارد! پس با ما همراه باشید تا از این به بعد نامه های خود را چه از نوع کاغذی و چه از نوع الکترونیکی و ایمیل! اسلامی بنویسید!!
نامه نوشتن راهی برای مهربانی!
نامه واجب!
اول خدا، یادت نره!
نامه های بی برو برگرد!

اگر نامه و نوشته ای را برای طلب حاجت و درخواستی می نویسی و می خواهی حتماً آن درخواست اجابت شود (مثل طومار نامه هایی که برای اداره جات! می نویسی و البته پاسخش...!) یک راه حل ساده وجود دارد که در حدیثی فرموده اند با قلم بدون مداد در بالای آن نامه بنویسید: بسم الله الرحمن الرحیم؛ إنّ الله وَعَدَ الصّابرین المَخرج ممّا یکرهون و الرّزقَ مِن حیثُ لایَحتَسِبون، جَعَلَنا الله و إیّاکم مِن الّذین لاخوفٌ علیهم و لا هم یَحزَنون. و البته در همان حدیث از قول راوی نقل شده است که هرگاه چنین می کردم حاجتم برآورده می شد!
نامه های واگذاری!
گفتن و نوشتن إن شاء الله به این معنی است که شما ایمان دارید که هر امری به خواست و مشیت الهی انجام می گیرد و افراد مختلف در مناصب و پست های گوناگون تنها وسایل انجام مشیت الهی هستند. این موضوع سبب می شود برآورده شدن و یا نشدن حاجت را به خود خدا واگذار نمایید.
بدین ترتیب علاوه بر تقویت ایمان خود و حفظ آن از دستبردهای شرک آمیز، نوعی آرامش حقیقی را تجربه خواهید نمود! باور ندارید؟! امتحان کنید!
کاغذ نامه ها!

این قسمت هم برای وقتی که نامه نگاری های کاغذی رونق گرفت و البته سایر نوشته هایی که نام خدا را دارند! در حدیثی از امام موسی کاظم (علیه السلام) پرسیدند که کاغذهای نامه را (که نام خدا بر آنها دارد) می توانیم با آتش بسوزانیم؟ حضرت فرمودند: نه بلکه اول آنها را با آب بشویید. در حدیث صحیح دیگری هم از امام صادق (علیه السلام) نقل است که کاغذها را نسوزانید بلکه آنها را پاره کنید و (نام خدا بر آنها را) محو نمایید.
البته این موضوع در مورد نامه های جدید و مدرن امروزی چندان مشکل به نظر نمی آید. چون به راحتی می توانید با دکمه Delete رایانامه هاتون را پاک کنید! پس به فکر شستن رایانه هاتون نیفتید! (این یکی خیلی بی مزه بود!)
خاتمه
فکر نمی کنم دانستن اینکه چگونه نامه اسلامی بنویسیم کم اهمیت تر از این باشد که بدانیم نامه بدون تمبر را پست نکنیم! به نظر شما اینطور نیست؟! شما چه فکر می کنید؟!
رادفر
گروه دین تبیان
فهرست منابع و مآخذ
1- بحارالانوار- علامه مجلسی
2- حلیة المتقین- علامه مجلسی
3- اصول کافی- شیخ کلینی
4- نهج الفصاحه- گزیده سخنان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)
5- وسائل الشیعه.
روایات متناقض در باب زنان
روایات متناقض در باب زنان

در خصوص زنان در متون دینی همواره دو دسته از روایات دیده می شود که ظاهرا مخالف، متضاد و حتی متناقض به نظر می آیند. برخی از این روایات دستور به لطف و مهربانی، عفو و ترحم، خدمت به زنان و ... دارند و بعضی دستور به مخالفت، عدم مشورت، عدم اطاعت و پرهیز از مصاحبت دارند. به همین علت مخاطب ناآگاه را متحیر و سرگردان می سازد. برخی از صاحبنظران نیز سکوت می کنند و برخی طرف یک دسته را گرفته و با اعلام تردید در اعتبار و سند، دسته دیگر را بعضا از حجیت ساقط می دانند. در حالی که واقعا تناقضی وجود ندارد بلکه تفاوت در موضوع، موجب اختلاف در رفتار شده است. هرگاه پای محبت و مسائل عاطفی بین زن و شوهر در میان باشد، سفارش به محبت کردن، عفو و گذشت و ... به میان آمده است. اما هرگاه سخن از کارهای مردانه و ریاست و سرپرستی قوم، جماعت، یا حتی خانواده در میان باشد مردان را از اطاعت زنان برحذر داشته اند.
روایات مخالف
وَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَتُهُ فَهُوَ مَلْعُونٌ؛ هر مردى که تدبیر امورش بدست زنش باشد ملعون است.(مکارم الأخلاق، 231 )
وَ قَالَ علیه السلام فِی خِلَافِهِنَّ الْبَرَکَه؛ برکت در مخالفت با آنهاست.(همان)
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَا تُشَاوِرُوهُنَّ فِی النَّجْوَى وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی ذِی قَرَابَه؛ از امام باقر (علیه السلام): در خلوت با ایشان مشورت مکنید، و درباره خویشان گفته آنها را فرمان مبرید.(مکارم الأخلاق، 232)
وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَاعَةُ الْمَرْأَةِ نَدَامَه؛ اطاعت زن باعث پشیمانى است. (همان)
روایات موافق
امام صادق علیه السّلام فرمود: از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است؛ من أخلاق الأنبیاء علیهم السّلام حبّ النساء. (سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه، ج1، ص: 14)
قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: ألا خیرکم، خیرکم لنسائه، و أنا خیرکم لنسائى.(سنن النبى صلى الله علیه و آله با ترجمه، ج1، 150)؛ بهترین شما کسی است که بهترین برای همسرش است و من بهترین از بین شما برای همسرم هستم.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: زن وسیله خوشى است، هر که زن مىگیرد او را نگه دارد و ضایع نکند. (مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج1، 413) (یعنی زن
عَنِ النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) قَالَ حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاه: از دنیای شما زنان و بوی خوش را دوست دارم و روشنی چشمم در نماز است. (الخصال، ج 1، ص 166)
... و مَا زَالَ یُوصِینِی بِالْمَرْأَةِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی طَلَاقُهَ ... چندان جبرئیل سفارش زنان را کرد که خیال کردم طلاقشان حرام است. (اعتقادات الإمامیة و تصحیح الاعتقاد، ج1، 85)
بررسی و تحلیل
حقیقت این است که این گونه روایات به ظاهر متناقض، برای مواضع مختلف زندگی و بر اساس شرایط مختلف بیان شده است. با بررسی جهت صدور روایات، روایاتی که بعضا در سرزنش زنان بکار رفته اند مربوط به مواضعی است که زن علی رغم آنکه مدیون و نفقه خور شوهر است، نسبت به او مطیع نباشد و قصد کرده باشد که اختیارات او را محدود نموده و حق سرپرستی را از وی بگیرد.
وقتی اختیار مسائل شخصی و مال خصوصی مرد(به جز مالی که نفقه زن است) در اختیار زن قرار گیرد ممکن است فساد انگیز شود. معمولا این طور است که به بسیاری از واجبات و مستحبات دینی اش همچون صله رحم، احسان به پدر و مادر و ... نمی تواند عمل کند.(البته این مسئله در مورد زنان نیز صدق دارد و زنان از مال خصوصی خود می توانند انفاق کرده یا صدقه و قرض الحسنه بدهند)

در خانواده هایی که در شرایط عادی، اختیار کامل زندگی در تمام مسائل مالی و غیره، با زنان است، به خیر مردان آن خانواده امیدی نیست و این چیز ناپسندی است که خدا برای مردان بسیار زشت می داند.
همچنین بدگویی زن از خانواده همسر تاثیر زیادی روی مرد دارد و بعضا موجب نفرت و قطع رحم می گردد لذا از گوش کردن به حرف زنان در باره خویشاوندان پرهیز داده شده است.
بانوان فراموش نکنند که خود علاوه بر اینکه برای شوهرانشان همسر هستند، نقش های دیگری هم دارند. آنها همچنین مادرند برای پسرانشان، خواهرند برای برادرانشان و ... و هیچ مادری نمی پسندد که پسرش اختیاری از خود نداشته باشد و حتی برای دیدار با او از همسرش رضایت بخواهد.
همچنین گفتنی است که موارد نکوهش، فقط مربوط به رابطه مرد با همسرش است. و برتری مرد بر زنان نیز طبق آیه (الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم) مربوط به رابطه زن و شوهر است و الا در رابطه خواهر و برادری هیچ برتری برای برادر و فرزند پسر در خانواده نیست بلکه سفارش شده است که اگر برای فرزندانتان هدیه می خرید اول به فرزند دختر بدهید. فرزند دختر در روایات، حسنه و موجب پاداش دانسته شده و فرزند پسر نعمت و موجب سوال است.
بین پدر و مادر نیز هیچ برتری برای پدر ذکر نشده بلکه بر اساس بعضی روایات باید گفت که احسان به مادر، نسبت به احسان در حق پدر، بیشتر اولویت دارد. اگر به طور کلی نیز از ریاست زنان بر مردان نهی شده است، شاید برای آنست که زنان با وارد کردن مسائل عاطفی و جذابیتهای جنسی در مسائل کاری، نتوانند از عهده برخی از امور سخت برآیند و موجب آن گردد که کارهای بزرگی همچون فرماندهی جنگی به فساد کشیده شود. بنابراین نکوهش ها و مخالفتها مربوط به عدم اطاعت از زنان و جلوگیری از ترویج فساد در جامعه است.
زنان فراموش نکنند که خود علاوه بر اینکه همسر هستند برای شوهرانشان، نقش های دیگری هم دارند آنها همچنین مادرند برای پسرانشان،خواهرند برای برادرانشان و ... هیچ مادری نمی پسندد که پسرش اختیاری از خود نداشته باشد و حتی برای دیدار با او از همسرش رضایت بخواهد
اما مواردی که امر به مهربانی و دوستی زنان شده کاملا واضح بوده و هیچ ارتباطی با تعبیر عامیانه زن ذلیلی ندارد. یک مرد در عین حال که می تواند در مقابل خواسته های نادرست همسرش مقاومت کند می تواند نسبت به او بسیار مهربان بوده و به او ابراز محبت نماید.
دوست داشتن زنان و مدارا کردن با زنان، مهربانی و توسعه دادن در خرج خانواده و با کلمات محبت آمیز با زنان سخن گفتن جزء سیره انبیاست. مهربانی از قدرت مرد و اختیارات او نمی کاهد. و ضعف و زبونی است که مرد را حقیر می کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با وجود آنکه هرگز به خواست زنان، خود را آلوده به گناه و ذلت نمی کرد، همواره نسبت به ایشان مهربان بود. هر روز بعد از نماز صبح به همسرانش سر می زد و احوالپرسی می نمود. از تقصیراتشان گذشت می نمود و با وجودی که گاهی بسیار حضرتش را آزرده خاطر می ساختند، دعوا نمی کرد و می فرمود: خداى رحمت کند بندهاى را که رابطه میان خود و زنش را نیکو سازد. (مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى، ج1، 415 /حق زن به گردن شوهر، ص 41)
انسیه نوش آبادی
گروه دین تبیان
8 روایت درباره مختار ثقفی
8 روایت درباره مختار ثقفی

اشاره:
مختار ثقفی از جمله چهره های جنجالی تاریخ است که درباره ابعاد شخصیتی او دیدگاه های ضد و نقیضی وجود دارد. تذکره نویسان اموی و تارخ نویسان دربار جور، هر چه می توانستند در تحریف و ترور شخصیت وی قلم فرساییده اند. اما قدر مسلم، حرکت تاریخی مختار و خونخواهی او از حسین علیه السلام، که بنا به قولی مورد تایید امام زمان، حضرت زید العابدین علیه السلام، نیز واقع گردیده است چیزی نیست که بشود با چنین تحریفاتی از ذهن تاریخ پاک کرد.
در مقال حاضر خواهید دید که در منابع روایی ما، دو گونه مواجهه با وی شده است: روایت های در تایید او وروایتهایی در مذمت او.
اما اینکه کدام دسته از روایت ها نزدیک به واقع است چیزی است که با مطالعه این مقال بدان خواهید رسید.
ابو اسحاق، مختار بن ابی عبید ملقب به کیسان، در سال اول هجری به دنیا آمد،1 وی از طایفه «ثقیف» از اعراب طائف بود که در میان اعراب معروف به شجاعت، سلحشوری، سخاوت و جوانمردی بودند.2 مختار از دوران کودکی، دارای عقل و هوش سرشار و فردی حاضر جواب، زیرک و بلند همت بود و در سختیهای زندگی و کوران حوادث، همیشه سربلند بود.3 سیزده سال بیشتر نداشت که همراه پدرش در جنگ با ایرانیان «قسّ الطائف»، شرکت نمود.4
وی از مشهورترین شخصیتهای عرب است که تاریخ اسلام به خودش دیده است. نقش زیادی در حوادث مهم سیاسی – اجتماعی داشته است. در سال 61، زمانی که مسلم بن عقیل (ع) به کوفه آمد تا برای حضرت ابا عبدالله (ع) بیعت بگیرد، او اولین نفری بود که با مسلم (ع) پیمان بست، سپس خانهاش را در اختیار مسلم قرار داد تا در آنجا، مسلم از مردم بیعت بگیرد.5
پس از ورود ابن زیاد به کوفه و فراری شدن مردم از دور مسلم، مختار به همراه عدهای دیگر از بزرگان کوفه به زندان افتادند، ولی پس از جریان کربلا، با وساطت شوهر خواهرش؛ عبدالله بن عمر -فرزند خلیفه سوم- که در میان مردم به عنوان صحابی رسولالله (ص) و فقیه، مشهور بود، نزد یزید از زندان آزاد شد. پس از اطلاع یافتن از آمادگی مردم کوفه، در سال 64 هجری از مکه وارد کوفه شد. در این زمان قیام توابین با شکست روبرو شده بود.6 مختار پس از شکست قیام توابین، در تاریخ چهارشنبه 16 ربیعالثانی سال 66 هجری با شعار یا لثاراث الحسین (ع) و بر اساس کتاب خدا، سنت رسولالله (ص)، طلب خون امام حسین و یاری مظلومان قیام کرد و همه قاتلین جریان کربلا و کسانی که در آن واقعه نقش داشتند را به سزای عملشان رساند؛ یا به قتل رساند و یا آواره کرد و خانه آنها را ویران نمود تا غم¬های دل اهل بیت (ع) و محبّین ایشان تا حدودی تسکین یابد.7
از مجموع قرائن و روایات به دست میآید که خروج و قیام مختار، مورد رضایت خداوند و چهارده معصوم بوده است و شواهد زیادی بیانگر این امر است. مثلا یکی از قرائن این است؛ زمانی که میثم به همراه مختار در زندان به سر میبرد، میثم به او خبر داد که او بر علیه قاتلین کربلا قیام خواهد نمود، بیشک اگر قیام او مورد رضایت اهل بیت (ع) نبود، میثم این امر را به مختار گوشزد میکرد. از ظاهر برخی دیگر از روایات به دست میآید که قیام او با اذن و اجازه خاص امام سجاد(ع) بوده است.8 از جمله این روایات، اجازهای است که وی از محمد بن حنفیه گرفته است. ممکن است گفته شود اجازه از محمد حنفیه دلیل بر رضایت ائمه از قیام او متار نمی¬شود، ولی با توجه به اینکه از طرفی، مختار میدانست هر گونه حکومت و سیاستی جز به فرمان معصوم صحیح نیست، و از سوی دیگر با توجه به شخصیت و تقوای محمد، او بدون اذن امام زمانش، اجازه چنین کاری را صادر نمی¬کند، و عدم اذن مستقیم از امام (ع) به خاطر رعایت شرایط تقیه بوده است؛ او برای گرفتن اجازه به سراغ محمد بن حنفیه میرود، در این دیدار محمد بن حنفیه او را به تقوا سفارش میکند و با رعایت شرایط تقیه، سخنانی میگوید که مختار از آن، اجازه برای قیام می فهمد.9 و با توجه به شخصیت معنوی محمد بن حنفیه، میتوان گفت اجازه او با اذن امام سجاد بوده است.
ابا عبدالله (علیهالسّلام)، پس از خطبهای که در راه کربلا ایراد نمودند، میفرمایند: «پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نکند. به جای هر قتلی، کشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از اینها بگیرد»
روایات درمورد مختار
در مورد قیام مختار، دو دسته روایت وارد شده است: 10
دسته اول روایاتی است که به مذمت مختار پرداخته و او را شخص کذاب معرفی میکند.
در مورد این روایات میتوان گفت:
اولّاً: این احادیث از نظر سندی ایراد دارند.11
ثانیاً: مختار کسی است که از قاتلین اهل بیت (ع) و سرور شهیدان انتقام گرفته است و عمل او قطعاً خداوند و اهل بیت (ع) بوده است پس چطور میتوان گفت مورد بغض و نفرت اهل بیت (ع) بوده است. پس به نظر میرسد این روایات ساخته دست دشمنان و مخالفین مختار است تا شخصیت او را نزد شیعیان زیر سؤال ببرند.12
در مقابل روایاتی است که به مدح مختار و قیام او پرداخته است، که چند مورد از آنها را ذکر میکنیم:

1) حضرت امیر (ع)میفرمایند:13
«سیُقتل ولدی الحسین و سیَخرج غلام من ثقیف و یَقتل من الذین ظلموا ثلاثمائه و ثلاثة و ثمانین الف رجل»
«به زودی فرزندم حسین کشته خواهد شد، ولی طولی نمیکشد که جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد کرد و از این ستمکاران، انتقام خواهد گرفت به طوری که تعداد کشتههای آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید»
2) حضرت امیر (ع)در ضمن بیان مشابهت مسلمین با بنی اسرائیل میفرمایند:14
«به زودی ستمکاران، توسط کسی که خداوند برای انتقام ما بر آنان خواهد فرستاد، به بلایی گرفتار خواهند شد و این به خاطر فسق و جنایتی است که مرتکب شدهاند، همانگونه که بنی اسرائیل گرفتار عذاب شدند ... او جوانی از قبیله ثقیف است که او را "مختار بن ابی عبید" میگویند.»
3) ابا عبدالله (علیهالسّلام)، پس از خطبهای که در راه کربلا ایراد نمودند، میفرمایند:15
«پروردگارا، آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف نکند. به جای هر قتلی، کشتنی و به جای ضربت، ضربتی؛ و انتقام مرا و خواندن و دوستان و شیعیانم را از اینها بگیرد»
امام صادق (ع)هم در مورد او فرمودند: «(پس از حادثه کربلا)، هیچ زنی از زنان آرایش نکرد و خضاب نیست، تا زمانی که مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را برای ما فرستاد»

4) پس از ارسال سر بریده عمر سعد و ابن زیاد نزد امام سجاد (ع)، ایشان در حق مختار فرمودند:16
«حمد و ستایش، خدایی را که انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزایی خیر عطا فرماید»
5) پس از ارسال سر بریده و ابن زیاد نزد محمد حنفیه، ایشان فرمودند:17 «خداوند به او پاداش خیر دهد و بهترین پاداش را بدهد. همانا او انتقام ما را گرفت و رعایت حق او بر همه فرزندان بنی مطلب واجب گردید»
6)شیخ طوسی نیز روایتی را از عبدالله بن شریک نقل کرده که: «روز عید قربان در منا، خدمت امام باقر(ع)رسیدیم؛ در حالیکه امام(ع) در خیمهگاهشان نشسته بودند، ایشان شخصی را در پی سلمانی فرستادند تا بیاید و موی حضرت را اصلاح نماید. من روبروی حضرت نشسته بودم که ناگهان پیرمرد محترمی از اهل کوفه بر امام(ع) وارد شد و خواست دست ایشان را ببوسد؛ اما حضرت نگذاشت، سپس رو به پیرمرد کرده فرمودند: شما کیستید؟
آن مرد عرض کرد: من ابوالحکم فرزند مختار بن ابیعبید هستم.
امام(ع) تا او را شناخت با وجود آن که فاصله کمی با آن مرد داشت، دست او را گرفت و به نزدیک خود کشاند تا جایی که نزدیک بود روی زانوی خود بنشاند، سپس او را در کنار خود جای داد.
فرزند مختار رو به امام(ع) کرد و عرض نمود: خداوند کارت را اصلاح کند مردم درباره پدرم حرفهای زیادی میزنند و چیزهایی میگویند؛ اما حق همان است که شما بفرمائید؛ امام(ع) پرسید: چه میگویند؟ گفت: میگویند کذّاب؛ امام(ع) با شگفتی فرمود: سبحان الله؛ به خدا سوگند پدرم(ع) به من خبر داد که مهر مادر من همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود، سپس امام(ع) ادامه داده فرمودند: مگر او نبود که خانههای خراب ما را از نو ساخت؟ مگر او قاتل قاتلین ما نیست؛ مگر او خونخواه ما نبود، خدا رحمتش کند. به خدا سوگند پدرم به من خبر داد که هر گاه مختار به خانه فاطمه دختر امیرالمومنین(ع) وارد میشد، آن بانو او را احترام میگذاشت و فرش برایش میگستراند و متکایی میگذاشت مختار بر آن مینشست و از او حدیث میشنید. آنگاه امام باقر(ع) رو به فرزند مختار کرده فرمودند: خدا پدرت را رحمت کند، خدا پدرت را رحمت کند او حق ما را گرفت و قاتلین ما را کشت و به خونخواهی ما قیام کرد.18
7) نزد امام باقر سخن از مختار به میان آمد: عدهای به وی ناسزا میگفتند، حضرت فرمودند:19«به مختار ناسزا نگوئید، زیرا او بود که قاتلین شهدای ما را کشت و انتقام خون، را از (دشمنان) گرفت و ... .
8) امام صادق (ع) هم در مورد او فرمودند:20
«(پس از حادثه کربلا)، هیچ زنی از زنان آرایش نکرد و خضاب نیست، تا زمانی که مختار، سر بریده ابن زیاد و عمر سعد را برای ما فرستاد»
از مجموع این احادیث به دست میآید که در شخصیت و حُسن عقیده مختار هیچ شک و شبههای نیست و قیام او مرضیّ خدا و اهل بیت پیامبر (ص) بوده است. 21و از طلب رحمتی که حضرت سجاد (ع) در حق او نمودند، روشن میشود که مسلک او امامی بوده است. بنابراین ایراد "کیسانی" بودن و دعوت مردم به سوی خویش و امامت محمد بن حنفیه وارد نیست. چون طلب رحمت از سوی ائمه (ع) برای شخصی که اعتقادش بر حق نباشد، جایز نیست.
فرآوری: شکوری
دین و اندیشه
[1]- میرخواند محمد بن شرفالدین؛ روضة الصفا، تهران، انتشارات خیام، 1338ه، ج3، ص 208.
[2]- ثقفی، ابواسحاق؛ الغارات، (چاپ جدید)، بیتا، بیجا، ج2، ص 517.
[3]- ذوب الناظر؛ ابن نما به نقل از بحارالانوار، ج45، ص 350.
[4]- مجلسی، محمدتقی؛ بحارالانوار، مکتب اسلامیه، تهران، انتشارات اسلامیه، 1394ه.ق.، ج45، ص 350.
[5]- روضة الصفا، ج3، ص 208.
[6]- اخطب خوارزمی، مقتل الحسین (علیهالسّلام)، منشورات المفید، قم، بیتا، ج2، ص 202.
[7]- بحارالانوار، ج45، ص 333.
[8]- خوئی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث، انتشارات مرکز نشر الثقافة، نجف، چاپ پنجم، 1413ه، ج19، ص 109.
[9]- انساب الاشراف، بلاذری، مکتبة المثنی، بغداد، بیتا، ج5، ص 218.
[10]- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102.
[11]- همان.
[12]- بحارالانوار، ج45، ص 386؛ به نقل از رساله ذوب النضار، ابن نما.
[13]- معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102.
[14]- مقدس اردبیلی، احمد بن علی؛ حدیقة الشیعه، انتشارات کلی، بیجا، چاپ پنجم، بیتا، ص 509.
[15]- بحارالانوار، ج45، ص 340.
[16]- جامع الرواة، ج1، ص 22. قهبائی عنایة الله؛ مجمع الرجال، تحقیق علامه اصفهانی، موسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوّم، 1364ه، ج6، ص 78.
[17]- بحارالانوار، ج45، ص 386.
[18]- کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، ص125 – 126 و رجال ابن داود، پیشین، ص513.
[19]- بحارالانوار، ج45، ص 343. معجم رجال الحدیث، ج19، ص 102.
[20]- معجم الرجال، ج6، ص 78.
[21]- حدیقه الشیعه، ص 510.
عاقبت روابط نامشروع
عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم
در هر خیابان و پارکی نگاه کنی یک دختر و پسر دست همدیگر را گرفته و در حال عبور و مرور هستند هر چقدر هم خوشبین باشیم باز یک جای سؤال باقی میماند که : اینها که سنشان به ازدواج نمی خورد و به طور معمول خواهران و برادران هم چنین صمیمانه تمام مدت دست در دست هم نیستند تمام طول مسیر ، پس این ها چه نسبیتی با هم دارند؟یا زیبنده یک جامعه مسلمان است که این چنین راحت حکمی صریح از دین نادیده گرفته شود ؟
با هیچ زبانی نمیشود به جوانان عزیز گفت که کارشان درست نیست چون توجیهات زیادی برای این رابطه تراشیده شده و کلا به گونه ای آن را پذیرفته و منطقی میدانند و نبودش را غیر ممکن میدانند خوب در این مقاله چند سخن گهربار از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می آوریم باشد که از پیامبر حرف شنوی داشته باشیم و کمی در کار خود تأمل کنیم . بدون پیش داوری این ها نه حرف ستاد امر به معروف است و نه اداره منکرات حرف کسی است که خداوند به جان شریفش سوگند میخورد و او راستگو ترین راستگویان است .
باید این نکته را افزود که این دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست. لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.
وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:
«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».
بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت. 1
همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».
از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کند بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند. 2
و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند. 3
رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».
هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود. 4
حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند
حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:
بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)
«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».
هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند. 5
حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:
« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».
ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است. 6
(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:
« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».
از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. 7
خوب اکنون کدامیک از شما دوست دارد به خاطر شوخی و لذتی زودگذر آخرت خود را نابود کند جوانانی که این قبیل روابط را داشته اند و بعدا صدمه هایی از همان محبوب و معشوق خود می بینند صدها بار در دل آرزو می کنند که ای کاش هرگز وارد این روابط نمی شدند که از یک طرف ترک آن حتی بعد از ازدواج برایش سخت باشد و هم اینکه لذت پاک بودن را مثل کسانی که وارد این گود نشده اند از دست داده اند هر چند توبه کنند توبه اگر واقعی باشد مجازات اخروی آن را از بین می برد اما اثر وضعی آن گناه خو د را نشان خواهد داد مثل یک اثر سوختگی روی پوست که با درمان سوزش آن از بین میرود و حس نمیشود اما ردش بر روی پوست باقی میماند بالاخره باید فرقی بین آن هایی که گناه می کنند و آن هایی که خویشتن داری میکنند باشد یا نه ؟ پاک ماندن هنر است و والا گناه کردن که کاری ندارد .
پی نوشت ها:
1- بهشت جوانان، ص 468.
2- بهشت جوانان، ص 468. مرات النساء ص 117، و مانند آ« مستدرک الوسائل ج 14 ص 5- 264.
3- بهشت جوانان، ص 469. مرات النساء ص 117.
4- بهشت جوانان، ص 441. عِقاب الاعمال: ص 652.
5- بهشت جوانان، ص 442. عِقاب الاعمال: ص 652.
6- بهشت جوانان، ص 472. بحارالانوار ج 74 ص 291 و مانند آن بخارج 75 ص 232.
7- بهشت جوانان، ص 472. مرآت النساء: ص 141
فان پاتوق
بلایای دوران ظهور
بلایای دوران ظهور

وقتی انسان خطایی میکند، عقوبت آن را هم باید به جان بخرد، حالا این عقوبت میتواند فقط در این دنیا باشد یا سرای دیگر و یا هم در این دنیا و هم در سرای دیگر. در ابعاد بزرگتر وقتی جامعهای نیز به فساد و گناه رو میآورد، باید عذابی را که خداوند بر آنان فرو میفرستد، گردن نهد. امتهای عصر کنونی که به انواع فسادها،گناهان، سرکشیها و ستمگریها آلوده و از آفریننده هستی غافل شدهاند، به یقین عذابی سختتر خواهند داشت.
این طرز تفکر از زمانهای قدیم وجود داشته است؛ هم چنانکه در اساطیر هند، از نابودی پایانی آفرینش همراه با علائمی دهشت بار سخن به میان آمده است که به نوعی میتواند با بروز بلایای طبیعی در دوره آخرالزمان مربوط باشد: « پس از صد سال خشکسالی و قحطی، هفت خورشید بر آسمان پدیدار میگردد و همه آبها را میخشکاند. آتش و در پی آن، باد سراسر زمین را جارو میکشد و زمین و جهان زیرین را ویران میسازد. بر آسمان، ابرهایی چون پیل نمایان و تندر غریدن میگیرد؛ دوازده سال پی در پی باران میبارد و همه جهان را در خود غرق میکند».1
در اساطیر کهن ملتهای شمال اروپا نیز به بلایای دوره آخرالزمان اشاره شده است: « خورشید به تیرگی میگراید و زمین در دریا غرق میشود و ستارگان داغ از آسمان فرو میافتند و آتش تا به آسمان زبانه میکشد، آنگاه ملکوتی نو و زمینی نو، با زیبایی شکفت انگیز دوباره متجلی میشود و خانهها سقفی از طلا مییابند و کشتزارها میوههای رسیده میدهند و شادی ابدی بر همه جا سایه میگسترد».2 در متون زرتشتیان و تورات نیز از این بلایا سخنان فراوانی به میان آمده است.3
نیم نگاهی به وضعیت کنونی جهان، بیانگر انواع بلاهای مخرب طبیعی همچون: زلزله، سیل، خشک سالی و طوفان است که نتیجهاش بیماری، رنج، خسارات و نابودی میباشد. زمین در حال نزدیک شدن به فجایعی است که بشر، هرگز در طول تاریخ زندگی خود بر روی این کره، آن را تجربه نکرده است. گرم شدن زمین که بر اثر انتشار گازهای گل خانهای پدید میآید، سبب بروز طوفانها و سیلابهای مخرب خواهد شد. رشد فعالیتهای خورشیدی و تغییرات آنها نیز موجب افزایش دمای کره زمین و بروز دگرگونیهای نامناسب آب و هوایی در عصر حاضر میباشد.4
علت افزایش بلاها
هر چند بیشتر بلاهای طبیعی و گرفتاریهایی که مردم آخرالزمان با آنها مواجه هستند، در ظاهر منشأ طبیعی و مادی دارند، اما در واقع اثر وضعی و نتیجه قهری کارهای بد و گناهانی است که نظم طبیعت را بر هم میزنند و خشم خالق هستی را بر میانگیزند. در سخنی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است: «هر گاه شر در زمین آشکار شود، خدای متعال سختیاش را بر اهل زمین فرو میفرستد».5
همچنین در سخن هشدارگونه دیگری از حضرت آمده است: « هر گاه پنج چیز در میان شما رواج یابد، پنج چیز بر شما فرود میآید: هنگامی که بین شما زنا رواج یابد، زلزله میآید؛ وقتی که میان شما ربا شایع گردد، فرو رفتن زمین روی میدهد؛ آنگاه که از زکات جلوگیری شود، چهارپایان اهلی نابود میشوند؛ موقعی که سلطان ستم ورزد، باران نمیبارد و زمانی که با اهل ذمّه حیله ورزی شود، دولت در اختیار مشرکان قرار میگیرد».6
امام علی علیه السلام فرموده است: «... مرگی شتابان و فراگیر مردمان را میرباید؛ به طوری که مرد صبح سالم است، در حالی که شب دفن میگردد و شب زنده است، در حالی که صبح میمیرد...»

سالهای پربلا
آنچه از متون باستانی و روایات اسلامی بر میآید، بیانگر آن است که در دوره آخرالزمان و پیش از خروج دجال، جهانیان با سه سال سخت و پر بلا رو به رو خواهند شد. در متون زرتشتیان آمده است: «در پایان هزاره هوشیدربامی، دیوی مهیب به نام «ملکوش» زمستانی سخت و ترسناک پدید میآورد و درمدت سه سال سراسر گیتی را با برف و باران و تگرگ و باد سرد و طوفان ویران میسازد و مردمان و جانوارن و دیگر موجودات روی زمین را نابود میکند». 7
در سخنی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این باره میخوانیم: «... بی گمان، پیش از خروج دجال، سه سال سخت خواهد بود که در آنها،گرسنگی شدید دامن گیر مردم میشود...». 8
امام باقر علیه السلام نیز درباره آغاز و پایان این دوره کوتاه سه ساله فرموده است: «هرگاه عباسی به خراسان رسد، گیسوی سختی آور در مشرق طلوع میکند. نخستین بار که طلوع کرد، برای نابودی قوم نوح بود، هنگامی که خدا غرقشان کرد. در زمان ابراهیم، آنگاه که او را در آتش افکندند و زمانی که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامی که یحیی پسر زکریا کشته شد، طلوع کرد. پس هر گاه آن را دیدید، از شر فتنهها به خدا پناه برید. طلوع این ستاره پس از گرفتن خورشید و ماه خواهد بود. سپس [بنی عباس] درنگ نمیکنند تا آنکه ابقع در مصر آشکار شود».9
سیل
طبق روایات اسلامی، افزایش بارندگی و بالا آمدن سطح آب رودخانهها و دریاها و جاری شدن سیل بر روی زمین، از جمله نشانههای نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. در روایتی آمده است که از امام هادی علیه السلام پرسیدند: چه وقت آنان (مردم قم) منتظر فرج خواهند بود؟ حضرت فرمود: «هنگامی که آب روی زمین را فراگیرد».10
در برخی احادیث اسلامی به وقوع سیل در برخی شهرهای عراق و غرق شدن بعضی از آنها در آب، پیش از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است. امام سجاد علیه السلام در این به اره فرموده است: «هر گاه نجف شما را سیل و باران پرکرد ... منتظر ظهور قائم منتظَر ما باشید».11
زلزله
از مدارک به دست آمده از گذشتههای دور، چنین به دست میآید که پیش از ظهور منجی، زلزلهها زیاد میشوند و پی در پی روی میدهند. در نوشتههای زرتشتیان آمده است: «زمین لرزه بسیار بُوَد و بسیار ویرانی بکند».12
در کتاب مقدس نیز آمده است: « و زلزلههای عظیم در جایها ... پدید [آید]...».13 پیامبراسلام صلی الله علیه و آله فرموده است: « زمان ظهور فرا نمیرسد، مگر آنکه ... زلزلهها فراوان شوند...».14 در حدیثی از امام علی علیه السلام نیز آمده است: «... هنگام طلوع بهرام و کیوان با اقتران دقیق ... لرزشها و زلزلهها پیاپی رخ خواهند داد...».15
برخی روایات اسلامی بیانگر این است که وقوع زلزله در برخی مناطق مانند خراسان و شام، ارتباطی ویژه با دیگر حوادث پیش از ظهور دارد. در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که حضرت به جایگاه برآمدن خورشید رو کرد و فرمود: « از اینجا (مشرق)گیسوی شیطان طلوع میکند؛ از همین جا زلزلهها و فتنهها ... خواهند بود».16 امام علی علیه السلام نیز فرموده است: « هر گاه ... آتش درخشان زبانه کشد، به پرهیزید، کاملاً به پرهیزید از کسی که از غرب میآید، هنگامی که زلزلهها در خراسان آشکار شوند».17

طوفان و گردباد
در احادیث اسلامی به بروز بادهای خطر آفرین و طوفانهای ویرانگر در دوره آخرالزمان اشاره شده است. حسن بصری به همشهریانش چنین میگوید: « بادی زرد از سوی قبله (جنوب غربی) به سوی شما میآید. سه روز و دو شب ادامه دارد تا آنجا که شب از شدت زردی، مانند روز روشن شود و غرق شدن بصره در پی آن خواهد بود ...».18 همچنین در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: «خرابی چین با شن خواهد بود...».19
رانش زمین و خشک سالی
رسول خدا صلی الله علیه و آله در بیان نشانههای زمان ظهور چنین فرموده است: «... زمین از فراوانی باران سست شود و هر گروهی گمان کند که این حالت تنها در منطقه آنان رخ داده است ...».20
همچنین در متون برجای مانده از گذشتگان، خشک سالی به عنوان یکی از بلاهای فراگیر دوره آخرالزمان مورد توجه قرار گرفته است. درمتون زرتشتیان آمده است: « ... باران نیز به هنگام خویش نبارد ... و آب رودها و چشمهها بکاهد ... »21 امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: «... سرزمینها خشک میشوند ...».22
مر گ و میر فراوان
امام علی علیه السلام فرموده است: «... مرگی شتابان و فراگیر مردمان را میرباید؛ به طوری که مرد صبح سالم است، در حالی که شب دفن میگردد و شب زنده است، در حالی که صبح میمیرد...».23 پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرموده است: « از نشانههای نزدیک شدن زمان ظهور ... آن است که مرگ ناگهانی پدیدار شود».24
زهرا رضائیان
بخش مهدویت تبیان
پی نوشت:
1. شناخت اساطیر هند، ص41.
2. سیری در اساطیریونان و رم، ص 433،کتاب هفتم.
3. زند بهمن یسن ،ص11، ف6، بند4.
4. روزنامه کیهان ،ش17453.
5. الفتن ،ص431،جزء9،ذیل ح1354.
6. روضة الواعظین،ص532.
7. سوشیانت،ص97، بخ4، یادداشت 1، با حذف و تصرف.
8. عقد الدرر، ص345، ب12، ف2.
9. الفتن ، ص148، جزء3، ح607.
10. بحارالانوار، ج18، ص311.
11. التشریف بالمنن، ص369.
12. جاماسب نامه پهلوی، ف1، بند5.
13. کتاب مقدّس، عهد جدید، ص133؛ انجیل لوقا، ب21، بند11.
14. صحیح البخاری، ج1، ص448.
15. مشارق أنوار الیقین، ص266.
16. المعجم الصغیر، جزء2، ص36.
17. إلزام الناصب، ح2، ص183.
18. التشریف بالمنن،ص.254
19. محاضرة الأبرار، ج1، ص340.
20. تفسیر قمی، ج2، ص282.
21. زند بهمن یسن، ص282.
22. صدوق، امالی، ص65.
23. بحارالانوار، ج93، ص304.
24. المعجم الاوسط، ج9، ص255.
کلمات قصار رسول اللّه صلی الله علیه و آله
|
* سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، هیچ دشمنی برای انسان دشمن تر از خشم و شهوت وجود ندارد، پس این دو را ریشه کن و مغلوب ساخته و فرو نشانید. * وای به کسی که مردم از ترس شرّش او را بستایند، و وای بر کسی که از ترس ظلمش از او اطاعت کنند، و وای به کسی که از ترس بدی اش او را احترام نمایند. * گرامی بدارید کسانی را که از آنها چیزی می آموزید و هم آن کسانی را که به آنها چیزی تعلیم می دهید. استادان و شاگردان خود را احترام کنید. * نه خدا وقتی که شما را از کار بدی نهی کرده می بیند، و نه موقعی که دستور انجام کاری را می دهد، شما را از نظر دور می دارد. * شما را در شگفت ندارد آن کسی که مالی را از راه حرام به دست آورده است؛ زیرا اگر او را در راه خدا انفاق کند، پذیرفته نمی شود، و اگر آن را نگاه دارد، بر آتش عذاب خود افزوده است. * علم را به آن خاطر نیاموزید تا بر نادانان فخرفروشی کنید، و علم را به آن جهت نیاموزید که با دشمنان مجادله کنید، و علم را به آن خاطر نیاموزید تا به وسیله آن نظر حاکمان را به خود جلب کنید، که هر کس چنین باشد از اهل دوزخ است. * و تمام شب خودتان را عادت به خواب ندهید، بلکه پاسی از شب را نخوابید. * مبادا کسی از شما پدرش را به خشم آورد، و اگر او دستور دهد به یکی از شما تا از دنیا بیرون رود باید انجام دهد! * نباید سائل بر اهل خانه پافشاری در سؤال بکند که هم خود گناه می کند و هم آنها را مبتلا به گناه سازد. * نباید بر کسی از شما مرگ فرا رسد، مگر اینکه دهانش به ذکر خدا شاداب باشد. * نباید دل کسی از شما هرگز از یاد خدا خالی باشد. * با مردگان هم نشین نشوید تا دل شما بمیرد، و مردگان آن کسانی هستند که حریص دنیایند. * به آدم دو رو، آقا نگویید، زیرا که اگر آقا و سرور شما شود، خدا را به خشم آورده اید. * و به هر کسی که چیزی از این مال دنیا عرضه شود، نه از راه اسراف، و نه از راه درخواست از دیگران، پس باید به خودش گشایش بخشد، و اگر توانگر شد باید به کسانی که نیازمندند، توجّه و کمک کند. * و هر کس نمازی بخواند که چیزی از امور دنیا بر دل او در حال نماز نگذرد، هر چه از خدا بخواهد، به او مرحمت می کند! * هر کس به دست خود کفش و جامه اش را وصله بزند و در برابر عظمت خدا پیشانی بر خاک بساید از خودخواهی رسته است. * هر کس از بدعت گذار به دل ناراضی و خشمناک باشد، خداوند قلب او را از یقین و رضا سرشار گرداند. * هر کس اهمیت ندهد به اینکه روزی اش از چه راهی می رسد، خداوند هم اهمیت نمی دهد به اینکه او را از چه راهی وارد دوزخ گرداند. * هر کس دوست می دارد که خدا و رسولش او را دوست بدارند، پس باید با مهمان غذا بخورد، هر کس با مهمانش هم خوراک شود، پس بین او و خدا مانع و حجابی نخواهد بود. * هر کس برای خاطر غیر خدا، وسیله تقرّب بجوید، خداوند سبحان تقرّب او را نپذیرد. * هر کس زیاد تسبیح و تمجید خدا گوید و خوردن و آشامیدن و خوابش کم باشد، فرشتگان مشتاق او گردند. * هر کس که بیشترین فکرش زندگی این دنیا و بیشترین تلاش و کوشش برای لذت زودگذر دنیا باشد، بهره ای از دین ندارد. * و هر کس بیشترین همتش رسیدن به خواسته های نفسانی باشد، حلاوت ایمان از دلش کنده شده است. * هر کس برای ثروتمندی (بخاطر ثروتش) تواضع کند، تنگدستی را خداوند برای او فراهم سازد. * هر کس غذایی را برای هوای نفس بخورد، خداوند حکمت را بر قلب او حرام گرداند. * هر کس پرخوابی کند، بهره اش را از دنیا و آخرت از دست بدهد. * هر کس علم را به منظور بهره دنیایی بیاموزد، به بهره آخرت نرسد، هر کس به زینت تقوا آراسته نگردد، زمام اختیارش را شرّ و بدی به دست گیرد و به هر جا خواهند راند و حرص و طمع مالک او گردد. * هر کس تمام همتش را صرف دنیا کند، خداوند اهمیت نخواهد داد که او در کدام وادی دنیا کشته شود. * هر کس نسبت به امور مشتبه از گناه جرأت بورزد، ممکن است بر گناهانی که مسلّم است نیز جرأت کند، و هر کس موارد مشتبه از گناه را ترک گوید، موردی را که مسلم است، به طور یقین مرتکب نخواهد شد، با وارد شدن در اموری که بی فایده است آتش دوزخ را بیشتر بر چهره هاتان نتابانید! * بندگان خدا! شما همچون بیمارانی هستید و پروردگارتان چون پزشک، پس صلاح بیماران در آن است که پزشک مصلحت می بیند نه آنکه هر چه دل بیمار بخواهد و به چنگ آورد، اینک تسلیم امر خدا باشید تا از جمله رستگاران گردید. * بالاترین درجه ایمان درجه ای است که هر کس به آنجا رسد که اگر ظاهر شود باکی نداشته باشد، و هرگاه پوشیده بماند نیز از کیفر و مجازاتش نترسد. * یک خصلت است که هر کس دارای آن باشد، دنیا و آخرت در اطاعت او درآیند، و به سود رستگاری قرب خدا در بهشت برسد (و آن تقوی است). * هر کس از دو چیز خودداری کند خداوند او را از دو چیز نگهدارد: هر کس زبانش را از آبروی مسلمانان نگهدارد، خداوند او را از لغزش باز دارد، و هر کس جلو خشم خود را بگیرد خداوند عذاب خود را از او باز دارد! * ای ابوذر! دلت را با یاد خدای بیدار کن، و خودت را از بستر خواب دور ساز، و از پروردگارت بترس! سه چیز را زیاد یاد کنید تا مصیبت ها بر شما آسان گردند، مرگ را و روز بیرون شدنتان را از قبرها و روز ایستادنتان را در پیشگاه خدا.
|
پدیدآورنده: ابوالحسن ورّام
امام مجتبی علیه السلام در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله
امام مجتبی علیه السلام در حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله
ما برخی از سفارش های پیامبر درباره امام مجتبی علیه السلام و برادر ارجمندش را در اینجا منعکس می کنیم:
1. ابن مسعود و ابوهریره می گویند: رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدیم که حسن و حسین علیهماالسلام را بر دو شانه خود قرار داده، گاهی این و گاهی آن را می بوسد. مردی پرسید: آیا آن دو را دوست داری؟ فرمود:
«مَن أحبَّ الحسنَ و الحسین فقد أَحَبَّنِی و مَن أبْغَضَهُما فقد أبغَضنی»(8).
«هرکس حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکه با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی کرده است».
2. ابو سعید خدری و ابن عباس و حُذیفه نقل می کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«الحسنُ و الحسین سیّدا شَبابِ أهلِ الجنَّة»(9).
«حسن و حسین سروران جوانان بهشتند».
3. عبداللّه شبراوی در کتاب «الإتحاف بِحُبِّ الاشراف» حدیث مفصلی را از امیر مؤمنان نقل می کند که رسول خدا در خطاب به حسن و حسین فرمود: «أنتما الإمامان و لأُمِّکما الشفاعة»(10). «شما دوتن، پیشوایان امت هستید، و مادرتان حق شفاعت دارد».
4. ابن شهراشوب از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: «الحسن و الحسین إمامان، قاما أو قعدا». در حدیثی فرمود: «ابنایَ هذا إمامان قاما أو قعدا»(11).:«حسن و حسین دو امام و پیشوای امتند، چه بر قدرت باشند و یا خانه نشین باشند»، اینها بخشی از کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره امام حسن مجتبی علیه السلام است.
خواب متأهّل بهتر از روزه مجرد!
خواب متأهّل بهتر از روزه مجرد!
محتوای سوره قصص

در زندگی روز مره باید یک نکته ی بسیار ساده را بدانیم و به آن عمل کنیم تا هیچ گاه دچار خسران و زیان نگردیم و آن این که؛ به تمام کارهایمان رنگ و جهت خدایی دهیم و هیچ کاری را به قصد به دست آوردن جلب نظرکسی جز خدا ، انجام ندهیم .
تمام کارها با رنگ الهی!
«قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ ؛ (حضرت شعیب به موسى) گفت : «من مىخواهم یکى از این دو دخترم را به همسرى تو درآورم به این شرط که هشت سال براى من کار کنى و اگر آن را تا ده سال افزایش دهى ، محبّتى از ناحیه توست من نمىخواهم کار سنگینى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى یافت .» (قصص 27)
نکتههای آیه:
ما مىتوانیم تمام کارهاى خود را رنگ الهى دهیم ، چنان که قرآن مىفرماید : « صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (بقره، 138) مثلًا هر گاه صورت خود را مىشوییم ، قصد وضو نماییم ، هر گاه مىنشینیم مثل پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) رو به قبله نشینیم ، به جاى مدرک و مقام ، براى رضاى خداوند درس بخوانیم ، لباسى که براى همسر مىخریم ، به مناسبت اعیاد مذهبى همچون عید غدیر یا تولّد حضرت زهرا (علیها السلام) باشد ، هدیهاى که براى فرزند خود مىخریم به مناسبت کسب یک کمال معنوى باشد .
پیامهایی از آیه:
1 ـ اگر کارى بر اساس جوانمردى و ضعیف نوازى انجام شود ، علاوه بر اجر معنوى ، پاداش دنیوى نیز به دنبال دارد : « قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ » (حضرت موسى که تا ساعاتى پیش حتّى بر جان خود ایمن نبود ، اینک علاوه بر امنیّت جانى، صاحب زن و زندگى و کار مىشود .)
2 ـ سنّتهاى خوب ازدواج (همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش) را از انبیا بیاموزیم : « إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ ... إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ »
3 ـ شناخت داماد پیش از اقدام به ازدواج ، امرى ضرورى است : « فَلَمَّا ... قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ ... قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ» (موسى سرگذشت خود را صادقانه به شعیب گفت و او به موسى اطمینان پیدا کرد، آن گاه پیشنهاد دامادى او را براى دخترش مطرح نمود .)
4ـ اگر از امین بودن ، توانایى و علاقمندى به کار جوان مطمئن شدیم، « الْقَوِیُّ الْأَمِینُ » نداشتن امکانات و مسکن را مانع ازدواج قرار ندهیم : « أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ »
5 ـ پیشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعى ندارد : « إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ »
6 ـ رعایت نوبت میان دختران ، و ازدواج دختر بزرگتر قبل از کوچکتر، همهجا ضرورى نیست :« إِحْدَى ابْنَتَیَّ » (حضرت شعیب به موسى گفت: مىخواهم یکى از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم و شرط نکرد که دخترِ اوّل باشد یا دوّم .)
7ـ پدر نباید در امر ازدواج میان دختران ، تفاوت بگذارد : « إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ »
8ـ دختر و پسر مىتوانند در هنگام خواستگارى در برابر یکدیگر قرار بگیرند : « هاتَیْنِ »
9ـ غریزهى جنسى را جدّى بگیریم . حتّى در خانه نبوّت ، براى سلامت محیط خانه و کار ، ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه مىشود : « أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ ... عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی »
10ـ ازدواج ، با مهریه همراه است : « عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی »

11ـ لازم نیست مهریه مال و ثروت باشد . حضرت شعیب به موسى گفت: دخترم را به ازدواج تو درمىآورم به شرط آن که هشت سال براى من کار کنى : « عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ » (البتّه در شریعت اسلام مىبایست به فتاواى مراجع تقلید مراجعه کنیم.)
12ـ زمانبندى قراردادها را بر اساس زمان عبادات و امور معنوى قرار دهیم : « ثَمانِیَ حِجَجٍ » (به جاى هشت سال ، فرمود : هشت حج)
13ـ یکى از راههاى ترویج معروف ، بزرگداشت اوقات معنوى و « ایّام اللَّه » است : « ثَمانِیَ حِجَجٍ »
14ـ مقام نبوّت ، مانع از صحبت پیرامون مقدار مهریه و مال الاجاره نیست : « ثَمانِیَ حِجَجٍ »
15ـ مراسم حج ، در ادیان گذشته نیز سابقه داشته است :« حِجَجٍ »
16ـ هنگام صحبت براى مهریه ، پدر عروس ، حدّ اقل مورد قبول را انتخاب کند و پذیرش بیشتر را به اختیار داماد بگذارد : « فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ » حضرت شعیب به موسى گفت : اگر هشت سال را به ده سال برسانى اختیار با شماست .
17 ـ در میزان مهریه ، داماد را در تنگنا قرار ندهید : « فَمِنْ عِنْدِکَ »
18 ـ پدر عروس در امر ازدواج سختگیرى نکند و در پرداخت مهریه ، توان داماد را در نظر بگیرد : « ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ »
19 ـ کسانى که به کارگران و زیردستان خود سختگیرى مىکنند ، انسانهایى ناصالح هستند : «سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ »
20 ـ داماد باید از ناحیه بستگان جدید ، آرامش خاطر داشته باشد : « سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ »
21ـ بدون استمداد از خدا و گفتن انشاء اللَّه ، براى آینده وعدهاى ندهیم : « إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ »
22 ـ اعتمادِ متقابلِ داماد و خانواده عروس لازم است : « سَتَجِدُنِی ... مِنَ الصَّالِحِینَ »
اهمّیت ازدواج در اسلام
در روایات مىخوانیم : ازدواج سبب حفظ نیمى از دین است . دو رکعت نماز کسى که همسر دارد از هفتاد رکعت نماز افراد غیر متأهّل بهتر است . خواب افراد متأهّل از روزهى بیداران غیر متأهّل بهتر است . (میزان الحکمه)
آرى بر خلاف کسانى که ازدواج را عامل فقر مىپندارند ، رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله )فرمودند : ازدواج روزى را بیشتر مىکند .
همچنین فرمودند: کسى که از ترس تنگدستى ازدواج را ترک کند ، از ما نیست و به خدا سوء ظن برده است . (میزان الحکمه)
در روایات مىخوانیم : کسى که براى ازدواجِ برادران دینى خود اقدامى کند ، در روز قیامت مورد لطف خاص خداوند قرار مىگیرد. (کافى، ج 5، ص 331)
قرآن نسبت به تشکیل خانواده و اقدام براى ازدواج ، دستور اکید داده (نور، 32) و سفارش کرده که از فقر نترسید ، اگر تنگ دست باشید ، خداوند از فضل و کرم خود ، شما را بىنیاز خواهد کرد . (نور، 32)
ازدواج وسیلهى آرامش است . (روم، 21) در ازدواج فامیلها به هم نزدیک شده و دلها مهربان مىشود و زمینهى تربیت نسل پاک و روحیه تعاون فراهم مىشود . (میزان الحکمه)
در روایات مىخوانیم: براى ازدواج عجله کنید و دخترى که وقت ازدواج او فرا رسیده ، مثل میوهاى رسیده است که اگر از درخت جدا نشود فاسد مىشود . (میزان الحکمه)
انتخاب همسر

معیار انتخاب همسر در نزد مردم معمولاً چند چیز است : ثروت ، زیبایى ، حَسب و نَسب.
ولى در حدیث مىخوانیم : « علیک بذات الدین » تو در انتخاب همسر، محور را عقیده و تفکّر و بینش او قرار ده . (کنز العمال، ح 46602)
در حدیث دیگر مىخوانیم : چه بسا زیبایى که سبب هلاکت و ثروت که سبب طغیان باشد . (میزان الحکمه)
رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود : هر گاه کسى به خواستگارى دختر شما آمد که دین و امانتدارى او را پسندیدید ، جواب ردّ ندهید و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مىشوید .(بحار، ج 103، ص 372)
امام حسن (علیه السلام) به کسى که براى ازدواج دخترش مشورت مىکرد فرمود : دامادِ با تقوا انتخاب کن که اگر دخترت را دوست داشته باشد گرامیش مىدارد و اگر دوستش نداشته باشد ، به خاطر تقوایى که دارد به او ظلم نمىکند . (مکارم الاخلاق، ج 1، ص 446)
در روایات مىخوانیم : به افرادى که اهل مشروبات الکلى هستند و افراد بد اخلاق و کسانى که خط فکرى سالمى ندارند و آنان که در خانوادهاى فاسد رشد کردهاند ، دختر ندهید . (میزان الحکمه)
آمنه اسفندیاری
بخش قرآن تبیان
منابع :
1- تفسیر نور ،ج 9
2- مکارم الاخلاق ، ج 1
3- میزان الحکمه
4- بحار، ج 103
5- کنز العمال
عوامل فقر
موسیقی حرام؛ مسبب فقر!
راه نجات از فقر و تنگدستی (1)

فقیر بودن به خودی خود عیب نیست؛ آنچه ناپسند است این است که انسان با سوء اختیار خویش مبتلا به فقر شده، خود و دیگران را به زحمت بیندازد. کم نیستند کسانی که مدام با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند و با وام بعدی قسطهای قبلی را می دهند؛ همیشه هشت شان گرو نُهشان است و اینگونه روزگار می گذرانند.
علاج این معضل چیست؟ و چگونه می توان از چنگال آن نجات پیدا کرد؟
پاسخ این سوال در آموزه های اسلامی
فقری که در سوال این نوشتار مطرح است از جنس اول است و ما برآنیم تا به پاسخ آن بپردازیم.
در متون دینی به سوء رفتارهایی اشاره شده که هر یک عاملی هستند برای فقر و تنگدستی و انسان می تواند با ترک آنها از چنگال فقر نجات یابد.
مهمترین چیزی که انسان را زمینگیر فقر می کند آلوده شدن به گناه و معصیت است. قرآن وعده داد که اگر مردم اهل تقوا و دوری از گناه باشند خداوند خیر و برکت آسمان و زمین را به سوی آنها سرازیر می کند؛ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض .3
و در سوره طلاق فرمود هر کس از گناه بپرهیزد خداوند روزی او را از جایی که هیچ گمان نمی کند تامین خواهد کرد؛ در کارش گشایش ایجاد کرده و سختی آن را برایش آسان می گرداند؛ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یحَْتَسِبُ ... وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا .4
تاثیر گناه در فقیر کردن انسان چنان جدی است که امیرالمومنین علی علیه السلام به ما آموخت تا در دعا اینگونه بخوانیم:
اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَدْعُو إِلَى الْکُفْرِ وَ یُطِیلُ الْفِکْرَ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَجْلِبُ الْعُسْرَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِی یَا خَیْرَ الْغَافِرِین 5 خداوندا از تو طلب آمرزش می کنم نسبت به هر گناهی که مرا به کفر می کشاند و توان فکر کردن را از من می گیرد و باعث فقر من شده و زندگی مرا به سختی می اندازد.
و نیز می فرماید:
اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ ذَنْبٍ یَکُونُ فِی اجْتِرَاحِهِ قَطْعُ الرِّزْق 6؛ پروردگارا! از تو طلب بخشش دارم نسبت به هر گناهی که باعث قطع رزق می شود.
از آنچه تا کنون نقل شد به دست می آید که اصولا گناه برکت را از زندگی انسان برده و او را گرفتار فقر و تهی دستی می گرداند. در روایات نام برخی از گناهان که تاثیر جدی تری در فقر و تنگدستی دارند ذکر شده است که ما نیز آنها را بازگو می کنیم.
1. رابطه نامشروع
نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: فِی الزِّنَا خَمْسُ خِصَالٍ یَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَنْقُصُ الْعُمُرَ وَ یُسْخِطُ الرَّحْمَنَ وَ یُخَلِّدُ فِی النَّار 7؛ زنا پنج ضرر دارد: آبرو را می برد؛ باعث فقر می شود؛ عمر را کوتاه می کند؛ خشم خداوند را بر می انگیزد و انسان را در جهنم جاودان می گرداند.
امام صادق علیه السلام فرمود: الذُّنُوبُ ... الَّتِی تَحْبِسُ الرِّزْقَ الزِّنَا 8؛ زنا از گناهانی است که جلوی نزول رزق را می گیرد.
2. قطع ارتباط با خویشاوندان نزدیک
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: قَطِیعَةُ الرَّحِمِ تُورِثُ الْفَقْر 9؛ قطع ارتباط خویشاوندی فقرآور است.
3. اسراف
امام صادق علیه السلام فرمودند: إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الْغِنَی 10؛ اسراف انسان را فقیر می کند و مدیریت صحیح اقتصادی باعث بی نیازی انسان می شود.

4. گوش دادن به آواز و ترانه های حرام
به هر حال یکی از گناهانی که سایه نحس فقر را بر روی زندگی انسان می گستراند همین گوش دادن به چنین آواز و ترانه هائیست که متاسفانه امروز رواج زیادی هم دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند: الغِناءُ یُورِثُ الفَقر 11
5. سبک شمردن نماز و اهمیت کم دادن به آن
6. عادت بر دروغگویی
امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: اعْتِیَادُ الْکَذِبِ یُورِثُ الْفَقْر 13عادت بر دروغگویی فقرآور است.
7. قسم دروغ خوردن
امیر المومنین علی علیه السلام فرمود: الْیَمِینُ الْفَاجِرَةُ تُورِثُ الْفَقْرَ 14
8. لعنت کردن فرزند

گاهی پدر و مادرها برای آنکه آب خنکی بر جگر تفتیده شده خود بپاشند دست به نفرین فرزند سرکش خود می زنند غافل از این که این کار پیامد ناگواری برای خودشان دارد به نام فقر.
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند یکی از کارهایی که باعث تنگدستی می شود اللَّعْنُ عَلَى الْأَوْلَاد یعنی لعنت کردن فرزندان است. 15
در نهایت باز به همان سخن نخست بر می گردیم و می گوییم: اصلی ترین کار برای فقر زدایی از صحنه زندگی زدودن هر نوع گناه از صفحه دل است و نفس کشیدن در فضای پاک و فرح بخش دین است و بس.
این نوشتار را با نقل پرسش و پاسخی از محضر حضرت آیت الله العظمی مظاهری دامت برکاته به پایان می بریم:
سوال:
پاسخ معظم له:
|
رضا به داده بده وز جبین گره بگشا
|
| که بر من و تو در اختیار نگشودند
|
ما باید بدانیم که خداوند قادر و عالم و جواد و حکیم است و هرچه جلو می آید از روی حکمت است. ولی ما برای رفع گرفتاری ها باید تلاش و کوشش کنیم. اگر گناهکاریم بدانیم گرفتاری ها از آنجا سرچشمه می گیرد، توبه کنیم و گناه را ترک کنیم. و اگر گناهکار نیستیم برای رفع گرفتاری ها تلاش کنیم، اگر رفع نشد، گله نکنیم و بدانیم مصلحتی در کار است. البته خداوند پاداش بزرگی در دنیا و آخرت عنایت می کند. 16
امید پیشگر – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها:
1 - بحارالانوار، ج 50، ص 229
2- بحارالانوار، ج 69، ص 66
3- اعراف / 96
4- طلاق /2-4
5- بحارالانوار، ج 84، ص 334
6- همان.
7- الکافی، ج 5، ص542
8- الکافی، ج 2، ص447
9- وسائل الشیعة، ج 15، ص 347
10-منلایحضره الفقیه، ج 3، ص 174
11-دعائمالإسلام، ج 2، ص 20
12-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315
13-وسائل الشیعة، ج 15، ص 347
14-همان
15-بحارالانوار، ج 73 ، ص 315
16-به نقل از پایگاه اطلاع رسانی معظم له
حضور جبرئیل در حوادث ظهور امام عصر(عج)
حضور جبرئیل در حوادث ظهور امام عصر(عج)

صیحه آسمانی
صیحه از جمله نشانههای حتمی ظهور است که اندکی پیش از ظهور عمومی امام عصر(ع) رخ میدهد. ابوبصیر از حضرت امام محمّد باقر(ع) روایت نموده که فرمود:
« هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعلهور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع کرد ، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید ؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حکیم است .» سپس فرمود: «گویندهای از آسمان نام قائم را میبرد به طوری که از مشرق تا مغرب آن را میشنوند. هر کس خواب است ، بیدار میشود و هر کس ایستاده ، مینشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا برمیخیزد . خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت میگیرد ؛ زیرا صدای اوّل ، صدای جبرئیل امین است.»
ایشان ادامه دادند :
« در آخر آن روز، صدای شیطان ملعون به گوش میرسد که میگوید: آگاه باشید ! فلانی (مقصود سفیانی است) مظلوم کشته شده است تا بدین وسیله ، مردم را به شک بیندازد و در میان آنها فتنه انگیزد ، چه بسیار مردم مردّد و متحیّری که در آن روز به واسطه این شک به آتش دوزخ درافتند . ولی شما اگر صدای اوّل شنیدید ، شک نکنید که صدای جبرئیل است و علامت آن اینست که اسم قائم و پدرش را میبرد ، به طوری که دختران پردهنشین نیز آن را میشنوند و پدر و برادر خود را تشویق به بیرون آمدن ، میکنند .»1
جبرئیل در روز ظهور امام زمان(ع)
در مقاطع مختلف پس از ظهور، جبرئیل و میکائیل حضور ملموسی دارند ، که از آن جمله میتوان به سرآغاز ظهور و هنگامه بیعت با حضرت مهدی(ع) در « مسجدالحرام » و نیز لشکر کشی برای نبرد با سفیانی 21 و شکست و کشتن او اشاره کرد .2
پس از به دست گرفتن حکومت مکّه توسط امام عصر(ع) و سلطه بر این منطقه ، با توجّه به جنایات سفیانی از « شام » تا « عراق » و « شبه جزیره » ، مهمترین و ضروری ترین اقدام ، عقب راندن و دفع اوست . از همین رو امام(ع) با سپاهیانی که تحت رهبری ایشان و فرماندهی سیصد و سیزده یارشان تشکیل شده ، با هسته اوّلیه ده هزار نفره به تعقیب سپاهیان سفیانی میپردازند .
امام محمّد باقر(ع) روایت نموده که فرمود: « هر گاه دیدید آتشی بزرگ و شعلهور سه روز یا هفت روز از مشرق طلوع کرد ، به خواست خداوند منتظر فرج و ظهور دولت آل محمّد باشید ؛ زیرا خداوند بر همه چیز غالب و حکیم است .» سپس فرمود: «گویندهای از آسمان نام قائم را میبرد به طوری که از مشرق تا مغرب آن را میشنوند. هر کس خواب است ، بیدار میشود و هر کس ایستاده ، مینشیند و هر کس نشسته از وحشت آن صدا برمیخیزد . خدا رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت میگیرد ؛ زیرا صدای اوّل ، صدای جبرئیل امین است»

پرونده جنایات سفیانی در همان منطقهای بسته میشود که از آنجا آغاز شده بود . میکائیل و جبرئیل ، از جمله شاخصترین افرادی هستند که در این نبرد و لشکرکشی، امام (ع) را همراهی میکنند . ظاهراً جبرئیل فرماندهی ملائکه جناح راست و میکائیل فرماندهی ملائکه جناح چپ را برعهده دارند .3
امام مهدی(ع) پس از ظهور و شکست سفیانی به ناچار با غربیان وارد نبرد و جنگ می شوند .4
اندکی که از آغاز نبرد میگذرد با وساطت حضرت مسیح (ع)، صلحی چند ساله با مسیحیان و غربیان بسته میشود . آنان تنها مدّت کوتاهی به این پیمان ، متعهّد می مانند و مدّتی بعد آن را نقض میکنند . همین امر جنگ دوم امام عصر (ع) را باعث میگردد که به آرامی زمینههای نبرد با ابلیس و ابلیسیان فراهم میگردد . 5
پس از آنکه دجّال به جمع آوری نیرو و پیرو پرداخت ، با خیل عظیمی رو به سوی مکّه و «مدینه» میکند که با ممانعت میکائیل در مکّه و جبرئیل در مدینه مواجه میشود .6
مرگ جبرئیل(ع)
ماجرای مرگ جبرئیل در آخر دوران را ، امام ششم(ع) چنین بیان نمودهاند :
«چون خدا اهل زمین را بمیراند، درنگ کند به اندازه زمانی که خلق بودهاند و به اندازی آنچه آنها را میرانیده و چند برابرش، سپس اهل آسمان اوّل را میراند سپس درنگ کند به مانند آنچه خلق را آفریده و مانند آنچه اهل زمین و اهل آسمان اوّل را میرانده و چند برابر آن، سپس اهل آسمان دوم را بمیراند و به همین ترتیب بیان کرده تا مرگ اهل آسمان هفتم و فرمود: پس از آن درنگ کند به مانند دوران خلقت و دوران مرگ اهل زمین و اهل هفت آسمان و چند برابر آن. سپس میکائیل را بمیراند، سپس درنگ کند به مانند زمان آفرینش خلق و مانند همه اینها و چند برابر آن. سپس جبرائیل را بمیراند و پس از درنگ همه این مدّت و چند برابرش اسرافیل را بمیراند و پس از درنگ همه آن مدّت و چند برابر آن، عزرائیل را بمیراند...». 7
فرآوری : زهرا اجلال - بخش مهدویت تبیان
پینوشتها :
1- الملاحم و الفتن ، ص296
2- معجم أحادیث الإمام المهدی(ع) ، شیخ علی کورانی ، ج ، ص 96
3- تفصیل این مطلب را در کتاب عصر ظهور نوشته حجّت الاسلام علی کورانی میتوانید مطالعه نمایید
4- معجم احادیث الامام مهدی(ع)، ج1، ص366
5- همان، ج2، ص92
6- بحار الأنوار ، ج54، ص 105
7- همان ، ج 52، ص 230
منبع : ماهنامه موعود شماره 119
حکومت جهانى حضرت مهدى(عج) از دیدگاه حضرت باقر(علیه السلام )
حکومت جهانى حضرت مهدى(عج) از دیدگاه حضرت باقر(علیه السلام )

عن ابى جعفر محمد بن على الباقر علیهما السلام انه قال : «یظهر المهدى علیه السلام یوم عاشورا و هو الیوم الذى قتل فیه جده الحسین بن على علیهما السلام و کأ نى به یوم السبت العاشر من المحرِّم بین الرکن و المقام و جبرائیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و یصیر الیه شیعته (اى اتباعه الیه) من الاطراف (اى اطراف دنیا ) تطوى لهم الارض فیملأ الارض عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: به درستى که مهدى علیه السلام در روز عاشورا ظهور مى کند همان روزى که در آن جدش امام حسین علیه السلام به شهادت رسید و مثل این که آن روز، شنبه دهم محرم باشد و بین رکن (حجر الاسود) مقام حضرت ابراهیم علیه السلام جبرائیل به طرف راست او و میکائیل به طرف چپ او شیعیان و دوستانش از اطراف و اکناف عالم گرد او جمع مى شوند( و زمین آنان را به اسرع وقت به حضرت مى رساند) (و حکومت جهانى بر پا خواهد شد) زمین را پر از عدل و داد مى نماید پس از این که پر از ظلم وجور شده باشد.»1
عن میمون البان، قال : « کنت عند ابى جعفر علیه السلام فى فسطاطه فرفع جانب الفسطاط فقال علیه السلام، ان امرنا لو قد کان لکان ابیّن من هذا الشمس، ثم قال، ینادى مناد من السماء انّ فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادى ابلیس من الارض کما نادى برسول الله صلى الله علیه و آله و سلّم لیلة العقبة ؛
از میمون البان روایت شده که گفت ، من با امام باقر علیه السلام در چادر آن حضرت بودم ، حضرت دامن چادر را بالا زد ، فرمود : روزى که دولت ما ظاهر مى شود از این آفتاب روشنتر است(اشاره به ظهور قائم آل محمد علیه السلام) سپس فرمود: در آن روز ندایى از آسمان شنیده مى شود که مى گوید : فلانى پسر فلانى همان امام شماست و نام او را ذکر مى کند ، آنگاه شیطان از زمین همان صدایى را سر میدهد که در شب عقبه بر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم زد .»2
عن ابى خالد الکابلى عن ابى جعفر علیه السلام قال :« اذا قام قائمنا وضع یده على رؤس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم ؛
ابو خالد کابلى مى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: هر گاه قائم ما قیام (ظهور) نمود ، دست خود را روى سر مردم مى گذارد ، و بدان وسیله عقلهاى آنان جمع واخلاقشان کامل مى گردد.»3

عن محمد بن الفیض، عن محمد بن على علیهما السلام قال :« کان عصى موسى علیه السلام لادم فصارت الى شعیب ، ثم صارت الى موسى بن عمران علیه السلام و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لعندنا ، و انَّ عهدى بها آنفاً و هى خضراء کهیئتها حین انتزعت من شجرها ، و انّها لتنطق اذا استنطقت ، اعدت لقائمنا لیصنع کما کان موسى یصنع بها ، و انها لتروع و تلقف و ما یأفکون و تصنع کما تؤمر ، و انّها حیث اقبلت ما یأفکون تفتح لها شفتان احداهما فى الارض و الاخرى فى السقف و بینهما اربعون ذراعاً ، و تلقف ما یأفکون بلسانها ؛ محمد فیض مى گوید: امام محمد باقر علیه السلام فرمود : عصاى موسى علیه السلام نخست در اختیار حضرت آدم بود ، سپس به شعیب و از او به موسى بن عمران رسید و فعلاً آن عصا در نزد ماست ، و من در همین نزدیکى آن را دیدم ، آن عصا مثل روزى که آن را از درخت بریدند سبز بود ، و هر گاه با آسمان سخن بگویند صحبت مى کند ، این عصا براى قائم ما به امانت گذارده شده ، تا همانطور که موسى از آن استفاده مى کرد او نیز آن را به کار برد ، عصاى مزبور مردم بى دین را مى ترساند و جادوى جادوگران را مى بلعد ، و هر طور که به آن دستور داده شود عمل مى کند، چون دو لب او گشوده شود ، یکى در زمین و دیگرى در سقف خواهد بود ، و فاصله میان دو لب او چهل ذرع است و ساخته و پرداخته جادوگران را با زبانش فرو مى برد .»4
عن ابى الجارود قال: قال ابو جعفر علیه السلام: «اذا اخرج القائم علیه السلام من مکة ینادى منادیه: الّا لا یحملن احد طعاماً و لا شراباً، و حمل معه حجر موسى بن عمران علیه السلام و هو وقر و بعیر، فلا ینزل منزلاً الا انفجرت منه عیون، فمن کان جائعاً شبع، و من کان ظماناً روى، و رویت دوابهم حتى ینزلوا النجف من ظهر الکوفة ؛
ابو الجارود روایتى را نقل مى کند که امام پنجم حضرت باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که قائم در مکه ظهور مى کند منادى او صدا مى زند هیچ کس خوردنى و نوشیدنى باخود بر ندارد و سنگى که حضرت موسى علیه السلام از آن آب بیرون آورد بار شترى نموده با خود بر مى دارد ، در هر منزل گاهى که مى رسند چشمه اى از آن بیرون مى آید ، هرگرسنه اى سیر مى شود و هر تشنه اى باشد سیرآب شود ، و چهار پایان خود را نیز آب می دهند، تا به نجف از راه بیابان کوفه وارد مى شوند .»5
اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- المهدى الموعود المنتظر، ص125
2- الف) بحار الانوار ، ج52 ،ص204
ب) کتاب الغیبة ، ص 264، با مختصر تغییرى از کلمات
3- بحار الانوار ، ج2،ص336
4- بحار الانوار، ج52،ص318
5- بحار الانوار ، ج52،ص324
تنها آیه ای که همه عمل می کنند!
تنها آیه ای که همه عمل می کنند!

می توان به قطعیت بیان کرد که شاید تنها آیه ای که تقریباً همه ی مردم مقید به عمل کردن به آن هستند ، آیه ای است که می فرماید :« کلوا »
به همین خاطر به سراغ این مبحث می رویم تا ببینیم که آیا خداوند تنها دستور داده است که بخورید ویا در کنار آن دستوراتی دیگر نیز بیان شده است که ما از آنها غافل هستیم !
شکرگزار باشید
« کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ »1
در کنار استفاده از نعمات ،شکر گزار باشید ؛به عبارتی در اینجا خوردن با تشکر وسپاسگزاری گره خورده است .
شکر فقط الحمدلله رب العالمین نیست، گر چه این هم نوعی شکر ظاهری می باشد اما حقیقت و باطن شکر این است که نعمات را در راه خدا برای او به مصرف برسانیم .
در این آیه نیز بیان می کند که یکی از انواع شکر این است که نیرویی که در نتیجه ی خوردن نعمات کسب کرده ای را در راه خدا بکار گرفته شود .
طغیان نکنید
آیهی دیگر می فرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا »2 ، «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ»3
دنباله رو شیطان نباشید
« کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ »4 بخورید و در خط شیطان گام نگذارید.
خطوه به معنای گام برداشتن است چرا که شیطان به شکل مستقیم با انسان روبرو نمی شود و او را به سوی گناه واشتباه هل نمی دهد بلکه او قدم به قدم و ذره ذره انسان را گمراه خواهد کرد.
تقوا پیشه کنید
« وَ کُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ »5 بخورید و تقوا داشته باشید ؛ از هر جا هرچیز پیدا کردید وبه شما دادند ، نخورید. تقوا داشته باشید.
عمل صالح انجام دهید
«کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً»6
در این آیه می فرماید : از چیز های حلال بخورید و عمل صالح نیز انجام دهید ، به عبارتی این آیه ، این نکته را متذکر می شود که لقمه تأثیر بسیار زیادی در عملکرد آدمی دارد چرا که اگر از حلال ها خوردید ، نتیجه اش توفیق به انجام عمل صالح خواهد بود .
امام کاظم(ع) فرمود: مال حرام رشد نمی کند ؛ « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَ إِنْ نَمَى لَا یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ » اگر هم رشد کند، برکت ندارد ، زیرا گاهی مال به ظاهر زیاد است ،درآمد بالا است اما وقتی نگاه می کنیم ، می بینیم که به یک چشم بر هم زدن تمام می شود و هیچ برکتی ندارد
حق دیگران را بدهید
« کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ »7 بخورید اما روز برداشت، سهم دیگران را هم بدهید. بخورید و به دیگران بخورانید و حق دیگران را هم بدهید.
فساد و اسراف نکنید

« کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ »8 بخورید ولی ستمگری و فساد نکنید .
اسراف کردن نیز خود نوعی فساد است ،اگر این سرکشی ها و فساد ها واسراف ها از بین برود ، این تجملات و چشم و هم چشمی ها ریشه کن شوند ، برروی زمین هیچ فقیری پیدا نخواهد شد .
بهترین نمونه و الگوی مصرف ، نحوه ای است که در قرآن پیرامون خوردن بیان شده است ، پس به این نتیجه رسیدیم که قرآن تنها به خوردن امر نکرده است بلکه همه ی خوردن ها در قرآن بند و تبصره ای دارند .
چه بخوریم ؟
« حَلالاً طَیِّباً »9 مکرر در قرآن آمده است . هم در سورهی بقره ، آیه 168 و هم در سوره مائده ، آیه 88 بیان شده است ؛ آن چیزی که می خورید ، حلال و طیب باشد .
نرخ ها را باید کنترل کرد
مال باید هم حلال باشد و هم طیب . گاهی وقتها مال حلال است ولی طیب نیست ، چون اینها با هم فرق دارند .
طیب بودن به معنای ؛ دلپسند است.
بعضی اوقات به فروشنده ها می گوییم : آقا چرا این جنس را به این قیمت می فروشی ؟ میگوید: آقا مال خودم است و دلم میخواهد سود بیشتری بکنم. مگر اسلام گفته است من این جنس را به چه قیمتی بفروشم ؟!
اگر ما ادعای مسلمانی می کنیم و ادعا داریم که پیرو مردی چون علی (ع) هستیم و نهج البلاغه را قبول داریم ، حضرت علی(ع) به استاندارش میفرماید: در بازار باید نرخها را کنترل کنید! « وَ لْیَکُنِ الْبَیْعُ بَیْعاً سَمْحاً »10
این سخن به این معنا است که داد وستد باید به نحوی باشد که مشتری و فروشنده ، هیچ کدام نباید ضرری بکنند . یعنی کنترل نرخ باید به گونهای باشد که نه آن قدر سودش کم باشد که چیزی نصیب فروشنده نشود و نه آن قدر زیاد باشد که وقتی مشتری به بازار می رود ، بدون هیچ پولی بیرون بیاید !
امام کاظم(ع) فرمود: مال حرام رشد نمی کند ؛ « إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَ إِنْ نَمَى لَا یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ وَ مَا أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ وَ مَا خَلَّفَهُ کَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ »11 اگر هم رشد کند، برکت ندارد ، زیرا گاهی مال به ظاهر زیاد است ،درآمد بالا است اما وقتی نگاه می کنیم ، می بینیم که به یک چشم بر هم زدن تمام می شود و هیچ برکتی ندارد .
همیشه این طور نیست که هر وقت مال زیادی داریم پس قطعاً آسوده تر و راحت تر خواهیم بود ؛چرا که بسیارند انسان هایی که زندگیشان مملو از ثروت و دارایی است اما حسرت سپری کردن یک روز توأم با آرامش را می خورند و بالعکس داریم انسان هایی را که به ظاهر از مال دنیا چیزی ندارند اما زندگیشان با آرامش در حال سپری شدن است .
به امید آنکه جایگاه برکت در زندگی را بیش از پیش درک کنیم و برای به جریان انداختن آن تلاش کنیم .
فرآوری: زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها:
1- بقره / 172
2- همان / 60
3- طه / 81
4- بقره / 168
5- مائده / 88
6- مؤمنون / 81
7- انعام / 141
8- بقره / 60
9- همان / 168
10- نهج البلاغه / نامه 53
11- کافی / ج 5 / ص 125
سنجش بهشتی یا جهنمی بودن!
سنجش بهشتی یا جهنمی بودن!

«اِجعَـل هَمَّکَ لِمَعـادِکَ تُصلِـــح » ؛ همّت را مخصوص معادت قرار بده تا صالح باشی، تا در صلاح باشی.(غررالحکم ج1 ص36)
مجموعــا به وجــود خودتــــان خوب دقــت کنید که هــمّ شما بـر چیست؟ هـــمّ و غــــمّ شما در 24 سـاعت چیسـت؟
اگر همّ و غمّتان آخــرت است، امیـد هست و اگر نیست، امیدی نیست. خوب بررسی کنید و سعـی کنید اشتبـاه نکنید، نفسِ شما با کیــد خفــی شیطان خودتــان، شما را فریب ندهد.
هــمّ و غــمّ شما به چه مصروف است؟ ناراحتی تـان از چیست؟ غصه هاتــان از چیست؟ اگر دیدید معــاد است، آخرت است، در راه صلاح و اصــلاح هستید. اما آن چیزی که برای آن شب و روز سعی می کنید، بود و نبود آن شمــا را ناراحت می کند، غیر خــدا، غیر آخـــرت است ولو برای آخـرت قدم هـایی بر می دارید، حتمـا راه صلاح نیست، شما در راه نجات نیستید.
اگر یک وقتــی به راه افتادید، واضـح و روشــن شد همّ و غمّ شمــا آن ســو است، حاکــم بر وجود شما چــیز دیگر است، گذشتــه شما، شما را محــزون کرده که چــه کرده اید و جبـــران می کنید، وقتی اینطــور بود بدانید راه امیــدی هست؛ اینجور آدم ها به دنیــا هـم می پردازند، شبیـه کسـی است که به کــاری در حاشیــه می پردازد.
درسوره مبارکه « ص » آیه 26 از حضرت داود علیه السلام ذکــری می فرماید؛ می فرماید: بنده اَوّاب (بسیار توبه کننده) مــن بود، ای داود تــو را در زمین خلیفــه قرار دادیم، بین مــردم با حــق حکم کــن؛ از هــوی تبعیّـت نکــن که تـو را از راه حــق منحــرف می کند.
به اندازه ای که انســان از هـوی تبعیـت کرد اگر چه کـم، از راه گمـراه شده است، هر چـه بیشتر باشد به همـان اندازه از راه حـق منحرف شده است. ایـن خیلی تکـان دهنده است اگر انســان دقت بکند و اگر تشریح بشود، تفسیر بشود، بیشتر می فهمد؛ اگر مـا به خودمان تطبیـق بکنیم که چقـدر تبعیت از هوی است، می شود سخت نگران نباشد؟ پیر نشود؟ می شود خوش باشد؟!
دنبالش می فرماید: حقیقت ایـن است آنها که از راه خـدا گمراه می شوند، برای آنها عـذاب شدید است چون یوم حســاب را فراموش کرده اند. آن حرفهای عوام را بیــاد بیاورید و این آیـه را نیـز دقت کنید؛ عوام آن است که قــرآن را خوب نمی فهمد. آیا می شود این آیـه را طور دیگری معنی کرد؟ آیـا می شود گفت، آنها که از راه خــدا منحرف شدند، خدا ارحم الراحمین است؟
این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود...
در اصول کافــی باب فضـــل قرآن، امام باقــر علیه السلام از حضرت رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله و سلّم، روایتی را نقــل می فرمایند: إنـی لَاَعجبُ کیـفَ لا اَشیبُ اذا قَـرأتُ القرآن؛ برای من تعجــب آور است که چگونه می شود مـن پیــر نشوم وقتی قـــرآن می خوانم. و در روایت دیگر هست که سوره هــود و واقعــه ... مرا پیر کرد.
انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم .
ممکن است ما آدم هایی باشیم که پیش خود گمان میکنیم چون نماز را میخوانیم دیگر تمام شد پس بنده خوب خداییم این نمیشود ملاک سنجش خود نباید به خود تخفیف دهیم چون معلوم نیست هیچ نمازی از ما پذیرفته شده باشد . برای دقیق تر شدن در اینکه واقعا آخرتمان در چه حال است خود را اینطور بررسی کنیم که چه چیز ما را خوشحال میکند و چه چیز میرنجاند در تنهایی مان معمولا چکاری انجام میدهیم دقت در این امور واقعا هدایت کننده است حداقلش این است که دچار عجب نمیشویم.

« سُـرورُِ المُؤمنِ بطاعَةِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ » (غرر و دُرر ، ج1 ص 516 ) ؛ شادی مؤمن از اطاعت پروردگارش است و غمش از انجام گناه .
... ما شاد و خوشحال می شویم که فلان کار، فلان معامله و امثال این ها درست شد و محزون می شویم که فلان مسأله و آن خرید درست نشد؛ اینها مال مؤمـن نیست، یعنی وصف مؤمن نیست. اگر مؤمـن واقعی باشد، سرور و شادیش فقـط به این است که پروردگارش را اطــاعت کرده است و خوشحال می شود، اگر به گناه مبتلا شد، محزون می شود.
این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود...
الحمــد لله یعنی حمد مخصوص خداست، هر چه خوب است خدا خواسته خوب شود، پس مــال خداست؛ خـدا بنا باشد کسی را به جــوار خودش راه بدهد، این نه بـرای این است که عملش منـاسب بوده، بلکه به فضــلش این کار را می کند.
این بیان، هم ازحضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هست و هم از حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیه: ما عبـدناک حـق عبـادتک و ما عــرفناک حــق معرفتک؛ ما آنکه حــق عبــادت توست بجـا نیـاوردیم و آنـچه که حـق معــرفت توست، نشنـاختیم تــو را. با این وصف دیگر چه عُجبــی؟!
آن تسبیح که می گوییم الله اکبـــر، یعنی خدا بزرگــتر است، یعنی بزرگتر از این است که توصیـف شود؛ الحمــد لله یعنی هر چه حمــد و ستایش برای هر چه بکنید، این حمـد، مال خداست و بـرای اوست؛ متوجه باشیم که این عمل زمینه ساز می شود که فضـــل خدای متعال، شامــل حـال بشود.
« مَن عَـرف نَفسـه لا یُفارقه الحُزنُ و الحَـذَر» ؛ (غرر الحکم ج1 ص 228) کسی که خودش را شناخته باشد دو چیز از او مفارقت نکند: حزن و ترس دائم
کسی که خود را بشناسد باید اینگونه باشد که از حزن اخروی که صالحان همیشه در وجودشان حاکم است، برای آنچه که در پیش دارند، جدا نباشد.
|
دل شکسته حافظ به خاک خواهد بود
|
| چو لاله داغ هوایی که در جگر دارد
|
نه من و نه شما خود را نشناختیم وگرنه این حزن و حذر را داشتیم، هیچ چیز را نفهمیدیم. نشناخته ایم که تا به چیزی میرسیم مست و شادان میشویم و همینکه از دستش دادیم گویا زمین و آسمان بهم رسیده است ما حزن همه چیز داریم الا آخرتی که خواه ناخواه در پیش رو داریم .
انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم .
در حکمتی دیگر حضرت امیر صلوات الله علیه می فرمایند:

« اَنجـحکُم اَصـدَقُـکُم » ؛ هر کدام از شما در برابر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، و در مقام توسل به ولایت حضرات اولیاء، صادق تر باشد، او نجات یافته تر است؛ هر چه صدق بیشتر باشد، نجات او تضمین شده است و به نجات اخروی نزدیک است.
هر چه از صدق انسان کم باشد، نجات اخرویش مورد تردید، و خسران و هلاکت ابدی او را تهدید می کند.
شما اگر فکرتان همین اندازه کار کرد، برگردید و به خودتــــان نگاه کنید و محــــــاسبه و بررسی نمایید که شما چه هستید در ارتباط با این کلام.
خودمان بهتر می دانیم که چقدر صادق و چقدر کاذب هستیم؛ آن وقت با آن بیان خودتان را منصفانه مقایسه کنید با آنچه که در نماز، دعا و ذکر، به خدا و رسول و ائمه، می گوییم به تناسب؛ یکی از ما و شما پیدا می شود که واقعا فکر کند، صدقش لااقل به اندازه کذبش است، یعنی نصف به نصف.
البته خـــدا و رســـول الله و ائمـــه صلوات الله علیهم اجمعین انســـان را بهتر از خـــودش می شناسند. هر چه ما خود را بشناسیم به آن اندازه ایی که خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و اهل دل می شناسند، آن قدر نمی شناسیم؛ قطعا از خود ما، ما را بیشتر و بهتر می شناسند.
بهر حال بررسی کنید که راست می گویید، تدبر در قرآن کنید؛ قرآن، قرآن، قرآن، هر که به هر جا که رسید، از تدبر در قرآن است؛به قول حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم.
خدای متعال در قرآن خوبان را بسیار زیاد یاد می کند: الصادقین الصادقات، اوصاف آنها را اینگونه یاد می کند: القانتین و القانتات، الذاکرین و الذاکرات، الصابرین و الصابرات؛ قرآن از اینها یاد کرده، پس تدبر در قرآن کنید و ببینید راست می گویید، با خودتان خلوت کنید؛ "لیس للانسان الا ما سعی" در زیارات می فرماید: «حق مجاهدت را بجا بیاورید گرنه مجاهدت های سرسری به جایی نمی رسد؛ شما مجاهدتتان را آن چنانکه حق مجاهدت است و قرآن دستور داده است انجام داده اید؟»
چشم و گوش را باز کنید، مواظبت کنید، حرف و سخن جاهلان و تفسیر و راه نشان دادن آنها شما را هم در جهل و بی خبری غوطه ور نکند ... .
منبع : پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله شیخ محمد شجاعی
فرآوری: محمدی _گروه دین و اندیشه تبیان
کفّاره شوخی با اهل بیت(علیهم السلام)
کفّاره شوخی با اهل بیت(علیهم السلام)

امام زین العابدین (علیه السلام ) فرمود: هنگامى که جنازه براء بن معرور را آوردند تا حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او نماز بخواند. فرمود على بن ابیطالب (علیه السلام ) کجاست؟
عرض کردند براى انجام درخواست یکى از مسلمین به قبا رفته ، فرمود: خداوند مرا امر کرده که نماز خواندن بر جنازه براء را تاءخیر بیندازم تا على (علیه السلام ) بیاید و از سخنى که براء در حضور پیغمبر خدا به او گفته در گذرد و او را ببخشد و مرگ با سم را خداوند کفاره همان سخن قرار دهد.
عرض کردند براء مردى شوخ بود، آن سخن را از روى مزاح گفت نه جدا تا خداوند بر گفته اش او را مواخذه نماید.
فرمود اگر جدى گفته بود خداوند تمام اعمالش را تباه مى کرد اگر چه به مقدار فاصله بین زمین و عرش طلا و نقره صدقه داده باشد ولى چون مردى شوخ بود و آن سخن را به شوخى گفت من میل دارم همه بدانید که على (علیه السلام) از او در خشم نیست و در حضور شما دو مرتبه او را حلال نماید و از برایش طلب آمرزش کند تا باعث قرب و بلندى درجه او در نزد خدا گردد.(9)
چیزى نگذشت على (علیه السلام ) حاضر شد. جنازه براء را در پیش گرفته گفت خدا رحمتت کند براء! مردى بسیار با نماز و پیوسته روزه بودى و در راه خدا از دنیا رفتى. پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود اگر شخصى از مردگان شما از پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بى نیاز باشد همانا آن مرد براء بن معرور است که به واسطه دعاى على (علیه السلام ) از نماز پیغمبر بى نیاز است از جاى حرکت نموده بر او نماز خواند و دفنش کرد.
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بندگان خدا! خویشتن را در معرض دعاى على (علیه السلام ) قرار دهید مباد مورد نفرین او واقع شوید زیرا، بر هر که نفرین کند خداوند او را هلاک خواهد نمود اگر چه کارهاى نیکش برابر با شماره تمام مخلوقات کند همانطور که براى هر کس دعا کند سعادتمند مى شود اگر چه گناهانش به اندازه تمام مخلوقات باشد.(10)
وقتى براى تعزیه نشست رو به بستگان براء نموده و فرمود: شما اى بستگان براء به تهنیت سزاوارترید تا تسلیت زیرا روح او که به آسمانها صعود کرد از آسمان اول تا هفتم و از حجب تا کرسى و عرش برایش قبه هائى افراشتند. آنگاه به سوى بهشت رفت ، تمام خزان بهشت او را استقبال نمودند و همه حوریه ها او را مشاهده کردند همگى گفتند طوباک طوباک یا روح البراء! انتظر علیک رسول الله علیا صلوات الله علیهما و آلهما الکرام حتى ترحم علیک و استغفرلک .
خوشا به حالت ، خوشا به حالت ، روح براء! پیغمبر انتظار کشید تا على(علیه السلام ) بیاید و برایت طلب آمرزش و رحمت کند. حاملین عرش پروردگار به ما از طرف خداوند خبر دادند که فرمود اى بنده اى که در راه من جان دادى هر آینه اگر گناهانت به اندازه ریگها و شنها و دانه هاى باران و برگ درختان و به عدد مویهاى حیوانات و چشم برهم زدن و نفسها و حرکات و سکنات آنها مى بود، به واسطه دعاى على بن ابیطالب (علیه السلام ) بخشیده مى شد.
قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) فتعرضوا عبادالله لدعاء على لکم و لا نتعرضوا لدعاء علیکم فان من دعا علیه اهلکه الله و لو کانت حسناته بعدد ما خلق الله کما ان من دعا له اسعده الله و لو کانت سیئاته بعدد ما خلق الله .
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بندگان خدا! خویشتن را در معرض دعاى على (علیه السلام ) قرار دهید مباد مورد نفرین او واقع شوید زیرا، بر هر که نفرین کند خداوند او را هلاک خواهد نمود اگر چه کارهاى نیکش برابر با شماره تمام مخلوقات کند همانطور که براى هر کس دعا کند سعادتمند مى شود اگر چه گناهانش به اندازه تمام مخلوقات باشد.(10)
تنظیم: جهرمی زاده - گروه دین و اندیشه تبیان
جزء 17 بحارالانوار چاپ آخوندى ، ص 310 و 320.
زیـبـاتـریـن پوشش
حیا ، زیـبـاتـریـن پوشش

شرم و حیا لازمه عقل زندگى
امام على (علیه السلام ) مى فرماید: اعقل الناس احیاهم (1) ؛ خردمندترین مردم باحیاترین آن ها است .
حـیـا زیـبـاتـریـن پوششى است که خداوند به بنده اش عطا فرموده است و هر انسانى که فـطـرت او دسـت نخورده باشد، بى گمان شرم و حیا را در وجود خود احساس مى کند. حیا ریشه همه زیبایى ها و کمالات و خوبى ها است .
على (علیه السلام ) فرمود: الحیاء خیر کله (2) ؛ حیا خمیر مایه همه خوبى ها است .
الحیاء مفتاح کل خیر(3) ؛ حیا کلید تمام خوبى ها است .
الحیاء تمام الکرم و احسن الشیم (4) ؛ حیا همانا به منزله همه خوبى ها و رفتارهاى نیک است .
احسن ملابس الدنیا الحیاء(5) ؛ نیکوترین لباس هاى دنیا، لباس حیا است .
حیا صفت مقدسى است که حافظ دین و نگهبان شخصیت آدمى است و هرگز از دین جدا شدنى نیست .
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: لا ایمان لمن لا حیاء له (6) ؛ ایمان ندارد آن که حیا ندارد.
رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: الحیاء هو الدین کله ؛ همه خوبى هاى دین در حیا است .
على (علیه السلام ) فرمود: الحیاء یصد عن الفعل القبیح (7) ؛ حیا آدمى را از کار زشت باز مى دارد.
سبب العفه احیاء(8) ؛ حیا عامل عفت است .
اصـولا جـرم هـا و زشـتـى هـا از بى حیاها سر مى زند، ممکن نیست با وجود حیا گناه از آدمى سـربـزنـد، به ویژه گناه آشکارا، ولى وقتى آرام آرام حیا کم رنگ شد و پرده شرم رقیق گـردید، به همان نسبت جرأت جرم و زشتى ها بیش تر مى شود تا جایى که دیگر حجاب حیا به کلى از بین مى رود و آن گاه آدمى از هیچ گناهى دریغ نخواهد کرد.
الحـیـاء مـن الایـمـان و الایـمـان فـى الجـنـه و البـذاء مـن الجـفـاء و الجـفـاء فـى النـار (9) ؛ حیا جزئى از ایمان است و ایمان در بهشت است ؛ چنان که بى حیا از پرده درى سرچشمه مى گیرد و پرده درى در آتش است .
بـنـابـر ایـن ، کـسـى کـه لبـاس حـیـا را از تـن بـه در آورد از عـقـل و ایـمـان بـه دور اسـت و خـردمـنـدى بـا بـى حـیـایـى نـشـایـد. هـرچـه مـرتـبـه کمال و عقل بیش تر باشد، حیا نیز باید بیش تر جلوه کند.حیا از خدا، حیا از مردم و حیا از خود که هر سه در احادیث آمده است .
اصـولا جـرم هـا و زشـتـى هـا از بى حیاها سر مى زند، ممکن نیست با وجود حیا گناه از آدمى سـربـزنـد، به ویژه گناه آشکارا، ولى وقتى آرام آرام حیا کم رنگ شد و پرده شرم رقیق گـردید، به همان نسبت جرأت جرم و زشتى ها بیش تر مى شود تا جایى که دیگر حجاب حیا به کلى از بین مى رود و آن گاه آدمى از هیچ گناهى دریغ نخواهد کرد.

خـردمـنـد اولا بـایـد زمـینه بى حیایى را از خود و جامعه خود بردارد و ثانیا از خواندن هر گـونـه کـتـاب نـادرسـت ، و دیـدن فـیـلم زشت و هر حرکتى که موجب تضعیف حیا در خود یا دیـگـران شـود پـرهـیـز کـنـد. از امورى که عفت عمومى را لکه دار مى کند و پرده حیا را در جـامـعـه بـه خـصـوص در مـیـان جـوانـان نـازک مـى سازد و زمینه بى حیایى و پررو شدن نوجوانان را فراهم مى کند، باید جلوگیرى کنیم .
به بهانه آزادى نباید هر فیلمى نمایش داده شود یا هر کتابى و رمانى عرضه شود و یا هـر مـقـاله اى تـحریر گردد. بى حیایى جوانان در اثر ترویج مظاهر فساد به نفع هیچ کـس نـیـست . اگر شخص حیا نداشته باشد خود را به هر مهلکه ای می اندازد با بی حیایی دروغ میگوید حق دیگران را میخورد پدر و مادرش را آزار میدهدو برایش مهم نیست چرا که در اثر بی حیایی دین و ایمانی برایش نمانده است .
اگر به رفتار خود هم دقت کنیم میبینیم هر جا حیا به خرج داده ایم و پیش رفته ایم هرگز پشیمان نشده ایم حیا کردیم و هر سخنی به زبان نیاوردیم و حیا کردیم و در هر مکانی وارد نشدیم و ....
بیشتر این فساد و تباهی هایی که پیش می آید نتیجه بی حیایی اشخاصی است که به دلیل کمبود های وجودیشان به خود اجازه میدهند هر لباسی بپوشند هر حرفی را بر زبان جاری کنند و ناهنجاری های مختلف را در قالب های خاص ترویج دهند نادانسته دارند دنیایی را به آتش می کشند .
امام على (علیه السلام ) فرمودند:
والعقل شجره ثمرها السخاء و الحیاء(10) ؛ عقل درخت تنومندى است که میوه شیرین آن سخاوتمندى و حیا است .
والدین باید در تربیت فرزندان حیا را مد نظر داشته باشند و نه با سخت گیری های بی جا که با دقت در نحوه لباس پوشیدن صحبت کردن مهمانی بردن ها و زمینه های مختلف آنان را با این اصل اساسی زندگی آشنا کنند.
چرا که دختر و پسری که حیا را نیاموزند حجاب را نخواهند آموخت خویشتن داری را نخواهند آموخت احترام، گذشت، محبت و کلا انسان بودن را نخواهند آموخت و این یعنی مرگ انسانیت و ارزش های انسانی .
منبع : کتاب ،راز های خوب زیستن،زندگی موفق
فرآوری : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- غرر الحکم ، ص 53.
2- بحار، ج 68، ص 328.
3- همان ...
4- غرر الحکم ، ص 256.
5- بحار، ج 71، ص 231.
6- بحار، ج 71، ص 331.
7- غرر الحکم ، ص 257.
8- غرر الحکم ..
9- بحار، ج 78، ص 309.
10- غرر، ج 2، ص 142.
چهل حدیث هادوی
چهل حدیث هادوی

1. یگانگی خدا
خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نامها را برگزید.
2. فروتنی
التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2
فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.
3. نقد پذیری
امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بندهای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).
4. جایگاه اجابت دعا
همانا برای خداوند بقعههای است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.
5. دنیا جایگاه آزمایش
همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.
6. ستمکار بردبار
به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حقدار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.
7. انسان بیشخصیت
کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.
8. حکمت ناپذیری دل فاسد
حکمت، اثری در دلهای فاسد نمیگذارد.
9. خدا ترسی
فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9
هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار میشود.
10. اطاعت خیرخواه
هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.
11. اوصاف پروردگار
به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیدهها نگنجد، او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نامهایش پاکیزه است.
12. رذایل اخلاقی
حسد نیکوییها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامیخواند، و بخل ناپسندیدهترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.
13. خدا، آری. روزگار، نه.
آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13
14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا
هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.
15. تقیه
لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15
اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفتهام.
16. شکرگزار و شکر
شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمندتر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.
17. دنیا جایگاه سود و زیان
دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دستهای زیان بینند.
18. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18
امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار میآورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.
19. جایگاه حسن ظن و سوءظن
هر گاه در زمانهای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوشبین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.
20. زیباتر از زیبایی
بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناکتر از وحشت، آورنده آن است.
21. توقع بیجا
از کسی که بر او خشم گرفتهای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کردهای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شدهای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.
22. برداشت خوب از نعمتها
نعمتها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورندهترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارندهترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.
23. خشم بر زیردستان
خشم به زیردستان از پستی است.
24. عاق والدین
نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.
25. تأثیر صله رحم در طول عمر
چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.
26. نتیجه عاق والدین
نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت میکشاند.

27. بیطاقتی در مصیبت
مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بیطاقتی میکند، دوتاست.
28. همراهان دنیا و آخرت
میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.
29. شوخی بیهوده
مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.
30. زمان جان دادن
وقت جان دادنت را نزد خانوادهات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.
31. نتیجه جدال
جدال، دوستی قدیمی را تباه میکند و پیوند اعتماد را میگشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.
32. درک لذت در کاستی
شب بیداری، خواب را لذت بخشتر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد میکند.
33. اسیر زبان
کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.
34. تصمیم قاطع
افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیمگیری قاطع جبران کن.
وقت جان دادنت را نزد خانوادهات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند
35. خشم و کینهتوزی
سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

36. ظهور مقدّرات
المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان میسازد که به فکرت خطور نکرده است.
37. خودخواهان مغضوب
هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.
38. تباهی فقر
فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.
39. راه پرستش
اگر مردم به راههای گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه میپرستد، خواهم رفت.
40. آشکار نکردن برنامهها
آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.
[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.
[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.
[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.
[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.
[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.
[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.
[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.
[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.
[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.
[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.
[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.
[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.
[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.
[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.
[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.
[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.
[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.
[۲۰] . همان.
[۲۱] . همان.
[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.
[۲۳] . همان.
[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.
[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.
[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.
[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.
[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۲۹] . همان، ۳۶۹.
[۳۰] . همان، ص۳۷۰.
[۳۱] . همان، ص۳۶۹.
[۳۲] . همان، ص۳۷۹.
[۳۳] . همان، ص۳۶۹.
[۳۴] . همان، ص۳۷۰.
[۳۵] . همان، ص۳۶۹.
[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.
[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.
[۳۸] . همان، ص۳۶۸.
[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.
[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.
جایگاه مسجد در اسلام
جایگاه مسجد در اسلام واژه مسجد در قرآن واژهی مسجد، جمعاً 28 بار در قرآن کریم ذکر شده که در 22 مورد به صورت مفرد[1] و در 6 مورد دیگر، به صورت جمع آمده است.[2] در این آیات، به اهمیت و جایگاه رفیع مسجد در اسلام، پاره ای از احکام مسجد و مسجد الحرام و احکام خاص آن، مسجد الاقصی و مسجد اصحاب کهف، اشاراتی شده است. البته، آیههای دیگر نیز در قرآن دربارهی مسجد و اهمیت آن آمده است که هر چند لفظ مسجد در آنها نیامده است، ولی بنابر مفهوم این آیات و گفتهی تمامی مفسران، میتوان در مورد مساجد، این آیات را نیز ذکر کرد. از آنجا که در این کتاب بر آن نیستیم تا به تفسیر و تبیین تمامی این آیات بپردازیم، تنها به ذکر آیاتی که بیانگر ابعاد گوناگون مسجد در جامعه اسلامی است، بسنده میکنیم. نخستین خانهی توحید (انّ اوّل بیت وضع للنّاس للّذی ببکّه مبارکا و هدی للعالمین). «همانا نخستین خانه ای که برای عمومی مردم قرار داده شد، همان است که در مکه قرار دارد، و مایهی برکت و هدایت جهانیان است». «به خاطر بیاورید هنگامی که ما خانهی کعبه را مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم، و (فرمان دادیم که)از مقام ابراهیم، محلی برای نماز خود انتخاب کنید و ما به ابراهیم و اسماعیل ـ علیهما السلام ـ امر کردیم که خانهی مرا برای طواف کنندگان و مجاوران و سجده کنندگان پاک و پاکیزه کنید».[3] همان گونه که از این دو آیهی شریفه بر میآید، خانهی کعبه در مکه نخستین خانهی توحید و یکتا پرستی و اولین جایگاه و مرکزی است که برای پرستش خدای یگانه ساخته شده است. در اینکه آیا این خانه از زمان حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بر پا شده یا حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ آن را بنیان کرده، میان مفسران اختلاف است. بعضی بر آنند که بنیانگذار این خانه از ابتدا، حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ بوده و در زمان آدم ـ علیه السلام ـ این خانه اصلاً وجود نداشته است.[4] برخی دیگر بر این عقیدهاند که خانهی کعبه نخست به دست آدم ـ علیه السلام ـ ساخته شد و بر اثر مرور زمان از بین رفت، لکن حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ آن را تجدید بنا کرد.[5] با شواهدی که از آیات مختلف قرآن و روایات در این زمینه موجود است، نظریهی دوّم تأیید میشود. در قرآن به نقل از ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمده است: (ربّنا انّی أسکنت من ذرّیّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم...).[6] «پروردگارا بعضی از فرزندانم را در سرزمین خشک و سوزانی، در کنار خانهی محترمت سکنی دادم». از این آیهی شریفه چنین بر میآید که اثری از خانه کعبه در هنگام ورود ابراهیم ـ علیه السلام ـ با فرزندش اسماعیل ـ علیه السلام ـ و همسرش هاجر، در سرزمین مکه وجود داشته است. همچنین در آیهی دیگری آمده است: (و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل).[7] «و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه را بر افراشتند». باید توجه داشت تعبیر بالا بردن قواعد (پایه ها) در این آیه، اشارتی است به اینکه شالودهی خانهی کعبه، پیش از ابراهیم ـ علیه السلام ـ وجود داشته و ابراهیم و فرزندش، آن پایهها را بالا برده اند. امام علی ـ علیه السلام ـ در این مورد میفرمایند: «الا ترون انّ اللّه سبحانه اختبر الاوّلین، من لدن آدم صلوت اللّه علیه الی الآخرین من هذا العالم باحجار... فجعلها بیته الحرام ثمّ امر آدم ـ علیه السلام ـ و ولده ان یثنوا أعطائهم نحوه».[8] «آیا نمیبینید که خداوند سبحان، مردم جهان را از زمان آدم ـ علیه السلام ـ تا امروز به وسیلهی قطعات سنگی... امتحان کرده و این سنگها روی هم چیده را خانهی محترم خود قرار داده است; سپس، به آدم و فرزندانش فرمان داد که به گرد آن طواف کنند». بنابراین، خانهی کعبه را نخست حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بنا نهاد و سپس بر اثر مرور زمان فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم ـ علیه السلام ـ تجدید بنا شد. در هر صورت نکتهی مهمی که از این دو آیهی مورد بحث، به خوبی بر میآید و آیات دیگر و روایات نیز آن را تأیید میکند، این است که مسجد نخستین مرکز و پایگاهی است که به منظور عبادت و پرستش خدای یگانه در زمین نهاده شد و پیش از آن، عبادتگاه دیگری که کانون عبادت و نیایش موحدان و خدا پرستان باشد، وجود نداشته است، از ابوذر روایت شده است که از رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم راجع به نخستین مسجدی که در زمین بنیاد شده، سؤال کرد. حضرت صلی اللّه علیه و آله و سلّم فرمودند: مسجد الحرام و پس از آن مسجد الاقصی بنا نهاد شده است».[9] از امیر المؤمنان علی ـ علیه السلام ـ روایتی نقل شده است که مردی از آن حضرت پرسید: «آیا خانهی کعبه، اول خانه ای است که در زمین ساخته شده است؟». امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «خیر، پیش از آن هم خانههایی بود، لکن خانهی کعبه نخستین خانهی مبارکی است که برای پرستش و عبادت مردمان درست بنا شده است».[10] پرستش هدف مسجد (و أنّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه أحدا).[11] «مساجد از آن خداست، پس باید احدی جز او را نخوانید». در این آیه شریفه، مراد از دعا، عبادت و پرستش است، زیرا در جای دیگر دعا به معنای عبادت آمده است: (و قال ربّکم ادعونی أستجب لکم انّ الّذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنّم داخرین).[12] «پروردگارتان گفت مرا بخوانید تا دعایتان را مستجاب نکنم، کسانی که از عبادت من سر کشی کنند بزودی با کمال خواری داخل جهنّم خواهند شد». در اینکه منظور از کلمهی مساجد در این آیه چیست، میان مفسران اختلاف است، برخی بر آنند که منظور از مساجد تمام مکانهایی است که در آنجا برای خدا سجده میشود و از مصادیق آن، «مسجد الحرام» و سایر مساجد است.[13] برخی مساجد را اعضای هفتگانهی سجده دانسته اند. این گروه در تأیید ادعای خود، روایتی از امام محمد تقی ـ علیه السلام ـ نقل میکنند که مراد از مسجد، عضوهای هفتگانه بدن آدمی است که در هنگام سجده باید روی زمین قرار گیرد.[14] «مبیدی» نیز گفته است: «مراد از مساجد، مکانهایی است که برای نماز و ذکر خدا بنا شده است و از «قتاده» در تفسیر این آیه روایت کرده است که: یهودیان و مسیحیان هنگامی که وارد معابد خود میشدند، به خداوند شرک می ورزیدند. از این رو خداوند به مؤمنان فرمود: «هنگامی که وارد مساجد میشوید خدا را با خلوص نیت بخوانید».[15] از مجموع آرای مفسران در این زمینه چنین استفاده میشود که مراد از مساجد، همان مکانهایی است که برای عبادت خداوند بنا شده است و از مصادیق آن، «مسجد الحرام» و دیگر مساجد است. تفسیری که مساجد را عضوهای هفتگانهی سجده دانسته، ممکن است از قبیل توسعه در مفهوم آیه باشد که این معنا نیز در این آیه منظوره شده است. نکتهی جالب توجه اینکه، خداوند به جهت اهمیت و فضیلت مساجد بر دیگر مکان ها، مسجد را به خود منسوب کرده و متعلق به خود دانسته است تا مزیت آن بر دیگر مکانها روشن شود. اختصاص مساجد به خداوند که منزه از صفات حسّی است، جنبهی سمبلیک دارد و اشارتی است بر اینکه مساجد مورد توجه خاص ذات اقدس اوست، بنابراین، در مساجد جز کار خدایی نباید کار دیگری صورت پذیرد و جز مصالح مسلمانان، امر دیگری نباید مطرح شود; با این توضیح در تأسیس مساجد هم نمیتوان نیتی به جز خدا، و هدفی غیر از اعتلای کلمهی توحید داشت. تقوا، اساس مسجد «(منافقان) کسانی (هستند) که مسجدی ساختند به قصد زیان رساندن بر پیامبر و مؤمنان و تقویت کفر و ایجاد جدایی میان مؤمنان و کمین گاه برای کسانی که با خدا و پیامبرش از پیش مبارزه کرده بودند. آنان سوگند یاد میکنند که نظری جز نیکی نداشته ایم، اما خداوند گواهی میدهد که آنان دروغ میگویند، هرگز در آن به نماز نایست، آن مسجدی که از روز نخست بر اساس تقوا بنا شده شایسته تر است که در آن به نماز قیام کنی; چه، در این مسجد، مردانی هستند که دوست دارند پاک و منزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد».[16] این آیات در شأن گروهی از منافقان است که با توطئههای «ابو عامر» مسیحی و برای تحقق بخشیدن به اهداف شوم و نقشههای شیطانی خود، به ساختن مسجدی در مدینه اقدام کردند که بعداً به نام «مسجد ضرار» معروف شد; ماجرا از این قرار است که به هنگام ظهور قدرتمند اسلام در مدینه، «ابو عامر» به شدت ناراحت شد، وی برای مبارزه با اسلام با منافقان «اوس» و «خزرج» همکاری صمیمانه ای آغاز کرد. پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم هنگامی که از نقشهها و اهداف وی آگاه شد، در صدد تعقیب وی بر آمد، «ابو عامر» از مدینه گریخت و به مکه آمد و از آنجا به طائف و سر انجام به شام رفت و در آنجا رهبری منافقان مدینه را بر عهده گرفت او در نامه ای به منافقان مدینه نوشت که لشکری از سپاهیان روم به کمکشان خواهد آمد تا محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم و یارانش را از مدینه خارج سازند. همچنین از آنان خواست برای خود مسجدی نزدیک مسجد قبا بسازند و در موقع نماز، آنجا گرد آیند و زیر نقاب مسجد، برنامههای خود را عملی کنند. هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلّم عازم غزوهی «تبوک» بود، گروهی از این منافقان به نزد آن حضرت آمدند و به بهانهی این که افراد ناتوان و بیمار و پیر مردان از کار افتاده نمیتوانند در شبهای بارانی و سرد زمستانی به مسجد قبا بیایند، از پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم خواستند تا اجازه دهد که مسجدی در میان قبیلهی خود (بنی سالم) بسازند; پیامبرـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اکنون آماده نبردم و اگر به خواست خداوند متعال باز گشتم، پیش شما خواهم آمد و با شما در آن نماز خواهم گذارد». -------------------------------------------------------------------------------- [1]. سورهی بقره آیات 145، 150،151،191، 196، 217، مائده / 2; اعراف / 29 و 31، انفال / 34; توبه / 7; اسراء 1; کهف / 21; عنکبوت / 7; فتح / 25 و 27; حج / 25. [2]. سورهی بقره / 14 و 187; توبه / 17 و 18; حج / 40; جن / 18. [3]. بقره/125. [4]. رازی، ابو الفتوح: تفسیر، لقیم و حواشی مهدی الهی قمشه ای، انتشارات علمی، تهران 1325، ج 1، ص 311. [5]. همان. [6]. ابراهیم / 37. [7]. بقره / 127. [8]. نهج البلاغه: خطبه قاصحه، ص 293. [9]. طبرسی، الفضل، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامیه تهران، 1390 هـ . ق، ص 204. [10]. طباطبائی، سید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، نشر فرهنگی رجاء، تهران ج 3، ص 582. [11]. جن / 18. [12]. غافر / 60. [13]. المیزان، ج 20، ص 206. [14]. همان. [15]. مبیدی، رشید الّدین، کشف الاسرار و عدّه الابرار، به انضمام علی اصغر حکمت، تهران، 1339، ج 1، ص 256. [16] . سورهی توبه،107ـ 108. علی رضائی ـ جایگاه مساجد در فرهنگ اسلامی، ص19
چلچراغ 8(چهل حدیث موضوعی)
چلچراغ 8(چهل حدیث موضوعی)
در میان پیروان ادیان بزرگ، مسلمانان، خاصه شیعیان، همواره این امتیاز ویژه را داشته و دارند که افزون بر کتاب آسمانی قرآن، از آبشخور دریای بی کرانه ی دیگری برخوردارند و این زلال همیشه جاری، هماره در کوران و تاریکنای زندگی، چراغ راه رشد و بالندگیشان بوده است، سخنانی گرانسنگ و انسان ساز از موسس مکتب جاوید اسلام، حضرت ختمی مرتبت (ص) و خاندان گرانمایه اش (ع).
راویان و حدیث پژوهان مسلمان از همان سده های نخستین طلوع اسلام در حفظ و پاسداری از این میراث پر ارج سعی وافر داشته اند. از همین روی یکی از سنت های حسنه ای که از دیرباز تا کنون در میان محدثان و دانشمندان اسلامی جریان داشته سنت نیکوی چهل حدیث نگاری است.
چنین می نماید که دانشمندان اسلامی در پاسداشت این سنت دیرینه مهم از روایت نبوی بوده اند که فرمود: من حفظ من امتی اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم، بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما. (خصال، الصدوق،319-302)
هر کس از امت من چهل حدیث از احادیث دینی مورد نیاز جامعه را حفظ کند خداوند متعال او را در روز قیامت به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد کرد .»
امروز که دستاوردهای زندگی پیچیده ماشینی، مولود نافرخنده اضطراب را برای بشر جدید به بار آورده است، برای رسیدن به ساحل آرامش و ماندن در مسیر، به این سرمایه جاری و جاودان، محتاجیم بیش از همیشه.
همین بهانه، ما را برآن داشت تا در هر دیدار، چهل حدیثی راهگشا با اولویت موضوعات مبتلا به و کاربردی، به محضر عزیزتان عرضه بداریم.
از امروز، تک نگارههای دنباله دار "چلچراغ"، در هر سه شنبه منتظر شماست.
شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
قرآن کریم وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ؛(سوره اعراف، آیه 96.)
اگر اهل شهرها و آبادى ها ایمان آورده و تقوا پیشه مىکردند قطعا برکات آسمان و زمین را برایشان مىگشودیم.
« 1 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ الْعَبْدُ: «بِسمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» قالَ اللّهُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبْدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَنْ اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِکَ لَهُ فى اَحْوالِهِ؛(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 269، ح 59 . )
خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگوید: بسم اللّه الرحمن الرحیم، خداى متعال مىگوید: بنده من با نام من آغاز کرد. بر من است که کارهایش را به انجام رسانم و او را در همه حال، برکت دهم».

« 2 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَحِبُّو الْمَعْروفَ وَ اَهْلَهُ فَوَالَّذى نَفْسى بِیَدِهِ اِنَّ الْبَرَکَةَ وَ الْعافیَةَ مَعَهُما؛(کنز العمّال، ح 15974. )
نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.
« 3 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِذا دَخَلَ اَحَدُکُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ، فَاِنَّهُ یُنْزِلُهُ الْبَرَکَةَ وَ تُؤنِسُهُ الْمَلائِکَةُ؛(علل الشرایع، ج 2، ص 583، ح 23. )
هرگاه یکى از شما به خانه خود وارد مىشود، سلام کند، چرا که سلام برکت مىآورد و فرشتگان با سلام دهنده انس مىگیرند.
امام علی (ع): هرگاه گناهان آشکار شوند، برکتها از میان مىرود.
« 4 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
باکِروا طَـلَبَ الرِّزْقِ وَ الْحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَکَةٌ وَ نَجاحٌ؛(المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250. )
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.
« 5 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِنَّ لِکُلِّ امْرِىٍء رِزْقا هُوَ یَاْتیهِ لا مَحالَةَ فَمَنْ رَضىَ بِهِ بورِکَ لَهُ فیهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهِ لَمْ یُبارَکَ لَهُ فیهِ وَ لَمْ یَسَعْهُ اِنَّ الرِّزْقَ لَیَطْلُبُ الرَّجُلَ کَما یَطْلُبُهُ اَجَلُهُ؛(اعلام الدین، ص 342. )
هر کس روزىاى دارد که حتما به او خواهد رسید. پس هر کس به آن راضى شود، برایش پُر برکت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر کس به آن راضى نباشد، نه برکت خواهد یافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آنگونه که اجلش در پى اوست.
« 6 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلصَّلاةُ مِنْ شَرائِعِ الدّینِ وَ فیها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنْهاجُ الاَْنْبیاءِ وَ لِلْمُصَلّى حُبُّ الْمَلائِکَةِ وَ هُدىً و ایمانٌ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ بَرَکَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(خصال، ص 522، ح 11. )
نماز، از آیینهاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و برکت در روزى است.
« 7 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
کُلوا جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا فَاِنَّ الْبَرَکَةَ مَعَ الْجَماعَةِ؛(بحارالأنوار، ج 66، ص 349. )
با هم غذا بخورید و پراکنده نباشید، که برکت با جماعت است.
« 8 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِذا وُضِعَتِ الْمائِدَةُ حَفَّتها اَرْبَعَةُ آلاْفِ مَلَکٍ، فَاِذا قالَ الْعَبْدُ: بِسمِ اللّهِ قالَتِ الْمَلائِکَةُ: بارَکَ اللّهُ عَلَیْکُم فى طَعامِکُم ثُمَّ یَقولونَ لِلشَّیْطانِ اُخْرُجْ یا فاسِقُ، لا سُلطانَ لَکَ عَلَیْهِمْ؛(کافى، ج 6، ص 292، ح 1)
هرگاه سفره پهن مىشود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مىآیند. چون بنده بگوید: «بسم اللّه» فرشتگان مىگویند: «خداوند، به غذایتان برکت دهد!» سپس به شیطان مىگویند: «اى فاسق! بیرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».
« 9 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَعْظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً اَیْسَرُهُنَّ صَداقا ؛(السنن الکبرى، ج 7، ص 235. )
با برکت ترین زنان، کم مهریّهترین آنان است.
« 10 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
رَحِمَ اللّهُ اَبَا الْبَناتِ، اَلْبَناتُ مُبارَکاتٌ مُحَبِّباتٌ وَ الْبَنونَ مُبَشِّراتٌ وَ هُنَّ الْباقیاتُ الصّالِحاتُ؛(مستدرک الوسائل، ج 15، ص 115، ح 17700.) رحمت خدا بر پدرى که داراى دخترانى است! دختران، با برکت و دوست داشتنىاند و پسران، مژده آورند. دختران باقیات الصالحات (بازماندگان شایسته)اند.
« 11 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
مَنْ تَسَمّى بِاسمى یَرجو بَرَکَتى وَ یُمْنى، غَدَتْ عَلَیْهِ الْبَرَکَةُ وَ راحتَ اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(کنزالعمّال، ح 45221. )
هر کس به نام من نامگذارى کند و برکت و خجستگى مرا امید داشته باشد، برکت به سوى او خواهد آمد و تا قیامت (باقى) خواهد بود.
« 12 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِعْلَمْ اَنَّ الصِّدقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤومٌ؛(تحف العقول، ص 14. )
بدان که راستگویى، پر برکت است و دروغگویى، شوم.
« 13 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِنَّ فِى الرِّفْقِ الزّیادَةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ مَنْ یُحْرَمِ الرِّفْقُ یُحْرَمِ الْخَیْرَ؛(کافى، ج 2، ص 119، ح 7. )
در مدارا، فزونى و برکت است، و هر کس از مدارا محروم باشد، از خیر، محروم شده است.
« 14 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
عائِدُ الْمَریضِ یَخوضُ فِى الْبَرَکَةِ فَاِذا جَلَسَ انْغَمَسَ فیها؛(کنزالفوائد، ج 1، ص 178. )
عیادت کننده بیمار، در برکت فرو مىرود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطهور مىشود.
« 15 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الْفَلَجُ وَ الْفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ الْبَرَکَةُ وَ الْعَفْوُ وَ الْعافیَةُ وَ الْمُعافاةُ وَ الْبُشْرى وَ النَّصْرَةُ وَ الرِّضا وَ الْقُرْبُ وَ الْقَرابَةُ وَ النَّصْر وَ الظَّـفَرُ وَ الْتَّمْکینُ وَ السُّروُر وَ الْمَحَبَّةُ مِنَ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى عَلى مَنْ اَحَبَّ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ علیهالسلام وَ والاهُ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضْلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصیاءَ مِنْ بَعْدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَنْ اُدْخِلَهُمْ فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَنْ یَسْتَجیبَ لى فیهِم وَ هُمْ اَتْباعى وَ مَنْ تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛(بحارالأنوار، ج 27، ص 92.)
آسایش و راحتى، کامیابى و رستگارى و پیروزى، برکت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر کسى باد که على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا کند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است که آنان را در شفاعتم وارد کنم. بر پروردگار من است که خواسته مرا درباره آنان اجابت کند. آنان پیروان من هستند و هر که از من پیروى کند، از من است.
« 16 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلْبَرَکَةُ مَعَ اَکابِرِکُمْ؛(جامع الأخبار، ص 242، ح 617. )
برکت، با بزرگان شماست.
« 17 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
ما مِنْ مائِدَةٍ اَعْظَمُ بَرَکَةً مِنْ مائِدَةٍ جَلَسَ عَلَیْها یَتیمٌ؛(کنزالعمّال، ح 6040.)
هیچ سفرهاى با برکتتر از سفرهاى نیست که یتیم بر سر آن بنشیند.
« 18 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
لَمّا خَلَقَ اللّهُ الْمَعیشَةَ جَعَلَ الْبَرَکاتِ فِى الْحَرثِ وَ الْغَنَمِ؛(کنزالعمّال، ح 9354. )
چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید، برکتها را در کشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.
« 19 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضاعِفُ اللّهُ فیهِ الْحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَةِ؛( بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5) ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است که خداوند در آن حسنات را مىافزاید و گناهان را پاک مىکند و آن ماه برکت است.
« 20 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلْبَیِّعانِ بِالخیارِ ما لَمْ یَتَفَرَّقا ـ او قال: حَتّى یَتَفَرَّقا ـ فَاِنْ صَدَقا وَ بَیَّنا بورِکَ لَهُما فى بَیْعِهِما وَ اِنْ کَـتَما وَ کَذِبا مُحِقَت بَرَکَةُ بَیْعِهِما؛(صحیح بخارى، ج 3، ص 10)
خریدار و فروشنده، تا از یکدیگر جدا نشدهاند، اختیار [فسخ معامله را] دارند. اگر راست بگویند و [عیب را] آشکار بگویند، داد و ستد براى هر دو، برکت خواهد داشت، و اگر [عیب را [بپوشانند و دروغ بگویند برکت دادوستدشان خواهد رفت.
« 21 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
ثَلاثٌ لَو یَعْلَمُ النّاسُ ما فیهِنَّ ما اُخِذْنَ اِلاّ بِسَهْمَةٍ حِرصا عَلى ما فیهِنَّ مِنْ الْخَیْرِ وَ الْبَرَکَةِ: اَلتَّـأْذینُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجیُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛(کنزالعمّال، ح 43235)
سه چیز است که اگر مردم آثار آن را مىدانستند، به جهت حریص بودن به خیر و برکتى که در آنها هست، به قرعه متوسل مىشدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.
« 22 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئا مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ اِلاّ اَنْ یَتوبَ؛(من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 15، ح 4968 )
هر کس چیزى از حقّ برادر مسلمان خود را نگه دارد [و به او ندهد]، خداوند، برکت روزى را بر او حرام مىکند، مگر آن که توبه کند [و جبران نماید].
« 23 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلْجَماعَةُ بَرَکَةٌ وَ السَّحوُر بَرَکَةٌ وَ اِطْعامٌ مِنَ اللَّیْلِ بَرَکَةٌ. تَسَحَّروا تَزْدادوا قُوَّةً، تَسَحَّروا تُصیبُوا السُّنَّةَ، تَسَحَّروا وَ لَوْ بِجُرْعَةٍ مِنْ ماءٍ ؛(تیسیر المطالب، ص 282 )
جماعت، غذاى سحر و غذا دادن در شب، برکت است. سحرى بخورید تا نیرویتان زیاد شود. سحرى بخورید تا به سنّت عمل کرده باشید؛ سحرى بخورید هر چند یک جرعه آب باشد.
« 24 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
لا یَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ ما اَمَروا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقْوى فَاِذا لَمْ یَفْعَلوا ذلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمْ الْبَرَکاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُم عَلى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ ناصِرٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ؛(تهذیب الأحکام، ج 6، ص 181، ح 373 )
تا وقتى مردم امر به معروف و نهى از منکر مىکنند و یکدیگر را در نیکى و تقوا، یارى مىرسانند، در خیر و نیکىاند، آنگاه که چنین نکنند، برکتها از آنان گرفته مىشود و بعضى بر بعض دیگر مسلّط مىگردند و در زمین و در آسمان، هیچ یاورى نخواهند داشت.
« 25 » امام على علیهالسلام :
اِنَّ لِلّدارِ شَرَفا وَ شَرَفُهَا السّاحَةُ الْواسِعَةُ وَ الْخُلَطاءُ الصّالِحونَ وَ اِنَّ لَها بَرَکَةً وَ بَرَکَتُها جَودَةُ مَوْضِعِها وَسَعَةُ ساحَتِها وَ حُسْنُ جِوارِ جیرانِها؛(مکارم الاخلاق، ص 125)
خانه را شرافتى است. شرافت خانه به وسعت حیاط (قسمت جلوى خانه) و همنشینان خوب است. و خانه را برکتى است، برکت خانه جایگاه خوب آن، وسعت محوطه آن و همسایگان خوب آن است.
« 26 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
صَلاةُ اللّیلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ وَ حُبُّ المَلائِکَةِ وَ سُنَّةُ الاَْنْبیاءِ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ اَصْلُ الاْیمانِ وَ راحَةُ الاَْبْدانِ وَ کَراهیَةٌ لِلشَّیْطانِ وَ سِلاحٌ عَلَى الاَْعْداءِ وَ اِجابَةٌ لِلدُّعاءِ وَ قَبولُ الاَْعْمالِ وَ بَرَکَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(ارشاد القلوب، ج 1، ص 191)
نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدنها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.
« 27 » امام على علیهالسلام :
شیعَتُنَا الْمُتَباذِلونَ فى وِلایَتِنا، اَلْمُتَحابّونَ فى مَوَدَّتِنا اَلْمُتَزاوِرونَ فى اِحیاءِ اَمْرِنا اَلَّذینَ اِنْ غَضِبوا لَمْ یَظْلِموا وَ اِنْ رَضوا لَمْ یُسْرِفوا، بَرَکَةٌ عَلى مَنْ جاوَروا سِلْمٌ لِمَنْ خالَطوا؛(کافى، ج 2، ص 236، ح 24 )
شیعیان ما کسانىاند که در راه ولایت ما بذل و بخشش مىکنند، در راه دوستى ما به یکدیگر محبت مىنمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مکتب ما به دیدار هم مىروند. چون خشمیگین شوند، ظلم نمىکنند و چون راضى شوند، زیاده روى نمىکنند، براى همسایگانشان مایه برکتاند و نسبت به همنشینان خود در صلح و آرامشاند.
« 28 » امام على علیهالسلام :
اَلْبَرَکَةُ فى مالِ مَنْ آتَى الزَّکاةَ وَ واسَى الْمُؤمِنینَ وَ وَصَلَ الاَْقْرَبینَ؛(تحف العقول، ص 172)
برکت در مال کسى است که زکات بپردازد، به مؤمنان مدد و یارى رساند و به خویشاوندان کمک نماید.
« 29 » امام على علیهالسلام :
عِنْدَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَکَةُ؛(غررالحکم، ح 6228)
هرگاه نیّتها فاسد باشد، برکت از میان مىرود.
« 30 » امام على علیهالسلام :
اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارْتَفَعَتِ الْبَرَکاتُ؛(غررالحکم، ح 4030 )
هرگاه گناهان آشکار شوند، برکتها از میان مىرود.
« 31 » امام حسن علیهالسلام :
لَوْ اَنَّ النّاسَ سَمِعوا قَوْلَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسولِهِ لاََعْطَتْهُمُ السَّماءُ قَطْرَها وَ الاَْرْضُ بَرَکَـتَها وَ لَمَا اخْتَلَفَ فى هذِهِ الاُْمَّةِ سَیْفانِ وَ لاََکَلوها خَضْراءَ خَضِرَةً اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(امالى طوسى، ص 566، ح 1174)
اگر مردم سخن خدا و پیامبرش را مىشنیدند، آسمان بارانش را و زمین برکتش را به آنان مىبخشید و هرگز در این امّت، اختلاف و زدوخورد پیش نمىآمد و همه از نعمت سر سبز دنیا تا روز قیامت، برخوردار مىشدند.
« 32 » امام حسین علیهالسلام :
فى بَیانِ ما یَحْدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ الاِْمامِ الْحُجَّةِ علیهالسلام : وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَکَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّهُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتُوْکَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّیْفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِکَ قَوْلُهُ تعالى: «وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا»؛(مختصر بصائر الدرجات، ص 51 )
در بیان آنچه هنگام ظهور امام زمان علیهالسلام رخ مىدهد : برکت از آسمان به سوى زمین فرو مىریزد، تا آنجا که درخت از میوه فراوانى که خداوند در آن مىافزاید، مىشکند. (مردم) میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان مىخورند و این معناى سخن خداوند است که: (و اگر مردمِ آبادىها ایمان مىآوردند و تقوا پیشه مىکردند، برکتهایى از آسمان و زمین به روى آنان مىگشودیم، لیکن تکذیب کردند).
« 33 »پیامبر صلى الله علیه و آله :
اَلْمُفْتونَ سادَةُ الْعُلَماءِ وَ الْفُقَهاءُ قادَةٌ اُخِذَ عَلَیْهِمْ اَداءُ مَواثیقِ الْعِلْمِ وَ الْجُلوسُ اِلَیْهِمْ بَرَکَةٌ وَ النَّظَرُ اِلَیْهِم نورٌ؛(=تاریخ بغداد، ج 4، ص 159)
فتوا دهندگان بزرگانِ دانشمنداناند و فقیهان پیشوایانى که از آنان بر اداى پیمان علم تعهد گرفته شده است، نشستن نزد آنان برکت است و نگاه به آنان روشنى است.
پیامبر(ص): عیادت کننده بیمار، در برکت فرو مىرود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطهور مىشود.
« 34 » امام صادق علیهالسلام :
اِنَّ النّاسَ یَستَغْنونَ اِذا عُدِلَ بَیْنَهُمْ وَ تُنْزِلُ السَّماءُ رِزْقَها وَ تُخْرِجُ الاَْرْضُ بَرَکَتَها بِاِذْنِ اللّهِ تَعالى ؛(کافى، ج 3، ص 568، ح 6 )
اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بىنیاز مىشوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مىفرستد و زمین برکت خویش را بیرون مىریزد.
« 35 » امام صادق علیهالسلام :
اَ لْبَرَکَةُ مِنْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلىٍّ علیهالسلام عَشَرَةُ اَمْیالٍ؛(بحارالأنوار، ج 101، ص116، ح 41)
تا ده میل اطراف قبر حسین بن على علیهالسلام برکت است.
« 36 » امام على علیهالسلام :
ایّاکُمْ وَ الْحَلْفَ فَاِنَّهُ یُنْفِقُ السِّلْعَةَ وَ یَمْحَقُ الْبَرَکَةَ؛(کافى، ج 5، ص 162، ح 4 )
از قسم خوردن بپرهیزید، چرا که کالا را تلف مىکند و برکت را از بین مىبرد.
« 37 » امام صادق علیهالسلام :
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَسَمْتَ لى مِنْ قِسْمٍ اَوْ رَزَقْتَنى مِنْ رِزْقٍ فَاجْعَلْهُ حَلالاً طَیِّبا واسِعا مُبارَکا قَریبَ الْمَطْلَبِ سَهْلَ الْمَاْخَذِ فى یُسْرٍ مِنْکَ وَ عافَیةٍ وَ سَلامَةٍ وَ سعادَةٍ اِنَّک عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ؛ (بحارالأنوار، ج 89، ص 377، ح 66 )
امام صادق علیهالسلام: خدایا! بر محمّد و خاندان او، درود فرست و آنچه را برایم قسمت کرده و یا روزى نمودهاى، حلال، پاک، فراوان، با برکت، دست یافتنى و آسان به دست آمدنى قرار بده، با راحتى، عافیت، تندرستى و خوشبختى از سوى خود مقرر کن! به درستى که تو بر هر چیز توانایى.
« 38 » پیامبر صلى الله علیه و آله :
اِعْلَموا اَنَّ اللّهَ تعالى قَدْ فَرَضَ عَلَیْکُمْ الْجُمُعَةَ فَمَنْ تَرَکَها فى حَیاتى وَ بَعْدَ مَماتى وَ لَهُمْ اِمامٌ عادِلٌ اِسْتِخْفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّهُ شَمْلَهُ وَ لا بارَکَ لَهُ فى اَمْرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَکاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَکَةَ لَهُ حَتّى یَتوبَ؛(عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146)
بدانید که خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان که در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبک شمردن و یا انکار، آن را ترک کنند، با وجود اینکه پیشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در کارشان برکت ندهد، آگاه باشید نه زکات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذیرفته است. بدانید که زندگى آنان برکتى نخواهد داشت، مگر توبه کنند.
« 39 » امام کاظم علیهالسلام :
مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللّه؛(تحف العقول، ص 398)
مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست.
« 40 » امام هادى علیهالسلام :
اِنَّ الْحَرامَ لا یَنْمى وَ اِنْ نَمى لا یُبارَکُ لَهُ فیهِ وَ ما اَنـْفَقَهُ لَمْ یُؤجَرْ عَلَیْهِ وَ ما خَلَّـفَهُ کانَ زادَهُ اِلَى النّارِ؛(کافى، ج 5، ص 125، ح 7)
به راستى که حرام، افزایش نمىیابد و اگر افزایش یابد، برکتى ندارد و اگر انفاق شود، پاداشى ندارد و اگر بماند، توشهاى به سوى آتش خواهد بود.
4 باری که شیطان فریاد کشید
4 باری که شیطان فریاد کشید

محتوای سوره مبارکه حمد
سوره حمد که نام دیگرش «فاتحه الکتاب» است، هفت آیه دارد1 و تنها سورهاى است که بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الکتاب»2 بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سورههاى قرآن است.3
آیات سورهى مبارکه فاتحه، اشاراتى در بارهى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامهى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضبشدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سورهى حمد همانند خود قرآن مایهى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارىهاى روحى.4
درسهاى تربیتى سورهى حمد
در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است که با توجه و عمل به هرکدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیکی به پروردگار قرار میگیرد:
1- انسان در تلاوت سورهى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مىکند.
2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مىکند که مربوب و مملوک است و خودخواهى و غرور را کنار مىگذارد.
3- با کلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مىکند.
4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مىداند.
5- با «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مىشود.
6- با گفتن «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مىکند.
7- با «إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرتها نمىهراسد.
8- از «أَنْعَمْتَ» مىفهمد که نعمتها به دست اوست.
9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مىکند.
10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مىکند.
11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مىدارد.
سوره حمد، اساس قرآن است
در حدیثى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مىخوانیم که: «الحمد ام القرآن» و این به هنگامى بود که جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمک افضل سورة انزلها اللَّه فى کتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الکتاب». آیا برترین سورهاى را که خدا در کتابش نازل کرده به تو تعلیم کنم، جابر عرض کرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم کن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد که ام الکتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.5
و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الکتاب»، قسم به کسى که جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نکرده است، و این ام الکتاب است.6
وجه توحیدی سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سهگانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به ارکان را در بر دارد، و مىدانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.
شاید به همین دلیل است که« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مىگوید: «ان لکل شىء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالودهاى دارد ... و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است که در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الکتاب اعطى من الاجر کانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر کانما تصدق على کل مؤمن و مؤمنه»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه کسى است که دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش کسى است که تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیهاى فرستاده است.7
تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست که بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احکام و دستورات است که بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است که همه قرآن را از یک نظر در ایمان و عمل مىتوان خلاصه کرد که این هر دو در سوره حمد جمع است.
سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)
جالب اینکه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یک موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر کل قرآن قرار گرفته است، آنجا که مىفرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد که هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه 87).
قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الکتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الکتاب اشرف ما فى کنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!8
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مىخوانیم: «شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد»! 9
در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مىخوانیم:
خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بندهام تقسیم کردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مىخواهد از من بخواهد:
هنگامى که بنده مىگوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مىفرماید بندهام بنام من آغاز کرد، و بر من است که کارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر برکت کنم، و هنگامى که مىگوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مىگوید بندهام مرا حمد و ستایش کرد، و دانست نعمتهایى را که دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور کردم، گواه باشید که من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنیاى او مىافزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مىکنم، همانگونه که بلاهاى دنیا را دفع کردم. و هنگامى که مىگوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مىگوید: بندهام گواهى داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مىکنم، و سهم او را از عطایم افزون مىسازم. و هنگامى که مىگوید « مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» او مىفرماید: گواه باشید همانگونه که او حاکمیت و مالکیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مىکنم، حسناتش را مىپذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مىکنم. و هنگامى که مىگوید « إِیَّاکَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مىگوید بندهام راست مىگوید، تنها مرا پرستش مىکند، من شما را گواه مىگیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مىدهم که همه کسانى که مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى که مىگوید « إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» خدا مىگوید: بندهام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در کارهایش کمک مىکنم، در سختیها به فریادش مىرسم، و در روز پریشانى دستش را مىگیرم. و هنگامى که مىگوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» (تا آخر سوره) خداوند مىگوید این خواسته بندهام بر آورده است، و او هر چه مىخواهد از من بخواهد که من اجابت خواهم کرد آنچه امید دارد، به او مىبخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مىسازم.
خلاصه
خلاصه مفهوم سوره حمد، این است که خداوند نخست خودش را با اوصاف کمال و جمالش تمجید و توصیف مىکند و با افعال و اوصاف متعالىاش خود را معرفى مىنماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را که از آن او است، به بشر یادآورى مىکند، آنگاه نتیجهگیرى مىکند که عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او کسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است که باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.
سپس راه دعا و نیایش را به انسانها تعلیم مىکند و تذکرشان مىدهد که از خداوند درخواست کنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایتشان کند، به یک حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمتهاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى که تاریکى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.
و در آخرین مرحله این نکته را بیان مىکند که راه مستقیم و هدایت به کسانى اختصاص دارد که خداوند با رحمت و فضل خویش آنها را مشمول رحمت بىپایان و نعمتهاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه کسانى که مورد خشم و غضب خدا قرار گرفتهاند و با راه کسانى که از راه صحیح منصرف گردیدهاند، متمایز و جداست.
بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشکیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مىکند:
1- خدا را با صفات عالى و کمالىاش براى انسانها توصیف و معرفى مىکند.
2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او کسى سزاوار آن نیست.
3- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیکان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.
4- راه نیکان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.
آمنه اسفندیاری – گروه دین و اندیشه تبیان
1- عدد هفت، عدد آسمانها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مىباشد.
2- مستدرک، ج 4، ح 4365.
3- بحارالانوار، ج 92، ص 257.
4- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الکتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.
5- "مجمع البیان" و" نور الثقلین" آغاز سوره حمد.
6- همان مأخذ.
7- مجمع البیان آغاز سوره حمد
8- تفسیر برهان جلد اول صفحه 26 طبق نقل تفسیر البیان
9- نور الثقلین جلد اول صفحه 4
منابع:
ــ تفسیر نور، ج1
ــ تفسیر نمونه، ج 1
ــ تفسیر روشن، ج
ــ تفسیر جامع، ج 1
سعادت و نحوست ایام

سعادت و نحوست ایام (1)
مقدمه
در میان مسلمانان و ما ایرانیان نیز مواردى از این قبیل به چشم مى خورد. اعتقاد به مبارک بودن روز مبعث، عیدهاى فطر و قربان و روز جمعه و شوم بودم روز عاشورا در میان مسلمانان و متقابلا اعتقاد به برکت و سعادت نوروز و بدیمنى و نحوست روز سیزدهم فروردین و انجام دادن بعضى از امور، به صورت عادت در بین بسیارى از ایرانیان ـ که از آداب و رسوم زرتشتیان به جا مانده ـ نمونه هایى از این قبیل است.
بررسى اجمالى این مسئله که گاهى با مخالفت عدّه اى رو به رو مى شود و نحوست و یا سعادت بعضى از روزها را خرافات، بى مبنا و بدون ارزش معرّفى مى کنند و متقابلا به نظر عدّه اى قابل توجّه و اعتنا شمرده مى شود، از مسائل مهمّى است که داراى آثار روحى و اجتماعى نیز هست.
نحوست در قرآن
اوّل، هنگامى که قوم عاد، به ناحق تکبّر و سرکشى نمود و عذاب خداوند بر آنان نازل شد:
فأرسلنا علیهم ریحا صرصرا فى أیّام نحسات لنذیقهم عذاب الخزى فى الحیوة الدنیا و لعذاب الآخرة أخزى و هم لا ینصرون.1
[ما هم براى هلاکت آن قوم (عاد)] باد تندى در ایّام نحس فرستادیم تا به آنها عذاب ذلّت را در دنیا بچشانیم، [در صورتى که] خوارى عذاب آخرت بیش از دنیاست [و آنجا] هیچ کس آنها را یارى نخواهد کرد.
دوم، هنگامى که قوم عاد، پیامبر خود حضرت هود(علیه السّلام) را تکذیب کردند و گرفتار عذاب الهى شدند:
انّا أرسلنا علیهم ریحا صرصرا فى یوم نحس مستمرّ.2
ما بر هلاک آنها تندبادى در روز نحسى پایدار فرستادیم.
«أیّام نحسات» را روزهاى شوم و بد یمن تفسیر کرده اند.3 برخى نیز روزهاى داراى گرد و غبار شدید که افراد یکدیگر را در آن نمى بینند، معنا کرده اند و آیه 24 سوره احقاف را مؤیّد این معنا برشمرده اند.4
هنگامى که قوم عاد، از دعوت حضرت هود (علیه السّلام) مبنى بر ترک بت پرستى و قبول توحید سرپیچى کردند و تهدید او را نسبت به عذاب الهى نادیده گرفتند و او را تکذیب نمودند، ابرى بر فراز رودخانه ها مشاهده کردند و تصوّر کردند که باران مى بارد، غافل از آنکه عذاب الهى در حال نزول بود. قرآن مى فرماید:
… ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ریح فیها عذاب ألیم، تدمّر کلّ شىء بأمر ربّها فأصبحوا لا یرى الاّ مساکنهم کذلک نجزى القوم المجرمین.5
[بلکه] عذابى است که به تعجیل درخواستید. این باد سختى است که در آن، شما را عذابى دردناک است. این بادى است که هر چیزى را به امر خدا نابود مى سازد. پس شبى صبح کردند که جز خانه هاى [ویران] آنها، چیزى باقى نماند. بلى، ما بدین گونه قوم بدکار را مجازات مى کنیم.
برخى دیگر «یوم نحس» را روز سرد معنا کرده اند.6
در میان تفاسیر، معناى اوّل مشهورتر و نزد اکثر مفسّران مقبولتر است؛ ولى در مقام تبیین، از همین معنا نیز توصیفهاى گوناگونى شده است. از بعضى تابعیان نقل شده که مراد از نحس، روزى است که سبب شرّ و مراد از سعد، روزى است که سبب خیر است.7
مفسّر بنام شیعه ، علاّمه طباطبایى مى گوید:
نحوست آن است که حوادثى که رخ مى دهد، جز شرّ به دنبال نداشته باشد و اعمال یا پاره اى از اعمال براى عامل آن، هیچ گونه خیر و برکتى نداشته باشد.8
سعادت و نحوست ذاتى ایّام
مسلّما عقل، ابتدائا نمى تواند چنین امتیازى را براى زمان و ایّام ـ که جز محصول حرکت وضعى و انتقالى زمین نیست ـ درک کند و بپذیرد. از دیدگاه عقل، هیچ تفاوتى میان حرکت وضعى زمین ـ که سبب به وجود آمدن شبانه روز است ـ در روز جمعه با روز دوشنبه نیست ، چنانچه هیچ گونه فرقى میان حرکت انتقالى زمین در فصلها و ماههاى سال وجود ندارد و نمى توان بر سعادت و نحوست ایّام، به این معنا، برهان عقلى ارائه کرد.
حکیم و مفسّر برجسته، علاّمه طباطبایى، معتقد است که طبیعت مقدارى زمان، داراى اجزاى متشابهى است و چون ما هیچ گونه احاطه اى به علل و اسبابى که سبب بروز حوادث و تحقّق اعمال مى شود، نداریم، تا گذشت روز و قطعه اى از زمان را از علل و اسباب سعادت و نحوست بشماریم ، از این رو، تجربه کافى در این زمینه سودى ندارد. زیرا همان طور که راهى براى ثبوت نحوست و سعادت از طریق برهان وجود ندارد، راهى براى نفى آن هم نیست؛ گر چه ثبوت نحوست و سعادت براى ایّام، بعید است، و البتّه ، استبعاد ، غیر از استحاله است.9
متفکّر شهید مرتضى مطهّرى نیز ضمن ردّ سعادت و نحوست به معناى خوب یا بد بودن روزى از آغاز خلقت، به دلیل فقدان دلیل عقلى یا نقلى بر آن، معناى معقول و صحیحى از سعادت و نحوست ایّام ارائه مى کند10 که بدان خواهیم پرداخت.
سعادت و نحوست ایّام به اعتبار حوادث نیک و بد
بدون شک، اطلاق نحوست یا سعادت بر ایّام و لیالى ، مانند منزلت داشتن شب قدر: «انّا أنزلناه فى لیلة مبارکة»11 در قرآن، داراى معنایى معقول و مقبول است.
مفسّران، اطلاق نحوست یا برکت را به اعتبار حوادثى دانسته اند که در آن زمان اتّفاق افتاده است. اطلاق «نحوست» بر ایّام در ماجراى قوم عاد، به دلیل عذابى است که در مدّت یک هفته بر آنان نازل شد.12 چناچه اطلاق «برکت» بر لیلة القدر، به اعتبار نزول قرآن در این شب و احیانا حوادث دیگرى، همچون «نزول فرشتگان الهى و روح» یا تقدیر سرنوشت انسانهاست: «تنزّل الملائکة و الروح فیها باذن ربّهم من کلّ أمر».13
چنانچه عظمت لیلة القدر را که از هزار ماه بیشتر است: «لیلة القدر خیر من ألف شهر»، به اعتبار اعمال و عباداتى دانسته اند که مؤمنان در این شب انجام مى دهند ، نه به دلیل فضیلت ذاتى و برترى لحظات و ساعات این شب.14
به عبارت دیگر، در صورت عدم نزول عذاب بر قوم عاد، معلوم نبود که باز هم آن ایّام ، نحس و شوم خوانده مى شد؛ چنانچه ـ بنا بر تفسیر اوّل ـ بدون وقوع حوادثى چون نزول قرآن و مقدّر شدن سرنوشت انسانها و فرود آمدن فرشتگان الهى به محضر انسان کامل و حجّت خدا در هر عصرى، معلوم نبود که باز هم این شب «مبارک» مى بود.
بنابراین، ذاتا تفاوتى میان لحظات و آنات ایّامى که بر قوم عاد عذاب نازل شد، با لحظات و آنات لیلة القدر، وجود ندارد، یا لااقل دلیل عقلى یا نقلى بر وجود چنین تفاوتى به نظر نمى رسد.
سعادت و نحوست ایّام در روایات
ملاّ محسن فیض کاشانى، در رساله اى با عنوان «تقویم المحسنین و أحسن التقویم»، ضمن نقل روایاتى که مردم را از اعتماد به سخن منجّمان نهى مى کند، نمونه هایى از پیشگویى هاى منجّمان را که تحقّق نیافته، ذکر مى کند. سپس حوادث واقع شده در ایّام را بر اساس سال قمرى و شمسى بر شمرده و نحوست و سعادت آن روزها را به دلیل آن حوادث مطلوب یا نامطلوب دانسته و اعمال مناسب یا نامناسب در آن ایّام را برشمرده است. آن گاه حوادثى را که در روزهاى هفته اتّفاق افتاده، مثل دوشنبه ـ که روز وفات پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و انقطاع وحى شمرده شده ـ و جمعه ـ که سیّد الأیام نام گرفته ـ نقل کرده، سپس ساعات خوب و بد را در شبانه روز مشخّص نموده است و جداولى همچون جدول زمانهاى سفر، نقل مکان، شروع به کار، بریدن جامه و همچنین جدولهاى اوقات خوردن، خوابیدن، استخاره، جدول برجهاى دوازده گانه و اعمال مناسب و نامناسب در هر ماه را ترسیم کرده و زمان هر یک را مشخّص کرده است. مؤلف، در خاتمه رساله، روایاتى را که بیان کننده کیفیت رفع نحوست ایّام است، نقل نموده که یک روایت را براى نمونه در اینجا مى آوریم:
امام صادق(علیه السّلام) از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
من سرّه أن یدفع نحس یومه فلیفتح یومه بصدقة یذهب اللّه بها نحس یومه و من أحبّ أن یذهب عنه نحس لیلته فلیفتح لیلته بصدقة یدفع عن لیلته… فهذا خیر لک من علم النجوم.15
کسى که دوست دارد نحوست و بد یمنى روزش دفع شود، روز خود را با صدقه آغاز کند که خداوند با آن، نحوست آن روزش را از بین ببرد و کسى که دوست دارد نحوست و بد یمنى شب او از بین برود، شب خود را با صدقه آغاز کند تا نحوست از شب او دفع گردد… [سپس امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:] این کار براى تو بهتر از [عمل کردن به] علم نجوم است.
فیض کاشانى ، در خاتمه رساله ، خوانندگان را نصیحت مى کند و مى گوید:
اى برادران ایمانى! مبادا عمل کردن به این احادیث و امثال آنها را که از مطلع نبوّت بر افق امامت و از جانب قدس و وحى الهى درخشیدن گرفته، کوچک بشمارید و تحقیر نمایید. این احادیث ، اسرار و دقایقى در خود نهفته دارد که جز عاملان و اندیشمندان در آیات الهى و احکام او ، درک نمى کنند و هیچ کدام از این دستورات، خالى از حکمت و مصلحت نیست؛ چرا که بى اطّلاعى شما از آنها ، سبب اهمال و کوتاهى در انجام دادن آنها نمى شود.16
علاّمه جمال الدین محمّد خوانسارى، معروف به آقا جمال خوانسارى نیز در مقدمه رساله «اختیارات الأیّام» مى گوید:
بر اذهان حقایق نماى ارباب دانش و آراى دقایق گشاى اصحاب بینش که واقف رموز صحایف لیالى و ایّام و عارف نکات صحایف شهود و اعوام اند، محتجب و مخفى نباشد که حکیم ازلى و علیم لم یزلى، بنا بر اقتضاى حکمت بالغه و استدعاى عنایت سابقه، افراد دفتر زمان و اجزاى این سلسله ابد، توأمان را به عنوانات مختلفه و خواصّ متخالفه مغبون و ممتاز گردانیده، بعضى را پیرایه سعادت در بر و بعضى را دورباش نحوست بر رهگذر، بر بعضى صلاحیّت همه اعمال رقم گشته و بر بعضى تنافر با جمیع اشغال ثبت شده. بعضى به شایستگى بعضى امور دون بعض موصوف و بعضى به همین صفت ، ولى به عکس اوّل معروف.
بنابراین ، نیازمند درگاه کردگارى ابن حسین جمال الدین محمّد خوانسارى، این رساله در بیان سعادت و نحوست و برکت و شئومت ایّام هفته و ماه و سال، بر وفق آنچه از آثار و احادیث اهل بیت عصمت ـ صلوات الله علیهم ـ که در کتب اصحاب ما ـ رضوان الله علیهم ـ مانند «لئالى منثور» متفرّق گشته، مستفاد مى گردد، ترتیب نموده، تا همگى طوایف انام ، از خواصّ و عوام به آن رجوع نموده، در ایّام مذمومه و لیالى منحوسه، مرتکب اعمال و اشغال نگردیده، در اوقات محموده و ساعات مسعوده به انجام مهام خود پردازند و در خاتمه آن، بعضى از دعوات و غیر آن ایراد شد که اگر از راه اضطرار یا بدون آن نیز در اوقات مذمومه، به امرى از امور اقدام نمایند، به برکت آنها از تشویش مضرّت آن، آسوده خاطر و فارغ البال باشند.17
آنگاه رساله را در سه فصل و یک خاتمه، به ترتیب با عنوانهاى «در اختیار ایّام هفته»، «در اختیار ایّام ماه»، «در ذکر آنچه وارد شده در باب بعضى از ایّام سال» و «در ذکر امرى چند که دفع کند نحوست ایّام را »، تنظیم کرده است.
نمونه هایى از روایات
روایت اوّل: نحوست روز دوشنبه
روایت دوم: صدقه، دفع کننده نحوست
روایت سوم: توکّل بر خدا و ولایت اهل بیت (ع)،ایمنى بخش از شرها و دشمنى ها
ادامه دارد ...
پی نوشت :
1. سوره فصّلت، آیه16 .
2. سوره قمر، آیه 19 .
3. تفسیر قمى، على بن ابراهیم قمى، ج2، ص267 .
4. ر. ک: المیزان، محمد حسین طباطبایى، ج17، ص377 .
5. سوره احقاف، آیه24 .
6. ر. ک: مجمع البیان، امین الاسلام طبرسى، ج5، ص8 .
7. همان جا.
8. المیزان، ج19، ص71 .
9. همان، ص72(با تلخیص).
10. آشنایى با قرآن، ج5، ص237 .
11. سوره دخان، آیه3 .
12. سوره حاقه، آیه7: «سخّرها علیهم سبع لیال و ثمانیة أیّام حسوما…».
13. سوره قدر، آیه 3 .
14. المیزان، ج20، ص332؛ مجمع البیان، ج5، ص520 .
15. بحارالأنوار، ج47، ص52 (به نقل از اصول کافى).
16. تقویم المحسنین و أحسن التقویم، ص68 .
17. رسائل آقا جمال خوانسارى (اختیارات الأیّام)، ص312 .
18. الخصال، شیخ صدوق، علمیه اسلامیه، ص442 .
19. بحارالأنوار، ج56، ص31 .
20. همان، ص24 ـ 25 .
/خ
دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)
دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)

یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحبالزمان (عج)امر میفرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود :
پروردگارا ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و از دوستت ‚ خلیفهات ‚ حجّتت بر خلقت ‚ و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو ‚ و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت ‚ و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا ‚ بنده پناهنده به تو ‚ دفاع کن .
خداوندا ! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار ‚ و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ ‚ و بالا و پایین محافظت فرما ‚ آنگونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد .
در وجود او ‚ پیامبرت را ‚ و وصیّ پیامبرت را ‚ و پدرانش را ; پیشوایانت و ارکان دینت را که درود تو بر تمامی آنان باد حفظ نما ‚ و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد ‚ و در همسایگیات که مورد تعرّض قرار نگیرد ‚ و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود ‚ قرار ده .
خدایا ! او را به امان محکمت درامان دار ‚ که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد ‚ و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده ‚ و او را به یاری برترت یاری ده ‚ و به قدرتت توانایش کن ‚ و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده .
بارالها ! دوست دار هرکه او را دوست دارد ‚ و دشمندار هرکه با او بستیزد ‚ و زره محکمت را بر او بپوشان ‚ و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده .
پروردگارا ! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی ‚ برسان .
خداوندا ! شکافها را با او پر کن ‚ گسستگیها را به او پیوسته دار ‚ ظلم را به او بمیران ‚ عدالت را نمایان ساز ‚ و زمین را به عمر طولانیاش زینتبخش ‚ و او را با یاری تایید کن ‚ و با بیم نصرت نما ‚ و برای او گشایشی آسان قرار ده ‚ و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن .
بارالها ! او را قائم منتظر قرار ده ‚ و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی ‚ و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن ‚ و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده ‚ سنّت پیامبرت را به او زنده کن ‚ تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد ‚ یاورش را نیرو ده ‚ و دشمنانش را خوار ‚ و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن .
بارالها ! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانهای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد .
بارالها ! ما را بر فرمانبری او نیرو ‚ و بر همراهی او راست بگردان ‚ و به متابعت او بر ما منّت گذار ‚ و ما را در حزب او ‚ که قیام کنندگان به امرت ‚ و صبرکنندگان به همراهش ‚ وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودیاند ‚ قرار ده ‚ تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى .
بارالها ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و این را از طرف ما برای خودت ‚ در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرتطلبی بدور باشد ‚ قرار ده ‚ تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم ‚ و قصدی جز تو نداشته باشیم ‚ و ما را در جایگاه او وارد کن ‚ و در بهشت همراه او قرار ده ‚ و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا مساز ‚ و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیز می گردانی ‚ و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است ‚ و تو بر هر کار توانایى .
بارالها ! بر والیان عهدش درود فرست‚ و ایشان را به آرزوهایشان برسان ‚ و عمرشان را طولانی ساز و آنان را یاری ده ‚ و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان ‚ و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده ‚ و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست .
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
بحارالانوار 93 / 330
فضیلت و خواص سوره حمد
فضیلت و خواص سوره حمد

بِسمِ ا
نظرات ()