از اَصحاب کهف و الرقیم چه می دانید؟
از اَصحاب کهف و الرقیم چه می دانید؟
قرآن در آیات نور خود از جوانان مؤمنی نام مى برد که از آیین بت پرستى دوران خویش بیزارى جستند و با مأوا گزیدن در غار، به رحمت الهى پناه بردند و از درگاه او درخواست هدایت کردند.

خداوند از جوانان مؤمنی یاد می کند که آنان را به مدت 309 سال به خوابى عمیق فرو برد و جایگاه امنى برایشان فراهم ساخت: « أمْ حَسِبْتَ أنّ أصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبًا إِذْ أوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّی لَنا مِنْ أمْرِنا رَشَدًا فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَدًا ...» (1) .
داستان اصحاب کهف، از معدود داستان هایى است که بر خلاف بسیارى از داستان هاى دیگرِ قرآن، در منابع یهودى به دلایلى از آن یاد نشده، امّا در منابع مسیحى ذکر شده است. ساختار داستان در منابع مسیحى همگونى خاصى با نقل هاى اسلامى دارد و به « هفت خفتگان » و « هفت خفتگان شهر اِفِسوس » معروف است.»(2)
اصحاب کهف در منابع مسیحی
داستان اصحاب کهف در منابع مسیحی این گونه وارد شده است: هنگامى که مسیحیان گرفتار ستمگری هاى امپراتور دیکیوس بودند ، 7 تن از جوانان اشراف زاده شهر « افسوس » در غار وسیع و عمیقى در کوهى ، در کنار شهر پنهان شدند . امپراتور ستمگر براى نابودى جوانان، فرمان داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحکمى از سنگ هاى بزرگ و ضخیم ببندند . در این حال ، جوانان به خوابى عمیق فرو رفتند ، این خواب به گونه اى معجزه آسا 187 سال به طول انجامید، بدون آنکه در این مدت به قواى حیاتى ایشان آسیبى برسد . پس از این مدت، بردگان « ادولیوس » که وارث کوه مزبور بود ، براى احداث ساختمان مجلل روستایى در آن محل ، آن سنگهاى ضخیم را برداشتند . با برداشتن سنگ ها ، اشعه آفتاب به درون غار نفوذ کرد و عامل بیدار شدن جوانان خفته در غار گردید . آنان که مى پنداشتند ساعاتى اندک در خواب بوده اند، احساس گرسنگى کردند ؛ از این رو بر آن شدند که یکى از آنان به طور مخفیانه و ناشناس به شهر بازگردد و غذایى فراهم آورد . آنان « جامبلیکوس » را براى این کار برگزیدند ، امّا این جوان ـ اگر روا باشد که پس از این خوابِ دراز مدت ، نام « جوان » بر وى اطلاق کنیم ـ نتوانست منظره شهر بومى خود را که پیشتر با آن آشنا بود ، باز شناسد .
هراس او هنگامى فزونى یافت که صلیب بزرگى را بر دروازه بزرگ شهر اِفِسوس مشاهده کرد . لباس شگفت آور و منفرد و لهجه قدیمى و متروک او نانوا را متحیر و سراسیمه کرد . هنگامى که جامبلیکوس پول قدیمى رایج در دوران امپراتور دیکیوس را به نانوا داد، نانوا پنداشت که این جوان به گنجى دست یافته است؛ از این رو وى را نزد قاضى برد و در آنجا با تبادل پرسش و پاسخ هایى، داستان حیرت انگیز و دراز مدت نزدیک به دو قرن آنان در غار روشن شد . در پى این رخداد، اسقف شهر اِفِسوس، کاهنان، حاکمان و مردم شهر و حتى خود امپراتور « شیودوسیوس » براى مشاهده غار مورد نظر شتافتند . پس از آنکه 7 جوان ، خود را به حاضران رسانیدند و ماجراى خود را براى ایشان بازگو کردند ، مرگ آنان فرا رسید و با کمال آرامش از دنیا رفتند .(3)
قرآن مجید هیچ گونه تصریحى درباره شمار اصحاب کهف ندارد و تنها بیان مىکند که مردم در عدد اصحاب کهف اختلاف نظر داشته اند؛ برخى ایشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته اند
پادشاه دوران اصحاب کهف که بود ؟
در مورد پادشاه دوران اصحاب کهف اختلاف نظر است، امّا بیشتر مورخان پادشاه ظالمى را که اصحاب کهف از ستم وى به غار پناه برده اند، « دقیانوس » دانسته اند؛ یعنى پادشاه و امپراتور روم که در تاریخ با نام « دکیوس » یا « دیکیانوس » شناخته مى شود و بین سال هاى 249ـ251 میلادى حکومت داشته است . پادشاه صالحى را نیز که اصحاب کهف در دوران وى از خواب برخاستند، « تیذوسیوس دوم » دانسته اند و بین سال هاى 408ـ450 میلادى حکومت کرده است. (4)
شمار اصحاب کهف، چنان که از عنوان داستان در منابع مسیحى، یعنى « هفت خفتگان » پیداست، 7 نفر است. برخى نیز آنان را 5 تن و برخى نیز 13 تن نقل کرده اند .(5) نام هاى اصحاب کهف ، طبیعتاً، نام هایى یونانى است ؛ زیرا اِفِسوس ، از شهرهاى یونان است. این نام ها بر اساس منابع مسیحی عبارت است از: مکسملینا، یلمیخا، دیمومدس (دیموس)، امبلیکوس، مرطونس، بیرونس، کشطونس.(6)
اصحاب کهف در لسان قرآن
قرآن مجید هیچ گونه تصریحى درباره شمار اصحاب کهف ندارد و تنها بیان مىکند که مردم در عدد اصحاب کهف اختلاف نظر داشته اند؛ برخى ایشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته اند: « سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما یَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَلیلٌ فَلا تُمارِ فیهِمْ إِلاّ مِراءً ظاهِرًا وَ لا تَسْتَفْتِ فیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ».(7)
غار اصحاب کهف در کجا بود ؟

درباره مکان غار اصحاب کهف نیز دیدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:
1. برخی معتقدند حادثه مزبور در شهر« اِفِسوس » واقع شده و غار مزبور نیز در همان جا قرار دارد و افسوس یا افسیس، از شهرهاى معروف آسیاى صغیر (ترکیه کنونى و قسمتى از روم شرقى قدیم) است. ویرانه هاى این شهر هم اکنون در 73 کیلومترى شهرِ « ازمیر » ترکیه به چشم مى خورد و در کنار قریه « ایاصولوک » و در کوه « ینایرداغ » هم اکنون غارى بسیار وسیع دیده مى شود که فاصله چندانى با افسوس ندارد و آثار صدها قبر در آن وجود دارد . ورودى این غار در سمت شمال شرقى بوده و هیچ اثرى از مسجد ، صومعه یا کنیسه در آن به چشم نمى خورد. به عقیده بسیارى، غار مورد اشاره در داستان، همین غار است.(8)
2. برخی دیگر معتقدند غار مزبور در نزدیکى پایتخت اردن، یعنى شهر عمان و در نزدیکى روستاى « رجیب » واقع است. بر بالاى این غار صومعه اى دیده مى شود که بر اساس پاره اى از قراین ، مربوط به قرن پنجم میلادى است و پس از آنکه مسلمانان آنجا را فتح کردند ، به مسجد تبدیل شد. اطراف این غار از دو سمت شرقى و غربى باز است و آفتاب بر آن مىتابد و ورودى غار در سمت جنوب قرار دارد و در داخل غار 7 یا 8 قبر به چشم مى خورد. در سال 1963 میلادى هیئتى اکتشافى از اردن با حفّارى، به کشف این غار متروک نایل شد.(9)
3. برخی دیگر می گویند غار اصحاب کهف، در بتراء از شهرهاى فلسطین است.(10)برخی نیز معتقدند در کوه « قاسیون » نزدیک دمشق سوریه واقع است.(11) بعضی دیگر هم می گویند در شبه جزیره اسکاندیناوى، در اروپاى شمالى قرار دارد.(12) عده ای هم معتقدند در نزدیکى شهر نخجوان در کشور قفقاز واقع است.(13)
علامه طباطبایى بنا به دلایلى دیدگاه اول را، به رغم شهرتش، مردود مى داند. علامه معتقد است از آیه 17 این سوره چنین بر می آید که نور خورشید به هنگام طلوع بر سمت راست غار و هنگام غروب بر سمت چپ آن مى تابیده است؛ بنابراین باید ورودى غار در سمت جنوب باشد، در حالىکه دَرِ ورودى غار موجود در شهر اِفِسوس به سمت شمال شرقى است.
مضمون آیه 21 این سوره حاکی از این است که در آن غار یا پیرامون آن، مسجد و عبادتگاهى بنا کردند، درحالىکه در غار اِفِسوس اثرى از مسجد یا صومعه یا عبادتگاه دیگر به چشم نمىخورد. البته در سه کیلومترى آن کنیسه اى وجود دارد که به هیچ وجه با غار مزبور ارتباطى ندارد؛ بنابراین از میان چند دیدگاه یاد شده، دیدگاه دوم با ویژگی هاى ذکر شده در آیات قرآن سازگار است و برخى روایات نیز آن را تأیید مى کند.(14)
پی نوشت ها :
|
1. کهف: 26-9. 2. دائرة المعارف قرآن کریم، ج3، ذیل کلمه اصحاب. 3. همان. 4. الحکیم، توفیق، اهل الکهف، ص89ـ90. 5. همان، ص88. 6. همان. 7. کهف: 22. |
8. نمونه، ج12، ص400ـ401. 9. المیزان، ج13، ص297 و نمونه، ج12، ص401. 10. همان. 11. همان. 12. همان، ص299. 13. همان. 14. همان. |
زهرا رضائیان بخش قرآن تبیان
..:: تصاویر قدیمی و نایاب از جنگ جهانی دوم و حضور ارتش سرخ ::..
جنگ جهانی دوم بزرگترین و پرتلفاتترین جنگ در تاریخ جهان است. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ میدانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری که در ۱۹۳۱ انجام شده بود نیز به نوعی یکی از مقدمات جنگ جهانی دوم بود.
جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آنها، بحران اقتصادی و تورم و درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول و رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد. جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایهداری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایهداری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقهٔ حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا خطر انقلاب را برطرف کرده و بتواند انقلاب روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهمکوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجهای بیسابقه رسید. اشتهای استعماری قدرتهای بزرگ سرمایهداری و رقابتهایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند.
دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (ژوئیه ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته میشوند و ارتش سرخ نیروی مجهزی بود که توسط بلشویکها طی جنگ داخلی روسیه در ۱۹۱۸ به وجود آمده و سازماندهی شد. این نیروی نظامی در اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۲۲ استقرار یافت. "سرخ" به جاری شدن خون طبقه کارگر در مبارزه با نظام سرمایه داری اشاره دارد.
در ژوئن ۱۹۴۱ و در بین جنگ جهانی دوم بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبههها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغال شده توسط آلمانها هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزانها یک میلیون نفر بود که از ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. ارتش سرخ در نهایت با فداکاریهای اعضای آن بر نیروهای آلمان که در خاک شوروی بودند پیروز شد و موقعیت ویژهای را در جهان برای شوروی فراهم کرد.
عکسها در ادامه
نارین قلعه، قدیمیترین بنای خشتی جهان
حقایقی درباره مصر باستان
حقایقی درباره مصر باستان۱ - فرعون هیچ گاه اجازه نمیداد تا موهایش دیده شود، فرعون اکثر اوقات تاج بر سر داشت و یا اینکه از نوعی پوشش برای موهای خود استفاده میکرد که ”نِمسِس” نام داشت.
۲ – پپی دوم فرعون مصر، برای دور کردن حشرات موذی از خود همواره تعدادی برده عریان که بدنشان با عسل آغشته شده بود در اطراف خود داشت.
۳ - مردان و زنان مصری همواره وسائل تزئینی به تن داشتند، وسائلی سبز رنگ که از مس ساخته میشد و یا به رنگ مشکی که از سرب ساخته شده بود، مصریان معتقد بودن این وسائل تزئینی به آنها قدرت التیام بخشی میدهد آنها غالبا برای حفاظت از نور آفتاب از این وسائل بهره میبرند و همچنین به عنوان تزئین و زیبای.
۴ - تا قبل از رواج آنتی بیوتیکها در قرن بیستم، پزشکان بومی از مواد غذایی کپک زده و یا خاک برای درمان بیماران استفاده میکردند به عنوان مثال در مصر باستان از نان کپک زده استفاده میشد.
۵ - کودکان در سنین کودکی هیچ گونه لباسی بر تن نداشتند، که البته درجه حرارت در مصر چنین چیزی را بی نیاز میکرد، مردان جوان تنها یک دامن به تن داشتن در حالی که زنان لباسهای کاملتر میپوشیدند.
۶ – ثروتمندان مصری معمولآ کلاه گیس بر سر میگذاشتند در حالی که مردم عادی تنها میتوانستند موهای خود را بلند کنند که غالبآ کثیف بود
قدیمی ترین تصویر موجود از تهران

طهران در دوران حکومت ناصرالدین شاه قاجار
سال1250خورشیدی/ 1290 قمری
این عکس قدیمیترین تصویر موجود از تهران در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران است.
حضور امام رضا در ایران و گسترش تشیع
حضور امام در ایران و گسترش تشیع

از جمله رویدادها و جریانات مهمی که در تاریخ ایران از جایگاه و منزلت والایی برخوردار است، سفر امام رضا(علیه السلام) به ایران و استقرار ایشان در مرکز خلافت، یعنی مرو(خراسان) در جایگاه ولایتعهدی میباشد. هر چند این سفر با اصرارهای مأمون، خلیفه وقت عباسی، صورت پذیرفت؛ اما در عمل دارای آثار و پیامدهای درخشانی است. پر واضح است که سیاست امام در این سفر تنها به افشای سیاستهای خائنانه مأمون محدود نمیشد، بلکه در این هجرت اهداف عالی دیگری نیز مورد توجه امام رضا(علیه السلام) قرار گرفت که از جمله آنها تلاش برای برقراری پیوند با ایرانیان متمایل به تشیع و تبدیل خراسان بزرگ به کانون تشیع و تلاش برای تحکیم مبانی عقیدتی و کلامی شیعه با استفاده از فرصت ولیعهدی بوده است. در اینجا به بررسی رشد حوزههای علمی و گسترش تشیع می پردازیم.
از جمله پیامدها و تأثیرات حضور امام رضا (علیه السلام) در ایران را میتوان به شرح زیر برشمرد:
رشد حوزههای علمی و گسترش تشیع:
امام رضا(علیه السلام) هم در مدینه منوره و هم زمانی که به مرو هجرت نمود، همواره پاسخگوی تشنگان و جویندگان دانش و معرفت بود. در این خصوص، آن حضرت فرمود: «دانشهای ما را فراگیرید و به مردم یاد دهید، زیرا اگر مردم زیبایی سخن ما را بدانند، از ما پیروی میکنند.»1 همچنین ایشان میفرمود: «من در روضه منوره نبوی مینشستم، در حالی که علمای بسیاری در مدینه حضور داشتند، هنگامی که یکی از آنان در پاسخ سئوالی در میماند، همگی آنان، افراد را به نزد من میفرستادند و من پاسخگوی سئوالات آنان بودم.»2
علی بن موسی الرضا(علیه السلام) طی دوران اقامت خود در مرو، برای ترقی اندیشه و اعتقادات مردم خراسان بسیار تلاش نمود و با مناظرههای علمی با اهل کتاب و نحلههای فکری گوناگون، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی این منطقه را فراهم آورد. آن حضرت، با تشکیل محافل علمی، کلامی و حدیثی به دفاع از اصول اسلام و فرهنگ اهل بیت پرداخت و به شبهات و ایرادات فِرَق مختلف پاسخ داد.3 شمار مناظرات امام رضا(علیه السلام) با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان، یهودیان، مانویان، زرتشتیان، صابئین و فرق اسلامی بسیار است.4 مباحث این مناظرات علمی درباره آفرینش جهان، توحید، صفات خداوند، انبیای الهی و عصمت آنان، جبر، اختیار و امامت، تفسیر آیات گوناگون قرآن، فضایل اهل بیت(علیه السلام)، احادیث، دعا و احکام دین بود.5
این مناظرات از یکسو موجبات عظمت علمی امام رضا (علیه السلام) و از سوی دیگر زمینه رسوایی و سرافکندگی مأمون در مقابل علمای ادیان و از سوم سو، حقانیت و شایستگی امام (علیه السلام) و غاصبانه بودن خلافت مأمون و از سوی چهارم زمینه پیبردن علمای ادیان نسبت به جایگاه رفیع شریعت، و احکام اسلام و کامل بودن آن را فراهم نمود.
گفتنی است که امام رضا(علیه السلام) جریان پشیمانی و رسوایی مأمون را قبل از برگزاری مناظرات با علمای ادیان، به «نوفلی» چنین فرموده بودند: «ای نوفلیّ! میخواهی بدانی چه زمانی مأمون پشیمان میشود؟ گفتم: بله، فرمود: زمانی که ببیند با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عِبری و با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقهای از علما به زبان خودشان بحث میکنم، و آنگاه که همه را مجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و همه آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون پشیمان خواهد شد. و لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.»6
با توجه به جوّ عقلگرایی که در زمان مأمون اوج گرفته بود و درگیری معتزله 7 و اشاعره8 و انشعابات این دو و سر برآوردن فرقههای گوناگون در آن دوره که منشأ آن رواج و توسعه کاربرد عقل در مسائل کلامی و دینی بود، حضور امام رضا(علیه السلام) برای تبیین و تحکیم مواضع شیعه و رفع شبهات از آن و رهنمون شیعیان بسیار ضروری و مفید مینمود.9 علیبن موسیالرضا(علیه السلام) افزون بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس علمی که مأمون آنها را تدارک میدید،

در منزل خود و مسجد مرو نیز حوزه علمی تشکیل داد و پذیرای شیعیان و پیروان خویش شد، شیعیانی که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف علمی و دینی و حل شبهات و مسائل گوناگون میآمدند تعداد ایشان هر روز بیشتر میشد، تا جایی که مأمون احساس خطر کرد و به محمدبن عمرو طوسی دستور داد مانع ورود و اجتماع آنها در خانه حضرت شود. حضرت پس از شنیدن این خبر فرمود: «... خدایا! از کسی که به من ظلم کرده، مرا خوار نموده و شیعیان را از درب خانه من دور کرده است، انتقام مرا بگیر، تلخی خواری و خفت را بدو بچشان چونانکه او به من چشانیده است، و وی را از درگاه رحمت و کَرَمت دور ساز...»10
این خبر از یک سو نشانه عظمت علمی امام و تلاشهای وافر ایشان در انتقال دانش و معارف علمی و دینی به شیعیان بود و از دوم سو، گسترش حوزههای علمی و کانونهای شیعی را در برداشت و از سوی سوم، نشاندهنده ازدیاد مشتاقان، علاقمندان و شیعیان به حضرت بود، تا از سرچشمه معارف ولایی سیراب گردند، و در آخر نیز بیانگر سازشناپذیری حضرت در مقابل دستگاه ظالمانه مأمون بود، چنانکه بلافاصله پس از راندن شیعیان از منزل ایشان، آن امام اعتراض و شکایت خود را به صراحت اعلام کرد.
شایان ذکر است که اسوه عملی بودن و مقام معنوی و عظمت علمی علیبنموسیالرضا(علیه السلام) از زمینههای مهم در جذب مردم به سوی ایشان بود. امام(علیه السلام) از هر فرصتی در جهت اعتلای اسلام و گسترش فرهنگ ناب شیعی استفاده نموده و در صدد بود به شیوه خالصانه امر به معروف و نهی از منکر نماید و جلوی انحرافات را مسدود کند. از جمله روزی مأمون از امام رضا(علیه السلام) خواست که نماز عید را اقامه کند، اما امام ابتدا نپذیرفتن تا اینکه مأمون اصرار کرد، حضرت فرمود: «... من آنگونه که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) (برای نماز عید) بیرون میرفتند، بیرون خواهم رفت.»11 مأمون پذیرفت، آن حضرت با پای برهنه به راه افتاد، پس از اندکی راه را رفت و آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبیر گفت همراهان و موالیان او نیز تکبیر گفتند، گویی آسمان و در و دیوار نیز با او تکبیر میگفتند، مردم که حضرت رضا(علیه السلام) را با آن حال دیدند، صدای تکبیرش را که شنیدند، چنان صداها را به گریه بلند کردند که شهر مرو به لرزه در آمد. خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر علیبن موسیالرضا(علیه السلام) بدین حال به مصلی برود، مردم شیفته او خواهند شد و همه ما بر خون خود بیمناک هستیم. مأمون نیز دستور بازگشت حضرت را داد و امام(علیه السلام) نیز بازگشت.12
با توجه به آنچه گفته شد، درمییابیم که امام(علیه السلام) در برنامههای عبادی خویش نیز بر آن بود تا سنت رسولالله(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین را زنده نگهداشته و تحقق بخشد، مسئلهای که در تبیین جایگاه شیعه و معارف اسلامی نقش برجستهای دارد.
از دیگر نتایج پربار دوران اقامت علیبن موسی(علیه السلام) در مرو، فراهم شدن زمینه رشد و گسترش تشیع در خراسان بود. مردم خراسان که از پیش دوستدار خاندان رسالت بودند، پس از حضور آن حضرت محبت و ارادتشان به اهل بیت(علیه السلام) و علویان بیشتر شد، به گونهای که مدفن امام رضا(علیه السلام) یکی از پایگاههای مهم تشیع در طول تاریخ درآمد و بر تاریخ فرهنگ و هنر و اقتصاد ایران و تشیع تأثیر عمیقی نهاد13. بیشک زیارت قبور ائمه به ویژه امام رضا(علیه السلام) یکی از بهترین شعایر مذهبی شیعه بود که در طول تاریخ، مشتاقان و شیعیان از آن بهرهمند گردیدند.14

یکی از حوادث مهمی که باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) در میان مردم خراسان و شیعیان گردید، نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت بود. هنگامی که حضرت به ولایتعهدی مأمون منصوب شد، منطقه خراسان دچار کمآبی شد و مزارع و باغات در معرض خطر قرار گرفت. مأمون از امام(علیه السلام) خواست که دعا کند و از خداوند بخواهد تا باران رحمت خود را نازل نماید. امام(علیه السلام) به خواسته مأمون پاسخ مثبت داد و پذیرفت که در پیشگاه الهی دعا کند. سرانجام در موعد مقرر به بیابان رفت و مردم زیادی نیز گرد آمده بودند. حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای پروردگار عرض کرد: «بارالها! تو قدر و منزلت اهل بیت (علیه السلام) را بالا بردی و به آنان بزرگی و عظمت بخشیدی، مردم به امید فضل و رحمت تو به ما متوسل شدهاند، از تو درخواست دارم حاجت آنها را برآوری و باران رحمتت را نازل نمایی، بارانی که ویرانی و زیان به بار نیاورد، بارانی که شروع آن موقعی باشد که مردم از صحرا برگشته و به منازل و قرارگاههای خود رسیده باشند.» سرانجام دعای حضرت مستجاب شد و همانطور که از پیشگاه الهی درخواست نموده بود عملی گردید.15
نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت (علیه السلام) موجب قدرشناسی مردم گردید و همه یک زبان میگفتند: بزرگواریها و کرامات حضرت باری تعالی بر فرزند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) گوارا باد.
محتمل است که هدف مأمون از فرستادن حضرت برای دعای باران، این بود که ایشان پس از حضور در بیابان به اتفاق انبوهی از مردم و دعا در پیشگاه الهی، دعایشان مستجاب نشود و ایشان را در میان عامه مردم تحقیر نماید. اما با استجابت دعای حضرت، موقعیت مأمون نیز تضعیف و این حادثه برای وی گران تمام شد.
استجابت دعای حضرت و نزول باران رحمت، از یک سو موجب فزونی محبوبیت و علاقمندی به امام رضا(علیه السلام) در افکار عمومی شد و از دیگر سو، زمینه نفوذ تشیع و گرایش به آن را مخصوصاً در افرادی که معرفت و علاقمندی آنها به امام(علیه السلام) ریشهدار و عمیق بود، فراهم کرد.
در مجموع دوران پربار امامت امام رضا(علیه السلام) به ویژه دهه دوم آن، دوران آزادی و آسایش نسبی شیعیان است؛ در این دوران، شیعیان و سادات از اطراف برای دیدن و بهرهبردن از محضر علیبن موسیالرضا(علیه السلام) به خراسان روی آوردند. بیشک عقاید، فقه و اندیشه شیعه در این دوران گسترش در خور توجهی داشت. 17
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[1] ـ مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 30.
[2] ـ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج 2، ص 64.
[3] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 216.
[4] ـ برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص 313 تا 388.
[5] ـ تاریخ امامت، ص 216.
[6] ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا،ج1، ص 316.
[7] ـ واصل بن عطا در پاسخ به شخصی که در مجلس درس حسن بصری پرسیده بود «موقعیت کسی که گناه کبیرهای مرتکب شود، چیست»، گفت: که صاحب گناه کبیره نه کافر است مطلقاً، و نه مؤمن است مطلقاً، بلکه او در منزلی میان این دو منزل است. پس برخاست و پای ستونی از ستونهای مسجد بصره عزلت گزید. حسن با یاران خود گفت: واصل از ما عزلت گزید، از این رو آنان را معتزله نامیدهاند. بنگرید به: علی محمد ولوی، تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، ج 2، ص 329 و 330.
[8] ـ ابوالحسن اشعری اعتماد و اتکای مطلق به عقل را جایز ندانسته و معتزله را در این مورد سرزنش کرده است، او علت بسیاری از انحرافات معتزله را اعتماد به عقل دانسته است. وی در زمینه عقل جانب میانه را گرفته و مذهب اوسط را اختیار کرده و میگفت خدا به عقل حاصل شود و به شرع واجب گردد. (همان، ص467)
[9] ـ ناصری داودی، تشیع در خراسان در عهد تیموریان، ص 66.
[10] ـ عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 400و401.
[11] ـ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 256 و 257
[12] ـ همان.
[13] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 217 و 218.
[14] ـ آل بویه از شیعیانی بودند که علاقمندی خود را به زیارت ائمه اطهار(صلی الله علیه و اله) به ویژه امام رضا(علیه السلام) در عمل نشان دادند. از جمله رکن الدوله نیز پیش از سال 352 هجری که شیخ صدوق را به ری دعوت کرد، برای زیارت مرقد امام رضا(علیه السلام) به خراسان رفت و آنگونه که به شیخ صدوق گفته بود، از آن امام همام حاجت گرفته است. بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 312.
[15] ـ عیون اخبارالرضا، ج2، ص 179 - 183.
[16] ـ برای اطلاعات بیشتر در خصوص مناظرات امام رضا(علیه السلام) با فرق مختلف بنگرید به: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 171-224.
[17] ـ حیدری آقایی، تاریخ تشیع(1)، ص 276.
9 حقیقت عجیب و جالب تاریخی!!
|
ساسانیان لهجه جنوبی داشتند!
![]()
درآن زمان مرسوم بوده که تمامی سنگ نوشتهها در ابتدا تاریخچه مختصری از پادشاهان پیش ار خود و نحوه حکومت آنها ارائه میکردند و سپس...
بعد ازظهر دیروز نشستی با عنوان آشنایی با خطوط، زبانها و کتیبههای باستانی در ساختمان کلاسهای کتابخانه واقع در کتابخانه عمومیحسینیه ارشاد برگزار شد.
به گزارش میراث آریا (chtn) در این نشست یک دکترای زبانهای باستانی با بیان این که در ایران قبل از رایج بودن زبان ایرانی زبانهای دیگری مانند زبان و خط ایلامیرواج داشته است افزود: زبان ایلامیبرگرفته از خط میخی بین النهرین است.
عبدالمجید ارفعی تصریح کرد:منشأ این زبان در ایران منطقه خوزستان و فارس بوده و بیشتر در مدرسه به عنوان یک زبان علمیتدریس میشده است.
وی با اشاره به اینکه درآن زمان خط عاشوری رواج کمتری داشته است اظهارداشت: براساس اولین کاوشهای باستان شناسی اولین اثر خط ایلامیبه سه هزار سال پیش از میلاد باز میگردد.
به گفته ارفعی؛ در حدود دو هزار سال پیش از میلاد که خط میخی بین النهرین رواج پیدا کرد خط و زبان ایلامیبه فراموشی سپرده شده و فقط دراین زبان، نام خدا و بخشی از نامهای پادشاهان ماندگار شد.
به گفته این دکترای زبانهای باستانی؛ از زبان ایلامیآثار زیادی از جمله سنگ نوشته ها، آجرنوشتهها و ریختهگریهای بسیاری مانند صحنه نمایش برآمدن آفتاب دیده شده که تا زمان هخامنشیان نوشتههای آن به خط میخی وجود داشته است .
وی با بیان اینکه نگارندگان این کتیبهها، کتیبهها را تا اواخر دوره هخامنشی در ایران به زبان مرسوم به بابلی مینوشتند که کم کم فراموش شده و زبان و خط آرامیدر دربار ساسانی و اشکانی رواج پیدا کرد اظهارداشت:هماکنون در منطقه آذربایجان نیز سنگ نوشتههایی با خط میخی برگرفته از خط میخی بینالنهرین موجود است.
ارفعی با اشاره به اینکه با ظهور آریاییها، زبان ایرانی وارد این سرزمین شد به طوریکه حکمرانی آنها کم کم وارد زبانهای دیگر نیز شد اظهارداشت:ازجمله میتوان به دوره ساسانیان اشاره کرد که لهجه جنوبی داشتند.
وی با بیان اینکه گل نوشتههای تخت جمشید جزو گل نوشتههای است که در حصار تخت جمشید پیداشده بیان داشت: اولین اثر پژوهشی با عنوان گل نوشتههای تخت جمشید منتشر شده است.
وی با اشاره به اینکه استوانه کوروش تنها اثر ترجمه شده به زبان فارسی است یادآور شد: درآن زمان مرسوم بوده که تمامی سنگ نوشتهها در ابتدا تاریخچه مختصری از پادشاهان پیش ار خود و نحوه حکومت آنها ارائه میکردند و سپس در مورد چگونگی پادشاهی و حکومت خود سخن میگفتند.
این کارشناس ارشد خطهای باستانی با بیان اینکه کوروش دراین لوح در مورد چگونگی فتح بابل در یک روزفتح، استقرار سربازانش در پرستشگاه بزرگ بابل و عدم اجازه ورود سلاح به پرستشگاه اشاره میکند بیان داشت: همچنین کوروش دراین لوح به ارزانی نعمت، فراوانی و سپاس ازآن، نذر و نذورات موجود در پرستشگاه بابل اشاره کرده است.
نظرات ()
