شرط بهشت و تنها شرط جهنم/
شرط بهشت و تنها شرط جهنم/ جزء بیست و چهارم
در بیست و چهارمین قسمت از سلسله مقالات «معارفی از قرآن کریم» آیاتی از جزء بیست و چهارم را محور بحث قرار داده و به بیان معارفی از آن می پردازیم. سعی ما بر این است که قرآن عزیز را به شکلی محسوس تر ببینیم و به شکلی کاربردی تر در زندگی خود وارد کنیم که آن کتابی است برای هدایت و سعادت تمام انسانها.

رفتار عجیبی که منکران قیامت دارند
وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ(45- زمر)
هنگامى که خدا به یگانگى یاد مىشود دلهاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند گرفتار نفرت مىشود و هنگامى که یاد غیر خدا مىشود، شادمان مىگردند.
آیه گزارشی از رفتار کسانی است که ایمانی به آخرت ندارند و زندگی را خلاصه در همین چند روزه دنیا می دانند و بس(1). این عده کسانی اند که وقتی در پیش آنها سخن از خدا و دین و احکام و معارف آن شود چندششان شده و حالت تنفر سراسر وجودشان را می گیرد و اگر با آنها سخن از دنیا و راههای ارضای خواسته های نفس گفته شد فورا شادمان گشته و سرور و خوشحالی وجودشان را در بر می گیرد.
سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انکار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت
گاه انسان چنان به زشتی ها خو مىگیرد و از پاکی ها بیگانه مىشود که از شنیدن نام حق ناراحت و از شنیدن باطل مسرور و شاد مىگردد، در برابر خداوندى که آفریننده عالم هستى است سر تعظیم فرود نمىآورد، اما در برابر قطعه سنگ و چوبى که خود ساخته و یا انسان و موجوداتى همانند خود زانو مىزند و تعظیم مىکند.
شبیه این معنى در آیه 46 سوره اسراء نیز آمده است:«وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً؛ هنگامى که پروردگارت را در قرآن به وحدانیت یاد مىکنى فرار مىکنند.»
از این آیه به خوبى استفاده مىشود که سرچشمه بدبختى این گروه دو چیز بوده است انکار اصل توحید و عدم ایمان به آخرت.(2)
امان از انسان ناشکر و نمک نشناس
فَإِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثمَُّ إِذَا خَوَّلْنَهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ عِلْمِ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(49- زمر)
وقتى انسان گرفتار زیان مىشود، ما را مىخواند و هنگامى که ما از جانب خود نعمتى به او مىدهیم [به جای شکر گزاری] مىگوید: این با تلاش و درایت خودم به دست آمده است؛ در حالی که آن نعمت وسیله ای برای امتحان او بود و بیشتر مردم از واقعیت بی خبرند.
این آیه به یکی از ویژگیهای طبیعت انسانی اشاره می کند که به پیروى هواى نفس گرایش دارد و به نعمتهاى مادى و اسباب ظاهرى پیرامونش مغرور است و فراموشکار نیز هست؛ که هر وقت دچار گرفتارى می شود رو به خدا کرده و او را به خلوص مىخواند ولی همینکه پروردگارش نعمتى به او داده و او را از گرفتاری خلاص می کند فورا آن نعمت را به خودش نسبت مىدهد و مىگوید: «هنر خودم بود» و پروردگارش را فراموش مىکند و نمىداند که همین خود وسیله ای است که با آن امتحانش مىکنند.(3)
دو نکته:
1. انسان هم دارای طبیعت است و هم دارای فطرت. طبع و طبیعت او ریشه در جنبه مادی و خاکی او دارد(4) ولی فطرت او متعلق به عالم بالا و آن جنبه ملکوتی اوست.(5) بنابراین هر چه که برای انسان طبیعی و مربوط به طبیعت او می شود اگر تحت مدیریت وحی و فطرت در نیاید عامل سقوط و هلاکت انسان می شود. یکی از این طبیعی ها همین حالت است که در آیه به آن اشاره شد.

2. انسان باید تمام داشته های خود را نعمت الهی دانسته و شکرگزار او باشد و نیز بداند که داده های خدا جنبه آزمون و امتحان هم دارد که اگر با مصرف درست آنها در مواردی که رضای الهی در آن است شکر آن را بجا آورد علاوه بر حل مشکل دنیائیش، بهشت خود را هم آباد کرده است و اگر به محض دریافت نعمت، دهنده آن را فراموش کرد و در مسیر کفر و ناسپاسی قدم گذاشت؛ همان نعمت تبدیل به نقمت شده و جهنم او را شعله ور می کند.
بندگان خدا! از رحمت او مأیوس نشوید
قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(53- زمر)
بگو: اى بندگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود ستم کرده اید! از رحمت خدا نومید نشوید که یقیناً خدا همه گناهان را مىآمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است
خداوند متعال در این آیات راه بازگشت را توأم با امیدوارى به روى همه گنه کاران مىگشاید و با لحنى آکنده از نهایت لطف و محبت آغوش رحمتش را به رویشان باز کرده و فرمان عفو آنها را صادر نموده است.
دقت در تعبیرات این آیه نشان مىدهد که از امیدبخشترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است. فراگیری و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امیر مؤمنان على علیه السلام فرمود: در تمام قرآن آیهاى وسیعتر از این آیه نیست.(6)
دو نکته مهم
1. با استناد به جمله « إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» ثابت می شود که خداوند هر گناهی اعم از صغیره و کبیره را بخشیده و مشمول غفران خود می کند.
2. با مقایسه این آیه با آیه 48 سوره نساء که می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ؛ خداوند شرک را نمىبخشد، اما کمتر از آن را براى هر کس که بخواهد مىبخشد.» فهمیده می شود که بخشش در آیه مورد بحث در صورتی است که گنهکار توبه کرده باشد که اگر فرد گنهکار به واقع توبه کرد وعده خدا در حقش عملی شده و گناه او هر چه که باشد بخشیده می شود حتی اگر شرک باشد؛ اما اگر توبه ای در کار نبود خدا ممکن است از برخی گناهان او در گذرد که بی تردید شرک جزء آنها نخواهد بود.(7)
یکی را «بدرقه» ؛ یکی را «هِی» می کنند
وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلىَ جَهَنَّمَ زُمَرًا ... وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ رَبهَُّمْ إِلىَ الْجَنَّةِ زُمَرًا ... (73- زمر)
« سِیقَ» ماضی مجهول فعل «سَاقَ» و از ریشه «سَوق» است و معنای آن حرکت دادن از پشت سر است.(8) از این رو به کسی که حیوانات را از پشت می راند تا حرکت کنند «سائق» گفته می شود.(9)
«زُمَر» که نام همین سوره هم هست جمع «زُمرة» است و زمره به معنای جماعت و گروهی از مردم است(10)؛ بنابراین معنای آیات مورد بحث این می شود: که منکر شدند و کفر ورزیدند را به صورت گروه گروه به سمت جهنم می برند و در مقابل کسانی که اهل تقوا و خداترسی بودند را هم دسته دسته ساماندهی کرده و به سوی بهشت حرکت می دهند.
نکته قابل توجه این است که برای هر دو دسته از فعل « سِیقَ» استفاده کرده است؛ آیا این بدان معناست که طرز حرکت و انتقال این دو گروه به بهشت و جهنم به یک سبک و سیاق است؟ یا هر یک از این دو طایفه را با سبک و سیاق متناسب با آنها به سمت جایگاه و محل استقرارشان حرکت می دهند؟
پاسخ روشن است؛ بی تردید در روزی که حقیقت ظهور می کند کسانی که عمری به دین خدا احترام گذاشتند؛ احترام خواهند دید(11) و آنان که تا توانستند دین خدا را مسخره کردند و از هیچ بی احترامی نسبت به آن دریغ نورزیدند، جز خفت و خواری چیزی نصیبشان نمی شود(12)
پس معنای « سِیقَ» برای کافران و مؤمنان متفاوت خواهد بود. « سِیقَ» برای کافران یعنی آنها را همچون حیوان از پشت سر هِی کرده و به جهنم می ریزند(13) و « سِیقَ» برای مومنان یعنی آنها را در کمال عزت و احترام بدرقه کرده و با تشریفات خاصی تا بهشت مشایعت می کنند.
دو شرط بهشت در کنار تنها شرط جهنم
مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلَا یجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثىَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئکَ یَدْخُلُونَ الجَْنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِْ حِسَابٍ(40- غافر)
هر که بدى کند جز به مانند آن کیفر نیابد، و از مردان یا زنان کسانى که کار شایسته انجام دهند در حالى که مؤمن باشند، آنان در بهشت درآیند و در آن بىحسابْ روزى یابند.
پیام آیه این است: کسى که در دنیا عمل ناپسندی انجام دهد، در آخرت فقط مثل همان عمل جزای او خواهد بود؛ یعنى جزایى که او را بد حال و گرفتار کند و کسى که عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن، به شرطى که ایمان هم داشته باشد، در آخرت داخل بهشت گشته و در آن رزقى بىحساب خواهند داشت.(14)
اما برداشتی که از این آیه ممکن است و روا این است که ورود به جهنم و تحمل عذاب آخرت تنها یک شرط دارد و آن اینکه انسان نافرمانی خدا را کرده و مرتکب گناه شود؛ ولی ورود به بهشت دارای دو شرط است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح و در تحقق این شروط هم به هیچ وجه جنسیت مطرح نیست.
پی نوشت ها :
(1) إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثینَ (37- مؤمنون)
(2) نمونه ج19 ص476-487
(3)المیزان ج17 ص273
(4) هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ (2- انعام)
(5) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی (29- حجر)
(6) تفسیر نورالثقلین ج4 ص491
(7) برای مطالعه بیشتر به مقاله «بخشش؛ بدون توبه» رجوع کنید
(8) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج5، ص271
(9) لسان العرب ج10 ص166
(10) مجمع البحرین ج3 ص318
(11) قَالَ لهَُمْ خَزَنَتهَُا سَلَامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَلِدِینَ(73- زمر) و نیز آیه 8 سوره تحریم
(12) آیه 27 سوره نحل
(13) این برخورد با کسانی که «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هستند امر عجیب و دور از ذهنی نخواهد بود.
(14) المیزان ج17 ص332
امید پیشگر
بخش قرآن تبیان
همه باید بروند جهنم حتی پیامبران!
همه باید بروند جهنم حتی پیامبران!
«وَ إِن مِّنکمْ إِلاَّ وَارِدُهَا کانَ عَلَی" رَبِّک حَتّمًا مَّقْضِیا ثُمَّ نُنْجی الَّذِینَ اتَّقَواْ وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیا.» [1] ؛
و یک فرد از شما نیست مگر اینکه وارد جهنّم میشود! و این حکم ای پیغمبر، حکم حتمی و قضاء لازمی است که پروردگارت بر عهده خود نهاده است! و پس از ورود در جهنّم ما کسانی را که تقوا پیشه ساختهاند نجات میدهیم، و میگذاریم که ستمگران در دوزخ به رو به زانو در افتاده یله و رها بمانند.
و آیات قبل از این چنین است:
«وَ یقُولُ الإنسَانُ أَءِذَا مَامِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیا * أَوَلاَ یذْکرُ الإنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ یک شَیئًا * فَوَ رَبِّک لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیا * ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کلِّ شِیعَةٍ أَیهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمَانِ عِتِیا * ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی" بِهَا صِلِیا» [2] ؛ و انسان چنین میگوید که: آیا اگر من بمیرم هر آینه بطور یقین زنده از میان قبر بر خواهم خاست؟ آیا این انسان نمیداند که سابقاً هیچ چیز نبوده، و ما او را از هیچ آفریدهایم؟ ای پیغمبر! به پروردگار تو سوگند که ما انسان و شیاطین را محشور میکنیم و سپس همه را به زانو در افتاده در اطراف جهنّم حاضر میسازیم، و پس از آن ما از هر گروه و دستهای آن کس را که طغیان و سرکشی او بر خداوند رحمن شدیدتر باشد بیرون میکشیم؛ و آنگاه آن افرادی را که سزاوارتر به آتش دوزخند البتّه ما بهتر میشناسیم.
تمام افراد بشر بدون استثناء: کافران، منافقان، مؤمنان، همه و همه وارد جهنّم میشوند. از رسول خدا پرسیدند: آیا شما هم وارد جهنّم میشوید؟ فرمود: آری، ولی ما مانند برقِ گذرنده به سرعت عبور میکنیم.
وقتی این آیه وارد شد، در روایت است که آنقدر رسول الله گریه کردند که زمین تر شد. و بعد به دنبالش این جمله آمد: ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَواْ وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیا ؛ و پس از ورود در جهنّم ما کسانی را که تقوا پیشه ساختهاند نجات میدهیم، چون تمام امّت را خدا به جهنّم میبرد، و بار تمام امّت به دوش رسول خداست و او حمیم و دلسوز است بر آنها، لذا گریه میکند از روی ترحّم.
چرا همه وارد جهنم میشوند؟
سرّش اینستکه جهنّم در آخرت مظهر دنیاست در اینجا، و انبیاء و ائمّه و اولیاء هم در این دنیا آمدند، پس همه در جهنّم آمدند و از این جهنّم باید به بهشت بروند. چون دنیا پل آخرت و جهنّم پل بهشت است، و رسیدن به بهشت و مقام قرب حضرت حقّ بدون آمدن در دنیا و مجاهدات نفسانیه ممکن نیست؛ پس همه باید در این جهنّم بیایند و سپس خلاص شوند.
چرا پیامبران چون برق از جهنم عبورمیکنند؟
آن کسانی که مانند پیامبران در دنیا میآیند و میروند و هیچ آلوده نمیشوند، و رنگ و بوی دنیا را بخود نمیگیرند، و زَن و فرزند و کسب و تجارت آنها را از خدا باز نمیدارد؛ آنان بسرعت برق از آن عبور میکنند. و به مصداق آیه شریفه:
«رِجِالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَیعٌ عَن ذِکرِ اللَهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاوةِ وَ إِیتَآءِ الزَّکاوةِ یخَافُونَ یوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الاْبْصَارُ.»[3] ؛ مردانی هستند که هیچ خرید و فروش و کسب و کار آنان را از یاد خدا و اقامه نماز و دادن زکات باز نمیدارد، و از روزی که دلها و چشم ها در آن روز دگرگون میشود سخت در هراسند.
أبداً از دنیا آلوده نشدهاند، و دنیا نتوانسته است آنان را بخود سوق دهد و گرایش دهد.و بنابراین چون از طرفی در دنیا آمده و رفتهاند پس در جهنّم آمدهاند و خارج شدهاند؛ و از طرف دیگر چون در اینجا محبّت دنیا را بخود نخریدند و آلوده نشدند لذا در این دنیا وقوف نکردهاند و چون برق گذشتند.
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در این جهان یعنی در روی زمین شصت و سه سال درنگ فرمود، ولی یک لحظه در دنیا نبود. دنیا یعنی تعلّق و محبّت به غیر خدا و دلبستگی به زینتهای آن، و گرایش به عالم غرور و باطل پیدا نکرد.پس پیامبر در روی زمین درنگ کرد ولی در دنیا درنگ نکرد .
از انبیاء و ائمّه و اولیاء گذشته، افراد دیگر که در درجات مختلف پائینتری هستند و به دنیا دل دادهاند، به حسب اختلاف درجات و بستگی آنها به دنیا عبورشان مختلف است.
مراتب گذشتن از صراط:
افرادی در دنیا آمدهاند و مؤمن هم بودهاند ولیکن برای وصول به مقام توحید و قطع علاقه کلّیه از دنیا دچار ابتلائاتی میشدهاند؛ آنان هم از صراط عبور میکنند، غایة الامر نه به آن سرعت بلکه به سرعت کمتر از برق مثلا باد عبور می کنند.
افرادی اهل آخرت هستند و نمیتوان آنان را از اشقیاء شمرد، بلکه از اصحاب الیمیناند، اهل گناه هم نیستند، ولی آن عشق و شور و جذبه اهل توحید که چون جرقه آتش، اوهام و اعتبارات را بسوزانند در سرشان نیست، و دنبال خدا هم میگشتهاند ولی نه با آن همّت بُرّنده و عزم کوبنده و با آن سرعت قاطع؛ اینها از روی صراط مانند آدم اسب سوار عبور میکنند، آتش هم به آنها نمیرسد؛ امّا به همان مقداری که چون اسب سواری از پلی عبور کند و در زیر آن آتش باشد به او حرارت میرسد، به همان مقدار اصحاب الیمین در طول عبور از صراط گرمای آتش را احساس مینمایند.
و بعضی دیگر در عین آنکه از اصحاب الیمین هستند امّا به این قدر پاک و پاکیزه نیستند قدری تقصیر و خطا هم نموده و گناهانی هم داشتهاند و خداوند آنان را آمرزیده، اینها از روی پل مانند آدم پیاده عبور میکنند.
«الَّذِینَ یجْتَنِبُونَ کبَائِرَ الاْءِثْمِ وَ الْفَوَ"حِشَ إِلاَّ اللَمَمَ إِنَّ رَبَّک وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ.» [4] ؛ آن کسانی که از گناهان کبیره و قبائح اعمال اجتناب میورزند مگر از خطاها و گناهان کوچک. چون پروردگار تو ای پیغمبر مقام مغفرتش بسیار باز و وسیع است.
این چنین افرادی همانطور که بعداً در بحث شفاعت خواهد آمد بدون شفاعت به بهشت میروند، ولی البتّه مانند کسی که بخواهد مثلاً پیاده از روی چنین پلی عبور کند البتّه مشکلتر است از کسی که با اسب میرود.
لابدّ منظره آتش را بیشتر میبیند، و از حرارت آن بیشتر متأثّر میگردد. بعضی از افراد مرتکب گناهان کبیره شدهاند ولی چون دارای ایمان راسخ بودهاند مورد شفاعت قرار گرفتهاند، اینها آهسته و لنگان میگذرند.
و افراد ظالم و کافر به جهنّم میافتند، و چقدر جهنّمشان طول بکشد خدا میداند. البتّه درجات ظلم و کفر مختلف است؛ آنقدر باید بمانند تا آتش آنها را تطهیر کند: یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال، ده سال، هزار سال، خدا میداند چقدر میمانند؛ چون روز قیامت پنجاه هزار سال است و بالاخره باید آنقدر بمانند تا بیرون آیند. کسانی که از آتش بیرون میآیند، در حوض کوثر غسل میکنند و آن تاریکیها و خرابیها به برکت ولایت از بین میرود و پاک و پاکیزه به بهشت میروند.
و حقیقت مطلب اینست که انسان باید در دنیا زندگی کند، و از آن برای عوالم دیگر بگذرد و عبور کند. اگر همانطور که انبیاء و ائمه طاهرین زندگی کردند توأم با صدق و امانت و توحید باشد، خوب عبور میکند؛ وگرنه نه. صراط همان صورت واقعیه حقیقیه انسانیت است؛ و حقیقت آن صورت، مسیر و راه علی بن أبیطالب است. أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) در دنیا زراعت کرد، باغ تهیه کرد، قنات جاری کرد، نخلستان ایجاد کرد، ولی آلوده نشد. ازدواج کرد، و فرزندان آورد، آلوده نشد. حکومت نمود و آلوده نشد.
این غیر از اقسام کارهای مردم است. أمیرالمؤمنین از این اعمال جز نفس عمل غرضی و مقصدی نداشت. جز خدا نیتی نداشت.
منبع : معاد شناسی علامه طهرانی
فرآوری فاطمه محمدی – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت:
1 ـ آیه 71 و 72، از سوره مریم.
2 ـ آیات 66 تا 70، از سوره مریم.
3 ـ آیه 37، از سوره النّور.
4 ـ آیه 32، از سوره النّجم
تجارت مطلوب از نظر قرآن!
تجارت مطلوب از نظر قرآن!

تجارت همیشگی انسان
انسان دائما در حال مبادله است و نمىتواند در حال مبادله نباشد انسان نمىتواند اکتساب نکند، براى این کههر نگاه انسان یک کسب است، هر سخن انسان یک کسب است،هر قدمىکه انسان بردارد یک کسب است،یعنى تاثیر پذیرى است.انسان به گونهاى در عالم قرار گرفته است که دائما دارد نیروهاى خود را مصرف مىکند، نه این که بگوید: من انرژى مصرف مىکنم و این قدر مصرف مىکنم تا تمام شوم و بعد که تمام شدم یک صفر هستم این طور نیست. هر کارىانسان انجام دهد، چیزى داده است و چیزى گرفته است،منتها آن چیزى که مىگیرد گاهى سعادت است و گاهى شقاوت.
امروزه با عنوان «اصل تاثیر متقابل» مطرح میشود و معنایش این است که: در دنیا هیچ چیزى نیست که یکطرفه اثر بگذارد، همیشه تاثیرها دو طرفه است و تازه اینها مدعى هستند که این تاثیر دو طرفه میان همه چیز با همه چیز است. مىگویند نمىشود یک شئ در عالم وجود داشته باشد که فقط از اشیاء دیگر اثر بپذیرد و خودش روى اشیاء دیگر اثر نگذارد، یا روى اشیاء دیگر اثر بگذارد و اشیاء دیگر روى آن اثر نگذارند تاثیر متقابل در کار است.
درباره یک انسان هم این مطلب هست. ما با این عالم بیرونى همیشهدر تاثیر متقابل هستیم، این عالم روى ما اثر مىگذارد و ما روى آن اثرمىگذاریم نمىتوانیم خودمان را از قانون تاثیر متقابل بیرون بکشیم.
منتها ما اگر مطابق هدایت و راهنمایىاى که به ما کردهاند عمل کنیم، معادل آن سرمایه و صدها برابر آن سرمایهاى که دادهایم، از عالم و جهان براى سود و سعادت خودمان مىگیریم. اما اگر بر اساس برنامهاى که خداى ما براى ما معینکرده است عمل نکنیم و به طور بلبشو راه هاى خودخواهانهاى انتخابکنیم،باز هم سرمایه را دادهایم و عوض آن را گرفتهایم ولى به جاى اینکه این سرمایه را بدهیم و یک شئ مفید بگیریم، اشیایى براى خود گرفتهایم که همه جز مایههاى عذاب و عقاب و مایههاى ضرر و زیان براى ما هیچچیز دیگرى نیست و مانند این است که انسان پولش را خرج کند و مار و عقرب بخرد و بعد این مار و عقرب را در خانه خود رها کند. چنین فردىالبته خرید و فروش کرده است، اما چه چیزى براى خود خریده است؟
موجبات آزار و موجبات عذاب
در قرآن آمده «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ »1 ؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید، آیا شما را بر تجارتى راه نمایم که شما را از عذابى دردناک مىرهاند؟
تجارت با عذاب چه ارتباطى دارد؟ ارتباطش ایناست که انسان دائما در حال تجارت است، اگر این تجارتى را که خداوند بدان راهنمایى مىکند انجام ندهد همیشه دارد یک تجارت دیگرى انجام مىدهد که نتیجه آن عذاب الیم است قسم سوم ندارد. شما الان در اثر اینکه قبلا به نوع دیگرى تجارت و اکتساب مى کردهاید، دچار عذاب الیم هستید، حال ما تجارت دیگرى به شما پیشنهاد مىکنیم تا شما را از عذاب الیمى که گرفتار آن هستید نجات دهیم.
تجارت مطلوب از نظر قرآن
حال که مىخواهیم تجارتى انجام دهیم چه تجارتى کنیم و در مقابل، چه بگیریم؟ آنچه که باید بکنیم اول «تؤمنون بالله و رسوله» است، ایمان به الله و ایمان به پیامآور اوست. از نظر قرآن که همیشه دعوت به کار و عمل و جهاد و هجرت و برخى امور دیگر مىکند،اگر عمل توام با ایماننباشد فایده ندارد و در واقع انسان باید ایمان داشته باشد، آن هم ایمانى که قرآن معرفى مىکند و عملش باید در راه ایمانش باشد و به قولی در راه «ایده»اش باشد، منتها ایدهاى که قرآن مىگوید جز خدا موضوع دیگرى ندارد. ایمان بیاورید به خدا که هدف اصلى و هدف کلى است و ایمان بیاورید به پیامآور او چون اگر ایمان به پیامآور او نباشد انسان پیام خدا را نمىتواند قبول کند، پیام خدا وقتى پیام خداست که انسان ایمان به پیامآورش هم داشته باشد. «وَ جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»2 ؛ بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانید، این براى شما بهتر است.
در آیه شریفه در مورد جهاد فرمود:جهاد به مال و جهاد به نفس.
جهاد به نفس اعم است از جهادى که با دشمن خارجى و بیرونى باشد، همان که اصطلاحا به آن مىگوییم «جنگ» که یک مصداق بزرگ و اعلاى[جهاد با نفس] است زیرا جهاد حقیقى مستلزم جهاد با نفس هم هست، و دیگر خود جهاد با نفس اماره که شامل همه اعمال دیگر انسان مىشود. هر عملى را که انسان بخواهد براى خدا انجام دهد، خودش نوعى جهاد با نفس است.
این کارى که ما باید انجام دهیم،ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان است.در عوض چه چیز نصیب ما خواهد شد؟ « وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ » ؛ تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد.
در واقع معنایش این است که آنچه را که قبلا کسب کردهاید و آن تجارت هایى که قبلا کردهاید و آن زیان هایى که از آن تجارت ها بردهاید و آثار سوئى که گناهان براى شما گذاشته است آن گناهان آمرزیده مىشود و آثار خطاهاى گذشته همه محو مىشود. « وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ»3 ؛ و شما را به بهشت هایى وارد مىکند که از زیر درخت هاى آن بهشت ها نهرها جارى مىشود. و نیز شما را به جایگاه هایى بسیار پاکیزه در بهشت هاى ثابت و پایدارى کهدیگر خالد و دائم است و زوالى در آنجا نیست وارد مىکند.

«وَذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» ؛ این همان کامیابى بزرگ است.
در منطق حق و حقیقت، فوز عظیم آناست،ولى شما اى انسان ها اغلب نتیجه نزدیک رامىخواهید،نتیجه نزدیک همان نتیجه در دنیاست،مىخواهید در دنیا هم به سعادتى نائل شوید، مىخواهید آثار ایمانتان و آثار جهادتان در همین دنیا هم ظاهرشود پیروزى بر دشمن و فتح و گشودن سرزمین ها را مىخواهید.
براى انسان چون در دنیا لذت و اثر این چیزها را چشیده است، بهواسطه کوتاهى فکرش، جاذبه این ها بیشتر است.این ها جاذبه داشته باشد عیب ندارد، نقص در این است پاداش اخروی که اصل است برایش کم جاذبه دارد. ولى قرآن مىفرماید: حقیقت این است که فوز عظیم آن است،اما منحصر به آن نیست. این ایمان و این عمل که ما پیشنهاد مىکنیم، اثرش فقط در دنیاىدیگر ظاهر نمىشود، بلکه سعادت دنیا را هم که شما خیلى دوست دارید در بردارد. فوز عظیم و بزرگ آن است وقتى که آنجا بروید مىفهمید که اصلا دنیا در مقابل آن به حساب نمىآید ولى در عین حال اینمطلب را هم بدانید که آن امر دیگرى که مورد علاقه شماست یعنى پیروزى و گشودن سرزمین ها و فاتح شدن و منصور شدن،آن هم هست. «وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ»4 ؛ و [رحمتى] دیگر که آن را دوست دارید: یارى و پیروزى نزدیکى از جانب خداست.
و یک خصلت دیگر و یک نعمت دیگر که شما از ته دل آن را بسیار دوست دارید و دلتان مىخواهد که در پرتو ایمان و عمل به آن برسید نصرت و فتح است که آن هم براى شما هست.
پس خلاصه مطلب این شد که این معامله را انجام دهید تا هم آخرترا که این قدر عظیم و بزرگ است داشته باشید و هم دنیا را که مورد علاقه شماست.پس این پیام پیامى است که در آن واحد،هم سعادت دنیاى شمارا تامین مىکند و هم سعادت آخرت شما را.
اهمیتسرمایههاى انسانى
یک ملت اگر بخواهد زندگى کند نیاز به انواع سرمایهها دارد که یکىاز آنها سرمایههاى اقتصادى است.ولى کدام سرمایه از همه سرمایههابالاتر است؟سرمایه انسانى. هر انسان براى خودش یک معدنى است و بهاندازه معدن فیروزه و طلا ارزش دارد.اگر ملتى این رمز به دستش آمده باشد،این معما را حل کرده باشد،این توانایى و توفیق را پیدا کرده باشد که بتواند از انسانهایش استفاده کند و آنها را بسازد،گرچه آن ملت هیچ چیزنداشته باشد، همه چیزخواهد داشت.

الان بعضى از این کشورهاى اروپایىاین طور هستند. مثلا انگلستان یک کشور تهى و خالى است که نمکش را هم باید از خارج بیاورند،همه چیز را باید از بیرون وارد کنند،ولى بهارزش یک چیز پىبرده است،به ارزش ساختن افراد خودش این معدن هاى انسانى را خوب کشف کردهاند.وقتى این معدن ها را استخراج و آماده مىکنند دیگر باک ندارند که هیچ چیز ندارند و همه چیز باید از بیرون بیاید.مىگویند ما آدم داریم،آدم که داریم همه چیز داریم ولى اگرآدم نداشته باشیم هیچ چیز نداریم.
نفتیک ثروت است ولى جماد است.اینکه آیا علم بهتر استیا مال، مقصود این نیست که یا مال داشته باشیم و علم نداشته باشیم و یا علمداشته باشیم و مال نداشته باشیم،بلکه مقصود این است که کدام در درجهاول است. اگر ملتى مال داشته باشد ولى علم نداشته باشد،یعنى انساننداشته باشد، آن مال و ثروتش بیش از آن مقدار که خوراک خودش بشود،خوراک ملت هاى دیگر مىشود،چه بسا همین مال و ثروت ممکن است اسباببدبختى او شود.
مرحوم سید جمال الدین اسد آبادى معروف وقتى که در مصر بود به هر جاکه مىرفت مردم را بیدار و آگاه مىکرد،با استعمار در همه جا مبارزه مىکرد و ریشه نهضت هایى که در شرق اسلامى صورت گرفت این مرد بود.
در مصر انقلابى بپا کرد.استعمار انگلستان عجیب به وحشت افتاد.
تبعیدش کردند. وقتى او را سوار کشتى کرده و مىخواستند ببرند دوستانو ارادتمندانش خواستند مقدارى پول به او بدهند تا همراه خود داشته باشد. قبول نکرد. گفتند: آخر تو یک آدم اسیر چرا این پول را قبولنمىکنى؟گفت:شیر هر جا که برود طعمه خود را پیدا مىکند;من هر جا کهباشم این قدر علم و هنر دارم که بتوانم زندگى خودم را اداره کنم.
این است که مىگویند سعادت ملت ها به داشتن استحکامات نیست،بهداشتن معدن ها و ساختمان ها نیست،فقط به داشتن یک چیز است:داشتنانسان هاى ساخته شده.از اینجا مىتوانیم بفهمیم که چرا پیغمبران در میانصنعت ها و اختراع ها و فنون،تنها به یک فن و صنعت مىپردازند و آنصنعت انسان سازى است.
منبع اشنایی با قرآن شهید مطهری جلد 7
فرآوری: فاطمه محمدی -گروه دین واندیشه تبیان
1- سوره صف آیه 10.
2- سوره توبه آیه 41.
3- سوره آل عمران آیه 195.
4- سوره صف آیه 13.
در قیامت چه خبر است؟
در قیامت چه خبر است؟

قیامت از دیدگاه قرآن
آن زمان که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وسلم) در صحرای خشک و بی آب وعلف حجاز، مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد وسه اصول اصلی اسلام را به یارانش تعلیم می داد هنگامی که از معاد وایمان به تحقق آن بحث می کرد همیشه این سوال مطرح بوده است که قیامت کی می آید؟
و رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) جوابی که به این سوال می داد شاید انتظار آن هرگزنمی رفت.
آن هنگام مردی به خدمتش رسید و پرسید «مَتَی السّاعَة»؛ یعنی قیامت کی می آید؟ و پیامبر در کمال آرامش تنها با مطرح کردن سوالی به جواب سوال پرداخت و فرمود:
«فَمَا أًًًَعدَدتَ لَها» برای آن روز چه چیزی را آماده کردهاید و در واقع این سخن یعنی چه چیزی را پیش از خود برای آن روز فرستادهاید؟
آیا آمادگی روبرو شدن با آن وضعیت را دارید؟ آن مرد گفت: «أَعدَدتَ لَها حبَّ اللهِ وَ رَسُولِهِ»؛ یعنی توشهای که آماده کردهام محبت خدا و محبت رسول خدا(ص) است. آن بزرگوار فرمودند: «اَنتَ مَعَ مَن اَحبَبتَ»؛ شما در روز قیامت به همراه محبوب خودت و آنکه دوستش داری خواهی بود. اما نزدیکی قیامت حرفی است که از سالها پیش و شاید به درازای تاریخ اسلام بر زبانها جاری میشود پس باید گفت بعد از 1400سال الان قیامت نزدیکتر است جواب چنین سوالی در نهایت آیات قرآن کریم است که خداوند میفرماید:
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »(دخان/38) «مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ »(دخان/39)
بگو: خدا شما را زنده میگرداند. سپس شما را میمیراند. سپس همهی شما را گرد هم میآورد در روز قیامت که هیچ شک و شهبهای در آن نیست. اما بیشتر مردم نمیدانند. خداوند در سوره روم آیه55 میفرماید وقتی قیامت میآید، گناهکاران و مجرمان سوگند میخورند که به مدتی کم، در دنیا ساکن نبودهاند، یعنی عمر طولانی دنیا حتی اگر عمر نوح هم بوده باشد زود سپری گشته و تمام شده است.
در دنیا هم اینگونه به سوی دروغ برگردانده میشوند. کسانی که اهل ایمان بودند به آنها میگویند: شما تا آن زمان که خدای متعال مقدر کرده بود، در دنیا باقی ماندید. و حالا روز زنده شدن است. ولی شما خودتان نمیدانید.
و اما اولین مرحله از قیامت چگونه شروع میشود؟
«فَإِذَا هُم قِیَامٌ یَنظُرُونَ » (زمر، 68) همه آماده میشوندو به انتظار محاسبه میایستند، همانطور که در سورهی یس آیه 51 آمده است: «نُفِخَ فِی الصَّوِر فَاِذاهُم مِنَ الاَجداثِ اِلَی رَبِهِّم یَنسِلُونَ»
«یَومَ یَدعُ الدَّاعِ إلَی شَیءٍ نُّکرُ*خُشَّعاً أبصَارُهُم یَخرُجُونَ مِنَ اُلاَجدَاثِ کَأَنَّهُم جَرَادُ مُّنتَشِرُ*مُّطِعِینَ إِلَی اُلدَّاعِ یَقُولُ الکَافِرُونَ هذَا یَومُ عَسِیرُ»(قمر، 8-6) روزی که داعی [حق] آنها را به سوی امری دهشتناک دعوت میکند، برای چیزی که آن را نشناختهاند و انتظار چنین واقعهای را نداشتهاند، ذلت از سیما و وجودشان میبارد. از قبرهایشان بیرون میآیند و مثل ملخهای پراکنده با عجله به این طرف و آن طرف میروند و به دنبال صدا میگردند و آن روز کافران میگویند روز بسیار سختی است. و این که آیا زنده شدن روحی است یا جسمی؟ واقعیت این است که از روی متون متعدد قرآن و سنت روشن میشود که هم جسمی است و هم روحی.
چنانچه خداوند متعال در آیات متعددی به واقع این امر اشاره کرده است.
«أَیَحسَبُ اُلإِنسَانُ أَن لن نَجمَعَ عِظَامَهُ»(قیامت/3)؛ آیا انسان گمان میکند که ما استخوانهایش را جمع نمیکنیم.

« بَلی قادِرِینَ عَلَی أَن نُسَوّیَ بَنَانَهُ » ما قدرت آن را داریم که حتی سر انگشتان را همچون دنیا که هیچ دو نفری پیدا نمی شوند که سر انگشتانشان مثل هم باشند معنایش این است که زنده شدن هم جسمی است وهم روحی.
پیامبر خدا فرمود: «یَعرِقُ النُاسُ یَومَ القیامَـةِ » مردم در روز قیامت به اندازه ای عرق می کنند«حَتَّّی یذهَبُ عرُقُهم فی الأَرضِ سَبعِینَ ذِرَاعاً » که عرقشان به اندازه ی هفتاد ذرع در زمین فرو می رود «وَیجمُعهُم حَتی یَبلُغَ آذَانَهُم» و عرق آنها را طوری در بر می گیرد تا به گوشهایشان می رسد . پیامبر خدا می فرماید: لخت و پا برهنه مانند روزی که متولد شدهاید، محشور میشوید.
می فرماید: مردان و زنان لخت همدیگر را تما شا می کنند؟
فرمودند: وضعیت آنقدر شدید و ناخوشایند است که فرصت پیدا نمی کنند که یکدیگر را نگاه کنند یعنی هول و هراس خیلی زیاد است. آیا لباسی در آن روز وجود دارد؟ بله اما نه برای همه کس بلکه تنها برای کسانی که در دنیا به دین خدا خدمت کردهاند. خداوند متعال آنها را در روز قیامت رسوا نمیکند وقتی انسانها در روز قیامت صف میکشند به دستور خدا فرشتگان به استقبال مؤمنان میروند.
خداوند در سوره قیامت یادآور شده است که در آخرت انسانها به دو گروه تقسیم می شوند گروهی نیکبخت و سعادتمند و دیگری بدبخت و شقاوتمند. سیمای نیکبختان از نور میدرخشد و پروردگار عزوجلّ را نگاه میکنند و چهره شقاوتمندان بسی تیره میباشد و هاله ای از ذلت و خواری بر آن می نشیند ودر این سوره در باره وضع و حال در حالت احتضار را بحث وبیان می کند که چنان حا لتی از هول وسختی انسان را فرا می گیرد و در آن هنگام انسان با سختی و مضیقتی دست به گریبان است که به حساب نمیآید و تصورش نمیرود و همچنین در خاتمه سوره حشر، معاد را با دلایل و برها نهای عقلی ثابت می کند.
«ینبّؤالانسان یومئـذ بما قدم و أخر» در آن روز تمـام اعمـال گـذشته انسـان به او گفته می شود و از کوچـک و بزرگ و مهـم و نـاچیز اعمـالش با خبر میشود که در حال حیات از پیش فرستاده و آنچه برای بعد از مرگ گذاشتـه است. از نیک و بد و حسن و قبح عملکرد خود با خبر می شود
«لَا أُقسِمُ بِِیَومِ القِیاَ مَةِ» به روز قیامت و روز حساب وجزا قسم می خورم « وَلاأََقسِمُ بِالنَّفسِ اُ لَّلَوّامَةِ » و به نفس و نهاد مومن وبا تقوا که صاحب خود را در مورد ترک طاعات و انجام اعمال تباه کننده ملامت و سرزنش می کند.

«لتبعثن ولتحاسبن» و «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ » ازبس که روز قیامت مهم وهول انگیز است که خداوند بدان سوگند یاد کرده است و به نقس نهادی قسم خورده که صاحب خود را بخاطر تقصیراتی که دارد سرزنش وملامت کرده وبا وجود طاعت وعبادتی که اندوخته کرده است طلب بخشودگی وقبول توبه می کند. حسن بصری گفته است؟نفس لوامه همان نفس ونهاد انسان مؤمن است. چون مؤمن خود را ملامت می کند و می گوید.از گفتارم چه هدفی داشتم؟واز عملم چه قصدی داشتم؟اما کافر خود را سرزنش نمی کندوراهش را می گیرد ومی رود وخود را محاسبه ومواخذه نمی کند. آیا انسان کافر و تکذیب کننده ی حشر و نشرگمان می کند که در روز قیامت نمی توانیم استخوانهایش را بعد از پوسیدن و متلاشی شدن جمع کنیم «بلی قاَدِرِیَن عَلَی أَن نُسَوَّی بَتَانَهُ» آن را جمع آوری می کنیم و ما قادریم قسمت ها و بندهای انگشتان او را اعاده کنیم و به یکدیگر متصل نماییم که کوچکترین اعضای او می باشد و از لحاظ بهسازی دقیق ترین ولطیف ترین اندام هستند تا چه رسد به استخوان های درشت وبزرگ. از این روبنان یعنی سرانگشتان ، که دارای شکل وضعی شگفت انگیزند و ساختار دقیق دارند.
«فَا ذَِابَرِقَ البَصَرُ» وقتی چشم خیره شد واز شدت اهوال و مخاطره آشفته گشت «وَخَسَفَ القَمَرُ» وروشنایی ماه تاریک شد «و َجَمِعَ الشّمسُ وَالقمرَُ» و ماه وآفتاب باهم جمع شدند وبرای عذاب کفار در آتش انداخته شدند. عطاء گفته است: در روز قیامت ماه وخورشید با هم جمع می شوند وآنگاه به دریا انداخته می شوند تا تبدیل به آتش بزرگ خدا شوند.
«یَقولُِِ الإِنسَانُ یَو مَئِذٍ أَینَ المَفّرُ» در آن روز انسان نابکار وکافر می گوید به کجا می توان گریخت؟ و به کجا باید فرار کرد ؟ و از این حادثه جانکاه و مصیبت بزرگ چگونه باید گذشت ؟ این را از نومیدی بر زبان می آورند چون می دانند که در آن هنگام راه فراری نیست . مقصود از این آیات هول و هراس آخرت است دیده ها در روز قیامت خیره می شوند و از شدت هول و هراس متحّیر می گردند و از مشاهده ی عظمت امور، خیره می مانند و انسان عقلش را از دست می دهد هوش از سرش می پرد و به جستجوی مجا و مفری می افتد اما هیهات قیامت فرا رسیده و حیات به سر آمده است.
«ینبّؤالانسان یومئذ بما قدم و أخر» در آن روز تمام اعمال گذشته انسان به او گفته می شود و از کوچک و بزرگ و مهم و ناچیز اعمالش با خبر میشود که در حال حیات از پیش فرستاده و آنچه برای بعد از مرگ گذاشته است. از نیک و بد و حسن و قبح عملکرد خود با خبر می شود.
«بل الانسان علی نفسه بصیرَة» بلکه انسان بر خود گواه است و به زشتی و عمل و ناپسندی کار خود شهادت می دهد و به شاهدی دیگر نیاز ندارد.
این بخشی از اوضاع و احوال قیامت است که با توجه به آیات قرآن کریم برایتان شرح دادیم . از خدا می خواهیم که در آن روز دهشتناک ما را پناه دهد.
هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان
جا نمانید! قطاری که به بهشت میرود
اسباب ورود به بهشت از نگاه قرآن
واگن اول: ایمان و کار نیک

به ایستگاه قطار بهشت خوش آمدهاید!
این قطار 13 واگنی شما را و هر که بیاید را به بهشت میبرد. معطل نکنید در بهشت همه چیز هست، هیچ نیاز به پول و چک پول و کارت عابر بانک و اینها نیست. فقط کافیست بلیط تهیه کنید.
در این مجموعه بلیط هر یک از واگنهای را برای شما بیان خواهیم کرد.
جا نمانید! به همه خبر دهید.
اشاره:
تمام بحثهاى معاد سر انجام به یکى از دو نقطه ختم مى شود: بهشت و دوزخ. بهشت یعنى کانون انواع مواهب و نعمتهاى الهى، اعم از معنوى و مادى؛ و دوزخ کانون انواع رنجها و شکنجه ها و حرمانها از هر قبیل.
در اینکه حقیقت بهشت چیست؟ و چگونه است؟ و در کجاست و هم اکنون وجود دارد یا بعداً آفریده مى شود؟ سخن بسیار است، و مى توان براى یافتن پاسخ این سؤالات از تصریحات یا اشاراتى که در آیات قرآن آمده است کمک گرفت.
ولى بحث فعلى ما در این است که اسباب ورود به بهشت در چیست؟ و چه وسایلى انسان را در راه رسیدن به این کانون موهبت الهى کمک مى کنند.
1- ایمان و عمل صالح
نخستین چیزى که سرمایهی اصلى نجات و خمیرمایه سعادت و کلید درهاى بهشت شمرده شده ایمان و عمل صالح است، قرآن مىگوید: «وَ الذینَ آمَنو و عَمِلوا الصالحات اولئکَ اَصحابُ الجنةِ هُم فیها خالدون (بقره 82) کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند یاران بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند.»
این تعبیر یا شبیه آن در آیات بسیارى وارد شده است که تکرار آن بیانگر اهمیت موضوع و توجه خاص قرآن نسبت به آن مىباشد. به این ترتیب قرآن پردههاى اوهام گروهى از اهل کتاب و مقلدان آنها را در میان اقوام و ملل دیگر، که تصور مىکردند مسأله نجات و ورود در بهشت بر اساس یک سلسله روابط، یا ضوابطى غیر از ایمان و عمل صالح است، پاره مىکند، و انسانها را براى ساختن خویش در دو بعد عقیده و عمل بسیج مى نماید، و اتفاقاً آیهی مورد بحث به دنبال آیاتى درباره قوم یهود است که خود را قوم برگزیده خداوند مىدانستند، و گاهى فرزندان خدا خطاب مىکردند و مىگفتند: «اگر هم گناه کرده باشیم جز چند روزى آتش دوزخ به ما نخواهد رسید» گویى عهد و پیمانى با خدا بسته بودند.
چه خوب گفت آن بزرگمرد که بهشت را به بهانه نمیدهند. باید دست به کار شد و برای رسیدن به آن تلاش نمود.
اگر ما کمتر از نیمی از آنچه برای دنیا و خواستههای دنیایی مان تلاش میکنیم، برای آخرتمان بکوشیم از فلک افزونتر خواهیم شد.
اگر آخرِ شب، آن وقت که سر به زمین مینهیم، در میان هزاران فکری که برای فردا روز بر ما هجوم میآورد آخرین فکر و همّ و تصمیمان این باشد که هرچه کردیم خیر باشد و نیک، از ملک افزونتر خواهیم شد.1

|
ما به فلک بودهایم، یـار ملک بـودهایم
|
|
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
|
|
خود ز فلک برتریم، وز ملک افزونتریم
|
|
زیــن دو چـرا نـگـذریـم، مـنزل ما کبریاست
|
|
گـوهر پـاک از کـجا، عـالم خاک از کجا
|
|
بر چه فرود آمدیت، بار کنید این چه جاست
|
|
بـخت جـوان یـار مـا، دادن جـان کار ما
|
|
قـافلـه سالار مـا، فخر جهان مصطفاست2
|
بیا همراه من شو، یک امشب را فقط در آن دم دمای خواب که داری مست به خواب میشوی بگو: خدایا کمکم کن تا فردا خوب بیندیشم و خوبتر عمل کنم!
خوابهایت همه به رنگ بهشت
گروه دین و اندیشه تبیان - حسین عسگری
1- حضرت آیت الله مکارم شیرازی
2- مولوی
روز اخراج آدم از بهشت!!
هبوط!
داستان هبوط را شنیده اید؟! هبوط پدر و مادر در برزخ زمین تا روزی واپسین!
آن روز که شیطان گفت راه سعادت و ابدیت در خوردن میوه ممنوعه است، پدر هرگز گمان نمی کرد که ابلیس فریبکار باشد. آن ها هر دو از آن خوردند و شد آنچه نباید می شد و....
هبوط داستان هر روز زندگی فرزندان آدم است!
اگر خداوند آدم را از بهشت اخراج کرد،
اگر خداوند استغاثه آدم و شفاعت شفیعان آدم را پذیرفت،
اگر خداوند با توبه او زمین را مزرعه رشد برای رسیدن به آخرت قرار داد،
و هزاران اگر دیگر،
مقصود جز این نبود که فرزندان آدم سنت زندگی در زمین را بیاموزند!
جز این نیست که سعادتمند شدن و زندگی ابدی داشتن مفطور در سرشت همه آدمیان است و همه فرزندان آدم می خواهند در عاقبت امر سعادتمند گردند اما...
یاد بگیرند که خدایی که مهربان ترین مهربانان است هرگز آنچه را که سعادت آن ها باشد از ایشان دریغ نمی کند. پس اگر میوه ای ممنوعه شد دلیلش آن است که با خوردن آن زشتی ها آشکار می گردند و اگر عملی حرام شد دلیلش آن است که گمراهی به دنبال دارد.
فرزندان آدم باید یاد بگیرند که استغاثه به درگاه خداوند پذیرفتنی است و تنها با دعاست که کلیدهای حل مشکلات بدست می آیند: الدعا مخ العبادة؛ دعا مغز عبادت و بندگی پروردگار است. پس فرزندان آدم باید بیاموزند که دعا و ابراز بندگی نمایند.
آن ها باید یاد بگیرند که اگر بخواهند دعایشان زودتر و بهتر استجابت شود باید آبرومندان و شفیعانی نیکو را با خود همراه نمایند.
اگر میوه ای ممنوعه شد دلیلش آن است که با خوردن آن زشتی ها آشکار می گردند و اگر عملی حرام شد دلیلش آن است که گمراهی و دنبال دارد
خداوند شفاعت شفیعان را آدم پذیرفت پس شفاعت این شفیعان در حق فرزندان آدم نیز رواست. شفیعانی که آدم خداوند را به ایشان فسم داد و گفت:یا حمید بحق محمد(ص) و یا عالی بحق علی(ع) و یا فاطر السموات و الارض بحق فاطمه الزهراء(س) و یا محسن بحق الحسن (ع) و یا قدیم الاحسان بحق الحسین(ع) و خداوند توبه آدم را به حق بهترین بندگانش پذیرفت و آدم و فرزندانش را تا ابد وامدار ایشان گردانید.
پدر توبه کرد و کمر همت بست تا در مزرعه زمین بکارد و تلاش کند تا در روزی واپسین از این برزخ رهایی یابد و به دار قرار و سعادت ابدی بازگردد. پس فرزندان آدم باید بیاموزند که سنت زندگی در زمین جز این نیست که باید از زشتی ها دوری کنند و با تلاش و سعی بسیار در راه آبادانی و بهبودی گام بردارند. اگر هم غفلتی کردند باب توبه مفتوح است و دعا و شفاعت شفیعان واقعی کارساز.
هبوط! داستان هبوط را شنیده اید؟! هبوط پدر و مادر در برزخ زمین تا روزی واپسین! ...و هبوط داستان هر روز زندگی فرزندان آدم است!
فرزندان آدم الفبای زندگی در زمین را با عبرت از زندگی پدر و مادر خود می توانند بیاموزند و از لحظه لحظه های زندگی والدین شان درس بگیرند. فرزندان آدم باید چنین باشند اما...
داستان فریب خوردن پدر و مادر از دروغگویی ابدی هر روز در زمین تکرار می شود.
اگر ابلیس آن ها را فریب داد و سعادت ابدی را که به دنبال آن بودند در آن میوه ممنوعه معرفی کرد، فرزندان آن ها هر روز خروارها میوه ممنوعه از دست فرزندان شیطان می گیرند و به امید خوشبختی و نیک روزی آن را گاز می زنند!
فرزندان آدم از زندگی پدر عبرت نگرفته اند وگرنه فریب ابلیس و فرزاندانش را نمی خوردند. جز این نیست که سعادتمند شدن و زندگی ابدی داشتن مفطور در سرشت همه آدمیان است و همه فرزندان آدم می خواهند در عاقبت امر سعادتمند گردند اما بسیاری از آن ها سعادت و راه خوشبختی را اشتباه می روند و به سرانجامی نیک نمی رسند چراکه فرمود: و العاقبة للمتین: پرهیزگارانند که سرانجامی نیکو دارند، دلبستگان دنیا که به جای کار و تلاش در مزرعه دنیا بر روی آن خزیده اند و چنگال در خاک ها فرو برده اند، فرجامی جز شقاوت نخواهند داشت. آن ها گروهی از فرزندان آدمند که شهوات و غضب عقل شان را زایل نموده و از اندیشیدن به عاقبت خویش بازمانده اند در حالی که اگر عاقبت اندیش بودند با تدبر و تعقل عاقبتی نیک برای خویش رقم می زدند و وابسته خاک نمی شدند بلکه به دنبال افلاک بودند. در حقیقت این انسان ها گم کرده ای دارند که سبب شده است حیات شان بی معنی باشد و هدفش پیدا نشود.( ما در ادامه به مقوله مهم هدف در زندگی بشری خواهیم پرداخت.)
و این چنین زندگی فرزندان آدم در زمین ادامه دارد....
و هبوط داستان تکرار شونده همیشه تاریخ است و ادامه دارد...
منابع مآخذ
1-قرآن کریم
2-مفاتیح الجنان
3-مجموعه سخنرانی های حضرت آیت الله مجتبی تهرانی
4-تفسیر المیزان ج 8
5-نهج الفصاحة
6-اسرار الآیات ملاصدرای شیرازی
7-دفتر عقل و آیت عشق غلامحسین ابراهیمی دینانی
رادفر
تبیان
سنگی که از بهشت به دنیا آمد

بر اساس برخی روایات، حجر الأسود از بهشت آمده و در آغاز رنگ آن سفید بوده و به تدریج بر اثر استلام گنهکاران، سیاه شده و به حالت کنونی در آمده است: «… هل تدرى ما کان الحجر… کان ملکا من عظماء الملائکة عند الله...»، «إنّ الحجر کان درة بیضاء فى الجنة...»، «… وکان أشدّ بیاضاً من اللبن فاسودّ من خطایا بنى آدم ولولا ما مسّه من أرجاس الجاهلیة ما مسّه ذو عاهة إلاّ برأ»[1].
در برخی تفاسیر، این گونه روایات، اسرائیلیات، ضعیف السند، مخالف با قرآن و عقل، و معارض با یکدیگر، و در نتیجه مردود پنداشته شده است و حتی بر فرض صحت سند و اعتبار اخبار، قابل اعتماد دانسته نشده و گفته شده: نزول سنگ از آسمان یا بهشت معنا ندارد[2]!!
استاد علاّمه طباطبایی (قدّس سرّه) این گونه برخورد با روایات را متأثر از تعصبات برخی مذاهب که این گونه حقایق را نفی می کند، و یا ناشی از مرعوب شدن در مقابل علوم طبیعی و پیشرفت آن، که در هر پدیده ای در پی یافتن توجیه و تعلیلی مادّی است، دانسته، مطالب سودمندی در پاسخ و نقد آن سخن بیان فرموده اند[3].
اگر در روایتی نقل شد که حجر الأسود، سنگی است فرود آمده از بهشت و دارای احترام ویژه ای است، موافق با اصول کلی قرآنی است، نه مخالف آن.
نکات مستفاد از آن مباحث، و آنچه در این باره باید بدان توجه داشت، عبارت است از:
1ـ در اثبات مسائل اعتقادی و معارف دینی یا باید برهان عقلی قاطع اقامه شود یا نصی از قرآن کریم بر آن دلالت کند و یا خبر متواتر یا خبر واحد محفوف و توأم با قرینه علم آور، در میان باشد؛ زیرا در این گونه معارف، ظن و گمان حجت نیست. اعتقاد، امری قلبی است که حتی با وجود خبر واحدِ معتبر درباره آن، شک و تردید از دل انسان رخت بر نمی بندد و به عقد القلب نمی رسد. البته در فروع فقهی می توان به خبر واحدی که سندش معتبر و دلالتش تمام است، استناد کرده، بر طبق آن فتوا داد، اما در مسائل اعتقادی اگر در موردی علم یا طمأنینه حاصل شد به همان اکتفا میشود وگرنه نمیتوان قلب را تعبداً به مطلبی خاص معتقد کرد. غرض آنکه، گرچه در میان احادیث مزبور، روایات صحیح و معتبر السند وجود دارد و ادعای ضعف تمامی آنها دلیل ندارد، لیکن با وجود این، در مسائل اعتقادی و معارف دینی، نمی توان به آنها استناد کرد.
البته نفی آن روایات نیز صحیح نیست.
2ـ تعارض میان اخبار آحاد، امری معهود است که در بیشتر موارد می توان آن را با جمع دلالی، برطرف کرد همان گونه که در فروع فقهی مرسوم است.
3ـ ادعای مخالفت با عقل یا قرآن یا سنّت قطعی، بدون دلیل و واهی است.
4ـ مؤیدِ روایاتی که مورد اشکال قرار گرفته، آیاتی است که در آنها اِنزال نعمتهای الهی از خزاین غیب مورد تصریح قرار گرفته است؛ مانند: (وإنْ من شیء إلاّ عندنا خزائنه وما ننزله إلاّ بقدر معلوم)[4]، (خلقکم من نفسٍ واحدةٍ ثمّ جعل منها زوجها وأنزل لکم من الأنعام ثمانیة أزواج)[5]، و (وأنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدید ومنافع للنّاس)[6]. کلمه «إنزال» به معنای خلقت و آفرینش نیست، بلکه به معنای فرو فرستادن است. بر اساس آیات مذکور، همه موجوداتْ مخزن و ریشه ای نزد خدای سبحان دارد و از عالم بالا تنزل یافته و به صورت اجسام خارجی، قابل استفاده برای انسانها شده است. به عبارت دیگر مراد از انزال در این موارد، انزال واقعی است. البته مراد، انزال به نحو تجلّی است، نه به صورت تجافی، مانند نزول برف و باران؛ یعنی چنین نیست که با تنزّل و فرو فرستاده شدن موجودات جهان طبیعت از عالم بالا، مخازن الهی از آنها خالی شود؛ زیرا خزاین الهی که گاهی از آن به «اُم الکتاب»[7] یا «لوح محفوظ»[8] تعبیر می شود، در معرض کاهش یا نابودی نیست، بلکه همواره ثابت و مصون از زوال است: (ما عندکم ینفد وما عند الله باق)[9].
توضیح این نکته، با بیان مثالی در این باره چنین است که اگر دانشمندی که کتابهایی تألیف کرده است بگوید: «ریشه و مخزن همه این کتابها در سینه من است»، این بدان معنا نیست که سینه وی با گفتن یا نوشتن از علومْ خالی شده، مطالب ذهنش به کتب منتقل گشته و به شکل الفاظ و کلمات درآمده است. از آنجا که درجات خزاین الهی متفاوت است، حرمت و کرامت موجودات تنزل یافته از آنها نیز یکسان نخواهد بود، چنانکه حجر الأسود را امتیازی ویژه است. پس اگر در روایتی نقل شد که حجر الأسود، سنگی است فرود آمده از بهشت و دارای احترام ویژه ای است، موافق با اصول کلی قرآنی است، نه مخالف آن. بنابراین، مجرّد استبعاد علمی، ارزشی ندارد؛ زیرا در علوم طبیعی، سیر افقی موجودات و پیشینه و حال و آینده طبیعی آنها مورد بحث قرار می گیرد، امّا سیر عمودی اشیا و موجودات و بحث از علت فاعلی و غایی آنها از حوزه علوم طبیعی ـ گرچه به پیشرفتهای فراوانی نیز رسیده باشد ـ بیرون است و دانشمند فیزیکدانی که در این زمینه، یعنی نظام فاعلی و غایی، سخن می گوید، در این بخشْ حکیم و فیلسوف است، نه فیزیکدان.
مأْخذ: صهبای حج، ص 267.
__________________
[1] ـ وسائل الشیعه، ج 9، ص 407 ـ 403.
[2] ـ المنار، ج 1، ص 468 ـ 466.
[3] ـ المیزان، ج 1، ص 295 ـ 290. برای آگاهی بیشتر به معارف مربوط به کعبه و آیات بیّنات الهی مراجعه شود به تفسیر شریف المیزان، ج1، ص295 ـ 286 و ج3، ص363 ـ 349 و ج6، ص 143 ـ 141.
[4] ـ سوره حجر، آیه 21.
[5] ـ سوره زمر، آیه 6.
[6] ـ سوره حدید، آیه 25.
[7] ـ سوره رعد، آیه 39.
[8] ـ سوره بروج، آیه 22.
[9] ـ سوره نحل، آیه 96.
تنظیم برای تبیان: الف_شکوری
آیا بهشت درب خروجی هم دارد؟

عقیده ما این است: افرادى که وارد بهشت مى شوند دیگر از آن جا بیرون نمى روند و بطور جاویدان در آن جا هستند و بسیارى از آیات، این مسأله (خلود و ثبات در بهشت) را صریحاً اثبات مى کند، ولى از ظاهر آیه «وَاَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّماوَاتِ وَ الاَرْضُ اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ عَطَاً غَیْرَ مَجْذُوذ; امّا آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد; بخششى است قطعى نشدنى».
ظاهر استثناى جمله «اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ; مگر این که خداى تو بخواهد» مى رساند که ممکن است روزى خدا بخواهد که آنان را از این مرکز نعمت بیرون کند، در صورتى که باقى آیات گواه بر این است که هرگز آنها از بهشت خارج نخواهند شد، با این وضع معناى این آیه چیست؟
در پاسخ باید گفت درست است که خداوند جهان به افراد سعادتمند در بسیارى از آیات، بهشت دائم وعده کرده است و از این وعده هرگز تخلّف نخواهد فرمود و خود او مى فرماید: «وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ; این وعده اى است که خدا کرده و خداوند هرگز از وعده اش تخلّف نمى کند!».(1)
ولى ممکن است افرادى تصوّر کنند که با این وعده قطعى دیگر زمام کار از دست خدا بیرون مى رود و او حتّى توانایى نخواهد داشت که آنان را از بهشت خارج سازد و نعمت را از آنها سلب کند و به اصطلاح علمى و کلامى، این قضاى حتمى قدرت خدا را محدود نموده و از وسعت توانایى او خواهد کاست; لذا خداوند با جمله «اِلاَّ مَاشَاَ رَبُّک» این حقیقت را تأکید مى کند که با وجود این که خدا بهشت دائم را وعده نموده و او هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد کرد، - مع الوصف - این مطلب، از قدرت او چیزى کم نمى کند و باز اختیار تمام موجودات به دست قدرت اوست - هرچه بخواهد مى تواند انجام بدهد و قدرت او نسبت به تمام اشیا محفوظ و ثابت است.
عین این جمله «اَلاَّ مَاشَاَ رَبُّکَ» در آیه بعد که درباره دوزخیان است و به آنها وعده عذاب دائمى داده، نیز وارد شده است و علّت آن همان است که در آیه پیش ذکر گردید.
از قراین روشنى که تفسیر فوق را تأیید مى کند جمله «عَطَاً غَیْرَ مَجْذُوذ» که در آخر آیه آمده است مى باشد. این جمله مى گوید این عطیّه الهى ثابت و پایدار و مستمرّ است و هرگز جدا شدنى نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. سوره رم، آیه 6.
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
تنظیم برای تبیان: الف_شکوری
نعمتهای بهشتی فقط برای مردان!

نعمتهای بهشتی فقط برای مردان!
پرسش:
آیة 72 سوره الرحمن در مورد حوریان در خییمههای بهشتی صحبت میکند. در این کشوری که من زندگی میکنم (آمریکا) همیشه بحث با غیر مسلمین داریم که حقوق زن و مرد در اسلام یکی است یا نیست؟ وقتی که این آیه را خواندم پیش خودم فکر کردم که اگر روزی یک مسیحی این آیه را بخواند و از من بپرسد که چرا در مورد خانمهای بهشتی چیزی در این سوره نوشته نشده است؟ و چرا فقط برای آقایان حوری هست و برای خانمها چیزی نیست؟ من چه بگویم؟ خیلی خوشحال میشوم اطلاعاتی در این باره به من بدهید. البته شاید در جاهای دیگر قرآن چیزی برای خانمها بیان شده ولی من اطلاع ندارم.
پاسخ:
در پاسخ به سئوال شما باید گفت بعضی از مفسرین چنین گفتهاند که حورالعین هم برای زنان است و هم برای مردان، یعنی دو نوع حورالعین داریم، چون لفظ حورالعین مؤنث نیست و شامل مذکر و مؤنث میشود.[1]
در توضیح این نظریه باید گفت که در بعضی موارد استعمال لفظ حورالعین، به تأنیث آن نیز اشاره شده است مثل آیات سورة الرحمن آیه های 72-74: « حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ ،
لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ »، و الرحمن آیات56-58:«فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ، کَأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ »ولی در بعضی موارد به طور مطلق گفته شده است مثل آیات 22 و 23 سوره واقعه« وَ حُورٌ عینٌ ،کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ.»
ولی بعضی از مفسرین چنین میگویند که حورالعین موجوداتی مخصوص مردان هستند و زنانی که به بهشت راه یابند از مردان بهشتی برخوردار میشوند. حال یا شوهران دنیائی خودشان و یا مردان صالح دیگر. [در اینجا بخاطر اختصار از توضیح جزئیات خودداری میکنیم]
اما اینکه چگونه مردان از حوالعینی، با چنان اوصاف برخوردار باشند و زنان بهشتی از شوهرانی اینچنین، دراین باره باید گفت که هم زنان بهشتی و هم مردان بهشتی بسیار جذابتر و مطلوبتر از موجوداتی هستند که در بهشت میباشند. مثلاً در ذیل آیه 24 سوره طور« وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» حدیثی هست که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سؤال کردند: اگر خدمتگزار همچون مروارید در صدف باشد. مخدوم که مؤمنان بهشتی باشند، چگونهاند؟ فرمود: برتری مخدوم بر خادم همچون برتری ماه شب چهاردهم بر سایر ستارگان است.[2]
به هر حال هر یک از دو نظریة بالا را که بپذیریم، باید دانست که آیات بسیاری در قرآن کریم هست، بدین مفهوم که اهل بهشت هر چه بخواهند، در اختیارشان میباشد، مثل« لَهُمْ فیها ما یَشاؤُنَ...» سوره فرقان آیه 16 و آیات دیگر، خصوصاً آیات 69 تا 73 سوره زخرف.

در پایان، نظر شما را به آیه کریمه 35 سورة احزاب و روایتی که در شأن نزول آن وارد شده جلب میکنیم: جمعی از مفسران گفتهاند هنگامی که ”اسماء بنت عمیس“ همسر ”جعفر بن ابی طالب“ با شوهرش از حبشه بازگشت به دیدن همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، یکی از نخستین سؤالاتی که مطرح کرد این بود: آیا چیزی از آیات قرآن درباره زنان نازل شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: نه!
”اسماء“ به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و عرض کرد: ای رسول خدا جنس زن گرفتار زیان و خسران است! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا؟ عرض کرد: به خاطر اینکه در اسلام و قرآن فضیلتی درباره آنها همانند مردان نیامده است.
اینجا بود که آیه 35 سوره احزاب نازل شد و به زنان اطمینان داد که زن و مرد در پیشگاه خدا از نظر قرب و منزلت یکسانند، مهم آنست که از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامی واجد فضیلت باشند.[3]پس نتیجه می گیریم در بهشت میان زن و مرد در پاداش ها به عدل و احسان رفتار می شود.
________________________________________
[1]رجوع کنید به تفسیر نمونه جلد 22 ص 428.
[2]تفسیر نمونه، ج 22، ص 436.
[3]. تفسیر نمونه، ج 17، ص 308.
تبیان
دوزخ و بهشت اکنون موجودند

در پاسخ به این سوال که ایا بهشت و جهنم هم اکنون وجود خارجی دارند یا اینکه پس از برپایی محشر و قیامت، ایجاد می شوند اکثر دانشمندان اسلامى معتقدند: این دو هم اکنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى کند، به عنوان نمونه:
الف ـ در آیه 133 سوره «آل عمران» و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به أُعِدَّتْ: «مهیا شده» یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ، آمده است.(1)
از این آیات استفاده مى شود بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسان ها توسعه مى یابند (دقت کنید).
ب ـ در آیات مربوط به معراج در آیات 13 تا 15 سوره «و النجم» مى خوانیم: وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى «بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهى» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده کرد».
این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
ج ـ در سوره «تکاثر» آیات 5، 6 و 7 مى فرماید: کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ
«اگر علم الیقین داشتید * دوزخ را مشاهده مى کردید * سپس به عین الیقین آن را مى دیدید».
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مسأله دیده مى شود.
البته باید توجه داشت که، بهشت جهان دیگر که الآن مورد بحث است، غیر از بهشتى است که آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.(2)
______________
1-توبه آیات 89 و 100. فتح، آیه 6. بقره آیه 24. آل عمران، آیات 131 و 133. حدید آیه 21
2- تفسیر نمونه، جلد 3، صفحه 124.
منبع: تفسیر نمونه
تنظیم برای تبیان: شکوری
ملاقات یک انسان با خدا
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
فان پاتوق
راههای رسیدن به بهشت
انسانها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش میروند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزشتر از فرمایشات اهل بیت(علیهمالسلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیهالسلام) ذکر میشود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش میدهند.

امام صادق(علیهالسلام) فرمودند:
1- طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛ برتری و بزرگواری را خواهان شدم، پس آن را در فروتنی یافتم.
2- طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛ خشنودی خدای متعال را درخواست نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.
3- طلبت العز، فوجدته فی الصدق؛ عزت(ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
4- طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛ همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.
5- طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛ آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.
6- طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترک المعصیة؛ شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.
7- طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش؛ رقت و نرمی قلب را طلب نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
8- طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛ سروری و بزرگی را درخواست نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.
9- طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛ (آسانی) عبور از صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
10- طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل؛ روشنی و نورانیت رخسار را درخواست نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
11- طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال؛ فضیلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
12- طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی؛ دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.
13- طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر و البکاء؛ روشنی قلب را طلب کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
14- طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛ آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.
15- طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛ کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.
16- طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛ قدر و شرف را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
17- طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله؛ دوست داشتن مرگ را خواهان شدم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
18- طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛ عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم.
19- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ؛ بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
20- طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»؛ سنگینی ترازوی اعمال را طلب نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) یافتم.
21- طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛ خواهان نرمی و فروتنی شدم، پس آن را در روزه یافتم.
22- طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛ توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.
23- طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن؛ آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
24- طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛ سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
25- طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛ تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگیری (مثبت و سازنده) یافتم.
برگرفته از احادیث مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 – 174.
گروه دین و اندیشه تبیان، مهری هدهدی .
معرفی اهالی بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و میفرماید:
"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئک أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشتاند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
راغب در مفردات گفته است: کلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محکم است، و وقتى گفته مىشود: «اخبت الرجل» معنایش این است که تصمیم گرفت به زمینى محکم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر کلمه «اسهل و انجد» که به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مىباشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده که در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مىفرماید افراد متواضع را که استکبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دلهایشان براى او نرم و خاشع مىگردد.
کسانی که از عبادت پروردگارشان تکبر و استنکاف نمیورزند و قلبهایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمیشود و اعمال صالحه انجام میدهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.
و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دلهایشان به سوى اوست، به طورى که ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور که زمین محکم این چنین است، و اشیائى را که بر گرده(دوش) خود دارد نمىلغزاند.
کسانی که از عبادت پروردگارشان تکبر و استنکاف نمیورزند و قلبهایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمیشود و اعمال صالحه انجام میدهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد کافری که دیده بصیرت خود را از کف دادهاند مقایسه مینماید.(1)
خداوند در ادامه آیات گذشته که حال گروهى از منکران وحى الهى را تشریح مىکرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مىکند.
در این آیه میفرماید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعدههاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نکته باید توجه داشت:
1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یکدیگر است، چرا که عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى که چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است که نمىتوان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعدههاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مىباشد، چرا که اعتقاد صحیح و عمل پاک سرچشمه پیدایش این صفات و ملکات عالى در درون جان انسان است .
در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید کرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این که منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلکه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند که اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویشاند.
2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده که به معنى زمین صاف و وسیع است که انسان به راحتى و با اطمینان مىتواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به کار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا که چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینانبخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .
بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممکن است به یکى از سه معنى زیر باشد که در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:
1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.
2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.
3- آنها به وعدههاى خداوند اطمینان دارند.
و در هر صورت اشاره به یکى از عالیترین صفات انسانى مؤمنان است که اثرش در تمام زندگى آنان منعکس است .
در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است که یکى از یارانش عرض کرد در میان ما مردى است که نام او "کلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمىشود مگر این که او فوراً مىگوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "کلیب تسلیم" گذاردهایم .
امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه کرد: آیا میدانى تسلیم چیست؟ ما ساکت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است که در کلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)
بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یکدیگر است، چرا که عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى که چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است که نمىتوان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعدههاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مىباشد، چرا که اعتقاد صحیح و عمل پاک سرچشمه پیدایش این صفات و ملکات عالى در درون جان انسان است .
عدهای هم گفتهاند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید کرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این که منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلکه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند که اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویشاند، و این خصوصیت همان است که ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن کانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مىکند، یکى آنهایى که اهل بصیرت الهىاند، و دیگری آنهایى که چشم بصیرت خود را از دست دادهاند.(3)
در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، که هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به کار رفته است.
در کنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل که سرنوشت اهل افترا را بیان مىکرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مىکند.
در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:
1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم که تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»
2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»
(4)
امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.
سایت تبیان
مهری هدهدی
اینور آبیها و آنور آبیها!
«سوره مبارکه بقره»

خلاصه سوره
بخش عمده این سوره بیانگراین است که بنده باید به تمام آنچه فرستادگان پروردگار آوردهاند ایمان آرد و بین یک وحیها و پیامبران جدایی نیندازند. و این همان چیزی است که حقِ پرستش پروردگار آن را در پی دارد.
سپس منافقان و کافران و نیز اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) را به خاطر ایجاد تفرقه و جدایی در دین خدا و بین رسولان الهی سرزنش نموده و آنگاه برخی از احکام الهی همچون قبله، حج، ارث، روزه و امثال آنها را بیان میکند.
در ابتدای این سوره خدای بزرگ، حال سه گروه مومنان، کافران و منافقان را بیان میکند.
مومنان
قرآن کتاب هدایت است ولی فقط خدا ترسان (متقیان) با آن هدایت میشوند. زیرا اگر فطرت انسان سالم و بیدار باشد فقر و نیاز خود را به چیزی خارج از خود، احساس میکند. و نیز نیازمندی تمام موجوداتی که میشناسد را هم درمییابد. آنگاه است که به حقیقتی خارج از خود، و پنهان از حس، که همه موجودات از او آغاز شده و به او باز میگردند زبان اعتراف میگشاید.
او درک میکند که این حقیقت، همانگونه که هیچ نکته باریکی از خلقت را فراموش و رها نکرده است، هدایت و دستگیری مردم در آسیبهای عملی و اخلاقی را نیز فراموش نکرده است. و این همان اعتراف به توحید، نبوت و معاد است که اصول دین نام دارد.
انسان باید به تمام آنچه فرستادگان پروردگار آوردهاند ایمان آرد و بین یک وحیها و پیامبران جدایی نیندازند. و این همان چیزی است که حقِ پرستش پروردگار آن را در پی دارد.
دریافت این امور وی را به خضوع در برابر این مربی جهان واداشته و بر آن میکند تا آنچه از مال و مقام و علم دارد در زنده کردن و گسترش آن بکار بندد و این دو همان صلاة (عبادت) و انفاق است. در نتیجه ویژگیهای پنجگانه ایمان به غیب، اقامه صلاة، انفاق، ایمان به آنچه پروردگار بر انبیأ فرستاده، و یقین به آخرت، برایند فطرت سالمند.
رسیدن به این ویژگیها که خود اولین هدایت از سوی خدا است، موجب فرا رسیدن هدایتی دیگر میشود که حلقه میان این دو هدایت، راستی در اعتقاد و نیکی در عمل است. قرآن هدایت دوم را «نور روشنگر» نامیده که مومنان با آن راه خود را مییابند.
کافران
کافران آنانند که کفر در درون آنها رسوخ کرده است و در نتیجه هشدار آنها هیج فایدهای ندارد. آنها با کارهای خویش بر دیدگان خود پردهای از غفلت و آلودگی افکندهاند در نتیجه خداوند نیز بر قلبها و راهای اداراکی و شنوایی آنها مهر زده و آنان هرگز روی هدایت و سعادت را نخواهند دید.
منافقان
منافقانِ دورو، در ظاهر ادعای ایمان کرده ولی در باطن اعتقادی به خدا و آخرت ندارند.کار آنها فریب مومنان و به خیالشان خداست، غافل از این که در باطن بر ضد خود نیرنگ میکنند، بی آنکه بفهمند.
قلب آنها در اثر این دورویی و نیرنگ بیمار گشته و خداوند نیز بر مرض و بیماری آنها میافزاید. با آن که بدکارند و فساد میکنند، خود را نیکوکار دانسته و از فساد کردن باز نمیایستند. مردم مومن را سفیه میخوانند ولی خود سفیهاند و نمیدانند. هنگام دیدار با مومنان، خود را مومن میخوانند و در خلوت با شیطان دست داده و میخندند. تجارت آنها که فروختن هدایت و خریدن گمراهی است، سودی نمیکند و آنها راه هدایت را نمییابند.
قرآن کتاب هدایت است ولی فقط خدا ترسان (متقیان) با آن هدایت میشوند زیرا ...
آنها اظهار ایمان میکنند تا از بهرههای ظاهری آن سود برند ولی هنگام مرگ که زمان استفاده کامل از ایمان است، خداوند نور آن را میبرد و آنها را در ظلمت و تاریکی رها میکند. منافقان در ازای دروغ خود، عذاب دردناکی را خواهند چشید.
منافق، ایمان را دوست ندارد ولی چارهای جز اظهار آن ندارد. بنابر این قلب و زبانش یکی نبوده و در نتیجه راهش روشن نیست. دائماً قدمی برمیدارد و میلغزد و به خطا میرود. گاه میایستد و گاه به راه میافتد. و خداوند در نهایت او را رسوا میسازد. هرچند اگر میخواست از روز اول او را رسوا مینمود و بینایی و شنوایی او را میگرفت.
تبیان
شهر رحمت
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
در بهشت شهری است به نام « مدینة الرّحمة » که بی نهایت زیباست ، هر که به آن رسید ، از زحمت رست « رهایی یافت » و به رحمت پیوست .
در آن شهر خانه ای است به نام « بیت الجلال » که درهای بسیار دارد و کلید درهای آن « بسم الله الرحمن الرحیم » است .
چون بندۀ مؤمن « بسم الله » را با صدق و اخلاص بر زبان راند ، درها باز شود و از سوی خداوند ندا شود که : ملک این شهر و خانه را به تو سپردیم .
نظرات ()


