هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

کسانی که اما زمان را دیده‌اند

کسانی که اما زمان را دیده‌اند


در مدّت زمان زندگی امام زمان (عج) با امام عسگری ـ علیه السّلام ـ چه کسانی ایشان را دیده‌اند؟


امام زمان

پاسخ :

جواب اجمالی:

امام زمان ـ علیه السّلام ـ را در حیات پدر بزرگوارش سه گروه از معاصرینش دیده‌اند: 1. اهل بیتش مانند عمّه‌اش حکیمه خاتون (عمّه امام عسگری ـ علیه السّلام ـ) و خادمان حضرت عسگری مانند ابو نصر ظریف؛ 2. گروه دوم از نواب اربعه عمری که وکالت امام هادی ـ علیه السّلام ـ و امام عسگری ـ علیه السّلام ـ را داشت و بعد از آن‌ها اوّلین نایب خاص امام زمان (عج) بود که حضرتش را در حیات پدرش زیارت کرد؛ 3. گروه سوّم شیعیان خاص و اصحاب بزرگوار امام عسگری ـ علیه السّلام ـ از این امر (ولادت امام مهدی (عج)) مطلع شده و به زیارتش مشرّف شدند از جمله آن‌ها احمد ابن اسحاق قمی و بسیاری از شیعیان دیگر که به حضور حضرتش مشرّف شدند.

 

شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند

 

جواب تفصیلی:

سال ولادت امام زمان ـ علیه السّلام ـ بنا بر نقل اکثر مورّخین مُعتبر و و محدّثین شیعه و غیر شیعه نیمه شعبان سال 255 ه . ق. می‌باشد،[1] و سال شهادت امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ سال 260 ه .ق. می‌باشد.[2] بنابر تصریح علمای بزرگ امامیه مانند شیخ مفید، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وکان عمره عند وفاة ابیه خمس سنین اتاه الله تعالی فیها الحکمه کما اتاها یحی صبیاً و جعله اماماً فی حال الطفولیه . . .».[3] این قول مشهور و دقیق بین علمای شیعه و تمام شیعیان است، بنابراین امام دوازدهم ـ علیه السّلام ـ پنج سال در کنار پدر بزرگوارش و در سایة پدر مهربانش زندگی نموده است و این زندگی و حتی تولد حضرتش به نوعی در خفاء و پنهانی بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سیاسی و اجتماعی معاصر امام عسگری ـ علیه السّلام ـ و حتی ائمة پیش از او بوده است به لحاظ امنیت جانی چنان‌که ولادت برخی از انبیای الهی در خفا و استتار بوده است،[4] شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسگری ـ علیه السّلام ـ سخت‌ترین دوران سیاسی و اجتماعی برای شیعه محسوب می‌شود. این امام عزیز اکثر دوران خویش را در پادگان‌های نظامی به سر برد و بخشی از عمر شریفش را نیز کاملاً تحت مراقبت و کنترل شدید نیروها و جاسوسان امنیتی خلفای جائر و ستم پیشه عباسی بوده است و وظیفه سنگین الهی، امامت را انجام می‌داد با توجّه به این اوضاع فشار و خفقان سیاسی است که امام زمان ـ علیه السّلام ـ در کودکی برای خیلی از مردم ناشناخته بود و فقط خصّصین از بزرگان شیعه و نزدیکان أئمه و صحابی بزرگ به زیارت حضرت توفیق یافته و او را دیده‌اند و تعداد این افراد به حدّی است که یقین آور است علاوه بر این که این رؤیت‌کنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و کاملاً مورد اطمینان و تأیید ائمه بوده‌اند که در یقین و اطمینان کامل به کلام آن‌ها جای هیچ شبهه و شکی را باقی نمی‌گذارد. اسامی این افراد در کتاب‌های حدیثی و تاریخی علمای بزرگ شیعه و سنّی آمده است و بسیاری از این افراد خودشان به محضر امام زمان ـ علیه السّلام ـ در زمان امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ رسیده‌اند با توجّه به این‌که در مدّت پنج سال امام عسگری ـ علیه السّلام ـ با خواص از شیعیان ارتباط مستمر داشت یا از طریق وکلای مخصوص در نواحی مختلف سرزمین اسلامی یا ارتباط مستقیم که در این فرصت‌ها امام سعی می‌نمود جانشین خود را به شیعیان معرفی کند و آن‌ها را از تحیر و سر درگمی نجات دهد همان طوری که ائمه قبل از او علاوه بر تصریح پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه ـ بنام ائمه، شخصاً و عیناً او را به شیعیان معرفی می‌کرده‌اند تا هیچ کس به دروغ مدّعی مقام امامت نشود که منجر به انحراف شیعه از مسیر حق گردد لذا در سیره تمام ائمه ما می‌بینیم که آن‌ها علاوه بر معرفی جانشین خود از آخرین امام معصوم نیز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصریح سخن گفته‌اند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر به‌فرد معرفی نموده‌اند.

امام زمان

با این اهتمام به مقام امامت، امام عسگری ـ علیه السّلام ـ هم خبر از ولادت و غیبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادی و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقیقه»،[5] به تمام شیعیان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شیعه نشان داده و در زمان خود شناسانده‌اند تا حجّت بر آن‌ها تمام شده است. در این‌جا به ترتیب از منابع معتبر و مختلف به تبیین برخی از افرادی که بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شده‌اند می‌پردازیم:

1. محمد بن عثمان العمری همراه چهل نفر از شیعیان آن حضرت را در کودکی دیده‌اند که امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به آن‌ها فرموده است «هذا امامکم من بعدی و خلیفة علیکم اطیعوه».[6]

2. کلخی به نقل از ابو هارون که از شیعیان بوده است نقل می‌کند که صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ را دیدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور می‌داد.[7]

3. یعقوب بن منقوش هم به نقل از شیخ صدوق (ره) در کمال الدین از جمله کسانی است که حضرت را دیده است.[8] شیخ صدوق از بزرگان شیعه است که کتاب‌های گران‌سنگی را در علوم مختلف از خود برجای گذاشته است که دارای اعتبار ویژه‌ای در پیش فُقهای شیعه هستند از جمله کتاب‌های بسیار معتبر او کتاب «کمال الدین و اتمام النعمة» است که آن را درباره امام عصر ـ علیه السّلام ـ نگاشته و تفصیلاً مباحث مختلفی را حول محور مهدویت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر این جریان را در آن جواب داده است که بسیار قابل توجّه و مناسب است لذا هیچ شبهه‌ای در کتاب و نویسندة آن وجود ندارد و از جهاتی، از جمله نزدیکی دوران حیاط صدوق به دوران غیبت صغری از نقاط قوت این کتاب است و ممتاز بودن و برخورداری نویسنده از فضائل نفسانی از موارد دیگر امتیازات این کتاب شریف است که قابل توجّه می‌باشد. در حقیقت این کتاب جواب شبهاتی است که درباره مسئلة مهدویت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شیعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آن‌ها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله کتاب‌های معتبر شیعه که به این مسئله «رویت امام در حیات پدرش» پرداخته، کتاب ارشاد شیخ مفید است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ که از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در کودکی و در حیات پدرش دیده است، حمزة بن موسی بن جعفر به نقل از حکیمه خاتون عمة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ که از جمله روایات بسیار معتبر است او را دیده در حیات پدرش دیده است، این روایت که حکیمه خاتون حضرت را دیده است در بسیاری از کتاب‌های مربوط به موضوع مهدویت کراراً آمده است که حتّی شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ آن بانوی مکرّم در خانة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ حاضر بوده و افطار را در کنار برادرزاده‌اش بوده و شاهد ولایت آن حضرت بوده است،[9] و او را مکرراً دیده و چشمانش با دیدارش روشن گردیده است «رزقنا الله و ایاکم رؤیته» بنابر این اگر رویت کنندگان حضرت را در یک جمع بندی قرار دهیم می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که :

گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری ـ علیه السّلام ـ اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به زیارت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند

سه گروه حضرت را دیده‌اند :

1. اهل بیت آن حضرت: مانند حکمیه خاتون عمة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ و خادمان خانة امام عسگری ـ علیه السّلام ـ در ردیف اولین کسانی بوده‌اند که امام را زیارت کرده‌اند الف. ظریف (ابونصر) خادم دودمان امام عسگری ـ علیه السّلام ـ[10] ب. ابوسعید غانم خادم دیگر امام عسگری ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است که امام زمان ـ علیه السّلام ـ در گهواره بود که به محضرش شرف یاب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عن اهلی و شیعتی» .[11]

ج. «و روی محمد بن یعقوب رفعه عن نسیم الخادم و خادم ابی محمد ـ علیه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ علیه السّلام ـ بعد از این‌که ده شب از ولادتش می‌گذشت، در این حال عطسه نمودم به من فرمود: «یرحمک الله. . . ». فقال«الا ابشرک فی العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ایام» .[12]

2. گروه دوم که از دیدار امام در حیات پدرش مسرور شده‌اند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعید عمروی چنانکه قبلاً نیز گفته شد.

3.گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری ـ علیه السّلام ـ اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام عسگری ـ علیه السّلام ـ به زیارت حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند.

برای آگاهی بیشتر در این مورد مطالعه (کتاب سیمای آفتاب) توصیه می‌شود.

 

پی نوشت ها :

[1] . محمد بن محمد، شیخ المفید، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البیت،1413 ص 339.

[2] . همان، ص 336.

[3] . همان، ص 339.

[4] . شیخ الطائفه طوسی، کتاب الغیبة، طهران (انتشارات نینوی الحدیثه، بی‌تا) ص 74 ـ و ـ شیخ مفید «پیشین» ص 336 علت مخفی بودن ولادت را توضیح داده است.

[5] . شیخ طوسی «غیبت»، (انتشارات نینوی)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسی، چاپ دارالکتب، ج 51، ص 22.

[6] . محمد بن علی (شیخ صدوق) کمال الدین ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسین، 1416، ق، ص 435.

[7] . محمد بن علی (صدوق) کمال الدین ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسین 1416 ه.ق ص 435.

[8] . همان، ص 437.

[9] . محمد بن محمد (شیخ مفید) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البیت)، 1413، ص 351، و کمال الدین (پیشین) ص 424.

[10] . بحار الانوار «پیشین» ج ص 22 و ارشاد مفید «مفید پیشین»ج 2، ص 354، و غیبة شیخ طوسی «پیشین»ص 148.

[11] . غیبت شیخ طوسی «پیشین» ص 148 و منتخب الاثر، آیت الله صافی، چاپ هفتم، مکتبة الداوری، قم، ص 360.

[12] . همان

بخش مهدویت تبیان

 


 

منبع : اندیشه قم

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۱٥

عوامل پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

عوامل پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

یا مهدی امام زمان فرج دوازدهم المهدی ظهور

یکی از سؤالاتی که در زمینه مهدویت همیشه مطرح بوده،این است که آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گسترش اسلام و تعامل با سایر ادیان از گزینه اجبار استفاده می کند؟

آنچه در روایات درباره شیوه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در نوع برخورد با ادیان مختلف و مردم جهان وارد شده است، بیانگر آن است که امام ابتدا، مردم را به سوی حق دعوت می کند و قبل از آغاز هر جنگی، به معرفی دین حق برای دشمنان می پردازد و فرصت انتخاب میان حق و باطل را به آنان می دهد و تنها بعد از اتمام حجت بر دشمنان، از قدرت شمشیر استفاده می کند. عملکرد امام، یعنی رفتار قاطعانه و قدرت شمشیر حضرت، می تواند یکی از عواملی باشد که در پیاده کردن اسلام در جهان، نقش مهمی را ایفا کند، ولی عوامل دیگری مانند آمادگی جهانی، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب کارگزاران لایق، رعب و وحشت و ... نیز نقش عمده ای خواهد داشت.

اداره جهان نیاز به کارگزارن و وزیران لایقی دارد، از این رو امام استانداران و وزیرانی را بر نقاط مختلف جهان می گمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمی اندیشند. طبیعی است کشوری که کارگزارانش از چنین خصوصیت برجسته ای برخوردار باشند، بر تمام دشواری ها پیروز می شود؛ به گونه ای که زندگان آرزوی زندگی دوباره مردگان را می نمایند

 

آمادگی جهانی

یکی از عوامل پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آمادگی جهان است. وقتی جهان، حالت پذیرش برای حکومت جهانی پیدا کرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد؛ پیروزی انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق می پذیرد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «حکومت جهانی و رهبری واحد تحقق پیدا نمی کند، مگر روزی که در یک جنگ ویران کننده، دو سوم بشر نابود شوند».(1) جنگی ویران کننده که طبق روایات اتفاق خواهد افتاد، انسانِ جنگ زده را به دنبال آب حیات صلح و آرامش می کشاند و در نتیجه زمینه برای پذیرش جهانی آماده می شود.

 

ظهور

کارگزاران و وزیران لایق

اداره جهان نیاز به کارگزارن و وزیران لایقی دارد، از این رو امام استانداران و وزیرانی را بر نقاط مختلف جهان می گمارد که جز به مصالح اسلام و رضایت خدا به چیزی نمی اندیشند. طبیعی است کشوری که کارگزارانش از چنین خصوصیت برجسته ای برخوردار باشند، بر تمام دشواری ها پیروز می شود؛ به گونه ای که زندگان آرزوی زندگی دوباره مردگان را می نمایند.(2)

 

سلاح علم و دانش

روایات بیانگر آن هستند که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با قدرت علمی، مغزها را متوجه خود می کند و جهان علم به او ایمان می آوردند. امام صادق علیه السلام به این مسئله چنین اشاره کرده است: « تا زمان انقلاب مهدی علم و دانش تا چهار کلمه ترقی می کند، اما در عصر مهدی به اندازه هفتاد و چهار کلمه ترقی خواهد کرد».(3)

 

سلاح برتر و مدرن

بعضی از روایات از سلاح برتر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن به میان آورده اند که جهان را به تسلیم در خواهد آورد. سلاح ایمان و آلات مدرن جنگی، نقش عظیمی در پیروزی حضرت دارد.(4)

منصور بالرعب بودن، یعنی آنکه پیروزی آن حضرت ظاهراً در سایة رعب و وحشتی است که در دل دشمنان، از او و لشکریانش ایجاد می‏ شود و آن ها از قدرت و پیروزی‌ های او به قدری به هراس می‏ افتند که توان استقامت ‏خویش را از دست می‏ دهند یا تسلیم می ‏شوند و سلاح ‌ها را بر زمین می‏ گذارند و فرار می ‏کنند و این خود زمینة پیروزی و فتح بدون درگیری و خونریزی و جنگ را برای آن حضرت فراهم می ‏سازد

برخورد جدی و قدرتمندانه با ستمگران

امام با قدرتمندان ستمگر به طور جدی مقابله می کند و دیگر به آنان اجازه نمی دهد که همچون گذشته به ستمگری های خویش ادامه دهند و سرگرم جنایت و فساد باشند. در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: « رسول خدا با امت خویش به نرمی و محبت رفتار می کرد، ولی مهدی با کشتن با آنان برخورد می کند... و کسی را به توبه فرا نخواند».(5) با توجه به روایاتی که بیانگر آن است که امام به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله ابندا مردم را به دین فرا می خواند، چنین روایاتی حکایت از آن دارد که حضرت در مقابل ستمگران و زورگویان دیگر نرمش به خرج نداده و با آنان به شدت برخورد خواهد کرد.

 

رعب و وحشت

برخی روایات از امام و یارانش با عنوان «منصور بالرعب» نام می برد. منصور بالرعب بودن، یعنی آنکه پیروزی آن حضرت ظاهراً در سایة رعب و وحشتی است که در دل دشمنان، از او و لشکریانش ایجاد می‏ شود و آن ها از قدرت و پیروزی‌ های او به قدری به هراس می‏ افتند که توان استقامت ‏خویش را از دست می‏ دهند یا تسلیم می ‏شوند و سلاح ‌ها را بر زمین می‏ گذارند و فرار می ‏کنند و این خود زمینة پیروزی و فتح بدون درگیری و خونریزی و جنگ را برای آن حضرت فراهم می ‏سازد. هم چنانکه در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز چنین حالتی موجود بود و قرآن به آن این چنین اشاره کرده است: « سَنُلْقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ» ؛ « به زودی در دل های کافران، به خاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب و ترس می ‏افکنیم».(6)

در حدیثی از امام باقر علیه السلام در این باره آمده است: « قائم ما یاری شده به رعب و تأیید شده با پیروزی است. تمام زمین به تصرف او در می‏ آید و گنج ‌های زمین برای او ظاهر می ‏شود و سلطة او بر شرق و غرب می ‏رسد».(7) هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل می‏ کند که فرمود: « در میان شرق و غرب کسی نمی ‏ماند، مگر اینکه از او می ‏هراسد» .(8)

بنابراین مردم مخالف و دشمنان، روحیة خود را باخته و جرئت مقاومت در برابر امام را پیدا نخواهند کرد و از ترس لشکر مقاوم و نفوذناپذیر و شکست‏ ناپذیر آن حضرت، تسلیم می شوند.

پی نوشت:

1. بحارالأنوار، ج 52، ص 207.

2. احقاق الحق، ج 13، ص 294.

3. بحارالأنوار، ج 42، ص 327.

4. همان، ج 52، ص 321 – 327.

5. محمود بجستانى، چهل حدیث سیره مهدوى، ص 37.

6. آل عمران: 151.

7. کشف‏ الغمّه، ج‏3، ص 324.

8. نعمانی، الغیبه، ص 122.

زهرا رضائیان

بخش مهدویت  تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۸

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن قسمت دوم اشاره: در نوشتار گذشته، پاره ای از آیات مهدوی و وجوه دلالت این آیات بر امامت حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف)را بر شمردیم، در مقال حاضر به تبیین آیات دیگری مهدوی خواهیم پرداخت. آیه پنجم «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهیدًا»؛ «و هیچ یک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه پیش از مرگش به او [حضرت مسیح] ایمان می‌آورد؛ و روز قیامت، بر آن‌ها گواه خواهد بود».1 امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرموده است: « عیسی پیش از روز رستاخیز به دنیا فرود می‌آید؛ پس پیروان هیچ ملتی، نه یهودی و نه غیر یهودی، باقی نمی‌ماند مگر اینکه پیش از مرگشان، به او ایمان می‌آوردند و عیسی در پشت سر مهدی نماز می‌خواند».2 بسیاری از دانشمندان بزرگ شیعه در تفسیر این آیه، از "شهر بن حوشب" روایت کرده‌اند که گفت: «روزی حجاج به من گفت: آیه‌ای در کتاب خدا هست که مرا ناتوان ساخته است. گفتم: ای امیر! کدام آیه است؟ گفت: این آیه که می‌گوید: « وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ». این آیه به صراحت می‌گوید: احدی از اهل کتاب نیست، جز اینکه پیش از مرگش به عیسی ایمان می‌آورد، در صورتی که من یهودی و نصرانی را می‌آورم و گردن می‌زنم و چشم به دهان او می‌دوزم و می‌بینم که دیده از جهان فرو می‌بندد و لب‌هایش را حرکت نمی‌دهد و اعترافی نمی‌کند. گفتم: ای امیر! معنای آیه آن طور نیست که شما تصور کرده اید. گفت: پس چگونه است؟ گفتم: پیش از آنکه قیامت برپا شود، عیسی به زمین باز می‌گردد و در روی زمین هیچ یهودی و مسیحی و غیز از آن‌ها باقی نمی‌مانند، مگر اینکه به او ایمان می‌آورند و او در پشت سر مهدی نماز می‌خواند. گفت: وای بر تو! این معنا را از کجا آورده‌ای؟ گفتم: آن را محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب به من فرموده است. حجاج گفت: به خدا سوگند! آن را از چشمه زلال معرفت آورده‌ای».3 آیه ششم « وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ به ما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ»؛ « و با آن‌ها پیکار کنید، تا فتنه [شرک و سلب آزادی] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد و اگر آن‌ها (از راه شرک و فساد بازگردند و از اعمال نادرست) خودداری کنند، (خداوند آن‌ها را می‌پذیرد) خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست».4 محمد بن مسلم می‌گوید: در محضر امام باقر علیه السلام عرض کردم: تأویل قول خدای تعالی درباره این آیه که می‌فرماید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ ... » چیست؟ امام فرمود: «تأویل این آیه هنوز نیامده است و هنگامی که تأویل آن بیاید، با مشرکان پیکار خواهد شد تا وقتی که یگانگی خدای تعالی را بپذیرند و شرکی در روی زمین باقی نماند، و این در زمان قیام قائم ما خواهد بود».5 در روایت دیگری آمده است که حضرت فرمود: « ... تأویل این آیه هنوز نیامده است. هنگامی که قائم قیام کند، هر کس که زمان او را درک کند، تأویل این آیه را می‌بیند که هر کجا را که تاریکی شب فرا گیرد، آیین محمد آنجا را فرا خواهد گرفت تا اینکه دیگر شرکی در روی زمین باقی نباشد».6 « و با آن‌ها پیکار کنید، تا فتنه [شرک و سلب آزادی] برچیده شود، و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد و اگر آن‌ها (از راه شرک و فساد بازگردند و از اعمال نادرست) خودداری کنند، (خداوند آن‌ها را می‌پذیرد) خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست» آیه هفتم « هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛ « او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است، پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».7 مقداد بن اسود می‌گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: « در روی زمین هیچ خانه خشتی و گلی و خیمه مویین نمی‌ماند، مگر اینکه خداوند آیین اسلام را در آن وارد می‌کند، یا با عزّت و سربلندی یا با ذلّت و خواری، یا اینکه اسلام را می‌پذیرند و خداوند آن‌ها را سربلند می‌گرداند و یا اینکه به ناچار در برابر اسلام سر تعظیم فرود می‌آوردند».8 عمران بن میثم، از غایة بن ربعی روایت می‌کند که امام علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». سپس فرمود: آیا این غلبه و پیروزی تحقق یافته است؟ گفتند: آری! امام فرمود: «نه، هرگز! سوگند به خدایی که جان علی در قبضه قدرت اوست، این غلبه و پیروزی محقق نمی‌شود، مگر هنگامی که هیچ آبادی در روی زمین باقی نماند جز اینکه هر صبح و شام در آن بانگ لا اله الا الله و محمدا! رسول الله بلند شود».9 به یقین تنها زمانی که احکام دین مبین اسلام در تمام جهان جاری و ساری شود، زمان شهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ هم چنان که امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «این آیه مبارکه به هنگام خروج مهدی آل محمد تحقق می‌یابد. دیگر احدی در روی زمین باقی نمی‌ماند، مگر اینکه به رسالت محمد اعتراف می‌کند».10 ابوبصیر نیز می‌گوید: درباره تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام پرسیدم. امام در جواب فرمود: «به خدا قسم! هنوز موقع تأویل آن فرا نرسیده است». گفتم: قربانت گردم! چه وقت موقع آن فرا می‌رسد؟ امام فرمود: «هنگامی که قائم قیام کند، موقع تأویل این آیه فرا می‌رسد و چون قائم قیام کند، هر کافر و مشرکی ظهور او را ناخوش دارد؛ زیرا اگر کافر یا مشرک در دل سنگی پنهان شود، آن سنگ صدا زند: ای مؤمن! کافر یا مشرکی در دل من پنهان شده است، بیا و او را به قتل برسان! و خداوند او را بیرون می‌آورد و یاران قائم او را به قتل می‌رسانند».11 امام علی علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ». سپس فرمود: آیا این غلبه و پیروزی تحقق یافته است؟ گفتند: آری! امام فرمود: «نه، هرگز! سوگند به خدایی که جان علی در قبضه قدرت اوست، این غلبه و پیروزی محقق نمی‌شود، مگر هنگامی که هیچ آبادی در روی زمین باقی نماند جز اینکه هر صبح و شام در آن بانگ لا اله الا الله و محمدا! رسول الله بلند شود»آیه هشتم «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ به حفیظ»؛ «آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایه‌های حلال)، به رایتان بهتر است؛ اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم».12 امام باقر علیه السلام در تأویل و تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «هنگامی که مهدی ما ظاهر شود، به خانه کعبه تکیه می‌دهد و 313 تن از یاران خاص او به دورش گرد می‌آیند. اولین سخنی که بر زبان مبارکش جاری می‌شود این آیه شریفه است: " بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ" سپس می‌فرماید: "من بقیة الله، خلیفة الله و حجة الله هستم بر شما". آنگاه احدی بر حضرت سلام نمی‌کند، جز اینکه می‌گوید: " السلام علیک یا بقیة الله فی الارض؛ سلام بر توی بازمانده خدا در روی زمین". بعد از آن چون یاران دیگر حضرت که یک گروه ده هزار نفری می‌باشند به دور او گرد آمدند، یهودی و نصرانی و کسی که غیر خدای تعالی را پرستش می‌نموده، باقی نمی‌ماند جز اینکه ایمان می‌آورد و او را تصدیق می‌نماید و همه ملت‌ها یکی می‌شود، و آن هم ملت اسلام است؛ و پس از آن برای هر معبودی که به جز خدای تعالی مورد پرستش بوده، آتشی از آسمان می‌آید و او را می‌سوزاند».13 زهرا رضائیان بخش مهدویت تبیان -------------------------------------------------------------------------------- پی‌نوشت‌ها: 1. نساء: 159. 2. ینابیع الموده، ج3، ص 237. 3. مجمع البیان، ج3، ص211. 4. انفال: 39. 5. مجمع البیان، ج4، ص 834. 6. تفسیر عیاشی، ج 2، ص60. 7. توبه: 33. 8. مجمع البیان، ج5، ص38. 9. المحجة، ص 86. 10. مجمع البیان، ج5، ص38. 11. بحارالانوار، ج 51، ص60. 12. هود: 86. 13. بحارالانوار، ج 52، ص 192.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/۱۳

مدت زمان حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

مدت زمان حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

امام زمان (عج)

 


 

 

یکی از موضوعات مورد توجه در زمینه مهدویت، مدت زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روایات مختلفی در این زمینه وارد شده است که هر یک مدت زمان حکومت را متفاوت با دیگری مطرح کرده است و کمترین آنها، هفت سال و بیشترین آنها، 309 سال (به مقدار توقف اصحاب کهف در غار) می باشد.

 


 

 

هفت، هشت، نه، ده، نوزده، بیست، چهل و 309 سال، مدت زمان ‌هایی هستند که در روایات از آنها به عنوان مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شده است.

در بسیاری از روایاتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده، مدت زمان حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هفت یا نه سال ذکر شده است. در یکی از این روایات چنین آمده است: «زمین از ظلم و جور پر می‌ شود، آنگاه مردی از خاندان من قیام می‌ کند، او هفت یا نه [سال] حکومت می ‌کند و زمین را از عدل و داد آکنده می ‌سازد.»1

علامه مجلسی رحمة الله علیه نیز برخی روایت ‌های اهل تسنن را که در آنها مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هفت یا نه سال بیان شده است، نقل کرده ‌اند؛ از جمله این روایت که می گوید: «... پس خداوند مردی از عترت و خاندان مرا برمی ‌انگیزد و زمین را از عدل و داد پر می ‌کند؛ چنان که از ظلم و جور پر شده بود. ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمی‌ دارد و همه را پی در پی، فرو می‌ فرستد، زمین هیچ روئیدنی را در خود نگه نمی ‌دارد و همه را خارج می ‌سازد تا آنجا که انتظار می ‌رود مردگان نیز زنده شوند، جهانیان هفت یا هشت، یا نه سال در این وضع زندگی می ‌کنند.»2

نعمانی در آخرین باب کتاب خود (الغیبة)، چهار روایت، در زمینه مدت زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده که در همه آنها از نوزده سال یا نوزده و چند ماه سخن به بیان آمده است.3 وی در روایتی از امام صادق علیه السلام چنین نقل کرده است: «همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد.»4

برخی روایات نیز مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چهل سال ذکر کرده ‌اند. از جمله در روایتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمانروایی می ‌کند.»5

امام حسن مجتبی علیه السلام نیز از پدر بزرگوارش نقل می‌ کند که فرمود: «خداوند در آخرالزمان مردی را بر می‌ انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می ‌کند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروایی می‌ کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود».6

آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در این باره چنین می ‌نویسد: «اگرچه درباره مدت حکومت او احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده می ‌شود که از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده است که در واقع ممکن است، اشاره به مراحل و دوران ‌های آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی ‌اش بیش از سیصد سال! دقت کنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این آوازه ‌ها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدتی است، طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد»
امام زمان (عج)

برخی روایات، ابتدا مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  را هفت سال اعلام کرده‌ اند، ولی در ادامه یادآور شده ‌اند که هر یک سال از حکومت آن حضرت برابر با ده سال از سال ‌های معمولی است. از جمله در روایتی آمده است که عبدالکریم خثعمی می ‌گوید، به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حکومت می‌ کند؟» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب ‌ها طولانی می ‌شوند تا آنجا که هر سال از سال‌ های او با ده سال از سال‌ های شما برابری می‌ کند و بدین گونه مدت حکومت او با هفتاد سال از سال ‌های شما برابر می ‌شود.»7

آخرین گروه از روایات، شامل روایاتی است که مدت زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تعداد سال ‌های اقامت اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال دانسته‌ اند. در یکی از این روایات که از امام باقر علیه السلام نقل شده، چنین آمده است:  «قائم مدت 309 سال حکومت می‌ کند، به تعداد سال‌ هایی که اصحاب کهف در غار خود درنگ کردند. او زمین را از عدل و داد پر می ‌کند، چنان که ستم و بیداد پر شده بود.»8

در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام چنین آمده است: «به خدا سوگند مردی از ما اهل بیت سیصد سال به اضافة نه [سال] حکومت خواهد کرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم: [و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم. به آن حضرت گفتم: قائم چقدر در عالم خود برپاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش.»9

با توجه به اختلاف ‌هایی که در زمینة مدت حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات وجود دارد، عده ‌ای از عالمان و محدثان شیعه و سنی به توجیه این اختلاف ها و جمع میان روایات پرداخته ‌اند. علامه مجلسی رحمة الله علیه معتقد بود: «اخبار متفاوتی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال ها و ماه‌ هایی که در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال ها و ماه‌ های طولانی زمان ایشان حمل می ‌شود.»10

نویسنده کتاب «الشیعة و الرجعة» نیز در این باره می نویسد: «این اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هیچ ‌یک از آنها نمی ‌توان اعتماد کرد. بله، روایت هفت سال در احادیث سنیان و اخبار ما (شیعیان) تکرار شده است و چه ‌بسا این روایت بر دیگر روایات ترجیح داشته باشد؛ زیرا این روایت با برخی اخبار ما مطابق است که می گویند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خدای تعالی پس از ظهور، این مدت زندگی می کند. یعنی هر یک سال [از مدت زندگی ایشان] برابر با ده سال از سال های ما خواهد بود. این موضوع در اخبار ما که ائمه حدیث و حافظان علم درایه و حدیث آنها را نقل کرده اند، تبیین شده است».11

در یکی از این روایات که از امام باقر علیه السلام نقل شده، چنین آمده است: «قائم مدت 309 سال حکومت می‌ کند، به تعداد سال‌ هایی که اصحاب کهف در غار خود درنگ کردند. او زمین را از عدل و داد پر می ‌کند، چنان که ستم و بیداد پر شده بود»
امام زمان (عج)

آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در این باره چنین می ‌نویسد: «اگرچه درباره مدت حکومت او احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده می ‌شود که از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده است که در واقع ممکن است، اشاره به مراحل و دوران ‌های آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی ‌اش بیش از سیصد سال! دقت کنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این آوازه ‌ها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست؛ بلکه قطعاً برای مدتی است، طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد.»12

ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت نیز درباره جمع روایات مدت حکومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چنین می ‌نویسد: «در نشانه ‌های مهدی منتظر روایت های هفت ‌سال بیشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستی همه روایت ‌های [وارد شده در این موضوع] می ‌توان آنها را این‌گونه جمع کرد: حکومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همه مدت حکومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهایت ظهور و قدرت حکومت او و بیست سال و مانند آن نیز به اعتبار حد میانه [ظهور و مدّت حکومت او] است.»13

بنابراین شاید بتوان گفت که دوران زمامداری امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طور خاص، یا کلّ مدت استمرار حکومت عادلانه ‌ای که پس از ظهور تشکیل می ‌شود، 309 سال است و سایر سال ‌هایی که در روایت ذکر شده است ـ بر فرض صحت روایات ـ ناظر به دوران ‌های مختلف استقرار حکومت مهدوی از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تا تشکیل حکومت است؛ زیرا استقرار حکومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرن ‌ها حاکمیت کفر و ظلم، نیازمند مجاهدتی طولانی و گسترده است و قطعاً حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باید سال ‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همه اهداف خود جامة عمل بپوشاند. از سویی دیگر نیز پذیرش این مطلب که مردم قرن‌ ها برای تحقق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختی ‌ها و مشکلات بسیاری را در این راه تحمل کنند، ولی این حکومت چند سالی بیشتر به طول نینجامد؛ بسیار دور از ذهن است.

زهرا رضائیان

بخش مهدویت تبیان

 


 

 

 

پی نوشت ها:

1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28.

2. بحارالانوار، ج 51، ص 104.

3. ر. ک: الغیبة، ص 331 ـ 332.

4. همان، ص 332، ح 4.

5. الزام ‌الناصب، ص 304.

6. بحارالانوار، ج 52، ص 280.

7. همان، ص 337.

8. همان، ص 291.

9. الغیبة، ص 331ـ332، ح 3.

10. بحارالانوار، ج 52، ص 280.

11. طبسی نجفی، محمدرضا، الشیعة و الرجعة، ج 1، ص 225.

12. مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ص 281.

13. المهدی، ص 242.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٩

شخصیت‌هایی بی‌نظیر حکومت مهدوی

شخصیت‌هایی بی‌نظیر حکومت مهدوی

امام زمان (عج)

انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) از دیگر نهضتها جدا نیست، بلکه همان روند طبیعی را خواهد پیمود، نه اینکه همه چیز با معجزه تمام شود و هیچ قطره خونی ریخته نشود. برعکس، آنچه از روایات استفاده می‌گردد و از بیان اوصاف شخص حضرت مهدی(عج) روشن می‌شود، این است که ایشان دارای چنان قدرت جسمانی است، که به فرموده امام رضا(علیه‌السلام): با اینکه سن زیادی دارد، ولی جوان و بدن او قوی است. حتی اگر دستهای مبارکش را به طرف بزرگترین درخت دراز کند و آن را به طرف زمین آورد، می شکند؛ اگر صیحه ای بین کوهها زند از فریاد او کوهها درهم می ریزند....1هر یک از یاران آن حضرت نیز قوه چهل مرد را دارا و از نظر صلابت همچون پاره های آهن هستند. اینها نشانگر آن است که حضرت جنگ سختی در پیش خواهند داشت. و اگر کارها با معجزه تمام می شد دیگر نیازی به یارانی با چنین قدرت جسمانی و صلابت و شجاعت نبود. در حالی که روایات به ما می فهمانند که کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.

فضیل بن یسار میگوید از امام صادق(علیه‌السلام) شنیدم که میفرمود:

هنگامی که قائم ما(عج) بر می خیزد مردمان جاهل [عصر او] برخوردی بسیار شدیدتر از برخوردی که جاهلان عصر جاهلیت با پیامبر خدا داشتند، با او خواهند داشت. پرسیدم: چگونه؟ فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی در میان مردم آمد که آنها سنگ و صخره، چوبهای کنده کاری شده می پرستیدند، اما قائم ما(عج) هنگامی که به پا می خیزد در حالی در میان مردم می آید که همه آنها در برابر او به تأویل کتاب خدا می پردازند و بر اساس آن با او احتجاج میکنند.2

لازم به ذکر است که ما منکر امدادهای الهی و غیبی خدای متعال نیستیم.

سیره و روش حکومت امام عصر(عج) همان سیره جد بزرگوارش می‌باشد که جاهلیت را از بین می‌برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می‌کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه می‌کند.

همانگونه که خداوند پیامبران را با امدادهای خود با فرستادن ملائکه یا معجزات دیگر؛ مانند عصای حضرت موسی و... کمک کرد، در انقلاب حضرت حجت(عج) بیشتر کمک خواهد کرد؛ چرا که حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نتیجه زحمات طاقت  فرسای همه پیامبران و اوصیای پیامبران و ثمره خون پاکان و نیکانی است که در راه رفع ظلم و ستم و استقرار

امام زمان

عدل و عدالت ریخته شده است و این حکومت صالحان و وعده حتمی خداوند است.

بنابر این سیره و روش حکومت حضرت همان سیره جد بزرگوارش می باشد که جاهلیت را از بین می برد و اسلام را از بدعتها و زواید پیراسته می کند و اسلامی نو به دور از هرگونه بدعت و زواید به دنیا عرضه میکند:

او آنچنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عمل کرد عمل می کند آنچه را قبل از او موجود بوده نابود می سازد - همچنانکه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مظاهر جاهلیت را نابود ساخت - و اسلام را با چهره ای جدید برمیگرداند.3

در اینجا ما به بعضی از خصال یاوران آن حضرت که در قرآن کریم و روایات معصومین(علیه‌السلام) وارد شده اشاره میکنیم. تا این عزیزان را بهتر بشناسیم و الگوی راه خود قرار دهیم و اوصاف و ویژگیهای آنها را در راه خودسازی خویش به کار گیریم تا زمینه ساز حضور حضرت شویم و از جمله اصحاب و یاران ایشان قرار گیریم.

 

1. یارانی بلند آوازه

 

از روایات به خوبی استفاده میشود که یاران مهدی(عج) افرادی شناخته شده، خوشنام، و حسب و نسبشان کاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعی، اشراف و قضات و حکام اند:

آنها از افراد نیک نژاد، قاضیان، فرمانروایان و فقهای در دین هستند.4

حتی بر روی سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است.5 چنانکه مولای متقیان علی(علیه‌السلام) می فرمایند:

آنها در آسمان شناخته شده اند و در زمین [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته می مانند.

صادق آل محمد(علیه‌السلام) در تأویل و تفسیر آیه 148 سوره بقره میفرماید:

این آیه که می فرماید: «در هر کجا باشید خداوند همه شما را حاضر می کند» درباره ناپدید شوندگان از اصحاب قائم(عج) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از بسترهایشان ناپدید می شوند و بامدادان در مکه خواهند بود و بعضی از آنها در روز بر ابرها حرکت می کنند که نام آنها و نام پدرشان و خصوصیات و نسبشان معروف است.6

راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم، کدام یک ایمانشان قویتر است؟ حضرت فرمودند: آن که در روز بر ابر حرکت می کند.

کار حضرت حجت(علیه‌السلام) سخت تر از کار جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهد بود؛ زیرا مردمی که در برابر پیامبر خدا ایستاده بودند افراد جاهلی بودند که سنگ و چوب و... می پرستیدند ولی جاهلانی که در مقابل امام عصر(عج) می ایستند کسانی هستند که قرآن به دست می گیرند و با تأویل کردن آیات قرآن و مستمسک قرار دادن آن با حضرت می جنگند. لذا باید ایشان یاورانی باهوش داشته باشد که مانند یاوران حضرت امیر در جنگ صفین فریب مکرها و حیله های دشمن را نخورند.

2. پیشگامان در کارهای خیر

امام زمان ،حوزه ،رسالت ،تبیان ،علما ،ظهور

یکی از اوصاف و ویژگیهای «عباد الرحمن» اقدام در کارهای خیر است. آنها نه تنها در کارهای خیر وارد می شوند و از انجام کارهای نیک بهره مند می گردند، از خداوند نیز می خواهند که آنها را امام و پیشوای نیک اندیشان و نیکوکاران قرار دهد. قرآن کریم ضمن شمارش دوازده صفت از اوصاف «عبادالرحمن» میفرماید:

یکی از اوصاف آنها این است که از خداوند می خواهند آنها را از رهبران و پیشگامان راه خیر قرار دهد:

واجعلنا للمتقین إماماً. (فرقان ،آیه 74، «و ما را برای پرهیزکاران پیشوا گردان»)

از این رو یکی از اوصاف یاران حضرت مهدی(عج) سبقت گرفتن در کارهای خیر است.

چنانکه امام صادق(علیه‌السلام) در تفسیر آیه 148 سوره بقره که میفرماید:

پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید، خداوند همه شما را حاضر میکند.

میگویند:

منظور از خیرات «ولایت» است. و منظور از «یأت بکم الله جمیعاً»، 313 تن از یاران قائم(عج) می باشند. به خدا سوگند! در یک لحظه همچون قطعات ابر پاییزی گرد شمع وجود حضرتش جمع می شوند. و به خدا قسم «امت معدوده» (ذکر شده در قرآن) آنها هستند.7

آری مصداق بارز و اتم خیرات «ولایت» است؛ ولایت خدای متعال، ولایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی(علیه‌السلام) که اصحاب حضرت با جان و دل آن را پذیرفته و تا آخرین قطره خون در احیا و ترویج و دفاع از آن سر از پا نمی شناسند.

 

3. دارای شخصیتی بی نظیر

شخصیت انسان - که برگرفته از مجموعه عوامل اعتقادی، اجتماعی، وراثتی و... است - سبب می‌گردد تا هر فردی در درجه خاصی از مکانت اجتماعی و موقعیت دینی قرار گیرد و مجموعه رفتارهای عملی انسان نیز از این شخصیت ریشه میگیرد. قرآن کریم میفرماید:

بگو: هر کس به طریقه خویش عمل می کند. ( اسراء ، آیه 84)

به قول معروف: از کوزه همان برون تراود که در اوست. بنابراین هر چه شخصیت انسان والاتر باشد، مکانت اجتماعی و موقعیت انسانی بالاتری خواهد داشت، لذا امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در اشاره به شخصیت منحصر به فرد یاران حضرت مهدی(عج) میفرماید:

آنان به مقامی رسیده اند که نه گذشتگان بر آنان پیشی گرفته اند و نه آیندگان به مقام والای آنان می رسند.8

برخی از آنان به مقامی می رسند که با ابرهای آسمان از مکانی به مکان دیگر سیر می کنند،9 بعضی دیگر زمین بسان طوماری در زیر پایشان درهم پیچیده می‌شود و آنان مسافت طولانی را در مدتی کوتاه می پی مایند.

امام صادق(علیه‌السلام) نیز در مورد آنان می فرمایند:

یاران مهدی از نقاط مختلف زمین به سوی او حرکت می کنند و زمین زیر پای آنان درهم پیچیده می‌شود. 10

 

هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان

 

 


 

 

 

1 . علامه بحرانی، المحجّه فی ما نزل فی القائم الحجّه، ص106؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص327.

2 . علامه بحرانی، حلیه الأبرار، ج5، ص327.

3 . حلیه الأبرار، ج5، ص321.

4 . علامه بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص24.

5 . فیض کاشانی، نوادر الأخبار، تصحیح مهدی انصاری، ص269.

6 . البرهان، ج2، ص22؛ کمالالدین و تمام النعمه، ج2، ص672؛ حلیه الأبرار، ج5، ص312.

7. البرهان، ج2، ص22.

8. معجم أحادیث الإمام المهدی، ج3، ص100.

9. حلیه الأبرار، ج5، ص312، ح6؛ المحجه، ص21؛ سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، ص46.

10. معجم احادیث الإمام المهدی، ج3، ص29.

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/۱٤

دانلود رایگان نرم افزار اسلامی آخرین منجی ویژه امام زمان (عج)

دانلود رایگان نرم افزار اسلامی آخرین منجی ویژه امام زمان (عج)


Akharin_Monji_[www.MihanDownload.com].jpg

امروزه نرم افزارهای قرآنی و اسلامی در رایانه از علاقه مندان ویژه ای برخوردارند. امروز هم در سایت میهن دانلود قصد داریم یکی دیگر از این نرم افزارها را به دوستان عزیز معرفی کنیم. نرم افزار آخرین منجی از تولیدات جدید سایت گفتگوی دینی می باشد که به مناسبت میلاد امام زمان (عج) منتشر شده است. این نرم افزار حاوی بیش از 60 مقاله در مورد تولد ، زندگینامه ، غیبت ، ظهور و مسائل بعد از ظهور امام زمان(عج) می باشد همچنین حدود 30 پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان و شبهات مطرح شده است علاوه بر این مناظرات و سوالات پیرامون امام زمان(عج) و مهدویت در انجمن گفتگوی دینی ، مقالات مهدی شناسی و نحوه برگزاری جشنهای شعبانیه ، پیامک و اشعار مهدوی ، نوای صوتی و تصویری انتظار شامل مولودی ، کلیپهای زیبا و ناله های فراق ، 70 حکایت خواندنی از تشرفات و توسلات و ره یافتگان به ساحت مقدس امام زمان(عج) ، معرفی سایتهای مهدوی با اینترنت رایگان ، معرفی و دانلود کتابهای مهدویت ، 13 نرم افزار تلفن همراه پیرامون امام عصر(عج) و ... در این نرم افزار گنجانده شده است. این نرم افزار به صورت پرتابل بوده و نیازی به نصب ندارد و تنها با کلیک بر روی آیکون برنامه اجرا می شود که شما می توانید با کپی کردن فایل های نرم افزار در فلش مموری خود در صورت نیاز از آن در محل های مختلف که امکان نصب نرم افزار وجود ندارد استفاده کنید.
توضیحات کامل تر و دانلود نرم افزار در ادامه مطلب موجود است ...

  دانلود    Download  

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳

کرامتی از امام زمان (ع)

کرامتی از امام زمان (ع)

پوستر امام زمان علیه السلام

 

سال 1351 ش. بود. در یکی از شب های جمعه گرم تابستان مثل همیشه به مسجد جمکران رفتم. جلو ایوان مسجد قدیمی داخل دکّه مخصوص صدور قبوض، کنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ خادم مسجد ـ نشستم. نماز مغرب و عشاء تمام شد. جمعیت کم و بیش به داخل مسجد مشرف می شدند. در این هنگام، نگاهم به زنی افتاد که پسر بچه ای را در بغل گرفته بود. دختری حدود 12 ساله نیز همراهش بود. زن با قدم های مردد به دکه نزدیک شد. سلام کرد. جوابش را دادم و گفتم :

ـ بفرمایید. امری داشتید؟

به پاهای پسرش اشاره کرد و گفت:

ـ فلجه ! نذر کردم اگه امام، بچه ام را امشب شفا بده پنج هزار تومان بدم. حالا می خوام اول هزار تومان بدم! اشکال نداره؟

حاج ابوالقاسم خندید و گفت:

ـ خانم اومدی امتحان کنی؟

ـ پس چه کار کنم؟

ـ دلت قرص باشه. نقدی معامله کن!

زن هنوز مردد بود. کمی فکر کرد و بعد گفت:

ـ خیلی خوب قبوله!

سپس پنج هزار تومان از لای کیفش بیرون آورد و به حاج ابوالقاسم داد. او نیز قبضی به همان مقدار از دفترچه قبوض جدا کرد و مقابل آن زن روی گیشه گذاشت. زن قبض را گرفت و رفت. آخر همان شب فرا رسیده بود. من قضیه را فراموش کرده بودم . بار دیگر چشمم به همان زن و کودک و دخترش افتاد که به سمت دکه می آمدند. مقابل ما که رسیدند شروع کردند به دعا و تشکر کردن:

ـ خدا به شما طول عمر بده حاج آقا...!

ـ چی شده خانم؟

ـ این بچه، اول شب که آمدم خدمتتان، توی بغلم بود.

پاهای بچه رانشان داد و افزود:

ـ خوب شد. به خدا خوب شد. حالا دیگه راحت راه می ره. شما را به خدا مردم نفهمند! کسی نفهمد! آن وقت .... !

 


 

 

منبع: کرامات المهدی ، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران ، ص 8 و 9

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤

گلچینى از سخنان امام مهدى(عج)

گلچینى از سخنان امام مهدى(عج)

تشرف، امام زمان ،مهدی ،جمکران ،تبیان

در اینجا به پای برخی از سخنان زیبا و تامل برانگیز امام عصر(عج) می‌نشینیم. گویا در محضر حضرتش نشسته و به فرمایشات ایشان گوش فرا می‌دهیم.

1. من مهدى و قائم الزمان هستم. من آن کسى هستم که زمین را پر از عدل مى‏کنم، همانگونه که پر از ستم شده است. زمین هرگز از حجت خالى نمى‏ماند و مردم در وقفه نمى‏مانند و این امانتى است که جز به برادرانت از اهل حق مگو .(1)

2. من ذخیره خدا در زمین و انتقام گیرنده دشمنانش هستم.(2)

3. من آخرین وصى هستم که خداوند بزرگ به وسیله من گرفتارى‏ها را از خاندان و شیعیانم دور مى‏گرداند.(3)

4. من هنگام قیام آنچنان قیام خواهم کرد که بیعت هیچ یک از سرکشان به گردنم نیست.(4)

5. کیفیت بهره‏بردارى مردم از من در زمان غیبت، همانند بهره‏بردارى آنان از خورشید است، هنگامى که ابر خورشید را از دیدگان پنهان کند.(5)

6. وجود من براى اهل زمین موجب امان است، همانگونه که ستارگان براى اهل آسمان‏ها موجب امان هستند.(6)

7. زمین هیچگاه خالى از حجت نیست، یا آن حجت آشکار است یا پنهان.(7)

8. هنگامى که خدا به ما اجازه سخن گفتن بدهد، حق آشکار شود و باطل‏ نابود گردد.(8)

9. هر کس که ما از او بیزارى جوییم، خدا و فرشتگان و پیامبران و اولیایش نیز از او بیزارى مى‏جویند.(9)

10. اما ظهور فرج، پس آن به اراده خدایى است که یادش بزرگ است و هر کس(براى ظهور) وقت تعیین کند، دروغ گفته است.(10)

11. براى تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا همین موجب فرج و گشایش شماست.(11)

12. از آنچه برایتان سودى ندارد پرسش نکنید و خود را براى دانستن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نیندازید.(12)

13. فاطمه(علیهاالسلام) دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى من الگو است.

14. از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما بسپرید. پس بر ماست که شما را از سرچشمه سیراب برگردانیم، همانگونه که بردن شما به سوى سرچشمه به ‏وسیله ما بوده است و در پى آنچه از شما پوشیده شده است، نروید.(13)

15. از راه راست به راه چپ منحرف نشوید و مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است، به طرف ما قرار دهید.(14)

16. هر فردى از شما باید به آنچه عمل کند که به وسیله آن به دوستى ما تقرب جوید و از آنچه او را پست مى‏گرداند که همانا ناخوش داشتن و خشم ماست، دورى نماید.(15)

17. ما از رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نمى‏کنیم و یاد شما را از خاطر نمى‏بریم که اگر جز این بود از هر سو گرفتارى بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را از بین مى‏بردند، پس از خداى بزرگ بترسید.(16)

18. اگر محبت شما را نداشتیم و صلاحتان را نمى‏دیدیم ترحّم و شفقت بر شما نبود، گفت و گوى با شما را ترک مى‏کردیم.(17)

19. اموالى که شما به ما مى‏رسانید، ما آنها را نمى‏پذیریم، مگر آن که پاکیزه شوید. پس هر کس مى‏خواهد آنها را به ما برساند و هر کس مى‏خواهد نرساند، آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده است.(18)

20. از رحمت خدا دور است دور! کسى که نماز مغرب را به اندازه‏اى به تأخیر بیندازد تا ستاره‏ها آشکار شوند. از رحمت خدا دور است دور! کسى که نماز صبح را به اندازه‏اى تأخیر بیندازد، تا ستاره‏ها ناپدید شوند.(19)

21. هیچ چیز مانند نماز، بینى شیطان را به خاک نمى‏ساید. پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بساى.(20)

22. وقتى براى هیچ کس جایز نیست که در مال دیگران بدون اجازه آنان تصرف کند، پس چگونه این کار در مال ما جایز مى‏شود؟(21)

 


 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 445.

2- بحارالانوار، ج 52، ص 24.

3- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 441.

4- همان، ص 485.

5- همان، ص 485.

6- همان، ص 485.

7- همان، ص 511.

8- همان، ج 53، ص 196.

9- احتجاج، ج 2، ص 474.

10- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.

11- همان، ص 485.

12- بحارالانوار، ج 52، ص 892.

13- همان، ص 179.

14- همان، ص 179.

15- همان، ص 176.

16- همان، ص 175.

17- همان، ص 179.

18- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 484.

19- بحارالانوار، ج 53، ص 161.

20- همان، ج 51، ص 339.

21- اکمال الدین و اتمام النعمه، ص 521، (شاید اشاره به خمس و سهم امام باشد).

برگرفته از کتاب سپیده امید، سیدحسین اسحاقى

تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٥

راه برقراری ارتباط با امام زمان علیه السلام

پوستر امام زمان علیه السلام

راه به‏وجود آمدن ارتباط روحى باحضرت مهدى‏علیه السلام

به‏طور کلى ارتباط روحى با هریک از معصومان‏علیهم السلام نیازمند مقدماتى است که با تحقق آنها مى‏توانیم به آن دست یافت. به‏عنوان مثال، براى دیدن امام عصرعلیه السلام در عالم رؤیا و خواب، دستورالعمل هایى در کتاب‏هاى دعا ذکر شده است که با انجام آن دستورات مى‏توان در عالم رؤیا به محضر امام عصر ارواحنا فداه شرفیاب شد؛ همچنین در ارتباط روحى نیز باید با انجام اعمالى که موجب حصول این ارتباط مى‏شود، خود را آماده‏ى این نوع ارتباط کرد.

 

 

 

 اگر امیدى جز او نداشته و فقط دست توسل به سویش دراز کنیم و او را مؤثر در تمام امور بدانیم، آن زمان است که داراى ارتباط روحى با او شده و با این ارتباط روحى به وصال خواهیم رسید.

حال این سؤال پیش مى‏آید که مقدمات به‏وجود آمدن ارتباط روحى چیست؟ چه مقدماتى را باید انجام داد تا به این مهم دست یافت؟ بدیهى است هر شخصى که بخواهد با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام مرتبط شود، باید قبل از هر چیزى نفس خود را تهذیب کرده، روح خویش را از غیر خدا منقطع نماید؛ هر چه این انقطاع براى او بیشتر حاصل شود، اتصالش با عالم ملکوت بیشتر خواهد شد، به عبارت دیگر وقتى شخص خود را از تمام زخارف دنیوى و مادى، و از تمام مخلوقات غیر از معصومان‏علیهم السلام منقطع کرد و به کمال انقطاع رسید، این‏جا است که آن ارتباط روحى مورد بحث تحقق پیدا خواهد کرد و شخص منقطع خود را متصل و مرتبط با خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام خواهد دید.

حضرت على‏علیه السلام در این باره مى‏فرمایند:

الوصلة باللّه فى الانقطاع عن الناس ؛ متصل شدن به خداى تعالى، در منقطع شدن از مردم است.

 

یا در فرازى دیگر مى‏فرمایند:

لن‏تتصل بالخالق حتى تنقطع عن‏الخلق (مخلوق) ؛ هرگز متصل و مرتبط با خداى تعالى و خالق خود نخواهى شد مگر با منقطع شدن از خلق او (مخلوقش).(1)

 

پس اگر ما امیدى جز او نداشته و فقط دست توسل به سوى او دراز کنیم و او را مؤثر در تمام امور بدانیم، آن زمان است که داراى ارتباط روحى با او شده و با این ارتباط روحى به وصال خواهیم رسید.

در اصول کافى به نقل از حفص بن غیاث آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکى از شما مى‏خواهد هر چه را که از پروردگارش درخواست مى‏کند خدا به او عطا کند، باید از مردم مأیوس شود، و امیدى جز خداى تعالى نداشته باشد ؛ هنگامى که خداى تعالى این را از دل سائل بداند، هر چه او بخواهد، به او عطا مى‏کند.(2)

و به قول شاعر:

                       گر خواهى گیرى دامن دوست                      برو دامن از هر چه غیر اوست، درچین(3)

 

 انواع انقطاع

الف - انقطاع موقتى (لحظه‏اى) و ویژگى‏هاى آن

این نوع انقطاع به صورت غیردائم است و بیشتر در حالت‏ها، مکان‏ها و زمان‏هایى خاص به‏وجود مى‏آید و باعث ارتباط شخص با امام عصر و سایر معصومان‏علیهم السلام مى‏شود. اگر به اشخاصى که به آنها انقطاع موقت دست داده و لحظه‏اى با معصومان علیهم السلام ارتباط روحى برقرار کرده و مورد لطف مادى و معنوى قرار گرفته‏اند، رجوع کنیم و از چگونگى ارتباط آنها سؤال نماییم؛ بدون استثنا جواب خواهند داد که در یک جو معنوى و در یک لحظه، تمام تعلقات دنیوى و امیدها را از غیر خداى تعالى برداشته و صرفاً متوجه‏ى خداى تعالى و یا امام‏علیه السلام شده‏اند و مورد عنایت و توجهات خاص آنها قرار گرفته‏اند؛ شاید این نوع انقطاع و ارتباط بارها براى افراد مختلف اتفاق افتاده است و حتى خود بارها به چشم دیده‏ایم.

پوستر امام زمان علیه السلام

اما باید خاطرنشان کرد در این ارتباط روحى که در یک لحظه تحقق پیدا مى‏کند، چند ویژگى به چشم مى‏خورد:

نخست اینکه این نوع ارتباط براى همه‏ى افراد از هر دین مذهبى که مى‏خواهد باشد، قابل تحقق است و البته این ارتباط نمى‏تواند دلیل حقانیت مذهب و اعتقادشان باشد. دوم آنکه افرادى که از تمام اسباب و عوامل زمینى مأیوس مى‏شوند، به این نوع ارتباط روحى دست پیدا مى‏کنند . سوم اینکه در این انقطاع، بسیار اتفاق افتاده است که اشخاص پس از برطرف شدن مشکلاتشان و برآورده شدن نیازهایشان، باز به انجام گناهان بازمى‏گردند و خداى تعالى و معصومان‏علیهم السلام را فراموش مى‏کنند.

 خداى تعالى در آیاتى متعدد در وصف این اشخاص مى‏فرماید:

فاذا رکبوا فى الفلک دعواالله مخلصین له الدین؛ فلمّا نجّاهم الى البر اذا هم یشرکون ؛(4)

زمانى که سوار کشتى مى‏شوند و از همه‏ى وسایل دیگر قطع مى‏گردند؛ خداى تعالى را با خلوص (کمال انقطاع) مى‏خوانند ؛ ولى وقتى آنها به خشکى باز مى‏گردند،مشرک شده و با دیگران پیوند مى‏کنند.

با توجه به این سه ویژگى که براى انقطاع موقت بیان کردیم، این ارتباط با بروز مشکلات و مصائب گوناگون صورت مى‏گیرد، و پس از رفع آنها، ارتباط نیز دوباره قطع شده و تا رسیدن مصائب، مشکلات و ابتلاءات دیگر برقرار نخواهد شد.

 

 

 اگر حجاب‏هاى بین خود و امام زمان علیه السلام را که به‏واسطه‏ى انجام گناهان و وجود صفات رذیله و شیطانى در روحمان به وجود آمده است، از میان برداریم؛ این ارتباط دو طرفه شده و موجب اتصال و ارتباط روحى با امام عصر ارواحنافداه و معصومان‏علیهم السلام خواهد شد .

ب - انقطاع دائمى (مستمر) و ویژگى‏هاى آن

انقطاع دائمى، انقطاعى است که به‏طور دائمى و مستمر صورت گرفته و شخص مرتبط، بدون وقفه با امام زمان‏علیه السلام و معصومان‏علیهم السلام در ارتباط است.

این انقطاع نسبت به انقطاع غیردائمى بلکه نسبت به تمامى ارتباطاتى که در مباحث و مقالات گذشته بیان شده است، از اهمیت فوق‏العاده‏اى برخوردار است. در این‏جا به برخى ویژگى‏هاى این انقطاع اشاره مى‏کنیم:

1- در ارتباط دائمى، مکان و زمان خاصى که اکثراً در ارتباطات دیگر، خصوصاً ارتباط روحى موقتى، باید رعایت شود، وجود ندارد و شخص مرتبط هیچگاه، چه در حال خواب و یا بیدارى، چه در مکان‏هاى شلوغ و چه خلوت ، چه شب و چه روز و... از یاد و ذکر و ارتباط با خداى متعال و ائمه معصوم‏علیهم السلام غافل نشده و در همه حال به یاد آن عزیزان خصوصاً امام زمان‏علیه السلام مى‏باشد. خداى تعالى در وصف چنین اشخاصى که همیشه مرتبط و متذکر خداى تعالى مى باشند، مى‏فرماید:

رجالٌ لاتلهیهم تجارة و لابیعٌ عن ذکراللّه... .(5)

مردان مهذبى که هیچ کسب و تجارتى، آنها را از یاد خداى جل جلاله غافل نمى گرداند....

 

2- این ارتباط (همان‏طور که قبلاً به طور مختصر بدان اشاره شد) بهترین راهى است که مى‏توان و با اراده خود با امام زمان‏علیه السلام مرتبط شویم و مورد ارشاد و راهنمایى آن وجود مقدس قرار بگیریم.

3- این ارتباط به علت ویژگى‏هایى که دارد، مختص اولیاءالله بوده و عمومیت ندارد؛ البته ناگفته نماند که راه بر روى تمام مردم دنیا براى رسیدن به ارتباط دائمى با امام زمان‏علیه السلام باز است؛ ولى مردم با غفلت از یاد خدا، و امامشان خود را از این امر مهم محروم ساخته‏اند؛از این‏رو، این ارتباط در بین عموم مردم مشاهده نمى‏شود مگر در زمان ظهور امام زمان عجل‏الله‏تعالى فرجه‏الشریف که آن زمان، زمان حیات طیّبه و دوران زندگى حقیقى بنى‏آدم است.

پوستر امام زمان علیه السلام

لوازم و زمینه‏هاى انقطاع دائمى

پس از دانستن معناى انقطاع دائمى و ویژگى هاى آن، نکته‏ى دیگرى که قابل توجه مى‏باشد این است که چگونه مى‏توان از غیر خداى تعالى و معصومین بالاخص قطب عالم امکان، حضرت ولى عصر ارواحنافداه منقطع شد؟

در جواب باید گفت براى مثال دو دوست وقتى مى‏توانند با یکدیگر مرتبط شوند و دوستى آنها پابرجا بماند، که موانعى را که باعث جدایى بین او و محبوبش مى‏شود برطرف کرده، با انجام خواسته‏هاى محبوبش ، خود را بیش از پیش به او نزدیک کند و قرب روحى و معنوى و حتى ظاهرى با او پیدا کند. امامان معصوم‏علیهم السلام بالاخص امام‏عصر ارواحنافداه نیز محبوب شیعیان و محبینشان هستند و باید به ائمه اطهارعلیه السلام محبت کرد؛ زیرا این اظهار محبت به آنها، واجب است(6) ؛ اما چگونه مى‏توان این دوستى را پایدار و دائمى کرد و این دوست و پدر مهربان ؛ یعنى امام زمان‏علیه السلام را از خود راضى کرد تا دائماً با آن عزیز در ارتباط باشیم؟

در جواب باید گفت: انجام دادن دستوراتى که مورد عنایت آنها است ، یعنى همان دستوراتى که شارع مقدس اسلام براى ما قرار داده و ملزم به انجام یا ترک آن فرموده است، مهم‏ترین عامل براى ارتباط و انقطاع مى‏باشد ؛ همان‏طور که امام عصر ارواحنافداه در نامه‏اى که براى شیخ مفید (ره) ارسال داشتند، شیعیان را سفارش و توصیه به اعمالى فرمودند که انجام آن اعمال باعث نزدیکى و قرب به سوى امام عصرارواحنافداه مى‏شود:

فلیعمل کل امرءٍ منکم بما یقرب به من محبّتنا، و لیتجنب ما یدینه من کراهتنا و سخطنا؛(7)

 

بنابراین هر یک از شما باید کارى کند که وى را به محبت و دوستى، نزدیک کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و باعث کراهت و خشم ماست، دورى گزیند.

پس اگر حجاب‏هاى بین خود و امام زمان علیه السلام را که به‏واسطه‏ى انجام گناهان و وجود صفات رذیله و شیطانى در روحمان به وجود آمده است، از میان برداریم؛ این ارتباط دو طرفه شده و موجب اتصال و ارتباط روحى با امام عصر ارواحنافداه و معصومان‏علیهم السلام خواهد شد که گاهى این ارتباط روحى منجر به مشاهده بدنى( مشاهده و مکاشفه)  آن حضرت نیز خواهد شد و آنقدر این قرب حاصل مى‏شود که هنگام صحبت و اظهار محبت به آن جناب، اظهار لطف و عنایت آن حضرت را احساس مى‏کنیم ؛ همان‏طور که شاعر در این باره گوید:

یو همینک الشوق حتّى کانَّما

اناجیک من قرب و ان لم‏تکن قربى آنچنان شوق تو خیالت را برایم مجسم مى‏کند که گویى از نزدیک با تو آهسته سخن مى‏گویم، هر چند که نزدیک من نباشى.(8)

پی نوشتها :

1) معجم‏الفاظ غرر الحکم و دررالکلم،ج 3، ص 2386.

2) اصول کافى، ج 3، ص 219.

3) دیوان عبدالرحمن جامى.

4) سوره عنکبوت ،آیه‏ى 65.

5) سوره نور، آیه 37.

6) و لکم المودّة الواجبه ؛ خداى تعالى دوستى شما را بر خلق واجب کرد.

7) ابومنصوراحمدبن على بن ابیطالب طبرسى، احتجاج، ج 2، ص 599.

8) محمدتقى موسوى اصفهانى، مکیال المکارم فى فوائد الدعاءالقائم ؛ مترجم مهدى حائرى قزوینى، ج 1، ص 286.

نویسنده : حمیدرضا محمدی

تهیه و تنظیم برای تبیان : م. طالبی

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱۱/٩

چرا این همه سخن از حضرت مهدى (ع)

مى پرسند:
چرا از حضرت مهدى (عج ) آن همه سخن به میان آمده پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم و همه ائمه علیهم السلام در فرصتهاى مختلف از آن حضرت سخن گفته اند، حتى به جزئیات و شمائل و خصوصیات مربوط به آن حضرت تصریح کرده اند... که درباره هیچ یک از ائمه علیهم السلام چنین نیست ؟
پاسخ :
این همه توجه پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم و امامان به حضرت مهدى (عج ) و ذکر ویژگیهاى شخص آن حضرت و قیام او... به خاطر چند جهت است :
1- مردم در طول زمان ، خود را آماده ، ظهور آن حضرت کنند و با داشتن هدف مشخص ، دنبال آن حضرت را بگیرند تا حکومت جهانى از دست استکبار جهانى بیرون آید و بدست صالحان قرار گیرد و این کار با نهضتهاى اسلامى عمیق و پى گیر قابل اجرا است .
2- ذکر خصوصیات براى آن است که افراد دروغگو که از معتقدات مذهبى مردم سوء استفاده کرده و در طول تاریخ خود را همان مهدى موعود خوانده اند، شناخته شوند و رسوا گردند.
3- اهمیت حضرت مهدى (عج ) و انقلابش که امید همه در همه جهان در تاریخ است ، نیز عاملى است که قبل از ظهورش از آن حضرت سخن بسیار به میان آید و قلبها و روحها بنام نام آن حضرت سرشار از امید و توجه به آینده روشن گردد، و مؤ منان و مستضعفان بدانند که خداوند آنها را به خودشان واگذار نکرده ، آنها حجت بر حق دارند، رهبرى معصوم ، پشتیبان آنها است ، با چنین پشتیبانى از هیچ چیز و هیچ کس نهراسند و تحت رهبرى او به پیش ‍ روند.
و در طول زمان غیبت ، با توجه به اوصاف او، دریابند که چه کسى مى تواند به نیابت عام آن حضرت ، زمام امور و رهبرى را بدست گیرد، دریابند که باید نزدیکترین فرد به این خصوصیات و اوصاف ، بر مسند نیابت عام آن حضرت بنشیند و به عنوان ولایت فقیه مردم را رهبرى کند.
اما اگر این خصوصیات ذکر نمى شد و این همه اهمیت به آن داده نمى شد، مردم در بسیارى از امور سیاسى و اجتماعى و معنوى ، راه را گم مى کردند و از صراط مستقیم به سوى شرق و غرب پناه مى بردند.
منبع:http://alghaem.net


راسخون

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٢

حکومت امام زمان (ع)

یکی از پرسش‌هایی که ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته، این است که حکومت امام زمان(ع) یا به طور کلی حکومتی که پس از ظهور مستقر می‌شود، چند سال به طول می‌انجامد؟ در این مقاله ابتدا روایت‌های موجود در این زمینه، بررسی و در ادامه نتیجه به دست آمده از جمع روایات بیان شده است.
در روایت‌های شیعه و سنی مدت زمان‌های متفاوتی برای حکومت مهدوی ذکر شده که کمترین آنها هفت سال و بیشترین آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب کهف در غار) است. در اینجا ابتدا برخی از روایت مرتبط با این موضوع را نقل می‌کنیم و در ادامه به تحلیل و بررسی وجه تفاوت مدت زمان‌‌های ذکر شده در روایات و در صورت امکان جمع بین آنها می‌پردازیم.

1. مدت زمان‌های بیان شده در روایات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بیست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمان‌هایی هستند که در روایات از آنها به عنوان مدت حکومت قائم(ع) یاد شده است. هر یک از دانشمندان اسلامی نیز یکی از این زمان‌ها را ترجیح داده و در کتاب‌های خود آورده‌اند. روایت‌هایی که مستند مدت‌های یاد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار یکسان نیستند، ولی در هر حال برای هر یک از آنها می‌توان روایت یا روایت‌هایی را نقل کرد.

الف) روایت‌های هفت و نه سال
در بسیاری از روایاتی که از طریق اهل سنت از پیامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حکومت مهدی(ع) هفت یا نه سال ذکر شده است. در یکی از این روایات چنین می‌خوانیم:
«زمین از ظلم و جور پر می‌شود، آنگاه مردی از خاندان من قیام می‌کند، او هفت یا نه [سال] حکومت می‌کند و زمین را از عدل و داد آکنده می‌سازد».1
نکتة قابل توجه در مورد این دسته از روایات آن است که در بیشتر آنها پیامبر(ص) در پاسخ این پرسش که امام مهدی(ع) چند سال حکومت می‌کند؟ به جای سخن گفتن و بیان عددی مشخص، به وسیلة انگشتان دست، زمان حکومت آن حضرت را مشخص می‌ساختند. محدثان اهل‌سنت هم با توجه به این عمل پیامبر مدت حکومت امام مهدی(ع) را هفت یا نه سال2 ذکر کرده‌اند؛ از این‌رو این احتمال وجود دارد که مراد پیامبر از عددی که با نشان دادن انگشتانشان بیان می‌کردند، نه هفت سال بلکه هفت دوره زمانی باشد.3
گفتنی است علامة مجلسی هم برخی روایت‌های سنی را که در آنها مدت حکومت امام زمان(ع) هفت یا نه سال بیان شده است، نقل کرده‌اند که روایت زیر از آن جمله است:
«... پس خداوند مردی از عترت و خاندان مرا برمی‌انگیزد و زمین را از عدل و داد پر می‌کند، چنان که از ظلم و جور پر شده بود. ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند، آسمان چیزی از بارانش را نگه نمی‌دارد و همه را پی در پی، فرو می‌فرستد، زمین هیچ روئیدنی را در خود نگه نمی‌دارد و همه را خارج می‌سازد. تا آنجا که انتظار می‌رود مردگان نیز زنده شوند، جهانیان هفت یا هشت، یا نه سال در این وضع زندگی می‌کنند».4

ب) روایت‌ها‌ی نوزده ‌سال
نعمانی در آخرین باب کتاب خود، چهار روایت، در زمینة مدت زمان حکومت قائم(ع) نقل کرده که در همة آنها از نوزده سال یا نوزده و چند ماه سخن به بیان آمده است.5
در یکی از این روایات که از امام صادق(ع) نقل شده است، چنین می‌خوانیم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حکومت خواهد کرد».6
در یکی از روایات این باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حکومت امام مهدی(ع) یاد شده است، که در ادامه دربارة آن سخن خواهیم گفت.

ج) روایت‌های چهل سال
برخی روایات، مدت حکومت امام مهدی(ع) را چهل سال ذکر کرده‌اند. از جمله در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روی زمین فرمانروایی می‌کند».7
امام حسن مجتبی (ع) نیز از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردی را بر می‌انگیزد... او زمین را از عدل، داد، برابری، نور و برهان پر می‌کند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروایی می‌کند. پس خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و سخن او را بشنود».8

د) روایت‌های هفتاد سال
برخی روایات، ابتدا مدت حکومت قائم(ع) را هفت سال اعلام کرده‌اند، ولی در ادامه یادآور شده‌اند که هر یک سال از حکومت آن حضرت برابر با ده سال از سال‌های معمولی است.
عبدالکریم خثعمی می‌گوید، به امام صادق(ع) عرض کردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حکومت می‌کند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولانی می‌شوند تا آنجا که هر سال از سال‌های او با ده سال از سال‌های شما برابری می‌کند، و بدین گونه مدت حکومت او با هفتاد سال از سال‌های شما برابر می‌شود».9
این موضوع که در عصر امام مهدی(ع)، سال‌ها طولانی‌تر شده و هر سال با ده سال از سال‌های کنونی برابری می‌کند در روایت‌های متعددی بیان شده است. از جمله در روایتی که از امام ششم شیعیان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان می‌دهد که آرام‌تر بگردد، تا آنجا که در روزگار او یک روز برابر با ده روز از روزهای شما، یک ماه برابر با ده ماه [از ماه‌های شما] و هر سال برابر با ده سال از سال‌های شما می‌شود».10

ه‍ ) روایت‌های 309 سال
آخرین گروه از روایات، شامل روایاتی است که مدت زمان حکومت امام مهدی(ع) را به تعداد سال‌های اقامت اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال دانسته‌اند. در یکی ازاین روایات که از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنین آمده است:
«قائم مدت 309 سال حکومت می‌کند، به تعداد سال‌هایی که اصحاب کهف در غار خود درنگ کردند. او زمین را از عدل و داد پر می‌کند. چنان که ستم و بی‌داد پر شده بود».11
نعمانی در کتاب خود از جابربن یزید جعفی نقل می‌کند که امام باقر(ع) می‌فرمود:
«به خدا سوگند مردی از ما اهل بیت سیصد سال [و سیزده سال] به اضافة نه [سال] حکومت خواهد کرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم: [و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش».12

2. جمع بین روایات
با توجه به اختلاف‌هایی که در زمینة مدت حکومت امام عصر(ع) در روایات وجود دارد، عده‌ای از عالمان و محدثان شیعه و سنی به توجیه این اختلاف‌ها و جمع میان روایات پرداخته‌اند، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: علامه مجلسی(ره) در این زمینه می‌نویسد:
«اخبار متفاوتی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، برخی بر همة مدت فرمانروایی آن حضرت، برخی بر زمان استقرار دولت او، برخی بر سال‌ها و ماه‌هایی که در نزد ما وجود دارد و برخی هم بر سال‌ها و ماه‌های طولانی زمان ایشان حمل می‌شود».13
نویسنده کتاب «الشیعة و الرجعة» پس از نقل روایات مختلفی که در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) وارد شده است، می‌نویسد:
«این اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هیچ‌یک از آنها نمی‌توان اعتماد کرد. بله، روایت هفت سال در احادیث سنیان و اخبار ما (شیعیان) تکرار شده است و چه‌بسا این روایت بر دیگر روایات ترجیح داشته باشد؛ زیرا این روایت مطابق با برخی اخبار ماست که می‌گویند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خدای تعالی پس از ظهور، این مدت زندگی می‌کند. یعنی هر یک سال [از مدت زندگی ایشان] برابر با ده سال از سال‌های ما خواهد بود. این موضوع در اخبار ما که ائمه حدیث و حافظان علم درایة و حدیث آنها را نقل کرده‌اند، تبیین شده است».14
سید صدرالدین صدر(ره) درکتاب خود پس از اشاره به اختلاف روایات وارد شده در زمینة مدت حکومت امام مهدی(ع) به ویژه در روایاتی که از طریق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخنی را از اسعاف الراغبین (ص 155) در ترجیح روایات هفت سال ـ به شرح زیر ـ 
نقل می‌کند:
«بیشتر روایات بر این موضوع اتفاق دارند که مدت حکومت او هفت سال است و تردید در زیادتر از این مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روایت شش سال هم همین موضوع مطرح است. ابن‌حجر گفته است: آنچه احادیث بر آن اتفاق دارند این است که او بی‌تردید هفت سال حکومت می‌کند. و از ابن الحسین ابری هم نقل شده است که اخبار مستفیض و متواتر دلالت دارند که او هفت سال حکومت می‌کند».15
و در ادامه می‌نویسد:
«این قول ظاهرتر و مشهورتر است و این خود فضیلتی بزرگ برای مهدی است که قیام او برای اصلاح دینی و دنیایی وعده داده شده، در این مدت کوتاه رخ می‌دهد. چنان که قیام جد بزرگوار او 
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ 
نیز در مدت هشت سال؛ یعنی از سال دوم هجری به بعد، به ثمر نشست».16
ایشان در پایان بحث، دیدگاه خود را در زمینة جمع بین روایات این گونه بیان می‌کند:
«ممکن است گفته شود دلیل اختلاف روایات این است که اساساً نمی‌خواسته‌اند حقیقت را در مورد مدت زمان زندگی مهدی بیان کنند ـ چنان‌که وقت ظهور او را نیز پوشیده نگه داشته‌اند ـ تا شنونده خود هر یک از اقوال را که مایل بود برگزیند و طولانی‌ترین زمان را برای بقای مهدی آرزو کند. اگر چه ترجیح 
ـ چنان‌که دانستی ـ با قول هفت سال است و همین هم اقواست».17
حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی نیز در این باره می‌نویسد: «گرچه دربارة مدت حکومت او احادیث مختلفی در منابع ا سلامی دیده می‌شود که از پنج یا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده است که در واقع ممکن است اشاره به مراحل و دوران‌های آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش چهل سال و دوران نهایی‌اش بیش از سیصد سال! دقت کنید)، ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلم است که این آوازه‌ها و مقدمات برای یک دوران کوتاه مدت نیست بلکه قطعاً برای مدتی است طولانی که ارزش این همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد».18
ابن حجر عسقلانی از علمای اهل سنت نیز دربارة جمع روایات مدت حکومت مهدی موعود، چنین می‌نویسد: 
«در نشانه‌های مهدی منتظر روایت‌های هفت‌سال بیشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستی همة روایت‌های [وارد شده در این موضوع] می‌توان آنها را این‌گونه جمع کرد: حکومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حکومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهایت ظهور و قدرت حکومت او و بیست سال و مانند آن نیز به اعتبار حد میانة [ظهور و مدّت حکومت او] است».19
با توجه به مطالب یاد شده شاید بتوان گفت که دوران زمامداری امام مهدی(ع) به طور خاص، یا کلّ مدت استمرار حکومت عادلانه‌ای که پس از ظهور تشکیل می‌شود 309 سال است و سایر سال‌هایی که در روایت ذکر شده است ـ بر فرض صحت روایات ـ ناظر به دوران‌های مختلف استقرار حکومت مهدوی از ظهور امام مهدی(ع) تا تشکیل حکومت است. توجه به نکات زیر در تأیید این برداشت مؤثر است: 
1. استقرار حکومت عادلانه در سراسر زمین پس از قرن‌ها حاکمیت کفر و ظلم نیازمند مجاهدتی طولانی و گسترده است و قطعاً حضرت مهدی(ع) باید سال‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.
2. پذیرش این مطلب که مردم قرن‌ها برای تحقق عدل مهدوی در انتظار باشند و سختی‌ها و مشکلات بسیاری را در این راه تحمل کنند، ولی این حکومت چند سالی بیشتر به طول نینجامد بسیار دور از ذهن است.
3. پس از ظهور امام مهدی(ع) عصر رجعت آغاز می‌شود. پیشوایان معصوم(ع) یکی پس از دیگری به دنیا باز می‌‌گردند و پس از وفات یا شهادت آن حضرت راه او را ادامه می‌دهند

منبع: ماهنامه موعود شماره 97

راسخون

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠

منجی در ادیان مختلف (5)

منجی در دین زرتشت
برخلاف دیگر ادیان که معمولاً منتظر یک موعود نجاتبخش هستند، زرتشتیان منتظر سه موعودند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد.
قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشارهای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت میکنیم که ظهور این موعودهای سهگانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یادآور شویم که متنهای زرتشتی درباره این که سال کیهانی از چند هزاره تشکیل میشود، همسخن نیستند.
پارهای میگویند از نه هزاره و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقهالبروج متشکل از دوازده هزاره میدانند. قرائنی نیز حکایت میکند رقم اصلی شش هزار سال بوده و بتدریج به نه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.
در سه هزاره اول اهورا مزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین جهت، عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده میشود. سه هزاره سوم دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ هنگامی که بنا بر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.
به موجب روایات زرتشتی و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد میشود که با نام عمومی سوشیانس خوانده میشوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورا مزدا خواهد بود. کلمه سوشیانس که از ریشه سو(Sav Su) به معنی سود و سودمند است، در اوستا به شکل سئوشیانت آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشانس، سوسیوش، و سیوسوش آمده است. در فروردین یشت، بند 129 در معنی سوشیانت چنین آمده است: او را از این جهت سوشیانت خوانند که او به جهان مادی سود خواهد بخشید.
این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع برمیخیزد و سود رساننده است. (یسنا، 11:45، 9:48، 2:53) همچنین چند بار دیگر در سرودها، این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت، خود و یارانش را سود رسانندگان معرفی کرده است. (یسنا، 13:34، 3:46، 12:48) در سایر قسمتهای اوستا نیز غالباً سوشیانسها به صورت جمع آمده و منظور از آنها، پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت میکنند. در یسنا (5:24) از سوشیانسها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشدهاند، یاد میشود:
ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان؛ آن پاکانی که مردهاند و آن پاکانی که زندهاند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانتهای نوکننده هستند.
اما عمده مطالب درباره سوشیانسها در یشتهای سیزدهم و بویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:
فر کیانی نیرومند مزدا آفریده را ما میستاییم؛ (آن فر) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. در هنگامی که گیتی را نو سازد؛ (یک گیتی) پیر نشدنی، نمردنی، نگندیدی، نپوشیدنی، جاودان بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگر باره برخیزند و به زندگان بیمرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به در آید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.
پس جهانی که فرمانبردار راستی است، فناناپذیر گردد. دروغ دگر باره به همان جایی رانده شود که از آن جا برای آسیب رساندن به راستیپرستان و نژاد و هستی وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.
بر اساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کسه اُیه] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور میشوند و سه موعود مزدیسنان را میزایند.
در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعاً از نه ا – که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهای آیندهاند- یاد شده و فر وشیشان ستوده شده است. این سه تن در اصل همان سه پسر آینده زرتشت یا موعودهای نجاتبخش هستند که در هزاره آخر عمر جهان به فاصله هزار سال از یکدیگر ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارتند از:


1. اوخشیت ارته، یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و روا کننده قانون دین و داد زرتشت). امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خوشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدر بامی میگویند که به معنی هوشیدر درخشان است.
2. اوخشیت نمه، یا اوخشیت نمنگه، یعنی پرواننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدر ماه یا هوشیدر ماه میگویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده است.
3. آستوت ارته، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، میخوانیم:

کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و استوت ارته نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت استوت ارته، برای این که او آنچه را جسم و جانی است، پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دو پا (بشر)، از برای مقاومت کردن در ستیزهای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد.
و این استوت ارته همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشت، پیامبر ایران هستند. بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نویوسنگ برگرفت و به فرشته آب (ناهید) سپرد که آن را در دریاچه کیانسیه (هامون) حفظ کرد.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

منبع: keyhoo.wordpress.com 
__________________
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

منجی در ادیان مختلف (4)

موعود در آیین هندو
در آیین هندو، نجاتبخشی موسوم به کالکی در پایان آخرین دوره زمانی از ادوار چهارگانه جهانی، یعنی کالی یوگه ظهور خواهد کرد. بنا بر تفکر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره، یعنی عصر کالی، فساد و تباهی سراسر جهان را فرامیگیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازلترین حد خود نزول میکند و موجبات زوال نهایی را فراهم میسازد.
در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنا بر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع شده، و ما اکنون در آن به سر میبریم، فقط به یک چهارم درمه (دین یا نظم کیهانی) عمل میشود و سه چهارمش به فراموشی سپرده شده است. مردمان این دوره گناهکار، ستیزهجو و چون گدایان، بداقبال و سزاوار اقبالی نیستند.
چیزهای بیارزش را ارج مینهند، آزمندانه میخورند و در شهرهایی زندگی میکنند که پر از دزدان است.

در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلی (اوتاره) “ویشنو” موسوم به کالکی، سوار بر اسبی سفید و به هیئت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در مینوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا میشود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند. موعود در آیین بودا
در آیین بودا، اندیشه منجی موعود با مفهوم “میتریه” ـ واژهای سنسکریت به معنای مهربان ـ تبیین میشود. در الهیات بودایی، او را بودای پنجم و آخرین بودا از بودایان زمینی میدانند که هنوز نیامده است، اما خواهد آمد تا همه انسانها را نجات دهد. در نمادنگاری بودایی، او را به هیئت مردی نشسته که آماده برخاستن است، نمایش میدهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!
روایات بودایی درباره شخصیت و چگونگی ظهور آخرین بودا یا منجی موعود، یعنی کسی که خواهد آمد تا همگان را مژده رهایی دهد و آنها را از چرخه آهنین رجعتهای مداوم به عالم نجات دهد، همداستان نیستند. در سنت مهایانه که یکی از دو سنت یا مذهب اصلی بودایی است، توجه بیشتری به شخصیت میتریه شده است. در روایات مهایانهای، شاکیه مونی ـ که همان “گتمه” بودای مشهور است ـ چهارمین بودا و میتریه که پس از او خواهد آمد، به عنوان بودای پنجم معرفی شده است. در حالی که در برخی روایات بودایی، گتمه بودای هفتم است و بوداسف در آینده و به عنوان آخرین بودا ظهور خواهد کرد.
درباره زندگی و سرنوشت مقدر میتریه نیز به عنوان آخرین بودا اختلاف وجود دارد. در “کانون پالی” (منبع اصلی اطلاعات ما از آیین بودای اولیه) اهمیت چندانی به وی ندادهاند و تنها در یک سوره (سوره چکه وتی سیهه ناده) از این مجموعه نام او را بردهاند.
اما از آثار غیر کانونی (غیر مقدس) دو اثر به این آموزه اختصاص یافته است.
__________________
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

منجی در ادیان (3)

منجی در مسیحیت
بنا بر اعتقاد مسیحیان نجاتدهنده، فارقلیط به معنای تسلی دهنده و شفیع و مددکار است؛ اما در عهد جدید، مراد از آخرین نجاتدهنده همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:
درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت که: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند. پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم.
همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر اویند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.
البته ذکر این نکته مهم در این جا الزامی است که در عهد جدید به جز عیسی مسیح، به موعود نجاتبخش دیگری نیز اشاره شده است که عیسی مسیح، وعده آمدنش را میدهد. وی “تسلی دهنده” دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امتش درخواست میکند و خدا او را اعطا میکند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمیبیند، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز میشناسند:
و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندهای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند، زیرا که او را نمیبیند و نمیشناسد؛ اما شما او را میشناسید، زیرا که با شما میماند و در شما خواهد بود.
او آن مسیحایی نیست که امت موسی و یهودیان انتظارش را داشته و دارند. او بعد از عیسی مسیح و پس از رفتن وی خواهد آمد. او هدایتگر به همه راستیهاست و جهان را به عدالت و داوری ملزم خواهد کرد. از خود چیزی نمیگوید، بلکه از مسیح خبر میدهد و او را از خدا (پدر):
و من به شما راست میگویم که رفتن من برای شما مفید است؛ زیرا اگر نروم، تسلی دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم، او را نزد شما میفرستم. و چون او آید جهان را بر عدالت و داوری ملزم خواهد نمود… ولیکن چون او، یعنی روح راستی، آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا که او از خود تکلم نمیکند، بلکه به آنچه شنیده است، سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد؛ زیرا آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد.
http://forum.funpatogh.com/

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

منجی در ادیان مختلف (2)

منجی در دین یهود
در عهد عقیق، کتاب مقدس یهودیان، اشارات مکرری به نجاتبخش آخر زمان شده است: کسی خواهد آمد تا جهان مطلوبی را که همه خواستار آنند و سودایش را در سر میپرورانند، از نو بسازد؛ جهانی روشن و عاری از پلیدیها که در آن آدمی به همه آرزوها و امیال پاک انسانی برسد و کامیاب شود. در زبور داوود که تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی و آخرالزمان، و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالاخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گونان به دینی واحد و جهانشمول موجود است:
و او قوم تو را به عدالت داوری خواهد کرد و مساکین ترا به انصاف. آن گاه کوهها برای قوم، سلامتی را بار خواهند آورد، وتلها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد، و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد، و ظالمان را زبون خواهد ساخت…، در زمان او، صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود، مادامی که ماه نیست نگردد. و او حکمفرمانی خواهد کرد از دریا تا دریا، و از نهر تا اقصای جهان. به حضور وی، صحرانشینان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاک را خواهند لیسید… جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و جمیع امتها را بندگی خواهند نمود… بر مسکین و فقیر کرم خواهد فرمود، و جانهای مساکین را نجات خواهد بخشید… نام او تا ابدالاباد باقی خواهد ماند؛ اسم او پیش آفتاب دوام خواهد کرد؛ آدمیان در او برای یکدیگر برکت خواهند خواست، و جمیع امتهای زمین او را خوشحال خواهند خواند.
یهودیان معتقدند نجات دهنده آخرالزمان، مسیح (ماشیح) به معنای مسح شده خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را میسازد. اکثر اندیشمندان یهود بر این باورند که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و برقراری صلح و آرامش میان همه اقوام و تأمین خواستها و نیازهای بشری، بخشی از نقشههای خداوند در آغاز آفرینش بوده است. بر اساس همین عقیده، لزوم وجود نجاتبخش که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است.
به اعتقاد همه یهودیان، نجاتدهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران، اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوهای از نور خداست، روشن خواهد کرد. برخی ماشیح را همان داوود میدانند (هوشع 5:3) برخی دیگر، او را از خانواده داوود میشمارند. (مزامیر 49:18-50) گروهی نیز میگویند خداوند در پایان جهان، داوود دیگری را برای نجات مردم میفرستد. (ارمیاه، 9:30)
در این زمینه، اندیشمندان آرای متفاوتی اظهار کردهاند که گاه، یکدیگر را نقض میکنند؛ اما آنچه روشن است این است که مسیح از خاندان داوود است که در پایان جهان برای نوساختن جهان و نجات بشر ظهور خواهد کرد.
http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

منجی در ادیان مختلف (1)

              

در این عصر (کالی یوگه یا دوره انحطاط) که بنا بر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و18 ماه فوریه سال 3102 قبل از میلاد مسیح شروع شده، و ما اکنون در آن به سر میبریم، فقط ...

اندیشه تشکیل جامعهای عاری از ظلم و ستم و تبعیض که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی یا به عبارتی دموکراسی واقعی حاکم باشد، از دیرباز در ذهن بشر از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار بوده است. از زمانی که افلاطون در آرای خویش مدینه فاضله را عنوان میکند، تا قرنها بعد که این اندیشه به صورت “یوتوپیا” یا شهر آرمانی در آثار نویسندگان و فلاسفه تجلی مینماید، میتوان جلوههای گوناگونی از چنین تفکری را بازیافت.
به عبارتی، میتوان به جرأت اذعان داشت بشر از آن هنگام که ابتداییترین جوامع را تشکیل داد، همواره در درون خویش آرزومند جامعهای آرمانی و به تبع آن شخصیتی بوده که بتواند چنین جامعهای را تشکیل دهد. این شخص در حقیقت همان منجی موعود است که در ادیان و فرهنگهای اقوام و ملل مختلف با تلقیها و نگرشهای گوناگون به صورتهای متنوعی معرفی شده است. در این نوشتار تلقیهای مختلف اندیشه موعود ـ البته به جز آنچه در عقاید اسلامی مطرح است ـ را به اختصار بررسی و تبیین خواهیم کرد.

همان طور که اشاره شد، منجی موعود و نجاتبخش نزد اقوام و ملل مختلف با آیینها و فرهنگهای کاملاً متفاوت، به اشکال و صورتهای گوناگون و متنوعی مطرح شده است؛ اما جملگی در یک نکته متفقالقول هستند که نجاتبخشی خواهد آمد و آنان را از یوغ بندگی جباران و ستمکاران و حاکمان زورگو میرهاند و جامعهای پر از عدل و داد به وجود خواهد آورد. هندوها انتظار دهمین تجلی ویشنو یا کالکی را دارند؛ بوداییها ظهور بودای پنجم را منتظرند؛ یهودیان به جز مسیح (ماشیح) نجات دهندهای نمیشناسند؛ مسیحیان، فارقلیط را میطلبند که عیسی مسیح مژده آمدنش را داده است؛ و بالاخره مسلمانان قائل به ظهور حضرت مهدی(ع) هستند.
البته چنین اندیشهای مختص مکاتب و ادیان مذکور نیست، بلکه چنین روایاتی در اشکال مختلف، از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانهها، در میان همه اقوام متمدن و غیرمتمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد. مثلاً ژرمنها معتقد بودند که فاتحی از طوایف آنان قیام میکند و نژاد ژرمن را در جهان برتری میبخشد. نژاد اسلاو بر این باورند که از مشرق زمین، یک نفر برمیخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحد میکند و بر دنیا مسلط میگرداند. اهالی یوگسلاوی (صربستان) نیز در سرودهای حماسی خویش از شخصی به نام “مارکو کرالیه ویچ” نام میبرند و انتظار ظهور وی را دارند. ساکنان جزایر انگلستان از دیرباز منتظر ظهورد “آرتور” هستند که در جزیره “آوالون” سکونت دارد. بنابر عقیده ایشان وی روزی ظاهر میشود و نژاد “ساکسون” را در دنیا غالب میگرداند و سیادت جهان، نصیب آنها میگردد.

http://forum.funpatogh.com

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٠

دین و دینداری در دوره غیبت

امتحان انسان یکی از سنت‏های مهم الهی است که در طول زندگی بشر به شیوه‏های گوناگون انجام می‏گیرد تا میزان پای بندی افراد به اصول و احکام دینی مشخص شود . بر این اساس، یکی از فلسفه‏های مهم غیبت امام زمان (عج) امتحان بشر است . امتحان الهی در عصر غیبت‏به صورت‏های گوناگون صورت می‏گیرد ; از جمله این آزمایش‏ها که امتحان الهی در روایات زیادی به آن تصریح شده است، پایبندی به عقاید و حفظ ایمان است . از این رو، یکی از هشدارهای مهم و تاکیدهای مکرر در عصر غیبت، مراقبت از دین و ارزش‏های دینی است . 

امام کاظم (ع) در روایتی می‏فرمایند: وقتی پنجمین فرزند از فرزندان من غایب شد، در مورد دین خود بسیار مراقب باشید . مبادا کسی شما را از دین‏تان جدا سازد . (1) 

امام صادق (ع) ضمن اشاره به سختی دین داری و حفظ ایمان در عصر غیبت، می‏فرمایند: . . . صاحب الامر دوران غیبتی در پیش دارند که در آن زمان، حفظ دین همانند شاخه پر خار درخت قتاد را با دست تراشیدن است . . . چه کسی می‏تواند چنین کاری را با دست‏خود انجام دهد؟ بنابراین، بندگان خدا باید در دوران غیبت‏حجت الهی تقوا را پیشه خود سازند و دین خدا را رها نسازند . 

در همین زمینه حضرت علی (ع) می‏فرمایند: پس از غیبت امام عصر (عج)، مردم دچار حیرت و سرگردانی بسیار سختی می‏شوند ; گروهی گمراه می‏شوند و گروهی دیگر، علی رغم تمام ناملایمات، بر هدایت‏باقی مانند . (2) 

از مجموعه این گونه روایات کاملا آشکار می‏شود که در دوره غیبت‏شرایطی پیش خواهد آمد که دینداری و پایبندی به ارزش‏های انسانی و اخلاقی بسیار مشکل خواهد بود . با این حال، گروه‏های زیادی علی رغم این سختی‏ها، لحظه‏ای از دین خود دست‏بر نخواهد داشت و با تمام وجود به حفظ ارزش‏ها و احکام الهی، که تضمین کننده سعادت دینا و آخرت انسان است، پافشاری خواهند نمود .

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٧

عوامل خوشنودی امام زمان

                                     

یکی از اموری که در روایات بر آن تأکید شده، تلاش برای جلب خشنودی امام زمان علیه‌السلام و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چگونه می‌توان خشنودی آن امام را به دست آورد.

برای روشن‌تر شدن موضوع، خوب است که نگاهی داشته باشیم به یکی از این یادگاری‌های گرانقدر امام عصر علیه‌السلام؛ یعنی دعای معروفی که با جملة «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة...» شروع می‌شود و در اوایل «مفاتیح الجنان» نیز آمده است.

در این دعای کوتاه و مختصر، امام مهدی علیه‌السلام همه آنچه را که شایسته است ما خود را بدان‌ها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم در قالب درخواست از خدا بیان کرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهمانده‌اند که به عنوان حجّت خدا، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعه‌ای را برای خود می‌پسندند. با هم قسمت‌هایی از این دعا را می‌خوانیم: 

 

«اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أکرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحکمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اکفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة؛1

بار خدایا! توفیق فرمان‌برداری، دوری از گناهان، درستی و پاکی نیّت و شناخت حرام‌ها را، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درست‌گویی و گفتار حکیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار کن و درون ما را از حرام و مال شبهه‌ناک پاکیزه گردان و دست ما را از ستم‌گری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و...»

 

در ادامه این دعا، امام عصر علیه‌السلام صفات و ویژگی‌هایی را که شایستة عالما، دانش‌پژوهان، پیران، جوانان، زنان، توانگران، تنگ‌دستان، جنگ‌جویان، حکم‌رانان و... است بر می‌شمارند و از خداوند می‌خواهند که به هر یک از این گروه‌ها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگی‌هایی را که شایسته آنهاست عطا فرماید.

 

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٧

موعود در قرآن

قسمت اول - مژده خداوند

                                    
مقاله‏ای که پیش روی شماست به بررسی شش آیه از آیات قرآن در باره وعده جهانی حکومت حضرت مهدی خواهد پرداخت.

مقاله را می‏توان در این جمله خلاصه کرد که خداوند در این آیات تحقق یک حکومت الهی و عادلانه را در سراسر کره زمین وعده داده است و شکست کفر و نفاق و فسق، و طنین انداز شدن ندای اللَّه اکبر و توحید را در سراسر زمین حتمی دانسته که این وعده تا کنون محقق نشده است لیکن حتماً روزی محقق خواهد شد و این همان روز قیام حضرت مهدی است.

 

«قُلْ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَی جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ»1

در برخی از تفاسیر در شأن نزول آیه چنین آمده است: بعد از پیروزی مسلمانان بر مشرکان در جنگ بدر، پیامبرصلی الله علیه وآله وارد مدینه شد و یهود مدینه را در بازار قینقاع گرد آورد و خطاب به آنان چنین فرمود: از خداوند بترسید و از شکست بت‏پرستان پند بگیرید و پیش از آنکه همانند قریش بت‏پرست با شما رفتار شود به اسلام بگروید. شما به خوبی می‏دانید که من پیامبر مرسل هستم و این را در کتاب خویش خوانده‏اید. 

یهود در جواب گفتند: ای محمد، از پیروزی بر مشرکان مغرور نشو، آنان مردمانی بودند که از فنون جنگ آگاهی نداشتند. به خدا سوگند، اگر ما با تو بجنگیم آن وقت خواهی فهمید که ما مردمانی جنگجوییم. در این هنگام آیه «قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ...» نازل گردید و از شکست یهود در آینده خبر داد.(2) 

شأن نزول‏های دیگری نیز بیان شده است، لیکن از آنجاکه شأن نزول موجب نمی‏شود آیه محدود به مورد نزول شود از ذکر آنها خودداری می‏نماییم. 

 
به نکات زیر توجه کنید:

1- مراد از «الَّذِینَ کَفَرُوا» تمام کافران است؛ خواه کافرانی که در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله بوده‏اند، مانند یهود مدینه و بت‏پرستان مکه، و یا کافرانی که در زمان‏های آینده خواهند آمد.

2- واژه «قُل» (بگو) موجب نمی‏شود که مخاطب آیه منحصر به کافران زمان پیامبرصلی الله علیه وآله باشد. زیرا مقصود از «قُل» اعلام حکم و دستور خداوند است. مانند: 

3- واژه «سَتُغْلَبُونَ» (شما کافران شکست خواهید خورد)؛ بنابه گفته بسیاری از مفسران(3) و نیز شواهد بسیاری از دیگر آیه‏های مشابه،(4) مراد شکست در دنیاست و برخی آن را به جنگ بدر تطبیق داده‏اند؛ لیکن بیان خواهیم کرد آن روزی است که حضرت مهدی فرزند امام عسکری، از آل محمدصلی الله علیه وآله ظهور خواهد نمود. 
ای محمد، از پیروزی بر مشرکان مغرور نشو، آنان مردمانی بودند که از فنون جنگ آگاهی نداشتند. به خدا سوگند، اگر ما با تو بجنگیم آن وقت خواهی فهمید که ما مردمانی جنگجوییم.

4- اینکه به همه کافران در تمام زمان‏ها نسبت شکست داده است - در صورتی که شکست در زمان ظهور حضرت مهدی است - بدان علت است که کافران به موجب اشتراک در هدف به منزله گروه واحد به حساب می‏آیند و شکست آنان در هر زمانی به منزله شکست آنان در تمام زمان‏هاست. چنانکه مسلمانان نیز به منزله گروه واحد هستند و پیروزی آنها در یک زمان، به منزله پیروزی تمام آنان در همه اعصار است. 

5- در مجمع البیان آورده است: مفاد آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(5) با آیه: «قُلْ لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ...» یکسان است و در هر دو پیروزی اسلام و شکست کفر وعده داده شده‏است.(6) 

6- در مجمع البیان در تفسیر آیه: »لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ« آورده است: امام باقرعلیه السلام فرمود: پیروزی اسلام بر تمام ادیان هنگامی است که حضرت مهدی از خاندان حضرت محمّد صلی الله علیه وآله ظهور کند. در آن هنگام همگان به رسالت آن حضرت اعتراف خواهند کرد.(7) 

7- این آیه همانند آیات مشابه آن، دلیل بر ظهور حضرت مهدی است. زیرا شکست همه کافران تنها در زمان آن حضرت محقق خواهد شد.

 

نتیجه‌گیری

آیه ویژه زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نیست، بلکه دربرگیرنده همه زمان‏هاست. گرچه نمونه‏هایی از پیروزی در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله محقق شده، لیکن پیروزی کامل و فراگیر بر همه کافران، در زمان آینده است که حضرت مهدی ظهور می‏نماید. به نظر ما این آیه مانند بسیاری از آیات دیگر است که پیروزی اسلام را در آینده وعده می‏دهد؛ چنانکه حرف س در «سَتُغْلَبُونَ» نیز بر این مطلب دلالت دارد. اصل وعده پیروزی از آیه استفاده می‏شود، اما اینکه تا کنون محقق شده است یا نه، در آیه بیانی ندارد. با توجه به سایر آیات، که در آینده مورد بحث واقع می‏شود، مفاد این آیه نیز روشن‏تر خواهد شد. 

سید عباس سید کریمی حسینی 

تنظیم برای تبیان: حسین عسگری

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/۱٠

پیامبر اعظم(ص) و حضرت مهدی(عج)

اهداف و راه و روش: 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه عصاره نبوّت و احیا کننده سنت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم است. 

پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «سُنَّتُهُ سُنَّتِی یُقِیمُ النَّاسَ عَلَى مِلَّتِی وَ شَرِیعَتِی وَ یَدْعُوهُمْ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏؛ [1] سنت او (مهدی عجل الله تعالی فرجه) همان سنت من است و مردم را به دین و شریعت من به پا می‌دارد، و آنان را به کتاب خدا فرا می‌خواند». 

راه و روش پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم سرلوحه برنامه‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه است و این آخرین وصی پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم و آخرین حجت خدا، تمام برنامه‌های محقق نشدة انبیاء الهی را تحقق می بخشد و اسلام ناب محمدی را آنگونه که جد بزرگوارشان عرضه کردند، در آخرالزمان اجرا می‌کند. 

در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «چون مهدی عجل الله تعالی فرجه قیام کند، به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد، آنگاه ندا می‌دهد «ای مردمان، منم، یادگار آدم، و یادگار ابراهیم، یادگار اسماعیل، و یادگار محمد صلی الله و علیه و آله و سلم». 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه دهندة راه انبیاء الهی است و مسیری را که خداوند ترسیم نموده، می‌پیماید. 

برخی از ویژگیهای حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه 
1.اخلاق نیکو و با عظمت 

آن دو بزرگوار دارای خلق عظیم هستند. خداوند خطاب به حضرت محمد (ص) می‌فرمایند: Gوَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍF [2]؛ یعنی تو، به اخلاق عظیم و نیکو آراسته‌ای. 

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نیز فرموده‌اند: « الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقا؛ [3] مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیة او کنیه من است و او از لحاظ جسمی و روحی و اخلاقی، شبیه‌ترین مردم به من است». 
2.علم گسترده 

پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم، دارای علم گسترده ای بوده، تا آن جا که می‌فرمایند: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ ...؛ من شهر علم هستم و ....». [4] 

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه می‌فرمایند: «فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِکُم‏‏؛ ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمی‌ماند». [5] 
3.برپا کنندة عدل 

هدف از رسالت پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله و سلم اجرای عدالت و مساوات بوده است؛ Gلَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِF [6]؛ ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را بپا دارند. 

هدف از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نیز برپایی عدالت است. 

«یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً؛ [7] زمین را آکنده از عدل و داد می‌کند همان گونه که از جور و ستم پر شده است. امام زمان عجل الله تعالی فرجه عدالت را، همچنان که سرما و گرما وارد خانه‌ها می‌شود، وارد خانه‌های مردمان کند؛ « أَمَا وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقَرُّ ». [8]

منبع : حوزه دات نت

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٠

چرا شب های چهار شنبه بایستی به مسجد مقدس جمکران رفت؟

در مورد زمان تشرّف به مسجد، زمان خاصی اعلام نشده است و هر زمانی که انسان دوست داشته باشد، می‌تواند به آن مسجد مقدس مشرّف شود ولی در مورد شب چهارشنبه دو نکته حایز اهمیت است:

اولاً: در مورد مسجد سهله که آن هم یکی از مکانهای منتسب به امام زمان علیه السلام می‌باشد، شب چهارشنبه موضوعیت دارد و بعید نیست، رسم شب چهارشنبه در مسجد جمکران هم از آنجا گرفته شده باشد.

ثانیاً: مطابق روایت حسن بن مثله جمکرانی، آن ملاقات در شب سه شنبه بوده است و حضرت به او دستور می‌دهد: «میان گله جعفر کاشانی، بُزی است، آن بز را بخر و در این موضع سر ببر (محل مسجد جمکران)و آن را در شب آینده (یعنی شب چهارشنبه) ذبح کن و گوشت آن را در روز چهارشنبه توزیع نما ...»؛ از تعبیر و دستور امام علیه السلام به حسن بن مثله برای قربانی در شب چهارشنبه، چنین استفاده می شود که این شب از اهمیت خاصی برخوردار است، و لذا عاشقان آن حضرت در شب چهارشنبه دور هم جمع می شوند و با استمداد از خداوندمتعال به آن حضرت درصدد برآورده شدن حاجت و رفع مشکلات خویش می شوند و برای ظهور آن‌ حضرت نیز دعا می کنند. 

لازم به ذکر است با توجه به اشتیاق روزافزون عاشقان حضرت و ازدحام بیش از اندازه در شب چهارشنبه، می‌توان جهت استفادة بیشتر از فضای معنوی آن مکان مقدس، در ایام دیگر هفته خصوصاً صبح و عصر جمعه که متعلق به امام زمان علیه السلام هم می‌باشد، یا شب جمعه به مسجد مشرّف شد.

منبع : حوزه دات نت

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٠

پس شب انتظار کی به سر شود

 در قرآن، آیات بسیارى وجود دارد که به شهادت روایات 

  مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(علیه السلام) و قیام جهانى

  او نازل گردیده است

 

  ـ امام صادق (علیه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ:

  «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره

  على الدّین کلّه و لو کره المشرکون»(1) فرمود: 
 

  «به خدا سوگند! هنوز تأویل این آیه نازل نشده است و تا زمان

  قیام قائم (علیه السلام) نیز نازل نخواهد شد.

  پس زمانى که قائم (علیه السلام)به پا خیزد، هیچ کافر و مشرکى

  نمى ماند مگر آنکه خروج او را ناخوشایند مى شمارد.»(2

 

 

  امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و 

  یَدُهُ الباسطَه: 

  چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است......

 

حضرت مهدی در آیات قرآن

 
 

  قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان 

  و یاد خدا پیدا کنید،تا برای شما امضا کنیم

 

  که امام زمان (عج) آن جا هست! 

 

 

 

  قرآن چه موجودى است که در مراتب مختلفه‏ى نزول، حکایت

  از شنیدنى‏ها ودیدنیها میکند؛ عدیل قرآن (عترت) هم حکایت

  از نعمت‏هاى عالم میکند؛ 

 

  ولى ما از غمخوار، هادى، حامى و ناصرهاى خود قدردانى

  و شکرگذارى نمی کنیم و واسطه‏ ى خیر را پى میکنیم؛ که:  

  «فَعَقَرُوهَا» (1)  

  پس ناقه را پى کردند. 

 


  و ائمّه ـ علیهم ‏السّلام ـ را که ولی ‏نعمت‏هاى ما و 

  مجارى فیض هستند نمیتوانیم مشاهده کنیم. 

 

  امام زمان ـ عجّل‏اللّه ‏تعالی ‏فرجه‏الشّریف ـ 

 

  هم اگر بیاید با او همان معامله را میکنیم که با آباى

  طاهرینش کردیم.

 

  آیا می شود امام زمان ـ عجّل‏اللّه‏ تعالی ‏فرجه ‏الشّریف ـ 

 

  چهار صد میلیون یاور داشته باشد و ظهور نکند؟!

 

 

1. سوره ‏ى هود، آیه ‏ى 68؛ سوره‏ ى شعراء، آیه‏ ى 157؛ 

  سوره‏ ى شمس، آیهv‏ى 14.

 

[در محضر آیت الله بهجت]

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٩

رابطه امام حسین (ع) و حضرت مهدی (ع) 2

 
 یاد در میلاد :  

در سوم شعبان « میلاد امام حسین (ع) » از امام زمان (ع،عج) یاد می شود ؛  

امام حسن عسکری (ع) فرمودند : 

در روز میلاد امام حسین (ع) این دعا را بخوان : 

اللهم إنّی أسئلک بحقِّ المولود ...... و الأوصیاءِ مِن عِترَته بعد قائمهم و غیبة ( مفاتیح اعمال روز سوم شعبان ) 

از آن طرف ، در روز نیمه شعبان « میلاد امام زمان (ع،عج) هم روایات زیادی در خصوص اهمیت زیارت امام حسین (ع) در شب و روز نیمه شعبان وارد شده است و آن شب ، شب زیارتی مخصوص حضرت اباعبدالله الحسین (ع) می باشد . 



یاد در قیام :  

در روز عاشورا وقتی امام حسین (ع) به شهادت رسیدند آسمان ها و زمین و ملائکه به خروش آمدند .... و خداوند متعال با نشان دادن قائم آل محمد (ص) آنها را آرام نموده و فرمود : 
« بهذا انتصر لهذا ( انتقامش را بوسیله ایشان « امام زمان (ع،عج) » می گیرم ) 
و هنگامی که امام زمان (ع،عج) ظهور فرمایند ، در کنار خانه کعبه ، روضه جدش اباعبدالله الحسین (ع) را خواهد خواند و می فرمایند : 
« ألا یا أهل العالَم إنَّ جدّیَ الحسین قتلوه عطشاناً » یعنی : - ای مردم ! – آگاه باشید که جدّم امام حسین (ع) را با لب تشنه شهید کردند .  

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱

پرسش و پاسخ هایى درباره امام زمان(عج) قسمت دوم

آیا انقلاب اسلامى نمودارى از ظهور امام زمان(عج) است؟



هنگامى که ولى عصر(عج) ظاهر مى‏شوند مسلماً در یک نقطه متمرکز مى‏شوند و در آنِ واحد در کشورها و مناطق دیگر حضور ندارند، بلکه براى آن‏جا والى و حاکم معین مى‏کنند، همان‏گونه که امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت خود مالک اشتر را به ولایت مصر، ابن عباس را به ولایت بصره و بزرگان دیگر از اصحاب برجسته را به حکومت دیگر بلاد تعیین کردند. امام‏زمان(عج) نیز براى مناطق اسلامى حاکم معین مى‏کنند. بدین دلیل ما امروز با این که مدعى پیاده کردن تمام احکام زمان حکومت ولى عصر(عج) نیستیم، اما خود را مرحله‏اى از ظهور به معناى تدریجى آن مى‏دانیم؛ یعنى حاکمیت تدریجى اسلام و احکام نورانى آن بخش و رشحه‏اى از ظهور امر حضرت حجت است، هر چند هنوز ظهور شخص ایشان واقع نشده است.(10)

امام زمان(عج) چه وقت ظهور مى‏کند؟



اکنون که دنیا پر از جور و ستم شده، پس چرا امام زمان(عج) بنا به مفاد روایت معروف و مشهور یَمْلَأُ الْأرْض قِسْطاً وَ عَدلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلمَاً وَ جَوراً(11) ظهور نمى‏کند؟

اولاً، چه کسى گفته دنیا پر از ستم و ظلم است و اصولاً تشخیص این که دنیا پر از ظلم و ستم شده یا خیر با چه کسى است؟

ثانیاً، بعضى از محققان مى‏گویند: مراد از مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً پر شدن دنیا از ظلم و جور نیست، بلکه سیطره و چیرگى ظلم و ستم است، به‏گونه‏اى که گریزى از آن نباشد.

ثالثاً، به تعبیر علمى، هیچ‏گونه علیّتى بین پر شدن دنیا از ظلم و جور و یا سیطره ظلم و جور بر دنیا و ظهور امام‏زمان(عج) وجود ندارد که بگوییم بلافاصله و آناً امام زمان(عج) باید در این شرایط ظهور کند. اصولاً مقدار این فاصله و اندازه آن مشخص نشده است، پس باید این شبهه از اذهان بیرون آید که با پر شدن دنیا از ظلم و ستم باید حتماً امام زمان(عج) ظهور کند، زیرا امکان آن وجود دارد که مدت زمان و فاصله ظهور بنا به حکمت‏ها و مصالحى به درازا بکشد و این نباید براى کسى جاى نگرانى و افسردگى به‏بارآورد.

در مورد گسترش فساد و زیاد شدن گناهان سه نکته قابل توجه است:

الف) مطلق این امور نشانه ظهور به حساب نمى‏آید و چنین نیست که هر زمان فساد گسترش یافت و گناهان زیاد شد، حضرت ظهور کند.

ب) جهان قبل از ظهور حضرت مملوّ از گناهان بسیار زیاد شده و ظلم و ستم و فساد به‏طور چشم گیر و فوق العاده‏اى افزایش مى‏یابد، با این همه، اثبات چنین واقعیتى به معناى عدم وجود طاعت و بندگى و عدالت در جاى جاى زمین نیست.

ج) وجود چنین نشانه‏اى هرگز از مسئولیت منتظران براى مبارزه با ظلم و از بین بردن ریشه گناهان نمى‏کاهد، اگر چه به موفقیت چندانى در این زمینه دست نیابند.

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

پرسش و پاسخ هایى درباره امام زمان(عج) قسمت اول

چرا به هنگام شنیدن نام قائم(عج) لازم است برخیزیم؟



هنگامى که «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم(ع) خواند، چون از بقیة اللَّه و قیام شکوه‏مند آن حضرت یاد کرد، امام رضا(ع) از جاى برخاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا کرد.(1) از امام صادق(ع) سؤال شد که چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم؟ فرمود:

براى آن حضرت غیبت طولانى است و این لقب یاد آور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد، به هر کسى که حضرتش را با این لقب یاد کند، نگاه محبت‏آمیز مى‏کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در امر فرج مولایش را از خداوند منان مسئلت بنماید.(2)

مردن با عشق ولى عصر(عج)



شهید محراب آیة اللَّه دستغیب نقل مى‏کند:

یکى از رفقا نقل مى‏کرد برادرش پنجاه سال قبل جوان هیجده ساله‏اى بود که زیارت جامعه و دوازده امام خواجه نصیرالدین را از حفظ بود. بالأخره مریض مى‏شود، در حال احتضار زیارت جامعه و خواجه نصیرالدین را مى‏خواند، عجیب این است که مى‏گفت او دو ماه در بستر بود، به واسطه بیمارى مانند اسکلتى شده بود، نمى‏توانست حرکت کند، همین‏طور افتاده بود، در نهایت ضعف ساعت آخر عمرش وقتى دوازده امام خواجه نصیر را خواند تا به اسم حضرت مهدى رسید از بستر تمام قامت بلند شد، بدنى که باید این دست و آن دستش کنند نمى‏دانم که این چه عشقى است که مرده را زنده‏مى‏کند، تا اسم آقا را مى‏برد بلند مى‏شود تمام قامت، بعد هم یک دفعه براى ادب خودش را مى‏اندازد در آستانه در اتاق و مى‏گوید: آقا خوش آمدید و بعد از دنیا مى‏رود، آیا عاشق امام زمانِ(عج) خود هستیم؟!(3)

آیا در زمان غیبت ذکر نام امام زمان(عج) به‏طور صریح جایز است؟



در بعضى از روایت وارد شده که نباید صریحاً اسم امام زمان(عج) برده شود، بلکه باید بگوییم (م ح م د). در روایتى آمده است: «لا یَحِلُّ لَکُمْ ذِکْرُهُ بِاِسْمِهِ».(4) بنابر این، ذکر نام حضرت مباح نیست. بعضى از اعاظم و علماى دین مستقلاً در این موضوع کتاب نوشته‏اند.(5) شیخ حر عاملى در این مسأله کتاب مستقلى تألیف کرده است.(6)

شیخ صدوق که متخصص و استاد جمع روایات درباره امام زمان(عج) است، در کمال الدین مى‏فرماید:

وَالَّذی أذْهَبُ إلَیْه ما رُویَ فیَ النَّهیِ مِنَ الْتَسْمِیةِ؛ آن چه من بدان مایل شده‏ام روایاتى است که در آنها از تسمیه نهى شده است.

معتقدان به این رأى چون شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طبرسى، سید اسماعیل عقیلى مؤلف کتاب کفایةالموحدین، میرداماد، علامه مجلسى و محدث نورى، هر کدام به‏گونه‏اى حکم به حرمت داده و آن را به زمان یا شرایط خاصى مقید کرده‏اند.(7)

اما قول دیگرى نیز حاکم است و آن این که هیچ یک از مراجع عظام تقلید، ذکر نام امام زمان(عج) را حرام نمى‏دانند، زیرا روایاتى را که در این خصوص صادر شده، ناظر به زمان تقیّه مى‏دانند و استدلال مى‏کنند که در روایات مربوط به امام زمان(عج) بیان شده که نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیه‏اش، کنیه پیامبر(ص) است. وقتى کنیه پیامبر(ص) درباره ایشان صراحتاً و علناً مطرح بود نام پیامبر نیز علناً در مورد ایشان به کار گرفته مى‏شد و این زمینه‏اى مى‏شد تا دشمنان حضرت مهدى(عج) را شناسایى کرده و جان ایشان در خطر جدّى قرار گیرد. البته این مربوط به زمان تقیّه و خطر بوده است.

استنباط فقهاى ما این است که این روایات ناظر به زمان تقیّه است؛ یعنى زمانى که خلفاى عباسى با شدّت هر چه تمام‏تر از همه احتمالات و اخبار براى ردیابى امام زمان(عج) استفاده مى‏کردند تا آن حضرت را به شهادت برسانند. اما الآن که آن تقیّه وجود ندارد، آن حرکت هم منتفى است. بنابراین،ذکر نام امام زمان(عج): «حرمت مادامى» دارد، یعنى مادامى که تقیّه حاکم بوده ذکر نام صریح امام(ع) حرام بوده، اما وقتى تقیّه مرتفع شد، حرمت هم مرتفع مى‏شود.

در این میان، بعضى از بزرگان بین دو قول مطرح در این مسئله جمع کرده و گفته‏اند: به استناد بعضى از روایات ذکر نام صریح حضرت در ملأ عام و محافل و مجالس جایز نیست، اما در غیر این موارد، بیان نام امام زمان(عج) اشکال ندارد.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

نشانه‏هاى ظهور حضرت مهدى(ع) على زمانى قمشه‏اى

طلوع خورشید از مغرب 

آیا واقعا، خورشید از مغرب طلوع مى‏کند؟ یا این که طلوع آفتاب از مغرب، کنایه از طلوع جمال آن حضرت از مکه معظمه، است، مرحوم مجلسى مى‏گوید: آنگاه که امیر مؤمنان على(ع) علایم ظهور را براى اصحاب خویش چون: «اصبغ‏بن‏نباته‏» و «صعصعة بن صوحان‏» بیان مى‏فرمود چنین گفت: طلوع آفتاب از مغرب. «نزال بن سبره‏» از «صعصعة‏» پرسید مراد امیرالمؤمنین(ع) از این کلام چیست؟ «صعصعه‏» گفت: یابن سبره کسى که عیسى بن مریم(ع) پشت‏سر او نماز مى‏گزارد، امام دوازدهم از طبقه نهم از اولاد حسین بن على(ع) است و او است آن آفتابى که از مغرب طلوع و در میان رکن و مقام ظاهر مى‏شود و روى زمین را از کفر و فسق و اعتقادات باطل پاک مى‏گرداند.

 طلوع ستاره‏اى از مشرق که مانند ماه مى‏درخشد و روشنى مى‏بخشد، این ستاره به شکل ماه جدید و دوطرف آن به گونه‏اى کج مى‏باشد که نزدیک است از کجى به هم وصل شود و چنان درخشندگى داشته باشد که چشمها را خیره سازد «طلوع نجم بالمشرق یضئ کما یضئ القمر ثم ینعطف حتى یکاد تلتقى طرفاه‏».
ستاره‏هاى دنباله‏دار 

در برخى از روایات طلوع ستاره‏هاى دنباله‏دار از علایم ظهور به حساب رفته است چنان‏که امیرالمؤمنین(ع) مى‏فرماید: «و طلوع الکواکب المذنبة واقتران النجوم‏». (3) و همچنین فرمود: «و بدا لکم النجم ذوالذنب من قبل المشرق و لاح لکم القمر المنیر فاذا کان ذلک فراجعوا التوبة‏».

«یعنى براى شما ستاره دنباله‏دارى از جانب خاور آشکار و ماهتاب پرفروغى ظاهر مى‏شود در این هنگام به توبه باز گردید، و در برخى از علامات، ظهور ستاره دنباله‏دار را در نزدیک جدى به نگارش آورده‏اند». 

علامه مجلسى(قدس‏سره) ذیل کلام امیرالمؤمنین(ع) مى‏نویسد: 

گفته شده است این سخن اشاره است‏به ستاره دنباله‏دارى که در سال‏839 هجرى پدید آمد، درحالى که خورشید در اوایل میزان[مهرماه] بود، این ستاره ذوذنب نزدیک مجموعه ستارگان «اکلیل شمالى‏» بود، سپس به تدریج از نور آن کاسته و پس از هشت ماه به‏طور کلى محو گردید. 

در زمان ما[مجلسى دوم] در سال 1075 ستاره دنباله‏دارى بین مشرق و قبله مشاهده گشت که داراى طلوع و غروب بود، حرکت آن سریع و از مغرب به مشرق(توالى) بود و پس از دو ماه ناپدید شد، لیکن نمى‏توان گفت مراد آن حضرت حتما این زمانها بوده است.
پژوهشى پیرامون ستاره‏هاى دنباله‏دار 

ستارگان دنباله‏دار اجرامى آسمانى مى‏باشند که داراى شکل منحصر به فرد و اندزاه‏هایى بزرگ گهگاه ظاهر مى‏شوند. ستاره دنباله‏دار که با چشم غیر مسلح چون ماه بى‏حرکت‏به نظر مى‏آید، در واقع با سرعت صدها کیلومتر در ثانیه حرکت مى‏کند، سرعت دقیق آن را مى‏توان از تغییر مکان آن نسبت‏به ستارگان ثابت تعیین کرد. 

تعداد ستاره‏هاى دنباله‏دار تا 10 عدد احتمال مى‏رود. ولى تاکنون حدود هفتصد(700) ستاره دنباله‏دار شناخته شده و هر ساله نیز چند عدد ستاره دنباله‏دار جدید کشف و رصد مى‏گردد. 

حدود 260 عدد آنها در مدارهاى بسته و کشیده دور مى‏زنند و بسیارى از آنها چندین بار به جانب زمین باز گشته و مشاهده شده‏اند، و تعداد 370 عدد از آنها داراى مدارى هذلولى یا سهمى هستند که پس از یک بار نزدیک شدن به زمین و مشاهده آنها دیگر دیده نخواهند شد. در حدود 45 ستاره دنباله‏دار در جهت‏سیاره‏ها حرکت مى‏کنند(از مغرب به مشرق) و نقطه حضیض مدارى آنها نزدیک به مدار سیاره مشترى و عضوى از خانواده مشترى هستند. مدار این ستاره‏ها بیضى است و اغلب آنها به سمت صورت فلکى غول (هرکول) که همه منظومه شمسى با سرعتى معادل 20 کیلومتر در ثانیه به طرف آن درحرکت است، پیش مى‏روند. 
ساختمان ستاره‏هاى دنباله‏دار 

ستاره‏هاى دنباله‏دار از ذرات شهابى همراه با هسته جامد بزرگ تشکیل شده‏اند، و همه آنها به وسیله جرمى از گاز کما ( Coma) احاطه شده که از مولکولها و اتمهاى آزاد شده از ناحیه هسته تشکیل یافته و از عناصرى همچون دو اتم سبک نظیر OH (هیدروکسیل)، ک. و ورم (K, Wurm) ، پى، سوینگز (P, Sings) و گروهى از مولکولهاى مادر نظیر متان (C H4) را بربر دارند. 

در زمین بعضى از این عناصر به شکل گاز آمونیاک یا مایع آب وجود دارند اما «سوینگز»و «ورم‏» خاطرنشان ساخته‏اند که این عناصر در ستاره‏هاى دنباله‏دار به شکل جامد وجود دارند، همچون یخ معمولى در مورد آب و یخ آمونیاک، و یخ متان و غیره که در درون آنها ماده‏هاى شهابى تشکیل یافته‏اند از آهن، کلسیم، منیزیم، نیکل، آلومینیم، سدیم و... 

یخ‏هاى سطحى ستاره‏هاى دنباله‏دار با بازگشت متوالى و عبور از نزدیک خورشید به تدریج ذوب مى‏شوند و در زیر آنها لایه‏هاى یخ جامدى باقى خواهند بود که به خوبى از تاثیر اشعه خورشیدى محافظت مى‏شوند. 

درجه حرارت این ستاره‏ها بستگى به فاصله آنها از خورشید دارد. 
ستاره‏هاى دنباله‏دار مشهور 

1 - مهشورترین ستاره‏هاى دنباله‏دار متناوب ستاره «هالى‏» (HALLEY,S,CMET) است این ستاره به وسیله «ادموند هالى‏»(1656 - 1742) عضو رصدخانه سلطنتى انگلستان پیش‏بینى شد. دکتر هالى در واقع یکى از همکاران جوان اسحاق نیوتن بود، وى براى اولین مرتبه اظهار داشت که ستاره‏هاى دنباله‏دار دیده شده در سالهاى 1531م و1607 و 1682م بازگشت متفاوتى از یک ستاره دنباله‏دار مى‏باشند که هر76 سال یک بار به دور خورشید گردش مى‏کند، محاسبات دکتر هالى نشان داد که دنباله‏دار مزبور مجددا در سال 1758 در آسمان پدیدار خواهد شد، جرم مزبور که به افتخار وى دنباله‏دار «هالى‏» نام گرفته بود، نخستین بار در شب کریسمس سال 1758 دیده شد، هالى تنها دنباله‏دارى است که با چشم غیر مسلح دیده مى‏شود. 

تاریخچه ظهور این دنباله‏دار به 240 سال پیش از میلاد و به گمانى‏467 سال قبل از میلاد حضرت مسیح(ع) بر مى‏گردد اما بازگشت‏هاى‏83 پیش از میلاد و همچنین 11 قبل از میلاد در تاریخ ثبت است و بازگشت‏هاى بعدى نیز مرتبا به ثبت رسیده است. 

از آنجایى که دنباله‏دار هالى تحت تاثیر نیروى گرانشى سیارات برجیس و کیوان(مشترى و زحل) قرار دارد لذا دوره گردش آن دقیقا ثابت نیست و بین 74 تا 78 سال به درازا مى‏کشد، از این‏رو بازگشت مجدد آن به سال 2 - 2061م با درخشندگى خوبى خواهد بود. 
پژوهشهاى فضا ناوها 

بازگشت‏سال‏1986م فرصت مناسبى بود تا دنباله‏دار هالى به کمک فضاناوهاى پژوهشى از نزدیک مورد بررسى قرار گیرد، هدف از این برنامه مطالعه ساختار جرم مزبور از نظر فیزیکى و شیمیایى و آزمایش هسته، و جو هالى و همچنین رابطه میان جرم آن با بادهاى خورشید بوده است. 

بر این اساس مؤسسه پژوهش‏هاى کیهانى اروپا فضاناو جیوتو (Giotto) و شوروى‏ها دو فضاناو به نام «وگاى 1 و 2» ( Vega) و ژاپنیها نیز فضاناوهایى به سوى هالى روانه ساختند. 

فضاناو وگا 1، در تاریخ‏6 مارس‏1986 از فاصله‏8889 کیلومترى آن گذشت، طراحان سفینه مزبور امیدوار بودند که فضاناو وگا1، از گیسوى دنباله‏دار نمونه بردارى کند و هسته آن را به دقت مورد کاوش قرار دهد. با وجودى که به دلیل پاره‏اى نواقص فنى، عکسبردارى واضح و روشن از هسته امکان‏پذیر نگردید، اما عکس‏ها و اطلاعاتى که به زمین مخابره شد، کاملا شگفت‏انگیز و غیر منتظره بود. 

وگا2، نیز در هشتم مارس همان سال از فاصله 8030 کیلومترى هسته هالى گذشت و با وجودى که به وسیله غبارهاى گیسوى هالى به شدت بمباران گردید، توانست اطلاعات و عکس‏هاى جالب و گرانقیمتى به زمین ارسال دارد. 

فضاناو جیوتو از فاصله 605 کیلومترى هسته عبور کرد و عکس‏هاى دقیق‏تر و روشن‏ترى به زمین مخابره نمود و نارسایى‏هاى وگاى 1 و 2 را جبران ساخت. 

نتایجى که کلا از این دیدارها به دست آمده، نشان مى‏دهد که هسته هالى شکلى شبیه سیب‏زمینى دارد که ابعاد آن به‏طور متوسط حدود 15×10×5/7 کیلومتر است و سطح آن همانند ذغال، سیاه بوده و نسبت‏بازتاب آن از 4درصد تجاوز نمى‏کند، عکس‏ها و اطلاعات مخابره شده نشان مى‏دهد که هسته هالى در میان ابرى از غبار جاى دارد و عوارضى به صورت شکاف‏ها و گودال‏ها و فرورفتگى‏ها، در سطح آن به چشم مى‏خورد که اندازه آن‏ها بین 100متر مکعب تا یک کیلومتر است. 

علاوه بر عوارض مزبور، پدیده‏هاى فورانى کاملا غیر منتظره‏اى در سطح هسته به چشم مى‏خورد که گاز از آن بیرون مى‏جهد. 

گیسو و دنباله هالى از گازهایى که از هسته تبخیر مى‏شوند، تشکیل مى‏یابند و غبار نیز از سطح هسته پراکنده مى‏گردد، در سطح رو به خورشید هسته هالى چند دهانه فورانى یافت مى‏گردد که جمعا منبع اصلى گسیل گاز و غبار را تشکیل مى‏دهند، هسته هالى جسم سیاهى است که نور خورشید را جذب مى‏کند و دمایى را معادل 300 تا 400 گلوین(27 تا127 درجه سانتیگراد) نشان مى‏دهد. 

فضاناو جیوتو که تا اعماق گیسوى هالى پیش رفته بود، مقدار گاز و ترکیبات آن را اندازه‏گیرى کرده و چنین نشان مى‏دهد که 80درصد گیسو از مولکول‏هاى آب و بقیه اکثرا از مولکول‏هاى دى‏اکسید کربن تشکیل یافته است. تجزیه و تحلیل ذرات غبار دنباله‏دار هالى که به وسیله ابزارهاى نصب شده در جیوتو و وگا به عمل آمده، نشان مى‏دهد که تقریبا 80درصد آنها حاوى ئیدروژن، کربن، نیتروژن، اکسیژن، و مقدارى گوگرد است و علاوه بر آن، مقدارى سدیم، منیزیوم، سیلیسیم، کلسیم و آهن نیز در آن یافت مى‏گردد. 

2 - یکى دیگر از ستاره‏هاى دنباله‏دار متناوبى که در تمام قسمت‏هاى مدارش قابل مشاهده بوده است، ستاره دنباله‏دار «شواسمن‏» است، این ستاره در حقیقت قابل توجه است و مدارش بین مشترى و زحل قرار دارد و درخشندگى آن تغییر مى‏پذیرد. 

3 - از دیگر ستاره‏هاى دنباله‏دار قابل توجه ستاره‏اى است که سال 1882م در روشنایى روز کاملا قابل رؤیت‏بود و از خرمن خورشید در فاصله 50000 کیلومترى سطح آن عبور نمود.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

وظایف منتظران جوان

تلاش دشمن این است که تعهد ما را به احکام دین کم رنگ و ضعیف سازد. آنها زن و مرد و جوان و پیر را هدف قرار داده و مى‏خواهند سنگرهاى فرهنگى و علمى ما را تصرف کنند و آن را از اسلام و از افتخار مسلمین به گذشته‏هاى خود تهى کنند. اینان به اسم ملیت، تمدن، وطن و حمایت از آزادى، تجدّد، دفاع از حقوق بانوان، روشن فکرى و طرح عناوین فریبنده به معنویت، اسلامیت و ولایت، حمله مى‏کنند. هم‏چنین از موج اسلام گرایى در دریاى متلاطم جامعه میلیاردى و شور و شوق مسلمانان براى بازگشت به مبانى اصیل اسلامى به وحشت افتاده و در برابر انقلاب عظیم اسلامى از هیچ‏گونه توطئه‏اى فروگذار نیستند.

جوانان ما باید در راه عقیده و روش خود ثابت قدم و استوار بوده و دین خدا را یارى کنند تا آقا و مولاى خود را شاد و مسرور سازند. در برابر این همه کینه، مکر، سیاست‏هاى مکارانه، هجوم فرهنگى، افکار الحادى و اسلام‏زدا، تبلیغات شوم و قلم به دست‏هاى مزدور، این جوانان غیرتمند مسلمان هستند که باید از اسلام، آرمان‏ها و اهداف آن دفاع کنند و توطئه‏ها را بى‏اثر سازند. همه منتظران باید از سنگرهاى اسلام و مرزهاى فکرى و عقیدتى اسلام حفاظت کنند.

اگر جهاد اکبر و جهاد کبیر جزء وظایف منتظران عصر غیبت است، مشکلاتى را به همراه خواهد داشت. هم جهاد اکبر این مشکلات را دارد و هم جهاد کبیر. کسى که مى‏خواهد خود را بسازد با این مشکلات روبه رو مى‏شود و کسى که در صدد ساختن دیگران است، باز با این مشکلات درگیر است، البته منتظران حقیقى در مسیر ایفاى مسئولیت خویش پایدارى و مقاومت مى‏کنند. توجه به بعضى از وظایفى که مى‏تواند در رشد، بالندگى و پویایى جامعه اسلامى مؤثر باشد عبارتند از:

1. شناخت حجت خدا و امام عصر(عج)

اوّلین و مهم‏ترین وظیفه‏اى که هر شیعه منتظر بر عهده دارد کسب معرفت از وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع بدان درجه اهمیت دارد که در روایت آمده است:

مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلَیَّةً؛(29)

هر کسى بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است.

البته مقصود از «معرفت امام» را که در روایت‏هاى متعدد به آن اشاره شده مى‏توان چنین تبین کرد:

بدون تردید، مقصود از شناختى که امامان ما، که درودها و سلام‏هاى خداوند برایشان باد، تحصیل آن را نسبت به امام زمان مان امر فرموده‏اند، این است که ما آن حضرت را آن‏چنان‏که هست بشناسیم، به‏گونه‏اى که این شناخت سببِ در امان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مایه نجات مان از اعمال گمراه کننده مدعیان دروغین باشد و این‏چنین شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اوّل شناختن مشخص امام(عج) به نام و نسب و دوم، شناخت صفات و ویژگى‏هاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است.(30)

البته شناخت دوم مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعىِ منتظران، منشأ اثر و تحوّل باشد، زیرا اگر کسى به حقیقت به صفات و ویژگى‏هاى امام عصر(عج) و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود. البته شناخت و معرفت حقیقى به آن حضرت جز با عنایت خداوندى میسور نیست. بنابراین، باید از درگاه الهى توفیق شناخت حجتش را درخواست کرد.

2. تهذیب نفس و کسب فضایل اخلاقى

وظیفه مهم شیعه منتظر، تهذیب نفس و آراستگى به اخلاق نیکوست. در روایتى از امام صادق(ع) آمده است:

هر کس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم(عج) باشد باید منتظر باشد و در این حال، به پرهیزگارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، پس چنان‏چه در این حال بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او هم چون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را اى گروه مشمول رحمت خداوند.(31)

در توقیع شریفى که از سوى حضرت براى شیخ مفید صادر شد، اعمال ناشایست و گناهانى که از شیعیان آن حضرت سر مى‏زند یکى از اسباب طولانى شدن غیبت و دورى شیعیان از لقاى ایشان شمرده شده است.

3. پیوند با مقام ولایت

حفظ و تقویت پیوند قلبى با امام عصر(عج) و تجدید دایمى عهد و پیمان با آن حضرت از وظایف مهمى است که شیعیانِ منتظر به عهده دارند. یک شیعه و منتظر واقعى على رغم غیبت ظاهرى آن حجت الهى هرگز نباید احساس کند که در جامعه رها و بى‏مسئولیت بوده و هیچ تکلیفى نسبت به امام و مقتداى خود ندارد. از شیعیان خواسته شده که در آغاز هر روز و حتى بعد از نمازواجب دعاى عهد بخوانند که نشان از اهمیت پیوند دایمى شیعیان با مقام عظماى ولایت دارد.

اگر شیعه، در آغاز روز با حضور قلب و توجه، چنین عهد و پیمانى را با امام(ع) تجدید کند، هرگز تن به رکود، ذلت، خوارى، ظلم و بى‏عدالتى نمى‏دهد، هرگز دچار بحران فرهنگى و از خود بیگانگى، یأس و نومیدى و انحطاط نخواهد شد. به دلیل اهمیت و اعتبار دعاى عهد بخشى از آن را نقل‏مى‏کنیم:

بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانى‏ام، عهد و عقد و بیعتى را که از آن حضرت برگردن دارم با او تجدید مى‏کنم که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا! مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او و شتابندگان در پى انجام مقاصدش و امتثال کنندگان اوامر و نواهى‏اش و حمایت کنندگان از وجود شریفش و سبقت جویان به سوى خواسته‏اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده.(32)

4. کسب آمادگى براى ظهور حجت حق

در این عصر بر شیعیان لازم است که با مسلح شدن به تجهیزات نظامى روز خود را براى مقابله با دشمنان قائم(عج) آماده سازند. البته در حال حاضر، به دلیل وجود حکومتى شیعى و حاکمیت فقیه جامع الشرایط بر سرزمین اسلامى این وظیفه در درجه اوّل بر عهده حکومت اسلامى است که قواى مسلح کشور را در بالاترین حدّ آمادگى نظامى قرار دهند تا به فضل خدا در هر لحظه که اراده الهى بر ظهور منجى عالم بشریت قرار گرفت بتوانند به بهترین نحو در خدمت آن حضرت باشند.(33)

در خصوص این وظیفه از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:

هر یک از شما باید براى خروج حضرت قائم(عج) سلاحى مهیا کند، هر چند یک تیر شد که خداى تعالى هرگاه بداند که کسى چنین نیتى دارد امیدوارم عمرش را طولانى کند تا آن حضرت را درک کند. (و از یاران و همراهانش قرار گیرد.)

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

آثار انتظار ظهور مهدى (ع) آیة الله مکارم شیرازى

بعضى از ناآگاهان چنین پنداشته‏اند که انتظار ظهور مهدى (ع) بر اساس آیات فوق(که درمقاله قبل آمده است) ممکن است سبب رکود و عقب ماندگى یا فرار از زیر بار مسؤولیتها و تسلیم در برابر ظلم و ستم گردد، چرا که اعتقاد به این ظهور بزرگ مفهومش قطع امید است از اصلاح جهان قبل از او حتى کمک کردن به گسترش ظلم و فساد است تا زمینه ظهور آن حضرت فراهم گردد.

این سخنى است که سالهاست بر سرزبان مخالفان و منکران قیام مهدى (ع) است و ابن خلدون به آن اشاره کرده است، درحالى که مطلب کاملا برعکس است و انتظار این ظهور بزرگ آثار بسیار سازنده‏اى دارد که در ذیل به طور فشرده مى‏آوریم تا معلوم شود آنها که چنین قضاوت کرده‏اند قضات عجولانه و حساب نشده‏اى است در برابر مساله‏اى که هم در قرآن مجید به آن شاره شده و هم در احادیث متواتره که در کتب معروف اهل سنت و منابع مشهور شیعه آمده با صراحت مطرح شده است .

ادامه مطلب

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

انتظار موعود

انتظار فرج


انتظار فرج آرزو، امید و دل بستن به آینده دوگونه است:

1. انتظارى که سازنده، نگهدارنده، تعهد آور، نیرو آفرین و تحرک بخش است، به‏گونه‏اى که مى‏تواند نوعى عبادت و حق پرستى شمرده شود.

2. انتظارى که گناه، ویران گر، اسارت بخش و فلج کننده است.

این دو نوع انتظار، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم مهدى موعود است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحوّلات و انقلاب‏هاى تاریخى ناشى مى‏شود. از این رو، لازم است اندکى درباره دگرگونى‏ها و تحوّلات تاریخى به بحث و بررسى بنشینیم:

انتظار ویران گر

این تلقى، برداشت قشرى مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدى موعود است که صرفاً ماهیت انفجارى دارد. فقط و فقط از گسترش، اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق کشى‏ها و تباهى‏ها ناشى مى‏شود. در حقیقت، نوعى سامان یافتن است که معلول پریشان حالى است.

آن‏گاه که صلاح (خیر و نیکى) به نقطه صفر برسد، حق و حقیقت هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل یکّه تاز میدان شود، و جز نیروى باطل حکومت نکند و فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى‏دهد و دست غیب براى نجات حقیقت - نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفدارى ندارد - از آستین بیرون مى‏آید.

به این ترتیب، هر اصلاحى محکوم است، چرا که هر اصلاحى یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع نقطه روشنى هست دست غیب ظاهر نمى‏شود. برعکس، هر گناه، فساد، ظلم، تبعیض، حق‏کشى و هر پلیدى به حکم این که مقدمه صلاح کلى است و انفجار را قریب الوقوع مى‏کند، رواست، زیرا الغایات تبرّر المبادی؛ یعنى هدف‏ها وسیله‏هاى نامشروع را مشروع مى‏کنند. پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.

این گروه طبعاً به مصلحان، مجاهدان، آمران بالمعروف و نهى‏کنندگان از منکر با بغض و عداوت مى‏نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدى موعود(عج) مى‏شمارند. بر عکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعى رضایت به گناهکاران و عاملان فساد مى‏نگرند، زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم مى‏آورند.

انتظار سازنده

ریشه این اندیشه در آیات قرآنى و روایات اسلامى نهفته شده و در جهت عکس نظریه انتظار مخرب است. از آیات قرآن استفاده مى‏شود که ظهور مهدى موعود حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق مى‏انجامد. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً اهل حق باشد. مهدى موعود مظهر نویدى است که به اهل «ایمان و عمل صالح» داده شده است، او مظهر پیروزى نهایى اهل ایمان است. ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان و وسیله‏اى است براى پیشوایى و مقتدایى آنان، مقدّمه‏اى است براى وراثت خلیفة اللهى آنها بر روى زمین: (و نُرید أن نَمُنَّ عَلَى الَّذین استُضعِفوا فِى الأرض و نَجعلَهُم أئمّة و نَجعَلَهُمُ الوارِثین).

ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از دیرزمان‏ها در کتب آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین ازآنِ‏آنان است: (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فى الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِىَ‏الصّالحون).

حدیث معروفِ: یَمْلَأُ اللّهُ بِهِ الْأرضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْمَاً وَ جَورَاً نیز شاهد، تقویت کننده و مؤید نظریه انتظار سازنده است نه مؤید نظریه انتظار مخرب، زیرا در این حدیث نیز تکیه بر ظلم و سخن از گروه ظالمى است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى‏رساند که قیام مهدى براى حمایت مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند. بدیهى است که اگر گفته مى‏شد: یَمْلَأُ اللّهُ بِهِ الْأرضَ إیماناً وَ تَوحیداً وَ صَلاحاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ کُفْراً وَ شِرْکاً وَ فساداً، مستلزم این نبود که لزوماً گروهى مستحق حمایت وجود داشته باشد، چرا که در آن صورت، استنباط مى‏شود که قیام مهدى موعود براى نجات حقِ از دست رفته و به صفر رسیده است نه براى گروه اهل حق ولو به صورت یک اقلیت. شیخ صدوق طبق روایتى از امام صادق(ع) مى‏گوید: «این امر تحقق نمى‏پذیرد، مگر این که هر یک از شقى و سعید به نهایت کار خود برسند». پس سخن در این نیست که سعیدى در کار نباشد و فقط اشقیا به منتها درجه شقاوت برسند.

در روایات سخن از گروه زبده‏اى است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى‏شوند، بدیهى است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى‏شوند، (بلکه قبلاً در میان جامعه اسلامى زیست کرده‏اند).(1)

انتظار دعوت به نپذیرفتن باطل است، نپذیرفتن بردگى و ستم، انتظار درفش بنیادگر مقاومت در برابر هر ناحق و هر ستم و ستم گرى است. مجاهدت‏هاى خستگى‏ناپذیر شیعه در طول تاریخ گواه بر این است که در این مکتب سازش و سستى راه ندارد. به شیعه منتظر فرمان داده‏اند که سلاح خود را همیشه آماده داشته باشد، باید هم‏چنین باشد، چرا که منتظرانِ برپایى عدالت باید خود به عدالت و داد تعهد داشته باشد. کجا انسان معتقد متعهد، در دوران عمر خویش ساکت مى‏نشیند و هر ظلم و ناحقى را تحمّل مى‏کند و آرمان اعتقادى و تعهدى خویش را به کنارى مى‏نهد تا پس از سال‏ها مصلح موعود بیاید و عقاید و تعهدات او را تحقق بخشد؟ سستى و سکوت پذیرفته نیست؛ چگونه کسانى به خود اجازه مى‏دهند که تعالیم والاى مکتب تشیع را نامتعهدانه تفسیر کنند. اگر خود اهل اقدام نیستند مردانه و صریح اذعان کنند نه این که با تفسیر غلط بگویند که «اینها تکلیف نیست». آیا تکلیف مسلمانان این است که بنشینند تا همه چیز بر باد رود، حتى دین و ناموسشان؟ آیا تکلیف مسلمانى این است که زیر سلطه کافران از خدا بى‏خبر بروند، در حالى که خداوند مى‏فرماید: (وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى المُؤمِنینَ سَبیلاً)(2)؛ خداوند هرگز نخواسته که کافران بر مؤمنان سلطه یابند.

شیعه منتظر، به انتظار قائم است، همو که با شنیدن نامش بر مى‏خیزد و آمادگى خویش را اعلام مى‏دارد، پس انتظار مخرب هرگز، هر چه براى شیعه رقم خورده، انتظار سازنده و امید ساز است و بس!

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

چرا غیبت صغرى امتداد نیافت؟

چرا غیبت صغرى امتداد نیافت؟
بعضى مى‏پرسند به جه علت دوران غیبت صغرى پایان یافت؟ و اگر برنامه غیبت صغرى ادامه پیدا مى‏کرد و امام در تمام اعصار غیبت نایب خاصى داشت که راتق و فاتق امور و راهنماى عموم باشد چه اشکالى داشت. 


پاسخ این پرسش این است که: برنامه روش و کار امام را خداوند متعال تعیین فرموده است و امام باید همان برنامه را اجرا نماید و بعد از آنکه اصل امامت ثابت شد، نسبت به برنامه کار امام پرسش از علت به عنوان ایراد و اشکال، بیحا و بى مورد است و حتى خود امام نیز جز تسلیم و تمکین و اجراى برنامه وظیفه و تکلیفى ندارد و پرسش از علت و سبب آن خلاف روش بندگى و مقام عبودیت خالص است و چنانچه در ضمن مقالات گذشته معلوم شد، تمام پرسش‏ها و اشکالاتى که راجع به غیبت شده در یک ردیف و از یک قماش است و هیج یک ایراد اصولى و پرسشى نیست که اگر بى جواب بماند جائى را خراب کند. 

و اگر پرسش براى مزید معرفت و بصیرت و روشن شدن امر باشد، جواب آن این است که بهتر است در اینجا دو پرسش مطرح کنیم. 

پرسش نخست: چرا براى امام(ع) دو گونه غیبت معلوم شده و از همان اول غیبت کبرى آغاز نشد؟

پرسش دوم: پس از آنکه غیبت صغرى پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند، چرا دوران غیبت صغرى پایان یافت؟ و اگر همان برنامه غیبت صغرى ادامه مى‏یافت چه اشکالى داشت؟

پاسخ پرسش نخست: 
1 - غیبت صغرى مقدمه غیبت کبرى و زمینه سازى براى آن بود. چون ابتداى غیبت بود و اذهان، انس به غیبت نداشت اگر چه در زمان حضرت امام على نقى و حضرت امام حسن عسکرى(ع) فى الجمله آن دو امام براى آماده کردن اذهان تلاش مى‏کردند مع ذلک غیبت تامه اگر دفعة و ناگهانى واقع مى‏گردید مورد استغراب و سگفتى بلکه استیحاش و استنکار و اسباب انحراف افکار مى‏شد و قبول قطع ارتباط با امام چناچه در غیبت کبرى واقع شد، براى اکثر مردم دشوار وناراحت کننده بود. 


لذا قریب هفتاد سال رابطه مردم با امام به وسیله نواب خاص حفظ شد و توسط آنان عرایض و مشکلات و مسائل خود را عرض مى‏کردند و جواب مى‏گرفتند و تو قیعات به وسیله آنها مى‏رسید و بسیارى هم به شرفیابى حضور نایل مى‏شدند تا در این مدت مردم آشنا و مأنوس شدند. 

2 - این ارتباط توسط نواب خاص که منحصر به همان چهار نفر نواب معروف نبودند و همچنین تشرف جمعى در آن زمان به زیارت آن حضرت براى تثبیت ولادت و حیات آن حضرت مفید و لازم بود و اختفاى کامل که احدى از حال و ولادت آن حضرت مطلع نباشد آن هم در ابتداى امر موجب نقض غرض مى‏شد، لذا بسیارى از خواص هم در زمان حیات امام حسن عسکرى(ع) و هم در زمان غیبت به سعادت دیدار آن حضرت نائل شدند و با ظهور معجزات، ایمان آنها استوار و محکم گردید. 

پاسخ پرسش دوم: 
1 - علت اینکه غیبت صغرى ادامه نیافت این بود که برنامه اصلى کار آن حضر غیبت کبرى بود و غیبت صغرى مقدمه ان بود و براى آماده کردن زمینه انجام شد. 


2 - وقتى بنا باشد نایب خاص نافذ الحکم و صاحب قدرت ظاهرى نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند بلکه قدرتهاى ظاهرى به وسطه تمرکز توجهات در او با او معارضه و مزاحمت داشته باشند، شیادان و جاه طلبان هم ادعاى نیابت خاصه مى‏نمایند و اسباب تفرقه و گمراهى فراهم مى‏سازند چنانچه در همان مدت کوتاه غیبت صغرى دیده شد چه دعاوى باطلى آغاز گردید و این خود یک مفسده‏اى است که دفعش از حفظ مصلحت تعیین نایب خاص اهمیتش اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست، و خلاصه آنکه ادامه روش نیابت خاصه با صرف نظر از مصالحى که فقط در همان آغاز کار و ابتداى امر داشته با اینکه نواب مبسوط الید و نافذ الکلمه نباشند و تحت سیطره زمامداران وقت مأمور به تقیه باشند از نظر عقل مصلحت ملزمه‏اى ندارد بلکه از آن مفاسدى هم ظاهر مى‏گردید. 

سرداب سامراى مشرفه 
یکى از افترائات مغرضین و دشمنان شیعه و اعداى اهل بیت این است که مى‏گویند: شیعه معتقد است امام در سرداب غیبت کرده و در سرداب باقى است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مى‏ایستند تا ستارگان نیک آشکار گردند سپس متفرق مى‏شوند تا شب بعد. 


ما در تکذیب و رد این افترا محتاج به هیچ گونه توضیح نیستیم چیزى که عیان است چه حاجت به بیان است - همه مى‏دانند که اینگونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر، جعل و بر اساس انگیزه دشمنى با شیعه و انحراف از اهل بیت، و تمایل به بنى امیه و دشمنان خاندان رسالت است. این نویسندگان و کسانى که بعد از آنها آمدند تا زمان ما به جاى اینکه عقاید و آراى شیعه را از خود و از کتابهایشان به دست آورند به جعل و افترا پرداخته یا جعلیات و افترائات پیشینیان خود را دست به دست گردانده و آنها را ملاک و میزان تحقیق درباره عقاید شیعه و معرفت آراى آنها قرار مى‏دهند و خود و دیگران را گمراه مى‏سازند. 

خیلى عجیب و بسیار شگفت انگیزه است که به یک امتى که هزاران نویسنده عالى قدر آنها آراء و عقایدشان را صریحاً در تألیفات خود نگاشته‏اند، نسبتى داده شود که در هیچ عصرى احدى از آنها، احتمال آن را هم نداده است. 

در مورد امامت و اصول اعتقادى دیگر در کتابهاى کلام و اعتقادات، عقاید شیعه و محفوظ و مضبوط است و در موضوع غیبت در کتابهائى که از عصر ائمه(ع) و بعد از آن تألیف شده همه خصوصیات آن مذکور شده و در هیچ کتاب و نوشته‏اى از این افتراء اثر و نشانه‏اى نیست. 

احدى نگفته امام در سرداب سامراء مخفى است بلکه کتب و روایات شیعه و آن همه معجزات و کرامات که از آن حضرت و در غیبت صغرى و کبرى نقل شده و حکایات آنانکه به شرف درک حضورش در طول این دو غیبت مشرف شده‏اند همه، این نسب را تکذیب مى‏نمایند. بلى در سامرا مشرفه سردابى است که شیعه در آنجا به دعا و نماز و عبادت خدا و زیارت حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه - رفتار مى‏کنند نه براى اینکه امام در آنجا مختفى و پنهان است، یا کسى امام را مقیم در آنجا بداند، بلکه براى آنکه آن موضع معروف به سرداب و نواحى آن و حرم عسکریین منازل و مساکن شریفه و خانه‏ها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضى معجزات بوده است و تجدید خاطرات آن اعصار و یاد آن زمانها که امام عصر و پدرش و جدش در آن بیوت شریف که از آن جمله همین دار معروف به سرداب است، خدا را پرستش مى‏کردند و محل آمد و شد شیعه و محبان اهل بیت بوده در همان مقامات و مواقف شریفه به مدلول: 

«فى بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال»(93)

«خانه‏هایى را خدا اجازه داده که آنجا رفعت یابد و در آنجا ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند». 

مناسب است. 

چنانچه منازل و مقامات دیگر نیز هست که مورد احترام شیعه است براى آنکه معلوم شده آن حضرت آن اماکن را مشرف به قدوم خود فرموده است (مانند مسجد جمکران قم)

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

اسرار و فلسفه غیبت

سرغیبت 
پیش از آنکه فوائد و مصالح غیبت حضرت صاحب الزمان - أرواح العالمین له الفداء - سخن به میان آوریم، باید در نظر بگیریم که تا کنون علوم و دانشهائى که بشر از راه‏هاى عادى تحصیل کرده به کشف تمام اسرار خلقت موجودات این عالم موفق نشده و اگر علم، هزارها بلکه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و به گفته یکى از دانشمندان بزرگ، مثل «لاشى‏ء» است در مقابل بى نهایت و این در صورتى است که ما علم تمام انسانها را به حساب آوریم. و اما اگر علم یک عالم، و دانش یک دانشمند را بخواهیم در نظر بگیریم اصلا قیاس آن با اسرار و رازهاى کشف نشده خنده آور و نشانه جهل و نادانى است. جائى که حضرت مولى امیر المؤمنین(ع) مى‏گوید: 


«سبحانک ما أعظم ما نرى من خلقک و ما أصغر عظیمها فى جنب ما غاب عنا من قدرتک» 

«منزهى تو، بزرگ است آنچه را ما از آفرینش تو مى‏بینیم و چه کوچک است آن در جنب آنچه از قدرت تو از ماپنهان است». 

ادامه مطلب   
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٥/۱٦

‏اعتقاد به مهدویت در سایر ادیان و ملل

اعتقاد به امام مهدى(ع) به عنوان مصلحى الهى و جهانى در بسیارى از مذاهب و ادیان وجود دارد. نه تنها شیعه که اهل تسنن و حتى پیروان ادیان دیگر، مانند یهود، نصارا، زردشتیان و هندویان نیز به ظهور مصلحى بزرگ و الهى اذعان دارند و آن را انتظار مى‏کشند.


آیین هندوها


در کتاب «وید» که نزد هندویان از کتب آسمانى است، چنین آمده است:

پس از خرابى دنیا پادشاهى در آخرالزمان پیدا شود که پیشواى خلایق باشد و نام او منصور(1) باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود در آورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا بخواهد بر آید.(2)

در یکى دیگر از کتب مقدس هندوها آمده است:

دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى ملائکه و پریان و آدمیان باشد. حق و راستى با او باشد. آن چه در دریا و زمین‏ها و کوه‏ها پنهان باشد همه را به دست آورد و در آسمان‏ها و زمین آن چه باشد خبر مى‏دهد. از او بزرگ‏تر کسى به دنیا نیامد.(3)

هم‏چنین در کتاب معروف هندوها چنین اشاره شده است:

پادشاهى به دولت دنیا، به فرزند سیّد خلایق در دو جهان (کشن) تمام شود و کسى باشد که بر کوه‏هاى مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگانْ کارکنان او باشند، جن و انس در خدمت او شوند و از «سودان» که زیر خط استواست تا سرزمین «تسعین» که زیر قطب شمالى است و ماوراى بحار را صاحب شود و دین خدا زنده گردد. و نام او «ایستاده» (قائم) باشد و خدا شناس باشد.(4)

به بیان زیباتر، در کتاب مهابا راتا و کتاب پورانه‏ها در این خصوص آمده‏است:

همه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره‏اى از تاریخ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو به انحطاط مى‏رود و چون طبعاً و فطرتاً، در حال هبوط و دورى از مبدأ است و مانند احجار به سوى پایین حرکت مى‏کند و نمى‏تواند به خودى خود به این سیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى خاتمه دهد، پس ناچار روزى یک شخصیت معنوىِ بلند پایه که از مبدأ وحى و الهام سرچشمه مى‏گیرد، ظهور خواهد کرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد و....(5)

اصولاً فتوریسم (Fotorism) یعنى اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجى، عقیده‏اى است که در کیش‏هاى آسمانىِ یهودیت (جودایسیم)، و زردشت (زوراستریانیسم)، مسیحیت (در سه مذهب عمده آن، یعنى کاتولیک، پروتستان و اردتدوکس) و خصوصاً دین مقدس اسلام به مثابه یک اصل مسلم گرفته شده است. درباره آن در مباحث تئولوژیک مذاهب آسمانى، رشته تئولوژى بیبلکیال، کاملاً شرح و بسط داده شده است.(6)


آیین زردشتى


در کتاب‏هاى اوستا، زند، جاماسب نامه، داتستان دینیک، زراتشت نامه، موعودهایى معرّفى شده‏اند که آنان را سوسیانت مى‏نامند. این موعودها سه تن بوده‏اند که مهم‏ترین آنان آخرین ایشان است و او را «سوسیانت پیروزگر» خوانده‏اند. این سوشیانت، همان موعود است. چنان‏که گفته‏اند: سوشیانت مزدیسنان، به منزله گریشناى برهمنان بوداى پنجم بودائیان،(7) مسیح یهودیان، فارقلیط عیسویان و مهدى مسلمانان است.


آیین یهود


یهودیان نیز که خود را پیروان حضرت موسى(ع) مى‏دانند، منتظر موعودند. در آثار دینى یهود، اسفار تورات و دیگر کتاب‏هاى انبیاى آنان همواره به موعود اشاره شده است. اما این قوم، به حضرت مسیح(ع) و به حضرت محمد(ص) نگرویدند. بنابر این، در برابر مسأله موعود و انتظار بسیار حساس و نگرانند. یهودیان نباید به سادگى و غفلت از این همه بشارت‏ها و اشارت‏ها بگذرند، بلکه باید از دیگر منتظران، منتظرتر باشند و بیشتر به انتظار و آمادگى براى ظهور فکر کنند و از این همه ظلم، خیانت، تجاوز و انسان کشى دست بردارند و از عواقب ظلم و ستم بترسند. آنان دو موعود کتاب‏هاى خود، یعنى مسیح(ع) و محمد(ص) را نپذیرفتند. اما از دست موعود سوم رها نخواهند شد.(8)

به هر حال، یهودى حق پوش چه بپذیرد یا نپذیرد در کتاب‏هاى یهودیت، عهد عتیق و دانیال پیامبر، کتاب حجى (حکا) ى پیامبر، صفینیاى پیامبر، اسعیاى پیامبر و زبور داود مطالبى درباره موعود آخر الزمان آمده است. پاره‏اى از علائم آخرالزمان، رجعت و شخصیت حضرت حجة بن الحسن المهدى(عج)، حتى اشاراتى درباره واقعه عاشورا در کتاب بشارات عهدین آمده است.

قرآن کریم مى‏فرماید:

(وَ لَقَد کَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکر اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحوُن)(9)؛

علاوه بر ذکر تورات در زبور نیز نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

در متن زبور آمده است:

قوم‏ها را به انصاف داورى خواهد کرد، آسمان شادى کند و زمین مسرورگردد، دریا و پرى آن غرّش نمایند، صحرا و هر آن چه در آن است به‏وجد آید. آن‏گاه تمام درختان جنگل مترنم خواهند نمود.(10) اما منتظران‏خداوند، وارث زمین خواهند شد، ... اما حلیمان وارث زمین خواهند شد، زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأیید مى‏کند.(11)


آیین مسیحیت


در این آیین، بشارت‏هاى روشن‏ترى درباره موعود آخرالزمان(عج) رسیده است. یکى از علل آن قرب زمان است، زیرا از نظر زمانى حضرت مسیح(ع) به امام مهدى(عج) نزدیک‏تر است و از سویى، تحریف کمترى در این آیین نسبت به یهودیّت صورت گرفته است. در این خصوص مى‏توان به اناجیل متى، لوقا، مرقس، برنابا و مکاشفات یوحنا مراجعه کرد.

در انجیل متى فصل 24 مى‏خوانیم:

چون که برق از مشرق بیرون مى‏آید و تا به مغرب ظاهر مى‏گردد، آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود.... خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهاى آسمانى مى‏آید با قدرت و جلال عظیم!

و در انجیل لوقا فصل دوازدهم آمده است:

کمرهاى خود را بسته و چراغ‏هاى خود را افروخته دارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود مى‏کشند تا هر وقت بیاید و در را بکوبد، بى درنگ براى او باز کنید!

در کتاب‏هاى قدیم چینیان، در عقاید هندیان، در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در میان مصریان قدیم، بومیان آمریکایى، اهالى مکزیک و نظایر آن مى‏توان چنین انتظارى را مشاهده کرد. بنابراین، عقیده به ظهور رهایى بخشى بزرگ، برچیده شدن بساط ظلم و ستم از میان انسان‏ها و برپایى حکومت حق و عدالت، منحصر به شرقى‏ها و مذاهب شرقى نیست، بلکه اعتقادى عمومى و جهانى است که چهره‏هاى مختلف آن در عقاید اقوام گوناگون دیده‏مى‏شود و همه روشن گر این حقیقت است که این اعتقاد کهن در فطرت و نهاد انسان و در دعوت همه پیامبران ریشه داشته است.

«برنارد بارلر» جامعه شناس آمریکایى در رساله نهضت منجى گرى وجود چنین اعتقادى را حتى در میان سرخ‏پوستان آمریکایى نقل کرده، مى‏گوید:

در میان قبایل سرخ پوست آمریکایى این عقیده شایع است که روزى گرد سرخ‏پوستان ظهور خواهد کرد و آنها را به بهشت زمین رهنمون خواهدساخت.(12)

در خاتمه این بحث باید گفت: السلام على مهدى الأُمم و جامع الکلم؛ سلام بر مهدى، که امت‏ها از او سخن گفته‏اند، همو که همه اقوام و افکار را متحد مى‏کند و زیر یک پرچم گرد مى‏آورد.


مهدى(عج) در منابع اهل سنت


مدارک و روایات موجود درباره مهدى و ظهور ایشان، منحصر به یک مذهب از مذاهب اسلامى، یعنى شیعه نیست، بلکه کتاب ها و مدارک همه مذاهب اسلامى دیگر، از جمله حنفى، شافعى، مالکى و حنبلى نیز سرشار از روایات نبوى درباره مهدى و ظهور او است. در کتاب‏هاى حدیث، تفسیر، تاریخ، مناقب و فضایل، کلام و اعتقادات، حتى لغت و ادبیات، تصوف و عرفان، جغرافیا و بلدان و دیوان‏هاى شاعران به ذکر احادیث و مطالبى پرداخته شده که مربوط به مهدى است. این اتفاق نظر به حدّى است که حتى تندروترین گروه‏هاى اسلامى، یعنى وهابیان نیز این موضوع را پذیرفته و به‏طور جدّى از آن دفاع کرده‏اند و آن را از عقاید قطعى و مسلم اسلامى مى‏دانند. بیانیه رابطة العالم الاسلام که از بزرگ‏ترین مراکز دینى وهّابى‏ها در مکه است، در این خصوص جالب توجه است.


یک سند زنده
حدود سه سال قبل شخصى به نام ابو محمد از کنیا سؤالى درباره ظهور مهدى منتظر از این مرکز کرده است. دبیر کل رابطه، محمد صالح القزاز در پاسخى که براى او فرستاده، ضمن تصریح به این که «ابن تیمیه» مؤسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدى را پذیرفته و متن رساله کوتاهى را که پنج تن از علماى معروف فعلى حجاز در این زمینه آماده کرده‏اند براى او فرستاد. در این رساله پس از ذکر نام حضرت مهدى و محل ظهور او، یعنى مکه آمده است:


به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم خداوند به وسیله او (مهدى) جهان را پر از عدل و داد مى‏کند، همان‏گونه که از ظلم و ستم پر شده است. او آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر(ص) در کتب صحاح از آنها خبر داده است. احادیث مربوط به مهدى را بسیارى از صحابه نقل کرده‏اند.(13)

در ادامه مى‏گوید:

در بسیارى از کتب معروف اسلامى و متون اصلى حدیث پیامبر(ص) اعم‏ازسنن، معاجم و مسانید آمده است، از جمله سنن ابو داود، ترمذى،ابن‏ماجه، ابن‏عمرو دانى، مسند احمد، و ابى‏یعلى و بزّار، مستدرک‏حاکم، معاجم طبرانى (کبیر و اوسط)، خطیب در تاریخ بغداد، ابن‏عساکر در تاریخ دمشق و....

در خاتمه آمده:

بنابر این، اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى) واجب است و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب مى‏شود و جز افراد نادان و بى‏خبر یا بدعت‏گذار آن را انکار نمى‏کنند.(14)


سخنان عالمان اهل سنّت


اکنون مناسب است سخنان عالمان اهل سنّت را درباره حضرت مهدى(عج) در این‏جا بیاوریم:

ابن حجر هیثمى شافعى:

ابوالقاسم، محمد، الحجّه، عمر او پس از درگذشت پدرش پنج سال بود، خداوند در همین عمر، به او حکمت ربانى عطا کرد. او را «قائم منتظر» گویند. اخبار متواتر رسیده است که مهدى از این امت است و عیسى(ع) از آسمان فرود خواهد آمد و پشت سر مهدى نماز خواهد خواند.(15)

عمادالدین ابن کثیر دمشقى:

مقصود از پرچم‏هاى سیاه (که در روایات مهدى ذکر شده است)، پرچم‏هاى‏سیاهى نیست که ابو مسلم خراسانى برافراشت و دولت بنى‏امیه راساقط کرد، بلکه مقصود پرچم‏هاى سیاهى است که یاران مهدى خواهندآورد.(16)

ابن ابى الحدید:

میان همه فِرَق مسلمین اتفاق قطعى است که عمر دنیا و احکام و تکالیف پایان‏نمى‏پذیرد، مگر پس از ظهور مهدى(عج).(17)

صدرالدین قونوى:

پس از مرگ من، آن چه از کتاب هایم که درباره طب و حکمت است و همچنین کتاب‏هاى فلسفه، همه را بفروشید و پول آن را به فقرا صدقه بدهید و کتاب‏هاى تفسیر و حدیث و تصوف را در کتابخانه نگاه دارید. در شب اوّل مرگ من، هفتاد هزاربار کلمه توحید (لا إله إلّا اللّه) را بخوانید و سلام مرا به مهدى(عج) برسانید.(18)

محمد بن بدرالدین رومى:

خداوند به وسیله حضرت محمد(ص) نبوت تشریعى را ختم کرده و دیگر تاروز قیامت پیامبرى نخواهد آمد. هم‏چنین خدا به وسیله فرزند صالح‏پیامبر، همو که داراى نام پیامبر (محمد) و کنیه پیامبر (ابوالقاسم) است ولایت تامه و امامت عامه را ختم خواهد کرد و این ولى، همان کس است که مژده داده‏اند که زمین را چنان‏که از جور و ستم لبریز شده باشد، از عدل و داد لبریز بسازد و ظهور او به ناگهان اتفاق بیفتد. خداوندا! این همه پریشانى و گرفتارى را از این امت به برکت ظهور و حضور او برطرف فرما!إنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بعیداً وَ نَراه قَریباً؛ کسانى ظهور او را بعید و ناشدنى مى‏پندارند و ما آن را شدنى و نزدیک مى‏دانیم.(19)

شیخ عبدالحق دهلوى:

احادیث بسیارى که به حد تواتر رسیده است وارد شده که مهدى از اهل بیت پیامبر است، از اولاد فاطمه(س).(20)

احمد امین مصرى:

اهل سنت به مهدى و مسأله مهدى یقیناً ایمان دارد.(21)

شیخ محمد عبده:

خاص و عام مى‏دانند که در اخبار و احادیث ضمن شمردن علائم قیامت، آمده‏است که مردى از اهل بیت پیامبر(ص) خروج مى‏کند که نام او مهدى است. او زمین را، پس از آن که از جور و بیداد آکنده باشد، از عدل و داد آکنده مى‏سازد.(22)


نظر متفکران غربى درباره مهدویت


«برنارد شاو» فیلسوف برجسته انگلیسى صریحاً به زنده بودن دین اسلام اعتراف کرده، اعلام نمود:

من همیشه نسبت به دین محمد(ص) به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت آور آن نهایت احترام را داشته‏ام. به نظر من اسلام تنها مذهبى است که استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغیر زندگى و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنین پیش بینى مى‏کنم و هم اکنون هم آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمد مورد قبول اروپاى فردا خواهد بود.(23)

آن‏گاه که برناردوشاو جهان گیر شدن آیین اسلام را پیش بینى مى‏کرد وآن‏را مورد قبول مردم اروپا مى‏دانست و معتقد بود که تنها اسلام مى‏تواندمشکلات جهان را حل کند، اروپاییان با بى‏اعتنایى از کنار این‏نظریه‏مى‏گذشتند. اما امروز حقیقت سخنان او و سایر متفکران آزاداندیش براى غربیان آشکار شده است. گرایش روز افزون مردم جهان به اسلام نشانه بارزى است براى صحت پیش بینى‏هاى او. امروزه کسانى که در آمریکا و اروپا به اسلام مى‏گروند همان حقایقى را مى‏یابند که متفکران غربى، آنها را از ویژگى‏هاى اسلام معرفى مى‏کنند که عامل نجات بخش بشریت و پناهگاه امن معنوى براى انسان‏هاى سرگشته غربى است. یک تازه مسلمان آمریکایى مى‏گوید:

این آیین قادر است فشارهاى جامعه بى‏بنیاد و مصرفى آمریکا را که متوجه افراد است، برطرف کند. اسلام نه تنها یک دین، بلکه یک شیوه درست زندگى نیز مى‏باشد.(24)

«داگلاس جانسون» از مرکز تحقیقات بین المللى و استراتژیک و نویسنده کتاب مذهب عنصر مفقوده در فن حکومت مى‏گوید:

جهان به مذهب روى مى‏آورد. هنگامى که حکومت‏هاى غیر مذهبى نیازهاى مردم را بر آورده نکنند، پیام‏هاى مذهبى فضاى خالى را پر مى‏نمایند.(25)

بنابراین، نوعى خود آگاهى و رشد معنوى در دنیاى در حال تکامل و رشد، دیده مى‏شود که فراتر از مادیات عمل کرده و حتى مادیات را عامل توقف و مانع رشد و تکامل مى‏داند، افرادى نظیر «تدد انلیز» اهل «فیلاد لفیا» هر هفته ادبیات سال 2000 را بررسى مى‏کند، شدیداً به این باور ایمان دارد که هزاره بعدى زمان ظهور منجى آخرالزمان است.(26)


صاحب الزمان(عج) از نگاه هانرى کربن


پروفسور «هانرى کربن» ایران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاییانى است که در دوران زندگى علمى خود تمایل قلبى و یقین عینى و عقلانى به وجود مبارک امام عصر(عج) و معنویت بى‏بدیل سایر ائمه شیعه(ع) یافته‏بود.

به عقیده کربن، مفهوم ولایت در این دوران طولانى انتظار، همان هدایت ارشادى امام است که «اسرار» اصول عقاید را مى‏آموزد. این مفهوم از سویى، شامل مفهوم معرفت است و از سوى دیگر، واجد معناى محبت؛ یعنى معرفتى که فى‏نفسه متمرکز و نیرومند است.(27)

کربن در بخشى از کتاب تاریخ فلسفه اسلامى ضمن نقل روایتى مشهور از پیامبر اکرم(ص) که مى‏گوید:

اگر تنها یک روز به پایان جهان باقى مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانى خواهد کرد تا مردى از ذرّیه من که نامش نام من و کنیه‏اش کنیه من خواهد بود، ظهور کند. او زمین را از هماهنگى و عدل پر خواهد ساخت چنان‏که تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است.

به تفسیر این روایت پرداخته و مى‏نویسد:

روزى که چنین طولانى خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعکس ساخته است.

کربن پس از اذعان به این نکته که امامان همه نور و حقیقت واحدى هستند که در دوازده شخص متمثل شده‏اند، مى‏نویسد:

وقتى نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، مى‏بینیم مسأله به هیچ روى شبیه به اتحاد اُقنومى در طبیعت نیست، امامان، ظهورات و تجلیات الهى هستند، قاموس فنى زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پیوسته به مقابله با عمل آیینه باز مى‏گرداند، پس بدین‏گونه امامان هم چون ظهور الهى، بى‏هیچ کم و بیش «اسماء الله» مى‏باشند و به این عنوان از دو مهلکه تشبیه و تعطیل مصونند.(

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

چگونگى ولادت حضرت ولى عصر (عج)

ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ریشه در باور دینى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حیات طولانى, ظهور و امامت آن حضرت, مسائله اى است اساسى که نقش سرنوشت ساز و جهت بخشى را به زندگى و رفتاردین باوران, بویژه شیعیان داده است.احادیث فراوانى از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طریق سنّى و شیعه رسیده که بیانگر ویژگیهاى شخصى امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمین فرزند امام حسین(ع), دوازدهمین پیشواى شیعیان و...(1)

گزارشگران تاریخ نیز, چه آنان که پیش از ولادت وى مى زیسته اند و چه آنان که در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از این ولادت پر برکت خبر داده اند و برخى از آنان که توفیق دیدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمایل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.(2)

با وجود این شواهد و قراین, که در درستى آنها تردیدى نیست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسایل و مطالبى مطرح است که بحث و بررسى بیشتر و دقیق ترى را مى طلبد.

در این نوشتار, بر آنیم که ضمن اشاره گذرا به سیر طبیعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهیم.

چگونگى ولادت

حضرت مهدى(عج), ولادت استثنایى داشته و این,براى بسیارى سؤال انگیز بوده و هست. از این روى ,ترسیم و تصویر و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بیت(ع), در برابر این پدیده, ضرور مى نماد.جریان امامت پیشوایان معصوم(ع), پس از رسول خدا(ص) فراز و فرودهاى گوناگونى پیدا کرد. امامان(ع), با حفظ استراتژى کلى و خطوط اساسى امامت, در رابطه با حفظ مکتب و ارزشهاى آن, تاکتیکها و روشهاى گونه گونى را در برابر ستم پیشگان, در پیش گرفتند.

این فراز و نشیبها, تا زمان امامت على بن موسى الرضا(ع), استمرار داشت و امامان اهل بیت, هر یک به تناسب زمان و مکان و ارزیابى شرایط و اوضاع سیاسى و اجتماعى, موضعى خاص انتخاب مى کردند.

پس از امام رضا(ع), جریان امامت شکل دیگرى یافت.

امام جواد, و امام هادى و امام حسن عسگرى(ع), در برابر دستگاه حاکم و خلفاى عباسى موضعى یگانه برگزیدند.

از آن جا که این بزرگواران, زیر نظر مستقیم و مراقبت شدید خلیفه وقت, در حصر و حبس به سر مى بردند, حرکتها, هدایتها و رهبریهاى آنان محدود شد وفرصت هرگونه حرکت سیاسى, از آنان سلب گردید.

این محاصره و سخت گیرى, نسبت به امامان سه گانه, از تزویج دختر خلیفه به امام جواد(ع) آغاز شد(1) و با فراخوانى امام هادى(ع) و فرزندش امام حسن(ع) به مرکز خلافت (سامراء) و سکونت دادن آنان در محله (عسکر) ادامه یافت.(2)

گزارشهاى جاسوسان خلیفه از مدینه به وى رسید که امام هادى(ع) محور و ملجائ شیعیان و دوستداران اهل بیت گردیده است. اگر این مرز وبوم را مى خواهى اقدام کن.

متوکل عباسى, پیامى به والى مدینه نوشت وافرادى را براى آوردن امام, به سامراء گسیل داشت.

به این اقدام هم بسنده نکرد, پس از اقامت امام در سامرا, گاه و بى گاه ماموران خود را به خانه امام مى فرستاد. بارها و بارها آن حضرت را به پیش خلیفه بردند, و مورد آزار و اذیت قرار دادند. (3)

روز به روز,حلقه محاصره تنگ تر مى شد. و ملاقات شیعیان با امام دشوارتر. البته علت اصلى این سخت گیریها, از ناحیه حکومت, بیم از انقلاب و شورش مردم علیه آنان وجلوگیرى از رسیدن وجوه شرعى و اموال به امام(ع) و مسائلى از این دست بود.

پس از امام هادى(ع) و در زمان امامت امام حسن(ع), این فشارها به اوج رسید و دشمن, با تمام توان و تلاش, در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شیعیان با امام (ع) را به پایین ترین حدّ رساند. آزار و شکنجه و زندانهاى مکرّر آن حضرت, گویاى این حقیقت است, بویژه این که دشمن احساس کرده بود آنچه را که از آن نگران است, در شرف تکوین و وقوع قرار گرفته از این روى, مى کوشید تا واقعه را پیش از وقوع آن علاج کند.

تولد مهدى موعود(عج), به عنوان دوازدهمین پیشواى شیعیان, با نشانه هایى چون:

نهمین فرزند امام حسین(ع), چهارمین فرزند امام رضا(ع) و... مشهور شده بود و مسلمانان حتى حاکمان, آن را بارها از زبان راویان و محدثان شنیده بودند و مى دانستند که تولد این نوزاد با این ویژگیها, از این خانواده, بویژه خانواده امام حسن عسکرى(ع) بیرون نیست و روزى فرزندى از آن خانواده به دنیا خواهد آمد که حکومت عدل و داد بر پا خواهد کرد و ضمن فرمانروایى بر شرق و غرب, بنیاد ظلم را بر خواهد انداخت.

از این روى بر فشارها و سخت گیرى هاى خود نسبت به امام حسن عسکرى(ع), مى افزودند, مگر بتوانند با نابودى ایشان از تولد مهدى(عج) و تداوم امامت جلو بگیرند(4) اما برخلاف برنامه ریزیها و پیشگیریهاى دقیق و پى در پى آنان, مقدمات ولادت امام زمان(عج) آماده شد و توطئه هاى دشمنان, راه به جایى نبرد. 

امام هادى(ع), در زمان حیات خویش مى دانست که آخرین حجت خدا در زمین از نسل اوست. از این روى در مساله ازدواج فرزند برومند خود, حسن بن على اهتمام تام داشت و براى روییدن و رشد آن شجره طیّبه, به دنبال سرزمینى طیّب و طاهر مى گشت.

داستان ازدواج امام حسن(ع) به دو گونه روایت شده است, لکن آنچه با قرائن و روند طبیعى مساله سازگارتر مى آید آن است که: خواهر امام هادى(ع), حکیمه خاتون, کنیزان فراوان داشت. امام هادى(ع) یکى از آنان را به نام (نرجس), که از آغاز زیر نظر وى فرائض و معارف دینى را به درستى فرا گرفته بود, به نامزدى فرزندش در آورد وبا مقدماتى که در کتابهاى تاریخى آمده است, به عقد ازدواج امام حسن(ع) در آورد.(5) مدتى از این ازدواج مبارک گذشت دوستان و شیعیان در انتظار ولادت آخرین ستاره امامت, روز شمارى مى کردند و نگران آینده بودند.

امام حسن(ع) , گه گاه, نوید مولودش را به یاران مى داد:

(... سیرزقنى الله ولداً بمنّه ولطفه)(6).

به زودى خداوند به من فرزندى خواهد داد و لطف و عنایتش را شامل من خواهد کرد.

با تلاوت مکرر آیه شریفه:

(یریدون لیطفئوا نوراللّه بائفواههم واللّه متمّ نوره ولو کره الکافرون)(7).

به یاران امید و بشارت مى داد که هیچ نقشه و مکرى نمى تواند جلو این قدرت و حکمت خداوندى را بگیرد وروزى این وعده به تحقق مى رسد.

از آن سو, دشمن نیز,آنچه در توان داشت به کار گرفت, تا این وعده بزرگ الهى, تحقق نیابد: قابله هاى فراوانى در خانواده هاى منسوب به امام حسن(ع), بویژه در منزل امام(ع) گمارد, امام را بارها به زندان افکند, مامورانى را گمارد که اگر فرزند پسرى در خانه امام دیدند,نابودش کنند و...(8)

اما بر خلاف این تلاشها, نرجس خاتون حامل نور امامت شد و جز امام حسن(ع) و افراد خاصى از وابستگان و شیعیان آن حضرت, از این امر, آگاه نشدند(9).

تقدیر الهى بر تدبیر شیطانى ستمگران پیروز شد و درشب نیمه شعبان سال 255 ه.ق.

آن مولود مسعود, قدم به عرصه وجود نهاد و نوید امامت مستضعفان و حاکمیت صالحان را داد(10).

امام حسن(ع) که آرزوى خود را بر آورده دید, فرمود:

(زعمت الظلمة انّهم یقتلونى لیقطعوا هذا النسل فکیف راوا قدرة اللّه(11)...)

ستمگران بر این پندار بودند که مرا بکشند, تا نسل امامت منقطع گردد, اما از قدرت خداوند غافل بودند.

بدین ترتیب, در آن شرایط رعب و وحشت و در آن فضاى اختناق و حاکمیت خلفاى جور, دوازدهمین ستاره فروزان امامت و ولایت طلوع کرد و با تولدش, غروب و افول ستمگران و حاکمیت ستمدیدگان را اعلام کرد. (12)

یاد آورى دو نکته:
1. ولادت پنهانى

معمولاً کسى که داراى فرزند مى شود, خویشان, دوستان و همسایگان از آن آگاه مى شوند, بویژه اگر شخص داراى موقعیت اجتماعى باشد, این مساله از کسى پوشیده نمى ماند. چگونه مى توان تصور کرد که براى امام حسن(ع) نوزادى به دنیا بیاید و مخالفان, با آن همه دقت و حساسیّت و گماردن جاسوسهاى فراوان در منزل امام و وابستگان آن حضرت, از تولد نوزاد آگاه نگردند.

آیا این مساله عادى و طبیعى بود, یا اعجاز و خرق عادت؟

پاسخ: امام حسن(ع), از پیش گوییها آگاه بود و اهمیّت و عظمت آن مولود را نیز به درستى مى دانست و از حساسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد, غافل نبود و اوضاع سیاسى و شرایط اجتماعى را کاملاً مى شناخت, از این روى, به گونه اى,مقدمات و پیش زمینه هاى ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان, بلکه بسیارى از دوستان هم از این امر آگاه نشدند. بنابراین, مى توان گفت:

تدبیر و کیاست و حزم و دور اندیشى امام حسن(ع) ایجاب مى کرد تا آن حضرت به گونه اى این ماموریت را به انجام رساند که دشمنان در هدفهاى شوم خود, ناکام بمانند و چنین هم شد.

به همین جهت, شیخ طوسى, ولادت پنهانى امام زمان(ع) را امرى عادى و معمولى دانسته و مى نویسد:

(این نخستین و آخرین حادثه نبوده است و در طول تاریخ بشرى, نمونه هاى فراوان داشته است.(13)).

اشاره دارد, به: ولادت پنهانى ابراهیم(ع), به دور از چشم نمرودیان(14) و ولادت پنهانى موسى(ع) به دور از چشم فرعونیان.(15)

2. مکان تولد و نگهدارى

در این باره, چند احتمال وجود دارد:

الف. در سامرا به دنیا آمد و تا آخر عمر پدر بزرگوارش, در آن جا زیست.

ب. در سامرا متولد شد و پیش از درگذشت پدر, به مکه فرستاده شد.

ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد و براى حفاظت و رشد, او را به مدینه بردند.

د. در مدینه زاده شد و در همان جا ادامه حیات داد.

براى هر یک از این احتمالها شواهد و قرائنى است که به نقد و بررسى آنها مى پردازیم.

دلایل احتمال اول

1. براى احتمال اول, دسته اى از روایات را که بیانگر تبریک و تهنیت شیعیان,بر امام حسن(ع) است, شاهد آورده اند, از جمله:ابوالفضل الحسین بن الحسن العلوى گوید:

(دخلت على ابى محمد(ع) بسرّ من راى فهناته بسیّدنا صاحب الزمان علیه السلام لما ولد)(16).

در سامرا, به منزل امام حسن(ع) رفتم و ولادت سرورمان, صاحب الزمان(ع) را به وى تبریک گفتم.

این گونه روایات, مى رساند: گروهى از شیعیان سامرا که از تولد فرزند امام حسن(ع) با خبر شده اند, براى عرض تبریک, به خدمت ایشان رسیده اند.

به نظر ما, این گونه روایات, دلالتى ندارند بر این که مهدى(ع), در منزل امام (ع) به دنیا آمده, یاخیر, زیرا امکان دارد, درمحلّ دیگرى به دنیا آمده و خبر ولادت وى, به اصحاب و یاران خاص رسیده است و آنان براى تبریک, به منزل امام(ع) در سامرا رفته اند.

2. روایاتى که به عبارات گوناگون, از زبان حکیمه خاتون, نقل شده است, از جمله:

دعوت امام حسن(ع), از ایشان در شب ولادت مهدى(ع), براى کمک به نرجس خاتون و مشاهده وى, امام زمان(ع) را به هنگام ولادت و پس از آن, در سامرا(17).

به این دسته از روایات هم نمى توان اعتماد کرد,زیرا, در برابر این دسته از روایات, روایت دیگرى است که تعارض دارد با آنها. نقل کرده اند:

(شخصى پس از وفات امام حسن(ع) در مدینه به خدمت حکیمه خاتون مى رسد و از ایشان مى پرسد: امام ِپس از امام حسن(ع) کیست؟

ایشان پاسخ مى دهد: زمین خالى از حجت نیست و فرزند امام حسن(ع) جانشین اوست.

راوى مى پرسد: که شما فرزند ایشان را دیده اید یا شنیده اید.

مى گوید: شنیده ام(18))

اصولاً, روایاتى که از طریق حکیمه در این باره رسیده است, اضطراب دارند و روشن نیستند. و نمى توان برآنها براى اثبات این احتمال, استدلال کرد.

3. روایاتى که بیانگر دیدن امام زمان, توسط گروهى از اصحاب, در منزل امام حسن عسکرى(ع) است.

* امام, در پاسخ آنان که درخواست دیدن جانشین وى را دارند, مى فرماید:

(... هذا امامکم من بعدى وخلیفتى علیکم, اطیعوه ولاتتفرقوا من بعدى فتهلکوا فى ادیانکم, اما ا…نکم لاترونه بعد یومکم هذا. قالوا: فخرجنا من عنده فما مضت الاایام قلائل حتى مضى ابومحمد(ع).(19))

پس از من, این پسر, امام شماست و خلیفه من است در میان شما. امر او را اطاعت کنید از گرد رهبرى او پراکنده نشوید که هلاک مى گردید و دینتان تباه مى شود.

این را هم بدانید که شما او را پس از امروز, نخواهید دید.

آن جمع گفتند: از نزد امام بیرون آمدیم, و روزى چند نگذشت تا اینکه امام حسن(ع) درگذشت.

* از این قبیل است ملاقات احمد بن اسحاق و سعد با امام حسن(ع).

احمدبن اسحاق مى گوید: براى آن حضرت مقدارى وجوه شرعى از طرف مردم بردم. در پایان خواستم پرسشهایى مطرح کنم.امام حسن (ع) فرمود: 

(... والمسائل التى اردت ان تساله فاسال قرة عینى واوما الى الغلام فسال سعد الغلام المسائل, وردّ علیه باحسن اجوبة, ثم قال مولانا الحسن بن على الى الصلاة مع الغلام وجعلنا نختلف بعد ذلک الى منزل مولانا(ع) فلا نرى الغلام بین یدیه.(20))

پرسشهایى که دارى از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدى(ع)) بپرس. سعد آنچه

خواست پرسید و آن پسر, با بهترین شیوه پاسخ داد.

سپس امام یازدهم فرمود: نماز را با وى بخوانید.

از آن پس به خانه امام رفت و آمد داشتیم,لکن آن حضرت را ندیدیم.

* مردى از شیعیان از اهل فارس مى گوید:

(به سامرا رفتم. جلو منزل امام حسن(ع) رسیدم, بدون این که اذن بطلبم,امام (ع) مرا به داخل خانه فرا خواند. هنگامى که وارد شدم و بر وى سلام کردم از افرادى احوال پرسى کرد.

سپس فرمود: بنشین و پرسید به چه انگیزه اى به این جا آمدى؟

عرض کردم: براى خدمت به شما.

فرمود: در خانه ما باش.

از آن روز به بعد, با سایر خدمتگزاران در خدمت امام(ع) بودم. گاهى مسؤولیت بازار و خرید اجناس و لوازم, به عهده من بود. مدتى گذشت که با افراد, اُنس گرفتم. روزى از روزها, برامام حسن(ع) وارد شدم و ایشان در اتاق مردان بودند.

صدایى شنیدم که به من فرمود: سرجایت بایست. ایستادم. ناگهان کنیزى را دیدم که چیزى خدمت امام(ع) آورد وروى آن پوشیده بود.

امام(ع) مرا به نزدیک فرا خواند,به خدمتش رفتم. سپس آن کنیز را صدا زد و او برگشت. به او فرمود: روپوش را کنار بزن و او چنین کرد. پسر بچه اى را دیدم زیبا صورت گندمگون و...

آن گاه فرمود: هذا صاحبکم. سپس دستور داد, وى رابردند و دیگر آن مولود را ندیدم تا امام یازدهم از دنیا رفت.(21))

در این نمونه از روایات چند نکته است:

1. اشخاصى که حضرت را در خانه امام یازدهم دیده اند, بیش ازیکمرتبه دیدار نداشته اند و در رفت و آمدهاى بعدى, آن حضرت را ندیده اند. احتمال دارد که امام حسن(ع), براى اتمام حجت و این که بعد از ایشان, حضرت مهدى(ع) امام شیعیان است, دستور داده آن حضرت را به سامرا بیاورند و سپس به محلّى که در آن زندگى مى کرد و نگهدارى مى شد, برگرداندند.

2. اگر امام مهدى(ع) در سامرا مى زیست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند, چه مانعى داشت که آن حضرت را بار دیگر ببینند و اطمینان بیشترى بیابند.

3. در روایت اولى آمده است که آن چهل نفر گفتند چند روزى از ملاقات ما با امام زمان(ع) نگذشت که امام حسن(ع) در گذشت. معلوم مى شود آن ملاقات در آخر عمر امام یازدهم صورت گرفته است و این, منافات ندارد که در هنگام ولادت و یا بعد از آن, در سامرا نمى زیسته و اواخر عمر امام حسن(ع), براى تحویل امور امامت و خلافت و نیز اتمام حجت, به سامرا آمده باشد.

دلایل احتمال دوم

برخى بر این باورند که حضرت مهدى(ع), مدتى پس از ولادت, از سامرا هجرت کرد, و تا رحلت پدر بزرگوارشان در مکه مکرّمه زندگى مى کرد.

مسعودى در اثبات الوصیة, از حمیرى و او از احمدبن اسحاق نقل مى کند که گفت:

(دخلت على ابى محمد(ع) فقال لی: ما کان حالکم فیما کان الناس فیه من الشک والارتیاب؟ قلت یا سیدی لما ورد الکتاب بخبر سیدنا ومولده لم یبق لنا رجل ولا امراة ولا غلام بلغ الفهم ا…لاّ قال بالحق, فقال اما علمتم ان الارض لاتخلو من حجة اللّه ثم امر ابو محمد(ع) والدته بالحج فى سنة تسع وخمسین وماتین وعرّفها مایناله فغ سنة الستین, واحضر الصاحب(ع) فاوصى الیه وسلم الاسم الاعظم والمواریث والسلاح الیه وخرجت ام ابى محمد مع الصاحب جمیعاً الى مکة و...(22))

بر امام حسن عسکرى(ع) وارد شدم.

فرمود: چگونه اید در مساله اى که مردم در آن تردید دارند؟

گفتم سرور من! وقتى خبر ولادت سید و مولاى ما, به ما رسید مرد و زن و کوچک و بزرگ ما, آن را پذیرفتند.

امام فرمود: آیانمى دانید که زمین از حجت خدا هرگز خالى نمى ماند. پس از این, امام حسن(ع) در سال 259 امام مهدى(ع) را همراه با مادر خود[ مادر امام حسن] به سوى مکه و حج فرستاد و سفارشهاى لازم را کرد و امور مربوط به امامت را به وى واگذاشت و به مادرش از حوادث سال آینده[ سال ] 260خبر داد.

از این روایت چندنکته به دست مى آید:

1. خبر ولادت حضرت مهدى(ع), به بسیارى از شیعیان داده شده بود و آنان به وسیله نامه و یاافراد مطمئن, از این مساله خبردار شده بودند.

2. شیعیان درباره تولد حضرت مهدى(ع) در حیرت و تردیدبودند و بسیارى به واسطه همین مساله دچار لغزش و انحراف شدند.

3. مدتى پس از ولادت, امام مهدى(ع) در سامرا بوده است.

4. امام مهدى(ع) برابر این نقل, چهارسالگى و یک سال پیش از درگذشت پدر بزرگوارشان, شهر سامرا را ترک کرده و سفارشها و اسرار امامت را در همان زمان از پدر دریافت کرده و از آن پس, امام حسن(ع) را ملاقات نکرده است.

5. آن حضرت, به همراهى جدّه خود, به سوى مکه رفته اند و در آن وادى امن, رحل اقامت افکنده اند.

مؤید این احتمال, روایاتى است که مکان ومسکن حضرت مهدى(ع) را (ذى طوى), محلى در نزدیکى مکه, دانسته اند.

دلایل احتمال سوّم و چهارم

حضرت مهدى(ع) یا در سامرا به دنیا آمد و به مدینه فرستاده شد و یا در مدینه به دنیا قدم نهاد و درهمانجا ماندگار شد.

بر این دو احتمال, مى توان روایات و گزارشات تاریخى اقامه کرد که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

ابى هاشم جعفرى مى گوید:

(قلت لابى محمد(ع) جلالتک تمنعنى من مسالتک فتاذن لى ان اسالک؟ فقال: سل.

قلت: یا سیدى هل لک ولد؟ فقال نعم, فقلت فان حدث بک حدث فاین اسال عنه؟

قال: بالمدینة.(23))

به امام حسن عسکرى(ع) عرض کردم: پرسشى دارم,ولى بزرگوارى شما مانع پرسیدن من است. اجازه مى دهید آن را مطرح سازم؟ امام (ع) فرمود: بپرس. گفتم: سرورم, آیا شما را فرزندى هست؟ فرمود: آرى. گفتم: اگر پیش آمدى شد کجا مى توان او را یافت؟

فرمود: مدینه.

ظاهر این صحیحه آن است که در زمان حیات امام حسن(ع), مهدى (عج) به دنیا آمده و در سامرا نبوده است. ابى هاشم هم از کسانى نبوده است که امام(ع) از او تقیه کند. این که امام(ع) فرمود: در مدینه است, به این معنى نیست که بعد از درگذشت من سراغ او را در مدینه بگیرید; زیرا سؤال کننده مى دانست که زمین خالى از حجت نیست و وجود حجت بعد از امام یازدهم ضرورى است, امام (ع) هم در جواب فرمود: آن حجت, در مدینه نگهدارى مى شود و نگران آینده نباشید. شاید این اشکال به ذهن بیاید که از کلمه (المدینه) نمى توان فهمید که همان مدینه رسول اللّه (ص) است که پیش از آن, یثرب نام داشت, بلکه هر شهرى را شامل مى شود. در نتیجه, با وجود این احتمال, استدلال به روایت ناتمام خواهد بود؟

پاسخ: گرچه بعضى از بزرگان نیز این احتمال را داده اند, ولى برخى دیگر, مدینه را به همان مدینه منوّره معنى کرده اند. مؤیدات دیگرى هم از روایات بر این احتمال مى توان اقامه کرد.

علامه مجلسى مى نویسد:

(قال بالمدینة اى الطیبة المعروفة او لعله علم انه یدرکه او خبراً منه فى المدینة, وقیل اللام للعهد والمراد بها سرّ من راى یعنى ان سفراءه من اهل سر من راى یعرفونه فسلهم عنه)(24).

مقصود امام(ع) از مدینه, همان مدینه طیبه است. شاید امام(ع) مى دانست که شخص سؤال کننده, مهدى(ع) و یا خبر او را درمدینه خواهد یافت.

برخى گفته اند: الف و لام کلمه (المدینه) براى عهد است و مقصود سامراست. به این معنى که سفیران و نمایندگان خاص حضرت حجت(ع) که در سامرا هستند, او را مى شناسند. از آنان راجع به فرزند من, بپرس.

علامه مجلسى, در آغاز نظر خود را نسبت به این روایت, به صراحت اعلام مى دارد و مدینه را به همان مدینه معروف و مشهور تفسیر مى کند و قول دیگر را با تعبیر (قیل) مى آورد که حکایت از آن دارد که مورد تایید وى نیست.

مؤید این احتمال (که مدینه همان مدینه طیّبه باشد) روایتى است که از امام جواد(ع) رسیده. 

راوى مى گوید از ایشان پرسیدم:

(... مَنِ الخلف بعدک؟ فقال: ابنى على وابنا على, ثم اطرق ملیّاً, ثم رفع راسه, ثم قال: انها ستکون حیرة, قلت: فاذا کان ذلک فالى اَین؟ فسکت, ثم قال:

لا این ـ حتى قالها ثلاثاً فاعدت علیه, فقال: الى المدینة, فقلت: اى المُدُن؟

فقال: مدیتنا هذه وهل مدینة غیرها.(25)).

جانشین شما کیست؟

امام (ع) فرمود: فرزندم على و فرزند او[ حسن بن على] 

سپس چند لحظه اى ساکت شد و بعد فرمود: به زودى شما دچار حیرت خواهید شد.

گفتم: در این دوران حیرت چه کنیم و کجا برویم؟ امام(ع) ساکت شد, سپس سه مرتبه فرمود: جایى نیست.

باز از ایشان پرسیدم.

در پایان فرمود: مدینه.

گفتم کدام مدینه؟

فرمود همین مدینه[ طیّبه] و آیا غیر از این مدینه اى هست؟

قرائن و شواهد تاریخى آن زمان نیز, این احتمال را تایید مى کند.

نمونه زیر, بیانگر آن است که شیعیان, امام مهدى را در مدینه طیّبه مى جستند.

محمد بن حسن (236ـ 316) از کسانى است که براى تحقیق و بررسى مساله غیبت به مدینه رسول رفت.در این باره نوشته اند:

(وکان من محله فى الشیعة انه کان الوافد عنهم الى المدینة عند وقوع الغیبة سنة

ستّین وماتین واقام بها سنة, وعاد وقد ظهر له من امر الصاحب علیه السلام ما احتاج الیه(26)).

محمد بن حسن, در میان شیعیان, موقعیت ویژه اى داشت. در سال 260 هجرى به عنوان تحقیق و بررسى مساله غیبت امام مهدى(ع) وارد مدینه شد و یک سال در آن جا, بماند و سپس برگشت و آنچه درباره امام زمان(ع) بدان نیاز بود, بر وى, روشن شد [و شیعیان را در جریان قرار داد] 

در این نقل تاریخى, هیچ اشاره اى به سامرا نشده, معلوم مى شود که درنزد گروهى از شیعیان آن زمان, مسلّم بوده است که امام(ع) در مدینه زندگى مى کند, یا از آن جهت که حضرت در آن جا به دنیا آمده و بزرگ شده است, و یا این که پس از ولادت در سامرا, به مدینه آورده شده, تا از دست ماموران خونخوار خلیفه در امان باشد.

اگر قرار بر این بود که حضرت حجت(ع) از دست توطئه گران و مخالفان در امان بماند و به گونه طبیعى دوران کودکى و رشد خود را پشت سر بگذارد, بهترین جا براى این دوران, مدینه بوده است; زیرا هم از مرکز خلافت (سامراء) به دور بوده و هم خانواده بنى هاشم, در مدینه از پایگاه و موقعیّت ویژه اى برخوردار بودند و مى توانستند از این مولود مسعود, به بهترین وجه محافظت کنند, تا از گزند حوادث و آفات مصون بماند. و این, با اصل این که آن حضرت (خفی الولادة والمنشا(27)) است نیز, سازگارى دارد.

از سوى دیگر, حضور حضرت در سامرا, به گونه عادى و معمولى, با توجه به کنترل شدید دشمن نسبت به خانه امام(ع), غیر ممکن بوده و لزومى هم ندارد که همه چیز را با اصل معجزه و کرامت حلّ کنیم. پذیرفتن این نکته که امام(ع) در مدینه متولد شده و یا دست کم, پس از ولادت, به آن جا انتقال یافته و در آن جا دوران رشد و کودکى را پشت سر نهاده, با اصول امنیتى, بیشتر سازگار است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

دیدار یار سید على اکبر قریشى

آنان که آن حضرت را دیده‏اند

ناگفته نماند: عده زیادى از بزرگان حضرت امام زمان (ع) را در مدت پنج سال که در حال حیات پدر بزرگوارش بود و نیز در مدت 69 سال دوران غیبت صغرى دیده‏اند، لذا مى‏بینیم که نویسندگان حالات و تاریخ آن حضرت هر یک فصلى تحت عنوان «فصل فیمن راه علیه السلام» منتعقد کرده‏اند.

مانند ثقة الاسلام کلینى متوفاى 328 یا 329 هجرى که در کافى: ج 1، ص 329 فرموده: «باب فى تسمیة من راه علیه السلام» و نیز مرحوم صدوق متوفاى 381 که در کمال الدین، ج 2، ص 433، باب 44 را به این مطلب اختصاص داده و نام آنرا «باب ذکر من شاهد القائم (ع) و راه و کلمه» گذاشته و در آن بیست و شش مورد را نقل کرده است .

و نیز مرحوم شیخ مفید متوفاى 413 هجرى که در ارشاد: ص 329 فرموده: «باب من رأى الامام الثانى عشر (ع)» و آنگاه روایاتى نقل کرده است و نیز مرحوم شیخ الطائفه متوفاى 460 هجرى که در کتاب غیبت: ص 152 فرموده: «اخبار بعض من رأى صاحب الزمان (ع)...» و دیگران از بزرگان علماء.

همچینن عده زیادى در دوران غیبت کبرى به خدمت آن حضرت رسیده و او را شناخته‏اند و نیز عده‏اى بعداً دانسته‏اند که او مهدى غایب (ع) بوده است؛ در این زمینه مطالب زیادتر از آن است که در این کتاب نقل شود، مرحوم محدث نورى صاحب مستدرک در این رابطه کتابى نوشته بنام «جنة الماوى‏ فى ذکر من فاز بلقاء الحجة (ع) او معجزته فى الغیبة الکبرى» و در آن 59 حکایت نقل کرده از کسانى که در زمکان غیبت کبرى به ملاقات امام زمان صلوات الله علیه رسیده‏اند، این کتاب در ج 53 بحار الانوار طبع جدید بعنوان تتمه نقل شده است .

ناگفته نماند: در این حکایات آمده که عده‏اى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناخته‏اند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند: 

«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .

بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کرده‏اند در این جا مى‏آورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مى‏باشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.


در این حکایات آمده که عده‏اى از ملاقات کنندگان،آن حضرت را دیده و شناخته‏اند مانند مرحوم بحرالعلوم و دیگران، حال آن که در توقیع على بن محمد سمرى آمده که امام صلوات الله علیه به وى نوشتند: 

«الافمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفیانى والصیحة فهو کذاب مفتر» مرحوم نورى در خاتمه جنّة الماوى از این مطلب بشش وجه جواب داده، از جمله کلام علامه مجلسى را نقل کرده که در بحار: ج 52 ص 151 بعد از نقل توقیع مبارک، فرموده: شایداین سخن مربوط به کسى است که ادعاى مشاهده کند و بگوید: من نایب آن حضرت هستم در رساندن پیامهاى وى به شیعه مانند نواب اربعه، تا منافى روایاتى نباشد که گذشت و خواهد آمد. نگارنده گوید: احتمال آن مرحوم نزدیک به یقین است .

بهر حال نگارنده چند حکایت از آنچه مرحوم کلینى، مفید، صدوق، شیخ طوسى، مجلسى، نورى و امثال آنها رحمهم الله نقل کرده‏اند در این جا مى‏آورد، منظور از ذکر این حکایات آن است که: بدانیم غیبت آن حضرت یک امر ساده و عادى است و او بصورت غایب و ناشناس در میان ماست و میان ما و خداى ما، واسطه فیض مى‏باشد، صلوات الله علیه و على آبائه الطاهرین.


حکایت أبى الحسین‏

سید بن طاووى رحمة الله علیه از ابى جعفر محمد بن جریر طبرى نقل مى‏کند از محمد بن هارون تلعکبرى که فرمود: ابوالحسین بن ابى البغل کاتب به من گفت: از ابو منصوربن صالحان شغلى قبول کردم، میان من و او جریانى پیش آمد که از او فرار کرده و مخفى شدم، او در تعقیب من بود، مدتى با وحشت، همچنان در پنهانى زندگى مى‏کردم.

شبى به مقابر قریش (کاظمین) رفتم؛ قصد کردم شب جمعه را در کنار قبر دو امام علیهما السلام بیتوته کرده و دعا نموده و حاجت بخواهم، شب بارانى بود و باد مى‏وزید، از ابو جعفر متولى حرم خواستم درهاى حرم را ببندد و کسى در حرم نباشد تا بتوانم خلوت کرده و با خیال راحت مشغول دعا و تضرع باشم و از آمدن کسى نترسم، او درها را بست، شب به نصف رسید، باد و باران از آمدن مردم مانع گردید، من مرتب دعا و زیارت کرده و نماز مى‏خواندم.

در این اثنا، نزد قبر حضرت موسى بن جعفر (ع) صداى پایى شنیدم ناگاه مردى وارد شد، شروع به خواندن زیارت کرد، بر آدم (ع) و انبیاء اولوالعزم سلام کرد، سپس به یک یک امامان سلام کرد تا رسید به صاحب الزمان، ولى به او سلام نکرد.

من تعجب کردم و پیش خود گفتم: شاید فراموش کرد یا امام زمان را نشناخته است، یا مذهبش همین است و به امام دوازدهم عقیده ندارد. چون از زیارت فارغ شد، دو رکعت نماز خواند، بعد نزد من آمد و در کنار قبر امام جواد (ع) مانند زیارت سابق زیارت کرد و دو رکعت نماز خواند، من از او مى‏ترسیدم چون او را نمى‏شناختم، او جوان کاملى از مردان بود، لباس سفیدى به تن داشت، عمامه‏اش با تحت الحنک بود و عبایى به دوش داشت .

آنگاه به من فرمود: یا أبا الحسین بن أبى البغل! چرا از دعاى فرج غافل هستى؟ گفتم: آقاى من! آن کدام است؟ فرمود: دو رکعت نماز مى‏خوانى، بعد مى‏گویى: «یامن اظهر الجمیل و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر، یا عظیم المنّ یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة... أسالک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین الاّ ما کشفت کربى و نفست همّى و فرجت غمى و أصلحَت حالى» آنگاه دعا کرده و حاجتت را مى‏خواهى. بعد صورت راست خویش را به زمین گذاشته و صد مرتبه در آن حال مى‏گویى: «یا محمد یا على، یا على یا محمد، اکفیانى فانکما کافیاى و انصرانى فانکما ناصراى» بعد صورت چپ خویش را به زمین نهاد صد مرتبه مى‏گویى: «ادرکنى» و آن را زیاد تکرار مى‏کنى و مى‏گویى: «الغوث، الغوث، الغوث» تا نفست قطع شود، در این صورت خداوند با کرم خویش، حاجت تو را ان شاء الله قضا مى‏کند.

من همان طور که ایشان فرموده بود عمل کردم، بعد پیش ابى جعفر متولى رفتم که از وى بپرسم آن شخص کیست؟ و چطور داخل حرم گردید؟ دیدم درها همه بسته است، تعجب کردم، بعد به نظرم آمد که شاید او نیز در حرم بیتوته کرده و من ندانسته‏ام. چون به طرف ابوجعفر رفتم، او از اتاقى که روغن زیتون در آن بود بیرون مى‏آمد.

گفتم: آن مرد کى بود؟ و چطور داخل حرم شده بود؟ گفت: درها همه قفل است هنوز باز نکرده‏ام، جریان آن مرد و زیارت کردنش را گفتم. گفت: او مولاى ما صاحب الزمان (ع) است، من دفعات او را در شبهاى خلوت دیده‏ام .

من از این که آن حضرت را نشناختم تأسف خود دم، وقت صبح از حرم خارج شده به محله‏کرخ بغداد به مخفیگاه خود رفتم، چون آفتاب بلند شد، دیدم مأموران ابن صالحان در پى من آمده و مرا از دوستانم مى‏پرسند و در دست خویش از وزیر (منصوربن صالحان) با خط خودش امان نامه‏اى آورده‏اند، من با بعضى از یاران خود پیش وزیر رفتم، او چون مرا دید برخاست و مرا در آغوشش گرفت و چنان خوش برخورد کرد که سراغ نداشتم، گفت: کار به جایى رسانده‏اى که از من به صاحب الزمان صلوات الله علیه شکایت مى‏کنى؟! گفتم: من فقط دعا کرده‏ام، فرمود: واى بر تو! مولایم امام زمان صلوات الله علیه شب جمعه به خواب من آمد، امر مى‏فرمود به تو نیکى کنم، و چنان پرخاش فرمود که برخود ترسیدم.

گفتم: لااله‏الاالله شهادت مى‏دهم که آنها بر حق و منتهاى حقند، دیشب مولایم را در بیدارى دیدم و به من چنین و چنان فرمود، آنگاه جریان شب را براى او توضیح دادم، او بسیار تعجب کرد، بر من بسیار نیکى کرد و ببرکت آن حضرت از وى به چنان مرادى رسیدم که گمان نمى‏کردم.2

حکایت مرحوم بحرالعلوم‏

عالم بزرگوار و متقى جناب زین العابدین بن محمد سلماسى که از شاگردان و خواص مرحوم علامه طباطبایى سید مهدى بحرالعلوم بود، نقل مى‏کند: در نجف اشرف در مجلس مرحوم بحرالعلوم بودم، ناگاه مرحوم محقق قمى صاحب قوانین وارد منزل سید گردید، و آن در سالى بود که بقصد زیارت مکه و قبور ائمه علیهم السلام به عراق آمده بود، حاضران که در مجلس بودند پراکنده شدند و بیشتر از صد نفر مى‏شدند، فقط سه نفر ماندند که همه اهل تقوا و مجتهد بودند.

در آن موقع مرحوم محقق به جناب سید بحرالعلوم گفت: شما هم به ولادت روحانى و هم به ولادت جسمانى از اهل بیت علیهم السلام رسیده و این دو مقام را حیازت کرده‏اید هم به قرب ظاهرى و هم به قرب باطنى دست یافته‏اید، طعامى از این سفره وسیع و میوه‏اى از میوه‏هاى این بوستان را به ما عطا فرمایید تا سینه‏هایمان پر وسعت و دلهایمان آرامش پیدا کند.

سید بزرگوار بلافاصله فرمود: من چند شب قبل در مسجد اعظم کوفه براى نافله شب رفته بودم ،قصد داشتم اول صبح به نجف برگردم تا درس تعطیل نشود، کار ایشان در سالهاى مکرر همان طور بود.

چون از مسجد کوفه بیرون آمدم، به دلم افتاد که به مسجد سهله بروم ولى دیدم در این صورت شاید به درس نرسم، اما شوق من بتدریج زیاد مى‏شد، در این بین که مردد و دو دل بودم، بادى غبار آلود و زید و مرا به طرف مسجد سهله برد، و آن توفیقى بود که بالاخره مرا به مسجد سهله انداخت.

مسجد خالى بود، فقط یک شخص جلیل مشغول عبادت بود، در مناجات خویش کلماتى به کار مى‏برد که دلهاى سخت را تکان مى‏داد، اشک چشمها را روان مى‏ساخت، قلب من پرید، حالم متغیر گردید، زانوهایم خشک شد و اشک چشمم از شنیدن آن کلمات که هرگز نشنیده بودم جارى شد، و در دعاهاى منقوله آنها را ندیده بودم، شخص مناجات کننده، آن کلمات را از خودش انشاء مى‏فرمود.

در محل خودم ایستادم و از شنیدن مناجات او لذت مى‏بردم، تا از مناجات فارغ شد، آنگاه رو به من کرد و با زبان فارسى فرمود: «مهدى بیا» من چند قدم به طرف او رفته و ایستادم، فرمود: بیا، باز چند قدم رفته و ایستادم، فرمود: جلو بیا، ادب در امتثال است. پیش رفتم بحدى که دستم به او و دست شریف او نیز به من مى‏رسید، او کلامى فرمود.

در اینجا یکدفعه، سید سخن خویش را عوض کرد و به سؤالات دیگر محقق جواب داد که از وى پرسیده بود: چرا تألیفات شما کم است؟ چند جواب در آن باره بیان کرد، محقق فرمود: سخن پیش را ادامه دهد، سید با دستش اشاره کرد که آن سرى است که نمى‏شود گفت.3

حکایت بحرالعلوم در مکه 

عالم جلیل و صاحب کرامات، زین العابدین سلماسى باز نقل مى‏کند: روزگارى که سید بحرالعلوم مجاور مکه معظمه بود، با وجود غربت، بسیار دلگرمى و اطمینان خاطر داشت و در بذل و بخشش ناراحت نبود، در بعضى از ایام پول بقدرى کم آمد که حتى یک درهم هم نداشتیم، جریان را به وى گفتم و اظهار کردم که با این همه مخارج چکار خواهیم کرد، سید جوابى نداد.

عادتش آن بود که بعد از صبح بیت‏الله را طواف مى‏کرد و به خانه مى‏آمد و در اتاقى مى‏نشست، قلیانى براى وى مى‏آوردیم، بعد از صرف آن به اتاق دیگرى مى‏رفت، شاگردان جمع مى‏شدند و براى هر مذهب طبق مذهب خویش درس مى‏گفت .

در آن روز که جریان تمام شدن پول را گفته بودم، چون از طواف بازگشت، قلیان را آماده کردیم مشغول کشیدن بود،

ناگاه در زده شد، سید با اضطراب برخاست و گفت: قلیان را از اینجا بردارید و بیرون ببرید، آنگاه با سرعت تمام و بدون مراعات وقار به طرف در دوید و در را باز کرد، شخص بزرگوار در هیأت اعراب داخل شد و در اتاق نشست، سید با نهایت خضوع و احترام در کنار در نشست و اشاره کرد که قلیان را نیاورم.

ساعتى با هم نشسته صحبت کردند، بعد که آن شخص برخاست تشریف ببرد، سید بزودى در راه باز کرد و دست وى را بوسید و بر شترى که خوابیده بود سوارش کرد، آن شخص رفت، سید در حالى که هنوز به خود نیامده بود برگشت و براتى به من داد، فرمود: این حواله است به نزد مرد صرافى که در کنار کوه «صفا» نشسته، برو آنچه تحویل مى‏دهد بیاور.

من حواله را گرفتم آوردم، صراف چون آن را دید، بوسید و فرمود: برو چند نفر حمال بیاور، من چهار نفر حمال آوردم، او پولها را که ریال فرانسه بود و هر یک بقدر پنج قرآن عجم ارزش داشت آورد، حمالها کیسه‏هاى پول را در سر گذشته به خانه آوردیم.

چند روز بعد به همان جا رفت، دیدم صرافى در آن جا نیست و دکانى وجود ندارد، از بعضى سؤال کردم، گفتند: در این جا صرافى ندیده‏ایم، فقط یک نفر در اینجا مى‏نشیند، آنگاه دانستم که آن از اسرار خداوند و از الطاف ولى خدا (امام زمان صلوات الله علیه) است.

مرحوم حاجى نورى بعد از نقل قضیه فرموده: این حکایت را فقیه بزرگوار شیخ محمد حسین کاظمى نیز به من نقل فرموده‏اند. 4

کرامت عجیب 

علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار فرموده: بعضى از افاضل موثق به من جریانى از «بحرین» نقل کرد و گفت که آنرا از شخصى موثق و قابل اعتماد نقل مى‏کند و آن این که: روزگارى که بحرین تحت ولایت افرنج - ظاهراً استعمار انگلیس - بود، یک نفر ناصبى و دشمن اهل بیت را به حکومت آنجا گذاشته بودند، او وزیرى داشت ناصبى‏تر از خود و از اهل بحرین هر که در مذهب شیعه بود بشدت دشمن مى‏داشت و در کشتن و ضرر زدن به آنها کوتاهى نمى‏کرد.

آن وزیر روزى به کاخ والى آمد، انارى را به والى نشان داد که در پوست آن بطور طبیعى نوشته شده بود: «اله الاالله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان، على خلفاء رسول الله» والى دید که این کار بشر نیست و بطور طبیعى در انار روییده است گویى در سنگى حکاکى کرده‏اند، خطوط گود رفته کاملاً مشخص بود .

والى به وزیر گفت: این بهترین دلیل و قویترین حجت بر بطلان مذهب رافضیهاست، نظرت در این باره چیست؟ گفت: اصلحک الله اینها مردمان متعصبى هستند که براهین را قبول ندارند، بهتر است که بزرگان آنها را احضار کرده و این انار را به آنها نشان دهى، اگر قبول کرده به مذهب ما برگشتند ثواب آن مال شما خواهد بود وگرنه میان سه چیز مخیرشان کن: یا مانند یهود و نصارى جزیه بدهند و در مذهب خود بمانند و یا جوابى براى این دلیل پیدا کنند، یا مردانشان را بکش، زنان و فرزندانشان را اسیر کن و اموالشان را بعنوان غنیمت ضبط فرما.

والى این رأى را پسندید، دستور داد علماء و افاضل و برزگان شیعه را احضار کردند، پس از حضور، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافى از این کار خدایى که دست بشر در آن کار نکرده است، بیاورید هیچ وگرنه همچون کفار جزیه خواهید داد و یا خودتان مقتول، زنان و اطفالتان اسیر و اموالتان بغنیمت گرفته خواهد شد.

آنها از این جریان غرق در حیرت شده و جوابى نداشتند، قیافه‏هایشان متغیر و بدنشان به لرزه افتاد، بزرگانشان گفتند: ایها الامیر !سه روز به ما مهلت دهید، شاید بتوانیم جواب کافى پیدا کنیم که راضى بشوید و گرنه اختیار در دست شماست، حاکم سه روز به آنها مهلت داد.

آنها ترسان و لرزان از حضور حاکم بیرون آمدند، در مجلس مشورتى که ترتیب دادند رأیشان بر آن شد که از میان خود ده نفر از صلحاء و زهاد انتخاب کردند، آنها نیز از میان خویش سه نفر را برگزیدند که هر یک در یک شب به صحرا رفته و عبادت کند و گریه و زارى نماید و به امام زمان صلوات الله علیه استغاثه کرده و دواى درد را از او بخواهد، شاید آن حضرت از این پیشامد وحشتناک نجاتشان بدهد.

شب اول یکى از آنها تا به صبح نالید، استغاثه و عبادت و گریه کرد، امام نتیجه‏اى عاید نشد، صبح دست خالى به نزد آنها برگشت، شب دوم، که نوبت دومى بود باز خبرى نشد و این براضطراب و نگرانى آنها افزود.

شب سوم نوبت یک نفر متقى و فاضل بود به نام محمد بن عیسى، او پاپیاده، سرش باز به صحرا رفت، شبى بود ظلمانى، دعا کرد، گریه و زارى نمود، به خداوند در خلاص شدن آن مؤمنان توسل کرد و کشف آن بلا را خواست و به صاحب الزمان صلوات الله علیه استغاثه نمود.

در آخر شب مردى را دید که خطاب به او فرمود: یا محمد بن عیسى! چرا تو را در این حال پریشان مى‏بینم، چرا به این بیابان آمده‏اى؟ گفت: اى مرد! مرا به خود واگذار، من براى پیشامد بزرگى به این صحرا آمده‏ام، آن را جز به امام خود نخواهم گفت. و شکایت نخواهم کرد مگر بر کسى که قدرت رفع گرفتاریم را داشته باشد.

آن شخص گفت: یا محمد بن عیسى! من صاحب الامر هستم، حاجتت را بگو. گفت: اگر امام زمان باشى، احتیاج به شرح حاجت نیست، خودت مى‏دانى. فرمود: آرى، آمده‏اى تا براى آن انار و آنچه در روى آن نوشته شده و درباره تهدید امیر چاره‏اى پیدا کنى.

محمد بن عیسى گوید: چون این را شنیدم به طرف آن بزرگوار رفتم و گفتم: آرى، مولاى من! مصیبت ما را مى‏دانى، تو امام ما، پناه ما، و قادر بر چاره بلاى مایى، امام صلوات الله علیه فرمود: یا محمد بن عیسى! وزیر لعنه الله در خانه‏اش درخت انارى دارد چون انار بار داد قالبى بشکل انار از گل فراهم آورد و آن را نصف کرد و در درون هر یک مقدارى از آن نوشته را بشکل برجسته‏اى نوشت، و آن رابر روى انار گذاشت و بست، با بزرگ شدن انار این خطوط در آن اثر کرد و به این صورت درآمد.

فردا چون پیش والى رفتید، بگو: جواب آورده‏ام ولى در خانه وزیر خواهیم گفت: چون به خانه وزیر رفتید به طرف راست نگاه کن، غرفه‏اى خواهى دید، به والى بگو: جواب را در غرفه خواهم گفت. خواهى دید که وزیر از این کار امتناع مى‏کند، ولى تو اصرار کن که حتماً جواب در آن جا خواهد بود. چون وزیر بالا رفت تو هم با او بالا برو و نگذار او بتنهایى برود و چون داخل غرفه شدى تاقچه‏اى خواهى دید که در آن کیسه سفیدى هست، آن را بگیر و خواهى دید که قالب انار درآن است .

"آن را پیش والى بگذار و انار را در آن جاى بده تا حقیقت روشن شود و نیز اى محمد بن عیسى! به والى بگو: ما معجزه دیگرى داریم و آن این که این انار در درون آن جز خاکستر و دود نیست، اگر مى‏خواهى بدانى به وزیر بگو: آن را بشکند، چون بشکند خاکستر و دود، صورت و ریش او را خواهد گرفت .

محمد بن عیسى با شنیدن این خبر شاد شد، دستهاى مبارک امام صلوات الله علیه را بوسید و با شادى و بشارت برگشت. چون صبح شد پیش والى رفتند، فرموده‏هاى امام را مو بمو عمل کرد، جریان همان طور شد که آن حضرت فرموده بود، والى گفت: اینها را از کجا دانسته‏اى؟ گفت: امام زمان ما به من خبر داد که حجت خدا بر ماست. گفت: امام شما کدام است؟ او همه امامان را بر شمرد تا به امام عصر (ع) رسید، والى گفت: دستت را براى بیعت باز کن، «فَأَنَا اشهد ان لااله‏الاالله و ان محمداً عبده و رسوله و ان الخلیفة بعده بلافصل امیرالمؤمنین على (ع)» آنگاه به همه امامان اقرار کرد و ایمانش خوب شد، و فرمود وزیر را بکشتند و از اهل بحرین اعتذار کرد و با آنها خوبى کرد.ناقل قضیه گفت: این قصه نزد اهل بحرین مشهور و قبر محمد بن عیسى نزد آنها معروف است

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

اس ام اس نیمه شعبان تولد امام زمان

در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم …
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
اس ام اس نیمه شعبان
اس ام اس نیمه شعبان - اس ام اس ولادت حضرت مهدی – اس ام اس اعیاد شعبانیه – اس ام اس عید شعبان -اس ام اس مخصوص نیمه شعبان – اس ام اس ویژه نیمه شعبان – اس ام اس تبریک عید شعبان – اس ام اس حضرت مهدی-پیامک ولادت امام زمان-اس ام اس نیمه شعبان – اس ام اس ولادت حضرت مهدی – اس ام اس اعیاد شعبانیه – اس ام اس عید شعبان -اس ام اس مخصوص نیمه شعبان – اس ام اس ویژه نیمه شعبان – اس ام اس تبریک عید شعبان – اس ام اس حضرت مهدی

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه برمی گردد

یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد …
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی…………چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن…………..خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه؛ ولی…………………………..برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام…………………..دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

۩۞۩۩۞۩۩۞۩
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت

اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم

۩۞۩۩۞۩۩۞۩
هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که جمعه آید روزی … و این پایان خوب انتظار است

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

کاش می شد واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس …..

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

آقا جان ! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند ، حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد …

مهدی جان!

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

سئوالی ساده دارم از حضورت …. من آیا زنده ام وقت ظهورت ….. اگر که آمدی من رفته بودم …. اسیر سال و ماه و هفته بودم ….. دعایم کن دوباره جان بگیرم ….. بیایم در رکاب تو بمیرم

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ….. بر جان و دل صبور مهدی صلوات ….. تا امر فرج شود مهیا بفرست ….. بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ….. چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ….. خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ….. خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی …… برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ….. برای عده ای چه خوب شد نیامدی …… تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ….. دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ….. ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

سر راهت در انتظارم ….. برده هجرت صبر و قرارم …… جز ظهورت ای گل زهرا ….. به خدا حاجتی ندارم
کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟

۩۞۩۩۞۩۩۞۩

کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

سخنان معصومان (ع) درباره امام مهدى (عج)

رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: 

« لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله تعالى رجلا من اهل‏بیتى یملوها عدلا کما ملئت جورا » 

اگر از دنیا جز یک روز باقى نماند خداوند از خاندان من مردى‏را برانگیزد که آن را پر از عدل و داد کند همچنان که پر ازجور و ستم شده باشد . 
امام على علیه السلام: 

« انتظروا الفرج و لا تیاسوا من روح الله فان احب الاعمال‏الى الله عز و جل انتظار الفرج » 

ظهور فرج [ قائم آل محمدص ] را منتظر باشید و از رحمت‏خداوندناامید نباشید ، که محبوبترین اعمال نزد خداوند انتظار فرج‏است . 
امام على علیه السلام: 

« لو قد قام قائمنا لا نزلت السماء قطرها و لا خرجت الا رض‏نباتها و لذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع والبهائم » 

اگر قائم ما ( آل محمد ) قیام کند ، آسمان قطرات خود را فروفرستد و زمین گیاهان خود را بیرون دهد و کینه‏ها از سینه‏هابیرون رود و ددان و چهارپایان در صلح و صفا باشند. 
امام حسین علیه السلام: 

« اما ان الصابر فى غیبته على الاذى و التکذیب بمنزله‏المجاهد بالسیف بین یدى رسول الله (ص) » 

هان صبر کننذگان بر اذیت و آزار و تکذیب دشمنان در زمان غیبت‏قائم آل محمد (علیه السلام) مانند مجاهدانى هستند که همراه‏پیامبر با شمشیر پیکار مى‏کنند . 
امام سجاد علیه السلام: 

« اذا قام القائم اذهب الله عن کل مومن العاهه و رد الیه‏قوته » زمانى که قائم آل محمد (علیه السلام) قیام کند خداوندرحمان ، مایه فساد را از مومنان برطرف مى‏سازد و توانائى واقتدار گرفته شده را به افراد باایمان باز مى‏گرداند . 
امام باقر علیه السلام: 

« القائم منا منصور بالرعب موید بالنصر . . . و تظهر له‏الکنوز . . . فلا یبقى فى الارض خراب الا عمر » قائم ما ( آل محمد )با ترس در دل دشمنان پیروز و با نصرت (حق) تایید شود ... 

گنجها براى او نمایان گردد . . . و ( آن زمان ) در زمین هیچ‏جاى خرابى نماند جز آن که آن را آباد گرداند. 
امام باقر علیه السلام: 

« اذا قام القائم جات المزامله و یاتى الرجل الى کیس اخیه‏فیاخذ حاجته لا یمنعه » 

به هنگام ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) آنچه هست دوستى وهمکارى و یگانگى است تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد از جیب‏دیگرى بر مى‏دارد بدون هیچ ممانعتى . 
امام صادق علیه السلام: 

« من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع‏و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات و قام القائم بعده کان له‏من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا وانتظروا هنیئا لکم ایتهاالعصابه المرحومه » 

هر کس که بودن در شمار یاران قائم ( عج ) او را شادمان سازدباید به انتظار باشد و باید با پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتارکند . پس اگر اجلش فرا رسد و امام قائم(علیه السلام)پس ازدرگذشت او قیام کند ، بهره او از پاداش برابر با پاداش کسى‏است که آن حضرت را درک کرده باشد . پس بکوشید و منتظر باشیدگوارا باد شما را اى گروه بخشوده . 
امام صادق علیه السلام: 

« من مات منکم و هو منتظر لهذا الامر کمن هو مع القائم فى‏فسطاطه . . . لا بل کمن قارع معه بسیفه . . . لا والله الا کمن‏استشهد مع رسول الله (صلى الله علیه و آله ») 

هر که در انتظار حکومت قائم درگذرد ، همچون کسى است که دراردوى حضرت قائم(علیه السلام) است‏یا حتى همچون کسى است که باشمشیر همراه او مى‏جنگد ، نه به خدا سوگند همچون کسى است که دررکاب پیامبر اکرم به شهادت رسیده باشد. 
امام حسن عسکرى علیه السلام: 

« ان ابنى هو القائم من بعدى یجرى فیه سنن الانبیاء: 

بالتعمیر و الغیبه حتى تقسو قلوب لطول الامد و لا یثبت على‏القول به الا من کتب الله عز و جل فى قلبه الایمان و ایده بروح‏منه » 

پس از من فرزندم قائم است و اوست که مانند پیامبران ، عمرى‏دراز و غیبت‏خواهد داشت در غیبت طولانى او دلهایى تیره گردد . 

فقط کسانى در اعتقاد به او پاى برجا خواهند ماند که خداوند عزو جل دل آنان را به فروغ ایمان ثابت و آنان را با مدد خویش‏موید گرداند . 
امام حسن عسکرى علیه السلام: 

« . . . لا ن طاعه آخرنا کطاعه اولنا و المنکر لا خرناکالمنکر لا ولنا اما ان لولدى غیبه یرتاب فیها الناس الا من‏عصمه الله عزوجل » . . . فرمانبرى از آخرین ما همچون‏فرمانبرى از نخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین‏ماست . هان که فرزند من غیبتى خواهد داشت که مردم در آن دچارتردید خواهند شد مگر آن کسى که خداى عز و جل حفظش کند ..

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

امام مهدى(عج) در قرآن سید حسین اسحاقى

بیش از یکصد آیه از قرآن کریم به مصلح کل حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) تفسیر و تأویل شده است. علامه بزرگوار، ملا محمد باقر مجلسى در دائرةالمعارف بزرگ شیعه، بحارالانوار هفتاد آیه را به استناد احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، درباره ظهور یکتا بازمانده از حجت‏هاى حضرت احدیت نقل کرده است.

هم‏چنین برخى از بزرگان، کتاب هایى را در این زمینه به رشته تحریر در آورده‏اند که از آن جمله کتاب المحجة فیما نزل فى القائم(عج) تألیف محدث بزرگ سید هاشم بحرانى است که شامل 120 آیه است که به استناد احادیث معصومان(ع)، به ظهور مهدى(عج) تفسیر شده است. کتاب‏هاى نفیس دیگرى نیز وجود دارند، که در این‏جا به نقل پاره‏اى از آنها بسنده مى‏کنیم:

در قرآن کریم درباره مسائل آینده دوران، حوادث آخرالزمان، استیلاى خوبى و خوبان بر جهان و حکومت یافتن صالحان، گاه به اشاره و گاهى به تصریح سخن گفته شده است.

از طرفى، قرآن کریم، ظهور آن منجى موعود را با آرزوها و فطرت حق‏طلبانه و عدالت خواهانه بشر پیوند زده است. در طول تاریخ، انسان همیشه در آرزوى تحقق حکومتى صالح و دور از ظلم و بى‏عدالتى بوده است. قرآن حکیم در معرفى حکومت حضرت مهدى(عج) و موعود آخرالزمان، روى این خواست فطرى انسان انگشت گذاشته است، هم‏چنین بر این نکته تأکید کرده که اعتقاد به موعود آخرالزمان تنها به شیعیان و مسلمانان اختصاص ندارد، بلکه تمام پیامبران گذشته، بشارت فرا رسیدنش را داده‏اند. قرآن ایشان را به عنوان منجى و ذخیره الهىِ همه انسان‏هاى مستضعف درسراسر جهان معرفى مى‏کند. او را به عنوان شخصیتى که فراتر از هرمذهب و ملیتى براى مردم کل جهان مطرح و قیامشان جهانى است، یادمى‏کند. در این‏جا از دریاى نور قرآن بهره مى‏گیریم:


بقیة الله:


(بقیَّةُ اللّه خَیْرٌ لَکُمْ اِنَّ کُنْتُمْ مُؤمِنین)(1)؛

بقیة الله براى شما بهتر است اگر مؤمن هستید.

امام صادق(ع) فرمود:

اوّلین سخنى که پس از ظهور مى‏گوید این آیه است و مى‏فرماید: من بقیة الله و حجتش و خلیفه‏اش بر شما هستم، پس هیچ مسلمانى بر او سلام نمى‏کند، جز این که مى‏گوید، سلام بر تو اى بقیة الله در روى زمین.(2)


امر الله:


(أتى أمْرُ اللّه فَلا تَسْتَعْجِلُوه...)(3)؛

امر خدا فرا رسید، پس تقاضاى تعجیل آن نکنید.

این هشدارى است که قلب‏ها را از جا مى‏کند، هشدارى است که جبرئیل امین در روز ظهور حضرت حجت فریاد بر مى‏آورد و تمام خلایق صدایش را مى‏شنوند، این‏چنین امام صادق(ع) ما را خبر داده است که پس از این هشدار الهى، منادى در آسمان و زمین صدا مى‏زند: «اى آفریدگان پروردگار! این مهدى آل محمد است! با او بیعت کنید و مخالفتش ننمایید.»(4)


وارثان زمین:


(أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادى الصَّالِحُون)(5)؛

این زمین را بندگان شایسته من به میراث خواهند برد.

تأویل «عبادى الصالحون» امام زمان(عج) و یاران او هستند.(6)


نصر خدا:


(وَ لَئِنْ جاءَ نَصَرٌ مِنْ رَبِّکِ لَیَقُولُنَّ اِنّا کُنّا مَعَکُم)(7)؛

چون از سوى پروردگارت مددى رسید، مى‏گویند، ما نیز با شما بوده‏ایم.

تأویل «نصر من ربّک» امام زمان(عج) است.(8)


نور پروردگار:


(وَ اَشْرَقَتِ الارْضُ بِنُورِ رَبِّها)(9)؛

و زمین به نور پروردگارش روشن شد.

تأویل «و اشرقت الارض»، در زمان ظهور امام زمان(عج) است.(10)


نصرت الهى:


(وَ لَمَنْ اِنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئکَ ما عَلَیْهِم مِنْ سَبِیل)(11)؛

بر کسانى که پس از ستمى که بر آنها رفته باشد انتقام مى‏گیرند ملامتى نیست.

تأویل «و لمن انتصر» امام زمان(عج) و یاران او هستند.(12)


نزدیکى رستاخیز:


(اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ القَمَرُ)(13)؛

رستاخیز نزدیک شد و ماه دو پاره گردید.

تأویل «السّاعه» ظهور امام زمان(عج) است.(14)


نور الله:


(یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونْ)(15)؛

مى‏خواهند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، ولى خدا کامل کننده نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش آید.

تأویل «والله مُتِّم نورِه» به وسیله امام زمان(عج) است.(16)


روشنایى روز:


(وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّى‏)(17)؛

سوگند به روز آن‏گاه که آشکار شود.

تأویل «النهار» امام زمان(عج) است.(18)


طلوع فجر:


(سَلامُ هِىَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر)(19)؛

شب قدر تا طلوع بامداد همه سلام و درود است.

تأویل «مطلع الفجر» زمان ظهور امام زمان(عج) است.(20)


تفسیر چند آیه درباره وجود مقدس امام زمان(عج)



یاران خدا
(اَلَّذینَ إنْ مَکَّنّاهُمْ فِى الأرضِ أقامُوا الصَّلوةَ وَ اتُواالزَّکوةَ وَ أمِروا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْوا عَنْ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الأُمُورْ)(21)؛


اینها (یاران خدا) کسانى هستند که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز بر پا مى‏دارند و زکات مى‏پردازند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و پایان همه کارها از آنِ خداست.

در بررسى آیه نکات زیر مورد اهمیت است:


1. موقعیت آیه:
قبل از این آیه، خداوند مطالبى را درباره دفاع از مظلومان و قدرت خود بر یارى آنها بیان کرده، سپس در فایده دفاع مى‏فرماید: اگر دفاع نباشد، عبادت‏گاه و مساجدى که در آن یاد خدا مى‏شود از بین مى‏رود. در پایان تأکید مى‏کند: کسانى که خدا را یارى مى‏کنند خداوند نیز آنها را یارى مى‏کند و هنگامى که با یارى خداوند پیروز و حاکم زمین شوند، اجراى احکام الهى را سر لوحه برنامه خود قرار داده و دین الهى را حاکمیت مى‏بخشند.



2. برنامه عملى یاوران خدا:
اینها از پیروزى، هم چون خود کامگان، غرور، مستى و دنیاطلبى را شیوه خود نمى‏کنند تا این که خود طاغوت جدیدى شوند، بلکه زندگانى صالحانه توأم با اصلاح خود، جامعه و رضایت خداوند را فراهم مى‏سازند. برنامه‏هاى اصلى آنها در سه امر زیر است:


الف) بر پاداشتن نماز:
یعنى حاکمیت توحید و ایجاد روح معنویت وتزکیه‏نفس که راه کمال نفسانى را بر انسان هموار مى‏کند. البته مراد نمازى‏است که به دلیل رعایت تمام شرایط ظاهرى و معنوى، انسان را از فحشا و منکر باز دارد و مقبول حضرت حق گردد. چنین نمازى اطاعت، خشیت و تقواى الهى را در همه شئون زندگى فراهم ساخته و نتیجه آن کامیابى است. 

ب) پرداختن زکات:
که از دو جنبه ارزشمند است: 1. هم دلى و هم راهى با مردم و زدودن فقر و اصلاح اقتصادى در جامعه؛ 2. زدودن حرص، بخل و مال پرستى از وجود انسان‏ها و جایگزینى روح ایثار و هم دردى. تا بخل در انسان‏هاست راه سعادت و رستگارى به روى آنها بسته است.


(وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئکَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ)(22)؛

و هر کسى جان خود را از بخل حفظ کند، او رستگار است.

در حکومت صالحان زکات به همان صورتى که واجب شده پرداخت مى‏شود و به مصارف واقعى خود مى‏رسد.
ج) امر به معروف و نهى از منکر:
یکى دیگر از وظایف یاوران دین خدا در زمان حکومت، ترویج تمام خوبى‏ها و اوامر الهى در میان همه مردم است. تمام کوشش آنها زدودن بدى‏ها و گناهان در جامعه است. در چنین حکومتى، اسلام و مسلمین چنان عزیز و کفار و منافقان چنان ذلیلند که صالحان به دلیل اطاعت از فرمان خدا و ترک معصیت تمسخر نمى‏شوند و هر انسانى خود را در برابر دیگران مسئول مى‏بیند.



3. مصداق آیه:
امام صادق(ع) در ذیل همین آیه مى‏فرماید:


فهذه لِآل محمّد(ص)آخر الآیة، و المهدی و أصحابه یملکهم الله مشارق الأرض و مغاربها، و یظهرالدین و یمیت الله به و الصحابة البدع و الباطل کما أمات الشقاة الحقّ، حتى لا یرى أین الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن‏المنکر؛(23)

این آیه تا آخر آن درباره آل محمد و مهدى و اصحاب اوست که مشرق‏ها و مغرب‏هاى زمین را تصاحب مى‏کند و دین پیروز مى‏شود و خداوند به وسیله او و اصحابش بدعت‏ها و باطل را مى‏میراند، همان‏طور که اشقیا اهل حق را از بین بردند، به‏گونه‏اى که ظلم در هیچ جا دیده نمى‏شود و امر به معروف و نهى‏از منکر مى‏کنند.


انقلاب مستضعفان


(وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمُ أئِمّة وَنَجْعَلَهُمُ الْوارَثین)(24)؛

ما مى‏خواهیم تا به مستضعفانِ زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

قرآن کریم در آیاتى چند محورهاى با اهمیتى را بیان کرده که یکى از آنها طبقه مستضعف است. در طول تاریخ (به جز دوران کوتاهى، آن هم در جوامع خاص) قدرت مالى، سیاسى و نظامى همواره در دست طبقات مستکبر، برترى طلب و سلطه‏جو بوده است. آنها با دست یازى به منابع ثروت و کالاها، سلطه خود را بر خلق خدا استوار مى‏ساختند. اما طبق وعده‏هاى قرآنى این جریان ناهنجار، به‏طور اصولى و واقعى و نه شعارى و ادعایى، در انقلاب نهایى تاریخ، راه نیستى مى‏پوید و طبقه قدرت‏مند از اریکه قدرت به زیر کشانده مى‏شود و ضعیفان و فرو دستان، مراکز قدرت را در دست گرفته و به راستى حاکم مى‏شوند. این انقلاب مانند انقلاب و رستاخیز قیامت است، چنان‏که در قیامت به راستى نیکان و انسان‏هاى وارسته به منزلت و جایگاه شایسته خویش دست مى‏یابند و انسان‏نماها سقوط مى‏کنند و به کیفر مى‏رسند. قرآن در این‏باره مى‏فرماید: (خافِظَةٌ رافِعَة)(25).

همان‏طور که انقلاب قیامت، گروهى را بالا مى‏برد و گروهى را از اریکه قدرت به زیر مى‏کشد، انقلاب جهانى و نهایى موعود آخرالزمان نیز چنین‏مى‏کند؛ یعنى بدون هیچ کم و کاست و یا سهل انگارى و چشم پوشى، سلطه طلبان قدرت‏مند را به زیر افکنده و فرو دستان محروم را بر مراکزقدرت حاکم مى‏سازد. در پرتو تعالیم خاص و ناب آن معلم الهى، توحید راستین آموزش داده شده و راه مستقیم الهى روشن مى‏شود، خداشناسى و خداجویى به اوج شکوفایى مى‏رسد و این است معناى انقلاب راستین و رابطه انسان باخدا.

اساساً حاکمیت مستضعفان که به‏معناى حاکمیت معیارهاى درست انسانى است، تحوّلاتى ریشه‏اى درهمه ابعاد زندگى پدید مى‏آورد و در نتیجه، زندگى راه درست خویش را مى‏یابد و انسان‏ها همه به شایستگى زندگى‏مى‏کنند.

دین خدا در همه ابعاد حیات انسانى، نقش اصلى را بر عهده دارد و مادیت و معنویت و بُعد این دنیایى و آن جهانى زندگى انسان را سامان مى‏دهد. دین در متن زندگى مردم است نه جدا از آن؛ این موضوع در اصل عقیده به مهدویت کاملاً نهفته است؛ موعودى که براى گسترش عدالت در جوامع انسانى قیام مى‏کند و اوضاع ستم‏بار و آشفته زندگى بشرى را از میان مى‏برد، دنیاى مردم را به نظم مى‏آورد و آخرت ایشان را نیز اصلاح مى‏کند.

بنابر این اندیشه، حذف دین از زندگى دنیایى و تبعید دین به حوزه مسائل آخرتى، با عقیده به موعود آخرالزمان، به‏کلى ناسازگار است، چون بیشترین تأکیدى که در تعالیم اسلامى شده موضوع عدالت اجتماعى در حکومت آخرالزمان است نه اصل خدا باورى یا پرهیز پیشگى شخصى و درونى و روحى.(26)


محبت به امام زمان(عج)


محبت و عشق به امام زمان(عج) در حقیقت، همان محبت به خداست: «مَنْ أحَبَّکُمْ فَقَدْ أحَبَّ اللّه».

به این محبت در احادیث و روایات امامان معصوم(ع) از طریق عامه و خاصه تأکید شده است، چنان‏که زمخشرى از مشاهیر علماى عامه و صاحب تفسیر کشاف در تفسیر آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیه أجْرَاً اِلاّ الْمَوَدَّةَ فى الْقُرْبى) این حدیث را نقل مى‏کند:

رسول خدا(ص) فرمود: هر که با دوستى آل محمد بمیرد شهید مرده است، هرکه با دوستى آل محمد بمیرد بخشوده از عذاب مرده است، هر که با دوستى آل‏محمد بمیرد توبه کار مرده است، هر که با دوستى آل‏محمد بمیرد مؤمن کامل مرده است، هر که با دوستى آل‏محمد بمیرد فرشته مرگ او را بشارت‏مى‏دهد و سپس منکر و نکیر نیز او را به بهشت بشارت مى‏دهند، هرکه با دوستى آل‏محمد بمیرد او را معزز و محبوب به سوى بهشت مى‏برند، هر که با دوستى آل‏محمد بمیرد خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى‏دهد و دو در به سوى بهشت از آن گشوده مى‏شود.

اما هر که با دشمنى آل محمد بمیرد، روز قیامت در حالى وارد مى‏شود که برپیشانى او چنین نوشته شده است: مأیوس از رحمت خدا!

هر که با دشمنى آل محمد بمیرد کافر مرده است، هر که با دشمنى آل محمد بمیرد بوى بهشت را استشمام نمى‏کند.(27)

بنابر این، محبت به اهل بیت داراى ارزش و اعتبار والایى است، تا آن‏جا که در برخى روایات آمده که از همه عبادت‏ها بالاتر است.

امام صادق(ع) مى‏فرماید:

(إنَّ فَوقَ کُلِّ عِبادَةٍ، عِبادَةٌ وَحُبَّنا أهْلَ الْبَیتِ أفْضَلُ العِبادَة)(28)؛

بالاتر از هر عبادتى، عبادتى است و محبت ما اهل بیت برترین عبادت هاست.

این محبت است که با سرعتِ تمام صفات «محبوب»، را به «محب» مى‏رساند. وقتى فردى محب انسان کاملى، مانند حضرت حجت(عج) مى‏شود طبیعى است که لازمه‏اش پیروى محب از محبوب و متصف شدن به صفات محبوب است.

وَ قُلْ جاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛(29)

و بگو حق فرا رسید و باطل مضمحل و نابود شد که همانا باطل نابود شدنى است.

یکى از آرزوهاى دیرین بشر، بر چیده شدن بساط ظلم و بیدادگرى و حکم‏فرمایى صلح و آرامش و اجراى عدالت در سراسر جهان است.

این اندیشه، هماهنگ با سرشت انسان است، به همین دلیل، هرگاه زمینه قیام فراهم شود به مبارزه با حکومت ظلم و جور مى‏پردازند. این آیه نوید پیروزى قطعى آمدن حق و هلاکت باطل را مى‏دهد، چون هرگاه بخواهند خبر قطعى از وقوع عملى دهند با فعل ماضى «جاء» مى‏آورند.


مصداق آیه:
از مصادیق مهم این آیه ظهور حضرت مهدى(عج) است، هم‏چنان‏که روایت شده: وقتى حضرت قائم(عج) تولد یافتند بر روى بازوى راست ایشان‏این آیه نوشته شده بود.(30) از امام باقر(ع) درباره این آیه چنین روایت شده است:


إذا قامَ الْقائِمُ ذَهَبَتْ دَولَةُ الباطِلِ؛(31)

وقتى قائم قیام کرد حکومت باطل از بین مى‏رود.

استاد شهید مرتضى مطهرى پیروزى نهایى اهل حق را چنین وصف‏مى‏کند:

ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى‏شود.(32)


چشمه همیشه جوشان الهى


(ألَمْ تَرَ أنَّ اللّهَ أنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابیعَ فِى الاْرضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفَاً ألْوانُهُ)(33)؛

آیا ندیده‏اى که خداوند از آسمان آبى فرستاد، سپس آن را به چشمه‏هایى در زمین راه داد، آن‏گاه به وسیله کشت‏زارى که رنگ‏هاى آن گوناگون است، بیرون مى‏آورد.

آب مهم‏ترین عامل زندگى مادى بشر است؛ اما روح انسان نیز نیاز به چشمه‏اى دارد که او را از کوثر زلال معارف الهى سیراب مى‏کند. انبیا و اولیاى الهى با نور هدایت خود براى رهایى مردم از تاریکى‏ها از هیچ کوشش و تلاشى دریغ نکرده و هر کدام مانند سرچشمه‏اى هستند که روح مردم را سیراب مى‏کنند. در زیارتى از امام صادق(ع) خطاب به حضرت على(ع) آمده است:

اَلسَّلامُ عَلَیک یا... مظهرالْماء الْمَعینِ؛(34) سلام بر تو اى مظهر آب روان!

بنابر این، ظاهر کلام مربوط به آب جارى است که مایه حیات موجودات زنده است و باطن آن مربوط به وجود علم امام و عدالت جهان گستر اوست که آن نیز مایه حیات جامعه انسانى است.(35) آب وسیله‏اى براى زدودن پلیدى‏هاى ظاهرى است. امامان معصوم(ع) نیز وسیله‏اى براى پاک کردن انسان‏ها از پلیدى‏هاى درونى و شرک و جهل و گناه‏اند.

با ختم نبوت و سپرى شدن حیات امامان معصوم(ع)، دوران غیبت فرارسید، این دوران همچون آبى است که براى ذخیره به زمین فرو مى‏رود. به‏امید روزى که با فراهم شدن زمینه جامعه براى پذیرش آن، این ذخیره الهى جوشش کند و تشنگان واقعى معرفت را سیراب نماید.

ابوحمزه از امام صادق(ع) چنین سؤال مى‏کند: آیا زمین بدون امام باقى‏مى‏ماند؟ حضرت فرمودند:

لَوْ بَقیتِ الأرضُ بِغَیْرِ إمامٍ لَساخَتْ؛(36)

اگر زمین بدون امام باشد (اهل) آن را فرو مى‏برد.

آب با فرو رفتن در زمین در آن‏جا ذخیره مى‏شود تا با برنامه دقیق، موجودات زنده از آن بهره‏مند شوند. حضرت مهدى(عج) نیز با غیبت خود ذخیره‏اى براى جهانیان است تا با ظهور خود در موقع مناسب، دنیا را به تکامل و معنویت رسانده و مردم سعادت‏مند شوند.


یک نکته ارزشمند


آب پنهان در زمین، بدون تلاش و تحمّل رنج و زحمت به دست نمى‏آید. انسان تشنه براى رسیدن به آب‏هاى زیر زمینى به حفر چاه و قنات مى‏پردازد. ظهور حضرت مهدى(عج) نیز زمانى تحقق مى‏یابد که مردم مشتاق عدالت شوند و با تلاش خود مقدمات آن را فراهم کنند. در این میان، مؤمنان واقعى فقدان وجود آن حضرت را احساس مى‏کنند و تشنه وصال او مى‏شوند. امام رضا(ع) در این‏باره مى‏فرماید:

وَ کَمْ مِنْ مُؤمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَرّانٍ حَزینٍ عِنْدَ فَقْدِ الْماء الْمَعینٍ؛

چه بسیارند مؤمنان اندوهگین و بسیار تشنه که هنگام فقدان آن آب روان غمناک هستند.


خواص خورشید پنهان


آب پنهان در دل زمین، در همان حال نیز داراى خواص متعددى است. امام نیز به مثابه آبى است که مردم از برکت وجود او بهره‏مندند، گر چه خود بى خبرند. چه بسیارند افرادى که در هنگام گرفتارى‏ها به ایشان توسل جسته و مشکلشان را حل کرده‏اند، چه بسیار گناهکارانى که از برکت وجود حضرت ولى عصر(عج) نور هدایت بر قلبشان تابیده و خود را از گمراهى‏ها نجات داده‏اند و بیش از این دو، افرادى هستند که به دعا و توجه امام از آنها رفع گرفتارى شده و یا به نعمت‏هاى الهى رسیده‏اند، اما ولى نعمت خود را آن‏گونه که باید نمى‏شناسند. ایشان در غیبت هم چون خورشیدى است که در پشت ابرها پنهان است، ولى مردم از نور وجودش بهره‏مندند، هم‏چنان‏که از امام زمان(عج) چنین روایت شده است:

أمَّا وَجْهُ الاِنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَکالانْتِفاع بِالشّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الأبْصارِ السَّحابُ وَ إنّی لأمانٌ لِأهْلِ الأرْضِ کَما أنَّ النُّجومَ أَمانٌ لِأهْلِ‏السَّماءِ...؛(37)

چگونگى سود رسانى من در زمان غیبتم مانند سود رسانى خورشید است، زمانى که ابرها آن را از چشم‏ها پنهان نمایند و من ایمن دهنده اهل زمینم، هم‏چنان‏که ستارگان ایمن دهنده اهل آسمانند.

همان‏گونه که گاهى خورشید پشت ابرها پنهان مى‏شود، ولى آثار وجودش قابل مشاهده است و در همان حال، مردم از آن بهره مى‏برند و هر لحظه هم‏منتظر کنار رفتن ابرها و آشکار شدن خورشید هستند، در زمان غیبت نیز آن‏حضرت به دلیل مصالحى از دیده‏ها پنهان است، ولى:

اولاً، آثار وجودش براى اهل بصیرت روشن است؛

ثانیاً، مردم از وجود ایشان بهره مى‏برند؛

ثالثاً، باید هر لحظه منتظر کنار رفتن پرده غیبت و ظهور آن حضرت باشیم.(38)


درماندگان وادى غیبت


(أَمَّن یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء و یَجْعَلُکُم خُلَفاءَ الأرضِ ءَاِلهٌ مَعَ اللّه قَلیلاً ما تَذَکَّرُون)(39)؛

کیست که درمانده را زمانى که او را بخواند، اجابت کند و گرفتارى را بر طرف کند و شما را جانشینان این زمین قرار دهد، آیا معبودى با خداست؟ چه‏کم پند مى‏گیرید!

اضطرار، حالتى درونى است و زمانى به وجود مى‏آید که انسان هیچ وسیله و پناهگاهى براى حلّ مشکل خود نداشته و دستش از همه راه‏هاى طبیعى کوتاه شده باشد. در این حالت، درونش او را به وسیله‏اى معنوى هدایت کرده و امید نجات به آن دارد. دل انسان در حالت اضطرار به‏گونه‏اى به خدا متصل مى‏شود که گویى باتمام وجود خدا را مى‏بیند وصدایش را مى‏شنود. ازاین آیه به‏خوبى‏استفاده مى‏شود که براى‏اجابت دعا تحقق دو شرط لازم است:

1. انسان به حدّ اضطرار و درماندگى برسد: أَمَّنْ یجیب المضطر.

2. انسان از تمام اسباب مادى نا امید شود و باتمام وجود فقط خدا را بخواند: إذا دَعاهُ.

در این حالت، انسان ارتباط قوى و محکمى با خدا پیدا مى‏کند و خداوندنیز دعاى او را مستجاب کرده و گرفتارى او را برطرف مى‏کند: وَیَکْشِفُ السُّوء.


مصداق آیه:
وجود مبارک آن حضرت نیز از مصادیق مضطران است که با مشاهده ضعف و خوارى مسلمانان و ظلم ستمگران به آنها در مقدس‏ترین مکان روى زمین دست به دعا بر مى‏دارد و تقاضاى کشف سوء مى‏کند. امام صادق(ع) در ذیل این آیه مى‏فرماید:


نَزَلَتْ فی الْقائِم مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ع)، هُوَ وَ اللّهُ الْمُضْطَرّ إذا صَلَّى فی الْمَقامِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَعا إلى اللّهِ فَأجابَهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ و یَجْعَلَهُ خَلیفَةً فی الأرْضِ؛(40)

این آیه در مورد قیام کننده‏اى از آل محمد(ع) است. به خدا سوگند او همان مضطر است، هنگامى که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز مى‏خواند و با دست به سوى خدا دعا مى‏کند، پس خداوند به او پاسخ مى‏دهد و ناراحتى او را برطرف مى‏کند و او را خلیفه در زمین قرار مى‏دهد.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

10 حدیث از امام زمان

1.نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم ، همچنانکه ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند . 
(بحار الأنوار ، ج 53، ص 181.)  


2.تصرف کردن در مال دیگری بدون اجازه صاحبش جایز نیست . 
(وسائل الشیعة ، ج 17، ص 309.) 

3.من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم .
(تفسیر نور الثقلین ، ج 2 ، ص 392.)



۴.ملعون است ، ملعون است کسی که نماز مغربش را به تأخیر بیندازد ، تا زمانی که ستارگان آسمان پدیدار شوند . 
(بحار الأنوار ، ج 52، ص 15.)



5.هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد ، پس نماز بگزار و بینی شیطان را به خاک بمال . 
(بحار الأنوار ، ج 53، ص 182.)



6.ملعون است ، ملعون است ، کسی که نماز صبحش را به تأخیر بیندارد ، تا زمانی که ستارگان آسمان محو شوند . 
(بحارالأنوار ، ج 52، ص 16.)



7.هر یک از پدرانم بیعت یکی از طاغوتهای زمان به گردنشان بود ، ولی من در حالی قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتی به گردنم نباشد . 
(بحار الأنوار ، ج 53، ص 181.)



8.من آخرین جانشین پیامبر هستم ، و به وسیله من است که خداوند بلا را از خاندان و شیعیانم دور می سازد. 
(بحار الأنوار ، ج 52، ص 30.)



9.هر کس در اجرای اوامر خداوند کوشا باشد ، خدا نیز وی را در دستیابی به حاجتش یاری می کند . 
(بحار الأنوار ، ج 51، ص 331.)



10.سنت تخلف ناپذیر خداوند بر این است که حق را به فرجام برساند و باطل را .نابود کند ، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است . 
(بحار الأنوار ، ج 53، ص 193.)

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

زمان ظهور

امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه):
فَلا ظُهُورَ إلاّ بَعْدَ إذْنِ اللهِ تَعالىَ ذِکْرُهُ وَذلِکَ بَعْدَ طُولِ الأمَدِ وَقَسْوَةِ القُلوُبِ وَامْتِلاءِ الأرْضِ جَوْراً.

ظهور واقع نخواهد شد، مگر به اذن خدای متعال، پس از آنکه زمانی دراز بگذرد، دلها سخت شود و بیداد زمین را پر کند.

احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 297

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥

ویژگیها و امتیازات اخلاقى امام زمان (عج)

امام زمان(علیه السلام) از آن رو که وارث همه پیامبران عظیم الشّأن و اولیاى گران قدر الهى است، مجموعه اى کامل از صفات کمال و جمال را دارا است. او تجلّى بخش اخلاق عظیم پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و خصوصیات شگفت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مکارم و فضایل والاى فاطمه زهرا(علیها السلام) و فرزندان معصوم او است. اشاره به برخى از این ویژگى ها مى توانند مقدمه اى آگاهى بخش براى تبعیّت از او و همسویى با او باشد. 

1 ـ دانش گسترده: 

امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره او فرمودند: 

«هو اکثرکم علماً» 

«او دانشمندترین شمااست» (1) 

امام باقر(علیه السلام) فرمود: 

«دانایى به کتاب خداى عزّوجل و سنّت پیامبر او در قلب مهدى ما مى روید همچنانکه گیاهان به بهترین شکل از زمین مى رویند. پس هر کس او را دید بگوید: سلام بر شما اى اهل بیت رحمت و نبوّت و اى گنجینه علم و جاى گاه رسالت» (2) 

2 ـ زهد و بى اعتنایى به دنیا: 

امام رضا(علیه السلام) درباره او فرمود: 

«وَ ما لِباسُ الْقائِمَ اِلاَّ الْغَلیظُ، وَ ما طَعامُهُ اِلاَّ الْجَشَبُ» 

«لباس قائم(علیه السلام) ما چیزى نیست جز پوشاکى خشن و غذاى او چیزى نیست جز طعامى خشک» (3) 

3 ـ عدالت گسترى در بین مردم: 

امام باقر(علیه السلام) درباره حضرت مهدى(علیه السلام) فرمود: 

«یَعْدِلُ فى خَلْقِ الرَّحْمنِ، اَلْبِرِّ مِنْهُمْ وَالْفاجِرِ» 

«او در بین مردم به عدالت رفتار مى کند چه نیکوکار باشند و چه بدکار» (4) 

4 ـ عمل به سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم): 

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: 

«او از من است، اسمش همانند اسم من است. خداوند مرا و آیین مرا به وسیله او حفظ مى کند. و او به سنت و روش من عمل مى کند» (5) 

   

5 ـ جود و بخشش: 

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: 

«مردى به نزد او مى آید و مى گوید: اى مهدى چیزى به من ببخش، عطایى بفرما. پس حضرت مهدى(علیه السلام)آن مقدار از مال را که او بتواند حمل کند در دامنش مى ریزد» (6) 

6 ـ دعا و عبادت: 

نمازهاى خاص و دعاهاى فراوانى که از ناحیه مقدّسه امام زمان(علیه السلام)رسیده است، همگى دلالت بر مداومت آن بزرگوار بر دعاها و عباداتى دارند که به یقین بالاترین نشانه بندگى و قوى ترین عامل در تقرّب به سوى خدا به شمار مى آیند. 

اگر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) براى آمادگى یافتن جهت دریافت مسئولیت بزرگ رسالت، مأمور به اقامه نماز شب به صورت واجب مى شود، به این معنا است که کثرت بندگى و شدت اهتمام به نماز و دعا و عبادت، لازمه پذیرش مسئولیت هاى بزرگ است و از همین رو، قبول مسئولیت حاکمیت بخشیدن به توحید و عدالت در سراسر دنیا توسط امام زمان(علیه السلام)جز در سایه عبادت هاى همیشگى و دعاهاى پیوسته آن بزرگوار میسّر نیست. 

7 ـ شجاعت و صلابت: 

رویارویى با همه مشرکان و مستکبران و به زانو درآوردن همه قدرت هاى طاغوتى دنیا، دلاورى بى نظیر و استوارى بى بدیل مى طلبد. کسى که همچون امام حسین(علیه السلام) مرد میدان رزم باشد و همانند امام على(علیه السلام)زرهش پشت نداشته باشد و همچون رسول الله در گرماگرم پیکارها رزمش مایه دل گرمى رزم آوران و حضور قاطعانه اش پشتوانه کفر ستیزان باشد. 

8 ـ صبر و شکیبایى: 

استقامت و صبر هر انسان را باید با بررسى میزان بلاها و مقدار مشکلات وارده بر او، برآورد کرد. صبورترین و بردبارترین انسان هاى تاریخ چند سال در برابر سختى ها دوام آورده و چه اندازه بلاها و غم ها را تحمل کرده اند؟ 

به یقین محنت ها و بلاها و مصیبت هاى امام زمان(علیه السلام) در طول این همه قرن، هرگز قابل مقایسه با هیچ انسان دیگرى نیست; زیرا نه تنها کثرت بلاها و طول زمان ابتلائات است که صبر و استقامتى والا مى طلبد; بلکه نوع مسئولیت انسان هم در تعیین میزان استقامت و شکیبایى، تأثیرگذار است و حضرت مهدى(علیه السلام) امام زمان و حجت عالمیان و ولى همه مؤمنان و پدر و سرپرست همه شیعیان است.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥