هر چی بخوای داریم

هر چی که بخوای

درس های ارزشمند و آموزنده از امام رضا (علیه السلام)

درس های ارزشمند و آموزنده از امام رضا (علیه السلام)

علت مُلقّب شدن امام هشتم به

1. ابوسعید خراسانى حکایت کند:

روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا علیه السلام وارد شدند و پیرامون حکم نماز و روزه از آن حضرت سؤال کردند؟

امام علیه السلام به یکى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شکسته و روزه ات باطل است و به دیگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحیح مى باشد.

وقتى علّت آن را جویا شدند؟

حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زیارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى دیگرى چون به عنوان زیارت و دیدار سلطان حرکت نموده ، سفرش معصیت است .(1)

2. در بین مسافرتى که امام رضا علیه السلام از شهر مدینه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، که سفره غذا پهن مى کردند و غذا چیده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پیش خدمتان سیاه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت کنار آن ها مى نشست و غذاى خود را میل مى نمود.

اطرافیان به آن حضرت اعتراض کردند که چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!

امام علیه السلام فرمود: آرام باشید این چه حرفى است ؟! خداى ما یکى است ، پدر و مادر ما یکى است و هرکس مسئول اعمال و کردار خود مى باشد.(2)

 

3. محمّد بن سنان گوید :

چند روزى پس از آن که امام موسى کاظم علیه السلام رحلت نمود و امام رضا علیه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ایشان مراجعه مى کردند.

به حضرت عرض کردم : یا ابن رسول اللّه ! ممکن است از طرف هارون به شما آسیبى برسد و بهتر است محتاط باشید.

امام علیه السلام اظهار داشت : همان طور که جدّم ، رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، مویى از سر من جدا کند، من پیغمبر نیستم ، من نیز مى گویم : اگر هارون مویى از سر من جدا کند من امام و جانشین پدرم نخواهم بود.(3)

خداوند جلّ و على مى داند که هر انسانى براى کسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد کردن غلام و بنده را ندارد. به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است.

4. یکى از اصحاب امام رضا علیه السلام به نام معمّر بن خلاد حکایت نماید :

امام رضا(ع) و تفسیر قرآن / سوره حجر

هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گردید، کنار آن سفره نیز یک سینى آورده مى شد.

پس امام علیه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سینى قرار مى داد و به یکى از غلامان خود مى فرمود که تحویل فقرا و تهى دستان داده شود.

سپس به دنباله آن ، این آیه شریفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (سوره بلد: آیه 11)را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند که هر انسانى براى کسب مقامات عالیه بهشت ، توان آزاد کردن غلام و بنده را ندارد.

به همین جهت ، اطعام دادن و سیر گرداندن افراد را وسیله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(4)

5 - سلیمان بن جعفر - که یکى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام است - حکایت کند:

یکى از نوادگان امام سجّاد علیه السلام - به نام علىّ بن عبیداللّه - مشتاق دیدار و زیارت امام رضا علیه السلام بود، به او گفتم : چه چیزى مانع از رفتن به محضر شریف آن حضرت مى باشد؟

پاسخ داد: هیبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گردیده است .

این موضوع سپرى گشت ، تا آن که روزى مختصر کسالتى بر وجود مبارک امام علیه السلام عارض شد و مردم به عیادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.

پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پیش آمده است و تو نیز به همراه دیگر افراد به دیدار و ملاقات آن حضرت برو، که فرصت خوبى خواهد بود.

لذا علىّ بن عبید اللّه به عیادت و دیدار امام رضا علیه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسیار مسرور و خوشحال گردید.

مدّتى از این دیدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبیداللّه روزى مریض شد؛ و چون خبر به امام علیه السلام رسید، حضرت جهت عیادت از او حرکت نمود؛ و من نیز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شدیم ، حضرت مختصرى کنار بستر او نشست و از او دلجویى نمود.

و پس از گذشت لحظاتى که از منزل خارج شدیم ، یکى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبیداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جایگاه جلوس ‍ حضرت رضا علیه السلام را مى بوسید و بدن خود را به وسیله آن محلّ تبرّک مى نمود.(5) 

 


 

 

پی نوشت ها:

1. تهذیب شیخ طوسى : ج 4، ص 220، ح 17.

2. روضه کافى : ج 8، ص 192، ح 296.

3. روضه کافى : ج 8، ص 214، ح 371.

4. بحارالا نوار: ج 49، ص 97، ح 11، به نقل از کافى و محاسن برقى .

5. اختیار معرفة الرّجال : ص 495، ح 485، بحارالا نوار: ج 49، ص 22، ح 15.

 

تهیه و تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان

منبع:چهل داستان و چهل حدیث،از امام رضا علیه السلام عبداللّه صالحى

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

گوشه ای از معجزات ثامن الائمه

گوشه ای از معجزات ثامن الائمه

 


 

 

تصور نشود که معجزه، تنها برای اثبات نبوت پیامبران خدا نیاز بوده است و بعد از ختم نبوت دیگر بکار نمی آید. پس معجزه بعد از شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله توسط هیچ کس محقق نمی شود. زیرا امامان شیعه برای اثبات جایگاه رفیع خود لازم می دیدند که معجزاتی را به مردم نشان بدهند. به علاوه در تاریخ معتبر، فراوان نقل شده است ائمه شیعیان در مواضع مختلف اعجاز کردند به نحوی که در کتب نوشته شده در تاریخ ایشان بخشی را مجزا به معجزات حضرات معصومین علیهم السلام اختصاص داده اند.

 


 

 

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند!

دعا امام رضا در قنوت

1- ابراهیم بن موسى- که در مسجد امام رضا(علیه السلام) در خراسان امامت مى‏کرد - مى‏گوید: از امام رضا- علیه السّلام- با اصرار زیاد پول خواستم. حضرت براى بدرقه عدّه‏اى از نسل ابوطالب بیرون آمد. در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت، به سوى قصرى که در آنجا بود، روانه شد و در زیر درختى نزدیک آن قصر نشست. و من هم با او بودم و غیر از ما کسى نبود. امام رو به من کرد و فرمود: اذان بگو. پس گفتم: اجازه مى‏دهید همراهان ما نیز بیایند؟ امام فرمود: خدا تو را بیامرزد. نماز اوّل وقت را بدون عذر تأخیر نینداز. و اوّل وقت نماز را بپا دار. برخاستم، اذان گفتم و نماز خواندیم. عرض کردم: یابن رسول الله! مدتى از آن وعده‏اى که به من فرموده بودید، گذشته است و من نیازمندم و شما کارتان زیاد مى‏باشد و من موفق نمى‏شوم تا همیشه خدمت شما برسم.

راوى مى‏گوید: امام- علیه السّلام- با تازیانه‏اش محکم بر زمین کوبید و دستشان را به جاى ضربه، کشیده و شمشى از طلا بیرون آورد و به من داد و فرمود: این را بگیر و خداوند به واسطه آن به تو برکت دهد و از آن بهره‏مند شوى. و آنچه را که دیدى، پوشیده‏دار و به کسى نگو.

ابراهیم بن موسى مى‏گوید: این مال، آنقدر برکت پیدا کرد تا اینکه در خراسان ملکى را به قیمت هفتاد هزار دینار خریدم، پس در میان امثال خودم، غنى‏ترین و ثروتمندترین مردم آن دیار شدم.(1)

با هم افطار نمودیم و بعد امام به من فرمود: شب را نزد ما مى‏مانى یا اینکه حاجت خود را مى‏گیرى و مى‏روى؟ گفتم: بروم بهتر است. حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر. آن را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه‏اش دینار است

امام رضا(علیه السلام) و اداى قرض محمّد بن عبدالرحمن‏

2- محمّد بن عبد الرحمن همدانى مى‏گوید: قرضى داشتم که بخاطر آن، دنیا برایم تنگ و تار شده بود. با خود گفتم: فقط آن کسى که مى‏تواند قرضم را ادا کند، مولایم امام رضا(علیه السّلام) است. پس نزد او رفتم. امام به من فرمود: خداوند حاجت تو را برآورده کرد و دیگر دل‏تنگ نباش. من نیز وقتى این را شنیدم دیگر چیزى نخواستم و خدمت امام ماندم. حضرت روزه بود و دستور داد براى من غذا بیاورند. عرض کردم: من هم روزه هستم و دوست دارم با شما افطار کنم و از غذاى‏ شما تبرک بجویم. هنگام غروب، نماز مغرب را خواندند و در وسط خانه نشستند و غذا خواستند. با هم افطار نمودیم و بعد امام به من فرمود: شب را نزد ما مى‏مانى یا اینکه حاجت خود را مى‏گیرى و مى‏روى؟ گفتم: بروم بهتر است. حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر. آن را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه‏اش دینار است. از آنجا به خانه‏ام آمدم و نزدیک چراغ رفتم تا دینارها را بشمارم. دینارى از دستم رها شد. وقتى نگاهش کردم دیدم روى آن نوشته شده «پانصد دینار است، نصف آن براى قرضت و نصف آن براى مخارج تو مى‏باشد». وقتى این را دیدم، دیگر نشمردم و آن دینار را در کیسه گذاشتم. صبح وقتى دینارها را شمردم آن دینار را پیدا نکردم هر چه زیر و رو کردم آن را پیدا نکردم و پانصد دینار تمام بود!(2)

فضیلت قرآن در کلام امام رضا(ع)

آگاهى امام رضا(علیه السلام) از نیت درونی

3- اسماعیل بن ابى الحسن نقل مى‏کند که: با امام رضا(علیه السّلام) بودم که حضرت دستش را به زمین زد به طورى که کأنه مى‏خواهد چیزى را از زمین بیرون آورد. ناگهان چند تکه طلا ظاهر شد، دوباره دستش را کشید که ناپدید شدند. با خودم گفتم: اى کاش! یکى از آنها را به من مى‏داد. حضرت رو به من کرد و فرمود: هنوز وقت آن نرسیده است.(3)

 

تکلم به زبان عربى‏

4- ابواسماعیل سندى مى‏گوید: در سند بودم که شنیدم براى خداوند در میان‏ عربها حجتى هست. از وطن خود خارج شدم و در طلب او، سختى سفر را بر خود هموار نمودم. تا اینکه امام رضا(علیه السّلام) را به من معرفى کردند. بر او وارد شدم در حالى که حتى یک کلمه هم نمى‏توانستم عربى حرف بزنم. لذا به زبان خودم به حضرت سلام کردم. او نیز به زبان من، جواب سلامم را داد. من با زبان سندى (هندى) حرف مى‏زدم و او نیز جوابم را با همان زبان مى‏داد. گفتم: در سند شنیدم که براى خداوند در میان عربها حجتى هست لذا براى پیدا کردن او آمده‏ام.

فرمود: آرى، من همان هستم. هر سؤالى دارى بپرس و هر چه خواهى طلب کن. من نیز از او هر چه مى‏خواستم پرسیدم. وقتى که برخاستم تا بروم، عرض کردم: من عربى نمى‏دانم دعا بفرما تا خداوند قدرت تکلّم به زبان عربى را به من الهام کند تا با عربها بتوانم صحبت کنم. پس آن حضرت دست شریفش را بر لبانم کشید. از همان وقت، توانستم به خوبى عربى صحبت کنم‏.(4)

 

حکایت امام رضا(علیه السلام) و هشام عباسى‏

5- هشام عباسى مى‏گوید: به مکه رفته بودم و هر چه گشتم که دو تکّه پارچه برد یمانى بخرم و آنها را به پسرم هدیه نمایم، پیدا نکردم. هنگام مراجعت به مدینه رفتم و به خدمت امام رضا(علیه السّلام) رسیدم. وقتى که مى‏خواستم با آن حضرت، خداحافظى کنم و خارج شوم، دو تکّه پارچه برد یمانى، آن گونه که مى‏خواستم، آورد و به من داد و فرمود: اینها را براى پسرت قطع کن.(5)

 

استغاثه پرنده از امام رضا(علیه السلام)

دانش امام رضا برهمه زبانها

6- سلیمان بن جعفر جعفرى مى‏گوید: در باغ امام رضا(علیه السّلام) نشسته بودیم و با آن حضرت سخن مى‏گفتیم که گنجشکى آمد و جلو ما به زمین نشست و شروع کرد به فریاد کشیدن. و زیاد فریاد کشید و مضطرب بود. حضرت به من فرمود: مى‏دانى این گنجشک چه مى‏گوید؟

گفتم: خدا و پیامبر و فرزند پیامبر او، داناترند. فرمود: مى‏گوید: مارى تصمیم دارد که تخمهاى مرا بخورد. پس برخیز و این چوب را بردار و به آنجا برو و آن مار را بکش.

راوى مى‏گوید: برخاستم و چوب را برداشته و وارد خانه شدم. ناگهان دیدم که مارى در آن خانه جولان مى‏کند، پس آن را کشتم‏.(6)

 


 

 

سید روح الله علوی

بخش عترت و سیره تبیان

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، علامه محمد تقی مجلسی، ج 49، ص49 ، چاپ مؤسسه الوفاء بیروت 1404 قمری 

2. عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، شیخ صدوق‏، ج‏2، ص: 218، نشر جهان‏ تهران‏، سال چاپ: 1378 ق‏

3. بحارالانوار، علامه محمد تقی مجلسی، ج 49، ص50

4. بحارالانوار، علامه محمد تقی مجلسی، ج 49، ص50

5. جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام‏، غلام حسن محرمى‏، ص: 287، دفتر انتشارات اسلامى قم‏، 1378 ش‏

6. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 312- جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص:

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۳

حضور امام رضا در ایران و گسترش تشیع

حضور امام در ایران و گسترش تشیع

امام علی رضا(ع)

از جمله رویدادها و جریانات مهمی‌ که در تاریخ ایران از جایگاه و منزلت والایی برخوردار است، سفر امام رضا(علیه السلام)‌ به ایران و استقرار ایشان در مرکز خلافت، یعنی مرو(خراسان)‌ در جایگاه ولایتعهدی می‌باشد. هر چند این سفر با اصرارهای مأمون، خلیفه وقت عباسی، صورت پذیرفت؛ اما در عمل دارای آثار و پیامدهای درخشانی است. پر واضح است که سیاست امام در این سفر تنها به افشای سیاست‌های خائنانه مأمون محدود نمی‌شد، بلکه در این هجرت اهداف عالی دیگری نیز مورد توجه امام رضا(علیه السلام) قرار گرفت که از جمله آنها تلاش برای برقراری پیوند با ایرانیان متمایل به تشیع و تبدیل خراسان بزرگ به کانون تشیع و تلاش برای تحکیم مبانی عقیدتی و کلامی شیعه با استفاده از فرصت ولیعهدی بوده است. در اینجا به بررسی رشد حوزه‌های علمی و گسترش تشیع  می پردازیم.

از جمله پیامدها و تأثیرات حضور امام رضا (علیه السلام) در ایران را می‌توان به شرح زیر برشمرد:

 

رشد حوزه‌های علمی و گسترش تشیع:

 

از جمله مسئولیت‌های مهم ائمه اطهار(علیه السلام)‌ به ویژه امام رضا(علیه السلام)، از یک سو، ارشاد و هدایت آحاد مردم و سوق دادن آنها به قرآن و سیره‌ پیامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) و از دیگر سو، تعلیم و تربیت مردم و توجه دادن آنان به علم و دانش و مبارزه با انواع نادانی‌ها، جهالت‌ها و شبهات و سرانجام تربیت شاگردان،‌ عالمان و اندیشمندان بوده است، کسانی که هر یک در اعتلا و گسترش فرهنگ و مبانی تفکرات شیعی سهم بسزایی داشته‌اند.

امام رضا(علیه السلام) هم در مدینه منوره و هم ‌زمانی که به مرو هجرت نمود، همواره پاسخگوی تشنگان و جویندگان دانش و معرفت بود. در این خصوص، آن حضرت فرمود: «دانش‌های ما را فراگیرید و به مردم یاد دهید،‌ زیرا اگر مردم زیبایی سخن ما را بدانند، از ما پیروی می‌کنند.»1 همچنین ایشان می‌فرمود: «من در روضه منوره نبوی می‌نشستم، در حالی که علمای بسیاری در مدینه حضور داشتند، هنگامی که یکی از آنان در پاسخ سئوالی در می‌ماند، همگی آنان،‌ افراد را به نزد من می‌فرستادند و من پاسخگوی سئوالات آنان بودم.»2

علی بن موسی الرضا(علیه السلام)‌ طی دوران اقامت خود در مرو، برای ترقی اندیشه و اعتقادات مردم خراسان بسیار تلاش نمود و با مناظره‌های علمی با اهل کتاب و نحله‌های فکری گوناگون، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی این منطقه را فراهم آورد. آن حضرت، با تشکیل محافل علمی، کلامی و حدیثی به دفاع از اصول اسلام و فرهنگ اهل بیت پرداخت و به شبهات و ایرادات فِرَق مختلف پاسخ داد.3 شمار مناظرات امام رضا(علیه السلام) با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان، یهودیان، مانویان، زرتشتیان، صابئین و فرق اسلامی بسیار است.4 مباحث این مناظرات علمی درباره آفرینش جهان، توحید، صفات خداوند، انبیای الهی و عصمت آنان، جبر، اختیار و امامت، تفسیر آیات گوناگون قرآن، فضایل اهل بیت(علیه السلام)، احادیث، دعا و احکام دین بود.5

این مناظرات از یک‌سو موجبات عظمت علمی امام رضا (علیه السلام) و از سوی دیگر زمینه رسوایی و سرافکندگی مأمون در مقابل علمای ادیان و از سوم سو، حقانیت و شایستگی امام (علیه السلام)‌ و غاصبانه بودن خلافت مأمون و از سوی چهارم زمینه پی‌بردن علمای ادیان نسبت به جایگاه رفیع شریعت، و احکام اسلام و کامل بودن آن را فراهم نمود.

گفتنی است که امام رضا(علیه السلام)‌ جریان پشیمانی و رسوایی مأمون را قبل از برگزاری مناظرات با علمای ادیان، به «نوفلی» چنین فرموده بودند: «ای نوفلیّ! می‌خواهی بدانی چه زمانی مأمون پشیمان می‌شود؟‌ گفتم: بله، فرمود: زمانی که ببیند با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عِبری و با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه‌ای از علما به زبان خودشان بحث می‌کنم، و آنگاه که همه را مجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و همه آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون پشیمان خواهد شد. و لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.»6

دعای باران حضرت برای مردم: «بارالها! تو قدر و منزلت اهل بیت (علیه السلام) را بالا بردی و به آنان بزرگی و عظمت بخشیدی، مردم به امید فضل و رحمت تو به ما متوسل شده‌اند، از تو درخواست دارم حاجت آنها را برآوری و باران رحمتت را نازل نمایی، بارانی که ویرانی و زیان به بار نیاورد، بارانی که شروع آن موقعی باشد که مردم از صحرا برگشته و به منازل و قرارگاه‌های خود رسیده باشند.» سرانجام دعای حضرت مستجاب شد و همانطور که از پیشگاه الهی درخواست نموده بود عملی گردید

با توجه به جوّ عقل‌گرایی که در زمان مأمون اوج گرفته بود و درگیری معتزله 7 و اشاعره8 و انشعابات این دو و سر برآوردن فرقه‌های گوناگون در آن دوره که منشأ آن رواج و توسعه کاربرد عقل در مسائل کلامی و دینی بود، حضور امام رضا(علیه السلام) برای تبیین و تحکیم مواضع شیعه و رفع شبهات از آن و رهنمون شیعیان بسیار ضروری و مفید می‌نمود.9 علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) افزون بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس علمی که مأمون آنها را تدارک می‌دید،‌

امام علی رضا(ع)

 در منزل خود و مسجد مرو نیز حوزه علمی تشکیل داد و پذیرای شیعیان و پیروان خویش شد، شیعیانی که از شهر‌ها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف علمی و دینی و حل شبهات و مسائل گوناگون می‌آمدند تعداد ایشان هر روز بیشتر می‌شد، تا جایی که مأمون احساس خطر کرد و به محمدبن عمرو طوسی دستور داد مانع ورود و اجتماع آنها در خانه حضرت شود. حضرت پس از شنیدن این خبر فرمود: «... خدایا! از کسی که به من ظلم کرده، مرا خوار نموده و شیعیان را از درب خانه من دور کرده است، انتقام مرا بگیر، تلخی‌ خواری و خفت را بدو بچشان چونانکه او به من چشانیده است، و وی را از درگاه رحمت و کَرَمت دور ساز...»10

این خبر از یک سو نشانه‌ عظمت علمی امام و تلاش‌های وافر ایشان در انتقال دانش و معارف علمی و دینی به شیعیان بود و از دوم سو، گسترش حوزه‌های علمی و کانون‌های شیعی را در برداشت و از سوی سوم، نشان‌دهنده ازدیاد مشتاقان، علاقمندان و شیعیان به حضرت بود، تا از سرچشمه معارف ولایی سیراب گردند، و در آخر نیز بیانگر سازش‌ناپذیری حضرت در مقابل دستگاه ظالمانه مأمون بود، چنانکه بلافاصله پس از راندن شیعیان از منزل ایشان، آن امام اعتراض و شکایت خود را به صراحت اعلام کرد.

شایان ذکر است که اسوه عملی بودن و مقام معنوی و عظمت علمی علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه السلام) از زمینه‌های مهم در جذب مردم به سوی ایشان بود. امام(علیه السلام) از هر فرصتی در جهت اعتلای اسلام و گسترش فرهنگ ناب شیعی استفاده نموده و در صدد بود به شیوه خالصانه امر به معروف و نهی از منکر نماید و جلوی انحرافات را مسدود کند. از جمله روزی مأمون از امام رضا(علیه السلام) خواست که نماز عید را اقامه کند، اما امام ابتدا نپذیرفتن تا اینکه مأمون اصرار کرد، حضرت فرمود: «... من آنگونه که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) (برای نماز عید) بیرون می‌رفتند، بیرون خواهم رفت.»11 مأمون پذیرفت، آن حضرت با پای برهنه به راه افتاد، پس از اندکی راه را رفت و آنگاه سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبیر گفت همراهان و موالیان او نیز تکبیر گفتند، گویی آسمان و در و دیوار نیز با او تکبیر می‌گفتند، مردم که حضرت رضا(علیه السلام)‌ را با آن حال دیدند، صدای تکبیرش را که شنیدند، چنان صداها را به گریه بلند کردند که شهر مرو به لرزه در آمد. خبر به مأمون رسید، فضل بن سهل به مأمون گفت:‌ اگر علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) بدین حال به مصلی برود، مردم شیفته‌ او خواهند شد و همه ما بر خون خود بیمناک هستیم. مأمون نیز دستور بازگشت حضرت را داد و امام(علیه السلام) نیز بازگشت.12

با توجه به آنچه گفته شد، درمی‌یابیم که امام(علیه السلام) در برنامه‌های عبادی خویش نیز بر آن بود تا سنت رسول‌الله(صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین را زنده نگهداشته و تحقق بخشد، مسئله‌ای که در تبیین جایگاه شیعه و معارف اسلامی نقش برجسته‌ای دارد.

«ای نوفلیّ! می‌خواهی بدانی چه زمانی مأمون پشیمان می‌شود؟‌ گفتم: بله، فرمود: زمانی که ببیند با اهل تورات با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و با صابئین به عِبری و با زردشتیان به فارسی و با رومیان به رومی و با هر فرقه‌ای از علما به زبان خودشان بحث می‌کنم، و آنگاه که همه را مجاب کردم و در بحث بر همگی پیروز شدم و همه آنان سخنان مرا پذیرفتند، مأمون پشیمان خواهد شد. و لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم.»

از دیگر نتایج پربار دوران اقامت علی‌بن موسی(علیه السلام) در مرو، فراهم شدن زمینه رشد و گسترش تشیع در خراسان بود. مردم خراسان که از پیش دوستدار خاندان رسالت بودند، پس از حضور آن حضرت محبت و ارادتشان به اهل بیت(علیه السلام) و علویان بیشتر شد، به گونه‌ای که مدفن امام رضا(علیه السلام) یکی از پایگاه‌های مهم تشیع در طول تاریخ درآمد و بر تاریخ فرهنگ و هنر و اقتصاد ایران و تشیع تأثیر عمیقی نهاد13. بی‌شک زیارت قبور ائمه به ویژه امام رضا(علیه السلام) یکی از بهترین شعایر مذهبی شیعه بود که در طول تاریخ، مشتاقان و شیعیان از آن بهره‌مند گردیدند.14

امام علی رضا(ع)

یکی از حوادث مهمی‌ که باعث محبوبیت بیشتر امام رضا(علیه السلام) در میان مردم خراسان و شیعیان گردید، نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت بود. هنگامی که حضرت به ولایتعهدی مأمون منصوب شد، منطقه خراسان دچار کم‌آبی شد و مزارع و باغات در معرض خطر قرار گرفت. مأمون از امام(علیه السلام) خواست که دعا کند و از خداوند بخواهد تا باران رحمت خود را نازل نماید. امام(علیه السلام) به خواسته مأمون پاسخ مثبت داد و پذیرفت که در پیشگاه الهی دعا کند. سرانجام در موعد مقرر به بیابان رفت و مردم زیادی نیز گرد آمده بودند. حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای پروردگار عرض کرد: «بارالها! تو قدر و منزلت اهل بیت (علیه السلام) را بالا بردی و به آنان بزرگی و عظمت بخشیدی، مردم به امید فضل و رحمت تو به ما متوسل شده‌اند، از تو درخواست دارم حاجت آنها را برآوری و باران رحمتت را نازل نمایی، بارانی که ویرانی و زیان به بار نیاورد، بارانی که شروع آن موقعی باشد که مردم از صحرا برگشته و به منازل و قرارگاه‌های خود رسیده باشند.» سرانجام دعای حضرت مستجاب شد و همانطور که از پیشگاه الهی درخواست نموده بود عملی گردید.15

نزول باران رحمت بر اثر دعای حضرت (علیه السلام) موجب قدرشناسی مردم گردید و همه یک زبان می‌گفتند: بزرگواری‌ها و کرامات حضرت باری تعالی بر فرزند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) گوارا باد.

محتمل است که هدف مأمون از فرستادن حضرت برای دعای باران، این بود که ایشان پس از حضور در بیابان به اتفاق انبوهی از مردم و دعا در پیشگاه الهی، دعایشان مستجاب نشود و ایشان را در میان عامه‌ مردم تحقیر نماید. اما با استجابت دعای حضرت، موقعیت مأمون نیز تضعیف و این حادثه برای وی گران تمام شد.

استجابت دعای حضرت و نزول باران رحمت، از یک سو موجب فزونی محبوبیت و علاقمندی به امام رضا(علیه السلام) در افکار عمومی شد و از دیگر سو، زمینه نفوذ تشیع و گرایش به آن را مخصوصاً در افرادی که معرفت و علاقمندی آنها به امام(علیه السلام) ریشه‌دار و عمیق بود، فراهم کرد.

 

گذشته از مناظرات16  که پیش‌تر گفته شد، احادیث و روایات بسیاری از امام رضا (علیه السلام) در زمینه‌های مختلف علوم و معارف اسلامی شیعه چون فقه، اصول عقاید، اخلاق و... برای ما به یادگار مانده که گنجینه‌ای بس گرانبهاست.

در مجموع دوران پربار امامت امام رضا(علیه السلام) به ویژه دهه دوم آن، دوران آزادی و آسایش نسبی شیعیان است؛ در این دوران، شیعیان و سادات از اطراف برای دیدن و بهره‌بردن از محضر علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) به خراسان روی آوردند. بی‌شک عقاید، فقه و اندیشه شیعه در این دوران گسترش در خور توجهی داشت. 17

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

[1] ـ مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 30.

[2] ـ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج 2، ص 64.

[3] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 216.

[4] ـ برای اطلاعات بیشتر بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج1، ص 313 تا 388.

[5] ـ تاریخ امامت، ص 216.

[6] ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا،ج1، ص 316.

[7] ـ واصل بن عطا در پاسخ به شخصی که در مجلس درس حسن بصری پرسیده بود «موقعیت کسی که گناه کبیره‌ای مرتکب شود، چیست»، گفت: که صاحب گناه کبیره نه کافر است مطلقاً، و نه مؤمن است مطلقاً، بلکه او در منزلی میان این دو منزل است. پس برخاست و پای ستونی از ستون‌های مسجد بصره عزلت گزید. حسن با یاران خود گفت: واصل از ما عزلت گزید، از این رو آنان را معتزله نامیده‌اند. بنگرید به: علی محمد ولوی، تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، ج 2، ص 329 و 330.

[8] ـ‌ ابوالحسن اشعری اعتماد و اتکای مطلق به عقل را جایز ندانسته و معتزله را در این مورد سرزنش کرده است، او علت بسیاری از انحرافات معتزله را اعتماد به عقل دانسته است. وی در زمینه عقل جانب میانه را گرفته و مذهب اوسط را اختیار کرده و می‌گفت خدا به عقل حاصل شود و به شرع واجب گردد. (همان، ص467)

[9] ـ ناصری داودی، تشیع در خراسان در عهد تیموریان، ص 66.

[10] ـ عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 400و401.

[11] ـ شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 256 و 257

[12] ـ همان.

[13] ـ منتظرالقائم، تاریخ امامت، ص 217 و 218.

[14] ـ آل بویه از شیعیانی بودند که علاقمندی خود را به زیارت ائمه اطهار(صلی الله علیه و اله) به ویژه امام رضا(علیه السلام) در عمل نشان دادند. از جمله رکن الدوله نیز پیش از سال 352 هجری که شیخ صدوق را به ری دعوت کرد، برای زیارت مرقد امام رضا(علیه السلام) به خراسان رفت و آنگونه که به شیخ صدوق گفته بود، از آن امام همام حاجت گرفته است. بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، ج2، ص 312.

[15] ـ عیون اخبارالرضا، ج2، ص 179 - 183.

[16] ـ برای اطلاعات بیشتر در خصوص مناظرات امام رضا(علیه السلام) با فرق مختلف بنگرید به: طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 171-224.

[17] ـ حیدری آقایی، تاریخ تشیع(1)، ص 276.

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦

مواضع سیاسی زمان امام هشتم علیه السلام

مواضع سیاسی زمان امام هشتم علیه السلام

امام رضا(ع) و پروانه

 

امام هشتم، علی بن موسی الرضا علیه السلام همانند دیگر امامان معصوم علیهم السلام دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاق انسانی در مرتبه اعلی بود. در فضیلت او همین بس که دشمن سرسخت و قاتل جان او درباره آن حضرت چنین گفت:  «ای پسر ضحّاک! این شخص بهترین، داناترین و عابدترین انسان روی زمین است. پس آنچه [از فضائل و مناقب و صفات والای او] مشاهده کردی نزد کسی فاش نکن.»1

آنچه در پیش رو دارید، گامی است در بیان موضع گیری های امام هشتم در مقابل خلفای زمان خویش؛ بالاخص مأمون عباسی.

 

الف. دوران هارون

 

بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 183 ه . ق در زندان بغداد، امامت به فرزندش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسید، این دوره همزمان با دوران هارون بود. حضرت از همان آغاز صریحا در میان شیعیان امامت خویش را اعلام کرد و فرمود هارون در مقابل من هیچ کاری نمی تواند انجام بدهد، و هیچ زیانی هم نمی تواند به من برساند. این مطلب را از بیان های مختلف آن حضرت می توان استفاده کرد:

1. صفوان بن یحیی می گوید: چون ابو ابراهیم، موسی بن جعفر (علیه السلام) درگذشت و علی بن موسی الرضا (علیه السلام) امر امامت و خلافت خود را آشکار ساخت، به حضرت عرض شد: شما امر بزرگ و خطیری را اظهار می دارید و ما از این ستمگر (هارون الرشید) بر شما می ترسیم.

حضرت فرمود: «هرچه می خواهد تلاش کند. او بر من راهی ندارد.» 2

2. از محمد بن سنان نقل شده است که: به ابی الحسن علی بن موسی علیه السلام در ایام خلافت هارون، عرض کردم: شما امر امامت خود را آشکار ساخته، به جای پدر نشسته اید؛ در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم.» 3

3. اباصلت هروی می گوید: روزی حضرت رضا علیه السلام در خانه خود بود، قاصد هارون به حضور آن حضرت آمد و گفت: «هم اکنون هارون شما را خواسته است، دعوت او را اجابت کن.»

حضرت برخاست و به من فرمود: ای ابا صلت! در این وقت هارون مرا نخواسته جز اینکه آسیب عظیمی به من برسد.

«پس به خدا سوگند، در قدرت او نیست که کاری انجام دهد که خوشایند من نباشد [و نمی تواند آسیبی به من برساند] بخاطر کلماتی که از جدّم رسول خدا به من رسیده است

اباصلت می گوید: همراه حضرت، نزد هارون رفتیم، وقتی که نگاه امام رضا علیه السلام به هارون افتاد، حضرت دعا را خواند و هارون به او نگریست و گفت: «ای ابو الحسن، دستور داده ایم، صد هزار درهم در اختیار تو قرار دهند، تا نیازمندیهای خانواده ات را با آن، تأمین کنی.»

پس هنگامی که امام از نزد هارون بیرون آمد، هارون از پشت سر به امام نگاه کرد و گفت: « من [چیزی] را اراده کردم و خدا [چیز دیگر] را اراده کرد و آنچه خدا اراده کرد خیر بود.» 4

البته هر چند هارون حضرت را تحت نظر داشت و گاه تصمیم زیان و ضرر نیز علیه آن حضرت داشت؛ ولی به دلایلی که بیان می شود، بنای کلّی هارون این بود که آسیبی به حضرت نرساند. برخی از این دلایل عبارتند از:

یکم. شکست در شهادت موسی بن جعفر (علیه السلام) : هارون از جنایات قبلی خود و سخت گیریهای شدیدی که علیه امام هفتم اعمال کرد و سرانجام او را به شهادت رساند، نتیجه مثبتی نگرفت؛ چنان که خود هارون در پاسخ «یحیی بن خالد برمکی» که خبر داد پس از موسی بن جعفر اینک پسرش جای او نشسته و ادعای امامت می کند چنین گفت: آنچه با پدرش کردیم نتیجه نگرفتیم، می خواهی یکبار شمشیر را بردارم و همه علویین را بکشم؟ 5

همچنین نقل شده است که: هارون وقتی از «رقّه» عازم مکه شد، عیسی بن جعفر به او گفت: بیاد آور سوگندی را که خورده ای، که هر کس بعد از موسی بن جعفر علیه السلام ادعای امامت کند، گردنش را بزنی. اکنون پسر او (علی بن موسی) چنین ادعائی دارد.

هارون گفت: « چه فکر می کنی؟ آیا می خواهی همه آنها را بکشم؟» 6

دوم. نگرانی از عواقب قتل موسی بن جعفر علیه السلام : علت دیگر کاهش فشار از طرف هارون به امام هشتم، نگرانی وی از عواقب قتل موسی بن جعفر(علیه السلام) بود؛ زیرا گرچه هارون تلاش فراوانی به منظور کتمان این جنایت به عمل آورد، اما سر انجام جریان فاش شد و موجب نفرت و انزجار مردم از او گردید، از این رو هارون کوشش می کرد خود را از این جنایت تبرئه کند. 7

شاهد این امر این است که هارون به عموی خود «سلیمان بن ابی جعفر» که جنازه آن حضرت را از دست حمالان گرفته با احترام به خاک سپرد، پیغام فرستاد که: «خدا سندی بن شاهک را لعنت کند، او این کار را بدون اجازه من انجام داده است.» 8

در حالی که هنوز از شمشیر هارون خون می چکد! حضرت فرمودند: گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من نیرو و جرأت بخشیده که فرمود: اگر ابو جهل توانست مویی از سر من کم کند، بدانید من پیامبر نیستم. و من به شما می گویم: «اگر هارون مویی از سر من کم کند، بدانید من امام نیستم»

ب. دوران امین

 

هارون در دوران خلافت خود، «محمد امین» را که مادرش زبیده بود به ولیعهدی خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت. «عبداللّه مامون» را نیز که از مادر ایرانی بود ولیعهد دوم خود قرار داد.

در سال 193 ه . ق، به هارون گزارش رسید که شورش در شهرهای خراسان بالا گرفته و فرماندهان ارتش، با همه بی رحمی و درندگی، از خاموش ساختن فریاد مردم عاجز مانده اند.

هارون پس از مشاوره با وزیران خود، صلاح را در آن دید که شخصا به آن سامان سفر کند و قدرت خلافت را یکجا برای سرکوبی نهضتهای خراسان به کار گیرد. وی پسرش محمد امین را در بغداد گذاشت و مأمون را که والی خراسان بود همراه خود به خراسان برد.

هارون توانست اوضاع آشفته خراسان را تا حدودی آرام کند، ولی نتوانست دوباره به بغداد، مرکز خلافت برگردد؛ چرا که او در سوّم جمادی الاخری سال 193 هـ.ق در طوس درگذشت و دو ولیعهد را در صحنه رقابت سیاسی و قدرت تنها گذاشت.9

 شبی که هارون درگذشت، مردم با محمد امین در بغداد بیعت کردند. از خلافت امین بیش از 18 روز نگذشته بود که در صدد برآمد مأمون را از ولایتعهدی خلع کند، و آن را به فرزندش «موسی» واگذار کند.

در دوران حکومت امین، در سالهایی که بین مرگ هارون و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردی میان امام و مأموران حکومت عباسی در تاریخ به چشم نمی خورد؛ البته نه به این جهت که در اندیشه عباسیان نسبت به اهل بیت تغییری حاصل شده باشد، بلکه به این جهت که آنها گرفتار اختلاف داخلی و مناقشات امین و مأمون بودند، از این رو فرصتی برای آزار و اذیت علویان عموما و حضرت رضا علیه السلام خصوصا نیافتند.

به این جهت می توان گفت: سالهای بین 193 ـ 198، سالهای آزادی نسبی برای آن حضرت بوده است و فرصت خوبی برای ادامه فعالیتهای فرهنگی و توسعه آن و تربیت شاگردان پیش آمده است.

 

ج . دوران حساس مأمون

حرم مطهر امام رضا

جهت درک عمق سیاستهای امام هشتم علیه السلام در زمان مأمون باید نکاتی را درباره ابعاد شخصیتی مأمون بیان کنیم:

1. تربیت ویژه: مأمون را پدرش به «جعفر بن یحیی برمکی» سپرد تا او را در دامان خود بپروراند و مربی وی «فضل بن سهل» بود که به «ذوالریاستین» شهرت داشت و بعد هم وزیر مأمون گردید.

 

2. آبدیدگی و سخت کوشی: زندگی مأمون سراسر سختی و رنج و کوشش و فعالیت و خالی از رفاه و آسایش بوده است. او مادرش را که کنیزی بود بنام «مَراجِلْ» در کودکی از دست داد و در جوانی نیز از طرف هارون مأمور شد که در خراسان و مرزها مشغول سرکوب قیام ها و شورش ها باشد؛ از این رو همیشه درگیر جنگ و نزاع ها بود، بر عکس برادرش امین که با ناز و نعمت و خوشگذرانی و غرق در لذّت ها پرورش یافته بود.

 

3. تلاش برای کسب موقعیت: مأمون چون مادرش کنیز بود، اصالت چندانی برای خود احساس نمی کرد، از طرف دیگر عباسیان فاقد پایگاه مردمی بودند، به همین دلیل آستین همت را بالا زد و برای آینده خود به برنامه ریزی پرداخت و این باعث رشد شخصیتی او گردید.

 

4. درس عبرت از اشتباهات امین: او از اشتباهات امین نیز پند و عبرت گرفت. بعنوان نمونه «فضل» با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده.

 

5. آگاهی نسبت به زمان: او خلیفه ای زیرک، درس خوانده، آگاه به فقه، و در علوم و فنون مختلف تبحر داشت و بر امثال خویش، و حتی بر تمام عباسیان برتری یافته بود، تا آنجا که معروف شد که در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون وجود نداشته است.

ابن ندیم درباره او می گوید: آگاه تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود. سیوطی، چنین می گوید: «به لحاظ دور اندیشی، اراده، بردباری، دانش، زیرکی، هیبت، شجاعت و فتوّت، بهترین مرد بنی عباس بود، هر چند همه این صفات را اعتقادش به مخلوق بودن قرآن لکه دار کرده بود

پدرش نیز به برتری وی نسبت به برادرش امین شهادت داده و گفته بود: «تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را به دست کسی بسپارم که رفتارش را بیشتر می پسندم، خط مشیش را می ستایم، و به حسن سیاستش اطمینان دارم و از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم. و او کسی جز «عبداللّه » نمی باشد. اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه او یکپارچه به دنبال خواهش های نفسانی است. 10

 

6. فسق و گناه: در عین حال، مأمون سخت مکّار و شیطان صفت و اهل فسق و فجور بود.

همنشینی او با قاضی یحیی بن اکثم که مرد فاجری بود، نشانه فسق اوست.

مجموع آنچه گفته شد، از مأمون چهره ای زیرک، آگاه به زمان، آشنا با تمام استعدادهای موجود برای پیشبرد قدرت، عوام فریب و شیطان صفت ساخت. او تلاش می کرد با طرح های حساب شده، قداست و عظمت امام هشتم علیه السلام را درهم بشکند. یکی از نقشه های شوم وی طرح ولایتعهدی بود که در آن اهداف مختلفی را دنبال می کرد.

 

سید جواد حسینی

تهیه و تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

1. عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج2، ص 182

2. صدوق، عیون اخبار الرضا (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج1، ص326 ؛ مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث، ج 49، ص115 و 113.

3. بحار الانوار، ج49، ص114 ؛ عیون (همان) ج 2، ص167

4. همان، ص116.

5. عیون (همان) ج 2، ص226؛ علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 ه . ق، ج3، ص105.

6. همان (عیون) ج2، ص226؛ بحار الانوار، ج49، ص113.

7. سیره پیشوایان، ص468.

8. همان، ص469؛ بحار الانوار، ج48، ص227؛ عیون (همان)، ج 1، ص100.

9. سید علی محقق، زندگانی پیشوای هشتم، امام علی بن موسی الرضا علیه السلام (قم، انتشارات نسل جوان) ص 58 ـ 59؛ مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، 1374)، ص 471، با تغییر و تلخیص.

10. سیره پیشوایان، همان، ص474 و 475؛ مرتضی الحسینی، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه سید خلیل خلیلیان، ص97 و 100.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦

دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)

دعای امام رضا (ع) برای امام زمان (عج)

امام رضا(ع)

یونس بن عبدالرحمان از امام رضا علیه‌السلا‌م روایت کرده که آن حضرت به دعا برای صاحب‌الزمان (عج)امر می‌فرمود و یکی از دعاهای ایشان برای آن حضرت چنین بود :

پروردگارا ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و از دوستت ‚ خلیفه‌ات ‚ حجّتت بر خلقت ‚ و آن زبانی که معرف توست و گویای حکمت تو ‚ و آن چشم بینای تو در میان مخلوقاتت ‚ و گواه بر بندگانت... بزرگ مرد مجاهد کوشا ‚ بنده پناهنده به تو ‚ دفاع کن .

خداوندا ! او را از شرّ آنچه آفریدی و پدید آوردی و ایجاد نمودی و پروراندی و تصویر نمودی در امان دار ‚ و او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ ‚ و بالا‌ و پایین محافظت فرما ‚ آن‌گونه که هرکه در حفاظت تو باشد ضایع نگردد .

در وجود او ‚ پیامبرت را ‚ و وصیّ پیامبرت را ‚ و پدرانش را ; پیشوایانت و ارکان دینت را ‍ که درود تو بر تمامی آنان باد‍ حفظ نما ‚ و او را در امانت خودت که هرگز ضایع نگردد ‚ و در همسایگی‌ات که مورد تعرّض قرار نگیرد ‚ و در نگهداری و حمایت خودت که مورد ظلم واقع نشود ‚ قرار ده .

خدایا ! او را به امان محکمت درامان دار ‚ که هرکه در آن قرار گیرد هرگز شکست نخورد ‚ و او را درحمایت خودت که هر که در آن باشد ظلم نبیند قرار ده ‚ و او را به یاری برترت یاری ده ‚ و به قدرتت توانایش کن ‚ و فرشتگانت را پشت سر او قرار ده .

بارالها ! دوست دار هرکه او را دوست دارد ‚ و دشمن‌دار هرکه با او بستیزد ‚ و زره محکمت را بر او بپوشان ‚ و فرشتگانت را گرداگرد او قرار ده .

پروردگارا ! او را به برتر از مقامی که عدالت گسترانِ از پیروان پیامبرانت را به آن مقام رساندی ‚ برسان .

خداوندا ! شکاف‌ها را با او پر کن ‚ گسستگی‌ها را به او پیوسته دار ‚ ظلم را به او بمیران ‚ عدالت را نمایان ساز ‚ و زمین را به عمر طولا‌نی‌اش زینت‌بخش ‚ و او را با یاری تایید کن ‚ و با بیم نصرت نما ‚ و برای او گشایشی آسان قرار ده ‚ و از جانب خودت برای او برهانی قاطع بر دشمنت و دشمنش مقدّر کن .

بارالها ! او را قائم منتظر قرار ده ‚ و پیشوایی که به او مانع ظلم می شوی ‚ و او را با یاری قدرتمند و پیروزی نزدیک توانا کن ‚ و او را وارث شرق و غرب جهان که برکتشان دادی قرار ده ‚ سنّت پیامبرت را به او زنده کن ‚ تا هیچ حقّی را به خاطر ترس از مخلوقی پنهان ندارد ‚ یاورش را نیرو ده ‚ و دشمنانش را خوار ‚ و هرکه با او بستیزد و مکر کند نابود کن .

بارالها ! به دست او ما را به راه هدایت و بزرگ و میانه‌ای ببر که تندرو به سوی او بازگردد و دنباله رو به آن برسد .

بارالها ! ما را بر فرمانبری او نیرو ‚ و بر همراهی او راست بگردان ‚ و به متابعت او بر ما منّت گذار ‚ و ما را در حزب او ‚ که قیام کنندگان به امرت ‚ و صبرکنندگان به همراهش ‚ وآنان که با خیرخواهی برای او جویای خشنودی‌اند ‚ قرار ده ‚ تا این که در روز قیامت ما را در زمره یاوران و پشتیبانان و تقویت کنندگان حکومتش محشور گردانى .

بارالها ! بر محمّد و خاندانش درود فرست ‚ و این را از طرف ما برای خودت ‚ در حالی که از هر شک و شبهه و خودنمایی و شهرت‌طلبی بدور باشد ‚ قرار ده ‚ تا بر غیر از تو بر آن اعتماد نکنیم ‚ و قصدی جز تو نداشته باشیم ‚ و ما را در جایگاه او وارد کن ‚ و در بهشت همراه او قرار ده ‚ و ما را در کار او به دلتنگی و خستگی و سستی و پراکندگی مبتلا‌ مساز ‚ و ما را از کسانی قرار ده که از آنان برای یاری دینت کمک گرفته و به آنان ولیّت را عزیز می گردانی ‚ و به جای ما گروه دیگری را برنگزین چه این که این کار بر تو آسان و بر ما بسیار گران و دشوار است ‚ و تو بر هر کار توانایى .

بارالها ! بر والیان عهدش درود فرست‚ و ایشان را به آرزوهایشان برسان ‚ و عمرشان را طولا‌نی ساز و آنان را یاری ده ‚ و برای او آنچه از امر دینت را به آنان نسبت داده ای به نهایت برسان ‚ و ما را پشتیبانان آنان و یاوران دینت قرار ده ‚ و بر پدران پاکیزه اش و پیشوایان هدایتگر درود فرست .

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

بحارالا‌نوار 93 / 330

 

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦

برکات وجود امام رضا (علیه السلام ) در ایران

برکات وجود امام رضا (علیه السلام ) در ایران

امام رضا(ع) و پروانه

به برکت وجود امام رضا (علیه السلام ) در ایران فضاهای زیارتی و عبادی، موقوفات، شفاخانه یا همان دارالشفاء ایجاد شد که به شرح و توضیح مختصری از آن ها می پردازیم:

1ـ ایجاد فضاهای زیارتی و عبادی:

 

پس از شهادت مظلومانه علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) دوستان و شیعیان متوجه زیارت آن حضرت شدند. بقعه رضویه، نخست محوطه کوچکی بود که در میان باغ بزرگی قرار داشت. روضه مطهره رضویه از همان روز نخست خادم داشته و شخصی کلیددار حرم مطهر بوده است. پس از مدتی در کنار قبر آن حضرت مسجدی ساخته و در اختیار زائران قرار می‌گیرد. به موازات ساختن مساجد رباط‌هایی نیز جهت سکونت زائران امام(علیه السلام) ساخته و متصدیان در آنجا به فعالیت می‌پرداختند و برای رفاه و آسایش زائران کوشش می‌کردند.(1)

 

ظاهراً نخستین گروهی که در کنار قبر مطهر سکونت اختیار می‌کنند، خادمان روضه مبارکه، کسبه و اصناف بوده‌اند، از این تاریخ که زمان آن مشخص نیست، مشهد امام علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) محل مسکونی می‌شود و اندک اندک در آنجا سکونت می‌یابند و بعد از مدتی حالت یک قصبه را به خود می‌گیرد و به «مشهدرضا» معروف می‌گردد.(2)

 

 

در قرن سوم و چهارم هجری سه گروه در مشهد اقامت داشتند: نخست خادمان و کارگزاران روضه مبارکه، دوم علما و سادات که برای قرب جوار، تبلیغ احکام و اقامه شعائر دینی در آنجا سکونت داشتند و سوم افرادی که برای کسب و کار به آنجا رفته بودند و حوائج ساکنان و زائران را برآورده می‌کردند.(3)

سلاطین آل‌بویه به مشهد مقدس رضوی توجه داشته‌اند تا‌ آنجا که رکن‌الدوله یکی از امیران این سلسله برای زیارت حضرت رضا به مشهد مشرف می‌گردد.(4) صاحب بن عباد که در ری حکومت و وزارت داشته نیز به مشهد مقدس عنایت داشته است.(5)

در قرن نهم هجری که مصادف با سلطنت تیموریان است، مشهد مقدس رضوی به صورت مرکزی دینی، فرهنگی، هنری و اقتصادی درآمد و مردم از اطراف و اکناف به آنجا می‌آمدند. شاهرخ امیر تیمور که در هرات حکومت می‌کرد، به مشهد مقدس عنایتی بسیار داشت. در این ایام به دلیل وجود امنیت، مردم از گوشه‌ و کنار، برای زیارت به مشهد مشرف می‌شدند. در این دوره فضاهای جدیدی برای عبادت و زیارت ساخته می‌شد و در اختیار زائران حضرت رضا(علیه السلام) قرار می‌گرفت. گوهرشاد رواق بزرگ دارالسیاده، رواق دارالحفاظ و رواق دارالسلام را ساخت و در همین زمان، مسجد مجلل و باشکوه گوهرشاد نیز بنا گردید.(6)

مسجد جامع گوهرشاد یکی از مهم‌ترین و زیباترین مساجد تاریخی در بلاد و اماکن اسلامی به شمار می‌رود. این مسجد باشکوه یادگاری از قرون گذشته و نمونه‌ای از معماری‌های سنتی اسلامی است که در جوار بارگاه ملکوتی علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) قرار گرفته و متصل به آن است. این مسجد در سال 821 هجری بنا گردید و بانی آن گوهرشاد آغا فرزند امیر غیاث‌الدین ترخان و همسر شاخرخ، فرزند امیر تیمور گورکانی است که از خاندان مشهور و معروف در عهد تیموریان بودند. گوهرشاد آغا از بانوان بزرگ و نیکوکار عصر خود به شمار می‌رفت و یادگارهای بسیاری در مشهد رضوی و هرات از خود بر جای نهاد.(7)

اماکن زیارتی در قرن دهم و یازدهم مصادف با حکومت صفویه در ایران است. اعلام تشیع اثنی عشری یا «دوازده امامی» در سال 907 هجری به عنوان مذهب رسمی کشور در دوران حکومت تازه تأسیس صفویه، که هنوز پایه‌های خود را تحکیم نکرده بود، از سوی شاه‌اسماعیل در تبریز، مهم‌ترین تصمیم وی بود.(8) آنان مذهب تشیع را در سرزمین‌های تحت قلمرو خود گسترش دادند و بدین رو شیعیان و محبان اهل بیت(علیه السلام) نیز از فضای تقیه بیرون آمدند. در این زمان مشهد مقدس رضوی رونق زیادی یافت و مردم، گروه گروه از شهرها و ولایات به این سرزمین روی آوردند به دلیل امنیت راه‌ها و سرکوب شدن مخالفان و معاندان، زائران خود را از اقصی نقاط آذربایجان و قفقاز و از صغد خوارزم، از بدخشان و طخارستان و هند و سند و جنوب و شمال کشور پهناور به مشهد مقدس می‌رساندند.(9)

با شهادت علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) از یک سو علاقمندان به مکتب اهل بیت‌(علیه السلام)‌ به ویژه امام رضا(علیه السلام)‌ بیشتر می‌شدند و مشتاقان آن حضرت با تحمل زحمات بسیار به زیارت ایشان همت می‌گماشتند. از دوم سو، با گذشت زمان، فضاهای زیارتی همراه با معماری اسلامی و سنتی رونق و فزونی یافت. و از سوم سو تلاش برای ایجاد رفاه حال زائران آن حضرت در طول دوران مختلف به عنوان یکی از محورهای مهم فعالیت‌های متصدیان مشهدالرضا(علیه السلام) محسوب گردید. و سرانجام اسکان علما و سادات در جوار مرقد امام رضا(علیه السلام) در جهت تبلیغ دین و توسعه و ترویج تشیع نیز اهمیت بسزایی یافت.

 

گوهرشاد آغا به صفت عفت و نَصَفَت اتصاف داشت و همواره همت عالی فهمت بر تعمیر بقاع خیر و اشاعه مبرات می‌گماشت از آثار او در شمال دارالسلطنه هرات، مدرسه و مسجد جامعیت در غایت زیب و زینت و در مشهد مقدسه رضویه نیز مسجد جمعه در کمال تکلف ساخته و مستقلات خوب و اسباب مرغوب بر این بقاع وقف نموده

2ـ ایجاد موقوفات:

حرم امام رضا علیه السلام

 

آستان قدس رضوی یکی از مؤسسات مذهبی است که دارای موقوفات بسیار است. در ادوار تاریخ و قرون، از میان دوستان و شیعیان و شیفتگان علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام)‌ هر کس به قدر استعداد و توانایی خود مقداری از مایملک خود را برای آن بارگاه ملکوتی وقف کرده است تا زائران و نیازمندان از حاصل آن بهره‌مند گردند. بر طبق اسناد موجود، قدیمی‌ترین سندهای وقفی مربوط به قرن دهم هستند. قدیمی‌ترین سند وقف غیرمنقول نیز مربوط به وقف‌نامه «عتیق علی طوسی» است که سال 931 هجری تنظیم شد. و پس از آن وقفنامه سیدعلی حسینی گنابادی است که در سال 957 هجری ملکی را در قریه زیبد گناباد وقف آستان قدس کرده است.(10)

موقوفات حضرت رضا(علیه السلام) در گذشته بسیار گسترده‌تر از امروز بوده و اکنون رَقبات زیادی در افغانستان و یا در مناطق خوارزم و ماوراءالنهر که جزء منطقه خراسان بوده‌اند، واقع شده که با تغییر مرزهای سیاسی در آن طرف مرزها مانده‌اند. گفتنی است در قفقاز و آذربایجان شوروی و در هند و پاکستان نیز در سابق موقوفه‌هایی وجود داشته است. تعدادی مؤسسه دینی به نام امام رضا(علیه السلام) در هند و پاکستان نیز اکنون وجود دارند که مورد توجه شیعیان آنجاست و مردم در روزهایی خاص در آن اماکن گرد هم می‌آیند و از فضائل و مناقب آن حضرت سخن می‌گویند و به نام آن امام نذر و نیاز می‌کنند.(11)

در میان موقوفات از یک دهِ ششدانگ، یا یک مزرعه، یا یک باغ بزرگ، یا وقف خانه‌ای کوچک و یا سرای تجاری، مغازه و... وجود دارند که هر کدام به منظوری از طرف واقفان و دوستان حضرت رضا(علیه السلام) وقف شده‌اند. بیشتر املاک آستان قدس در حومه مشهد و بلوکات تابعه مشهد و سایر شهرستان‌های خراسان و معدودی نیز در تهران، قزوین، رشت، مازندران، آذربایجان، کرمان، اصفهان و شیراز است. برخی از املاک مزبور شش‌دانگ و پاره‌ای سهام، معدودی از آن وقف است.(12)

 

 

3ـ شفاخانه یا دارالشفاء:

 

با استناد به برخی از متون تاریخی در می‌یابیم که در جوار بارگاه ملکوتی حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(علیه السلام) از قدیم شفاخانه و یا دارالشفاء وجود داشته و مردمانی مستضعف از آن بهره می‌برده‌اند. در کنار قبر مطهر آن امام بزرگ حکیمان و طبیبانی بوده‌اند که در شفاخانه مبارکه، بیماران را معالجه می‌کرده‌اند.

 

3ـ با توجه به شخصیت همه جانبه و والای امام رضا(علیه السلام) بانیان خیر علاقمند به سنت حسنه خیررسانی بوده و قسمتی از مایملک و دارایی خود را وقف آستان مقدس رضوی می‌نمودند. و حتی در کنار بارگاه ملکوتی امام(علیه السلام) دارالشفاء برای معالجه بیماران احداث گردید.

4ـ در قرن دوم هجری به دلیل فشارهای امویان و عباسیان، سادات به ایران مهاجرت کردند و در هنگام ورود امام رضا(علیه السلام) به ایران نیز عده‌ای از آنها به این سرزمین آمدند که بعدها تحت تعقیب عباسیان قرار گرفتند و عده‌ زیادی از آنها در شهرهای مختلف به شهادت رسیدند و مزارهای هر یک به کانونی برای فرهنگ تشیع تبدیل گردید و موجبات گسترش شعائر و معارف شیعه را فراهم کرد.

 

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 


 

 

 

پی نوشت ها:

[1] ـ عطاردی، تاریخ آستان قدس، ج 2، ص 628.

[2] ـ همان، 629.

[3] ـ همان.

[4] ـ شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص 312.

[5] ـ شیخ صدوق کتاب عیون اخبارالرضا را به صاحب بن عباد تقدیم کرده و دلیل آن را علاقه وی به اهل بیت(ع)، تمسک به ولایت آنان و اعتقاد به وجوب اطاعت و قول به امامت آنها و احسان به شیعیان آنان می‌داند. بنگرید به: جعفریان، تاریخ تشیع در ری، ص 38.

[6] ـ عطاردی، تاریخ آستان قدس، ج 2، ص 630 و 631.

[7] ـ‌ همان، ص 715.

[8] ـ سیوری،‌ ایران عصر صفوی، ص 24.

[9] ـ عطاردی، تاریخ آستان قدس، ج 2 ، ص 632 و 633.

[10] ـ همان، ص 554.

[11] ـ همان، ص 555.

[12] ـ همان، ص 557 و 558

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦

نگرانی امام رضا(ع) از نعمتهای خدا

نگرانی امام رضا(ع) از نعمتهای خدا
زکات

یکى از مهمترین فروعات دین ما، زکات است. در اهمیّت زکات همین بس که در قرآن مجید پس از نماز و همردیف با آن آمده و نشانه ایمان و موجب رستگارى انگاشته شده است.

 

اهمیت زکات

روزی حضرت امام صادق علیه‏السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه آمده است، از قول حضرت امام علی علیه‏السلام نقل می‏کرد، در اثنای آن گریه کرد و فرمودند: «به خدا سوگند حرمتها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند.»(1)

در اهمیت زکات همین بس که یکی از پایه‏های دین مبین اسلام شمرده شده و به عنوان درمان دردهای اقتصادی جامعه محسوب می‏شود؛ چنان که اگر برای عضوی از بدن کسی ناراحتی‏ای پیش بیاید او را از حرکت می‏اندازد، در جامعه نیز اگر گروهی با مشکلات مالی روبه‏رو شوند، حرکت آن جامعه فلج می‏شود.

حضرت امام رضا علیه‏السلام فرمودند:

«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم.

سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می‏ترسید؟

فرمودند: بله. چنین است»(2)

زکات هم مانند خُمس موارد معینى دارد. زکات نوعى پرداخت مالى است شبیه به مالیات که به نه چیز تعلق می گیرد طلا، نقره ، گـنـدم ، جـو، خرما، مویز، گاو، گوسفند و شتر.

زکات گندم و جو وقتى تعلق مى گیرد که به آنها گندم و جو گفته شود , وزکات کـشمش وقتى واجب مى شود که انگور مى باشد , و زکات خرما وقتى تعلق مى گیرد که عرب به آن تـمر گوید , ولى وقت ملاحظه نصاب وقت خشکیدن آنها است

در فقه درباره شرایط تعلق زکات به ایـن امـور نـه گـانه و درباره مقدار زکات و درباره مصرف آن که به چه مصارفى باید بـرسـد بـحـث مـی  شـود.

در قـرآن زکـات غـالبـا هـمردیف نماز ذکر می شود. در قرآن از مسائل زکات فقط مصارف آن توضیح داده شده است ، آنجا که مى فرماید:

(انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها والمولفه قلوبهم و فى الرقاب و الغارمین و فى سبیل الله و ابن السبیل .)( (توبه/60)

صـدقـات بـراى نـیـازمـنـدان و تـهـیـدسـتـان و ماموران جمع آورى آنها، و مردمى که باید دل آنـهـا به دست آید، و در راه آزادى بردگان ، و قرض‍ داران و در راه خیرى که به خدا منتهى گردد و مسافران بى توشه مى باشد.(3)

یک قسم از آن مالیات بدن وحیات است که هر سال یک مرتبه در روز عید فطر پرداخت مى شود و تنها بر کسانى که قدرت مالى پرداخت آن را دارند واجب است. یک قسم دیگر، زکات اموال است ، ولى چنین نیست که تمام اموال مردم مشمول این قانون باشد و تنها نُه چیز است که زکات  دارد و مى توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد:

 

موارد وجوب زکات (4)

1. غلات، گندم، جو، کشمش و خرما

2. دامها: گاو، گوسفند و شتر

3 - سکه هّا: طلا و نقره

 

حدّ نِصاب :

زکات این اشیاء در صورتى واجب مى شود که به مقدار مشخصى برسد، که به آن مقدار حد نِصاب مى گویند، یعنى اگر محصولِ به دست آمده و یا تعدادِ دام، از حدّ نصاب کمتر باشد، زکات ندارد.

تمام غلات چهارگانه ، یک نصاب دارد که حدود 850 کیلوگرم است ، بنابراین اگر محصول بدست آمده از این کمتر باشد زکات ندارد.(5)

 

مقدار زکات غلات

مقدار زکات غلات بستگى به آبیارى آنها دارد که به سه دسته تقسیم مى شود.

1 - محصولى که با آب باران و رودخانه آبیارى مى شود و یا دیمى باشد یک دهم است .

2 - محصولى که با دلو و یا موتور پمپ آبیارى مى شود یک بیستم است .

3 - محصولى که به هر دو طریق ، هم از آب باران یا رودخانه و هم دستى آبیارى شده زکات نصف آن یک دهم و نصف دیگر یک بیستم مى باشد.(6)

 

مقدار زکات گوسفند:

اوّلین نصاب گوسفند، چهل راس است و زکات آن یک گوسفند مى باشد و گوسفند تا به چهل نرسد، زکات ندارد.(7)

 

مقدار زکات گاو:

اوّلین نصاب گاو، سى راس است و زکات آن یک گوساله مى باشد که یک سال تمام شده و وارد سال دوّم شده باشد.(8)

 

مقدار زکات شتر:

اوّلین نصاب شتر پنج راس است و زکات آن یک گوسفند است ، و تا زمانى که تعداد شترها به 26 راءس نرسیده است ، هر پنج شتر یک گوسفند زکات دارد ولى آنگاه که تعداد آنها به 26 رسید، زکاتش یک شتر است .(9)

صدقه در قرآن، در موارد مستحبی نیز به کار رفته و حتی در مواردی مثل مهریه ازدواج نیز از مشتقات همین ماده استفاده شده است

مقدار زکات طلاء و نقره:

نصاب طلا 15 مثقال و نصاب نقره 105 مثقال است ، و زکات هر دو یک چهلم مى باشد.(10)

 

شرایط وجوب زکات:

زکات در ده چیز گذشته در صورتى واجب مى شود که مال به مقدار نصاب که بعدا گفته مى شود برسد , و آن مال شخصى انسان باشد , و مالک آن آزاد باشد.

اگر انسان یازده ماه مالک گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره باشد ,اگرچه اول ماه دوازدهـم زکـات بـر او واجـب مـى شود , ولى اول سال بعد را باید بعد ازتمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.

وجوب زکات در طلا و نقره و مال تجارت مشروط به آن است که مالک در تمام سال عـاقـل و بـالغ باشد , ولى در گندم و جو و خرما و کشمش و همچنین در شتر و گاو و گوسفند مشروط به بلوغ و عقل مالک نمى باشد.

زکات گندم و جو وقتى تعلق مى گیرد که به آنها گندم و جو گفته شود , و زکات کـشمش وقتى واجب مى شود که انگور مى باشد , و زکات خرما وقتى تعلق مى گیرد که عرب به آن تـمر گوید , ولى وقت ملاحظه نصاب وقت خشکیدن آنها است , و وقت وجوب پرداخت زکات در گندم و جو موقع خرمن و جداکردن کاه آنها است , و در خرما و کشمش موقع چیدن آنهاست که اگر از این وقت بدون عذر و با بودن مستحق تاخیر بیافتد و تلف شود مالک ضامن است.

 

مصرف زکات:

مصرف زکات هشت مورد است که مى شود مصرف کرد:

1 - فقیر، و آن کسى است که درآمد یا موجودى وى کمتر از خرج سالانه خود و خانواده اش باشد.

2 - مسکین ، آنکه به کلّى درمانده و بینوا باشد.

3 - کسى که از طرف امام علیه السّلام یا نائب او مامور جمع آورى و نگهدارى و توزیع زکات است .

4 - براى اُلفت دادن دلها به اسلام و مسلمانان ، مانند غیرمسلمانان که اگر به آنها کمکى بشود، به دین اسلام مایل مى شوند یا در جنگ به مسلمانان کمک مى کنند.

5 - آزاد کردن بردگان .

6 - بدهکارى که نمى تواند قرض خود را بدهد.

7 - در راه خدا، یعنى در کارهایى که نفع آن به عموم مى رسد و مورد رضایت خداست ، مانند ساختن جاده ، پل و مسجد.

8 - مسافرى که در سفر درمانده و خرج برگشت به وطن را ندارد، هر چند در وطن خود فقیر نباشد.(11)

 

مقایسه زکات و صدقه

لفظ صدقه در قرآن، بسیار آمده است. صدقه نیز همانند زکات، در اصطلاح متشرعه، مفهوم خاصی پیدا کرده و تنها بر کمک‌های مالی مستحبی، که شخص وظیفه شناس و متعبد، علاوه بر تکلیف واجب خود، به فقرا می‌دهد، اطلاق می‌شود که نقطه مقابل زکات واجب مالی است" اما در قرآن، صدقه نیز همانند زکات، مفهومی بسیار گسترده دارد و علاوه بر صدقات مستحب، بر زکات واجب هم اطلاق می‌شود. چنان که در این آیه آمده است:

«انّما الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَهً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»(12)

صدقات تنها برای نیازمندان، مساکین، کارگزاران آن، کسانی که باید دلهاشان را به دست آورد، در راه آزاد شدن بردگان، وامداران، در راه خدا و برای در راه ماندگان باید صرف شود و این فریضیه‌ای است از سوی خداوند و خداوند دانا و حکیم است.

در این آیه، واژه صدقه در مورد زکات واجب به کار رفته و راه‌های مصرف آن را نیز بر می‌شمارد.

صدقه در قرآن، در موارد مستحبی نیز به کار رفته و حتی در مواردی مثل مهریه ازدواج نیز از مشتقات همین ماده استفاده شده است:

«وَ ءاتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً»(13)

در این جا «صدُقه» به ضم دال، که هم ریشه با صدقه است، بر مهریه زن اطلاق شده است.

حضرت امام رضا علیه‏السلام فرمودند:«خداوند به من نعمتهایی داده است که دائما نگران آن هستم تا حقوقی را که نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگی که دارید به سبب تأخیر زکات از خدا می‏ترسید؟ فرمودند: بله.»

 

می‌توان گفت که در مجموع بیش از بیست مورد در قرآن از واژه صدقه و مشتقات آن مانند: تصدق، صدُقه، مصدقین، مصدقات، متصدقین و متصدقات استفاده شده است.

در قرآن درباره صدقه، تعابیر زیبایی آورده شده و یا نتایج جالبی بر آن بار شده که افراد را به آن ترغیب می‌کند، مثل آن که می‌فرماید:

«اگر صدقه خود را مخفی بدارید، بهتر است و گناهان شما را جبران می‌کند و در هر حال، خداوند از کارهای شما آگاه است».(14)

و «با گرفتن صدقه، آنان را پاکیزه گردان».[15]

و «چندین برابر آن را پس خواهند گرفت.»[16]

و «خدا آنان را پاداش می‌دهد».[17]

و «خداوند برایشان زمینه بخشش و پاداش عظیم فراهم کرده است».[18]

 


 

 

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

پی نوشت ها:

1- وافی، ج 10، ص 156.

2 - جامع الاحادیث، ج 9، ص 42.

3- استاد مطهری، کلیات علوم اسلامى،ج 3

4- توضیح المسائل امام خمینی (ره )، م 1853.

5- همان ، م 1864.

6- همان ، م 1875 تا 1879.

7- همان ، م 1913.

8- همان ، م 1912.

9- همان ، م 1910.

10- همان ، م 1896 تا 1897.

11- همان ، م 1925.

12-  توبه / 60.

13- نساء / 4.

14- بقره / 271.

15. توبه / 103.

16 . حدید / 18.

17 . یوسف / 88.

18 . احزاب / 35.

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱/٢۸

امام رضا (ع) نقطه ی اتصال اسلام و ایران

امام رضا (علیه السلام) نقطه ی اتصال اسلام و ایران
امام رضا (ع) نقطه ی اتصال اسلام و ایران

 




گفت و گو با دکتر حسن بلخاری

بررسی زندگی حضرت رضا (ع) در ادوار مختلف و مقاطع گوناگون مبین این نکته است که ایشان با نگاهی عالمانه و کارشناسانه از موقعیتها و حتی محدودیتهای موجود بهترین بهره را می برده اند.
هجرت تحمیلی ایشان به خراسان که از ادوار گذشته مرکز علم و علم آموزی و مأمن بزرگان و اندیشمندان بوده است، برکات بی شماری برای جهان اسلام و مردم ایران به همراه داشت. گرچه نیت مأمون در این هجرت دور ساختن امام از مردم بود، اما هجرت امام به ایران، برکات زیادی برای جهان اسلام به همراه داشت که مهمترین آن را می توان تغییر قطب علمی جهان اسلام به ایران با توجه به نگاه خاص ایرانیان به علم و دانش، دانست. تحقق این مهم با نگاه زیباشناسانه امام رضا(ع) به عشق ایرانیان به دانستن و علاقه ریشه ای آنان به امامت و ولایت اهل بیت (ع) میسر شد. که اکنون پس از گذشت حدود 14 قرن از آن وقایع آثار این حرکتهای بزرگ و پربرکت را در کشورمان و جهان اسلام شاهدیم.
دکتر حسن بلخاری، محقق و استاد دانشگاه هنر تهران، در گفتگو با قدس، به برسی زوایای پنهان زندگی ثامن الحجج (ع) پرداخته است که در ذیل می آید:
آقای دکتر بلخاری! یکی از نقاط قوت و قابل تأمل جهان اسلام تغییر در روند حرکت فرهنگی- علمی در جهان بود، دلیل این تغییرات را چه می دانید؟
- یکی از بحثهای مهم و کلیدی که در تاریخ حکمت و علم اسلامی وجود دارد، این است که تقریبا هیچ متفکری در سراسر جهان، اعم از متفکران شرقی و متفکران غربی، شکی ندارند که ظهور اسلام در جزیره العرب و بعد گسترش آن در مناطق اطراف جزیره العرب، منحصرترین جریان علمی بود که در زندگی انسان واقع شد. ما قبل از ظهور اسلام یک جریان قوی و نیرومند علمی و فلسفی را در یونان داشتیم که تأثیرات خاص خودش را هم گذاشته بود، اما با ظهور امپراتوری روم و بعد از آن حاکمیت مسیحیت در اروپا، آن تابناکی اندیشه های حکمی و فلسفی در اروپا افول کرد. یعنی از یک طرف حکومت قدرتمند روم که اصولا مبتنی بر منطق زور و جاه و جلال و جبروت بود و عقبه نظری اش به شدت ضعیف بود، و از سوی دیگر اندیشه های بسته ای که در حاکمیت مسیحیت رشد کرد، جهان را واقعا در قلمرو یک خلأ فکری و فلسفی و خلأ علمی قرار داده بود. در چنین دورانی جاهلیت به اطراف مکه و جزیره العرب منحصر نبود، بلکه تقریبا تمامی جهان را شامل می شد، در این دوران ما مواجه هستیم با ظهور نور اسلام که با کلمه «اقرأ»؛ (بخوان) شروع می شود و عالی ترین اعجازش هم نه ید بیضاء موسوی و نه دم عیسوی است، بکله یک «کتاب» است. این انقلاب علمی و فرهنگی آغاز می شود، اما تحقق هر انقلابی، در حقیقت بنیان می خواهد. بینان اولش، قدرت آن اندیشه و قدرت ذاتی آن انقلاب و جوهر فکری آن است و بعد زمینه و بستری که وجود و شکوفایی انقلاب را محقق می کند. خود قرآن مجید، آن اندیشه های تابناک حضرت رسول (ص) و ائمه اطهار (ع)، از مرتبه اول وجود این انقلاب را کاملا تابناک نشان می دادند.
بنیان دوم یا همان بستر این انقلاب فکری و فرهنگی چه بود؟
- این بستر را پیامبر (ص) تا حدودی نشان داده بود و در برخی از کلمات ایشان یافت می شد. مثلا فرموده بود که اگر علم در ثریا باشد، مردمی از پارس آن را به زمین خواهند کشید و یا تجلیل عظیمی که ایشان از سلمان داشتند، تقریبا خط و جهت را نشان می داد که بستر تحقق این انقلاب فرهنگی، کجاست؟ این بستر، نمی توانست مکه یا جزیره العرب باشد، زیرا این مراکز نه از لحاظ فرهنگی سابقه ای داشتند و نه آن دوره، دوره ای بود که اندیشمندان و دانشمندانی باشند تا پیام قرآن حضرت رسول (ص) و ائمه هدی (ع) را بگیرند و آن را منتشر کنند و یا آن را نهادینه و شکوفا سازند، این بستر ایران بود. یعنی در حقیقت منشأ قرآن و بستر ایران شد. اینجا بود که آن انقلاب عظیم فکری که هیچ متفکری در جهان نسبت به وقوع آن شکی ندارد، به وجود آمد. در حقیقت ائمه (ع) به عنوان حاملان واقعی قرآن، برهان و عرفان اسلامی، در مدینه زندگی می کردند، از طرفی بستر تشنه ای اینجا بود و از سوی دیگر منبع و منشأ در آنجا بود و یک نقطه تلفیق می خواست. آن نقطه تلفیق امام رضا (ع) است. یعنی حضور حضرت علی بن موسی الرضا (ع) در ایران و آن مسیری را که ایشان پیمودند، منشأ خیر بود. حال اگر این مسیر یا از طریق شهرهای اطراف دزفول و بعد شیراز و آن طرف باشد و یا از طریق همدان و... باشد، به نظر من حضرت در هر منطقه ای که ایستادند، یک مدرسه درست کردند.
در واقع تشنگی علمی این بستر با وصال به منشأ، سیراب شد؟
- بله دقیقا. این نکته را زمانی می توانید به دست آورید که تاریخ علم و حکمت را در اسلام و به ویژه در ایران بررسی کنید، چون عرض کردم بستر این پرورش و شکوفایی، ایران بود. وقتی که تاریخ را می خوانید، می بینید در رشته های مختلف ایرانیان هستند که تأثیرگذارند. «ابن خلدون» بود که حقیقتا علم را از ثریا به زمین کشید. حضرت رضا (ع) در چنین بستری بود که وقتی به هر منزلی می رسید، یک مدرسه می ساخت. در حقیقت شاگردانی که در آن قلمرو، حتی یک حدیث را از فرزند پیغمبر (ص)، «حضرت علی بن موسی الرضا(ع)» شنیدند، خود منبع و منشأیی برای جریانهای علمی در منطقه شدند و اوج این قضیه در شهر نیشابور است.
بعضی معتقدند، حضور شیعه در ایران به صورت جدی، از زمان صفویه به بعد بوده و قبل از آن از چنین وسعتی برخوردار نبوده است. آیا با استناد به ارادت قلبی و استقبال مردم ایران در مسیر حرکت امام رضا (ع)، می توان به رد این ادعا پرداخت؟
- برای رد این تئوری کافی است فقط به این نکته اشاره کنیم که راویانی که حدیث سلسله الذهب را در نیشابور روایت کردند و راویانی که حضور حضرت را در نیشابور و در توس روایت کردند و خلاصه اینکه راویانی که مثلا از مردم اطراف حضرت در هنگام نماز باران یا نماز عیدفطر، این وقایع را روایت کرده اند، در نوشته های خود به چه موضوعاتی اشاره کردند. منطقه ایران، از لحاظ جغرافیایی، دورترین نقطه به جزیره العرب است. شیراز به مکه، مدینه و بغداد نزدیک است. ولی وقتی نقشه ایران را نگاه می کنید، می بینید که دورترین منطقه نسبت به جزیره العرب، توس و مشهد است. وقتی که بررسی می کنید، می بینید که آن همه جمعیت در آنجا جمع می شوند. با آنکه ابعاد فاصله مکانی، اجازه ترویج معانی معنوی آن بزرگواران را نمی داد که نتیجه آن، چنین استقبالی شود. زمان هم که عصر ارتباطات نبود. بلکه در آن عصر ممکن بود یک خبر از بغداد تا مرو، حدود سه هفته در راه باشد. پس با وجود بحث مکانی و دیگر عدم ارتباطات رسانه ای، چگونه بود که آن جمعیت عظیم در آنجا جمع شده بودند. نکته زیبا اینجاست که یک وقت آمده اند، پسر پیغمبر را ببینند مثل کسی که تازه وارد شهر شده و مردم از روی کنجکاوی مایلند او را ببینند. یعنی از سر اشتیاق اطراف او جمع شوند. اما کسانی که در نیشابور جمع می شوند، قلم و دوات به دست داشتند. یقینا موضوع حیرت انگیز این است که یقین پیدا کرده بودند حقیقت ناب را می توانند از این شخصیت دریافت کنند؟ یعنی صرف شهرت نیست که ایشان پسر پیغمبر (ص) است، یعنی بگویند که نوه پیغمبر (ص) به نیشابور آمده و ما جمع شویم و او را ببینیم. اگر این بود، مگر خلفای عباسی خود را به عموی پیامبر (ص) منتسب نمی کردند؟ در جاهای مختلف برای مثال هارون را می بینیم که به حضرت امام موسی کاظم (ع) می گفت ای پسر عم، پس آنها هم ادعای وابستگی به پیامبر (ص) را داشتند، چرا چنین چیزی در مورد آنها وجود ندارد؟
شما با ذکر این موضوع قصد دارید سابقه علمی مردم ایران و نیشابور را برجسته کنید یا بحث اعتقادیشان را نسبت به اهل بیت رسول ا... (ص) مطرح سازید و یا هر دو؟
- به نکته مهمی اشاره کردید، می خواهیم این نکته را عرض کنم که نه فقط مردم نیشابور که این استقبال در جاهای مختلف هم وجود داشت. نیشابور به عنوان یک مرکز علمی شناخته می شد و در حقیقت یکی از خاستگاههای اصلی علم ما، آنجا بود. حتی قبل از اسلام هم چنین چیزی در آنجا وجود داشت. براساس بعضی از روایتها، این مسأله در ری هم وجود داشته است. این مسأله بیانگر دو ویژگی است که شما اشاره کردید. در یک طرف مشخص است که اینها براساس یک فطرت خاص، فریب تبلیغات مسموم خلفای عباسی را نخورده اند. و این اعتقاد یک اعتقاد ریشه دار است. ثانیا مهمتر از بحث اعتقاد این است که در این امواج مسمومی که افراد مختلفی ظهور کردند، فرقه درست کردند و حکمت یونانی وارد تفکر ما شده و مشربهای مختلفی را درست کرده و یک تشتت اعتقادی به وجود آمده بود، یک عده از مردم در دورترین نقطه نسبت به جزیره العرب، به معرفتی رسیده اند که این حرف معیار و این سخن اصل است.
ببینید نکته دقیق و ظریف اینجاست که آدم تشنه برای پیدا کردن آب، به هر جایی سر می زند. واقعیت این است که این مردم تشنه، در وجود خودشان معیاری داشتند که به دنبال آب زلال و مطهر می گشتند.
ویژگی مهمی که در جریان حضور امام رضا (ع) در ایران و به ویژه در نیشابور که به اوج خود رسید وجود دارد، همین مطالب است.
مأمون تأکید داشت حضرت را در فضایی قرار دهد که اجازه صحبت پیدا نکنند. حال ببینید این عطش و تشنگی مردم چقدر بالا بوده که در چنین فضایی، آنچنان گسترده و مشتاق، منتظر شنیدن و نوشتن سخنان امام بودند.
آقای دکتر! حال که به حماسه نیشابور و شکوه اشتیاق علمی مردم ایران اشاره کردید، مایلیم ظرافتهای این منظر را از نگاه زیباشناسانه شما بشنویم...
- این حرکت اصولا از منظر زیبایی شناسی در اوج قرار دارد. شما وقتی که مخاطب را تشنه دیدید، باید تشنه ترش کنید. چون حقیقت علم در عطش است نه در سیرابی. حقیقت علم این است که شما را به جایی برساند که ببینید نسبت به حقیقت فاصله دارید و تلاش کنید که آن فاصله را کم کنید. حضرت یک مقدار حرکت می کنند و در آنجا جمله مهمی را بیان می کنند. شاید حضرت آن حدیث را از زبان پیغمبر (ص) هم شنیده بودند، ولی ایشان آن جمله را کامل می کنند. می فرمایند: «و لکن بشرطها و شروطها انا من شروطها» آن وقت یک حرکتی حضرت در آنجا بروز می دهند که بارها تکرار شده، ولی هر بار که تکرار می شود یک لذت خاص و دیگری دارد. آن حرکت این بود که حضرت برای ذکر این حدیث، یک بار دیگر، سلسله نورانی ائمه (ع) را ذکر می کند. می گویند من از پدرم، پدرم از پدرش و همینطور تا به خدا...
در واقع تواتر این حدیث را مورد تأکید قرار می دهند...
- بله. در حقیقت انسان از این همه شکوه، حیرت می کند. این همه نبوغ و این همه بینش عظیم اجتماعی و سیاسی تنها بخشی از عظمت این واقعه است که ای مردم یادتان باشد، خود من از این سلسله آمده ام و ما امامان برحقیم. باز تأکید می کنم که این استقبال مردم نه به دلیل شهرت امام (ع) بود و نه به دلیل این بود که ایشان فرزند پیغمبر (ص) است، این ناشی از معرفت مردم بود و به طریقی به معرفت انسان ایرانی آن روز برمی گردد که به آنجا رسیده بود که معرفت و حقیقت ناب را در وجود نورانی امام رضا (ع) جستجو می کرد.
برکات علمی و معنوی حضور ثامن الحجج (ع) در ایران، از چه زاویه ای قابل بررسی است؟
- ما هم اکنون دو مرکز علمی در ایران داریم که یکی مشهد و آن دیگری قم است و قم منشأ علوم فقهی و اسلامی ماست. اگر صادقانه نگاه کنیم آیا جز وجود حضرت معصومه (س) علت حضور علما در آن سامان بسط علم شد؟ می خواهم این نکته را عرض کنم که حضور امام زاده ها و حضور اهل بیت (ع) در ایران موجب شد که هر جایی که آن بزرگوارانی بودند، یک فضای علمی ایجاد شد. اصلا خود علم، دو صفت دارد، یک صفت، صفت جلالی است و دیگری صفت جمالی است. صفت جلالی در قرآن، با قدر و تقدیر و اندازه گیری بیان می شود و صفت جمالی اش با حسن بیان می شود. با این مقدمه عرض کنم که در فضای عرفانی ما، امام (ع)، انسان کاملی است که جلوه ای از صفات جمالی و جلالی حق است. به همین دلیل امامان ما به لحاظ صورت زیبا بودند. یعنی محال بود که شخصی به امام (ع) نزدیک شود و به آرامش نرسد. در کنار این، آن مبانی معنوی امام بود که فطرت انسان را سیراب می کرد. امامان ما، هر دو صفت را داشتند. این سعادت مردم نیشابور و اطراف آن بود که این حقیقت را فهمیده بودند. این تجلی مطلق جمالی و جلالی بود که بر جان مردم نشست و آن عطش را به وجود آورد.
و سخن آخر...؟
- در پایان باز هم مایلم بر این نکته تأکید کنم که ایران از یک طرف بستر شکوفایی انقلاب فرهنگی اهل بیت (ع) بود و از طرف دیگر، ارتباط ما با منشأ قطع بود. امام رضا (ع) آمد و این حلقه را به هم وصل کرد. به همین دلیل ایرانی جماعت وقتی به استقبال امام رضا (ع) می رود، نمی رود که صرفا ببیند، بلکه می رود که بشنود. زیرا که معتقدند امام رضا (ع) مخاطب قرآن است، پس او باید بخواند و اینها بشنوند و چه خوب شنیدند. جا دارد که ما از تأثیر علمی حضور امام رضا (ع) در ایران، تحقیق کنیم. ما باید تاریخ حکمت را براساس اندیشه های ائمه (ع) بنویسیم. اگر این گونه بنویسیم، آن وقت است که مشخص می شود «عیون اخبارالرضا» در حکمت اسلامی چه تأثیری گذاشته است. اگر درباره فلسفه ملاصدرا بحثی تحت عنوان «فلسفه فلسفه» داشته باشیم و اگر بررسی کنیم که منابع ملاصدرا کجاست، آن وقت خواهیم فهمید که امام رضا (ع) در ایران، چه کرده است.
منبع: مجله هشت آسمانی
راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

آثار و برکات زیارت امام رضا (ع)

 
آثار و برکات زیارت امام رضا (ع)

 

1) حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: «پاره ای از تن من در زمین خراسان دفن خواهد شد، مؤمنی او را زیارت نکند، مگر آنکه خداوند عزوجل بهشت را بر او واجب گرداند، و آتش را بر بدنش حرام کند.»
عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 255، ح 4، امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه) ص 60 .
2) از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
«هر که برای زیارتم بار سفر بندد، دعایش مستجاب و گناهانش آمرزیده شود، هر که مرا در آن قطعه زمین زیارت کند، همانند کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را زیارت کرده باشد و خداوند اجر هزار حج مقبول و هزار عمره ی مقبوله برای او بنویسد و من و پدرانم شفاعت کنندگان او در روز قیامت باشیم، و این قطعه زمین باغی است از باغهای بهشت و محل رفت و آمد فرشتگان است و تا ابد گروهی از آسمان نازل می شوند و گروهی بالا می روند تا آن که در صور بدمند. ( روز قیامت)
«بحارالانوار، ج 102، ص 44، ح 51».
3) حضرت امام جواد (علیه السلام) می فرمایند:
«هر که قبر پدرم در طوس را زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده ی او را بیامرزد، و روز قیامت منبری رو به روی منبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او نصب کند تا آن که خداوند از حسابرسی بندگانش فارغ شود.» «عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 259، ح 19».
4) از حضرت امام جواد (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
«برای کسی که پدرم (علیه السلام) را عارف به حقش در طوس زیارت کند، بهشت را از سوی خدای متعال ضمانت می کنم.»
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 256، ح 7».
5) از عبدالعظیم حسنی روایت شده است که گفت: شنیدم امام محمد بن علی الجواد (علیهماالسلام) می فرمایند: «هر که پدرم را زیارت کند و از باران یا سرما یا گرما به او آزاری رسد، خداوند آتش را بر بدنش حرام کند.»
«امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه)، ص 521».
6) از علی بن حسن بن فضال به نقل از پدرش روایت شده است که گفت:
مردی از اهل خراسان به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) من رسول خدا را در خواب دیدم که به من می فرمودند: « وقتی پاره ی تن مرا در زمینتان به خاک بسپارند، و امانتم را به شما بسپارند، و ستاره ی من در خاک شما غروب کند، شما را چه خواهد شد؟
پس امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند:
«من آن کسی هستم که در زمین شما دفن می شوم، و من پاره ی تن پیامبر شما هستم، و من آن ودیعه و ستاره هستم، به راستی که هر کس مرا زیارت کند و حق و اطاعت مرا که خدا واجب کرده است ، بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او خواهیم بود، و هر که را روز قیامت ما شفیعش باشیم، نجات یافته است، حتی اگر گناهان جن و انس بر دوش او باشد.
پدرم ازجدم از پدرش از پدرانش (علیهم السلام) به من فرمودند:
همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که مرا در خواب ببیند، مرا دیده است، زیرا شیطان به صورت من درنمی آید و نه به صورت کسی از اوصیاء من، و نه به صورت کسی از شیعیانشان، و خواب صادق جزیی از هفتاد جزء نبوت است.»
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 257، ح 11، امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه) ص 61).
7) از امام علی بن محمد الهادی (علیهماالسلام) روایت شده است که فرمودند:
«هر که از خداوند تبارک و تعالی حاجتی دارد، با غسل به زیارت قبر جدم امام رضا علیه السلام در طوس برود و نزد سر مبارکش دو رکعت نماز گذارد و حاجتش را در قنوت از خدا بخواهد، همانا اجابت می شود، مگر آن که گناهی یا قطع رحمی بخواهد، ما به درستی که محل قبرش، قطعه زمینی از زمینهای بهشت است، مؤمنی او را زیارت نکند، مگر آن که خداوند از آتش برهاندش و در بهشت جایگزینش سازد.
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 262، ح 32، امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه) ص 471».
یا اباصالح المهدی ادرکنی
8) حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «مردی از فرزندان من در زمین خراسان مظلومانه با زهر کشته خواهد شد، نامش نام من، و نام پدرش نام پسر عمران، موسی (علیه السلام) است. همانا هر که او را در غربتش زیارت کند، خداوند عزوجل گناهان گذشته و آینده ی او را بیامرزد، حتی اگر به عدد ستارگان و قطره های باران و برگ درختان باشد.» «عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 258، ح 17».
9) از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
«نواده ی من در زمین خراسان، در شهری که به آن طوس گفته می شود، کشته خواهد شد، هر که او را در طوس زیارت کند، و عارف به حقش باشد، روز قیامت دستش را می گیرم، و داخل بهشت می کنم، حتی اگر دارای گناهان کبیره باشد.»
راوی گفت: پرسیدم فدایت شوم عرفان حقش چیست؟ فرمودند:
«بداند همانا او امامی است که طاعتش واجب است و شهید غریب است، هر که او را زیارت در حالی که عارف به حقش باشد، خداوند عزوجل پاداش هفتاد هزار شهید راستینی را که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم به شهادت رسیده اند، به او عطا خواهد کرد.
امالی شیخ صدوق، صفحه 105، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 259، ح 18
10) از سلیمان بن حفص روایت شده که گفت: شنیدم اباالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرماید: همانا فرزندم علی مظلومانه با زهر کشته می شود، و در کنار هارون در طوس دفن می شود، هر که او را زیارت کند، مانند کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را زیارت کرده باشد.
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 260، ح 23»
11) از علی بن عبدالله بن قطرب روایت شده که گفت: فرزندان حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسلام) نزد ایشان جمع بودند، امام رضا (علیه السلام) که در اول جوانی بودند، از مقابل حضرت موسی بن جعفر (علیهماالسلام) عبور کردند، امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمودند: «این فرزند دلبندم در زمین غربت می میرد، هر که او را با اعتقاد به امامتش و عارف به حقش زیارت کند، نزد خداوند عزوجل مانند شهدای بدر است.»
«کامل الزیارات، ص 304، ح 5».
12) حضرت امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «هر که مرا در غربتم و دوری مزارم زیارت کند، روز قیامت در سه جا به فریادش می رسم ، تا از هول و وحشت آن مکانها نجاتش دهم: هنگامی که نامه ها به چپ و راست تقسیم می شود، هنگام صراط، و هنگام سنجش اعمال.»
امالی شیخ صدوق (رحمه الله علیه)، ص 106، ج 220 ، کامل الزیارات، ص 304، ح 4، عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 25، ح 2.
13) از هروی روایت شده است که گفت: از حضرت امام رضا (علیه السلام) شنیدم که فرمودند:
«به خدا قسم هیچ یک از ما نیست، جز این که کشته و شهید شود.»
عرض کردند: یابن رسول الله، شما را چه کسی خواهد کشت؟ فرمودند:
«بدترین خلق خدا در زمان من، مرا به وسیله ی زهر می کشد، سپس مرا در مکانی دورافتاده و سرزمین غربت دفن می کند، بدان هر که مرا در غربتم زیارت کند، خداوند عزوجل اجر صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج کننده و عمره کننده و صد هزار مجاهد را برای او می نویسد، و با ما محشور می شود، و در درجات عالی بهشت همراه ما می باشد.»
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 256، ح 9، امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه) ص 61».
14) از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
«من در زمین غربت کشته و مسموم و مدفون می شوم، این را از سخنانی دانستم که پدرم از پدرش که از پدرانش علی بن ابی طالب (علیهم السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای من وصیت می کرد، همانا هر که مرا در غربتم زیارت کند، من و پدرانم شفاعت کنندگان او در روز قیامت هستیم، و هر که ما شفیع او باشیم، نجات می یابد حتی اگر گناهان انس و جن را بر دوش داشته باشد.»
«عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 263، ح 33، امالی شیخ صدوق (رحمت الله علیه)، ص499».
15) از هروی روایت شده که گفت : حضرت رضا (علیه السلام) در گنبدی که قبر هارون الرشید در آن بود داخل شدند، سپس با دست خویش بر کنار آن خطی کشیدند و فرمودند:
«اینجا خاک من است، و در آن دفن خواهم شد، و خداوند این مکان را محل رفت و آمد شیعیان و دوستدارانم قرار می دهد، به خدا قسم زیارت کننده یی از آنها مرا زیارت نکند، و سلام دهنده یی از آنها بر من سلام نکند، مگر آن که مغفرت و رحمت خدا با شفاعت ما اهل بیت بر او واجب شود.»
عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 136 ، ح 1.
منبع: مقاله آثار و برکات زیارت امام رضا علیه السلام
راسخون
  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧

روزه و روزه‌داری از نگاه اهل بیت (ع)

خبرگزاری مهر :روزه از ابعاد مادی و معنوی، جسمی و روحی بوده و دارای فواید بسیاری است. روزه جسم و روح را پالایش می‌کند، اگر در روزه‌‌داری به تمامی جهات توجه کنیم در پایان ایام روزه‌داری، روح و جسمی تزکیه شده خواهیم داشت، پیامبر و اهل بیت در مورد روزه توصیه‌ها و حکمتهای بسیاری دارند.

پیامبر اکرم (ص) و روزه

پیامبر خدا فرمود : صوموا تصحوا . روزه بگیرید تا صحت و سلامتی خویش را تضمین کنید .

حضرت رسول در روایت دیگری می فرماید : لکل شیء زکاة و زکاة الابدان الصیام . برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.

و نیز ایشان در جایی دیگر می فرماید : المعدة بیت کل داء ، والحمئة رأس کل دواء. معده مرکز و خانه هر دردی است و پرهیز و اجتناب ( از غذاهای نامناسب و زیاد خوردن ) اساس و رأس هر داروی شفا بخش است.

حضرت علی (ع) و روزه

امام در قسمتی از یکی از خطبه ها می فرماید : و مجاهدة الصیام فی الایام المفروضات ، تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم ، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیفا لقلوبهم ، و اذهابا للخیلاء عنهم و لما فی ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحوق البطون بالمتون من الصیام تذللا.

با روزه گرفتن های دشوار ، در روزهایی که واجب است ، اندامها با این کار آرام می گیرد و دیده ها خاشع و جانها خوار می گردد و دلها سبک می شود و خودبینی از ایشان به وسیله این عبادتها زدوده می گردد. و با گزاردن چهره های شاداب با تواضع بر خاک و با نهادن مواضع سجده بر زمین خود را در مقابل خدا خرد می نمایند و اینکه با روزه داری شکمها به پشت می رسند.

روزه؛ آزمایش اخلاص

حضرت علی (ع) در جای دیگری می فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق. روزه برای آزمایش نمودن اخلاص مردم است.

روزه سپر در مقابل عذاب الهی

حضرت در قسمتی دیگر از نهج البلاغه می فرماید : صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب. در این بحث امام یکی از دلایل وجوب روزه ماه رمضان را ، سپر و مانع در مقابل عقاب الهی دانسته اند. یعنی روزه موجب غفران و آمرزش گناهان است.

امام رضا (ع) و روزه

وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می پرسند ، می فرماید : همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواری های گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختی های گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت که پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود " واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة" . به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان ، گرسنگی ها و تشنگی های روز قیامت را به یاد آورید ، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در کسب رضای خدا بنماید .

امام رضا (ع) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می فرماید : علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده ، ذلیل ، متضرع و صابر باشد . همچنین در روزه شکستگی شهوات وجود دارد .

  
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٥/۳۱