مشتری گران ترین تابلوی هدیه تهرانی که بود؟
خبر: شنیده شده که گرانترین تابلوی نمایشگاه عکس هدیه تهرانی را اسفندیار رحیم مشایی به قیمت سه میلیون و هفتصد هزار تومان خریداری کرده است.
خبرآنلاین این خبر را به نقل از دستاندرکاران نمایشگاه هدیه تهرانی گزارش کرده است.
بنابراین گزارش، تابلوهای عکس هدیه تهرانی در این نمایشگاه به بهای بالایی قیمتگذاری شده بودند که همین موضوع، اعتراض منتقدان و روزنامهنگاران حوزه هنر را برانگیخت.
بازهم انتشار تصاویر خصوصی یک بازیگر سینمای کشور!
در روزهای اخیر، بازهم تصاویر خصوصی یک بازیگر ایرانی در میان مردم و عمداتا از طریق بلوتوث تلفن های همراه منتشر شده است.
این بازیگر مرد سینمای کشور، یکی از چهرههای جوان و مشهور کشور است که فیلمی از وی اکنون در حال اکران در سینماهای کشور است. در این تصاویر پخش شده در جامعه، این بازیگر به همراه خانمهای بد حجاب با پوشش نامناسب دیده میشود. بنابراین گزارش، تصاویر خصوصی وی در حالی منتشر شده است، که از سال های گذشته انتشار تصاویر و فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران مطرح و مشهور کشور به شدت افزایش یافته و به دلیل اینکه برخی از مردم کشورمان از لحاظ فرهنگی در سطح پائینی هستند به این گونه تصاویر و فیلم های خصوصی اقبال فراوانی نشان میدهند.
البته ناگفته نمایند که جستجو و تجسس در زندگی خصوصی چهرهها به خصوص ورزشکاران و بازیگران در کل جهان همه گیر بوده و در کشورهای خارجی نیز این پدیده به شکل زننده ای رواج دارد. گفتنی است، متاسفانه علاوه بر شیوع خطرناک ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی در کشور، برخی از بازیگران و ورزشکاران و به طور کل افراد مشهور کشور، شئونات اجتماعی را رعایت نکرده و با بی توجهی و گاه بی بند و باری زمینه چنین مسائلی را برای برخی سودجو و بی فرهنگ فراهم میسازند
فان پاتوق
اکبر عبدی بستری شد
مهر: اکبرعبدی که این روزها مشغول بازی در فیلم سینمایی "شرط اول" به کارگردانی مسعود اطیابی است بر اثر سانحهای سر صحنه فیلمبرداری این فیلم، دچار مصدومیت از ناحیه پا شد و هم اکنون در بیمارستان بستری است. فیلمبرداری "شرط اول" بدون اکبر عبدی ادامه دارد.
این فیلم روایت زندگی فردی به نام بهرام است که در یک حادثه رانندگی دچار مرگ مغزی میشود و با یک معجزه دوباره به زندگی برمیگردد. اکبر عبدی، کامبیز دیرباز، الناز شاکردوست، سیروس گرجستانی، نگار فروزنده، پروین قائم مقامی، امیر مهدی کیا، فرهاد بشارتی و پریا شمس دیگر بازیگران فیلم سینمایی "شرط اول" هستند.
عوامل این فیلم عبارتند از نویسنده: شهاب عباسی، مدیر فیلمبرداری: افشین علیزاده، مدیرتولید:پیمان جعفری، طراح گریم: مهری شیرازی، صدابردار: وحید سلطانی، طراح صحنه و لباس: سعید اسدی، برنامهریز و دستیار اول کارگردان: حمیدرضا علیپور، منشی صحنه: غزل رشیدی، عکاس :محمد فوقانی، مژده مرادی، روابط عمومی: بهناز شیربانی، تدوین: نازنین مفخم، صداگذاری: رحیمه شجاعی، مدیر تدارکات: فواد بوربور.
فیلمبرداری فیلم سینمایی "شرط اول" که برای حضور در جشنواره فیلم فجر آماده میشود از 12 آبان در تهران آغاز شده وتدوین و صداگذاری همزمان با فیلمبرداری انجام میشود.
فان پاتوق
زهرا امیر ابراهیمی دوباره دسته گل به آب داد+ عکس
|
زهرا امیر ابراهیمی دوباره دسته گل به آب داد+ عکس
تلویزیون صدای آمریکا نیز در گزارشی از تئاتر ضد ایرانی اسلامی با عنوان "رویای طاهرگان خاموش" که دو تن از بازیگران سابق سیما در آن حضور داشتند به موج ضدایرانی دامن زد.در این تئاتر "زهرا امیرابراهیمی" بازیگر...
|
![]() |
در این تئاتر "زهرا امیرابراهیمی" بازیگر جنجالی سریال نرگس ب، به همراه شبنم طلوعی به ایفای نقش پرداخته و در این موج ضدایرانی مشارکت کردهاند.
/1001/
حال و روز بد "مادر سینمای ایران"
پارسینه: حمیده خیرآبادی(نادره) از بازیگران پیشکسوت سینما، تاتر و تلویزیون ایران به دلیل بیماری، تنهایی و عدم رسیدگی اطرافیان، در وضعیت نامناسبی به سر می برد، بطوری که همسایگان این هنرپیشه معروف از آسایشگاه سالمندان تقاضا کرده اند به دلیل بیماری و کهولت و عدم توان رسیدگی، وی به آنجا منتقل شود.
فرزندان خانم خیرآبادی در خارج از کشور به سر می برند و "مادر سینمای ایران" مدتهاست در تنهایی و کهولت با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند.
بعد از درگذشت رقیه چهره آزاد، پروین سلیمانی ، فرخ لقا هوشمند و نیکو خردمند، اینک حمیده خیرآبادی است که در محافل هنری و سینمایی به "مادر سینمای ایران" مشهور است و جای دارد قبل از آنکه دیر شود و سینمای ایران با قدرنشناسی، عزادار این مادر پیر شود، ترتیباتی از سوی مسئولین وزارت ارشاد ، خانه سینما و ...اتخاذ شود تا مشکلات خانم خیرآبادی حل شده یا به حداقل برسد.
حمیده خیر آبادی زادهٔ ۱۳۰۳ در رشت است و فعالیت هنری خود را از سال 1326 با تئاتر فرهنگ شروع کرده است. او مدتهاست که دیگر با هیچ نشریه ای مصاحبه نکرده است و در اخرین مصاحبه ای که از وی در "تهران امروز" منتشر شده بود، گفته بود:بازیگرها وقتی پیر میشوند، دیگر کسی سراغشان را نمیگیرد و این خیلی بد است. من الان مدتهاست که انگار فراموش شدهام.
فان پاتوق
فوت یکی از اهالی سینما بر اثر آنفولآنزای A
ایلنا: شبنم سلیمی چهره پرداز فیلمهای همچون ،حکم ،رئیس، حریم، یک شنبه 24 آبان ماه به دلیل ابتلا به بیماری آنفولانزا درگذشت.
مراسم بزرگداشت شبنم سلیمی چهرهپرداز سینما که در آثاری مانند «حکم»، «رییس»، «حریم»، «قتل آنلاین» به چهرهپردازی پرداخته بود روز شنبه سی ام آبان برگزار می شود. گفتنی است ای هنرمند روز یک شنبه 24 آبان ماه به دلیل بیماری آنفولانزا در سن 32 سالگی در گذشته بود.
بر اساس این گزارش، مراسم شنبه سیام آبانماه از ساعت 18 الی 19:30 در مسجد امیرالمومنین در شهرک ژاندارمری، برگزار میشود.
گفتنی است شبنم سلیمی علاوه بر فعالیت در سینما در یک مجموعه تلویزیونی به کارگردانی محمدحسین لطیفی همکاری داشته است و مدتها به عنوان دستیار با چهرپردازان حرفه ای سینمای ایران همچون عاطفه رضوی همکاری داشته است.
فان پاتوق
معرفی عجیبترین شخصیتهای کودک تاریخ سینما
کمتر فیلمی است که در آن نشانی از کودکان معصوم نباشد، اما برخی شخصیتهای کودک به دلیل عجیب و غریب بودن بیش از اندازه همواره در ذهن و خاطر سینمادوستان باقی میمانند و به همین راحتیها فراموش نمیشوند.شاید...
دو شخصیت کودک فیلم سینمایی "بیگناهان" به کارگردانی جک کلیتن در صدر فهرست 10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب نشریه معتبر امپایر قرار دارند.
فیلمهای تاریخ سینما سرشار از شخصیتهای کودک دوستداشتنی هستند و در کمتر فیلمی است که در آن نشانی از کودکان معصوم نباشد، اما برخی شخصیتهای کودک به دلیل عجیب و غریب بودن بیش از اندازه همواره در ذهن و خاطر سینمادوستان باقی میمانند و به همین راحتیها فراموش نمیشوند.
شاید در نگاه اول انتخاب شخصیتهای چندشآور و عجیب از میان کودکان معصوم چندان منطقی نباشد و انتظار انجام رفتارهای منطقی و عاقلانه از آنها عجیب و بیهوده به نظر برسد، اما کدام یک از علاقمندان تاریخ سینما میتواند فیلمهایی چون "جنگیر" و "طالع نحس" را بدون حضور آن دو کودک عجیب و غریب تصور کند؟
گرچه در این فهرست شخصیتهای کودک فیلمهایی چون "بچه رزمری"، "تنها در خانه"، E.T و... دیده نمیشود و شاید جای آنها خالی هم باشد، اما 10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب باب مککیب نویسنده نشریه سینمایی معتبر امپایر عبارتند از:
1. مایلز و فلورا در فیلم سینمایی "بیگناهان" به کارگردانی جک کلیتن محصول 1961 آمریکا. فیلم داستان مالک خانهای بزرگ در اواخر قرن 19 است که زنی را برای مراقبت از برادرزادههایش استخدام میکند. همه چیز ابتدا طبیعی به نظر میرسد، اما زن متوجه میشود جسم کودکان به تسخیر ارواح خانه درآمده است... دو بازیگر کودک در دو فیلم ترسناک دیگر بازی کردند.
2. شان در فیلم سینمایی "تولد" به کارگردانی جاناتان گلیزر محصول 2004 آمریکا و آلمان. فیلم داستان زنی (با بازی نیکول کیدمن) است که پسرکی 10 ساله در روز ازدواج او ناگهان ظاهر میشود و ادعا میکند روح همسر مرحوم زن در بدن او حلول کرده است. گلیزر در این فیلم بینندگان خود را به این توهم دچار میکند که نکند همه بچهها بیشتر از سن خود میدانند!
3. تمام کودکان فیلم سینمایی "دهکده نفرینشدگان" به کارگردانی وولف ریلا محصول 1960 انگلستان. 9 ماه پس از هجوم یک بیگانه به دهکدهای کوچک، کودکانی به دنیا میآیند که با داشتن قدرتهای غیر عادی با هم متحد میشوند. این اتحاد شوم پدران و مادران کودکان را به فکر قتل آنها میاندازد. سال 1995 هم جان کارپنتر فیلمی به همین نام ساخت.
4. دیمین تورن در فیلم سینمایی "طالع نحس" به کارگردانی ریچارد دانر محصول 1976 آمریکا. فیلم داستان یک دیپلمات آمریکایی است که به جای فرزند مرده خود کودکی را از بیمارستان میآورد و به تدریج درمییابد کودک نیروهایی غیر عادی دارد و ضد مسیح است. "طالع نحس" یک اسکار موسیقی برد و موفقیت خیرهکننده آن چند دنباله هم در پی داشت.
5. دو دختر دوقلوی فیلم سینمایی "تلالو" به کارگردانی استنلی کوبریک محصول 1980 انگلستان. فیلم داستان نویسندهای است که استخدام میشود در زمستان از هتلی دورافتاده و خالی مراقبت کند. او در حالتی تسخیرشده همسر و فرزندش را تهدید میکند. نکته جالب اینکه لیزا و لوئیس بازیگران نقش خواهران دو قلو به ترتیب هشت و 10 ساله بودند.
6. ریگان در فیلم سینمایی "جنگیر" به کارگردانی ویلیام فریدکین محصول 1973 آمریکا. دختر 12 ساله یکی از بازیگران زن مشهور سینما دچار حالتهایی غریب میشود و تلاش پزشکان برای معالجه او ناکام میماند. تنها راه اجرای مراسم جنگیری است. فیلم دو اسکار برد، بیش از 350 میلیون دلار در دنیا فروخت و چند دنباله هم داشت.
7. ونزدی آدامز در فیلم سینمایی "خانواده آدامز" به کارگردانی بری سوننفلد محصول 1991 آمریکا. کریستینا ریچی با آن صورت خالی از احساس خود شخصیتی عجیب خلق میکند و طراحی لباس فیلم هم نامزد جایزه اسکار میشود. سوننفلد دو سال بعد از این "ارزشهای خانواده آدامز" را هم کارگردانی کرد که نقش ریچی در آن تکرار شده بود.
8. نوزاد فیلم سینمایی "قطاربازی" به کارگردانی دنی بویل محصول 1996 انگلیس. در حالی که بسیاری از کودکان حاضر در این فهرست میدانند دارند مرتکب چه کارهایی میشوند، کودک "قطاربازی" نقش یک قربانی بیگناه را بازی میکند که در واقع ضمیر ناخودآگاه شخصیت شرور یوان مگرگور در فیلم است که حالا دیگر یک اثر کلاسیک به حساب میآید.
9. کارول آن فریلینگ در فیلم سینمایی "ارواح خبیثه" به کارگردانی توبی هوپر محصول 1982 آمریکا. وقتی هیتر اورورکی بازیگر نقش کارول در سن 12 سالگی از دنیا رفت، بسیاری او را قربانی ارواح فیلم دانستند. دردناکتر اینکه بازیگر نقش خواهر بزرگتر کارول هم اندکی پس از اکران فیلم درگذشت و هر دو را در گورستانی در لس آنجلس به خاک سپردند.
10. سید در انیمیشن سینمایی "داستان اسباببازی" به کارگردانی جان لسهتر محصول 1995 آمریکا. سید تمام آن چیزهای را نابود میکند که در واقع باید آنها را دوست داشته باشد. او نمونه بارز کودکان شرور موجود در همسایگی همه ما است. ضمن اینکه با نابود کردن اسباببازیهایش موجوداتی تازه و البته عجیب و غریب مثل خودش میسازد.
/1001/
راسخون
نمایش رایگان برگزیدههای 12 سال جشن سینما
سینمایایران- گروه ادب و هنر- الهام اناری:
در روزهایی که سینماها با فروش بلیت نیم بها در سئانسهای بعد از افطار رونق گرفتهاند
خبر رسید که قرار است آثار برگزیده 12 دوره جشن بزرگ سینمای ایران در روزهای 23 و 24 شهریور، در تعدادی از سینماها بهصورت رایگان و در سئانسهای محدود به نمایش در بیاید.
این آثار از سوی دبیرخانه گرامیداشت روز ملی سینما (سیزدهمین جشن سینمای ایران) انتخاب شدهاند و در پردیس زندگی، پردیس ملت، پردیس آزادی، سینما سپیده و سالن اریکه ایرانیان در 4نوبت 20، 20:30، 22 و 22:30 به نمایش عمومی درمیآیند. البته تعداد روزها و سئانسها ظاهرا هنوز قطعی نشده است.
آثار برگزیده 12 دوره گذشته جشن بزرگ سینمای ایران در هر پردیس سینمایی در 2سالن رایگان به نمایش عمومی درمیآیند و ابتدای نمایش هر فیلم 2نفر از عوامل با حضور در سالن به مخاطبان معرفی میشوند.
تقریبا تمام فیلمهایی که قرار است در راستای این طرح بهصورت رایگان اکران شوند، وارد شبکه نمایش خانگی شدهاند و شاید مردم رغبت چندانی به تماشای آنها روی پرده سینما، حتی بهصورت رایگان، نشان ندهند.
البته نمیتوان از حالا حکم صادر کرد. به هر حال با تغییراتی که در نحوه برگزاری جشن امسال خانه سینما اعمال شد، اکران رایگان فیلمها برای مردم، قرار است به نوعی جایگزین حضور و مشارکت مردم در جشن سینمای ایران باشد؛ جشنی که امسال بهصورت غیررقابتی برگزار خواهد شد و تنها مدعوین آن، سینماگران هستند.
برگزیدههای 12 سال جشن خانه سینما در حالی میهمان سینماهای تهران خواهند بود که این اقدام به هر حال به فروش فیلمهای روی پرده لطمه میزند. هرچند با تعاملهای صورت گرفته، بعید است اعتراض جدی به اجرای این طرح وارد شود ولی کاش فکری هم برای سئانسهای از دست رفته فیلمهای روی پرده میشد.
سئانسهای از دسترفته
علی سرتیپی، پخشکننده سینما طرح اکران رایگان در رمضان را تصمیمی میداند که از سوی دست اندرکاران جشن خانه سینما اتخاذ شده و باید در شرایط حاضر با آن موافقت کرد؛ هر چند معتقد است در روزهایی که با طرح اکران نیم بها در سئانسهای بعد از افطار، سینماها رونق خوبی پیدا کردهاند بهتر بود با طرحهایی این چنین وقفهای در این استقبال خوب بهوجود نمیآمد.
این پخشکننده میگوید: ما قطعا با این طرح همکاری میکنیم؛ هر چند که با آن بهصورت کامل موافق نیستیم اما مخالفت هم نمیکنیم. در روزهایی که طرح اکران نیم بهای ماه رمضان با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و این طرح هنوز نوپاست و هماهنگیهای کامل و لازم برای آن صورت نگرفته، بهتر بود وقفهای در آن نمیافتاد.
این طرحهای رایگان و نمایش فیلمهای قدیمی، اگر در فصلهای مرده اکران اجرا شود اشکالی ندارد ولی این روزها که سینمای ما، با همه مشکلاتی که دارد و همه میدانیم، رونق گرفته بهتر بود در این طرح یک بازنگری صورت بگیرد.
طرح اکران رایگان، با اینکه در روزهای محدود و در سئانسهای محدودی اجرا میشود، باعث متضرر شدن و از دست رفتن سئانسهای فیلمهای روی اکران میشود. ظاهرا قرار نیست این ضرر به نحو دیگری جبران شود چون به گفته سرتیپی، انجام این طرح طبق یک توافق صنفی صورت میگیرد و صاحبان فیلمها و سینماداران قطعا با آن موافق هستند.
سرتیپی با اعلام اینکه استقبال از سینماهایی که در آن طرح فروش نیمبهای بلیت در سئانسهای بعد از افطار اجرا میشود، روز به روز بیشتر میشود از اضافه شدن تعداد دیگری سینما به این طرح خبر داد و گفت: سینماهای قدس، عصر جدید و آفریقا از امروز به این طرح اضافه میشوند.
این طرح با مجموعههای آزادی، ایران و پردیسهای تماشا، زندگی و جوان آغاز شد. سینما ایران به طرز چشمگیری افزایش فروش داشته، بهنحوی که در مقایسه با سال قبل در همین ماه، فروش 320 هزار تومانی سال گذشته به فروش 2میلیون و 600 هزار تومانی تبدیل شده است.
در مجموعه زندگی، تعداد مخاطب در روز سوم نسبت به روز اول، افزایش 3 برابری داشته و سینما آزادی در تمام سئانسهای بعد از افطار ظرفیتش تکمیل است. در بهترین روزهای تابستان سینما آزادی روزانه 8 میلیون تومان فروش داشته ولی این روزها فروشش به 10میلیون تومان رسیده است. همه اینها نشان میدهد که با یک برنامهریزی صحیح مردم ما از سینماها استقبال میکنند.
عناوین آثار برگزیده
«شهر زیبا»، «رقص در غبار» و «چهارشنبهسوری» اصغر فرهادی، «زیر پوست شهر»، «گیلانه» و «خونبازی» رخشان بنیاعتماد، «قطعه ناتمام» و «به آهستگی» مازیار میری، «عصر جمعه» مونا زندی، «آتش سبز» محمدرضا اصلانی، «فرزند خاک» محمدعلی آهنگر، «زیر نور ماه»، «خیلی دور، خیلی نزدیک» و «به همین سادگی» سیدرضا میرکریمی.
«پابرهنه در بهشت» بهرام توکلی، «شوکران» بهروز افخمی، «متولد ماه مهر»، «دوئل» و «سرزمین خورشید» احمدرضا درویش، «آدمبرفی» داوود میرباقری، «زمانی برای مستی اسبها» بهمن قبادی، «بوی کافور، عطر یاس»، «خاکآشنا» و «خانهای روی آب» بهمن فرمانآرا، «ارتفاع پست» و «آژانس شیشهای» ابراهیم حاتمیکیا، «بودن یا نبودن» و «بیدار شو آرزو» کیانوش عیاری.
«کافه ستاره» سامان مقدم، «دایره زنگی» پریسا بختآور، «همنفس» مهدی فخیمزاده، «کافه ترانزیت» کامبوزیا پرتوی، «مزرعه پدری» و «میم مثل مادر» رسول ملاقلیپور، «سربازهای جمعه» مسعود کیمیایی، «نان، عشق، موتور 1000» و«تقاطع» ابوالحسن داوودی، «اسکادران عشق» سعید حاجیمیری، «اتوبوس شب» کیومرث پوراحمد، «ماهیها عاشق میشوند» علی رفیعی.
«ما همه خوبیم» بیژن میرباقری. «قدمگاه» محمدمهدی عسگرپور، «بانو»، «لیلا» و «میهمان مامان» داریوش مهرجویی، «شام آخر» و «صورتی» فریدون جیرانی، «دختری با کفشهای کتانی» رسول صدرعاملی، «کاغذ بیخط» ناصر تقوایی، «باغ فردوس پنج بعد از ظهر» سیامک شایقی، «جنایت» محمدعلی سجادی، «مصایب شیرین» علیرضا داوودنژاد، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» سامان سالور و «باد در علفزار میپیچد» خسرو معصومی.
رونق اکران در ماه رمضان
با آغاز طرح ویژه اکران فیلمهای سینمایی در ماه رمضان سینماها در آخرین ماه تابستان، رونق خوبی دارند. فیلم سینمایی «کیش و مات» به کارگردانی جمشید حیدری همچنان پرفروشترین فیلم روی پرده در هفتههای اخیر است.
این فیلم پس از 26 روز نمایش 300 میلیون تومان فروش داشته است. این فیلم، داستان جوانی به نام بهروز است که دست به هر کاری میزند شکست میخورد. بهروز به جای اینکه دلیل ناکامیهایش را بیابد، فکر میکند آدمی بدشانس است و دست بهخودکشی میزند.
حمید گودرزی، الناز شاکردوست، نیما شاهرخشاهی، بهنوش بختیاری، اکبر عبدی و محمدرضا هدایتی بازیگران فیلم هستند.«چشمک» به کارگردانی جهانگیر جهانگیری پس از 19 روز نمایش در 22 سالن به فروش 190 میلیون تومانی رسیده است.
داستان این فیلم کمدی درباره جوانی است که میخواهد ازدواج کند اما با مشکلاتی روبهرو میشود. اکبر عبدی، حدیث فولادوند، بهنوش بختیاری، ارژنگ امیرفضلی و یوسف تیموری در این فیلم کمدی مقابل دوربین رفتهاند.
«خاکآشنا» به کارگردانی بهمن فرمانآرا پس از 26 روز نمایش در 12 سالن 120 میلیون تومان فروش داشته است. فیلم درباره هنرمندی است که دور از خانواده در روستایی زندگی میکند، ورود خواهرزادهاش او را به درک تازهای از زندگی میرساند.
رضا کیانیان، بیتا فرهی، رؤیا نونهالی، بابک حمیدیان و رعنا آزادیور بازیگران این فیلم هستند.«دلخون» پس از 26 روز نمایش در 17 سالن 195 میلیون تومان فروش داشته است.
این فیلم داستان یک متهم به قتل است که تصمیم دارد قلبش را اهدا کند.
حامد بهداد، الناز شاکردوست، پوریا پورسرخ و حبیب دهقاننسب بازیگران این فیلم هستند. «پستچی سه بار در نمیزند» به کارگردانی حسن فتحی پس از 25 روز نمایش در 18 سالن 225 میلیون تومان فروخته است. این فیلم شامل 3روایت از تاریخ معاصر ایران است. علی نصیریان، رؤیا تیموریان، امیر جعفری، پانتهآ بهرام، باران کوثری و محمدرضا فروتن بازیگران این فیلم هستند.
یک مرد، یک قطار و یک بانک
سینمایجهان- مهدی تهرانی:
2 فیلم «قتل جسیجیمز به دست رابرت فورد بزدل» ساخته «اندرو دومینیک» فیلمساز نیوزلندی و «دشمنان مردم» ساخته «مایکل مان» که ایرانیجماعت دوستش دارند، دقیقا زندگی اسطورههای آمریکایی که توسط ژورنالیستها و ژورنالیسم محلی مطرح شدند را بیان میکنند.
سبک و سیاق وسترن اندرو دومینیک جوان آنقدر عالی از کار درآمد که بسیاری فیلمش را در سال2006 رونمایی دوباره از وسترن کلاسیک دانستند. «دشمنان مردم» نیز اگرچه یک «تریلر جنایی» است اما قاعده بازی و قواعد ژانر را طبق معمول رعایت نمیکند و نتیجهاش میشود فیلمی راستگو که هم نخبگان جامعه داستانش را دوست دارند و هم قشر عام سینمارو.
نوشتار ذیل تحلیلی محتوایی است به همان کارکرد ژورنالیسم محلی بین سالهای 1880تا1934 در بعضی از ایالتها و شهرهای ینگه دنیا، به ویژه در «میسوری» و «ایندیانا» و «ماساچوست» که قهرمان و اسطورهساز پیشتاز نام گرفتند. فرض بر این است که خواننده هر دو فیلم «قتل جسیجیمز به دست رابرت فورد بزدل» و «دشمنان مردم» را دیده یا دربارهشان خوانده و حتی دیالوگ هم کرده است. از این منظر این نوشتار یکضرب میرود سروقت کارکرد «ژورنالیسم محلی» - یک شهر یک روزنامه- در زمان و ایامی که اسطورهسازی از این دست، نهادینه شد؛ روندی که حداقل 130سال قدمت دارد!
آنچه به آمار مربوط است مبین این مهم است که تا جولای2008، تعداد هفتهنامهها و روزنامههای ایالات متحدهآمریکا به ترتیبت 6253 و1422 عنوان بوده است؛ نشریات و روزنامههایی که قدمت برخی از آنها به حدود سال 1840 میرسد. اما بین سالهای 1918 تا 1922 است که به معنا و مفهوم واقعی کلمه «روزنامه» و علاقهمندی مردم به آن و احساس نیاز به آن رنگ و شکل ویژه خود را بروز داده است؛ چنان که در آن زمان در عمده ایالتهای ینگه دنیا مطبوعات محلی قادر به ایجاد موج و جریان شده و مردم نیز این مهم را به فراست درک کرده بودند.
و جالب اینکه اگرچه خبرها و تحلیلهای این روزنامههای محلی عمدتا ذهن مردم عوام را به سمت و سویی نشانه میرفت که یا مدیران روزنامه میخواستند و یا مدیران حکومت ایالتی اما قشر متوسط و بیشتر از آن الیت جامعه به سرند کردن این مطالب میپرداختند و مچ دروغگو را میگرفتند. محض مقایسه زمانی خوب است یادآوری کنم که در زمان مورد بحث هنوز 30سال با پیدایش تلویزیون فاصله موجود است.
قدمت مطبوعات، ظهور و پایان جنگ جهانی اول و شناسایی آمریکاییجماعت به جهانیان و عکس آن و همچنین قوت و محبوبیت هنر هفتم که هنوز در عنفوان جوانی بود همگی جزو عناصر تثبیت مطبوعات در ایام فوقالذکر هستند؛ چنان که بین سالهای 1914 تا 1930 شما فیلمی نمیبینید- حتی کارهای چاپلین فقید- که در آن روزنامه به عنوان جزئی از صحنه مورد استفاده قرار نگرفته باشد یا تراموا و قطاری را در فیلمهای دوحلقهای نمیبینید مگر اینکه مسافرانی روزنامهها را باز کرده و مشغول خواندن باشند.
اینها همگی فراگیربودن روزنامه و قوت و اثرش را در میانه دهه 20 و روند تثبیت آن را جلوهگر میکند؛ هرچند این فراگیری بسته به نوع جغرافیا، جمعیت ایالت و فرهنگ و منش آنان بالا و پایین داشت چنان که «شیکاگو تریبیون» در زمان مورد بحث ما 70ساله بوده (تاسیس این روزنامه: 1847)، «بوستونگلاب»، 50ساله (تاریخ تاسیس: 1872) و روزنامههایی مانند «کریستین ساینس مانیتور» که در این ایام جشن تولد 20سالگیشان را میگرفتند (تاسیس 1908) بچهای بیش به حساب نمیآمدند در مقابل این غولهای مطبوعاتی دهههای 20و30 آمریکا!
یک نکته دیگر اما جاافتادن جایزه «پولیتزر» است. جایزهای که در سال 1917 توسط دانشگاه کلمبیا بر امور اجراییاش نظارت میشد در ابتدای دهه 30 آنچنان عزت و عظمت پیدا کرد که مردم کوچه و بازار میدانستند که فلان روزنامهنگار که در همان روزنامه مینویسد این جایزه را برده است. در واقع پولیتزر سبب اعتماد مردم به روزنامهها هم شد.
با اینگونه فراگیرشدن روزنامه بحث رفتارشناختی و جامعهشناختی نیز از سوی اساتید جامعهشناس مطرح شد و مدیران روزنامهها از این زمان (حدود اوایل دهه30) به نظرسنجی و استفاده از نظریات اساتید این رشته روی آوردند و دیگر هر زارع یا پولدار گردنکلفت پستفطرتی نمیتوانست روزنامهای علم کند و هرچه بخواهد بنویسد چرا که بقیه مانند موروملخ رویش میریختند و طرف را رسوا میکردند؛ روندی که گاهی با سیاسیکاری و ناکارکردن مطبوعات مردمی هم توأم میشد.
اینگونه بود که دلبستگی به روزنامه محلی، شهری یا ایالتی نزد مردم نهادینه شد و موج تحلیلهای جامعهشناسی و جامعهشناختی نیز از سوی کارشناسان به کار گرفته میشد تا ذائقه مردم شناسایی شود. هرچند این شناسایی ذائقه عمدتا50-50 در نهایت از کار درمیآمد. با این احوال از ابتدای سال 1930 همین نشریات محلی و روزنامهها حرف اصلی را در ایجاد یک موج اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی و حتی مذهبی به عهده داشتند و یا اگر در پیدایش این موج نقشی نداشتند در میانه کار به میدان میآمدند و تلاش داشتند موج ایجادشده را کارگردانی و هدایت کنند که باز هم یا با مقبولیت جامعه همراه میشد یا اینکه جامعه این تفکر ژورنالیستی خاص در فلان مسئله اجتماعی را مثلا برنمیتافت و کمکم شعله جریان ایجادشده یا قامت موج ایجادشده فرومینشست. در مواردی نیز واقعا این هدایتهای ژورنالیستی به کژی و ناراستی و پستفطرتی میآراست و البته مدتی بعد این مهم رو میشد که دیگر زمان گذشته بود و آنچه میماند خسران برای طرفی بود که ناجوانمردانه مورد هجمه قرار گرفته بود.
کارگاه ژورنالیسم؛ جان دیلینجر
بحران سرقت از قطارها و داستان اسطوره آن دوران پس از 50سال رسید به یک بحران فراگیر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در تمام آن کشور که به نام دوران رکود اقتصادی شناخته میشود. اگرچه این بحران اقتصادی یکشبه نیامد و یکروزه نرفت اما عمدتا بین سالهای 1928 تا 1935 (7سال) را سالهای این بحران و سالهای 1930 تا 1933 را سالهای شدت آن میگویند.
این ایام نیز زمینهساز اسطورهسازی شد. اینبار نیز نمادهای قدیسی و شنل قهرمانی توسط روزنامهها برای چند نفر دوخته شد. در مواقعی که این «مقبولیت عامه» جلوهگری میکرد ژورنالیسم محلی سعی میداشت شنل جدید و المنتهای قدیسی دیگری رو کند. هرچه بود ابتدای دهه30 بود و جمعیت، زیادتر؛ روزنامههای بیشتر و حوادث عجیبوغریب بزرگتری در آمریکا رخ مینمود. اینبار نه از «سارقان قطار»خبری بود و نه از شرکت «یونیون پاسیفیک».
در این دوره «سارقان بانک» جلوهگری و طنازی میکردند و مدیران اف.بی.آی مظلومنمایی! هرچه بود اما قهرمانسازی با موفقیت ادامه پیدا کرد و کارگاه ژورنالیسم به مردمان یک منطقه هم شرف و اعتبار تاریخی (از نوع آمریکایی و با توجه به نوع فرهنگ و بافت جامعهشان) بخشید و هم اینکه آیندهای نیامده را مهیای حفظ این اسطورههای دوران رکود اقتصادی کرد. اما نکته اینجاست که سالها گذشت و هزاره سوم از راه رسید و حالا در آستانه 130سالگی بحران قطاردزدها و 80سالگی بحران اقتصادی- بحران بانکدزدها، فقط نام کسانی باقی مانده که مقبولیت عامه را از سوی خود مردم دریافت کرده بودند.
اگر از بین تمام قطاردزدها فقط «جسی جیمز» هنوز هم مقبولیت عامه دارد در بین سارقان بانک نیز فقط «جان دیلینجر» کمی تا قسمتی به این عنوان مفتخر است. خود دیلینجر و دوروبریهایش تا سال 1933 برای مردم نهتنها شناختهشده نبودند بلکه چیزی جز یک مشت دزد پستفطرت به حساب نمیآمدند اما با نبوغ(!) ژورنالیسم محلی در شیکاگو و ایندیانا بود که ناگهان در یک بازه زمانی جان دیلینجر هم شد قهرمان ملی؛ چرا که او هم بهمانند جسی جیمز از دخل دولت میدزدید و به خلقالله رسیدگی میکرد.
و مردم، این مؤسسات و دولت را عامل اصلی بهوجود آمدن بحران اقتصادی میشناختند و هر که سبب تضعیف دولت میشد برای مردم یک قهرمان میبود. البته و اگرچه اصطلاح «دشمنان مردم» (Public Enemies) اولینبار توسط روزنامهها (با کمک تحلیلها و گزارشهایی که پلیس و مأمورین اداره تازه تأسیس اف.بی.آی انجام داده بودند) به سارقان بانک در دوران رکود اقتصادی داده شد اما همین ژورنالیسم محلی بود که نکته به نکته زندگی این سارقان را پوشش میداد و هر سرقتی را با آبوتاب فراوان و با فونتهای درشت در صفحههای اول کار میکرد. اعتقاد روزنامهنگاران این بود که در وضعی که مردم در بدترین شرایط زندگی هستند کسانی که دست به غارت میزنند فقط میتوانند دشمن مردم باشند اما از سویی طبقه فرودست جامعه و شاید نیمی از طبقه الیت جامعه نیز ایمان داشتند که این بحران و فلاکت بهدست زمامداران کاخ سفید و مدیران بانکها به سبب ندانمکاری و نداشتن حس مسئولیت صورت گرفته؛ از اینرو لذت میبردند از اینکه کسی یا گروهی بیاید و یک اردنگی جانانه نثار این زمامداران دولتی و مدیران اقتصادی کند.
اینگونه بود که در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ایالت ماساچوست و ایندیانا و حتی در خود شهر شیکاگو و «ایندیانا پولیس» مردم با جان دیلینجر و گروهش رفتار صادقانه داشتند و گاهی کمکشان هم میکردند و در مقابل، مأموران پلیس و کارآگاهان اف.بی.آی را سنگ قلاب کرده و آدرس عوضی میدادند. اما هرچه بود بین 1933 تا اواخر سال 1934 در یک بازه زمانی چهارده ماهه اف.بی.آی تمام این گروههای سارقان بانکها را زمینگیر کرد و تمامی آنها را کشت.
و آنچه باقی ماند یک جان دیلینجر بود که اسطوره ایالتی شد یا به عقیده برخی آمریکاییها اسطوره تمام آمریکا. درحالی که طبق گزارشهای اف.بی.آی حداقل در این 14ماه 135 گروه از سارقان بانک و در مجموع 750 نفر از آنها شناسایی شده بودند اما از هیچکدام از آنها (بهجز دیلینجر، بانی و کلاید و یکی دو نفر دیگر) حتی گوری هم بهجا نمانده!
کارگاه ژورنالیسم؛ پلیس قهرمان
آن بازه زمانی چهارده ماهه بهنوعی تثبیت اف.بی.آی و شناسایی و شناساندن آن به جامعه آمریکایی آن دوران هم محسوب میشود. درواقع پس از اینکه پلیسهای ایالتی و پلیسهای محلی که عمدتاً مربوط به وزارت کشور آمریکا میشدند طی دهه20 مدام سوتی میدادند، سران دولتی و زمامداران کاخ سفید مجاب شدند که یک پلیس مخفی گردنکلفت- بهزعم خود- که در هر کاری بتواند وارد شود و از ابزارآلات پیشرفته در کشف جرائم هم برخوردار باشد تشکیل دهند.
مقابله با سارقان بانک طی سالهای 1929 تا 1932 اگرچه عمدتاً با پلیسهای محلی بود اما در 2سال آخر اف.بی.آی وارد معرکه شد و طی 14ماه توانست بحران سرقت از بانکها را فروبنشاند و ضربشستی نشان دهد چرا که پیش از این هیچکس اعتباری برای این سازمان جدید قائل نبود. و البته مدتی طول کشید که «ژورنالیسم محلی» هم بیاید و پلیس را آگراندیسمان کند و از طریق روزنامهها خلقالله پلیسهای شهری را بشناسند.
از اینرو بهموازات جان دیلینجر و جلوهگریاش در ژورنالیسم محلی آن دوران، این ملوین پروسی کاپیتان اف.بی.آی بود که در «مطبوعات» طنازی میکرد. کار بدانجا کشید که ایندو در روزنامهها برای هم پیغام و پسغام میگذاشتند و برای هم و افراد طرف مقابل، خطونشان میکشیدند. با دستگیری بار دوم جان دیلینجر در اواخر سال 1932 این پلیس بود که بدجوری باد به غبغب انداخت. اما با فرار دیلینجر از زندان که طی آن
4 پلیس بختبرگشته را هم همین دیلینجر لاکردار ناکار کرده و کشته بود این بار، نیروی پلیس و همین ملوین پروسی بودند که بدجوری تشریف بردند توی قیف!
اما وقتی دوباره اف.بی.آی شروع به شناسایی و دستگیری و همچنین کشتن تعدادی از مشهورترین این سارقان کرد باز هم این ملوین پروسی بود که سوگلی ژورنالیسم محلی شده بود. «بانی پارکر» و «کلاید بارو» (بانی و کلاید) وقتی در می 1934 کشته شدند اف.بی.آی حداقل در ایالتهای جنوبی تیتر اول بود؛ این درحالی بود که در همین زمان روزنامههای فلوریدا، میشیگان، شیکاگو و حتی آریزونا فقط از جان دیلینجر مینوشتند. اما بههرحال از آنجاییکه هر داستانی که شروع میشود پایانی هم دارد سرانجام جان دیلینجر در 22 ژولای سال 1934 توسط گارد ویژه و مأمورین کاپیتان ملوین پروسی بیرون از سینمای بیوگراف در محله شرقی شیکاگو شناسایی شد و تا خواست اقدامی کند به یک آبکش تمامعیار تبدیل شد. این شکار بزرگ ملوین پروسی آنقدر سروصدا کرد که حتی روزنامههای ایالتهای فلوریدا هم پروسی را تقدیس کردند.
روزنامههای شیکاگو هم نصفبهنصف به دیلینجر و پروسی پرداختند. هرچه بود دیلینجر مرده بود و پروسی بهعنوان یک کاپیتان جوان اف.بی.آی آینده داشت. اتفاقاً بعد از مدتی همینگونه شد و شنل قدیسی و ردای قهرمان ملی بر دوش ملوین پروسی انداخته شد تا آنجاییکه در 22اکتبر 1934 و مدتی بعد در 27نوامبر همان سال بهترتیب «فلوید» و «نلسون» 2 دستیار مهم دیلینجر نیز توسط پروسی آبکش شدند. اینگونه بود که پروسی به عرش اعلا رسید و تا یکی دو سال بهویژه در سالگردهای این دستگیریها و هلاکت سارقان، پروسی تیتر یک بود. ولی هر چه بود این دوران تمام شد و آمریکا چند سال بعد وارد جنگ جهانی دوم شد و قهرمانان یک وجهی دیگری هم زاده شدند و پروسی هم از یادها رفت ولی این پایان کار نبود.
یک اتفاق بامزه این بود که هم «دشمنان مردم» یعنی سارقان از نظر دولتیها و مأموران اف.بی.آی و مهمتر از همه از دیدگاه ژورنالیسم محلی آن دوران و هم باز «دشمنان مردم» از نظر جامعه و باز هم از نظر ژورنالیسم محلی آن دوران، همگی همسنوسال بودند که به تور هم خوردند. عمده آنها متولدین 1901 تا 1905 بودند؛ از اینرو ملوین پروسی که در 31سالگی کاپیتان ارشد اف.بی.آی شده و بسیار زود رخت و قبای قهرمان ملی را بر تن کرده بود حوصلهاش سر رفت و نتوانست ادامه دهد.
یعنی در سال 1960 و در 56سالگی رفت پشت حیاط منزلش و با یک شاتگان پر قدیمی نشانهگیری کرد روی کله مبارک و در کسری از ثانیه، مغزش را پراند. او 20 سال بود که دیگر مورد توجه نبود و مقبولیت عامه را از دست داده بود. اما باز هم ژورنالیسم محلی دستبردار نبود. چرا؟ چون فردای این داستان در 29فوریه 1960 عمده روزنامههای ایالتهای مختلف در آمریکا یک تیتر داشتند: «ملوین پروسی با اسلحه جان دیلینجر خودکشی کرد». یعنی هنوز دیلینجر قهرمان است اما پروسی نه؛ هرچند مطبوعات واشنگتن و ایالت پنسیلوانیا و همچنین نیویورک شنل قهرمانی را هنوز برازنده ملوین پروسی میدانستند.
بههرحال اسطورههای یکوجهی در جامعه آمریکا اینگونه بهوجود میآیند؛ مقبولیت عامه گاهی از آنها کنده میشود و گاهی و برای بعضی هم یادگار میماند. این روندی است که ژورنالیسم محلی در مغربزمین و در ینگه دنیا حداقل 130سال است که ادامه میدهد.
کارگاه اسطورهسازی؛ جسیجیمز
از ابتدای دهه30 بحث اسطورهسازی توسط ژورنالیستها به اوج خود رسیده بود. پیش از این نیز این کار توسط ژورنالیستهای ایالتهای شمالی و بهویژه در ایالت میسوری دههها قبل انجام گرفته بود. مهمترین اسطوره آمریکایی جماعت که قهرمان ملی هم باشد نه فقط قهرمان یک ایالت و یا فقط یک شهر از یک ایالت، جسیجیمز (1882-1847) است؛ یک دهقانزاده اهل کلی کانتی میسوری که به نوعی و احتمالا اولین رابینهود عصر جدید لقب گرفته است.
جسیجیمز بعد از جنگهای داخلی آمریکا کمکم شروع کرد به کارهای خلاف و سرقت و امور تبهکاری و بزهکاری. او که بین سالهای 1861 تا 1865، کمی تا قسمتی در جریان جنگهای داخلی جنگیده بود پس از پایان جنگ به کمک برادر و برادرزادهها و نزدیکانش رفت سروقت قطارها و عمدهترین کارش سربهسرگذاشتن با قطارهای مسافربری «یونیون پاسیفیک» بود.
مشهور بود که روزنامههای آن زمان و عمدتا بعد از سال 1876 تیترهای مهمشان مربوط به دارودسته جسیجیمز و تیترهای اولشان مربوط به خود او بوده است. شیکاگو تریبیون، بوستون گلاب و روزنامه «میسوری» نهتنها کل جریانات سرقت و تقسیم اموال بین مردم را که توسط جسیجیمز انجام شده بود تحت پوشش قرار میدادند که بسیاری از داستانهای سرقت، حتی ساختگی هم بودند. اما عمده شهرت ژورنالیستی جسی جیمز جدای از مرگش و نحوه کشتهشدنش برمیگردد به اینکه او همواره یکسوم اموال دزدی را برای خود و گروهش برمیداشت و بقیه را به مردم میداد!
ضمن اینکه پدر شرکت یونیون پاسیفیک را درآورده بود؛ شرکتی که سالهای سال بود که مجری راهآهن سرتاسری ایالات متحده آمریکا شده بود و نهتنها نزد سیاستمداران بلکه نزد عامه مردم هم منفور بود و بدنه جامعه آمریکایی اعتقاد داشت که مدیران یونیون پاسیفیک مزارع و راهها و مراتع مردم را به زور گرفتهاند و همچنین برای هر کیلومتر زیرساخت و ریلگذاری دهدوجین سرخپوست بینوا را فرستادهاند آن دنیا!
از این رو بود که چون جسیجیمز از یونیون پاسیفیک میدزدید و چون این شرکت بهراستی بدنام و منفور بود و چون جسیجیمز مال دزدی و اموال غارتشده را با مردم تقسیم میکرد و همه اینها تحت جریان ژورنالیسم سالهای 1876 تا 1881 قرار داشت و به سمع و نظر مردمان میرسید، باعث میشد جسیجیمز یک قهرمان جلوه کند. آنچه ژورنالیسم محلی هدایت کرد تبدیل یک دزد به یک قدیس بود. برای مردم و جامعه ژورنالیستی آن دوران جسیجیمز فقط یک روی سکهاش قابل احترام است و همین یک روی سکه در تاریخ مانده است؛ چنان که تا الان که دقیقا 129سال از زمان مرگ جسیجیمز میگذرد و این کشور فراز و نشیبهای زیادی طی کرده هنوز که هنوز است او یک قهرمان ملی است.
وقتی جسیجیمز کشته شد آن هم توسط یکی از مریدان و شیفتگانش (پستفطرت بزدلی به نام رابرت فورد) به شهادت روزنامههای آن دوران و عکسهای موجود و همچنین هزاران مقاله و صدها کتابی که درباره او به چاپ رسیده مردم ایالتهای شمالی و شرقی در ماتم به سر بردند و محلی که جنازه جسیجیمز نگهداری میشد، تبدیل شد به تالاری که در هر دقیقه 250نفر با پرداخت ورودیه یک دلاری وارد و خارج میشدند.
نظرات ()

