قطار عمر
قطار عمر ما آهسته می رفت ندانسته و یا دانسته می رفت
خوشا بر آنکه با شایستگی ها بدا بر آنکه تا شایسته می رفت
_________________
ببین آلوده ام من ، آب ، دریا ! من آلوده را دریاب دریا !
کمی از وسع روحت را به من ریز من این جا مرده ام،مرداب، دریا
___________________
نبندی دل که دنیا بی دوام است زنی تا چشم می بینی تمام است
مگر شأن تو را جایی رساند و الا اسب وحش ی بی لجام است
نویسنده : حسین شورگشتی ; ساعت ٧:۱٠ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸۸/٤/۳٠
تگ ها :
نظرات ()
