گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
توفان زده ام مرا نجاتی بفرست
فرمود که با زمزمه یا مهدی
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در انتظار باران نیست آنکه بذری نکاشته
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید
اگر فدای امام زمان نخواهد شد
ز سر چه گویم و سر، خود چه کار باز آید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاید آن روز که سهراب نوشت:
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینگونه نوشت:
هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی بی مهدی
زندگی با غمهاست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم نمازمان قضاست...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای مدنیبرقع و مکی نقاب
سایهنشین، چند بود آفتاب
منتظران را بهلب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از ناکجای وجود بی مقدارم، تا آستان بی کران کوی تو، در میان سیلاب اشک،
پلی از نیاز می زدم. پلی از انتظار،
از غیبت تا ظهور
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی !
عجیب تر آن که چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی ، نه ت
فقط نشسته و گفتیم :
خدا کند که بیایی
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگرچه...
او یوسف دلربای زهراست/ با هیچ گهر خریدنی نیست
با دیده ی از گناه لبریز/ آن روی چو ماه دیدنی نیست
ولی...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست/ با کریمان کارها دشوار نیست.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این دیده نیست قابل دیدار روی تو/ چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد
بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد
بــوی عـطــر یــار دارد جمـعه ها
وعــــده دیـــدار دارد جمــعه ها
جمــعـه هـا دل یاد دلبـر مـی کنـد
نغمه یا ابـن الـحسن سـر مـی کنـد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غروب پنجشنبه بی قرارم / شبیه جمعه ها چشم انتظارم
فقط یک جمعه می آئی ولی من / تمام جمعه ها را دوست دارم ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خانه آرزوهایم
کلبه ای است کوچک در دشت شقایقها
که تو را کم دارد
راستی کی می آیی ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد - غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید
اگر فدای امام زمان نخواهد شد
ز سر چه گویم و سر، خود چه کار باز آید
سؤالی ساده دارم از حضورت
من آیا زندهام وقت ظهورت؟
اگر تو آمدی، من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در حضور تو بمیرم
عصر یک جمعه دلگیر،
دلم گفت: بگویم، بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیدست،
چرا آب به انسان نرسیدست،
و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است،
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست
عصر این جمعه دلگیر،
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
کجایی گل نرگس؟
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
***اللهم عجل لولیک الفرج***
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش صاحب برسد ،بنده به زنجیر کند
ماجوانان همه را در ره خود پیر کند
کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد
با نگاهش به دل غمزده تاثیر کند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کی میشود صبح ، ناشتای چشمهایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کی میشود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟ کی میشود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟ یا ابا صالح من ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عیان است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مُردم به خدا از غم هجران و جدایی/ ای دلبر دور از نظرم پس تو کجایی
بر حال دل زار، تو خود خوب گواهی/ جز عشق تو ما را نبود هیچ گناهی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مست عشقم، مست یارم، مست دوست
مست معشوقی که عالم مست اوست
یا صاحب الزمان ادرکنی
مهدی جان!
صبح بی تو ، رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نمی پرسم از هیچ کس از تو؛
که شأن هیچ پرسشی، پاسخی چون تو نیست
ای آقای آدینه ها
نه شرم و حیا ، نه عار داریم از تو
اما گله بیشمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم "آقا جان"
تنها همه "انتظار" داریم از تو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هجر تو ز درد و داغ ، دلگیرم کرد
اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعه میرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعهها پیرم کرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس نیمه شعبان
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دل پریشونم پریشونم که اربابم نیومد بعد عمری عاشقی حتی یه شب خوابم نیومد
آسمون عصرای جمعه مثل من بهونه گیره بارون گریه باهام حرف میزنه که خیلی دیره
مادر تو دل غمینه : خون جدت رو زمینه
العجل یا حجه الله العجل بقیه الله
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی............چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی................................برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.......................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اس ام اس نیمه شعبان - اس ام اس ولادت حضرت مهدی (عج) - اس ام اس اعیاد شعبانیه - اس ام اس عید شعبان -اس ام اس مخصوص نیمه شعبان - اس ام اس ویژه نیمه شعبان - اس ام اس تبریک عید شعبان - اس ام اس حضرت مهدی (عج)-اس ام اس نیمه شعبان - اس ام اس ولادت حضرت مهدی (عج) - اس ام اس اعیاد شعبانیه - اس ام اس عید شعبان -اس ام اس مخصوص نیمه شعبان - اس ام اس ویژه نیمه شعبان - اس ام اس تبریک عید شعبان - اس ام اس حضرت مهدی (عج)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
میلاد نور پیشاپیش مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش می شد واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس .....
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آقا جان ! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند ، حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد ...
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات ..... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ..... تا امر فرج شود مهیا بفرست ..... بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند ..... ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به امید روزی که متن تمام اس ام اس ها یک جمله باشد و آن : مهدی آمد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت ای گل زهرا ..... به خدا حاجتی ندارم
کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک
ماه میلاد سه پرچم دار عشق
دلبر و دلداده و دلدار عشق
ماه میلاد سه ماه عالمین
سید سجاد و عباس و حسین(ع)
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سه نور آمد به عالم پر ز احساس
معطر هر سه از عطر گل یاس
سه نور تابناک آسمانی
حسین بن علی ، سجاد و عباس
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است
قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
&n
فان پاتوق
عکسها در ادامه
ادامه مطلب
انواع شفاعت کارآیى آن در قیامت
از جمله مسائل عقیدتى که در ضمن معارف گسترده صحیفه سجادیه، یادگار حضرت زین العابدین، مورد توجه قرار گرفته ، مساله شفاعت است که به دو گونه تصویر شده است:
1- شفاعت به معناى برخوردار شدن انسان از حمایت غیر خدا براى پیشگیرى از تحقق اراده و دور ساختن عقاب الهى از خود! شفاعت به این معنا، هم در قرآن مورد انکار قرار گرفته است و هم در روایات و بیان امام سجاد علیه السلام.
یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ 1 در آن روز روز قیامت هیچ شفاعت و وساطتى سود نمى بخشد مگر شفاعت کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد تا میان خلق و خدا واسطه شود.
امام سجاد علیه السلام نیز در این باره چنین بیان داشته است :
و بیدک ، یا الهى ، جمیع ذلک السبب ، و الیک المفر و المهرب ... اللهم انک ان صرفت عنى وجهک الکریم اومنعتنى فضلک الجسیم ... لم اجد السبیل الى شى ء من املى غیرک لاامر لى مع امرک ماض فى حکمک ...2
خداوند! تمامى عوامل و اسباب کار آمد و مؤثر به دست توست و به اراده تو مى تواند تاثیر کند. تنها پناهگاه و ایمنى بخش تویى !
خداوند! اگر تو لطف و کرامت خویش را از من دریغ کنى و فضل خود را از من بازدارى دیگر راهى به سوى آرزوهایم نخواهم یافت ، جز راه تو... ! با وجود فرمان و حکم تو، در جهت منافع من فرمانى نیست ، حکم تو درباره من گذرا و نافذ است .
2- شفاعت به معناى برخوردار شدن انسان از حمایت اولیاى الهى به اذن و اجازه خداوند نه در قبال خواست و اراده او.
شفاعت به این معنا هم در قرآن مورد انکار قرار نگرفته در روایات و تعالیم معصومین امرى تحقق پذیر معرفى شده است. امام سجاد - علیه السلام - نیز در مواردى متعددى به مساله شفاعت پیامبر ائمه علیه السلام و شفاعت اهل نجات و سعادت براى پیشگیرى از تحقق پذیر معرفى شده است. امام سجاد نیز در مواردى متعددى به مساله شفاعت پیامبر صلى الله علیه وآله، شفاعت ائمه و شفاعت اهل نجات و سعادت براى از پادرافتادگان و اداى طاعت، اشاعه کرده است.
شفاعت پیامبران براى امتها
اللهم اجعل نبینا صلواتک علیه و على آله یوم القیامة .. امکنهم امکن النبیین منک شفاعة.4
خداوند! پیامبران ما را که درود تو بر او خاندانش باد - در روز قیامت بیش از سایر پیامبران حق شفاعت عنایت کن .
امام سجاد علیه السلام با این بیان ، اصل وجود شفاعت را براى انبیا مسلم شمرده و از این رو براى پیامبران اکرم صلى الله علیه وآله که برترین انبیاست ، امکان شفاعت بیشترى را آرزو کرده است .
در آن روز روز قیامت هیچ شفاعت و وساطتى سود نمى بخشد مگر شفاعت کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده باشد تا میان خلق و خدا واسطه شود
شفاعت اهل بیت علیه السلام براى پیامبران
اللهم ... فانى لم آتک ثقة منى ... لا شفاعة مخلوق رجوته الا بشفاعة محمد و اهل بیته علیه و علیهم سلامک.4
خداوند! به من امید شفاعت جستن از مخلوق ، رو به درگاهت نیاورده ام مگر به امید شفاعت محمد و اهل بیت او - درود تو بر پیامبر و خاندانش -.
شفاعت صالحان ، براى وابستگان خویش
اللهم و ان سبقت مغفرتک لهما فشفعهامى فى ، و ان سبقت لى بشفعنى فیهما حتى نجتمع برافتک فى دار کرامتک.5
خداوند! اگر بخشایش و غفران تو - قبل از من - شامل پدر و مادرم شد، پس آنها شفیع گران ، تا در پرتو لطف تو و در خانه کرمت - بهشت جاویدان - گرد هم و در کنار هم باشیم.
از این نیایش استفاده مى شود که هرگاه کسی مورد غفران الهى قرار گیرد و به بهشت راه یابد مى تواند به اذن الهى براى وابستگان خود شفاعت کند.
شفاعت اعمال مؤمنان، براى آنان
اللهم صل على محمد و آله ... صلاة تشفع لنا یوم لاقیامة ..6
خداوند! بر محمد و خاندان او دورد فرست ؛ درودى که بتواند در روز قیامت شفیع ما گردد...
درود بر پیامبر صلى الله علیه وآله و خاندان او، یکى از اعمال شایسته مؤمنان است و امام سجاد علیه السلام در این عبارتها به اصحاب و پیروان خود آموخته است که این عمل نیک خود مى تواند شفیع انسان در روز قیامت قرار گیرد.
امام سجاد جمال نیایشگران، احمد ترابى
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1- طه 109
2- دعای 21
3- دعای 24
4- دعای 48
5- دعای 24
6- دعای 31
شیرین سخنیهای امام سجاد علیه السلام
10 درس از صحیفه سجادیه
اعتماد به محبوب
از ویژگی های بارز اخلاقی مسلمان، صفت «توکل» است. توکل یعنی اعتماد و اطمینان باطنی در تمامی کارها به خداوند، چنان که در روایتی، برترین اعمال نزد خداوند، توکل به او معرفی شده است. سید ساجدان و پیشوای توکل کنندگان در صحیفه سجادیه می فرماید:
«بار خدایا! آیا این گونه نیست که تو هر کسی را که به درگاهت، با توکل بر تو از تهی دستی خویش شکایت کند، بی نیاز می گردانی؟.» البته نکته دقیقی که آن حضرت در مسئله توکل بدان توجه خاص دارد، «صداقت در توکل» است؛ یعنی بنده خدا، به غیر پروردگار کریمش اصلاً احساس نیاز و حاجت نداشته باشد: «خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و به من صدق و راستی در توکل عنایت فرما، و البته من توکل آنان را که به تو ایمان آورده اند، از تو می خواهم».
آیینه خدا
خداوند، انسان را آفرید و او را جانشین خود در زمین قرار داد تا با شرافت و مقام والایی که به او داد، رفتارش، آیینه کردار خداوند بی همتا باشد.
امام چهارم که اسوه اخلاق و فضلیت است، در صحیفه سجادیه، فروتنانه، آراستگی به خلق و خوی پسندیده و نیز ترک اعمال و رفتار ناشایست را از درگاه الهی طلب می کند: «بار پروردگارا! در من هیچ خصلت عیبناک باقی مگذار، مگر آنکه آن را اصلاح کنی؛ و مرا با هیچ عیبی که بدان سرزنشم کنند رها مساز، مگر آنکه آن را نیکو گردانی؛ و هیچ فضیلتی را در من به طور ناقص رها مکن، مگر آنکه آن را به کمال رسانی».
توفیق فضایل
دست یابی به اخلاق خوب و فضیلت های نفسانی، توفیقی است که از سوی پروردگار مهربان نصیب انسان می شود و تا او نخواهد و اراده نفرماید، عملی نخواهد شد. پس باید افزون بر کوشش در این مسیر، عاجزانه توفیق آن را از خداوند درخواست کرد؛ چنان که سیره امام سجاد علیه السلام این گونه بوده است:
«بار خدایا! بر محمد و آل محمد او درود فرست و مرا بر آن دار تا خیرخواه کسی باشم که با من نیرنگ می بازد؛ و آن کس را که در کار من دغل ورزد، پاداش نیکو دهم؛ و کسی را که از من کناره گیرد، به نیکی پاداش دهم؛ و به آن کس که محروم می سازد، بخشش کنم؛ و به آن کس که از من می برد، بپیوندم، و به خلاف آن کسی که غیبت مرا می کند، من از او به نیکی یاد کنم و نیکی را سپاس گزارم و از بدی چشم بپوشم».
هم نشین با یار
پیشوایان دین، همواره پویندگان راه رسیدن به خدا را به ذکر و دوام آن سفارش می کنند و آن را از لوازم اصلی معراج مومنان و مایه نزدیکی دل و جان آنان به پروردگار می دانند؛ زیرا ذکر، در حقیقت نه لقلقه زبان و زحمت تن، بلکه توجه دمادم به حضور خداوند است که موجب همنوایی و یاد همیشگی بنده با معبود حقیقی خویش می گردد.
امام ذاکران، حضرت علی علیه السلام در معنای ذکر می فرماید: «ذکر، هم نشینی با محبوب است». امام سجاد علیه السلام نیز، در صحیفه سجادیه، اهمیت ذکر را گوشزد می کند و به خدای مهربان خطاب می فرماید: «بار خدایا! ای کسی که ذکر و یاد او مایه شرافت ذاکران است... بر محمد و آل او درود فرست و دل ما را به ذکر و یاد خویش مشغول دار».
امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم»
سلامت دل
روشن است دلی که خانه خدا شود و در آن جز یاد و ذکر او نگنجد، از چه صفا و نورانیتی برخوردار می گردد و صاحب آن همواره در خویش، هم نشینی با محبوب را احساس می کند. چنین دلی هرگز به مرضهای قلبی و باطنی مبتلا نخواهد شد. امام سجاد علیه السلام در بخشی از صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و سلامت دلهای ما را در یاد کردن بزرگی خویش قرار ده».
اقسام ذکر
ذکر به سه دسته زبانی، قلبی و ارکانی تقسیم می شود. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه درباره اقسام ذکر چنین می فرماید:
«بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و چنان کن که اگر غفلت مرا دریابد و بی خبری از خویشتن مرا فرا گیرد، یاد تو بیدارم کند». «خداوندا! مرا در مورد نعمت هایی که ارزانی ام داشتهای فراموش کار قرار مده و از نیکی و احسانت در گرفتاریها غافلم مساز». «خدایا! زبانم را به سپاس گویی، شکر گزاری و به یاد و ستایش به درگاه خویش گویا کن و دلم را برای دریافتن راه های مستقیم دین خود بگشای».
حیات دل
در فضلیت شگفت انگیز ذکر و یاد الهی، همین بس که امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خویش با پروردگار، ذکر را موجب حیات قلبها و زندگانی دل معرفی می فرماید: «مولای من! دل من به ذکر تو زنده است و آتش غم دردم فقط با مناجات با تو فرو می نشیند».
توفیق رضایت
رسیدن به رضایت و خشنودی از پروردگار، مقامی بس والاست که تنها با عنایات خاص الهی و توفیق از سوی او می توان بدان دست یافت.
امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم». «پس چنان نیرویی به من عطا فرما که تو را از من خشنود گرداند و مرا به کاری بگمارد که پسندیده تو و مایه عافیت من باشد».
والاترین حیا
عفت و حیا، دو ویژگی پسندیده هستند که در عین تنگاتنگی موضوع و مفهوم آنها با یکدیگر، هر کدام سهم به سزایی در پیشرفت روحی و تعالی معنوی انسان دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «والاترین حیا، حیای تو از خدای متعالی است.» معنای این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این است که بزرگی خداوند چنان در دل بنده جای گیرد، که نتواند در محضر او به هیچ کاری که خلاف خشنودی اوست دست بزند.
امام سجاد علیه السلام نیز در صحیفه سجادیه به این فضلیت نفسانی اشاره و آن را از محضر پروردگار درخواست می کند: «بار خدایا! توانگری و حیا و پاک دامنی و راحت و بی نیازی از خلق و صحت و فراخی روزی و آرام و عافیت را یکجا برای من فراهم آور».
سرمایه محبت
علاقه و محبت، مایه شور و نشاط در حیات آدمیان و عامل شوق و حرارت در روابط اجتماعی و هم دلی های آنان است.
حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «خداوند همه آفریدگان را در مسیر اراده خود راهی کرد و بر طریق مهر و محبت خویش برانگیخت».
نیز آن حضرت در قسمتی از مناجات عاشقانه خویش با پروردگار می فرماید: «پروردگارا! دیدار تو روشنی دیده من؛ وصال تو، آرزوی دل غم دیده من؛ به سوی تو آمدن، اشتیاق جان من؛ آتش محبت تو، سوزش جگر من؛ و خشنودی و رضای تو، مطلب و مقصود من است».
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
گلبرگ :: شهریور 1385، شماره 78
9 تصور اشتباه در مورد ویروسها
تصورات و شایعات عجیب و غریبی در مورد ویروسهای کامپیوتری وجود دارد. برخی تصور میکنند ویروسهای کامپیوتری میتوانند انسانها را نیز مبتلا کنند! در اینجا قصد داریم به 9 افسانه و تصور غلط در مورد ویروسها بپردازیم.
1- فایروالها شما را از شر ویروسها خلاص میکنند
اگر بدانید چند نفر چنین اعتقادی دارند، شوکه میشوید! در واقع فایروال شما را ار شر ویروسها، تروجانها و جاسوسافزارها حفظ نمیکند، بلکه تنها در برابر نفوذ بدافزارها و کرمها مقاومت نشان میدهد. چرا که بدافزارها و کرمها دائما در شبکه در حرکتند و هر لحظه امکان دارد وارد سیستم شوند.
البته از لحاظ تئوری این امکان وجود دارد که یک بدافزار به همراه خود فایلهای مخربی را از طریق یکی از برنامهها وارد سیستم کند. باید توجه کنید که از این طریق، یک ویروس باهوش میتواند فایروال را دور بزند.
به هر حال فراموش نکنید که وجود فایروال برای یک سیستم از ضروریات است. فایروال سیستم شما باید همواره روشن و در حال کار باشد. خصوصاً در صورتیکه در یک شبکهی نامطمئن مانند کافهها در حال کار با سیستم خود هستید. میتوانید از فایروال کومودو یا زونآلارم به این منظور استفاده کنید.
2- ویروسها میتوانند صدمات فیزیکی به قطعات وارد کنند
در این مورد ویروسی به نام CIH وجود داشت که Firmware و یا BIOS سیستم آلوده میکرد. اما به سختافزار سیستم آسیبی نمیرساند. شایعات در مورد ویروسهایی که کامپیوتر را دیوانه میکنند و منجر به انفجار آن میشوند، زیادهگویی و تا حدودی هم خندهدار است. اگر کامپیوتر شما به خاطر یکی از این ویروسها از کار بیفتد، نهایتاً شما مجبورید آن را پیش یک متخصص ببرید تا بایوس سیستم شما را جایگزین کتد، اما این مشکل منجر به این نمیشود که سیستمتان بخاطر آن ویروس به قتل برسد.
3- کامپیوتر شما خطاهای سیستمعاملی زیادی اعلام میکند پس ویروسی شده است
فایلها میتوانند بدون دستکاری ویروسها هم خراب شوند و از کار بیفتند. این اتفاق ممکن است بخاطر وجود یک باگ یعنی نقص نرم افزاری در یکی از نرمافزارها و یا بخاطر مشکلاتی از جمله یک سکتور خراب در هارد دیسک اتفاق بیفتد. همچنین ممکن است دلیل خرابی یک فایل حافظهی معیوب یا حتی ناسازگاریهای احتمالی در نرمافزار آنتیویروس حاصل شود. پس دفعه بعدی که چنین خطاهایی را هنگام باز کردن یک فایل یا برنامه مشاهده میکنید، قبل از اینکه سیستم خود را متهم به وجود ویروس متهم کنید، آن را با آنتیویروس بررسی کنید. چنانچه از آنتیویروس خود هم مطمئن نیستید، میتوانید از VirusTotal بهره ببرید.
4- تنها راه حل مشکل نصب دوبارهی ویندوز و کپی کردن دوبارهی همهی فایلهاست
واقعاً نمیتوان تعداد دفعاتی که افراد فقط بخاطر شک به ویروسی شدن کامپیوتر ویندوز را عوض کردهاند، شمرد. و یا دفعاتی که فایلهای مشکوک به آلودگی پاک شده و فایلهای پشتیبان جایگزین آنها شدهاند و دوباره این چرخه اتفاق افتاده و ...
لازم است که قبل از انجام هر کاری پس از شک به آلودگی فایلها به ویروس، آنها را اسکن نمایید تا از شر ویروسهای احتمالی خلاص شوید.
برای اینکه در این مورد به طور مکرر دچار مشکل نشوید، میتوانید آنتیویروسی که به روز شده بر روی سیستم خود نصب نمایید که از قابلیت حفاظت بیدرنگ نیز برخوردار بوده و این قابلیت را فعال سازید. اگر مطمئن نیستید که از چه نرمافزاری برای این کار استفاده کنید، پیشنهاد میکنیم از Microsoft Security Essentials استفاده کنید. اما در صورتیکه تمایلی به استفاده از آن ندارید، توصیه میشود آخرین نسخه از آنتیویروس اَوست، آویرا AVG را برای این کار انتخاب نمایید.
5- من همیشه می توانم به آنتیویروسم اعتماد کنم
اغلب اوقات که ما تصور میکنیم آنتیویروسمان ما را از شر ویروسها حفظ میکند، ممکن است در اشتباه باشیم. شاید آنتیویروس هم مانند تمامی برنامهها دچار اشکال و اشتباه شود. این احتمال وجود دارد که به دلایل مختلف هنگام اسکن کردن، فایلهای سالمی در سیستم به اشتباه ویروس شناخته شوند. اینجاست که نه تنها کامپیوتر ویروس نداشته و پاک بوده، بلکه ممکن است ویندوز با مشکل هم مواجه شود.
برای مثال، چندی پیش (آوریل 2010) شرکت مک آفی -تولید کننده آنتی ویروس و نرمافزارهای امنیتی- یک به روز رسانی برای آنتی ویروسهایش فرستاد. کاربرانی که از ویندوز ایکس پی استفاده میکردند، با مشکل ریستارت شدن کامپیوتر مواجه میشدند. چرا که آنتی ویروس آپدیت شدهشان به اشتباه یکی از فایلهای سیستمی را پاک کرده بود.
6- چون ویندوز من پیغام خطای صفحهآبی (Blue Screen) میدهد، پس ویروس دارد
مطمئناً برخی ویروسها میتوانند سبب نمایش پیغام خطای بلو اسکرین شوند، اما بیشترین دلیلی که میتواند منجر به نمایش این صفحه شود، بد نصب شدن درایورها و یا مشکل سختافزاری است که ارتباط مستقیمی به ویروس ندارد.
بهترین کاری که هنگام نمایش این صفحه میتوانید انجام دهید این است که از ریستارت شدن خودکار سیستم جلوگیری کنید تا خطای مورد نظر را جایی یادداشت کنید. سپس میتوانید با جستجوی خطای مورد نظر در اینترنت، مطالب مرتبط خوبی برای این خطا پیدا کنید و دلیل اصلی را متوجه شوید. اگر جستجو در اینترنت را نمیپسندید میتوانید از نرمآفزار رایگانی که به این منظور ساخته شده استفاده کنید. برای دانلود این نرمافزار رایگان به لینک زیر مراجعه کنید:
دانلود BlueScreenView
7- ویندوز تنها پلتفرمی است که ویروس دارد
این یک واقعیت است که بیشتر ویروسها برای سیستمعامل ویندوز طراحی شدهاند، اما معنی این واقعیت این نیست که سایر پلتفرمها و سیستمعاملها هیچ بدافزار یا ویروسی ندارند. اخیراً تروجانهایی برای مکینتاش کشف شده و اینگونه بدافزارها ممکن است با افزایش تعداد کاربران این سیستمعامل، افزایش یابد. از زمانی که تروجانها به عنوان یک حفرهی امنیتی بزرگ کشف شدهاند، مشخص شده که همهی پلتفرمها مستعد دریافت این نوع بدافزار هستند.
در صورتیکه شما از لینوکس یا مک استفاده میکنید، میتوانید با رعایت قوانینی مشابه ویندوز، از شر انواع بدافزارها خلاص شوید. برای مثال، نباید نرمافزارهایی را که نمیدانید از کجا دانلود شدهاند و یا معتبر نیستند، بر روی سیستم خود نصب کنید. مراقب برنامههایی که رمزعبور شما را درخواست میکنند، باشید. از نصب برنامهها یا تولبارهای سایتهای مستهجن بر روی سیستم خود خودداری کنید. همچنین فایروالها، آنتیویروسها و نرمافزارهای امنیتی دیگری وجود دارند که از مک و لینوکس محافظت میکنند. دقت کنید برخی از همین موارد ساده، میتواند سیستم شما را از شر فایلها و برنامههای مخرب حفظ کند.
8- این ویروسهای لعنتی سایتهای مستهجن را باز میکنند؛ تقصیر من نیست!
برخی شکایتهایی که کاربران از ویروسها میکنند، مربوط به ارتباط ویروس با باز شدن سایتهای مستهجن در سیستمشان است. این افراد نمیدانند دلیل باز شدن این سایتها در چیست، پس دیواری کوتاه تر از دیوار ویروسها پیدا نمیکنند تا تقصیر را گردنشان بیندازند. ماجرا از این قرار است که در واقع این آنها نیستند که اقدام به مرور این سایتها میکنند، بلکه مشکل از مرورگرشان است. چرا که احتمالاً popup blocker در مرورگرشان فعال نیست. به همین علت با مراجعه به برخی سایتها، پنجرههای تبلیغاتی که شامل سایتهای مستهجن هم میشود، بر روی صفحه نمایش آنها ظاهر میشود.
پس این مساله ارتباطی با ویروس ندارد. هرچند که امکان دارد اگر چیزی از این صفحات دانلود شود، حاوی ویروس هم باشد، اما مرور شدن خودکار این سایتها ربطی به ویروس ندارد.
9- ویروسها میتوانند انسانها را آلوده کنند
این ممکن است مضحک به نظر برسد، اما فیلمها و سریالهای تلویزیونی زیادی با این مضمون ساخته شدهاند که در آنها یک ویروس بیگانه یا فضایی که از سفینهی آدمفضایی ها آمده،انسانها آلوده میکند و سرانجام یک ناجی همهی انسانها را نجات میدهد. اما این قضایا مربوط به فیلمها است.
آیا سیستم شما تا به حال ویروسی شده است؟ اگر موردی در این مورد برایتان پیش آمده، چه اتفاقی برای سیستم شما رخ داده است؟ آیا کسی در مورد ویروسهای عجیب و غریبی که در سیستمش وجود داشته، از شما کمک خواسته؟ برای ما در مورد تجربیات جالب یا عجیب خود در ارتباط با ویروسها، بنویسید.
برگرفته از نگهبان
تنظیم برای تبیان: فاطمه مجدآبادی
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤
کرامتی از امام زمان (ع)
سال 1351 ش. بود. در یکی از شب های جمعه گرم تابستان مثل همیشه به مسجد جمکران رفتم. جلو ایوان مسجد قدیمی داخل دکّه مخصوص صدور قبوض، کنار مرحوم حاج ابوالقاسم ـ خادم مسجد ـ نشستم. نماز مغرب و عشاء تمام شد. جمعیت کم و بیش به داخل مسجد مشرف می شدند. در این هنگام، نگاهم به زنی افتاد که پسر بچه ای را در بغل گرفته بود. دختری حدود 12 ساله نیز همراهش بود. زن با قدم های مردد به دکه نزدیک شد. سلام کرد. جوابش را دادم و گفتم :
ـ بفرمایید. امری داشتید؟
به پاهای پسرش اشاره کرد و گفت:
ـ فلجه ! نذر کردم اگه امام، بچه ام را امشب شفا بده پنج هزار تومان بدم. حالا می خوام اول هزار تومان بدم! اشکال نداره؟
حاج ابوالقاسم خندید و گفت:
ـ خانم اومدی امتحان کنی؟
ـ پس چه کار کنم؟
ـ دلت قرص باشه. نقدی معامله کن!
زن هنوز مردد بود. کمی فکر کرد و بعد گفت:
ـ خیلی خوب قبوله!
سپس پنج هزار تومان از لای کیفش بیرون آورد و به حاج ابوالقاسم داد. او نیز قبضی به همان مقدار از دفترچه قبوض جدا کرد و مقابل آن زن روی گیشه گذاشت. زن قبض را گرفت و رفت. آخر همان شب فرا رسیده بود. من قضیه را فراموش کرده بودم . بار دیگر چشمم به همان زن و کودک و دخترش افتاد که به سمت دکه می آمدند. مقابل ما که رسیدند شروع کردند به دعا و تشکر کردن:
ـ خدا به شما طول عمر بده حاج آقا...!
ـ چی شده خانم؟
ـ این بچه، اول شب که آمدم خدمتتان، توی بغلم بود.
پاهای بچه رانشان داد و افزود:
ـ خوب شد. به خدا خوب شد. حالا دیگه راحت راه می ره. شما را به خدا مردم نفهمند! کسی نفهمد! آن وقت .... !
منبع: کرامات المهدی ، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران ، ص 8 و 9
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٢٩ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٤

ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٩ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۳
بیشتر جانوران، قبل از تشکیل زندگی و انتخاب همسر آینده خود تنها با تعداد معدودی جفت بالقوه ارتباط برقرار کرده و از میان این تعداد معدود جفت دلخواه خود را انتخاب میکنند. اما این مسئله در مورد تمامیجانوران صادق نیست.
دانشمندان دریافته اند که نوع ویژه ای از خرچنگ های کالیفرنیایی پیش از جفت گیری و انتخاب جفت بیش از 106 خرچنگ نر را زیر ذره بین خود قرار داده و آنها را مورد بررسی قرار میدهند. این تحقیق نشان میدهد که خرچنگ های کمانچه زن ماده (Uca crenulata) سخت گیرترین و مشکل پسندترین جانوران روی زمین هستند.
«کاترین دریورا» که سرپرستی این گروه تحقیقاتی را به عهده داشته است میگوید: «تا آنجا که به خاطر دارم هیچ گونه ای همانند خرچنگ کمانچه زن ماده اقدام به انتخاب جفت از میان تعداد زیادی از نرهای خواهان خود نمیکند».
«دریورا» که استاد زیست شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سن دیه گو میگوید: «اغلب بی مهرگان، تعدادی از پستانداران، دوزیستان و خزندگان معمولاً با نرهای همسایه خود یا با اولین نری که توجهشان را جلب کند یا حداقل با اولین نری که رفتار معاشقه مناسبی را از خود به نمایش بگذارد، جفت گیری میکنند. اما مسئله در مورد خرچنگ های کمانچه زن ماده کاملاً فرق میکند. این مادهها به آسانی تحت تاثیر هر خرچنگ نری قرار نمیگیرند».
«دریورا» و هم تیمیهای او جمعیتی از خرچنگ های کمانچه زن ساکن یک ناحیه جزر و مدی واقع در رودخانه «سوئیت واتر» کالیفرنیا را مورد مشاهده و بررسی قرار دادند.
خرچنگ های نر پیش از جفت گیری اقدام به حفر سوراخ های جفت گیری کرده و در ادامه این سوراخ ها را با شاخ و برگ پوشانده و مرتب میکنند. در ادامه این نرها در کنار سوراخ های خود ایستاده و به کمک چنگال های بزرگ خود از ماده ها دعوت میکنند که وارد حفره آماده شده توسط آنها شوند.
ماده ها در هنگام عبور از کنار نری که توجه آنها را به خود جلب کرده نیم نگاهی نیز به حفره جفت گیری او میکنند، برای خرچنگ ماده تنها یک نگاه گذرا به داخل حفره کافی است که تصمیم بگیرد که داخل حفره شود یا اینکه بهتر است راهش را کج کرده و به سراغ نر دیگری برود.خرچنگ ماده قبل از یافتن خانه مناسب خود ممکن است بیش از 100 حفره را مورد بررسی قرار بدهد تا بتواند خانه مناسب خود که متناسب با اندازه بدنش است را بیابد.
«مطالعه دریورا به خوبی نشان میدهد که چگونه جانورانی با مغزهای ساده و ابتدایی دارای قواعد برآورد و ارزیابی بوده و میتوانند انتخابهای سازشی پیچیدهای داشته باشند.
فان پاتوق
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۳

ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٤ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۳
این پرنده جثهای متوسط و پرهایی کمرنگ دارد. طول آن بین ۱۶ تا ۱۸ سانتیمتر، دمش قرمز مایل به قهوهای و پرهایش شنی رنگ است. نام علمی پرنده (L. isabellinus) نیز برگرفته از رنگ شنی (Isabelline) پرهایش میباشد. همچنین پرندهٔ نر دارای نوار چشمی سیاهرنگی است که پرندگان جوان و مادهها فاقد آن میباشند.
سنگچشم دم سرخ پرندهای نیمهمهاجر است و در جنوب سیبری، آسیای مرکزی، ایران و چین تخم گذری کرده و زمستان را در مناطق استوایی سپری میکند. همچنین این پرنده در مواردی نادر و معمولاً به هنگام فصل پاییز در اروپای غربی نیز مشاهده شده است.
سنگچشم دم سرخ در کشتزارهای باز بویژه زمینهای دارای بوتههای تیغدار به زاد و ولد میپردازد.
سنگچشم دم سرخ از حشرات بزرگ، پرندگان کوچک، جوندگان و مارمولکها تغذیه مینماید. او نیز همچون دیگر سنگچشمها بر فراز مکانی بلند به انتظار طعمهٔ خود نشسته و بر آن فرود میآید.
سپس شکارش را از تیغها و یا سیمهای خارداری که نقش گنجهٔ خوراک او را دارند آویزان میکند.



فان پاتوق
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٤ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٢
بهترین ماوس بازی جهان
تحلیل سختافزاری ماوسها از سختترین تحلیلهای سختافزاری است! چرا؟ چون همه برندهای بزرگ و معروف محصولاتشان را با استفاده از عالیترین حسگرها و بهترین سختافزارهای دارای پاسخگویی سریع، ساخته و قابلیتهایی را در آنها میگنجانند که بهسرعت به استانداردهای ثابت این صنعت تبدیل میشوند و این امر قضاوت و نظردادن درباره آنها را بسیار مشکل میکند.
ممکن است این روزها چند دکمه اضافی یا یکی از آن نمایشگرهای LCD عجیب و غریب به یک گوشه ماوسهای جدید مخصوص بازی اضافه شده باشد، اما مدتزمان زیادی است که شاهد عرضه هیچ محصول استثنائی از این نوع نبودیم که بتواند انقلابی در میان ماوسهای مخصوص بازی به پا کند تا اینکه ماوس Cyborg R.A.T.7 محصول شرکت گمنام MadCats به بازار آمد.
تمام جلوههای شگفتآور این محصول تعدادی گزینه و قابلیت «سفارشیسازی شدن» است که موجب بهوجود آمدن جهشی واقعی در این صنعت شده و تاکنون بیسابقه بوده است. ما در این مقاله قصد داریم این قابلیتها را یکییکی برایتان شرح داده و بهتدریج شما را با آنها آشنا کنیم تا دریابید چرا این ماوس توانسته این شایستگی را پیدا کند که بهعنوان بهترین ماوس بازی جهان انتخاب شود.
بدنه ماوس
بهطور معمول وقتی یک ماوس را بررسی میکنیم، عامل اصلی و تعیینکنندهای که موفقیت و استقبال از آنرا در بین کاربران بهدنبال دارد، حس خوب در دست نشستن و جاگرفتن است که با بهدست گرفتن آن متوجهاش میشوید. البته موارد دیگری هم مانند اینکه: «آیا این ماوس بخوبی در دست مینشیند؟»، «آیا استفاده چند ساعته از آن برای کاربر خستگیآور نیست؟»، «آیا همه دکمههای آن براحتی قابل دسترس هستند؟» و... در انتخاب یک ماوس عالی باید مورد توجه قرار بگیرند.
همچنین باید به این نکته توجه داشت که دست هر شخصی شکل و اندازه خاص خودش را دارد و هر کاربری ماوس را بهصورتی متفاوت در دست میگیرد. ماوس R.A.T.7 یک تنه به جنگ همه این مشکلات رفته و طراحانش بهجای اینکه با انتخاب ظاهری جذاب، رضایت عده زیادی از مصرفکنندگان را جلب کنند با دست زدن به اقدامی بیسابقه، بدنه آنرا کاملا قابل تنظیم و قابل سفارشی شدن طبق سلیقه و نیاز کاربر ساختهاند. این امر کاربر را قادر میسازد تا برخی از قطعات آنرا جابهجا کرده و حتی از جای خود درآورد و واحدهای متفاوت دیگری را بهجای آنها گذاشته و طوری آنرا تنظیم کند که راحت در دست نشسته و کاملا در بین انگشتان کاربر جا بیفتد.
ساختار
بدنه آن از یک کیس فلزی از جنس استیل ساخته شده که احساس استحکام بینظیری را به آن میدهد اما موجب افزایش وزن آن نیز شده است. حتی برای افرادی که ماوسهای بسیار سنگین را دوست دارند، بخشی جهت افزودن وزنههای اضافی نیز در قسمت پشتی آن پیشبینی شده است اما کسانی که به ماوسهای سبک علاقه دارند بهتر است اصلا بهسراغ R.A.T.7 نروند.
عناصر قابل تعویض و جایگزینی
این اجزای قابل تعویض عبارتند از تکیهگاه کف دست (Palm-rest) و محل قرار گرفتن انگشت کوچک. تکیهگاه کف دست از 3قطعه قابل تعویض تشکیل شده است: یک قطعه صاف و صیقلی سیاهرنگ، یک تکیهگاه لاستیکی و یک قطعه بلندتر صاف و صیقلی سیاهرنگ (که ارتفاع کل ماوس را بیشتر میکند). فاصله بین تکیهگاه کف دست و دکمهها با پائین فشردن یک ضامن کوچک کاملا قابل تنظیم است و به شما اجازه کم کردن از طول ماوس تا 4/4اینچ و افزودن بر طول آن تا 5اینچ را میدهد.
محل قرار گرفتن انگشت کوچک نیز متشکل از 2تشک معمولی جانبی است و همچنین یک دستگیره بزرگ بالمانند که باعث میشود این ماوس بهشکل نسل بعدی هاورکرافتهایی آینده به نظر بیاید. این دستگیره بالمانند امکان استفاده از انگشت کوچک را با دقت بیشتری برای کنترل ماوس فراهم میکند و بسیار جالب است.
قاب کناره چپی ماوس که سه عدد از دکمههای ماوس روی آن قرار دارند نیز کاملا قابل تنظیم است. با آچار آلن و پیچ درونساخت آن قادرید کل قاب ماوس را عقب و جلو کشیده و جای دکمههای ماوس را در زیر انگشت شصت خود در بهترین وضع ممکن تنظیم کنید. بنابراینR.A.T.7 بهصورت شگرفی از نظر طول، عرض، ارتفاع، وزن، جنس و بافت بدنه آن قابل تنظیم و سفارشی ساختن است.
از بین کاربران، تنها افرادی که دستهای غیرعادی و خیلی کوچک دارند، کار با آنرا مشکل خواهند یافت. به نظر ما همه کاربرانی که اندازه دست آنها معمولی است قادرند پیکربندی این ماوس را طوری تنظیم کنند که این ماوس بتواند کاملا در دست آنها نشسته و خیلی راحت آن را بهکار برده و با آن بازی کنند.
مزایا و قابلیتها
اگرچه شکل و شمایل ماوس خیلی اهمیت دارد اما به هیچوجه نمیتواند تنها عامل تعیین کننده و مهم در انتخاب آن باشد. یک عامل بینهایت مهم و درخور توجه دیگر، کاربردهای آن است و اینکه چه مجموعهای از قابلیتها را میتواند ارائه دهد.
R.A.T.7 تنها ماوسی است که قادر است پاسخگوی همه این نیازها باشد. این سختافزار مفید نه تنها تمام این انتظارات را برآورده ساخته، بلکه همه قابلیتهایی که از یک ماوس سطح بالای برخوردار از فناوری برتر انتظار میرود و شاید حتی بیشتر از آنرا عرضه کرده است.دقت حسگر لیزری آن 5600DPI، دقیقا به همان میزان دقتی است که باید باشد. حساسیت آن میتواند با استفاده از یک کلید دوسویه که پشت چرخ اسکرول و یک چراغLED قرمز نمایشگر در کنار دکمه نمایه (profile) واقع است و وضعیت حساسیت حال حاضر آنرا نمایش میدهد، با 4حالت از پیش تنظیم شده، مستقیما انتخاب و تنظیم شود. دکمه نمایه قادر است بین 3حالت نمایه گوناگون سوئیچ کرده و امکان آنرا برای شما فراهم سازد تا دکمههای گوناگون را برای ضربه به کلیدها (keystrokes) و برای بازیهای مختلف ربط داده و برنامهریزی کنید. تمامی دکمههای روی ماوس دارای سرعت عکسالعمل بسیار خوب و قابلیت پاسخگویی بالایی هستند.
اگرچه R.A.T.7 اولین ماوسی نیست که بیش از یک چرخ اسکرول تعبیه شده دارد، اما این ماوس یک چرخ مخصوص انگشت شست نیز دارد که ما معتقدیم دارای کاربردهای خاص مفیدی است. سختی این چرخ به اندازه بوده و جهت مدیریت پیکربندی نمایه (در جهت یا خلاف جهت گردش ساعت) قابل برنامهریزی است. همچنین یک گزینه عالی در بازیهای تیراندازی برای کلید زدن بین اسلحهها و تعویض آنها است.
قابلیت جدید و جالب دیگر آن دکمه هدفگیری و تکتیراندازی (sniper botton)آن است که روی صفحه زیر انگشت شست قرار داشته، قابل برنامهریزی نیست و تا زمانی که آنرا به پائین فشرده و نگه دارید مرتبا از حساسیت ماوس میکاهد و بزرگترین دستگیره با انتخابگر DPI سنتی است. در بازیهای مدرن امروزی مانند Warfare2 این دکمه یک راهحل جایگزین عالی برای حل مشکل کلید زدن مرتب بین حالت action و حالت تکتیراندازی (sniping) است. شما میتوانید بسادگی این دکمه را فشار داده و خشابگذاری و تعویض سلاح کنید.
جمعبندی
این ماوس حیرتانگیز با قیمتی حدود 100دلار بالاترین قیمت در بین تمام ماوسهای بازی را دارد. اما شاید به قیمتش بیارزد زیرا شما هیچ ماوس بازیخور باارزش دیگری را که دارای مجموعهای از کاربردها و قابلیتهای سودمند فراوان و از هر جهت قابل تنظیم، برنامهریزی و سفارشی سازی شدن باشد، نخواهید یافت.
برگرفته از کلیک
تنظیم برای تبیان: فاطمه مجدآبادی
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤۸ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٢
آثار ترک بسم الله
امام صادق (علیه السلام ) فرمود: هر کس از شیعیان ما "بسم الله "را ترک کند، خداوند متعال او را به پیشامد بد آزمایش مى کند تا بر شکر و سپاسگزارى آگاهش سازد و گناهى را که در اثر ترک بسم الله مرتکب شده محو کند و از بین ببرد.
و بعد، این قضیه را نقل مى کند که شخصى به نام عبدالله بن یحیى بر امیر المومنین (علیه السلام ) وارد شد و در مقابل حضرت تختى بود و حضرت امر به نشستن کرد و عبدالله روى تخت نشست و به محض نشستن با سر فرود آمد و سرش شکست و خود جارى شد حضرت دستور دادند آب بیاورند، آب آوردند و سرش را شست و حضرت دست مبارکش را بر سرش کشید، قبل از دست کشیدن درد شدید بود و نمى توانست طاقت بیاورد با دست کشیدن حضرت خون بند آمد و زخم خوب شد و درد و ناراحتى برطرف شد که گویا اصلا زخم نشده بود، بعد حضرت فرمود:: حمد و سپاس خداى را که پاکى شیعیان ما را از گناهان در دنیا قرار داده.
عبدالله عرض کرد: این صدمه کفاره چه گناهى بود که از من سرزده تا دیگر مرتکب آن نشوم
حضرت امیرالمومنین - علیه آلاف التحیه والثناء - فرمود: کفاره آن بود که در وقت نشستن بسم الله الرحمن الرحیم را ترک کردى.
بعد حضرت فرمود آیا نمى دانستى حدیثى را که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از طرف خدا به من فرمود که خدا مى فرماید: هر امر و کار بزرگ که در قلبت وارد شد در آن نام خدا برده نشود آن کار ناقص خواهد بود.1
عبدالله عرض مى کند: دانستم پدر و مادرم فداى تو باد! از این به بعد "بسم الله"را ترک نمى کنم .
حضرت فرمود: در این صورت بهره بردى و به سعادت رسیدى.
بعد عبدالله درباره تفسیر "بسم الله " سؤ ال کرد؟ حضرت فرمود: هر بنده اى اراده کرده باشد بخواند یا عملى را انجام دهد و"بسم الله ..." بگوید، معنایش این است که به این نام این کار را انجام مى دهم ، پس هر عملى که با "سم الله الرحمن الرحیم " شروع شود: "بسم الله " باعث برکت در آن عمل مى شود.2
ثواب گفتن بسم الله
امیرالمومنین (علیه السلام ) (در ضمن حدیث طولانى ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل مى کند: هر که بسم الله الرحمن الرحیم را بخواند با عقیده به دوستى و پیروى حضرت محمد و اهل بیت پاکش ، و مطیع امرشان و مؤ من به ظاهر و باطنشان باشد، خدا به هر حرف آن حسنه اى به او عطا مى کند که بهتر از دنیا و مافیهاست از انواع اموال و خیرات . و هر که گوش دهد به کسى که آن را مى خواند، یک سوم ثواب خواننده آن را دارد. باید هر کدام از این خیرات هر چه تواند بگیرد که غنیمت است مبادا وقتش بگذرد و حسرتش در دل شب بماند.3
پایدارى و بقاى هر عملى بستگى دارد به مقدار ارتباطى که انسان با خدا دارد .
همین طور از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) روایت شده : هر که نام خدا را بر خوراک و غذاى خود ببرد، خداوند از حق نعمت آن (در روز قیامت ) هرگز پرسش نخواهد نمود.4
نیز روایت شده که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: وقتى که معلم به کودک بگوید بگو بسم الله الرحمن الرحیم و کودک آن را بگوید، خداوند براى آن کودک و پدر و مادر و معلم او بنویسد آزادى از جهنم را.5
روایت شده از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) رد نمى شود دعایى که اولش "بسم الله .." باشد و امتم مى آیند در روز قیامت در حالى که "بسم الله الرحمن الرحیم " مى گویند و سنگین مى شود در میزان کارهاى نیک آنها و امت هاى دیگر مى گویند چه چیز باعث سنگینى حسنات امت حضرت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) شده ؟ انبیا مى گویند: چون ابتدا و شروع کلام امت پیامبر اسلام با سه نام خداوند تعالى است که اگر این سه نام را (الله ، رحمان و رحیم ) در یک کفه میزان قرار دهند و گناهان تمام خلق را در کفه دیگرى ، هر آیینه حسنات امت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) (به خاطر این سه نام مقدس ) رجحان پیدا مى کند.6
حکایت شده که زنى بود در جمیع سکنات و حرکات خود نام خدا را مى برد و مى گفت "بسم الله ...". اتفاقا شوهر آن زن آدم منافق بود و از این کار زن خوشش نمى آمد، وقتى خواست بهانه اى به دست آورد و آن زن را اذیت کند، کیسه اى که در آن طلا بود به عنوان امانت به آن زن داد و گفت : این کیسه را حفظ کن .
آن زن به حسب عادت کیسه را گرفت و گفت : "بسم الله " و براى اینکه بهتر محفوظ باشد آن را در پارچه اى دوخت و "بسم الله " گفت و در جاى محفوظ گذاشت ، شوهر آمد و کیسه را از جایى که زنش نگهداشته بود، دزدید و از حرص و غضبى که داشت ، آن را برداشت و به دریا انداخت که به هیچ وجه به دست نیاید تا به واسطه آن بتواند همسرش را اذیت و آزار کند.
مرد در دکان خود نشسته بود. صیادى یک ماهى صید کرده بود، آن را به بازار آورد و به این شخص فروخت و او ماهى را به منزل فرستاد که زنش طبخ کند تا صرف نمایند، وقتى زن شکم ماهى را شکافت ، گفت : "بسم الله "، یک وقت زن دید آن کیسه که مخفى کرده بود، داخل شکم ماهى است و "بسم الله " گفت و آن را برداشت و در جاى خود گذاشت .
شوهر غضبناک آمد و به خیال خودش مى خواست جزاى زن را کف دستش بگذارد، گفت : آن کیسه را بیاور. زن رفت و کیسه را آورد و پیش شوهرش گذاشت .
آن مرد وقتى این طور دید سر به سجده گذاشت و گفت : آمنت بالله رب العالمین ؛ به خداى پروردگار عالمیان ایمان آوردم.7
علامه طباطبایى - رضوان الله تعالى علیه - را که فرمود: پایدارى و بقاى هر عملى بستگى دارد به مقدار ارتباطى که انسان با خدا دارد.8
فرآوری : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
منبع : پندهاى شیرین (خلاصه کتاب (ابواب الجنان )واعظ قزوینى) سید حسین شیخ الاسلامى
پی نوشت ها :
1- البرهان ، ج 1، ص 46.
2- البرهان ، ج 1، ص 45 و 46.
3- امالى صدوق ، مجلس 33، ح 2، ص 148، چاپ اعلمى . مجمع البیان ، ج 1، ص 18.
4- همان ، مجلس 49، ح 13، ص 246.
5- مجمع البیان ، ج 1، ص 28. البرهان ، ج 1، ص 43
6- البرهان ، ج 1، ص 43.
7- کبریت الاحمر، ص 22.
8- نصیب المیزان ، ج 1، ص 15.
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٢
|
رفتارهای جنسی ناسالم و پرخطر کدامند؟
|
|
|
|
|
|
یکی از معضلات کنونی جامعه عدم اطلاع کافی نوجوانان و جوانان ما از رفتارهای پر خطر جنسی است و متاسفانه این عدم آگاهی سبب میشود تا این امیدان آینده نسلی بیمار و ناسالم از لحاظ روحی و جسمی باشند و متعاقب آن مشکلات اقتصادی و اجتماعی جبران ناپذیری به پیکر خانواده و جامعه وارد آید. لذا پیشگیری از این معضلات با آموزش صحیح و اطلاع رسانی به موقع، میتواند به عنوان عاملی نجات بخش، سبب کاهش چشمگیر این مشکلات گردد.
مهمترین موضوع در آموزش رفتارهای پرخطر، آموزش رفتارهای جنسی سالم میباشد. ابتدا باید ببینیم رفتار جنسی ناسالم و پرخطر چیست؟
رفتار جنسی ناسالم (UnsafeSex)
هر گونه تماس جنسی را میگویند که در آن فرد از سلامت خود یا شریک جنسی خود آگاه نباشد. مشکل از این جا ناشی میشود که آگاهی از سلامت خود یا دیگران به راحتی امکانپذیر نیست. بعنوان مثال؛ در حدود ۹۰ درصد افراد HIV مثبت از آلوده بودن خودشان اطلاعی ندارند. از طرف دیگر؛ منفی بودن آزمایشات تشخیصی در ابتدای آلودگی با HIV نمیتواند دلیل سالم بودن فرد باشد زیرا نتیجه این آزمایشات در اوایل دوره آلودگی معمولاً منفی میباشد. پس چاره چیست؟ برای آگاهی از سلامت افراد باید به رفتارهای آنها توجه کرد. اگر فردی از رفتارهای پرخطر آگاهی داشته باشد بهتر میتواند در خصوص سلامت خود یا شریک جنسی خود قضاوت کند. داشتن رفتارهای پرخطر احتمال آلودگی به HIV و سایر عفونتهایآمیزشی را بیشتر میکند.
رفتارهای جنسی پرخطر کدامند؟
رفتارهای حنسی پرخطر عبارتند از: • داشتن شرکای جنسی متعدد • تماسهای جنسی نامعمول (تماس مقعدی و دهانی) • متوسل شدن به خشونت در زمان تماس جنسی • مصرف الکل، مواد مخدر و یا روانگردان قبل از برقراری تماس جنسی • تماس جنسی محافظت نشده (عدم استفاده از کاندوم) بنابراین برای پیشگیری از HIV و ایدز در جامعه باید رفتارهای جنسی سالم را به افراد به ویژه نوجوانان و جوانان آموزش داد.
مقاومت در برابر فشارهای جنسی فیزیکی والدین همواره به فرزندان خود به خصوص دختران سفارش میکنند تا از رفتن به مکانهای ناشناخته خودداری نمایند. امکان تجاوزات جنسی در این مکانها بسیار زیاد میباشد. والدین و جوانان باید همواره این نکات را مد نظر داشته باشند. طبق آمارهای ارائه شده از سوی دفتر آمار دادگاه جنایات ملی آمریکا در سال ۱۹۹۰ بیش از ۷۰۰۰۰ مورد تجاوز جنسی در آمریکا گزارش شده است. و این تنها ۵/۱ تعداد تجاوزات انجام شده میباشد یعنی در سال ۱۹۹۰ نزدیک به ۳۵۰۰۰۰ تجاوز جنسی در آمریکا به وقوع پیوسته است. بسیاری از تجاوزات جنسی خشونت آمیز در مورد دانشجویان دانشگاهی به انجام رسیده است که تنها ۲۰% آنها توسط افراد غریبه صورت گرفته است. بسیاری از این تجاوزات در قرار ملاقاتهای گذاشته شده به انجام رسیده است. سالانه در سراسر دنیا هزاران و شاید هم میلیونها دانش آموز و دانشجوی دختر، قربانی تجاوزات جنسی پسران دانشجو و یا دانش آموز میشوند بسیاری از این افراد مدعی هستند که آنها به علت تهدید و فشار فیزیکی مردان مجبور به قبول برقراری ارتباط جنسی شدهاند. روابط جنسی اجباری نمونه واضحی از تجاوز محسوب میشود و دختران و زنان همواره باید جوانب احتیاط را رعایت نمایند. زیرا گاهی اوقات هر چند که یک متجاوز مقصر میباشد ولی قربانی نیز عاری از گناه نیست.
مقاومت در برابر فشارهای جنسی کلامی فشارهای جنسی کلامی، اغوا نمودن به منظور قبول برقراری ارتباط جنسی توسط جنس مخالف میباشد و متاسفانه امروزه ما شاهد بسیاری از فشارهای جنسی کلامی و فیزیکی میباشیم.
توجه به نکات زیر بسیار مهم ضروری است ۱) از صحبت نمودن با افراد غریبه و نا آشنا بپرهیزید. ۲) از رفتن به مجالسی که شئون اخلاقی در آنها رعایت نمیشود بپرهیزید. ۳) با همکلاسیها و یا دوستانی که به خوبی آنها را نمیشناسید قرار ملاقات خصوصی نگذارید. ۴) از پوشیدن لباسهای نامناسب بپرهیزید.
5) همواره به توصیه والدین و مسئولان مدارس و دانشگاهها توجه نمایید. 6) اگر چه روابط جنسی بخشی مهمی از زندگی است ولی رعایت عفت اخلاقی از واجبات میباشد. برای اغوا نمودن شما برای برقراری روابط جنسی ممکن است از کلمات زیر استفاده شود: - اگر قبول نکنی٬ دیگر تو را دوست ندارم - اگر قبول نکنی٬ با فرد دیگری دوست خواهم شد - اگر قبول نکنی٬ سرد و بی روح هستی - اگر قبول نکنی٬ حتما دارای عیب و نقصی هستی و جملاتی از این قبیل که نباید فریب این قبیل حرفها را بخورید.
در صورت وقوع تجاوز جنسی چه باید کرد
تجاوز جنسی زمانی است که فعالیت جنسی بدون رضایت فرد و به اجبار و زور صورت پذیرد. توجه داشته باشید، که در صورت تجاوز، این متجاوز است که مجرم است و فردی که به او تجاوز شده است چه از بعد حقوقی، چه از بعد شرعی و اجتماعی، مجرم و گناهکار نیست. بنابراین، کتمان موضوع از مسئولین بهداشتی، حقوقی و انتظامی به جز افزودن دامنه آسیب به شخص و نیز ادامه جرم متجاوز بدون دستگیری و مجازات فایدهای نخواهد داشت. در صورت وقوع تجاوز اقدامات زیر باید صورت گیرد:
۱. در اسرع وقت به متخصص زنان و زایمان و یا مرکز بهداشتی درمانی جهت دریافت دارو و آشنایی با روشهای اورژانس پیشگیری از بارداری مراجعه کنید همچنین ارائه نمونه برای تشخیص و درمان زودرس بیماریهای مقاربتی احتمالی و نیز نمونههای لازم مورد نیاز از نظر پزشکی قانونی برای شناسایی مجرم لازم است. همچنین پزشک درمانگر به منظور پیشگیری از ابتلا به برخی بیماریهای منتقله جنسی، برخی از آنتی بیوتیکهای لازم را تجویز مینماید، در صورت لزوم واکسیناسیون از نظر هپاتیت B را انجام میدهد و ادامه سیر درمان و ارجاعات لازم را پیگیری مینماید.
۲. مراجعه به مراکز انتظامی برای طرح شکایت و ارائه اطلاعات لازم در جهت دستگیری فرد متجاوز
روش اورژانسی پیشگیری از بارداری
رایجترین روش پیشگیری بصورت اضطرای، مصرف قرصهای معمولی خوراکی ضدبارداری HD است که به نام «قرص صبح روز بعد» مشهور شدهاند.
زمان و نحوه مصرف
* بعد از مقاربتی که احتمال بارداری دارد، در اولین فرصت ۲ قرص خوراکی HD همراه با شیر یا آب زیاد بایستی مصرف شود. باید دقت کرد که قرص نوبت اول را در زمانی مصرف کرد که نوبت دوم را بتوان ۱۲ ساعت پس از آن مصرف کرد. مصرف نوبت اول را بیدلیل نباید به تأخیر انداخت، زیرا میزان تأثیر ممکن است با گذشت زمان کاهش یابد.
نکته مهم اینست که اگر بیش از ۷۲ ساعت (۳ روز) از مقاربت گذشته باشد، استفاده از روش اضطراری توصیه نمیشود و بایستی در این موارد با پزشک مشورت کرد.
۱۲ ساعت پس از خوردن قرصهای نوبت اول، ۲ قرص HD دیگر بایستی خورده شود.
* اگر فرد در طول دو ساعت پس از مصرف قرصها در نوبت اول یا دوم، دچار استفراغ شد، در اولین فرصت باید ۲ قرص دیگر HD مصرف کند. اگر این اتفاق بعد از خوردن قرصها در نوبت اول رخ دهد، قرصهای نوبت دوم کماکان باید ۱۲ ساعت بعد از نوبت اول مصرف شوند. تزریق یک آمپول ب ۶ بصورت عضلانی میتواند در کاهش تهوع مؤثر باشد. استفراغ اگر بیش از دو ساعت بعد از مصرف قرصها رخ دهد، اهمیتی ندارد زیرا دارو جذب شده است.
* مقدار مصرف ذکر شده در بالا، برای قرصهای از نوع HD است. اگر قرص نوع LD در دسترس باشد، بایستی درهر نوبت ۴ قرص مصرف کرد ( در مجموع ۸ قرص ).
هشدار
این روش فقط برای موارد اضطراری بکار میرود و نباید بطور مداوم، بعنوان یک روش پیشگیری بکار رود. بلکه پس از استفاده از این روش، بایستی به پزشک یا مراکز بهداشتی - درمانی مراجعه کرد و پس از مشاوره، یکی از روشها را بصورت دائمی انتخاب کرد.
عوارض جانبی
قرصهای خوراکی اگر به روش اضطراری ذکر شده در بالا مصرف شوند، باعث عوارض جانبی موقت میشوند که رایجترین آنها تهوع است. گاهی ممکن است سردرد، سرگیجه، انقباض عضلات و یا نرمیسینهها نیز رخ دهد که البته همه عوارض جانبی گذرا بوده و معمولاً پس از ۲۴ رفع میشوند.
پس از مصرف هیچ علامت فوری که نشان دهد قرصها اثر کرده یا نکردهاند، وجود ندارد و فقط قاعدگی بایستی به موقع و یا چند روز زودتر یا دیرتر رخ دهد. اگر شروع قاعدگی، بیش از یک هفته به تاخیر افتد و یا هر مورد خاص دیگی وجود داشته باشد، باید به پزشک مراجعه کرد.
نکته مهم اینست که اگر بعد از مصرف قرصها، دوباره مقاربتی انجام شود که احتمال بارداری در آن وجود داشته باشد، آن قرصها از بارداری مجدد جلوگیری نمیکنند.
این روش صد درصد مؤثر نیست، اما غالباً از بارداری جلوگیری میکند و تقریباً در ۹۸٪ موارد از حاملگی پیشگیری میکند. اگر چند بار از این روش استفاده شود، تأثیر آن کمتر شده و احتمال بارداری بیشتر میشود.
منبع: pezeshk.us
|
|
|
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٤ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
Prince of Persia: The Forgotten Sands سری جدید بازی های بسیار پرطرفدار وفوق العاده زیبای “شاهزاده ایرانی” می باشد که توسط کمپانی Ubisoft Montreal طراحی و ساخته شده است . داستان این نسخه از بازی در فاصله زمانی هفت سال میان دونسخه از بازی که درواقع بازگشت و دنباله ای برماجراهای نسخه دوم این بازی یعنی Prince of Persia: The Sands of Time که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد می باشد، ودر نتیجه به داستان نسخه سوم بازی با عنوان Prince of Persia: The Worrior Within منتهی می شود، طراحی کاراکتر نقش شاهزاده نیز با خصوصیاتی میان مدل های کاراکتر این دونسخه بازی می باشد. بنابر اولین اعلان یوبی سافت از داستان بازی ، پرنس در ادامه ماجراجویی های خود در “Azad” ، قلمرو پادشاهی برادر خود را ملاقات می کند و در می یابد که قصر سلطنتی در محاصره لشکری قدرتمند که کمر به نابودی آن بسته اند می باشد. هنگامی که تصمیم برای استفاده از قدرت باستانی “شن” در جدالی ناامیدکننده برای حفظ پادشاهی از انقراض و نابودی کامل گرفته می شود، پرنس در یک ماجراجویی حماسی که به او می آموزد تا ردای رهبری واقعی را با خود حمل نماید، به این حقیقت پی می برد که قدرت بیشتر اغلب با مسئولیت بیشتری همراه است.
|به همراه دانلود از سرور تورنت اختصاصی دانلودها|


نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٢ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
Autodesk Robot Structural Analysis Professional 2011 نرم افزار جهانی می باشد که بر اساس BIM ساخته شده است و از حتی از مدل های بسیار بزرگ نیز پشتیبانی می کند. این نرم افزار به شما اجازه می دهد تا محاسبات پیچیده را برای ساختارهای ساختمانی از یک دیدگاه بخصوص انجام دهید. این نرم افزار از ابزارهای مؤثری برای محاسبات و کنار هم قرار دادن اجزاء و اشیاء به صورت خودکار در المان های مشخص پشتیبانی می کند. توسط این نرم افزار می توانید حجم بسیار پیچیده را مورد محاسبه قرار داده و استحکام ساختمان را محاسبه نمایید. از ویژگی های منحصر به فرد این نرم افزار ، دادن مقدار نیرویی مشخص به بخشی از ساختمان است و این نرم افزار توسط محاسبات خود و مصالحی که به کار گرفته شده ، می تواند به شما بگوید که این ساختمان توانایی مقابله با این فشار را دارد یا خیر ! شما از هم اکنون می توانید این نرم افزار بسیار کاربردی را به صورت کاملا رایگان و برای اولین بار در وبسایت های ایرانی ، از وبسایت دانلودها دریافت نمایید.
|به همراه دانلود از سرور تورنت اختصاصی دانلودها|


نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤۸ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
|
..:: یک صحنه نادر در یک تصادف ::..
|
 |
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤۱ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی لهراسبی به نام فاصله ها. این آهنگ تیتراژ پایانی سریال فاصله ها بوده که از شبکه سوم سیما درحال پخش می باشد.آهنگسازی این اثر توسط فواد غفاری انجام گرفته است. هم اکنون می توانید این آهنگ شنیدنی را با کیفیت اوریجینال از دانلودها دریافت نمایید.


نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۱
ماجرای زن پاک دامن و مردان هوس باز
کلینى به سند معتبر از حضرت جعفر بن محمدالصادق صلواتالله علیه روایت کرده است که:
پادشاهى در میان بنىاسرائیل بود، و آن پادشاه قاضیى داشت، و آن قاضى برادرى داشت که به صدق و صلاح موسوم بود. و آن برادر، زن صالحهاى داشت که از اولاد پیغمبران بود.
و پادشاه شخصى را مىخواست که به کارى بفرستد. به قاضى گفت که: مرد قابل اعتمادی را طلب کن که به آن کار بفرستم. قاضى گفت که: کسى معتمدتر از برادر خود گمان ندارم.
پس برادر خود را طلبید و تکلیف آن امر به او نمود. او ابا کرد و گفت: من زن خود را تنها نمىتوانم گذاشت. قاضى بسیار تلاش و اصرار کرد. ناچار پذیرفت و گفت:
اى برادر! من به هیچ چیز تعلق خاطر ندارم مگر همسرم، و خاطر من بسیار به او متعلق است. پس تو به جای من مواظب او باش و به امور او برس، و کارهاى او را بساز تا من برگردم. قاضى قبول کرد و برادرش بیرون رفت. و آن زن از رفتن شوهر راضى نبود.
پس قاضى به مقتضاى وصیت برادر، مکرر به نزد آن زن مىآمد و از حوایج آن سؤال مىنمود و به کارهاى او اقدام مىنمود. و محبت آن زن بر او غالب شد و او را تکلیف زنا کرد. آن زن امتناع و ابا کرد. قاضى سوگند خورد که: اگر قبول نمىکنى من به پادشاه مىگویم که این زن زنا کرده است. گفت: آنچه مىخواهى بکن؛ من این کار را قبول نخواهم کرد.
قاضى به نزد پادشاه رفت و گفت: زن برادرم زنا کرده است و نزد من ثابت شده است. پادشاه گفت که: او را سنگسار کن. پس آمد به نزد زن، و گفت: پادشاه مرا امر کرده است که تو را سنگسار کنم. اگر قبول مىکنى مىگذرانم، و الا تو را سنگسار مىکنم. گفت: من اجابت تو نمىکنم؛ آنچه خواهى بکن.
قاضى مردم را خبر کرد و آن زن را به صحرا برد و او را سنگسار کرد. تا وقتى که گمان کرد که او مرده است بازگشت. و در آن زن رمقى باقى مانده بود.
چون شب شد حرکت کرد و از گود بیرون آمد و بر روى خود راه مىرفت و خود را مىکشید تا به دیرى رسید که در آنجا راهبی مىبود. بر در آن دیر خوابید تا صبح شد. و چون راهب در را گشود آن زن را دید و از قصه او سؤال نمود. زن قصه خود را بازگفت.
دیرانى بر او رحم کرد و او را به دیر خود برد. و آن دیرانى پسر خردى داشت و غیر آن فرزند نداشت، و مالى زیاد داشت. پس دیرانى آن زن را مداوا کرد تا جراحت هاى او التیام یافت و فرزند خود را به او داد که تربیت کند. و آن دیرانى غلامى داشت که او را خدمت مىکرد. آن غلام عاشق آن زن شد و به او گفت: اگر به معاشرت من راضى نمىشوى جهد در کشتن تو مىکنم. گفت: آنچه خواهى بکن. این امر ممکن نیست که از من صادر شود.
گاه خداوند بندگانش را به سخت ترین آزمونها می آزماید و خوشا به حال کسی که
صبر پیشه میکند و خشم خدا را به رضایت مردم نمیفروشد.
پس آن غلام آمد و فرزند راهب را کشت و به نزد راهب آمد و گفت: این زن زناکار را آوردى و فرزند خود را به او دادى، الحال فرزند تو را کشته است. دیرانى به نزد زن آمد و گفت: چرا چنین کردى؟ مىدانى که من به تو چه نیکی ها کردم؟ زن قصه خود را بازگفت. دیرانى گفت که: دیگر نفس من راضى نمىشود که تو در این دیر باشى. بیرون رو. و بیست درهم براى خرجى به او داد و در شب او را از دیر بیرون کرد و گفت: این زر را توشه کن، و خدا کارساز توست.
آن زن در آن شب راه رفت تا صبح به دهى رسید. دید مردى را بر دار کشیدهاند و هنوز زنده است. از سبب آن حال سؤال نمود، گفتند که: بیست درهم قرض دارد و نزد ما قاعده چنان است که هر که بیست درهم قرض دارد او را بر دار مىکشند و تا ادا نکند او را فرو نمىآرند. پس زن آن بیست درهم را داد و آن مرد را خلاص کرد. آن مرد گفت که: اى زن هیچ کس بر من مثل تو حق نعمت ندارد. مرا از مردن نجات دادى. هر جا که مىروى در خدمت تو مىآیم.
پس همراه بیامدند تا به کنار دریا رسیدند. در کنار دریا کشتی ها بود و جمعى بودند که مىخواستند بر آن کشتی ها سوار شوند. مرد به آن زن گفت که: تو در اینجا توقف نما تا من بروم و براى اهل این کشتی ها به مزد کار کنم و طعامى بگیرم و به نزد تو آورم. پس آن مرد به نزد اهل آن کشتی ها آمد و گفت: در این کشتى شما چه متاع هست؟ گفتند: انواع متاع ها و جواهر. و این کشتى دیگر خالى است که ما خود سوار مىشویم. گفت: قیمت این متاع هاى شما چند مىشود؟ گفتند: بسیار مىشود؛ حسابش را نمىدانیم. گفت: من یک چیزى دارم که بهتر است از مجموع آنچه در کشتى شماست. گفتند:
چه چیز است؟ گفت: کنیزکى دارم که هرگز به آن حسن و جمال ندیدهاید. گفتند: به ما بفروش. گفت: مىفروشم به شرط آن که یکى از شما برود و او را ببیند و براى شما خبر بیاورد و شما آن را بخرید که آن کنیز نداند. و زر به من بدهید تا من بروم. آخر او را تصرف کنید. ایشان قبول کردند و کسى فرستاند و خبر آورد که چنین کنیزى هرگز ندیدهام.
پس آن زن را به دههزار درهم به ایشان فروخت و زر گرفت. و چون او برفت و ناپیدا شد، ایشان به نزد آن زن آمدند و گفتند که: برخیز و بیا به کشتى. گفت: چرا؟ گفتند: تو را از آقاى تو خریدیم. گفت: آن آقاى من نبود. گفتند: اگر نمىآیى، تو را به زور مىبریم.آن زن را بر روى کشتى متاع سوار کردند و خود همه در کشتى دیگر در آمدند و کشتی ها را روان کردند.
چون به میان دریا رسیدند خدا بادى فرستاد و کشتى ایشان با آن جماعت همه غرق شدند و کشتى زن با متاع ها نجات یافت و باد او را به جزیرهاى برد. از کشتى فرود آمد و کشتى را بست و بر گرد آن جزیره برآمد، دید مکان خوشى است و آبها و درختان میوهدار دارد. با خود گفت که: در این جزیره مىباشم و از این آب و میوه ها مىخورم و عبادت الهى مىکنم تا مرگ در رسد.
هر گاه بنده ای با جدیت میخواهد به سمت کمال برود شیطان و نیروهایش بسیج میشوند اگر نتواند شخص مورد نظر را بفریبد اطرافیان او را میفریبد تا او را ابه گناه بیندازند.
پس خدا وحى فرمود به پیغمبرى از پیغمبران بنىاسرائیل که در آن زمان بود که: برو به نزد آن پادشاه و بگو که در فلان جزیره بندهاى از بندگان من هست. باید که تو و اهل مملکت تو همه به نزد او بروید و به گناهان خود نزد او اقرار کنید و از او سؤال کنید که از گناهان شما در گذرد تا من گناهان شما را بیامرزم. چون پیغمبر آن پیغام را به آن پادشاه رسانید پادشاه با اهل مملکتش همه به سوى آن جزیره رفتند و در آنجا همان زن را دیدند.
پس پادشاه به نزد او رفت و گفت: این قاضى به نزد من آمد و گفت: زن برادرم زنا کرده است و من حکم کردهام که او را سنگسار کنند، و گواهى نزد من گواهى نداده بود.
مىترسم که به سبب آن، حرامى کرده باشم. مىخواهم که براى من استغفار نمایى. زن گفت که: خدا تو را بیامرزد. بنشین.
پس شوهرش آمد و او را نمىشناخت و گفت: من زنى داشتم در نهایت فضل و صلاح. و از شهر بیرون رفتم، و او راضى نبود به رفتن من. و سفارش او را به برادر خود کردم. چون برگشتم و از احوال او سؤال کردم برادرم گفت که: او زنا کرد و او را سنگسار کردیم. و مىترسم که در حق آن زن تقصیر کرده باشم. از خدا بطلب که مرا بیامرزد. زن گفت که: خدا تو را بیامرزد. بنشین. و او را در پهلوى پادشاه نشاند.
پس قاضى پیش آمد و گفت که: برادرم زنى داشت و عاشق او شدم و او را تکلیف به زنا کردم. قبول نکرد. نزد پادشاه او را متهم به زنا ساختم و به دروغ او را سنگسار کردم. از براى من استغفار کن. زن گفت: خدا تو را بیامرزد.
پس رو به شوهرش کرد که: بشنو. پس راهب آمد و قصه خود را نقل کرد و گفت: در شب آن زن را بیرون کردم و مىترسم که درندهاى او را دریده باشد و کشته شده باشد به تقصیر من. گفت: خدا تو را بیامرزد. بنشین.پس غلام آمد و قصه خود را نقل کرد. زن به راهب گفت که: بشنو. پس گفت: خدا تو را بیامرزد.پس آن مرد دار کشیده آمد و قصه خود را نقل کرد. زن گفت که: خدا تو را نیامرزد. چون او بىسبب در برابر نیکى بدى کرده بود.
پس آن زن عابده به شوهر خود رو کرد و گفت: من زن توام. و آنچه شنیدى همه قصه من بود. و مرا دیگر احتیاجى به شوهر نیست. مىخواهم که این کشتى پرمال را متصرف شوى و مرا در این جزیره بگذارى که عبادت خدا کنم. مىبینى که از دست مردان چه کشیدهام.
پس شوهر او را گذاشت و کشتى را با مال متصرف شد و پادشاه و اهل مملکت همگى برگشتند.
منبع : عینالحیات مؤلف : علامه، ملا محمد باقر مجلسى رحمة الله
تنظیم : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
القاب پنچاه گانه حضرت زینب (س)
زینب در لغت به معناى درخت نیکو منظر آمده و مخفف "زین و اَب" یعنى زینت پدر.
هنگامى که زینب علیها السلام متولد شد مادرش حضرت زهرا علیها السلام او را نزد پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام آورده گفتند: این نوزاد را نامگذارى کنید!
حضرت فرمودند: من از رسول خدا جلو نمىافتم در این ایام حضرت رسول صلى الله علیه وآله در مسافرت بودند، پس از مراجعت از سفر امیرالمؤمنین به حضرت عرض کردند: یا رسول الله صلى الله علیه وآله نامى براى نوزاد انتخاب کنید. رسول خدا فرمودند: من به پروردگارم سبقت نمىگیرم. در این هنگام جبرئیل فرود آمده سلام خداوند بزرگ را به پیامبر ابلاغ فرمود و گفت: نام این نوزاد را زینب بگذارید! خداوند این نام را براى او برگزیده است. بعد مصائب و مشکلاتى را که بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو کرد. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله گریست و فرمود: هر کس براى این دختر بگرید مانند کسى است که براى برادرانش حسن و حسین علیهم السلام گریسته باشند.
و اما پاره ای از القاب این بانوی بزرگ چنین است:
عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته
فهمة غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار
کعبة الرزایا: قبله رنجها.
نائبة الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س )
نائبة الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع )
ملیکة الدنیا: ملیکه جان ، شهبانوى گیتى
عقیلة النساء: خردمند بانوان .
عدیلة الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.
شریکة الشهید: انباز شهید.
کفیلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .
سیة العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابیها: راز پدرش على (ع )
سلالة الولایة : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .
و لیدة الفصاحة : زاده شیوا سخنى .
شقیقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع ).
عقیلى خدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .
رضیعة ثدى الولایة : کسى که از پستان ولایت شیر خورده .
بلیغة : سخنور رسا.
فصیحة : سخنور گویا.
صدیقة الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى ).
الموثقة : بانوى مورد اطمینان .
عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان ).
الفاضلة : بانوى با فضیلت .
الکاملة : بانوى تام و کامل .
عابدة آل على : پارساى خاندان على
عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسة قلادة الجلالة : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .
نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و کرامت .
المعصومة الصغرى : پاک و مطهره کوچک .
قرینة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص ).
قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع ).
صابرة محتسبة : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .
ربة خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس .
قبلة البرایا: کعبه آفریدگان .
رضیعة الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است .
باب حطة الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .
حفرة على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س ).
ربیعة الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .
بطلة کربلاء: قهرمان کربلا.
عظیمة بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.
عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .
الباکیة : بانوى گریان .
سلیلة الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س ).
امنیة الله : امانت دار الهى .
آیة من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومة و حیدة : ستمدیده بى کس .
صاحب الشوری:
در توضیح این لقب مشهور است که آن حضرت مدتی به عنوان مشاور ویژه حاکم مصر در عصر خود منصوب شد و لقب صاحبة الشوری داشت و در مدت اقامت خود در مصر با تشکیل جلسههایی، معارف اسلامی و قرآن کریم به زنان تدریس میکرد.
فرآوری: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
راههای پیدا کردن همسر ایده آل ! (طنز)




ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦
گرفتن نوارقلب با موبایل
امروزه بازار موبایل تنوع زیادی دارد. سازندگان سعی در ساخت محصولاتی دارند که بتواند همه نیازهای کاربران را رفع کند. موبایلها به اینترنت وصل میشوند، با کیفیت دوربینهای دیجیتالی عکس میگیرند، با کیفیت عالی صدا و ویدئو را پخش میکنند و... و هر روز علاوه بر اینکه امکانات قبلی پیشرفتهتر میشود ویژگیها و قابلیتهای جدیدی به آنها اضافه می شود.
شرکت سنگاپوری Ephone اقدام به تولید محصولی کرده که علاوه بر داشتن استاندارد گوشیهای هوشمند، قادر به حفظ جان شما نیز است.
ویژگی منحصر به فرد این گوشی ECG است. ECG همان گرفتن نوار قلب است.
از لحظه ای که اقدام به گرفتن نوار قلب میکنید 30 ثانیه طول میکشد تا برنامه انجام شود. پس از آن می توانید با سرویس GPRS نوار قلب گرفته شده را به هر مرکزی که می خواهید بفرستید.
شرکت سازننده تیم ده نفره ای را تشکیل داده تا نوار قلب ارسالی شما را ارزیابی می کنند و در صورت بروز هر گونه نارسایی، به کاربر اطلاع داده و مقدمات و هماهنگیهای لازم برای پذیرش بیمار به سه بیمارستان محلی انجام میشود.
این دستگاه می تواند اطلاعات پزشکی شما مانند فشارخون، گلوکز و کلسترول را از طریق اینترنت به پرونده پزشکیتان منتقل کند تا همیشه در دسترس باشد.
این گوشی با قیمت $357.66 در سنگاپور، مالزی و هنگ کنگ در دسترس است. البته توجه داشته باشید که این شرکت برای بررسی نوار قلب ماهیانه از شما $71.10 دریافت میکند و با این مبلغ می توانید ده بار در ماه نوار قلب خود را محاسبه و بررسی کنید و با پرداخت $215.46 در ماه می توانید به صورت نامحدود نوار قلبتان را چک کنید.
منبع: Cnet
تهیه و تنظیم برای تبیان: فاطمه مجدآبادی
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥٧ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦
دستیار عزراییل
قرآن مجید، در پاسخ به این سوال که مرگ به دست کیست و چه کسى یا چه کسانى جان هاى انسان ها را مى گیرند، قبض روح را به سه طایفه نسبت مى دهد و مسئولیت آن را با سه کس مى داند:
1 - مسئولیت آن با خداست . او جان مخلوقات را مى گیرد. قرآن در این باره مى فرماید:
الله یتوفى الانفس حین موتها(1)
خداوند جان (مخلوقات را) به هنگام مرگ مى گیرد.
امام صادق (ع): خداوند براى ملک الموت دستیاران و کمک کارانى از فرشتگان را قرار داده است که آنها جانها را از طرف ملک الموت مى گیرند، ملک الموت هم علاوه بر جان هایى که خود گرفته است جانهاى دیگرى که ملائکه گرفته اند را نیز مى گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملک الموت مى گیرد و به سوى خود مى برد.
2 - نسبت مرگ با ملک الموت است . قرآن در این باره مى فرماید:
قل یتوفاکم ملک الموت الذى و کل بکم (2)
(اى پیامبر به مردم ) بگو: ملک الموت ماءمور (گرفتن جان شماست ) و روح شما را مى گیرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى گردید.
3 - نسبت آن را به ملائکه داده است . در یک جا مى فرماید:
الذین تتوفاهم الملائکة طیبین (3)
(پرهیزکاران ) کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى که طیب و پاکیزه اند از همه بدى ها و زشتى ها.
در جاى دیگر مى فرماید:
الذین تتو فاهم الملائکة ظالمى انفسهم (4)
(کافران ) کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى که بر خویشتن ستم کرده اند.
چگونه مى شود که مرگ را گاهى به خدا و گاهى به ملک الموت و گاهى به ملائکه نسبت مى دهند؟
آیا همه آنها با کمک همدیگر جان مخلوقات را مى گیرند؟ یا هر کدام جان افراد مخصوصى را مى گیرند. در این باره نظریاتى وجود دارد از جمله :
1 - قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افراد کافر و مشرک ، جنایت کار و خیانت کاران ، بى دین ، و بدکاران را ملائکه مى گیرند و روح مؤ منان و زاهدان ، علما و صالحان را ملک الموت و روح دوستان و مقربان الهى را خدا مى گیرد.
2 - از امام صادق علیه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد: با توجه به این که در یک زمان ، بسیارى از مردم در اطراف جهان از دنیا مى روند که شمارش آنها را جز خدا نداند، اگر تنها ملک الموت قبض روح مى کند با آیات یاد شده چگونه ممکن است ؟
فرمود: خداوند براى ملک الموت دستیاران و کمک کارانى از فرشتگان را قرار داده است که آنها جانها را از طرف ملک الموت مى گیرند، ملک الموت هم علاوه بر جان هایى که خود گرفته است جانهاى دیگرى که ملائکه گرفته اند را نیز مى گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملک الموت مى گیرد و به سوى خود مى برد.(5) آیات ذکر شده منافات با هم ندارند؛ زیرا ملک الموت و ملائکه همه فرمان برداران حق و مجریان دستورات او هستند.
این قضیه درست مانند وزیر کشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزیر کشور استاندارى را به نمایندگى از جانب خود انتخاب مى کند و استاندار هم فرماندارانى را براى اجراى دستورات و انجام کارها و نیازها ماءموریت مى دهد و آنان را به نقاط مختلف مى فرستد.
3 - در اخبار آمده است : ملک الموت ما بین زمین و آسمان قرار دارد، اعوان و انصارش روح انسان ها را از جاى خودشان مى گیرند تا وقتى به گلوى آنان رسید. در این هنگام ملک الموت روح ها را مى گیرد و از بدن ها خارج مى کند و به سوى خدا مى برد.(6)
در این اخبار مى گوید: اول ملائکه جانها را مى گیرند و تا گلو مى رسانند بعد ملک الموت آنان را از بدن خارج مى کند که هر دو در گرفتن روح دخالت دارند.
4 - نقل شده است : براى ملک الموت حربه و سلاحى است که بزرگى آن ، از مغرب تا مشرق مى باشد و او بر تمام جهان احاطه دارد و همه مردم را مى تواند در یک لحظه مشاهده کند. هیچ خانه اى نیست مگر آن که ملک الموت روزى پنج مرتبه با اهل آن دیدار مى کند. (7)وقتى دید انسانى مرگش نزدیک شده است ، با آن سلاحى که در دست دارد بر سر او مى زند و مى گوید: (به هوش باش ) الان لشکرهاى مرگ به دیدن تو مى آیند.(8)
در این حدیث مى گوید: اول ملک الموت با ضربه بر سر انسان مى زند و بعد ملائکه براى قبض روح او آماده مى شوند.
5 - عده اى گفته اند: آن کس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال مى باشد که شریک و یاورى ندارد. او قبض روح افراد را به ملک الموت واگذار کرده است به طورى که او قدرت ندارد روحى را جلوتر یا عقب تر قبض کند.
ملک الموت دستیاران و کمک کارانى دارد که آنها جانها را از جاى خود بیرون مى کشند تا به گلو رسد و ملک الموت آنها را از جسد بیرون مى آورد.(9)
منبع: انسان از مرگ تا برزخ، صالحی حاجی آبادی،نعمت الله
فرآوری: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
1-سوره زمر، آیه 42.
2-سوره سجده ، آیه 10.
3-سوره نحل ، آیه 32.
4-سوره نحل ، آیه 28.
5-من لایحضره الفقیه ، شش جلدها، جلد 1، ص 190.
6-کشف الاسرار، ج 7، ص 521.
7- قالَ رَسُولُ الله(صلى الله علیه وآله وسلم) ما مِنْ بَیْت اِلاّ وَ مَلَکُ الْمَوْتِ یَقِفُ عَلى بابِه کُلَّ یَوْم خَمْسَ مَرّات(هیچ خانه اى نیست مگر این که فرشته مرگ بر در آن خانه در شبانه روز پنج بار مى آید)، بحار، ج 74، ص 188.
8-کشف الاسرار، ج 7، ص 522.
9-کشف الاسرار، ج 7، ص 522.
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳٩ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦
مناظره محمد بن عبدالوهاب با خداوند!
اشاره:
آنچه می خوانید مناظره ای فرضی است میان خداوند متعال و محمدبن عبدالوهاب، موسس مکتب جعلی و انحرافی "وهابیت" که سخنان خداوند از آیات قرآن کریم و سخنان محمدبن عبدالوهاب از افکار وی و باورهای وهابیان امروز گرفته شده است.
خداوند متعال:
و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین (بقره /34) ؛
هنگامی که به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید , همه سجده کردند جز ابلیس که امتناع کرد و تکبر ورزید و از کافرین بود.
محمد بن عبدالوهاب:
خدایا این شرک است که تو به ملائکه فرمان داده ای آدم را سجده کنند . چرا مردم را به سجده بر آدم وادار می کنی ؟
خداوند متعال :
و رفع ابویه علی العرش و خرُّوا له سُجدا و قال یا ابت هذا تأویل رویای من قبل قدجعلها ربی حقا (یوسف/100) ؛
یوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند و برادران یوسف پیش او به سجده افتادند . یوسف گفت : ای پدر! این تأویل خواب من است که پیش از این دیده بودم و خداوند آن را محقق ساخت.
خدایا دیدی گفتم اگر اجازه بدهی مردم بلافاصله طلب شفاعت می کنند . این برادران یوسف پدر خود را شفیع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. این شرک است .
محمد بن عبدالوهاب :
خدایا چرا پیامبرت یعقوب و یوسف باید اجازه دهند که برادرانش پیش او سجده کنند . برادران یوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . یعقوب و یوسف باید آن ها را می کشتند.
خداوند متعال :
و إذ جعلنا البیت مثابه للناس و أمنا و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی (بقره/125) ؛
[به یاد بیاورید] هنگامی که ما کعبه را محل بازگشت مردم و محلی امن قرار دادیم. [برای تجدید خاطره] مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دهید .
محمد بن عبدالوهاب:
خدایا چرا گفته ای مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دهید . چرا مکان یک بشر را محل عبادت خود قرار می دهی ؟ این شرک است . هیچ بشری به هیچ وجهی نباید دخلی در عبادت تو پیدا کند. چرا یک بیابان نامربوط به بشر را محل عبادت خود قرار ندادی که مقام ابراهیم را محل عبادت خود قرار دادی ؟ این باعث می شود مردم یاد بگیرند و محل اولیای دیگری چون رسول خدا(ص) و علی (رض) و... را محل عبادت خود قرار دهند . این ها همه شرک است .
خداوند متعال:
فی بیوت أذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الآصال(نور/36) ؛
خانه هایی که خداوند اذن داده که بالا برده شود و در آن ها اسم خداوند برده شود که برای او صبح و شب تسبیح بگویند .
محمد بن عبدالوهاب :
خدایا ! چرا تو اذن داده ای که خانه هایی محل عبادت قرار گیرند؟ در آن صورت مردم می آیند در قبر رسول الله (ص) نماز می گذارند که این خانه رسول خدا بوده است . چون رسول الله در تفسیر این آیه گفته این خانه ها خانه های پیامبر است و خانه های علی و فاطمه هم از افضل ترین این خانه ها است . مردم می آیند در این خانه ها عبادت می کنند و مشغول نماز می شوند . محل قبر علی و فاطمه را هم چون پیامبرت گفته که خانه های آن ها هم از خانه های مأذون است , محل عبادت قرار می دهند. این ها همه شرک است .
خداوند متعال :
ما من شفیع الا من بعد إذنه ذالکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون(یونس/3)؛
هیچ شفاعت کننده ای وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند . این خدای شما است آن را پرستش کنید . آیا به یاد نمی آورید؟ .
خداوند متعال:
و کم من مَلَک فی السماوات لاتغنی شفاعتهم شیئا الا من بعد أن یأذن الله لمن یشاء و یرضی (نجم/26) ؛
چه بسیارند فرشتگانی در آسمان که شفاعت شان هیچ سودی ندارد جز پس از آنکه خداوند اذن بدهد برای کسانی بخواهد و راضی گردد.
خداوند متعال :
و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن أذن له (سبأ/23) ؛
شفاعت سودی ندارد جز برای کسی که اذن داده شده باشد .
محمد بن عبدالوهاب:
خدا چرا استثنا کرده ای که جز برای کسیکه اذن شفاعت داده شود . باید بگویی به هیچ وجه شفاعتی در کار نیست و هیچ کسی نمی تواند شفیع باشد . اینکه تو استثنا کرده ای سبب می شود برخی از پیامبر و اولیایت بخواهند او را نزد تو شفاعت کنند . این شرک است که از غیر خدا شفاعت بخواهی .
خداوند متعال :
قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین (یوسف /97)
قال ساستغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم (یوسف/98) ؛
برادران یوسف گفتند : ای پدر برای گناهان ما از خدا طلب بخشش کن. یعقوب گفت : بزودی برای شما طلب آمرزش می کنم از خدای خود که او بخشنده مهربان است.
محمد بن عبدالوهاب :
دیدی گفتم اگر اجازه بدهی مردم بلافاصله طلب شفاعت می کنند . این برادران یوسف پدر خود را شفیع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. این شرک است .
خداوند متعال:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(مائده /35) ؛
ای مومنان از خدا بترسید و بسوی او وسیله ای بجویید و در راه خدا کوشش کنید باشد که به رستگاری برسید.
محمد بن عبدالوهاب :
خدایا ! چرا امر کرده ای که مومنان به نزد تو وسیله بجویند. آنان باید مستقیما نزد تو مراجعه کنند نه که نزد شفیعی رفته او را وسیله ای جهت تقرب به تو قرار دهند. این شرک است که مردم به غیر تو مراجعه کنند.
خداوند متعال :
اذهبوا بقمیصی هذا فألقوه علی وجه ابی یأت بصیرا وأتونی باهلکم اجمعین(یوسف/93)
فلما أن جاء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا قال الم اقل لکم انی اعلم مالا تعلمون (یوسف96) ؛
یوسف گفت : این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیاندازید تا بینا شود و تمام اهل خود را بیاورید. وقتی قاصد رسید پیراهن را به صورت یعقوب انداخت و یعقوب بینا شد. و یعقوب گفت مگر من نگفتم من چیزی می دانم که شما نمی دانید.
محمد بن عبدالوهاب :
خدایا ! چرا این آیه را آورده ای . پیراهن که هیچ تأثیری ندارد . اینکه پیراهنی بتواند چشم نابینا را بینا کند نادرست است و این باعث خواهد شد مردم به ضریح پیامبر و اولیای تو چشم بمالند و از پیامبر و اولیا شفاطلب کنند چون فکر می کنند وقتی پیراهن یوسف بتواند چشم یعقوب را بینا کند , ضریح رسول خدا(ص) که افضل انبیاء است حتما این کار را می تواند انجام دهد. درحالیکه درخواست شفا از غیر خدا شرک است و مشرک واجب القتل
خداوند متعال:
و کذالک اعثرنا علیهم لیعلموا أن وعد الله حق و ان الساعه لا ریب فیها إذ یتنازعون بینهم أمرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیانا ربهم اعلم بهم . قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذن علیهم مسجدا(کهف/21) ؛
و این چنین مردم را متوجه حال آن ها کردیم تابدانند که وعده خداوند در مورد رستاخیز حق است. و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست . در آن هنگام که میان خود نزاع داشتند ؛ گروهی می گفتند: بنایی بر آنان بسازید(تابرای همیشه از نظر پنهان شوند و از آن ها سخن نگویید که ) پروردگارشان از وضع آن ها آگاه تر است . ولی آن ها که از راز شان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند : مامسجدی در کنار مدفن آن ها می سازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود).
خدایا چرا پیامبرت یعقوب و یوسف باید اجازه دهند که برادرانش پیش او سجده کنند . برادران یوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . یعقوب و یوسف باید آن ها را می کشتند.
محمد بن عبدالوهاب :
خدا یا چرا این داستان را نقل کردی . وقتی هم نقل کرده بودی باید آن را شدیدا رد می کردی . چرا از کنار بنای مسجد بر قبر بدون هیچ انکار و ردی گذشتی در حالیکه در آیه بعدی که مردمان بعدا در مورد تعداد اصحاب کهف اختلاف خواهند کرد , بدنبال نقل داستان فرموده ای : فلاتمار فیهم الا مراءا ظاهرا ؛ بدون دلیل در مورد آن ها حرف نزنید. اینجا کار جدال کنندگان را تقبیح کرده ای اما آن جا کار بناکنندگان مسجد را تقبیح نکرده ای . در حالیکه بنای مسجد بر قبر ها شرک است .
خداوند متعال :
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه (بینه /7) ؛
کسانی به خدا و رسولش ایمان آورده و اعمال صالح انجام می دهند , آن ها بهترین مخلوقاتند.
محمد بن عبدالوهاب :
خدا یا پیامبرت گفته : منظور از خیر البریه در این آیه علی و شیعیانش هستند . چرا تو این آیه را فرموده ای در حالیکه شیعیان کافر هستند و مشرک و آن ها واجب القتل هستند در حالیکه تو آن ها را بهترین مخلوقات دانسته ای .
تنظیم برای تبیان: شکوری_گروه دین و اندیشه
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٢٠ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦
ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥

ادامه مطلب
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٤٠ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥
مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی
یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر میکند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد میشود.
چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عدهاى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزههاى موقت و محدود اتمام حجت مىگردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مىشد.
ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمىتوانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقلهاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید.
آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقلهاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر دادهاند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مىشناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.
در این صورت براى مردم آینده که این نشانهها و کارهای فرابشری را نتوانستهاند ببینند، حجت تمام نمىگردد.
این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان میدارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثهای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو مینشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ...
ایشان از آن عالم یهودی میپرسد: آیا شریعت تنها براى یهودىهاست و یا به تمام مردم و ملتها عمومیت دارد؟
اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملتهاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مىتواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسانها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زندهاى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا معجزات حضرت موسى (علیه السلام) به عصر خود وى اختصاص داشت و بعد از وى، اثرى از آن باقى نمانده است تا موجب باور و یقین شود و بقا و استمرار آئین یهود را براى همیشه ثابت کند و در تمام اعصار و قرون، گواه حقانیت آن باشد.
اگر بگویید: گرچه این معجزات فعلا وجود ندارد، ولى تواتر اخبار و نقلهاى فراوان، وجود آنها را روشن و مسلم مىسازد، در جواب خواهیم گفت که:
اولا: معجزه، در صورتى مىتواند، از راه تواتر ثابت شود که تعداد ناقلانش به حدى برسند که در میان مردم موجب یقین شود. اما شما نمىتوانید چنین تواتری را در اثبات معجزات حضرت موسى (علیه السلام) در هر عصرى و میان هر ملت و نسلى ثابت کنید.
ثانیا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات یک حقیقت کفایت کند، این که به معجزات حضرت موسى اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را نقل مىکنید، مسیحیان معجزات حضرت عیسى (علیه السلام) را نقل مىکنند، مسلمانان نیز معجزات پیامبرشان را. پس چه تفاوتى در میان این نقلها هست که گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسى(علیه السلام) پذیرفته شود ولى گفتار دیگران نه! اگر تنها نقل معجزات یک پیامبر موجب تصدیق آن پیامبر شود، شما چرا نبوت پیامبران دیگر را که معجزات همه آنان نقل شده است، تصدیق نمىکنید؟
عالم یهودی در پاسخ گفت: معجزاتى که یهودیان براى حضرت موسى(علیه السلام) نقل مىکنند، مسیحیان و مسلمانان نیز آنها را تصدیق مىنمایند و به صحت آنها اعتراف دارند و اما معجزات پیامبران دیگر، مورد قبول همه نیست. این است که آنها به دلائل دیگر نیازمندند تا به مرحله اثبات برسند.
قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مىدهد و به آنان ارج مىنهد.
آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقلهاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر دادهاند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مىشناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.
این اشکال تنها به دین یهود اختصاص ندارد؛ بلکه به تمام ادیان گذشته هم متوجه است و تنها دین اسلام است که معجزه آن جاودان و در تمام قرون و اعصار زنده و در میان تمام ملتها و نسلها جریان دارد و تا روز رستاخیز با جهانیان سخن مىگوید و آنان را به سوى حق دعوت مىکند.
ما از راه این معجزه جاودان و جارى که همان قرآن است، اسلام را مىشناسیم و آن را تصدیق مىکنیم، اسلام را که شناختیم و پذیرفتیم، از تصدیق تمام پیامبران گذشته نیز ناگزیریم؛ زیرا که قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را امضا و تأیید کرده است.
کوتاه سخن این که قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مىدهد و به آنان ارج مىنهد.
(برگرفته از کتاب "البیان فى تفسیر القرآن"(1)، تألیف: آیت الله العظمی خویی (با اندکی تغییرات
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
1. متن فوق، از ترجمه فارسی کتاب "البیان فى تفسیر القرآن" که با نام "بیان در علوم و مسائل کلى قرآن" توسط آقایان محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی ترجمه و نشر گردیده، اقتباس شده است.
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۳۱ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥
تأثیر توجه به خدا در قدرت روح
در زندگى انسان همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است ، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است ، و از این رو مى توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.
ولى مى بینیم خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که براى کسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشکلات ، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى دهد که عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.
از روایات مختلف نیز استفاده مى شود که پیشوایان بزرگ هنگامى که با بحران ها و مشکلات عظیم روبرو مى شدند به در خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى یافتند.
این نکته نیز قابل توجه است که اعمال نیک و عبادات سرچشمه حصول خلق های پسندیده نفسانى است ، و هنگامى که این اعمال به حد کافى انجام گرفت و آن خلق های پسندیده در نفس انسان قوت یافت ، آن خلق و خوی ها نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.
یکى از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح ، و بلندى افق فکر، و شرح صدر و آمادگى مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمت ها است .
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) ضمن دعاهائى که در آن سرمشق به یاران خود مى دهد عرض مى کند: نسئل الله سبحانه ان یجعلنا و ایاکم ممن لا تبطره نعمة ، و لا تقصر به عن طاعة ربه غایة ، و لا تحل به بعد الموت ندامة و کئابة ؛ از خدا مى خواهیم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که هیچ نعمتى آنها را مست و مغرور نمى سازد، و هیچ هدفى آنها را از طاعت پروردگار باز نمى دارد، و پس از فرا رسیدن مرگ پشیمانى و اندوه دامانشان را نمى گیرد".1
ایمان و آرامش (سکینه)
"سکینة " در اصل از ماده "سکون " به معنى یک نوع حالت آرامش و اطمینان است ، که هر گونه شک و دودلى و ترس و وحشت را از انسان دور مى سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم مى گرداند، "سکینه" با ایمان رابطه نزدیکى دارد، یعنى زائیده ایمان است ، افراد با ایمان هنگامى که به یاد قدرت بى پایان خداوند مى افتند و لطف و مرحمت او را در نظر مى آورند ، موجى از امید در دلشان پیدا مى شود، و اینکه مى بینیم در بعضى از روایات "سکینه " به ایمان تفسیر شده و در بعضى دیگر به یک نسیم بهشتى در شکل و صورت انسان همه بازگشت به همین معنى مى کند.
یکى از مهمترین آثار ایمان به خدا همان وسعت روح ، و بلندى افق فکر، و شرح صدر و آمادگى مقابله با مشکلات و مصائب و مبارزه با هیجانات نامطلوب نعمت ها است
در قرآن مجید مى خوانیم : «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا » 2 ؛ اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خدا همواره داناى سنجیدهکار است.
و در هر حال این حالت فوق العاده روانى ، موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند.
آرامش روح در سایه ایمان
بنابراین اولیاء خدا کسانى هستند که میان آنان و خدا حائل و فاصله اى نیست ، حجاب ها از قلبشان کنار رفته ، و در پرتو
نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را با چشم دل چنان مى بینند که هیچگونه شک و تردیدى به دل هایشان راه نمى یابد، و به خاطر همین آشنائى با خدا که وجود بى انتها و قدرت بى پایان و کمال مطلق است ، غیر خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدار و بى مقدار است
کسى که با اقیانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و کسى که خورشید را مى بیند نسبت به یک شمع بى فروغ بى اعتنا است .
و از اینجا روشن مى شود که چرا آنها ترس و اندوهى ندارند، زیرا خوف و ترس معمولا از احتمال فقدان نعمت هائى که انسان در اختیار دارد و یا خطراتى که ممکن است در آینده او را تهدید کند، ناشى مى شود، همانگونه که غم و اندوه معمولا نسبت به گذشته و فقدان امکاناتى است که در اختیار داشته است ،اولیاء و دوستان راستین خدا از هرگونه وابستگى و اسارت جهان ماده
آزادند، و "زهد" به معنى حقیقیش بر وجود آنها حکومت مى کند، نه با از دست دادن امکانات مادى جزع و فزع مى کنند و نه ترس از آینده در این گونه مسائل افکارشان را به خود مشغول مى دارد.
بنابراین "غم ها" و "ترس هائى " که دیگران را دائما در حال اضطراب و نگرانى نسبت به گذشته و آینده نگه مى دارد در وجود آنها راه ندارد.
یک ظرف کوچک آب ، از دمیدن یک انسان متلاطم مى شود، ولى در پهنه اقیانوس کبیر حتى طوفان ها کم اثر است و به همین دلیل اقیانوس آرامش مى نامند «لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»3 ؛ تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان می آیدشادمانی نکنید و خدا هیچ متکبر خود ستاینده ای را دوست ندارد .
سکینه موهبتى است الهى و آسمانى که در پرتو آن ، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم مى کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس مى نماید. پا بر جا و آرام بایستند
نه آن روز که داشتند به آن دل بستند و نه امروز که از آن جدا مى شوند غمى دارند، روحشان بزرگتر و فکرشان بالاتر از آن است که اینگونه حوادث در گذشته و آینده در آنها اثر بگذارد.
به این ترتیب امنیت و آرامش واقعى بر وجود آنها حکم فرماست و بگفته قرآن «أُوْلَـئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُون»َ4 و یا به تعبیر:یاد خدا مایه آرامش دلها است
خلاصه اینکه غم و ترس در انسا نها معمولا ناشى از روح دنیاپرستى است ، آنها که از این روح تهى هستند، اگر غم و ترسى نداشته باشند بسیار طبیعى است .
آرامش بى نظیر!
اگر ایمان هیچ ثمرى جز همین مسأله آرامش نداشت کافى بود که انسان با تمام وجود از آن استقبال کند، تا چه رسد به
ثمرات و برکات دیگر.بررسى حال مؤ منان ، و افراد بى ایمان ، روشنگر این حقیقت است که گروه دوم در یک حال اضطراب و نگرانى دائم به سر میبرند، در حالى که گروه اول از اطمینان خاطر بى نظیر بهره مندند، و در سایه آن هرگز از کسى جز خدا نمى ترسند: «یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا» 5 ؛ از هیچ کس جز خدا بیم ندارند. و خدا براى حسابرسى کفایت مىکند.
هرگز ملامت ها و سرزنش این و آن در اراده آهنینشان اثر نمى گذارد .هرگز به خاطر آنچه از دست داده اند غمگین نمى شوند، و به آنچه دارند دلبستگى شدید ندارند، و این دو اصل سبب مى شود که آرامش روحى آنها به خاطر گذشته و آینده متزلزل نشود .
و بالاخره هرگز در برابر حوادث سخت سست نمى شوند، و اندوهى به خود راه نمى دهند،
مؤ من در میدان حوادث خود را تنها نمى بیند، دست لطف و حمایت خدا را دائما بر سر خویش احساس مى کند، و یارى فرشتگان را در وجود خویش لمس مى کند.در حالى که اضطراب حاکم بر افراد بى ایمان از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصا به هنگام وزش طوفان هاى حوادث کاملا محسوس است .
دو وسیله مهم آرامش
خداوند بلند مرتبه فرمود : لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند سپس میفرماید "خداوند علیم و حکیم است ".
اولى به انسان مى گوید اگر با خدا باشى تمام قواى زمین و آسمان با تو است ، و دومى به او مى گوید: خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتاری هاى تو را مى داند و هم از تلاش ها و کوشش ها و اطاعت و بندگى تو با خبر است . و با ایمان به این دو اصل چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد؟ و به قول معروف با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.
فاطمه محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان
1- نهج البلاغه خطبه 64.
2- سوره فتح آیه 4.
3- سوره حدید آیه 23.
4- سوره انعام 82.
5 - سوره احزاب 39.
با بررسی تفسیر نمونه جلدهای 6-8-11-20-
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:۱۳ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥
|
|
|
|

|
|
سقط جنین در صورتی باید صورت گیرد که در صورت تایید پزشک سلامت مادر در معرض خطر جدی قرار داشته باشد و یا مشخص گردد کودک بعد از تولد دچار نواقص شدید فیزیکی یا ذهنی خواهد بود. تمام این مراحل باید سیر قانونی و پزشکی خود را طی کند.
همه بحث ها درمورد سقط جنین به شش سوال خلاصه می شود. پنج سوال اول به ماهیت جنین برمی گردد که داخل رحم مادر رشد می کند و آخرین سوال به بحث اخلاقیات در این مسئله می پردازد. این سوالات عبارتند از:
1. آیا این موجود، زنده است؟
2. آیا این موجود یک انسان تلقی می شود؟
3. آیا این موجود یک شخص تلقی می شود؟
4. آیا این موجود از نظر فیزیکی مستقل است؟
5. آیا این موجود دارای حقوق انسانی است؟
6. آیا سقط جنین قتل تلقی می شود؟
اجازه بدهید نگاهی به هر یک از این سوالات بیندازیم. به شما نشان می دهیم که چطور افراد مخالف با سقط جنین از پاسخ هایی کاملاً منطقی برای پشتیبانی از ادعای خود استفاده می کنند اما بعد نشان می دهیم که چطور منازعات آنها از این واقعیت که سقط جنین عملی اخلاقی است حمایت می کند.

1. آیا این موجود، زنده است؟
بله. آن حامیانی که ادعایی غیر از این پاسخ دارند، به ضرر خودشان و هدف مرافعه خودشان قدم برمی دارند. البته که این موجود زنده است. یک مکانیزم بیولوژیکی موادمغذی و اکسیژن را به انرژی تبدیل می کند و باعث می شد که سلولهای آن تکثیر شوند و رشد کنند. این موجود، صد در صد زنده است.
فعالان مخالف سقط جنین گاهی به اشتباه از این واقعیت برای پشتیبانی از جنبش خود استفاده می کنند. آنها ادعا می کنند که حیات از زمان لقاح آغاز می شود و البته حق با آنهاست. پیدایش یک حیات انسانی زمانی اتفاق می افتد که یک تخم با 23 کروموزوم به یک اسپرم با 23 کروموزوم ملحق می شود و سلولی بارور تشکیل می دهد که زیگوت خوانده می شود که 46 کروموزوم دارد. زیگوت تک سلولی همه DNA های لازم برای رشد یافتن و تبدیل شدن به یک موجود انسانی مستقل و هوشیار را دارد و یک انسان بالقوه است.
اما زنده بودن همه حقوق انسانی را به زیگوت نمی دهد و حق سقط نشدن طی دوره بارداری از آن جمله است.
یک آمیب (ameba) تک سلولی هم موادمغذی و اکسیژن را به انرژی بیولوژیکی تبدیل می کند که باعث تکثیر یافتن و رشد سلولهای آن می شودو همچنین یکسری کامل از DNA های خودش است و همه چیز آن مشابه زیگوت است به استثنای اینکه یک انسان بالقوه نیست، همیشه یک آمیب می ماند و هیچوقت به انسان تبدیل نمی شود. دقیقاً به اندازه زیگوت زنده است اما ما هیچوقت ازحقوق انسانی آن به خاطر همان واقعیت دفاع نمی کنیم. فعالان مخالف سقط جنین هم نمی توانند اینکار را بکنند، به همین خاطر است که لازم است حتماً به بقیه سوالات هم پاسخ بدهیم.
2. آیا این موجود یک انسان تلقی می شود؟
باز هم بله. آنها که با سقط جنین موافق هستند ادعا می کنند که جنین زیگوت (جنین کمتر از هشت هفته) انسان نیست. اما این جنین واقعاً انسان است. DNA آن دقیقاً مثل DNA انسان است و اگر به آن اجازه رشد داده شود، به انسان تبدیل می شود.
باز هم فعالان مخالف سقط جنین گاهی به اشتباه از این واقعیت برای پشتیبانی از نظرات خود استفاده می کنند. آنها می گویند، "میوه درخت بلوط، درخت بلوط در مراحل اولیه آن است به همین ترتیب، یک زیگوت هم یک انسان در مراحل اولیه رشد است". و واقعاً هم حق با آنهاست. اما داشتن یکسری کامل از DNA انسان کلیه حقوق انسانی را به زیگوت نمی دهد—ازجمله حق سقط نشدن طی دوران بارداری.
حرفم را باور ندارید؟ اشکالی ندارد، این را امتحان کنید: دستتان را داخل موهایتان کنید، یک دسته مو در دستتان بگیرید و آن را بکشید. به ریشه موهایتان نگاه کنید. آن بافتی که در انتهای مو می بینید، فلوکول مو است. آن هم یکسری کامل از DNA انسان را در خود دارد و این دقیقاً همان الگوی DNA است که در بقیه سلولهای بدنتان هم یافت می شود اما در واقعیت این خاص بودن DNA نیست که آن را به یک انسان متفاوت تبدیل می کند. دوقلوهای همسان DNA هایی کاملاً مشابه دارند اما هیچوقت نمی گوییم که یکی از دیگری کمتر آدم است و دوقلوها هم دقیقاً یک انسان مشابه نیستند. این شکلبندی DNA نیست که باعث می شود زیگوت یک انسان تلقی شود؛ دلیل آن این است که از DNA انسان در خود دارد. فولکول موی شما دقیقاً همان چیزهایی را دارد که یک زیگوت انسان دارد به جز اینکه کمی بزرگتر است و یک انسان بالقوه نیست. فولکول موی شما هم به همان اندازه زیگوت انسان تلقی می شود اما ما هیچوقت از حقوق انسانی آن دفاع نمی کنیم. فعالان مخالف سقط جنین هم نمی توانند اینکار را بکنند به همین خاطر است که دو سوالی که در زیر می آید در مبحث سقط جنین اهمیت ویژه ای پیدا می کند.
3. آیا این موجود، شخص تلقی می شود؟
خیر. آن فقط یک شخص بالقوه است.
لغت نامه وبسترز شخص را اینطور معنی می کند: "یک فرد یا یک کلیت غیرقابل تقسیم بودن؛ وجودی قابل تشخیص بودن." فعالان مخالف سقط جنین ادعا می کنند که هر زیگوت تازه بارور شده یک شخص است چون DNA آن به طور منحصربه فردی متفاوت با سایرین است. به عبارت دیگر، اگر شما انسان هستید، باید یک شخص هم باشید.
البته قبلاً دیدیم که یک فولکول ساده مو هم به همان اندازه یک زیگوت تک سلولی انسان است و آن DNA خاص تفاوتی ایجاد نمی کند چن دو دوقلوی همسان هم یک شخص نیستند. کاملاً مشخص است که باید اتفاق دیگری بیفتد تا یک انسان را از دیگری متمایز کند. اتفاق دیگری باید بیفتد تا یک بدن DNA دار به یک شخص مجزا تبدیل شود.
اکثر افراد این مسئله را ذاتاً می دانند اما به یک دلیل خاص قادر به بیان آن نیستند.
مرز تعریف کننده بین چیزیکه انسان است و کسی که یک فرد تلقی می شود، هشیاری است. این خصوصیت خودآگاهی هوشیاری است که باعث می شود ما از دیگران متفاوت و متمایز باشیم. این خودآگاهی، این هوشیاری توام با ادراک و احساس همان چیزی است که ما را از زندگی حیوانی روی کره زمین جدا می کند. ما درمورد خودمان فکر می کنیم. از زبان برای توصیف خودمان استفاده می کنیم. ما از خودمان بعنوان بخشی از یک کلیت بزرگتر آگاهی داریم.
مشکل اینجاست که هوشیاری به طور طبیعی بعد از گذشت چند ماه یا حتی چند سال پس از تولد نوزاد ایجاد می شود. این مسئله معمایی اخلاقی برای حامیان حقوق سقط جنین ایجاد می کند. آنها ذاتاً می دانند که چه چیز یک انسان را به یک فرد یا شخص تبدیل می کند اما همچنین می دانند که چنین فردیت اختصاصی تا بعد از تولد اتفاق نمی افتد. درنتیجه استفاده از فردیت بعنوان بحثی در حقوق سقط جنین به بحث دیگری منتهی می شود که میگوید نباید هیچ اشکالی داشته باشد که یک کودک 3 ماهه را بکشیم چون هنوز به هوشیاری نرسیده است.
فعالات ضد سقط جنین از این مشکل استفاده می کنند تا ادعای خود را ثابت کنند. در یک منازعه یک طرفدار سقط جنین به درستی بیان می کند که تفاوت بین یک جنین و یک انسان کامل این است که جنین یک فرد نیست. فعال مخالف سقط جنین هم به طرز زیرکانه ای پاسخ او را با این پرسش می دهد که چه چیز کسی را به یک فرد تبدیل می کند و طرفدار سقط جنین برای بیان آنچه ذاتاً می داند کلمات را گم می کند. این مسئله را ما می دانیم چون با آن زندگی کردیم. ماما یدانیم که هیچ خاطره ای از خودآگاهی قبل از اولین تولدمان یا حتی دومین آن نداریم. اما خیلی زود هم متوجه می شویم که اگر بگوییم انسان تا چند وقت بعد از تولد به فرد تبدیل نمی شود به مشکل می خوریم. به همین خاطر هیچ نمی گوییم. بعد فعال مخالف سقط جنین از این ناتوانی در توصیف ذات فردیت بعنوان دلیل بر ادعای خود که انسان در همان زمان لقاح یک فرد تلقی می شود، استفاده می کند.
اما آنها اشتباه می کنند. "منطق" آنها کاملاً اشتباه است. چون یک نفر نمی تواند حقیقت را به زبان بیاورد به این معنا نیست که باور او حقیقت نداشته باشد.
و در واقعیت، ترس طرفداران سقط جنین کشف نمی شود. حق با آنهاست و میتوانند بدون تردید آن را بیان کنند. یک انسان تا قبل از هوشیاری به یک فرد تبدیل نمی شود و هوشیاری تا بعد از تولد اتفاق نمی افتد. اما این واقعیت با بحث مخالفین سقط جنین که می گویند اگر اینطور باشد نباید اشکالی داشته باشد که یک بچه سه ماهه را بکشیم چون هنوز به یک شخص تبدیل نشده استف اعتبار خود را از دست نمی دهد.
این وجود هنوز یک شخص بالقوه است بعد از تولد به یک شخص بالقوه مستقل تبدیل می شود که وجود آن دیگر تهدیدی برای یک وجود دیگر تلقی نمی شود. برای درک بهتر این مسئله باید به سوال بعدی بپردازیم.
4. آیا این موجود از نظر فیزیکی مستقل است؟
خیر. این موجود برای ادامه حیات خود قطعاً به یک انسان دیگر وابسته است. بدون موادمغذی و اکسیژنی که در بدن مادر برای این موجود فراهم می شود، خواهد مرد. در طول دوره بارداری جنین و بدن مادر به طور همزیستی به هم وصل هستند، در یک فضای فیزیکی مشابه هستند و خطرات مشابهی را دارند. هر کاری که مادر می کند روی جنین تاثیر گذار است و وقتی مشکلی برای جنین ایجاد شود، روی مادر نیز تاثیر می گذارد.
فعالات مخالف سقط جنین ادعا می کنند که نمی توان از وابستگی جنین بعنوان مسئله ای در بحث سقط جنین استفاده کرد. آنها می گویند که حتی بعد از تولد هم برای سالیان طولانی، کودک همچنان به مادر، پدر و اطرافیان خود نیازمند است. و از آنجا که هیچکس هم نمیتواند ادعا کند که کشتن یک کودک به خاطر وابستگی آن به دیگران اشکالی ندارد، پس نمی توان گفت که به خاطر وابستگی جنین می توان آن را به قتل رساند.
اما مسئله ای که مخالفان سقط جنین نادیده می گیرند تمایز گذاشتن بین وابستگی فیزیکی و وابستگی اجتماعی است. منظور از وابستگی فیزیکی برآورده کردن نیازهای فیزیکی کودک نیست. آن وابستگی اجتماعی است، آن وابستگی کودک به جامعه—سایر افراد—برای غذا دادن، لباس پوشاندن و دوست داشته شدن است. وابستگی فیزیکی زمان اتفاق می افتد که یک حیات فقط به جسم یک حیات دیگر برای ادامه زندگی وابسته باشد.
وابستگی فیزیکی به خوبی توسط فیلسوف جودیت جارویس تامسون در سال 1971 نشان داده شد. او سناریویی خلق کرد که در آن زنی را می دزدندو زن زمانی به هوش می آید که می بیند با عمل جراحی او را به یک ویولن زن معروف که 9 ماه برای زنده ماندن به بدن او نیاز دارد، وصل کرده اند. پس از آن 9 ماه، ویولن زن خواهد توانست به تنهایی به حیات خود ادامه دهد اما تا آن زمان به وجود این زن نیاز دارد.
سپس تامسون می پرسد که آیا آن زن از نظر اخلاقی مجبور به وصل ماندن به آن ویولن زن است. کار خیلی خوبی خواهد بود اگر اینکار را بکند چون دنیا را از زیبایی آهنگ هایی که توسط این ویولن زن نواخته می شود بهره مند می کند اما آیا از نظر اخلاقی درست است که به یک موجود دیگر اجازه بدهد از بدن او برای زنده ماندن استفاده کند؟
اینجاست که مخالفان سقط جنین قبول شکست می کنند. آنها ادعا می کنند که مصرف RU-486 برای مادران باردار غیرقانونی است چون باعث می شود موادمغذی از رحم او بیرون رود و درنتیجه دستگاه حمایتی از جنین گرفته شود و حیات او پایان یادب. درنتیجه ادعاهای مخالفان سقط جنین فقط موید وابستگی فیزیکی مطلق است.
وقتی در نظر بگیریم که این موجود که متصل به بدن زن زندگی می کند نه تنها یک فرد نیست بله فقط یک فرد بالقوه است موضوع عمیق تر هم می شود.
برای پیچیده تر کردن بیشتر آن باید بفهمیم که وابستگی فیزیکی به معنای تهدید فیزیکی برای جان مادر هم هست. سازمان بهداشت جهانی گزارش می کند که تقریباً 670،000 زن هرساله به خاطر مشکلات ناشی از بارداری جان خود را از دست می دهند (این رقم شامل سقط جنین ها نمی شود). این یعنی 1800 زن در روز. همچنین در مطبوعات کشورهای پیشرفته مثل امریکا یا کانادا می خوانی که یک زن با به دنیا آوردن بچه13 مرتبه بیشتر در معرض مرگ قرار می گیرد تا با سقط کردن جنین.
درنتیجه، بارداری نه تنها چشم انداز داشتن یک فرد بالقوه که ازنظر فیزیکی به بدن یک زن خاص وابسته است می باشد، بلکه به این معناست که زن هم خود را در یک موقعیت تهدید آمیز برای جان خود قرار می دهد.
برخلاف وابستگی اجتماعی که مادر می تواند فرزند خود را برای فرزندخواندگی به کسی دیگر بدهد یا کسی را استخدام کند تا از فرزندش مراقبت کند، رد طول بارداری جنین به طور مطلق از نظر فیزیکی به بدن مادر وابسته است. برخلاف وابستگی اجتماعی که حیات فیزیکی زن با وجود فردی دیگر تهدید نمی شود، در طول بارداری زن خود را در معرض آسیب های فیزیکی قرار می دهد تا آن حیات DNA ای که فقط یک فرد بالقوه است رشد کند.
این ما را به سوال بعدی نزدیک می کند: آیا حقوق یک فرد بالقوه بر حقوق یک مادر برای کنترل بدن خود و محافظت از خود دربرابر خطری که جان او را تهدید می کند، ارجحیت دارد؟
5. آیا این موجود دارای حقوق انسانی است؟
هم بله هم خیر.
یک فرد بالقوه همیشه باید حقوق انسانی کامل داشته باشد مگراینکه وجود آن مزاحم حقوق زندگی، آزادی و خوشبختی یک انسان هوشیار باشد. درنتیجه، یک جنین هیچ حقی قبل از تول ندارد و بعد از تولد از کلیه حقوق انسانی بهره مند می شود.
اگر جنین به دنیا می آید به خاطر این است که مادر از حقوق خود می گذرد تا اجازه بدهد این فرد بالقوه درون او رشد کند. اگر مادر تصمیم بگیرد که از بدن خود دربرابر خطرات بچه دار شدن محافظت کند حق کامل دارد که بارداری را خاتمه دهد.
مخالفان سقط جنین می گویند، "تنها تفاوت بین یک جنین و یک کودک سفر در طول کانال تولد است." این حرف گستاخانه به هیچ وجه این واقعیت را خدشه دار نمی کند که "موقعیت محل" تنها چیزی است که در جهان تفاوت ایجاد می کند.
خیلی ساده است. شما نمی توانید دو وجود با حقوق یکسان داشته باشید که یک بدن را اشغال کنند. یکی از آنها اتوماتیک وار روی دیگری حق وتو پیدا می کند و درنتیجه آنها حقوق یکسان ندارند. درمورد زن باردار، دادن حق زندگی به یک فرد بالقوه در درون رحم، حق مادر برای زندگی، آزادی و خوشبختی را از بین می برد.
از طرف دیگر پس از تولد، فرد بالقوه دیگر بدن مادر را اشغال نمی کند به همین دلیل کلیه حقوق انسانی به او تعلق می گیرد. درنتیجه بااینکه یک بدن انسانی کامل ممکن است هنوز یک فرد نباشد، می تواند پس از تولد از حمایت قانون برای حقوق خود استفاده کند. اما قبل از تولد فقدان فردیت آن و تهدید بودن آن برای زن، سقط جنین را انتخابی کاملاً منطقی و اخلاقی می کند. و این مسئله ما را به پرسش آخر می رساند که دشوارترین نکته ماجراست...
6. آیا سقط جنین قتل تلقی می شود؟
خیر، به هیچ عنوان.
اگر آن موجود یک فرد مستقل نباشد، سقط جنین قتل تلقی نمی شود. یکی ممکن است بگوید که پس اشکالی ندارد که زندگی هر بچه ای را تا قبل ازاینکه به هوشیاری برسد بگیریم اما ما نمی دانیم که چه مدت پس از تولد کودک به فردیت و هوشیاری دست پیدا می کند پس کاملاً منطقی است که از استقلال آنها بعنوان یک مرزی استفاده کنیم که کلیه حقوق انسانی را به آنها می دهد.
استفاده از استقلال مشکل نوزادان پیشرس را هم حل می کند. بااینکه یک نوزاد پیشرس هنوز یک فرد بالقوه است اما باتوجه به استقلال او از مادرش کلیه حقوق یک انسان هوشیار را به او می دهیم. این باعث می شود دیگر لازم نباشد یک تاریخ معین تعیین کنیم که چه زمان نوزاد به هوشیاری می رسد و فردیت پیدا می کند. برخی فرهنگ های قدیمی این زمان را دو سال یا حتی بیشتر می دانند. فرهنگ مذهبی مدرن آن را در زمان لقاح می دانند که کاملاً اشتباه است چون همانطور که مشاهده کردید ثابت کردیم که یک یک جنین به همان اندازه یک فولکول مو انسان است.
اما این باعث نمی شود که مذاهب سرزنش های خود را به زنانی که تصمیم می گیرند بدن خود را کنترل کنند معطوف نکند. این کاملاً طعنه آمیز است که انسانهایی که ادعا می کنند نمایانگر خدای مهربان هستند از اثبات ادعای اشتباه خود واهمه دارند.
وقتی در نظر بگیریم که اکثر خانم های که سقط جنین داشته اند دشوارترین تصمیم زندگی خود را گرفته اند همه چیز بدتر هم می شود. هیچکس فکر نمی کند که سقط جنین کار خیلی خوبی است. هیچکس به خاطر اینکه حق دارد بچه خود را سقط کند باردار نمی شود. چون بااینکه قتل محسوب نمی شود اما یک دختر یا پسر بالقوه را از فرد می گیرد. پس نیازی نیست که به خانم ها بگویید که مرتکب قتل شده اند.
چون اینطور نیست. برعکس سقط جنین درصورتی که سلامت مادر را بطور جدی بخطر بیندازد و یا مشخص گردد جنین پس از تولد دچار نقص فیزیکی یا ذهنی خواهد بود، انتخابی کاملاً اخلاقی برای هر زنی است که می خواهد کنترل بدن خود را در دست داشته باشد. |
|
|
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٧:٤٩ ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤
گفتگوی خداوند با امام صادق علیه السلام
قسمت اول: برترین نعمت خداوند
قسمت دوم: قرآن؛ نمایشگاه خداوند متعال
قسمت سوم: خدا در جای جای قرآن
قسمت چهارم: قرآن دور؛ قرآن نزدیک
قسمت پنجم: بهرهمندی از مراتب قرآن کریم
قسمت ششم: قرآن با پیامبر یا پیامبر با قرآن
قسمت هفتم: قرآن مثل باران است
قسمت هشتم: پیامبر قرآن را عربی نخوانده است
قسمت نهم: خدا حرف نمی زند
قسمت دهم: بزرگترین کلمه خدا را می شناسید؟
قسمت یازدهم: مسلمانان جواب خدا را بدهند
قسمت دوازدهم: هر کسی که به دنیا میآید خدا قرآن را بر او نازل میکند
آنچه گذشت :
در شماره پیشین آمد که : قرآن کریم، تنها بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل نشده بلکه بر امّت ایشان نیز نازل می گردید. تعبیر خدای سبحان در بخشی از آیات کریمه این است که ما قرآن را هم به سوی تو نازل کردیم و هم به سوی امّت تو. "وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ "1، ما این کتاب و ذکر را به سوی تو نازل کردیم تا مبیّن و مفسّر آن چیزی باشی که به سوی مردم نازل شده است
امام صادق علیه السلام و تکلّم الهی
شیخ بهایی در تفسیر سورهی مبارکهی "فاتحة الکتاب" پس از آنکه روایت "لقد تجلّی الله لخلْقه فى کلامه ولکنّهم لا یبصرون"1 را از امام صادق علیه السلام نقل می کند، روایت دیگری شاهد بر همین مطلب آورده که قرآن کریم، تجلّی همواره خدای سبحان است و تکلّم مستمر اوست که بر زبان مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و معصومین سلام الله علیهم اجمعین جاری میگردد.
در ذیل کریمه "مالک یوم الدین"2 آورده است که امام ششم سلام الله علیه این آیه را آنقدر تکرار فرمودند که مدهوش شدند و آن حضرت پس از این حالت فرمودند: "أُکرّرها حتّی کأنى سمعت من قائله"3 آنقدر این آیه را تکرار نمودم که گویا از متکلّمش شنیدم.
این نکته از برخی امامان دیگر نیز نقل شده و نشانگر آن است که گوینده این آیات کریمه قرآن، همواره خدای سبحان است. چون اگر کسی از افق طبیعی به فراطبیعی هجرت کند، آن مرحله از کلام الهی را که منزّه از زمان و مبرّای از زمین است کاملاً مشاهده خواهد کرد. و سرّ تعبیر به "کأنّ" ناظر به مقام احسان است و بهره سالکان متوسّط؛ امّا اوحدّی از آنان، که اهل بیت طهارت علیهم السلام مصداق کامل آنند، از مقام "کأن" به مقام "إنّ" نایل آمدند، و تعبیرهای آن ذوات معصوم علیهم السلام در این باره گاهی به صورت "کأنّ" است و گاهی به صورت مافوق آن، نظیر آنچه ذعْلب از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل نموده است: "أفأعْبدُ ما لا أری...".4
آیت الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم
تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری
1- بحار الانوار، ج 89، ص107
2- سورهی فاتحه، آیهی 4.
3- مفتاح الفلاح، ص 449.
4- نهج البلاغه، خطبهی 179.
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٥۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳
حضرت علی داور مسابقات شعر
یادتان هست ماجرای یکی از دوستانم به نام جمالالدین را برایتان تعریف کردم و گفتم که مادرش نذر کرده بود که اگر خدا پسری به آنها بدهد، او را برای کشتن زائران کربلا تربیت کند و این کار را هم کرد؟
جمال الدین سرگذشت عجیبی داشت با این نذر مادرش. اگر نخواندهاید از این لینک میتوانید آن را بخوانید و لذت ببرید.
گفتم که جمال بچه عجیبی بود. الان هم میخواهم یکی دیگر از ماجراهای او را برایتان تعریف کنم:
وقتی که آن ماجرا برای جمال اتفاق افتاد و باعث شد قریحه شعر در او پدید آید، و بعد از دست برداشتن از اعتقادات اهل تسنن و شیعه شدن، او دیگر تبدیل شده بود به یک شاعر زبردست که برای اهل بیت و بویژه برای امیر مومنان، حضرت علی علیه السلام شعر میگفت و اتفاقا مثل همان داستانهایی که درباره عربها شنیدهاید که سر شعر گفتن کَل میانداختند، او هم با شاعران دیگر مسابقه میگذاشت.
توی همین گیر و دارها، یک روز جناب جمال خان به پُست شاعری خورد که از قضا خیلی هم معروف بود. بله او کسی نبود جز ابن حمّاد. البته هیچ اشکالی ندارد که شما ابن حماد را نمیشناسید، خیلیها مثل علامه امینی خوب او را میشناسد. حماد از شعرای بنام اهل بیت است.
جمال الدین که به حمّاد رسید مدعی شد که کسی در شعر به پای من آن هم در مدح حضرت امیر علیه السلام نمیرسید. حالا شما حسابش را بکنید که جمال چند وقتی هم نیست که شیعه شده و تا همین چندی پیش جزو دشمنان اهل بیت علیهم السلام بوده!
فکرش را بکنید یک تازه به دوران رسیده بیاید به کسی که عمری در این راه استخوان خورد کرده و دود چراغ خورده این گونه بگوید. خُب طبیعی است که تحملش سخت است. اما جمال کوتاه بیا نبود. یعنی هر دو طرف کوتاه بیا نبودند. بنابر این قرار گذاشتند که هر کدام شعری در مدح حضرت علی علیه السلام بگویند و آن را به ضریح آن جناب بیاویزند تا خود ایشان قضاوت کنند. این کار را هم کردند و نمیدانم همان روز یا فردایش بود که وقتی به سراغ آنها رفتند اتفاق عجیبی رخ داده بود.
پایین قصیده جمالالدین با طلا نوشته شده بود: "احسنت". اما پایین قصیده ابن حمّاد همین کلمه با نقره نوشته شده بود. یعنی جمال مدال طلا و ابن حماد مدال نقره گرفته بود.
شما جای ابن حماد بودید چه حالی پیدا میکردید؟ ابن حماد هم درست مثل شما حسابی از این اتفاق شاکی و ناراحت شد و رو به ضریح کرد و با دلی پر، خطاب به امیر مومنان گفت: حضرت آقا، فدایتان شوم، من از قدیم به شما ارادت داشتهام و دوست دارتان بودهام ولی این بندهی خدا تازه محبّ شما شده است! خلاصه منظورش این بود که من فضل سبَق دارم و این رسمش نبود.
اما امیرالمومنین که کار بی حکمت نمیکند و از آن طرف هم نمیگذارد که کسی دلش برنجد. حماد همان شب حضرت علی را در خواب میبیند و آن حضرت شروع به دلجویی او کرده و به او درباره آن قضاوت میگوید: "انّک منا و انه حدیث عهد بامرنا فمن اللازم رعایته" و خودمانیاش یعنی اینکه: پسرم! تو از خودمان هستی اما او تازه وارد است و باید هوایش را داشت.
ماجرای قبلی جمال الدین خلعی را به مناسبت ماه محرم برایتان تعریف کردم. این داستان جدید را هم به مناسبت سالروز رحلت علامه امینی که درود خدا بر او باد آوردم چرا که اصل این قضیه در کتاب ارزشمند الغدیر در بخش شعرای قرن هشتم آمده است و من در آنجا با جمال آشنا و دوست شدم.
برای شادی روح علامه امینی، دوست من جمال الدین، علی بن حسین بن حمّاد لیثی و همه دوستداران اهل بیت و امیرمومنان علیهم السلام، صلواتی نثار کنید.
حسین عسگری - گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۳٢ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳
جام جم آنلاین: زنی در حضور قاضی دادگاه مدعی شد که مهریه هزار سکهای و نفقهاش را به شوهرش میبخشد تا او زن گرفته و بتواند دارای فرزند شود.

به گزارش فارس ، زنی با مراجعه به دادگاه خانواده شهید محلاتی دادخواستی را به قاضی یکی از شعب ارائه کرد.
این زن 27 ساله در حضور قاضی شعبه 235 این مجتمع مدعی شد که او بچهدار نمیشود و مهریهاش را به اجرا گذاشته است.مهریهام را میبخشم تا شوهرم یک زن دیگر گرفته و بتواند دارای بچه شود؛ من کاملاً با این موضوع موافق هستم.من نفقه و مهریه هزار سکهای خود را میبخشم تا شوهرم آرزو به دل نماند و دارای فرزند شده و پدر شود.من هیچ درخواستی جزء ازدواج مجدد او ندارم و شوهرم باید این موضوع را به خاطر من قبول کند و زن بگیرد.
مرد 29 ساله در دادگاه حضور داشت و تصریح کرد: من چنین پولی ندارم که در قبال پرداخت مهریه زنم بدهم ، من حاضر هستم همسرم هر چیزی بخواهد انجام دهم ولی او مهریه هزار سکهایاش را ببخشد.همسرم باید درک کند که من به خاطر او حدود 4 سال و نیم است که بدون فرزند در کنارش زندگی کردم.
زن تصریح کرد: من همه چیز را به شوهرم میبخشم تا او ازدواج مجدد کرده و دارای فرزند شود او باید تعهد دهد.
مرد این موضوع را قبول کرد.
قاضی رسیدگی کننده به این پرونده، مهریه هزار سکهای را با درخواست زن، به مرد بخشید و همچنین پرونده را به کارشناس ارجاع داد.
فان پاتوق
سجایای اخلاقی امام عصر (عج)
سجایا و مکارم اخلاقی امام مهدی (ع) را دو گونه میتوان توصیف کرد: نخست، بر اساس آیات و روایاتی که در توصیف پیامبر گرامی اسلام (ص) وارد شدهاند؛ زیرا آن حضرت از نظر ویژگیهای اخلاقی نیز شبیه ترین مردم به حضرت ختمی مرتبت (ص) است. دوم، بر اساس روایاتی که به طور خاص به توصیف سجایای اخلاقی آن حضرت پرداختهاند.
قرآن کریم در آیات متعدّدی به توصیف پیامبر خاتم (ص) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است که از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
1. خداوند کریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اکرم (ص) را یادآور شده است و میفرماید اگر چنین نبودی، مردم از پیرامون تو پراکنده میشدند:
پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراکندند... .1
2. در آیه ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبّت بیپایان رسول خاتم(ص) نسبت به امّتش اشاره کرده است و میفرماید:
بیگمان، پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.2
3. یکی دیگر از آیات قرآن، به رحمت بودن پیامبر اکرم (ص) برای همة جهانیان توجّه کرده است و میفرماید: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادهایم».3
4. خداوند در آیة دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «و به راستی، تو را خویی است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، میتوان گفت خاتم اوصیا نیز چون
خاتم پیامبران، مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همة جهانیان است.
امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید: رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینکه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به کتاب خدا عمل میکند و هیچ منکری را در شما مشاهده نمیکند مگر اینکه با آن مخالفت میکند.»
در مورد خصال اخلاقی حضرت مهدی (ع)، به طور خاص، روایات متعدّدی از طریق شیعه و اهل سنّت نقل شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. ابن حماد در کتاب خود، از یکی از راویان اهل سنّت در مورد ویژگیهای امام مهدی (ع) چنین نقل میکند:
نشانة مهدی این است که بر کارگزاران [دولت خویش]، سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2. امام باقر (ع) در توصیف ویژگیهای امام مهدی (ع) میفرماید:
رو پایان جهان فرانمیرسد تا اینکه خداوند گرامی و بلندمرتبه مردی از ما اهلبیت را برانگیزد. او به کتاب خدا عمل میکند و هیچ منکری را در شما مشاهده نمیکند مگر اینکه با آن مخالفت میکند.»6
3. امام صادق (ع) نیز در پاسخ این پرسش که امام چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی که او خود به هیچ کس نیاز ندارد، [میتوان شناخت].»7
4. امام رضا (ع) در بیان ویژگی کلّی امامان معصوم (ع)، سخنان ارزشمندی دارد که بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(ع) نیز پرداخت. آن حضرت میفرماید:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضعتر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختکوشتر و در دوری گزیدن از آنچه خود از آن نهی میکند، خوددارتر است.»8
5. حضرت رضا (ع) در ادامه میفرماید:
«او [با دو نشانه] شناخته میشود: دانش [بیکران] و استجابت دعا و اینکه او از همة رویدادها، پیش از رخ دادنشان خبر میدهد. همة اینها به سبب پیمانی است که از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانکه ملاحظه میشود ویژگیهای موعود اسلامی چنان دقیق و بیکم و کاست بیان شده است که زمینة هرگونه اشتباه و خطا در تشخیص مصداق حقیقی این موعود را از بین میبرد و راه را بر مدّعیان دروغین میبندند.
امیدواریم که خداوند متعال توفیق دیدار شبیه ترین مردم به رسول خدا (ص) و طاووس اهل بهشت را روزی همة ما گرداند.
انشاءالله
ماهنامه موعود شماره 112
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1. سورة آل عمران (3)، آیة 159.
2. سورة توبه (9)، آیة 128.
3. سورة انبیاء (21)، آیة 107.
4. سورة قلم (68)، آیة 4.
5. معجم أحادیث إلامام المهدی، علیه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلامیـ[، ج 1، ص 242، ح 152.
6. الکافی، ج 8، ص 396، ح 597.
7. کتاب الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، باب 13، ص 242، ح 40.
8. الزام النّاصب فی اثبات الحجّة الغایب، ص 24.
9. همان.
موعود در اسلام و بهائیت
موعود در بهائیت از جایگاه ویژهای برخوردار می باشد؛ چرا که میرزا حسین علی نوری از پایه گذاران بهائیت خوب می دانست که برای اثبات مدعای خود نیاز به اثبات موعودی دروغین میباشد و این در شرایطی است که فردی به نام سید علی محمد شیرازی این داعیه را مطرح و گذشته از پراکندگی در عقیدهاش، خود را آن موعود معرفی می کند.
موعود دروغین
سید علیمحمد در روز اول محرم 1235 هجری در شهر شیراز متولد شد. پدرش سید محمدرضا و مادرش فاطمه نام داشتند.1 چند سالی به مکتب رفت و علوم ابتدایی متداول را نزد ملائی شیخی مذهب به نام شیخ محمد عابد آموخت.2 تفکرات این استاد شیخی مقدمهای برای ادعایی بزرگ در زندگی علی محمد باب ایجاد کرد. وی در جوانی به همراه دائیش در بوشهر به تجارت پرداخت و در آن مدت کارهای عجیب و غریبی نیز از وی سر میزد، همچون به روی پشت بام رفتن و در ساعات گرم بوشهر، نگاه به خورشید کردن و با آن سخن گفتن و این رویه سید، تا آنجا پیش رفت که مردم بوشهر گمان کردند که علی محمد، خورشید پرست شده است.3 او از همان دوران دچار مشکلات روانی گردید که سرانجام به جنون ادواری وی انجامید و این جنون وی را به ادعاهای مختلفی وادار کرد و این ادعاها عامل فتنههایی گردید و دولت وقت نیز که خاموشی فتنهها را جز به اعدام باب ندید، سرانجام در تاریخ 28 شعبان 1266 هـ ق پرونده او را مختومه کرد.4
فهرست بلند بالای ادعاهای علی محمد باب
ادعاهای علیمحمد باب عبارتند از: بابیت و نیابت خاصه حضرت صاحب الزمان (عج)، ادعای قائمیت و موعود بودن، ادعای نبوت و پیامبری، ادعای الوهیت و ظهور خدا (به اسناد آن در مقاله ادعاهای علی محمد باب به تفصیل اشاره گردید)، با نگاهی گذرا به این ادعاها یک سوال فقط در ذهن خواننده نقش میبندد و آن اینکه این علیمحمد شیرازی بالأخره کیست؟ یا بهتر بگوئیم چیست؟5
ابوالفضل گلپایگانی مبلغ و نویسنده یکی از مهمترین کتب استدلالی در بهائیت، استاد جعل، دروغ و مغالطه در مورد علیمحمد باب سخنی دارد که البته بهائیان خود از این سخن چیزی نمیفهمند، او مینویسد:ظهور قائم موعود، ظهور مقام ربوبیت و شارعیت است نه مقام وصایت و تابعیت.طبق گفته گلپایگانی او خدا و دارای مقام شارعیت است یعنی دین جدیدی آورده است در حالی که همزمان، همان قائم موعود هم هست. آری، جمع بین موعود قائم، با خدای صاحب شریعت، فقط و فقط از ابوالفضل گلپایگانی ساخته است.لذا لازم است ابتدا به علائم و نشانههای موعود حقیقی و مورد اعتقاد شیعیان اشاره و سپس به معرفی موعود دست ساز روسی بپردازیم.
ادعاهای علیمحمد باب عبارتند از: بابیت و نیابت خاصه حضرت صاحب الزمان (عج)، ادعای قائمیت و موعود بودن، ادعای نبوت و پیامبری، ادعای الوهیت و ظهور خدا (به اسناد آن در مقاله ادعاهای علی محمد باب به تفصیل اشاره گردید)، با نگاهی گذرا به این ادعاها یک سوال فقط در ذهن خواننده نقش میبندد و آن اینکه این علیمحمد شیرازی بالأخره کیست؟ یا بهتر بگوئیم چیست؟
موعود حقیقی
ابتدای بحث ذکر این نکته لازم و ضروری است که علائم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى، موعود اسلام، یعنى فرزند بلافصل امام حسن عسکرى (ع) نیز قابل انطباق است؛ زیرا مىتوان او را از نژاد ایرانى شمرد، چرا که مادر حضرت سجاد (ع) که جد امام زمان (عج) است، یک شاهزاده ایرانى به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانى بود.همچنین مىتوان گفت او با بنیاسرائیل نسبت دارد؛ زیرا بنىهاشم و بنىاسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند.بنىهاشم از نسل اسماعیل و بنى اسرائیل از نسل اسحاق اند. با عیسویان نیز نسبت دارد؛ زیرا مادر حضرت صاحب الامر (عج) یک شاهزاده رومى به نام نرجس بوده که به صورت شگفتانگیزى خود را به امام حسن عسکرى (ع) مىرساند.6
با توجه به احادیث رسیده از ناحیه معصومین شناخت آن مصلح امری ضروری و واجب میباشد و آن موعود به صورت دقیق و کامل برای ما معرفی گردیده شدهاست که به پارهای از آنها در چند بخش اشاره میگردد.
بخش اول شامل روایاتی است که اشاره دارند به نام حضرت و اینکه او همنام حضرت رسول اکرم (ص) است، دارای کنیه حضرت و شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم (ص)در شمائل، گفتار و کردار میباشد.در این مورد 54 حدیث وارد شدهاست.7 بخش دوم روایات با موضوع خصوصیات جسمی و ویژگیهای صورت حضرت میباشد که 29حدیث در این باره موجود میباشد.8 بخش سوم از احادیث شامل علائم عمومی ظهور میگردد که در کتاب الفتن نویسنده نعیم بن حماد، متوفی 225 یا 228 ه ق (حدود 30 سال قبل از میلاد حضرت صاحب الزمان) به بیش از 200 حدیث اشاره کردهاست و بخشهای دیگر احادیث عبارتند از:
ــ 225 حدیث از ولد امام علی (ع) میباشد.9
ــ 202 حدیث از ولد حضرت صدیقه طاهره میباشد.10
ــ 208 حدیث از اولاد امام حسین (ع) میباشد.11
ــ 160حدیث نهمین فرزند امام حسین (ع) میباشد.12
ــ 197 حدیث از اولاد امام علی ابن الحسین (ع) میباشد.13
ــ 121 حدیث به اینکه هفتمین فرزند از اولاد امام محمد باقر (ع) میباشد.14
ــ 120 حدیث از اولاد امام جعفر صادق (ع) میباشد.15
ــ 121 حدیث از نسل امام موسی بن جعفر (ع) میباشد.16
ــ 111 حدیث از نسل امام رضا (ع) میباشد.17
ــ 109 حدیث از نسل امام محمد تقی (ع) میباشد.18
ــ 107 حدیث از نسل امام أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) میباشد.19
ــ 108 حدیث وارد شده است که نام پدرش حسن (ع) میباشد.20
ــ 148 حدیث ذکر شده مبنی بر حدیث یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. اشاره به اینکه تمام حکومتها سرنگون خواهند شد و مهدی (عج) حاکم من فی الأرض میشود.21
ــ 10 حدیث وارد شده که برای آن حضرت دو غیبت است و یکی کوتاه تر از دیگری است (اشاره به غیبت صغری و کبری در مورد آن حضرت).22
ــ 100 حدیث وارد شده در باب غیبت کبرای حضرت و اینکه این غیبت ادامه دارد تا پروردگار متعال اذن دهد خروج آن را.23
ــ 363 حدیث وارد شده است در باب عمر طولانی حضرت.24
ــ 13 حدیث در باب مخفی بودن تولد آن حضرت.25
ــ 10 حدیث در باب اینکه قیام آقا با شمشیر میباشد ( یقوم بالسیف ).26
ــ 36 حدیث در باب نزول حضرت عیسی (ع) و اینکه پشت سر حضرت ولیعصر (عج) نماز میخواند.27
ــ 426 حدیث در کیفیت ولادت و تاریخ و معجزات زمان ولادت.28
ــ 15 حدیث مبنی بر اینکه حضرت دارای معجزات تمام انبیاست.29
علائم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى، موعود اسلام، یعنى فرزند بلافصل امام حسن عسکرى (ع) نیز قابل انطباق است؛ زیرا مىتوان او را از نژاد ایرانى شمرد، چرا که مادر حضرت سجاد (ع) که جد امام زمان (عج) است، یک شاهزاده ایرانى به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانى بود
و بسیاری احادیث دیگر در ابواب مختلف قیام و جوانب تشکیل حکومت جهانی ذکر گردیده شدهاست که قلم از ذکر تمام آنها عاجز است و آن مهدى موعود (عج) است که به این امر مهم جامه عمل مىپوشاند و به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلامى ایران امام خمینى (ره): من نمى توانم اسم رهبر روى ایشان (قائم «عج») بگذارم، بزرگتر از این است، نمى توانم بگویم که اوّل شخص است، براى اینکه دوّمى در کار نیست، ایشان را ما نمى توانیم با هیچ تعبیرى تعبیر کنیم اِلاّ همین که «مهدى موعود» است، آن کسى که خدا او را ذخیره کرده است براى بشر. 30 و حال با توجه به ادعای بهائیت مبنی بر توهم و خیال بودن اعتقاد به مهدی (عج) فرزند امام حسن عسکری (ع) و قالب نمودن علیمحمد باب به عنوان موعود آخر الزمان چند سوال در ذهن طالبان حقیقت باقی میماند و آن اینکه:
کدامیک از این موارد به سید علی محمد باب اشاره دارد؟؟؟
تحصیلات اکتسابی خود را در نزد شیخ محمد عابد و سید کاظم رشتی چگونه پاسخ میدهید؟
اگر امام زمان آمده است پس یملا الأرض قسطا و عدلا کجاست؟
امنیتی که آن منجی با خود دارد چه شد؟
دو جنگ جهانی بعد از ظهور علی محمد چه معنایی دارد؟
جواب این همه ظلم و جور را در افغانستان، عراق، فلسطین، پاکستان، یمن و دیگر کشورهای دنیا چه کسی میدهد؟
علی محمد شیرازی کی و کجا غیبت داشتند؟
نام پدر، مادر و نسب خود را چگونه توجیه میکند؟
اگر به کم قانع شوند که ادعای قائمیت هست ادعای خدایی خود را چه میگویند؟
مرگ علی محمد باب و خالی شدن زمین از حجتش چگونه قابل جمع است؟
از زمان آدم تا خاتم و تا به امروز کدام یک از انبیاء و یا ائمه به کمتر از چند ضربه فلک تمامی ادعاهای خود را پس گرفته است؟
نویسنده : عبدالقادر همایون
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
[1] ـ افندی ، عباس؛ مقاله شخصی سیاح ، موسسه مطبوعات امری آلمان ، ص1
[2] ـ اشراق خاوری ، عبدالحمید؛ مطالع الانوار ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) ، موسسه چاپ و انتشارات مرآت ، 124 بدیع ،ص 63
[3] ـ همان ، ص 66 و 67
[4] ـ اعدام علی محمد باب در منابع بسیاری از این فرقه وارد شده است که از آنها می توان به تلخیص تاریخ نبیل زرندی ، ص 548 . الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه ج 1 ، ص 345 . مقاله شخصی سیاح ، ص26 . بهاء الله و عصر جدید ص 21 اشاره نمود .
[5] ـ ص س ه؛ حسینعلی روسی معروف به بهاء الله ، چاپ اول ، ص 28
[6] ـ طاهری،حبیبالله ؛سیماى آفتاب، مشهور، قم، 1378، ص 126 - 125
[7] ـ صافی گلپایگانی ؛ منتخب الأثر ، ج 2 ص 131
[8] ـ همان ، ج 2 ص 136
[9] ـ همان ، ج 2 ، ص 142
[10] ـ همان ، ج 2 ، ص 146
[11] ـ همان ، ج 2 ، ص 158
[12] ـ همان ، ج 2 ، ص 164
[13] ـ همان ، ج 2 ، ص 170
[14] ـ همان ، ج 2 ، ص 173
[15] ـ همان ، ج 2 ، ص 178
[16] ـ همان ، ج 2 ، ص 181
[17] ـ همان ، ج 2 ، ص 187
[18] ـ همان ، ج 2 ، ص 191
[19] ـ همان ، ج 2 ، ص 193
[20] ـ همان ، ج 2 ، ص 202
[21] ـ همان ، ج 2 ، ص 222
[22] ـ همان ، ج 2 ، ص 236
[23] ـ همان ، ج 2 ، ص 242
[24] ـ همان ، ج 2 ، ص 272
[25] ـ همان ، ج 2 ، ص 289
[26] ـ همان ، ج 2 ، ص 315
[27] ـ همان ، ج 2 ، ص 352 و ج 3 ص 158
[28] ـ همان ، ج 2 ، ص 367 تا 431
[29] ـ همان ، ج 2 ، ص 342
[30] ـ سخنان امام در نیمه شعبان 1360 در حسینیه جماران
بازیگر مصری با انتخاب حجاب، ستاره آسمان شد
با الگو گرفتن از زنان ایرانی باحجاب تصمیم گرفته ام به جای ستاره اهل زمین بودن، کمی هم ستاره آسمان ها باشم.
|
 |
راسخون: حنان ترک بازیگر محجبه سینمای مصر که چندی پیش حجاب اختیار کرده است، گفت: وقتی زنان ایرانی را در سینما دیدم که با پوشش در سینما نقش بازی میکنند، فهمیدم که میتوان هم دیندار بود و هم هنرمند.
«حنان ترک» بازیگر مصری با اشاره به هفت سال تفکر برای انتخاب حجاب، گفته بود: این دوران، دوران زیان باری بود و ای کاش از روز اول حجاب را انتخاب کرده بودم.
این بازیگر در پاسخ به این سؤال که با حجابت به کجا میخواهی برسی، گفته بود: مدتی ستاره اهل زمین بودم و از خدا میخواهم تا مرا به ستاره آسمانها تبدیل کند.
وی گفت: با الگو گرفتن از زنان ایرانی با حجاب شدم. وقتی زنان ایرانی را در سینما دیدم که با پوشش در سینما نقش بازی میکنند، فهمیدم که میتوان هم دین دار بود و هم هنرمند!
حنان ترک بازیگر مشهور سینمای مصر خبرهای منتشر شده درباره پوشیدن و نپوشیدن کلاهگیس در یکی از فیلمهای پیش روی خود را تکذیب کرد.
وی که قرار است به زودی در سریال مصری «گربههای کور» بازی کند بر التزامش به حجاب خود تأکید کرد و گفت: التزام من به حجاب مانعی بر اجرای نقشهای متفاوت در سینما نیست.
حنان ترک با ابراز تعجب از آنچه درباره او منتشر شده گفت: محمود کامل، کارگردان سریال «گربههای کور» با من درباره پوشیدن کلاه گیس صحبتی نکرده است.
وی در پاسخ به سؤالی درباره این که کارگردانان معتقدند استفاده از حجاب در خانهها برای بیننده قانع کننده نیست، گفت: من با بسیاری از مردم مصر در رابطهام و نظر آنان به این شکل نیست.
ترک همچنین گفت: من قلبا با پوشیدن کلاهگیس و یا موی مصنوعی موافق نیستم اما ترجیح میدهم در این باره صحبت نکنم.
10051002
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٠

بهترین بازی ایرانی در انتظار شما ایرانیان است.
بلاخره نسخه 5 سری شاهزاده ایرانی هم روانه بازار شد و طبق قولی که به شما دوستان دادیم سعی کردیم در اسرع وقت این بازی را برای شما آماده کنیم.آخرین نسخه سری بازی شاهزاده ایرانی را باید بهترین بازی این سری به شمار آوریم که به جرات یکی از بهترین بازی های امسال خواهد بود ،بازی ای که حرف های زیادی برای گفتن دارد.از آن جا که تمدن ایران هرکسی را مجذوب خود می کند بازی هایی که مربوط به تاریخ ایران هم می شوند هم در نوبه خود بسیار زیبا و بحث برانگیز هستند از آدم های آن زمان گرفته تا معماری و حتی گویش آنها ! لازم می دانم در مودر گویش فارسی در بازی برای شما کمی توضیح دهم.سه سری اول کامل به زبان انگلیسی بود ولی از نسخه چهارم سازندگان سعی کردند در عین حال که به تمام موارد در خصوص ایران که نوجه می کنند به زبان اصیل ایرانی هم توجه کنند و آن راوارد بازی کنند از این رو این تصمیم را در نسخه 4 پیاده کردند به طوری که همراه شاهزاده که یک دختر اصیل ایرانی بود در حد چند کلمه به فارسی صحبت کرد ،شاید چند کلمه زیاد مهم نباشد ولی ubisoft این پروژه را در نسخه 5 کامل کرد به طوری که کارکتر ها در بازی به زبان فارسی صحبت می کنند و حتی اسم برادر شاهزاده هم فارسی انتخاب شده است.این شاید برای ما ایرانی ها بسیار اهمیت داشته باشد که یک کشور بیگانه تا چه حد به فرهنگ و تمدن و زبان فارسی اهمیت می دهد .داستان بازی بین نسخه یک و دو اتفاق می افتد یعنی بین شن های زمین و جنگجوی درون .قرار است که اتفاقات 7 سال بین این دو نسخه روایت شود .جالب کار در اینجا است که داستان بازی در هریک از پلتفرم ها متفاوت است یعنی سیر داستانی که شما در کنسول سونی طی می کنید با روند داستانی نسخه رایانه های شخصی و همینطور با کنسول 360 متفاوت است و این موضوع می تواند برای گیمرها بسیار جالب باشد.
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ٩:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/٩
ترسناک ترین استخر جهان در سنگاپور قرار دارد این استخر در پارک Sands Skypark (پارک شنی آسمانی) در بالای 3 آسمان خراش قرار دارد .این استخر بالای طبقه 55 است و نمای شهر به زیباترین حالت در حال شنا قابل مشاهده هست .
طول این استخر 152 متر است و همانطور که در عکس می بینید دارای لبه نیست و اگر شما به کناره ها بروید به جای اینکه به پایین سقوط کنید به درون یک حوضچه می افتید که دور تا دور این استخر را فرا گرفته و نقش دیگر آن پمپ کردن آبی است که از کناره های استخر به پایین می ریزد و برگرداندن دوباره آن به داخل استخر است. این پارک توسط Moshe Sadie طراحی شده . ورودی این پارک برای مسافران و توریست ها مجانی است اما برای ساکنان سنگاپور 70 دلار است .


فان پاتوق
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:٢٦ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۸
لیزی والاسکوئز فقط 25 کیلو وزن دارد و بدن او تقریبا اصلا چربی ندارد.
این دختر 21 ساله از تگزاس به بیماری بسیار نادری دچار شده است و مجبور است هر 15 دقیقه غذا بخورد تا سالم بماند.
به دلی ابتلا به این بیماری او امکان افزایش وزن ندارد و حتی با وجود آن که هر روز نزدیک به 60 بار غذا میخورد به سختی چند گرم اضافه میکند.
او میگوید: من هر روز بین 5 تا 8 هزار کالری غذا میخورم، اما وزنم هیچگاه به بالای 26 کیلو نیامده است. من مرتب خود را وزن میکنم و حتی از اضافه کردن چند صد گرم هم فوقالعاده مرا خوشحال میکند.
به عبارت دیگر من هر 15 یا 20 دقیقه باید غذا بخورم تا بتوانم انرژی خود را تامین کنم و دچار مشکل نشوم.
در هر نوبت من ممکن است تکههایی از شکلات، پیتزا، جوجه، کیک، بستنی، شیرینی و مانند آن بخورم و این کار تقریبا در تمام روز ادامه پیدا میکند.
او در ابتدا با وزن حدود یک کیلوگرم و 4 هفته زودتر از موعد طبیعی به دنیا آمد.
در ابتدا پزشکان تصور میکردند او به سندوم دی بارسی دچار شده است، اما به زودی آنها متوجه شدند که او هیچ مشکلی از لحاظ یادگیری ندارد پس تحقیقات برای شناسایی بیماری او ادامه پیدا کرد.
بیماری خاص خانم والاکوئز پزشکان سراسر جهان را شگفت زده کرده بود و مطالعات ژنتیکی توسط پروفسور آبهیمانیو گاگ در دانشگاه تگزاس صورت گرفت تا به دلیل بیماری او پی ببرند.
پروفسور گارگ معتقد است لیزی ممکن است به نوعی از سندروم NPS دچار شده باشد که به روند پیر شدن او سرعت داده و سرعت از دست دادن چربی را در بدن و صورت و همچنین از دست دادن بافت را افزایش میدهد. افرادی که به این بیماری دچار میشوند معمولا صورت سه گوش و رشد نیافته دارند.
افراد کمی در دنیا به این بیماری دچار هستند و به دلیل نبود اطلاعات کافی هنوز هم مشخص نیست که چه بر سر او خواهد آمد. اگرچه لیزی خوششانس بوده است که دارای دندانها، استخوانها و اعضای سالم است.
در مورد این دختر و زندگی عجیبش کتابی نوشته شده است که به زودی در ماه سپتامبر منتشر میشود.
فان پاتوق
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱۱:۱٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳۸٩/٤/۸
ماجرای بستری شدن همسر رهبر انقلاب در بیمارستان بقیة الله تهران
"چندی پیش همسر مقام معظم رهبری بیمار شد و برای عمل جراحی به بیمارستان بقیتالله رفت. همسر ایشان با وجودی که چند روز در بیمارستان بستری بود، هیچکس اطلاع نداشت که همسر مقام معظم رهبری هستند و همه کارها اعم از دریافت ویزیت، دارو و سایر کارها را در نوبت انجام دادند. دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بیمارستان خبر دادند که مقام معظم رهبری قصد دارد برای عیادت به بیمارستان بقیهالله بیایند؛ با آمدن رهبر انقلاب به بیمارستان، مسئولان آنجا تازه فهمیدند که آن خانم، همسر رهبر معظم انقلاب بوده اند. "
* غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) و دستمال متبرک
هنگام غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) خدام حرم دستمالهای سفید آغشته به گلاب ناب را برای غبارروبی به افراد میدهند. مقام معظم رهبری پس از مقداری غبارروبی، دستمال را به سر و صورت خود میکشند. ایشان در یکی از غبارروبیها به آقای واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) فرمودند: آیا میتوانم این دستمال متبرک را برای خود بردارم؟
مقام معظم رهبری، تولیت آستان قدس رضوی را به آقای واعظ طبسی سپرده بودند، ولی با این حال، برای برداشتن پارچه متبرک به غبار ضریح امام رضا(ع) از او اجازه میگیرند. احترام مقام معظم رهبری به قانون برای همه ما درس است.
ایشان پس از کسب اجازه از آقای واعظ طبسی در حالی که چشمهایشان پر از اشک بود و به راز و نیاز مشغول بودند، با دقت، دستمال را تا کردند و در جیب خود گذاشتند. برای ما خیلی زیبا بود که آقا در آن حال، اینهمه توجه دارند که دستمال متبرک را تا کنند و با نظم کامل در جیب خود قرار دهند.(حجتالاسلام حقانی)
*اگر بقیه افراد میتوانند،فرزندان من هم بیایند
زمانی که ضریح مطهر حضرت امام رضا(ع) در حال تعویض بود، در خدمت مقام معظم رهبری به پابوسی امام هشتم(ع) مشرف شدیم. مقام معظم رهبری برای زیارت در کنار مرقد آن امام(ع)، مشغول راز و نیاز بودند، چون ضریح را برداشته بودند، حضور در کنار قبر، رنگ و بوی دیگری داشت. بعد از پایان راز و نیاز حضرت آیتالله خامنهای، آقای واعظ طبسی به ایشان عرض کردند: آقازاده هم بیایند نزدیکتر تا از نزدیک امام را زیارت کنند. معظمله فرمودند: پس بقیه چی؟ این دقت را همواره حضرت آقا دارند. ایشان امتیاز ویژه و خاصی را برای فرزندانشان قایل نیستند. در آن روز هم فرمودند: اگر بقیه افراد میتوانند از نزدیک قبر امام هشتم(ع) را زیارت کنند، فرزندان هم بیایند. پس از بیان آقا، همه توفیق حضور یافتند.(حجتالاسلام حقانی)
* شما به منزل بروید
"یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود که سفره گسترده شد، آیتالله خامنهای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست کردهام که باهم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیتالمال است، شما هم مهمان بیتالمال هستید. برای بچهها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است. "(آیتالله جوادی آملی)
* آیا درس همه پخش میشود
درس خارج از ایشان خیلی کار میبرد. به انصاف از درسهای بسیار خوب حوزه هم است، یکبار به آقا عرض کردم: آقا دوستان رادیو مایلند درس شما را پخش کنند و درس برخی از مراجع قم را هم پخش میکنند. پرسیدند آیا درس همه پخش میشود و این امکان برای همه است، گفتم نه، مگر رادیو چهقدر ظرفیت دارد؟ گفتند: پس من هم نمیخواهم پخش شود. (حجتالاسلام مروی)
* در ایران معلولین مثل من زیاد هستند
حضرت آقا، سینهشان از آن بمبی که در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران منفجر شد، احتیاج به رطوبت و هوای مرطوب دارد. دست راست هم لمس است. سفر چین، در خدمت آقا بودم. دکترهای طب سوزنی به آقا گفتند در عرض یک هفته دست شما را راه میاندازیم. آقا فرمودند: در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همة آنها آمدند، من هم میآیم.(امیر علیاصغر مطلق)
منبع: تابناک
فان پاتوق
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٧
شکست هایی که تلخیشان از کام نمی رود
برخی از نتایج جام جهانی فوتبال جهان راتکان داده است واگرچه برای بعضی تیم ها تلخ، ولی شیرینی آن پیروزی برای تیم مقابل فراموش نشدنی است.
|
 |
راسخون: پایگاه خبری سی ان ان در مقاله ای به 10 دیدار تاریخی فوتبال جهان را تکان داده است اشاره کرده است که در میان این دیدارها، دیدار تاریخی ایران - آمریکا که با برتری ایرانیها به پایان رسید هم به چشم می خورد.
فهرست این 10 دیدار به شرح زیر است:
* ایران 2 - آمریکا یک (فرانسه ، 1998)
آمریکاییها هیچ گاه به عنوان یکی از قدرتهای فوتبال مطرح نبودند اما در آن دوره از رقابتها به نظر می رسید از بخت صعود برخوردارند. ایران در این دیدار ژئو پلیتیک که پرزیدنت بیل کلینتون پیش از آن پیام آشتی جویانه داده بود با نتیجه 2 بر یک برنده شد. علی دایی در خصوص این مسابقه اظهار داشت: "پیروزی مقابل آمریکا تنها هدف همه ما بود. البته پس از این پیروزی، رقابت ها را در حالی که می توانستیم به دور دوم صعود کنیم مقابل آلمان چندان جدی نگرفتیم".
* کره شمالی یک - ایتالیا صفر (انگلستان، 1966)
یک تیم ملی مرموز، یک ملت پیرو استالین با یک رئیس آماده به جنگ زیر هالهای از ابرهای سیاسی به میدان می رود. کره شمالی به عنوان تیمی ناشناخته در رقابتهای جام جهانی 1966 به میدان رفت. رسانهها از این تیم به عنوان "مردان مرموز" یاد کردند. افسانه توفان زرد با شکست 5 بر 3 مقابل پرتغال در حالی که با 3 گل از حریف خود جلو بود به پایان رسید. آنها پیش از شکست مقابل پرتغال، ایتالیا را با نتیجه یک بر صفر شکست داده بودند تا به عنوان نخستین تیم آسیایی باشند که به یک چهارم نهایی جام جهانی صعود می کنند.
* آمریکا یک - انگلستان صفر (برزیل، 1950)
انگلیسیها تردیدی نداشتند که بر آمریکا فائق می آیند. بازیکنان تیم آمریکا متشکل از معلمان مدارس و نامهرسانها بودند و وقتی گل اول به ثمر رسید و خبر به آمریکا مخابره شد، سردبیران ورزشی فکر کردند یک اشتباه تایپی بوده و آنها باید 10 بر صفر به انگلستان می باختند اما نه، خبر درست بود و آمریکا شوک بزرگی به انگلستان وارد کرده بود.
* آلمان غربی 3 - مجارستان 2 (سوئیس، 1954)
آلمان غربی در این رقابتها با تیمی از بازیکنان غیرحرفهای در میدان حضور پیدا کرد. آنها هنوز متاثر از پیامدهای اقتصادی و سیاسی پس از جنگ جهانی دوم بودند که مقابل بزرگترین تیم دنیا یعنی مجارستان به میدان رفتند؛ تیمی که تحت رهبری فرانس پوشکاش بود. دو تیم در مرحله گروهی با یکدیگر بازی کرده بودند که مجارها با حساب 8 بر 3 مقابل آلمان به برتری رسیدند. خواکیم فست، مورخ آلمانی، از این دیدار به عنوان یکی از نقاط عطف تاریخ کشورش یاد کرده است.
* کره جنوبی 2 - ایتالیا یک (ژاپن و کره جنوبی ، 2002)
کرهایهای میزبان توسط گاس هیدینک رهبری می شدند. "آن جونگ هوان" در این دیدار گل برتری کره ایها را در وقتهای اضافی وارد دروازه لاجوردی پوشان کرد تا آنجا که مالک باشگاه پروجا، یعنی تیمی که مهاجم کرهای در آن بازی می کرد تصمیم به اخراج هوان گرفت. لوچیانو گائوچی گفت: "نمی خواستم به کسی که فوتبال ایتالیا را نابود کرده حقوق بدهم". البته گائوچی بعدها به خاطر این کار عذرخواهی کرد اما هوان حاضر به بازی برای پروجا نشد و به جی لیگ پیوست.
* اسپانیا صفر - ایرلند شمالی یک (اسپانیا، 1982)
ایرلند شمالی به عنوان کوچکترین ملت تاریخ در رقابتهای جام جهانی 1982 حضور یافته بود. البته این موضوع به اندازه کافی اشکال به حساب نمی آمد چرا که جورج بست حاضر نشده بود از بازنشستگی دست بکشد و ایرلند شمالی را در این رقابتها همراهی کند. تامی کسیدی، هافبک ایرلند شمالی در گفتگو با "لنکشایر تلگراف" اظهار داشت: "پس از پایان مسابقه، ما به مدت 10 ثانیه از سر حیرت به یکدیگر نگاه کردیم و بعد جشن شادمانی برپا کردیم".
* سنگال یک - فرانسه صفر (ژاپن و کره جنوبی ، 2002)
فرانسه در حالی در رقابت های جام جهانی 2002 حضور یافته بود که در دیدار پاینی جام جهانی 1998 با سه گل مقابل برزیل به برتری رسیده بود. پاتریک ویه را، بعدها اعتراف کرد: "بازی افتتاحیه مقابل سنگال یک فاجعه بود. این دیدار نشان داد که برای موفقیت، کیفیت تنها کافی نیست. شما باید کار کنید و سفت روی پاهای خود بایستید".
* آرژانتین صفر - کامرون یک (ایتالیا، 1990)
فرانسویها اولین تیمی نبودند که در دیدار افتتاحیه به یک تیم آفریقایی باختند. آرژانتین به عنوان قهرمان جام جهانی 1986 در دیدار افتتاحیه جام جهانی 1990 مقابل کامرون با نتیجه یک بر صفر شکست خورد. مارادونا بعدتر در مصاحبهای اظهار داشت: " در آن دیدار یکی از بازیکنان کامرون لگدی به من زد که نزدیک بود کله ام از جا بپرد".
* پرو 3 - اسکاتلند یک (آرژانتین ، 1978)
اسکاتلند بازیکنان بزرگی مثل آرچی جمیل، کنی دالگلیش و گرام سونس را به خدمت داشت. آنها مقابل تیم ناچیز آمریکای جنوبی پیش افتادند اما پرو به بازی برگشت و سه گل وارد دروازه اسکاتلند کرد. بدتر از این، اینکه آزمایش دوپینگ ویلی جانستون در پایان مسابقه مثبت اعلام شد و به خانه برگشت و به فوتبال خود برای همیشه خاتمه داد.
* برزیل یک - اروگوئه 2 (برزیل، 1950)
برزیلی ها مطمئن بودند که در زمین خود فاتح جام جهانی 1950 خواهند شد. سلاطین سامبا در نیمه نخست با یک گل از حریف خود پیش بودند اما در نیمه دوم پیش چشم 200 هزار تماشاگر دو گل دریافت کردند. نلسون رودریگز، نویسنده برزیلی در خصوص این شکست نوشت:" شکست ما مقابل اروگوئه در سال 1950، هیروشیمای ما بود، فاجعه ما بود".
/1030 1002
راسخون
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠٩ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٦
10 کارت قرمز جنجالی جام جهانی
وقتی صحبت از اخراج در بازی های جام جهانی میشود، ناخودآگاه اخراج حاشیهای زیدان به ذهن علاقه مندان به فوتبال میرسد.
|
 |
راسخون: برزیل در دومین بازیاش در جام جهانی 2010 با نتیجه 1ـ3 ساحل عاج را شکست داد اما آنچه بیش از همه در این دیدار به چشم آمد اشتباهات فاحشی داور بود.
لوئیس فابیانو که در این دیدار بهترین بازیکن زمین بود، روی گل دوم، دوبار با دست توپ را به وضوح لمس کرد اما استفان لانوی فرانسوی و کمکش، هیچ یک روی این صحنه عکسالعملی از خود نشان ندادند. اما این جنجالیترین تصمیم داور بازی نبود.
شاهکار او زمانی رقم خورد که روی نمایش مضحک بازیکن ساحل عاج، کاکا ستاره سر به زیر سلسائو را از زمین اخراج کرد. کارت قرمزی که مطمئناً هیچ کس آن را تأیید نخواهد کرد.
به این بهانه نگاهی داریم به جنجالیترین اخراجهای جام جهانی.
10. پلاسیدو گالیندو(پرو ـ رومانی 1930)
کارتهای زرد و قرمز از سال 1970 در فوتبال مورد استفاده قرار گرفت اما پیش از آن بازیکنان به دلیل خطاهای خشنشان مستقیماً راهی رختکن میشدند. گالیندو با اخراج در اولین بازیاش در جام جهانی در مقابل رومانی، نامش را در کتاب رکوردها ثبت کرد. او اندکی پس از آغاز نیمه دوم به دلیل بازی خشن و ناجوانمردانه از بازی اخراج شد البته خشونت او موجب درگیری بازیکنان دو تیم شد به نحوی که برای آرام کردن اوضاع پلیس مجبور به مداخله شد.
9. سرخیو باتیستا(اروگوئه ـ اسکاتلند1986)
باتیستا رکورد سریعترین اخراج در تاریخ جام جهانی را به نام خود ثبت کرده است. او تنها 56 ثانیه پس از ورود به میدان در بازی مقابل اسکاتلند به دلیل خطای وحشتناکش روی گوردون استراکان با کارت قرمز «خوئل کینیو» روبرو شد.
8. پدرو مونزون(آرژانتین ـ آلمان 1990)
آرژانتینیها با دریافت 10کارت قرمز در جامجهانی، از این نظر صاحب یک رکورد بینظیر هستند. در این بین سه کارت قرمز آنها در جام جهانی 1990 به ثبت رسیده و پدرو مونزون نیز اولین بازیکنی است که در فینال جام جهانی از زمین اخراج شده است. او به دلیل خطایی که روی یورگن کلینزمن مرتکب شد، توسط ادرواردو کوته سال، داور مکزیکی با کارت قرمز جریمه شد. 20 دقیقه پس از آن نیز گوستاوو دزوتی به خاطر حرکت خشناش روی یورگن کوهلر روانه رختکن شد.
7. دیوید بکام(انگلیس ـ آرژانتین 1998)
انگلیس در آن دیدار جنجالی مقابل آرژانتین نهایتاً در ضربات شکست خورد و یکی از نشریات جنجالی جزیره تیتر زد«10 شیر و یک پسربچه ابله»! دیوید بکام که در آن زمان یک ستاره جوان در ترکیب سه شیرها بود پس از خطای دیهگو سیمئونه، در حالی که هنوز روی زمین افتاده بود او را با ضربه پشت پا نقش زمین کرد و داور دانمارکی بازی، کیم میلتون نیلسون نیز که در صحنه حاضر بود، بلافاصله کارت قرمزش را از جیب بیرون آورد. به دلیل دریافت کارت قرمز، بکام فصل کابوسواری را در جزیره سپری کرد.
6. دیهگو مارادونا(آرژانتین ـ برزیل 1982)
آرژانتین 0ـ3 از برزیل عقب افتاده بود و این برای دیهگو جوان اصلا قابل پذیرش نبود. او به قدری از این نتیجه ناراضی بود که تنها 5 دقیقه قبل از سوت پایان بازی به دلیل ضربهای که بازیکن حریف زد، از زمین اخراج شد.
5. لورن بلان(فرانسه ـ کرواسی 1998)
یک کارت ابلهانه که هیچ وقت مشخص نشد علت آن چه بوده است. مدافع باتجربه فرانسوی تنها به دلیل نمایشی که اسلاون بیلیچ بازی کرد، فینال جام جهانی را از دست داد. در حالی که کوچکترین تماسی بین این دو بازیکن صورت نگرفت، بیلیچ ناگهان خودش را روی زمین انداخت و صورتش را گرفت. به این ترتیب بلان که در طول تورنمنت یکی از بهترینهای تیمش بود، یکی از بزرگترین بازیهای دوران حرفهایاش را از دست داد.
4. آنتونیو راتین(آرژانتین ـ انگلیس 1966)
تنش بین انگلیس و آرژانتین به مدتها پیش از درگیریهای دو کشور بر سر جراید مالویناس و «دست خدا» برمیگردد. راتین، کاپیتان آرژانتینیها به خاطر خطاهای متعدد توسط رودولف کریتلین،داور آلمانی بازی از زمین اخراج شد اما زمان زیادی طول کشید تا حاضر شود از زمین بیرون برود.
او سالها بعد در مورد این اخراج گفت:«آن اخراج درست نبود. من فقط میخواستم با داور صحبت کنم اما او من را اخراج کرد.»
3. فرانک رایکارد و رودی فولر(هلند ـ آلمان غربی1990)
تنها چند ثانیه عصبانیت بر روی تمام دوران حرفهای این دو بازیکن سایه افکند. بازیهای آلمان و هلند همواره با حساسیتهای کاذب همراه بود، به همین دلیل رویارویی دو تیم در دور دوم جام جهانی، تنها دو سال پس از پیروزی هلند مقابل آلمان در یورو 88، بسیار حساس و پرتنش بود.
تنها 20 دقیقه از بازی گذشته بود که رایکارد به دلیل خطایی که روی فولر انجام داد یک کارت زرد دریافت کرد اما دور از چشم داور به روی حریف آب دهان پرتاب کرد. فولر به سمت داور رفت و موهایش را به او نشان داد اما داور که حرکت فولر را اعتراض تعبیر کرده بود، یک کارت زرد نیز به او نشان داد.
چند دقیقه بعد این دو بار دیگر با هم درگیر شدند که این بار داور به هر دو کارت قرمز نشان داد. رایکارد نیز در راه رختکن یک بار دیگر فولر را به یک آب دهان میهمان کرد!
2. زینالدین زیدان(فرانسه ـ ایتالیا 2006)
این شاید معروفترین کارت قرمز تاریخ باشد. زیدان که فرانسه کم رمق را تا فینال پیش برده بود، تنها دقایقی پیش از پایان 120 دقیقه دیدار نفسگیر مقابل آتزوری، در مقابل اهانتهای ماتراتزی از کوره در رفت و با سر به سینه او کوبید.
پس از پایان بازی تا مدتها بحث بر سر علت این اتفاق در جریان بود و واکنشهای مختلفی را از سوی افراد فوتبالی و غیرفوتبالی برانگیخت. زیدان گفت که ماتراتزی به مادرش فحاشی کرده اما مدافع ایتالیایی این مسأله را به شدت تکذیب کرد.
1.ماریو دیوید(ایتالیا ـ شیلی1962)
این بازی در تاریخ جام جهانی به «جنگ سانتیاگو» معروف شده است. تنشهای این بازی پیش از سوت آغاز آن شروع شد. رسانههای ایتالیایی با چند سرمقاله تند، میزبانی شیلی را زیر سوال بردند. زمان زیادی طول نکشید که بازی به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. در دقیقه 8 بود که جورجیو فرینی از بازی اخراج شد اما 7 دقیقه طول کشید تا او با اسکورت پلیس از بازی خارج شود. این پایان ماجراهای این دیدار نبود.
در همان نیمه اول لئونل سانچس و ماریو دیوید با لگد به جان هم افتادند. ابتدا سانچس جلوی چشمان کمک داور دیوید را زد اما تعجب برانگیز اینکه جریمهای برای او در نظر گرفته نشد. چند دقیقه بعد این دیوید بود که با یک حرکت رزمی به سبک اریک کانتونا، سانچس را نقش زمین کرد و با کارت قرمز کن آستون روبرو شد.
/1029 1002راسخون
نویسنده :
حسین شورگشتی ; ساعت ۱٠:٠۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٦
بزرگ پرستار تاریخ
زینب (سلام الله علیها) شخصیت بزرگی است که وجودش در تاریخ به زن بودن «معنا» بخشید! تجسمی از شجاعت و صبر بود و معلمی برای پاکدامنی نیز الگویی برای پیروان ولایت و رهبری.
شخصیت والای این بانوی گرانقدر از کودکی او شکل می گیرد; آن زمانی که دختران هم سن و سال او بازی را تجربه می کنند او مصیبت و رنج و صبر را می آموزد. گویی از همان آغاز راه در برابر توفان تازیانه غم ها و رنج ها قرار می گیرد تا بتواند روزی به تنهایی همه درد و رنج هستی را بردوش کشد!
زینب ـ سلام الله علیها ـ کسی است که سنگ صبور اسیرانی بود که زیر سنگینی بار غم خرد شده اند. اما هرگز به روی خود نمی آورد و به پرستاری از این قافله درد کشیده می پردازد و همزمان از حریم «امامت» دفاع می کند...
زاد روز فرخنده او را «روز پرستار» نام نهاده اند و چه مناسبت پرشکوهی! پرستاران جامعه ما با الگو قراردادن آن زن نمونه ایثار و فداکاری را از او می آموزند و می کوشند تا زینب وار زندگی کنند. این روز بزرگ را به پرستاران کشور عزیزمان ایران اسلامی تبریک می گوییم.
میلاد نگین عترت
از تلاقی دو دریای نور و معرفت ـ علی و فاطمه علهم السلام ـ گوهری پا به عرصه وجود نهاد که این نوگل روییده در گلزار عترت عطر محمدی (ص) خوی علوی (ع) و خلق فاطمی (س) داشت با تولدش فصلی جدید در تاریخ «عفاف» رقم خورد...
زینب کبری در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت بر شاخه وجود فاطمه (س) جوانه زد و پیامبر اکرم (ص) نام او را زینب نهاد یعنی زینت پدر! محیط خانوادگی او از لحاظ شرف فضیلت و انسانیت بی نظیر بود. نگین عترت در دامان پرمهر و آغوش گرم علی و فاطمه پرورش یافت و از جدش رسول خدا فضایل بی شماری اخذ کرد. از همان دوران طفولیت چهره ای نورانی و با وقار داشت و در حیا و عصمت همچون زهرای مرضیه بود و در شیوایی و فصاحت کلام همچون علی مرتضی !
کمانه داغ ها
هنوز پنج بهار را بیشتر تجربه نکرده بود که نخستین داغ ـ رحلت رسول خدا(ص) ـ بر دل او نشست و به فاصله اندکی پس از آن حادثه دلخراش میخ در و سینه مادر را به تماشا نشست ! تشییع مظلومانه «مظلومه تاریخ» را دید و گریه های علی (ع) را بر سر چاه نظاره کرد.
آه... مگر دختر بچه ای پنج ساله چقدر تاب و تحمل دارد اندوه با زندگی او عجین بود و تحمل در رگهای او جاری ! زینب رشد کرد و بالید و از دریای بی کران علی بن ابی طالب ـ که 25 سال سکوتی شکوهمندانه را تحمل کرد ـ صبر و استقامت آموخت و آن را همچون چراغی فرا راه زندگی خود افروخت...
در خانه همسر
هنگامی که به سن ازدواج رسید خواستگاران زیادی داشت. از جمله آنان «اشعث بن قیس» بود که از ملوک «کنده» بود. کسی که پول و ثروتی هنگفت داشت اما بی هویت و بی ریشه بود...
سرانجام دست تقدیر او را با پسر عمویش عبدالله بن جعفر به یک لانه کشاند و همسر او شد. اما از شروط ازدواجش این بود که هر روز باید حسین (ع) را ببیند. باری مهر و محبت این خواهر و برادر چیز دیگری است. اگر یک روز او را نمی دید. کسل و درمانده می شد.
حتی یک بار که حسین برای دیدنش رفته بود ساعتها در برابر نور آفتاب ایستاده بود تا اشعه سوزان خورشید چهره خواهر به خواب رفته اش را نخراشد. و این گونه بود که زینب (س) نمی توانست از خاندان وحی و رسالت حتی لحظه ای دور باشد.
در کنار تنهاترین سردار
در سال چهلم هجرت شاهد شهادت معصومی است که عمرش را در راه مبارزه با پلیدی سپری کرد. با این که شکافته شدن فرق پدر در محراب کوفه ضربه ای سهمگین بر او وارد کرد اما با این حال به برادرش دلخوش است. حوادث روزگار او را که چون کوهی تسخیرناپذیر بود کم کم آماده تر می کند آماده صبری بیشتر در برابر ناملایماتی تلخ تر و شکننده تر!
هنگامی که به دستور معاویه امام مجتبی را مسموم می کنند بار دیگر این زینب است که به پرستاری او مشغول می شود و این بار جگر پاره برادر را در طشت می بیند. اما باز هم صبر می کند چرا که هنوز حسین (ع) برایش باقی مانده است...
هنوز پنج بهار را بیشتر تجربه نکرده بود که نخستین داغ ـ رحلت رسول خدا(ص) ـ بر دل او نشست و به فاصله اندکی پس از آن حادثه دلخراش میخ در و سینه مادر را به تماشا نشست ! تشییع مظلومانه «مظلومه تاریخ» را دید و گریه های علی (ع) را بر سر چاه نظاره کرد
در رکاب حسین (ع)
در سال 60 هجری همراه برادرش عازم مکه می شود. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در می آید. از کودک شیرخواره گرفته تا بچه هایی که باید دستشان را گرفته از بیابانها و سنگلاخ ها عبورشان داد آنهم در گرمای سوزان آفتاب حجاز و شب های تاریک کوه و دشت ! آفتاب جمع زنان دراین میان زینب است. زنی پنجاه و چند ساله ! زنی که در مدینه سالها محفل تفسیر قرآنش روشنایی بخش دل و دیده زنان و دختران شهر بوده. او عقیله بنی هاشم است و کانون امید گرفتاران و درماندگان.
زینب تمام راه را در کنار «خورشید حضور پر تلالو حسین» است. چه کسی بهتر از زینب حسین را می شناسد و چه کسی بهتر از حسین زینب را او لحظه لحظه از وجود حسین نور می گیرد و یار و غمخوار حسین است... در منزلگاه های خبرهای ناگوار کشته شدن سفیران امام را می شنود ولی محکم تر از پیش گام برمی دارد. می شنود که حسین آب پاکی روی دست همه می ریزد و آخر کار را شهادت رقم می زند.
زینب این عالمه غیرمعلمه می داند که حسین او تکلیف خود را با مرگ روشن کرده و «مرگ سرخ» را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده می داند که کوه ها هم در برابر این اراده خاکسارند. اما باز هم دست از «ولایت» برنمی دارد. چرا که اسلام بدون «ولی» خانه ای بدون چراغ است...
وادی کرب و بلا
... زینب در کنار علی بن حسین نشسته است. بر بالین بیماری که از تب می سوزد و عمه مهربانش از او پرستاری می کند. خواهر صدای «یا دهر اف لک من خلیل».. 1 برادرش را می شنود و بی تاب می گردد. تا آن روزتمام مصیب ها را در کنار امام حسین (ع) تحمل کرده است. همه رفتگان را در چهره حسین می بیند و صدایش به گریه بلند می شود. حسین (ع) او را به صبوری توصیه می کند.
در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفت و گو می نشینند و آن بی تابی زینب در سایه سار این گفت و گو باحسین محو می شود و دل دریایی اش آرام می گیرد. توفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شکیبائی بر جانش می تابد و آماده رویارویی با مصائب و مشکلات آینده می گردد.
او باید آمادگی پیدا کند تا پس از حسین (ع) مسئولیت ادامه راه را برعهده گیرد و بازماندگان از قافله کربلا را هدایت کند.
... نبردی نابرابر را مشاهده می کند و نیز قطعه قطعه شدن جوانان بنی هاشم را. حتی پسران خود «محمد» و «عون» را به قربانگاه می فرستند تا جانشان را در راه امام فدا کنند.
سرانجام هنگام وداع با حسین فرا می رسد. از زمین غم می جوشد و از آسمان اندوه می بارد. نگاه این برادرو خواهر با هم سخن می گوید نگاهی که سالهای سال رنج و شکیبائی را با هم قسمت کرده اند.
زینب می خواهد نگرید اما وقتی فضای سینه ابری است و دل دریاست و حسین تنها! مگر می شود نگریست !
اینجاست که حسین دست زینب را گرفته او را به قله شکیبایی می رساند. وقت آن رسیده است که زینب به وصیت مادر عمل کند. او در وداع آخرین بوسه ای بر گلوی برادر می کارد. گلویی که تا ساعتی دیگر خنجر بر آن خواهد نشست...
حسین می رود و زینب تنها می ماند. این بار «شهادت» و «اسارت» را بین او و خودش تقسیم می کند. دیگر چقدر صبر و تحمل کشته شدن برادران و عزیزان آتش زدن خیمه ها و... او می داند که زمین نباید از حجت خالی بماند و مسلمان باید همواره حول محور ولایت بچرخد. پس با به خطر انداختن جانش حتی باقیمانده خدا را از میان آتش و دود نجات می دهد. «امامت» برای زینب بزرگترین سرمایه است و باید به هر ترتیبی که شده او را حفظ کند.
در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفت و گو می نشینند و آن بی تابی زینب در سایه سار این گفت و گو باحسین محو می شود و دل دریایی اش آرام می گیرد. توفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شکیبائی بر جانش می تابد و آماده رویارویی با مصائب و مشکلات آینده می گردد
روزگار اسیری
دوران اسارت آغاز می شود دورانی سخت و جانسوز. اما زینب که راز شهادت را می داند افق های دور دست را می نگرد. به آینده ای روشن امید دارد و به همین خاطر حسین بن علی را دلداری می دهد. در طول مسیر اسارت سهمیه نان خود را نیز نمی خورد و به کودکان می خوراند.
این بزرگ پرستار تاریخ با آن همه سختی ها و ناملایمات نماز شبش را ترک نمی کند اما این بار از شدت ضعف نشسته نماز می خواند. مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تاثیری نگذاشت. او پیام آور کربلا بود. یزید با خود می اندیشید با کشتن حسین و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست یازیده و در آن خراب آباد بی تپش کسی را یارای قد علم کردن نیست. امام سخنان زینب در دارالعماره و کاخ یزید تار و پود حکومت جور و فساد را از هم می گسست. «گویی جریان مذابی بود که از قلب پردود و آتشفشان سر می کشید. آن هم با چه عباراتی !
سخنان زینب در برابر یزید تا به امروز و همیشه تاریخ ادیان و نیز در تاریخ عزت و آزادگی حرف اول است. او پرورده مادری چون زهراست و خطبه فدک مادر را شنیده است.
وقتی عبیدالله بن زیاد می پرسد: کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی زینب بدون اینکه از حال طبیعی خارج شود می گوید: «ما رایت الا جمیلا..» 2
این حرف همچون پتکی سنگین بر پیکره نظام بنی امیه بود و تیر خلاصی بود بر قلب شیطانی و پست عبیدالله بن زیاد. آرامش و تسلط زینب بر روح کلماتی که ادا می کرد جشن پیروزی بنی امیه را به مجلس ماتم کفر و استبداد تبدیل می کرد و پرده از چهره کریه آنان بر می داشت.
به راستی او چگونه سخن می گفت که مردم از درون می شکستند ! آن بانوی فداکار با سخنان آتشین خود بر قله آزادگی و عزت ایستاد و یزیدیان را در دره غرور و تباهی سرنگون کرد. اگر تلاش بی نظیر و فداکاری زینب نبود به یقین بنی امیه ماجرای کربلا را یا به فراموشی می سپردند و یا از مسیر حیات بخش خود منحرف می ساختند.
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود... 3
آخرین منزل
روح بی آرام آن عالمه غیرمعلمه و عقیله بنی هاشم که از توفانها عبور کرده بود و از دریاهای آتش گذشته بود به نقلی یکسال و نیم پس از واقعه عاشورا از کالبد جسمش پرکشید و رفت. تا آخرین لحظاتش چشمانش همواره گرم اشک بود و هماره به یاد حسین (ع).
آری اگر امروز همه جا کربلاست و هر روز عاشورا بااسارت اوست با خطبه های رسواگر اوست و با دعاها و اشک های روان او. امروز همه راه ها چشم انتظار زینب است و همه شهرها در انتظار او... 4
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1 ـ اشعاری که امام حسین (ع) در شب عاشورا در نکوهش دنیا می خواند.
2 ـ جز زیبایی ندیدم.
3 ـ قسمتی از شعر قادر طهماسبی (فرید)
4 ـ با استفاده از کتابهای آینه علی نما پیام آور عاشورا زندگانی حضرت زینب و...
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی، نویسنده: مهدی محدثی
حکمت، اساس برنامههاى الهى
تمام برنامههاى الهى بر اساس حکمت و دلیل است. برای نمونه به آیات زیر توجه کنید که دلیل برخی اوامر و کارهای خداوند را بیان کرده است و بعد معنای حکمت را بخصوص در مورد حضرت حق مطالعه فرمایید.
دلیل نبوّت، نجات مردم است. «لِیُخْرِجَکُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» 1
دلیل نماز، یاد او و تشکر از اوست. «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی» 2
دلیل روزه، تقواست. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ » 3
دلیل حج، حضور و شرکت در منافع است. «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ » 4
دلیل جهاد، رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ » 5
دلیل قصاص، زندگى شرافتمندانه است. «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ » 6
دلیل حجاب، تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ » 7
دلیل زکات، پاکى است. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ » 8
دلیل تحریم شراب و قمار، بازماندن از راه خداست. «وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ » 9
نجات بشر از تاریکىهاى جهل و ظلم و شرک و خرافه و تفرقه، تنها در گرو روىآوردن به نور وحى است. «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ »10 و 11
* * * * *
معنای لغوی حکمت
حکمت در لغت به معنای استواری و استحکامی که از نقص و خلل و فساد جلوگیری میکند.
معنای اصطلاحی حکمت
امّا در اصطلاح قرآن و روایات و حکماء و علماء و متکلمان حکمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است.
1. حکمت علمی: عبارت است از برترین علم به برترین معلوم که مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حکمت از علم خداوند و حب الهی به کمال و خیر که صفت ذاتی است نشأت میگیرد. یعنی خداوند که کمال مطلق و منشأ خیرات است علم دارد به کمال و خیر خودش، این معنای حکمت علمی است.
2. استحکام و انسجام در آفرینش و تدبیر جهان (به این معنا که جهان آفرینش با اتقان و استحکام خاصی آفریده شده و طراح این جهان آن چنان کاردان و حکیم بوده که هرچیز را به جای خویش به بهترین صورت ممکن قرار داده است.
جهان چون چشم و خد و خال ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست
و آیه کریمه قرآن: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ »12؛ خداوند کسی است که هر چیزی را به نحو احسن خلق فرمود.
و هم چنین آیه: «الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى »؛13 خداوند کسی است که خلق نمود و هماهنگی بخشید و اندازهگیری کرد و راهنمایی فرمود، ناظربه این معنای حکمت است.
حکمت علمی: عبارت است از برترین علم به برترین معلوم که مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خویش است. البته به این معنا، حکمت از علم خداوند و حب الهی به کمال و خیر که صفت ذاتی است نشأت میگیرد
3. پاکی و پیوستگی خداوند از افعال قبیح و ناروا
به این معنا که خداوند کار زشت و قبیح انجام نمیدهد و این خود به دلیل این است که عوامل پدید آورنده کارهای زشت و قبیح (که عبارتند از جهل به زشتی عمل و یا نیاز به آن و یا عجز از انجام ندادن آن است) در خدای تعالی وجود ندارد و خدای بزرگ از این عوامل، پاک و منزه است.
4. غایتمند بودن افعال الهی
به این معنا که هر فعلی که از خداوند سر میزند دارای غایت وهدفی است. کار لغو و بیهوده و عبث از خداوند صادر نمیشود که این معنا چیزی است که از آن تعبیر به فعل حکیمانه خداوند میشود.
آیه کریمه قرآن که میفرماید: «ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»؛ ما آسمان و زمین و آنچه بین آن دو هست بیهوده و لغو نیافریدیم (اشاره به این معنای حکمت دارد).

خلاصه معنای اصطلاحی حکمت: خداوند متعال که عالم به همه چیز است نظام هستی را به صورت کامل و احسن آفریده، به طوری که هیچ خلل و نقصی در آن راه ندارد و از اینکه کار لغو و بیهوده و قبیح و ناروا از او سر بزند، پاک و مبراست.
حکمت هم شامل علم است و هم شامل فعل بنابر این حکمت در مورد خداوند به دو قسم است: 1. حکمت تکوینی؛ 2. حکمت تشریعی.
1. حکمت تکوینی: به این معنا که خداوند در آفرینش و تدبیر عالم هستی حکیم است، یعنی هر موجودی را به استعداد و قابلیت ذاتی او ایجاد کرده و متناسب با غایت مطلوب آن موجود، اسباب و شرایط لازم برای رسیدن به آن غایت را در اختیار او گذارده است.
چنان که در قرآن کریم میفرماید: «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى »؛14 پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.
2. حکمت تشریعی: به این معنا که خداوند در قانونگذاری توان و طاقت بشر را نیز در نظر دارد و تکلیف به ما لایطاق (تکلیفی که در طاقت بشر نیست) نکرده است. و از طرفی موجوداتی را که شایستگی و قابلیت کمالات عقلانی و معنوی را دارند از هدایت تشریعی بهرهمند ساخته و معارف و احکام و تعالیم دینی را از طریق عقل و وحی به آنان آموخته است.
استدلال بر حکمت خداوند
بهترین راه برای اثبات حکمت الهی تدبر در نظام هستی و شگفتیها و زیباییهای آن میباشد. اگر انسان در خلقت آسمان و زمین و موجودات عالم نیک بنگرد، مییابد که این همه نظم و هماهنگی و استواری و خللناپذیری دلالت بر علم و حکمت و عدل الهی دارد، به عنوان مثال: جوی که از گازهای نگهبان بر سطح زمین تشکیل شده است، آن اندازه ضخامت (در حدود 800 کیلومتر) و غلظت دارد که بتواند همچون زرهی زمین را از نشر مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی در روز که با سرعتی در حدود 150 کیلومتر در ثانیه به آن برخورد میکند، در امان نگاه دارد.
فرآوری گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری
|
1- حدید، 9
2- طه، 14.
3- بقره، 183.
4- حج، 28.
5- بقره، 193.
6- بقره، 179.
7- احزاب، 53.
8 توبه، 103.
9- مائده، 91.
10 ابراهیم، 2
11- طه، 14.
12- بقره، 183.
13- حج، 28.
|
14- بقره، 193.
15- بقره، 179.
16- احزاب، 53.
17- توبه، 103.
18- مائده، 91.
19- ابراهیم، 2.
20 - تفسیر نور، ذیل آیه 9 سوره حدید.
21 . مفردات راغب اصفهانی، ذیل واژه حکم.
22 . سجده، 7.
23 . اعلی، 2 و 3.
24- طه، 50.
25- خطبه 91.
|
ویژگىهاى مصحف على (ع)
دوره نگارش قرآن پس از رحلت را از اهتمام شخصیتى چون على بن ابىطالب (ع) بدین کار، آغاز مىکنیم. على (ع) که بزرگترین شخصیت پس از پیامبر اکرم (ص) و در همه صحنهها پیشتاز و پیشگام بود و از آغاز نزول وحى سایه به سایه در خدمت پیامبر (ص) کتابت وحى را نیز به طور مداوم بر عهده داشت، در واپسین روزهاى حیات پربرکت رسول گرامى اسلام، از جانب آن حضرت مأمور به جمعآورى قرآن گردید.
ابن مسعود، که خود صحابى بزرگ پیامبر بود، گفت: «احدى را چون على بن ابىطالب (ع) آشناتر به قراءت قرآن ندیدم».1
ابوبکر حضرمى از امام صادق (ع) روایت کرده است که پیامبر به على (ع) فرمود:
یا علی، القرآن خلف فراشی فی المصحف والقراطیس، فخذوه واجمعوه ولاتضیعوه کما ضیعت الیهود التوراة؛ اى على! این قرآن در کنار بستر من، میان صحیفهها و حریر و کاغذها قرار دارد، قرآن را جمع کنید و آن را آنگونه که یهودیان، تورات خود را از بین بردند، ضایع نکنید.2
و اینگونه بود که على بن ابىطالب پس از رحلت پیامبر (ص) مهمترین وظیفه خویش را جمعآورى قرآن قرار داد.
پس از رحلت پیغمبر اکرم، على (ع) که به نص قطعى و تصدیق پیامبر اکرم (ص) از همه مردم به قرآن مجید آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخته، قرآن مجید را به ترتیب نزول در یک مصحف جمع فرمود و هنوز ششماه از رحلت نگذشته بود که فراغت یافت و مصحفى را که نوشته بود به شترى بار کرده نزد مردم آورد و به آنان نشان داد 3
از ابن عباس در ذیل آیه لاتحرک به لسانک لتعجل به إن علینا جمعه وقرآنه نقلشده که على بن ابى طالب پس از مرگ پیامبر (ص) قرآن را به مدت ششماه جمعآورى نمود 4
ابن سیرین گفته است:
على فرمود: «وقتى پیامبر رحلت کرد، سوگند خوردم که ردایم را جز براى نماز جمعه بر دوش نگیرم تا آن که قرآن را جمع نمایم» . 5
در خبرهاى ابورافع آمده است که: على به خاطر توصیه پیامبر در زمینه جمعآورى قرآن، قرآن را در جامهاى پیچید و به منزل خویش برد. پس از آن که پیامبر رحلت نمود، در خانه نشست و قرآن را، همان گونه که خدا نازل کرده بود، تألیف نمود. على به این کار، آگاه بود 6
محمد بن سیرین از عکرمه نقل کرده است که: پس از بیعت مردم با ابوبکر، علىبن ابى طالب در خانه نشست. به ابوبکر گزارش دادند که او از بیعت با تو کراهت دارد؛ ابوبکر آن حضرت را خواست و به او گفت: از بیعت با من سر باز زدى؟ على (ع) فرمود: «نه به خدا سوگند، دیدم در کتاب خدا چیزهایى افزوده مىشود. پس با خود گفتم که جز براى نماز ردا بر دوش نگیرم، تا آن که قرآن را جمع نمایم.» ابوبکر گفت: چه کار شایستهاى!
پس از رحلت پیغمبر اکرم، على (ع) که به نص قطعى و تصدیق پیامبر اکرم (ص) از همه مردم به قرآن مجید آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخته، قرآن مجید را به ترتیب نزول در یک مصحف جمع فرمود .
محمد بن سیرین مىگوید: از عکرمه پرسیدم آیا دیگران قرآن را به ترتیب نزول تألیف نمودند؟ وى پاسخ داد: «اگر جن و انس جمع گردند تا تألیفى مانند تألیف على ابن ابى طالب داشته باشند، توانایى آن را نخواهند داشت» . 7
ویژگىهاى مصحف على (ع)
مصحفى را که على بن ابىطالب (ع) جمعآورى نمود، نسبت به دیگر مصاحفى که قبلا وجود داشت و یا بعدا به وجود آمد از امتیازات فراوانى برخوردار بود. برخى از آنها بدین قرار است :
1- ترتیب سورهها به همان ترتیب نزول، تنظیم گشته بود. سیوطى در الاتقان ضمن بیان این مطلب مىگوید: «اولین سوره، اقرأ، سپس مدثر، سپس نون، بعد از آن مزمل و به همین ترتیب، تبت، تکویر و... تنظیم شده بودند.»
شیخ مفید نیز در مسایل سرویه، تألیف قرآن على بن ابىطالب را به همان ترتیب نزول مىداند که سوره مکى بر مدنى و آیه منسوخ بر ناسخ مقدم بوده و هرچیز در جاى خویش قرار داده شده است 8
2- قراءت مصحف على بن ابى طالب دقیقا مطابق با قراءت پیامبر (ص) بوده است.
3- این مصحف مشتمل بر اسباب نزول آیات، مکان نزول آیات و نیز اشخاصى که در شأن آنها آیات نازل گشتهاند، بوده است.
4- جوانب کلى آیات به گونهاى که آیه، محدود و مختص به زمان یا مکان یا شخص خاصى نگردد، در این مصحف روشن شده است 9
در مورد سرنوشت این مصحف، بعضى بر این عقیدهاند که به عنوان میراثى نزد امامان است و از امامى به امام دیگر مىرسد.
سرنوشت مصحف على بن ابى طالب (ع)
در روایات شیعه آمده است: على بن ابىطالب (ع) پس از جمعآورى قرآن، آن را نزد مردم که در مسجد جمع بودند آورد و پس از آن که قرآن را در میان آنان قرار داد، چنین فرمود: پیامبر فرمود: من در میان شما چیزى را به جاى مىگذارم که اگر به آن تمسک نمایید هرگز گمراه نگردید؛ کتاب خدا و عترت (اهل بیت) من. آنگاه على (ع) خطاب به آنان گفت: «این کتاب است و من هم عترتم .» در این هنگام شخصى برخاست و گفت: اگر نزد تو قرآنى است، پیش ما نیز قرآنى همانند اوست . ما را نیازى به کتاب و عترت نیست. آن حضرت پس از آن که حجت را بر آنان تمام کرد کتاب را برداشت و برگشت 10
در مورد سرنوشت این مصحف، بعضى بر این عقیدهاند که به عنوان میراثى نزد امامان است و از امامى به امام دیگر مىرسد.
در روایتى طلحه از على (ع) در مورد مصحفش و این که پس از خود به چه کسى آن را واگذار مىکند، سؤال مىنماید. على (ع) مىگوید: مصحف خود را به همان کسى که پیامبر به من دستور داده مىدهم، به فرزندم حسن که پس از من وصى من و از همه به من اولى است. فرزندم حسن مصحف را به فرزند دیگرم حسین مىدهد و پس از او در دست فرزندان حسین (ع) یکى پس از دیگرى قرار خواهد گرفت... 11
و اما قرآنها یا نسخههایى از قرآن که منسوب به على بن ابى طالب (ع) است و در بعضى از موزهها و کتابخانهها موجود است، به عقیده برخى از محققان نمىتوانند از نظر تاریخى و شواهد و قراین، متعلق به آن حضرت باشند 12
منبع کتاب درسنامه علوم قرآنى، نویسنده: حسین جوان آراسته
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1- بحار الانوار، ج89، ص .53
2- همان، ص48؛ زنجانى، تاریخ القرآن، ص .44
3- قرآن در اسلام، ص .191
4- بحار الانوار، ج89، ص .51
5- الاتقان، ج1، ص .183
6- بحار الانوار، ج89، ص .52
7- الاتقان، ج1، ص183، نوع 18؛ زنجانى، تاریخ القرآن، ص48؛ و ر.ک: بحار الانوار، ج89، ص .40
8- بحار الانوار، ج89، ص .74
9- ر.ک: التمهید، ج1، ص228 و .29
10- بحار الانوار، ج89، ص40 و .52
11- همان، ص .42
12- ر.ک: سید محمد باقر حجتى، تاریخ قرآن، ص413 ـ .418
کلبه آسمانی(خانه و خانواده) با لینک مستقیم
راسخون جهت راهنمایی و آموزش در مسائل خانوادگی نرم افزار کلبه آسمانی را برای شما عزیزان تهیه کرده است.
در این نرم افزار با موضوعات همسر داری،آموزش و تربیت فرزند و بسیار نکته از خانه و خانواده آشنا می شوید.
ویژگی های این نرم افزار:
-مقالات موضوعی (بیش از 1200 مقاله )
-نگـارخــانـه (بیش از صدها عکس )
-بانک صوت وفیلم (230 ساعت سخنرانی)
-تلفـن همـراه (20 نرم افزار ویژه تلفن همراه)
-پرسش و پاسخ (341 عنوان با موضوع خانواده)
نکته:
-این محصول حاصل تلاش همکاران ماست و بخاطر راحتی کاربران با لینک مستقیم و رایگان ارائه شده است
-اگر قادر به دانلود این برنامه نیستید، برای خرید این محصول با تخفیف 50 درصد و به قیمت فقط 1500 تومان به info@rasekhoon.netایمیل زده و تقاضا فرمایید تا برای شما ارسال گردد.
-راسخون به نیاز شما کاربران گرامی فکر می کند
آزادى از دیدگاه امام على(علیه السلام)
على امیر المؤمنین با خوارج در منتهى درجه آزادى و دموکراسى رفتار کرد.او خلیفه است و آنها رعیتش،هر گونه اعمال سیاستى برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد،به آنها نیز همچون سایر افراد مىنگریست.این مطلب در تاریخ زندگى على عجیب نیست اما چیزى است که در دنیا کمتر نمونه دارد.آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو مىشدند و صحبت مىکردند،طرفین استدلال مىکردند،استدلال یکدیگر را جواب مىگفتند.
شاید این مقدار آزادى در دنیا بىسابقه باشد که حکومتى با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد.مىآمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازیت ایجاد مىکردند.روزى امیر المؤمنین بر منبر بود.مردى آمد و سؤال کرد.على بالبدیهه جواب گفت.یکى از خارجیها از بین مردم فریاد زد: «قاتله الله ما افقهه» (خدا بکشد این را،چقدر دانشمند است!). دیگران خواستند متعرضش شوند اما على فرمود رهایش کنید،او به من تنها فحش داد.
خوارج در نماز جماعتبه على اقتدا نمىکردند زیرا او را کافر مىپنداشتند.به مسجد مىآمدند و با على نماز نمىگذاردند و احیانا او را مىآزردند.على روزى به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کردهاند.یکى از خوارج به نام ابن الکواء فریادش بلند شد و آیهاى را به عنوان کنایه به على،بلند خواند:
«وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» 1
این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحى شد که اگر مشرک شوى اعمالت از بین مىرود و از زیانکاران خواهى بود. ابن الکواء با خواندن این آیه خواستبه على گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام مىدانیم، اول مسلمان هستى، پیغمبر تو را به برادرى انتخاب کرد، در لیلة المبیت فداکارى درخشانى کردى و در بستر پیغمبر خفتى،خودت را طعمه شمشیرها قراردادى و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست،اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوى عمالت به هدر مىرود، و چون تو اکنون کافر شدى اعمال گذشته را به هدر دادى.
على در مقابل چه کرد؟! تا صداى او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند. همینکه به آخر رساند، على نماز را ادامه داد. باز ابن الکواء آیه را تکرار کرد و بلافاصله على سکوت نمود. على سکوت مىکرد چون دستور قرآن است که:
وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ 2 ؛ هنگامى که قرآن خوانده مىشود گوش فرا دهید و خاموش شوید. و به همین دلیل است که وقتى امام جماعت مشغول قرائت است مامومین باید ساکتباشند و گوش کنند.
بعد از چند مرتبهاى که آیه را تکرار کرد و مىخواست وضع نماز را بهم زند،على این آیه را خواند:
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَا یَسْتَخِفَّنَّک الَّذِینَ لَا یُوقِنُونَ 3 ؛ صبر کن،وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بى ایمان و یقین،تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند. دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد. 4
منبع : مجموعه آثار جلد 16 صفحه 31، استاد شهید مرتضى مطهرى
گروه دین و اندیشه تبیان
1- زمر/65.
2- اعراف/204.
3- روم/60.
4- شرح ابن ابى الحدید،ج 2/ص 311.
تضمین بهشت

<